72 منتخب سایت

آغاز پایان ساختار شکنی راست

جدال دیدگاه‌ها

دو واقعه بار دیگر امریکا را از دو زاویه متفاوت زیر ذره بین قرار داد. اولی مرگ دیک چینی طراح حمله به عراق  و افغانستان و تئوریسین سیاستهای میلیتاریستی امریکا با دکترین نومحافظه‌کارانه "تغییر رژیم" و "جنگ پیشگیرانه"! ...

و دومی پیروزی ״زوهران ممدانی ״کاندید چپ، که خود را ״سوسیالیست- مسلمان״ میداند، در انتخابات شهرداری نیویورک، بعنوان سمبل مقابله با ترامپ و همه ارزشها و سیاستهای او، منجمله تعرض به معیشت مردم و مهاجرین، دامن زدن به تفرقه قومی و مذهبی، و ضدیت با نسل کشی اسرائیل-امریکا در فلسطین است!

نام دیک چینی در تاریخ بعنوان طراح کشتار و جنگ و شکنجه و میلیتاریسم و جنایت جنگی ثبت شده است.  

پرونده و میراث به جا مانده از دیک چینی، که اساسا بعنوان آرشیتکت حمله به عراق و افغانستان و در کنار تونی بلیر، بوش و رامسفلد و .. بعنوان قصابان عراق و افغانستان و عاملین اصلی جنایت جنگی در این دو کشور شناخته شده است، چنان سیاه و دهشتناک است که هیچ تبلیغاتی در مدح میهن پرستی و ״نقش تعیین کننده او در تقویت موقعیت امریکا در منطقه״ و ... قادر به سرپوش گذاشن بر نقش مخرب او در جهان نشد. میلیونها نفر کشته غیر نظامی و میلیونها آواره جنگی در عراق و افغانستان به بهانه های پوچ ״مبارره با تروریسم״ و ״خطر سلاح های کشتار جمعی دولت صدام״، شکنجه وحشیانه در زندان ابوغریب، از هم پاشیدن شیرازه جامعه در عراق و افعانستان و تبدیل منطقه و بویژه این دو کشور به میدان تاخت و تاز انواع باند و جریان ارتجاعی قومی و مذهبی، حداقلهایی از میراث سیاه دیک چینی است.  

مرگ دیک چینی به احساسی دوگانه، خوشحالی و تاسف، در مردم در سرتاسر دنیا دامن زد! خوشحال از کم شدن یک جنایتکار جنگی از لیست جنایتکاران و قصابان مردم و تاسف از اینکه علیرغم افشا و ثابت شدن تمام دروغپردازی های او و شرکایش، از بلیر تا بوش و رامسفلد، علیرغم اینکه میلیونها شاکی خصوصی او، میلیونها نفر از مردم‌ آزادیخواه و سازمان‌های عفو بین‌الملل و دیده‌ بان حقوق بشر خواهان محاکمه چینی و بلیر و بوش و .... به اتهام جنایت جنگی، شدند، هیچگاه امکان قرار دادن او بر صندلی متهم بعنوان جنایتکار جنگی و مجازات را بدست نیاورند. تاسف از عدم اجرای عدالت، از اینکه یک جنایتکار جنگی دیگر بدون مجازات به درک واصل شد، بر شادی از مرگ او به مراتب عظیم تر است! 

دیک چینی طرفدار ״جهان آزاد متکی به بازار آزاد״ و  نئوکان محافظه‌کار و از تئوریسینهای ״حفط برتری جهانی امریکا با اتکا به زور میلیتاریسم״ بود. او علاوه بر ایفای نقش در تغییرات ژئوپولیتیک در منطقه و تقویت استراتژی میلیتاریستی امریکا، تئوریسین تعرض به‌ آزادیهای سیاسی در امریکا و جهان، و از طراحان شکنجه در زندان ابوغریب عراق و افغانستان و ... بود که به نام سیاست ״بازجویی پیشرفته״ بود و تا اخرین لحظه از آن دفاع کرد. 

او نقشی تعیین کننده در تصویب قوانین استراق سمع گسترده مردم، بویژه مخالفین، و ایجاد سیستم بازداشت‌های بدون محاکمه، مانند گوانتانامو، داشت و در یک کلام از متفکرین و سازماندهندگان تعرض به ارزشهای انسانی و اخلاقی و دستاوردهای سیاسی و اجتماعی بشریت متمدن و تحمیل توحش و جنایت بعنوان نرم جهان پس از جنگ سرد، ״جهان آزاد متکی به بازار آزاد״ به رهبری امریکا بود. 

جهان سیاهی که امروز در آن زندگی میکنیم، نسل کشی در فلسطین و کشتار در افغانستان و سودان و ...، عقب راندن جنبش های سکولار و مترقی، چپ و سوسیالیستی در خاورمیانه، شکلگیری صدها باند ارتجاعی قومی و مذهبی در منطقه، بستر سازی برای گسترش نفوذ سیاسی و نظامی جنبش ارتجاع اسلامی در منطقه و جهان، تبدیل خاورمیانه به میدان جنگ های نیابتی با میلیونها کشته و فراری جنگی و افسار گسیختگی دولتی فاشیستی چون اسرائیل در نسل کشی، ترور، اشغال، تحمیل جنگ، همزمان تعرض گسترده به زندگی میلیونها انسان کارکن در کشورهای غربی در همه عرصه های زندگی، از معیشت تا آزادیهای فردی و اجتماعی و سیاسی و دستاوردهای صد سال جنبش آزادیخواهانه و سوسیالیستی  و ....، بدون دیک چینی ها، تونی بلیرها و بوش ها، پایه گذاران ״جهان آزاد متکی به بازار آزاد״ ممکن نمیشد. 

خبر مرگ دیک چینی اما زیر خبر انتخاب یک کاندید ״سوسیالیست-مسلمان״، بعنوان شهردار و قانوگذار ایالتی نیویورک، خفه شد. عزاداران مرگ چینی دلیل مهمتری برای سوگواری پیدا کردند. سوگواری بر مزار "قدرت" رو به زوال "ترامپیسم"، که قربانی پیشروی جنبش چپی در آمریکا شد که "ممدانی" را، باوجود زدن برچسب "مسلمان" بر پیشانی خود، به کرسی شهرداری یکی از مهمترین مراکز سیاسی جهان (نیویورک) پرتاب کرد، مرگ چینی را برای راست افراطی آمریکا "شیرین" کرد!   

انتخاب ״زوهران ممدانی״ علیرغم کمپین همه جانبه ترامپ و ساختار حکومتی در امریکا، از حزب جمهوریخواه تا حزب دمکرات، "شوک" فلج کننده ای  بر سلسله اعصاب راست افراطی آمریکا بود. 

علیرغم تهدید ترامپ به قطع بودجه نیویورک در صورت انتخاب ״ممدانی״، علیرغم خرج کردن میلیاردها دلار برای این تبلیغات، علیرغم انتساب او به ملقمه ای از هر چیزی که "هراس آور" است، از تروریسم اسلامی و حماس و ضد یهودی تا کمونیسم، از اینکه با انتخاب او قانون شریعه در نیویورک حاکم خواهد شد تا اینکه با انتخاب او همه اموال مردم اشتراکی خواهد شد و ...، اکثریت مردم نیویورک او را انتخاب کردند و غالبا بدون توافق با سیاست های  حزب او، حزب دمکرات آمریکا! این انتخابات بیش از هرچیز تودهنی مردم این شهر به تبلیغات دست راستی و رهبر آن ترامپ بود. 

مردم نیویورک نه به مذهب ״ممدانی״ و نه به پیشینه او رای دادند. این دو مولفه شاید توانست رای بخشی از اقلیتهای غیر سفید در نیویورک را جلب کند، اما همزمان ״نه״ به سیاست نژادپرستانه، تفرقه افکنانه، ضد زن و تبعیض آمیز ترامپ و هیئت حاکمه امریکا، ״نه״ به حمایت و شرکت دولت امریکا در نسل کشی مردم فلسطین توسط دولت فاشیست اسرائیل بود. مردم نیویورک به پلاتفرم ״عدالت محور״ او رای دادند که خواهان درجه ای از تامین و رفاه اجتماعی، مانند حمل و نقل رایگان، تامین کودکان خانواده های کم درآمد، ثابت نگاه داشتن اجاره مسکن و افزایش مالیات ثروتمندان، برای اکثریت کارکنی بود که زیر خط فقر و تورم و گرانی کمرشان شکسته است، بود. رای مردم نیویورک به پلاتفرم علیه نسل کشی دولت اسرائیل در فلسطین و به یکی از فعالین جنبش حمایت از مردم فلسطین بود. 

رفاه، رفع تبعیض، مقابله با تفرقه نژادی و مذهبی، مقابله با برتری نژاد سفید آنهم در قرن بیست و یک، مقابله با تعرض به حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی مردم و بالاخره مقابله با نسل کشی دولت فاشیست اسرائیل و حمایت و همکاری بی قیدو شرط امریکا با آن، رای مردم نیویورک بود. ״ممدانی״ و پلاتفرم او نوری در انتهای تونل تاریکی بود که هیئت حاکمه امریکا برای اکثریت مردم در امریکا ایجاد کرده است. نیویورک آخرین نمونه اما تنها مورد خاص ایندوره نیست. 

انتخاب شهردارهایی با پلاتفرمهایی مشابه، مانند کنترل قیمت مسکن، حمل و نقل رایگان، حمایت از اتحادیه های کارگری در مقابل تعرض دولت مرکزی، افزایش مالیات بر ثروتمندان، رفع تبعیض نژادی و ....، در بوستون ماساچوست، در شیکاگو ایلینوی، در جکسون می سی سی پی، در فینیکس آریزونا و در پورتلند اورگان و بالاخره انتخاب عزاله هاشمی بعنوان معاون فرماندار ایالت ویرجینا با پلاتفرمی در حمایت از آموزش عمومی رایگان و بیمه درمانی عمومی و ممدانی در نیویورک سرآغاز مقاومت مردم امریکا در مقابل سیاستهای دست راستی، میلیتاریستی و ضد کارگری دولتهای مختلف است. آغاز برگشت ساختار شکنی عدالتخواهانه در مقابل ساختار شکنی دست راستی ترامپیستها به جامعه ای است که دیگر نه میدیای دست راستی با تبلیغات کر کننده خود و نه تهدید و میلیتاریسم با سرمایه گذاری سیاسی بر "ناامنی" و "خطر جنگ" و "دشمن خارجی"، بیش از این بروی آن کار نمیکند.  

ما شاهد این تغییر شیف در سایر کشورهای غربی هستیم. رشد بیسابقه و تاریخی حزب سبز و سبقت گرفتن از حزب کارگر و حزب محافظه کار، دو حزب سنی ساختار سیاسی در بریتانیا، اساسا بدلیل بدست گرفتن پلاتفرمی علیه تحمیل فقر و همزمان علیه نسل کشی در فلسطین و همکاری مستقیم دولت بریتانیا در این نسل کشی، ممکن شد. انتخاب رئيس جمهور جدید ایرلند، که بعنوان مدافع مردم فلسطین و فعال جنبش حمایت از آنان شناخته شده است، شکست حزب دست راستی ״آزادی״ در مقابل حزب لیبرال ״دمکراتهای ۶۶״ در هلند صرفا به دلیل وعده هایی چون حل مسئله مسکن، بهبود نظام سلامت و بالاخره کمک به اینتگراسیون به جای سیاستهای ضد مهاجرتی حزب دست راستی، نمونه های دیگری از این روند اند. 

مردمی که مدتها است از فقر و تعرض به تمام دستاوردهای طبقاتی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، از کشتار و نسل کشی و جنگ به تنگ آمده اند، برای دفاع از رفاه و آسایش و سعادت و عدالت اجتماعی، برای یک زندگی انسانی و بهتر،  تاریخا چپ را انتخاب کرده اند. چپ و ترقی خواهی و مقاومتی که سرنوشت خود را به سرنوشت کل بشریت، بخصوص قربانیان توحش میلیتاریستی دولت های خودی، گره زده اند. جهانی که در غیاب یک نیروی کمونیستی و کارگری، هر نیرویی که بتواند دریچه ای از امید، از تغییر و بهبود، از امکان سد بستن و قدرتمند کردن مردم در مقابل لشکر افسار گسیخته بورژوازی را ممکن کنند، انتخاب میکند. انتخاب و انتخاب هایی که میتواند سیر پیشروی جنبش ها سوسیالیستی، کارگری و کمونیستی را باز کند و به یک انترناسیونالیسم جدید، شکل دهد. 

دوره ای که ساختار شکنی دست راستی روی شانه این نارضایتی به قدرت برسد به آخر خود رسیده است. امروز زمان ایفای نقش سوسیالیستها و کمونیستهایی است که از این شرایط بیشترین استفاده را میکنند،  به حداقل ها رضایت نمیدهد، کمی رفاه و کمی عدالت اجتماعی را کافی نمیدانند، سعادت، آزادی، رفاه و برابری تام و تمام را میخواهند و برای آن میجنگند. دوره به میدان آمدن این کمونیسم است.