.
سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸.
امروز:
Oct 22 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

کشتار مردم سوریه توسط دولت ترکیه گفتگوی رادیو پیام کانادا با بهرام رحمانی و کاوه آهنگری در مورد حمله نظامی ارتش ترکیه به مناطق کردنشین شمال سوریه؛ دلایل حمله؛ عواقب آن و وظایف ما.

Radio Payam 

URL: www.radiopayam.ca

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

یازدهم اكتبر 2019

 

مقدمه

بنظر میاید برخی از بدیهایت را باید تكرار كرد. یك، جامعه انسانی با محوریت اقتصاد بنیاد نهاده شده، رابطه انسانها با محوریت نقش آنها در تولید شكل گرفته، جوامع كنونی متشكل از طبقات است. دو، مبارزه برای حقوق مدنی بخشی از مبارزه كارگران برای اصلاحات است. سه، مبارزه علیه *آپارتاید جنسی* از جمله موارد حقوق مدنی است. چهار،آپارتاید عمل جداسازی (segregation) بخشی از مردم بمنظور بدرفتاری یا ضایع كردن حقوق (discrimination) آنهاست.

جامعه بورژوائی با همه خصوصیاتش یك محل فیزیكی و مجموعه ای از امكانات تحت عنوان زیرساخت دارد: شهر، دهات، بخش، كلان شهر و ... دارد. شهر شامل خانه و محل كار، جاده و پارك و بیمارستان و سینما و تئاتر و محل كنسرت و ورزشگاه و نیمكت و خیابان و پیاده رو و چراغ خیابان و مدرسه و دانشگاه و كلوپ و مغازه و پاساژ و پاسگاه و پادگان و كاخ دولت و ... است. این امكانات لازمه حیات جامعه بورژوائی و برای استفاده از كل آحاد جامعه ساخته میشوند. نشستن روی نیمكت در زیر نور چراغ خیابان در پیاده روئی در مركز شهر تهران (علی الحساب) نیاز به كارت طبقاتی ندارد. حق عموم است. نوشیدن آب از فواره، قدم زدن در پارك، رانندگی در خیابان، تردد در پاساژ، رفتن به مدرسه و دانشگاه به همین ترتیب. جامعه طبقاتی اما محدودیتهای خودش را از كانال پول و سیاست و زور اعمال میكند. فلان مدارس و دانشگاهها، فلان محله های گیت دار، فلان صندلیهای ورزشگاه، فلان مغازه ها و پاساژها و كلوپ ها و  فعالیتها، فلان جزایر و مناطق ... مستلزم پول كلان است و عملا حكم تابلوی ورود ممنوع برای ما دارد. نهادهای قدرت دولتی (وزارت و صدارت و مدیر كلی و مشابه) با ابزار قهری مسلح و موانع سیاسی بروی ما بسته اند.عموم مردم اما حق استفاده از مابقی را دارند. حال اگر دولتی بگوید كه علاوه بر موانع طبقاتی فوق، شما بصرف جنسیت یا رنگ پوست یا محل تولد یا سن یا تمایل جنسی ات حق نداری دستمزد برابر بگیری، حق نداری هر شغلی را انتخاب كنی، حق نداری وارد پارك شوی، حق نداری از این فواره آب بخوری، حق نداری سوار اتوبوس بشی (یا اگر شدی باید ته آن بنشینی)، حق نداری سینما بری، حق نداری ورزشگاه بری ... این دیگر تبعیض یا همان آپارتاید است.

چه كسی از تبعیض ضرر، چه كسی سود و كدام طبقه(ات) با آن مبارزه می كند؟

نهایتا سرمایه داری از تبعیض سود میبرد چرا كه تمام این تبعیضات بر سر همان لحاف ملای كاهش دستمزد كارگر (زن، سیاه پوست، كودك، مهاجر و ... ) است اما كسانی كه مورد اجحاف قرار میگیرند با معیار مشخصات فردیشان مورد تبعیض قرار گرفته اند، نه با معیار مشخصات طبقاتی شان. زن طبقه دارا هم باید حجاب سر كند و ورزشگاه نرود تا طبقه اش سودش را از تبعیض ببرد. زن پولدار ممكن است از سر منافع كلان به برخی اجحافات خرد تن دهد اما بسیار بعید میدانم هیچ زن میلیونری با این استدلال كه چون به طبقه ای تعلق دارم كه پول سفر دارد حاضرم با وجود جیب پر پول برای سفر، تن به تبعیضی بدهم كه حق سفر را از من میگیرد و با رضایت خاطر محرومیت خود از امكانات عمومی را قورت دهد. عملا دیده ایم كه نمیدهد. پس هم او انگیزه ای برای مخالفت با این تبعیض دارد و هم زنان طبقه ای كه بخاطر این محرومیت ها دچار ستم مضاعف شده اند.

پس مبارزه با تبعیض هم از طرف طبقات دارا میتواند انجام بگیرد و هم از طرف طبقه كارگر. رابطه ایندو چگونه است؟ آیا جنبش زنان در خود قائم بذات است؟ من با منصور حكمت همنظرم كه میگوید: «ما در جنبشهای برای رفع تبعیض ذینفعیم. نه فقط ذینفعیم، خودمان را مهره اصلی آن میدانیم. یک چیز متمایز کننده ما در این قضیه این است که ما برای اصلاحات احتیاجی به تبدیل شدن به شاگرد شوفر طبقات دیگر در آن جنبش نداریم. خود جنبش کمونیسم کارگری میتواند مستقلاً پرچم تحولات اصلاح‌گرانه‌ای را در جامعه بلند کند. لازم نیست وقتی شما میخواهید زنان آزاد شوند بشوید مؤتلف جنبش فمینیستی، وقتی میخواهيد مسأله ملی حل شود بشوید مؤتلف جنبش ملی، وقتی مسأله حقوق مدنی هست بروید پشت پرچم دمکراسی لیبرالی و فقط نیروی خودت را قرض بدهى. خود مبارزه برای آزادی مدنی، برای آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی مذهب، آزادی پوشش، هر چیزی امر قائم به ذات این جنبش است. چون ما هیچوقت این دو تا را از هم تفکیک نکرده‌ایم، چون در سطح اجتماعی قابل تفکیک نیست.» مبانی كمونیسم كارگری - سمینار دوم. با این مقدمه میرم سراغ اصل مطلب.

باز شدن درب استادیوم فوتبال بروی زنان

فاكت این است كه عقب نشینی جمهوری اسلامی در ورود زنان به ورزشگاهها، با وجود تمام محدودیت هایش (درست كردن قفس، غلظت ناسیونالیسم و ...) بنفع مبارزه علیه آپارتاید جنسی است. بنظر من، هر چیزی بیش از این فاكت در مورد ورود زنان به استادیوم فوتبال گفته شود حكم شاگرد شوفری طبقات دیگر را دارد. هر چیزی كمتری از این گفته شود انحراف است چرا كه صورت مسئله را انكار میكند.

فاكت این است كه ما كمونیستها نقش قابل عرضی در عقب راندن جمهوری اسلامی در مورد ورود زنان به استادیوم فوتبال نداشتیم. همین است كه هست. یا جنبش سوسیالیستی میتواند مستقلا به رهبری اعتراضات توده ای علیه آپارتاید جنسی ارتقا پیدا كند یا نمیتواند. اگر نتوانست نباید جر بزند و صورتمسئله را پاك كند. اگر هم جنبشهای بورژوائی توانستند آپارتاید جنسی را به عقب برانند ضمن اینكه ما لازم است دستاوردش را برای زنان برسمیت بشناسیم، نباید خود را متعلق به آن جنبش بدانیم و بدتر از آن مدال آنها را به سینه بزنیم.

 

ما در لحظات بحران تاریخی و امیدهای انقلابی به سر می‌بریم. همان‌گونه که می‌توانیم آمیزش آن دو را در مارکس در سال ١٨۴٨، شورش‌های پس از مرگ استالین در بوداپست، برلین و پراگ، ماه مه ۶٨ پاریس ببینیم، لیکن هم‌پای انقلاب‌هایی که سرکوب شده‌اند و یا به آن‌ها خیانت شده، آمیزش نیز جای خود را به گسست داده است...ـ
 

با سلام به رفقای گرامی
فایلهای زیر مربوط به سخنرانی برگزارشده توسط رفقای گروه مواجهه میباشد. در این سخنرانی رفیق تراب ثالث و من (ناصر برین) شرکت داشتیم. امیدوارم مورد توجه و نگاه انتقادی شما قرار بگیرد.
 


قسمت دوم / سخنرانی تراب ثالث: نسخه‌ی تصویری در یوتیوب / نسخه‌ی صوتی در ساوندکلود
قسمت سوم / پنل بحث: نسخه‌ی تصویری در یوتیوب / نسخه‌ی صوتی در ساوندکلود

--------------------------------------------------
توییتر: twitter.com/movajehe
فیسبوک: www.facebook.com/Movajehe

 
عصر روز چهارشنبه ٩ اکتبر، حمله نظامی ترکیه به سوریه با بمباران روستای "راس العین" آغاز  شد. وزارت دفاع اعلام کرده است که ارتش ترکیه درعملیات نظامی خود در شمال شرق سوریه اهداف از قبل تعیین شده را به کنترل خود در آورده و حملات خود را ادامه خواهد داد. 
حملات ارتش ترکیه در شمال شرقی سوریه تا کنون باعث کشته شدن دهها نفر و آوارگی هزاران تن از مردم بیگناه این منطقه شده است. 
بمباران و توپ باران مناطق مسکونی و کشتار مردم بیگناه توسط دولت ترکیه چیزی جز افسار گسیختگی یکی از فاشسیتی ترین دول منطقه در رقابت با رقبای منطقه ای خود نیست. افسارگسیختگی که بر متن کشمکش قدرتهای جهانی در خاورمیانه و جنگ و ویرانی ناشی از آن به روال و نرم تبدیل شده است. بهانه مقابله با تروریسم رنگ باخته تر از آن است که خریداری داشته باشد.  
زندگی و آسایش مردم بیگناه سوریه سالها است دستمایه کشمکشهای قدرتهای ارتجاعی منطقه ای و جهانی شده است. دیروز کشمکش این قدرتها خیزش مردم سوریه برای آزادی و رفاه را به جنگی ارتجاعی میان باندهای دست سازشان تبدیل کرد و امروز توافقاتشان قرار است دوباره مردم را در سوریه قربانی سهم خواهی های پس از توافقات کند. 
مردم بیگناه کردستان سوریه که تاوان مقابله با انواع نیروهای باند سیاهی و بویژه داعش را داده اند، امروز قربانی حملات نظامی خالقین داعش میشوند و بار دیگر کشتار، آوارگی، مهاجرت و بی سرپناهی نصیب شان میشود. 
این سرنوست مختوم مردم بیگناه کردستان سوریه نیست. میتوان و باید به این افسارگسیختگی، به گروگان گرفتن زندگی، آسایش و امنیت صدها هزار نفر مردم بیگناه پایان داد. باید به این توحش پایان داد. باید این افسار گسیختگی را لگام زد. 
 
حزب کمونیست کارگری-حکمتیست (خط رسمی)
 
۱۰ اکتبر ۲۰۱۹
 
با تشکر
دبیرخانه حزب حکمتیست ( خط رسمی)

شاید در هيچ زمانی و مکانی، علم و قدرت همزاد و همنشین يکديگر نبوده اند که هم اکنون در حکومت اسلامی هستند. اگر در نظامهای استثماری، قدرت و امتیازات بر بنیان مالکیت در ثروت، به ويژه ثروت تولیدی- قرار گرفته اند، در نظام ولايتی- فقاهتی تصاحب علم و دانش پيش شرط کسب قدرت و امتياز و جایگاه ارجح در جامعه است. اگر چه   همه ی علوم راهی بقدرت برند، همچنانکه منقدین تاریخ و جامعه در غرب در واقع معتقدند عقل و خرد انسان در اهداف خود شکست خوده است و نه تنها به سعادت و آزادی انسان نیانجامیده است بلکه بطور موذیانه ای در خدمت قدرت در آمده است. اما، آن علم که در اینجا از آن سخن میرانیم، علمی است بسيار ويژه، نه بمعنای اخير: کشف قانونمندي های طبیعت، شناخت پدیده ها بطريق مشاهده، تجربه و آزمون، بلکه بمعنای علم و آگاهی است به اراده و امیال خداوند یکتا و یگانه، اراده و امیالی که در کتاب قرآن بازتاب یافته است، آگاهی برمز و رموز زبان و سخن خدائی که خویشتن را آلله نامیده است و فهم قواعد و قوانینی که برای چگونه زیستن و بودن بشر به رسول خود، ابلاغ نموده است، پدیده ای که اروپا در قرون وسطی درگیر آن بود، دورانی که با تاریکی و سیاهی همراه بود.

اگر علم بشر، می جوید و می پرسد و در پی پاسخ به مسائل گوناگون طبیعی و اجتماعی به جستجو می پردازد، علم به عقل و خرد الله در برگیرنده ی تمام پاسخ ها ست به همه معضلات و مشکلات بشری و غیر بشری از ازل تا ابدیت. چنین علمی هيچگونه وجه اشتراکی باعلم بشری دارا نيست. که این علم، علم "کافی،" علم خدائی و الهي ست. در قرن یازدهم ثقته الا سلام کلینی، کتابی در چهار جلد نوشته است تحت عنوان "اصول کافی، " کتابی که فقیهان بزرگ آنرا قرآن دوم نامیده اند. هیچ طلبه ای در نهاد فقاهت "اجتهاد "کسب نکند اگر اصول کافی نیاموزد.

  

علم الهی، علمی است کافی، بآن دلیل که نا متناهی ست. مستقل است از زمان و مکان. مطلق است و نقصان نا پذير. علم الهی، علمی است که به هست و نيست محیط است و بچيزی محدود نيست. بواسطه اين علم و دانش است که الله بر دو جهان هستی و نيستی و بود و نبود، بيرون و درون و عين و ذهن، مالکیت مطلق دارد و بر آن تا ابد حکومت میکند. بديگر سخن، قدرت آفرینش، توانائی، دانایی هيبت و صلابت خداوند ناشی از علم لایتناهی او ست. او ست که دهنده و گيرنده زندگی است. بفرمان او ست که طبيعت با نظمی حيرت انگيز بسير و گردش خود ادامه دهد. او ست صادر کننده احکام و واضع قوانين و مقررات نهایی. در دامن بيکران هستی، زمزمه ای نيست که در نهان موجودی شنيده شود و خداوند از آن از پيش آگاه نباشد. چنین فهمی از خدا در قرون وسطی هم سلطه افکنده بود، اما سر انجام مغلوب علم بشری گردید. گالیله دانشمند ستاره شناس را مجبور کردند بپذیرد که کره زمین صاف و مسطح است نه گرد و در حال گردش و دوران وگرنه او نیز باید شربت شوکران را می نوشید.

بعضا، ممکن است بگویند که علمای شیعه، بویژه آیت الله های حاکم، شیفته علم و پیشرفت علمی اند. حتمن، بدون تردید. آنها در اشتیاق تکنولوژی هسته ای میسوزند، و از هوا داران سفت و سخت علم و تکنولوژی اند، همچنانکه ولی فقیه در سخنرانی اخیرش از پیشرفت های "حیرت آور" علمی سخن میراند، گویی که علم در نهاد اسلام است.. اما این فقهای علم پرست، دشمن آشتی ناپذیر علم و تکنولوژی رسانه ای مثل نظام اینترنتی و رسانه های ماهواره ای اند. زمانی بود که فقاهت تلویزیون و سینما را حرام میدانستند. اما زمانی که بر آن سلطه افکندند از حرامی عبور کرد و به حلالی رسید و حتی مبادرت به پخش موسیقی نمود که زمانی جز حرام ها محسوب میشد. با این وجود تاکنون از نشان دادن سازهای موسیقی و نواختن و اجرای آن خود داری کرده اند. تردیدی نیست که از سر ضرورت است که علما و فقها با علم بشری سازش کرده اند. بگذریم که علما و فقهای بزرگ بر آنند که علمی نیست که بشر بدست آورد و در کتاب قران اشارات بسیاری نسبت بدان نیابد. چرا که کتاب قرآن، حاوی علم بیکران خدایی ست که بجز او هیچکس دیگری نیست، مگر الله، خدای سخنگو.

آيت اله خمينی، در کتاب معروف خود، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، از قدرت الله و علم کافی او سخت به شگفت آمده و در توصیف آن میگوید:

خداوند تبارک و تعالی بوسيله رسول اکرم قوانينی فرستاد که انسان ازعظمت آنها بشگفت ميايد. برای همه امور قانون و آداب آورده است. برای انسان پيش از آنگه نطفه اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور ميرود قانون وضع کرده است (ولايت فقيه، ص 10).

آيا بدون علم و دانش، الله میتوانست اينگونه بشر را از قواعد و قوانین هستی و نیستی از ازل تا ابد بی نياز گرداند؟ اگر در وضع مقررات زندگی، علم و دانش نهفته است، در پاسخ به نیازهای مادی و معنوی انسان و برقراری نظم و کنترل، قدرت جلوه مییابد. اين ترکيب علم و قدرت است که علما و فقها، رهبران جنبش های اسلامی همچون طالبانها و داعشی ها و القاعده ایها را مسحور و مفتون و شیفته خود ساخته است. لا الله الا الله تبلور قدرت است، چون مطلق است و کشنده شک و تردید در یکتایی و یگانگی خداوند.

فقيه و فيلسوف شهيرجهان شیعه، استاد علامه محمد حسین طباطبائی، مولف تفسيرالميزان، از الله نقل میکند که علم بدانش الهی، علمی نيست که افهام و عقول انسانی بکسب آن توانا باشند و از رسيدن به آن عاجز و از نائل شدن به آن قاصر ميباشد. (تفسيرالميزان، جلد سوم، ص108). طبق تاويل استاد، اگر چه تبدیل نا متناهی به متناهی و يا خالق و مخلوق بيکديگر ناممکن میگردد، اما، وی خاطر نشان میسازد که این دلیل نمیشود که علم الهی به نحو اختصاص قابل کسب و تصاحب بوسيله افرادی ويژه نباشد، افرادی که دارای خصوصیاتی استثنایی هستند. استاد علامه، افراد مزبور را چنین توصیف میکند:

نفوسی اند که خداوند آنها را از پليديها پاکيزه نموده رجس را از ايشان زائل و بر طرف کرده ، کسان ديگر از رسيدن بآن سعادت محروم و بنحو اختصاص، توانائی درکش ويژه اين دسته ميباشد (تفسيرالميزان، جلد سوم، ص109).

بزبانی دیگر، اين نه افهام و عقول انسانی بلکه عنايت خداوند است پيش شرط کسب و درک علم و دانش الهی. تنها اين افراد ممتازاند که به عنايت خدوند تطهير يافته، بکسب علم الهی نايل آيند و بدرک حقايق جهان- از مبدا و معاد و آنچه ميان آندو وجود دارد، توانا شوند. یعنی که آنکس که دانا بعلم الله میشود به آن دلیل است که الله بطور راز انگیزی آنان را برگزیده وخود روح آنان را از نا پاکیها زدوده و رجس از قلب شان زائل و علم نقصان ناپذیر و نا متناهی خود را در کف پاک و مطهر آنان گذارده است. با کسب علم الله، آنان از انسان زمینی میگذرند، ماورایی میشوند فرشته سيرت، معصوم و بیگناه، یعنی که امام میشوند نظیر فقیهی که برای اولین بار پس از امام علی به امامت میرسد و نظام ولایت را تاسیس نموده که تا قیامت ادامه یابد: امام خمینی.

بعبارت دیگر، بر اساس تعبیر استاد علامه، الله جامعه انسانی را بدو دسته تقسیم مینماید یک دسته را شایسته کسب اجتهاد میکند و دسته دیگر را محکوم به تقلید و تبعیت مینماید، یعنی بدو دسته اقلیت مجتهدین و اگثریت مقلدین. یکدسته دانا و توانا و قوی، دسته دیگر نادان و ناتوان و ضعیف. یعنی که مجتهدین قبل از آنکه به مسند قدرت هم جلوس کنند، رفتار و گفتار و شیوه ی زندگی مقلدان را از درون حوزه های علمیه تعین و تعریف و کنترل میکردند. در این معنا استاد از تفسیر قرآن نظریه نظام فرمانروایی و فرمانبری را استخراج میکند. زیرا که آنکه آگاه و دانا ست بعلم و دانش الهی میتواند جانشین خدا بر روی زمین بشود. در واقع این خوانش علامه از کلام الله است که زمینه را برای ظهور نظریه ولایت و یا حکومت فقیه آماده نمود. اين علم استاد است که با علم خداوند يکی گرديده است. روشن است که تفسیر و خوانش وی از قرآن در خدمت تحکيم و تداوم فقاهت، بمثابه يک نهاد ابدی و حفظ منافقع فقها و علما است بعنوان يک طبقه ممتاز اجتماعی.

از يکطرف مفسرین، علما و فقها، برآنند که قرآن بر لغو تمام امتيازات مادی و معنوی و تساوی و برابری افراد بشر در برابر الله تاکيد بسيار دارد و از طرف ديگر، الله را متهم به توزيع نابرابر علم و قدرت خود، در میان بندگانش میکنند.

استاد از يک طرف دعوت خداوند را بفراگيری علم و دانش خود، جهانشمول مینماید اما از طرف ديگر آنرا درجه بندی نموده و میگوید رتبه کاملش بجز در افراد ويژه و ممتاز در کسانی دیگری یافت نشود، افرادی که مورد عنايت خداوند واقع شده و جرس از قلبشان زدوده گردیده است، همچنانکه فرشتگان آسمانی وقتی محمد را به پیامبری برگزیدند سینه او را شکافته و قلب را از پیکرش خارج نموده در طشت طلایی شستشو داده، پاک و مطهر به سینه او باز میگردانند، پس از دوختن سینه، مهر پیامبری را بین دوکتف او میکوبند (تاریخ طبری).

اما تبلور قدرت را در علم الله و تقسیم نابرابر آنرا بوضوح و به بهترين وجهش در تفسير و تاويل آيت اله خمينی از روایات ائمه اطهار ميتوان مشاهده نمود. آیت اله خمينی نه تنها همچون استاد علامه، فقها و يا علما را افرادی ويژه و ممتاز شناسائی ميکند بلکه بروايت از امام صادق، "علما" را " میراث بر" پيغمبر معرفی و برتری آنها را نسبت به عامه تشبیه به برتری ماه شب چهارده بر ساير ستارگان ميکند ( ولايت فقيه،ص 140). اگر در تاويل استادعلامه طباطبائی، قدرت در لابلای کلمات پوشيده شده است، تفسير خمينی از روايات با قدرت يکی و يکسان ميشود. در تفسير خمينی امتياز علما وقتی "فضیلتی" محسوب شود که عالم بر مسند رياست و حکومت تکيه زنند و ولايت نمايند. شک و ترديدی نتوان داشت که در شرايط کنونی علم علما بفضيلت تبديل شده است. در حفظ و تحکيم و تداوم اين فضيلت است که حکومت دین را تا دندان مسلح ساخته است که نسل نافرمان را از بیخ و بن برکند.

 

پس اگر از "فقاهت" و بزبان عامیانه از "روحانیت" بعنوان ممتازترين طبقه در نظام اسلامی نام ببریم ، سخنی بگزاف هرگز بزبان نرانده ايم. چرا که جايگاهشان در نظام توليدی و مالکیت نيست که فقها را به يک طبقه ممتاز تبديل ميکند. امتياز فقها، امتيازی است الهی ماورای امتيازات مادی و بشری. آنچه نظام مقدس اسلامی را از نظامهای سرمايه داری و يا سوسياليستی و يا نطامهای غربی و شرقی متمايز میکند، نه نحوه توليد و شيوه توزيع است و نه نظام مالکيت و نظام مالی و اداری. بمانند آنها، در نظام اسلامی نيز توليد اجتماعی است و مالکيت خصوصی و در نتيجه نظامی ست استثماری و بهمين دليل، پيوسته هم دچار بحران کمبود است و تورم و بيکاری و نیز فساد و فحشا و انحطاط ، دزدی و رشوه خواری، بی عفتی و عفت سوزانی، برغم سلطه حجاب اسلامی. با اين تفاوت که در يکی آشکار و عريان است، در ديگری پنهان و نهان. سلطه و تثبيت سيادت فقاهت بر ساختار قدرت است که وجه برجسته نظام اسلامی است. اين ويژگی است که نظام اسلامی را جدا میسازد از نظامهای موجود جهانی، از جمله جنبش های دیگر اسلامی. همه آنها فاقد نهاد 300 ساله فقاهت اند، نهادی که در تارو پود جامعه ریشه دوانده است.

مدافعين نظام سرمايه داری برآنند که ساختار قدرت زائیده انتخاب آزاد فرد است و در نتيجه تبلور اراده اکثريت. بعکس منتقدين اين نظام، بويژه مارکسيستها بر آنند که ساختار قدرت وسيله ايست در خدمت حکومت و سلطه طبقه ای در جامعه، که بلحاظ اقتصادی حاکم است. بديگر سخن، قدرت نه تبلور اراده مردم بلکه جلوه اراده طبقاتی است. ساختار قدرت در نظام سوسياليستی نيز دارای مدافعين و مخالفينی است. يکی آنرا مثبت و نقش آنرا گذرا و موقتی ارزيابی ميکند که در نهايت ناپديد خواهد گشت و ديگری آنرا منفی، عامل و وسيله سلطه حزب بر جامعه، برشمارد. اما در نظام اسلامی، ساختار قدرت نه زائيده اراده مردم است و نه تبلور اراده طبقه ای که بلحظ اقتصادی حاکم است و نه وسيله حکومت و سلطه بی چون وچرای حزب سیاسی ، بلکه تبلور مالکيت بر نوعی از علم و دانش است. علم و دانش الهی. بعبارت ديگر، در نظام اسلامی ، آن طبقه ای بر ساختار قدرت سلطه افکنده که علم ودانش الهی را به تصاحب خود درآورده است. فقها و علما که باید بمثابه يک طبقه اجتماعی دارای منافع اقتصادی و سياسی مشخص و مشترک تعريف و شناسائی نمود. در اينحا علم به کلام الله است که وسیله حکومت است، نه ثروت و نه مالکیت بر ابزار توليد و توزيع و نه حزب و گروه و دسته بندی. این الله است که فقها را برای حکمرانی برگزیده است. تا زمانیکه فقها بر جامعه حکم میرانند، امید به رهایی و آزادی، یک آرزوی واهی بیش نیست.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

https://firoznodjomi.blogspot.com/

ماهنامه خط صلح – اولین بار در جلسات بازجویی ام درباره چنین محله ای شنیدم. بازجو می پرسید که در سفرم به استانبول ترنس های کنار میدان تکسیم را دیده ام؟ فکر می کردم این هم مانند باقی موارد تنها برای سوال پیچ کردن و آزار من است. اما حقیقت آن بود که او محله را بهتر می شناخت. کوچه هایی که خیابان «تالارباشی» را به استانبول وصل می کنند محل کار ترنس های کارگر جنسی در ترکیه است. این را پس از فرارم از کشور فهمیدم. وقتی که ساعت حدود ده شب از کنارشان عبور کردم و اصل ماجرا را متوجه شدم. نخستین بار نبود که کارگران جنسی ترنس را می دیدم، اما برخلاف مشاهداتم در ایران در یک گوشه جمع نشده بودند و یا از این نمی ترسیدند که توجه کسی را به خود جلب کنند. به زبان ساده تر خود را «ابراز» می کردند و این نخستین تفاوتی بود که به چشمانم می آمد و اولین پرسشم آن بود که چه عاملی موجب این تفاوت رفتار در دو کشور مسلمان و همسایه شده است؟

رضوانه محمدی

کار جنسی یا آن چه که با عنوان روسپی گری شناخته می شود قدمتی به اندازه تاریخ تمدن بشری دارد. هر مکانی که ردی از تمدن وجود دارد، تجارت سکس نیز مشاهده شده است. مدت هاست که برخی کشورها برای ایمن ساختن شرایط کارگران جنسی آن را قانونی کرده اند و انجمن های بسیاری به این افراد خدمات ارائه می دهند و حتی برخی شغل خود را با افتخار اعلام می کنند. کسانی همچون آسیه الماس، فعال ترنس و کارگر جنسی که از حزب ج.ه.پ در ترکیه مدتی پیش نامزد شهرداری کادیکوی، یکی از قدیمی ترین محله های استانبول واقع در بخش آسیایی، شده بود. در حال حاضر کارگری جنسی در ترکیه جرم نیست اما به دلیل سیاست های اسلام گرایانه حزب حاکم ترکیه با بازداشت و جریمه های نقدی با آن ها برخورد می کنند. اوضاع برای ترنس ها در ترکیه چندان مساعد نیست. چند ماه قبل در ازمیر، سومین شهر بزرگ ترکیه پس از استانبول و آنکارا، شاهد قتل یک ترنس زن کارگرجنسی توسط پلیس بودیم. پلیسی که خود خدمات جنسی او را دریافت کرده بود.
به طور کلی از سه منظر متفاوت می توان به کار جنسی نگریست. نخست نگاهی که خواهان از میان برداشتن آن است. دوم دیدگاهی که آزادی های جنسی را بخشی از برابری جنسیتی فرض می کند و نگاه آخر که بیشتر بدان خواهم پرداخت، جرم زدایی از کارگری جنسی است. پژوهش های بسیاری در این حوزه انجام شده و انگیزه افراد از روی آوردن به آن، همچنین تجربه ابژگی جنسی و تاثیر آن بر عزت نفس را بررسی کرده اند. دیدگاه اول که خواهان لغو کارگری جنسی است، مورد توجه فمینیست های رادیکال است، آن ها کار جنسی را هم تراز تجاوز جنسی می دانند. پیروان این رویکرد خواهان غیرقانونی کردن کار جنسی نیستند، اما کارگران جنسی را قربانیانی می بینند که باید نجات داده شوند و به علاوه آن ها خواستار پایان بخشیدن به پورنوگرافی، ماساژ و رقص اروتیک نیز هستند. برخی پا را از این فراتر نهاده و برخورد قانونی با مشتریان را طلب می کنند. در این نگاه روسپی گری حاصل پدرسالاری است که می خواهد زنان را در جایگاه فرودست قرار دهد.

نگاه دوم پدرسالاری را علت سرکوب جنسی زنان می داند. این سرکوب به منظور کنترل نقش زنان در تولیدمثل است. بدین ترتیب زنان در یک ساختار تک همسری دگرجنسگرایانه باقی خواهند ماند. استانداردی دوگانه که به مردان آزادی جنسی می دهد و زنان را در ساختار ازدواج محدود می کند. میل جنسی زنان امری شیطانی توصیف شده و نقش احساسات زنانه را در رابطه جنسی اغراق می کنند. به باور این گروه، پدرسالاری، هر نوع تمایل دیگری همچون سکس بدون عشق، همجنس خواهی، روابط سلطه گر/سلطه پذیر و همچنین کار جنسی را تقبیح کرده و نامطلوب نشان می دهد. این نگرش در واقع کار جنسی را وسیله ای برای زیر سوال بردن کدهای اخلاقی موجود می داند. نرم هایی که زنان را از داشتن زندگی جنسی فعال محروم می کند و در نهایت نگاه سوم که خواهان جرم زدایی از کار جنسی است. طرفداران این رویکرد باور دارند که جرم انگاری تاثیری جز فشار بیشتر و بدنام سازی کارگران جنسی ندارد. کسانی که خواهان جرم زدایی از کار جنسی هستند برخلاف رویکرد دوم، به کار جنسی به عنوان وسیله ای برای کسب تجربه های جدید جنسی نگاه نمی کنند. کار جنسی برای آنان کاری مشروع همچون سایر مشاغل است که برای به رسمیت شناختن اجتماعی آن باید مبارزه کرد. به باور آنان قاچاق زنان برای بردگی جنسی گاها اتفاق می افتد اما این امر ویژه کار جنسی نیست و حتی برای کارگران خانگی و یا کارگران بخش کشاورزی نیز رخ می دهد و قاچاق زنان برای کار جنسی تنها بخش کوچکی است از آن چه که به واقع رخ می دهد و بخش اعظم زنان فعال در این عرصه، خود آزادانه شغل شان را انتخاب کرده اند. فعالین ترنس نیز بیش تر به همین گفتمان توجه دارند. آن ها رویکرد قربانی انگاری کارگران جنسی را زیر سوال می برند. زیرا که معتقدند نباید کارگران جنسی ترنس را تنها قربانیانی منفعل دید.

میان کارگران جنسی ترنس در ترکیه، مهاجران و یا پناهجویان ایرانی نیز حضور دارند. با توجه به سیل عظیم پناهندگان ال.جی.بی.تی ایرانی به ترکیه و شرایط سخت یافتن شغل برای پناهجویان علی الخصوص ترنس ها، بسیاری به سمت کار جنسی سوق داده شده اند. سازمان هایی نظیر چتر قرمز که برای ارائه خدمات به کارگران جنسی و حمایت از آنان ایجاد شده اند، این جا در ترکیه نیز فعالیت می کنند. اما به دلیل کوچک بودن شهرهای پناهنده پذیر و همچنین جمعیت کم جامعه اقلیت های جنسی برخی برای شناخته نشدن ترجیح می دهند از کمک این سازمان ها چشم پوشی کنند تا به عنوان کارگر جنسی شناخته نشوند.

در ایران نیز طرد ترنس ها از سوی خانواده ها، هزینه های بالای پروسه گذار و هورمون درمانی، ترنس زن ها و در مواردی ترنس مردها را به کارگری جنسی وا می دارد. به علاوه، شلترها و گرم خانه ها چندان محل امنی برای ترنس ها نیستند. گاها نه بخش زنان و نه بخش مردان پذیرایشان نیست و تنها راه ماندن در خیابان است.
میم، ترنس زن ایرانی، که پیش تر در ایران نیز کار جنسی می کرد، پس از آمدن به ترکیه و در دوره پناهجویی نیز از همین راه امرار معاش می کند. او می گوید گاهی کارش جنبه ای بیش از کسب درآمد دارد و این راهی برای برقراری ارتباط با مردان است. مردانی که گاه از روی کنجکاوی قصد امتحان کردن رابطه جنسی با یک ترنس را دارند اما پس از برقراری رابطه احساسات متناقضی پیدا می کنند. در برخی موارد منجر به خشونت و یا کشته شدن فرد ترنس می شود. شاید به همین دلیل است که برخی از آن ها از گفتن هویت جنسیتی خود امتناع می کنند. امری که ممکن است به نوعی دیگر جان آن ها را در معرض خطر قرار دهد. بعضی از آن ها در حین رابطه متوجه جنسیت فرد می شوند و خشم ناشی از ترنس ستیزی آن ها ممکن است به قیمت جان کارگر جنسی ترنس تمام شود.

میم مزیت دیگری که برای کار جنسی قلمداد می کند، نداشتن کارفرما است. بسیار پیش آمده است که از محل کار به دلیل آشکار شدن هویت جنسیتی اش پس از چند هفته و یا چند روز اخراج شده، هرچند وضعیت برای همگان یکسان نیست.

برخورد قانونی در سرتاسر جهان نیز با کار جنسی متفاوت است. کشورهایی همچون ایران که به شکل کامل کارجنسی را ممنوع کرده اند و عموما نیز در کنترل آن ناموفق هستند. در کشورهایی همچون روسیه کار جنسی سازمان یافته و تشکیلاتی غیرقانونی است. در کشورهایی مانند سوئد، فرانسه، کانادا و بخش هایی از ایالات متحده، این خریدار سکس است که مورد مجازات قرار می گیرد. در وضعیتی که نبود اتحادیه و بیمه شرایط را برای کارگران جنسی سخت تر می کند. کشورهایی مانند آلمان و یا بخش های از استرالیا تنها به شرط ثبت نام و مشخصات و آزمایش های مرتب بیماری های مقاربتی اجازه فعالیت قانونی به آن ها را می دهند.

پایان دادن به تقاضای خرید سکس(جرم انگاری خرید سکس) که در فرانسه و کانادا با هدف کاهش آسیب به کارگران جنسی آغاز شد و همانگونه که پیش تر گفتم رادیکال فمینیست ها نیز از طرفداران سرسخت آن هستند، در نهایت نتیجه معکوس داده و بازار تجارت سکس را بیش از پیش زیرزمینی کرد. با اجرایی شدن قانون ممنوعیت خرید سکس، آمار کارگران جنسی که خیابان عرصه فعالیت آنان بود به سرعت کاهش یافت و این نه معنای کاهش خرید که به معنای زیرزمینی شدن کار جنسی بود. بنا به تحقیقاتی که در فرانسه صورت گرفته است، پس از تغییر قوانین در سال ۲۰۱۶، خریداران سکس که می دیدند به شکل قانونی خود را به خطر انداخته اند، بیش از گذشته تقاضای سکس حفاظت نشده می کنند(۱). به این ترتیب، با تغییر قوانین در فرانسه آمار ابتلای کارگران جنسی به بیماری های مقاربتی افزایشی ناگهانی داشته است، هرچند هرگونه اظهار نظری درباره شیوع HIV هنوز زود است اما آن چه که به نظر می رسد شکست این ایده در عمل است. پژوهش های مشابه در سوئد نیز افزایش مشکلات کارگران جنسی پس از تغییر قوانین را تایید می کند.(۲)سازمان هایی چون عفو بین الملل و UNAIDS نیز جرم زدایی از کارجنسی را بهترین راه برای تضمین رعایت حقوق بشر و حقوق کارگران می دانند. مثال موفقی از قانونی کردن خرید و فروش سکس نیوزیلند است. این کشور از سال ۲۰۰۳ خرید و فروش سکس را قانونی کرده و بدین ترتیب بدل به لیبرال ترین کشور برای کارگران جنسی شده است، البته پرداختن به جزئیات طرح خود مطلب مفصل دیگری را می طلبد.
به هر روی، کارگری جنسی نه ارتباطی با هویت جنسیتی دارد و نه وابسته به گرایش جنسی است. زنان و مردان آزادانه و یا به اجبار وارد این مسیر می شوند و بیش از سایرین در معرض دزدی، تجاوز و یا خشونت قرار دارند که خود منجر به انواع آسیب های روانی خواهد شد. بنا به آمار ترنس هایی که به کار جنسی مشغولند بیش از افراد سیسجندر کارگر جنسی در معرض خشونت های جسمی و جنسی قرار دارند. این خشونت ها نه فقط از سوی خریداران سکس که در بسیاری کشورها از سوی پلیس نیز اعمال می شود. به رسمیت شناختن قانونی خرید و فروش سکس نه شاید پذیرفته ترین راه برای همگان اما بهترین راه برای پیشگیری و یا کاهش این خشونت ها است. تفاوتی هرچند به ظاهر کوچک در قوانین ایران و ترکیه(جرم انگاری کامل خرید و فروش سکس در ایران و قانونی بودن کار جنسی در ترکیه حداقل بر روی کاغذ) و همچنین فعالیت سازمان های مردم نهاد ارائه کننده خدمات به کارگران جنسی و به علاوه قوانین لائیک جمهوری ترکیه شرایط کارگران جنسی را در این کشور تا حدودی مطلوب تر از ایران کرده است.

پانوشت ها:

۱-https://www.opendemocracy.net/en/beyond-trafficking-and-slavery/impact-of-swedish-model-in-france-chronicl/
۲-http://swexpertise21.nl/wp-content/uploads/2015/07/Levy-2014-Swedens-abolitionist-discourse-and-law-effecten.pdf

تلویزیون برابری: "شورای مدیریت دوران گذار" از منظر چپ. گفتگوی آرش کمانگر با عباس سماکار و حسن حسام 
 
 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت