كمونیست: یكی از دستوارت پلنوم ۶۰ كمیته مركزی، تحولات سیاسی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل بود و بهدنبال قطعنامه ای با همین عنوان صادر كرد. در این قطعنامه به دلایل حمله اسرائیل و اهداف آن و نتایج و عواقب آن، ...
به موقعیت جمهوری اسلامی بعد از جنگ در مقابل مردم، به صف بندیهای سیاسی در میان اپوزیسون ایران در دوره جنگ و پس از آن و نهایتا به وظایف حزب و كمونیستها در این دوره پرداخته است. در مورد این قطعنامه و تصمیمات پلنوم و تحولات و صف بندی های سیاسی در ایران، سؤالاتی را با خالد حاج محمدی، دبیر كمیته رهبری حزب، در میان میگذاریم.
قطعنامه مدعی است اسرائیل در این جنگ به اهدافش نرسید و همزمان اشاره دارد كه خطر جنگ و حمله دوباره به ایران، منتفی نیست. در شرایطی که امریكا و اسرائیل میگویند موفق بوده اند و ״خطر ایران هسته ای״ فعلاً رفع شده و به اهداف خود رسیده اند، مسئله ای كه بخش اعظم اپوزیسیون ایران هم به اشكال مختلف تأیید میكنند. تناقض مباحثات حزب و قطعنامه پلنوم با آنچه دیگران میگویند را چگونه پاسخ میدهید و ضمناً اگر اسرائیل به اهداف خود نرسیده چرا باید دوباره به ایران حمله كند؟
خالد حاج محمدی: اجازه بدهید قبل از جواب به سؤال شما در مورد مسئله هسته ای ایران و خطر آن نكته ای را بیان كنم و بعد به سؤال شما خواهم پرداخت. به باور من و همچنانكه بارها تاكید كرده ایم، ״خطر ایران هسته ای״ كه سالیان متمادی است غرب و در راس آن امریكا و اسرائیل بر آن تمركز كرده اند، بهانه است. مطلقاً نه تحریمهای چند دهه اخیر نه فعال كردن مكانیسم ماشه توسط كشورهای اروپایی نه حمله اسرائیل- امریكا به ایران و نه تهدید به حمله دوباره آنها، ربطی به ״خطر ایران هسته ای״ ندارد. این پدیده اگر در ابتدا بهانه ای برای حل و فصل کشمکشهای دیگر امریکا با ایران و مهار کردن آن بود، امروز در دل كشمكشها قطب های جهانی جایگاه دیگری دارد. در دوره ای كه قطب غرب به هم ریخته است و دوره ژاندارمی امریكا و متحدین او تمام شده است و ״امپراتور״ جهان پشم و پیله اش ریخته است، دوره ای كه اروپا تماماً بی نقش تر از هر زمانی شده است و قطبهای دیگری از جمله چین عروج کرده است، موقعیت ژئوپولتیک ایران، آنرا به یكی از كانونهای بحرانی و جدال تبدیل کرده است. تاثیرات این کشمکشها است كه مخاطرات جدی برای مردم ایران و منطقه به دنبال دارد. پشت ״خطرایران هسته ای״ كشمكشهای بزرگتری خوابیده و اهداف دیگری دنبال میشود. انتخاب ایران در حقیقت برای حل و فصل و جنگ و جدالهای دیگر است كه ایران هسته ای و ״خطر״ آن جایگاهی یافته است، درست مانند سلاح كشتار جمعی در عراق قبل از بمباران عراق، مانند دیكتاتوری بشار اسد و قذافی و ویران كردن سوریه و لیبی به نام ״دفاع״ از مردم، مانند نسل كشی در فلسطین به بهانه ״جنگ با حماس״ و مانند جنگ فروشی به ونزوئلا به نام مبارزه با قاچاق مواد مخدر و..... اضافه کردن ضد مردمی و دیکتاتور بودن جمهوری اسلامی و سرکوب و اعدام و ... در ایران هم مانند مستبد بودن صدام و بشار اسد و قذافی اساسا برای قالب کردن این کشمکش بر سر مردم و زندگی و رفاه و سعادت آنها است.
در دل كشمكشهای جهانی، امریكا و دولتهای غربی خواهان پیوستن ایران به بلوك غرب و رام كردن ایران در چهارچوب اهداف، سیاست و منافع خود هستند، برای غرب یک جمهوری اسلامی رام شده، پرو غرب با همین درجه از دیکتاتوری مطلوب است. همانطور که رژیم سطلنت مطلوب بود. دول غربی برای فشار به ایران و گردن نهادن به شروط شان، فشار خود را زیر عنوان ״خطر ایران هسته ای״ بیان میكنند. اسرائیل پدیده دیگری است كه به كرات اشاه كرده ایم. جنگ طلبی اسرائیل بهدلیل شكست و بن بست او و تلاش برای به آتش كشیدن منطقه برای نجات خود است و البته علاوه بر این اهداف بلند مدتی هم در توافق و با حمایت دولت آمریكا برای خاورمیانه جدید با محوریت خود و اجرای ״پیمان ابراهیم״ ترامپ، را دنبال میكند.
اینكه اپوزیسیون بورژوایی ایران، از راست تا چپ آن، به تكرار ادعاهای اسرائیل- امریكا و دول غربی و میدیای رسمی آنها میپردازد، به این دلیل است كه دخالت این دولتها و سرنگونی جمهوری اسلامی و رژیم چینج با اتكا به این قدرتها و مشخصاً اسرائیل و امریكا را راه به قدرت رسیدن خود و تضمین رفع خطر انقلاب از پایین میداند. آنها به همین دلیل، و البته به نام ضدیت با جمهوری اسلامی و کمک به «خلاصی» مردم از نکبت آن، پشت تمام پروژه های غرب رفته اند. این اپوزیسیون، علیرغم روشن بودن تاثیرات مخرب تحریمهای اقتصادی بر زندگی میلیونها انسان در ایران، با تحریم اقتصادی ایران، به نام ״تحریمهای هوشمندانه״، مشكلی ندارد و خواهان حمله نظامی به ایران به نام راه سرنگونی است. این اپوزیسیون پرو امریكایی و اسرائیلی است و بخشی از آنها در حمله نظامی به ایران به نام مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل به بلند گوی تبلیغاتی اسرائیل- آمریكا شدند و بخش دیگری هم رسما به كمك اسرائیل شتافتند و نقش نیروی پیاده نظام اسرائیل را ایفا کردند و از بیان آن هم ابایی ندارند و احتمالا آنرا در پرونده «مبارزات قهرمانانه» شان علیه جمهوری اسلامی و در راستای کمک به «آزادی» مردم ثبت کرده اند.
حمله همه جانبه اسرائیل به ایران، كه در لحظات اول طیفی از فرماندهان سطح بالا و مقامات و مهندسین هسته ای را از بین برد، با هدف فروریختن حكومت و جایگزینی حاكمیتی پرو امریكایی، یعنی ״رژیم چینج״ انجام گرفت. فرض بر این بود در جنگی كوتاه مدت و حتی چند روزه و کشتن بخش قابل توجهی از فرماندهان نظامی و رهبران جمهوری اسلامی، حداقل بالای جمهوری اسلامی فرو میریزد. با این تصویر، از نتانیاهو تا رهبران این اپوزیسیون (كه در واشینگتن برای خوش خدمتی و سهم خواهی بعد از رژیم چینج جمع شده بودند) مردم ایران را درست در دل بمباران و جنگ برای ״تمام كردن كار جمهوری اسلامی״ فراخوان میدادند.
این تصویر بر واقعیت متكی نبود و سیر اوضاع علیرغم لطماتی كه جمهوری اسلامی، خصوصاً در روزهای اول، خورد، جمهوری اسلامی و طیف مهمی از ناسیونالیستهای ایرانی را حول ״دفاع از وطن״ متحد كرد. این حمله و بمباران و جنگ و پروژه رژیم چینج اسرائیل-امریكا توسط مردم آزادیخواه و متنفر از جمهوری اسلامی جواب ״نه״ بزرگی گرفت. بعلاوه بعد از چند روز شهرهای مهم اسرائیل، بنادر و مراكز اصلی نظامی و صنعتی او نیز مورد حملات شدید موشكهای ایران قرار گرفت و ״گنبد آهنین״ هم قادر به دفاع از اسرائیل در مقابل این حملات نبود. در چنین شرایطی است كه ورود مستقیم امریكا به جنگ و حمله سنگین به چند مركز هسته ای، برای نجات اسرائیل، ضروری شد. حملاتی که به دنبال آن با ادعای ترامپ مبنی بر پیروزی و پایان توان هسته ای ایران و آتش بس خاتمه یافت. هرچند امریکا و اسرائیل ناكامی خود در رسیدن به هدف، رژیم چینج، و عقب نشینی خود را به نام پیروزی در بوق و کرنا كردند، اما ناکامی آنها در رسیدن به اهداف خود و علاوه بر آن روشن شدن جایگاه حاشیه ای و ضد انقلابی و ضد مردمی اپوزیسیونی که در این میان نقش پیاده نظام اسرائیل را ایفا کرد، را در جامعه و در جنبش رادیکال و انقلابی مردم در ایران برای آزادی و رهایی خود را نشان داد.
خطر حمله دوباره به ایران، اگر از طرف اسرائیل ناشی از شكست، انزوا و بی آیندگی آن است، از طرف غرب و امریكا بدلیل كشمكشهای جهانی تر اساساً با چین و موقعیت جغرافیایی ایران در این کشمکش است. تعیین ایران برای پیش برد جنگ و كشمكش با چین و بریكس و… بهدلیل جایگاه ژئوپولتیك ایران در منطقه است كه از جاده ابریشم و وصل كردن مسیر دیگری برای اقتصاد چین به اروپا، خاورمیانه و آفریقا و… از طرف دیگر بندر چاه بهار و موقعیت آن به عنوان یك مركز مهم برای هند و همزمان راه شمال جنوب از روسیه و آسیای مركزی به جنوب ایران است. خطر حمله به ایران به هر بهانه ای در اصل از این زاویه است كه غرب و مشخصاً امریكا برای سد كردن پیشروی چین ممكن است به نام ״خطر ایران هسته ای״، حمله به ایران و ناامن كردن ایران را در دستور بگذارد. در نتیجه كشمكشی بزرگتر در جهان در جریان است كه قطعنامه پلنوم هم به آن اشاره دارد. این ماجرا برای هیئت حاكمه اسرائیل، با اهداف خودش كه الزاماً كپی اهداف امریكا نیست، یك فرصت برای نجات درست کرده است.
هارت و پورتهای ترامپ و تیم همراهش در هیئت حاكمه آمریكا سر تعرفه ها و تهدید چین، ظاهر قضیه است. ترامپ پس از سفر به چین و پس از عكس العمل متقابل چین و با توجه به فشار بزرگ حنگ تعرفه ها به صنعت و كشاورزی و ... امریكا، مجبور به عقب نشینی شد. ظاهرا فعلاً توافقاتی با چین كرده اند که خطر حمله نظامی به ایران را در حال حاضر كاهش داده است. اما دنیا و توافقات و تعهدات و ... به حدی بی ثبات و جهان در نامعلومی و بی آیندگی قرار دارد، همزمان موقعیت غرب چنان آشفته است، که باید برای ممكن بودن هر ناممكنی آماده بود. كوری سرمایه، بی آیندگی و بحران و فروریزی قطب غرب، مسابقات تسلیحاتی و نظامی، بحث آزمایش هسته ای و جنگ طلبی عریانی كه بعضی كشورها مانند دول اروپایی و اسرائیل دارند، ممكن است به جنگهایی از موضع استیصال بیانجامد و جهان را وارد دوره ای سیاه كنند كه دور از انتظار باشد.
كمونیست: مستقل از اهداف اسرائیل در حمله به ایران، بالاخره طیفی از فرماندهان مهم و دانشمندان هسته ای ایران از بین رفتند، آیا نفس این ماجرا تضعیف جمهوری اسلامی در مقابل مردم ایران نیست؟ رسانه ها و دول غربی و بخش زیادی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی میگویند حمله به ایران همراه با فشارهای اقتصادی، چه تحریمهای امریكا و چه فعال كردن مكانیسم ماشه توسط اروپا، جمهوری اسلامی را به سراشیبی سقوط سوق داده است. میگویند شكافها در بالا افزایش یافته است و انسجام حكومت به هم ریخته است، بر همین مبنا گفته میشود شرایط برای مردم ایران و اپوزیسیون جمهوری اسلامی جهت یكسره كردن كار حاكمیت تسهیل شده است. شما چه میگویید؟
خالد حاج محمدی: در اینكه در اولین حمله تعدادی از فرماندهان و… مهم ایران از بین رفتند و جمهوری اسلامی لطماتی جدی خورد و از این زاویه ضعیف شد، تردیدی نیست. اما اگر حتی اسرائیل و آمریكا پیروز هم میشدند، این پیروزی مردم ایران نبود. جنگ اسرائیل با جمهوری اسلامی، جنگ مردم ایران نیست، همچنانكه پیروزی ایران بر اسرائیل هم پیروزی مردم ایران نیست. خوب لابد جریاناتی كه پیروزی اسرائیل را پیروزی خود میدانند و انرا به نام پیروزی مردم ایران قلمداد میكنند، از جنس اسرائیل اند و متحد او هستند. مردم ایران خودآگاهتر و هوشیارتر از آنند كه تصور كنند با حمله نظامی امریكا- اسرائیل و حتی به فرض سرنگونی جمهوری اسلامی، زندگی بهتری برای آنان متصور است. این تبلیغات و پروپاگاند خود اسرئیل و امریكا است كه حامیانشان در اپوزیسیون ایران تكرار میكنند. تبلیغاتی که بر کشتار مردم بیگناه در ایران و بر تاثیرات مخرب این جنگ بر زندگی مردم، بر جدال آنان بر سر آینده ای انسانی و آزاد و برابر و نجات از جمهوری اسلامی را عامدانه و آگاهانه سرپوش میگذارد.
نتیجه مكانیسم ماشه و تحریمهای اقتصادی، مستقل از فشار آن به بورژوازی ایران، تحمیل فقر و فلاكت به طبقه كارگر و مردم محروم است و به این اعتبار جنگ اقتصادی علیه آنها است زیر پوشش جنگ اقتصادی با حاکمیت. ما تجربه تحریمها اقتصای را علیه مردم كوبا، علیه مردم عراق و عواقب مخرب آن را بر زندگی مردم محروم دیده ایم. نیروهایی كه به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی مدافع تحریم اقتصادی هستند، یا مدافع حمله نظامی به نام تضعیف جمهوری اسلامی هستند، ضد اجتماعی، ارتجاعی و شیاد سیاسی هستند.
جنگ و بمباران و تحمیل فلاكت به مردم ایران و نابودی زندگی مدنی با بمبهای چند تنی آمریكا، هر لطمه ای به حاكمیت بزند، جهنمی را برای طبقه كارگر و بخش محروم جامعه درست میکند. مردم زیر بمباران و قطع دارو و درمان، گرانی و گرسنگی همراه با ویرانی مدرسه و بیمارستان و كودكستان و محل زندگی، انقلاب نمیكنند، احساس قدرت نمیكنند، استیصال و ناامیدی و فرار و آوارگی جای مبارزه و سازمان و اعتراض را میگیرد. اینها ابتدایی ترین مسائل اند و اپوزیسیون مدافع حمله نظامی و تحریم، اینها را میداند. اما زندگی مردم و حفظ جامعه و مدنیت امرش نیست و آماده است با بمباران ایران توسط امریكا- اسرائیل جمهوری اسلامی را كنار بزند و یك حکومت نظامی تا دندان مسلح و كثیف تر و ضد انسان تر از خود جمهوری اسلامی و از نوع پرو آمریكایی سر كار بیاید و خودش به نان و نوایی برسد. تبدیل ایران به ویرانه و نابودی صنایع و معادن، نفت و گاز و زیر ساختهای اقتصادی، تبدیل تهران به غزه و چند میلیون كشتار از مردم، برای این اپوزیسیون مهم نیست.
تضعیف جمهوری اسلامی توسط اسرائیل و امریكا حتی اگر واقعی باشد، تقویت موقعیت این دولتها در سطح جهان و منطقه است نه تقویت موقعیت مردم ایران. ما شاهد دهها نمونه از نه تنها تضعیف بلکه سرنگونی دولتهای مستبد در جهان با حمله نظامی امریكا و بمبارانهای فرشی شهرها و روستاها، بوده ایم و شاهد بودیم که سهم مردم از زندگی به مراتب غیر انسانی تر از گذشته بوده است،. این را از افغانستان و عراق تا سوریه، لیبی و دهها كشور در امریكای لاتین و آفریقا دیده ایم. انقلاب از فقر و گرسنگی و ناامنی بیرون نمی آید، بلكه از خوشبینی، از توقع بالا از زندگی، از اعتماد به نفس و احساس قدرت متحد در مقابل بالا بهدست می آید. به این اعتبار حمله اسرائیل به ایران، لطمات جبران ناپذیری به طبقه كارگر و مردم آزادیخواه زد و اتفاقاً در آن دوره جمهوری اسلامی و طیف وسیعی از ناسیونالیسم ایرانی حتی مخالف جمهوری اسلامی را حول ״دفاع از وطن״ و علیه ״حمله خارجی״ متحد كرد، ترس و وحشت را در میان مردم دامن زد و توازن قوا را به زیان پایین جامعه و به نفع جمهوری اسلامی تغییر داد. تبلیغات میهن پرستانه جمهوری اسلامی و دامن زدن به ناسیونالیسم ایرانی زیر پرچم جمهوری اسلامی گواه این ادعا است. نیروهایی که از این حمله به نام حمایت یا تقویت مبارزه مردم ایران برای آزادی و رفاه حمایت کردند، بازندگان دیگر این حمله و جنگ بودند.
كمونیست: در قطعنامه اشاره میشود كه جمهوری اسلامی از جنگ و حمله و عدم موفقیت اسرائیل و نه گفتن مردم به رژیم چینج آنها به عنوان فرصتی جهت به رخ كشیدن قدرت خود به مردم، تبلیغات وطن پرستانه و آشتی خود با مردم به عنوان مدافع امنیت آنها و بهعلاوه تحكیم موقعیت خود در مقابل پایین استفاده كرده است. لطفاً این مسئله را بیشتر توضیح دهید. جمهوری اسلامی چقدربه اهداف خود رسیده است؟
خالد حاج محمدی: قطعاً اهداف جمهوری اسلامی برآورد نشد و جامعه عموما به سیاست و اهداف او نه گفت. اما این جنگ و ناکامی دولت اسرائیل در آن، برای جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان، و با توجه به نفرت عمیق از اسرائیل و امریكا و متحدین آنها بهدلیل نسل كشی در فلسطین، بدلیل ایستادن در مقابل اسرائیل، جنگ و مقابله با آنها و كوتاه نیامدن در مقابل آن، موشك باران اسراییل و حتی حمله به مهمترین پایگاه امریكا در قطر بود، اعتبار خرید. جمهوری اسلامی روی نفرت عمومی و به حق جهانیان علیه اسرائیل و شركایش بدلیل جنایات آنها در فلسطین سرمایه گذاری كرد و این مهم خصوصاً در كشورهای عربی و به نام تنها كشوری كه لطمات جدی به اسرائیل زده است، تأثیر گذار بود.
بعلاوه نفس جنگ و بمباران برای جمهوری اسلامی بهانه و فرصتی برای حاكم كردن فضای میلیتاریستی در ایران و در حقیقت علیه پایین جامعه، علیه دشمن واقعی خودش، ایجاد کرد. این فضای میلیتاریستی همراه با تبلیغات وسیع وطن پرستانه و تحریك احساسات و تقویت ناسیونالیسم و تعصبات كور میهن پرستانه كه جمهوری اسلامی همه جانبه آن را سازمان داد، مداحی در وصف تاریخ ایران، ״ملت״ ایران، خاك ایران، ״فرهنگ و سنت ایرانی״، اهمیت دفاع از ایران و ״ملت״ و داستان سرایی های زیادی در تقدیس اینها راه افتاد و برای مدت هرچند کوتاهی فضا را به نفع جمهوری اسلامی تغییر داد.
همزمان به بهانه حمله اسرائیل، کشف شبکه های جاسوسی و همکاری طیفی از نیروهای سیاسی با آن وسیعترین اعدامهای تاریخ خود را برای ترساندن مردم انجام داد. وسیعترین تعرض به كارگران و مهاجرین با پیشینه افغانستانی را پیش برد، وسیعترین فقر را به جامعه به بهانه جنگ و تحریم تحمیل كرد و در مقابل وسیعترین هزینه را برای بخش نظامی و تولید تسلیحات و تقویت ارگانهای سركوب و… اختصاص داد. اینها تنها گوشه هایی از استفاده های جمهوری اسلامی از جنگ و فضای میلیتاریستی و تبلیغات جنگی است كه امریكا و اسرائیل تحمیل كردند.
جامعه ایران، به شدت سیاسی است، نفرت از حاكمیت بالا است و خودآگاهی در طبقه كارگر و در میان اقشار محرم و در میان زنان و… بالا است و همین باعث شد، اهداف جمهوری اسلامی برای عقب رانده فضای اعتراضی، علیرغم وقفه ای كه ایجاد شد، تامین نشود. جامعه عموما هم به حمله اسرائیل و رژیم چینج اسرائیل- آمریكا و متحدین آنها در اپوزیسیون نه گفت و هم به جمهوری اسلامی و سیاستی كه علیه مردم ایران به نام جنگ و مقابله با اسرائیل و ״دفاع از میهن و مردم״ و ... دنبال میكرد. به همین اعتبار جمهوری اسلامی در اهدافی كه علیه طبقه كارگر و مردم آزادیخواه دنبال میلكرد، پیروزی حاصل نکرد و بعد از وقفه ای كوتاه شاهد شروع همه جانبه اعتراضات مردم برای رفاه، آزادی و امنیت هستیم.
كمونیست: قطعنامه پلنوم از یك طرف تاكید میكند كه مردم ایران به سناریوی رژیم چینج امریكا و اسرائیل نه قاطع گفتند چیزی كه شما هم تاكید كردید، و این را یكی از دلایل شكست پروژه اسرائیل و اپوزیسیون پرو اسرائیلی نام میگذارند و از طرف دیگر بحث از لزوم ایزوله كردن این نیروها را میكند. سؤال این است اگر سطح خودآگاهی جامعه چنین بالا است كه به پروژه اسرائیل و اپوزیسیون متحد او ״نه״ گفته است، پس نگرانی از نقش نیروهای سناریوی سیاهی و مخاطرات آنها چه معنی دارد؟
خالد حاج محمدی: ״نه״ گفتن مردم یك پدیده است و برنامه های اسرائیل و امریكا و متحدان آنها از حمله نظامی تا ایجاد نا امنی در ایران یك پدیده دیگر است. در صورت حمله ای دیگر به ایران استفاده از هر دارودسته مخرب و بی ریشه به جای سرباز امریكایی یا اسرائیلی در جنگ و برای نا امن كردن جامعه کاملا ممکن و جای تأمل است. بحث سر اعتبار و نفوذ یا پایه اجتماعی این جریانات و یا قدرت کشیدن مردم به دنبال خود نیست، بحث بر سر ظرفیت جنایتکارانه آنها برای ایفای نقش در هر سناریوی ارتجاعی و خونینی علیه مردم در ایران و برای گرفتن سهمی در قدرت آینده است. اكنون برخلاف گذشته سیاست غرب در حمله به هر كشوری، فرستادن ارتش و سربازان آمریكایی به جنگ زمینی نیست. پس از شکست امریکا در عراق سیاست آنها بمباران وسیع و فرشی و سازمان دادن نیروهایی نیابتی و محلی و باندهای جنایتکار برای جنگ زمینی به جای ارتش آمریكا است. سوریه و لیبی آخرین نمونه های آن است. در چنین شرایطی این نیروها مورد استفاده قرار میگیرند، آموزش میبینند، با اتكا به فقر و گرسنگی تحمیل شده به مردم جنگ زده، نیرو اجیر میكنند و به جنگ فرستاده میشوند. مسئله این است نیروهای سناریوی سیاهی ظرفیت جنایت و آدمكشی، ظرفیت باند سیاهی در خدمت و زیر فرماندهی هر دولت جنایتكاری و در کیس ایران امریكا و اسرائیل را دارند. اگر حمله ای انجام بگیرد و به جامعه ایران خون پاشیده شود، میدان برای بازی دادن به هر دارودسته آدم كش، هر فرقه مذهبی، قومی و فاشیستی باز خواهد شد و چنین نیروهایی بكار گرفته میشوند، امری كه این نیروها سالیان درازی است آرزوی آن را در سر دارند. بر متن یك جامعه از هم پاشیده هر نیروی گانگستری میتواند بعنوان ارتش نیابتی آمریكا با امكانات آنها جنگ زمینی و ترور و عملیات انتحاری و خرابكاری را انجام دهد. بی اعتباری، بی نفوذی و حتی نفرت مردم از چنین دارودسته هایی مد نظر نیست، این ظرفیت باند سیاهی آنها است که تعیین کننده و مورد توجه است. بر همین اساس تاكید قطعنامه بر ضرورت منزوی كردن هر چه بیشتر چنین نیروهایی یك تاکید درست و لازم است.
كمونیست: در این مدت و بعد از جنگ ۱۲ روزه دوره ای دیگر از گفت و گوی غیر مستقیم دولت آمریكا و ایران و حداقل تلاش امریكا برای آوردن ایران پای میز مذاكره در جریان است. در خود جمهوری اسلامی جدالهای زیادی راه افتاده است و قطب بندی های گذشته به شكل علنی تر و بی پرده تر زیر عنوان توافق با غرب به عنوان راه نجات و یا ادامه همكاری با چین و روسیه در جریان است. ارزیابی شما از سرانجام گفت و گو با غرب چیست و چقدر توافق با دولت ترامپ را در چشم انداز می بینید؟ سرانجام جدال درون حاكمیت كه اكنون از یك طرف حول روحانی- ظریف طیفی جمع شده و در مقابل طیف های مختلف اصول گرایان قرار دارند، به كجا میرسد؟
خالد حاج محمدی: اینكه بورژوازی ایران سنتا خود را بخشی از بازار غرب میداند و جمهوری اسلامی میخواهد با غرب به توافقاتی برسد و حتی برای این امر ممكن است امتیازاتی هم بدهد، واقعی است. اما جمهوری اسلامی، مستقل از هر اختلافی كه در بالا سر این موضوع دارند، یك طرف قضیه است و طرف دیگر آن غرب و مشخصاً آمریكا است.
مهمترین نکته مسئله ای است که در سوال اول به آن اشاره کردم. کشمکش امریکا با ایران امروز بخشی از کشمکش امریکا با چین و سایر رقبای خود است. در نتیجه جمهوری اسلامی در این میان میدان عمل زیادی ندارد و برای امریکا هم امتیازات یا معامله با ایران تابعی از تاثیر این معامله بر مسئله اصلی تر یعنی رقابت و جنگ اقتصادی با چین است. امروز شاهدیم که ظاهرا از طرف دولتهای غربی فقط مسسله قدرت هسته ای ایران نیست که روی میز مذاکره است، مسئله غنی سازی علی العموم، موشکهای بالستیک و هایپرسونیک و کلا قدرت نظامی ایران و خلع سلاح آن بعنوان خطر روی میز آمده است. اینها همه و همه از طرفی حاکی از کشمکشهای دیگر اساسی تر امریکا و چین است و از طرف دیگر شانس و امکان توافق یا تسلیم جمهوری اسلامی یا هر حکومت دیگری به خلع سلاح خود را غیرممکن میکند.
نکته دیگر این است که مدتها است سیاست فشار برای تمکین به خواسته ها غرب به طرف مقابل سیاست غرب و بخصوص امریکا شده است و تحریم و استفاده از قدرت دلار در بازار جهانی و جنگ ابزارهای تحمیل این سیاست اند. مذاكره معامله است و مسلم است در مذاكره هر كس قدرتنمدتر باشد دست بالاتر دارد. اما در مورد امریكا متفاوت است و زورگویی همراه با تهدید به حمله سیاست رسمی و اعلام شده ای است. در چنین حالتی مذاکره و توافق طرفین جایگاه سی سال پیش را ندارد و بیشتر به نمایشی شبیه است.
نكته دیگر اینكه دوره قبل ترامپ زیر توافق برجام زد و از آن خارج شد و در این دوره هم در دل مذاكرات با جمهوری اسلامی، همراه اسرائیل به ایران حمله نظامی كرد. در نتیجه سر سوزنی اعتماد به امریكا باقی نمانده است. جمهوری اسلامی اعتماد ندارد كه اگر حتی توافق شود تضمینی بر اینكه هیئت حاكمه آمریكا، زیر توافق نزند وجود ندارد. این بی اعتمادی به امریکا و غرب مختص به جمهوری اسلامی و بازی های منطقه ای آن نیست. بی ثباتی در سیاستهای غرب و سیال بودن دوستی ها و هم پیمانی ها چنان است که به هیچ تعهد و توافق نامه ای با غرب نمیتوان اعتماد کرد.
بالا گرفتن كشمكش در بالای جمهوری اسلامی پس از حمله اسرائیل به ایران واقعی است. پس از ترور قاسم سلیمانی به عنوان یكی از مهره های مهم حاكمیت، پس از اینکه طیفی از فرماندهان بالای جمهوری اسلامی در حمله اسرائیل به ایران از بین رفتند و از این زاویه هسته سخت درون حاكمیت لطمه خورد، اصلاح طلبان و جناح طرفدار توافق با امریكا، احساس میكرد شرایط و توازن درونی حکومت به نفع این جناح تغییر كرده است. امثال موسوی، ظریف و روحانی هم در این شرایط و با این احساس وارد میدان شدند و برمتن اوضاع جدید و تاکید بر بهبود رابطه با امریکا اختلافات قبلی و قدیمی تر را دوباره برجسته کردند و حمله اسرائیل به ایران را شاهدی برای نادرستی سیاست خارجی جناح حاکم و برگشت به برجام و تعامل با امریکا معرفی کردند. حمله اسرائیل و امریکا و تضعیف جناح رقیب امکان فشار برای تغییر سیاست خارجی را برای اصلاح طلبان باز کرد. البته زیر این فشار اختلافات دیگری را هم تسویه حساب میکنند. اما مشكل اصلاح طلبان این است كه اولا روی زمین واقعی راهی برای برون رفت جمهوری اسلامی ندارند. دوما توافق با غرب و امریكا كه این جناح به آن تمایل دارند، در عمل و با سیاستی كه غرب و امریكا در دستور دارد، از طرف جناح حاکم به معنی تسلیم بی قید و شرط به امریکا است و بالای جمهوری اسلامی، خامنه ای و هسته سخت حاضر به این نیست.
جناح بندی در جمهوری اسلامی به قدمت عمر این حكومت است. بالای جمهوری اسلامی علیرغم اختلافات تاریخی خود كه گاهاً به كشمكشهای سیاسی جدی كشیده و حتی به دستگیری و زندانی کردن و حتی ترور عناصری، اساساً از جناح اصلاح طلب و جناح پرو غرب تر جمهوری اسلامی، انجامیده در مقابل مردم و جامعه در یک سنگر قرار دارند. همگی به خوبی میدانند كه در یك كشتی نشسته اند و بیرون كشتی میلیونها انسان دنبال شرایطی هستند كه كشتی را واژگون و سكان آن را بهدست بگیرند و به عمر همه جناحها پایان بدهند. بیرون كشتی طبقه كارگر و زنان و جوانان و دهها میلیون انسان راه رسیدن به زندگی امن و انسانی را در سرنگونی كشتی میدانند و این تهدید بزرگی برای همه جناحهای حاكمیت است. به همه این دلایل حفظ كشتی و حفظ نظام مستقل از هارت و پورتهایی حاشیه های دو جناح اصلی و تندروهای طرفین، برای همه اصل است.
به هر صورت برآورد آینده توافق یا عدم توافق میان امریکا و ایران كار ساده ای نیست و باید دید، اما هم سیاست زور گویی و میلیتاریستی غرب و عدم واقع بینی به موقعیت به شدت ضعیف شده خود و هم گسترش نفوذ چین و پیشروی های عظیم اقتصادی او و گسترش بریكس، شكست ناتو در جنگ اوكراین و موقعیت بسیار وخیم اروپا و موقعیت ژئوپلیتیكی ایران، همگی دال بر نزدیكی بیشتر ایران به چین و روسیه و كلا بریكس را نشان میدهد. بهر صورت برای مردم ایران اینها واقعاً اساس و تعیین كننده نیستند، مسئله اساسی اكثریت عظیم از مردم ایران، با توافق و بی توافق با امریكا و یا چین و روسیه و معاملات آنها با هم، كنار گذاشتن جمهوری اسلامی و تضمین آینده ای بهتر است.
كمونیست: قطعنامه بحث از عمیق شدن پولاریزاسیون در جامعه و تاكید بر تعمیق خودآگاهی طبقه كارگر بر متن این پولاریزاسیون و تلاش برای بر جسته كردن سیاست و آلترناتیو كمونیستی در مقابل جمهوری اسلامی و آلترناتیوهای ارتجاعی دیگر میكند. لطف كنید معنی عملی این را توضیح دهید؟
خالد حاج محمدی: كلا طی دو دهه گذشته ما شاهد تحولاتی در جامعه ایران هستیم كه مشخصه آن عروج یك رادیكالیسم كارگری در فضای سیاست ایران است. دو دهه ای كه وسیعترین اعتراضات و اعتصابات كارگری را داشته ایم، امری كه رنگ خود را به سیاست ایران و به موقعیت جنبشهای سیاسی و احزاب و جریانات زده است. این دوره شاهد پایان توهم به اصلاح حاكمیت و حاشیه ای شدن جریانات لیبرال و اصلاح طلبی و تغییرات قطره چكانی در همه عرصه ها هستیم. در این دو دهه رفتن كلیت جمهوری اسلامی با همه جناح بندی ها خواست عمومی جامعه شد و بسیاری از مطالبات نیم بند طیف روشنفكران ناراضی جای خود را به خواست آزادی، خواست برابری و عدالت و… داد. این دوره ای است كه جنبش كارگری با شخصیتهای رادیکال خود، با خواسته ها و مطالباتش در فضای سیاست ایران جایگاه به مراتب بالاتری پیدا كرد و همراه خود فضای جامعه را هم رادیكالتر كرد. این پدیده نه تنها حاكمیت كه نیروهای بورژوایی را هم از آینده ایران حتی بعد از سرنگونی نگران كرد. این واقعیت فاصله ها و دوستی و دشمنی ها را تعمیق کرد.
در این دوره و البته با تجارب گرانبهای مردم ایران و طبقه كارگر در انقلابهای قبلی، از مشروطه تا ۵۷، طبقه کارگر و اکثریت مردم کارکن این جامعه سرنگونی طلبی بدون تضمین آینده بهتر و انسانی تر را نمی پذیرد. اكنون و با این تحولات دشمنی ها و دوستی ها علنی ترند، نقابها از صورتها افتاده اند و تعارفات رایج در میان گروهبندی های سیاسی كنار گذشته شده اند. این بیان درجه ای از خود آگاهی جامعه و تعمیق پولاریزاسیون است كه امكان میدهد چهره واقعی احزاب سیاسی هم نمایان شود.
دو پدیده باز هم در تعمیق این پولاریزاسیون تأثیر عمیق داشت یكی كشتار مردم فلسطین و جنبش جهانی حمایت از این مردم و برخود احزاب سیاسی به این پدیده و دیگری حمله اسرائیل به ایران است. در شرایطی كه جهانی علیه اسرائیل خروشید و خواهان محاكمه سران اسرائیل و سران دولتهای حامی اسرائیل بدلیل شرکت در این نسل كشی بودند، بخش بزرگی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی رسما و علناً حامی اسرائیل بود و هنوز هم هست. بخش دیگری در مقابل این نسل كشی با توجیه تروریسم حماس و تروریسم اسلامی، لال شد و اعترضات دهها میلیون انسان علیه اسرائیل را به بهانه هایی پوچی چون ״حمایت از حماس״ و ״تقویت حماس و جمهوری اسلامی״ تحریم کردند.
در حمله اسرائیل- آمریكا به ایران از طرفی معلوم شد طیفی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی و در راس آنها نئوپهلویست ها و فاشیستهای آریایی به رهبری رضا پهلوی، مجاهد و چند باند قومی در این حمله با هر امكانی كه داشته اند مستقیم در خدمت اسرائیل بوده اند. عده ای دیگر كه كمافی سابق و به نام مخالفت با جمهوری اسلامی، به تكرار تبلیغات اسرائیل پرداختند. ساده لوحی است اگر فکر کنیم این فاکتورها روی فضای سیاسی و قضاوت جامعه نسبت به احزاب و نیروهای سیاسی بی تاثیر است. نیرویی که این مولفه ها و تاثیرات آنرا نبیند سرسوزنی درکی از جامعه ایران، از روانشناسی اجتماعی و صفبندی های سیاسی در آن ندارد.
به هر صورت در چنین شرایطی كه فضای سیاسی جامعه بهشدت قطبی میشود، هر نیروی كمونیستی باید به روشنی، بدون لكنت زبان با پرچم و آلترناتیو خود وارد میدان و عمق جدال شود و تلاش كند جنبش خود را صاحب افق و سیاست كند. در چنین شرایطی حزب ما و هر نیروی كمونیستی، هر جمع و كمیته كمونیستی لازم است و باید اوضاع را دقیق تشخیص دهد و بكوشد طبقه كارگر و مردم برابری طلب را به این حقایق نه تنها آگاه كه بهعلاوه زیر پرچم و پلاتفرم خود جمع كند. مهم این است جامعه احساس كند اگر آقای پهلوی در كنار قاتلین مردم فلسطین ایستاده و خواهان فرود بمبهای بیشتر بر تهران است، اگر خانم رجوی نیروی كرایه ای مجاهد را در خدمت دستگاه جاسوسی اسرائیل قرار داده و آماده خدمت است و اگر امثال مهتدی در دل بمباران شهرهای ایران قلبش برای پیروزی اسرائیل می طپد و از اسرائیل دفاع میكند و اگر امثال حمید تقوایی بر شانه ناتو قول تضعیف جمهوری اسلامی و طلوع ״انقلاب״ خونین ناتویی خود را میدهد، حزب و نیروی كمونیستی نه تنها آنها را افشا و طرد كه جنبش خود را حول پلاتفرم خود، علیه اسرائیل و حمله نظامی، علیه هوادارن اسرائیل و حامیان او در اپوزیسیون و علیه جمهوری اسلامی و جنگی كه به بهانه حمله به ایران علیه طبقه كارگر و بخش محروم جامعه سازمان داده است، متحد و صاحب پرچم و سیاست كند. مهم این است كه با وجود شما هر رهبر كارگری، هر جوان برابری طلب و هر زن آزاد و خواهان برابری كامل زن و مرد و هر انسان جدی و برابری طلبی احساس كند كه به سیاستی روشن مسلح است، احساس كند كه سردرگم نیست، ابهاماتش را جواب داده اند و جواب شرایط موجود و راه پیشروی خود و جنبشش را از حزب سیاسی موجود گرفته است. این از آن نكات جدی است كه پلنوم تاكید میكند.
كمونیست: فقر و گرانی در جامعه امروز حتی در میان روسای جمهوری اسلامی انكار نمیشود و قطعنامه پلنوم هم بر خطر فلاكت و مبارزه علیه آن تاكید دارد. سؤال این است آیا خطر فلاكت با توجه به افزایش تحریمها، شرایط را برای شورش علیه جمهوری اسلامی و به این اعتبار سرنگونی آماده نمیكند؟ چیزی كه بخشی از اپوزیسیون به نام ״نزدیكی پایان عمر حكومت״ تاكید میكنند؟ بالاخره در مقابل این اوضاع و خطر فلاكت چه باید كرد؟
خالد حاج محمدی: فقر و فلاكتی كه اكنون در ایران حاکم است واقعه ای بسیار جدی و نگران كننده است و دلیل اساسی آن نه تحریمها که بنیادها و بن بستهای اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی است. ایران کشوری صنعتی و سرشار از منابع طبیعی است که دقیقا بدلیل وجود یک نظام کاپیتالیستی با روبنای سیاسی مذهبی و ارتجاعی، جامعه را به فقر و فلاکت کشانده است. ایران کشوری صنعتی است که در آن ثروت و همه چیز به وفور وجود دارد، سرمایه های هنگفت زیاد است، اما طبقه کارگر، مولد همه این ثروت و اکثریت پایین جامعه به نان شب محتاج است. هیچ زمانی به اندازه امروز فاصله طبقاتی در ایران عمیق و قابل مشاهده نبوده است. مسئول فقر و فلاکت در ایران مانند هر کشور دیگری مستقیما دولت و طبقه حاكمه است. فقری كه امروز به جامعه تحمیل كرده اند و تورم بالایی كه در همه جا و مشخصاً در ایران كولاك میكند و كمر بخش محروم جامعه را خم كرده، تعرض گسترده و بیرحمانه به معیشت طبقه كارگر محصول مستقیماً سیستم اقتصادی و حکومت است.
بر متن این وضعیت، قطعا تحریمها فشار بیشتری را به مردمی که زیر فشار فقر زندگی میکنند، می آورد. تحریم صنایع، به بهانه تحریم سپاه، تحریم فروش نفت، به بهانه فشار به جمهوری اسلامی، تحریم یا ایجاد محدودیت برای ورود دارو و سایر تحریمها مستقیما زندگی مردم را هدف قرار میدهد. امروز حتی عقب مانده ترین افراد نیز به این واقعیت واقفند که اولین قربانیان تحریمها طبقه کارگر و اکثریت کارکن و اکثریت مردم در ایران است، مقامات و سران جمهوری اسلامی یا اقلیتی مفتخورعلیرغم تحریمها زندگی مجلل خود را ادامه میدهند.
در مقابل این وضعیت باید طبقه کارگر و اقشار محروم را برای دفاع از زندگی مردم و حق داشتن زندگی ای مرفه و امن و مقابله با تعرضاتی كه معیشت طبقه كارگر و بخش محروم جامعه را هدف گرفته است، سازمان داد. باید خودآگاهی جامعه را در مقابل سموم و توجیهات جمهوری اسلامی که گویا این وضعیت صرفا محصول تحریمها است، اینکه باید منتظر رفع تحریمها یا پیدا کردن راهی برای دور زدن آنها شد، اینکه گویا مشکل صرفا مدیریت نادرست و غیر کارآمد است و توجیهاتی از این قبیل و راه حلهایی که همگی به انتظار یا توهم به بخش دیگری از بورژوازی را دامن میزند، واکسنه کرد.
مقابله با این فلاکت در همه جا، از مراكز كاری تا محل زندگی مقدور و ضروری است. در توازن قوا و فضای كنونی، جمهوری اسلامی نمیتواند و امكان و قدرت سد كردن مبارزه متحد پایین برای بهبود زندگی خود را ندارد. امروز نمیتوانند مردمی كه علیه گرانی، علیه پایین آمدن امكانات پزشكی، بهداشتی و علیه گرسنگی متحدانه به میدان آمده اند، را به سادگی سرکوب کنند و عقب برانند. توازن قوا این امکان را به ماشین سرکوب جمهوری اسلامی نمیدهد. طبقه کارگر تجربیات گرانبهایی در سازمان دادن اعتصابات موفق، در حمایتهای موثر از اعتصابات مراکز دیگر دارد که جمهوری اسلامی را به شدت به هراس انداخت. سایر بخشهای محروم جامعه نیز در دفاع از معیشت شان تجربیات ارزشمندی دارند، همزمان مردم آزادیخواه ایران در این زمینه چه در دوره كرونا و چه زلزله تجارب گرانبهایی دارند. این مولفه ها نشان میدهد تجربه، زمینه و دستاوردهای ارزشمندی هست که میتوان و باید از آنها برای تحرکی قدرتمند تر استفاده کرد. از سازماندهی اعتصابات کارگری قدرتمند تا سازماندهی مردم در محلات شهرها برای تأمین آب، اعتراض به كمبود برق، علیه گرانی و فقر و مطالبات رفاهی دیگر، همه و همه امروز ممکن است.
به باور من، و با تاكید میگوییم، هر نیروی سیاسی كه خواهان تحریم اقتصادی به هر بهانه ای، از تضعیف جمهوری اسلامی تا امید به سرنگونی آن، باشد شیاد، ضد اجتماعی و سیاستش ضد انسانی است. فقر و گرانی و فلاكت زمینه را برای استیصال طبقه كارگر و بخش محروم آماده میكند نه انقلاب. همچنانكه قبلاً هم اشاره كردم مردم گرسنه كه برای نان شب و داروی بچه هایش محتاج است و توان مالی ندارد، ممكن است از فشار خودكشی كند اما انقلاب سازمان نمیدهد. شورش کور متفاوت است، مردم از سر عصبانیت ممكن است بهدلیل هر واقعه تلخی به خیابان بریزند و از خشم به هر دری بزنند، این عصیانی از سر خشم و همزمان استیصال است. انقلاب سازمان می یابد و با شور و اعتماد و خوشبینی بالایی همراه است و عصیان کور میتواند ناشی از ناامیدی، از استیصال و از ناچاری و حتی بن بست باشد. متأسفانه عصیانهای کور هرچند توده ای هم باشند غالباً شكست میخورند و حتی اگر هم دولتی را سرنگون كنند، فردا در همان موقعیت قبلی در مقابل هیآت حاكمه جدید قرار میگیرند. حرکت آگاهانه برای تعییر بنیادی، یعنی انقلاب، با شورش و عصیانهای کور تفاوت جدی و ماهوی دارد.
اما تا قبل از امکان سرنگون کردن هر حکومتی، جواب گرسنگی و خطر فلاكت سازمان دادن طبقه كارگر و پایین جامعه علیه فقر و فلاكت و گرسنگی حول چند مطالبه سراسری و مهم است. بی تردید فقری كه به طبقه كارگر و اقشار محروم به بهانه های مختلف تحمیل كرده اند، هزار بار از زندان و سركوب، و تأثیر آن در انشقاق در طبقه كارگر، برای مقابله با اعتصابات و اعتراضات متحد و سراسری و برای حاشیه ای كردن سیاست و مبارزه در ذهن این طبقه و تسلیم و ساكت كردنش مؤثر تر است. خطر فلاكت علیرغم اینكه جامعه ایران و فضای سیاسی آن، روحیات و سطح مبارزه كارگران، زنان و نسل جوان و اقشار محروم، استیصال و تمكین كردن به بورژوازی ایران و حكومتش نیست، اما یك خطر واقعی است.
عده ای باید آستن بالا بزنند و در هر جا هستند از جمله در محلات سعی كنند محمل شكل گیری ارگانی، جمعی از رادیكال ترین و با امكانات ترین و با نفوذترن آدمهای محل باشند و محرك جمع كردن مردم محل حول مطالبات خود شوند و محلات مختلف و شهرهای مختلف را با گسترش شبكه های مبارزاتی خود به هم وصل كنند و امكان اتحاد وسیعتر نیروی خود را مهیا كنند.
كمونیست: قطعنامه همچنین به این میپردازد كه در صورت حمله احتمالی به ایران سازماندهی مردم در دفاع از خود، امنیت مردم و تامین امكانات زیستی و… در اولویت کار حزب قرار میگیرد. آیا این سیاستی نافعال نیست؟ آیا نباید در چنین شرایطی از مردم خواست كه علیه حكومت خودی دست به شورش و انقلاب بزننند؟ آیا این سیاست فعالتر و دخالتگرانه تر نیست؟
خالد حاج محمدی: در اینکه در دوره جنگ حفظ امنیت، تامین امکانات زیستی، درمانی، کمک رسانی و حتی در شرایطی دفاع از خود، مستقل از حاکمیت، وظیفه هر نیروی سیاسی مسئول و اجتماعی است تردیدی نیست. این مهمترین و فعال ترین سیاستی است که یک نیروی سیاسی مسئول، اجتماعی و دخیل میتواند و باید اتخاذ کند. حتی بدون فراخوان یا تلاش نیروهای سیاسی این اولین عکس العمل مردم به هر ضایعه طبیعی یا جنگ است. این تلاش برای حفظ امنیت و دفاع از خود را مردم در مقابل ضایعاتی مانند زلزله، کرونا، سیل و در دوره جنگ ایران و عراق تجربه کرده اند.
برای حزبی که بمباران فرشی و کشتار را منشا انقلاب نمیداند، این سیاست سیاستی دخالتگر، فعال، انسانی و رادیکال است. بدون چنین سیاستی شما مردم را به سیاهی لشکر هر نیروی ارتجاعی، از حاکمیت تا اپوزیسیون ارتجاعی، تبدیل میکنید که برای حفظ امنیت خود زیر سایه حاکمیت قرار بگیرند یا به امید آینده ای بهتر به نیروی جریانات ارتجاعی و سناریوی سیاهی تبدیل شوند.
برعکس برای جریانی كه انقلابش در دل بمباران فرشی با آخرین بمب افكنها و فروریختن بمب های چند تنی آمریكا و ناتو بر سر مردم تهران، اصفهان، شیراز، كرمانشا و سنندج و...، و در دل ویرانی خانه و كاشانه، مدرسه و بیمارستان و فروریزی كارخانه و مراكز تولیدی و صنعتی بر سر کارگران و فرار و آوارگی و كشتار مردم تامین میشود، حتما سیاست و تاكتیك "فعال، دخالتگرانه و رادیكال"، فراخوان به شورش و انقلاب است. استراتژی این نیروها، انقلاب و سیاست آنها با استراتژی، انقلاب و سیاست ما یك دره با هم فاصله دارد. در این نگرش كه به باور من نه تنها خیالپردازانه و ذهنی و غیر واقعی كه بعلاوه ضد اجتماعی است، بمباران و حمله نظامی "انقلاب" می آورد و از این نمونه ״انقلابها״ در تاریخ دهها مورد توسط امریکا و ناتو اتفاق افتاده است كه سوریه و لیبی و عراق و افغانستان از متاخرترین آنها است.
این جریانات هر چه هستند، ارتجاع خالص اند و مدافعانش اگر نادان نباشند دشمن هر نوع انقلابی گری و تحول انقلابی به نفع پایین جامعه است و ما به این "انقلابی گری ها" و این نوع "انقلابات" نه تنها سمپاتی كه بعلاوه سر دشمنی داریم. این جریانات به اندازه جمهوری اسلامی برای آینده آزاد، مرفه و سعادتمند مردم ایران مخرب و خطرناک اند.
هدف از انقلاب رهایی و پایان فقر و گرسنگی و استثمار و پایان زن ستیزی و اعدام و استبداد است. برای ما انقلاب راه كم درسرتر، كم مشقت تر و كوتاه تر، برای سرنگونی حاكمیت و تضمین زندگی بهتر و مرفه تر و آزاد تر برای مردم در ایران است. در نتیجه محور سیاست ما نجات جان انسانها، گسترش انساندوستی، احترام به حرمت و حق زندگی انسان ها و پایان ستم و بردگی بر آنها است. بعلاوه و همچنانكه قبلا هم اشاره كردم حمله نظامی به ایران كه اساسا متکی به بمبارانها فرشی و نابودی زیر ساختهای جامعه و خون پاشیدن به جامعه است را به نام ״مبارزه با جمهوری اسلامی״ و حداكثر با هدف ״ساقط كردن بالای جمهوری اسلامی״ و جایگزینی آن با حاكمیتی ضدكارگری و مستبد و استثمارگر از نوع پرو امریكایی است، حتی اگر محقق شود سهمی جز ویرانی، فقر، گرسنگی و لطمات سنگین انسانی برای مردم ندارد. در نتیجه در چنین شرایطی تلاش برای حفظ زندگی مدنی، همیاری برای نجات جان انسانها و كاهش میزان تلفات انسانی بدلیل بمباران یا فقر و گرسنگی، نجات كودكان و سالمندان، حفاظت از امنیت مردم و محل كار و زندگی آنها، حفاظت از بیمارستان، كودكستان، مدرسه و ممانعت از تحمیل مرگ و میر بر اثر گرسنگی و … در اولویت کار ما است. به هر میزان دراین زمینه موفق شویم به همان میزان مانع تحمیل استیصال و از هم گسستگی شیرازه جامعه مدنی و حفظ مناسبات و روابط انسانی شده ایم. بحث بر سر این نیست كه انقلاب و سرنگونی از دستور كسی خارج میشود، حفظ مدنیت و امنیت جامعه اولین شرط برای حتی فكر كردن به انقلاب است.
حمله نظامی به ایران آنهم نه با جنگ مستقیم و زمینی كه اساسا با بمباران، با فرض اینكه بالای جمهوری اسلامی را از هم بپاشد، قبل از به میدان آمدن نیروهای ارتجاعی قومی-مذهبی و باند سیاهی، انواع دارودسته های اسلامی مسلح و جانی از خود جمهوری اسلامی، برای دفاع از نظام یا سهم خواهی، عروج میكنند و جامعه را به میدان جنگ و كشتار آنها و دستجات مسلح و گانگسترهای نظامی سازمان یافته توسط غرب تبدیل میکنند. در نتیجه انقلاب و شورش به حاشیه میرود و تامین امنیت زندگی مردم، ممانعت از مرگ و میر و كشتار بیشتر و مهمتر از همه بالا بردن دفاع از خود مردم در مقابل تمام این باندهای جنایتکار در اولویت کار ما قرار میگیرد.
كمونیست: قطعنامه در بخش وظایف از ضرورت "مقابله با سیاستهای میلیتاریستی قدرتهای ارتجاعی، علیه مردم در ایران و منطقه، و تلاش همه جانبه برای تقویت جنبش حمایت از مردم فلسطین، جنبش ضد میلیتاریسم و ضد جنگ و تبدیل طبقه كارگر به ستون فقرات و رهبری این جنبش" میگوید، چرا در این شرایط حساس در ایران تمركز روی این پدیده و فلسطین برای حزب مهم است؟
خالد حاج محمدی: جنبش جهانی دفاع از مردم فلسطین نقطه درخشانی در تاریخ معاصر بشریت است. جنبشی كه مستقل و با عمل مستقیم خود، صدها میلیون انسان را در سراسر جهان علیه جنایت، توحش و نسل كشی اسرائیل، علیه حمایت و شركت دولتهای غربی در این جنایت به میدان آورد و صحنه های باشكوهی از مبارزه انسانی و آزادیخواهانه را به نمایش گذاشت. این جنبش و ایفای نقش طبقه كارگر در بسیاری از کشورها، بخصوص در بنادر در ممانعت از ارسال اسلحه و… به اسرائیل، فراخوان سازمانهای كارگری برای اعتصابات عمومی علیه اسرائیل و حامیانش، همراه با كارونهای "ناوگان آزادی"(ناوگان صمود) برای شكستن محاصر غزه و تجمعهای چند صدهزار نفری مردم انسان دوست در صدها پایتخت و شهرهای بزرگ جهان، شعله درخشانی در دنیای سیاهی که بورژوازی برای بشریت ترسیم میکند، است و جنبش دفاع از مردم فلسطین را گامی بزرگ به پیش برد. فشار این جنبش به دولتهای غربی از آمریكا و انگلستان تا فرانسه، ایتالیا، آلمان و … برای قطع كمك و حمایت از اسرائیل و بایكوت آن، برای محاكمه سران فاشیست اسرائیل و حامیان آنها در دولتهای غربی، عظیم و ستودنی است. این جنبش تمام مرزهای ملی و كشوری را در هم شكست و به اتحادی جهانی برای پایان كشتار و اشغال فلسطین و پایان میلیتاریسم و جنگ و جنایت، شكل داد و همسرنوشتی بزرگی را در میان مردم متمدن رقم زد كه وحشت را در میان بالایی ها و حاكمین ایجاد كرد.
این جنبش مردم متمدن علیه اسرائیل و متحدین آن، پولاریزاسیونی را در جهان رقم زد، پارلمان و سازمان ملل و همه نهادهای بین المللی را در مقابله با نسل كشی مردم فلسطین بی اعتبار كرد. علاوه بر این، یك بازبینی بر سر باورهای تا كنون، بر سر دمكراسی غربی، پارلمان و انتخابات پارلمانی و "نمایندگی" مردم در خود غرب و حقوق بشر مورد ادعای این دول و احزاب و سیستم حاكم بر جهان را روی میز طبقه كارگر جهانی و مردم متمدن قرار داد. این جنبش دولتهای مرتجع جهان عرب و معامله و بند و بست آنها با پرچم فلسطین را دچار وقفه كرد و این دولتها را زیر منگنه گذاشت.
این جنبش همزمان دفاع از مردم فلسطین را به مقابله با مسابقات تسلیحاتی، مقابله با میلیتاریسم و زورگویی و اعتراض به فقر و محرومیت و تعرض به معیشت طبقه كارگر خصوصا در غرب وصل كرد و رادیكال شد. این تحول بزرگی بود و رنسانسی را در جهان رقم زد و بحث چه باید کردها و چگونگی پایان دادن به توحش نظامهای كاپیتالیستی را به عنوان سوالی مهم روی میز گذاشت. اكنون فاصله دولتهای اروپایی و احزابش خصوصا در این دوسال به فاصله مردم در ایران و پاكستان و عراق و … از حكومتهای مستبد خود نزدیك شده است.
در نتیجه و در جهانی كه شاهد انواع كشمكشها و جنایات و تحریكات جنگی و عربده كشی قدرتهای بزرگ جهانی هستیم، این جنبش نقطه امیدی برای بشریت است كه امروز در قضیه فلسطین نقش باز میكند و فردا در هر كشوری دیگر. لذا دفاع از این جنبش و تقویت آن و تلاش برای تبدیل طبقه كارگر آگاه به ستون فقرات آن و قدرتمند كردن آن وظیفه هر نیروی كمونیستی است و حزب ما به همین دلیل تا كنون در این مسیر تلاش كرده است و پلنوم بر استمرار این تلاش تاكید میكند.
كمونیست: اگر پیامی به فعالین كمونیست دارید و یا نكته ویژه ای در نظر دارید لطفا بگویید.
خالد حاج محمدی: شاید اینجا لازم باشد چند نكته را به عنوان نکات پایانی تاكید كنم. جنگ ۱۲ روزه بی تردید علیرغم هر لطمه ای به جمهوری اسلامی، لطمه سنگینی به مردم آزادیخواه در ایران و به مبارزات طبقه كارگر و بخش محروم جامعه، به جنبش رادیكالی كه با پرچم رفاه و آزادی و آزادی زن، كل جمهوری اسلامی را چلنج و سرنگونی انقلابی آن را افق خود قرار داد، زد.
اما این جنبش علیرغم وقفه ای کوتاه مدت دوباره سربلند كرده است و امروز با محوریت طبقه كارگر و رفاه طلبی این طبقه برای بهبود معیشت و مطالبات قبلی علیه فضای مختنق، علیه اعدام و زندان و زن ستیزی در سراسر ایران در جریان است. طبقه كارگر و بخش محروم جامعه، زنان و نسل جوان آزادیخواه علیرغم همه مشقات جنگ ۱۲ روزه، علیرغم تلاش جمهوری اسلامی در استفاده از این فرصت برای عقب راندن مردم، عقب ننشسته اند، نا امید نشده اند و خود آگاهتر در میدان اند.
این دوره و در دل تحولاتی كه چه در سطح جهان و چه منطقه و ایران شاهدش بودیم، پولاریزاسیون میان جنبشها و احزاب و نیروهای مختلف آن تعمیق یافته است. فاصله ها روشن تر و نقابها از صورت دوستان دروغین مردم محروم افتاده است. در این شرایط زمینه برای دخالتگری كمونیستها، برای ایفای نقش و عبور سالم جنبش برابری طلبانه به رهبری طبقه كارگر، به مرحله بعدی فراهم است. تضمین پیروزی تنها و تنها دخالت متحد طبقه كارگر به رهبری كمونیستها برای عبور جامعه از تنگناهای كنونی است. تضمین گسترش جنبش اعتراضی در گرو رادیكال ماندن و توده ای تر شدن آن، خصوصاً در مراكز مهم صنعتی، است. این مهم بدون نقش پیشرو و متحد كننده كمونیستها با سیاست روشن و رادیكال و با افق یك رهایی سوسیالیستی مقدور نیست. تأمین این افق و متحد كردن طبقه كارگر و بخش محروم جامعه حول آن كار ما كمونیستها است.
ما باید همه جانبه در این میدان و برای متحد كردن و سازماندان نیرو و جنبش خود بكوشیم. حزب این وظیفه سنگین را در مقابل خود قرار داه است و دهها هزار كارگر و زن و جوان كمونیست، طیفی وسیع از كمونیسها و فعالین برابری طلب در همه عرصه های مختلف زندگی اجتماعی در جامعه را به پیوستن و متحد شدن در حزب حكمتیست (خط رسمی) و متحد شدن در هر قالب و شكلی كه خود مناسب میدانند، برای ایفای نقش در این دوره و برای پایان جهل و خرافه و فقر و استثمار و پایان عمر جمهوری اسلامی فرامیخواند.