84 منتخب سایت

جمهوری اسلامی و پس لرزه های جنگ ۱۲ روزه

جدال دیدگاه‌ها

علیرغم گذشت بیش از دو ماه از حمله اسرائیل به ایران و جنگ دوازده روزه، هنوز شاهد پس لرزه های سیاسی آن در درون جمهوری اسلامی هستیم. پس لرزه هایی که بررسی موقعیت جمهوری اسلامی در جامعه و رابطه مردم با این حاکمیت و جنبش آزادیخواهانه آنان را پس از جنگ و زیر سایه آن، ضروری میکند. 

امروز دیگر در اینکه دولت اسرائیل در رسیدن به اهداف خود در این حمله، چه رژیم چینج و چه تثبیت قدرت برتر نظامی خود در منطقه، شکست خورد تردیدی نیست. ادامه کشمکش بر سر ״ایران هسته ای״ و ادامه آلترناتیو سازی، فضای جنگی و تهدیدات دو طرف و .. همگی حاکی از این عدم موفقیت است.   

جمهوری اسلامی این عدم موفقیت اسرائیل در رسیدن به اهداف خود، بویژه دست رد زدن مردم به سناریوی رژیم چینج اسرائیل-پهلوی را بعنوان مهمترین دستاورد سیاسی، پس از جنگ ایران و عراق، برای بهبود موقعیت نابسامان و وخیم خود در جامعه در بوق و کرنا کرد. 

جمهوری اسلامی، از بیت امام تا سپاه، رئیس جمهور، مجلس، وزارت اطلاعات، سپاه و ارتش و ....، "نه" مردم به رژیم چینج و حمله نظامی، تقابل آنان با جنگ و بمبارانها، نفرت آنان از دولت اسرائیل و دنبالچه های داخلی پرو رژیم چینجی آن را بعنوان بهترین امکان و فرصت برای تغییر فضای سیاسی در داخل ایران به نفع خود قاپیدند. این بخش از حاکمیت شکست پروژه ״تشدید اعتراضات توده ای در دل جنگ״ و دیدن اسرائیل بعنوان دولتی تجاوزگر از طرف مردم را فرصتی برای بسیج بخشی از جامعه حول ״هدف مشترک״، ״دفاع از ایران״ و ״حفظ تمامیت ارضی״، دید. فرصتی برای عقب راندن ״آرام״ اعتراضات توده ای چه زیر خطر شروع دوباره جنگ و چه حول ״دفاع از ایران״ بعنوان ״منفعت مشترک״! تلاش در پیدا کردن نقطه اتحادی میان مردم معترض و نظام بعنوان سیاست رسمی جمهوری اسلامی، از بیت امام تا سپاه و رئیس جمهور و مجلس و....، به نام ״به رسمیت شناختن سرمایه اجتماعی״ و ضرورت حفظ آن در دستور حاکمیت قرار گرفت. جامعه در دوازده روز جنگ و پس از آن شاهد علم کردن هرچه نماد ایرانی و ایرانیت بود، از پرچم تا سرود "ای ایران" در میدیا و گفتار و رابطه جمهوری اسلامی، از نهادها تا سخنگویان آن، در ابعاد بیسابقه ای بود! اگر حمله عراق با پرچم ״دفاع از کربلا״ جواب داده شد، حمله اسرائیل با پرچم ״دفاع از ایران و تمامیت ارضی آن״ جواب گرفت! 

جنگ دوازده روزه برای بورژوازی حاکم، مانند هر جنگ دیگری، فرصتی برای بهبود یا تثبیت موقعیت حاکمیت، با اتکا به دامن زدن به عرق ملی و ״وطن پرستی״ و بسیج مردم زیر پرچم خود بعنوان ״تنها حافظ امنیت״ و ״وطن״، و همزمان امکانی برای عقب راندن این مردم و جنبش آزادیخواهانه آنان شد.  

اینبار دامن زدن به عرق ملی، آنهم نه حول کورش کبیر و ...، که حول جمهوری اسلامی بعنوان نماینده بی چون و چرای این ملی گرایی، در بوق و کرنا کردن دفاع از امنیت ایران باز هم حول جمهوری اسلامی بعنوان تنها نیروی مدافع این امنیت و ״تجاوزگری دولتهای بیگانه״، صورت گرفت. ترجمه کردن "نه" مردم به رژیم چینج و جنگ به ״آری به نظام״ همه و همه در دستور حاکمیت و تمام دستگاههای آن، از تبلیغاتی تا امنیتی و مجلس و .... قرار گرفت. ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی اینبار نه از پاسارگاد و بلندگوهای ״من و تو״ و ״ایران اینترنشنال״، که از بلندگوهای جمهوری اسلامی و صدا و سیما با اتکا به ״قدرت سپاه و ارتش ملی״ و ״درایت رهبری״ شنیده میشد.

بر طبل ״قدرت ایران و ایرانی״، و جمهوری اسلامی بعنوان نماینده این قدرت، کوبیدن، به رخ کشیدن ״قدرت״ جمهوری اسلامی در شناسایی و خنثی کردن شبکه های اسرائیل در ایران، از شبکه های جاسوسی تا مراکز پهبادی و ....، جاسوس خواندن هر مخالف و معترضی، اعدام های گسترده به نام ״مقابله با دشمن״ و شبکه جاسوسی آن، پادگانی و امنیتی کردن محیطهای کار و زندگی و ... اساسا نه با هدف خلع سلاح کردن اسرائیل یا امریکا در داخل ایران، که برای خاموش کردن مردمی بود که تا قبل از جنگ دو فاکتو حاکمیت جمهوری اسلامی را زیر پا گذاشته بودند. مردمی که عملا قوانین نانوشته خود را در زندگی روزمره اجتماعی به جمهوری اسلامی تحمیل کرده بودند و همزمان برای عقب راندن تعرض به معیشت خود، از مراکز تولیدی تا مراکز تحصیلی، در جدالی دائمی با جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب فلج شده آن بودند. 

اما تسخیر فضای سیاسی، اجتماعی و روانی جامعه توسط این تبلیغات گسترده و سازمان یافته و فضای سنگین جنگ و ویرانی عمر چندانی نداشت، اعتراضات بر سر معیشت، اعتراض به نبود آب و برق، اعتصابات کارگری علیه تعرض به زندگی شان، اعتراضات بازنشستگان و .... با وقفه ای کوتاه دوباره آغاز شد. سرمایه گذاری روی مصائب جنگ و تبلیغات کر کننده میهن پرستانه جمهوری اسلامی، در کنار وعده های به رسمیت شناختن این سرمایه اجتماعی و بهبود وضعیت اقتصادی، حتی فضای جنگی که هر سه طرف، ایران-اسرائیل و غرب، دائما زنده نگه میدارند، کمتر از دو ماه کارآیی داشت. مردم معترض، از طبقه کارگر خواهان رفاه و آزادی تا زندانیانی که هنوز پرچم ״نه به اعدام״ را در دست دارند، دوباره راه نیمه رفته را ادامه دادند. طول عمر سکوت پس از جنگ  کوتاه تر از آن بود که جمهوری اسلامی روی آن حساب باز کرده بود. 

این جنگ اتحادی هر چند موقتی را میان جناح های جمهوری اسلامی، تز جناح در قدرت تا اپوزیسیون درون حکومتی، با پرچم ״تقابل با دشمن״، ״دفاع از ایران״ بوجود آورد. اتحادی شکننده و بسیار کوتاه مدت که به سرعت شکست. 

ظاهرا جنگ برای اپوزیسیون درونی جمهوری اسلامی، از ״اصلاح طلب״ تا ״معتدل״، فرصتی شد برای تقویت موقعیت خود در بالا و از حاشیه به مرکز ‌آمدن. این طیف ابتدا با پرچم تعامل ملی، اعتماد سازی و ... و سپس با ضرورت تغییر استراتژی حاکمیت به میدان آمدند! جنگ امکانی برای سرباز کردن دوباره اختلاف بر سر سیاست منطقه ای و جهانی جمهوری اسلامی و دوقطبی ״تعامل یا دشمنی״ با غرب و در راس آن امریکا، شد. اتحاد شکننده بالا حول ״دشمن خارجی״ و ״نجات میهن״ عمر کوتاهی داشت. هنوز چند روزی از آتش بس نگذشته بود که زمزمه های ״رفراندم״، ״استراتژی نوین״، ״تغییر پارادیم״، جناح های ناراضی آغاز شد. 

میرحسین موسوی ״سبز״، نخست وزیر دوره جنگ ایران و عراقِ که از جنگ بعنوان بهترین فرصت برای سرکوب و کشتار وسیع و همه جانبه مردم‌ آزادیخواه و پاكسازی مراكز كارگری و تحصیلی و همه ادارات از مخالفین خود خصوصا انقلابیون و كمونیستها استفاده کرده بود، به سرعت با قدردانی از مردم برای مقاومت، و با فراخوان استفاده از ״نسیم هایی از فرصت از سوی پروردگار״ برای تغییر اوضاع و خواست رفراندم و مجلس موسسان وارد صحنه شد و البته، علیرغم هیاهوی دوستانش در میدیای داخل و خارج، از روزنامه ‌آرمان تا بی بی سی و دویچه وله، به همان سرعت ورود به حاشیه پرتاب شد. زمخت بودن این فراخوان در ״استفاده از فرصت״ آنهم دو هفته پس از آتش بس چنان عریان بود که حتی دوستان موسوی آنرا تحویل نگرفتند و رسما آنرا ״فراخوانی پرهزینه در دوره ای بحرانی״ خواندند. 

پس از موسوی، و سوختن فراخوان او، روحانی ״معتدل، برخلاف موسوی با سنگ تمام گذاشتن در تعریف و تمجید از امام، ارتش، سپاه و صدا و سیما و قدردانی از آنان، با همان ״استفاده از نسیم هایی از فرصت از سوی پروردگار״، تغییر توزان قوا در بالا به نفع بخش ناراضی را در بسته بندی ״خواست مردم״ و ״آشتی نظام و مردم״ بعنوان کلید بازدارندگی خطر حملات آتی امریکا و اسرائیل، عرضه کرد. روحانی طبق معمول با پرچم  ״بهبود رابطه با مردم״، ״تشکیل احزاب قوی״، ״دادن حق تعیین صلاحیت کاندیدها به این احزاب״ و ״دادن حاکمیت به مردم و حاکمیت ملی״، خواست قدیمی لغو نظارات استصوابی را پیش میکشد. تلاش میکند صلح طلبی مردم ایران، خشم و نفرت آنان از حمایتهای مالی و نظامی جمهوری اسلامی از نیروهای اسلامی و نیروهای نیابتی را در قالب ״مبنا قرار دادن خواست مردم در تعیین استراتژی ملی نوین״ بسته بندی کند و سیاست این بخش یعنی ״سیاست خارجی با تمرکز روی تعامل״، ״کمک در درجه اول به مردم ایران تا مردم مسلمان در جای دیگر״، را در مقابل سیاست فعلی حاکمیت طرح کند. باز روی مقابله مردم با سانسور و اختناق، روی وضعیت وخیم اقتصادی و معیشتی مردم سرمایه گذاری میکند و به نام ״تقویت رسانه ملی״ و ״اصلاح صدا و سیما״، ״بیرون کشیدن نیروی مسلح و وزرات اطلاعات از اقتصاد، تبلیغات، سیاست خارجی، سیاست داخلی״، و ״واگذاری همه اینها به مردم״، اسم رمز سپردن كامل اقتصاد مملكت به بخش خصوصی و باز كردن بیشتر دست بورژوازی، تاکید میکند. البته فراموش نمیکند مانند دوستان در قدرت خود بر ضرورت امنیتی کردن فضای اجتماعی به نام ״مقابله با دشمن״ و طرح ״دستگاه اطلاعاتی مردم پایه״ و نا امن کردن زندگی مردم، تاکید کند.

بیانیه جبهه اصلاحات ورژن جمعبندی شده، آب بندی شده و ״عامه پسند״ شده بیانیه ها و اظهارات پیشی سخنگویان این طیف است. بیانیه با درسگیری از سوتی موسوی، اما باز با اتکا به تز ״استفاده از نسیم هایی از فرصت از سوی پروردگار״، مسئله رفراندم و مجلس موسسان را مسکوت میگذارد و به تکرار نکات روحانی و ظریف، مانند لغو نظارت استصوابی، تغییراتی به نفع این طیف در همه ارگانهای رقیب، از سپاه تا صدا و سیما، به نام ״محدود کردن״ اختیارات آنان و بازگردادن سپاه به مراکز نظامی و کوتاه کردن دست سپاه و وزرات اطلاعات از اقتصاد و سیاست، تعامل با غرب به جای نزدیکی با بلوک رقیب، در فرمولبندی های ״دیپلماتیک تر״، ״عامه پسند״ و گاها صریح تر میپردازد. گنجاندن مفادی مانند ״آزادی زندانیان سیاسی״، البته پس از رفع حصر خانگی موسوی و رهنورد، و ״تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان״، نهایت ״رادیکالیسم״ این جبهه و بیانیه آنان است، ״رادیکالیسمی״ كه جامعه معترض ایران و بویژه زنان آزادیخواه به كل حاكمیت و از جمله جناب روحانی و بقیه سران تحمیل كرده است. ״رادیکالیسمی״ که قرار است جدال واقعی بر سر اصلاحات و تغییراتی در قدرت و سیاست در بالا به نفع این جناح را  بعنوان ״جدالی بر سر حق مردم״ به جامعه حقنه کند. بیانیه با پرچم ״آشتی ملی״، ״اعتماد سازی״ و ״ترک تخاصم در داخل و خارج״ به میدان می آید اما تز موسوی یعنی ״استفاده از فرصت پروردگاری״ بعنوان ״فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم״، به رهبری جناح ناراضی، چه شوخی تلخی!، هسته اصلی آنرا تشکیل میدهد. 

هرچند فراخوان رفراندم موسوی، ״استراتژی نوین ملی״ روحانی و ״تغییر پارادایم״ جواد ظریف، با حمله شدید رقبای حکومتی روبرو شد، اما در جامعه ای که فضای پس از جنگ و هیاهوی میهن پرستانه حاکمیت را به سرعت پشت سر گذاشته است، طبقه کارگر، زنان‌ آزادیخواه و جوان تشنه آزادی و رفاه که از زیر آوار جنگ و تبلیغات و فضای جنگی پخته تر و آبدیده تر بیرون آمده و علیرغم وقفه ای کوتاه به ادامه جدال خود با کلیت جمهوری اسلامی ادامه داده است، بعنوان تلاشی برای ״استفاده از فرصت پروردگاری״ برای تسویه حسابهای درونی، برای تغییر توزان قوا و شیفت در بالا با بی مهری مطلق روبرو شد. ״فرصت طلایی و پروردگاری״ برای دست بالا پیدا کردن این بخش ناراضی در کشمکشهای درونی جمهوری اسلامی، ایجاد نشده سوخت. نه بدلیل قدرت رقیب در حاکمیت، بلکه اساسا بدلیل بی اعتنایی مردم به این فرصت و بدلیل بی وزنی مطلق این طیف در جامعه و فضای سیاسی-اجتماعی آن!

اگر هیاهوی جناح دیگر بر سر دفاع از ״ایران و میهن״، ״تمامیت ارضی״ و ״عزت و عظمت ایران״، بر متن جنگ و فضای جنگی امکان ایجاد وقفه ای کوتاه در جنبش آزادیخواهانه مردم در ایران را داشت، لفاظی های این طیف، از ״آشتی ملی״ و ״تعامل با جهان״ تا ״ترک تخاضم״ و ״آزادی زندنیان سیاسی״ فقط مایه مذاح شد!.

پشت این فرصتها و کشمکشها یک واقعیت و یک فاکتور تعیین کننده نهفته است. اینکه این پس لرزه و کشمکشهای درونی بیشتر از آنکه شانسی برای تغییر توازن قوا در بالا ایجاد کند، تشتت در بالا و موقعیت و قدرت واقعی حاکمیت در مقابله با جنبش آزادیخوهانه، در مقابل مردمی که برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی در کمین نشسته اند، را به نمایش میگذارد. جنبشی رادیکال که در تندپیچ های تعیین کننده نشان داد که چگونه میتواند همزمان با جنگ با حاکمیتی سرتاپا ارتجاعی، علیه سناریوهای ارتجاعی برای آینده جامعه و شخصیتها و مهره های آن به ایستد و نه بگوید. نه این جنبش به جمهوری اسلامی را باید در کنار ״نه به بازگشت به گذشته״ و منتظر السطنته های آن، ״نه به رژیم چینج״ و پهلوان پنبه های آن، ״نه به قومیگرایی״ و ناسیونالیسم ارتجاعی، نه به حمله نظامی، نه به اصلاحات و ״استفاده از فرصت طلایی״ از جنگ و ...، گذاشت تا اولا به عمق خودآگاهی و رادیکالیسم کارگری در این جنبش پی برد و دوما به معضلات جدی اردوی بورژوازی ارتجاعی برای به شکست کشاندن آن!