گفتوگوی مجله فرانسوی LE GRAND CONTINENT با امیل هوکایم به بررسی پیامدهای جنگ و جایگاه ایران در نظم منطقهای میپردازد. امیل هوکایم میگوید: ایران پیروز نمیشود، اما اکنون میداند چگونه شکست نخورد.
به باور او، دونالد ترامپ برای جمهوری اسلامی یک هدف جنگی تعیین کرد: بقای رژیم، و تهران در هرمز اهرمی یافت تا این راهبرد را به اجرا بگذارد. در این گفتوگو از جمله مطرح میشود: آیا انسداد تنگه هرمز یک پیروزی راهبردی برای ایران است، آینده نقش منطقهای این کشور چه خواهد بود، و آیا مدل امنیتی کشورهای خلیج فارس دچار فروپاشی شده است؟ همچنین موضوع بازتعریف موازنه بازدارندگی در منطقه بررسی می شود.
وضعیت نیروهای مسلح ایران و چشماندازهای آینده
با وجود انسداد تنگه هرمز، به نظر میرسد پیروزی عملیاتی ایالات متحده بر ایران از منظر صرفاً نظامی چشمگیر باشد. به گفته موهناد سلوم، ترامپ در حال بردن جنگ است. او میگوید توانایی جمهوری اسلامی در اعمال قدرت بیش از ۸۰ درصد کاهش یافته و این تضعیف هر روز تشدید میشود. آیا شما با این ارزیابی موافق هستید؟
این تحلیل برای من قانعکننده نیست. من خسارات ایران را انکار نمیکنم، خساراتی که بسیار قابل توجه و حتی تا حدی ساختاری هستند. با این حال، نمیتوان این خسارات را بدون اشاره به تأثیری که ایرانیها توانستند اعمال کنند، مورد بحث قرار داد.
منظورتان چیست؟
تمرکز صرف بر جنبههای نظامی اشتباه است، اشتباهی که خود ما نیز در آغاز جنگ اوکراین مرتکب شدیم، زمانی که میخواستیم توازن قوا را تحلیل کنیم. تیم ما در مؤسسه IISS تعداد و وضعیت تانکها، هواپیماها و موشکهای هر دو طرف را بررسی میکند، در حالی که به محدودیتهای یک رویکرد صرفاً کمی در تحلیل منازعه آگاه هستیم.
زیرا اگر فقط به دادهها نگاه کنیم، ایالات متحده و اسرائیل در مرحله نخست بدون تردید به موفقیتهای بزرگی دست یافتهاند و خسارات عظیمی به ارتش ایران، سپاه پاسداران، فرماندهی عالی نظامی و کل سامانه دفاعی کشور وارد کردهاند. اما تمرکز بیش از حد بر این اعداد خطر آن را دارد که جنبهای دیگر، به همان اندازه مهم یا حتی مهمتر، پنهان بماند.
کدام جنبه؟
ایران درک کرد که کانون ثقل این جنگ کجاست، در تنگه هرمز. پیامدهای انسداد آن برای کشورهای خلیج فارس و ثبات اقتصاد جهانی بسیار گسترده است.
موفقیت راهبردی تنها زمانی ممکن است که میان اهداف و منابع هماهنگی وجود داشته باشد. با این حال، از سال ۲۰۲۴ یا ۲۰۲۵، و حتی شاید پیش از آن، ایران هرگز قادر نبود بازدارندگی ایجاد کند یا حتی از خود دفاع کند. این امر یک شکست راهبردی بزرگ برای رژیم به شمار میآید.
با این وجود، این کشور توانست بر تنگه هرمز نفوذ پیدا کند. از این منظر، ناکامی ایالات متحده اهمیت پیدا میکند.
به چه منظور؟
دستکم چند ماه زمان لازم خواهد بود تا ظرفیتهای نظامی ایران در تنگه هرمز کاهش یابد. پیامدهای اقتصادی، سیاسی و اعتباری این وضعیت در بلندمدت محسوس خواهد بود.
مینهای ضدکشتی، پهپادها و موشکهای ایران بخشی از راهبردی برای آزار و فرسایش هستند که بُعد روانی قدرتمندی دارد. هدف لزوماً مختل کردن کامل تردد دریایی یا وارد کردن خسارتهای سنگین نیست، بلکه ایجاد فضایی از ترس دائمی و پرهزینه است. از این منظر، موفقیتهای مکرر یا روزانه ضروری نیست، بلکه کافی است از طریق پیروزیهای نمادین بر افکار عمومی تأثیر گذاشته شود.
در حال حاضر، ایران نوعی کنترل مرزی گزینشی را دنبال میکند، سیستمی که هم پیچیده است و هم مخرب. هدف این است که کشورها بر اساس موضعشان در قبال جنگ، پاداش بگیرند یا تنبیه شوند. ایران همچنین میخواهد هزینهای واقعی تحمیل کند، هر کسی که برای ورود ناچار به پرداخت شود، با این پرداخت عملاً اقتدار ایران را به رسمیت میشناسد.
در این چارچوب، چندین ماه طول خواهد کشید تا کنترل بر رفتوآمد کشتیها حتی بهطور نسبی بازگردانده شود. با این حال، هیچکس این دوره را فراموش نخواهد کرد و همه از خطر تکرار آن آگاه خواهند بود. ایالات متحده که خود را مدافع کشتیرانی و تجارت آزاد جهانی معرفی کرده است، اگر این وضعیت ادامه یابد یا اگر دونالد ترامپ بدون حل این مسئله پایان جنگ را اعلام کند، دچار بیاعتباری خواهد شد.
در چه شرایطی ممکن است تنگه هرمز به حالت عادی بازگردد؟
بهترین راه، نه لزوماً از منظر هنجاری بلکه از دیدگاه عملی، دستیابی به یک توافق سیاسی است که رژیم ایران را در قدرت نگه دارد و راهبرد آن را مشروعیت ببخشد. بدون تردید، شرایط چنین توافقی آنقدر سنگین خواهد بود که نه ایالات متحده و نه اسرائیل حاضر به پذیرش آن نخواهند بود و بیشتر کشورهای خلیج فارس نیز آن را رد خواهند کرد.
در هر صورت، بازگشت به وضعیت پیش از ۲۸ فوریه ناممکن به نظر میرسد. ما با ماهها، اگر نگوییم سالها، بیثباتی و تهدیدهای مداوم علیه تردد دریایی و هوایی در منطقه روبهرو خواهیم بود.
طرحی که ایالات متحده در حال حاضر پیشنهاد میکند چندان روشن نیست. آنها به یک عملیات نسبتاً پیچیده میاندیشند که نیروهای هوایی، دریایی و زمینی را ترکیب میکند و هدف آن خنثی کردن توانمندیهای ایران و بهکارگیری نیروهای هوابرد یا تفنگداران دریایی است. این نیروها در یک بازه زمانی طولانی در معرض آسیبپذیری قرار خواهند داشت و درگیر عملیات خواهند بود.
اما اگر حضور تقریباً دائمی ضروری باشد، چگونه میتوان آن را در بلندمدت حفظ کرد؟ ترامپ بیصبری قابل توجهی نشان داده است. رئیسجمهور ایالات متحده در ۲۰ مارس در شبکه Truth Social اعلام کرد کشورهایی که به تردد دریایی در تنگه هرمز وابستهاند، در نهایت باید خود مسئول امنیت آن باشند. ایالات متحده با این موضع، تمایل اندک خود برای سرمایهگذاری در این دفاع را نشان میدهد. باید دید آیا کشورهای همسایه قادر به این کار خواهند بود یا نه، همچنین کشورهای آسیایی که به واردات انرژی از خلیج فارس وابستهاند، و نیز کشورهای اروپایی در صورتی که شرکایشان در خلیج چنین درخواستی مطرح کنند.
تا زمانی که رژیم در قدرت باقی بماند، جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شده است و جایگاه ایران در خاورمیانه پس از جنگ چه خواهد بود؟
ایران بهطور قطع دیگر یک قدرت منطقهای نخواهد بود. این کشور دیگر قادر به اعمال قدرت نخواهد بود. در واقع، این توانایی را پیشتر نیز از دست داده بود، زیرا روابط مبتنی بر اعتماد با متحدان منطقهایاش از سال ۲۰۲۴ بهشدت تضعیف شده است. حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که از سوی حماس انجام شد، به حملات مستقیم اسرائیل علیه ایران و در نهایت به مرگ رهبر عالی انجامید، در حالی که جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده بود از رویارویی مستقیم پرهیز کند. در این روند، حزبالله به کمک ایران نیامد. این عدم مداخله بهروشنی نشان میدهد که توان بازدارندگی و تهاجمی ایران بهشدت تضعیف شده است.
در سالهای آینده، ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای بهطور قابل توجهی ضعیف خواهد بود. این کشور دیگر قادر نخواهد بود از شبکه شرکایی که در منطقه ایجاد کرده بود استفاده کند. همچنین روابط آن با همه همسایگانش بهشدت تحت فشار خواهد بود. ایران در انجام مبادلات اقتصادی خود، تأمین مواد غذایی و بهطور کلی مدیریت وارداتی که به آنها وابسته است با دشواری روبهرو خواهد شد.
با وجود این تضعیف، جمهوری اسلامی اکنون هدفی روشن پیش روی خود دارد، یعنی بقا، و میداند با چه ابزارهایی میتواند به دیگران، به همه کسانی که با ایالات متحده و اسرائیل همپیمان شدهاند یا در حال همپیمانی هستند، آسیب وارد کند. در نهایت، این کشور در مقایسه با رقبایش تحمل بیشتری در برابر درد و فشار دارد.
من برای دوره پس از دو سال آینده پیشبینی مشخصی ارائه نمیکنم، زیرا در پنج تا ده سال آینده رژیم با مشکلات عظیمی در زمینه منابع، مشروعیت و ثبات روبهرو خواهد شد. با این حال، در کوتاهمدت متقاعد شدهام که ایران میتواند بازدارندگی خود را در برابر محیط پیرامونیاش تا حدی بازسازی کند و همزمان محدودیتهای چتر حمایتی آمریکا در منطقه را آشکار سازد.
پادشاهیهای خلیج فارس برای حفاظت از خود مقادیر زیادی سلاح غربی خریداری کرده بودند، با این تصور که این کار مانع از هرگونه حملهای به آنان خواهد شد. به نظر میرسد این رویکرد نتیجه معکوس داده است. آیا جمهوری اسلامی توانسته است «ایده دبی» را برای همیشه نابود کند؟
تمامی فرضهایی که مدل اقتصادی و امنیتی کشورهای خلیج فارس بر آنها استوار بود، دچار تزلزل شده است. آنها در عمل همه تلاش خود را به کار گرفته بودند تا از طریق خرید سلاح، حضور پایگاههای نظامی آمریکا و دستیابی به فناوری، تضمینهای امنیتی ایالات متحده را به دست آورند. برای تأثیرگذاری بر تصمیمهای واشنگتن، روابطی پنهان با اسرائیل برقرار کرده بودند و در عین حال روابطی هرچند دوپهلو اما موجود با ایران را حفظ کرده بودند، به این امید که تهدید را خنثی کنند.
کشورهای خلیج فارس امید زیادی به دولت ترامپ بسته بودند. آنها در ایالات متحده بهطور گسترده در حوزههای فناوری، دفاع و انرژی هستهای سرمایهگذاری کردند، با این امید که نفوذ به دست آورند. در مقابل، ترامپ در ماه مه ۲۰۲۵ به خلیج فارس سفر کرد و در ریاض سخنرانی مهمی ایراد کرد.
امروز این ریسک با شکست مواجه شده است. کشورهای خلیج فارس دریافتهاند که ایالات متحده همهتوان نیست و نمیتواند بهطور واقعی آنها را در برابر حملات پهپادی محافظت کند، زیرا نتوانسته است دانشی را که از مشاهده توانمندیهای توسعهیافته در جبهه اوکراین به دست آورده بود منتقل کند. آنها همچنین دریافتهاند که نفوذشان در واشنگتن در مقایسه با نفوذ اسرائیل بسیار محدود است.
باید دید آیا ایالات متحده میتواند اعتماد را بازسازی کند یا نه. با این حال، این عقبگرد زخمی عمیق است که بهبود آن زمان بسیار طولانی خواهد برد.
از سوی دیگر، اسرائیل اهدافی کاملاً متفاوت با ایالات متحده و همچنین با کشورهای خلیج فارس دنبال میکند. اسرائیل میخواهد قدرت ایران و پایههای اقتصادی، صنعتی و زیرساختی این کشور را نابود کند. این امر میتواند به رادیکالیزه شدن یا فروپاشی ایران بینجامد، هدفی که کشورهای خلیج فارس به هیچوجه با آن موافق نیستند، زیرا ایران با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر در همسایگی آنها قرار دارد و در نتیجه تمایل بالایی به برونفکنی مشکلات داخلی خود دارد. از این منظر، آنها بر این باورند که اسرائیل به آینده توجهی ندارد.
در مورد ایران، باید گفت روابط آن با کشورهای خلیج فارس دیگر قابل ترمیم نیست. تهران بیش از حد پیش رفته است. راهبرد آن در تنگه هرمز بهشدت بیثباتکننده است و حملات به زیرساختهای انرژی و غیرنظامی، مستقیماً بنیانهای ثبات و رفاه این کشورها را هدف قرار داده است. هرگونه توهمی که برخی از کشورهای خلیج فارس ممکن بود درباره مزایای رابطه با ایران داشته باشند، از میان رفته است.
با از میان رفتن این توهمات، راهبرد جدید کشورهای خلیج فارس چگونه میتواند باشد؟
به نظر من، ما در آغاز یک دگرگونی راهبردی در منطقه قرار داریم. کشورهای خلیج فارس احتمالاً به تقویت بازدارندگی متعارف خود خواهند اندیشید و حتی شاید به ایجاد بازدارندگی هستهای نیز فکر کنند.
ایران به این نتیجه خواهد رسید که اشتباه کرده است که زودتر و با قاطعیت بیشتر به توسعه سلاح هستهای نپرداخته است، نتیجهگیریای که کشورهای خلیج فارس نیز به آن خواهند رسید. در نتیجه، آنها سرمایهگذاری بیشتری بر توانمندیهای خود انجام خواهند داد.
در عین حال، آنها بر تثبیت اقتصاد خود تمرکز خواهند کرد و برای بازسازی تصویر خود سرمایهگذاری خواهند کرد. با پایان یافتن هزینهها در سایر عرصههای عملیاتی در منطقه، مانند سوریه یا غزه، نقش منطقهای آنها دگرگون خواهد شد.
کشورهای خلیج فارس در آینده مطالبات بسیار بیشتری از شرکای غربی خود، بهجز ایالات متحده، مطرح خواهند کرد و خواهند کوشید روابطی با قدرتهای جدید برقرار کنند. آنها تأمین مالی خود را به دریافت کمکهای مشخصتر و ملموستر از آنچه اکنون دریافت میکنند، مشروط خواهند کرد. با توجه به وضعیت امنیتی اوکراین، این پرسش مطرح است که آیا اروپا اصلاً هنوز قادر خواهد بود حضور خود را در خلیج فارس حفظ کند.
در آثار خود بارها استدلال کردهاید که امنیت یک کشور تا حد زیادی به تابآوری جمعیت آن بستگی دارد. آیا وضعیت کنونی فرضیههای شما را تأیید میکند؟
برخی کشورها همزمان بسیار مقاوم و بسیار آسیبپذیر هستند، برای مثال امارات متحده عربی. این کشور از عمق راهبردی و توان اقتصادی برخوردار است و شبکهای از زیرساختها و روابط خارجی دارد که به آن امکان میدهد بهسرعت بازیابی شود.
عربستان سعودی نیز به دلیل وسعت و تنوع ظرفیتهایش کشوری مقاوم است. سرمایهگذاریهای آن در دریای سرخ نوعی سپر حفاظتی برایش ایجاد کرده است.
در مقابل، کویت و قطر به دلیل وابستگی به تردد دریایی از طریق تنگه هرمز بهویژه آسیبپذیر هستند. بحرین نیز در معرض تهدید قرار دارد، زیرا از نظر منابع فقیرترین و از نظر اقتصادی ضعیفترین کشور است و در نتیجه برای بازیابی تا حدی به همبستگی همسایگان خود وابسته خواهد بود. با این حال، نباید دچار هراس شد، من به هیچوجه به فروپاشی منطقه خلیج فارس باور ندارم. اما این کشورها ناچار خواهند شد مدل توسعه خود را بازاندیشی کنند و سرمایهگذاریهایشان در منطقه را مورد ارزیابی دوباره قرار دهند. اولویت آنها تقویت امنیت و تثبیت اقتصادشان خواهد بود.
آیا کشورهای خلیج فارس به جمعیت خود توضیح خواهند داد که باید برای جنگ آماده شوند؟
کشورهای خلیج فارس به شهروندان خود و همچنین به نیروی کار خارجی در قلمروشان وعده داده بودند که نیازی نیست نگران امنیت خود باشند. این نکته یکی دیگر از ابعاد راهبرد ایران را توضیح میدهد.
تهران دریافته است که دیگر موشکهای بالستیک کافی برای ارعاب اسرائیل در اختیار ندارد و همچنین این را فهمیده است که جامعه اسرائیل بسیجتر و مقاومتر است، جامعهای که این منازعه را درک میکند و آماده مواجهه با آن است.
در مقابل، جوامع خلیج فارس برای مدت طولانی از درگیریها دور نگه داشته شدهاند و برای مواجهه با خطرات و تهدیدهایی که با بیثباتی جدید جنگ همراه است، آمادگی ندارند.
------
*امیل هوکایم پژوهشگر و تحلیلگر برجسته مسائل خاورمیانه است و در مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) فعالیت میکند. او متخصص سیاست، امنیت و تحلیل جنگ در خاورمیانه است و پیشتر بهعنوان ستوننویس و سردبیر سیاسی در روزنامه The National در ابوظبی کار کرده است. همچنین نویسنده و ویراستار چندین کتاب و گزارش استراتژیک درباره تحولات منطقه از جمله سوریه و شبکههای نفوذ ایران بوده است.
این گفتوگو در مجله فرانسوی Le Grand Continent منتشر شده است، نشریهای مستقل و فرانسویزبان که به تحلیلهای ژئوپلیتیک، اروپایی و بینالمللی میپردازد و بهعنوان پلتفرمی چندصدایی تلاش میکند دیدگاههای مختلف را بازتاب دهد.