77 منتخب سایت

هیچ آتشی نباید دوباره قربانی بگیرد

جدال دیدگاه‌ها

این نوشته از سر جسارت بیهوده یا بی‌احترامی نیست؛ از سر دل‌نگرانی و احترام است. این ادعا شریف و انسان‌دوستانه است چون می‌دانم کاری که این چند جوان شریف انجام دادند، از سر عشق بود؛ عشقی که به طبیعت و مردم‌شان داشتند.

من بعضی از این عزیزان را از نزدیک می‌شناسم، با قلب بزرگ‌شان، با خلوص نیت‌شان، با دستِ خالی‌شان و بی‌چشم‌داشت‌شان آشنا بوده‌ام. اما درست به همین دلیل و از سر همین شناخت است که می‌گویم این حرکت، هرچند فداکارانه، نباید بدون امکانات و برنامه‌ریزی تکرار شود. سنت درست در کنار طبیعت‌دوستی، مطالبه‌گری آگاهانه است، نه اقدامی که به قیمت جان و سلامت بهترین جوانان این شهر تمام شود. هزاران نفری که امروز برای عیادت، دعا و همدردی با این عزیزان گرد هم می‌آیند، اگر حتی نیمی از همین جمعیت صدای پرسشگری‌شان را بلند کنند، می‌توانند امید بسازند که کوه‌های ما کمتر بسوزند و جان‌های بی‌گناهی کمتر آسیب ببینند.

آبیدر جان و سلامتی چند جوان سنندجی را گرفت؛ بعضی را به خاک سپرد و بعضی هنوز در بیمارستان بستری‌اند. یا شاید این شعله‌های بی‌امان و بحران آب بود که گرفت.
یا شاید مسئولیت متوجه همان مدیرانی است که سال‌هاست پشت میزها نشسته‌اند و در برابر بحران‌های تکراری این شهر کاری از پیش نبرده‌اند. تلاش دلسوزانه این جوانان، بدون آموزش کافی، بدون تجهیزات مناسب و بدون پشتیبانی حرفه‌ای، نتوانست در برابر آتش ایستادگی کند و امروز نتیجه آن، داغی است که بر دل خانواده‌ها و شهر مانده است.

این شهر «صاحب» ندارد

آتش دایره کوچکی از دامنه آبیدر را در برگرفت اما کافی نبود تا کسی از مسئولان شهری را بیدار کند. کسی نبود که مسیر این تلاش‌های خودجوش و پرخطر را مدیریت کند، کسی نبود که آتش‌نشانی و گروه‌های امداد را به موقع به محل برساند، کسی نبود که دست‌کم با پشتیبانی و تجهیزات از جان و سلامت این جوانان محافظت کند. اگر خاموش کردن آتش دشوار بود، فراهم کردن پشتیبانی و آمادگی امدادی که دشوار نبود. چرا حتی در دامنه کوه، یک پایگاه امدادی و آمبولانس آماده نبود تا در زمان حادثه جان زخمی‌ها را نجات دهد؟ و اگر بود چرا به تجهیزات و امکانات حرفه ای و به درد بخور برای مهار آتش و حوادثی اینچنینی مجهز نبود؟

ما در برابر یک آتش‌سوزی کوچک و فصلی نتوانستیم جان و سلامتی چند شهروند ارزشمندمان را حفظ کنیم. این یعنی مسئولیت بر گردن همه ماست. هر همدردی و پیام تسلیتی بی‌فایده است اگر این کم‌کاری و خلأها دیده نشود. باید پذیرفت، باید جبران کرد و باید برای پیشگیری از تکرار این رخدادها برنامه‌ریزی کرد. قهرمان‌سازی نمادین، جای خالی مدیریت درست را پُر نمی‌کند.

هیچ‌کس نباید بدون آموزش، تجهیزات و پشتیبانی حرفه‌ای در خط مقدم مقابله با حوادث قرار بگیرد. حمایت از طبیعت و محیط‌زیست نیازمند آگاهی و امکانات است؛ نه تنها عشق و غیرت. این یک ضرورت است، نه یک توصیه ساده.

و حالا در میان این اندوه، نباید همه‌چیز را با برچسب «شهید» ساده‌سازی کرد.

سنندج امروز بیش از هرچیز نیازمند عقلانیت، شجاعتِ پرسشگری و مسئولیت‌پذیری است؛ نه عنوان‌هایی که بار پاسخ‌گویی را سبک می‌کند. چرا باید این جوانان را «شهید» بنامیم؟ آیا نباید فکر کنیم که با این عنوان‌گذاری، شاید زمینه برای تکرار چنین فقدان‌هایی فراهم‌تر شود؟ آیا بهتر نیست به‌جای نشاندن نام «شهید» بر این حادثه، کاری کنیم هیچ جوان دیگری قربانی کمبود امکانات و ضعف مدیریت نشود؟

ما باید به احترام نام واقعی و قلب بزرگ این عزیزان؛ چه آنان که در این حادثه جان باختند و چه آنان که امروز در بیمارستان هستند، سنگ تمام بگذاریم؛ اما راه درست این است که این همبستگی به صدای مطالبه‌گری آگاهانه تبدیل شود. راه درست این است که جان و سلامت یک نسل دیگر قربانی کاستی‌ها و سنت های نادرست نشود.

امروز اگر هزاران نفر برای عیادت، دلجویی و بدرقه جمع می‌شوند، فردا نیمی از این جمعیت باید مسئولان را بیدار کنند، امکانات آتش‌نشانی و امداد را کامل کنند، آموزش عمومی را مطالبه کنند و مدیریت بحران را واقعی کنند.

این شهر «صاحب» لازم دارد؛ صاحب واقعی‌اش مردم‌اند. مردمی که اگر دل‌شان برای طبیعت می‌تپد، باید برای جان و سلامت همشهریان‌شان دوچندان بتپد.

یاد و نام بزرگ حمید مرادی تا همیشه در جان این شهر جاری باد؛ خبات و چیاکو و محسن نه‌تنها بر دوش ما، که بر بلندای شرافت و وجدان این شهر ایستاده‌اند، تا یادمان نرود هیچ آتشی نباید دوباره بسوزاند و هیچ نام بزرگی نباید بی‌دفاع به خاک بیفتد. برای دل‌های خسته‌شان، که هنوز در جدال با درد ایستاده‌اند، آرزوی سلامتی هرچه زودتر داریم؛ باشد که دوباره به زندگی، به خانه و امید بازگردند.