آقای رضا مقدم "لیدر" جریان منشعب از کمونیسم کارگری در سال ١٩٩٩ کە بە "اتحاد سوسیالیست کارگری" معروف است، هراز چندگاهی در مورد مسائلی بە اظهار نظر می پردازد کە بە دلیل وارونەنگری حقایق و اهداف ناسالم سیاسی ، با واکنش های مختلف روبرو می گردد. ایشان در یک نکتە با دوستان دیروز و مخالفان امروزش متحد است ، آنهم ضدیت با کومەلە و حزب کمونیست ایران است کە خود دورانی در رهبری حزب کمونیست ایران بود . این ضدیت توضیح سیاسی ندارد فقط با حقد ، حرص و جوش یک بازنده قابل توضیح است.

من صحبتم را با سوالی که مطرح شده شروع می کنم. آیا انقلاب ایران اجتناب ناپذیر بود؟ ضرورت بود و یا اشتباه؟ همانطور که خود شما هم به آن اشاره کردید این بحث سطوح مختلفی دارد. اینکه خود آن انقلاب چی بود؟ سرنوشت آن انقلاب به کجا ختم شد؟ و نهایتا اینکه قیام و انقلاب چه فرقی دارد و چه فاصله ای بین این دو افتاد، همه اینها سطوح مختلفی از بحث هستند. من در مورد اینکه سرنوشت این انقلاب به کجا کشید و خود این انقلاب و قیام چه بود و از کجا آمد و جریانات سیاسی به آن چه پاسخی دادند بعدا صحبت خواهم کرد. 

چهل و سه سال پیش فاضلابی متعفن سرریز کرد، خونِ انقلاب را نوشید و مشتی پاچه‌ورمالیده‌ که تنبان از کون‌شان آویزان بود امام و وزیر و وکیل شدند‌. چه کسی امثال مطهری و خامنه‌ای و رفسنجانی و خلخالی را می‌شناخت؟ به طرفه‌العینی عمامه‌به‌سرهای جامع‌المقدمات نخوانده از جعبه‌ی پاندورا بیرون زده بودند و ریشوهای وروره‌جادو در پی‌شان. از چهل و سه سال پیش باور را از باورمندان گرفتند و ایدئولوژی آدمکشی را به نام خود قباله زدند پس هر روضه‌خوانِ کریه‌المنظری خود را امیرالمومنین خواند و ادعای پیمبری کرد. با همین شعبده‌ها مملکت را به دهان اژدهای جنگ و نیستی بردند. بچه‌ها را روی مین و زیر تانک فرستادند و چون کافی نبود با ذکر دعای توسل با موشک به آن‌ها شلیک کردند.

(سمیناربازخوانی سیاست منصور حکمت و کمونیسم کارگری در قبال مسأله کرد) توضیح: به بهانه جدایی اخیر در حزب کمونیست ایران و کومه له، بار دیگر طیف ناسیونالیست درون و بیرون کومه له به پروپاگاند خصمانه و دروغین علیه کمونیسم کارگری و شخص منصور حکمت دامن زده اند. یکی از عرصه هایی که ادعاهای بی پایه و وارونه خود را ظاهرأ به آن متکی کرده اند، نحوه برخورد منصور حکمت و کمونیسم کارگری به رفع ستم ملی و ارائه راه حل سیاسی و عملی در قبال مسئله کرد است.

بحران حکومتی، نقش دو قطب جمهوری اسلامی و دولتهای متحد آمریکا: این روزها بحران سختی در عراق جریان دارد. با هر دوز و کلکی بود انتخابات را برگزار و رئیس پارلمان را تعیین کردند. اکنون تعیین رئیس جمهور و متعاقبا تعیین نخست وزیر و کابینه دولت عراق موضوع کشمکش احزاب و جریاناتی است که هرکدام به یک قطب منطقه ای مربوط هستند و دعوای نیابتی این قطبهای منطقه ای در سیاست عراق و احزاب حاکم عراق غیر قابل انکار است. جمهوری اسلامی از موقعیت فعال مایشاع بودن در عراق به درجات زیادی در حاشیه قرار گرفته است. اما دعوا بر سر تعیین رئیس جمهور و کابینه دولت بغداد همچنان ادامه دارد. برای درک بهتر موقعیت امروز عراق لازم است نگاه مختصری به پروسه تحولات عراق بیندازیم.

این روزها که مصادف است با سالگرد انقلاب ١٣٥٧ ایران یک بار دیگر بحث بر سر انقلاب راه حل است یا نه و انقلاب آتی چگونه انقلابی میتواند باشد داغ شده است. طبعا هر جریان و فرد دخیل در این مباحث اهداف سیاسی و طبقاتی معینی را نمایندگی میکند. در این بخش اول، تلاش میکنم اختصارا نقش بورژوازی ایران قبل و در دوره انقلاب ٥٧ را بررسی کنم و در قسمت دوم به نقش جریانات بورژوایی امروز خواهم پرداخت. برای ما کمونیستها و طبقه کارگر شناخت ازسیاست و آلترناتیوهای بورژوایی و راههای سیاسی و اقتصادی بورژوای از این زاویه مهم است که بتوانیم سیاست و استراتژی آگاهانه ای را تعقیب و جلو جامعه قرار بدهیم.

برخلاف ِ تبلیغات ِ جزم اندیشانه و اراده گرایانه ی فرقه سالاران ِ در کمین ِ قدرت ِ سیاسی، خیزش ِ 57 را مانند ِ هر رویداد ِ سیاسی- اجتماعی ِ سرنوشت ساز ِدیگری فقط می توان وبایدازنظرگاه ِ ماتریالیسم ِ تاریخی و شرایط ِ خاص ِ ایران نگریست، بررسی و تجزیه و تحلیل نمود و نقاط ِ ضعف و قوت ِ آن را به لحاظ ِ صف بندی های سیاسی ِ موجود و پتانسیل ِ نیرو یا نیروهای کارگزار ِ خیزش و هدف ِ فوری و درازمدت ِ آن برشمرد.( ماتریالیسم ِتاریخی ده فرمان ِ نازل شده از آسمان نیست که به آن اعتقاد داشت یا نداشت، انکارش کرد یا نکرد.

جنبش معلمان تا به امروز بزرگترین جنبش اجتماعی ایران است. این جنبش به لحاظ کمیت بسیار بزرگ است. اگر همه اعضای حقیقی و آنانیکه به نحوی به آنها مرتبط هستند (دانش آموزان و اولیا ) آنها را محاسبه کنیم حدود نصف جمعیت ایران را تشکیل میدهند. در رابطه با دوره اخیر و پیشروی جنبش معلمان، محققین و تحلیلگران اجتماعی به حاکمیت هشدار می دهند و میگویند بهترین نامی که میتوان برای این جنبش به لحاظ اعمال قدرت گذاشت ،سونامی ، سیلاب یا طوفانی است که میتواند هر آنچه را که در مقابل خود ببیند در هم شکند.

انقلاب 57، انقلابی برای آزادی و برابری بود! هر سال در سالگرد انقلاب 57 جنگ روایتها هم اوج می گیرد. یک روایت در این میان بیشتر به چشم میخورد: جامعه اسلامی بود و حکومت اسلامی هم محصول آن انقلاب بود. در این روایت دو نیرو به طور ویژه فعال هستند: مدافعین حکومت اسلامی با همه جناحهایش و اپوزیسیون راست بویژه سلطنت طلبان. میداندار اصلی این روایت خود جمهوری اسلامی است. هدف روحیه دادن به نیروهای خودی است که "سونامی ضدمذهب در میان جوانان" و قیام مردم با شعار "جمهوری اسلامی نمیخواهیم" به هراسشان انداخته است.

دولت آمریکا از اعزام نیروی نظامی جدید به لهستان و آلمان و رومانی خبر داد و پوتین هم نه تنها در اکراین و بلاروس، بلکه در اقیانوس اطلس و مدیترانه نیز حالت تهاجمی بخود گرفته است. هرچند این اقدامات فعلا فشار سیاسی بر دو طرف را منعکس میکند، اما از افزایش تنش بیشتر در میان این دو نیز خبر میدهد. این وسط مردم اکراین در چنبره رقابت و تهدید نظامی قطبهای بورژوائی درگیر در بحران اکراین، گیر افتاده اند. قرار بود قرارداد مینسک در سال ٢٠١٤ با دادن خودمختاری بیشتر به جدائی طلبان شرق اکراین به صلح و آرامش این مردم بیانجامد، اما کارشکنی مداوم پوتین در آن عملا توافق روی آن را محال کرده است.

نسان نودینیان:در سالگرد قیام بهمن ٥٧ حسن صادقی از دوایر حکومتی( رئیس اتحادیه پیشکسوتان) و از معماران تحمیل حقوق های چند برابری زیر خط فقر به کارگران بمناسبت «دهه فجر» پریشان حالی و اضطرابش از فاصله کارگران با حکومت اسلامی ایران را بروز داده. او نوشته؛ ((امروزه با وضعیت پیش آمده در حوزه اقتصادی و اثرات مخرب آن بر زندگی این گروه(کارگران) مدنظر انقلاب و نظام، منافات دارد. معنی و مفهوم آن این است که اهداف موردنظر برآورده نشده و عملاً این قشر جامعه، دارای وضعیت شکننده‌تری نسبت به قبل از انقلاب هستند. ...)) و ادامه داده؛

جنبش کارگری و آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان جامعه ایران بعد از دی ماه سال 1396 وارد فاز جدیدی از فعالیت سیاسی و اجتماعی خود شده‌اند. اعتراضات کارگران، کشاورزان، بازنشستگان، مال‌باختگان و دادخواهان در جامعه روز‌به‌روز تشدید می‌شود و نوید دهنده موج حق‌طلبی گسترده‌ای در جامعه است.اما طبقه حاکم در تلاش است به هر ترفندی متوسل شود تا هم‌چنان مانع اتحاد و پیوند اعتراضات پراکنده و موضعی شوند. سانسور و اختناق، تشدید فقر، بیکاری، گرانی، بی‌حقوقی و زندان و شکنجه و اعدام از جمله مشکلاتی هستند که باعث می‌شود زمینه برای پیوند اعتراضات کارگران و محرومان فارغ از مرزهای صنفی ایجاد شود.

انقلاب ۵۷ برای رفاه و بهبود و علیه استبداد حكومت پهلوی اتفاق افتاد چیزی كه بر دوش طبقه كارگر و بخش محروم پیش برده شد. این انقلاب به دلایل متعددی در نیمه راه توسط ارتجاع اسلامی و به كمك دول و رسانه های غربی و از ترس یك تحول چپ و انقلابی، با راه انداختن یك نسل كشی وسیع در خرداد ۶۰ شكست داده شد. در نتیجه این شكست، جمهوری اسلامی قدرت را در دست گرفت. قیام ۲۲ بهمن که علیرغم توافق غرب، ارتش و باقیماندگان حکومت پهلوی و خمینی صورت گرفت، قیام توده ای که دست بدست شدن قدرت بدون دخالت مردم را برای بورژوازی ایران و دول غربی و جریان اسلامی كه توافق كرده بودند را غیر ممکن کرد، خود را به جمهوری اسلامی، به ادعاها و حتی سیاستهای وقت آنها، تحمیل کرد.

جنگ را حزب دمکرات شروع کرد، در اورامان رفقای ما را کشتند. عزیزترین کسان ما را که صورتشان از جلوی چشمان ما کنار نمی رود. آن موقع من در کردستان بودم. در مقر کومه له، با رهبری کومه له نشستیم و درباره چه باید کرد صحبت کردیم. بحث این بود که حزب دمکرات یک ضربه ای زده است، اگر ما این حرکت را ندیده بگیریم، اگر این حرکت نظامی حزب دمکرات پاسخ نظامی از ما نگیرد، حزب دمکرات حاکمیتش را در مناطق آزاد کردستان، تثبیت می کند، به این معنی آدم اجازه نخواهد داشت تبلیغات کمونیستی کند. و این چیزی بود که کومه له به آن گردن نمی گذاشت. در نتیجه سیاست بر این شد که حزب دمکرات باید جواب نظامی بگیرد.

امواج بی وقفۀ اعتراضات و اعتصابات توده ای، امروز به جزء جدایی ناپذیر از حیات سیاسی - اجتماعی در ایران، تحت حاکمیت سیاه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است. روزی نیست که در شهرها و روستاهای کشور، آتش اعتراض به شرایط تحمل ناپذیر اقتصادی - اجتماعی و سیاسی با جرقه‌ای زبانه نکشد و هزاران تن از کارگران، کشاورزان، معلمان، کارمندان، مال باختگان و بازنشستگان به خیابان سرازیر نشوند و با شعارهای خود علیه وضع تحمل ناپذیر موجود، نظام حاکم و سرکوبگران خویش را به چالش نکشند.