موقعیت جمهوری اسلامی و نیروهای وابسته به آن یعنی نیروهای موسوم به “محور مقاومت” کذایی در منطقه مدتی است که بهسرعت رو به افول گذاشته است. هفته گذشته خبری در رسانههای اجتماعی در مورد عراق منتشر شد مبنی بر اینکه ...
در نشریات رسمی دولت عراق، دولت این کشور گروههای حزبالله لبنان و حوثیهای یمن وابسته به جمهوری اسلامی را تروریستی اعلام کرده و اعلام کرده است که اموال آنها باید مصادره شود. این خبر فوراً بازتاب وسیعی یافت و دولت این کشور ناچار به عکسالعمل شد. فؤاد حسین وزیر خارجه عراق در مصاحبه با شبکه تلویزیونی العربی الجدید در حاشیه همایش دوحه ۲۰۲۵ گفت، قرارگرفتن نام حزبالله و حوثیها در فهرست تروریسم ناشی از اشتباه بود و یک کمیته تحقیق در این باره تشکیل شده است.
اما چنین “اشتباهی” از یک واقعیت جدی و غیر اشتباه ناشی میشود که وزیر خارجه عراق و هیچکدام از مقامات این کشور نمیتوانند آن را انکار کنند و آن موقعیت تضعیف شده نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی است. همین فؤاد حسین در همین مصاحبه ناچار میشود اشاره کند که “عراق به گفتوگوی داخلی نیاز دارد و در راستای درست گام بر میدارد و پیشبینی کرد بهزودی به راهحل دست خواهد یافت. وی خاطرنشان کرد سلاح باید فقط در دست دولت باشد.” بهعبارتدیگر بحث خلع سلاح گروههای مسلح جدی است و بحث و کشاکش بر سر آن وسیعاً در این کشور جریان دارد.
به بیان روشنتر این “اشتباه” ناشی از این واقعیت جدی و غیرقابلانکار است که موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه به سرازیری جدی افتاده است. دستجات وابسته به این حکومت همهجا زیر فشار هستند که سلاحهای خود را تحویل دهند و اجازه دهند که اوضاع این کشورها به روال عادی بازگردد.
حکومت اسلامی طی سالها با استفاده از وضعیت بحرانی حکومتهای منطقه، توانست با سرازیر کردن پولهای نجومی و سرمایهگذاریهای عظیم موفق به ایجاد گروههای تروریست مزدور و مسلح و تا دندان مسلح گردد و با استفاده از این نیروهای مزدور در عراق و لبنان و سوریه و یمن و فلسطین فضای سیاسی را بهشدت به نفع خود تغییر داد. در سوریهُ جمهوری اسلامی در انقلاب و خیزش مردمی سال ۲۰۱۱ به کمک بشار اسد شتافت و در دستگیری هزاران نفر و خون پاشیدن به انقلاب مردم و کشتار صدها هزار نفر از معترضین در این کشور به این رژیم کمک کرد و از این طریق جای پای خود را در سوریه محکم نمود. با شکست انقلاب سوریه، کل دولت بشار اسد در واقع زیر سیطره حکومت اسلامی قرار گرفت و موقعیت جمهوری اسلامی را در منطقه تا حد زیادی برای سالها تثبیت کرد. جنایاتی که طی انقلاب سوریه توسط نیروهای اسد و پاسداران و دیگر گروههای اسلامی شیعی و غیر شیعی انجام شد بهراستی قابلتوصیف نیست.
درهرحال اکنون در این زمینه به یک نقطه عطف رسیدهایم. یعنی دوران یکهتازی مزدوران جمهوری اسلامی بدون تردید به پایان خود نزدیک میشود و روبهاتمام است. اینکه امروز در لبنان بحث بر سر خلع سلاح حزبالله است، در عراق بحث بر سر تروریستی اعلامکردن حزبالله و حوثیها است، و در یمن نیروهای حوثی ضرباتی جدی را متحمل شدهاند، و در فلسطین نیز حماس به حضیض مرگ افتاده، رویدادهایی اتفاقی و گذرا نیستند. اینها ادامه سرازیری جمهوری اسلامی است که با جنگ ۱۲ روزه و ضربات مهلکی که خورد نیز ربط مستقیم دارد.
البته این را نباید نادیده گرفت که اساساً این وضعیت جمهوری اسلامی در داخل ایران است، که اوضاع منطقهای آن را نیز دچار تلاطم و بحران کرده است. خیزشهای چند سال اخیر بهویژه انقلاب زن، زندگی، آزادی به همه دنیا و بهویژه به مردم منطقه نشان داد که در ایران مردم وسیعاً در پی سرنگونی جمهوری اسلامی هستند و توانستهاند این حکومت را گامها عقب برانند. بحث سرنگونی جمهوری اسلامی اکنون نه فقط در ایران، بلکه در منطقه، یک گفتمان رایج است. بهعبارتدیگر جمهوری اسلامی دچار بحران سیاسی در داخل کشور است. از نظر اقتصادی دچار ورشکستگی کامل است و این اوضاع بر ضعف و زبونی آن در کل منطقه و در سطح بینالمللی نیز تأثیر مستقیم گذاشته و جنبشهای گستردهای را علیه آن دامن زده است. در عراق طی سالهای گذشته شاهد خیزشهای تودهای وسیعی علیه نیروهای حشدالشعبی و گروههای وابسته به آن بودیم و یکی از شعارهای مردم این بود که جمهوری اسلامی باید برود. در لبنان نیز امروز اوضاع بهشدت به زیان حزبالله است. در غزه نیز مردم از سیطره حماس منزجر و خسته شدهاند و صداهایی علیه آنها گاهگاه به گوش میرسد.
یک نتیجه که از این اوضاع میشود گرفت این است که انقلاب زن، زندگی، آزادی عملاً تأثیرات منطقهای فوری داشته و پیروزی آن تحولاتی جدی را در منطقه در پی خواهد داشت. به همان حد که جمهوری اسلامی چنگالهای کثیفش را در کل منطقه گسترانده و جنایاتش همه مردم در این منطقه را زخمی کرده و به آنها آسیبزده است، بهاحتمالقوی پیروزی این انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی کل مردم منطقه را نیز به آزادی از ارتجاع و دیکتاتوری و عقبماندگی سوق خواهد داد. ما از منطقهای سخن میگوییم که در آن طی قرون و اعصار مردم زیر سیطره نیروهای مذهبی و ناسیونالیستی و قومگرا و عقبمانده به بند کشیده شدهاند. آزادی مردم ایران از سلطه حکومت منحوس اسلامی، بدون تردید رهایی این مردم را نیز نوید خواهد داد و فضای پیشرو و مدرن و انسانی را در کل این منطقه بهصورت انفجاری دامن خواهد زد.