در این فاصله، اعتراضات گسترده ای از بازار تهران علیه وضعیت حاکم شروع شد و بسرعت به استانها و شهرستانهای دیگر و به دانشگاهها سرایت کرد و خیلی سریع شعارها از محدوده تورم و و گرانی و کاهش ارزش ریال فراتر رفت و خرخره شخص خامنه ای را گرفت.
همزمان اعتصابات و اعتراضات کارگری و بازنشستگان همچنان در جریان است و نه تنها قصد ندارد خاموش شود، بلکه گسترده تر و رادیکالتر میشود.
این یعنی، حکام اسلامی و در راسشان دیکتاتور عمامه دار جنگ افروزش که تا همان عمامه اش غرق در بحران خودساخته است، و رئیس جمهور ساده لوح “اصلاح طلب” ذوب شده اش که کاری ندارد جز چاپلوسی به “مقام معظم” و دروغ و دغل برای مردم، راهی ندارند جز متوسل شدن به دستگاه سرکوب و آدمکشی. اما اگر سرکوب و آدمکشی میتوانست دیکتاتورها و جنایتکاران را نجات دهد، هیچ دیکتاتوری ساقط نمیشد. درحالیکه در همین چند دهه گذشته دیکتاتورهای چند ده ساله ساقط شدند.
چالش مردم با جمهوری اسلامی دیر یا زود دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی را زمینگیر خواهد کرد. اما انقلاب مردم علیه نظام اسلامی در یک جاده صاف و بی دست انداز پیش نخواهد رفت. تقلاهای تفرقه افکنانه جریان سلطنت طلب به سرکردگی رضا پهلوی یکی از این دست اندازهاست. هر چقدر موقعیت نظام اسلامی بیشتر تضعیف میشود، بیت رضا پهلوی فعالتر در نقش ستون پنجم مستاصل بیت خامنه ای در میان اپوزیسیون، در نقش تفرقه افکن در میان صف متحد جنبش سرنگونی نقش ایفا میکند. اوباشگری این دار و دسته در مراسم گرامیداشت خسرو علیکردی در مشهد فقط یک نمونه بود.
مساله این است که ارتجاع سلطنتی، به دلایل سیاسی قابل درکی، آگاهانه مثل یک حزب سیاسی با برنامه روشن وارد صحنه سیاسی نمیشود. چرا؟ چون مخصوصا در جامعه ای مثل ایران که تجربه انقلاب زن زندگی آزادی را دارد، حزب سیاسی باید با برنامه روشن و شفاف در جامعه ظاهر شود. چیزی که هیچ سنخیتی با شامورتی بازی سیاسی برای انداختن یک “پدر تاجدار” بر مردم بپاخاسته ندارد که قرار است با عنوان “پدر ملت” بر “رعایای” زبان بسته حکمرانی کند! به این معنا باید به جریان سلطنت طلب “حق” داد که به اوباشگری، به لمپنیسم، به چماقداری، به فحاشی در مقابل تحرکات رادیکال سرنگونی طلبانه مردم متوسل شود. شعارهای کوبنده “مرگ بر دیکتاتور” را با صداگذاری “جاوید شاه” تخطئه کند.
این تقلاها، موش دوانی از سر استیصال سیاسی است
چرا استیصال؟ به این خاطر که مخصوصا در جریان انقلاب زن، زندگی، آزادی معلوم شد که افق اجتماعی و سیاسی آن انقلاب، یک جامعه انسانی با بالاترین استانداردهای حقوق شهروندی و آزادی است نه تعویض عمامه با تاج. دسته های لمپن قرار است با جست و خیز فاشیستی در مقابل اعتراضات سیاسی مردم، شکاف عمیق میان افق سیاسی بلند و انسانی از یکطرف و نوستالژی سیاسی تبدیل عمامه به تاج از طرف دیگر را پر کنند.
سئوال این است که بالاخره تاچه اندازه باید موش دوانی دار و دسته سلطنت طلب را جدی گرفت؟ آیا باید خیال ما فعالین انقلاب زن زندگی آزادی تخت باشد که هیچ خبری و هیچ خطری نیست؟ پاسخ این است که حتی موش دوانی هم میتواند نقش مخرب ایفا کند. میتواند حواسها را پرت کند. میتواند لحظاتی اوضاع را آشفته و تمرکز را به هم بزند.
امروز تمرکز سیاسی روی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی حیاتی است. اتحاد سیاسی و انقلابی در صف این جنبش حیاتی است. به این معنا مقابله با هر تحرکی برای بر هم زدن تمرکز سیاسی برای پایان دادن به حیات جمهوری اسلامی مهم است. به این معنا نباید اجازه دهیم تحرک ستون پنجمی جریان سلطنت طلب کوچکترین حواس پرتی، آشفتگی و بالاخره کوچکترین خللی در صف متحد مردم برای سرنگونی وارد کند. نقش مخرب دار و دسته های فاشیستی جریان سلطنت طلب در مقابل جنبش سرنگونی مردم را باید خنثی کنیم. تمرکز بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی، خنثی سازی تحرکات فاشیستی سلطنت طلبان.