.
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 14 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

اعضای دمکرات کنگره آمریکا می گویند اولین جلسات علنی در ارتباط با تحقیقات استیضاح دونالد ترامپ رئیس جمهور این کشور از هفته آینده شروع خواهد شد.

در ابتدا سه مقام وزارت خارجه آمریکا شهادت خواهند داد. اعضای سه کمیته مهم مجلس نمایندگان تا کنون در پشت درهای بسته شهادت شاهدان را جمع آوری می کردند.

تحقیقات استیضاح بر این ادعا دور می زند که آقای ترامپ به اوکراین فشار آورده به طور علنی تحقیقاتی درباره رقیب دمکرات او جو بایدن و پسرش را اعلام کند.

آقای ترامپ هرگونه سوءاستفاده از قدرت برای فشار بر کی‌یف را رد می کند.

آدام شیف، رئیس کمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان، که بر این تحقیقات نظارت دارد روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت که پرونده استیضاح علیه آقای ترامپ درحال سنگین تر شدن است.

او گفت: "ما به تدریج درک عمیق تری از آنچه در طول یک سال گذشته روی داده پیدا می کنیم - درک عمیق تر این موضوع که رئیس جمهور تا چه حد کل وزارتخانه های دولت را با هدف نامشروع واداشتن اوکراین به کشف لجن علیه یک مخالف سیاسی بسیج کرده بود."

آقای ترامپ ادعاهایی را در مورد جو بایدن و پسرش هانتر مطرح کرده است. ادعاهایی که اعتبار آنها رد شده.

هانتر بایدن در دوران معاونت پدرش در دولت اوباما، عضو هیات مدیره یک شرکت انرژی اوکراینی بود.

جلسات استماع در کنگره از هفته آینده به طور زنده از تلویزیون پخش خواهد شد و نمایندگان هر دو حزب از شاهدان سوال خواهند کرد.

یکی از اولین کسانی که در این جلسات حاضر خواهد شد بیل تیلور، سفیر موقت آمریکا در اوکراین است، که ماه پیش شهادت او در جلسات غیرعلنی سروصدای زیادی کرد.

دمکرات ها روز چهارشنبه متن پیاده شده شواهدی که او ارائه کرده بود را منتشر کردند.

براساس این اسناد او به قانونگذاران گفته بود که "فهم صریح" او این بود که رئیس جمهور پرداخت ۴۰۰ میلیون دلار کمک نظامی به اوکراین را معلق کرده بود تا این کشور را وادار به تحقیق درباره بایدن ها کند.

جو بایدن از پیشتازان انتخابات مقدماتی حزب دمکرات برای کسب نامزدی حزب در انتخابات ریاست جمهوری ۳ نوامبر ۲۰۲۰ است.

چهارشنبه آینده همچنین قرار است جورج کنت از مقام های قدیمی وزارت خارجه آمریکا به طور علنی شهادت دهد.

گزارش می شود که آقای کنت به قانونگذاران گفته که کاخ سفید با سپردن سیاست اوکراین به منصوبان سیاسی خود، مقام های وزارت خارجه را به حاشیه راند.

او شهادت داد که پس از ابراز نگرانی در مورد رفتار رودی جولیانی، وکیل شخصی آقای ترامپ، یکی از مقام های بالادست به او هشدار داد که "سر و صدا نکند".

آقای جولیانی که مشغول لابی گری در اوکراین برای تحقیق درباره بایدن ها بود، هرگونه تخلفی را رد می کند.

مری یاوونوویچ سفیر سابق آمریکا در اوکراین که در ماه مه از این پست کنار گذاشته شد قرار است جمعه آینده شهادت دهد.

او ماه پیش در کنگره شهادت داده بود که از اظهارات آقای ترامپ در گفتگو با رئیس جمهور اوکراین دایر بر اینکه "اتفاقاتی برای او خواهد افتاد" احساس خطر می کرد.

کمک نظامی اوکراین در ماه سپتامبر آزاد شد که بعد از شکایت یک افشاگر درباره تماس تلفنی روز ۲۵ ژوئیه آقای ترامپ با ولودیمیر زلنسکی رئیس جمهور اوکراین بود. آقای ترامپ در همین تماس از آقای زلنسکی خواست در مورد بایدن ها تحقیق کند.

بعد از شکایت آن افشاگر بود که دمکرات ها در مجلس نمایندگان شروع به تحقیق کردند.

استیضاح چیست؟

در شرایط فعلی استیضاح به معنای وارد کردن اتهاماتی از سوی کنگره آمریکا است که می‌تواند مقدمه‌ای برای محاکمه رئیس جمهور باشد.

قانون پیش بینی کرده که رئیس جمهوری، معاون رئیس جمهوری و مقامات کشوری ایالات متحده را می توان پس از استیضاح به خاطر خیانت به کشور، رشوه خواری و سایر جرایم و جنحه های مرتبط با مناصب اصلی دولتی و محکومیت به خاطر این جرایم از سمت هایشان برکنار کرد.

روند استیضاح باید از مجلس نمایندگان شروع شود و به جریان افتادن آن به رای اکثریت نمایندگان (نصف به علاوه یک) نیاز دارد. در صورت کسب این رای، محاکمه در سنا برگزار خواهد شد.

در این مرحله رای دوسوم نمایندگان سنا برای برکناری رئیس جمهور لازم است.

در تاریخ ایالات متحده آمریکا هرگز چنین اتفاقی نیفتاده است.

اخبار و گزارشات کارگری 14 آبان ماه 1398

«با اتحاد پیروز میشویم، با افتراق شکست میخوریم»

پژواک صدای کارگران حق طلب بازداشتی شهرداری کوت عبدالله باشیم

- حمله نیروی انتظامی به اهالی معترض روستای کوشک بیدک شیراز نسبت به حفر چاه عمیق برای رفع کم‌آبی منطقه ویژه اقتصادی شیراز وبازداشت 15نفر

- از سرگیری اعتراضات در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه

- تجمع اعتراضی کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود نسبت به عدم عقد قراردادمستقیم برای بیستمین روزمتوالی

- اعتراض خانوادگی کارگران حفاری شمال نسبت به عدم پرداخت 2ماه حقوق

- احضار علی نجاتی از اعضای سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

- سهل‌انگاری در وضعیت درمانی لیلا حسین‌زاده، دانشجوی دربند!

- تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش برای شانزدهمین روز

- کشته و زخمی شدن5 کارگرحین کار در دو کشتی صیادی در بندرعباس

*حمله نیروی انتظامی به اهالی معترض روستای کوشک بیدک شیراز نسبت به حفر چاه عمیق برای رفع کم‌آبی منطقه ویژه اقتصادی شیراز وبازداشت 15نفر

روز سه شنبه 14 آبان،اهالی روستای کوشک بیدک از توابع شیرازباتجمع مانع عملیات حفر چاه عمیق در زمین های بالادستی این روستا برای رفع کم‌آبی منطقه ویژه اقتصادی شیرازشدند که با یورش نیروی انتظامی روبرو 15نفرشان بازداشت شدند.

براساس گزارشات منتشره،تجمعات اعتراضی اهالی روستای کوشک بیدک از توابع شیراز نسبت به کندن چاه عمیق در زمین های بالادستی این روستا با هدف رفع کم‌آبی منطقه ویژه اقتصادی شیراز،از حدود یک ماه پیش شروع وادامه داشت.

درهمین رابطه یکی ازمعترضین گفت: از حدود یک ماه پیش اعتراض اهالی این روستا نسبت به حفر چاه عمیق برای منطقه ویژه اقتصادی شیراز آغاز شده اما تاکنون مسئولان مربوطه توجهی به این تجمع‌ها و مخالفت‌ها نکرده اند.

اهالی روستا مخالف حفر این چاه هستند و معتقدند که این موضوع تاثیر منفی زیادی بر زندگی و کسب و کار اهالی این روستا خواهد گذاشت.

امروز(14آبان) عوامل حفر این چاه برای کندن آن به محل مورد نظر در بالادست روستای کوشک بیدک آمدند که اهالی مطلع و در این محل تجمع و مانع این کار شدند ونیروی انتظامی به تجمع کنندگان حمله کردند و15نفرازاهالی روستای کوشک بیدک را بازداشت کردند.

وی افزود:منطقه ویژه اقتصادی شیراز در سال های گذشته اقدام به حفر چاه در روستای مجاور کوشک بیدک بنام روستای اسلاملو کرده و اکنون این روستا کاملا خشک و کشاورزی اهالی این منطقه نابود شده و در حال حاضر اهالی روستای اسلاملو حتی آب شرب هم ندارند و روزانه از روستاهای اطراف آب مورد نیاز آشامیدن خود را تامین می کنند.

وی ادامه داد: اخیرا کارشناسان و متخصصینی توسط شورای این روستا بکار گرفته شدند که تحقیقات آنها نشان داد که حفر این چاه بر کشاورزی و آب شرب ساکنان روستای کوشک بیدک تاثیر منفی زیادی خواهد گذاشت.

وی اضافه کرد: پیشه چهار هزار نفر از ساکنین این روستا کشاورزی است که از این طریق روزگار می گذرانند و حفر این چاه کسب و کار و در پی آن زندگی آنها را به مخاطره می اندازد.

*از سرگیری اعتراضات در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه

خبرهای منتشره درشبکه های اجتماعی حاکی از سرگیری اعتراضات کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه برای دومین روزمی باشد.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 14آبان،صبح روز سه شنبه 14 آبان،کارگران بخش کشاورزی و صنعتی شاغل مجتمع نیشکر هفت تپه با حضور مقابل دفتر مدیریت مجتمع خواسته‌های خود را مطرح کردند.

کارگران معترض از میان کارگران رسمی، قراردادی و روزمزدی شاغل بخش صنعت و کشاورزی این مجتمع بودند.

آنها می گویند که بابت دو ماه دستمزد معوقه سال جاری خود طلبکارند و همچنین کارفرما هنوز به وعده‌هایی که در پرداخت به موقع مطالبات کارگران به آنها داده‌‌ بود، عمل نکرده است.

آنان گفتند: حذف مزایای عرفی از دیگر دلایل اعتراض کارگران هفت تپه است.

آنها همچنین تاکید کردند: چندسال است که مالکیت مجتمع نیشکر هفت تپه پرداخت برخی مزایای عرفی و قانونی کارگران را کم یا متوقف کرده است.

دلیل دیگر اعتراض کارگران این واحد تولیدی، مربوط به پرداخت نشدن حق بیمه از جانب کارفرما به سازمان تامین اجتماعی است که مشکلات زیادی برای کارگران ایجاد کرده است.

طبق اظهارات آنها؛ گروهی از کارگران این واحد آماده بازنشسته شدن از طریق قانون مشاغل سخت و زیان‌آور هستند و تعدادی دیگر که ماه‌های پایانی سال گذشته بازنشسته شده‌اند هنوز موفق به دریافت مطالبات سنواتی خود نشده‌اند.

*تجمع اعتراضی کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود نسبت به عدم عقد قراردادمستقیم برای بیستمین روزمتوالی

روز سه شنبه 14آبان برای بیستمین روزمتوالی، کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود برای اعتراض نسبت به عدم عقد قراردادمستقیم دست به تجمع مقابل ورودی این مرکز گردشگری واقع درشهرستان چادگان زدند.

تجمع کنندگان با اعتراض به نداشتن امنیت شغلی خواهان قرارداد مستقیم با سازمان عمران زاینده رود زیر مجموعه شهرداری اصفهان هستند.

درهمین رابطه:

تجمعات اعتراضی دامنه دار کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود نسبت به نداشتن امنیت شغلی

بیش از 9روزمتوالی است که کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود(سازمان عمران زاینده رود) برای اعتراض به نداشتن امنیت شغلی مقابل در ورودی این دهکده واقع درشهرستان چادگان تجمع می کنند.

در روزهای اخیر برخی از اهالی شهرستان چادگان برای نشان دادن همبستگیشان با کارگران این دهکده توریستی به این تجمع پیوسته‌اند.

براساس گزارشات رسانه ای شده بتاریخ8آبان،یکی ازکارگران حاضر درتجمع به خبرنگار رسانه ای گفت: دهکده چادگان در استان اصفهان بیشترین گردشگر را دارد و امنیت شغلی این شهرستان به وضعیت کاری این کارگران وابسته است، اما ما به عنوان کارگران این دهکده امنیت شغلی نداریم.

وی افزود: به ما می‌گویند اکنون نیاز به کارگر نداریم، بروید و چند ماه دیگر برگردید، در حالی که ما هر کدام بیش از 10 سال سابقه کار در این دهکده را داریم.

کارگر دیگری بیان کرد: افرادی در این دهکده وضعیت شغلی آنها پایدار شده که یک شبه آمده‌اند اما بسیاری از کارگران بیش از 10 سال است که در این مکان کار می‌کنند؛ اما وضعیت شغلی آنها مشخص نیست.

*اعتراض خانوادگی کارگران حفاری شمال نسبت به عدم پرداخت 2ماه حقوق

درادامه اعتراضات کارگران حفاری شمال نسبت به عدم پرداخت بموقع حقوق،خانواده هایشان هم اعتراضشان را رسانه ای کردند.

برپایه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 14آبان،جمعی از کارگران حفاری شمال و خانواده‌های آنها از عدم پرداخت دستمزدها انتقاد کردند.

کارگران می‌گویند: بیش از دو ماه است که دستمزد ما پرداخت نشده و نمی‌دانیم دست به دامان کجا شویم؛ مدتهاست که پرداخت دستمزدها نامنظم شده است و ما هر بار باید ماه‌ها در انتظار دریافت حقوق خود بمانیم.

یکی از همسران کارگران عملیاتی اهواز می‌گوید: همسرم دور از خانواده در شرایط سخت کار حفاری انجام می‌دهد به این امید که بتواند برای خانواده‌اش یک زندگی حداقلی فراهم کند؛ اکنون دو ماه است که حقوق نگرفته؛ این شرایط برای ما در این اوضاع اقتصادی غیرقابل تحمل است؛ امیدواریم مسئولان صدای ما را بشنوند .

*احضار علی نجاتی از اعضای سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

علی نجاتی عضو سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، به شعبه بیست وهشت دادگاه انقلاب تهران احضار شد.

این احضار از طربق پیامک و ابلاغ الکتریکی به خانم فرزانه زیلابی وکیل کارگران هفت تپه صورت گرفته است.

بر اساس این احضاریه وقت رسیدگی به پرونده علی نجاتی۱۹ آبان ۹۸، روز یکشنبه تعین شده است .

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه هر گونه ارعاب، تهدید و پرونده سازی برای کارگران و مدافعان جنبش کارگری را محکوم کرده و خواستار پایان دادن به این گونه پرونده سازی ها می باشد.

۱۴ آبان ۹۸

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

*سهل‌انگاری در وضعیت درمانی لیلا حسین‌زاده، دانشجوی دربند!

لیلا حسین‌زاده دانشجوی انسان‌شناسی دانشگاه تهران که پس از بازداشت در منزل خود در تاریخ ۶ مردادماه سال جاری، با گذران ۱۰ روز از روند بازجویی‌های اعمال شده، جهت تحمل ۳۰ ماه حبس تعزیری به بند زنان اوین منتقل شده است، روز دوشنبه ۲۹ مهرماه، جهت درمان شکستگی انگشت دست راست که در خلال ورزش در سه روز گذشته (جمعه ۲۶ مهرماه) به وقوع پیوسته بود به بیمارستان طالقانی اعزام می‌شود. طی روند معالجه، وی را جهت درمان و قرار دادن پین در انگشت شکسته شده به اتاق جراحی (بخش ارتوپدی بیمارستان) با اعمال بیهوشی منتقل می‌کنند.

بنا به نظر پزشکان بیمارستان و مطابق نظر بهداری زندان، جهت جلوگیری از آسیب‌دیدگی و ضرورت خارج نمودن پین از انگشت، لیلا حسین‌زاده می‌بایست به بیمارستان اعزام شود. امری که طی روزهای گذشته با سهل‌انگاری مسئولین زندانْ جهت انتقال وی مواجه شده است. بدیهی است که این تعلل در حق دسترسی به درمان، سلامت این دانشجوی زندانی را به خطر انداخته است.

برگرفته از کانال تلگرام شوراهای صنفی دانشجویان کشور

*تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش برای شانزدهمین روز

روزسه شنبه 14آبان،برای شانزدهمین روز، سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش به تحصنش مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ادامه داد.

منبع اصلی خبر: کانال تلگرام شوراهای صنفی دانشجویان کشور

*کشته و زخمی شدن5 کارگرحین کار در دو کشتی صیادی در بندرعباس

طی سه روز گذشته ،5 کارگر براثر حادثه حین کار در دو کشتی صیادی در بندرعباس کشته وزخمی شدند.

براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ 14آبان،طی سه روز گذشته، دو حادثه مرگبار در کشتی‌های صیادی بندرعباس در استان هرمزگان اتفاق افتاده است. هر دو حادثه دقیقا در فاصله نزدیک به هم در دو کشتی مجزا رخ داده است.

یکشنبه 12آبان، سه کارگر 25 تا 32 ساله به دلیل گاز گرفتگی در یک کشتی صیادی حوالی ساعت 19و شش دقیقه جان خود را از دست دادند. یک کارگر حدود36 ساله هم دچار مسمومیت استنشاقی شده بود که به بیمارستان صاحب الزمان منتقل شد.

طبق گزارش تیم اعزامی اورژانس، این چهار کارگر در حین جوشکاری در محوطه سردخانه یک کشتی صیادی متعلق به کشور چین بودند که دچار گاز گرفتگی با گاز نامشخصی شدند.

یک روز بعد، دوشنبه 13آبان، یک کارگر دیگر در همان مکان حین کار در یک کشتی صیادی در بندرعباس دچار برق‌گرفتگی شد و جان باخت.

حسن امینی (معاون عملیات سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری بندرعباس) در مورد جزئیات حادثه دوم گفت: یک کارگر 33 ساله حین تعمیر گاز برقی در یک کشتی صیادی دچار برق‌گرفتگی شد که بلافاصله تیم‌های امدادی به محل اعزام شدند.

وی افزود: بررسی‌های اولیه مأموران حاکی از آن بود که این کارگر هنگام کار دچار برق‌گرفتگی شده است و نیروهای امدادی آتش‌نشانان پس از رهاسازی متوفی و انتقال به بیرون از کابین، جسد او را به عوامل انتظامی تحویل دادند.

این حادثه حوالی ساعت 20:46دقیقه شب اتفاق افتاده است. از قرار معلوم این کشتی صیادی در نزدیکی کشتی حادثه روز گذشته قرار داشته است.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اخبار و گزارشات کارگری 13 آبان ماه 1398

«با اتحاد پیروز میشویم، با افتراق شکست میخوریم»

پژواک صدای کارگران حق طلب بازداشتی شهرداری کوت عبدالله باشیم

- کارگران کمباین‌سازی تبریز برای جلوگیری از مصادره زمین و تجهیزات و ماشین‌آلات کارخانه با تجمع مانع پلمب این واحد صنعتی شدند

- بلاتکلیفی معیشتی 3هزارکارگر شرکت همشهری زیرمجموعه شهرداری تبریزبدلیل اختلافات بین اعضای شورای شهر

- ” آینده مبهم گروه ملی صنعتی فولاد ”

- 14آبان سالروز در گذشت کورش بحشنده

- تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه هنر اصفهان نسبت به وضعیت نامطلوب سرای دانشجویی صبا

- تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش

*کارگران کمباین‌سازی تبریز برای جلوگیری از مصادره زمین و تجهیزات و ماشین‌آلات کارخانه با تجمع مانع پلمب این واحد صنعتی شدند

روز شنبه 11آبان، کارگران کمباین‌سازی تبریز برای جلوگیری از مصادره زمین و تجهیزات و ماشین‌آلات کارخانه با تجمع مانع پلمب این واحد صنعتی توسط یکی از بانک‌های خصوصی شدند.

کارگران کارخانه کمباین‌سازی تبریز:چرا قوه قضاییه اقدام به توقیف این کارخانه با بیش از 100میلیارد تومان ارزش مالی که تنها محل درآمد اهالی یک منطقه بوده و کارگرانش سالها عمر خود را برای نگهداریش بعنوان محل کارشان هزینه کرده‌اند و مطالباتشان بابت مزد معوقه و سنوات پایان خدمت به حدود 2 میلیارد و600میلیون تومان می‌رسد ودر عین حال امکان بازگشایی مجدد ش وجود دارد،اقدام کرده است؟

براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ 13آبان،جمعی از کارگران کارخانه کمباین‌سازی تبریز «توسعه صنعت آذربایجان» ، از توقیف کارخانه و مصادره زمین و تجهیزات و ماشین‌آلات این واحد تولیدی ازسوی یکی از بانک‌های خصوصی خبر دادند.

این کارگران با بیان اینکه در مدت زمانی که این کارخانه به تعطیلی کشیده شده، زیان‌های مالی و روحی زیادی را متحمل شده‌ایم، افزودند: سالها با تلاش شبانه‌روزی توانسته‌ایم با وجود همه مشکلات اقتصادی فعالیت تولیدی کارخانه کمباین‌سازی را حفظ کنیم اما چند سالی است این کارخانه تعطیل شده و اخیرا (روز شنبه 11 آبان) یکی از بانک‌های خصوصی بابت مطالبات معوقه از مراجع قضایی حکم توقیف اموال کارخانه را دریافت کرده است.

این کارگران در ادامه با اشاره به اینکه این شرکت به زودی قرار است با حضور سرمایه‌گذار جدید، جان تازه‌ای بگیرد، افزودند: هرچند روز شنبه اجتماع گروهی از کارگران کارخانه مانع پلمب این واحد صنعتی توسط بانک شد اما توقیف اموال و صورت‌برداری آن انجام شده و برای اموال توقیف شده نیز محافظ تعیین شده است.

کارگران تصریح کردند: مراجع قضایی چرا برای این کارخانه که مصائب خود را پشت سر گذاشته و اکنون می‌خواهد با حضور یک سرمایه‌گذار جدید کار را از سر بگیرد، حکم توقیف صادر کرد‌ه‌اند.

کارگران در ادامه گفتند: در حال حاضر حدود 30 کارگر کارخانه از سه سال پیش تاکنون معوقه دارند و متاسفانه هیج نهادی مسئولیت پیگیری مطالبات پرداخت نشده آنها را برعهده نگرفته است.

این کارگران در ادامه با اشاره به مصادره کارخانه و دارایی‌های تحت تملک کارخانه کمباین‌سازی تبریز گفتند: بانک در حالی اقدام به توقیف کارخانه و دارایی‌های آن کرده که تاکنون برای وصول طلب 5 میلیارد تومانی خود هیچ اقدامی نکرده بود و در حال حاضر که رقم طلب با اضافه شدن جرائم به 24 میلیارد تومان رسیده، به یکباره با حکم قضایی و با مامور اقدام به توقف کارخانه کرده است.

در خاتمه کارگران کمباین‌سازی تبریزمی پرسند، در این کارخانه که تنها محل درآمد اهالی یک منطقه بوده و کارگران آن سالها عمر خود را برای نگهداری محل کار خود هزینه کرده‌اند و مطالبات کارگرانش بابت مزد معوقه و سنوات پایان خدمت به حدود 2 میلیارد و600میلیون تومان می‌رسد،چرا قوه قضائیه برای توقیف این واحد صنعتی که بیش از 100میلیارد تومان ارزش مالی دارد ودر عین حال امکان بازگشایی مجدد آن وجود دارد،اقدام کرده است؟

*بلاتکلیفی معیشتی 3هزارکارگر شرکت همشهری زیرمجموعه شهرداری تبریزبدلیل اختلافات بین اعضای شورای شهر

بدلیل اختلافات بین اعضای شورای شهر3هزارکارگر شرکت همشهری زیرمجموعه شهرداری تبریزاز نظرمعیشتی بلاتکلیف شدند.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 13آبان،براساس تصمیم روز گذشته شورای شهر تبریز،پرداخت حقوق مهرماه 3هزارکارگر شرکت همشهری زیرمجموعه شهرداری تبریزدرهاله از ابهام قرار گرفته است و حداقل یک ماه و حداکثر به مدت نامعلوم به تعویق افتاد.

بعبارتی دیگر تا زمان تعیین تکیلف با شرکت همشهری وبرگزاری مناقصه و بازگشایی پاکت‌ها و مشخص شدن برنده مناقصه، بروکراسی نامعلومی در پیش است و 3هزار کارگربرای مدتی نامعلوم به بلاتکلیفی معیشتی رفتند.

*آینده مبهم گروه ملی صنعتی فولاد

پس از اعتراضات گسترده کارگران گروه ملی فولاد در آذر ماه سال گذشته که منجر به برکناری سرمایه گذار و سهامدار این شرکت و بازگشت مالکیت آن به بانک ملی ایران گردید وعده های بسیاری از سوی مسئولین مختلف در خصوص احیای دوباره شرکت و رونق تولید در آن مطرح شد اما با گذشت قریب به یکسال نه تنها هیچکدام از این وعده ها محقق نشد بلکه توده کارگر همچنان خود را در میان گرداب مشکلات ریز و درشت همچون سالهای قبل گرفتار میبیند.

روز شنبه یازدهم آبان ماه پهلوانی مدیرعامل گروه ملی جای خود را به یوسفی داد.این سومین تغییر مدیریت کلان سازمان در یکسال گذشته است.

تغییراتی که جز برای عده معدودی که با خوش رقصی برای مدیریت شرکت و عده دیگر با خوش خدمتی به برخی افراد و نهادهای مذهبی موفق شدند به پست و مقام و جایگاه سازمانی رؤیایی دست یابند برای توده کارگران ثمر و فایده دیگری نداشت.

هر دو مدیرعامل قبل (غفوری و پهلوانی) با انجام اقدامات فریبکارانه نمایشی و هیاهوی رسانه ای و صد البته در سایه حمایت مقامات دولت ، در ارتقاء به سطوح بالای مدیریتی در وزارت نفت و شرکت پتروشیمی از گروه ملی برای خود سکوی پرتاب ساختند.

اما این همه ماجرا نیست بلکه نقشه دیگری برای آینده این شرکت در حال طراحی است.

طبق آمارهای موجود در معاونت فنی و بهره برداری در 6 ماهه نخست سال جاری میانگین تولید در بخشهای مختلف شرکت کمتر از 28% بوده حال آنکه به گفته کارگران ؛ این میزان تولید در ماه گذشته به 10% رسیده است.

با توجه به آمار فوق و در نظر گرفتن هزینه های انرژی،استهلاک ماشین آلات،تأمین قطعات و سایر هزینه های جاری شرکت پرسش اساسی این است که چگونه تیم مدیریت غفوری و پهلوانی بااین میزان تولید اندک که سود حاصل از آن حتی کفاف هزینه انرژی برق و گاز مصرف شده را نمیدهد موفق به پرداخت حقوق به موقع حقوق پرسنل در ماههای گذشته شده و رقم نزدیک به 30 میلیارد تومان در ماه بابت پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان از کدام محل تآمین میشده است

پاسخ به این سؤال را باید در زد و بندها و اقدامات پشت پرده مدیران بانک ملی ایران در ساختمان شماره 2577 روبروی پارک ملت در خیابان ولیعصر تهران یافت.ساختمانی که متعلق به شرکت مدیریت طرح و توسعه آینده پویاست.

براساس شواهد موجود و حتی تأیید ضمنی پهلوانی مدیرعامل سابق شرکت ؛ هلدینگ سرمایه گذاری نگاه پویا که زیر مجموعه شرکت مدیریت طرح و توسعه آینده پویاست در 15 ماه گذشته پرداخت بدهی های گروه ملی فولاد به بانک ملی که رقمی بالغ بر 1700 میلیار تومان بوده و اکنون به کمتر از 200 میلیارد تومان رسیده است و همینطور پرداخت حقوق پرسنل را بر عهده گرفته است.

به بیانی دیگر پس از تسویه طلب بانک ملی باید مالک اصلی گروه ملی فولاد را هلدینگ سرمایه گذاری نگاه پویا دانست که مجموعه ای بیش از 25 شرکت تولیدی در سراسر کشور را در مالکیت خود دارد.

اینکه شرکت سرمایه گذاری و مدیرعامل انتصابی آن بتوانند گروه ملی فولاد را مجددا به چرخه تولید با ظرفیت کامل بازگردانند موضوعی است که در ماههای آتی روشن خواهد شد اما نکته اصلی این است که اساساً چرا و چگونه این تغییر مالکیت از بانک ملی ایران به شرکت سرمایه گذاری مذکور در خفا و بی سروصدا در حال انجام است؟

ظاهرا با آشکار شدن تخلفات سازمان خصوصی سازی کشور و اعتراضات قدرتمند کارگران هپکو و آذرآب در اراک و کشت و صنعت نیشکر در هفت تپه به واگذاری های این سازمان که منجر به نابودی این شرکت ها که حتی احتمال تعطیلی برخی از آنها وجود دارد سیاستی دیگر در جابجایی مالکیت صنایع تولیدی به شرکتهای سرمایه گذاری متعلق به مقامات دولتی و وابستگان آنها درحال شکل گیری است کما اینکه همین هلدینگ سرمایه گذاری توسط صندوق توسعه سرمایه گذاری متعلق به بانک ملی ایران تأسیس شده است و در پشت پرده این صندوق در حال انتقال مالکیت بیش از 100 شرکت تحت پوشش خود به این هلدینگ است.

در این میان بسنده کردن کارگران به دریافت ماهانه حقوق بدون درنظر داشتن اینکه چه عاقبتی در انتظار این شرکت خواهد بود و سکوت و چشم بستن بر تغییر و تحولات در حال جریان ؛ به پیشبرد طراحی توطئه تصاحب گروه ملی صنعتی فولاد توسط این شرکت سرمایه گذاری خواهد انجامید.

بنابراین در چنین شرایطی هوشیاری و دقت نظر بسیاری لازم است تا از سوی کارگران گروه ملی به خرج داده شود تا مبادا وقایع سال 96 و ورود سرمایه گذار بی تخصصی که اهدافی غیر از راه اندازی خطوط تولیدی کارخانجات را در سر داشت یکبار دیگر تکرار شود.

مطالبه گری و پرسشگری حق کارگران است و لازم است بی درنگ از مدیریت جدید سازمان در همین بدو شروع بکار پاسخ این ابهامات یعنی محل تأمین حقوق پرسنل و نقش شرکت سرمایه گذاری نگاه پویا در اداره گروه ملی صنعتی فولاد را جویا شد.

پیمان شجیراتی کارگر سابق گروه ملی فولاد

دوازدهم آبان 1398

*14آبان سالروز در گذشت کورش بحشنده

14آبان سالروز در گذشت کورش بحشنده یار وهمراه زحمتکشان و مدافع حقوق کارگران و از فعالان وتلاش گران برای ایجاد تشکل های سراسری کارگران .

یادش گرامی باد...

برگرفته از کانال تلگرام کانون مدافعان حقوق کارگر

*تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه هنر اصفهان نسبت به وضعیت نامطلوب سرای دانشجویی صبا

ظهرروز یکشنبه 12آبان، جمعی از دانشجویان دانشگاه هنر اصفهان برای اعتراض به وضعیت نامطلوب کارگاه‌ها و امکانات سرای دانشجویی جدید این دانشگاه دست به تجمع در ساختمان مارتاپیترز زدند.

برپایه گزارش رسانه ای شده بتاریخ13آبان،ساختمان مجتمع عالی آموزشی پژوهشی صنعت آب و برق اصفهان که اکنون با نام سرای دانشجویی صبا در اجاره دانشگاه هنر اصفهان قرار گرفته، در واقع جدیدترین بخش این دانشگاه است. در اواخر ترم تحصیلی گذشته و ابتدای تابستان سال جاری بود که مصطفی کیانی، رئیس سابق دانشگاه هنر اصفهان اعلام کرد که این مجتمع در اختیار دانشگاه قرار گرفته و قرار است به عنوان خوابگاه جدید دختران و محلی برای کارگاه‌های رشته‌هایی چون طراحی صنعتی، صنایع دستی، آهنگسازی و غیره مورد استفاده قرار بگیرد.

این مجتمع در حوالی میدان استقلال و در همسایگی پالایشگاه اصفهان قرار دارد و تاکنون حواشی زیادی برای دانشگاه هنر داشته است. دوری مسیر، امکانات کم، سختی راه و امنیت پایین از جمله مواردی است که دانشجویان به آن اعتراض داشتند. در کنار مشکلاتی که این مجتمع دانشجویی برای خوابگاهیان ایجاد کرده، دیگر دانشجویان که برای کلاس‌های خود باید تا سرای دانشجویی صبا بروند نیز اعتراضاتی دارند.

دانشگاه هنر اصفهان با دارا بودن رشته‌هایی چون طراحی صنعتی، فرش و صنایع دستی نیاز به فضای فیزیکی زیادی برای کارگاه‌های عملی دارد. پس از دائر شدن مجتمع صبا کارگاه‌های دانشگاه به این سرا منتقل شدند و حالا نبود امکانات اولیه کافی مانند صندلی، میز و لوازم کار باعث اعتراض دانشجویان شده است. همچنین سلف این ساختمان نیز مشکل دارد و دانشجویان برای صرف غذا محل مشخصی ندارند.

مشکلات در نهایت کاسه صبر دانشجویان را لبریز کرد و معترض در حیاط ساختمان مرکزی دانشگاه هنر تجمع کردند و رضا نصر اصفهانی رئیس دانشگاه نیز به میان آن‌ها آمد و ضمن صحیح دانستن انتقادات قول پیگیری به دانشجویان داد. وی گفت که به مسئولان سرای دانشجویی صبا تذکر خواهد داد و امکانات جدید را فراهم خواهند کرد؛ اما دانشجویان خواستار امضا قراردادی برای پیگیری قول‌های رئیس شدند.

*تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش

روز دوشنبه 13آبان، تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران،پانزده روزه شد.

منبع اصلی خبر:کانال تلگرام شوراهای صنفی دانشجویان کشور

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پیامدها و عواقب پیروزی و بر زمین افکندن آن

بازنشر بمناسبت یکصد و سومین سالروز پیروزی انقلاب دوران ساز اکتبر.

این جستار بمناسبت نود و نه سالگی انقلاب کبیر اکتبر نوشته شده و همان وقت نیز در چهار بخش تقدیم عاشقان آزادی و عدالت اجتماعی گردید. با گذشت زمان و برغم انحلال اتحاد شوروی و الغای سوسیالیسم در آن و یکسری کشورهای اروپایی، جوهره انسانی این انقلاب و حقانیت سوسیالیسم علمی رفته رفته واضح‌تر و آشکارتر می‌شود. بویژه در هنگامه‌ای که نظام انگلی سرمایه‌داری نه تنها زندگی نوع بشر، حتی، کل حیات در کره زمین را با مخاطرات جدی مواجه ساخته است.

گرامی باد خاطره جاودانۀ انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر!

ا. م. شیری

شانزدهم آبان- عقرب ۱۳۹۵ هجری شمسی برابر با هفتم نوامبر سال ۲٠۱۶ میلادی، نود و نهمین سالروز پیروزی انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر روسیه است.

انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر با تمامی انقلابات، جنبشها و نهضت‌های ماقبل و مابعدی خود بلحاظ ماهوی و ایده‌ایی کاملا متمایز بود. خود ویژه‌گی انقلاب اکتبر و وجه تمایز آن با انقلابهای دیگر در این است که برای اولین بار در تاریخ جهان، تقدس مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و زمین را در هم شکست و پایان دوران استثمار انسان از انسان، مرگ سرمایه‌داری و آغاز دوران بطور کلی نوین: دوران گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم را نوید داد.

انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ در شرایطی روی داد که در نتیجه اوجگیری تضادهای داخلی بین امپراطوریهای وقت برای تقسیم جهان به حوزه نفوذ خود، آتش جنگ ویرانگر جهانی اول از سه سال پیش از آن شعله‌ور بود. در چنین شرایطی که اتحاد و همبستگی طبقات استثمارگر و ستمگر، سرمایه‌داران و فئودالها برای مقابله مشترک با مبارزان عدالت اجتماعی تا حدود قابل ملاحظه‌ایی تضعیف شده بود، حزب بلشویکهای امپراطوری روسیه با رهبری خارق‌العاده ولادیمیر ایلیچ لنین، انقلابی کبیر، آموزگار کارگران همه دورانها موفق شد، انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر سال ۱۹۱۷ را به ثمر برساند.

رمز پیروزی انقلاب اکتبر در وهله اول، نه گسست نسبی اتحاد و انسجام تاریخی طبقات غارتگر و بهره‌کش، بلکه، جلب و جذب کارگران، دهقانان و سایر اقشار زحمتکش همه خلقها و ملتهای جامعه کثیرالمله روسیه بسوی انقلاب ماهیتا متفاوت با همه انقلابها، سازماندهی و رهبری شگفت‌انگیز آنها توسط حزب بلشویکها بود.

تاریخ گواه است که جنگ جهانی اول موجب از هم پاشیدن سه امپراطوری: امپراطوریهای آلمان، اتریش- مجار و عثمانی گردید. اما، بلشویک‌های امپراطوری روسیه موفق شدند آن را بطور بنیادی متحول ساخته و در ویرانه‌های آن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تحت حاکمیت شورایی کارگران و دهقانان را برای اولین بار در تاریخ جهان برقرار نمایند.

انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر بر خلاف تفاسیر، تعابیر و تعاریف نظریه‌پردازان و بلندگوهای تبلیغاتی طبقات استثمارگر از انقلاب، یک انقلاب کاملا مسالمت‌آمیز بود که در جریان پیروزی آن، فقط ۸ نفر، آنها هم در حوادث مختلف جان خود را از دست دادند.

پیروزی انقلاب اکتبر و دستاوردهای سترگ و حیرت‌انگیز آن با وجود مقاومت شدید ضد انقلاب داخلی و خارجی و جنگهای دهشتناک با آنها، در مدت کمتر از دو دهه  سازندگی، ابتدا برهبری لنین کبیر و پس از درگذشت او در سال ۱۹۲۴، برهبری خردمندانه استالین، اتحاد شوروی را به جایگاه یکی از دو قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی، علمی، صنعتی و فرهنگی جهانی رساند. بطوریکه هیچ مشکل بین‌المللی بدون آن نمی‌توانست حل و فصل شود.

کشفیات، اختراعات و نوآوری‌های بی‌سابقه و بی‌نظیر دانشمندان اتحاد شوروی در تمامی عرصه‌های علمی- صنعتی، نشانه انکارناپذیر رشد و شکوفایی نبوغ و استعداد فرد در جمع، وجود فرصت برابر برای همه در جامعه سوسیالیستی، تحقق شعار «یکی برای همه و همه برای یکی» و در عین حال، بمعنی رد و طرد قاطعانه فردگرایی بورژوایی بود.

اتحاد شوروی ضامن صلح و امنیت جهانی، منادی، مروج و مدافع انترناسیونالیسم پرولتری و دوستی، برادری و همزیستی خلقها و ملتهای اتحاد شوروی و همچنین، سراسر جهان بود.

وجود اتحاد شوروی الهام‌بخش خیزشها و انقلابات سوسیالیستی، عدالتخواهانه، ملی- دموکراتیک و رهایی‌بخش ملی در جهان بود. به برکت مساعدتها و حمایت‌های فکری، معنوی و مادی اتحاد شوروی، نظام استعمارکهن بدست توانای خلقهای تحت ستم مستعمرات برهبری احزاب و سازمانهای مترقی در سراسر جهان در هم کوبیده شد.

انقلاب سوسیالیستی اکتبر، بنا به خصلت و ماهیت خود، هر قدر از احترام، اعتماد و محبت کشورها و انسانهای دربند، بردگان، کارگران و زحمتکشان، خلقها و ملل اسیر و استعمارزده جهان برخوردار گردید، به همان نسبت و شاید بسیار بیشتر از آن، موجب تشدید کینه، خصومت، نفـرت و دشمنی برده‌داران و فئودالان کهنه و نو (سرمایه‌داران)، صاحبان انبارهای پول (بانکسترها)، کنسرنهای مولد مرگ (اسلحه سازی)، راهزنان و غارتگران بین‌المللی، دشمنان صلح و آزادی، انسانیت و عدالـت گردید.

عربده‌کشی‌ها و دروغپراکنی‌های امپراطوری رسانه‌ایی امپریالیسم غرب و تولیدات انبوه روانی- تبلیغاتی اتاقهای جعلکاری بورژوازی چه در دوره حیات اتحاد شوروی و چه پس از نابودی آن، گواه روشن مدعای فوق است.

بازتاب جهانی انقلاب کبیر اکتبر، ابعاد تأثیرات بین‌المللی آن و گشایش افق روشن آینده در برابر چشمان بشریت، بدین معنی است که انقلاب اکتبر نه تنها به کارگران و زحمتکشان اتحاد شوروی، بلکه، به همه کارگران و زحمتکشان جهان، به همه خلقها و ملل تحت ستم و استثمار سراسر دنیا تعلق دارد و ارجمندترین ارثیه مبارزات عدالخواهانه بشریت است.

در پایان بخش اول، فرصت را غنیمت شمرده، نود و نهمین سالگشت پیروزی انقلاب دوران‌ساز اکتبر برهبری ولادیمیر ایلیچ لنین در رأس حزب بلشویکهای روسیه را به همۀ دوستداران حق و حقیقت و عدالت، به مبارزان راه آزادی کار و انسان از قیود استثمار و بردگی و بندگی، به همۀ انساندوستان و صلح‌جویان، به منادیان دوستی، برابری و برادری ملت‌ها و خلق‌ها، به مخالفان جنگ و سلطه‌طلبی و استعـمار، به پیروان افکار و اندیشه‌های ترقیخواهانه تبریک می‌گویم.

۲

انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر برغم تمامی دستاوردهای خارق‌العاده و اعجازگونه‌اش، بویژه، در دوره سی ساله رهبری یوسف ویساریونویچ جوگاشویلی (استالین- همرزمانش او را در جوانی «کُبا»= شکست‌ناپذیر می‌نامیدند)، در سال ۱۹۹۱ مانند اولین انقلاب کارگری تاریخ- کمون پاریس در خون غلطید و بخاک افکنده شد. وحدت جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی از هم گسست.

لازم به یادآوری است که امپراطوری دروغ سعی کرد شکست انقلاب کبیر اکتبر را بدون خونریزی و تنها بدست عوامل داخلی ضدانقلاب قلمداد نماید. اما، چنین ادعایی چیزی جز یک دروغ آشکار و جعل واقعیت نیست. شکست انقلاب اکتبر برعکس پیروزی بدون خشونت آن، قطع نظر از مصایب و پیامدهای فاجعه‌بار دیگرش، در پی خشونتهای دهشتناک و کشته شدن بیش از یک میلیون نفر و جنگ‌زدگی و آوارگی بیش از ۱۲ میلیون نفر میسر گردید.

البته، چنین درکی اشتباه است هر گاه  تصور شود که انقلاب اکتبر در سال ۱۹۹۱ سرکوب گردید. واقعیت امر این است که در آن سال نکبت فقط تیر خلاص بر پیشانی مبارک انقلاب شلیک شد. چرا که بسیار پیش از آن تاریخ، باند خائن و تبه‌کار تروتسکیستی در سیمای نیکیتا خروشچوف پس از درگذشت استالین در ۵ مارس سال۱۹۵۳، در جریان کنگره‌های بیستم (ماه فوریه سال ۱۹۵۶) و بیست و دوم (ماه اکتبر سال ۱۹۶۱) و سخنرانی محرمانه سراسر کذب خروشچوف در خصوص مبارزه با «کیش شخصیت‌ استالین»، «بمب‌های» تأخیری در زیر ساختمان سوسیالیسم و اتحاد جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی  تعبیه کرد که بواسطه اخلاف شاخص این باند- میخائیل گارباچوف، الکساندر یاکولییف، باریس یلتسین، یگور گایدر و عده‌ای دیگر در آن سال منفجر گردید. با گذشت زمان واقعیتهای انکارناپذیری گواهی از آن می‌دهند که یگانه علت تأخیر در انفجار بمبها، شالوده استوار، دوام و استحکام فوق‌العاده ساختمان سوسیالیسم و پشتوانه خلقی آن بود.

بسیار از احزاب، سازمانها و یا شخصیت‌های منفرد سعی می‌کنند برای «حراست» از نزهت و پاکیزگی مارکسیسم- لنینیسم خروشچوف را سمبل رویزیونسیم (تجدیدنظرطلبی) قلمداد نموده و افشای آن را بمثابه مبارزه برعلیه رویزیونیسم تعریف نمایند. اما پیروان این دیدگاه متوجه نیستند که خروشچوف همانند «استاد اعظمش» تروتسکی، نه درکی از مارکسیسم- لنینیسم داشت و نه تصوری از سوسیالیسم علمی. او یک ماجراجو و احتمالا مأمور بود همانند اغلب پیروان تروتسکی، که در جنگ جهانی دوم و جنگ کبیر میهنی در جبهه فاشیزم سرمایه‌داری بر علیه اتحاد شوروی می جنگیدند. حتی در سالهای اخیر اسناد و مدارک زیادی حاکی از رابطه و پیوند پنهانی او با وینستون چرچیل، نخست وزیر انگل‌ستان و شعبه مبارزه با کمونیزم سازمان جاسوسی- خرابکاری این کشور (ام آی ۵) منتشر گردیده است. اگر چه این مسئله بعلت ممانعت لئونید ایلیچ برژنف از محاکمه خروشچوف و بسنده کردن به حبس خانگی مادام‌العمر او هنوز تا آخر روشن نیست، اما تعلق وی و اخلافش به جریان متزلزل و ماجراجوی خرده بورژوایی تروتسکیستی و حتا وابستگی برخی از آنها، از جمله، الکساندر یاکولییف طراح و مغز «متفکر نوسازی»، به سازمان سیا یک واقعیت آشکار است.

در همه حال، پس از آن که تیرخلاص انقلاب اکتبر در سال ۱۹۹۱ زده شد، امپراطوری رسانه‌ایی و «نظریه‌پردازان» امپریالیسم و ارتجاع جهانی سر سگ به دهان، بی‌وقفه، از شوق «فروپاشی» اتحاد شوروی از نقشه سیاسی جهان و شکست سوسیالیسم، در میدان خالی و بی‌رقیب به جست‌و‌خیز پرداختند، سرمایه‌داری «پیروزمند» را پایان تاریخ اعلام نمودند. البته، تا اینجا هیچ مشکلی نیست. چرا که آنها به اقتضای ماهیت و طبیعت خود عمل کردند و هنوز هم می‌کنند.

مشکل اما، آن مدعیانی بوده و هستند که قبل از هر گونه تحقیق و بررسی مستقل، بدون ارائه هیچگونه سند و مدرک، بی هیچ استدلال و منطق، بدون تأمل و تعقل، فقط بر اساس داده‌های جعلی امپراطوری دروغ، «فروپاشی» سوسیالیسم را سند اثباتی پیشداوری‌ها و احکام از قبل صادرۀ خویش اعلام نمودند و هلهله‌کنان صحت «نظرات» خود را جار زدند.

اگر نقطه‌نظرات این طیف رنگین‌کمانی از تخریب سوسیالیسم و اتحاد شوروی را بصورت سرفصل ارائه دهیم، مجموع آنها عبارتند از:

ــ ناکارآمدی اقتصاد سوسیالیستی؛

ــ برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد؛

ــ مشکلات اقتصادی؛

ــ حاکمیت تک حزبی و فقدان دموکراسی؛

ــ تن دادن به مسابقه تسلیحاتی؛

ــ «جنگ افغانستان»؛

ــ تسلط رویزیونیسم بر حاکمیت سیاسی اتحاد شوروی و تحول آن به سوسیال- امپریالیسم؛

ــ جنگ «سرد».

بحث را با نگاهی گذرا به سرفصل‌های فوق پی می‌گیریم:

ناکارآمدی اقتصاد سوسیالیستی

طراحان ادعای فوق به عمد فراموش می‌کنند، که بلشویکهای اتحاد شوروی پس از پیروزی انقلاب اکتبر، بویژه در دوره رهبری خردمندانه استالین موفق شدند، علاوه بر بازسازی و ترمیم ویرانی‌های عظیم سه جنگ- جنگ جهانی اول، جنگهای داخلی طولانی مدت با حمایت مستقیم چهارده کشور خارجی و جنگ کبیر میهنی، کشور پهناور اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را به جایگاه یکی از دو قدرت سیاسی، اقتصادی، صعنتی، علمی، نظامی جهان ارتقاء دهند بطوری که هیچ مشکل جهانی بدون مشارکت مستقیم آن حل و فصل نمی‌شد.

آنها همچنین موفق شدند ریشه بی‌کاری، بی‌مسکنی، بیسوادی را بخشکانند، امکانات تحصیل و آموزش رایگان از ابتدایی تا بالاترین مدارج، بهره‌بری از طب و مراقبتهای پزشکی و حتا استراحت رایگان و بیمه همگانی از نطفه تا گور بدون کمپانی‌های کلاهبرداری بیمه فراهم نمایند.

بنا بر این و بنا بر گواهی تمامی واقعیتهای جامعه سوسیالیستی اتحاد شوروی، ادعا ناکارآمدی اقتصاد سوسیالیستی کمترین قرابتی با واقعیت ندارد و بطور کلی نمی‌توانست مبنای تخریب سوسیالیسم باشد. طرفه اینکه، اگر ناکارآمدی اقتصادی می‌توانست باعث از هم پاشیدن یک نظام اجتماعی- اقتصادی بشود، نظام سرمایه‌داری توأم با بحرانهای ساختاری، ایجاد لشکر انبوه بی‌کاران، خانه‌بدوشان، فقرا، گرسنگان و قربانیان میلیونی و سایر مفاسد اجتماعی اعم از اعتیاد و فحشاء، بطور کلی نمی‌توانست شکل بگیرد.

برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد

مخالفان برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد نمی‌توانند بپذیرند که اقتصاد بدون برنامه بطور کلی اقتصاد نیست و بدون مدیریت آن از یک مرکز واحد، به هرج و مرج در تولید، اضافه تولید و انباشت برخی کالاها، کمبود و نارسایی برخی کالاهای ضروری دیگر منجر می‌گردد. برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد در واقعیت امر، تقسیم کار در عرصه تولیدات داخلی یک کشور نیز هست. با این وصف، برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد در اتحاد شوروی نه باعث بروز مشکلات اقتصادی در اتحاد شوروی گردید و نه می‌توانست چنان مشکلاتی ایجاد نماید که باعث نابودی کشور شود.

مشکلات اقتصادی

مشکلات اقتصادی اتحاد شوروی هیچ گاه، حتی در دوره‌های ترمیم و بازساز‌ی ویرانی‌های عظیم سه جنگ ویرانگر و پرکشتار به چنان درجه حاد و غیرقابل حل نرسید که بتواند بر سرنوشت انقلاب و کشور تأثیر بگذارد و مسیر آن را دگرگون سازد. طرفه اینکه، اگر رشد اقتصادی امپریالیسم آمریکا در دهه آخر موجودیت اتحاد شوروی در حدود سه درصد بود، رشد اقتصادی کشور شوراها در همین دوره ۴ و نیم درصد را نشان می‌داد. گذشته از این، اگر مشکلات اقتصادی بتوانند موجب نابودی یک نظام اجتماعی- اقتصادی بشوند، در این صورت، نظام سرمایه‌داری با مشکلات عدیده‌، بحرانهای ادواری و ساختاری خود باید خیلی وقتها پیش محو و نابود می‌شد. قاعده وقتی قاعده شمرده می‌شود که همه شمول باشد نه اینکه در اینجا عمل بکند، در جای دیگر نه.

وانگهی، مشکلات اقتصادی سامانه سرمایه‌داری چه در دوره حیات اتحاد شوروی و چه پس از آن تا امروز جلو چشم عموم است: بحران ساختاری غیرقابل کنترل و حل، لشکر عظیم بی‌کاران، خانه‌بدوشان، فقرا، گرسنگان و... در اینجا سؤال مطرح می‌شود: چگونه «آن» بر زمین افتاد، «این» ایستاده ماند؟ چرا اتحاد شوروی از نقشه سیاسی جهان محو گردید اما کشورهای سرمایه‌داری نه؟ آیا کشورهای سرمایه‌داری مشکلات اقتصادی نداشتند و امروزه هم ندارند؟ پاسخ سؤال روشن است: ادعاهای مبنی بر «مشکلات اقتصادی علت نابودی سوسیالیسم و اتحاد شوروی بود»، هیچ ارتباطی با استدلال و منطق علمی ندارد.

۳

حاکمیت تک حزبی، فقدان دموکراسی و حقوق‌بشر

در پاسخ به ادعای فوق، قبل از هر چیز، لازم به ذکر است که حاکمیتهای چند حزبی، دولتهای ائتلافی و یا تعدد احزاب، خاص جوامع طبقاتی هستند که در آنها، هر حزب یا گروهی به نمایندگی از سوی اقشار و لایه‌های مختلف طبقات اجتماعی، اساساً طبقات مالک ابزار تولید و زمین، استثمارگران و ستمگران در دولت شرکت می‌کنند و عمدتا احزاب و گروه‌های منتسب به طبقات و اقشار استثمارشونده و فرودست جامعه نیز از منافع آن‌ها در خارج از حاکمیت دفاع می‌کنند. بنا براین، این ایراد در جامعه‌ایی که طبقات بهره‌کش و ستمگر، مانند جامعه اتحاد شوروی برافتاده باشد، محلی از اعراب ندارد.

اما اگر دمکراسی را به معنی عام آن، بمفهوم شرکت مردم در قدرت سیاسی قبول کنیم، باید حاکمیت اتحاد شوروی را بمثابه نمونه کامل آن بپذیریم. زیرا، حاکمیت اساسا در دست شوراهای کارگران فکری و یدی، دهقانان و سایر عرصه‌های شغلی و فکری متمرکز بود و شورایعالی خلق از جمع نمایندگان آنها تشکیل می‌گردید.

در اینجا در خور توجه این است که اگر ترکیب نمایندگان شورای عالی خلق اتحاد شوروی را که مجموعا از کارگران، اعم از فکری و یدی، از متخصصان عرصه‌‌های مختلف علمی و صنعتی تا دوشنده و ریسنده و بافنده و دهقانان و تا علما و دانشمندان منتخب شوراها تشکیل می‌شد، با ترکیب نمایندگان مجالس قانونگذاری جوامع سرمایه‌داری، بویژه امپریالیستی که بطور سنتی از صاحبان کمپانیها، انحصارات و مؤسسات صنعتی و مالی، از اقشار بالائی بورژوازی، از ثروتمندان و میلیاردرها تشکیل می‌یابد،  مقایسه کنیم، بیهودگی مدعیاتی مانند «فقدان دموکراسی» در اتحاد شوروی روشن و معلوم می‌گردد.

اما اگر بخواهیم تعریف معمول امروز از دموکراسی، مانند نمونه هاید پارک لندن، آزادی فعالیت قمارخانه‌ها، کاباره‌ها، عشرتکده‌ها، سکس شاپها و یا انتشار روزنامه‌ها و مجلات پورنوگرافیک و سکسی را بعنوان مولفه‌های دمکراسی بپذیریم، در این حالت، بطور قطع باید اعتراف کرد، که پیش از آن که حاکمیت سیاسی چنین موانعی ایجاد نماید، طرز زندگی، فرهنگ و اخلاق والای جامعه سوسیالیستی اصولا نمی‌توانست به چنین «دموکراسی» اجازه خودنمایی بدهد.

گذشته از مختصر توصیف فوق، بفرض اگر قبول کنیم که فقدان «دموکراسی» یا در واقع، همان دیکتاتوری طبقاتی بعنوان یک قاعده می‌تواند عامل نابودی یک نظام اجتماعی- اقتصادی و یا یک کشور مانند اتحاد شوروی بشود، این تناقض را چگونه می‌توان حل کرد، که کشورهای سرمایه‌داری، بویژه، ممالک امپریالیستی غرب برغم اعمال خشن‌ترین نوع دیکتاتوری سرمایه در جامعه، چرا تخریب و تجزیه نشده‌اند؟‌

راه حل این تناقض بیشتر از دو تا نیست: اول- علمی، استدلالی و منطقی، دوم- انکار واقعیات موجود. اساساً نظریه‌پردازان سرمایه‌داری و نمایندگان فکری خجول آن که مدعیات خود را در لفافه شبه‌انقلابی عرضه می‌دارند، به روش دوم توسل می‌جویند و حتی مدعیات خود را امروز نیز بدین صورت بیان می‌دارند که «دیکتاتورها» (مثلا: میلوشویچ، صدام حسین، سرهنگ قذافی، بشار اسد و...) باعث حضور امپریالیسم در منطقه و نابودی کشورشان شدند... که خود این هم یعنی انکار آشکار ماهیت و سرشت ذاتی امپریالیسم، تعریف ناروا از دیکتاتوری طبقاتی، تأئید حق حمله و هجوم امپریالیسم به کشورها و شناسایی آن بمثابه عامل نشر و توسعه دمکراسی و حقوق‌بشر.

البته، در موارد زیادی هم «عدم رعایت» حقوق بشر را بعنوان عامل نابودی سوسیالیسم و انحلال اتحاد شوروی ذکر کردند. اما این ادعا در رویارویی با واقعیات جامعه کثیرالملله اتحاد شوروی، از جمله، عدم تقسیم جنسیتی انسان، حل تمام و کمال مسئله ملی و رعایت کامل حق و حقوق ملی، مدنی و فرهنگی همه خلقها و ملتهای کشور، دوستی، برابری، برادری و همزیستی مودت‌آمیز آنها، کار، مسکن، تحصیل، بهداشت و حتی استراحت رایگان تضمینی برای آحاد جامعه در پهناورترین کشور جهان، همچون یخ که در مقابل آفتاب نیمروزی تابستان یارای مقاومت ندارد، نتوانست دوام بیاورد.

مسابقه تسلیحاتی

مسابقه تسلیحاتی و «جنگ ستارگان» که امپریالیسم جهانی بزمامداری امپراطوری فاشیستی آمریکا بحساب غارت ثروتهای مردم جهان به اتحاد شوروی تحمیل کرد، اگر چه فشار زیادی به اقتصاد سوسیالیستی وارد آورد، اما بحساب ثروتهای مافوق تصور اتحاد شوروی، بخصوص ثروتهای هنگفت جمهوری فدراتیو روسیه و همچنین، کار و تولیدات داخلی آن همانطور که در بخش دوم نوشتار گفته شد، مشکلات اقتصادی این کشور را نه تنها به درجه حاد و ویران‌کننده نرساند، بلکه، شاخص رشد اقتصادی آن در آخرین دهه موجودیت‌اش ۴ و نیم درصد را نشان می‌داد. جهت اطلاع ، لازم به ذکر است که علاوه بر تمامی منابع و معادن تحت استفاده، بیش از هفت هزار معدن و منبع ثروت ملی در دوره رهبری استالین کشف و ثبت شد و بهره‌برداری از آنها به تصمیم نسلهای آینده منوط گردید. بنا بر اینها، این ادعا هم یعنی هیچ!

«جنگ افغانستان»

مقدم بر همه، ارائه یک تعریف روشن از ورود نیروهای اتحاد شوروی به افغانستان لازم است. زیرا، این واقعیت در اغلب اوقات با تعاریف نادرست و بدون درک معانی آنها عمدتا به صورت «اشغال افغانستان»، «لشکرکشی به افغانستان»، «حمله به افغانستان»، «جنگ با افغانستان» مطرح می‌شود.

می‌دانیم که نیروهای اتحاد شوروی در تاریخ ۶ دی- جدی ۱۳۵۸ بنا به درخواست دولت قانونی افغانستان برای کمک به این کشور در مبارزه با تروریسم دولتی غرب که به شکل سازماندهی افراطیون مذهبی در حال ارتقاء به سطح سیاست دولتی بود، اعزام گردید. این درخواست و پاسخ اتحاد شوروی به آن، فارغ از این که ما خوش‌مان بیاید یا نه، مخالف باشیم یا موافق، بلحاظ موازین و مقررات بین‌المللی، یک اقدام و عمل قانونی بود و بر این اساس هم ارائه تعاریف فوق‌الذکر، تعاریف جعلی و خودساخته محسوب می‌شوند.

اگر این حادثه مربوط به تاریخ نزدیک و بحث‌انگیز است، برای اینکه به احساسات و نظرات کسی برنخورد، مشابه امروزی آن را یادآوری می‌کنیم: درخواست دولت قانونی سوریه از دولت روسیه برای کمک به مبارزه برعلیه تروریسم بین‌المللی تحت فرماندهی غرب امپریالیستی در این کشور و پاسخ مثبت روسیه. در اینجا قطع نظر از شکست یا موفقیت جنگ با تروریسم دولتی غرب، هیچ عمل خلاف قوانین و مقررات بین‌المللی صورت نگرفته است.

حالا، مخالفت یا موافقت هر کسی با آن، امری دیگر و موضوع بحث دیگری است. مثلا، کسی می‌تواند بر این نظر باشد که روسیه نباید به تقاضای دولت سوریه پاسخ مثبت می‌داد تا امپریالیسم غرب خاک کشور سوریه را به توبره می‌کشید و آن را به وضعیت یوگسلاوی،  افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، یمن و چندین کشور دیگر دچار می‌نمود.

با این توصیف، نه اعزام نیروهای اتحاد شوروی به افغانستان، بلکه، دستور خروج ضرب‌الاجلی آنها توسط دارودسته خائن میخائیل گارباچوف، یک اعتمادشکنی و بی‌مسئولیتی خطرناک و خیانت جبران‌ناپذیر به کشور و مردم افغانستان بود.

گذشته از اینکه، چه کسی چه تحلیل و نظری از این واقعه تاریخی داشته باشد، منطق صحیح این است که اگر کمکهای نظامی قانونی یا حتی جنگهای اشغالگرانه استعماری، تجاوزات و تهاجمات خیره‌سرانه یک یا چند کشور بر علیه یک یا چند کشور دیگر بمثابه یک قاعده می‌توانستند سرنوشت یک نظام اجتماعی- اقتصادی و یا حداقل، سرنوشت یک کشور را تغییر دهند و موجبات نابودی آن را فراهم کند، در این صورت، کشورهای سرمایه‌داری، بویژه امپریالیستهای غربی و در رأس آنها، امپراطوریهای آنگلوساکسونی که تمام  تاریخشان مشحون از جنگهای تجاوزگرانه استعماری و لشکرکشی‌های جنون‌آمیز متعدد به اغلب کشورهای جهان است، می‌بایست در همان اولین یا دومین جنگ نابود می‌گردیدند. اما اینکه معلوم نیست چرا این قاعده کلی در مورد اتحاد شوروی عمل کرد، اما در رابطه با غرب نه، جای سؤال بزرگ دارد.

سوسیال- امپریالیسم

ادعای فوق را شاید بتوان بی‌پایه‌ترین و در عین حال، ساده‌لوحانه‌ترین علتهای ادعایی برای تخریب  سوسیالیسم و انحلال اتحاد شوروی دانست.

اگر خروشچوف با سخنان جعلی خود در جلسه بسته کنگره بیستم آگاهانه زمینه انشعاب هلاکتبار در جنبش کمونیستی جهان را فراهم ساخت، پیروان «تئوری» سوسیال- امپریالیسم نیز برغم نیت‌خیر خود، در ادامه  مصممانه کار او، در عمل به رویارویی مستقیم با جنبش کمونیستی جهانی برخاستند و در ادامه، با طرح نظریه جعلی «امپریالیسم بالنده شوروی و امپریالیسم میرنده غرب» در موضعی از جبهه نبرد طبقاتی جهانی جای گرفتند که فاصله چندان محسوسی با موضع «امپریالیسم میرنده» غرب در قبال اتحاد شوروی نداشت.

پیروان این «نظریه» با این ادعا که تسلط رویزیونیسم بر حزب کمونیست و حاکمیت سیاسی اتحاد شوروی باعث تحول آن به سوسیال- امپریالیسم و در ادامه موجب نابودی آن گردید (حتا بفرض صحت این ‌نظریه، از همان ابتدا مرتکب دو اشتباه تئوریک شدند: اول- روبنا را معرف ساختار اجتماعی- اقتصادی دانستند؛ دوم- جریان فکری «خروشچوفی» را رویزیونیست، یعنی مارکسیست- لنینیست‌های تجدیدنظرطلب تعریف نمودند. در حالی که او حتا اگر یک مأمور نفوذی هم نبوده باشد، یک تروتسکیست با افکار ماجراجویانه خرده‌بورژوایی بود. حد اعلای درک خروشچوف از سوسیالیسم: عبارت «سوسیالیسم یعنی نان و، کره بیشتر» بود. وانگهی، بنا به تعریف همین جریان فکری، اگر همین فردا، مقامات حکومتی امپریالیسم آمریکا بدون دست زدن به ساختار اجتماعی- اقتصادی کشور و مناسبات تولیدی، خود را هواداران «سوسیالیسم» اعلام نمایند، ما مجبوریم امپراطوری آمریکا را بعنوان کشور سوسیالیستی بشناسیم. عجیب است، نه؟

پیروان این تفکر امروز نیز از خود نمی‌پرسند که چرا هیچیک از احزاب کمونیست و کارگری جمهوریهای سابقا متحد شوروی (اکنون شمار آنها به بیش از ۵٠ رسیده) با وجود در اختیار داشتن کامل‌ترین آمارها، اطلاعات و اسناد، حتی پس از نابودی اتحاد شوروی آن را سوسیال- امپریالیسم نمی‌دانند؟

این نکته بسیار درخور توجه است که گروهها و دسته‌های پیرو نظریه «سوسیال- امپریالیسم شوروی»، بدون در نظر گرفتن ساختار اجتماعی- اقتصادی اتحاد شوروی، بدون توجه به مناسبات تولیدی و بدون کمترین شناخت و ارزیابی از مبارزه درونی در حزب کمونیست و حاکمیت سیاسی اتحاد شوروی، تنها برای راحتی خیال خود، همه آنها را از دم و یکدست رویزیونیست اعلام نموده و در کمال بی‌انصافی، هیچ ارزش و اهمیتی به تلاشهای اتحاد شوروی برای دفاع از صلح و امنیت جهانی، به حمایتها و کمک‌های انترناسیونالیستی بی‌شائبه آن به انقلابات ملی- دموکرات، به جنبش‌ها و جنگهای آزادی‌بخش ملی در سراسر جهان که به نابودی نظام استعمار کهن انجامید، قائل نشدند. اگر پیروان این «نظریه» و یا هر جریان فکری دیگری بر این باور باشند که مقاومت و پیروزی ویتنام در مقابل تهاجمات جنون‌آمیز امپراطوری آمریکا و یا سقوط رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی بدست کنگره ملی آفریقا بدون حمایت‌ها و کمک‌های لجستیکی- انترناسیونالیستی اتحاد شوروی ممکن بود، یا بسیار ساده‌لوحند و یا بشدت متعصب و ایستاده بر روی پیشداوری‌های خود.

بالاخره، اگر بفرض محال قبول کنیم که تحول به سوسیال- امپریالیسم علت نابودی اتحاد شوروی بود و اگر بعنوان یک قاعده بپذیریم که هر کشوری در مرحله امپریالیستی «فرومی‌پاشد»، در این صورت سؤال پیش می‌آید:

ــ چرا امپریالیسم غرب بزمامداری امپریالیسم آمریکا که ادعای «سوسیال» هم ندارد و در ماهیت‌اش خلاف نیست و سابقه طولانی و بشدت سیاه نیز دارد، «فرونپاشید»؟

ــ در حالیکه امپراطوری آمریکا از پنجاه ایالت و چندین ایالت غیررسمی در اقصا نقاط جهان تشکیل شده و جامعه کشورهای اروپایی اتحادیه امپریالیستی تشکیل دادند، چرا همین حزب و دولت زیر تسلط رویزیونیستهای اتحاد شوروی بجای تلاش برای حفظ کشور متحد تحت رهبری خود در قالب یک کشور واحد اما با ساختار سرمایه‌داری، آن را متلاشی کردند؟

ــ کشورهای اروپای شرقی، از جمله، یوگسلاوی و، بویژه، آلبانی، که از قضا سوسیال- امپریالیست هم نبودند، به چه سرنوشتی دچار شدند؟ چرا و چگونه؟

ــ در حالیکه ما و حتا پیروان نظریه جعلی «سوسیال- امپریالیسم شوروی» بخوبی آگاهیم که در پی طرح تئودور هرتسل، پدر صهیونیسم و متعاقب آن طبق اعلامیه جمیز بالفور، وزیر خارجه انگل‌ستان در سال ۱۹۱۷ مبنی بر تشکیل کشور جداگانه برای باصطلاح «یهودیان»، در واقع برای صهیونیستها، سازمان ملل متحد سرزمین فلسطین را بدون شرکت نمایندگان آن به نسبت ۵۱ به ۴۹ بین مهاجران و مردم بومی تقسیم نمود و در سال ۱۹۴۸ کشور جعلی اسرائیل را برسمیت شناخت، اما حتا امروز هم با گذشت ۶۶ سال از آن تاریخ شوم، از شناسایی کشور فلسطین به بهانه‌های مختلف طفره می‌رود، چرا «استقلال» ۱۵ جمهوری اتحاد شوروی را بفوریت برسمیت شناخت؟

با این اوصاف و بر اساس پاسخ منطقی به پرسش‌های فوق، بطور قطع می‌توان گفت، که ادعای مبنی بر سوسیال- امپریالیسم یا حتا رویزیونیسم علت نابودی اتحادی شوروی بود، بی‌پایه‌ترین و در عین حال، ساده‌لوحانه‌ترین علتی است که پیروان نظریه جعلی «سوسیال- امپریالیسم اتحاد شوروی» بمنظور گریز از زیر بار مسئولیت سنگین خود در دامن زدن به انشعاب در جنبش کمونیستی جهانی مطرح می‌کنند.

جنگ «سرد»

طبق برنامه دولت پادشاهی انگل‌ستان و دولت مخفی «جهانی» قرار بود جنگ جهانی دوم پس از شکست آلمان فاشیستی با درهم کوبیدن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و شکل‌گیری ساختار جهانی کاملا دیگر  تمام شود. اما ورود نیروهای ارتش سرخ به برلین این برنامه را ناکام گذاشت.

وینستون چرچیل بعد از تسلیم آلمان فاشیستی در ۸ ماه مه سال ۱۹۴۵ با بیان اینکه از این پس خطر اتحاد شوروی جای آلمان فاشیستی را گرفته، در واقع، شروع جنگ «سرد» را اعلام نمود و هنگامی که در کنفرانس پوتسدام از دستیابی آمریکا به بمب هسته‌ایی اطلاع یافت، اظهار امیدواری کرد که این بمب بر علیه اتحاد شوروی به کار گرفته شود. بدنبال او، هری ترومن آمریکا را متعهد به ممانعت از گسترش نفوذ کمونیسم اعلام نمود.

جنگ «سرد» عبارت از کشمکش و رقابت بین دو قدرت جهانی اتحاد شوروی و آمریکا و متحدانشان در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، علمی- صنعتی، مسابقه تسلیحاتی، ایدئولوژیک، تبلیغاتی، روانی، فرهنگی و حتی ورزشی بود، که تقریبا بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز گردید و تا سال ۱۹۸۹، که میخائیل گارباچوف و جورج بوش (پدر) در نشست مالت (دوم و سوم دسامبر ۱۹۸۹) پایان آن را اعلام نمودند، ادامه داشت.

جنگ «سرد» در واقعیت امر، یک مبارزه طبقاتی شدید بین طبقات متخاصم اجتماعی- استثمارگران و استثمارشوندگان، بین مالکیت خصوصی و مالکیت اجتماعی در مقیاس جهانی، و نفوذ و براندازی به شکل تدریجی بود.

در دوره تقریبا نیم قرن جنگ «سرد» که هنوز تعادل  و توازن قوا در مقیاس جهانی به نفع سوسیالیسم جوان نبود، دشمن طبقاتی کارکشته و مجرب موفق شد نمایندگان خود را تا هرم رهبری حزب کمونیست و حاکمیت سیاسی اتحاد شوروی هدایت نماید. باریس یلتسین، الکساندر یاکوفلییف، ادوارد شواردنادزه، گنادی بوربولیس، سرگئی شاخرای و بسیاری دیگر هیچگاه ارتباط خود با آمریکا را کتمان نکردند. حتا میخائیل گارباچوف در دوره باصطلاح نوسازی نیمه دوم سالهای ۸٠، جورج سورس را به مقام مشاور اقتصادی خود برگزید...

البته، «این قصه سر دراز دارد» و شرح مبسوط آن بقول مشهور، «مثنوی هفتاد من کاغذ شود». از این رو، در اینجا فقط ذکر این نکته کافی بنظر می‌رسد که مهم نیست بمبها بواسطه چه دستها یا چگونه ساخته می‌شوند و حتما الزامی هم نیست بدست سازنده یا سازندگان آنها منفجر شوند، بلکه، مهم این است که در لحظات کاملاً غیرمنتظره‌ منفجر می‌گردند.

سرکوبی خشن انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و نابودی دستاوردهای آن، یعنی نظام سوسیالیستی و حاکمیت طبقه کارگر در اتحاد شوروی در پی انفجار بمبهایی بوقوع پیوست که بدست نیکیا خروشچوف بصورت هیولانمایی عامدانه استالین در زیر ساختمان سوسیالیسم و حاکمیت کارگری اتحاد شوروی کار گذاشته شده بودند. به بیان واضح‌تر، شکست انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و انحلال اتحاد شوروی، نخستین نمونه موفق «انقلابات رنگی» با انفجار بمبهای پیشتر کارگذاشته شده در جریان کودتای بلاوژسکی (۸ دسامبر سال ۱۹۹۱) بفرماندهی مستقیم جورج بوش (پدر) بدست عوامل مزدور تحت حمایتهای مالی، سیاسی، تشکیلاتی، تبلیغاتی، روانی و فرهنگی آمریکا و متحدان خارجی و داخلی آن و با رهبری و مدیریت «جامعه باز» جورج سورس و «خانه آزادی» آمریکا و در کمال بی‌اعتنایی وقیحانه به رأی نزدیک به۸٠ درصدی مردم شوروی در رفراندوم ۱۷ مارس سال ۱۹۹۱ مبنی بر حفظ سوسیالیسم و تمامیت اتحاد شوروی بوقوع پیوست و هیچ ارتباطی با علل برشمرده فوق، بویژه، با رویزیونیسم و مخالفان داخلی سوسیالیسم نداشت. زیرا، امپریالیسم غرب از سیاست «هر چه کوچکتر، بهتر» پیروی می‌کرد و به وجود یک «شریک» بزرگ، حتا با ساختار سرمایه‌داری در کنارش بهیچوجه راضی نبود.  اگر غیر از این ‌بود، همچنانکه امروز دولتهای برآمده از انحلال اتحاد شوروی به انحاء و اشکال مختلف، با تشکیل اتحادیه گمرکی، پیمان دفاع جمعی، اتحادیه آوروآسیا برای احیای اتحاد شوروی با نظام سرمایه‌داری تلاش می‌کنند، همان رویزیونیستها هم می‌توانستند «سوسیال- امپریالیسم اتحاد شوروی» را حداقل با حذف «سوسیال»، در قالب یک کشور واحد سرمایه‌داری حفظ ‌نمایند.

اما چرا اولین نمونه موفق «انقلابهای رنگی»؟ چون غرب، شکست این نوع «انقلابها» را هنگام اعزام گروه‌های شبه‌نظامی فاشیستی به بوداپست (مجارستان) در سال ۱۹۵۶ و به پراگ (چکوسلاواکی) در سال ۱۹۶۸و ایجاد آشوب در آن کشورها تجربه کرده بود.

به هر صورت، اگر چه دشمنان تاریخی- طبقاتی عدالت اجتماعی در نهایت موفق شدند تنه درخت  جوان و پر بار سوسیالیسم را بر خاک افکنند، اما ریشه آن همچنان در خاک است و بی‌تردید، باز هم به بار خواهد نشست و ثمر خواهد داد. چرا که، این جبر تاریخ است و آن «ریشه در خاک»، بدیل ناگزیر این به زور «ایستاده»!

۴

بالاخره، درخت جوان و پربار انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر سال ١۹۱۷ برغم تمام دستاوردها و ثمرات شگرف و بی‌نظیرش هم در بعد داخلی و هم در بعد جهانی، طی یک دوره نسبتا طولانی مبارزه طبقاتی شدید، بدلیل نابرابری و عدم توازن قوا در مقیاس جهانی، در زیر ضربات مداوم تبر زهرآگین خصم طبقاتی عدالت اجتماعی و در نهایت، در اثر وقوع «انقلاب رنگی» بشدت قهر‌آمیز، از جمله، مثله کردن، پرتاب از بلندی و کشتارهای خیابانی انسانها بدست دستجات و گروه‌های ناسیونالیستی- تروریستی بخوبی آموزش دیده، در سال ١۹۹۱ بر زمین افتاد.

تاریخ گواه است و همه تحقیق و بررسی‌های متعدد نیز نشان می‌دهند، که نه تشکیل جمهوری‌‌های متحده سوسیالیستی شوروی و ساختن سوسیالیسم در آن آسان بدست آمد و نه نابودی و تخریب آنها به همان راحتی که ناتوی رسانه‌ایی به اذهان عمومی القاء می کند، میسر شد.

«انقلاب رنگی» در اتحاد شوروی بعنوان اولین نمونه موفق این نوع «انفلابها» پیش از هر چیز، در مجموع به بهای جان بیش از یک میلیون نفر و آوارگی ١۲ میلیون انسان بی‌گناه «پیروز» گردید و پس از آن که اتحاد شوروی، از جایگاه یک قدرت سیاسی، اقتصادی، نظامی، علمی، صنعتی، فرهنگی و اخلاقی جهان پائین کشیده شد و از نقشه سیاسی آن حذف گردید، امپریالیسم غرب بسردمداری امپراطوری فاشیستی- صهیونیستی آمریکا قبل از هر اقدامی برای نابودی نائلیت‌های داخلی  و جهانی انقلاب اکتبر کمر همت بست.

طی یکسری حملات غافلگیرانه سراسری و ضربات پیاپی شوک‌آور، دهها هزار کارخانه، کارگاه، مؤسسه تولیدی، علمی- صنعتی، کشاورزی و خدماتی نابود گردید. تنها در جمهوری فدراتیو روسیه بیش از هفتاد هزار واحد تولیدی- صنعتی تعطیل گردید و بیش از ١۵ هزار روستا  در همان دو- سه سال اول از سکنه خالی شد. روند فرار علما، دانشمندان و بطور کلی مغزها از کشور آغاز گردید.

نظام آموزش و پرورش، خدمات بهداشتی- پزشکی و بیمه مادام‌العمر رایگان بمثابه بخشی از دستاوردهای ارزشمند و بی‌نظیر انقلاب اکتبر در کشور شوراها را طوفان «انقلاب رنگی» در هم کوبید، هنر و ادبیات انسان‌محور به ابتذال کشیده شد و... پول، معیار همه ارزشها و جایگزین آنها گردید.

در نتیجه غیرصنعتی کردن اجزاء منشعب از اتحاد شوروی و حذف بخش اعظم مؤسسات تولیدی، صعنتی و علمی، پدیده نحس بی‌کاری بعنوان مادر تمامی مفاسد اجتماعی جنبه عمومی بخود گرفت؛ اردوی دهها میلیونی بی‌کاران تشکیل گردید. در نتیجه، روند فزاینده فقر و گرسنگی، فروش اعضای بدن به یکی از راههای مبارزه برای بقاء تبدیل شد و باضافه آن، پدیده‌های ولگردی، روسپی‌گری، اعتیاد به مواد افیونی- پدیده‌های بطور کلی بیگانه با جامعه سوسیالیستی سابق، ابعاد دهشتناکی بخود گرفتند. بر اساس برآورد پیامدهای اولین دهه نابودی سوسیالیسم و انحلال اتحاد شوروی، تنها از اوکراین یک و نیم میلیون زن و دختر زیر ۲۵ سال به قصد تن‌فروشی کشور خود را ترک کردند. تعداد معتادان روسیه به بیش از پنج میلیون نفر و سن اعتیاد به ده سال رسید. شمار کودکان ولگرد و خیابانی در روسیه نیز به همین میزان تخمین زده می‌شد. با عطف توجه به اینکه چند آمار فوق مربوط به جمهوری فدرالی روسیه است که هنوز بطور کامل غیرصنعتی نشده، می‌توان تصور کرد که اوضاع در جمهوریهای بطور کامل غیرصنعتی شده قفقاز، آسیای میانه و حوزه دریای بالتیک و همچنین، در کشورهای اروپای شرقی  که به حیاط خلوت ناتو تبدیل شده‌اند، از چه قرار است.

دولتها و آژانسهای امنیتی- خرابکاری خارجی تحت عنوان «کمک به توسعه دموکراسی و حقوق بشر» برای معتقدان هر دین و مذهبی صدها کلیسا، کنیسه، مسجد، صومعه و معبد در هر یک از جمهوریها ساختند. فرهنگ، اخلاق و ارزشهای اجتماعی مسیر قهقرایی و انحطاط در پیش گرفت، باور به خرافات، موهوم‌پرستی، فال‌بینی، فال ستارگان و کف‌خوانی به سطح سیاست دولتی ارتقاء یافت و جایگزین علم و دانش گردید.

ناسیونالیسم افراطی جای انترناسیونالیسم پرولتری را گرفت و هر ملت و خلقی بی‌توجه به دوستی، برادری و همزیستی با دیگران طی قرون اعصار متمادی، ناگهان نزدیکترین همسایه خود را دشمن خود شمرد.

در نتیجه نابودی ساختار اجتماعی- اقتصادی کشور، همه جمهوریها با رشد جمعیتی منفی روبرو  شدند. آمار کاهش جمعیت روسیه تا سال ۲٠٠٠، سالانه یک میلیون نفر، در مجموع، ١٠ میلیون نفر اعلام شد.

امپریالیسم و ارتجاع جهانی به موازات تخریب و نابودی دستاوردها و ارزشهای داخلی انقلاب کبیر اکتبر، هجوم بشدت گسترده‌ایی را برای محو و لغو تبعات و دستاوردهای جهانی آن آغاز نمود. عواقب و پیامدهای فاجعه‌بار تهاجمات امپریالیسم و ارتجاع جهانی قبل از همه، موجب نابودی صلح، امنیت و آرامش در جهان گردید. زیرساختهای صنعتی و اقتصادی کشورهای اردوگاه سوسیالیستی سابق بطور کامل برچیده شد و همه آنها به مستعمره مفلوک غرب و پایگاه نظامی ناتو تبدیل شدند.

 در پی وقوع «انقلابهای رنگی» پیاپی در کشورهای اردوگاه سوسیالیستی سابق، قدرت سیاسی بدست عوامل مزدور و مأمور دولتهای خارجی سپرده شد و همه آنها به عرصه تاخت‌و‌تاز مأموران امنیتی غرب بدل شدند. بی‌کاری، فقر و فاقه گسترده دامنگیر عموم مردم شد. مثلا، بلغارستان از جایگاه بیست و هفتمین کشور صنعتی جهان و بعنوان یک کشور فاقد بی‌کار تا سالهای ۱۹۹٠، به سطح یکی از فقیرترین کشورهای جهان سقوط کرد.

در این دوره، جمهوریهای چک و سلاواکی را از هم جدا کردند، جمهوری دموکراتیک آلمان طعمه آلمان امپریالیستی شد، جمهوری کوچک آلبانی در عرض فقط یک هفته «انقلاب رنگی» زیر و زبر گردید، اتحاد و ثبات از یوگسلاوی رخت بربست، روند قطعه- قطعه کشور آغاز شد و در پی بمبارانهای جنون‌آمیز ناتو در سال ١۹۹۹، تقسیم آن به هفت منطقه (کشور) تحت الحمایه غرب نهایی شد.

تهاجمات گسترده امپریالیسم در شرایط فقدان اتحاد شوروی بمثابه پشتیبان و ضامن صلح و امنیت جهانی، چه به شکل «انقلاب‌های رنگی»، چه به شکل حملات مسلحانه مرئی و یا نامرئی (جنگ نیابتی با دست دیگران) تنها به اردوگاه سوسیالیستی بمثابه ارجمندترین ثمره جهانی انقلاب اکتبر محدود نشد. بلکه، فاجعه عموم بشری زمانی به اوج خود رسید که امپریالیسم غرب بزمامداری رژیم فاشیستی امپراطوری آمریکا دو سال پس از حمله به یوگسلاوی، با کاربست متدولوژی سنتی «هیولاسازی» متناسب با هر مورد مشخص (خطر تروریسم، اسلام‌هراسی، دیکتاتورنمایی سران کشورها)، حملات استعماری به دیگر کشورها را با اشغال افغانستان به سفارش مافیای جهانی مواد مخدر تداوم بخشید. دو سال بعد از آن نیز به بهانه واهی «وجود تسلیحات کشتار جمعی»، اما در واقع، در اجرای طرح آمریکایی «سرزمین‌های بی‌صاحب» عراق را بخاک و خون کشید، بیش از ۶۵ درصد جمعیت آن را کشت، مجروح ساخت و یا در داخل و خارج کشور آواره کرد.

دهها کشور دیگر جهان، از جمله مالی، نیجر، نیجریه را با دست گروه‌های تروریستی دست‌ساز سازمانهای امنیتی- نظامی غرب به آشوب کشید، گرفتار هرج و مرج نمود. لیبی، سومالی را بعنوان یک کشور نابود ساخت. سودان، بزرگترین کشور قاره اغنیای فقیر را به بهای دستیابی به نفت ارزان تقسیم نمود. در کشور ساحل عاج رئیس جمهور منتخب را بزور نیروهای مسلح فرانسه برکنار و حسن واتارا، معاون بانک جهانی را بجای او گمارد. آتش جنگهای استعماری ویرانگرانه که برعلیه سوریه را از ۵ سال پیش و بر علیه یمن را از ۲ سال قبل برافروخت، هنوز هم با شدت تمام شعله می‌کشد. بزرگترین موج مهاجرت پس از جنگ جهانی را براه انداخت. برغم لفاظی‌ها در خصوص مبارزه با تروریسم، از هیچ کوششی برای ارتقاء تروریسم به سطح سیاست رسمی دولتی و به تبع آن، برای سازماندهی، آموزش، تسلیح و تجهیز باندها و گروه‌های جدید تروریستی  مانند «داعش»، «جبهةالنصره» و غیره کوتاهی نکرد. در نتیجه، غرب تروریسم را بمثابه ابزار مهم جهانی‌سازی بکار گرفت. 

علاوه بر اینها، تلاش ارتجاع جهانی برای انجام «انقلابهای رنگی» و کودتاهای ضد دولتی با حدت و شدت هر چه تمامتر ادامه یافت. اگر چه این تلاشها مانند «انقلاب‌های رنگی» در قزاقستان، قرقیزستان، بلاروس، ارمنستان، ونزوئلا، ایران هنوز قرین موفقیت نشده، اما موارد بسیاری از آن، از جمله در مصر، تونس، یمن، اوکراین، گرجستان، مولداوی، هندوراس، بزریل به بار نشست و در اغلب موارد قدرت سیاسی در کشورهای نومستعمره بدست ناسیونالیست‌های افراطی و باندهای فاشیستی سپرده شد.

بموازات اینها، امپریالیسم جهانی برهبری امپراطوری آمریکا با گسترش هر چه بیشتر شبکه‌های باصطلاح دانشگاهی- علمی، اتاقهای «فکر» و سازمان‌های باصطلاح «غیردولتی»، کوشش‌ها برای مهندسی و مدیریت افکار عمومی را تشدید نمود؛ فکر و ذهن و شعور انسانی را هدف گرفت؛ با بهره‌گیری از ناتوی فرهنگی و رسانه‌ایی اذهان عمومی را برای تهاجمات سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک، فرهنگی و اخلاقی بیشتر و شدیدتر آماده ساخت؛ موضوع و مشغله فکری محققان، کارشناسان و تحلیلگران را تعریف و تعیین نمود. در نتیجه آن، آشفته فکری و پریشان‌گویی رونق بی‌سابقه بخود گرفت. بطوریکه اغلب احزاب و سازمانها، تحلیلگران و کارشناسان معتبر، قبل از ارزیابی از اقدام و عمل مهاجم، قبل از تعیین و تعریف ماهیت آن، با قربانی تصفیه حساب کردند. مثلا، هنگامی که در تحلیل یک حزب سیاسی پرسابقه یا یک تحلیلگر معتبر گفته می‌‌شود: «دیکتاتورها باعث حضور امپریالیسم در منطقه شدند» یا زمانی که هجوم استعمارگرانه امپریالیسم آنگلوساکسونی به عراق را «جنگ امپریالستی»، به لیبی، سوریه و یمن را «جنگ داخلی» می‌نامد، می‌توان به ژرفای تأثیرات مخرب تبلیغات ناتوی رسانه‌ایی پی برد.

به این ترتیب، ارتجاع جهانی برهبری رژیم فاشیستی- صهیونیستی آمریکا تا کنون موفق شده است تمامی پیامدهای ارجمند داخلی و جهانی انقلاب اکتبر و در صدر آنها،  صلح و امنیت جهانی را نابود ساخته؛ دوستی، برادری، همزیستی مودت‌آمیز دیرینه بین خلقها و ملتها، بین پیروان ادیان، مذاهب و عقاید مختلف را به نفرت، کینه و خصومت تصنعی و کور بین آنها تبدیل نماید؛ «جنگ همه با همه» راه بیاندازد؛ در جای خالی استعمارکهن نابود شده در اثر مبارزات خلقها و ملتهای مستعمرات و با کمکهای فکری، معنوی و انترناسیونالیستی اتحاد شوروی در دهه‌های ۶٠ و ۷٠ قرن گذشته میلادی، نظام نواستعماری را برقرار نماید.

در همه حال، واضح است که جهان ناامن و جنگ‌زده پساشوروی با منافع نامشروع و سیاستهای ضدبشری امپریالیسم و ارتجاع جهانی و، هوسها و امیال پیروان تز جعلی «سوسیال- امپریالیسم شوروی» بطور موقتی انطباق دارد. جالب اینکه بعقیده دومی‌ها، «امپریالیسم جوان و بالنده از درون پوسید و متلاشی شد»، اما «امپریالیسم فرتوت و میرنده» از درون نپوسید و متلاشی نشد! با این وجود، هیچ قدرتی قادر به نفی حقیقت سوسیالیسم و خشکاندن ریشه در خاک مانده آن نیست و دور نیست که دوباره سر از خاک برآورد و به بار نشیند!

در پایان این جستار چهار قسمتی ناگفته نگذارم که از نواقص و کمبودهای آن، بویژه، از عدم توضیح و تشریح جنایات هولناک ناسیونالیستهای افراطی خوب آموزش دیده در روند «انقلاب رنگی» و چگونگی وقوع آن در اتحاد شوروی غافل نیستم و یقین دارم همه آنچه را که حداقل خودم در نظر داشتم، بیان نکرده‌ام. این مختصر را صرفاً بمصداق «فردا را چه دیدی، کار امروز را به فردا نیافکن»، بمناسبت نود و نهمین سالروز پیروزی انقلاب دوران‌ساز اکتبر بطور ضرب‌الاجلی تنظیم و تقدیم نمودم. امیدوارم فرصتی دست دهد تا نواقص و نارسایی‌ها موجود در این مقال را با راهنمایی‌ها و کمک‌های آگاهان و منتقدان و با ارائه جمعبندی جامع‌تری از مطالعات و بررسی‌ها، ملاحظات و مشاهدات شخصی‌ام از دستاوردهای اعجازگونه و همچنین، از عواقب دهشتناک سرکوبی خونین انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر را در آینده برطرف نمایم.

https://eb1384.wordpress.com/2019/11/06/

١۵ آبان- عقرب ١۳۹۵

دیدار - جمال احمد: جایگاه جنبش ناسیونالیستی کرد در رویدادهای سوریه گفتگوی اسد نودینیان با جمال احمد 
https://youtu.be/dRpSByR_NUI

 

دیدار - اخرین اخبار از خیزش 25 اکتبر  در عراق و تاثیرات منطقه ای آن  گفتگوی اسد نودینیان با جمال احمد
دیدار - دواین هه وله کانی راپه رینی 25 ئه وکتوبه ر و رنگدانه وکانی له ناوچه دا گفتگوی ئه سه دی نودینیان له گه ل جه مه ل ئه حمه د 
https://youtu.be/ec2WCPlw2Ec

برنامه از رادیو رهاورد!
در بر نامه امروز چهارشنبه ۱۵ آبانماه ماه ۱۳۹۸ خورشیدی؛ اسماعیل مولودی تاکیدی مجدد دارد بر هویت طبقاتی طبقه کارگر در مبارزات امروز جامعه ایران. اسماعیل مولودی تحلیلگرسیاسی چپ و آسیب شناس مسایل سیاسی و اجتماعی در سوئد

رادیو رهاورد

 تاریخ انتشار : 05.11.2019

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

وزارت خارجه آمریکا : چین رقیب استراتزیک ماست، روسیه آویزان استراتژیک ماست ، سیستم ولایت فقیه اسکولِ استراتژیک ماست ...

ادامه اعتراضات لبنان؛ تظاهرات بزرگ مخالفان در پی سخنرانی میشل عون
اعتراض‌های عراق؛ معترضان راه‌ها در بغداد و شهرهای دیگر را مسدود کردند
کنسولگری حکومت اسلامی ایران در کربلا هوتوتو سابید به الک و اشغال شد
خامنه‌ای: آمریکا از کودتای ۲۸ مرداد ضعیف‌تر اما وحشی‌تر و وقیح‌تر شده...ما آمریکا را به گوشه رینگ برده ایم
خامنه‌ای درباره تلاش ماکرون برای میانجی‌گری بین ایران و آمریکا: یا او خیلی ساده‌ است و یا همدست آمریکاست
کاخ سفید : وقایع لبنان و عراق در صورت لزوم به راحتی به ایران میرسد


درروز 13 آبان 1398، مردم عراق کنسول حکومت اسلامی در کربلا را تسخیر کردند.سالها قبل به دستور خمینی سفارت آمریکا در تهران تسخیر شد و حالا دیدی که چگونه گور سفارت گرفت . وقایع لبنان و عراق مثبت است شلیکی مستقیم به نفوذ ولایت فقیه و اینگونه عمق استراتژیک میسابد به الک ...


جناب خامنه ای آمریکا وحشی تر شده ، نوش جانتان . در مقابل فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران هر چقدر وحشی تر بشن مثبت تر است . در ضمن ماکرون ساده نیست حاکمان ایرانی مسلمان را ابله گیر کرده . والا از اول هم نقش اروپا و آمریکا در این صحنه مشخص بود . از اول هم معلوم بود که مسیر همه شان در چیدمان جدید خاورمیانه بدون فاشیسم مذهبی ایرانی و رهبری فردی و قبیله ای ، یکی است فقط در طول این مسیر هر کسی مسئولییت مشخصی به شکل نامحسوسی دارد ...

بعد یک دهه بازی غیر مستقیم نظامی غرب در جغرافیای سوریه ، حالا زیرپای فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران را در جامعه و مناطق مختلف مسلمان نشین خالی میکنند ... غرب تلاش کرد طی یک دهه در بالا و با کمی فشار نظامی غیر مستقیم توسط اهرمهای نیابتی به شرایط مورد دلخواه خودش نزدیک شود . هنوز هم دنبال همان نتیجه است منتها از پائین ...


موسسه شفافیت بین الملل هم در گزارشی از فساد اقتصادی در کشورهای مختلف جهان، با بررسی "شاخص تشخیص فساد" در ۱۶۷ کشور جهان، حکومت اسلامی در ایران با قانون اساسی شریعت را در رتبه ۱۳۰ قرار داده است.

غلامرضا انصاری، معاون دیپلماسی اقتصادی وزیر امور خارجه سپاه پاسداران در گفتگویی با روزنامه اعتماد چاپ تهران، گفته که در صورتیکه حکومت اسلامی لوایح مربوط به گروه ویژه اقدام مالی علیه پولشویی، اف‌ای‌تی‌اف را تا بهمن‌ماه که آخرین مهلت برای پیوستن نظام است، را تصویب نکند و "اگر ما این سد را رد نکنیم، مانند تیر خلاص به سیستم بانکی خودمان است که به علت تحریم‌ها به‌شدت آسیب دیده است."
 


انصاری گفته است که اف‌ای‌تی‌اف مانند داشتن پاسپورت است، یعنی "اگر سیستم بانکی ما می‌خواهد با سیستم بانکی جهان اعم از کوچک یا بزرگ آن هر نوع ارتباطی را برقرار کند، شرط آن اف‌ای‌تی‌اف است"... درست است غرب هی تمدید میکند ولی نهایتا مجبوریم قبول کنیم

 

وی گفته است که درحکومت اسلامی ایران به این مفهوم توجه نشده است که اف‌ای‌تی‌اف "شرط حضور سیستم بانکی نظام ولایت فقیه در بیرون از مرزهاست. خواه این بانک در افغانستان، سوریه و چین باشد یا در اروپا"...."کشورهایی که حتی از چین هم با ما دوست‌تر هستند به ما اعلام کرده‌اند که پس از عبور از این ضرب‌الاجل نمی‌توانند هیچ‌گونه نقل و انتقال بانکی با ما انجام دهند اعم از اینکه بانکی در تحریم باشد یا نباشد."
 

وزیر خارجه آمریکا : بنیان گذار اصلی امریکا از کور کبیر الهام گرفته است ... خدا بخواد داریم یواش یواش فامیل در میاییم ...


05.11.2019

اسماعیل هوشیار

با شعار «مرگ بر کرد» در تبریز، سکوت نکنید!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  

روز جمعه گذشته، مسابقه ای که با حضور حدود ٨٠ هزار تماشاگر در ورزشگاه «سهند» (یادگار امام) شهر تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی ایران برگزار شد و با نتیجه ٢-٤ به نفع استقلال پایان یافت، گروهی شعارهایی در دفاع از حمله نظامی ارتش فاشیست ترکیه به روژآوا و هم چنین شعار «مرگ بر کرد» سر دادند که از سوی تلویزیون سراسری حکومت اسلامی و بسیاری از رسانه های ترکیه مستقیما پخش می شد.
این اقدام به غایت نژادپرستانه و ستایش از تجاوز و جنگ را رسانه های ترکیه به ویژه رسانه های دولتی، بسیار برجسته کردند در حالی که در مقابل این اقدام خطرناک، نه تنها رسانه های دولتی ایران و مقامات و مسولین حکومتی این کشور، عکس العملل جدی نشان ندادند، بلکه از سوی سازمان ها و احزاب اپوزیسیون چپ نیز مورد اعتراض و افشاگری جدی قرار نگرفت.

   

در میان هواداران تیم‌ تراکتور تبریز، در زمان بازی این تیم با استقلال، این پلاکارد برافراشته ‌شده بود: «چکسلواکی یا یوگسلاوی؛ انتخاب با شما!»
آیا می توان باور کرد که بالا بردن شعار درباره «چکسلواکی و یوگسلاوی»، تنها کار چند ه اردار این تیم بوده است؟ یا آوردن پرچم آذربایجان و ترکیه و فریاد یک صدای نام این کشورها چه توجیهی دارد؟ آیا چیزی جز شعار و اقدام نژادپرستانه است؟!

آیا شعار بزرگی که روی باندرول ها نوشته شده و پرچم های بزرگ جمهوری آذربایجان و ترکیه، چگونه و از چه راهی وارد استادیوم شده بودند؟ در حالی که موجی از نیروی های رنگارنگ سرکوبگر انتظامی، لباس شخصی، مامورین امنیتی و غیره در مقابل درهای ورودی و همه جای ورزشگاه حضور دارند تا جلو کوچک ترین اقدام علیه حکومت شان را بگیرند اما اجازه داده بودند این همه پرچم ترکیه و شعارهای فاشیستی وارد ورزشگاه ٨٠ هزار نفری شود!
همه شواهد و شرایط ورود به همه استادیوم های ورزشی، نشان می دهد که این حرکت سازمان دهی شده از سوی حکومت و یا دست کم برخی مقامات محلی آن سازمان دهی شده بود که با حکومت و سرمایه داران ترکیه بده و بستان روزمره اقتصادی و سیاسی دارند.
***
برخی هواداران تراکتورسازی در این بازی، شعارهایی علیه کردها و هم چنین وریا غفوری بازیکن کرد زبان تیم فوتبال استقلال تهران سر دادند.
شعارهای هواداران تراکتورسازی در دفاع از ترکیه در حمله به کردهای سوریه بود. شعار علیه وریا غفوری نیز به این خاطر بود که او چند باری در حمایت از کردهای سوریه در برابر تهاجم ترکیه موضع ‌گیری کرده بود.
از سوی دیگر، فریاد زدن نام ترکیه و دادن سلام نظامی هنگام تلاوت قرآن در مراسم آغازین بازی، در رسانه ‌های ترکیه نیز بازتاب وسیعی داشته‌ است و آن ها از این موضوع استقبال کرده اند.
در همین خصوص، خبرگزاری دو لتی آناتولی ترکیه نوشت: «طرفداران تیم فوتبال تراکتور تبریز دیدار با استقلال تهران در ورزشگاه ۸۰ هزار نفری تبریز فریادهای «ترکیه، ترکیه، ترکیه» سر دادند. بسیاری از تماشاگران تبریزی نیز در زمان انجام این عملیات پرچم ترکیه را با خود به ورزشگاه مذکور برده بودند.»
علاوه بر این‌ها، شبکه‌ های تلویزیونی نزدیک به رجب طیب اردوغان رییس جمهوری فاشیست ترکیه نیز با پخش فیلم شعارهای ورزشگاه تبریز از آن ها به عنوان حمایت از عملیات نظامی در سوریه یاد کردند.
خبرگزاری «تسنیم» وابسته به سپاه پاسداران، در گزارشی با عنوان «تحرک مشکوک در تبریز؛ سلام نظامی به ترکیه»، نوشته ‌است: «البته که شعارها و اقدامات هواداران تراکتور در دیدار با استقلال، تازه نیست و فدراسیون فوتبال پیش از این هم بارها از اقدامات آن ها چشم ‌پوشی کرده ‌است. چشم ‌پوشی کردن از اقداماتی که باعث شد در این دیدار شعارها و اقدامات آن ها شدت بگیرد.»
باشگاه فوتبال تراکتور تبریز، در این مورد بی شرمانه در توئیتر خود نوشته است:
«حمایت ٨٠ هزار نفر از کشور برادر ما ترکیه! طرفداران ما در دیدار تراکتور با تیم استقلال فریادهای «ترکیه» زده و به این کشور سلام فرستادند.»
گفتنی است برخی از طرفداران این تیم، پیش از آغاز مسابقه با دادن سلام نظامی و سر دادن شعارهایی از جمله «مرگ بر کرد»، «ترکیه، ترکیه، ترکیه» و انتشار عکس یادگاری حمایت از نیروهای ارتش ترکیه و «عملیات چشمه صلح»، شعارهایی علیه سازمان کارگران کردستان (پ.ک.ک) و یگان های مدافع خلق روژآوا (ی.پ.گ) سر دادند.
برخی رسانه های ایران در این مورد نوشتند: «هواداران تراکتور سازی در بازی شب گذشته شعار‌هایی علیه «کردها» و هم چنین «وریا غفوری» بازیکن کرد زبان تیم فوتبال استقلال تهران سر دادند. شعار‌ها از دید ناظران نژادپرستانه بوده و قاعدتا باید با واکنش تند فدراسیون فوتبال روبه رو شود.»
شعار‌های هواداران تراکتورسازی در دفاع از ترکیه در حمله به مناطق کردنشین شمال سوریه بود. شعار علیه وریا غفوری نیز به این خاطر بود که او چند باری در حمایت از کرد‌های سوریه در برابر تهاجم ترکیه موضع گیری کرده بود.

البته این بازیکن قبلا نیز در دفاع از کارگران، کولبران، زنان و خودکشی سحر، عکس العملل نشان داده بود به طوری که وی در اسفند ماه سال گذشته، توسط خامنه ای رهبر حکومت اسلامی به خاطر این موضع گیری هایش مورد نکوهش قرار گرفته بود.
روزنامه پیروزی در صفحه نخست خود از استوری جنجالی ستاره تراکتور این گونه گلایه کرد: «پُستِ پَست»! در این روز‌ها که اغلب فوتبالیست‌ ها به اتفاقات خاورمیانه واکنش نشان می ‌دهند، مهدی ببری، بازیکن تراکتور نیز با اشاره به تحولات شمال سوریه، تصویری از پرچم ترکیه به همراه سربازان این کشور را منتشر کرد که خیلی صلح ‌جویانه به نظر نمی ‌رسید! سیروان قربانی بازیکن صنعت نفت آبادان در استوری جواب این بازیکن را داد.
سیروان قادری، در پاسخ به مهدی ببری نوشت: «اگر از مرد م خجالت نمی کشی حداقل از بازیکن هم تیمی خود که کرد است خجالت بکش!»

حیرت انگیزتر آن است که پس از انعکاس این اقدام نژادپرستانه و دفاعش از تروریسم دولتی ترکیه علیه مردم کرد شمال سوریه و جواب سیروان قربیان به او، کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال، هر دوی این بازی کن ها را به طور موقت از بازی محروم کرده و «کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال درباره اقدامات و انتشار تصویر غیراخلاقی توسط برخی از بازیکنان بیانیه صادر کرده است.»
در سایت رسمی فدراسیون فوتبال، در بخشی از این بیانیه، چنین آمده است:
«درباره انتشار پست غیراخلاقی و غیر ورزشی آقای مهدی ببری، بازیکن تیم فوتبال تراکتور و متقابل پست توهین آمیز آقای سیروان قربانی، بازیکن تیم فوتبال صنعت نفت آبادان، این کمیته ضمن صدور دستور موقت برای جلوگیری از فعالیت های فوتبالی ایشان، پرونده‌ای تشکیل داده و نام بردگان به همراه مدیران عامل باشگاه‌ های مربوطه برای ادای توضیحات احضار شده ‌اند.»
این اقدام نشان دهنده «عدالت» همانند دادگاه های حکومت اسلامی، در این کمیته است که نژادپرست و مدافع جنگ و تجاوز را با منتقد چنین فردی، در یک ردیف قرار داده است!
این اقدام به حدی شنیع و تکان دهنده بود که حتی نماینده ارومیه نیز اجبارا خواستار برخورد با عاملان شعار‌های نژادپرستانه در بازی تراکتورسازی تبریز شده است. نادر قاضی‌ پور، در گفتگو با  خانه ملت با اشاره به حواشی ایجاد شده در دیدار دو تیم استقلال و تراکتورسازی در تبریز و سردادن شعار‌های غیراخلاقی و سیاسی از سوی هواداران تیم تراکتورسازی، گفت: «قطعا باید با افرادی که شعار‌های انحرافی سر می ‌دهند و فضای پاک ورزش را آلوده می‌ کنند، برخورد انضباطی شود.»
اما مدیرکل ورزش و جوانان استان آذربایجان شرقی، می ‌گوید که در دیدار تیم ‌های تراکتور و استقلال شعار نامتعارفی از سوی هواداران تبریزی داده نشده است. ایوب بهتاج، شعار هواداران تراکتور علیه کرد‌ها و وریا غفوری را به شدت تکذیب کرد و گفت: «من چنین فیلمی ندیدم. ولی به هیچ عنوان چنین اتفاقی رخ نداده است! ای کاش دوستان در استادیوم بودند و فضا را می ‌دیدند. حتی در مورد این که گفته می‌ شد قرار است به وریا غفوری توهین شود، هم هیچ اتفاق بدی رخ نداد. در این مورد آقای فتحی را شاهد می‌ گیرم، هر حرفی او بزند قبول دارم.»
این مدیر حکومتی در حالی به «شدت» این اقدام را تکذیب می کند که میلیون ها نفر به طور زنده این اقدام زشت و زننده و شنیع را دیده و شاید متاثر هم شده اند.
درگیری در فرودگاه حواشی حضور تیم استقلال فقط به زمین فوتبال و سکو‌ها ختم نشد و این تیم در فرودگاه مدنی تبریز نیز با مسئله دیگری دست و پنجه نرم کرد. تاخیر اعضای تیم استقلال برای رسیدن به پرواز تبریز - تهران، باعث درگیری آن ‌ها با برخی از مسافران هواپیما شد. ماجرا هم از بی برنامه‌ گی در فوتبال ایران ناشی می شود. چند روز قبل، سازمان لیگ از تغییر زمان دیدار استقلال با تراکتور خبر داد و اعلام کرد که بازی به جای ۱۵:۳۰ ساعت ۱۸ برگزار می ‌شود. باشگاه استقلال به تغییر برنامه اعتراض و اعلام کرد که پیش از این، بلیت پرواز بازگشت به تهران را برای ساعت ۲۱ رزرو کرده و با توجه به زمان برگزاری بازی، به پرواز نمی ‌رسند. استقلالی‌ ها هم چنین به سازمان لیگ اعلام کردند که در صورتی که به پرواز نرسند، باید یک روز بعد به تهران بازگردند و آن وقت روز سه‌ شنبه در هفته دهم لیگ برتر مقابل صنعت نفت آبادان بازی نخواهند کرد.
زمانی که اعضای تیم سوار هواپیما می‌ شوند، برخی از مسافران که به دلیل تاخیر پرواز کلافه شده بودند، به استقلالی‌ها اعتراض می‌کنند. برخی نیز که طرفدار تراکتور بوده و از باخت تیم‌ شان ناراحت بودند، با برخی از بازیکنان استقلال درگیر می ‌شوند. در نهایت پرواز با حدود دو ساعت تاخیر فرودگاه تبریز را ترک کرد (منبع: فرارو، ١١ آبان ١٣٩٨)

برخی هواداران تراکتورسازی در بازی های قبلی خود نیز حواشی این چنینی خلق کرده بودند. حالا اقدام تازه آن ‌ها با استقبال رسانه ‌های ترکیه نیز همراه شده است. تنها ساعاتی بعد از پایان بازی دو تیم تراکتور و استقلال،  روزنامه «ینی شفق» ترکیه تیتر زد: «١٢٠ هزار نفر در ورزشگاه تبریز شعار جانم فدای ترکیه سر دادند.» «ینی شفق»، که به عنوان روزنامه ‌ای اسلام‌ گرا و محافظه کار در کشور ترکیه معروف است و غالب ناظران سیاسی از آن به عنوان ارگان غیررسمی حزب حاکم عدالت و توسعه - حزب اردوغان - یاد می‌ کنند، در ادامه، می ‌نویسد: «١٢٠ هزار طرفدار تراکتور در تبریز، یک‌ صدا فریاد زدند: جان و خونمان فدای تو ترکیه، وطن مادری ‌مان.»
هم زمان با این روزنامه نزدیک به اردوغان، خبرگزاری آناتولی که با سابقه ‌ترین خبرگزاری ترکیه بوده و حدود ٤٩ درصد سهام آن نیز دولتی است و در مقام رسانه‌ ای نزدیک به دولت شناخته می ‌شود، با انتشار عکسی این‌ گونه به حاشیه‌ های بازی استقلال - تراکتور پرداخت: «طرفداران پرشمار تیم فوتبال تراکتور تبریز امروز هنگام بازی با استقلال تهران در چارچوب هفته نهم لیگ برتر فوتبال ایران با شعار «ترکیه، ترکیه، ترکیه» از این کشور حمایت کردند... گفتنی است بسیاری از طرفداران این تیم پیش از آغاز مسابقه با دادن سلام نظامی و گرفتن و انتشار عکس یادگاری حمایت از نیروهای ارتش ترکیه و عملیات چشمه علیه تروریست ‌های پ.ک.ک/ی.پ.گ را ابراز داشتند.»

 
عکس منتشر شده از سوی خبرگزاری آناتولی در پوشش خبر حاشیه‌های بازی استقلال و تراکتور

علاوه بر «ینی شفق» و «آناتولی» که بازوهای رسانه ‌ای اردوغان و حزب عدالت و توسعه محسوب می‌ شوند، دیگر رسانه ‌های ترکیه نیز با انتشار عکس، تهیه گزارش و بازنشر برخی ویدئوها کنش برخی طرفداران تیم تراکتورسازی تبریز را بازتاب دادند.
برای نمونه، تلویزیونی دولتی TRT نیز بازی تراکتور و استقلال را پوشش داده و از بازداشت ٧ نفر از طرفداران تیم تبریزی خبر داد و حمایت هواداران تراکتور از عملیات «چشمه صلح» و سر دادن شعار «ترکیه» را منتشر کرد.
هم چنین، سایت «www.yeniasir.com» با تیتر «نتوانست اشک ‌هایش را متوقف کند»، واکنش «مصطفی دنیزلی»، سرمربی ترکیه ‌ای تیم تراکتورسازی به شعار ٨٠ هزار نفر در حمایت از عملیات «چشمه صلح» و سر دادن شعار «ترکیه» اشاره دارد که موجب احساساتی شدن او می ‌شود.
در سطحی دیگر، بسیاری از رسانه‌ های کشور ترکیه همانند سایت «www.haberturk.com» با گذاشتن ویدئوهایی از شعار «ترکیه، ترکیه، ...»، با تیترهای هم چون اشک، احساس و بر حمایت ٨٠ هزار نفر از عملیات ترکیه در شمال سوریه انگشت تایید گذاشتند.

هنگامی این قبیل فوتبالیست ها و هواداران آن ها از حمله ارتش ترکیه به شهرهای کردنشین شمال سوریه دفاع می کنند که حتی سازمان ملل و یا به درستی بگوییم «سازمان دول» نیز از خواب غفلت و یا بی تفاوتی و آن هم در اثر راهپیمایی های ده هزار نفری پیگیر و مداوم بر علیه ارتش و دولت فاشیست ترکیه و در همبستگی با مردم روژآوا در شهرهای بزرگ و کوچک اروپایی، آمریکای شمالی و غیره، بیدار شده و گفته است: «ترکیه در مورد ارتکاب به جنایات جنگی در مظان اتهام قرار دارد.»
در پی انتشار تصاویر ویدیویی از خشونت و قساوت ارتش و نیروهای مسلح تحت حمایت ترکیه علیه کردهای سوریه، ترکیه در مورد ارتکاب به جنایات جنگی در مظان اتهام قرار دارد. سازمان ملل هشدار داده ترکیه احتمالا در مورد اعمال نیروهای متحدش مسئول شناخته خواهد شد. دولت ترکیه در واکنش قول داده که در این مورد تحقیق کند.
به گزارش خبرگزاری بی.‌بی.‌سی نیز از قول مقامات ایالات متحده نوشته است که آن ها در واکنش به ویدیوهایی که پیش تر از خشونت هم پیمانان ترکیه در تهاجم به شمال شرقی سوریه منتشر شد اعلام کردند مردان مسلح حاضر در این تصاویر ویدیویی که با گوشی ‌های تلفن همراه ضبط شده ‌اند احتمالا مرتکب جنایات جنگی شده ‌اند.
این در حالی است که دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا، نخست به ترکیه برای حمله به روژآوا چراغ سبز نشان داد و ترکیه نیز در توافق روسیه و ایران این حمله ویرانگر خود علیه روژآوا را آغاز کرد. در عین حال آمریکا تحریم هایی را علیه ترکیه آغاز کرد و حتی ترامپ ترکیه را به تحریم هیا اقتصادی و ویرانگر تهدید کرد. اما چند روزی نگذشت که ترامپ مجددا تمامی تحریم های اقتصادی خود علیه ترکیه را لغو کرد.
همین نمونه های جدید از سیاست های ترکیه، آمریکا، روسیه و ایران و هم چنین دو نشست شورای امنیت سازمان ملل در رابطه با حمله ترکیه به روژاوا، بی نتیجه ماندند به سادگی به جامعه بشری نشان می دهند که اولا همه حکومت های سرمایه داری، به شدت مخالف سیاست های دمکراتیک و مردمی جاری در روژآوا هستند و دوما آن ها جنگ و کشورگشایی را برای تقسم مجدد جهان همانند جنگ های جهانی اول و دوم، در دستور کار خود قرار داده اند و برای اجرای آن، منتظر فرصت های مناسب هستند. به همین دلایل، انتظار هرگونه اقدام حکومت های سرمایه داری جهانی در جهت صلح و رعایت حقوق مردم، توهمی بیش نیست. آن هم در حالی که آن ها برای حفظ قدرت و منافع خود، حاضرند خودی هایشان را نیز قربانی کنند.
سازمان ملل متحد از یک سو هشدار داده ترکیه ممکن است مسئول اعمال نیروهای متحدش شناخته شود و از سوی دیگر گفته می شود مقامات ترکیه و سازمان ملل در حال گفتگو برای اسکان دادن برخی پناهندگان سوری در منطقه امن و در خانه های مردم کرد هستند که آن ها را با جنگ و خشونت آواره کرده اند. بی تردید اولویت ترکیه برای اسکان آن بخش از پناهندگان سوری است که وابسته به نیروهای سوری طرفدار خودش است.
ارتش ترکیه از چهارشنبه ۹ اکتبر ٢٠١٩، حمله به این منطقه کردنشین را با همکاری جنگ جویان اسلامی سوری تحت حمایتش از جمله گروه «ارتش ملی سوریه»، آغاز کرد تا با پیشروی در عمق ۳۲ کیلومتری خاک سوریه یک «منطقه امن» بسازد و با ایجاد این منطقه حائل یگان‌ های مدافع خلق را از مرزهای خود دور نگه دارد.
چند روز پس از تهاجم ترکیه ویدیوهایی زیادی که نشان می دهند توسط جنگ جویان تحت حمایت آنکارا فیلم برداری شده ‌اند در شبکه‌ های اجتماعی منتشر شدند. در یکی از آن ‌ها چند مرد مسلح که هویت آن‌ ها مشخص نبود به عربی فریاد می ‌زدند:
«ما آمده ‌ایم تا شما کافران و مرتدان را سر ببریم.»
در یکی از تصاویر مذکور مردانی با ریش‌ های بلند فریاد الله اکبر سر می ‌دهند. یکی از آن‌ ها در حال ضبط صحنه با گوشی خود است و می‌ گوید ما مجاهدان گردان «فیلق المجد» (یکی از گروه ‌های مسلح زیر مجموعه «ارتش ملی سوریه») هستیم. در پس زمینه صحنه فیلم برداری شده اجساد نیروهای کرد دیده می‌ شود.
کمی جلوتر چند مرد پای خود را روی جسد خون ‌آلود یک زن می ‌گذارند و یکی از آن‌ ها زن را «فاحشه» می‌ خواند. هولناکی این تصاویر مانند تصاویری ست که توسط گروه تروریستی داعش ضبط و منتشر می ‌شوند اما مردان حاضر در این تصاویر وابسته به داعش نیستند. آن ‌ها جنگ جویان ائتلاف شورشی موسوم به «ارتش ملی سوریه» ‌اند که از سوی دولت و ارتش ترکیه، یکی از اعضای پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) آموزش دیده و تجهیز و حمایت مالی می ‌شوند.
ویدیوی مذکور روز ۲۱ نوامبر ٢٠١٩، در شمال سوریه ضبط شده است. زنی که زیر آماج چکمه‌ های جنگ جویان است «آمارا ریناس»، یکی از اعضای یگان‌ های مدافع خلق است که نقشی اساسی در مبارزه با داعش در سوریه ایفا کردند. او در حمله اخیر ترکیه به روژآوا کشته شد.
در ویدیوی دیگری مرد سیاه ‌پوشی که نقاب به صورت دارد زن وحشت ‌زده ‌ای را در محاصره چند مرد مسلح با خود می ‌برد. مردی که در حال فیلم برداری ست زن را «خوک» خطاب می‌ کند و مرد دیگری می ‌گوید «ببریم سرش را ببریم.» این زن «چیچک کوبانی»، عضو دیگری از یگان‌ های مدافع خلق است که بنابر گزارش‌ های منتشر شده روز ۲۱ اکتبر ٢٠١٩ در پی حمله ارتش اشغال گر ترکیه به روستای «مشرفا» در عین عیسی، در حالی که زخمی بود، دستگیر شد.
چند روز پس از انتشار این تصاویر در شبکه های اجتماعی و اعتراضات گسترده کاربران، تلویزیون دولتی ترکیه تصاویری از چیچک کوبانی پخش کرد که او را در یک بیمارستان و تحت درمان نشان می‌ داد.
دوتل و ارتش و نیروهای امنیتی ترکیه، سال ‌هاست از نیروهای جهادی در سوریه حمایت می کنند و جنگ جویان مورد حمایت آن ها، بارها متهم به جنایت علیه بشریت شده اند.
برت مک گورک که قبلا نماینده ویژه ریاست جمهوری آمریکا در ائتلاف علیه داعش بود، در اکتبر اعلام کرد: «هر ۴۰ هزار جنگجوی خارجی و نیروی جهادی که از ۱۱۰ کشور وارد سوریه شدند، از طریق ترکیه به سوریه آمدند. او گفت تلاش کرده مقامات ترکیه را به بستن مرزهایشان متعاقد کند، آن ‌ها گفته ‌اند برایشان امکان ‌پذیر نیست، «اما به محض این ‌که کردها در مرز مستقر شدند، مرزهایشان را با یک دیوار حائل بستند.»
به گفته فعالین کرد، ترکیه علاوه بر ارتکاب جرائم جنگی در حمله اخیر این کشور به کردها، به جنایت جنگی و نقض حقوق بشر در برخورد با حزب کارگران کردستان متهم است. دولت ترکیه این حزب و هم چنین یگان‌ های مدافع خلق که ستون فقرات نیروهای سوریه دموکراتیک را تشکیل می ‌دهند، «تروریست» می خواند. مدافعان حقوق بشر در ترکیه، آمریکا و اروپا را نیز متهم به چشم‌ پوشی از برخورد‌های خشونت ‌آمیز دولت ترکیه با حزب کارگران کردستان می کنند.
دیده ‌بان حقوق بشر سوریه نیز پیش تر اعدام‌های صحرایی چندین غیرنظامی اسیر کرد از جمله یک رهبر سیاسی زن، به دست نیروهای تحت حمایت ترکیه را مشمول «جنایت جنگی» خوانده بود.

هم چنین بازرسان سلاح ‌های شیمیایی سازمان ملل متحد، اعلام کرده اند در حال جمع ‌آوری شواهد در خصوص استفاده ارتش ترکیه از بمب ‌های حاوی «فسفر سفید» علیه غیرنظامیان شمال سوریه هستند.
به نوشته روزنامه «گاردین»، ‌سازمان منع استفاده از سلاح های شیمیایی روز جمعه ٢٦ مهر ١٣٩٨، اعلام کرد: «از اوضاع با خبر است و در حال جمع ‌آوری اطلاعات در خصوص استفاده احتمالی از سلاح‌ های شیمیایی است.»
هفته گذشته، صلیب سرخ اعلام کرد شش شهروند و فرد نظامی که به بیمارستان شهر «حسکه» منتقل شدند به ‌وسیله «سلاح ‌های نامشخص» دچار سوختگی شده ‌اند.
«همیش دی برتون گوردون» فرمانده سابق انگلیسی متخصص در این زمینه گفت: «عامل (سوختگی ‌ها) به احتمال قوی فسفر سفید است. این سلاحی هولناک است و به کرات در جنگ داخلی سوریه مورد استفاده قرار گرفته است. متاسفانه استفاده از آن به ‌طور فزاینده ‌ای در حال عادی شدن است.»
مقامات کرد شمال سوریه، روز ده روز پیش، ترکیه را به استفاده از «سلاح‌ های نامتعارف» در شهر «راس‌ العین» محکوم کردند و اعلام نمودند موارد مشکوک را جمع ‌آوری کرده و از سازمان ‌های بین ‌المللی خواستار تحقیق بر روی آن‌ ها شده است.
ژنرال «حلوصی آکار» وزیر دفاع جنگ طلب ترکیه در واکنش به این اتهامات، این ادعای پوچ را پیش کشید که: «همه این واقعیت را قبول دارند که هیچ سلاح شیمیایی در انبارهای سلاح ترکیه وجود ندارد.»
انگار همه به مخفی گاه های سلاح هایی شیمیایی ترکیه دسترسی دارند؟
رجب طیب اردوغان، رییس جمهوری فاشیست ترکیه، می ‌خواهد با نظر مساعد روسیه، چراغ سبز آمریکا، سکوت چین و...، در طول ۴۰۰ کیلومتر نوار مرزی خود با سوریه منطقه حائلی را به عمق ۳۰ کیلومتر در خاک آن کشور ایجاد کند. سوریه اما این اقدام ترکیه را «اشغال» خاک خود می ‌داند.
ارتش ترکیه و گروه های تروریستی همراهش در حمله وحشیانه به روژآوا، تاکنون صدها غیرنظامی را کشته و یا زخمی کرده اند. نیروهای هوایی و زمینی ترکیه، مناطق مسکونی و مدارس و بیمارستان ها را بمباران کردند. دولت ترکیه با اشغال مناطق میان سریکانی و گریسپی بیش از ٣٠٠ هزار نفر از ساکنان آن را آواره کرده و امروز در صدد انتقال خانواده های گروه های تبه کار و تروریست های سوری و طرفداران خودش از دیگر مناطق به این منطقه و اسکان آنان است تا با تغییر بافت جمعیتی، این مناطق کردنشین را در اشغال خود و طرفدارانش نگه دارد. به علاوه اردوغان از پناهندگان سوری به عنوان ابزار در جهت اهداف اشغال گری خود استفاده می کند. او هم چنین بر سر این پناهندگان زجر دیده و تحت ستم سوریه ای، حتی با اتحادیه اروپا معامله کرده و میلیاردها دلار رشوه گرفته است تا آن ها را به اروپا راه ندهد!

   

در چنین وضعیتی، یک مشت نژادپرست وابسته به حکومت اسلامی و یا گروه های پان ترکیست این چنین بی پروا از جنایت و آدم کشی های اردوغان داعشی و ارتش اشغالگر و فاشیست ترکیه دفاع می کنند و غربده های مرگ بر «کرد» سر می دهند. شادی بخشی از جوانان هواردار تیم تراکتور به طور احساسی با این گروه های هم زبان شده اند اما بخشی دیگر آگاهانه و عامدانه حمایت از تروریسم دولتی ترکیه را به زبان آورده اند.
تیم تراکتورسازی تبریز، سابقه طولانی دارد اما این تیم به ویژه از اواسط دهه ۸۰ خورشیدی، این تیم یا همان «تراختور» که برخی ها روی «خ» به جای کاف، تعصبی ویژه ای هم وجود دارند، بدل به پرچمی شده است که برای ترک‌ های ترکیه و آذربایجانی های جمهوری آذربایجان و برخی گروه های آذری ‌های ایران که با انواع و اقسام گرایش ‌های سیاسی، ایدئولوژیک ملی، مذهبی و نژاپرستی خود، کنار هم جمع شوند و به بهانه دفاع از تیم تراکتورسازی تبریز که بعدها به تیم سپاه پاسداران تبدیل شده است شعارهای نژادپرستانه سر دهند.
در سال ۱۳۸۵، برای اولین بار یک فرمانده سپاهی از تهران ماموریت یافت که به عنوان مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی به تبریز برود.
سردار کریم ملاحی، با سابقه بیش از ۱۰ سال حضور در نیروی انتظامی و فرماندهی یگان‌ های ویژه، شش سال مدیریت باشگاه پاس نیروی انتظامی و چهار سال مدیریت بر باشگاه دوم نیروی انتظامی یعنی ابومسلم خراسان، از نگاه حکومت اسلامی ایران آن ‌قدر اقتدار و آشنایی با مدیریت قوتبال داشت که بتواند فضای حاکم بر سکوهای تراکتورسازی و هواداران تیم تراکتورسازی را کنترل کند.
کریم ملاحی به محض این که مدیر‌عاملی باشگاه تراکتورسازی را به دست گرفت، از سرهنگ مجتبی پیمبری به عنوان قائم مقام خود استفاده کرد. مجتبی پیمبری که آن روز‌ها فرمانده یگان ویژه غرب تهران بزرگ بود، بیش از آن که وظایفی ورزشی و تخصص فوتبالی داشته باشد، یک چهره نظامی سرکوب‌گر بود.
ملاحی و پیمبری پیش از هر چیز مسئولان ورزشگاه را که شعار‌های هواداران را مدیریت می ‌کردند، تغییر دادند. حتی گروهی را از مشهد و زنجان به تبریز آورد. مردان خشنی که وظیفه داشتند شعارهای هواداران تیم تراکتور را کنترل کنند.
این کنترل در تغییر یک شعار موفق بود و آن هم شعار «یاشاسین آذربایجان - زنده باد آذربایجان» را به «یاشاسین تراکتور- زنده باد تراکتور» تبدیل کرد. آن ها حتی پرچم‌ های سرخ رنگی که نقش و نگارهای سیاسی محلی داشتند، پیش از ورود به ورزشگاه از سوی ماموران نیروی انتظامی جمع ‌آوری می‌ کردند.
در چنین شرایطی، تراکتورسازی به لیگ بر‌تر رسید و هواداران این تیم حالا توانستند در بالا‌ترین سطح ممکن فوتبال در ایران فریاد «تراختور» سر دهند.
اما وقتی سال ۱۳۸۸ حکومت ایران و پس از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، از جمله بهانه ای به دست مردم افتاد تا اعتراض ‌های مدنی خود را به خیابان ها بکشند، حکومت سعی کرد هر فضایی را که می ‌تواند مولد یک جریان سیاسی - اجتماعی باشد، هرچه بیش تر کنترل کند. در این دوره است که بر هواداران تیم تراکتور فشار می اورند تا شعارهای سیاسی سر ندهند.
سرانجام در سال ۱۳۸۹ و در روزهایی که در فوتبال ایران شعار خصوصی ‌سازی سر داده می ‌شد، تیم تراکتور از کارخانه تراکتورسازی تبریز به نیروی زمینی سپاه پاسداران منتقل گردید.
این بار سردار مصطفی آجرلو، از فرماندهان قدیمی سپاه که سال‌ ها در نیروی انتظامی مشغول به کار بود، ریاست باشگاه تراکتور را برعهده گرفت. هدف حکومت این بود که هرچه بیش تر کنترل ورزشی شهر تبریز در دست سپاه پاسداران باشد.
این اقدام، برخی هواداران تیم تراکتور را خشمگین کرد به طوری که در سال ۱۳۸۹،  بخش از هواداران تراکتور سازی در اعتراض به این روند و انتقال باشگاه به نیروی زمینی سپاه، با آتش زدن پرچم ایران یا فریاد «خلیج عربی» در ورزشگاه سهند تبریز، سعی کردند مقابله به مثل کنند.
همان روزها بود که فریادهای پان ترکیستی نیز در این ورزشگاه سر داده شد. یگان‌ های ضد‌شورش آذربایجان شرقی، هوادارانی را که از پیش شناسایی کرده بودند، بازداشت می‌ کردند. اقداماتی که با استقبال مدیریت باشگاه و فرماندهان عالی ‌رتبه انتظامی، حتی در تهران بود.
هم چنین بیش از چهل درصد از سهام این باشگاه در اختیار صندوق بازنشستگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داده شد. باشگاهی که تاکنون یک باشگاه غیرنظامی بود و تا پیش از این نمی توانست بازیکن سرباز بگیرد با این روش قادر به انجام این کار شد. از ابن به بعد، هر بازیکن مشمولی که بخواهد خدمت سربازی خود را در ارگان سپاه بگذراند باید به این باشگاه نقل مکان کند. این اقدام هر چه بیش تری این تیم را به یک تیم نظامی ارتقا داد و در عین حال هوادران ناسیونایست خود را نیز هر چه بیش تر تحریک کرد.
علاوه بر این، بازی ‏‎های این تیم به طور ضمنی توسط برخی از هواداران آن، به صحنه استفاده برخی از گروه های ملی گرا و پان ترکیسم شده است. این حرکات عمدتا شامل سردادن شعارها و بردن باندرول با شعارهای نژادپرستانه بوده، در مواقعی هم مضامینی در حمایت از حکومت های ترکیه و جمهوری آذربایجان داشته اند.
این فضا و فعالیت ‌ها به پان ‌ترکیست‎ ها، یک «نعمت الهی» محسوب‎ می‏‏ شود. حتی شماری از هواداران تراکتورسازی در مقاطعی آتاتورک را تشویق کرده، شعار «خلیج عربی» سر داده ‌اند. گاهی واکنش ‌های آبکی مسئولان حکومت اسلامی به این گونه مسائل در میان هواداران تراکتورسازی، به دستگیری موقت چند نفر، خلاصه شده است و گاهی نیز انکار چنین اقدامات.
در همین دیدار اخیر دو تیم تراکتورسازی و پرسپولیس، از دور برگشت رقابتهای لیگ نهم، برخی هواداران تیم تراکتورسازی تبریز، به راحتی و بدون مانع بنرها و یا تصاویر تبلیغی و صدها پرچم ترکیه را وارد ورزشگاه سهند کردند اما تعدادی از زنان تبریزی، با حضور در استادیوم، خواهان ورود به ورزشگاه جهت تماشای بازی شدند. این هواداران، با مشاهده جلوگیری نیروهای امنیتی از ورود آن ها به ورزشگاه، با رفتن به تپه‌ های مشرف به زمین چمن، به تماشای بازی پرداختند.
بنابراین، این اقدامات به سادگی به ما می گویند که ورود زنان به روزشگاه ها برای حکومت اسلامی ایران بسیار مهلک و خطرناک است اما ورود گروه های نژاپرست، برخی خواص و فوایدی برای حکومت اسلامی دارد که حتی اقدامات نژادپرستانه این گروه ها، با همکاری نیروهای امنیتی آن نیز مواجه می گردد؟!

باشگاه تراکتورسازی تبریز یکی از معتبرترین باشگاه های ایران است که در سال ١٣٢٩ با امکانات اولیه تشکیل گردید.
در اولین تیم تراکتورسازی تبریز بازیکنانی چون حسام گلزار، حمید علاف بنایی، یعقوب آباذری، رضا فروغی، صمد رسولی، داریوش حاج رشیدی، رحمان قرقیش، سید افصحی و … حضور داشتند.
تراکتورسازی در سال ١٣٥٤ به جام تخت جمشید صعود کرد. آنان در جام تخت جمشید ١٣٥٤ شرکت کردند و در میان ١٦ تیم، در جایگاه شانزدهم ایستاده، به دسته پایین تر سقوط کردند. پس از یک سال دوری از سطح اول لیگ فوتبال ایران، آنان در جام تخت جمشید ١٣٥٦ شرکت کرده و جایگاه پنجم را کسب کردند.
در این دوران، سرمربی تراکتورسازی حسین فکری بود و بازیکنانی چون پرویز مظلومی، عباس کارگر و ابراهیم کیان طهماسبی در این تیم بازی می کردند.
این باشگاه در جام حذفی ١٣٥٦، که اولین دوره جام حذفی بود نیز به فینال راه یافت؛ اما در بازی پایانی، نتیجه را به ملوان بندرانزلی باخته و نایب قهرمان شد. در این سال ها ماشین سازی نیز به عنوان تیمی از شهر تبریز و قدرتی موازی با تراکتورسازی در فوتبال ایران حاضر بود.
تراکتورسازی در جام تخت جمشید ١٣٥٧ هم حاضر بود و تا پیش از تعطیلی مسابقات به دلیل وقوع انقلاب ١٣٥٧، در جایگاه نهم جدول بودند.
در دهه ١٣٦٠، به دلیل وقوع جنگ ایران و عراق، لیگ فوتبال ایران تعطیل بود و تنها جام های استانی برگزار می شد و تراکتورسازی در لیگ فوتبال تبریز بازی می کرد. در سال ١٣٦٥، منتخب تبریز متشکل از بازیکنان تراکتورسازی و ماشین سازی به فینال لیگ استانی قدس راه یافت، ولی از تیم استان اصفهان شکست خورد و دوم شد.
در این دهه بازیکنانی مانند احد شیخ لاری، حسین قوی فکر، غلامرضا باغ آبادی و امیر داداش ضیایی بازیکنان برجسته تراکتورسازی بودند که در تیم ملی فوتبال ایران نیز بازی کردند. در سالیان پایانی این دهه، واسیلی گوجا مربی اهل رومانی به تراکتورسازی آمد.
واسیلی گوجا، تیم های پایه تراکتورسازی را زیر نظر گرفت و به کارهای بنیانی پرداخت. تراکتورسازی متحول شد و دوران موفقی را گذراند. آنان در لیگ آزادگان ١٣٧١ در گروه یک بالاتر از استقلال و کشاورز اول شدند، اما در پلی آف با باخت به پاس تهران، به مقام سوم رسیدند.
در این تیم که بهترین نتیجه تاریخ تراکتورسازی در لیگ را به دست آورد؛ احد شیخ لاری به عنوان کاپیتان تیم، کریم باقری، سیروس دین محمدی و حسین خطیبی حضور داشتند. اسماعیل حلالی و علی باغمیشه نیز از آن تیم به تیم ملی فوتبال ایران راه یافتند.
تراکتورسازی در سال ١٣٧٣ با باخت به بهمن در جام حذفی، برای بار دوم در این جام دوم شد. با رفتن بازیکنان کلیدی از تیم، دوران افت باشگاه آغاز شد. محمدحسین ضیایی، جای گوجا را گرفت و بازیکن - مربی تیم شد.
باشگاه در لیگ آزادگان ١٣٧٩، آخر می شود ولی با این وجود سال بعد به حکم فدراسیون فوتبال ایران در لیگ حرفه ای تازه تاسیس شرکت می ‎کند. آنان در لیگ برتر فوتبال ایران ‎٨١-٨٠ با مربی گری رضا وطن خواه و محمود یاوری باز هم در لیگ آخر شدند و این بار به دسته پایین تر سقوط کردند.
در سالیان ١٣٨٨-١٣٨١، ارنست میدندروپ، فرشاد پیوس، احد شیخ لاری از مربیان باشگاه بودند. سرانجام تراکتورسازی در فصل ٨٨-٨٧ و با مربی گری فراز کمالوند به لیگ برتر صعود کرد.
تراکتورسازی در اولین تجربه آسیایی خود با تیم های الجزیره امارات، الجیش قطر و الشباب عربستان هم گروه بود و پس از یک شروع توفانی و پیروزی پرگل مقابل الجزیره در سهند رفته رفته نتایج این تیم دچار نوسان شد تا این که با یک پیروزی، یک مساوی، چهار شکست و چهار امتیاز شاهد حذف نماینده ایران در اولین تجربه آسیایی اش در مرحله گروهی بودیم.
سال ٢٠١٥ و سومین حضور متوالی سرخ پوشان شهر تبریز در لیگ قهرمانان آسیا باز هم حاصلی برای این تیم در پی نداشت. این تیم با هدایت تونی الیویرای پرتغالی در گروه دوم با تیم های الاهلی عربستان، الاهلی امارات و نسف قارشی ازبکستان هم گروه بود و باز هم نتوانست تعداد بردهای خود را از عدد یک فراتر ببرد و با یک پیروزی، یک مساوی، چهار شکست و چهار امتیاز بازهم کار خود را با قعرنشینی به پایان رساند.
سرانجام پس از سه دوره ناکامی تراکتورسازان، در سال ٢٠١٦ با ارائه بازی های تحسین برانگیز و کسب نتایج عالی یک هفته زودتر جشن صعود خود را به دور حذفی برپا کردند تا سرانجام به طلسم حضور در دور حذفی لیگ قهرمانان آسیا خاتمه ببخشند.
تیم تراکتور سازی تبریز تنها تیم شهرستانی است که بیش از ٤٠٠ هزار نفر  هوادار رسمی دارای کد هواداری دارد و تنها تیم شهرستانی که در پایتخت دارای زمین چمن اختصاصی و کانون هواداران می باشد.
بازیکنان شاخص تراکتورسازی تبریز:
میرمجید ناظمی، رحیم مه نمای اقدم، حسن آذرنیا، پرویز مظلومی، احد شیخ لاری، کریم باقری، سیروس دین محمدی، یونس باهنر، ستار همدانی، اسماعیل حلالی، علیرضا نیک مهر، حسن صادقیان، غلامحسین دین محمدی، جواد شالچی، رسول خطیبی، ابوالفضل حاجی زاده، علی کریمی، کریم انصاری فرد، محمد نصرتی، آندرانیک تیموریان، مهدی کیانی، جاسم کرار، محمدرضا اخباری، حسین خطیبی، علی ابراهیمیان و...
ورزشگاه سهند یا «یادگار امام» تبریز، از سال ۱۳۶۸ خورشیدی شروع به ساخت گردید و یکی از ۱۴ مکان ورزشی دهکده المپیک تبریز به‌ شمار می‌ رود؛ به‌ طوری که از مجموع ۳۶۰٬۰۰۰ هکتار مساحت این دهکده، ٥/١٢ هکتار به این ورزشگاه اختصاص یافته ‌است.
جالب است بدانید که این ورزشگاه، ظاهرا به‌ جهت نبود برخی امکانات مورد نیاز و یا دزدی های مسئولان، نیمه‌ کاره مانده‌ است؛ امکانات رفاهی، جایگاه خبرنگاران، حفاظ ‌های امنیتی لازم، رختکن برای تیم ها، سرویس ‌های بهداشتی، سیستم‌ های صوتی، نیمکت ذخیره ‌ها و وضعیت نامناسب راه دسترسی از مهم ‌ترین مشکلات این ورزشگاه است. هم چنین به ‌دلیل طولانی ‌شدن زمان افتتاح ورزشگاه «یادگار امام»، سازه‌ های بتنی و فلزی آن فرسوده شده ‌اند و نیاز به بازسازی دارند.
این ورزشگاه در بین عموم مردم تبریز و طرفداران و هواداران تیم تراکتورسازی به ورزشگاه «سهند» معروف است
در عین حال تراکتورسازی اولین باشگاه در سطح ایران است که توانسته بلیط فروشی را طبق استاندارد کنفدراسیون فوتبال آسیا به دست بگیرد در حالی که بلیط فروشی سایر باشگاه‌ ها، از طریق هیات فوتبال استان‌ها انجام می‌ گیرد.
اکثر بازی‌ های رسمی این باشگاه در لیگ برتر و جام حذفی از شبکه استانی سهند، به طور زنده پخش می ‌شود. برخی از بازی‌ های حساس تراکتورسازی از شبکه‌ های دیجیتال ورزش نیز پخش زنده می ‌شوند. افزون بر این بازی‌های مهم تراکتورسازی با باشگاه‌ های استقلال و پرسپولیس و سپاهان به صورت زنده از شبکه سراسری سوم سیما و شبکه جهانی جام جم نیز پخش می ‌گردد.
شاید این مزایای تیم تراکتوسازی تبریز را «مدیون» سپاه پاسداران حکومتی دانست که این تیم را در اختیار دارد!

اما در رابطه با شعار «چکسلواکی یا یوگسلاوی» که که در ورزشگاه بالا برده بودند در واقع یادآور جدایی در این کشورهاست.
نشریه رد استار ریوویو در ١٩٩٢، طی گزارشی در مورد جنگ صرب ها و کروات ها نوشت: شجاعان ستاره سرخی پرچم هایشان را روی سکوها گذاشته، تفنگ هایشان را برداشتند و به جبهه رفتند. کروات های طرفدار دینامو زاگراب نیز جوخه های مقاومتی سامان بخشیدند تا در خیابان و میادین شهرهای کرواسی برابر حملات صرب ها مقاومت کنند. طرفداران دینامو زاگرب در زمره اولین کسانی بودند که خود را به مراکز نظامی معرفی کردند، لباس ارتشی پوشیدند و اسلحه به کمر بستند. کشش های دیرپای ناسیونالیستی ملیت های مختلف یوگسلاوی که تا دیروز فقط در میادین فوتبال ابراز می شد، زبانه های جنگ را شعله ورتر ساخت و حداقل در ابتدای جنگ بسیار تعیین کننده بود. فوتبال دلیل جنگ نبود اما پیش درآمدی برای کینه توزی بعدی به شمار می رفت. پیش تر هم فوتبال تضاد بین ملیت های مختلف در یوگسلاوی را عیان می ساخت فقط کسی آن را جدی نگرفته بود.
در ۳۱ دسامبر ۱۹۹۲ چکسلواکی طی یک فرآیند مسالمت ‌آمیز به دو کشور چک و اسلواکی تقسیم شد. چک‌ ها سالیان سال خواستار جدایی و تشکیل یک کشور مستقل بودند. جمهوری چک امروز در زمره کشورهای توسعه یافته محسوب و بالاترین شاخص توسعه انسانی را در اروپای مرکزی و شرقی به خود اختصاص داده است.  
در سال های ۱۹٨۹ تا ۱۹۹۲ نیز یوگسلاوی کشوری که پایه‌ های تجزیه در آن فعال گردیده بود با وجود کشتار و نسل‌ کشی از طریق جنگ های خونینِ داخلی به ۷ کشور تقسیم شد.

سپاه پاسداران حکومت اسلامی ایران، که در جنگ داخلی یوگسلاوی، ظاهرا در دفاع از مسلمانان بوسنی حضور داشت احتمال دارد که تجربه تیم فوتبال این کشور را در تیم تراکتور سازی تبریز پیاده کرده است.
محمد حسین جعفری مدیرعامل فعلی و ناصر شفق مدیرعامل سابق باشگاه نیز از کادر سپاه پاسداران هستند. بر همین اساس، فرمانده سپاه عاشورا خطاب به هواداران باشگاه تراکتورسازی گفته است: «سردار محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران به من دستور دادند تا سلام ایشان را به هواداران تراکتورسازی ابلاغ کنم. ما امسال کمک‌های نقدی و غیرنقدی به باشگاه را تا سقف ۸ میلیارد تومان اختصاص خواهیم داد و تیم را تنها نخواهیم گذاشت.»
تداوم حمایت سپاه از تراکتورسازی، پورجمشیدیان در حضور استاندار آذربایجان شرقی با بیان این که همواره از حامیان تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز است، گفت: من اعلام می‌ کنم که حمایت سپاه از تیم تراکتورسازی ادامه خواهد داشت و این را هم می‌ گویم که سردار جعفری، اعضای کادر فنی و بازیکنان تیم را هرگز تنها نخواهم گذاشت.
فرمانده سپاه عاشورا یادآور شد: «در کنار حمایت ‌های سپاه، موسسه جوانان خیّر نیز که ۳۰ درصد از سهام باشگاه تراکتورسازی را دارد حتما از تیم فوتبال این باشگاه حمایت مالی خواهد داشت. گفته می شود این تیم متعلق به سپاه عاشورا و بنیاد تعاون سپاه است.
اظهارات فرمانده سپاه عاشورا و اعلام حمایت علنی از یک تیم خاص در جشن باشگاه تراکتورسازی تبریز، بازتاب چشم گیری در سایت‌ ها و رسانه‌ های ورزشی پیدا کرده است. این در حالی بود که هوادارن تیم تراکتور قبلا دولت را متهم می کردند که مایل به بالا آمدن این تیم نیست. در حالی که سپاه و دولت مخفیانه در حال حمایت از تیم آن ها بودند. و به هیچ تیم دیگر در کشور چنین کمکی تا حالا نشده است. غیر از هشت میلیارد تومان اهدایی از طرف سپاه، موسسه‌ ای که گرداننده تراکتورسازی است نیز حامی این تیم خواهد بود.
در وب سایت موسسه‌ قرض ‌الحسنه جوانان خیّر، بدون اشاره به منابع مالی یا نحوه ارتباط این موسسه با سپاه پاسداران، در بخش معرفی آمده است این موسسه علاوه بر انجام امور سازمانی خود، «تقویت بنیه‌ اقتصاد خانواده‌ها و دستگیری از نیازمندان را در دستور کار خود قرار داده تا سنت حسنه رسول اکرم را در جامعه جاری سازد.»غیر از اداره باشگاه تراکتورسازی یا مشارکت در برنامه های قرآنی، عزاداری یا احسان عاشورا، فعالیت‌ های دیگری نیز در سوابق این موسسه مذهبی وجود دارد که صد‌ها میلیون تومان هزینه در بر داشته و نمونه‌ هایی از آن در شبکه های اجتماعی افشا شده است.
احداث و بازسازی حوزه‌ های علمیه* ساخت و تجهیز مساجد و مصلی‌ ها* یک میلیارد تومان وام بدون بهره به مصلی امام در تبریز* خرید ساختمان برای مجمع طلاب آذربایجان این موسسه هم چنین در بخش تاریخچه، تاکید می ‌کند که در قم، سابقه برطرف کردن بحران مالی موسسه جوانان پیرو ولایت را دارد. بازپرداخت بدهی‌ های هنگفت موسسه مالی - اعتباری ورشکسته «مولی الموحدین» هم از سوابق مالکان باشگاه تراکتورسازی تبریز است.

محمدرضا زنوزی، مالک کنونی تراکتورسازی، از سرمایه‌ گذاران اقتصادی مشهور و طرفدار حکومت اسلامی، در آذربایجان است که بعد از ورودش به فوتبال بیش تر از قبل شناخته شد. زنوزی مالک و سهام دار چندین شرکت تولیدی، صنعتی، خدماتی، علمی و ورزشی در ایران تحت‌ عنوان شرکت توسعه سرمایه‌ گذاری دریک است که بیش از ٧ هزار نفر در شرکت ‌ها و کارخانه‌ های وابسته به وی اشتغال دارند.
سایت ‎‎های خبری، عکس زنوزی مطلق را کنار احمدی ‎نژاد منتشر کردند و نوشتند که وی راحت ‎تر از برخی از وزرا به رییس ‎جمهوری دسترسی دارد! محمدرضا زنوزی، چهره ‎ای که با فعالیت فولادی و فوتبالی شناخته می‎ شود، هم ‎اکنون مالک حدود ۱۰ مجموعه بزرگ و عظیم اقتصادی است که در عرصه فوتبال نیز فعال بوده و باشگاه گسترش فولاد به وی تعلق دارد. شرکت سرمایه‎ گذاری گسترش فولاد تبریز، مجتمع فولاد بناب، مجتمع فولاد عجب شیر، کارخانجات گروه صنعتی درپاد تبریز، گروه کارخانجات یاقوت صنعت تبریز، گروه صنعتی توانگران سهند، کارخانه بنیان دیزل تبریز، گروه صنعتی الماس تبریز، مرکز آموزش سرمایه گذاری فولادگستر کوثر، موسسه فرهنگی ورزشی گسترش فولاد تبریز، گروه صنعتی ایران خودرو تبریز و هواپیمایی آتا‎ایر بخشی از اموال گروه او است. البته زنوزی به‎ تازگی کشف نشده و سایت مشرق در اواخر فروردین ماه سال جاری نوشته بود زنوزی در گذشته فقط یک سوله‎ دار بوده که با رانت دولتی موفق شده سرمایه سرسام‎ آوری را به هم بزند: فردی که ۱۰ سال قبل صاحب تنها یک سوله ۵۰۰ متری بود، هم ‎اینک تبدیل به یک کلان سرمایه‎ دار شده است. «محمدرضا زنوزی مطلق» از چند سال قبل با ‎استفاده از مشاوره یک مجری مشهور صدا و سیما که کمک شایانی به او برای اخذ وام‎‎ های کلان بانکی کرد، وارد بازار بورس، فولاد، خودرو و معدن کشور شد. بر اساس این گزارش، در حال حاضر این فرد جزو ۱۰ کلان سرمایه ‎دار ایران است که ۲۴ و ۳۰ درصد سهام دو بانک مطرح کشور را در اختیار دارد. زنوزی در اندک زمانی توانست مجوز تاسیس یک شرکت هواپیمایی را به ‎دست آورد و سپس بدون داشتن مسئولیت مشخص دولتی به دیدار یکی از مقامات ارشد ترکیه فرستاده شد تا مجوز پرواز‎های خود به فرودگاه آتاتورک استانبول را که ارائه مجوز آن در انحصار دولت ترکیه است، دریافت کند. مسئله دیگری که زنوزی را سر زبان ‎‎ها انداخت، شایعه خریداری خودروی احمدی ‎نژاد توسط او بود. هفته‎ نامه ۹ دی، نوشته بود که خریدار خودروی محمود احمدی ‎نژاد در حال حاضر ۳۰ درصد سهام بانک گردشگری و ۳۴ درصد بانک سامان و بخشی از سهام ایران خودروی تبریز و شرکت هواپیمایی «آتا» را در اختیار دارد. این هفته نامه اضافه کرده بود: این فرد در کارخانه ‎‎های فولاد سهام دارد و قریب به ۱۲۰۰ میلیارد تومان به شبکه‎‎های بانکی کشور بدهکار است؛ گفته می‎ شود که او جزو ۱۰ سرمایه‎ دار بر‎تر کشور است. اگر سیاسی‎‎ ها و اقتصادی‎‎ ها به ‎تازگی زنوزی را کشف کرده ‎اند اما ورزشی ‎‎ها چندین سال است که او را می ‎شناسند چرا که محمدرضا زنوزی مطلق یکی از چهره‎‎ های جنجالی ورزشی هم محسوب می ‎شود. زنوزی، صاحب باشگاه فوتبال گسترش فولاد تبریز هم هست و با حمایت خوب او، این تیم حتی تا پای فینال جام حذفی در سال ۱۳۸۹ رفت. این تیم در سال فوتبالی که گذشت در دسته اول بود و تا یک قدمی صعود به لیگ برتر هم رفت اما در گام آخر ناکام بود. البته مسئولان این تیم به ‎علت استفاده تیم حریف از بازیکن غیرمجاز بسیار جنجال به پا کردند. شاید دیگر برای‎ تان تعجب ‎آور نباشد که بدانید زنوزی مطلق رییس هیات بدمینتون آذربایجان شرقی هم هست. او برای بار دوم از سال ۱۳۸۸ برای مدت چهار سال از سوی مجمع انتخاب رییس هیات بدمینتون آذربایجان شرقی به ریاست فخاری، مدیر کل تربیت بدنی استان و با حضور محمدرضا پوریا، دبیر فدارسیون بدمینتون کشور انتخاب شد. والیبال و دو و میدانی از رشته‎‎ های دیگری است که زنوزی در آن فعالیت می‎ کند.

 

خبرگزاری آینده، در واکنش به ادعای وی مبنی بر عدم دریافت هیچ گونه رانت و تسهیلات خاص از دولت احمدی نژاد، سندی مربوط به نامه وی به شخص احمدی نژاد درباره دریافت سهمیه ماهیانه ٦٥ هزار تنی شمش از تولید فولاد خوزستان می باشد که با دستور عجیب احمدی نژاد مبنی بر عمل فوری و اعلام نتیجه همراه شده است. توضیح این که ما به التفاوت قیمت هر کیلو از این فولاد در بازار، حدود ١٣٠ تومان می باشد که برای ٦٥ هزار تن معادل ٨ و نیم میلیارد تومان در ماه و بیش از ١٠٠ میلیارد تومان در سال می باشد و اکنون باید پرسید این موضوع معنای ران. (منبع: قدس آنلاین، چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰)

در اروپا نیز بسیاری از باشگاه های قوتبال در اختیار سرمایه داران و گرایشات نژاد پرست قرار داد. در حالی که تاریخا نژادپرستی در اوج خود به نازیسم و فاشیسم منجر شد که با روی کارآمدن هیتلر و موسیلینی به جنگ جهانی دوم منجر گردید. این جنگ خانمان سوز تلفاتی در حدود ٥٠ و در برخی برآوردها ٨٠ میلیون نفر داشته است و خونین‌ ترین جنگ تاریخ بشریت تا به امروز محسوب می ‌شود. از تلفات جنگ جهانی دوم چیزی در حدود ٣٨ تا ٥٥ میلیون نفر مربوط به افراد غیرنظامی بوده است و مابقی نیز مربوط به افراد نظامی بوده است، در طول این جنگ خانمان‌ سوز چیزی در حدود ٥ میلیون نفر اسیر جنگی در مدت حبس و زندان خود کشته‌ شدند از جمله میلیون ها یهودی قتل عام شدند.
با قدرت گیری هیتلر در آلمان و گسترش نژاد گرایی در اروپا، بار دیگر گرایش به نژاد و زبان و برتری آن نسبت به دیگران مورد توجه قرار گرفت.
حماسه ها، داستان ها و افسانه های کهن از سوی تاریخ سازان به گونه ای نقل و یا تحریف شدند که بتوانند پایه های برتری نژادی را برای کله تراشیده ها و کوته بینان و ارتشیان و پلیس و پارلمان نشیان فراهم آورند. موسولینی در ایتالیا، فرانکو در اسپانیا و هیتلر در آلمان بر اساس این افسانه ها تاریخ سازی کردند. در کشورها و جوامع دیگر هم، پیروان آن ها همان راه را انتخاب کردند. بنابراین از میانه دهه ٣۰ از قرن بیستم برخی از روزنامه های دست راستی ترکیه با نام گرگ خاکستری و عکس گرگ و شعار نژاد ترک، بر تر از همه نژادها، تزئین شدند.
افسانه بوزقورت (گرگ خاکستری) از زمان های بسیار دور در بین ملل ترک ریشه دارد. در افسانه ها آمده است، روزگاری دشمنان به سرزمین ترکان تاختند و همه را کشتند، پسرک جوانی جان سالم به در برد و به کوه و صحرا رفت و گرگی پسرک را بزرگ کرد و بار دیگر نسل ترک ها در روی زمین زیاد شدند و...
با آغاز جنگ دوم و پیروزی های نخستین هیتلر، فعالیت بوزقورت ها در ارتش ترکیه فزونی گرفت و جوانان کلوب آرمان (ئولکو اوجاق لاری) در مبارزه با اندیشه های چپ و کمونیستی شکل گرفت و تشدید شد، هدف نظامی ها به دست گرفتن قدرت دولتی بود، دولت ترکیه در ظاهر اعلان بی طرفی در جنگ کرده بود ولی با دولت آلمان رابطه دوستانه داشت، در حالی که مردم در داخل ترکیه با کمبود مواد غذایی رو به رو بودند و حتی تعدادی از گرسنگی جان می دادند، مواد غذایی به آلمان صادر می شد، عصمت اینونو سیاست مدار سرشناس ترکیه به آلمان می گفت: من از هم زبانان خود در اتحاد جماهیر شوروی کمک خواهم گرفت. شوکرو ساراج اوغلو نخست وزیر آن دوره آن چنان خود را باخته بود که فریاد می زد: من نخست وزیر ترک گرا هستم، ترک گرایی برای ما هم فرهنگ و هم خون یگانه است.ً در این دوره، نیروهای چپ به ویژه اعضای حزب کمونیست تحت پیگرد و آزار و اذیت قرار گرفتند.
یکی از شرایط کارمندی در ارگان ها و نهادهای دولتی، ترک نژاد بودن شد. در کتاب های درسی سخن از توران بزرگ بود. در این دوره روزنامه و نشریات زیادی از جمله ارگنکون، تانری داغ، اورهون و قوپوز انتشار یافت که به شدت تحت تاثیر شرایط روز و پیروزی های هیتلر بودند. با شکست آلمان برخی از افسران جوان که گرایش های فاشیستی داشتند محاکمه شدند. در میان آنان افسر جوانی به نام تورکش بود که در سال های ۷۰ در سازمان دهی بوزقورت (گرگ های خاکستری) ها نقش مهمی به عهده گرفت.
تورکش در سال ۱۹۵۰، برای آموزش های نظامی به آمریکا فرستاده شد، در آن جا جنگ های نامنظم، رنجر و پارنیزانی آموخت، بار دیگر در سال ۱۹۵۶ همراه با نیروهای ناتو به آمریکا رفت و آموزش های دیگر را دید. بخشی از این آموزش نظامی، کار گروهی و چگونگی مبارزه با کمونیسم و کاربرد اسلحه و آموزش برای جوانان بود. با کودتای نظامی سال ۱۹۶۰، بار دیگر تورکش به عنوان مستشار نظامی به هندوستان اعزام شد و بعد از مدتی به ترکیه برگشت و از ارتش کناره گیری کرد و در میدان سیاست پا گذاشت.
نخست در حزب «جمهوری روستایی ملت» وارد شد، سپس حزب خود را با نام حزب «حرکت ملی» تاسیس کرد. حزب بر اساس ملی گرایی، ترک گرایی و تورانیسم شکل گرفته و به شدت ضدکمونیست بود. در کنگره حزب، لقب «باش بوگ» (رهبر) که نام مهمی در افسانه های ترکی است به تورکش داده شد. تورکش اندیشه و باورهای خود را در کتابی با نام ۹ چراخ راه (دوقوز ایشیک)، منتشر کرد که مانیفست ترک ها نامیده شد. در کتاب، در آرزوهای تورکش، ترکستان بزرگ مطرح شده و خواستار اتحاد عمل همه ترک های درون و برون است.
تورکش برای نزدیک شدن به توده های مردم گرایش خود و حزب خود را به اسلام بیان کرد و آرم نخستین حزب را که بوزقورت (گرگ خاکستری) بود تغییر داد و سه هلال را جایگزین آن کرد. شعار به اندازه کوه تانری ترک و به اندازه کوه حرا مسلمان هستیم را مطرح کرد. حزب در مدت کوتاهی انجمن ها و کانون های جنبی خود را متشکل کرد. فعالیت حزب نظامی و سیاسی بود. در سال ۱۹۶٨ اولین کمپ کماندوئی را در شهر ازمیر بر پا کرد. سپس تعداد آن ها را به ٣۶ استان مختلف رساند. برای عضوگیری خاستگاه روستایی، فرزندان خانواده های فقیر، کینه ورز، ضد غرب از همه مهم تر ضد چپ بودن ارجح بود. جوانان بوزقورت از سوی افسران بازنشسته آموزش تئوری و رزمی می دیدند. این جوانان بعد از آموزش لازم به شهرهای بزرگ و دانشگاهی اعزام می شدند و در شکستن اعتصابات کارگری و اعتراضات دانشجویی شرکت می کردند و در صورت ضرورت از اسلحه گرم و سرد استفاده می کردند. آن ها برای تحریک مردم، شعار «رهبر قرآن و هدف توران» را سر می دادند.
با کودتای نظامی ۱۹٨۰، برای مدت کوتاهی فعالیت های حزبی و ارگان های وابسته به آن تعلیق شد و سازمان دهی نوین شکل گرفت. با فروپاشی اتحاد شوروی و از بین رفتن تهدید و نفوذ کمونیسم به ترکیه، حزب حرکت ملی به فعالیت های سیاسی روی آورد و در دولت های مختلف این دوره شرکت کرد.
پارنیزان های حزبی که در دهه ۷۰ و نیمه دهه ٨۰ فعالیت سیاسی را با نظامی هم سو پیش می بردند، وارد فعالیت های اقتصادی و سیاسی شدند و در کادرهای مهم اداری و سیاسی قرار گرفتند. به خصوص کادرهای پلیس مخفی (میت) از میان آن ها انتخاب می شد.
آن چه که این حزب و اعضایش در آن ثابت قدم ماندند، مخالفت با گرایش های چپ و کمونیسم بود. در این میان، با جنبش کردستان هم به شدت مخالفت می کنند و کردها را ترک های «کوهی» می نامند و هیچ گونه حق و حقوقی را برای آنان به رسمیت نمی شناسند. به همین دلیل، آن ها با آموزش زبان کردی در مدارس مخالفت کرده، رادیو و تلویزیون به زبان کردی را زمینه ساز تجزیه و مغایر با یک پارچگی کشور می دانند و تلاش های زیاید به خرج دادند تا عبدالله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان اعدام شود. اما دولت وقت ترکیه به دلیل درخواست عضویت در اتحادیه اروپا، قانون اعدام را لغو کرد و اخیرا اردوغان مجددا بحث از سرگیری اعدام را مطرح کرده است. اکنون حزب گرگ های خاکستری (بوزقورت) و یا حزب حرکت ملی در دولت اردوغان حضور دارند.

رجب طیب اردوغان، کسی ست که سال هاست فکر احیای امپراطوری عثمانی را در سر می پروراند و به خاطر آن مردم دو کشور عراق و سوریه را به خاک و خون کشیده است، بهتر است تاریخ جنگ های عثمانی را به خوبی مرور کند و بداند که دلایل اصلی فروپاشی این امپراطوری همانند امپراطوری های دیگر، دیکتاوری ها، جنگ ها و نسل کشی های آن ها بوده است.
به علاوه شاید یادآوری این تاریخ برای آذری های طرفدار حکومت فاشیست اردوغان، هم بی فایده نباشد. شکست شاه اسماعیل در جنگ چالداران باعث تسخیر تبریز توسط سپاه عثمانی شد. شهری که پایتخت دولت صفویه به حساب می آمد، موقعیت خود را از دست داد. قتل و غارت ارومیه و سلماس و خوی توسط مصطفی پاشا در سال ٩٥٨ هجری و در اوج آشفتگی صفویه و روی کار آمدن سلطان محمد خدابنده صفوی نیز از دیگر جنایات عثمانی ها در تبریز بود. وحشیانه ترین کشتار مردم آذربایجان و تبریز توسط عثمان پاشا و تصرف دیگر بار تبریز در سال ٩٩٣ هجری انجام شد.
مورخان عثمانی می نویسند:
عثمانیان در شهر پراکنده شدند و به دستور عثمان پاشا به غارت مردم پرداختند و رعایا را اسیر کردند و در اثر جنگ و آتش سوزی تبریز به ویرانه ای بدل شد.» (صبحی تعلیق زاده، صفحه ٣٢٤)
وقتی به فرمان عثمان پاشا، قتل عام اهالی تبریز آغاز شد، سادات و شرفا و بازرگانان و ارباب صنعت و هر که در شهر بود جمله را در سه شبانه روز از دم شمیر گدراندند.» (تاریخ پچوی، صفحات ٩٨ و ٩٩)
مرور این تاریخ به ما می آموزد که بار دیگر به کسانی اعتماد نکنیم که دست شان به خون گذشتگان و حال ما آغشته است. اردوغان باید بداند که مردم ایران، عاشق آزادی، برابری، عدالت اجتماعی هستند و از این منظر، اقدامات نوعثمانی گری و هیتلر دوستی اش و هم چنین حمله به مردم روژآوا ر شدیدا محکوم می کنند و از هرگونه تبعیض و نابرابری، جنگ و کشورگشایی، به ویژه حکومت های ملی، مذهبی و میلتاریستی، تروریسم دولتی و غیردولتی شدیدا متنفرند.

در این دوره، هم زمان با تحرک نازیسم در ترکیه، گرایش نژادپرستی حکومت وقت ایران را نیز فراگرفت. رضاشاه در بلوک هیتلر قرار گرفت. او حتی هدایای گران بهایی را برای هیتلر فرستاد.
یک قطعه عکس هدیه ای است که هیتلر به رضا شاه در قبال دو هدیه گران قیمت که رضا شاه به وی داده بود داد.
در خاطرات تاج الملوک آمده است که: «موقعی که ما به ملاقات هیتلر رفتیم آقای محتشم السلطنه اسفندیاری هم حضور داشت. هیتلر با من و اشرف و شمس دست داد و از من حال و احوال رضا را پرسید. از طرف سفارت ایران یک مرد جوان به عنوان دیلماج حضور داشت که مطالب هیتلر را برای ما و حرف‌ های ما را برای هیتلر ترجمه می ‌کرد.
ما برای هیتلر چند هدیه برده بودیم که عبارت بود از دو قطعه قالی نفیس ایرانی و مقداری پسته رفسنجان.
حاج محتشم السطنه اسفندیاری قالی ‌ها را در جلوی پای هیتلر باز کرد و شروع به توضیح کرد.
هیتلر خیلی از نقش قالی ‌ها و بافت و رنگ آن ها خوشش آمد. روی یک قالی که در تبریز بافته شده بود عکس خود هیتلر بود. روی قالی دیگر هم علامت آلمان را که عبارت از صلیب شکسته بود نقش کرده بودند.
از مطالب هیتلر دستگیرمان شد که باورش نمی شود این تصاویر ظریف را با دست بافته باشند.
هیتلر هم متقابلا سه قطعه عکس خود را امضاء کرد و به من و دخترانم داد.
دیلماج سفارت گفت: «آقای هیتلر می گویند متاسفانه پیشوای آلمان مثل شاه ایران ثروتمند نیست و نمی تواند متقابلا هدیه گران قیمت به ما بدهد و از این بابت معذرت می خواهند!»
این عکس در کاخ صاحب قرانیه در مجموعه کاخ موزه نیاوران نگه داری می‌ شود.
هیتلر موقع حرف زدن آرام نمی گرفت، یا دور خودش می ‌پیچید و یا به این طرف و آن طرف اطاق می ‌رفت و حرف می ‌زد. در موقع حرف زدن هم مرتبا پلک چشمانش را به هم می ‌زد و دندان هایش را روی هم فشار می داد.
دست هایش را پشت کمر می برد و ناگهان جلو می آورد و ناگهان بالا می ‌برد و در هوا تکان می‌ داد.
در عین حال روی پنجه‌ های پا هم بلند می ‌شد. درست مثل این بود که زیرپایش آتش روشن است و نمی تواند آرام بگیرد. موقع حرف زدن هم با آن که ما در نزدیکش بودیم با صدای بلند صحبت می‌ کرد. از رضا خیلی تعریف کرد و گفت زندگی او را می ‌داند و از این که یک نظامی قدرت را در ایران به دست دارد خوشحال است.
رضا از این قسمت، خیلی خوشش می آمد و من هر وقت به این قسمت از ملاقات خودم با هیتلر می‌ رسیدم باید آن‌ را چند بار تکرار می کردم.

تفکر پان‌ ترکیسم از سال ۱۸۸۰م، از سوی برخی روشنفکران ناسیونالیست امپراطوری عثمانی و با هدف یک ‌پارچه ساختن همگی ترک ‌زبانان، بنیان ‌گذاری شده (فیش‌ من، ۲۰۱۱، ص ۲۶۹) و تاکنون در گزاره های گوناگون نمود پیدا کرده است. این تفکر افزون بر کشور ترکیه بر کشورهایی مانند روسیه، گرجستان، یونان، قبرس، اوکراین، ارمنستان، ازبکستان و چین تاثیرگذار بوده است. در حالی که ایران با توجه به جمعیت کثیر ترک ‌زبانی که در بخش شمال‌ غربی خود دارد، چندان تحت تاثیر تفکر پان ‌ترکیسم قرار نگرفته بود تا این که پس از انقلاب ١٣٥٧، در میان گروه هایی بروز بیرونی پیدا کرده است.
خشونت و نسل‌ کشی ارمنی ها از سوی ترکان جوان (۱۹۱٧-۱۹۱٥) و کوشش برای زدودن سهدڤ اقلیت‌ های ساکن آناتولی مانند کردها، آشوریان و یونانیان و...، ارتباط مستقیمی با تفکر پان‌ ترکیسم دارد.
کانون‌ هایی که اندیشه‌ های پان ‌ترکیستی را رواج می‌ دهند برای پیش ‌برد اهداف خود، موضوع‌ هایی را مطرح می ‌کنند که معمولا در محافل علمی دارای اعتبار نیستند و بیش ‌تر کوشش آن ‌ها بر تاثیرگذاری روی عامه‌ مردم است.
هدف پان ‌ترکیست ها از گردآمدن ترک ‌زبانان سراسر جهان زیر یک پرچم یگانه بدون توجه به پیشینه تاریخی، فرهنگی و زبانی، یک تفکر نژادپرسیت و خطرناک است. و احتمالا الگوی تاریخی خود را از دو امپراتوری عثمانی و مغول ‌ها می ‌گیرد. نظریه ‌های سیاسی پان ‌ترکیست‌ ها که مربوط به ایران می شود نه اعتباری دارد و نه نظریه پرداز و سازمان مطرح.
در واقع «پان» یک واژه و اصطلاح یونانی است به معنای کل، همه و… اندیشه‌ های سیاسی گوناگونی در سده ‌های اخیر به طور عمده برپایه‌ اشتراک زبانی شکل گرفته ‌اند که هر یک از این اندیشه ‌های سیاسی دارای تاریخ و پیشینه‌ تشکیلات حزبی و سیاسی مکتوب و ثبت شده هستند.
برای مثال، پان‌ اسلاویسم؛ جنبشی مربوط به سده‌ ۱۹ برپایه‌ نژاد اسلاو و یک پارچگی همگی ملیت اسلاو است. نخستین کنگره‌ پان‌اسلاویست ‌ها در ماه ژوئن ۱۸۴۸ در پراگ برگزار شد.
پان‌ عربیسم؛ جنبشی برای یکپارچه ‌سازی فرهنگی و سیاسی کشورهای عرب ‌زبان که در اواخر سده ۱۹ راه‌ اندازی شد. راه ‌اندازی حزب بعث در سوریه و عراق در سال ۱۹۴۳ و سپس راه ‌اندازی اتحادیه عرب در سال ۱۹۴۵ مراحل این اندیشه‌ سیاسی بودند. رهبر برجسته‌ این اندیشه جمال عبدالناصر در مصر بود که پس از مرگش حافظ اسد در سوریه، صدام حسین در عراق، معمر قذافی در لیبی کوشیدند رهبری این اندیشه را به‌دست بگیرند.
پان ‌ژرمنیسم؛ تفکری که هدف آن یکپارچه ساختن همگی مردم آلمانی و ژرمنی ‌زبان است. ریشه‌ های تاریخی پان ‌ژرمنیسم به دوران جنگ ‌های ناپلئون (سال ۱۸۱۵-۱۸۱۳) باز می‌ گردد.
پان ‌ایرانیسم؛ یک اندیشه‌ی سیاسی است که یک پارچگی ملیت ها و مردمان ساکن فلات ایران و بخش ‌هایی که ایران در آن‌ ها دارای نفوذ فرهنگی است می ‌شود. از جمله اوستیایی ‌ها، آذری ‌ها، کردها، تاجیک‌ ها، پشتون ‌ها و بلوچ‌ ها و… این اندیشه در سال ۱۳۲۶ از سوی محسن پزشک‌ پور بنیان‌گذاری شد.
پان‌ فارسیسیم، به‌ عنوان یک اصطلاح ساختگی، که در هیچ منبع معتبری از پیشینه، تشکیلات حزبی و سیاسی آن یاد نشده است
در مجموع همه «پان» ها و در این جا «پان تركیسم» را می توان چنین فرموله کرد:
۱- پان تركیسم به لحاظ ماهیت، یك ایدئولوژی نژادپرستانه است و این شونیزم نژادی و شعار «برتری نژاد ترك بر سایر نژادها» در نوشته های اغلب نویسندگان پان تركیست مشاهده می شود.
۲- پان تركیسم به همان اندازه كه یك ایدئولوژی نژادگرایانه است، به شدت تخیلی نیز هست. تاكید بر یگانگی نژاد ترك در كشورهای پراكنده دارای لهجه های متفاوت تركی، ایجاد یك امپراتوری رویایی از دل اروپا تا دل چین و استفاده از نمادهایی چون گرگ خاكستری (بوزكورت) در نشریات و تبلیغات گروه های پان تركیستی، نظیر حزب نژادپرست «حركت ملی» ترکیه که اکنون در انتلاف با اردوغان علیه، یعین ائتلاف «ملیون - مذهبیون» در حاکمیت، علیه کرد ترکیه، سوریه و پ.پ.ک می جنگند.
۳- پان تركیسم در نوع خود یك ایدئولوژی و جنبش الحاق گرایانه و متجاوز نیز هست؛ نوشته های پان تركیست و عملکرد رهبران آن ها برای نمونه «ترك های جوان» دیروزی و اردوغانیسم های اخوان المسلمینی امروزی، به فکر احیای نوعثمانی گری هستند و در تلاشند كه الحاق سایر سرزمین های دارای جمعیت های ترك زبان از اهداف عمده پروژه آن هاست؛ و امروز حمله به روژآوا و یا قبلا تهدید حمله به اقلیم کردستان عراق، از این تفکر ناشی می شود.

به این ترتیب، اگر گروهی نژادپرست دولتی و غیردولتی آذربایجان در ورزشگاه سهند تبریز، شعارهای جنایت کارانه سر دادند اما مردم آذربایجان تاریخ متفاوتی از تاریخ ترکیه دارند.
با این وجود، مردم آذربایجان قهرمانی ها و گفته های بابک خرمدین در مقابل معتصم عباسی فراموش نکرده اند.
آذربایجان، محل بروز انقلاب ها، حماسه کور اوغلوها، مبارزات عدالت جویانه حیدر عمواوغلوها، جعفر پیشه وری ها، صمد بهرنگی ها، دهقان ها و سرزمین زندگی مشترک و مسالمت آمیز با همه ملیت ها و زبان های مختلف، به ویژه مردم کرد است. نام آذربایجان از آتروپات که آذربایجان را از چنگال اسکندر رهاند و تا سالیان دراز خود و خاندانش سر رشته ‌دار این سرزمین بودند، گرفته شده است. بنابراین، تفکر پان ترکیسم در آذربایجان ایران ریشه ندارد.
برای مثال، حیدرخان عمواوغلو از شخصیت های برجسته و از انقلابیون مبارز آذربایجان و سراسر ایران بود. وی یکی از بنیادگذاران نهضت مشروطه و پایه گذاران جنبش کارگری و از پیشاهنگان ترویج اندیشه مارکسیسم در ایران بود. او هم اهل علم بود و هم اهل عمل.
ستارخان بازوی نیرومند انقلاب مشروطه، که دسته های فدایی تحت رهبری حیدرعمواوغلو را تا آخرین روزهای مقاومت تبریز در کنار خود داشت.
همیشه می گفته است: «حرف همان است که حیدر خان بگوید...»
حیدر عمو اوغلو از انقلابیون قفقاز و از پایه گذاران حزب سوسیال دمکرات، حزب عدالت و بعدها حزب کمونیست ایران بود. در بیستم دسامبر ۲۹ آذر ۱۲۵۹ - ۱۸۸۰ میلادی در شهر اورمیه از پدری به نام علی اکبر افشار و مادری به نام زهرا خانم متولد شد … پدرش پزشک داروساز بود و در تهران تحصیلات خود را به اتمام رسانده بود.
حیدر عمواوغلو همراه خانواده خود مقیم ارمنستان شد و در ۸ سالگی به مدرسه رفت و دوران تحصیلات را بعنوان شاگرد ممتاز به پایان رساند. سپس در دانشکده فنی تفلیس که تنها دانشکده فنی در تمام قفقاز بود تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق به اتمام رساند. در همین سال ها بود که علاوه بر آشنائی با انقلابیون مشهور قفقاز به کشورهای اروپائی نیز سفر کرد. وی ضمن تسلط به زبان های آذربایجانی، فارسی، به روسی، ارمنی و گرجی و هم چنین به زبان های فرانسه، آلمانی و ایتالیائی نیز آشنایی داشت.
حیدرخان بعد از پایان تحصیلات به باکو رفت و در صنایع نفتی «تقی اف» به کار مشغول شد. در این هنگام حزب اجتماعیون به رهبری «نریمان نریمان اف» در باکو تشکیل شد و حیدرخان به عضویت کمیته مرکزی این تشکیلات سیاسی انتخاب گردید.
پس از شکست انقلاب ۱۹۰۵ روسیه حیدر عمواغلی مسافرتی به کشورهای اروپایی نمود. وی در این مسافرت ها به تکمیل معلومات فنی و دانش سیاسی، خود پرداخت. حیدرخان طبق توصیه انجمن مجاهدین فنون ساختن بمب و سایر اسلحه و ادواتی که به کار مبارزه انقلابی می خورد آموخت. در سال ۱۹۰۷ میلادی - ۱۲٨۶ شمسی، وی مجددا به ایران بازگشت و فعالیت انقلابی خود را در راس مجاهدین و مبارزین نهضت مشروطیت از سر گرفت.
عارف قزوینی شاعر و ترانه سرای ایران، حیدرعمواوغلی را چکیده انقلاب نامیده و تصنیف معروف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» را به حیدر عمواوغلی هدیه کرده است.
 
قیام تبریز در عصر استبداد صغیر که به تجدید بنای مشروطیت در ایران قرن نوزدهم منجر شد، نتیجه زمینه‌ های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن منطقه بود که پیش‌ تر به دلیل استبداد حکومتی ناشی از حضور محمدعلی‌میرزا، اجازه تبلور نمی ‌یافت. اما زمانی ‌که عامل سیاسی یادشده ضعیف تر شد، رخنه اندیشه‌ های نو در قالب افکار مشروطه‌ خواهی، در میان مردم آذربایجان بسیار سریع، گسترش یافت. تبریز، دروازه افکار سیاسی نو بود، از قبل آمادگی خیزشی عمومی را در خود داشت و اینک، نارضایتی از جو سیاسی، سیر شکل ‌گیری قیام را تسریع می ‌کرد. در غیاب ولیعهد محمدعلی‌میرزا، مراکزی مانند انجمن ایالتی و مرکز غیبی، اداره شهر را به دست گرفتند و رهبران قیام، با تاثیرپذیری از اندیشه ‌های سوسیال دموکرات ‌های مستقر در تبریز و مجاهدان قفقازی، پرچمدار سیل عظیمی از مردم شدند که هر یک با انگیزه‌ های مختلف به قیام پیوسته بودند و یگانه راه بهبود وضع خویش و انقلاب مشروطه در سراسر ایران می‌ دانستند. در این بین، هرچند دولت مرکزی تمام توان خویش را برای سرکوب این قیام به کار گرفت، اما مقاومت مردم تبریز سرانجام به عقب ‌نشینی حکومت و گسترش قیام به سایر شهرها منجر گردید که فرجام آن چیزی جز احیای مشروطیت نبود.

رضا خان که  توسط کودتایی طراحی شده در سوم اسفند ماه سال ١٢٩٩ شمسی به قدرت رسیده و در سال ١٣٠٤ با عزل  احمد شاه قاجار،  خود را شاه  خواند، تا شهریور ماه ١٣٢٠ در نهایت استبداد و در همکاری فکری و عملی تنگاتنگ با هیتلر حکومت کرد.
در طول این مدت، نه تنها  از آزادی و دموکراسی کوچک ترین نشانه ای  در ایران وجود نداشت، بلکه رضاخان کلیه دستاوردهای انقلاب مشروطیت را نیز از بین برده استاو در ثروت اندوزی و غصب اموال  مردم دست کمی از آخوند حاکم امروز نداشت. رضاخان میرپنج که پیش از رسیدن به قدرت آهی در بساط نداشت، با قلدری و زورگویی، املاک برخی از مالکین بزرگ را تصاحب کرد و به بزرگ ترین مالک ایران تبدیل شد. چنان که در زمان برافتادن از قدرت و تبعید از ایران توسط متفقین، مالک بیش از ۲ هزار  پارچه از آبادترین دهات ایران بود.
در چنین شرایطی، در سرتاسر آذربایجان، فرقه دموکرات به رهبری جعفر پیشه وری از کمونیست ها و مبارزین قدیمی، قدرت سیاسی را در دست گرفت. بی گمان این واقعه، در تاریخ معاصر ایران، بسیار مهم بوده است. در سال ١٣٢٤، جمهوری های دموکراتیک در آذربایجان و کردستان ایران تاسیس شدند.
فرقه دموکرات که در روز ۲۱ آذر سال ١٣٢٤ در آذربایجان، به قدرت رسید اصلاحاتی وسیعی در شرایط زنان، کارگران و آحاد مردم هم چون لوله کشی، اسفالت کشی، تاسیس مدرسه و داشنگاه و... به وجود آورد.
در نتیجه در ٢١ آذر ١٣٢٥، این جنبش مردمی به شکل وحشیانه ای از سیو حکومت مرکزی و اتش و فئودال های محلی سرکوب و هزاران نفر از افراد آن که برای آزادی، برابری و عدالت اجتمایع مبارزه کرده بودند به جوخه های اعدام سپرده شدند. برخی از تاریخ نگاران و روزنامه نگاران با استناد به منابع مختلف، تعداد اعدامی ها را در همان روز های نخست بیش از 2500 تن در تبریز نوشته اند. ٨٠٠٠ هزار زندانی، ٣٦٠٠٠ تبعیدی به مناطق جنوب و ٧٠ هزار پناهنده به آن سوی ارس، از اقدامات وحشیانه و سرکوبگرانه و نسل کشی حکومت مرکزی ایران بوده است.
آن چه در ٢١ آذر ١٣٢٥ در آذربایجان اتفاق افتاد، جنایت علیه بشریت و نسل کشی است و فراموش نخواهد شد تا چه برسد این بار نژادپرستان امروزی، آذربایجان را به سوی نسل کشی جدید سوق دهند.

این اقدامات شوک کننده در آذربایجان آزادی خواه و آن هم در تبریز که قلب انقلابات ایران، از انقلاب مشروطیت تا انقلاب ٥٧ در آن جا طپیده و اکنون اجازه بدهد یک مشت جاهلی که عمدتا طرفدار سپاه پاسداران حکومت اسلامی و یا گروه های پان ترکیست هستند که سرشان به مثلث شوم «آنکارا - باکو - واشینگتن» وصل است تا این چنین مردم آذربایجان و تاریخ درخشان آن را آلوده کنند. اکنون این وظیفه مردم تبریز و کارگران این شهر و همه شهرهای آذربایجان و سراسر ایران است که با محکوم کردن این اقدام نژادپرستانه علیه مردم کرد و دفاع از جنگ و کشتار ارتش و دولت فاشیستی ترکیه، از مردم کرد و روژآوا عذرخواهی کنند. مردمی که در زیر بمباران های هوایی و زمینی ارتش ترکیه و همه گروه های تروریستی سوری که دولت ترکیه از آن ها حمایت می کند قربانیان زیادی داده اند و تنها جرم شان نیز آزادی خواهی و دفاع از حقوق خود و مردم و خانه هایشان است.
اگر به وضعیت اقتصادی استان آذربایجان شرقی داشته نگاه کنیم، معنای دفاع از تیم تراکتور به جای دفاع از حقوق کارگران تراکتورسازی تبریز بهتر فهمیده شود؛ به اقرار استاندار برای اتمام پروژه های نیمه تمام استان سی میلیارد تومان اعتبار لازم است. بسیاری از واحدهای صنعتی استان در وضعیت ضرر یا آستانه ورشکستگی قرار دارند و به تبع آن، کارگران نیز حال و روز خوشی ندارند و برخی چندین ماه حقوق دریافت نکرده اند. در همین حال، یکی از مدیران سابق تیم تراکتورسازی خواستار کمک ٥ میلیاردی دولت روحانی به تیم فوتبال تراکتورسازی شده است! واقعیت این است که هزینه ها و مخارج تیم فوتبال این کارخانه، زندگی کارگران و اصل شرکت را تحت تاثیر قرار داده است. سال گذشته، صدها تن از کارگران کارخانه تراکتورسازی تبریز در اعتراض به عدم پرداخت حقوق چندماهه و واریز نشدن حق بیمه هفت ماهه، دست به اعتصاب زده بودند. با وجود کاستی هایی که در معیشت کارگران همین کارخانه وجود دارد، اندکی آن طرف تر قراردادهای میلیاردی با فوتبالیست ها امضاء می شود. چرا همین مسئولین خواستار کمک مالی دولت به بخش های صنعتی کارخانه تراکتورسازی نمی شوند تا علاوه بر تقویت صنعت و اشتغال زایی مشکلات مالی کارگرانی که آوازه این شرکت را تامین می کنند، حل شود؟
هر کدام از مقامات حکومتی که از تهران وارد تبریز می شوند هم زبان با مقامات محلی و رسانه های حکومتی، بحث شان بر سر کمک مالی به تیم تراکتور است نه کارگران تراکتورسازی تبریز و غیره.
بنابراین، دست رنج کارگر و محرومان نصیب باشگاهی می شود که در سلط سپاه پاسداران قرار دارد و کل درآمد سی ساله یک کارگر، تنها در یک قرارداد نصب قوتبالیست های این تیم می شود.
به علاوه تاریخ کردستان و آذربایجان تاریخ مشترک مبارزه و تلاش و آگاهی است و از این رو، نباید اجاز داد گروهی نژادپرست از درون حکومت فاشیست اسلامی و یا بیرون از آن، این روابط تاریخی و کنونی مثبت و آتی را خراب کنند و جنگ ترک و کرد نقده را که ملاحسنی امام جمعه معروف ارومیه و معبودی در اوایل انقلاب راه انداخته بودند در آینده نیز تکرار کنند. اکنون شهروندان کرد و ترک آذربایجانی به ویژه در آذربایجان غربی، آن چنان در هم تنیده شده اند و از هر نظر به هم وابسته اند که جدا کردن آن ها مانند جدا کردن گوشت و پوست است و امکان پذیر نیست.
به علاوه طبیعی ست که باید همه شهروندان جامعه ایران فارغ از ملیت، ملیت، باورهای سیاسی و عقاید مذهبی، از حقوق یک سان و برابری برخوردار گردند از جمله باید همه زبان های مادری در ایران آزاد شوند و این هم امر مبارزه مشترک همه خلق های تحت ستم ایران است. این مبارزه نیز نه بر علیه مردم فارس زبان، بلکه مسقیما بر علیه حکومت جهل و جنایت و فاشیست اسلامی ایران است. از این رو، حکومت اسلامی تلاش می کند با سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» بین مردم ترک، فارس، عرب، بلوچ، کرد، ترکمن و غیره جدایی و خصومت بیاندازد تا از آب گل آلود ماهی خود را بگیرد. در حالی که همه خلق های سراسر ایران از تهران تا اهواز، از خراسان تا تبریز، از سنندج تا رشت درد مشترک و دشمن مشترک دارند. درد مشترک شان کمی آزادی، برابری، دموکراسی و عدالت و دشمن مشترک شان هم حکومت اسلامی و البته همه گروه های نژادپرست و فاشیست است. یعنی همه گرایشات عقب مانده و ارتجاعی تر سیستم سرمایه داری؛ سیستمی که نوع مدرن آن در اروپا و آمریکا سیاست های راست و نژاپرستانه پیش گرفته اند و نوع عقب مانده های آن نیز در سوریه، افغانستان، عراق، ترکیه، ایران، عربستان، اسرائیل، هند و قاره آفریقا مشغول جنگ های فرقه ای ملی و مذهبی و استثمار شدید نیروی کار هستند.
اما اکنون کل سیستم سرمایه داری جهانی از خاورمیانه تا اروپا و از آفریقا تا هند، در بحران به سر می برد و اعتراض ها و اعتصاب های جدید محرومان، ستم دیدگان و استثمارشدگان بر علیه بیکاری، فقر، گرانی و فساد دولتی، آن ها سراسیمه و نگران کرده است.
***
سرانجام برای من که جامعه آذربایجان را به خوبی می شناسم شگفت انگیزتر آن است که چرا تبریز با آن همه تاریخ درخشان انقلابی و آزادی خواهی در مواجهه با این حرکت اخیر نژادپرستان، «تب» نکرد، «لرز» نگرفت؟! چرا مردم به خیابان ها نریختند که بگویند نه تنها این هایی که در استادیوم سهند، شعار مرگ بر «کرد» سر دادند و از جنگ دولت و ارتش فاشیست ترکیه و تروریسم دولتی حمایت کردند از ما نیستند، بلکه در صف دشمنان ما و دشمنان آزادی و برابری و دوستی و همبستگی انسانی قرار دارند!
پیش از مسابقه تیم استقلال و تراکتور، چند تن از بازیکنان فوتبال این تیم مانند مهدی ببری و...، در شبکه های اجتماعی از عملیات تجاوزکارانه و تبه کارانه ارتش ترکیه و گروه های تروریستی مورد حمایت دولت ترکیه، حمایت کرده بودند. برخی از تماشاگران تبریزی نیز پرچم های بزرگ ترکیه و جمهوری آذربایجان را با خود به ورزشگاه سهند برده بودند. چرا و چگونه؟
هدف این مطلب، عموما مخالفت با بازی فوتبال به عنوان یک ورزش جمعی و مردمی و تفریح و هم چنین فوتبالیست ها و هواداران تیم تراکتور تبریز نیست. اتفاقا باید از هر فرصتی برای خوشحالی کردن علیه حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی اسلامی استفاده کرد. اما هدف من این است که نگذاریم این بازی ها به مکانی برای ابراز وجود نژادپرستان طرفدار حکومت اسلامی ایران و یا جمهوری آذربایجان و حکومت فاشیست ترکیه به ریاست جمهوری اردوغان فاشیست و جنگ طلب و عثمانی و هیتلر دوست و عوامل آذربایجانی این حکومت ها، تبدیل شود.
در جایی که سیاست در درون ورزش نفوذ کرده و به بخش جدایی ناپذیر آن تبدیل شده است، مردم آگاه باید از این ظرفیت، در عرصه های مبارزات بر حق و عادلانه خود استفاده کنند.
در واقع می توان گفت که فوتبال، مانند تیغی دو لبه قادر است ارزش های اجتماعی را تقویت و در مواردی، آن ها را نابود سازد. گواه تاریخی این امر، آتش بس میان کشورهای متخاصم در زمان برگزاری بازی های المپیک بوده است. این در حالی است که در برهه هایی از تاریخ، مانند بازی های ١٩٧٢ مونیخ، همین المپیک بهانه ای برای تسویه حساب های سیاسی و البته نمایش قدرت به شمار می رفته است.
شواهد بسیاری بر درستی این واقعیت که بازیکنان فوتبال می توانند به یکی از اصلی ترین نمادهای اجتماعی تبدیل شوند، وجود دارد. ورزشکاران سرشناسی هم چون وریا غفوری، در مبارزه علیه حق و ناحق و آزادی خواهی و دیکتاتور خواهی، صلح طلبی و جنگ طلبی، همواره طرف مردم انسان دوست و برابری طلب و آزادی خواه را می گیرد. این قهرمان فوتبال در عین حال، قهرمان مردم نیز هست! چرا که درد و غم و خواست آن ها را بر زبان می آورد.
بی تردید قبل از هر مسئله ای در رابطه با این جریان مخرب و خطرناک، باید انگشت اتهام را به سوی سران و مقامات حکومت اسلامی ایران، به ویژه سرداران سپاه پاسداران گرفت که این تیم را در اختیار دارند هر چند که ظاهرا مالکیت آن را به یک سرمایه دار حکومتی انتقال داده اند. با این وجود این تیم، یک تیم کاملا نظامی و در راستای اهداف حکومت جهل و جنایت اسلامی حرکت سازمان دهی می شود.
اگر امروز این اقدام نژادپرستانه و خشونت طلبانه از سوی نیروهای آزادی خواه، برابری طلب و عدالت جوی داخل ایران و نیروهای اپوزیسیون خارج کشور، جواب مناسب نگیرد شاید فردا بسیار دیر شده باشد!
سه شنبه چهاردهم ابان ١٣٩٨ - پنجم نوامبر ٢٠١٩


*گفتگوی صدای نو در سیدنی با احمد اسکندری و بهرام رحمانی در باره  شعار  «مرگ بر کرد» در استادیوم تبریز، چرایی، تبعات و عملکرد و عکس العمل ها در قبال آن، ٥ نوامبر ٢٠١٩.
لینک این گفتگو:
https://www.youtube.com/watch?v=cfNOgRvqI_U

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت