72 منتخب سایت

در پاسخ به منتقدان تاکتیک حزب دربارهٔ مشارکت در انتخابات

جدال دیدگاه‌ها

پس از انتشار بیانیه‌های هر دو حزب کمونیستی کارگری عراق و کردستان، دربارهٔ مشارکت در انتخابات دورهٔ ششم پارلمان عراق و همچنین پس از بحث های رفقای رهبری حزب در اینباره و نیز گفتگوی پیشتر نشریه اُکتبر با رێبوار احمد، ...

حزب "حکمتیست" در پاسخ به پرسشی در گفتگویی با رحمان حسین‌زاده، هم دیدگاه خود را و هم بخشی از آن نامهٔ داخلی که برای رهبری دو حزب فرستاده بود را در نشریه «کمونیست» خود منتشر کرد. در همین رابطه نیز برخی محافل و افراد دیگر چپ نیز به این تاکتیک حزب انتقاد کرده‌اند… ما برای پاسخ به این دیدگاه‌های اصلی لازم دیدیم این گفتگو را با رێبوار احمد تنظیم کنیم تا در اینجا توجه خوانندگان را به آن جلب کنیم. 

اُکتبر: در این مدت و پس از اعلام اینکه هر دو حزب کمونیستی کارگری عراق و کردستان تاکتیک مشارکت در انتخابات پارلمان را اتخاذ کرده‌اند، و همچنین پس از گفتگو پیشتر ما، چند بحثی مطرح شده است؛ مثلا می‌گویند در حالی که در سایهٔ حاکمیت میلیشیایی و ارتجاعی، آزادی فعالیت و تبلیغات انتخاباتی وجود ندارد، سرکوب، دستگیری و مانع‌تراشی وجود دارد، بایستی این انتخابات را تحریم کرد. پاسخ شما به این سخنان چیست؟

ریبوار احمد: مشکل اصلی و جدی چپ ارتباطش با جامعه است، توان آن را ندارد که با صدای بلند و رادیکال با جامعه سخن بگوید، بنابراین همیشه دنبال بهانه‌ای می‌گردد تا خود را از کار علنی و آشکار کنار بکشد. این پدیده ای آشکار است که سازمانهای چپ‌ در فضای سرکوب سیاسیِ در کار زیرزمینی توانا هستند، می‌توانند شبکه‌های مخفی درست کنند، جلسه برگزار کنند و یا بیانیه منتشر کنند و همچون یک رهبری نامرئی به کار خود ادامه دهند و حتی تا حدی نیز رشد کنند. اما همین که فضا کمی باز شد و نوبت  به کار علنی در جامعه رسید، زیر دست و پای یک آخوند و نیروی ارتجاعی گیر می‌افتند و توان مواجهه ندارند. بی‌تردید در همین راستا به دنبال بهانه و توجیه می‌گردند تا از فعالیت اجتماعی و روبرو شدن با جریانات بورژوایی فرار کنند. یکی از این توجیهات اینست به محض برخورد با هر محدودیت و مانعی آن را بهانه ای برای از زیر کار در رفتن قرار می دهند.

ما دقیقاً در عراق با چنین واقعیتی روبرو هستیم. چپ در عوض اینکه از این فضای سیاسی باز شده و در دل رویدادها و دگرگونی‌های چند دهه گذشته که پس از رفتن بعث از کردستان و سپس سقوط رژیم در سطح عراق است بوجود آمده استفاده کند، همیشه طوری وانمود می‌کند که گویی خفقان کاملی برقرار است که چپ‌ها نمی‌توانند سر بلند کنند و اگر فعالیت کنند با خطر ترور و مرگ روبرو می‌شوند. استنتاج از این به شکلی خواهد بود که چپها از دور و با صدور بیانیه و تبلیغات می‌تواند بورژوازی و حکومت را وادار کند آزادی بی‌قید و شرط سیاسی فراهم کنند و قول بدهند هیچ مانعی بر سر راه فعالیت سیاسی ایجاد نکنند، آن‌وقت چپ‌ها همت کنند و وارد کار و فعالیت علنی ‌شوند! این دیدگاهی کاملاً پوچ است. چنین چیزی هرگز در سایهٔ حاکمیت بورژوایی، خصوصاً در کشورهای حوزه کار ارزان و کارگر خاموش امکان پذیر نیست. آنچه که در عمل می‌بینیم در نتیجه شکستن استبداد سیاسی و عدم انسجام جناح‌های بورژوازی و فشار و توازن قوای ایجاد شده میان مردم و اپوزیسیون از یک‌سو و حکومت از سوی دیگر، یک فضای سیاسی باز و گسترده برای فعالیت علنی کمونیستی وجود دارد. کمونیسم می‌تواند همچون یک حزب قانونی فعالیت کند، دفتر علنی داشته باشد و می تواند هر نوع نقد سوسیالیستی را به تندترین شیوه و آشکارا علیه سرمایه‌داری و فرهنگ و تفکر و سیاست و عملکرد ناسیونالیسم و کردایتی و دین و ارتجاع مطرح کند. می‌تواند روزنامهٔ علنی منتشر کند و در خیابان و کتابخانه‌ها توزیع کند، می‌تواند سمینار، جلسات، تجمع، میتینگ و حتی کنگرهٔ علنی برگزار کند. می‌تواند سازمان‌های توده‌ای گوناگون تشکیل دهد و هر نوع فعالیت‌ سیاسی را انجام دهد. حقیقت دارد که محدودیت‌هایی اینجا و آنجا ایجاد می‌شود، گاهی فعالان کمونیست و توده‌ای را دستگیر میکنند، مخصوصا هنگامی که فعالین کمونیست به حاکمیت فشار می آورند، دست به سرکوب و تهدید می زنند. اما آیا فضا از این آزادتر، یعنی احزاب بورژوازی و میلیشیایی باید قسم بخورند که هیچ مشکلی برای فعالیت کمونیست‌ها ایجاد نکنند، خیال خام است. برای حزب و سازمان کمونیستی یک فرصت بزرگ فعالیت علنی وجود دارد و باید از آن بهره برد. نه اینکه فقط فریاد بزند که «سرکوب هست، آزادی نیست، ما را می‌کشند»… باید از همین فضای باز که در واقع بر سلطهٔ بورژوازی و حاکمیت تحمیل شده و بی شک ابدی هم نخواهد بود، بهره گرفت. باید کمونیسم فالیت کند و فضا را بازتر کرد برای تحمیل آزادی بیشتر مبارزه کرد ن در مقابل آن سد بستن و احتناق ایستاد. 

این واقعیت دربارهٔ انتخابات پارلمانی هم کاملاً صدق می‌کند. امروز در کردستان و عراق، علارغم وجود محدودیت‌ها و مشکلات متعدد، حتی دستگیری و زندانی‌کردن فعالین چپ، حتی با وجود شرایط ترور و ناامنی و سرکوب اعتراضات اجتماعی و بسیار موارد دیگر، اما به‌عنوان یک واقعیت، مشارکت در انتخابات پارلمانی برای همهٔ جریان‌ها امکان پذیر است. هیچ محدودیت عجیب و غریب وجود ندارد که مانع چپ و کمونیسم شود. شروطی که وجود دارد در بسیاری از کشورهای «دموکراسی» پارلمانی هم هست. برای نمونه شرط اسم نویسی هر حزبی در کمیسیون انتخابات عراق داشتن حمایت ۲۰۰۰ نفر است (نه عضو بودن و نه شرط رأی‌دادن) این تعداد برای کشوری چون عراق که جمعیت آن بیش از ۴۵ میلیون است، در نروژ (۵۰۰۰ نفر)، فنلاند (۵۰۰۰ نفر) یا سوئد (۵۰۰ نفر) است. همچنین هر حزب باید ۵۰ میلیون دینار (حدود ۳۵ هزار دلار) به‌عنوان سپرده پرداخت کند، برای ضمانت رعایت قوانین تبلیغات انتخاباتی، که اگر تخلفی نکند این مبلغ بازگردانده می‌شود. این فقط برای کمونیستها نیست، برای همهٔ احزاب است. غیر از این هیچ شرط سیاسی وجود ندارد که کوچک‌ترین فشار اصولی بر کمونیستها وارد کند، مانند آنچه که در دورهٔ "دوما"ی روسیه وجود داشت. همچنین آزادی تبلیغات انتخاباتی در همهٔ شهرها و برای همهٔ جریان‌ها وجود دارد، میتینگ، سمینار، پوستر، بیانیه، روزنامه و نقد همه‌چیز آزاد است، بی شک در بعضی جاها مشکلاتی وجود دارد. اما همان‌طور که گفتم، خوش خیالیست اگر انتظار داشته باشیم همهٔ این شرایط کاملاً مطابق آزادی بی‌قید و شرط برایمان مهیا شود، بعدش بگویند بفرمایید! همه‌چیز همان شد که خواسته‌اید، اکنون تشریف بیاورید و مشارکت کنید! دموکراسی بورژوایی در کشورهایی مثل عراق و کردستان دقیقاً همین قدر از آن درمیاد حتی این مقدار هم دربیاد زیاد ایست. این یک فرصتی است که اگر از آن استفاده کردیم که خوب و اگر نه، باید کار زیرزمینی کنیم و شانه خالی کردن در قبال جامعه، که این طبعا بسیار آسان‌تر و بی‌دردسرتر است.

جالب اینجاست که خود ما دیر جنبیدم در فراهم کردن شروط قانونی مشارکت، اما به ما می‌گویند چرا این شروط را بهانه نمی‌کنید تا آنرا بایکوت ‌کنید؟! یعنی درست برخلاف اینکه ما دنبال فرصت مشارکتیم، چپ حاشیه‌ای دنبال بهانهٔ تحریم است! سخن از آن است که کمونیست‌ها برای مشارکت در انتخابات و استفاده از این فضا و تریبون و روبه‌رو شدن با جریانات بورژوایی و نقد احزاب و سیاست‌ها و قوانین و فرهنگ و همه چیز، طبعا در جامعه‌ای است که بورژوازی حاکم است و آزادی بی‌قید و شرط مورد نظر ما وجود ندارد. زمانی که لنین از مشارکت در «دُوما»ی تزاری سخن گفت، دیکتاتوری تزاری چندین برابر تند‌تر از امروز عراق بود و امکان مشارکت کمونیست‌ها چند برابر محدودتر. در حالی‌که چپ حاشیه ای از ما می‌خواهد نبود آزادی بی قید و شرط را بهانهٔ تحریم کنیم. در حالی‌که برای ما، علی‌رغم حاکمیت ارتجاعی ضدکارگری و ضد مردمی و جریانات اسلامی و ناسیونالیستی و میلیشیایی، مادام‌که فرصت مشارکت برای کمونیسم وجود دارد باید از آن استفاده کرد و برای مبارزه با همهٔ اینها وارد میدان شد.

اُکتبر: اما گفته می‌شود مشارکت مردم در انتخابات هیچ نقشی ندارد، حاکمیت میلیشیایی با زور و فشار مردم را مجبور می‌کند به خودش رأی بدهند، تقلب می‌شود، رشوه داده می‌شود… می‌گویند نتیجهٔ انتخابات از قبل تعیین شده و نمایشی است. پس مشارکت کمونیست‌ها چه ارزشی دارد؟

ریبوار احمد: چپ حاشیه ای باز هم همچون بحث عدم آزادی سیاسی، دنبال بهانه است تا خود را از درگیری سیاسی و اجتماعی علنی با بورژوازی کنار بکشد. درست است که حکومت میلیشیایی است و تقلب و فشار نیز وجود دارد. اما پرسش این است که آیا دنبال فرصت برای مشارکتیم یا دنبال بهانه برای خود داری از تقابل با بورژوازی در این پروسە؟ هر دو وجود دارد. بستگی دارد کدام را میخواهی. اگر قرار است از دور فریاد بزنی که میلیشیا برچیده شود، تقلب نباشد، فشار نباشد،… طبعا باید در حاشیه بمانی و این فهرست را طولانی کنی تا وجدان خود را آسوده کنی که حق داری تحریم کنی چون بایکوت انقلابی است! اما می‌توانی وارد این پروسه شوی و برای از بین بردن همهٔ این زور و تقلب و رشوه مبارزه کنید. قبل از اینکه بخواهم سخنی در رد این نوع تفکر کرده باشم که فکر می کند انتخابات نمایشی است، فقط می‌گویم اگر رأی مردم نقشی نداشت، اگر نتیجه از پیش تعیین‌شده بود، اگر همه‌چیز نمایش بود، پس چرا میلیشیا باید رشوه بدهد، فشار بیاورد و تقلب کند؟ بر اساس منطق پس رأی نقش دارد و می‌خواهند هرطور شده رأی بیشتری جمع آوری کنند. 

علاوه بر این، ما می‌بینیم فهرست بلندی از احزاب و نیروهای مشارکت‌ کننده وجود دارند که میلیشیا ندارند، حتی رهبرانشان محافظ ندارند، توان تقلب ندارند، پول رشوه هم ندارند، و توان تهدید و فشار را هم ندارند… علارغم تمامی اینها بازهم در انتخابات شرکت می‌کنند، رأی خوبی هم می آورند و با احزاب حاکم رقابت می‌کنند. مانند جریاناتی همچون: نسل نو و هەلو‌یست و همپیمانی و پیش‌تر جریان تغییر(گوران)… پس تو هم مانند آنان وارد فرآیند شو، نامزد قوی و شناخته‌شده ای را معرفی کن، فعالانه در میان مردم فعالیت کن، پیام، برنامه و صدای خود را به مردم برسان و مانند آنان رأی جمع آوری کن. این موضوع نیازی به جدل فکری ندارد؛ شواهد آن  روشن و جلو چشم مردم است. اما جنبهٔ دیگر موضوع این است که حتی اگر این عوامل را همه در در سبد تقلب قرار دهیم، باز نمی‌توانی از دور لیست آرزوهای خود را ردیف کنی و بگویی تا این‌ها تضمین نشود شرکت نمی کنم. بلکه باید از این فرصت‌ها استفاده کرد و وارد پروسه شد و برای کم کردن همین تقلب مبارزه کنید. پیش‌تر نیروهای دیگر وارد این مبارزه شده اند و توانستند بخش‌هایی را کم کنند. چند سال قبل میزان تقلب و فشار و نمایشی بودن انتخابات بسیار بیشتر از امروز بود، اما با مبارزه و فشار این میزان کم شده است؛ هرچند چپ و کمونیسم متأسفانه در آن دخالت مؤثر نداشت و فقط نظاره‌گر بود. همان اندازه که میزان تقلب کمتر شده، به همان میزان فشار بر مردم نیز کم‌تر شده… و غیره.

در نهایت همان‌طور که در مصاحبه قبل به آن اشاره کردم و نمی خواهم دوباره تکرار ‌کنم، تمامی این انتقادات چپ دربارهٔ نتیجهٔ رأی‌گیری است، در حالی‌که برای کمونیستها موضوع اصلی این نیست. حتما این مهم است که رهبران کمونیست وارد پارلمان شوند و از تریبون پارلمان علیه پارلمانتاریسم و سرمایه‌داری و به‌نفع کارگر و مردم سخن بگویند. اما جنبهٔ اصلی‌تر، مشارکت در کمپین یک‌ماههٔ انتخابات است، جدال و تقابل با بدیل های بورژوایی، تلاش برای معرفی رهبران، پلاتفرم، برنامه و سیاست‌ها و اهداف کمونیستها به مردم است. بنابراین حتی اگر مطمئن باشیم کمونیسم هیچ کرسی‌ای نمی آورد، باز هم باید از این فرصت استفاده کرد تا صدای خود را به گوش مردم رساند و پایهٔ حزب را تقویت کرد. این فرصت وجود دارد و گسترده نیز هست؛ یا از آن بهره می‌گیری، یا تا ابد درگیر خواسته‌های آرمانی خود می‌مانی تا شرایط مطلوبت را مهیا کنند و سپس برایت فرش قرمز پهن کنند تا شما چپِ وارد شوید! چپ عادت کرده این شکل دوم را انتخاب کند و تا ابد نیز باید با همین توهم زندگی کند.

اکتبر: صحبت از این می شود که حزب کمونیست کارگری سیاست خود را تغییر داده و بی خیال انقلاب شده است و این هم به معنی چرخش به راست است. دلیلش هم وجود این دیدگاه است که جامعه عراق از سوی اقشار مختلف مردم در اعتراضی مداوم قرار دارد و مشارکت در پارلمان یعنی به مردم گفته شود که از اعتراض و نارضایتی‌ها دست بکشد و رو به پارلمان بیاورند. درباره این پروپاگاند چه جوابی دارید؟

ریبوار احمد: چپ حاشیه ای در جایگاهی نیست که در مورد انقلابی گری ما قضاوت کند، این‌ها هیچ نقش و پایگاهی در جامعه و در معادلات سیاسی و اجتماعی ندارند. همان‌طور که خودتان بهش اشاره کردید، این پروپاگاند است، پروپاگاند پوچ و وارونه. هیچ تغییری در سیاست ما در مورد پارلمان و پارلمانتاریسم رخ نداده، اگر تغییری در این زمینه بود، از کسی باکی نداشتیم و مستقیما و صادقانه بیان می‌کردیم و از آن‌ها دفاع می‌کردیم. همان‌طور که چندین بار اعلام کرده ایم، پارلمان بخشی از سیستم سیاسی بورژوازی و نظام سرمایه‌داری برای محافظت از نظم موجود و سود اندوزی سرمایه بر اساس استثمار و کار مزدی است. آنچه که تغییر کرده است تاکتیک ما در مورد انتخابات پارلمان و مشخصا انتخابات پیش رو پارلمان عراق است. تا جایی که به بحث انقلاب بر می گردد من قبلاً نظر خودم را بیان کرده‌ام: انقلاب و انتخابات پارلمانی دو چیز متفاوت و مجزایی هستند و بدیل همدیگر نیستند. من نمی‌دانم چگونه می‌توان گفت من به جای مشارکت در انتخابات انقلاب می‌کنم و انقلاب را انتخاب می‌کنم؟! پروسه انقلاب نه در هنگام هر انتخابات رخ می‌دهد و نه به خواست و اراده احزاب رخ می دهد. تمام تاكید ما اینست که هر زمان شرایط انقلابی باشد یا تا موقعی که یک جنبش توده ای وسیع و قدرتمند در میدان وجود داشته باشد، تاکتیک درست نه فقط بایکوت، بلکه دور ریختن دکان و بازار انتخابات و پارلمان است. کسانی که انگار تاکنون این حرف‌ها را نشنیده‌ باشند، دوباره حرف‌های خود را تکرار می‌کنند. اگر انتقادی به تاکتیک ما دارند، باید همانند ما آنرا فرمول بندی کرده نقد کنند.

اما در مورد اعتراضات مداوم اقشار مختلف مردم، همان‌طور که در سوال شما آمده، بدون شک فرض کمونیستها این است که نارضایتی طبقه کارگر و مردم زحمتکش همواره ادامه دارد، چه پنهان و چه آشکار در حال وجود و گسترش است. اما اولا اینکه تمامی سطح و حالت این اعتراضات نشان از شرایط انقلابی نیست و یا بستری برای انتخاب تاکتیکی که این اعتراضات را روی ریل یک جنبش توده ای گسترده هدایت کند که حاکمیت را زیر فشار بگذارد و تغییرات چشمگیری در زندگی طبقه کارگر و مردم ستمدیده ایجاد کند، نیست. دوم: انتخاب تاکتیک مشارکت در انتخابات نه تنها بدیل هدایت و رهبری این اعتراضات نیست، بلکه اتفاقا قرار است به آن کمک ‌ کند، قرار است که در این مبارزات و اعتراضات دید مردم را روشنتر کند و صفوفش را متحد تر کند و راه را برایش هموارتر کند. قراراست که در فضای انتخاباتی، کمونیست‌ها در مراکز کار و خیابان و محلات با مردم صحبت کنند، درباره خواسته‌هایشان و چگونگی مبارزه برای دستیابی به این خواستها با مردم حرف بزنند و دیدگاه آنان را نسبت به طبقه حاکمه تغییر دهد و ماهیت ارتجاعی پارلمانتاریسم را روشن کنند. قرار نیست که از پیروزی و برکات پارلمان و پارلمانتاریسم با مردم حرف بزنیم. یا اگر کسانی که بیشتر از ما بر انقلاب و اعتراضات توده های کارگر و زحمتکش تاکید دارند، و اگر آنها در عوض مشارکت در انتخابات، از ما بیشتر این اعتراضات را سازماندهی و هدایت کرده‌اند، بیایند و دور و نقش خود را نشانمان بدهند تا ما هم بدانیم در این زمینه چه کرده‌اند؟! اگر به جای مشارکت در انتخابات بر انقلاب تأکید داشته‌اند، کجا هستند و به چه مشغولند، بیایند و فعالیتهای انقلابی خود را ردیف کنند. این‌ها فقط تبلیغات پوچ و بی‌محتواست. کدام اعتراض کوچک و یا بزرگ توده ای وجود دارد که ما نه تنها پشت آن نایستاده‌ باشیم، بلکه فعالانه در آن شرکت هم نکرده‌ایم و یا برای سازماندهی و هدایت آن تلاش نکرده‌ایم؟ کسانی که به ما می‌گویند به انقلاب و اعتراضات توده ای پشت کرده اید، تنها نقش خودشان را در این مسائل نشان دهند، آنها غیر از بیانیه ای فیسبوکی که در خیال خود تصور می‌کنند رهبر انقلاب شده اند. خیر، خیلی ساده و روشن بگویم، بحث پشت کردن به انقلاب و اعتراضات توده ای پروپاگاندی بی‌اساس است و دیگر هیچ.  ما می‌خواهیم برای محکمتر کردن تمامی این موارد، میدان نبرد تازه‌ای ایجاد کنیم و فرصت بیشتری برای انتقال پیام کمونیستی و فراخوان انقلاب کارگری به جامعه پیدا کنیم. نتیجه مشارکت تاکتیک است، اگر شما می خواهید بایکوت کنید، باید روشن کنید که تاکتیک جایگزین شما چیست؟! مادامی که انقلابی هستید، تاکتیک انقلابی شما چیست؟! قیام است؟ یا چه؟! آخر نمی‌توان تنها به این نکته اکتفا کرد که تاکتیک من انقلاب کارگری یا دولت شورایی است.  امروز نمی‌توان آنرا همچون یک تاکتیک در برابر انتخابات مطرح کرد. مردم  از شما نخواهند پرسید شمایی که انتخابات را بایکوت می‌کنی، به جای آن چه پیشنهادی داری که ما انجام دهیم؟!

اکتبر: وقتی حزب کمونیست کارگری پشت به اسناد و متد لنین می‌بندد به منظور تحریم و شرکت نکردن در انتخابات پارلمانی بورژوازی، مدافعان چپ رادیکال از تغییر شرایط سیاسی فعلی سخن می گویند که نمی‌توان آن را به دورهٔ لنین تطبیق داد و این استدلال‌ها نادرست است. می‌گویند آنچه که در عراق هست،پارلمان نیست، بلکه یک نهاد میلیشاییست که محصول اشغال آمریکا و رژیم چینج است، و این را همچون سند و مدرکی برای مخالفت  با تاکتیک سیاسی حزب در رابطه با شرکت در انتخابات قرار می دهند؟ شما چگونه به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهید؟

ریبوار احمد: واقعاً این چپ حاشیه ای هرچه که بیشتر سخن بگوید بهتر شرح از اوضاع خود می دهد. و دور شدن و بیگانگی خود را نسبت به سیاست و مبارزهٔ روشن و اجتماعی و لنینیسم آشکارتر می‌کند. این گفته‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها اصلا تاکتیک لنین را برای شرکت در انتخابات پارلمانی درک نکرده‌اند. این دوستان باید بفهمند که شرط شرکت در انتخابات پارلمانی این نیست که پارلمان باید اصیل و مترقی باشد و میزان ضدیتش با کارگر کمتر باشد! این نیست که رژیم باید اصیل باشد یا نتیجهٔ رژیم چینج آمریکایی نباشد! این نیست که حاکمیت میلیشیایی و قومی و اسلامی نباشد. 

این بحث پراکنده و بی‌سر و ته را از کجا می‌آورند؟! آن‌ها با این سخنان در جبهه کسانی قرار می گیرند که در  داخل رژیم و پارلمانهای بورژوازی دنبال بهترین و مترقی ها می گردند. این دقیقا خود راست‌روی در برابر سیستم پارلمانی است. تمامی پارلمان‌ها ارتجاعی، محافظه‌کار و ضد انقلاب‌اند، هر پارلمانی نسبت به جامعهٔ خود و جنبش کارگری و سوسیالیستی و پیشرو ارتجاعی است. اگر پارلمان‌های اروپا نسبت به پارلمان کشورهای مثل عراق متفاوت‌اند و قوانینی که این پارلمانها تصویب کرده‌اند نسبت به قوانین عراق مدرن‌تر است، نتیجهٔ آن این نیست که رژیمشان اصیل و خودشان و قوانینشان پیشرو هستند، بلکه نتیجه مبارزه و قربانی دادن جنبش کارگری و مردم متمدن در تاریخ است که آنرا برا آنها تحمیل کرده است. این دسته بندی با کمونیسم کاملاً بیگانه است. این چیزیست همچون "بورژوازی ملی و مترقی"ست، اکنون میگویند پارلمان باید اصیل و مترقی و نباید نتیجە رژیم چینج باشد، میلیشیایی نباشد، قومی و دینی نباشد.  واقعاً این سرگردانی چپ حاشیه‌ای است کە تحت نام کمونیسم صحبت می‌کند. این همان راست‌رویی است.

صحبت از یک رژیم خوب و اصیل و پارلمان مترقی نیست، صحبت از یک مقطع مشخص تاریخ است که اساساً به دلیل عدم انسجام بورژوازی و ناپایداری حاکمیتش و اضافه بر آن فشار کارگران و زحمت‌کشان و روندی که در عراق طی ۲۰ سال گذشته رخ داده، فرصت‌هایی ایجاد شده است. یک فضای باز سیاسی که کمونیسم می‌تواند مبارزهٔ آشکار و قانونی انجام دهد، و این فرصتی گذرا است و زمانیکه بورژوازی خود را تثبیت کرد از مردم باز پس می گیرد. در این زمان فرصتی ایجاد شده تا در پروسه ای که نامش انتخابات پارلمانی است شرکت کند و کمونیسم و حزب و پلاتفرم و برنامه و سیاست‌ها و رهبری خود را به مردم معرفی کند. وگرنه روزی خواهد رسید که همین کار را باید به قیمت فداکاری و جان باختن انجام داد. بیا و از این فرصت استفاده کن و این روز را دریاب. بنابراین سوال اینست که آیا از این فرصت استفاده خواهی کرد یا مانند گذشته که کمونیستها در خفا و زیرزمینی فعالیت می‌کرد مشغول فعالیت مخفی و زیر زمینی خواهید بود؟

این حرفها از سوی مردم عادی جای تعجب است ولی برای چپ سنتی پایه‌ای و عادی است. عادی است که از دور دل به این خوش کند که با زور بیانیه یک کار انجام دهید، تا زمانیکه انتخابات پارلمان طبق خصوصیاتی که او می خواهد سازمان داده شود و سپس بعد از چندین اما و اگر، اگر شرکت کند و بدون شک شرکت هم نمی‌کند. هیچ شکی نیست که در آنصورت هم برای از سر خود بر داشتن بهانه ای خواهد یافت. به جای شرکت در این پروسه و تقابل با بدیل های موجود که جامعه را در بر گرفته  با یک اعلامیه تحریمش می‌کند و دلش خوش است که انقلاب ایست! این نوع از چپ فکر می کند که اگر در خیال خود رادیکال باشد، کافیست و کار تمام است. نمی‌تواند  این را درک کند که رادیکالیسم یعنی شکل دادن به پروسه رادیکالیسم در جامعه، نه فقط در بیانیه ها و یا ذهن و خیال خود. سوال این است: خوب اگر این دوستان به حساب خودشان تحریم  کرده و فعالیت خود را انجام داده‌اند، برای این هدف چه کرده اند؟ چند پارلمانتار را رسوا کرده اند؟ و چند روند انقلاب را تقویت کرده اند؟ آیا می‌توانند دو سند برای این فعالیت‌های خود ارائه دهند؟

در مورد اینکه می‌گویند که شرایط فعلی با دورهٔ لنین متفاوت است و نمی‌توان پشت به تاکتیک‌های لنین بست، بحث ما بر سر شرایط نیست، بلکه دربارهٔ روش کار روی جامعه و مشخصا انتخابات پارلمانی است. لنین برای پارلمانی که در آن کار کرده، از عبارت «ضد انقلابی ترین پارلمان» استفاده می‌کند و می‌گوید این باتلاق است اما باید در آن فعالیت کرد تا آنرا به کارگر و زحمت‌کش بشناسانی. یعنی لنین نهایتش را در نظر گرفته و دیگر بهانه ای برای دسته‌بندی کردن پارلمان خوب و بد، محافظه‌کار و مترقی، اصیل و وارداتی و حاصل رژیم چینج نگذاشته است. اگر بخواهیم دوما را با پارلمان عراق، مقایسه کنیم، دوما چندین برابر این پارلمان پوچ‌تر و ارتجاعی تر بوده است. یا می‌توان گفت دوما از این پارلمان کثیف و ارتجاعی چند برابر کثیفتر است ؟. برخی ها می‌گویند این پارلمان بسیار ارتجاعی است و امکان ندارد کمونیست‌ها حتی اگر چند کرسی را هم به دست بیاورند، بتوانند قانونی به نفع مردم تصویب کنند و زندگی مردم را تغییر دهند. اما این برای بلشویک ها یک واقعیت ثابت شده بود که حتی اگر از چند صد کرسی پارلمان شش کرسی داشته باشند، نمی‌توانند هیچ کاری برای مردم انجام دهند؟. این دوستان درک نمی کنند که هدف کمونیسم از شرکت در انتخابات این نیست که پارلمان معیار و مرجع تغییر در زندگی مردم و باران رحمت بر سر مردم است، بلکه قرارست برود و کثافات این پارلمان را به مردم بشناساند و در آن مبارزه کند و زمینهٔ رسوایی و سرنگونیش را فراهم کند. آنهایی کەبحث‌های لنین را نامربوط میدانند، تنها به این دلیل است که با دیدگاه آنان در تضاد شدید قرار دارد. هر کسی می‌تواند با بهانهٔ اینكه شرایط تغییر کرده، هر بحثی از مارکس، انگلس، لنین و منصور حکمت و یا هر متفکر و رهبر کمونیستی را رد کند و بگوید اکنون دنیا تغییر کرده و با شرایط گذشته مغایرت دارد. این را می توان در مورد مانیفست کمونیست و کاپیتال هم گفت اما روشن است که این استدلال‌ها بی‌پایه است.

اکتبر: شاید بازگویی مسئله‌ای در این زمان اهمیت زیادی داشته باشد، و آن این است که منصور حکمت، در گفت‌وگویی در سال ۱۹۹۹ دربارهٔ ربودن عبداله اوجالان، در مورد حکومت اقلیم کردستان می‌گوید: « البته اين به اين معنى نيست که بايد به پروژه دولت خودمختار در کردستان عراق با بيتفاوتى و سردى و يا با مخالفت برخورد کرد. ممکن است کمونيسم کارگرى در عراق در اين پروسه حتى شرکت کند..» شما در مورد این گفته منصور حکمت و کسانی که خود را وارث او می دانند، شرکت در انتخابات پارلمانی را خطا می‌دانند، چه می گویید؟

ریبوار احمد: من فکر می کنم که بیرون آوردن سنتهای انقلابی و اجتماعی کمونیسم از زیر آوار و ویرانه های چپ سنتی، کە بعد از شکست انقلاب اکتبر تا به امروز، روز به روز گسترش پیدا کرده، یکی از عرصه‌های مهم و اصلی مبارزهٔ کمونیسم کارگری بوده است. اما هر بار به دلیلی روند وقایع، اولیتهای دیگری را پیش کشیده و هیچ وقت آن فرصت‌ پیدا نشد که آنرا به سرانجام برساند.
بنابراین نه به طور عموم چپ، بلکه بخش زیادی از کسانی که به نام کمونیسم کارگری فعالیت می‌کنند، تحت تاثیر چپ سنتی قرار دارند. این فرهنگ و رفتار چپ در اصل با سرکوب تاریخی بر کمونیست ها تحمیل شده است؛ ده ها سال است که بورژوازی و دولت‌ها اجازه نداده‌اند که کمونیست‌ها در مقابله آشکار با بورژوازی بایستند و آنها را مجبور به فعالیت زیرزمینی کرده است. اما یواش یواش این سرکوب تاریخی تحمیل شده منجر به مجموعه روشهایی شده که جنبش کمونیستی به آن عادت کرده و دیگر توانایی فعالیت آشکار اجتماعی خود را از دست داده است. یا درست‌تراست بگویم، شجاعت فعالیت علنی را از آنها گرفته، اعتماد به نفسشان سلب شده است. بنابراین حتی در جاهایی که سرکوب وجود ندارد و مانعی بر سر راهشان نیست بازهم به فعالیت مخفی روی می‌آورند و تمایلی  به حضور آشکار  ندارند و در تقابل رودرو با بورژوازی  بهانه می آورند و به زور هم از سوراخ بیرون نمی آیند.

به همین دلیل ماندن در حاشیه جدال و کشمکش های سیاسی و دلخوش کردن به صدور بیانیه و موضعگیری بخش زیادی از فعالیت این چپ است و به آن مشغول است. هر رویداد و مسئلهٔ جدی سیاسی که رخ دهد، تمام افتخار این چپ اینست که یک بیانیه ای "قوی" را در موردش صادر کرده. سال‌ها به این شکل فعالیت کرده است بدون اینکه سود و تاثیرش بر جامعه را بداند. نمونه‌ای که از سخنان منصور حکمت آوردید، نمونه‌ای از نگاه کمونیسم کارگری و اجتماعی و مداخله‌گر است. از هر فرصتی استفاده می کند تا به میدان جدل سیاسی دربارهٔ سرنوشت جامعه و مبارزه بر سر قدرت سیاسی برود. از دخالت در این پروسه ها باکی ندارد، بلکه نگران اینست در حاشیه بماند.

سخنان منصور حکمت بسیار روشن و آشکار است که کمونیستها حتی می‌توانند در حکومت اقلیم شرکت کنند، یعنی اصولا شرکت کمونیستها حتی در حکومت را رد نمی‌کند. بدون شک حکومت اقلیم هم مثل حکومت ارتجاعی عراق تحت سلطهٔ احزاب ملی‌گرای کرد و در خدمت سیاست جنگ‌طلبانه و نظم جدید خونین آمریکا شکل گرفته است. حکمت این را می‌دانست. بدون شک این بدان معنا نیست که کمونیسم کارگری باید به هر قیمتی در آن شرکت کند، حتما حساب و کتاب خودش را دارد. اما اگر روزی این فرصت پیش آید، کمونیستها نباید از شرکت بترسند ومثل یک تابو بە این مسەلە نگاە کنند، باید همهٔ جنبه‌ها، شرایط و معیارهای شرکت خود را بر اساس منافع کارگران و امکان قدرتمند شدن حزب بسنجند، و  در مورد شرکت و یا عدم شرکت تصمیم بگیرند. ما نمونه های دیگری در زمان منصور حکمت داریم، حزب کمونیست کارگری عراق در انتخابات شورای شهر و پیش‌تر در انتخابات معلمان شرکت کرده است. حتی مسئله مشارکت ما در حکومت منطقه‌ای هم مطرح شد و منصور حکمت همان پیشنهاد را ارائه داد که در این گفتگو هم به آن اشاره شد.

در پایان، می‌خواهم تأکید کنم که این گام هر دو حزب با انتخاب تاکتیکی در مشارکت در انتخابات پارلمانی برداشته شد؛ گامی بسیار بزرگ برای فاصله گرفتن از چپ حاشیه‌ای و سنتهایش بود. هدف ما در انتخاب این تاکتیک، ایجاد یک مبارزه رودررو با جناح‌های بورژوازی قومی و مذهبی بود، اما متأسفانه با تأخیر روبرو شدیم. اما تعجب اینجاست که چپ حاشیه‌ای بیشتر از این گام هراس داشت. این گام غیرقابل بازگشت است. به امید اینکه دوره‌های آینده انتخابات هم برای مشارکت مناسب باشد و هم ما از پیش خود را به خوبی آماده کرده باشیم، برای مشارکتی فعال و گسترده و مبارزه‌ای داغ و جدی در برابر الترناتیوها و عملکرد بورژوازی و قرار دادن یک کمونیسم فعال، اجتماعی و مبارز در اختیار طبقه کارگر وزحمتکش و کل جامعه.

سخن آخر اینکه که من از این نگران هستم که سنتهای چپ حاشیه‌ای هنوز دست و پای ما را بگیرند. باید هوشیارانه از آنها فاصله گرفت.

* اصل مصاحبه به زبان كردی است، با تشكر از رفیق آسو سهامی كه آنرا به فارسی ترجمه كرده است 

آبان ۱۴۰۴
نوامبر ۲۰۲۵