72 منتخب سایت

انحلال پ.ک.ک نسخۀ پُر پوست احزاب ناسیونالیست "در هر چهار پارچه" کردستان!

تریبون آزاد

مقدمه: فعالیت های ناسیونالیستی چه در سطح محلی و چه بین المللی، متاسفانه این روزها در اشکال چندش اور از میدیای مجازی، رسانه های عمومی و در زندگی اجتماعی اوج گرفته و از همه منفذهای جامعه بعنوان یک امر عادی به خورد مردم داده می شود.

این فعالیت ها و آژیتاسیون های مشمئزه کننده از طرف مبلغین، مورخین و کارشناسان ناسیونالیست هر کدام با نحوی اصالت ، قدمت  و برتری "ملت" خود را بر ملت های دیگر فرض می گیرند. ناسیونالیسم برخلاف تمام حقایق تاریخی و ماتریالیستی که مبنای هر تحول و رشد و تکامل اجتماعی جامعه بشر را در دگرگونی های مناسبات تولید اقتصادی و مبارزه طبقاتی جستجو می کند، نه تنها سیر تکامل جامعه بشر، بلکه حتی تکامل بیولوژیکی انسان و هر تغییری را ناشی از خصایل ویژه قوم و ملت خود نتیجه می گیرد و بنابر این، خرافاتی را دامن زده که گویا ملت ایشان از دیگران برتر و اصیل تر و تاریخی تر است. طبقه کارگر آگاه و کمونیست های کارگری که همیشه خلاف جریان موج فرهنگ حاکم، منتقد جنبش های ارتجاعی - بورژوایی از جمله ناسیونالیسم ومذهب بوده و هستند، بنابر خصلت انترناسیونالیسم پرولتری، باید در فکر تضمین سلامتی جامعه در برابر این آلودگی و در غلتیدن بیشتر به ورطه سقوط، با این موج عقبگرد مقابله نمایند. ما به منظور مصونیت جامعه، باید در مقابل هر نوع ایدئولوژی مسموم برتری ملی نامبردگان، در اشکال گوناگون ترویجی، اثباتی و سلبی به نبرد با این اوضاع پرداخته و بدیل و راه حل های کارگری، جهانشمول و کمونیستی جنبش خود را مطرح، مدون و ارائه دهیم. به گفته دیگر، تا رهایی بشر از چنبره خرافات ملی و مذهبی، یکی از عرصه های ثابت قدم فعالیت ما باید نقد هر نوع ابراز وجود ملی گرایی و ناسیونالیسم در هر فرم و در همه عرصه های زندگی اجتماعی باشد. البته نقد ملی گرایی و ناسیونالیسم یک موضوع چند جانبه است که نباید آن را به ناسیونالیسم کُرد محدود کرد.  اشاره من به مورد خاص مساله کُرد تنها به این خاطر است تا از کانال این مبحث، در سطح عمیق و وسیع تر، پرده از روی چهره کل جنبش مادر بردارم. علاوه بر این ها، بررسی مساله کُرد در منطقه و همسویی احزاب ناسیونالیست با آمریکا واسرائیل و بازی با کارت مساله کرد در جنگ و صلح با حکومت های مرتجع منطقه، در خود داری چنان اهمیتی هست که یک کمونیست بخشی از زمان مفید خود را به آن اختصاص دهد. بی شک ضمانت رشد آگاهی طبقاتی کارگران و جامعه مدنی کردستان، در گروه نقد ناسیونالیسم و پاسخ کمونیستی ما به مساله ستم ملی و خنثی کردن ناسیونالیست های حاکم و اپوزیسیون از هر دو طرف است. ما باید تکلیف این وضعیت بلبشو را روشن کرده و به سئوالات واقعی در این مورد، پاسخ مسبوط بدهیم که چرا این احزاب در حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، سیاست حمایتی و به بازی گرفته شدن، اتخاذ کردند؟ چرا در جنگ خلیج، سال 1991 زیر بیرق آمریکا قرار گرفتند؟ چرا حزب دمکرات کردستان ایران از همان سال 57 به خمینی لبیک گفت و در سال 1364 به کومه له کمونیست جنگ مسلحانه تحمیل کرد؟  چرا اینها همیشه در رکاب آمریکا و اسرائیل آماده خدمت به مرتجع ترین و ضد کمونیست ترین قطب بورژوازی جهان هستند؟ و بالاخره چرا پ.ک.ک کم و بیش کنار جمهوری اسلامی و همیشه در حال جنگ و صلح با بخش های از خودشان و با حکومت های مرتجع منطقه ایستاده است؟ بدون شناخت از این جنبش، هر نقد و بررسی در مورد اوضاع منطقه و معضلات مردم، یک بررسی نامکمل، کم عمق و گمراه کننده خواهد بود. شرط انسجام طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی خود با بورژوازی و ضمانت عبور جامعه کردستان از شر پرسوناژهای سناریوهای سیاه و جلوگیری از آلوده شدن بیشتر مردم به ویروس واگیر ناسیونالیسم، از کانال پاسخ به سئوالات فوق یعنی نقد و طرد جنبش های ارتجاعی از جمله ناسیونالیسم و مذهب که اغلب سرشان در یک آخور است، می گذرد.

یکی از محورهای تبلیغات پوچ ناسیونالیستی در جامعه کردستان، حول و حوش تصمیم پ.ک.ک دال بر انحلال خود است. چون این موضوع بخش های از مردم را به خود مشغول کرده، ما باید از این کانال حرف های متفاوت خودمان را با مردم در میان بگذاریم. البته بررسی انحلال پ.ک.ک برای ما همچون پروسه دادگاهی جنبش مادر و تلاشی است تا این روند را به آغازی برای پایان بازی های جنگ و صلح همه احزاب ناسونالیست کُرد چه با حکومت های مرتجع و جنایتکار در ایران، عراق و ترکیه و چه با یکدیگر تبدیل کنیم. به این منظور من یک جزوه مشتمل بر سه بخش از نوشته های قدیم و جدید تهیه کردم که اینک در اختیار خوانندگان قرار داده، تا ثابت شود، تمام تبلیغات مبلغین، مورخین و کارشناسان ناسیونالیست، پوچ، بی مایه و غیر واقعی و سرگردانی جنبش ملی گرایی و نوعی تئوری ضدیت با کمونیسم است. جهت ورود به مبحث، در بخش اول، رویدادهای که به مساله انحلال پ.ک.ک مربوط هستند، تجزیه و تحلیل کرده، و در بخش دوم، پایه های ارکان و تئوری های مبانی ملت را در بُعد وسیع تر به نقد کشیده ام. اگر چه اشاره به تاریخ شکل گیری احزاب ناسیونالیست کُرد، در مقایسه با نقش اجتماعی و خواستگاه طبقاتی- سیاسی آنان و علل جنگ و صلح، صعود و سقوط شان برای خواننده کمتر حائز اهمیت است؛ با این وجود، تشخیص من این بود که خیلی کوتاه به کرنولوژی پ.ک.ک در بخش سوم نیز اشاره کنم. در واقع، پ.ک.ک دیگر آن اهمیت قبلی را برای اپوزیسیون ناسیونالیست میلیتانت کُرد ندارد، ولی جنس، مکتب و جنبشی که پ.ک.ک ها را به وجود می آورد، هنوز این روزها اینجا و آنجا مشغول سمپاشی جامعه و تبلیغات سبک وزن و وحشتناک پیش پاافتاده ای هستند که حتی یک ذره به جنبۀ علمی، تاریخی و منطق گفته های خودشان هم اهمیت نمی دهند. من به صورت جداگانه به مواضع سیاسی هر تک جریانی که له یا علیه تصمیم پ.ک.ک هستند، نپرداخته ام، بلکه از کانال نقد ماتریالیستی صورت مساله و مخرج مشترک آنان به سراغ جنبش مادر رفته ام. امیدوارم توانسته با این تلاش صورت مساله اصلی، یعنی مبارزه طبقه کارگر برای سوسیالیسم، شفاف، اصیل، جهانشمول و قابل تعممیم و از راه کم هزینه تر- نه تنها در اولویت مبارزه مردم کُرد زبان، بلکه در اولویت تمام آزادی خواهان قرار داده. 

بخش اول:
انتظار تنها یک کار خیر از احزاب ناسیونالیست: لطفاًهمچون پ.ک.ک خود را ملغی نمایید!

ماه مه امسال، خبر انحلال حزب کارگران کردستان (پ.پ.ک) از زبان اوجلان رهبر معنوی این حزب، از میدیای عمومی پخش شد. با این حساب، اگر پ.پ.ک می خواهد رسماً پرونده مبارزه سیاسی، مسلحانه و متحزب تا به امروز خود را بسته و خود را منحل نماید، دیگر چه ضرورتی دارد تا ما کمونیست ها پس از چند ماه در مورد این پروندۀ روبه زوال همچنان چیزی بنویسیم و با جامعه سخن بگویم؟ مگر ما کاسه داغ تر از آش هستیم؟ طبعاً هر کسی (اوجلان) یا هر سازمانی (پ.پ.ک) حق دارد در مورد ادامه یا ختم حیات سیاسی متحزب و تغییر موضع خود و سازمانش، تصمیم بگیرد. پس چرا مردم باید دست بردار ایشان نبوده و کما فی سابق به نقد و بررسی این روند چند جانبه بپردازیم ؟ بله باید به این موضوع پرداخت، اما نه به منظور سبک و سنگین کردن این که آیا این تصمیم پ.پ.ک، تغییر استراتژیک، تسلیم و یا یک تاکتیک است، بلکه برای تبدیل آن به پروسه دادگاهی جنبش ناسیونالیسم. این بدیهی است که هر طبقه و جنبشی از زاویه دید و منافع خود به هر مساله ای می پردازد، و ما طبقه کارگر و کمونیست ها باید از زاویه منافع این طبقه نه تنها از جایگاه این تصمیم اوجلان، بلکه یک تصویر جامع از نقش مخرب جنبش های ناسیونالیستی حی و حاضر بطور کلی و ناسیونالیسم کرد بطور اخص به جامعه ارائه بدهیم. در واقع هدف اصلی ما تمرکز روی موضوعاتی مانند اینکه آیا تصمیم پ.پ.ک می تواند درمانی برای جراحی زخم های عفونی و لاعلاج ناسیونالیسم کرد باشد که نیست، زیرا سبک و سنگین کردن این موضوعات، اساساً گفتمان درون خانوادگی خود ناسیونالیست های کرد است. اتفاقاً این گونه بررسی ها توسط خود متفکرین جنبش ملی گرایی به این منظور انجام می شود تا در نهایت به یکی از نتایج مورد علاقه خود دست پیدا کند: یکم، اگر پارسنگ، نتیجه گیری تحلیلگر به نفع مورد اول یعنی بله، این تغییر استراتژیک است، سنگینی کند، آنگاه سنتز تز ایشان چنین خواهید بود: پس مبارزه مسلحانه و میلیتانسی جوابگو نیست، کردها برای احقاق حق ملت کرد باید به مبارزه پارلمانی و مسالمت آمیز روی آورند. دوم، اگر ایشان منتقد باشد که خیر این سیاست تسلیم طلبی است، در آن صورت راه حل وی در مقابل تسلیم طلبی، سازماندهی از نو نهضت ملی برای گرفتن حقوق ملت کرد در اشکل دیگری است. و اگر موارد اول و دوم از دستور خارج شدند، گزینه سوم می ماند یعنی این مرحله، مرحله گذار است و باید قبول کنیم که این صرفاً یک تاکتیک بوده و اصل و فرع ارکان جنبش ملی همانی که بود سر جای خود باقی هستند. وقتی به دستگاه سیستم این دسته از تحلیگران درون خانواده ناسیونالیسم کرد نگاه می کنیم، هر سه گزینه ناظر بر احقاق حقوق ملت کرد بنا شده است. با این فرض به درستی و نادرستی این اقدام اوجلان می پردازند. محققین نامبرده هرگز پا را از دایره خطوط جنبش ملی خارج نمی کنند. آموزه های ملی گرایی در هر سه حالت در ذهنیت آنان نقش بسته و "تئوری حق" ملت خدشه دار نشده به قوت خود باقی می ماند. دقیقاً این کاری نیست که ما باید خود را به آن مشغول نمائیم. در عوض، غرض ما از بررسی، سبک و سنگین کردن این مفاهیم برای چیزی دگر یعنی رد افسانۀ تئوری های مبانی ملت است. برای دست بابی به کشف حقیقت در این مورد، باید اصولاً موضوع را از دایره و مدار سود و زیان ناسیونالیسم خارج کرده و با منطق و معیارهای قابل تعمیم کمونیستی، کارگری و ماتریالیستی به جامعه و مساله ستم ملی پاسخ داد- که بعداً این موارد را من بیشترمی شکافم. حاصل چنین پژوهش هایی برای ما باید منجر به اتحاد طبقه کارگر اعم از کرد و ترک و...در مقابل آرای بورژوازی در تمام ابعاد آن باشد. در ذیل خواهیم دید که پاسخ ناسیونالیستی به مساله ستم ملی، ابداً پاسخ منطقی و راه گشاه نیست، پیچیده تر کردن و ابدی کردن معضل است. ما می خواهیم از منظر این رویدادها، نقاب از چهره جنبش مادر و جریانات ملی گرای هم جنبشی پ.ک.ک در ایران، عراق، ترکیه و سوریه بر داشته و بر جنس و متد مبارزه آنها خط باطلان بکشیم. نقطه عزیمت ما این است که نشان بدهیم ماهیت ناسیونالیسم چه در جنگ، چه در صلح و مذاکره با رقیبان خود، یکسان است، یعنی ضدیت با کمونیسم و اتحاد طبقه کارگر در همه اشکال آن است. دقیقاً پیش شرط حل عادلانه و انقلابی مساله کرد، در گروه شکستن انحصار تفکرات ملی گرایی بر متد و جهانبینی مبارزه طبقه کارگر و مردم آلوده به این ویروس ها در کردستان است. شناخت دقیق از میزان خیر و شر، ابعاد و اهمیت انحلال برای جامعه چیست، خارج از دایره و مدار سیاست و معیارهای ملی گرایی است. اما بعکس 90% دل مشغولی های طرفین موافق و مخالف این رویداد در کمپ اپوزیسیون، دل مشغولی های ناسیونالیستی است. این در حالی است که باید با معیارهای کارگری و کمونیستی سود و زیان هر مبارزه ای سنجیده که آیا آن به امر رهایی انسان از هر نوع نابرابری کمک می کند یا خیر. آیا این اقدام بطور کلی برای جامعه سود یا ضرر دارد؟ اگر آری، فاکتورهای سود و زیان آن کدامند؟ چه شد، موضوع از چه قرار است و پایان این مساله به کجا ختم خواهد شد. این مساله را نیز تنها با اتخاذ متد و روش ماتریالیستی می توان بطور صحیح توضیح داد که آیا باید ما از این رویداد خرسند یا نگران باشیم. با متدولوژی ناسیونالیستی نمی توان پاسخ منطقی، عادلانه و قطعی به این سئوالات و به مساله ستم ملی کرد داد.


نقد سوسیالیستی جنبش های ارتجاعی 

برای فهم و درک ناخوانای ماهیت جنبش ناسیونالیسم با آزادی انسان، باید مساله را اول از اصول و کلیات شروع کرد یعنی از این واقعیت که در عصر تسلط نظام سرمایه داری، هر گونه ابراز وجود ملی چه میلیتانت و چه مسالمت آمیز، چه توسط چپ و یا راست ، ماهیتاً در محتوا ارتجاعی است. دینامیزم پویایی یا انقضای سازمان های سیاسی، ریشه در ماهیت، طبیعت و جنس جنبش مادر دارد. به این دلایل، نباید صورت مساله محدود به این بماند که آیا انحلال پ.ک.ک تغییر استراتژیک، تسلیم و یا تاکتیک است، بلکه باید از این فراتر رفته و ضدیت جنبش ناسیونالیسم با کمونیسم و اتحاد طبقه کارگر در همه اشکال آن، اعم از جنگ، صلح و مذاکره را نشان بدهد. تنها در یک حالت مقایسه ادامه فعالیت و یا انحلال، خُب فایده انحلال پ.ک.ک بیشتر از تداوم سیاست های تاکنونی آنان است. اگر آنها از سر راه مبارزه کارگر و مردم متمدن کنار بروند، باید این را به فال نیک گرفت. ولی ماندن در این سطح، هنوز چیز زیادی به ما نمی گوید که ایستگاه بعدی داستان، داستان سرایان ملی گرا کجاست، پ.ک.ک چه بود، از کجا آمد و چه شد؟ بدون ربط این مفاهیم به جنبش مادر؛ هر تجزیه و تحلیل در این خصوص مکانیکی و ناقص خواهد بود. بی کفایتی این احزاب را باید با بی کفایتی جنبش مادر توضیح داده و نقب زد. با حرکت از این نقطه عزیمت است که می توان منطقی تر به علل جنگ و صلح، صعود و سقوط هر از چند گاهی احزاب ملی گرا بطور اصولی پی برد. با قرار دادن این احزاب در این متن، کارنامه "مردود" همکاری با آمریکا واسرائیل آنها واضح تر می شود. طبقه کارگر در نقطه مقابل تمام جنبش های بورژوایی از جمله ناسیونالیسم کُرد، باید طبقه خود را سازماندهی، بسیج و منسجم کرده و از راه کم هزینه تر؛ در ظروف و ساختارها، نهادها و مکانیسم مطمئن تر؛ بدیل کمونیستی خود را شفاف و استراتژیک تر به جامعه ارائه دهد. باید اجازه نداد مردم شریک شادی و یا نگران احزاب فرمان گرفته از اوجلان بود و با صورت مساله پ.ک.ک ایی در جامعه در هر قالبی، مرز بندی و تسویه حساب کرد. تنها با به دست گرفتن روش اصولی و کمونیستی می توان مساله ستم ملی را اصولی حل کرد. و این کار زمانی ممکن می شود که بستر اصلی، تاریخ و خصلت سه جنبش ارتجاعی (بورژوایی) فعال در جهان امروز- مانند ناسیونالیسم، مذهب و دموکراسی خواهی که هر سه هویت ملی را ستایش می کنند- و سازمان های که بر بستر این جنبش ها همچون قارچ سمی می رویند، عمیقاً و همه جانبه شناخته و نقد کنیم، از کانال نقد سوسیالیستی این سه جنبش در پایه ترین سطح شناخت، میدان برای خودآگاهی طبقاتی طبقه کارگر از هر دو طرف باز می شود. بدیل و برنامۀ جهانشمول، قابل تعمیم و اجتماعی-کارگری، مستلزم نقد سوسیالیستی این جنبش های ارتجاعی است. با این نقد زمینه برای عروج جنبش کارگری- کمونیستی و به تبع آن رهایی انسان از شر تمام نابرابری ها از جمله رفع ستم بر مردم کرد زبان، فراهم خواهد شد. اینجا مشخص می شود که توهم انجام پراتیک انقلابی از جنبش های غیر انقلابی مانند ناسیونالیسم، مذهب و دموکراسی خواهی، آب در هاوان کوبیدن است.

خلاصه یکی از راه های تبدیل کردن هزیمت احزاب ناسیونالیست به دادگاهی آنان و آموزش خودآگاهی طبقاتی کارگران- این است، در سطح عمیق تر از شکوائیه های منتقدین این یا آن حزب درون خانوادگی این جنبش، اول ارکان، سیاست و پرنسیپ های جنبش مادر را در همه اشکال آن بطور کلی شناخته و نقد کنیم. اقدامات زشت این احزاب مانند همکاری با امریکا، اسرائیل و با دول مرتجع را به خصلت جنبش مادر ربط داده و چیزی که خودشان "جاشایتی یا به فارسی نوکری" می نامند، به مردم توضیح داد. از این زاویه می توان چنان راه و روش احزاب ناسیونالیست را زیر فشار نقد کمونیستی قرار داد، تا آنها زیر فشار این پراتیک اجتماعی، واقعیت ها را قبول کرده و روند انحلال خود را (مانند پ.ک.ک) شروع نمایند. باید مردم در اثر نقد ما متوجه شوند، احزاب جنبشی که روزی به آمریکا، اسرائیل و روزی دیگر به ایران متوسل می شوند، برازنده مردم کارگر و زحمت کردستان نیستند. این آگاهی وارونه ای که تمام اقدامات زشت این جنبش را تحت عنوان تلاش برای گرفتن حق ملت کرد، توجیه و به مردم ستم دیده می فروشند را باید به سطل اشغال انداخت: حق کردی که این احزاب قرار است با نوکری برای آمریکا و اسرائیل، از طرفی و ضدیت با جنبش کارگری و احزاب کمونیستی از طرف دیگر بدست آورند، حق مردم کارگر و ستم دیده نیست، این تطهیر سیاست های امپریالیستی یکی از قلدرترین قطب های بورژوازی جهان و اقدامی علیه منافع بین الملی طبقه کارگر و خواست مردم متمدن جهان است.  

کلید حل مساله کرد 

بخش عمده تلاش اصولی برای حل مساله کرد، شریک نشدن در صورت مساله احزاب ناسیونالیست و جدا کردن مردم از صورت مساله این اپوزیسیون سرگردان، بی آینده و عقب مانده است. ناسیونالیسم بنا به ذات تفرقه افکنانۀ خود- در بین بخش های طبقه کارگر، هیچ قرابتی با اصل انترناسیونالیسم پرولتری و روند پیش برنده مبارزه پرولتاریا با بورژوازی ندارد. ناسیونالیسم با تقسیم کردن طبقه کارگر به ملت های کُرد و تُرک، فارس و عرب، عامل انشقاق در صفوف  پرولتاریا در مقابل طبقه بورژوازی جهانی است. از این رو، حل همیشگی ستم ملی امروزه، خارج از ظرفیت احزاب ملی گرا است. چون با ورود طبقه کارگر به صحنه جامعه مدرن ترکیه، ایران و... دوران سنت مبارزه چریکی (پیشمرگ) جنبش ناسیونالیسم در کوه، به مثابه یک جنبش آزادی خواه توده ایی از نظر محتوای و جوهر انقلابی، به سر آمده است. اینجا تفاوت های مبارزه برای رفع ستم ملی با مبارزه برای حقوق ملی را باید واضح تر توضیح داد: یکم، طبقه کارگر ملت ندارد. دوم، مساله رفع ستم ملی برای مردم کرد زبان، با ادعانامه ناسیونالیسم کُرد زمین تا آسمان فرق می کند. سوم، ما راه حل برای مساله کرد داریم، و راه حل ما در برنامه (یک دنیای بهتر) مدون شده است. اما خودمان ملی گرا و سهم خواه "حقوق" ملی هیچ "ملتی" نمی شویم. حاصل مبارزه ملی نه تنها منجر به انقلاب آگاهانه اجتماعی و آزادی مردم نمی شود؛ بلکه در تحلیل نهایی هر اقدام ناسیونالیستی علیه انقلاب طبقه کارگر و امنیت و آزادی انسان در سطح کلان است. فاکتورهای تاریخی نشان می دهند، در صورت بیداری ملی، مردم گمراه می شوند و جامعه شاهد رشد سناریوی سیاه، بوجود آمدن جریانات گانگستر و فعال شدن جنبش مذهبی خواهد بود. با رشد فرهنگ ملی گرایی، فرهنگ انتقام جویی و هر کس در فکر خود و در واقع هیچ کس در فکر خود نبودن رشد می کند. در حالی که نظام استثمارگر سرمایه داری جهانی شده، راه حل رهایی بردگان گرفتار این نظام هم باید جهانشمول باشد. ولی بعکس، نقطه عزیمت فرهنگ ملی، تلاش برای شقه شقه کردن طبقه کار و هر منطقه ای برای خود یک کدخدا منصوب کردن است. این فرهنگ وحدت طبقاتی که لازمه پیروزی پرولتاریا بر اعتراضات کور و هرج و مرج باشد، تضعیف می کند. نزدیک ترین نمونۀ تاریخی آنچه ما سناریوی سیاه می نامیم کشورهای عراق و یوگسلاوی بودند. بمحض اینکه شیرازه جامعه مدنی این کشورها از هم پاشید، تفرقه ملی و مذهبی از هر کوی و برزنی سر بلند کرد و بنام صرب، بوسنی و هرزگوینا، کروات؛ کرد و عرب، شیعه و سنی و غیره، به جان هم افتادند. اگر اعتراض مردم برابری طلب کرد زبان، با سبک احزاب هم جنس پ.پ.ک در هر جای کردستان تداوم داشته باشد، بالقوه این سناریوی ها محتمل هستند. همین واقعیت باعث شده که طی چند دهه گذشته پ.پ.ک به سختی تن و جسم بیمار خود را یدک می کشید. از خیلی پیش مشخص بود که با تداوم مبارزه مسلحانه، عمراً پیروز نخواهند شد؛ چون در عصر نظام سرمایه داری، این خود جنبش مادر است که هیچ رگه ای از خصلت رهایی انسان از طوق استثمار ندارد. 

انحلال در قلمرو، مقایسه بین بد و بدتر

آیا این برخورد ما به فرمان انحلال پ.پ.ک متناقض نیست درجایی آن را به نفع مردم ودر جایی دیگربی اهمیت تلقی کردیم؟ مدام بررسی ما در قلمرو مقایسه بین بد و بدتر است، خیر. منظور از بند اول یعنی مفید بودن انحلال این است، با کنار رفتن سبک مبارزه ملی-عشیرتی- انتحاری این گروه از سر راه مبارزه طبقه کارگر شهری ترکیه، بالقوه فضا و شرایطی ایجاد می شود که کارگران بتوانند بهتر و سهل تر مبارزه (گاه آشکار و گاه پنهان) خود را بوسلیه تشکل های مدرن این طبقه، بصورت طبیعی تر به پیش ببرند. با کنار رفتن پ.پ.ک، جامعه از یک شرایط دو قطبی پوچ آچمز مانند بی سرانجام و سردرگمی دو طرف ناسیونالیسم کرد و ترک، می تواند سنجیده تر و اصولی به حل تناقضاتی که باعث بوجود آوردن این شرایط و تمام بدبختی های جامعه شده، فکر کند. مژده آزادی ملی که چیزی غیر از خرافات و رقابت قومی نیست، جای خود را به اندیشه، منطق و مژده رهایی کارگر و به تبع آن، آزادی عمومی بدهد. قطعاً یکی از موانع اتحاد و همبستگی کارگران در همه جای کره زمین، وجود احزاب ناسیونالیست و فعالیت های تفرقه افکنانه آنان در بین کارکران است. و اگر اکنون یکی از جبهه های این ناسیونالیسم از رونق افتاده، این از رونق افتادگی برعکس تصور کسانی که با این کنش و واکنش ها ( فرمان اوجلان) دلشان سرد و گرم می شود، و این اقدام اوجلان را به عرش اعلا می برند، مقایسه بین بد و بدتر است. کسانی که ماندن آنها در کوه قندیل را به نفع کرد ارزیابی می کنند، از منظر کارگر به این رویدادها نگاه نکرده، که وجود پ.پ.ک فقط باعث بی اعتبار کردن چپ و کمونیست و مانع مبارزه شفاف و خالص کارگران با بورژوازی در هر دو حالت است. با معیارهای دیگر غیر از این شادی ها و نگرانی های باید به پیروزی و تعالی جامعه فکر کنیم. اما قرار نیست اگر کسانی از انحلال پ.پ.ک دل سرد شوند ما هم دل سرد شویم. هر جریانی با "آش بتال" "آش بتال" (آش بتال ضرب المثالی در زبان کُردی به معنی تعطیل کردن آسیاب و یا کاری است) از مبارزه ناامید شده و اگر مدتی بیشتر در کوه قندیل می ماندند- دل گرم شده، خُب دارای صورت مساله مشترک با ناسیونالیسم کرد است. این قابل درک نه قابل قبول است که بدلیل آگاهی وارونه ملی گرایی در جوامعی که ستم ملی هست، هنوز کسانی و جریاناتی ار این انحلال افسوس می خورند. آنها فکر می کنند این انحلال به ضرر مردم است و آن را آش بتال می نامند؛ فرضشان این است که ادامه روند موجود به نفع مردم بود. فراموش می کنند که اگر پ.پ.ک اسلحه را زمین نمی گذاشت، واقعاً چه کاری می توانست بکند؟ با افق به بن بست رسیده جنبش ناسیونالیسم کُرد، مگر می شد تا چند سال دیگر در کوه های قندیل بلاتکلیف بوده و به اصطلاح به مبارزه چریکی ادامه داد؟ اما باید هشدار داد که میزان مزیت این اقدام را نمی توان خیلی کش داد. انحلال تنها بالقوه دریچه ای به سوی ترمیم و تعمیم مبارزه شفاف تر، اصلی و واقعی کارگران در ترکیه، ایران و در منطقه باز می کند. اما قدم بعد این است که ما آن را به امکان بالفعل مبدل کنیم. آش بتال فقط امکانی فراهم می کند که مردم از جمله اعضا و هواداران این حزب از این دور باطل کُشت و کُشتار و ترور همدیگر، نجات پیدا کرده، و مانند سایر مردم جامعه برای شرکت در مبارزه واقعی با نظام سرمایه داری، به بستر اصلی تشکل های مدرن کارگری متوسل شوند. این یکی هنوز صورت نگرفته، باید تلاش کنیم تا صورت بگیرد.

و اما منظور از بی اهمیت تلقی کردن انحلال 

ما کارگران و کمونیست ها چه کار می کنیم، از بود و نبود پ.پ.ک ها و جنگ و صلح احزاب ناسیونالیست منتج نمی شود. احزاب ناسیونالیست ایدئولوگ و رهنمای ما نیستند. سنت ها و روش آنها بدرد ما نمی خورد. مسیر دو جنبش متفاوت ما و آنها، از بیخ و بنیان از هم جدا است. ما جامعه را با طبقات و تضادهای منافع طبقاتی که کرد و فارس... نمی شناسد، مبنای پراتیک خود قرار می دهیم.  تضاد طبقاتی کارگر و سرمایه دار را با تضاد سیاه و سفید، زن و مرد، کُرد، ترک، فارس و عرب وارونه جلوه نمی دهیم. اپوزیسیونی که خود را مدافع ملت معرفی می کند، یک جریان بورژوایی است. به این دلایل آش بتال پ.پ.ک در مقام مقایسه با تداوم فعالیت متحزب نامبرده، به سود جامعه است. همین. بنابر این، انتظار ما از این انحلال نباید این باشد که با منحل شدن این حزب، دنیا پر از گل و بلبل خواه شد و یا کشمکش های احزاب ناسیونالیست ترک، کرد و جنس سنت های که پ.پ.ک به آن تعلق دارد، خود بخود ریشه کن و از بین خواهند رفت. منظور این نیست که ما باید منتظر رسیدن میوه شیرین صلح و مذاکره احزاب ناسونالیست کُرد با حکومت های مرتجع تر از خودشان در هیچ یک از کشورهای باشیم که مساله کرد هست. مداخله ما در پراتیک نقد دیگاهای ملی گرایی ابزاری است برای جواب به معضل صف نامتحد کارگران چه در سطح کشوری و چه در سطح بین المللی و پخته تر شدن دیگاه های خودمان در این زمینه ها. باید علیه این توهم بود که گویا احزاب ملی گرا می توانند از کانال مبارزه پارلمانی دست آوردی برای مردم به ارمغان آورند. این سبک و سنگین کردن تنها مقایسه شرایط بین وجود و عدم وجود پ.پ.ک، بسان بد و بدتر، چه برای جامعه و چه برای نجات قربانیان این منازعه از هر دو طرف است. این ها تنها چند نمونه هستند که صورت مساله مبارزه ما با صورت مساله هیچ کدام از احزاب ناسیونالیست برای رفع ستم ملی یکی نیست. مبارزه ما نه با آنها شروع شده و نه با انحلال آنها هم خلاء ای در آن ایجاد می شود. معضل پراکندگی طبقه کارگر هر چه باشد، جای دیگر بر اساس مختصات پایه های خود این جنبش قابل بحث، تعریف و ترمیم است.

در ثانی، فرضاً پ.پ.ک مانند حزب دموکرات بارزانی و اتحادیه میهنی طالبانی که در یک شرایط ویژه جهانی و به کمک امریکا و دول مرتجع در عراق به قدرت رسیدند، اوجلان هم به کمک امریکا و اسرائیل و... به حاکمیت می رسید. آیا این حاکمیت ماهیتاً می توانست چیزی بیشتر از این باشد که یک حکومت سرمایه داری با ویژگی های کارتونی جامعه شرقی برای مردم کردستان و طبقه کارگر به ارمغان آورد؟ خیر. اگر عبدالله اوجلان مانند ملک عبدالله شاه اردن یا رئیس جمهوری های یمن، عراق، سوریه و غیره رئیس بخشی از کردستان ترکیه می شد، چنان حاکمیتی کدام گره را از وضعیت طبقه کارگر می توانست باز کند؟ پس برای اینکه صورت مساله مبارزه اصلی طبقه کارگر و راه حل کارگری شفات تر به جامعه ارائه دهیم، باید این "آش بتال" به فال نیک گرفت. پایان داد و ستد مبارزه بی سرنجام ملی گرایی از مرحله خونبار و ترور و حرکات زشت و خشن که طی 47 سال گذشته از هر دو طرف به جامعه تحمیل شده، به نفع مردم است. قطعاً با کنار رفتن پ.پ.ک از سر راه مبارزه کارگران با کل طبقه بورژوا، بالقوه فصلی نوینی از مبارزه کمونیستی آغاز شده که می تواند آغازگر پایانی برای جنگ و صلح ناسیونالیسم کُرد و ترک باشد. از نقطه نظر منافع مردم ستمدیده کردستان نیز، انحلال پ.پ.ک مفیدتر از تداوم سیاست های تاکنونی و مبارزه متحزب آنان است. اما جامعه حیاط خلوت نیست. این حکم تنها در صورتی درست است که ما در میدان مبارزه اصولی طبقه کارگر برای برابری کامل حاضر بوده و مبارزه طبقه کارگر برای نفی هر نوع تبعیض، توسط نظام حاکم ترکیه، گسترده تر از گذشته هدایت کنیم.

بعلاو، چون بخش هایی از مردم کُرد زبان مخاطب ما تاریخاً زیر تاثیرات فرهنگ ناسیونالسیم از هر دو طرف در منگنه قرار گرفته اند، پذیرش این حقیقت در نگاه اول ساده و بی اگر و اما هضم نمی شود. برای ساده کردن مساله فرض کنید یک حزب ملی گرا همچون پ.پ.ک  با این خصوصیات: بی پرنسیپ، بی اصول و برای کارگران چیزی بیش از حکومت های بورژوایی در چنته نداشته، بجای کردستان در تیمور شرقی، 46 یا هر چند سال در حال جنگ نظامی، ترور و خودسوزاندن با اندونزی بود. و سازمان فرضی نامبرده اسم این جنگ، ترور و خود سوزاندن ها را گذاشته بود: مبارزه آزادی بخش مردم تیمور شرقی- از زیر سیطره حکومت مرکزی اندونزی که او هم مانند حکومت ترکیه مرتجع و کهنه پرست است. اکنون این حزب تحت روندهای واقعی اوضاع جهان به این نتیجه رسیده که دیگر سیاست مبارزه مسلحانه که در بن بست کامل بود را، تعطیل و خود را منحل اعلام کند. آیا این اقدام برای طبقه کارگر تیمور شرقی و اندونزی جای خوشحالی یا نگرانی دارد؟ بنظر من جای خوشحالی. اینک غیر از اینکه سازمان فرضی ما در تیمور شرقی و پ.پ.ک و سازمان های مشابه در کردستان هستند، چه تفاوتی اصولی و اساسی بین ماهیت این ها وجود دارد؟ تنها فرقی که وجود دارد این است، ابعاد مسله کُرد در سطح جهانی را نمی توان با تیمور شرقی قابل قیاس خواند. ولی با این مثال، من ماهیت و جنس و جوهر پراتیکی توضیح می دهیم که یکسان هستند و نه ابعاد کمی مساله.

انحلال پ.پ.ک نسخه ای برای ابراهیم علیزاده و حزب دموکرات

آیا چقدر می توان انتظار واقع بینی که عبدالله اوجلان از اوضاع جنبشش دارد، از ابراهیم علیزاده، حزب دموکرات و تمام عبدالله های اپوزیسیون ناسیونالیست کرد نیز داشت؟ من نمی توانم خود را فریب داده و این را قبول کنم که شاگردان مکتب ناسیونالیسم امثال نامبردگان درایت این را داشته باشند که واقعیت ناخونایی جنبش ملی گرایی را با آزادی انسان داشته و با خودشان و با مردم مسئولانه رفتار کنند. من نمی توانم قبول کنم که آنان برای آزادی از قفسی که بخشا توسط برادران بزرگترشان در کردستان عراق برای آنها تنیده، تدبیر کنند. یعنی قبول کنند در زمانی که خود ناسیونالیسم به مرحله گندیدگی رسیده، دیگر کسی نمی تواند بخاطر ستم بر مردم کُرد زبان ماهیت آن را عوض نماید. سیاست ها و اصول جنبش ملی را هر کارش کنید، در ماهیت امر، یک جنبش ارتجاعی، کهنه پرست،معامله گر و " به گفته خود آقایان "جاش" (خود فروش) و خیانت کار از آب در می آید. این بدین معنی است که در اساس فرقی ندارد مخاطب نقد ما پ.پ.ک یا سایر احزاب این جنبش است. جنبش ناسیونالیسم هر کارش کنید و با هر تاکتیک و وسیله ای باصطلاح چه مبارزه مسالمت آمیز، مسلحانه، مذاکره و سازش متکی و متوسل شود، درب به روی همان پاشنه می چرخد. تنها امیدوارم این "آش بتال" سرآغازی باشد برای اینکه همه احزاب ناسونالست کُرد بساط جنگ و صلح شان با حکومت های مرتجع را از سر ناچاری جمع کنند. اما تاریخ نیم قرن گذشته ناسیونالیسم نشان می دهد که این جریانات پس از هر "آش بتال" در اشکال دیگری قد علم کرده و همین راه را رفته اند. اینک قابل پیشنی است که در آینده باز هم شاهد دور دیگری از همان سناریوی مسخره جنگ و صلح آنان با رژیم های مرتجع تر از خودشان باشیم. انتظار، مذاکره با حکومت های مرتجع و هم جبهه شدن با امپریالیسم، مخرج مشترک و هویت آنان است. 

من در بخش دوم پایه های افسانه هویت ملی و هر پنج رکن تعریف ملت را به روشنی رد خواهم کرد. تا روشن شود پنج رکن پایه هویت ملی، تماماً ساختگی جنبش ملت سازی علیه جنبش طبقه کارگر و کمونیسم است. از منظر کارگر، غایت پراتیک جمعی و فردی هر جریان ناسیونالسیت برای جامعه، غیر از گمراهی و انشقاق بیشتر، هیچ چیزی مثبت در بر ندارد.  از این لحاظ، این احزاب فقط می توانند در رکاب آمریکا، اسرائیل و مزدوری برای "دشمن، دشمن من" نقش مخرب ایفا نمایند. به این خاطر ترجیح کنار رفتن آنها در مقایسه با ادامه آنچه که خود مبارزه ملت کُرد می نامند، کم زیان تر است. در هر صورت حاصل پراتیک ملی خاک پاشیده به چشم مردم کرد زبان است و بس. نهایت خواستگاه آزادی خواهانه این احزاب شریک شدن در قدرت مرکزی و معامله و همکاری با آمریکا و اسرائیل است. مگر جلال طالبانی و مسعود بارزانی سر از کجا در آورند؟ اکنون مردم کردستان عراق بیشتر از زمان صدام حسین به کشورهای اروپایی پناهنده می شوند. من در کارترجمه برای این مهاجرین شاهد هستم که چه فرهنگ نازل و پوچی را در کردستان عراق را رواج داده اند! از روی نگاه انسان های قربانی شده این فرهنگ به حقوق کودک، به آزادی زن، به انسان غیر مسلمان و به تحمل و بردباری در برابر نظرات مخالف، مشهود است تا چه حد این فرهنگ خرافاتی از مردم قربانی گرفته است!  پس از سی و پنج سال حکومت کردی، هنوز رفتار قربانیان این فرهنگ با زمان صدام هیچ فرق اساسی ندارد. برای کسانی ترجمه کردم که وقتی متوجه شدند من به دین و مذهب اعتقاد ندارم، از مشاور خود خواسته تا یک مترجم مسلمان برای آنها پیدا کند! این میزان از تعصب کور، حاصل مماشات حکومت کردی با مذهب است. حالا فرضاً اگر عبدالله اوجلان حاکم کردستان ترکیه می شد، مگر چه فرقی با جلال طالبانی و مسعود بارزانی داشت؟ خلاصه، کسی از انحلال پ.پ.ک ماتم می گیرد و یا با شرکت آنها در پارلمان خوشحال می شود، بند نافش با ناسیونالیسم قطع نشده و شریک آرمان و ارزشهای ملی آنان است. چنانچه در فوق گفتیم انسانی که از منظر و دیگاه جنبش ناسیونالیستی به تصویر جنگ، صلح، مذاکره و  پیروزی ملی گرایان نگاه نکند، این آش بتال به نفع خودشان و بالقوه به نفع طبقه کارگر است. امیدوارم این نسخه ای باشد برای علیزاده، هجری، مهتدی و...تا دکان جنگ و صلح و مذاکره با مرتجع ترها از خودشان تعطیل نمایند.

سخت جانی سنت ها و تاریخ طولانی جنبش ناسیونالیسم 

باید این مساله را روشن کنیم که موضوع این نیست جنبش های اجتماعی با یک فوت یا با یک تغییر تاکتیک، باد هوا شده و از صحن جامعه محو می شوند. در این مورد خاص، جنبش ناسیونالیسم تاریخ طولانی و سنت های سخت جان خود را دارد که اگر یکی از آنها را از دستور خارج کنند، یکی دیگر در شکل جدید در دستور می گذارند. در نتیجه تنها با مبارزه آگاهانه کمونیستی می توان شر این جنبش و سنت ها و تاریخ طولانی او را از سر مردم کم کرده و آن را از صحن جامعه پاکسازی نمود. با تغییر آرایش و تاکتیک در درون خود این جنبش، هیچ خیری به مردم نمی رسد. ممکن است فرم برخی از سنت های احزاب این جنبش مانند فعالیت ملیتانسی، جای خود را به صلح طلبی و یا از همسویی به بلوک شرق قدیم، سکان را به سمت بلوک غرب بچرخانند؛ ولی جوهر ضدیت جنبش مادر با اتحاد طبقه کارگر، ماهیتاً عوض نمی شود. در اثر این تاریخ طولانی است که برای نمونه این روزها تبلیغات ناسیونالیستی وحشتناک، چندش آور و سبک وزن از میدیای مجازی بعنوان یک امر عادی پخش می شود. برای نمونه من در این روزها از کسانی که بیست سال است خود را کمونیست می دانند، ولی تحت تاثیر آموخته های پراتیک سنت نیروهای ناسیونالیستی هستند، کلیپ های دریافت کردم که از اصالت قوم لُر حرف زده است! این یک نمونه است و گر نه، از طرف به اصطلاح کارشناسان و مورخین ملی گرا این روزها صدها میزگرد و گفتمان در مورد اینکه "سومریان کُرد بودند، عرب ها تمدن ایران را از بین بردند"، برگزار می شود. از یک مورخ شنیدم که گویا کلمه کُرد (گرد) بوده و عرب ها آن را به کُرد تغییر نام دادند؛ چون زبان عربی حروف گ.ژ و پ ندارد، بنابر این کلمه گرد را به کُرد تبدیل کردند. و این را دلیلی برای اصالت تیره و تبار کُرد بر می شمرد. (چه کشف شق القمری!).  از آن سوی دیگر، ناسیونالیسم ایرانی هم مدعی است که ایران پیش از حمله عرب ها به ایران دارای تمدن، فرهنگ، زندگی شهری و هزار چیز مثبت بالاتر از عرب ها بوده- ولی با حمله عرب ها به ایران این تمدن نابود شد و زبان پارسی را به عربی آغشته کردند. از نظر منطقی این ادعاهای ناسیونالیست های کُرد و ایرانی بی اساس است. چرا؟ اولاً اگر کُرد سومری و یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های جهان به شمار می‌رود و شهرهایی مانند اور و لاگاش و... داشتند، چه دلیلی داشت تا بجای این که خودشان مغلوب عرب ها شوند و تغییر کلمه گرد به کُرد را از دشمن خود بپذیرند، به سیاق ایشان حروف گ.ژ و پ را به حروف ک. ی. ف عربی تحمیل می کردند. چرا باید خوشان مغلوب شوند؟ طبق اسلوب ماتریالیسم تاریخی، تنها قومی در شرایطی که اگر نه بیشتر از مهاجمان بلکه به اندازه مهاجمان فاسد، بی آینده و منسوخ شده در مقابل یک نیروی بیابانگرد و پوچ تر از خود، مغلوب می شود. چرا کردها دشت ها و شهرهای مهم (سرزمین) سومری اور، اوروک، نیپور، لاگاش و اریدُو را برای آنها رها کردند و خودشان به کوه ها (فرار) پناه بردند، و از تمدن خود در مقابل بی تمدن ها یارای مقاومت، بسط و حفظ زبان خود نبوده- بطوری که امروز زبان و فرهنگ ناسیونالیسم کُرد و ایرانی، مملو از عبارات، استعاره و اصطلاحات مذهبی- عربی-اسلامی است؟ تازه نتیجه ای که از این مهمل گویی ها می گیرند، به مراتب مسخره تر از خود داستان بافی هایی است که بنام تاریخ عرضه می نمایند. چون اگر فرضاً ثابت شد که سومریان کُرد زبان بودند، این یعنی چه چیزی ثابت شده است؟ یعنی مردم کُرد زبان از کسی غیر کرد برتر و یا کمترند؟ و اگر ثابت شد که سومری بودند، این یعنی باید خودشان از کسی کمتر یا بیشتر حساب کنند؟ سومری بودن یا نبودن در مبارزه امروز طبقه کارگر که محصول صنعت برزگ با قدمت سیصد سال برمی گردد و حل تناقضات جامعه سرمایه داری، چه ربطی دارد؟ انسان از سطحی نگری ناسیونالست ها متحیر می ماند که با کدام منطق می توان اصالت را با قوم لر و ملت ارزش گذاری کرد؟ ناسیونالیست های ایرانی هم که مدعی اند یزدگردِ سوّم  صد هزار نیرو نظامی در برابر سی هزار نیروی عمر داشته، فرهنگ و زندگی شهری... بالاتر از عرب ها داشته- ولی در مقابل حمله عرب ها به این تمدن، نتوانسته آن را حفظ و زبان پارسی را به عربی آغشته نکند؛ بی اعتبار است. از نظر منطقی مساله بعکس است. چون از نظر تاریخی یک نیروی پویا، دارای تمدن و فن بالاتر و مترقی و محق، در برابر نیروی های غیر متمدن و وابس گرا از پایی در نمی آید. من قصد تجزیه و تحلیل بیشتر این داستان سرایی های ناسیونالیست ها در مورد خود و دیگران را ندارم، فقط خواستم به متدی اشاره کنم که به ما کمک می کند تا رمز دروغ های شاخ دار آنان را رمزگشایی کنیم. این ها تنها نوک کوه یخ در آب تعریف ملت و حق ملی است که به ما ثابت می کند، ابراز وجود سیاسی بنام ملت، یک پرچم سیاسی ناسیونالیست ها برای یک امر سیاسی (تفرقه بین کارگران) است. در نظام سرمایه داری حق ملی، غیر از یک پرچم سیاسی برای سهم بیشتر خواستن بورژوازی از محل تولید ارزش اضافه نیروی کار کارگر، هیچ محتوای عدالتخوانه در بر ندارد. اینکه ما کمونیست ها برای رفع ستم ملی مبارزه می کنیم، با اینکه چپ ملی شده فی نفسه برای حق ملت مبارزه می کند و خودش را جز ملت لر، فارس، عرب یا غیره می خوانند، آسمان تا زمین فرق دارد. 

ضرورت آبندی فرمول " حق ملل در تعیین سرنوشت خویش"!

زنده یاد منصور حکمت طی مباحثاتی که حدود چهل سال پیش بر سر برنامه کومه له برای خودمختاری کردستان، و (مفهوم ملت چیست) مطرح شد، تفاوت های ماهوی بین ماهیت مبارزه کمونیستی ما برای رفع ستم ملی، با مبارزه علل عموم برای حق ملل در تعیین سروشت خویش را روشن کرد. در (ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری) در منتخب آثار منصور حکمت صفحه1205 ایراد ترمنولوژی " حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" بسیار شفاف و کمونیستی بیان شده است. با فرض اینکه خواننده این نوشته ها را مطالعه کرده، امیدوارم مخالفت من با استفاده از این ترمنولوژی دیگر باعث تعجب کسی نشود. و انگهی اتفاقاتی که طی این چهل سال رخ داده اند، به مراتب بازبینی این شعار را از سوی ما ضروری کرده است. من معتقد هستم که امروز کمونیست ها به طریق اولی از ترم دفاع از حق ملل... استفاده نکنند. این شعار بسیار مبهم و گمراه کننده است. اما علیرغم اینکه این شعار بی اعتبار شده و نمی توان بعنوان سند افتخار مبارزه چپ با رژیم های مرتجع مانند ترکیه، جمهوری اسلامی و غیره از آن استفاده نمود، متاسفانه هنوز نزد متفکرین ملی گرا حق ملی مانند نقل و نبات فرض گرفته شده که باید هر کسی آن را داشته باشد. حتی اگر این را به حساب تنگ نظری، بی اطلاعی و رشد نفوذ ایده های بورژوایی بر ذهنیت چپ ملی گرا گذاشته؛ باز وظیفه ما روشن کردن این حقیقت است که تئوری های پشت فرمول تعیین هویت ملی، تماماً تئوری های مه آلود آسمان تاریک بورژوازی و نیروهای ناسیونالست برای ملت سازی است. در عصر سرمایه داری، بدست گرفتم پرچم ملی غیر از دستور العمل برای بازکردن دکان معامله بورژواها با همتایان خود و شقه شقه کردن صف طبقه کارگر، هیچ محتوای رهایی بخش رادیکالی در بر ندارد. منظور ما کمونیست ها از رفع ستم ملی؛ ابداً فعالیت برای حق ملل در تعیین... نیست. ما نمی توانیم سطح آزادی خواهی و رشد خودآگاهی جنبشمان را به سطح نازل آزادی های نیم بند و مشروط جریاناتی که از طلسم ملی گرایی رها نشده، تنزل دهیم. ما خصلت جهانشمول وحدانیت انسان را به هویت قلابی تیره و تبار هر ملتی تقلیل نخواهیم داد. در عوض، تلاش می کنیم تا ظرفیت های بالقوه جامعه را به سطح لازم و کافی برای از بین بردن هر نابرابری ارتقا دهیم. ما مانند ناسیونالست ها دوپهلو صحبت نمی کنیم. قضیه رفع ستم ملی از دو حالت بیشتر نمی تواند داشته باشد : اگر تفرقه ملی از دو سوی ناسیونالیسم چنان تعمیق شده باشد که مردم منتسب به فارس و کُرد و غیره نتوانند مثلاً در ایران واحد با هم زندکی کنند، در آن صورت راه حل ما بعنوان عمل جراحی، جدایی کشور مستقل کردستان است. برای اتحاد طبقه کارگر، ما مشکلی با این نداریم که مانند کشورهای یمن، اردن، ترکیه و... کشور کردستان را به رسمیت بشناسیم. اما سیاست به رسمی شناختن و جدایی برای ما ارزش ذاتی و اتوماتیک ندارد و همچون یک عمل جراحی متناظر بر اصول (کارگران جهان متحد شوید) به آن برخورد می کنیم. این سیاست با چیزی که احزاب ملی گرا به بنام حق ملت تبلیغ می کنند، ماهیتاً فرق می کند. راه حل رفع ستم ملی ما با کش دادن آن برای ابدی کردن هویت ملی متفاوت است. ما می خواهیم با حل مساله کرد، زمینه اتحاد بین الملی طبقه کارگر را فراهم کنیم. در حالی که ناسیونالسیم علیه اتحاد بین الملی و انترناسیونالیسم پرولتری است. ما با نشان دادن پایه های بی اساس حق ملی، صورت مساله اصلی یعنی ضرورت انقلاب اجتماعی کارگری علیه طبقه بورژوازی را به ثبوت می رسانیم، و نه اینکه در کاخ حکومت کردی یا فارسی جای خوش کنیم. به رسمیت شناختن حق جدایی تنها گزینه ما برای رفع ستم ملی کرد در ایران نیست. بعلاوه ما با برگزاری رفراندم در مناطق کردنشین و با متساوی الحقوق اعلام کردن همه تابعه کشور در قانون اساسی و اجرای این قانون توسط شوراهای منتخب مردم، در پراتیک، در نهادهای کشوری، حکومتی و اجتماعی، قادر به حل مساله کرد خواهیم بود. به نظر ما، امروز این بهترین گزینه است. چرا که اصل موضوع این است- وقتی در جامعه ایران حقوق مدنی شهروندان و یک زندگی شاد و مرفه، تضمین شود، مردم به این هویت های کاذب احتیاجی ندارند تا یکی به لر، دیگری به  ترک و فارس و بلوچ بودن خود پناه ببرد. هم اکنون خیلی از انسان های آلوده شده به تبلیغلت ناسیونالست های کرد، ترک و فارس و بلوچ در ایران، از همه تیره و تبار خود دست کشیده و برای یک زندگی بهتر به کشورهای اروپایی امثال انگلستان دست و پا می شکنند(مهاجرت). در کشورهای اروپایی فرهنگ ملی کرد، لر، ترک و فارس وجود ندارد. تنها چیزی که هست این است، این انسان ها احساس می کنند، یک درجه از مدنیت و حداقی از رفاهیات و امنیت و پیشرفت در کشورهای پناهنده پذیر وجود دارد. با این انتظار برای اقامت تمام "مفاخر ملی " را پشت سر گذاشته و برای گرفتن اقامت، نه تنها از حق مفاخر ملی خود صرف نظر کرده، بلکه دین و آین خود را نیز کنار گذاشته و حتی خود را مسیحی و... معرفی می کنند. اگر این حداقل رفاهیات و امنیت و پیشرفتی که در انگلستان موجود است، در ایران هم بود، چرا طرف به اروپا کوچ می کرد و مسیحی می شد؟ مشخص است در این کشور نه هویت ملی کرد و نه کلتور آن متعلق به فارس و عرب است. فقط چون این جامعه درجه ای از رفاهیات و امنیت و پیشرفت نسبی برخوردار است، طرف مشکلی با زندگی کردن در این جامعه ندارد. این مثال ها کافی هستند تا طبقه کارگر دکانی که سلطنت طلب ها، ابراهیم علیزاده ها، مهتدی ها و حزب دموکرات ها بنام حق مردم فارس و کرد باز کردند، تخته نمایند. دکان ایشان هیچ ربطی به حل مساله کرد و طبقه کارگر ندارد. این ها فی نفسه خواستار حق ملی خود هستند. ما حقی بنام حق کرد، فارس و عرب نداریم. حق انسان، انسان بودنش است، نه کم و نه بیش. هویت ملی، اصالت ملت...، فرهنگ و کلتور ملی... فقط پرچم سیاسی بورژوازی منتسب به این یا آن ملت به منظور رقابت برای سهم بیشتر در قدرت و استثمار نیروی کار کارگران در هر جغرافیا بنام مردم آن جغرافیا است. سلطنت طلب ها، علیزاده ها، مهتدی و حزب دموکرات می خواهند همیشه سم هویت ملی تولید کنند، چون بدون تولید آن، خودشان از نظر محتوا و جوهر، کالایی برای دایر کردن دکان هویت ملی ندارند. منابعی برای سازماندهی و بسیج مردم تحمیق شده ندارند. پس چپ هایی که با بی دقتی تمام ترم حق ملل را جای مبارزه برای رفع ستم ملی می نشاند، بند نافشان با ملی گرایی قطع نشده است. دفاع ما از رفع ستم ملی حتی به قیمت حق جدایی، اتوماتیک مبارزه برای جدایی در هر شرایطی و هر کشوری نیست. ما می خواهیم هیچ انسانی هویت خود را فارس، عرب و کرد تعریف نکند. اما رسیدن به این درجه از رشد اجتماعی، شروطی دارد که مکانیکی اجرا نمی شود. باید حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون کرد؛ و بجای آن، حکومتی سکولار، دمکرایتک و سوسیالیست نشاند. در همچنین شرایطی ابداً ما به جدایی هیچ بخشی از طبقه کارگر از بخش دیگر در کشور ایران رای نخواهیم داد. حتی اگر بر خلاف ارادۀ ما جدایی صورت بگیرد، وظیفه ما تلاش برای اتحاد طبقه کارگر و کمک به مردم کُرد زبان در امر مبارزه برای نیل به سوسیالیسم است. 

ترویج هر نوع خرافات ممنوع

فلسطین یک نمونه دردناک امروزی تناقضات سیاست استاندارد دوگانه مکتب جهانی ملی گرایی بورژوازی است. دو مساله فلسطین و کُرد، تناقضات مکتب ناسیونالیسم و اصول مبانی آن را به حدی آشکار می کند که حتی در امر متحقق کردن اصول پایه خود، ناتوان و به چرت و پرت گفتن می افتند. همه ما می بینیم که در گوشه و کنار جهان هر روز ناسیونالیست های بالا دست، اسرائیل، ترکیه، ایران و غیره چگونه به هر دلیلی به مردم آن سوی دیگر این کشورها به جرم همان چیزی که حقوق حاشا ناپذیر خود "حق طبیعی" می دانند، لشکرکشی می کنند. به هر بهانه ای این "حق مردم" را که در فوق جز ذات انسانی ،انسان به ما معرفی کردند، با دست دیگر از مردم "ملت" زیردست می گیرند. معیار تعیین موازین این حق زور است. هر کسی به هر بهانه ای، می تواند هویت ملی دیگری را زیر سئوال ببرد. از آن سوی دیگر، ناسیونالیسم ملت تحت ستم (توده های خلق) (احزاب پدر خوانده ملت)، محافل و افراد، مقررات بازی در این زمین را از رقیب خود پذیرفته و سرود (ای رقیب) می خوانند. احزاب ناسیونالیست اپوزیسیون هم وظیفه خود را نه مبارزه برای همبستگی  انسان ها و رهایی همه از تمام نابرابری ها و مصونیت جامعه در مقابل این بیماری واگیر، بلکه، با بلند کردن یک تکه پارچه که بخشاً تنها رنگ های آن با علم دشمن جابجا شده است، همان چیزی می خواهد که ارزش رقیبان اوست. با مقابله به مثل، ایشان هم هویت من درآوردی ملی خود را خط قرمزتعریف می کند. طبق این موازین، همه حق دارند با هر وسیله ای و با هر سیاست و اقدامی برای احقاق حقوق ملی خود دست بزنند. اینکه آیا حقوق ملی چه حقوقی است و توسط کدام مراجع و وکلای این حق معنی شده، با معیارهای رایج فرهنگ طبقه سرمایه دار سئوال پیش پاافتاده ای است؛ زیرا ظاهراً همه اتباع ملت پاسخ به این سئوال را شیر فهم هستند. اگر چه به اقتضای زمان در مرحلۀ بعد این اصول توسط مکتب ناسیونالیسم بالا دست و زیر دست، زیر پا گذاشته می شود، ولی در پراتیک ملت سازی، هر دو طوری وانمود می کنند که حتی حد و حدود حق ملت برای همه مشخص است. در این میان وظیفه احزاب ناسیونالیست پدر خوانده ملت بالا دست، ادامه ستمگری و وظیفه ناسیونالیسم ملت تحت ستم مبارزه برای توسعه ناسیونالسیم خودی است. فعالین این جنبش با الهام گرفتن از این جهان بینی در هر مرحله به وسیله هایی مانند جنگ، مذاکره و یا صلح متوسل می شود. بر این مبنا است که احزاب ملی گرا به بسیج مردم مبادرت می کنند. برای کسب این حق روزی مبارزه مسلحانه آغاز و زمانی هم مذاکره، یک زمانی هم از در سازش و اسلحه زمین گذاشتن وارد می شوند. اگر شما از هر کتابخانه شهرتان دیدن کنید، یا به مباحث و گفتمان سیاسی رایج توجه نمائید، خروارها منابع از این دست خواهید یافت که اساساً آزادی را از زاویه حقوق ملی، استقلال و ملت تعریف می کند. اگر با معیارهای رایج فرهنگ طبقه سرمایه دار و طبق اصول مبانی ناسیونالیسم چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون به صورت مساله ملت چیست نگاه کنیم، هر دو، متساوی هویت ملی را جز لایتجزای هویت انسان شمرده و مدعی هستند که همه مردم حق دارند از این حق ذاتی خود، برخوردار شوند. گفتم فلسطین یک نمونه دردناک امروزی تناقضات مکتب ملی گرایی است. الحق فرهنگ رایج طبقه بورژوا، فرهنگ مبتلا کردن مردم به انواع  بیماری های خرافاتی واگیر مانند تقدم منافع (مالکیت خصوصی) خود بر دیگران، ناسیونالیسم و مذهب است. این محدودنگرانه خواهد بود که ما خرافات جامعه بورژوایی را فقط به خرافات ناسیونالسیتی یا مذهبی محدود کنیم. اگر دیالکتیکی به ریشه های ماجرای از خود بیگانگی انسان به موضوع نگاه کنیم؛ هر نوع راه حل بورژوایی به حل معضل گریبان گیر جامعه متناقض تحت تسلط این نظام، در خود نوعی خرافات مدرن است. مثلاً ترکیبی از بد آموزی های سه جنبش بورژوایی (مالکیت خصوصی، ناسیونالیسم و مذهب) است که زمینه را برای باز تولید انواع فرهنگ های خرافاتی فراهم می کند. شاید اغراق نیست اگر بگوییم فرهنگ حاکم باعث شده که نود در صد انسانهای که با خودآگاهی ایدئولوژی بورژوایی بار آمده، بر این باورند که می توان رفت و در میدان رقابت با همدیگر رقابت کرد و از این طریق (شاید) روزی ملیونر شد. این میلیون ها انسانی که در راه و روش بورژوایی غرق شدند، به آن متکی هستند و آن را رواج می دهند، به کارهای زائد، خرید و فروش مواد مخدر، کلاه سر همدیگر گذاشتن و حتی به بلیط بخت آزمایی روی می آورند؛ به امید اینکه یک روزی ملیونر و موفق شوند. اگر چه در سال تنها چند نفر از آنها برنده (چون در دنیای واقعی هر سال چند برابر آنهایئ که ملیونر شده، سر از بیمارستان روانی در می آورند)، مابقی بازنده هستند. من این فرهنگ را نوعی خرافات مدرن می دانم. اما اینک به منظور تدابیر کردن برای مصونیت جامعه در مقابل بیماری های واگیر فقط به ناسیونالیسم اشاره کردم. در یک کلام، جامعه در غیاب افق کمونیستی بی افق است.