.
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 14 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

6 نوامبر 2019

مسئله اصلی انتخابات اخیر فدرالی در كانادا تامین معیشت بود  افزایش سرسام آور هزینه مسكن باعث افت قابل توجه استاندارد زندگی اغلب توده مزد بگیر در كانادا شده است. هو كردن خودبخودی داگ فورد نخست وزیر اونتاریو توسط (دهها) هزاران نفر در تابستان گذشته در یك مناسبت غیر سیاسی، مسئله محوری انتخابات و سرنوشت آن را مدتها پیش از شروع كمپینهای اخیر انتخاباتی بر همه عیان كرد. تنفر از داگ فورد ناشی از سیاستهای او در قطع خدمات درمانی، آموزشی و مددكاری اجتماعی است. اینهمه در ایامی رخ میدهد كه نرخ اشتغال در كانادا حدود 95 درصد و نرخ رشد اقتصادی حدود 2 درصد است. در آمریكا، ایالتهای لس آنجلس و نیویورك شاهد تظاهرات مزدبگیرانی است كه خواهان كنترل دولت بر نرخ اجاره های سرسام آور مسكن هستند. بروز بحران مالی سالهای 2007 و 8 در بازار مسكن تجلی پیدا كرد و امروز درست برعكس، بحران معیشتی كارگران در اغلب كشورهای غربی خود را در تامین هزینه مسكن نشان میدهد. آنچه مسلم است اینكه اقتصاد سرمایه داری آمریكا با نرخ اشتغال 96 درصدی همانند اقتصاد كانادا دچار بحران اقتصادی نیست. لزومی به تكرار آمارهای آكسفام و مجله فوربز در تصاحب ثروتهای افسانه ای انگشت شماری میلیاردر دو و سه رقمی نیست، همه میدانیم. میدانیم كه منشا ثروت، طبیعت و كار است. میدانیم كسانی كه جز قوه كاری چیزی برای فروش ندارند، این خالقین بیشترین ثروتها، امروزه روز به سختی قادر به تامین هزینه مسكن و معیشت خود هستند. انباشت ثروت در دست معدودی میلیاردر با بحران معیشتی توده وسیع مزدبگیر رابطه مستقیمی دارد. بحران معیشتی جاری نتیجه كاركرد عادی اقتصاد دردوران رونق سرمایه است. این نكته حائز اهمیت است. دم و دستگاه تبلیغاتی سرمایه داری چنین تلقین میكند كه اگر اقتصاد رونق داشته باشد همه آحاد جامعه، از سرمایه دار تا كارگر از آن بهره میبرند، دروغی كه هیلاری كلینتون آنرا با عبارت "تریكل داون" مشهور و همزمان خود را مضحكه خاص و عام كرد. همچنین به گزارش آكسفام سال گذشته درست به همان نسبتی كه بر ثروت افسانه ای میلیاردرها افزوده شد، كارگران و كم درآمدها فقیر تر شدند. در همین ایام نرخ رشد جهانی اقتصاد بالغ بر سه و نیم درصد بوده است. این نرخ بهیچوجه نشاندهنده بحران اقتصادی سرمایه نیست. سرمایه رشد كرده است، ثروت انباشت شده است و كم درآمد، فقیر ترشده است! این نتیجه كاركرد معمول سرمایه است، نتیجه بحران آن نیست. رفقائی از طیف سوسیالیستی كارگری متاسفانه با منطق سرمایه داری همراه میشوند، بحران معیشتی كارگر را ناشی از بحران سرمایه میدانند. آنها قیامها، شورشها و خیزشهای انقلابی در ماه گذشته را نتیجه بحران سرمایه میدانند غاقل از اینكه چنین خطائی اقرار ضمنی به این امر است كه اگر سرمایه دچار بحران نباشد، شرایط معیشتی كارگر خوب و مطلوب خواهد بود. این دیدگاه  در بهترین حالت دیدگاهی رفرمیستی به معضل است. این دیدگاه فراموش میكند كه دولتهای رفاه استثنائی در سیر تكاملی سرمایه داری بودند، قاعده نبودند. قاعده رابطه سرمایه داری، انباشد سرمایه و لاجرم به تنگنا گذاشتن سطح معیشت كارگر است. علت وجودی دولت رفاه رونق سرمایه نبود، خطر كمونیسم بود.

ممكن است گفته شود چه اهمیتی دارد كه بحران معیشتی كارگر ناشی از بحران سرمایه باشد یا ناشی از رونق آن. نتیجه در هر صورت طغیان توده عاصی مزدبگیر علیه وضعیت حاكم است. تا اینجا مشكلی نیست اما این تمام ماجرا نیست. سرمایه داری در شرایط بحران اقتصادی قدرت مانور كمتری در مقابل طغیان گرسنگان دارد. بحران سرمایه با انهدام سرمایه همراه است در حالیكه رونق سرمایه تمایل به گسترش سرمایه گذاری، افزایش اشتغال و همزمان كاهش هزینه قوه كار را دارد. رفرمیسم در دوره بحران سرمایه توان ابراز وجود ندارد، در دوره رونق دارد. شرط لازم رفرمیسم خطر سوسیالیسم و شرط كافی برای آن درجاتی از رونق سرمایه است. سرمایه داری در هیچیك از كشورهای لبنان، شیلی، عراق، هنگ كنگ و اكوادار دچار بحران نیست. در عراق و لبنان اشكال تمركز ثروت و انباشت سرمایه، بدلیل انحصار دولت در سرمایه گذاریهای اصلی آن كشورها، شكل دزدی مستقیم مسولین حكومتی را بخود گرفته است. در عراق پسا صدام بودجه چهار سال كشور را یكجا قورت دادند. در لبنان، حریری بمحض جدی شدن اعتراضات طرح اصلاحات "سخاوتمندانه" ای را پیش كشید. صرف اعلام آن طرح نشان داد كه پروپاگاندای دولت لبنان مبنی بر "بدهی" دولت به كشورهای دیگر بعنوان عامل فقر و فلاكت مردم پوچ بود. در شیلی نیز به همین ترتیب. بمحض جدی شدن اعتراضات، دولت بلافاصله از خزانه اش محلی برای تامین بودجه اصلاحات را پیدا كرد. این توان مانور بازگو كننده تفاوت دولت در دوره رونق با دولت در دوره بحران سرمایه است.

در صحنه سیاسی، علاوه بر مانور دولت برای مهار اعتراضات، اپوزیسیونهای رنگارنگ دم و دستگاهی با وعده اصلاحات پا بمیدان میگذارند، تلاش میكنند اعتراضات مردم را مهار كنند. ما در هر دو مورد عراق و لبنان شاهد بودیم كه شالوده اعتراضات چند هفته اخیر تماما كارگری بوده است. در عین حال ــ در كنار تمام نقاط قوت و ضعف فعالین سوسیالیسم كارگری ــ خطر تسلط اصلاح طلبی بر این اعتراضات جدی است چرا كه بورژوازی بدلیل رونق سرمایه توان وعده وعید و مانور دارد. 

 

بدون داشتن تصویری واقعی از موقعیت جاری رونق ــ هر چند شكننده ولی در هر صورت رونق ــ سرمایه و مابازای سیاسی آن نمیتوان با گرایشات باز دارنده ای مانند رفرمیسم مقابله كرد. نكته نوشته جاری همین است.

ما میتوانیم خاورمیانه جدیدی بسازیم!

پیروزی را باید معنی کنیم!

رویدادهای عراق و لبنان آغاز دوره جدیدی در خاورمیانه را در چشم انداز قرار داده است. مردم جهان با اشتیاق و نگرانی جنبش و قیامهای توده ای برای سرنگونی حکومتهای مستبد و فاسد سرمایه داری در عراق و لبنان را دنبال میکنند. این خیزشهای توده ای و سرنگونی خواهانه به عراق و لبنان محدود نمیشود. کارگران و مردم انقلابی در شیلی در وسیعترین اعتراضات میلیتانت برای بزیر کشیدن دولت حاکم خیز برداشته اند. همینطور در الجزایر، اکوادور، هائیتی، آرژانتین، هندوستان و پاکستان تلاش برای پس زدن بنیادهای اختناق و دولتهای فاسد سرمایه داری که فقر و بیکاری و گرسنگی و ناامنی شدیدی را به صدها میلیون مردم تحمیل کردند در جریان است. این رویدادها خلق الساعه نیستند، بلکه از محصولات کشمکش طبقاتی در این جوامع در تلاقی‌های سیاسی کنکرت در هر کشورند. دنیای امروز و نسل جدید بیش از این نمیخواهد قربانی جنگ و تروریسم دولتی و اسلامی، قربانی دست و پا بسته سیاستهای ضد اجتماعی نظام سرمایه داری و دولتهای فاسد مدافع آن باشد. ما وارد دوره جدیدی میشویم که یکبار دیگر اکثریت عظیم مردم کارکن جهان سهم خود را از آینده طلب میکنند و در این مسیر با نظامها و دولتها و حکومتهای فاسد و واپسگرا و سرکوبگر سرمایه روبرو هستند که آگاهانه با ایدئولوژی فاشیسم، ناسیونالیسم، مذهب، قوم پرستی، نفرت پراکنی ملی و تراشیدن هویتهای کاذب در مقابل ما صف کشیده اند.

قیام و جنبش توده ای برای سرنگونی در عراق و لبنان اما میتواند تصویر خاورمیانه را عوض کند؛ اولاً این اعتراضات کل نظام طایفه ای و فدرالی و عشیره ای مذهبی - قومی را زیر سوال میبرد و همین یعنی سرنگونی دولت سرهم بندی شده آمریکا بعد از حمله جنایتکارانه به عراق و چهارچوبهای موسوم به "نظم نوین جهانی" و بسته شدن این مدل حکومتی بورژوازی. دوم، این حرکتها اقدامی مهم علیه جنبش اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی و ستون اصلی آن جمهوری اسلامی است که مردم خاورمیانه و طبقه کارگر را در باتلاق تروریسم و نفرت مذهبی و قومی فرو برده است. جنبش میلیونی سرنگونی نظامهای فاسد در عراق و لبنان افق ساختن یک خاورمیانه سکولار، پیشرو، آزاد و برابر و تامین یک همزیستی و صلح پایدار را گشوده است و پیروزی آن میتواند کل کشورهای خاورمیانه و آفریقا را درنوردد.

مردم آزادیخواه عراق و لبنان!

کارگران و زنان و مردان و اکثریت عظیم مردم ایران درست مانند شما دشمن جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی و جریانات تروریسم اسلامی اند. حزب الله و نیروهای تروریستی مانند حشد شعبی و جریانات مشابه، ساخت جمهوری اسلامی‌اند. این ها در اعتراضات توده ای در دیماه ١٣٩٦ در بیش از صد شهر ایران در سرکوب و قتل و شکنجه و دستگیری معترضین به جمهوری اسلامی فعالانه نقش ایفا کردند. دشمن مشترکی بنام سرمایه داری و اسلام سیاسی و کل طبقه بورژوازی در مقابل ما کارگران و زنان و مردان و جوانان آزادیخواه در عراق و لبنان و ایران و سوریه صف کشیده است. جمهوری اسلامی حامی حزب الله لبنان و دولت فاسد عراق است. جریانات دست ساز جمهوری اسلامی باید منحل و خلع سلاح و از عراق و لبنان و همه جا بیرون رانده شوند. کارگران و مردم آزادیخواه ایران در کنار شما هستند، صمیمانه به خانواده‌های جانباختگان تسلیت و با شما ابراز همدردی میکنند، از خیزش و قیام پرشورتان قاطعانه حمایت میکنند و همراه شما علیه جمهوری اسلامی و نیروهای تروریستی اسلامی حافظ سرمایه داری مبارزه میکنند.

پیروزی شما در گرو چیست؟

در اوضاع بحرانی کنونی در عراق و لبنان، جنب و جوش وسیعی را میان نیروهای طبقات حاکم برای سرکوب و عقب راندن جنبش اسقاط نظام شاهد هستیم. طبقات حاکم در ایندوره تلاش میکنند با تشکیل دولتی انتقالی با وعده بازنویسی قانون اساسی و انجام و وعده برخی اصلاحات، نظم کنونی را بازسازی کنند و قیام و جنبش سرنگونی خواهانه را در نطفه خفه کنند. طبقات محروم و قیام کنندگان نیز در ایندوره موظفند که برای تشکیل یک دولت موقت انقلابی با هدف اسقاط کل نظام، لغو کلیه قوانین مبتنی بر حکومت طایفه ای و مذهبی، جدائی کامل دین از دولت، برابری کامل زن و مرد، رفع تبعیض و تامین برابری کلیه شهروندان، تامین مطالبات فوری اقتصادی و معیشتی اکثریت مردم کارگر و زحمتکش را در دستور قرار دهد. دولت موقت انقلابی از پائین و حکومت قیام کنندگان تنها میتواند مبتنی بر شوراها باشد. اراده میلیونی مردم اجتماع کرده در میادین مرکزی شهرها و به ویژه میدان تحریر بغداد به فوریت لازمست در ارگان اعمال اراده مستقیم این مردم از جمله در قامت شورایی قد علم کند. همین امروز ضروری و حیاتی است که کمیته های انقلابی در هر شهر و شوراهای اداره و کنترل هر شهر تشکیل شود و قدرت خود را بعنوان آلترناتیو حاصل قیام اعلام و اعمال کند. همین امروز ضروری است کارگران در مراکز مهم صنعتی با اعتصاب نه فقط نیروی جدید و قدرتمندی به جنبش سرنگونی نظام بدهند بلکه راساً در اداره امور و کنترل اوضاع اقتصادی دخیل و کنترل کارگری بر تولید و توزیع را اعلام و اعمال کنند. بدون تشکیل دولتی از پائین، بدون شکل دادن به قدرت قیام کنندگان، اعلام مطالبات از دولت حاکم، صرفا دست بالائی ها را برای مانور و مانیپولاسیون و وقت خریدن و سرکوب بیشتر باز میگذارد. امری که دولت انتقالی جدید اساسا بدنبال آنست و هدفی جز بازسازی قدرت فاسد و سرکوبگر کنونی در اشکال جدیدی ندارد.

ما و کارگران و مردم آزادیخواه ایران بار دیگر همراه با شما تاکید میکنیم که قاتلین فرزندان مردم باید محاکمه و مجازات شوند. نیروهای جمهوری اسلامی باید تماماً از عراق بیرون رانده شوند. نیروهای نظامی و سازمانهای حرفه ای و مافوق مردم باید لغو شوند. محله و شهر و کارخانه و اداره و مراکز کار و زیست باید توسط خود کارگران و مردم و توسط شوراهای آنها اداره و کنترل باشد. "الشعب، یرید، اسقاط النظام" یعنی ایجاد قدرتی آلترناتیو و مادیت دادن به اسقاط نظام! زنده باد قدرت شوراها! تمام قدرت به قیام کنندگان! زنده باد دولت موقت انقلابی!

طبقه کارگر و زنان و مردان آزادیخواه ایران که برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برچیدن بساط تروریسم اسلامی در خاورمیانه تلاش و مبارزه میکنند، در این مبارزه پرشور در عراق و لبنان کنار شما هستند. پیروز باد جنبش سرنگونی نظامهای فاسد در عراق و لبنان! زنده باد همبستگی طبقاتی و بین المللی کارگران در منطقه و جهان علیه حکومتهای فاسد و نظام سرمایه داری! پیش بسوی ساختن یک نظم نوین در خاورمیانه مبتنی بر آزادی و برابری همگان!

حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست

۱۴ آبان ۱۳۹۸ - ٥ نوامبر ٢٠١٩

من بعنوان یک ترک آذربایجانی از اینکه تعدادی از هم زبانهای من آلت دست حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی ایران و حکومت فاشیستی اردوغانی ترکیه قرار گرفته و در ورزشگاه تبریز شهر انقلابیون و آزادیخواهان آنقدر تنزل کرده اند که علیه مردم آزادیخواه کرد شعار دادند، با شرمساری و از صمیم قلب از ملت آزادی خواه کرد عذر خواهی می کنم.

بسیار ناراحت کننده است تبریزی که در مقابل محاصره قشون داخلی و خارجی 11 ماه مقاومت کرده انقلاب مشروطه را نجات داد و اذربایجانی که انسانهای پیشرو و ازادی خواهی چون بابک، ستارخان و حیدر عمواوغلو، پیشه وری و صمدبهرنگی و صدها انسان شریفی را پرورش داده است و شهر تبریز که به خاطر فعالیت در جهت علم و آگاهی لقب شهر اولی ها را کسب کرده است امروز چنان تنزل کرده و دچار پس روی شده است که بخشی از مردم آلت دست مرتجعینی چون خامنه ای و اردوغان و مه هه چی های فاشیست شده اند.کسانی که آگاهی دارند و فریب فاشیست ها را نخوردند می دانند همانگونه که مردم اذربایجان حق دارند به زبان مادری بنویسند و بخوانند و حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشند دقیقا" برابر با همین حق مردم کردستان و دیگر ملیت ها نیز در تعیین حق سرنوشت و خواندن و نوشتن به زبان مادی و ... حق مسلم دارند و هر کسی از هر ملیتی در مقابل چنین حقوقی مخالفت کند بدون شک دانسته و یا ندانسته در صف دشمنان آزادی و در صف فاشیست ها قرار دارد.

امیدوارم روزی برسد دو ملت بزرگ کردستان و آذربایجان همراه با دیگر ملیت ها با همبستگی و دست در دست یکدیگر برای تعیین سرنوشت خلق ها و برای نابودی حکومت های فاشیستی – سرمایه داری جمهوری اسلامی و حکومت فاشیستی – سرمایه داری اردوغانی ترکیه متحدانه مبارزه کرده ضمن نجات ایران و ترکیه از چنگال حکومت های ارتجاعی سرمایه داری و ضمن احترام به حقوق برابر ملیت ها به حقوق و حق تعیین سرنوشت خود و دیگر مطالبات از جمله حق خواندن و نوشتن به زبان مادری دست بیابند.

هم چنین امیدوارم مردم آزادیخواه کردستان ساکن در جهار کشور منطقه بدانند و اگاه باشند که اهانت فوق از جانب مردم آذربایجان و دیگر ترک زبانها نبوده بلکه توسط عوامل ارتجاعی دو حکومت اسلامی سرمایه داری منطقه طراحی و با سوئ استفاده از نا اگاهی برخی به اجرا در آمده است . حکومت های ارتجاعی سرمایه داری فوق برای نجات خود و حکومت های ضد انسانی شان می خواهد از سیاست " اختلاف بانداز و حکومت کن " استفاده کرده تا از متحد شدن و مبارزه ملیت ها برای حق تعیین سرنوشت و دیگر مطالبات آنها جلو گیری نمایند.

بدین وسیله از کلیه نیروهای آگاه و انقلابی و آزادیخواه ترک و کرد و همه ای دیگر ملیت ها می خواهم در مقابل توطئه ها و سیاست های اختلاف اندازی عوامل حکومت های ارتجاعی هشیار بوده و آگاهانه و متحدانه اقدام به افشای گسترده طرح ها و سیاست های آنها کنند. آگاه و آماده باشیم که دشمن ( حکومت های فاشیستی منطقه ، نیروهای سرمایه داری داخلی و جهانی و ناسیونالیست های ملیت های مختلف ) روی اختلافات احتمالی ملیت ها و دامن زدن به انها و ایجاد اختلافات ساختگی سرمایه گزاری کرده اند.

هشیار باشیم اگر سازمانها ، تشکل ها و محافل و افراد انقلابی نتوانند اقدام به هدایت توده ها در جهت آزادی خواهی ، کمک به کسب حق تعیین سرنوشت خلق ها ، و در جهت مبارزه با ارتجاع و فاشیسم و ناسیونالیسم اقدام کنند ، دشمنان از توده ها علیه یکدیگر و علیه آزادی خواهی سو استفاده خواهند کرد.

بر قرار باد همبستگی ملیت ها در کسب حق تعیین سرنوشت

نابود باد حکومت های فاشیستی ایران و ترکیه

زنده باد انقلاب کارگری

محمد اشرفی ورزقانی

12 آبان 1398

ترامپ میگوید پ ک ک از داعش بدتر است. من میگویم او اشتباە میکند – و من یک ترک هستم
نوشتە تونا باکلویچ – واشنگتن پست ٢٢ اکتبر ٢٠١٩
من ترک و اهل شهر ادرنە هستم. من تمام عمر خودم را صرف سیاستهای کشورم کردەام. بە مدت چندین سال با این باور کە حزب حاکم عدالت و توسعە میتواند بە هدفهای اولیە خود برای اصلاحات اقتصادی و رفاە دست یابد، من در دولت رئیس جمهور رجب طیب اردغان خدمت کردم.
سیاستهای کنونی دولت فعلی، اما، در مسیری افتادە است کە من نمیتوانم آنرا نادیدە بگیرم. اردوغان قدرت خود را از طریق خشونت و سرکوب و بە قیمت زندگی روزانە مردم، تحکیم می بخشد. او نە در خدمت منافع مردم ترکیە و نە حتی دولت ترکیە کار نمی کند – بلکە تنها برای خودش. تغییراتی کە من سالها قبل معتقد بودم امکان پذیر هستند با رفتارهای وی مسدود شدەاند.
در هیچ جای دیگر بە اندازە خشونت و حملە بی معنا بە شمال شرق سوریە این امر بوضوح مشاهدە نمیشود. اردوغان در قبال اقتصادی لغزندە و اپوزیسیونی تشجیع شدە یک بار دیگر از طریق برپایی جنگ قدرت نمایی میکند. پیشرویهای ارتش ترکیە بجز کشتن صدها غیرنظامی و مجبورکردن هزاران نفر برای ترک خانە و کاشانە تحت بمبارانهای بیرحمانە دستاورد چندانی نداشتە است. آنهایی کە در داخل ترکیە با اینکار مخالفت کردەاند تنها بە این خاطر کە اینکار را جنگ نامیدەاند، بە زندان افتادەاند. عواقب آن صلح، ثبات و دموکراسی را در تمامی منطقە برای دهەهای آیندە مورد تهدید قرار میدهد.
من هموارە بر این باور بودەام کە سخن گفتن در مخالفت با این تجاوز حائز اهمیت است. در سال ٢٠١٨ من بیش از یک هزار کیلومتر از آنکارا تا دیاربکر پیادە رفتم و خواهان راه حلی مسالمت آمیز برای مناقشە بین دولت و مردم کرد شدم. حال کە آن تجربە را بە خاطر میآورم، متوجە شدەام کە برای درهم شکستن فرضیاتی کە بر پایە آنها این جنگ بنا شدە است، هنوز کارهای بیشتری میتوانم انجام دهم.
من یک ترک هستم. من از مقامات سابق دولتی هستم. من معتقدم کە حزب کارگران ترکیە، پ ک ک – کە توسط رئیس جمهور ترامپ بدتر از داعش توصیف شدە است – یک سازمان تروریستی نیست.
دهها سال است رهبران ترکیە از تهدیدات "تروریسم پ ک ک" برای توجیە تمامی سبعیتهایی کە یک دولت میتواند علیە یک مردم مرتکب بشود، و تمام نقض کردنهای ممکن اصول حقوق بشر و قوانین بین المللی استفادە میکنند. بە ما آموختەاند کە تمام کردها بعلت وجود پ ک ک یک تهدید محسوب میشوند و اینکە بدون آنها چیزی بنام مسئلە کرد وجود خارجی ندارد.
آنچە کە هیچگاە بە ما گفتە نشدە اینست کە جنبش آنها در زمانی پایە گذاری شد کە سیاستهای دولت عبارت از این بود کە کردها بعنوان یک مردم، یعنی میلیونها مرد و زن و کودک دارای هیچگونە هویتی از آن خود نیستند. ما هیچگاە درک نکردیم کە مبارزات مسلحانە آنان تنها زمانی شروع شد کە نخستین رهبران آنها دستگیر، زندانی و شکنجە شدند و در اصل تصمیم برای آغازیدن یک سازمان سیاسی تنها پس از دهەها قتل عام و سرکوب دولتی شکل گرفت. ما هیچگاە قبول نمیکنیم کە هر تلاشی برای درهم پاشیدن آرزوهای کردها با توسل بە زور، توان جنبش آنها را هرچە بیشتر تر کردەاست و نە کمتر.
دولتهای پی در پی ترکیە گزینەهای نظامی و ترس عمومی را بدین خاطر درپیش گرفتەاند کە حاضر نیستند قبول کنند این قدرتهای سیاسی هستند کە درگیری را اجتناب ناپذیر میکنند. مردان و زنان جوان خانەهایشان را برای نبرد در یک جنگ طولانی مدت ترک نمیکنند اگر آنها براین باور باشند کە انتخاب دیگری دارند. آنان هنگامی اقدام بە اینکار میکنند کە میبینند روستاهایشان را آتش میزنند، نمایندگان منتخب آنها را برکنار و زندانی میکنند، زبان و فرهنگ آنها را جرم میشمارند. از این نگاە هیچ طرف دیگری غیر از دولت نیست کە در حال حاضر با زندانی کردن هزاران نفر از شهروندان خود بخاطر "تبلیغات تروریستی"، در واقع بە مثابە بزرگترین تبلیغ و کمک بە ملحق شدن بە صفوف پ ک ک، بە آنان خدمت میکند.
از سوی دیگر، خود این گروە [پ ک ک] مدام خواهان دستیابی بە یک راە حل مسالمت آمیز بودە است. از همان آغاز دهە ١٩٩٠ چندین بار اعلام آتش بس کردە است و مکررا از دولت خواستە است تا امکان گفتگو را مورد بررسی قرار دهد. رهبران آن میفهمند کە جواب رد رهبران ما چیست : مسئلە مورد نظر صحبت از حقوق و برسمیت شناختن آنست کە نیروهای نظامی نمیتوانند آنرا حل کنند.
بە ما گفتەاند از آنان بترسیم و متنفر باشیم زیرا کە آنها "جدایی طلب" هستند. من اینک با اطمینان میتوانم بعنوان یک ترک بگویم  این سیاستهای دولتی است کە سرچشمە تنفر و جدایی بین مردمان مختلف در منطقە ما هستند. اهداف جنبش کرد تکثرگرایی و عدم تمرکز را شامل میشود و این تنها چیزهایی هستند کە میتواند این کشور را بدور هم برگرداند.
اینک سالهاست کە جامعە بین‌المللی خود بخشی از مسئلە بودە است تا یک راە حل. سالهاست کە بی چون و چرا پشتیبان جنگ علیە جنبش کردستان بودە است. حمایتهای بین المللی از جنگ ترکیە برعلیە تمایلات سیاسی کردها و بویژە از سوی ایالات متحدە، تنها آنهایی را تقویت میکند کە از جنگ برای تحکیم قدرت خویش استفادە میکنند و نیز سلب اختیار از کسانی کە بە امر صلح خدمت میکنند. بدین دلیل است کە من از دولت آمریکا میخواهم پ ک ک را از لیست سازمانهای تروریستی خارج کند.
دست برداشتن از این چارچوب تنگ ضد تروریستی و پافشاری بر یک درک واقعی از علل درگیریها تنها راە برای نائل شدن بە دموکراسی، امنیت و یک پایان واقعی بە این جنگ است. اگر من بتوانم روایت جامعەای را کە در آن متولد شدەام و دولتی را کە زمانی برای آن کار کردەام طرد کنم، هیچ دلیلی ندارد دیگران در اکناف جهان نتوانند همین کار را بکنند. کشور من، و تمام مردم آن نمیتوانند از عهدە چیزی غیر از این برآیند.  
ترجمە از انگلیسی: احمد اسکندری

ابراز شادمانی برای آزادی موقت عزیزانی از بند و ابراز خشم برای بازداشت های گسترده و اذیت و آزار مجدد زندانیان سیاسی و خانواده‌های آن ها!

دیکتاتوری اسلامی ایران حق زندگی در ایران را برای مردم به مرگ گرفته است تا به تب راضی شویم، حق آزادی بیان و اندیشه و تشکل و تجمع و برخورداری از کرامت انسانی هم که دیگر هیچ، و هر فرد و جمعی که بخواهند در برابر بی‌عدالتی‌های حکومت بایستند و حقوق انسانی خود را طلب کنند، با سرکوب و زندان و شکنجه و بدتر از آن روبرو می شوند. طی یک هفته گذشته هشت  نفر از زندانیان سیاسی بازداشت شده در رابطه با پرونده هفت تپه و روز جهانی کارگر به نام های سپیده قلیان، عاطفه رنگریز، مرضیه امیری، ساناز الهیاری، امیرحسین محمدی فرد، امیر امیرقلی، اسماعیل بخشی و عسل محمدی پس از مدتی طولانی که زیر انواع و اقسام شکنجه ها و اذیت و آزارها بودند، با وثیقه های بسیار سنگین و به طور موقت آزاد شدند و از عاقبت پرونده های آن‌ها هنوز هیچ اطلاعی در دست نیست. نازیلا نوری از دراویش گنابادی نیز که در زمستان سال ۱۳۹۶ بازداشت شده بود پس از پایان دوران محکومیت اش، در ۱۰ آبان از زندان اوین آزاد شد.

هم چنین گفته شده چهل و سه کارگر بازداشت شده آذرآب با قرار وثیقه یا ضمانت فیش حقوقی آزاد شدند. آن‌ها اعتراض شان را از اوایل مهر آغاز کردند و در ۲۸ مهر دست به اعتصاب زدند و کارخانه را تعطیل کردند. آن‌ها در جریان این اعتراض برای دقایقی ریل خط آهن شمال به جنوب را بستند و ماموران یگان ویژه که در چند تجمع قبلی نیز با کارگران درگیری‌های پراکنده‌ای داشتند، در این روز نیز با گاز اشک آور و باتوم به کارگران حمله کرده و تعدادی از آن‌ها را مجروح و تعدادی دیگر را بازداشت کردند.    

بی تردید این آزادی‌های موقت، از یک سو نتیجه ایستادگی های خود زندانیان و خانواده‌های شان و از سویی دیگر نتیجه ی اعتراض های مداوم کارگران و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج از کشور است، ولی از زندانیان سیاسی مرتبط با پرونده هفت تپه، محمد خنیفر هنوز در بازداشت بسر می‌برد و عماد کثیر نیز یکم آبان در شوش بازداشت شد. در مورد بازداشت شدگان روز جهانی کارگر، ندا ناجی در بازداشت است و دادگاه او در ۲۲ آبان برگزار می شود. هم چنین نیما ویژه از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر که در تاریخ ۱۵ اردی‌بهشت  سال جاری با قرار کفالت و به طور موقت از زندان قرچک آزاد شده بود، روز شنبه ۱۱ مهر از سوی شعبه ۱۰۵۹ مجتمع قضائی کارکنان دولت ساختمان شماره ۲ به تاریخ رسیدگی ۱۳ آبان ماه سال جاری جهت ارائه دفاعیات خود از بابت اتهام ” اخلال در نظم و آسایش عمومی” احضار شد.   

با این وجود از صمیم قلب از آزادی هرچند موقت این عزیزان خوشحالیم و به شجاعت و ایستادگی خودشان و خانواده‌های شان درود می فرستیم و همراه با آن‌ها شادیم که برای مدتی هم شده می‌توانند در خانه و کنار عزیزان خود نفس بکشند و دمی بیاسایند و مدتی طعم آزادی را بچشند، ولی بسیار خشمگین هستیم که چرا آن‌ها را گرفتند و از کار و همان حداقل های زندگی محروم کردند؟ چرا آن‌ها و خانواده‌های شان را این چنین آزار و شکنجه دادند؟ چرا پس از این همه آزار، برای آزادی موقت شان وثیقه هایی این چنین سنگین و کمرشکن صادر کرده اند؟ و چرا هیچ مقام مسئولی پاسخی بر این همه بی‌عدالتی نمی‌دهد؟ آن هم برای زندانیانی که برای ساده‌ترین خواسته ی خود بازداشت و مورد بدترین شکنجه ها برای اعتراف گیری های اجباری قرار گرفته اند.

از سویی دیگر به شدت نگران شرایط حاد دیگر زندانیان سیاسی هستیم، زندانیانی که سال هاست در زندان ها ی سراسر کشور در بدترین شرایط قرار دارند یا لحظه به لحظه در حال بازداشت شدن هستند. هم چنین زندانیان بیمار که در شرایطی بسیار بحرانی قرار دارند و مسئولان قضایی کشور هیچ اقدامی برای ادامه درمان آن‌ها انجام نمی‌دهند، گویی به عمد می‌خواهند آن‌ها را در زندان بکشند. زندانیانی چون آرش صادقی که جان اش به شدت در معرض خطر است. دست راست آرش از کتف تا نوک انگشتان متورم، بی حس و بی حرکت شده است. از شهریور سال گذشته قرار بوده او را برای ادامه درمان به بیمارستان ببرند، ولی با اعزام وی به مراکز درمانی مخالفت می‌شود. یا سهیل عربی که علی‌رغم تعیین وقت قبلی، با بهانه‌تراشی مسئولین زندان از اعزام به بیمارستان محروم شد. یا ارژنگ داوودی که از سال ۱۳۸۲ با محکومیت های اعدام و بعد ۱۵ سال حبس با اعمال شاقه در بازداشت و زیر انواع شکنجه ها و محرومیت‌ها قرار دارد. او بارها در اعتراض به این محرومیت‌ها اعتصاب غذا کرده یا نامه‌های اعتراضی نوشته است. وی را در مهرماه سال ۹۵ جهت تحمل دوران محکومیت در تبعید به زندان زابل و از دی ۱۳۹۷ به قرنطینه زندان زاهدان منتقل کردند. در همان جا با دستبند و پابند به دفتر رئیس زندان مرکزی زاهدان محمد خسروی احضار شد و در بازگشت از پله های طبقه دوم به پایین پرت شد و با شکستگی های متعدد استخوان ران و ساق پا و آسیب دیدگی کمر روبرو شده است و هم‌اکنون در زندان زابل است.  
زندانی دیگر پیمان (امیررضا) عارفی  است که در سال ۱۳۸۸ بازداشت و حکم اش از اعدام به ۱۵ سال در تبعید در مسجد سلیمان تبدیل شده بود و مادرش ناهید رحمانی و همسرش زیبا صادق زاده، هنگام بازگشت از ملاقات از مسجد سلیمان به تهران در تصادف رانندگی کشته شدند. وی در سال ۱۳۹۶ به مرخصی اعزام شده بود و از شهریور ۱۳۹۸ او را برای تحمل باقی‌مانده حبس به زندان اوین باز گرداندند و در ۳۰ مهر او را به زندان گوهردشت منتقل کردند. یا سعید شیرزاد که در تاریخ ۲۵ شهریور مادرش را از دست داد و  مسئولان زندان گوهردشت کرج با مرخصی کوتاه مدت او برای شرکت در مراسم یادبود مادرش موافقت نکردند. سپس  نوش دارویی پس از مرگ سهراب به سعید دادند. پس از نزدیک به یک ماه دوباره او را بازداشت و برای ادامه تحمل حبس به زندان گوهردشت منتقل کردند، در حالی که او به دلیل کوچک شدن کلیه راست و کیست کلیه چپ، به شدت نیاز به درمان دارد.  

آن سوتر زندانیانی که برای ایستادگی بر خواسته‌های شان در زندان ممنوع الملاقات می‌شوند و هم زندانی و هم خانواده‌های شان را به شدت مورد اذیت و آزار قرار می دهند. محمد حبیبی یک نمونه است که مادرش در ۸ آبان برای ملاقات پسرش از راه دور به تهران می‌آید و خبردار می‌شود که او را از ۲۹ مهر ممنوع الملاقات کرده اند. این ممنوع الملاقاتی به دنبال اعتراضی است که محمد حبیبی و فرهاد میثمی از ۱۶ مهرماه در زندان اوین آغاز کرده اند. فرهاد میثمی نیز از روز گذشته ممنوع الملاقات شد. آن‌ها در بخشی از نامه اعتراضی خود به مقام‌های قضایی نوشته اند: «طی هفته‌های اخیر، زندانیان زندان اوین با مشکلات عدیده و موارد جدیدی از نقض آشکار حقوق‌شان مواجه شده‌اند که شرح آن را پیش‌تر طی نامه‌ای داده‌ایم. این مشکلات، از کاهش ملاقات‌های حضوری تمامی زندانیان سیاسی و حذف روز اختصاصی ملاقات مادران زندانی با کودکانشان گرفته تا ممنوعیت غیرقانونی دریافت کتاب و نشریات مجاز، تا محدودیت تماس تلفنی و غیره، مواردی نیستند که بتوان آن را صرفا تصمیماتی شخصی از سوی کسی دانست که اخیرا به ریاست زندان گمارده‌اید. ما این موج جدید فشار و زیر پا گذاشتن آشکار حقوق زندانیان را سیاست جدید تصمیم گیران بالادستی می‌دانیم و به عنوان شهروندانی برخوردار از حقوق انسانی و قانونی، صراحتا به شما اعلام می‌داریم که: با توجه به نقض صریح مفاد عدیده از آئین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها و سایر قوانین جاری کشور در زمینه‌ی حقوق زندانیان و عدم پاسخگویی رئیس زندان به درخواست‌های مکرر زندانیان برای گفتگو در این باره، از این پس خود را ملزم به رعایت قوانین دلبخواهانه‌ی زندان‌های شما نمی‌دانیم.» و تعدادی دیگر از زندانیان سیاسی به حرکت اعتراضی آن‌ها پیوسته اند.

ما مادران پارک لاله به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، این چرخه ی آزادی کشی، بی عدالتی، سرکوب، خشونت، بازداشت، تحقیر، تبعیض، شکنجه، اعترافات اجباری، احکام ظالمانه، فشار آوردن به خانواده‌های زندانیان و کشته شدگان و قتل های دولتی سازمان یافته در ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و خواهان: ۱) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۲) لغو قانون شکنجه و مجازات اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایات‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه هایی علنی و عادلانه هستیم. ما هم چنین اعتقاد عمیق داریم که این خواسته ها با اتحاد و همبستگی و مبارزات پیگیر ما دادخواهان به دست خواهد آمد و تردیدی نیست که برای رسیدن به این خواسته ها باید برای رسیدن به ۴) آزادی بیان و اندیشه، ۵) حق داشتن تجمع و اعتصاب و تشکل و احزاب مستقل، ۶) رفع هرگونه تبعیض و ۷) جدایی دین ازحکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی عدالتی ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض آمیز حکومت اسلامی ایران می دانیم.


مادران پارک لاله ایران
۱۴ آبان ۱۳۹۸

جنگ بین جناحهای رژیم اسلامی، در نوع خود منحصر بفرد است. این کشمکش و تناقض و شکاف، برخلاف تصورات سطحی رایج در میان متوهمان به جوهر اسلام سیاسی در ایران، و در میان طرفداران سوسیالیسم ملی و خلقی، از جنس اختلافات در یک رژیم متعارف بورژوائی نیست. از نوع اختلاف دیرین در “تاریخ میهن” بین مشروطه خواهی و مشروعه طلبی نیز نیست. این تنازع بقاء خود مثل سلطه اسلام سیاسی بر جامعه سرمایه داری ایران با مردمی با این حد از سطح توقعات و انتظارات سیاسی و اجتماعی، نیز نامتعارف است.

هر جناح و لایه رژیم اسلام سیاسی در ایران، طی این چهل سال طوری عمل کرده است که از “تعیین تکلیف قطعی” با جناحهای مُقابل خود را کنار بکشد، اگر نه “آنها را کنار میکشند”. مثل دوران پر کبکبه و دبدبه “اصلاحات” و دوران خاتمی و “ممنوع التصویر” شدن “سید اصلاحات” و ترور تئوریسین “گفتمان اصلاحات”، سعید حجاریان. مثل ایام خیزش ۱۳۸۸ و “حصر خانگی” رقبای احمدی نژاد؛ و تواب سازی “حامیان” اصلاح طلب از جمله حجاریان به اتهام “همراه شدن” با “فتنه”. صحنه “اقرار” و ابراز ندامت حجاریان بسیار نخ نما بود: از او نخواسته بودند که فقط اعتراف کند که با فتنه همراه شده است، به او فشار آورده بودند که “کتبا و بر روی کاغذ” اعلام کند و بنویسد: “روشهای غربی اصلاح و رفرم و دکترین های غربی در نظام اسلامی کار نمیکنند”. این برایشان اهمیت درجه اول داشت، حتی اگر کاملا معلوم بود که او بخاطر اوضاع روانی ناشی از بازجوئیها و شکنجه ها، قرائت متن “عبرت نامه” را به شخص دیگری سپرده بود.

مواضع مقام معظم در این رابطه، بسیار گویا است: نگذارید بین مسئولان نظام و مردم، شکاف پر نشدنی ایجاد شود. جمهوری اسلامی تا زمان قطعیت یافتن فروپاشی و سقوط، “ناچار” است بر لبه تیز این پرتگاه حرکت کند. فرمایشات خامنه ای در مورد “مذاکره با آمریکا” و نوع و چگونگی روایت بازتاب آن در رسانه های جناحها، دیدنی است. روزنامه های منتسب به طیف اصلاح طلب، از “بیانات” مقام ولایت در “دیدار ۱۳ آبانی با دانش آموزان و دانشجویان” دست چین شده، این جمله را برجسته کردند:

“مذاکره با آمریکا، هیچ نتیجه ای ندارد”. اما روزنامه های سر در سپاه پاسداران و اصولگراهای “تند رو”، جمله دیگری را برجسته کردند: “اجازه نمیدهیم آمریکا بر گردد” و در اشاره به پا در میانی فرانسه در همین رابطه این جمله باب طبع همین لایه بود: “کشور را معطل رئیس جمهور فرانسه نکنید، او یا ساده لوح است یا همدست آمریکا”.

این تناقض غیر قابل رفع است، مادام و تا زمانی که اسلام سیاسی روبنای مناسبات اقتصاد کاپیتالیستی ایران است. در همان حال این کشمکش و تخاصم، نمیتواند تا زمان ظهور مهدی موعود(عج!) ادامه یابد.

رژیم اسلام سیاسی در ایران، پس از چهل سال، همه شیوه ها را برای بقاء و ادامه حرکت بر لبه تیز پرتگاه بکار برده است. از ماجرای “دانشجویان پیرو خط امام” در تسخیر سفارت آمریکا، تا جنگ با عراق و سرکوبهای خونین و قتل عام زندانیان سیاسی و جنایات زنحیره ای تا دیگر رویدادهائی که همه با آن آشنا هستند. سوپاپ اطمینانهای خارج از قلمرو جمهوری اسلامی هم که یکی پس از دیگری دارند مسدود میشوند: اوضاع سوریه، عراق و لبنان و آغاز یک شورش علنی علیه دخالتهای سپاه پاسداران و سپاه قدُس و باندها و دستجات قمه کش و مزدور و سرسپرده چون حشدالوحشی و حزب الله در عراق و لبنان.

تلاش مقام عظما و دوایر وزارت اطلاعات سپاه برای ادامه مسیر بقا بر لبه بُرًنده این پرتگاه، حتی در راستای برقراری نوعی توازن در جنگ بین اصلاح طلبان و  اصولگرایان، در  آخرین پله ها در مسیر سرازیری و سقوط، دیگر چاره ساز نیست. به گفته مردم عادی که هر یک از جناحها به روایت خود و باب طبع منافع جناحی خویش آنرا تفسیر و “تاویل” و مصادره میکنند، “دیگر تمام است ماجرا”.

مساله مُهم این است که آیا در پس فروپاشی و در جریان سقوط حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، این مردم که چهل سال است جنگیده اند، این کارگران که مقاومتها و ایستادگیها و اعتصاباتشان را دیده ایم، این قشر وسیع جوان تحصیلکرده که در شکاف نسلی با سازندگان مرتجع و عهد بوقی اسلامیون، ترس نمیشناسند؛ و به علم و دانش مجهزند و در امروز زندگی میکنند، قادر خواهند شد به اتکاء نیروی خود، از تکرار مهندسی آلترناتیوها در پس دیوارهای مخفی و اسرار آمیز و هزار لایه، جلوگیری کنند و خود حزب و ابزار سیاسی، برای ساختن جامعه ای شایسته انسان بسازند و به صحنه بیاورند؟ آیا طیف وسیع نیروی مُقدًسی که کودک و حقوق کودک را از قعر سیاهچال فراموشخانه تاریخ به صف اول جدالهای اجتماعی کشاند، آیا جنبش باشکوه دفاع از حقوق زنان و حرمت زن که چنین حماسی پنجه در پنجه مخوفترین استبداد قرون افکنده است، صحنه جدال بر سر قدرت سیاسی را نیز از آنِ خود خواهند کرد؟ و یا اینکه بازهم سناریو نویسان پشت پرده و دوایر مرموز جهان جاسوسی و ضد جاسوسی و روسای دوائر “رژیم چینج”، با انواع “مدیران دوران گذار”شان در نمای علنی و عامه پسند، بار دیگر خواهند توانست جامعه را با خود همراه کنند؟ آیا مردم، این موجودات شریف و پاک، بار دیگر از روی خوش قلبی خویش؛”اختیار”شان را به “از ما بهتران” و عناصر حاشیه ای دیگری، این بار شیک و امروزی و “دمکراسی بر تن”، متظاهر به “چند صدائی”، و مدافعان ریاکار “صدای ملت و حقوق ساکنین ایران زمین”، واگذار خواهند کرد که “دولت تشکیل بدهند و توی دهن دولت بزنند”؟

این مساله، کلیدی است.

۴ نوامبر ۲۰۱۹

******************

حقایق و اطلاعات در جهان چندین قطبی

در دوران جهان دوقطبی و ایام جنگ سرد، منافع راس دو اردوگاه “شرق و غرب” در جنگ بر سر حفظ و گسترش مناطق نفوذ،  ایجاب میکرد که از رخنه عوامل نفوذی، بطور متقابل جلوگیری کنند. دوائر جاسوسی و ضد جاسوسی  پیچیده؛ وعملیات نفوذ و نیز کشف و افشاء آنها نیز به همان درجه پیچیده و سرشار از شگردهای پلیسی بی سابقه بود. شاید اکثر خوانندگان این سطور با کتاب ” در تعقیب و شکار جاسوس” که نسخه انگلیسی آن با عنوان: ” spy catcher” انتشار یافت، آشنا باشند. این کتاب تا نزدیکیهای پایان دوران جنگ سرد در بریتانیا ممنوع بود، با این توجیه که محتویات آن، ” امنیت ملی بریتانیای کبیر را تهدید میکند”. اشاره ای مختصر به محتویات کتاب مذکور و کشمکشهائی که پیرامون ممنوعیت آن درگرفت، زوایائی از منظور و هدف من را در نگارش این نوشته، روشن میکند:

اسم نویسنده اصلی پیتر رایت ( Peter Wrigh) است که قبلا یک مقام عالی و معاون رئیس سازمان ضد جاسوسی و امنیت داخلی بریتانیا یعنی (MI5) بوده است. او در کتاب که عنوان کامل آن” جاسوس گیر، اتوبیوگرافی سرًی یک مقام عالیرتبه سازمانی ضد جاسوسی” بود؛ اولین بار در سال ۱۹۸۷ در استرالیا چاپ و منتشر شد. تلاشهای دولت بریتانیا برای ممنوعیت کامل انتشار کتاب و بویژه پخش آن در آن کشور، با شکست مواجه شد. در سال ۱۹۸۵ رایت سعی کرده بود که کتابش را در انگلستان به چاپ برساند، اما دادگاه عالی انگلیس مانع شد. پس از انتشار کتاب در استرالیا، دادگاههای انگلیس هر گزارش از کتاب را توسط روزنامه ها و مجلات انگلیس موجب تعقیب قانونی معرفی کردند. گرچه حتی دولت بریتانیا همه تلاش ها را به عمل آورد که از چاپ آن در استرالیا نیز جلوگیری کند، اما  مالکوم ترن بال(Malcolm Turnbull که بعدها نخست وزیر استرالیا شد و در زمان چاپ کتاب نماینده شرکت انتشاراتی چاپ کننده بود، مقاومت کرد و در برابر تجدید تقاضای منع کتاب در ژوئن سال ۱۹۸۸ ایستاد و در نتیجه انتشار کتاب ادامه یافت.سرانجام پس از اینکه تعدادی از روزنامه نگاران نسخه هائی را به داخل بریتانیا وارد کردند و قوانین مربوط به منع روزنامه نگاران و خبرنگاران از گزارش در باره کتاب مذکور، شامل اسکاتلند نمیشد، دولت بریتانیا در اعمال سانسور شکست خورد.

اما کتاب رایت چه اسراری را افشا کرده بود و چه تهدیدات از طریق استراق سمع های سرسام آور و جاسوسی از شهروندان و سلب امنیت آنان حتی در چهاردیواری خانه شان را سالهای سال موجب شده بود، که چنان واکنش های هیستریک مقامات را در پی داشت؟

یک مقام مُهم و معاون رئیس سازمان امنیت داخلی، حقایق و اطلاعات بسیاری را که کمتر کسی از آن خبر داشت، افشاء کرده بود، از جمله:

خود رایت مینویسد که او مامور بوده است که یکی از عوامل نفوذی کلیدی کی جی پی، یعنی سازمان ضدجاسوسی شوروی سابق، در سازمان امنیت داخلی، را شناسائی کند. آن شخص کس دیگری جز، راجرز هالیز(Roger Hollis)، یعنی مدیر کل همان سازمان نبود! معلوم شد که حداقل ۵ مقام کلیدی MI5، MI6، وزارت خارحه و دیپلومات برجسته و مامور امنیتی به قدمت ایام پایانی جنگ دوم جهانی، از نفوذیهای KGP بوده اند که بعضا از جمله مدیرکل MI5. به شوروی گریخته و در مسکو مرده بودند! از این نوع نفوذها در ایران هم خبر داشتیم، نمونه اش کشف سرلشکر مقربی در همکاری ساواک و سیا و اعدام او به جرم جاسوسی برای شوروی در سال ۱۳۵۶.

اما در کنار این عملیات متقابل نفوذ و جاسوس گیری در دوایر امنیتی دو اردوگاه، اطلاعات تکان دهنده ای که رایت در مورد کنترل و استراق سمع شهروندان، به بهانه نفوذی و ردیابی آنان، افشا کرده بود، وزن سنگین تری دارند. سازمان امنیت داخلی بریتانیا، در منازل همه اعضاء رهبری حزب کمونیست بریتانیا و نیز رهبران همه سندیکاهای کارگری، از جمله اسکار گیل، دستگاههای استراق سمع پیچیده و با کمترین امکان برانگیختن سوء ظن، تعبیه کرده بود. رایت مینویسد که سازمان امنیت داخلی در همه شرکتهائی که مصالح ساختمانی، درب و پنجره سازی و بویژه “قفل ساز”ها، لوله کشی، سیستم های برق و… تولید میکردند، یک شعبه وابسته به خود را داشت. به این معنی که تعبیه وسائل استراق سمع، با مهارت توسط شرکتهای مربوطه انجام میشد. منجمله نصب دستگاههای کوچک ضبط و ارسال رادیوئی صوتی و اطلاع دقیق از مکالمات داخل چهار دیواری شهروندان در باره همه چیز. ماموران با دریافت مکالمات متوجه میشدند که صاحب خانه چه اوقاتی در سمستر و تعطیلات بسر میبرد. آنگاه واحد قفل ساز وابسته به ام آی فایف، را مامور میکردند که درب منزل را در آن روزها، بدون اینکه کمترین اثری از خود بجای بگذارند، باز کنند و ماموران از هم اسناد، مکاتبات و نامه ها و عکسها، و هر “مدرک و سند” دیگر کپی میگرفتند و آنها را با همان نظم قبلی، سر جایش میگذاشتند. این عملیات “کارشناسانه” جاسوسی و نفوذ و استراق سمع و تعقیب و مراقبت، شامل همه اعضاء احزاب چپ و سوسیالیست و کمونیست و هر روزنامه نگار و خبر نگار اندکی مستقل نیز میشد.

جهان دوقطبی، به این ترتیب، در جریان جنگ برای نفوذ، و در سیر کشف و خنثی سازی دو سویه “نوطئه” های طرف مقابل، بسیاری اطلاعات را، ناخواسته، مثل همین مورد کتاب رایت، در اختیار مردم میگذاشتند.

اما، وضع در دنیای پس از فروپاشی دیوار برلین، دیگر چنین نیست. در جهان ناپایدار “چند قطبی” کنونی، که از جمله رژیم حمهوری اسلامی، در راس شبه بلوک اسلام سیاسی قرار گرفته است، اطلاعات به ندرت درز میکند. دلیل آن روشن است. همانطور که نوشتم موازنه بین این شبه قطب ها، ناپایدار و سیًال است. شاید ذکر چند مثال منطور من را روشن تر کند:

خیلی ها نسبت به سربرآوردن قارچ مانند جریانی مثل “داعش”، سرگیجه گرفته اند. دلایل زیادی هست که این جریان را اساسا سیا و پنتاگون، با قدری نظر مساعد میت ترکیه و موساد اسرائیل سرهم بندی کردند. خود این فکت، پر از راز و رموز است. در هر حال، طرفهای سازنده داعش ها، در یک قطب و یک کمپ واحد، مثل دوره جهان دوقطبی، قرار ندارند. به این معنی حتی اگر سیا و پنتاگون را سازمانده و تامین کننده منابع مالی و تسلیحاتی داعش مانند، فرض کنیم، رابطه دولت اسرائیل، ترکیه و حتی دولت عراق کنونی با دولت آمریکا و مناسبات و قول و قرار ها بین سازمانهای جاسوسی این دولتها، با مناسبات آمریکا در دوران جهان دو قطبی، از جنس “اقمار” همان دوره نیست. تضاد منافع و به درجه ای “استقلال” و یا عدم وابستگی کامل، از خصوصیات این جهان چند قطبی و تعادل و موازنه ناپایداراست. در نتیجه نه سیا و نه موساد و نه میت، هیچ اسراری را در باره عملیات جاسوسی و کنترل شهروندان، افشاء نمیکنند، چون این وضعیت ناپایدار و آویزان، ممکن است “مُهره”ها را حتی اگر صد در صد دست ساز، به سوی یکی از شبه قطبها بکشاند. با توجه به “ظاهر” اسلامی جریاناتی مثل داعش، قطبهای سازنده آن، مطمئن نبودند که رژیم اسلام سیاسی در ایران، برای مثال، از نفوذ در آن برکنار بماند. یک اتفاق بسیار عجیب گوشه هائی از این کلاف سردرگم را برملا میکند: قبل از اینکه داعش، موصل را در عراق تصرف کند، نشستی تماما مافوق سری در عمان پایتخت اردن انجام شده بود. خبر را یکی از منابع “کرد”ها در عراق اعلام کرده و به فاصله چند دقیقه پس از انتشار، آن را حذف کردند. طبق خبر که “خود سرانه” انتشار یافته بود، در نشست عمان، نمایندگانی از نهادهای امنیتی عراق، ایران، اردن و آمریکا همراه با شخص مسعود بارزانی، شرکت داشتند. قرار بر این بوده است که ارتش عراق بدون هیچ مقاومت، موصل را به داعش تسلیم کند و نیروهای “پیشمرگ” در کردستان عراق در جریان تسلیم موصل، که شهری مورد ادعای ناسیونالیسم کرد است، به هیچ مقاومتی دست نزنند. هنوز هم پس از این سالها و پس از شکست داعش، در عراق و سوریه و در پی کشته شدن البغدادی نیز، افکار عمومی جهان از ابعاد عملیات پر پیچ و خم دوایر جاسوسی و امنیتی خرده قطب های موجود، اطلاعات دقیقی ندارد. همه با این تصویر راه آمده اند که “داعش” یک نیروی افراطی و “تکفیری” اسلامی است و شکست آن را به عنوان پیروزی “دمکراسی” به خورد مردم جهان داده اند.

مورد دیگر، “حماس” است که اطلاعات زیادی تاکنون انتشار یافته دال بر اینکه، اسرائیل آن را ساخته است، به عنوان بدیلی در برابر الفتح و خنثی کننده آن. اما، در عین حال این را هم میدانیم که نهادهای اطلاعاتی و سپاهی جمهوری اسلامی در لبنان و از جمله در میان حماس، سرمایه گذاری کرده است. یعنی در تضاد منافع بین جمهوری اسبلامی و اسرائیل و جنگ جاسوسی بین ارگانهای امنیتی آنها، نمیتوان با اطمینان کامل گفت که مثلا حماس، “سر سپرده” جمهوری اسلامی و یا اسرائیل است. از این نظر دلیلی برای “افشاء” و “رو کردن” دست خود، از هر جانب، وجود ندارد. اینجا، ما با امثال و نمونه های “رایت” روبرو نمیشویم و بسیاری اطلاعات از ما شهروندان، در این اوضاع جهان خرده چند قطبی، پنهان میماند. ابعاد فعالیتهای جاسوسی رژیم اسلامی از شهروندان ایران، مطلقا قابل مقایسه با دوره شاه نیست. طرف را وادار کرده اند که علیه وجدان خود اقرار کند و اعتراف کند که جاسوس اسرائیل و آمریکا بوده است. یکی را هم به جرم مرتکب نشده، اما اعتراف شده تحت شکنجه و فشارهای روانی، اعدام کردند. بعد از اینکه معلوم شد، که اطلاعات سپاه پاسداران به نوعی در رقابت با وزارت اطلاعات تحت هدایت فرمال “دولت”، آن سناریو ها را ساخته و پرداخته بود، و کل قضیه از بنیاد دروغ بوده است، سخنگوی دولت روحانی گفت که از متهمان جاسوسی، از جمله آن اعدامی بیگناه و بی خبر، “دلجوئی” کرده اند! با این حال هنوز هم کسی از ابعاد پیچیده کنترل و ارعاب شهروندان اطلاع ندارد. دسترسی به اطلاعات و آنچه که نهادهای جاسوسی و “امنیت داخلی” بر سر شهروندان می آورند، بسیار سخت شده است. شبه “قطب”های موجود به دلیل اینکه وزن و جایگاه ایام جهان دو قطبی را، از جمله “ابر قدرت آمریکا”، دیگر ندارند، بطور جمعی و در یک توافق اعلام نشده، درز اطلاعات را به نفع خود نمیدانند. سرنوشت “اسانژ” و تصویری که از “ویکی پیدیای” او ساختند و مهندسی کردند، گواه روشنی بر منع و سانسور و ممنوعیت دسترسی شهروندان جهان، به اطلاعاتی است که بسیار فراتر از شگردههائی است که “رایت” در کتاب خود به گوشه هائی از آنها اشاره کرده است.

پس زدن روکش های ظاهری در تضاد منافع بین قطبهای موجود، و شناخت منابع اصلی اطلاعات توسط شهروندان جهان و به میان آمدن ژورنالیستها و خبرنگاران متعهد به حقیقت، پیش شرط عبور از این دوران تعادل ناپایدار بین قطبها و شبه قطبهای جهان موجود است. همه طرفهای این شبه بلوکها، در تلاش اند تا آنچه را که در ظاهر به عنوان جنگ با جریانات “افراطی” در دسیسه های پنهان و اسرار آمیز در جریان است، به عنوان حقیقت بخورد ما بدهند. این ظاهر فریبنده و جاسوس پسند را نباید پذیرفت. جهان متمدن و انبوه انسانهای مدافع حق و حقیقت، باید دیر یا زود به این شامورتی بازی “مدرن” نقطه پایانی بگذارد. ما شهروندان این جهان باید دیوار ضخیم و پر پیچ و خم کنترل، سانسور و مهندسی ضد حقیقت در پس سیستم بتون آرمه دژخیمان سیه جان و یکه تازی دوائر امنیتی و جاسوسی جهان چند قطبی را در هم بشکند. تا آن زمان باید به هر “حقیقت” که در این سیاه چالها  و حفره های سیاه ساخته و پرداخته میشوند، عمیقا شک کرد.

سرایت بیماری سرگرم شدن به سیاست در دنیای مجازی، که به نظر میرسد احزاب مدعی کمونیسم کارگری را هم مبتلا کرده است، گشت و گذار در همین ظواهر رویدادهای واقعی است که چون سوار شدن بر سطح اقیانوسها از تلاطمها و طوفانهای اعماق بی خبر، و اغلب، بی تفاوت است. آنچه را که در سطح میبنند و نقل فکتها و تحلیل ها از مجاری رسمی و “مجاز”، مبنای سیاست، قرار و قطعنامه و مصوبه قرار میدهند. به این ترتیب ما متاسفانه شاهد مواضع “سکولار”، “سوسیالیستی” و انقلایی بر مبنای روایاتی هستیم که رسانه های “رسمی” و اپوزیسیون مجاز همان قدرت ویران کننده و جعلی نهادهای جاسیوسی سیاه چاله ها، ساخته و پرداخته و به خورد افکار عمومی جهان میدهند. توجیه این است که انگار دنیای اینترنت و مجازی از بلعیده شدن توسط این حفره های سیاه، در امان مانده اند. از این دنیای فریبنده و غیر واقعی جهان مجازی در سیاست، باید جدا فاصله گرفت. این ظواهر، هیچ چیز در رابطه با حقایق و تحولات و رویدادهای پیچیده، مخفی و دسیسه های  مرموز و مخوف دوائر جاسوسی و ضد جاسوسی سیاست ساز، که در اعماق و ورای وسعت دید چشم در جریان است و مردم شریف و معصوم جهان از آن بی خبر، به ما نمیگوید. در این مورد، بویژه و اکیدا، باید نه با چشم و احساسات و “عاطفه”، که با مغز، خونسرد و فکور و مسئول و عمیق؛ جوهر و مکانیسمهای درونی رویدادها و حوادث را تشخیص و باز شناخت و مردم و افکار عمومی را از دنباله روی و قبول و تایید روایتهای دروغین و مهندسی شده، اما “رسمی” حفره های سیاه نهادهای جاسوسی و ضد جاسوسی برحذر داشت.

 شهروندان حق دسترسی به اطلاعات را دارند، کمونیسم و ترقی خواهی باید در این راستا نماینده تمام حقیقت و مدافع حق بی چون و چرای مردم برای دسترسی به اطلاعاتی باشند که به نفس زندگی و سرنوشت آنان مربوط است.

ترجمه: سیف خدایاری *
هر کس بخواهد جنبش های اعتراضی فعلی در چهارگوشه دنیا را تعقیب کند، با کار دشواری مواجه است. در هفته های اخیر راهپیمایی های عظیم ضدحکومتی که برخی مسالمت جویانه و برخی غیر مسالمت جویانه اند، در کشورهای مختلف پنج قاره جریان دارد: الجزایر، بولیوی، بریتانیا، شیلی، اکوادور، فرانسه، گینه، هائیتی، هندوراس، هنگ کنگ، عراق، قزاقستان، لبنان و غیره. اول نوامبر پاکستان شاهد صف فزاینده دهها هزار نفری معترضان بود که در اسلام آباد گرد هم آمده بودند و خواستار آن شدند ظرف ۴۸ ساعت نخست وزیر، عمران خان، کناره گیری کند.
 
شاید از زمان جنبشهای" قدرت مردم" که در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود آسیا و کشورهای اروپای شرقی را در هم نوردید، دنیا شاهد سرازیر شدن خشم مردم به خیابان‌ها نبوده است. قبل از دهه هشتاد، تنها شورش جهانی در اواخر دهه شصت، به لحاظ کشوری و شمار مردم معترض در برابر وضعیت فعلی کم می آورد.
 
البته حتی در آن دوران، این دو موج شورش بیشتر از جنبش های خودبخودی و به ظاهر گسسته از هم کنونی، منسجم به نظر می آمدند. معترضان کشورهای مختلف اهداف و خشمی مشابه داشتند. این بار این موضوعات به ناچار کشورها را یکی پس از دیگری در هم می کوبد. در واقع پاکستان شاخص سه موضوع مشترک بین معترضان است: فروپاشی اقتصادی( افزایش تو م و سیاستهای ریاضت اقتصادی که از سوی صندوق جهانی پول تحمیل شده است)؛ فساد اداری و تقلب انتخاباتی( بطور معین انتخاب عمران خان در انتخابات پارسال).
 
اما این [ اعتراضات] بیشتر از آنکه منسجم باشند، همزمان هستند. علت اولیه اعتراضات می تواند بسیار متنوع و متفاوت باشد: در لبنان افزایش نرخ مکالمات تلفنی از طریق خدماتی مانند واتساپ؛ در هنگ کنگ طرح پیشنهادی[ پارلمان] برای استرداد متهمان جنایی به چین؛ در بریتانیا درخواست برگزاری دومین رفراندم برگزیت؛ در کاتالونیا حکم طویل المدت برای مدافعان استقلال و ....فراتر از نمایندگی یک جنبش جهانی که حول مطالبات مشترک در حال شکل گیری است، می توان شعار مشترک معترضان را از شخصیت مارلون براندو در فیلم ممنوعه " آن یکی وحشی" - ۱۹۵۳ وام گرفت: از او می پرسند، علیه چی عصیان کرده ای؟ می گوید: علیه کل وجودت!
 
البته دشواری تمایز یک الگو، صاحبنظران را از تلاش متوقف نکرده است. اگر به شکل کلی صحبت کنیم این اعتراضات را در سه مقوله می توان بررسی کرد: اقتصاد ؛ جمعیت شناسانه و توطئه ای
توضیح اقتصادی شرایطی که به ظاهر ضربه ناچیزی به استانداردهای زندگی است( برای نمونه افزایش چهار درصدی بلیط مترو در شیلی) ثابت می کند که این مقدار ناچیز [ افزایش هزینه ها] در جوامعی که نابرابری روزافزون دارند، حکم آخرین نی بر کوهان شتر دارد. بزعم چپ ها این تازه ترین نشانه ناکار آمدی و سرنوشت [ محتوم] سرمایه داری است. پرچم سرخ نشریه سوسیالیستی استرالیا می نویسد: به مدت چهار دهه کشورها یکی پس از دیگری با سیاستهای نئولیبرالیستی از پای آمده اند تا توده های کارگر و مردم فقیر هزینه بحران روزافزونی سرمایه داری را بپردازند.
 
حتی طرفداران بازار آزاد افزایش شکاف نابرابری در شماری از کشورها را عامل این اعتراض ارکستریزه می دانند. آنها اشاره می کنند شیلی- که بهشت ثبات در آمریکای لاتین بود- چنان دچار تلاطم شده است که می رود دو گردهمایی جهانی را که قرار بود در سانتیاگو برگزار شود، منحل کند. کشوری که اکنون با چند شاخص نابرابرترین کشور در میان کشورهای در حال توسعه ، و باشگاه کشورهای عمدتاً ثروتمند است.
 
توضیح جمعیت شناسانه اعتراضات به ما می گوید که اعتراضات کم و بیش حاصل فعالیت جوانان است که میانگین سنی آنان سی سال است و انسانیت در آنان نسبتاً شکوفنده است. سن یک سوم افراد معترض نیز کمتر از بیست سال است. این نسل را می توان نوک قله اعتراضی افرادی خواند که در دوران بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ کودک بودند و اکنون قدم در دوران جوانی گذاشته اند. به لحاظ جمعیت شناسی می توان این اعتراضات را حاصل دوران رکود منتج از بحران دانست. نیل فورگسن در روزنامه تایمز لندن این بحث را به سطح بالاتری برده و آن را با دهه شصت مقایسه می کند که در هر دو دوران به موجب شکوفایی در حوزه آموزش " انباشت مردم تحصیل‌کرده " صورت گرفته است و نیروی تحصیل‌کرده بیشتری از نیاز بازار تولید کرده است.
 
در مورد تبیین توطئه نگرانه، البته که دولت ها تمایل دارند اعتراضات را حاصل دست اندازی و تحریک نیروهای خبیث خارجی بخوانند. ژوئیه امسال وزیر خارجه چین درباره هنگ کنگ اظهار داشت که اعتراضات " به نوعی کار آمریکاست". در آمریکای لاتین نیز نظریاتی در هوا می چرخد که رژیم های سوسیالیستی کوبا و ونزوئلا موجب آشوب در منطقه هستند تا توجه افکار عمومی را از امور داخلی خویش پرت کنند.
 
عوامل اقتصادی و جمعیت شناسانه و حتی دخالت خارجی می تواند در برخی اعتراضات نقش داشته باشد. اما به عنوان یک نظریه منسجم هیچیک به اندازه کافی تبیین کننده نیست. اقتصاد جهانی با دشواری‌های زیادی روبروست، اما هیچیک از این مشکلات به سطح مشکلات یک دهه قبل نمی رسد که دنیا در آستانه سقوط قرار داشت و بیکاری سر به فلک کشیده بود. با این وجود افراد کمتری به خیابان‌ها ریختند. جوانان در اعتراضات همواره نقشی تعیین کننده دارند. اما یک ویژگی مهم اعتراضات - از رژه Bremain در لندن گرفته تا اعتراضات ضد چینی هنگ کنگ- این است که چه کسری از میانسالان به اعتراضات پیوسته اند. در مورد دخالت خارجی شاید به استثنای افرادیکه در برهوت ترین اکناف انترنت نشسته اند، هیچکس معتقد نیست که نخ هایی نامرئی سرنوشت دنیا را در دست دارد.
 
بنابراین شاید جستجوی یک نظریه منسجم بی فایده باشد. بهرحال اگر نگاه دقیق تری به موج های قبلی اعتراضات بیندازیم، ایده انسجام مبهم به نظر می رسد. آنان نیز بیشتر از آنچه که گمان می رفت چند وجهی بودند. شورش های اواخر دهه شصت ترکیبی از گاردهای سرخ در چین بود که دنبال ایجاد فرقه ای هزاره ای از اراجیف مائو بود تا در مبارزات درون حزبی به پیروزی او یاری رساند؛ از جوانان مرفه غربی که نشئه مواد مخدر، آزادی جنسی و موهای بلند بودند. 
در میان این اعتراضات نیز اعتراض علیه جنگ ویتنام؛ سلطه شوروی بر اروپای شرقی و سخنرانیهای غرّای استادان و دانشجویان دیده می شد. حتی انقلابات قدرت مردمی بیست سال بعد نیز دارای وجه شباهت و تفاوت هایی بود. قدرتمندان دست راستی مانند فردیناند مارکس در فیلیپین و چون دو هوان کره جنوبی بسیار متفاوت تر از همقطاران خویش در اروپای شرقی مانند چائوشسکو و یاروژلسکی بودند.
 
شاید برای جواب لازم است به اصول اولیه برگردیم و بپرسیم: چه چیز خشم مردم را به خیابان‌ها می کشاند؟ بندرت به دو علت اشاره شده است: اینکه برغم خطرات جسمی و قانونی، اعتراضات می تواند بسیار هیجان انگیز و حتی جالب‌تر از ملال زندگی روزمره باشد. و اینکه وقتی همه مشغول اعتراض باشند، همبستگی به مد روز تبدیل می شود. هر موج اعتراضی در برگیرنده عنصری تقلیدی نیز هست. گسترش تلفن های هوشمند البته اعتراضات کنونی را سازمان یافته تر، عام تر و قانع کننده تر کرده است. اپلیکیشن هایی مانند تلگرام به معترضان امکان می دهد از دست مقامات امنیتی قصر در بروند. نمادها و تکنیک های جدید می تواند مانند آتش زبانه بکشد . تقریباً به محض اینکه سرود مخصوصی برای اعتراضات هنگ هنگ روی نت قرار گرفت، در یک حرکت خودبخودی مردم دست از خرید کشیده و مراکز خرید فریز شدند.
 
سومین دلیل واضح برای این اعتراضات این است که معابر قراردادهای سیاسی بی ثمر بنظر می رسند. در اعتراضات اواخر دهه هشتاد، هدف معمولاً رژیم های مستبد بودند که به بدترین وجه ممکن انتخابات را لوث می کردند. در غیاب صندوق انتخاباتی، خیابان تنها راهی بود که " قدرت مردم" را نشان دهد. برخی از اعتراضات امسال نیز- از اعتراض علیه بوتفلیقه در الجزایر یا عمر البشیر در سودان- از این دست بودند. اما دموکراسی‌های به ظاهر مستقر نیز تحت این موج هستند.
 
این روزها به دلایل متعددی ممکن است مردم احساس ناتوانی کنند و بر این باور باشند که صدایشان شنیده نمی شود. یکی از همین موارد مسأله زیست- بوم است و در تعدادی از اعتراضات( و لو اینکه برخی تحت تأثیر عواملی مانند افزایش مالیات بر محیط زیست به منظور کاهش مصرف سوخت های فسیلی بود) برجسته است. سوخت های فسیلی به راه حل های جهانی نیاز دارد که فراتر از توان یک حکومت است، و لو صدای مردم نیز شنیده شود. دومین مورد، باز هم تأثیر شبکه های اجتماعی است که این صداهای موافق را چند برابر و صداهای مخالفان را خفه می کند و در نتیجه این احساس که قدرتمندان " هرگز گوش نمی دهند" را واقعی تر کرده است. سومین مسأله به افزایش عدم تسامح بر می گردد. حتی در قلب دموکراسی‌های غربی این اصل کمرنگ شده است که بازندگان و لو رأی بخش عمده ای از مردم را پشت سر خود داشته باشند باید دستکم تا انتخابات بعدی به حاکمیت برندگان رضایت دهند.
 
البته این استنتاجی چندان مفید و امید بخش نیست. نشانه های کمی دیده می شود که این امواج دفع شوند. در هر صورت موج سوم اعتراضات جهانی ممکن است در سواحل انقلابی جهانی لنگر نیفکند، اما به سادگی می توان گفت که وضع موجود نوینی است.
 
۴ نوامبر ۲۰۱۹
* ترجمه این مقاله به معنی توافق جز به جز با نویسنده نیست. روشن است که اکونومیست از زاویه منافع استراتژیک سرمایه داری جهانی به این موضوع پرداخته است.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت