پاسخ به سولات رسیده از فعالین | مقدمه: بعد از حمله اسرائیل به ایران و جنگ ۱۲ روز متعاقب آن، مجموعه ای سوال در باره این جنگ، عواقب آن و آینده ایران و تحولات بعدی و سرانجام رابطه مردم و جمهوری اسلامی و سرنوشت جنبش آزادیخواهانه و وظایف كمونیستها در این دوره بدست حزب ما رسیده است.
بخشی از این سوالات را به شكل مصاحبه نشریه كمونیست ماهانه با دبیر كمیته رهبری در آورده ایم. توجه شما را به متن مصاحبه جلب میكنیم.
سوال: دو ماه از پایان جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل میگذرد، اما هنوز سایه این جنگ، تبلیغات جنگی طرفین و عوارض آن بر جامعه ایران سنگینی میكند. ظاهرا جنگ پایان یافته است، اما هم اسرائیل و هم ایران خود را برای جنگ احتمالی آتی آماده میكنند. دولت اسرائیل رسما به حمله دوباره تهدید میكند و ترامپ نیز میگوید هر وقت لازم باشد دوباره به ایران حمله خواهند كرد. این مسئله ترس و نگرانی را افزایش داده است. سوال این است آیا حمله دوباره اسرائیل به ایران محتمل است؟ آیا مردم منطقه شاهد جنگی دیگر میان اسرائیل و ایران خواهند بود یا نه؟
خالد حاج محمدی: نیاز و تمایل دولت اسرائیل به گسترش جنگ و جنگ طلبی او یك پدیده است. اما واقعیات جهان، منطقه ومحدودیتهای اسرائیل و شركایش هم پدیده دیگری كه جواب مستقیم و سرراست به سوال را غیرممكن میكند. اوضاع به هم خورده جهان، كشمكشهای هر روزه و قطب بندیهای كنونی و سیر تحولات جهانی در ابعاد ماکرو و بن بست هایی كه قطب غرب به رهبری آمریكا، به عنوان نیروی اصلی كه چندین دهه است مقدرات جهان ما را رقم زدند و جنگها و ویرانی های عظیمی به بشریت تحمیل كرده اند، سیر سریع رو به افول این قطب و انشقاق و كشمكش در این قطب واقعیاتی است كه به این قطب تحمیل شده است. مجموعه این مولفه ها شرایطی را فراهم كرده است كه هر سیاست غیر مترقبه و یا غیر قابل محاسبه ای بخصوص بر متن جنگ طلبی این قطب، ممكن است اتفاق بیفتد.
در اینکه اسرائیل خواهان جنگ و حمله دوباره به ایران است، چیزی كه بارها تاكید كرده ایم، تردیدی نیست. اما با توجه تجربه دوره قبل اسرائیل به روشنی میداند که نه مستقل و روی پای خود چنین امكاناتی را دارد و نه مستقلا و بدون حمایت امریکا توان جنگی مستقیم با ایران را دارد. لذا خواهان حمله به ایران به شرط ورود كامل غرب و مشخصا آمریكا به چنین جنگی است. حمله به ایران و تحمیل جنگ دوازده روزه در توافق با دولت ترامپ انجام گرفت و نهایتان هم با دخالت مستقیم دولت ترامپ و حمله به مراكز هسته ای ایران و سرانجام باز به تصمیم و خواست اسرائیل- امریكا، با ادعای "پیروزی"، خصوصا ترامپ مبنی بر "نابودی" مراكز هسته ای، پایان یافت. در حمله اول دولت اسرائیل با نقشه و برنامه همه جانبه ای كه سالها برای آن كار كرده بود و در حمایت همه جانبه پنتاگون، امكانات مالی و تسلیحاتی و خدمات وسیع سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی غرب، در شرایطی انجام گرفت كه ایران و آمریكا در حال مذاكره بودند و به درجه زیادی جمهوری اسلامی غافگیر شد. حمله دوباره به ایران به مقدار زیادی از هر نظر برای اسرائیل از دوره قبل سخت تر و با محدودیتهای بیشتری مواجه است. حمله قبلی علیرغم غافگیری و ... به اهداف خود مبنی بر فروریزی برق آسای بالای جمهوری اسلامی و رژیم چینج كه هدف بود، نرسید. روزهای آخر عملا آسمان اسرائیل هم بر روی موشكهای ایران باز بود و اسرائیل هم متحمل لطمات سنگینی شد و همین حقیقت آنها را وادار به آتش بس كرد.
بخشی از امكاناتی كه اسرائیل در حمله اول داشت از جمله شبكه ها و گروههایی كه در داخل ایران مجری بخشی قابل توجه از جنگ بودند، حداقل لطمات جدی خورده اند. عنصر غافگیری با توجه به تجربه قبلی دیگر كار نمیكند، آسمان اسرائیل و غیر قابل نفوذ بودن آن و ادعای ״شكست ناپذیری״ ارتش اسرائیل بعد از ۱۲ روز دود شد و هوا رفت. فضای فكری و روحی ارتش اسرائیل و اینكه در هر جنگی دست بالا دارد و شكست ناپذیر است، حتی برای روسای آن هم دیگر یك توهم است. معضلات داخلی و فضای ضد هیئت حاكمه اسرائیل با توجه به مسئله فلسطین و جنایاتش، اعتراضات داخلی این كشور هم به این فاكتورها اضافه خواهد شد. بعلاوه اینكه محاسبات آنها در مورد جمهوری اسلامی و توان و وزن اجتماعی نیروهای متحد اسرائیل و نفوذ آنان در جامعه و دستگاههای حکومتی و ...، بخصوص نئوفاشیستهای پهلوی، هم غلط از آب در آمد. مردم آزادیخواه ایران، برخلاف تصورات غیرواقعی و سطحی اسرائیل و شركایش، علیرغم نفرت عمیق از جمهوری اسلامی به حمله آنان و پروژه رژیم چینج اسرائیلی- آمریكای و پادوهای بی ریشه و بی اعتبار آنها از جمله رضا پهلوی نه بزرگی گفت.
بهر صورت امر مسلم این است كه اسرائیل خواهان جنگ است و میكوشد امریكا را به جنگی مستقیم با ایران بكشاند كه سرنوشت و پیروزی در آن، مستقل از هر میزان لطمات به جمهوری اسلامی و جامعه ایران، تضمین شده نیست. سوال این است آیا با تجربه دوره قبل و جنگ ۱۲ روزه، ترامپ و هیئت حاكمه آمریكا، یك بار دیگر با خواست اسرائیل و تلاش سران اسرائیل، وارد چنین جنگی میشود یا نه؟
دخالت یا عدم دخالت امریکا در این جنگ را نباید صرفا از سر نیاز اسرائیل به این جنگ نگاه کرد. امریکا مستقل از نیاز دولت اسرائیل در نا امن کردن منطقه ، منافعی دارد و این منافع میتواند نقطه اتصال توافق اسرائیل و امریکا در حمله و جنگ با ایران باشد، خصوصا اكنون كه سیاست تعرفه ای او به نتیجه مد نظر نرسیده و به موانعی برخورده است. خاورمیانه و بخصوص کشورهایی مانند ایران، افغانستان، در جنگ اقتصادی امریکا با چین نقش مهمی دارند. سیاستهای هژمونی طلبانه تا کنونی امریکا در منطقه و بحران زایی در آن، جنگ تعرفه ای با چین بر متن استراتژی چین در گسترش نفوذ اقتصادی و ژئوپولتیک خود در منطقه، استراتژی ایجاد راههای کمربندی برای وصل کردن چین به خاورمیانه، افریقا و اروپا، عملا منجر به نفوذ بیشتر چین در منطقه شده است. بخصوص جنگ تعرفه ای با هند و تنبیه آن بدلیل خرید نفت و گاز از روسیه عملا باعث نزدیکی زیاد کشوری مانند هند به چین شده است. امروز هند و چین عملا اختلافات خود را كنار گذاشته و به هم نزدیك شده اند، هند و روسیه متحدتر از هر دوره ای هستند و تهدیدها علیه هند كه حق خرید نفت روسیه را ندارد، عملا نتیجه معکوسی داشت. برزیل هم به همین صورت. ایران در این میان با توجه به پدیده جاده ابریشم چین، كانال شمال- جنوب در ایران، موقعیت منحصر به فرد بندر چابهار و اهمیت آن هم برای هند و هم برای وصل كردن روسیه به دریای عمان و بعلاوه راه كوتاهتر برای تجارت چین و هند، جایگاه مهمی دارد. این مولفه فراتر از کشمکشهای ایران و امریکا یا ایران و اسرائیل است که ایران را به یکی از کاندیدهای امریکا برای نا امن کردن منطقه و ایجاد مانع در استراتژی ژئوپولیتیک چین كرده است.
بهر صورت این فاكتوركه امریکا در این اوضاع و اساسا بدلیل جنگ اقتصادی خود با قطب چین، هند و كشورهای بریكس، و نیاز به نا امنی در منطقه، ایران را نا امن كند، اینکه دولت امریكا با اهداف خود و ظاهرا به نام ״تن دادن به جنگی كه هیئت حاكمه اسرائیل به آن احتیاج دارد״، وارد این جنگ شود، نگران كننده است. به همین دلیل جنگ و حمله دوباره اسرائیل -امریکا به ایران و به آتش كشیدن منطقه به مولفه هایی پیچیده تر از صرف کشمکش ایران با اسرآئیل یا امریکا یا نیازهای دولت اسرائیل گره خورده است.
سوال: اسرائیل نقشه ״خاورمیانه جدید״ با محوریت خود را در سر دارد، امری كه در دوره قبلی ریاست جمهوری ترامپ نیز مطرح بود. بر اساس نقشه اسرائیل نه تنها فلسطین كه بخشهایی از سوریه، اردن، مصر، لبنان و....، بخشی از ״اسرائیل بزرگ״ است و این را رهبران این كشور رسما بیان میكنند، چقدر چنین نقشه ای در جهان كنونی مقدور و ممكن است؟ آیا ما شاهد جنگهای دائمی در این منطقه از جانب اسرائیل برای اجرای این نقشه خواهیم بود؟
خالد حاج محمدی: نقشه اسرائیل در دوره ای كه غرب به رهبری آمریكا ژاندارم جهان بود، دوره ای كه اسرائیل چون پادگان نظامی تا دندان مسلح آمریكا، هر جنایتی، هر ترور و كشتاری را در منطقه انجام داده است و تا امروز هم ادامه داشته و حمایت و همكاری كامل دولتهای غربی را به نام "امنیت اسرائیل" همراه داشته، برآورد نشد. امروز دیگر با دگرگونیهای بزرگ در جهان و نزول جایگاه امریكا و كل غرب، نقشه اسرائیل شاید برای همیشه به عنوان آرزوهای مشتی فاشیست و نژاد پرست كه برآورد نشد در اذهان بماند. در این دوره به باور من و با توجه تحولات جهان، جنگ اسرائیل، مستقل از هیاهوی ״اسرائیل بزرگ״، ״خاورمیانه جدید״، علیرغم توحش لجام گسیخته آن علیه مردم فلسطین و نسل کشی آن در نوار غزه، برای بقا و نجات از بن بست و استیصال بیسابقه خود است. اسرائیل امروز در بدترین موقعیت تاریخ خود از روز تشكیل تا امروز را به سر میبرد. امری كه حاكمان نژاد پرست و فاشیست اسرائیل را به تكاپو انداخته است و همه جانبه به جان مردم فلسطین و منطقه افتاده اند. تصور خاورمیانه ای با محوریت اسرائیل و اشغال چند كشور و الحاق آن به این كشور اگر در دوره اربابی غرب به رهبری امریكا به عنوان حامی اصلی اسرائیل ممكن نشده، در دوره افول آن، تماما خواب و خیال است.
اما این حقیقت به معنای پایان خطر جنگ طلبی و تلاش دولت دست راستی اسرائیل به عنوان مخربترین و جنگ طلب ترین دولت منطقه برای حملات به كشورهای دیگر، نا امن كردن منطقه و تلاش برای به آتش كشیدن خاورمیانه، امری كه شاهد آن هستیم، نیست. هم اكنون ما علاوه بر نسل كشی در فلسطین، شاهد حملات هر روزه به لبنان، سوریه، یمن و اشغال بخشی از سرزمینهای سوریه و لبنان و تلاش برای اشغال كامل فلسطین هستیم. نا ممکن بودن اسرائیل بزرگ به معنی اشغال و کنترل بخشهایی از سوریه و لبنان نیست. همانطور که عملا بلندی های جولان را اشغال و به کنترل خود در آوردند. این اشغالگری هم بدون حمایت بی چون و چرای دول غربی و دیپلماسی و بده و بستانهای سایر قدرتهای جهانی و منطقه ای از جمله حتی چین و روسیه، ممکن نشده و نخواهد شد.
مستقل از آینده تیره و ناروشن اسرائیل در این منطقه در دل دگرگونی های بزرگ جهانی، متاسفانه مردم فسلطین فعلا قربانی اصلی نقشه های شوم اسرائیل و متحدین آن هستند. فاجعه ای كه دو سال پیش به بهانه حمله حماس به اسرائیل، به نام "جنگ با حماس" و "حق اسرائیل در دفاع از خود" توسط دولتهای غربی حامی و شریك او و رسانه های آنها در كمال بی شرمی توجیه میشد، امروز رسما به عنوان حق اسرائیل در الحاق كل سرزمینهای فسلطین و از جمله بخش باختری توسط جنگ طلبان حاكم بر اسرائیل رسما اعلام شده است و عملا هم با بمباران و كشتار جمعی مردم دنبال میشود.
سوال: در تخاصمات و جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی، بحث جدا كردن بخشهایی از ایران مانند كردستان، آذر بایجان، بلوچستان از طرف مقامات دولت اسرائیل مطرح شده و جریاناتی هم در این مناطق به عنوان بازیگران این سناریو عمل می كنند، تا چه اندازه تحقق این سناریو را به ویژه پس از حملات اخیر به ایران محتمل میدانید؟
خالد حاج محمدی: من در مورد محدودیتها و مشكلات و ناتوانی های اسرائیل در جنگ با ایران قبلا توضیح دادم و گفتم اسرائیل اكنون دیگر مطلقا روی پای خود توان ورود به جنگ را ندارد. اما كل غرب پس از شكستهای گذشته در جنگهایی كه راه انداخته ا ند، سیاست جنگی خود را تغییر داده اند و به جای لشكر كشی و بردن نیروی نظامی و قربانی کردن سربازان خود در این جنگها، امروز علاوه بمبارانهای فرشی و ویران کردن شهرها و نابودی کامل زیرساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشورها و کشتار مردم بیگناه، تلاش میکنند با سازمان دادن جریاناتی، اساسا قومی و مذهبی، در محل، تسلیح و آماده كردن آنها جنگ خود را پیش ببرند. ایجاد یا به کار گرفتن باندها و نیروهای قومی و مذهبی كه جنگ را به وكالت آنها پیش ببرند که جنگ نیابتی نام گرفته است. نمونه این سیاست را پس از شکست در عراق و افغانستان، در سوریه و لیبی مشاهده کردیم. در این کشورها دول غربی گمنام ترین، بی ریشه ترین و بدنام ترین گروههای قومی، مذهبی، گانگسترهای نظامی، سران عشایر و... را به نام ״نماینده مردم علیه دیکتاتوری حاکم״، به نام، ״نیروی آزادیبخش مردم״ علیه دولتهای اسد و قذافی سازمان دادند، مسلح كردند، به جنگ فرستادند و تامین تسلیحات و... آنها را خود به عهده گرفتند. در نتیجه غرب برای پیشبرد اهداف سیاسی خود الزاما نه با اتکا به جنگ مستقیم که به ایجاد نیروهای نیابتی یا به کار گرفتن نیروهای حاضر در هر کشور دست میزند و برای تامین سربازجنگی خود، بر نفاق قومی و مذهبی و تحریكا و ایجاد دشمنی ها كور میان مردم سرمایه گذاری كرده است.
اسرائیل نیز امروز همین سیاست را در پیش گرفته است و برای تامین نقشه خود در منطقه نیز به كمك همین دولتها، میكوشد نیروها و جنگهای نیابتی را سازمان دهد. در نقشه اسرائیل و ״خاورمیانه بزرگ״، یك فاكتور تضعیف دولتهای دیگر، خورد كردن دولتهای بزرگ به واحدها و دولتهای كوچكتر برای هژمون كردن قدرت خود است. ایران یكی از برزگترین کشورهای منطقه است و تقسیم ایران و راه انداختن جنگهای داخلی برای تضعیف آن و از جمله جدا كردن بخشهایی از این كشور به نام ملیت و مذهب و تلاش برای راه انداختن جنگهای صلیبی، مذهبی و قومی، سیاستی است که مدتها است در دستور اسرائیل و متحدان آن قرار گرفته است. اسرائیل سالها است به این منظور روی نیروهای اپوزیسیون راست و ناسیونالیست سرمایه گذاری كرده است و در این راستا نه تنها جریان فاشیستی رضا پهلوی را به نام "بازگشت سلطنت و حق آنها" برای حاكمیت بر مردم ایران را به کار گرفته است، بعلاوه ایجاد ناامنی در كردستان، بلوچستان، و كمك به نیروی باند سیاهی، اسلامی، قومی و فاشیستی به نام ״مبارزه با جمهوری اسلامی״ و با پرچم "حقوق مردم سنی یا حقوق اقلیتهای قومی، كردها، بلوچها، تركها و... " ابزاری است در خدمت سیاست خود و تبدیل اسرائیل به قدرت اول منطقه!
كردستان بدلیل تاریخ جدالها و جنگهای مردم كردستان، هم علیه حكومت پهلوی و هم علیه جمهوری اسلامی، مقاومت در مقابل حملات جمهوری اسلامی به كردستان و تبدیل كردستان به سنگر دفاع از آزادی و دستاوردهای انقلاب ۱۳۵۷ و امتداد این كشمكشها تا امروز، بدلیل وجود احزاب با نفوذ اجتماعی در این منطقه، جایگاه مهمی نه فقط برای جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران، که برای سرمایه گذاری دولتهای ارتجاعی و استفاده از باندهای فاشیست و ناسیونالیست پا گرفته در آن، دارد. در ایندوره اسرائیل با پرچم "دوستی با كردها و حق كردها" چشم طمع به تبدیل اپوزیسیون راست و ناسیونالیست کرد جمهوری اسلامی به نیروی نیابتی اسراییل به عنوان بخشی از نقشه خود برای تقسیم ایران در خدمت استراتژی خود، در دستور داشت.
در حملات اخیر اسرائیل به ایران و جنگ دوازده روزه روی گروههایی در میان مخالفان جمهوری اسلامی از هواداران سلطنت به رهبری رضا پهلوی تا مجاهد و باندهای قومی و مذهبی، حساب باز كرد و كمك گرفت. اما مشكل اسرائیل بر خلاف تصوراتی كه قبل از حمله به ایران داشت، بی اعتباری و بی نفوذی این گروهها در جامعه ایران، حاشیه ای بودن و بی اعتباری آنها و بعلاوه خودآگاهی بالای مردم ایران بود. نفرت از جمهوری اسلامی و تلاش برای سرنگونی آن در میان مردم ایران به معنای تمایل آنها به حمله اسرائیل و رژیم چینج آمریكا- اسرائیل نیست و جامعه نه بزرگی به آنها گفت.
مردم ایران نقش مخرب دول غربی در دامن زدن به بحرانهای جهانی و در خاورمیانه را با چشمان خود دیده اند. افغانستان و عراق، سوریه و لیبی و ... و جنایات و توحشی كه علیه مردم فلسطین راه انداخته اند، را مردم روزانه می بینند. در تصویر اكثریت بالایی از مردم ایران دخالت دولتهای غربی، دخالت اسرائیل و امریكا در تحولات ایران به هر بهانه و توجیهی، از ״خطر ایران هسته ای״ تا ״دفاع از مردم ایران״، تبدیل جامعه ایران به میدان جنگهای صلیبی، قومی و مذهبی و به خون كشیدن جامعه است، فاجعه ای كه مردم خواهانش نیستند. جنبش اعتراضی در ایران علیه جمهوری اسلامی، جنبشی پیشرو و متمدن با خواست رفاه عمومی جامعه، پایان فقر و جنایت و زندان و اعدام و زن ستیزی است. برای این جنبش اسرائیل و امریكا و هوادارن آنها اگر از جمهوری اسلامی جنایتكار تر نباشند، بهتر نیستند. لذا شانس اسرائیل و نیروهای نیابتی آنها یا متحد آنها، برای تقسیم ایران و جدا كردن بخشهایی از آن، مگر در شرایطی كه با حمله به ایران و بمباران و ویرانی و خون پاشیدن به جامعه و تبدیل ایران به سوریه و لیبی و عراق، ممكن باشد. نیروهای متحد اسرائیل یا هوادارن حمله به ایران در میان مردم ایران نه تنها بی اعتبار كه مورد نفرت هستند. شانس این نیروها فقط در شرایطی ممكن است كه جامعه ایران به خون كشیده شده باشد، مردم را آواره و خانه بدوش كرده باشند و استیصال و گرسنگی را به مردم تحمیل كرده باشند، ممكن است. در چنین شرایطی هر جریان جنایتکار و باند سیاهی مثل القاعده، طالبان، جبهه النصر و داعش و كپی های ایرانی آن و هر گروه قومی و مذهبی، میتوانند با پول اسلحه و امكانات دولتهایی چون امریكا و یا اسرائیل عروج كنند، عده ای آدمكش از نوع فاشیستهای آریایی، گروههای متعصب اسلامی سنی، گروههای متعصب، بدنام و بی ریشه و فرصت طلب قومی، مسلح میتوانند موی دماغ جامعه شوند. در چنین اوضاعی كه از مدنیت اثری باقی نمانده است و جامعه به مركز مسابقه جریانات باند سیاهی و گانگستری تبدیل شده است و مردم آواره و گرسنه و مستاصل شده باشد هر كس و به نام مذهب و قوم و ملیتی در گوشه ای میتواند ״حاكم״ شود، سناریویی كه در رواندا، در یوگسلاوی، سوریه، لیبی و... شاهد بوده ایم و البته اسرائیل برای چنین سناریویی میكوشد.
سوال: شما در این مدت بحث سناریوی سیاه را مطرح كردید و رسما انگشت به طرف جریاناتی در اپوزیسیون جمهوری اسلامی از راست تا چپ نشانه رفتید، چقدر خطر سناریوی سیاه و تكرار سناریوهایی مانند لیبی، سوریه و... در ایران ممكن است؟ راه ممانعت از چنین سناریویی چه است؟
خالد حاج محمدی: ایران مانند لیبی و سوریه و عراق، که اساسا پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفتند و تحولات اجتماعی یا انقلابهای اجتماعی را تجربه نکرده اند، نیست. ایران كشوری بزرگ با تاریخی غنی از جدالهای سیاسی و طبقاتی و تجربه دو انقلاب عظیم اجتماعی و به زیر کشیدن حکومتهای دیکتاتور به قدرت خود است. جامعه ای است که در دوره های مختلف طبقات و جنبشهای سیاسی مهر خود را بر تحولات آن زده اند. طبقه كارگر صنعتی ایران با چندین نسل و تاریخی طولانی از مبارزه علیه بورژوازی ایران و حكومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی، با مبارزات انسانی و برابری طلبانه و اعتبار كمونیسم در میان این طبقه و وزن سنگین این طبقه در سیاست ایران، یك فاكتور مهم است كه این كشور را نه تنها از لیبی و وسوریه و عراق كه از كل كشورهای خاورمیانه و حقیقتا از بسیاری از كشورهای جهان، متمایز میكند. از این زاویه ایران شاید بیشتر به فرانسه که آنهم دو انقلاب اجتماعی را تجربه کرده است، شبیه است.
این تحولات ویژگی هایی که به روانشناسی جامعه، به روحیه، اعتماد به نفس، به رابطه بالا و پایین و بخصوص به درجه خودآگاهی و هوشیاری را داده است. جامعه ایران یك جامعه بورژوایی به معنی کلاسیک آن، متمدن و پیشرفته با فرهنگ بالای سیاسی و خواگاه است كه دامن زدن به دشمنی های كور مذهبی و قومی علیرغم تلاش كشورهایی مانند اسرئیل در این دوره و تلاش جریانات مرتجع كه روی نفاق میان مردم سرمایه گذاری میكنند، جایگاه چندانی ندارد و همسرنوشتی و احساس یكی بودن در میان مردم بالا است. اما علیرغم این حقایق، نمیتوان وقوع سناریوی سیاه را كاملا منتفی دانست به چند دلیل و در شرایط خاصی.
یکی از این شرایط خاص تحمیل جنگ به مردم ایران توسط دولتهایی مانند امریكا، اسرائیل و غیره است، كه عده ای هم در میان محافل جنگ طلب غربی و هم هیئت حاكمه فاشیست اسرائیل و لابی های قوی آنان در كشورهای غربی و هم در میان اپوزیسیون ضد اجتماعی ایران برایش كار میكنند و عملا مشوق حمله به ایران زیر عنوان مخالفت با جمهوری اسلامی اند. جنگی که قرار است با فعال کردن و مسلح کردن نیروهای نیابتی شان، از جریانات قومی و مذهبی تا فاشیستهای آریایی و مجاهدین، زمینه ساز ״رژیم چینج״ شوند. نیروهایی که در ارتجاعی و ضد كارگر بودن دست کمی از جمهوری اسلامی و نیروها و باندهای مسلح آن که برای دفاع از حاکمیت از هیچ جنایتی کوتاهی نخواهند کرد، ندارند.
حمله به ایران و بمباران شهرها و تبدیل آن به صحنه كشتار و ویرانی زیر ساختهای اقتصای و پاره كرده شیرازه جامعه مدنی، میدان را برای دارودسته های جنایتکار و عاشق قدرت، كه از استیصال مردم برای تحمیل خود به جامعه استفاده میکنند و از مردم مستاصل برای ارتش و ... خود نیرو میگیرند، باز میكند. تصور كنید فردا آمریكا و اسرائیل دست به جنگی تمام عیار علیه جمهوری اسلامی بزنند، بی تردید جمهوری اسلامی راحت میدان را خالی نخواهد كرد و دست به اقدام متقابل و دفاع از موقعیت خود میزند. جواب ایران به چنین اقدامی تبدیل نیروهای آمریكایی و پایگاههای آنها در منطقه و یا کشورهایی که در این جنگ در جبهه امریکا قرار میگیرند به بخشی از اهداف نظامی خود خواهد بود. و همین امر ممكن است ابعاد چنین جنگی بسیار وسیعتر از آنچه باشد كه تصور میشود. ادامه جنگ حتی با فرض اینكه راس یا هسته اصلی جمهوری اسلامی را فروبریزد و حكومت از هم بپاشد، به معنای پیروزی مردم نیست. برعکس این سناریو یعنی از صحنه خارج کردن مردم و تازه شروع جنگهای فرقه های مذهبی و قومی و فاشیستی از نوع شیعه و سنی تا آریایی و گروهای شبه فاشیست به نام ترك، كرد، عرب و بلوچ و... ، و شاخه های ״رها شده״ جمهوری اسلامی خواهند بود که همگی همسایه را به جرم تعلق به مذهب یا قوم و "ملت" و طایفه دیگر در خدمت منافع خود، به جنگ با همسایه می کشند و پاكسازی های قومی و مذهبی راه می اندازند، درست مانند سناریوی سیاهی که در یوگسلاوی، رواندا و سوریه، لیبی و افغانستان و... به راه انداختند. جامعه متمدن ویران شده با صدها هزار کشته، میلیونها آواره که جولانگاه نیروهایی مانند داعش و جبهه النصر سوریه یا آزوف های اوکراین خواهد شد.
خیزشهای توده ای تاکنونی علیه استبداد و فقر و تبعیض، فضای سیاسی امروز جامعه ایران و جدالهای آن و جنگهایی كه میان مردم و حاكمیت در جریان است، پروسه رادیکال و سفید یك انقلاب از پایین و سرنگونی از كانال قیام توده ای است. اما بحث بر سر انقلاب نیست، بحث بر سر دخالت دولتهای غربی در همكاری با اسرائیل و بمباران وسیع ایران با مدرن ترین و مخرب ترین اسلحه های كشتار جمعی و نابودی مراكز صنعتی و كشتار دهها هزار كارگر صنعتی با اولین بمارانها و تبدیل تهران به كابل، نابودی راه و جاده ها، مدارس و بیمارستان و... و كشتار وسیع مردم و خون پاشیدن به این پروسه رادیکال و از پائین در جامعه ایران است. حمله به ایران كه امروز ظاهرا بازارش گرم است و نیروهای ارتجاعی و ضد تمدن بشری از نتانیاهو و سایر قصابان مردم فلسطین و هوادارانشان در اپوزیسیون جمهوری اسلامی برای چنین سناریویی به نام "سرنگونی جمهوری اسلامی و رستگاری" مردم هورا میكشند، تکرار سناریوی یوگسلاوی و سوریه است. سیر تحولات ایران با اتکا به حضور مردم در صحنه سیاست و جنبش آزادیخواهانه آنان به طرف سناریوی سیاه نمیرود. بحث سر مهندسی برای تغییر این روند با دخالت دول غربی و تبدیل این پروسه رادیکال و انقلابی به پروسه نابودی مطلق جامعه است.
راه مقابله با چنین سناریوهایی پس زدن طرحهای ارتجاعی دولتهای امثال اسرائیل و امریكا و هواداران آنها در اپوزیسیون توسط مردم ایران است. راه مقابله با این سناریو، تقویت جنبشهای انقلابی و انسانی و سازمانیابی هر چه وسیعتر پایین جامعه علیه جمهوری اسلامی و هر نیروی كه به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، جنگ نیابتی غرب و یا اسرائیل را پیش ببرد. راه مقابله، تقویت اتحاد طبقه كارگر و عروج رهبران و فعالین رادیكال این طبقه در راس جنبش اعتراضی برای آزادی و برابری و سرنگونی جمهوری اسلامی از كانال یك انقلاب توده ای است. راه نقد بی رحمانه و همه جانبه سیاست و برنامه جریانات سناریوی سیاهی و فعال كنونی و افشا و منزوی كردن نیروهایی است كه به نام مبازره با جمهوری اسلامی عملا به سخنگوی اسرائیل و امریكا و محافل جنگ طلب آنها تبدیل شده اند و بر طبل حمله به ایران و تحریمهای اقتصادی و گرسنگی دادن به مردم به نام سرنگونی جمهوری اسلامی میكوبند.
بحث سناریوی سیاه را منصور حكمت بیش از دو دهه قبل طرح كرد كه حمله به ایران به اندازه امروز جدی نبود و بعلاوه عناصر سناریوی سیاهی در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی اساسا به مجاهدین و چند گروه تازه تاسیس شده در كردستان و جنوب ایران بود كه حتی مردم نمیشناختند، محدود میشد. امروز متاسفانه عناصر این سناریو در میان اپوزیسیون و جریاناتی كه كاندید شرکت در آنند و برای آن میكوشند و از سران جنگ طلب در آمریكا و اسرائیل بیشتر عجله دارند، بسیار بیشتر از دو دهه پیش است. نیروهایی که با اتکا به پول و امكانات دول غربی، صاحب امکانات وسیع میدیایی شده اند. امروز علاوه بر رسانه های غربی چند كانال تلویزیونی امثال ״من و تو״ و ״ایران اینترنشنال״ و ״سیمای آزادی״ رسما بلند گوی این طیف و این سناریو اند. امروز اینها فعالتر از مجاهد دو دهه پیش اند و رسما با اسرائیل همكاری میكنند و تعدادی از آنان از اعلام آنهم ابایی ندارند. به همین دلیل ما رسما از آنها اسم برده ایم، امثال رضا پهلوی و فاشیستهای همراهش، مجاهد و لشكر كرایه ای خانم رجویی كه رسما بی هیچ شرمی نه تنها خواهان حمله نظامی اسرائیل شدند که هر دو مسابقه خوش خدمتی و همکاری با نیروهای اطلاعاتی اسرائیل را به راه انداخته اند. گروههای فاشیست قومی و تحریك شده مثل سازمان زحمتكشان عبدالله مهتدی و "حزب پاك"، ״پژاك״ و سلفی ها در كردستان، ״جندال اسلامٍ״ و ״جیش العدل״ و... در جنوب و جنوب شرقی ایران، یا گروههای فاشیستی ترك و انواع باندهایی كه امروز در سیاست ایران جایگاهی ندارند و فردا و در جامعه ای ویران شده آماده هر جنایتی هستند، زیر مجموعه اینها، گروههای دیگری از راست تا جناح چپ، مانند حزب حمید تقوایی قرار میگیرند که همگی به بلند گوی تبلیغاتی سیاستهای ارتجاعی اسرائیل و دفاع از جنگ و ادامه آن تبدیل شده اند. به هر صورت این جریانات و هر جریانی كه قدم در این مسیر بگذارد، بدون هیچ آوانسی باید نقد و افشا، طرد، منزوی و حاشیه ای شود و جامعه را باید در مقابل آنها و سناریوهایی كه در دستور دارند، واكسنه كرد. به همین دلیل ما گفتیم که همكاری با این جریانات تحت هر نام و به بهر بهانه ای باید ممنوع اعلام شود. متاسفانه گارد در مقابل این جریانات ارتجاعی در میان نیروهای اپوزیسیون، حتی آنهایی كه به خود چپ و حتی كمونیسم میگویند، باز است و این یكی از نگرانی های جدی ما است.
سوال: حمله اسرائیل به ایران و جدالهای این دوره، دوستی و دشمنی ها را در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار روشن و عریان كرد. ما از طرفی شاهد طیفی از احزاب و جریانات در اپوزیسیون بودیم كه رسما به نام مقابله با جمهوری اسلامی و سرنگون طلبی، خواهان جنگ و ادامه حملات نظامی بودند و مردم را به اعتراضات خیابانی در دوره حمله اسرائیل برای ״پایان كار حكومت״ فراخوان میدادند و عده ای نیز زیر نام ״حمله به وطن״ و تعرض و جنگ طلبی دولت خارجی خواهان ״دفاع از وطن״ و خاموش كردن شعله جنگ با جمهوری اسلامی شدند. این صف بندی هنوز هم نمایان است، حزب شما علیه هر دو جریان یا جبهه بود. از نظر شما خط مشی سیاسی روشن و پرولتری در چنین دوره ای كدام است؟ چگونه میتوان سیاستی متفاوت و مستقل را بدون تداعی شدن با این دو صف به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی پیش برد؟
خالد حاج محمدی: اجازه بدهید در ابتدا یک مسئله کلیدی را توضیح بدهم. این واقعیتی است که این دو قطب بورژوایی با پرچمهای جنگ یا دفاع از میهن در مقابل هم قرار گرفته اند و هر دو تلاش میکنند هر نوع مخالفت یا مقابله با سیاست خود را به همسویی با سیاست طرف مقابل معنی کند و حول آن هیاهو و تبلیغات کند. در دنیای واقعی قطب دیگری علیه هر دو بلوک صف بسته است و حی و حاضر در صحنه جدال ها است. قطبی که با این تبلیغات پوچ مرعوب یا خاموش نشده است. قطبی که یکسر آن در زندانها و مراکز صنعتی و تولیدی است و سر دیگر آن در حزب ما است. این قطب خیلی روشن تا امروز هم به همه سناریوهای ارتجاعی دست بدست کردن قدرت از بالا نه گفته و هم در جدال با جمهوری اسلامی مهمترین و قدرتمند ترین نیرو است. قطبی که بورژوای، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، بعنوان دشمن اصلی خود به آن نگاه میکنند. با این مقدمه به جواب سه سوالتان میپردازم.
بخش بزرگی از مردم ایران، خصوصا طبقه كارگر و اقشار پایین جامعه، مخالف جمهوری اسلامی اند و چندین دهه است که برای تامین ابتدایی ترین مطالبات رفاهی، اجتماعی و سیاسی با آن جنگ و جدال كرده اند. خواست و مطالبات امروز آنها به درجه زیادی همان مطالبات و اهدافی است كه قبل از انقلاب ۵۷ علیه حكومت پهلوی داشتند و برای رسیدن به آن قیام كردند. انقلاب آنها علیه حكومت پهلوی در نیمه راه توسط جریانات اسلامی كه آنها هم خواهان سرنگونی پهلوی بودند، سد شد و ارتجاع اسلامی بر دوش دولتهای غربی از جمله آمریكا و رسانه های آنها به مردم ایران تحمیل شد. اكنون هم در دوره ای متفاوت و با تجارب آن انقلاب و تجارب بیش از چهار دهه جدال با بورژوازی ایران و حكومت اسلامیش، اكثریت بزرگی از مردم ایران و در راس آن طبقه كارگر و بخش محروم جامعه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی برای رسیدن به اهداف خود، داشتن جامعه ای آزاد، برابر، بدون زن ستیزی، بدون كودك آزاری، بدون فقر و استثمار و زندان و اعدام هستند. اما سرنگونی طلبی مردم ایران دال بر نزدیكی آنها به دولتهای مخالف جمهوری اسلامی مانند امریكا و دولت اسرائیل و هواداران آنها در میان اپوزیسیون ایران نیست. سیاست راست و ریاکارانه ״دشمن دشمن من، دوست من است״ در این بخش از جامعه خریداری ندارد. برای طبقه كارگر و مردم آزادیخواه كه برای سرنگونی فوری جمهوری اسلامی میكوشند، اسرائیل و امریكا و سیاست و عملكرد آنها مانع و به مراتب از جمهوری اسلامی مخرب تر، خطرناكتر و ضد انسانی تر است. هیچ درجه دشمنی با جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران توجیه حمایت و نزدیكی به اسرائیل و امریكا و دول مرتجع متحد آنها و هوادارن مرتجع آنان در میان نیروهای اپوزیسیون نیست. در نتیجه سیاست پرولتری همانی است كه حزب ما و طیف وسیعی از فعالین آگاه كارگری، فعالین حق زن، فعالین و شخصیتهای انقلابی و انساندوست در صف معلم و پرستار و در میان الیت سیاسی رادیكال جامعه ایران، دنبال كردند. برای جنبش ما، برای طبقه كارگر ایران و مردم تشنه آزادی و برابری در ایران، دولتهای مرتجع غربی، حامیان اسرائیل و بعلاوه جمهوری اسلامی و هوادارنش با هر دشمنی و جدالی كه با هم دارند، در مقابل ما و اهداف انسانی و آزادیخواهانه ما، به یك صف تعلق دارند. دست رد زدن مردمی که در سال ۱۴۰۱ برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی به میدان آمده بودند، به سناریوی تبدیل این خیزش به ״انقلاب مخملی״ درجه خودآگاهی این بخش از جامعه را نشان میدهد.
آنچه در سالهای اخیر شاهدش بوده ایم پولاریزاسیون در فضای سیاست ایران است و این بیان رشد سیاسی جامعه و خودآگاهی آن است. این ماجرا خصوصا بیش از یك دهه است با رشد جنبش كارگری، با عرض اندام گرایش سوسیالیستی در این جنبش، با پا پیش گذاشتن طیفی از رهبران و فعالین رادیكال آن و اعتصابات وسیع و همه جانبه كارگری علیه بورژوازی ایران و حكومتش، بشدت افزایش یافته است. پیشروی جنبش كارگری، پیشروی جنبش برابری زن و مرد و جنبش آزادیخواهانه در این جامعه، كه مهر یك رادیكالیسم كارگری و سوسیالیستی با پرچم آزادی و برابری، آزادی زن و علیه مجازات اعدام و زندان و علیه نفس نظام كاپیتالیستی بر آن اشكار است، این پولاریزاسیون را عمیق تر كرده است و فاصله و دوستی و دشمنی ها را روشنتر كرده است. این ماجرا در این دوره و در دل نسل كشی مردم فلسطین توسط اسرائیل و به كمك دولتهای غربی و با به راه افتادن جنبشی انسانی و جهانی و پیشرو در دفاع از مردم فلسطین عمیق تر شد و جهانی را علیه دولت اسرائیل و جنایاتش به میدان آورد و تاثیرات بزرگ آن بر افزایش فاصله ها و دشمنی های اشكار در میان نیروهای انسان دوست و آزادیخواه، میان كمونیستها با احزاب و گروههای راست و "چپ" طرفدار اسرائیل بسیار آشكارتر، عمیق تر و خصمانه تر شد. فکر میکنم نباید تاثیرات نسل کشی اسرائیل و متحدینش در فلسطین و جنبش جهانی دفاع از مردم فلسطین بخصوص در غرب را بر فضای سیاسی در ایران و نشان دادن موقعیت و رابطه احزاب سیاسی اپوزیسیون با مردم در ایران را دست کم گرفت. مسئله فلسطین و جنایات علیه مردم فلسطین مهر خود را بر فضای سیاسی همه کشورهای جهان، بر رابطه مردم با حاکمیت و احزاب سیاسی زده است و ایران از این واقعیت مستثنی نیست.
در جامعه ایران و در دل حمله اسرائیل به ایران و عربده كشیدنهای جنگ طلبانه سران فاشیست اسرائیل به نام "امنیت اسرائیل" و به بهانه آشنا و مسخره "مبارزه با ایران اتمی" و خطر آن برای اسرائیل و منطقه كه كل مردم ایران و منطقه را وارد دوره ای ترسناك كرد، فاصله جنبشهای سیاسی و احزاب و جریانات مختلف بیش از هر زمانی افزایش یافت. لذا مخالفت با جمهوری اسلامی توسط تروریستی ترین حكومت تاریخ بشر كه اسرائیل باشد، كسی را از مخالفین واقعی جمهوری اسلامی و سیستم ضد كارگری و ضد انسانی آن به وجد نمی آورد. جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی جنگ ما نیست و تاوان آن را مردم محروم با خانه خرابی و ویرانی و كشته های فراوان میپردازند.
طبقه كارگر ایران، مردم آزادیخواه ایران برای رهایی و جامعه ای انسانی و بهبود زندگی خود، با جمهوری اسلامی در جدالند و برای سرنگونی جمهوری اسلامی احتیاج به دخالت قصابان كودكان مردم فسلطین، به فاشیستها و گانگستری مسلح حاكم بر اسراییل و مشتی آدم كش حرفه ای ندارند. از همین زاویه است که نیروهایی كه جنگ و حمله اسرائیل به ایران را ״راه رهایی مردم ایران״ نام میگذارند را، مستقل از كلاشی سیاسی مشمئز كننده شان و مستقل از اینكه چه نامی بر خود میگذارند، از جنس اسرائیل و بعنوان دشمنان قسم خورده هر نوع تحول انسانی و انقلابی در ایران به رسمیت می شناسند.
سیاست پرولتری از نظر من همان سیاستی است كه حزب ما و طیف وسیع و مهم از رهبران و فعالین جنبشهای آزادیخواهانه در ایران علیه جنگ طلبی اسرائیل و حامیان و هواداران و مبلغین آن و نیروهای اپوزیسیون مدافع جنگ و حمله، مدافع تحریم اقتصای و... در پیش گرفتیم و همزمان علیه تلاش جمهوری اسلامی برای حاشیه ای كردن جنبش انقلابی و آزادیخواهانه در جامعه ایران و آشتی مردم با جمهوری ایستادیم.
امروز هم بطور قطع علاوه بر تلاش برای منزوی كردن، طرد و حاشیه ای كردن مدافعان حمله اسرائیل به ایران و تبلیغات جنگی كه عملا اپوزیسیون ارتجاعی و بورژوایی از راست تا چپ در خدمت اسرائیل پیش میبرند، باید مردم را برای جنگ احتمالی آماده کرد. باید مانع گسترش یاس و استیصال در جامعه شد. باید سیاست و سنتهای جا افتاده در جامعه را از ایجاد شبکه های کمک رسانی های مردمی تا ممانعت از تحمیل فضای سرکوب به بهانه جنگ و ... از طرف جمهوری اسلامی، زنده و فعال كرد و مردم را برای این سناریو آماده کرد.
همزمان باید بطور همه جانبه برای متحد كرد پایین جامعه، به صحنه آمدن متحدانه علیه گرانی، فقر، اعدام و فضای پادگانی در جامعه، برای آزادی و رفاه و آب و برق و...، كوشید. این تلاش در جنبش كارگری و همبسته كردن، خودآگاه كردن، متحد كردن و قرار گرفتن این جنبش با رهبران آگاه و رادیكال آن و قرار گرفتن آن در صف اول جنبش انقلابی برای پایان عمر جمهوری اسلامی مهم ترین پدیده و وظیفه ما و همه كمونیستهای جامعه ایران است. باید پایین را علیه جمهوری اسلامی متحد كرد، متشكل كرد. نفرت از جمهوری اسلامی بالا است و این امری جدید نیست، خواست سرنگونی و به گور سپردن این حكومت بالا است و حمله به ایران در این پدیده وقفه ایجاد كرد و به این جنبش لطمه زد و به جمهوری اسلامی فرصت داد. نارضایتی و نفرت برای پیروزی ما بر جمهوری اسلامی كافی نیست، این نیروی عظیم باید سازمان پیدا كند. این نیروی عظیم در جنبش كارگری، در جنبش حق زن، در میان نسل جوان از دانشگاهها و مدارس تا محلات، در میان اقشار محروم از معلم و بازنشسته و پرستار تا ... باید صاحب سازمان و رهبری هوشیار شود به هم متصل شود و قدرتمند گردد. این كار جنبش ما است و حزب ما برای آن میكوشد.