انقلاب ۵۷ برای رفاه و بهبود و علیه استبداد حكومت پهلوی اتفاق افتاد چیزی كه بر دوش طبقه كارگر و بخش محروم پیش برده شد. این انقلاب به دلایل متعددی در نیمه راه توسط ارتجاع اسلامی و به كمك دول و رسانه های غربی و از ترس یك تحول چپ و انقلابی، با راه انداختن یك نسل كشی وسیع در خرداد ۶۰ شكست داده شد. در نتیجه این شكست، جمهوری اسلامی قدرت را در دست گرفت. قیام ۲۲ بهمن که علیرغم توافق غرب، ارتش و باقیماندگان حکومت پهلوی و خمینی صورت گرفت، قیام توده ای که دست بدست شدن قدرت بدون دخالت مردم را برای بورژوازی ایران و دول غربی و جریان اسلامی كه توافق كرده بودند را غیر ممکن کرد، خود را به جمهوری اسلامی، به ادعاها و حتی سیاستهای وقت آنها، تحمیل کرد.

جنگ را حزب دمکرات شروع کرد، در اورامان رفقای ما را کشتند. عزیزترین کسان ما را که صورتشان از جلوی چشمان ما کنار نمی رود. آن موقع من در کردستان بودم. در مقر کومه له، با رهبری کومه له نشستیم و درباره چه باید کرد صحبت کردیم. بحث این بود که حزب دمکرات یک ضربه ای زده است، اگر ما این حرکت را ندیده بگیریم، اگر این حرکت نظامی حزب دمکرات پاسخ نظامی از ما نگیرد، حزب دمکرات حاکمیتش را در مناطق آزاد کردستان، تثبیت می کند، به این معنی آدم اجازه نخواهد داشت تبلیغات کمونیستی کند. و این چیزی بود که کومه له به آن گردن نمی گذاشت. در نتیجه سیاست بر این شد که حزب دمکرات باید جواب نظامی بگیرد.

امواج بی وقفۀ اعتراضات و اعتصابات توده ای، امروز به جزء جدایی ناپذیر از حیات سیاسی - اجتماعی در ایران، تحت حاکمیت سیاه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است. روزی نیست که در شهرها و روستاهای کشور، آتش اعتراض به شرایط تحمل ناپذیر اقتصادی - اجتماعی و سیاسی با جرقه‌ای زبانه نکشد و هزاران تن از کارگران، کشاورزان، معلمان، کارمندان، مال باختگان و بازنشستگان به خیابان سرازیر نشوند و با شعارهای خود علیه وضع تحمل ناپذیر موجود، نظام حاکم و سرکوبگران خویش را به چالش نکشند.

من صحبتم را با سوالی که مطرح شده شروع می کنم. آیا انقلاب ایران اجتناب ناپذیر بود؟ ضرورت بود و یا اشتباه؟ همانطور که خود شما هم به آن اشاره کردید این بحث سطوح مختلفی دارد. اینکه خود آن انقلاب چی بود؟ سرنوشت آن انقلاب به کجا ختم شد؟ و نهایتا اینکه قیام و انقلاب چه فرقی دارد و چه فاصله ای بین این دو افتاد، همه اینها سطوح مختلفی از بحث هستند. من در مورد اینکه سرنوشت این انقلاب به کجا کشید و خود این انقلاب و قیام چه بود و از کجا آمد و جریانات سیاسی به آن چه پاسخی دادند بعدا صحبت خواهم کرد. 

چهل و سه سال پیش فاضلابی متعفن سرریز کرد، خونِ انقلاب را نوشید و مشتی پاچه‌ورمالیده‌ که تنبان از کون‌شان آویزان بود امام و وزیر و وکیل شدند‌. چه کسی امثال مطهری و خامنه‌ای و رفسنجانی و خلخالی را می‌شناخت؟ به طرفه‌العینی عمامه‌به‌سرهای جامع‌المقدمات نخوانده از جعبه‌ی پاندورا بیرون زده بودند و ریشوهای وروره‌جادو در پی‌شان. از چهل و سه سال پیش باور را از باورمندان گرفتند و ایدئولوژی آدمکشی را به نام خود قباله زدند پس هر روضه‌خوانِ کریه‌المنظری خود را امیرالمومنین خواند و ادعای پیمبری کرد. با همین شعبده‌ها مملکت را به دهان اژدهای جنگ و نیستی بردند. بچه‌ها را روی مین و زیر تانک فرستادند و چون کافی نبود با ذکر دعای توسل با موشک به آن‌ها شلیک کردند.

وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد: مدارس را فعلا تعطیل نمیکنیم! مدیر کل رفاه آموزش و پرورش اعلام کرده است که هزینه بستری و درمان دانش آموزان کرونایی تا سقف ۱۰ میلیون و غرامت فوت آن‌ها را به میزان ۱۵ میلیون پرداخت میکنیم. فتواهای حکومتی از این نوع را مردم دنیا شاید فقط در ایران تحت حاکمیت حکومت اسلامی دیده و شنیده اند. نرخ فوت در اثر کرونا حدود ۴۵۰ دلار! دنیا باید از اعلام این خبر بر خود بلرزد! شرم و ننگ و نفرتن بر شما حاکمان ضد انسان و ضد کودک که علنا و آشکارا چنین می گویید و محدودیتهای استاندارد شده جهانی در ارتباط با پاندمی کوئید ۱۹ را جایگزین احکام و مقررات حکومتی و جنایتکارانه خود کرده اید!

بحران حکومتی، نقش دو قطب جمهوری اسلامی و دولتهای متحد آمریکا: این روزها بحران سختی در عراق جریان دارد. با هر دوز و کلکی بود انتخابات را برگزار و رئیس پارلمان را تعیین کردند. اکنون تعیین رئیس جمهور و متعاقبا تعیین نخست وزیر و کابینه دولت عراق موضوع کشمکش احزاب و جریاناتی است که هرکدام به یک قطب منطقه ای مربوط هستند و دعوای نیابتی این قطبهای منطقه ای در سیاست عراق و احزاب حاکم عراق غیر قابل انکار است. جمهوری اسلامی از موقعیت فعال مایشاع بودن در عراق به درجات زیادی در حاشیه قرار گرفته است. اما دعوا بر سر تعیین رئیس جمهور و کابینه دولت بغداد همچنان ادامه دارد. برای درک بهتر موقعیت امروز عراق لازم است نگاه مختصری به پروسه تحولات عراق بیندازیم.

این روزها که مصادف است با سالگرد انقلاب ١٣٥٧ ایران یک بار دیگر بحث بر سر انقلاب راه حل است یا نه و انقلاب آتی چگونه انقلابی میتواند باشد داغ شده است. طبعا هر جریان و فرد دخیل در این مباحث اهداف سیاسی و طبقاتی معینی را نمایندگی میکند. در این بخش اول، تلاش میکنم اختصارا نقش بورژوازی ایران قبل و در دوره انقلاب ٥٧ را بررسی کنم و در قسمت دوم به نقش جریانات بورژوایی امروز خواهم پرداخت. برای ما کمونیستها و طبقه کارگر شناخت ازسیاست و آلترناتیوهای بورژوایی و راههای سیاسی و اقتصادی بورژوای از این زاویه مهم است که بتوانیم سیاست و استراتژی آگاهانه ای را تعقیب و جلو جامعه قرار بدهیم.

امروز چهارشنبه ١۳ بهمن ١٤٠٠ مصاحبه یک چهره منفور و اطلاعاتی بنام عماد افروغ به اصطلاح جامعه شناس و کنشگر و استاد و عضو هیئت علمی چندین دانشگاه و غیره سرآمد تیتر بسیاری از خبرگزاری ها از جمله خبرگزاری فارس و ایرنا و سایت الف و روزنامه سرآمد اقتصادی بود که مدعی شده است باید به سمت "پاداش معنوی" اول انقلاب بازگردیم. هدف از ارائه این نوشتار و هشدار به اپوزیسیون چند دلیل دارد: اول اینکه بنده عماد افروغ را بیش از ٤٠ سال پیش زمانی که هر دو در دبیرستان و هنرستان چابهار (زادگاه نگارنده) معلم بودیم می شناسم.

جنبش معلمان تا به امروز بزرگترین جنبش اجتماعی ایران است. این جنبش به لحاظ کمیت بسیار بزرگ است. اگر همه اعضای حقیقی و آنانیکه به نحوی به آنها مرتبط هستند (دانش آموزان و اولیا ) آنها را محاسبه کنیم حدود نصف جمعیت ایران را تشکیل میدهند. در رابطه با دوره اخیر و پیشروی جنبش معلمان، محققین و تحلیلگران اجتماعی به حاکمیت هشدار می دهند و میگویند بهترین نامی که میتوان برای این جنبش به لحاظ اعمال قدرت گذاشت ،سونامی ، سیلاب یا طوفانی است که میتواند هر آنچه را که در مقابل خود ببیند در هم شکند.

انقلاب 57، انقلابی برای آزادی و برابری بود! هر سال در سالگرد انقلاب 57 جنگ روایتها هم اوج می گیرد. یک روایت در این میان بیشتر به چشم میخورد: جامعه اسلامی بود و حکومت اسلامی هم محصول آن انقلاب بود. در این روایت دو نیرو به طور ویژه فعال هستند: مدافعین حکومت اسلامی با همه جناحهایش و اپوزیسیون راست بویژه سلطنت طلبان. میداندار اصلی این روایت خود جمهوری اسلامی است. هدف روحیه دادن به نیروهای خودی است که "سونامی ضدمذهب در میان جوانان" و قیام مردم با شعار "جمهوری اسلامی نمیخواهیم" به هراسشان انداخته است.

در ادامه اعتراضات و تجمعات سراسری معلمان کشور، بار دیگر در تاریخ پنجشنبه ۲۳ دیماه ۱۴۰۰ معلمان مبارز، در بیش از ۵۰ شهر کشور با وجود اقدامات شدید سرکوبگرانه رژیم ددمنش جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی و مأموران لباس شخصی، در اعتراض به مصوبه ناقص رتبه بندی و … بپا خاسته و به اعتراضات و تجمعات سراسری خود ادامه دادند. در جریان این اعتراضات، معلمان معترض، مطالبات و خواسته های به حق خود را روی پلاکاردها مختلف نوشته و یا در سخنرانی ها‌یشان به آنها اشاره کردند.

نسان نودینیان:در سالگرد قیام بهمن ٥٧ حسن صادقی از دوایر حکومتی( رئیس اتحادیه پیشکسوتان) و از معماران تحمیل حقوق های چند برابری زیر خط فقر به کارگران بمناسبت «دهه فجر» پریشان حالی و اضطرابش از فاصله کارگران با حکومت اسلامی ایران را بروز داده. او نوشته؛ ((امروزه با وضعیت پیش آمده در حوزه اقتصادی و اثرات مخرب آن بر زندگی این گروه(کارگران) مدنظر انقلاب و نظام، منافات دارد. معنی و مفهوم آن این است که اهداف موردنظر برآورده نشده و عملاً این قشر جامعه، دارای وضعیت شکننده‌تری نسبت به قبل از انقلاب هستند. ...)) و ادامه داده؛

جنبش کارگری و آزادی‌خواهان و برابری‌طلبان جامعه ایران بعد از دی ماه سال 1396 وارد فاز جدیدی از فعالیت سیاسی و اجتماعی خود شده‌اند. اعتراضات کارگران، کشاورزان، بازنشستگان، مال‌باختگان و دادخواهان در جامعه روز‌به‌روز تشدید می‌شود و نوید دهنده موج حق‌طلبی گسترده‌ای در جامعه است.اما طبقه حاکم در تلاش است به هر ترفندی متوسل شود تا هم‌چنان مانع اتحاد و پیوند اعتراضات پراکنده و موضعی شوند. سانسور و اختناق، تشدید فقر، بیکاری، گرانی، بی‌حقوقی و زندان و شکنجه و اعدام از جمله مشکلاتی هستند که باعث می‌شود زمینه برای پیوند اعتراضات کارگران و محرومان فارغ از مرزهای صنفی ایجاد شود.

اعمال سیستماتیک سرکوب عریان توده های مبارز و حق خواه ایران، نموداری است که شدت تضاد بین کارگران و دیگر توده های ستمدیده در ایران با رژیم جمهوری اسلامی به مثابه حافظ منافع امپریالیست ها را آشکار می سازد. در واقع، این حدت و شدت و گستردگی تضادهای طبقاتی در جامعه ایران است که اعمال دیکتاتوری خشن و سرکوب وحشیانه مبارزات حتی مسالمت آمیز توده ها را برای رژیم ضدخلقی حاکم جهت حفظ منافع امپریالیست ها و سرمایه داران وابسته داخلی ضروری ساخته است. اما کارگران و دیگر ستمدیدگان شجاع ایران درست در بطن چنین دیکتاتوری و سرکوب های وحشیانه است که بپا خاسته و علیه وضع ظالمانه موجود دست به مبارزه می زنند.

در درک ابعاد نارضایتی و مبارزات مردمی کافی‌ست اشاره شود که تنها در فاصله دو روز در 25 و 26 دی ماه(1400)، 120 اعتصاب و تجمع اعتراضی از سوی کارگران، بازنشستگان و مستمری بگیران به جان آمده و گرسنه علیه جمهوری اسلامی و شرایط وحشتناک معیشتی مردم در تهران و شهرستان ها به وقوع پیوسته است. این در حالی ست که تنها در مورد بازنشستگان رنج‌دیده، آمار منتشره حکایت از این دارد که از زمستان گذشته که هزاران تن از بازنشستگان کارگری و کارمندی برای تعقیب مطالبات خود به خیابان ها آمده اند، حداقل 250 حرکت اعتراضی در بیش از 20 شهر ایران برگزار شده که اکثرا با برخورد قهرآمیز و سرکوب وحشیانه و دستگیری فعالین این جنبش ها مواجه شده است. دامنه حرکات اعتراضی علیه فقر، گرانی و تورم و سرکوب حتی ادارات دولتی را نیز در بر گرفته است تا جایی که در یکی از برجسته ترین این حرکات که در گزارشات خبرگزاری ها با صفت “بی سابقه” از آن یاد شده است، کارمندان قوه قضاییه و دادگستری رژیم نیز علیه شرایط معیشتی وخیم خود دست به اعتصاب و اعتراض زدند و شعارهای “مرگ بر دولت”، رئیسی دروغگو، در تظاهرات این قشر سر داده شد .

برای داشتن یک تصویر روشنتر از ابعاد و شمار فزاینده اعتراضات توده‌ای، گزارش زیر نیز قابل توجه است:

به گزارش “رادیو فردا”، “سازمان «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۲۱، از برگزاری ۲۵۴۱ تجمع و اعتصاب صنفی و کارگری شامل ۱۲۶۱ تجمع صنفی، ۱۹۲ اعتصاب صنفی، ۶۱۸ تجمع کارگری، ۳۳۹ اعتصاب کارگری و ۱۳۱ مورد اعتصاب غذای زندانیان خبر داده است”. این آمار _بنا به ماهیت انتشاردهندگان آن_ گرچه به هیچ رو تمام حقیقت را منعکس نمی کند، اما گوشه ای از شدت و وسعت مبارزات توده ای را به نمایش می گذارد.

در توصیف علل و تحلیل مبارزات و جنبش های اعتراضی جاری در ایران، دستگاه های ارتباط جمعی رسمی همواره کوشیده اند ماهیت آنها را اقتصادی جلوه دهند. اما برخلاف این ایده انحرافی، حرکات وسیع و روزمره توده ای در شرایط کنونی به هیچ وجه در حیطۀ مطالبات “اقتصادی” محدود نبوده و مستقیما در ارتباط با خواست های سیاسی توده های به جان آمده ما قرار می‌گیرند. درست است که جرقۀ بسیاری از این اعتصابات و اعتراضات و شورش ها با اعتراض به نداشتن نان شب و عدم پرداخت حقوق و دستمزدهای ناکافی و گرانی و تورم و … زده می شود، اما همگان شاهدند که شعارهای این اعتراضات و اعتصابات و سخنرانی هائی که توسط کارگران یا قشرهای مختلف مبارز صورت می گیرد و در آنها رژیم جمهوری اسلامی مستقیماً به مثابه عامل فقر و اجحاف و تبعیض مورد خطاب و افشاگری قرار می گیرند و شعارهائی در مورد آزادی زندانیان، شعارهائی که با تجربه سرکوبگری های جمهوری اسلامی علیه رژیم با عنوان “بجنگ تا بجنگیم” (ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم) سر داده می شود، همگی از ماهیت سیاسی این اعتراضات حکایت می کنند. به خصوص در بستر برخورد قهرآمیز سریع نیروهای سرکوب رژیم به مبارزات توده ها، معترضین بدون کمترین وقفه ای، به طور صریح و مستقیم دستگاه های دولتی، ماشین سرکوب، ولایت فقیه (به مثابه راس نظام دیکتاتوری حاکم)، و کلیت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را هدف می گیرند و شعارهای مستقیم و رادیکال سیاسی بر این مبارزات حاکم می شود.

در توصیف شدت و رادیکالیسم این مبارزات می توان مشاهده کرد که توده های به جان آمده ما در تعقیب آرزوی واحد 43 ساله خود یعنی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و انقلاب علیه وضع ظالمانه کنونی در تجمعات جاری با شجاعت تمام با کلمات و زبان های مختلف شعارهای “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “بجنگ تا بجنگیم” را سر می دهند و فریاد می زنند “نوبت نابودی شماست!” مثلا در همین جنبش های توده ای دی ماه 1400، از زبان یک زن مبارز بازنشسته شنیدیم که در مقابل چشمان حیرت زده و هراسناک مزدوران تا بن دندان مسلح رژیم فریاد بر آورد که “اگر بخواهیم ما انتقام بگیریم از شما، از روز اول انقلاب تا حالا را می گیریم. (تشویق جمعیت) ما بهترین جوون هامون رو دادیم، عزیزترین جوون هامون رو دادیم تاکشورمون آباد بشه تا وطنمون وطن بشه شما همه چیز رو نابود کردید (تشویق جمعیت و شعار صحیح است صحیح است) و حالا نوبت نابودی شماست! (هلهله جمعیت)”. سخنان این زن شجاع که با کلماتی ساده ولی قاطع، به سردمداران جمهوری اسلامی پیام داد که برای “انتقام” گرسنگان و محرومان آماده باشند، در واقع بیان خواست همه ستمدیدگان جامعه ایران است.

اوضاع توصیف شده در فوق، نمایانگر شدت تضادهای طبقاتی موجود و عمق بحرانی است که نظام سرمایه داری وابسته ایران و رژیم پاسبان آن یعنی جمهوری اسلامی را در بر گرفته است. از دل این بحران است که امواج سهمگین مبارزات و شورش های توده ای هر بار قوی‌تر از سابق شکل می گیرند و ظاهر می شوند.

در چنین شرایطی شعارها و سخنرانی هائی که در مبارزات جاری توده ها شاهد هستیم بیانگر وجود سطح بالایی از آگاهی انقلابی در آنهاست. می بینیم که شکاف طبقاتی عمیق در جامعه، به تاراج دادن ثروت های مردم ایران برای تقویت نیروهای ارتجاعی در منطقه به قیمت تحمیل فقر و فلاکت در سطحی بسیار گسترده به مردم ایران و مسائلی از این قبیل مورد توجه آنها قرار دارد. سردادن شعارهای رادیکالی که کل رژیم و نظام را نشانه می روند، افشای افسانه اصلاح طلبی، شعارهای ضد استبداد و دیکتاتوری علیه هر دو رژیم ضد خلقی شاه و مهمتر از همه دست یازیدن به اعمال قهر انقلابی و شیوه های رادیکال مبارزاتی در جریان این جنبش ها بیانگر وجود حد اعلای آمادگی توده ها برای برداشتن بار انقلاب در زیر رهبری یک تشکل پرولتری مسلح به تئوری انقلابی‌ست.

برخی نیروهای متزلزل و سازشکار می کوشند تا با دست گذاردن بر بخشی از واقعیت، یعنی “بی سر” بودن این جنبش ها و “خودبخودی بودن” آنها، شرکت در این جنبش ها را تقبیح کرده و آنها را بیهوده جلوه دهند. به این ترتیب آنها بی وظیفه‌گی خود در مقابل توده ها و حرکات بزرگ آنان را به نمایش گذارده و پاسیفیسم آشکار خود را نشان می دهند و با این سیاست خواسته و یا ناخواسته بر عمر و بقای این نظام ننگین و ضد خلقی می افزایند. این یک واقعیت سرسخت زمینی است که در فقدان تشکل و در غیبت وجود یک سازمان مسلح به تئوری انقلابی در راس این مبارزات، این جنبش های خودبخودی به سرنگونی رژیم حاکم و کسب آزادی و رهایی منجر نمی‌گردند. اما باید دانست و تأکید کرد که این جنبش ها مهیا کننده و تسریع کننده زمینه انقلاب اجتماعی هستند. آیا کسی می تواند منکر این حقیقت شود که مبارزات جاری به‌رغم هر محدودیتی هر بار بر شدت تضادهای درون نظام استثمارگرانه موجود و طبقه حاکم می افزایند؟ و آیا بدون چنین جنبش هائی هیچ دگرگونی و انقلابی را می توان در جامعه متصور شد؟ واقعیت این است که این جنبش ها درس های گرانبهایی را در اختیار توده های شرکت کننده و بویژه جوانان آگاه و مبارز می گذارند؛ و در پرتو چنین جنبش های خودبخودی است که نطفه های آگاهی هر چه بیشتر در میان توده های مبارز شکل می گیرد. عناصر آگاه و روشنفکران انقلابی نیز با شرکت در همین جنبشهاست که می توانند به بالا بردن سطح آگاهی و تجربه خود جهت متشکل شدن و کمک به رشد و ارتقاء مبارزات توده ها یاری رسانند. بالاخره با پیوستن به هم و ارتقاء همین جنبش ها در نقش جویبارهای کوچک و بزرگ به دریاست است که سرانجام امواج نابود کننده انقلاب دیر یا زود شکل می گیرند. تلاش برای تاثیر گذاری روی مبارزات جاری و کمک به شکل گیری یک تشکل و رهبری انقلابی بر بستر این مبارزات وظیفۀ تخطی ناپذیر هر نیرو و روشنفکر انقلابی ست که داعیه مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را دارد.

به نقل از: پیام فدایی، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران شماره 270، دی ماه 1400