.
سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸.
امروز:
Jan 21 2020.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

بالاخره سه روز پس از فاجعه سقوط هواپیمای مسافربری با ۱۷۶ سرنشین در اطراف تهران و سیاست انکار سران جنایتکار حکومت اسلامی از جمله مسئولان سازمان هواپیمائی، ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی طی بیانیه‌ای پذیرفت که پدافند سپاه پاسداران دچار خطا شده و به "اشتباه و غیر عمد" این هواپیما را هدف گرفته است. حسن روحانی نیز وعده داده است که "مسببین این اشتباه نابخشودنی مورد پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت"!

ستاد نیروهای مسلح رژیم اسلامی و حسن روحانی هنوز تلاش دارند این "اشتباه نابخشودنی" را توجیه و به "آماده باش سطح بالای نیروهای مسلح" بعد از شلیک موشکی و "افزایش بی سابقه تحرکات هوایی نیروهای آمریکائی در منطقه" منتسب کنند. این توجیهات شنیع و تماما پوچ است. چون در چنین مواقعی طبق تعریف کلیه پروازهای عادی و مسافرتی لغو میشود. بیانیه ستاد نیروهای مسلح رژیم عامدانه این جنایت را چنین توجیه میکند که دلیل شلیک به پرواز شماره ۷۵۲ اینبوده که هواپیما "در حالت نزدیک شونده به یک مرکز حساس نظامی سپاه و در ارتفاع و شکل پروازی یک هدف متخاصم" قرار داشته است. عدم لغو موقت پروازهای عادی درست بعد از حملات موشکی و اعتراف بیانیه نیروهای مسلح، مسئولیت این جنایت را تماماً و بدون هیچ توجیهی به گردن خامنه ای و بالاترین مقامات جمهوری اسلامی و تصمیمات "شورای امنیت ملی" رژیم می اندازد.

حمله نظامی به یک هدف غیر نظامی یک کشتار جمعی عامدانه و از سر وحشت توسط و با مسئولیت بالاترین نهادهای امنیتی و نظامی رژیم اسلامی است که نمیتوان با وعده "مجازات مقصرین" و چند پرسنل که دستور دریافت میکنند، آنرا توجیه یا تلطیف کرد. جمهوری اسلامی از "انتقام سخت" بدنبال حذف قاسم سلیمانی سخن گفت اما این انتقام سخت تاکنون شامل ٦٠ کشته و صدها مصدوم در کرمان در جریان تشییع قاسم سلیمانی و ١٧٦ مسافر هواپیما شده است. حتی در زمان جنگ، اقدام نظامی علیه مردم غیر نظامی و بیدفاع "جنایت جنگی" محسوب میشود. رژیم اسلامی که از اداره یک تشییع جنازه عادی و آماده باش نیروهای مسلح ناتوان است و آنطور که دیدیم قتل عام راه می اندازد، تصور اینکه در شرایط واقعی جنگی چه جنایاتی میتواند صورت دهد ابداً سخت نیست.

حزب کمونیست کارگری- حکمتیست با بازماندگان این تراژدی و کشتار جمعی عامدانه جمهوری اسلامی عمیقا ابراز همدردی میکند و به آنها تسلیت میگوید. جمهوری اسلامی و خامنه ای و بالاترین مقامات آن بجرم کشتار مردم معترض در آبانماه و چهار دهه جنایت علیه مردم، بجرم قتل عام مردم عادی و غیر نظامی باید محاکمه شوند. این جنایت هولناک و چند روز تلاش وقیحانه برای انکار آن به پرونده سیاه جنایات جمهوری اسلامی اضافه شد و این واقعیت را تاکید میکند که تنها راه پایان دادن به رنج و محنت و مصائب تحمیل شده بر مردم ایران، سرنگونی فوری جمهوری اسلامی است. امروز و در لحظه صدور این اطلاعیه، دانشجویان مبارز و انقلابی در دانشگاه شریف و امیرکبیر برعلیه حکومت و رهبر و سپاه شعار میدهند و با جانباختگان همدردی میکنند. مردم ایران بدرست و بسرعت از روی پرده مسخره بازی عزاداری برای سلیمانی و "انتقام سخت" خامنه ای رد میشوند و شعار "کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستاریش کنیم" سر میدهند. آبانماه ادامه دارد، باید این بساط قتل و ترور و شکنجه و کشتار جمعی را برچینیم! راه دیگری وجود ندارد!      

مرگ بر جمهوری اسلامی!

آزادی، برابری، حکومت کارگری!

زنده باد جمهوری سوسیالیستی!

 حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست

٢١ دیماه ١٣٩٨ – ١١ ژانویه ٢٠٢٠

خه چاپ

در دومین روز از تجمع‌های اعتراضی مردم ایران که در واکنش به سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط سپاه پاسداران صورت گرفت، شعارهای تازه‌ای به گوش می‌رسد که به طور عمده علیه حکومت جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران است.

در اعتراض‌های اخیر، شعارها علیه سپاه پاسداران در این تجمعات گسترده‌تر و متنوع‌تر شده است. «بسیجی بی‌غیرت، عامل فقر ملت»، «سپاه جنایت می‌کند، رهبر حمایت می‌کند»، «سپاه بی‌کفایت، عامل قتل ملت»، «حکومت سپاهی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم» و ...، از جمله شعارهایی بود که سپاه پاسداران را هدف گرفته بود.

در مشهد برخی از معترضان شعار دادند: «حکومت سپاهی، داعش ما شمایی» و برخی دیگر گفتند ««توپ، تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» و «نخبه‌هامون را کشتند، به جاش آخوند گذاشتند».

مقایسه جمهوری اسلامی با داعش در حالی صورت می‌گیرد که جمهوری اسلامی خود را نابودکننده داعش و قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، را «قهرمان» مبارزه با داعش معرفی می‌کند.

شعار «سلیمانی قاتله، رهبرش هم جاهله» هم از شعارهایی بود که در روزهای اخیر شنیده شد. سر دادن چنین شعارهایی چند روز پس از کشته‌شدن سلیمانی و تشییع جنازه پرجمعیتی که برگزار شد، با خشم رسانه‌های حکومت مواجه شد.

شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای»، «ننگ ما، ننگ ما، رهبر الدنگ ما»، «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم» که به وجه مشترک اغلب اعتراض‌ها در ایران تبدیل شده است در دو روز اخیر نیز شنیده شد.

با این حال درخواست‌های مکرر استعفای رهبر جمهوری اسلامی با شعار «فرمانده کل قوا، استعفا، استعفا» که پیش از این توسط برخی فعالان سیاسی مطرح شد و اکنون در خیابان توسط مردم عادی فریاد زده می‌شود، وجهی تازه داشت.

برخی از معترضان در معالی‌آباد شیراز نیز این شعار را سر دادند: «این ماه ماه آخره، سیدعلی وقت رفتنه».

تجمع اعتراضی در خیابان استاد معین تهران
بیشتر در این باره:

اعتراض‌ها به سرنگونی هواپیمای مسافربری توسط سپاه، به شهرهای مختلف کشیده شد

شعار «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم» در اعتراض‌های آبان ۹۸ هم به کرات شنیده می‌شد. در این میان شعار تازه «۱۵۰۰ نفر، کشته آبان ماست» که اشاره به گزارش خبرگزاری رویترز درباره کشته شدن ۱۵۰۰ نفر در اعتراض‌های آبان داشت نیز بین دو این رویداد پیوند برقرار گرفته بود.

علاوه بر این، شعار «به من نگو فتنه‌گر،‌ فتنه تویی ستمگر» نیز یکی از مشهورترین کلید‌واژه‌های آیت‌الله خامنه‌ای را هدف قرار گرفته است. او در دهه گذشته اغلب اعتراض‌های مردم را با واژه «فتنه» توصیف کرده است.

برخی معترضان هم جمله مشهور «غلط کردید اشتباه کردید» که آیت‌الله خامنه‌ای به دولت آمریکا درباره حمله به هواپیمای مسافربری ایران در سال ۶۷ گفته بود را این بار خطاب به رهبر جمهوری اسلامی گفتند.

در تجمعات دو روز اخیر یکی از مشهورترین شعارهای سال‌های اخیر هم صورتی تازه یافت. از سال ۸۸ تاکنون معترضان در خیابان شعار می‌دادند «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم». شعاری که مخاطبش معترضان بود. در روزهای اخیر اما معترضان شعار دادند «بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم»، شعاری که مخاطبش حکومت بود.

شعارهایی چون «می‌کشم، می‌کشم، آنکه برادرم کشت» که قدیمی است یا شعار «ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم» نیز نمونه‌های دیگر از شعارهایی بود که خشم و نترسیدن معترضان را بازتاب می‌داد.

انقلاب ۵۷ نیز کماکان در شعارهای معترضان جریان دارد. «خطای انسانی ما، بهمن ۵۷» از تازه‌ترین شعارها بود که هم اشاره به ادعای حکومت درباره خطای انسانی درباره سرنگونی هواپیما داشت و هم اشاره بود به نارضایتی از سقوط حکومت پهلوی.

در این میان، از یک سو به روال اعتراض‌های سال‌های اخیر برخی معترضان شعار «رضا شاه، رضا شاه، روحت شاد، روحت‌ شاد» سر می‌دادند، از سوی دیگر معترضان یکی از مشهورترین شعارهای انقلابیون در سال ۵۷ علیه شاه را هم با روایتی تازه خواندند: «آخوند خائن، آواره گردی. خاک وطن را ویرانه کردی. کشتی جوانان وطن، کردی هزاران تن در کفن، مرگ بر تو، مرگ بر تو، مرگ بر تو، مرگ بر تو».

خبرگزاری هرانا – عصر امروز شنبه ۲۱ دی ماه، در پی اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح و پذیرفتن مسئولیت ساقط کردن هواپیمای مسافربری تهران – کیف، بر فراز آسمان استان تهران تجمعاتی در یادبود جانباختگان این حادثه در شهرهای اصفهان، شیراز، رشت، سنندج، تهران و دانشگاه‌های نوشیروانی بابل، بوعلی همدان، امیرکبیر و دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. تجمع کنندگان با سر دادن شعارهایی خواستار استعفای مسئولین این واقعه از جمله آیت الله خامنه‌ای به عنوان فرمانده کل قوا شدند. تجمع مقابل دانشگاه صنعتی امیرکبیر و خیابان حافظ با دخالت نیروی انتظامی و نیروهای یگان ویژه و با شلیک گاز اشک آور و استفاده از ماشین‌های آب پاش به خشونت کشیده شد. پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه توسط پدافند هوایی ساقط شده بود. صبح امروز ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای اصابت پدافند هوایی سپاه به این هواپیما را تایید کرده و مدعی شد که هدف گیری هواپیمای مسافربری غیرعمدی و ناشی از خطای عامل انسانی بوده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شنبه ۲۱ دی ماه ۱۳۹۸، در پی اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح و پذیرش مسئولیت سقوط هواپیمای مسافربری تهران – کیف تجمعاتی در چند شهر کشور شکل گرفت.

این تجمعات در شهرهای اصفهان، شیراز، رشت، سنندج، تهران (تقاطع خیابان طالقانی و حافظ تا تقاطع انقلاب – حافظ و به سمت چهارراه ولیعصر) و دانشگاه‌های نوشیروانی بابل، بوعلی همدان، امیرکبیر و دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.

معترضان با سردادن شعارهایی ازجمله؛ «مایه ننگ ملت؛ سپاه بی‌کفایت»، «مسئول بی‌کفایت،‌ استعفا استعفا»، «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم»،‌ «بی‌شرف بی‌شرف»، «توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه» «سپاه جنایت می‌کنه، رهبر حمایت می‌کنه»، «خامنه‌ای قاتله، حکومتش باطله»، «مرگ بر دروغگو»، «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت»، «به من نگو فتنه‌گر، فتنه توئی ستمگر»، «فرمانده کل قوا، استعفا استعفا»، «استعفا کافی نیست، محاکمه لازم است»، «۱۵۰۰ نفر، کشته آبان ماست»، «‌بسیجی بی‌ غیرت عامل قتل ملت»، «خامنه‌ای حیا کن مملکت رو رها کن»، «ما بچه‌های جنگیم، بچنگ تا بجنگیم»، «رهبر پرادعا، استعفا استعفا»، «سلیمانی قاتله، رهبرم‌ام خائنه»، «می کشم، می‌کشم، آنکه برادرم کشت»، «ننگ ما ننگ ما، صداوسیمای ما»، «نیروی انتظامی، خاک من خاک تو»، «روحانی حیا کن، مملکتو رها کن»، «بترسید بترسید ما همه با هم هستیم»، «رفراندوم رفراندوم، راه نجات مردم» و «مرگ بر دیکتاتور» اعتراض خود را نشان دادند.

تجمع مقابل دانشگاه صنعتی امیرکبیر و خیابان حافظ با دخالت نیروی انتظامی و نیروهای یگان ویژه و با شلیک گاز اشک آور و استفاده از ماشین‌های آب پاش به خشونت کشیده شد.

خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا نیز با عکس‌های از ساعات اولیه تجمع منتشر کرده است که در آن تجمع کنندگان با در دست داشتن پلاکاردهای “دروغ ممنوع” نسبت به دروغ‌های اولیه مسئولان در خصوص علت سقوط هواپیما اعتراض کرده‌اند.

وبسایت انصاف نیوز نیز در گزارشی از وجود پلاکاردهایی با عباراتی انتقادی چون «به کدامین گناه کشته شدند» خبر داده و نوشته است: “تجمع کنندگان عکس یکی از کشته شده‌ها را در دست داشتند و روی آن نوشته بودند «۱۸ سال داشت»”.

همچنین در یکی از ویدئوهای منتشر شده در فضای مجازی، یکی از معترضان در اثر اصابت گلوله گاز اشک‌آور تعادلش را از دست داده و به زمین می‌افتد که دیگر معترضان برای نجات او به سمتش می‌روند. در ویدئویی دیگر از تجمع معترضان در خیابان حافظ در تهران، یکی از زنان معترض به سوی نیروهای گارد ویژه رفته و می‌گوید: “بغلت می‌کنم… نمی‌خوام بزنمت! گوش کن، گوش کن…”.

گزارشگران هرانا از صحنه اعتراضات گزارش کردند که نیروهای لباس شخصی در تعداد پرشمار و کم سابقه ای در میان جمعیت معترضان حاضر بودند و به سئوال از جواب از برخی از حاضرین پرداختند.

رسانه های نزدیک به نهادهای امنیتی همچنین در اواخر شب شنبه از بازداشت سفیر انگلیس و تحویل او به وزارت خارجه خبر دادند. این منابع مدعی شدند سفیر انگلیس در مقابل دانشگاه امیرکبیر بازداشت شده است. این بازداشت که صحت آن توسط دولت انگلیستان تایید شد با اعتراض این کشور روبرو شد.

منیره عربشاهی، فعال مدنی محبوس در زندان اوین نیز امروز نامه‌ای در خصوص ساقط کردن هواپیمای مسافربری تهران – کیف بر فراز آسمان تهران توسط پدافند هوایی نوشته است. خانم عربشاهی در این نامه ضمن ابراز تاسف از کشته شدن تمامی ۱۷۶ سرنشین این هواپیما، خواستار استعفا و محاکمه عاملان و مسئولان به گفته او این “جنایت” شد. منیره عربشاهی در بخشی از این نامه می‌گوید “سرنوشت ساختمان تجاری پلاسکو، کشتی سانچی و ده ها هواپیمای دیگر هنوز در هاله‌ای از ابهام هستند، آیا از خطاها نیست؟ باور دارم که اجبار جامعه جهانی و فشارهای فضای مجازی دروغگویان را وادار به اعتراف کرده، وگرنه اینان کجا و اعتراف و عذرخواهی کجا؟”.

همچنین گروهی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با در دست داشتن پلاکاردی با عنوان «غلط کردید اشتباه کردید» به بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح واکنش نشان دادند. متن این پلاکارد به سخنان آیت الله علی خامنه‌ای در جریان هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو وینسنس خطاب به مسئولان ایالات متحده گفته بود “غلط کردید اشتباه کردید” اشاره دارد.

به علاوه، ظهر امروز شماری از دانشجویان پردیس هنرهای زیبا در یادبود جان باختگان سقوط هواپیما و اعلام همدردی با بازماندگان، در مقابل ساختمان مرکزی هنرهای زیبا شمع روشن کردند. دانشجویان دانشگاه نوشیروانی بابل در احترام و گرامی‌داشت یاد و خاطره جانباختگان این واقعه اقدام به تجمع و خواندن سرود کردند.

رخشان بنی‌اعتماد، کارگردان سینمای ایران نیز دعوت خود به حضور مردم در میادین آزادی شهرهای ایران را تحت فشار نهادهای امنیتی لغو کرد. وی در یادداشتی در صفحه شخصی خود در توئیتر نوشته است: “مردم داغدار ایران، دعوت هنرمندان به عزاداری برای جگرگوشه‌هامان که قرار بود فردا، یکشنبه ۲۲ دی‌ماه در میادین آزادی شهرهای ایران برگزار شود؛ با هشدار جدی نهادهای امنیتی مواجه شد. برای پیش‌گیری از هر بهانه‌جویی و برای حفظ امنیت و جان مردم داغدار، دعوت اینجانب لغوشده اعلام می‌گردد”.

وریا غفوری مدافع – هافبک ملی پوش تیم فوتبال استقلال طی یادداشتی در صفحه شخصی خود نوشت: “درد درگذشت سرنشینان هواپیما سخت است. زبان قاصر است تسلیت کمترین واژه. اما درد انکار حقیقت در این چند روز به مراتب سخت‌تر بود. کمترین انتظاری که می‌ره محاکمه افرادی است که باعث و بانی این اتفاق ناگوار و دردآور بودن. و همچنین تمام کسانی که در صدا و سیما خیلی شفاف دروغ گفتن و نشر اکاذیب کردن”.

در همین رابطه دبیران و داوران سه بخش عکس، طراحی گرافیک و سرامیک جشنواره هنرهای تجسمی فجر به نشانه اعتراض از همکاری با این جشنواره انصراف دادند.
مسعود کیمیایی، کارگردان پرآوازه ایرانی نیز به همین دلیل انصراف خود را از همکاری با این جشنواره اعلام کرد.

لازم به ذکر است، در ساعات اخیر، اختلالاتی در اینترنت تلفن همراه کشور نیز گزارش شده است.

حسن رضایی‌فر، مدیر کل بررسی سوانح سازمان هواپیمایی کشوری ایران مدعی شده است که این سازمان از اقدام پدافندی نیروهای نظامی خبردار نبوده و در روزی که موشک به هواپیمای اوکراین اصابت کرده، مسئولان مربوطه اطمینان داده بودند که “هیچ عملیات نظامی در کشور اتفاق نیفتاده است”.

سازمان هواپیمایی ایران، عصر امروز با انتشار اطلاعیه‌ای در واکنش به ساقط شدن هواپیما توسط پدافند دفاعی در وبسایت خود نوشته بود: “مسئول بررسی سانحه در اولین فرصت هماهنگی لازم با مراجع ذیربط را انجام داده و تأییدیه عدم انجام هرگونه عملیات نظامی را در مرکز کشور دریافت نموده است و متأسفانه علی رغم پیگیری های متعدد و مکرر سازمان هواپیمایی کشوری، تا زمان صدور اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح، هیچگونه اطلاع رسانی در خصوص موضوع اصابت موشک سامانه‌های پدافند به هواپیماهای مسافربری کشور اوکراین، به این سازمان صورت نپذیرفته است”. این اطلاعیه پس از چند ساعت از وبسایت این نهاد حذف شده است.

در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ۹۸، پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین، توسط پدافند هوایی ساقط شده بود. از ساعات اولیه دلایل این سقوط مورد گمانه‌زنی‌های برخی از کارشناسان قرار گرفت. همچنین تصاویر و ویدئوهایی از اصابت موشک به هواپیما در فضای مجازی منتشر شد. جاستین ترودر، نخست وزیر کانادا روز گذشته طی یک کنفرانس مطبوعاتی از وجود شواهدی جدی مبنی بر اصابت موشک‌های ایرانی به این هواپیما خبر داده بود. گفتنی است ۶۳ تن از سرنشینان این هواپیما شهروند ایرانی-کانادایی بودند.

سرانجام صبح امروز ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای این واقعه را تایید کرده و مدعی شد که هدف گیری هواپیمای مسافربری غیرعمدی و ناشی از خطای عامل انسانی بوده است.

لازم به ذکر است که این اطلاعیه در شرایطی منتشر شده است که مسئولان دولتی ایران طی روزهای گذشته قویا هرگونه ارتباط میان سقوط هواپیما و سیستم پدافند هوایی را تکذیب کرده بودند.  علی عابدزاده، رئیس سازمان هواپیمایی کشوری ایران گفته بود: “هواپیما بیش از یک و نیم دقیقه در آتش در حال پرواز بود” و “اگر یک شیء به آن برخورد کرده باشد، این مدت پرواز قابل قبول نیست.” وی همچنین گفته بود: “آمریکایی‌ها یافته‌هایشان را با پشتوانه علمی و فنی و جنبه‌های تخصصی برای تنویر افکار عمومی جهان ارائه کنند”.

مجموع ۴۱ قطعه گزارش ویدیویی از اعتراضات امروز از شهرهای تهران، همدان، رشت، اصفهان، سنندج و شیراز را در ادامه می بینید:
لینک به ویدیو در یوتوب: https://youtu.be/GfcJhEGL1AU

با درود فراوان خدمت دوستان و هموطنان گرامی

سیلاب ویرانگر در جنوب بلوچستان تعداد نامعلومی از هموطنان توسط سیلاب ویرانگر کشته و ناپدید شده اند. این مجموعه کوتاه  ویدئویی تصویری است از سیل خانمان سوز. امیدوارم امکان انتشار آن در سایت خوب شما باشد

با تشکر از لطف همیشگی شما

دوشوکی

Balochistan_Flood.mp4

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

روزا لوکزامبورگ انقلابی و رهبر سوسیالیست و کمونیست آلمانی و لهستانی ‌تبار بود. او از مهم‌ ترین چهره ‌های سوسیالیستی در آغاز قرن بیستم بود. وی از اصلی ‌ترین بنیان ‌گذاران حزب سوسیال دموکرات لهستان و اتحادیه اسپارتاکیست که «حزب کمونیست آلمان» نامیده شد.


رزا در کتابش به نام «انباشتگی سرمایه»، می نویسد: «بحران سوسیال دمکراسی»: ما امروز دقیقا در همان جایی قرار داریم که چهل سال پیش فریدریش انگلس پیش ‌بینی نمود: در مقابل یک انتخاب. در این حالت یا پیروزی امپریالیسم است و فروپاشی هر گونه فرهنگی. در این حالت درست به مانند روم قدیم یک قبرستان بزرگ ایجاد می ‌شود و یا پیروزی سوسیالیسم است به این مفهوم که آکسیون ‌های آگاهانه مبارزاتی از سوی پرولتاریای بین ‌المللی بر علیه امپریالیسم و متدهایش یعنی جنگ ‌ها انجام می ‌پذیرد. ما هم اکنون در مقابل یک واقعیت تاریخی به مفهوم «یا این یا آن» قرار گرفته ‌ایم و همه چیز به تصمیم و آگاهی طبقاتی پرولتاریا بستگی خواهد داشت.»
رزا لوگزامبورگ در تمام زندگیش تلاش نمود به انسان‌ ها شهامت دهد که در مقابل سرمایه‌ داری کشنده و جنایت کار برخیزند و این سیستم را رد کنند.
رزا لوگزامبورگ شخصیتی است با جنبه ‏های گوناگون هم چون روزنامه ‌نگاری برجسته، سخن‏ رانی پر‌‌شور، نویسنده و جدل‏ گرایی شایان توجه که فعالیت ‏های سیاسی‏ اش مانع این امر نمی ‏شده است که دوستی ‏های بسیاری برقرار کند و زندگی عاشقانه پر‌جنب و جوش و پرماجرایی داشته باشد.
از همان سال ۱۹۰۴، رزا لوگزامبورگ در مورد عملکرد توده‏ ها و نقش رهبری با لنین به جدل پرداخت. به این موارد، مسائل دیگری مانند خودانگیختگی و سازمان ‌دهی، آزادی و دیکتاتوری، که در اندیشه وی جای مهمی را اشغال می‏ کرد، نیز افزوده شد.
رزا لوگزامبورگ با تکیه بر اساسنامه انترناسیونال اول، که تصریح می‏ کند: «رهایی زحمت کشان توسط خود زحمت کشان صورت خواهد گرفت»، چنین ارزیابی می ‏کند که آگاهی طبقاتی از مبارزه طبقاتی پدیدار می ‏شود و این‏که وظیفه پیشگامان، وظیفه حزب، پیش از هر چیز، توضیح دادن دلایل ژرف و اهداف مبارزه برای تمام طبقه کارگر است. وی با شکل حزب سازمان‌ داده شده که از سوی لنین توصیه می ‏شد مخالف است زیرا تاکتیک مبارزاتی باید «توسط تمام جنبش تعیین شود.»
در واقع، آن ‏چه را که رزا لوگزامبورگ زیر سئوال می ‏برد، شیوه ارائه مطالب در «چه باید کرد؟» لنین است، که هرچند خود لنین بعدا برد آن را کاهش داد، رزا لوگزامبورگ از قرار دادن چارچوبی که این اثر در آن نگاشته شده بود، یعنی مرحله مشخصی از حزب بلشویک در یک کشور استبدادی، کوتاهی می‏ کند. وی که تجربه ‌اش را در بطن حزب سوسیال دموکرات آلمان - که آن را به‌عنوان «الگو» در نظر می ‏گیرد - تئوریزه می ‏کند، مفاهیم لنینیستی را که با معیارهای «اس.پ.د.» مطابقت ندارد، نمی ‏پذیرد.
با وجود این، اختلافات بیش تر بر اساس شکل سازمان‏ دهی است تا درباره نقش حزب. در حالی که لنین در «حل شدن حزب در توده‏ ها و پیشگام آگاه طبقه کارگر نبودن» را خطر بزرگی می ‏بیند، رزا لوگزامبورگ بیش تر چنین ارزیابی می‏ کند که کافی است توده‏ ها را آگاه کرد تا آن‏ ها انقلابی شوند.
در سال ١٩١٣ که اشکالات سوسیال دموکراسی آلمان بروز می ‏کند، رزا لوگزامبورگ با جسات فوق العاده ای، «مقامات» را مورد حمله قرار می ‏دهد.
رزا لوگزامبورگ در مورد مسئله ملی نیز با لنین به مخالفت پرداخت. وی به لنین ایراد می ‏گرفت که حق ملت‏ ها را در تعیین سرنوشت خود به‌ رسمیت می‏ شناسد، در حالی که به عقیده رزا لوگزامبورگ، این فقط «یک جمله توخالی» در جامعه سرمایه ‌داری است. پس از انقلاب اکتبر نیز به بلشویک ‏ها اعتراض می ‏کرد که به‌ جای دفاع «با چنگ و دندان از تمامیت ارضی امپراتوری روس به‌عنوان سرزمین انقلاب»، خود را با جدا شدن فنلاند، لهستان و … وفق داده ‌اند.
رزا لوگزامبورگ، به اهمیت مسئله ملی پی برده بود و مبارزه مشترک پرولتاریای جهانی را هدف قرار می ‏داد. تجزیه و تحلیل وی از نیروهای موجود، او را به یک الگوی ساده شده می ‏رساند که بر اساس آن، با شعله ور شدن انقلاب، پیروزی گریزناپذیر پرولتاریا تمام مسائلی را که در برابر بشریت قرار می ‏گیرد، حل می ‏کند.
مبارزه ‌‌ای که حزب سوسیالیست لهستان با شووینیسم در پیش گرفته بود رزا لوگزامبورگ را به آن ‏جا رساند تا به این نتیجه برسد که برای طبقه کارگر دیگر جایی برای آرمان ‏های ملی وجود ندارد، دولت ملی و ملت، از همین اکنون، به‌علت پیدایی امپریالیسم دیگر مفاهیمی کهنه شده هستند و در نظام سوسیالیستی دیگر دولت ملی وجود نخواهد داشت.
رزا لوگزامبورگ در مورد مسئله روستا نیز با لنین مخالفت می‏ ورزید. وی به بلشویک ‏ها ایراد می‏ گرفت که چرا زمین‏ ها را از نوامبر سال ١٩١٨ بین دهقانان تقسیم کردند، و چنین ارزیابی می ‏کرد که بلشویک ‏ها به ‌جای پرداختن به اولویت‏ های فوری، مسائل غیرقابل ‌حلی را در برابر کشاورزی قرار داده‌ اند.
رزا لوگزامبورگ در اثر نظری خود، به ‌نام «انباشت سرمایه»، مسئله اقتصادی مهمی را بررسی می‏ کند: چگونه بازتولید گسترده ‌شده در نظام سرمایه ‌داری عمل می‏ کند؟
با طرح کردن مسئله، رزا لوگزامبورگ شایستگی جلب کردن توجه را به نقش استعمار در نظام سرمایه‌ داری معاصر دارد. در حالی که اغلب نظریه ‌پردازان انترناسیونالیسم دوم تنها به اشاره به پدیده فوق بسنده می‏ کنند، رزا لوگزامبورگ بر لزوم آن تاکید دارد و نشان می‏ دهد که فتح سرزمین ‏های دارای نظام غیرسرمایه‏داری توسط دولت‏ های سرمایه ‌داری، این نظام را وارد مرحله نوینی می ‏کند. ولی رزا لوگزامبورگ در همین‌ جا متوقف می‏شود. لنین، برعکس، با بررسی همان پدیده امپریالیستی، ملاحظه می‏کند که استعمار نابرابری اقتصادی را میان ملت ‏ها تشدید می‏ کند، و بر نقشی که کشورهای زیر ستم (مستعمره و نیمه‌ مستعمره) می ‏توانند برای آزاد سازی خود در چارچوب جهانی ایفا کنند، تاکید می‏ ورزد.
به این ترتیب، رزا لوگزامبورگ یک انقلابی پرشور و در عین حال نویسنده‌ ای است با دیدگاه‏ های بسیار وسیع و گسترده. وی صرفا از فاکت ‏ها آغاز نمی ‏کند تا به اصول عمومی برسد، بلکه از اصول حرکت می ‏کند و می ‏کوشد به آن‏ ها جنبه مشخص بدهد.
رزا لوگزامبورگ به پژوهش کارتل ‏ها می‏ پردازد و هنگامی که درباره کشور بلژیک پیش از سال‏ های ۱۹۱۴ ـ ١٩١٨ می ‏نویسد، به درستی تمایزی میان لیبرال‏ ها و مذهبیون نمی ‏گذارد.
همین انتقادات رزا، کافی بود که بسیاری از جریانات سیاسی نه تنها پروروس، بلکه منتقدین آن نیز رزا را نادیده بگیرند.
در روز پانزدهم ژانویه ۱۹۱۹، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت که او نیز از شخصیت ‌های مهم چپ آلمان به شمار می‌ رود، در برلین به قتل رسیدند.
زندگی و مرگ این دو چهره انقلابی که هر دو در ۴۷ سالگی کشته شدند، چنان در حیات فکری و سیاسی آلمان و حتی اروپا ریشه دوانده، که بدون شناخت آنان نمی‌ توان درک درست و کاملی از معادلات سیاسی داشت.
اکنون پس از گذشت صد و یک سال، علاوه بر انتشار کتاب ‌ها و مقالات در این باره، هر ساله مراسم و بزرگ داشت در قتلگاه این دو برگزار شده است.
امسال نیز این مراسم و بزرگ داشت روز یک شنبه ١۲ ژانویه ٢٠۲۰ ساعت ١۰، از U 5- Frankfurter Tor شروع شده و به شکل تظاهرات تا گورستان سوسیالیست ها، برگزار خواهد شد. بزرگ داشت‌ سال گذشته نیز روز یک شنبه سیزدهم ژانویه ٢٠١٩ در محل «یادبود سوسیالیست‌ ها» در برلین و با فراخوان حزب چپ رادیکال آلمان (Die Linke) برپا شده بود.
این بنای یادبود در گورستانی در محله فریدرایشسفلده برلین واقع است که اجساد چهره های بزرگ جنبش کارگری و کمونیستی آلمان را در خود جای داده است.
گورستان فریدرایشسفلده که در ۲۱ مه ۱۸۸۱ افتتاح شد، از زمان دفن ویلهلم لیبکنشت از رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان و دوست نزدیک مارکس در ۱۹۰۰، به جایی برای خاک سپاری نمایندگان و بزرگان چپ گرا در این کشور تبدیل شده است.
در مراسم یادبود رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در این گورستان، علاوه بر چندین هزار نفر از جمله رهبران حزب چپ رادیکال آلمان، گریگور گیزی، سیاستمدار آلمانی و رئیس سازمان احزاب چپ رادیکال اروپا نیز حضور داشت.
شرکت ‌کنندگان، قبل از آن، در خیابان‌ های برلین علیه آن چه «از بین رفتن حقوق دموکراتیک و افزایش خطر فاشیسم» اعلام شد، راه پیمایی کردند.
یک روز پیش از آن نیز، دی تاگستایتونگ (taz)، روزنامه چپ گرای چاپ برلین در شماره روز دوازدهم ژانویه، با چاپ عکسی از رزا لوکزامبورگ و تیتر «بازگشت به رزا»، این مبارز مقتول را به عنوان «نماد مردمی» معرفی کرده بود.
رزا لوکزامبورگ شخصیتی جذاب و قابل احترام، حتی برای منتقدانش است.
هانا آرنت، فیلسوف آلمانی گفته است: «رزا لوکزامبورگ عمرش وفا نکرد که ببیند چه قدر حق با او بوده است.» این فیلسوف تاکید می ‌کند که نظرات رزا لوکزامبورگ «جایگاهی شایسته» در آموزش علوم سیاسی دارد.
رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت - که پس از جنگ از حزب سوسیال دموکرات جدا شد - اوایل سال ۱۹۱۵ تشکیلاتی را با عنوان «اتحادیه اسپارتاکیست» ایجاد کرده بودند که از نام اسپارتاکوس، برده‌ای مبارز علیه امپراتوری روم، گرفته شده بود. این گروه طی جنگ جهانی اول و هم چنین مدت کوتاه «انقلاب ۱۹۱۸-۱۹۱۹ آلمان» فعال بود.
هم چنین این دو مبارز، دو هفته پیش از آن که به قتل برسند، «حزب کمونیست آلمان» را بنیان‌ گذاشته بودند.
اما اختلاف رزا لوکزامبورگ و سوسیال دوکرات های آلمان به پیش از جنگ جهانی اول باز می‌ گشت که در طول جنگ تشدید شده بود.
رزا لوکزامبورگ که اولین بار در جریان انقلاب ۱۹۰۵ روسیه در ورشو بازداشت شد، ده سال بعد در آلمان، به اتهام گفتاری علیه جنگ دوباره دستگیر شد. در زندان زنان برلین بود که مقاله مهمی درباره «بحران سوسیال - دموکراسی آلمان» نوشت.
بار سوم، در ژوئیه ۱۹۱۶ بود که بازداشت شد و تا نوامبر ۱۹۱۸، یعنی زمان پایان جنگ جهانی اول زندانی بود. او خود درباره آن روزهایش گفته است: «من در این اواخر مانند فولاد صیقل خورده، سخت شده ‌ام.»
قتل رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، در «هفته‌ خونینی» صورت گرفت که یکی از سیاه ‌ترین روزهای آلمان پس از جنگ جهانی اول است.
دولت سوسیالیست آلمان به ریاست جمهوری فریدریش ابرت، برای سرکوب شورش ‌ها با ارتش آلمان به توافق رسید. گوستاو نسکه، وزیر دفاع نیز با مجوز دولت و در چارچوب حکومت نظامی، روز ششم ژانویه ۱۹۱۹ به شبه‌ نظامیان «فرای کورپس» دستور داد تا نیروهای انقلابی را سرکوب کنند.
برخی از اعضای گروه «فرای کورپس» سربازان پیشین آلمان در جنگ بودند و هم چنان سلاح در اختیار داشتند. گفته می‌شود سال‌ها بعد، آدمکشان هیتلر از میان اعضای این گروه دستچین شدند.
در درگیری این گروه با کارگران، صدها کارگر کشته می‌شوند. رزا لوکزامبورگ نیز که نمی‌خواست دفتر روزنامه «پرچم سرخ» را ترک کند، با بالا گرفتن درگیری‌ ها، فشارها و بازداشت ‌ها می ‌پذیرد که مخفی شود. هم زمان اطلاعیه ‌هایی برای ترغیب مردم به افشای محل اختفای رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت بر دیوارهای برلین نقش می ‌بندد: «اگر می ‌خواهید صلح، کار و نان داشته باشید رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنت را بکشید.»
بالاخره روز پانزدهم ژانویه ۱۹۱۹ محل اختفای آن ها لو رفت و سربازان رزا لوکزامبورگ را به هتلی بردند که به عنوان مرکز فرماندهی از آن استفاده می ‌شد. پس از دشنام، یک سرباز با ضربات قنداق تفنگ بر سر او می‌زند و یک ستوان نیز با اسلحه خود به شقیقه او شلیک می ‌کند و جسد رزا لوکزامبورگ در کانالی در برلین انداخته می‌ شود. پیش از او، کارل لیبکنت نیز در همین شرایط کشته شد.
رزا لوکزامبورگ پیش تر در یکی از نامه‌ های خود از زندان گفته بود: «امیدوارم هنگام انجام وظیفه در نبرد خیابانی یا در زندان بمیرم.»
قتل رزا لوکزامبورگ، علاوه بر زدن مهر تایید بر جدایی میان سوسیال دموکرات ‌ها و کمونیست‌ های آلمان، زمینه ظهور نازیسم در سال ۱۹۳۳ را تسهیل کرد. با قدرت گرفتن هیتلر، دود آتش به چشم همه رفت.
در شرایط نابسامان و امنیتی آن زمان، رزا لوکزامبورگ در آخرین مقاله‌ اش این چنین نوشته بود: «نظم در برلین حاکم است. گزمه ‌های احمق! «نظم» شما بر شن بنا شده است. از همین فردا انقلاب از نو با سر و صدای بسیار قامت راست خواهد کرد تا شما را بیش از هر زمان بترساند و در بوق خود خواهد دمید که: بودم، هستم، خواهم بود.»
روزا لوکزامبورگ با وجود اعتقاد راسخ به کمونیسم، از حکومت بلشویکی در روسیه و شخص لنین انتقاد کرد. او به خاطر تاکید بر ضرورت دموکراسی برای سیستم سوسیالیستی مورد احترام است. جمله معروف او تا امروز سرلوحه برنامه سوسیال دموکرات هاست: «آزادی واقعی تنها به معنای آزادی دگراندیشان است.»


اختلاف روزا و لنین
روزا لوکزامبورگ و لنين هر دو از سوسيال ‌دموکراسى برخاستند و در آن نقش برجسته‌ای ايفا کردند. هر دو نه ‌تنها بر جنبش‌ کارگری روسيه و لهستان و آلمان تاثير گذاشت، بلکه هم‌چنين نقش مهمی در مبارزه علیه «رويزيونيسم و رفرميسم» انترناسيونال دوم داشتند. هر دو مارکسيست‌هايى بودند که تئوری همانند پراتيک برای‌شان مهم بود.
اما لوکزامبورگ و لنين اختلافاتی هم با همدیگر داشتند. در نکات اساسى متعددی، تفاوت برداشت‌های لوکزامبورگ با لنين هم‌چون تفاوت مسائل انقلاب سوسياليستى با مسائل انقلاب بورژوائى، يا مسئله ملی و... اختلاف داشتند. اما همیشه با احترام رعایت همدیگر را می‌کردند. در واقع زیربنای اتحاد لوکزامبورگ و لنين مبارزه‌ مشترک‌شان با رفرميسمِ پيش ‌از جنگ و شونيسمِ در طول جنگ سوسيال‌ دموکراسى بود. اما اين مبارزه در نهايت مجادله‌ای بود اصولی بر سر مضمون و شکل جنبش نوين کارگری، بر سر انقلاب و انترناسیونال پرولتری.
زمانى که سوسيال ‌دموکراسى آلمان از انتشار آثار رزا لوکزامبورگ به‌بهانه‌ «کمبود پول» سر باز زد، انترناسيونال سوم نيز قولى را که‌ از طريق کلارا‌زاتکين برای انتشار آثار او داده بود زير پا گذاشت. با اين همه روزا لوکزامبورگ چهره محبوبی بود.
بنابراین لوکزامبورگ و لنين، تنها برسر مسئله‌ ملى و استقلال لهستان اختلاف نداشتند و اختلاف‌شان فراتر از آن بود. در عین حال مجادله ميان لوکزامبورگ و لنين در باره‌ مسئله‌ ملى را نمى‌توان از ديگر مسائل مورد اختلاف ميان آنان جدا کرد. اين مسئله با ديگر مسائل انترناسیونالیسم پرولتری و انقلاب جهانى به‌صورت تنگاتنگى گره خورده و تنها يک نمونه از اختلافات اساسى ميان آن‌دو، درک پرولتری از انقلاب جهانى بود.
به‌جرات مى‌توان گفت که روزا لوکزامبورگ شديدتر از همه تجديدنظرطلبی را عمیقا به نقد کشید. وی در مشاجره‌ مستقيم قلمى‌اش عليه برنشتاين‌١، مقابله با «قانون‌باوری ناب»، بار ديگر خاطرنشان ساخت که «نمی‌توان استثمار طبقه‌ کارگر را که فرآيندی اقتصادی است، از طريق قانون‌گذاری در چارچوب جامعه‌ بورژوایى الغاء يا ملايم‌تر کرد.» او تاکيد کرد که اصلاحات اجتماعى «تعرضى بر استثمار سرمايه‌داری نيست، بلکه تلاشی برای به نظم در آوردن اين استثمار»‌٢ به‌نفع خود جامعه‌ سرمايه‌داری است. روزا لوکزامبورگ نوشت: «سرمايه نه به‌سوی سوسياليسم، بلکه به سوی فروپاشى مى‌رود و برای اين فروپاشى است که طبقه‌ کارگر بايد خود را آماده نمايد؛ برای انقلاب و نه برای رفرم.» اما منظور روزا این نبود که از مسائل روز چشم‌پوشی کردد؛ مارکسيسم انقلابى هم، برای بهبود وضع زندگى کارگران در محدوده‌ جامعه‌ سرمايه‌داری مبارزه مى‌کند، اما توجه‌اش، بر‌خلاف رويزيونيسم، به‌مراتب بيش‌تر معطوف به چگونگی پيشرفت مبارزه است تا به اهداف فوری آن. برای مارکسيسم، در مبارزات اتحاديه‌ای و سياسى مسئله بر سر رشد عوامل ذهنى انقلاب کارگری، بر سر گسترش آگاهى طبقاتى انقلابى است. در مقابل هم قرار دادن رفرم يا انقلاب اشتباه خواهد بود؛ اين تقابل‌ها را بايد در جای ويژه‌شان در کل فرآيند اجتماعى قرار داد. هدف نهايى يعنى انقلاب پرولتری را نبايد در مبارزه برای مطالبات روزمره به بوته‌ فراموشى سپرد.‌٣
آن‌‌ها اولين بار زمانى با هم به‌‌مخالفت برخاستند که اوضاع روسيه در دوره‌ انقلاب ١٩٠٥، مبارزه‌ انقلابى برای دست‌يابی به‌قدرت را به مسئله‌ای حاد بدل شد که پاسخ مشخصى را طلب مى‌کرد. بدين‌گونه مجادله‌ای که ميان لوکزامبورگ و لنين در گرفت، در ابتدا بر سر موضوعات تاکتيکى، مسائل سازمان‌دهى و مسئله‌ ملى بود.
لنين که به‌شدت تحت تاثير کائوتسکى قرار داشت، همانند وی معتقد بود که جنبش‌های استقلال‌طلبانه‌ ملى را بايد جنبش‌هايى مترقى به‌شمار آورد، زيرا «دولت ملى بهترين شرايط را برای توسعه‌ سرمايه‌داری تضمين مى‌کند.» وی در مشاجره‌ قلمى‌اش عليه روزا لوکزامبورگ گفته که خواست حق ملت‌ها در تعيين سرنوشت خويش از آن‌رو انقلابى است، که خواستی دمکراتيک است و هيچ تفاوتى با ساير خواست‌های دمکراتيک ندارد. او تاکيد دارد که «در هر ناسيوناليسم بورژوایى ملت ستم‌کش مضمون عمومى دمکراتيکى برضد ستم‌گری وجود دارد، و از اين مضمون، ما بى‌قيد‌و‌شرط پشتيبانى مى‌کنيم».‌٤
نگرش لنين به‌حق تعيين‌سرنوشت، همان‌گونه که از ديگر نوشته‌هايش نيز پيداست، به‌نظرم حتی با نظریات مارکس و انگلس درباره حق تعیین‌سرنوشت متفاوت بود. زیرا مارکس و انگلس، همانند لنین بدون قید و شرط از جنبش‌های ملی دفاع نمی‌کردند و به این مسئله، از دیدگاه منافع پرولتری می‌نگریستند. به همین دلیل می‌گفتند آن گرایش ملی که رو به فئودال‌ها دارد قابل دفاع نیستند.
در واقع این ديدگاه لنين، اگر در آن تاریخ‌ها، برای بعضی‌ها پذیرفته شده بود اما امروز چنین دیدگاهی بسیار مضر و خطرناک است. روزا لوکزامبورگ، در جزوه‌ «يونيوس»‌اش که در خلال جنگ انتشار يافت، ديدگاه خود را چنين خلاصه کرد: «تا زمانى که دولت‌های سرمايه‌داری وجود دارند، به‌خصوص تا زمانى که سياست جهانى امپرياليستى حيات داخلى و خارجى دولت‌ها را تعيين کرده و شکل مى‌دهد، حق تعيين‌سرنوشت با عمل آن دولت‌ها چه در جنگ و چه در صلح هيچ نقطه‌ مشترکى ندارد. ... در محيط امپرياليستى امروزين جنگ‌های ملی تدافعى ديگر اصلا امکان وجود ندارند، و هر سياست سوسياليستى که بر اين ويژه‌گی مرحله‌ معين تاريخى چشم بر‌بندد، و اجازه دهد که در ميان گرداب جهانى از ديدگاه‌های منفرد يک کشور هدايت شود، از پيش محکوم به شکست است.» روزا لوکزامبورگ تا به‌آخر بر اين نظر خود پایبند ماند، بدون اين ‌که حاضر به دادن کوچک‌ترين امتيازی در اين مورد به لنين باشد. وی پس‌از انقلاب روسيه، زمانى که سياست حق ملت‌ها در تعيين‌سرنوشت خويش به‌مرحله‌ عمل در آمد، به‌طرح اين پرسش پرداخت که چرا بلشويک‌ها با چنان سرسختى و پيگيری انعطاف‌ناپذيری به‌شعار حق ملت‌ها در تعيين سرنوشت خويش چسبيده‌اند، در حالى‌ که چنين سياستى هرچه باشد «در تناقض شديد با سانتراليسم صريح آنان در ساير موارد و هم‌چنين در تناقض شديد با روشى است که آنان در برابر ديگر اصول دمکراتيک اتخاذ کرده‌اند. ... تناقضى که در اين‌جا بروز مى‌کند، بيش‌تر بدان سبب غيرقابل فهم است که در مورد اشکال دمکراتيک زندگى سياسى در هر کشور... ما واقعا با پرارزش‌ترين شالوده، آری با شالوده‌ اجتناب‌ناپذير سياست سوسياليستى سروکار داريم، در حالى ‌که شعار معروف «حق ملت‌ها در تعيين سرنوشت خويش» چيزی جز يک عبارت‌پردازی و پرت‌وپلای پوچ خرده‌بورژوائى نيست».‌٥
به‌نظر لوکزامبورگ، در هر دو مورد «دريغا که حساب‌ها به‌کلى غلط از آب در آمد. برعکسِ آن‌چه بلشويک‌ها انتظارش را داشتند، ... «ملت‌های»‌(آزاد شده) يکى پس از ديگری، از آزادی تازه به ارمغان‌رسيده استفاده کردند تا چون دشمنی خونى برضد انقلاب روسيه با امپرياليسم آلمان متحد شوند و در پناه آن پرچم ضدانقلاب را به‌داخل خود روسيه بکشانند. ... بديهى است که اين «ملت‌ها» نبودند که اين سياست ارتجاعى را به‌اجرا درآورند، بلکه فقط طبقات بورژوا و خرده‌بورژوا بودند. ... که «حق ملت‌ها در تعيين سرنوشت خويش» را به ابزار سياست طبقاتی و ضدانقلابىِ خود تبديل کردند. اما ... خصلت پنداربافانه‌ خرده ‌بورژوایى اين عبارت‌پردازی ناسيوناليستى دقيقا در اين نهفته است، که در چهارچوب واقعيت خشن جامعه طبقاتى ... به‌سادگى به ابزاری در خدمت سلطه طبقاتى بورژوازى مبدل مى‌شود».‌٦
مارکسيست‌های آن دوره باور نداشت که روسيه بتواند به‌تنهایى با اتکا به منابع خود، در مبارزه‌ انقلابى دوام بياورد. هم‌رای با بيان انگلس که «اگر انقلابى در روسيه هم‌زمان باعث بروز انقلابى پرولتری در اروپا شود، آن‌گاه مالکيت اشتراکى‌(Gemeineigentum) کنونی در روسيه مى‌تواند سرآغاز تحولى کمونيستى از ‌کار درآيد.»
اما روزا لوکزامبورگ زودتر از آن درگذشت تا شاهد اين باشد که سياست بلشويکى، با دست‌کشيدن از باورهای جنبش انقلابى کمونیستی و انترناسیونالیستی، صرفا به حکومت خود در چارچوب سرمايه‌داری دولتى چسبید. ليبکنشت از زندان در هم‌نظری با روزا لوکزامبورگ نوشت: «اگر انقلاب در آلمان به‌وقوع نپيوندد برای انقلاب روسيه دو شق باقی مى‌ماند: يا نابودی‌(در حال رزم) انقلابى و يا دوام دروغين اسف‌انگيز.»
گرچه دوستى دراز مدت روسيه‌ لنينى با آلمان هيندِنبورگ موقتا به‌ سردی گرائيد اما همواره در اصل از آن دفاع کردند و بوخارين در چهارمين کنگره‌ جهانى کمينترن به‌طور روشن چنين بيان کرده بود: «ميان استقراض و پيمان نظامى تفاوت اصولى وجود ندارد. ما ديگر آن‌قدر رشد کرده‌ايم که بتوانيم پيمانى نظامى با يک بورژوازی ببنديم، تا به‌کمک اين دولت بورژوايى بورژوازی ديگری را شکست دهيم. در اين شکل دفاع از ميهن، يعنی شکل پيمان نظامى با دولت‌های بورژوايى، وظيفه‌ی رفقای آن کشور است که اين بلوک را برای رسيدن به پيروزی ياری دهند.»
به این ترتیب، نظر و تاکتيک لنين‌(‌استفاده از جنبش‌های ملى برای اهداف انقلاب جهانى)، از لحاظ تاريخى نادرست از آب درآمد. هشدارهای روزا لوکزامبورگ، هرچند به جایی نرسید و گوش شنوا پیدا نکرد اما درسی آموزنده برای کمونیست و انترناسیونالیسم پرولتری است.
ماجراجویى‌های انترناسيونال سوم به‌ویژه در آلمان، به‌خوبى نشان داد که تا چه‌اندازه «مبارزه برای رهایى ملى مبارزه‌ای برای دمکراسى است؟»؛ ماجراجویى‌هايی که خود از جمله پيش‌شرط‌های پيروزی فاشيسم در آلمان شد. ده سال رقابت مدام با هيتلر بر سر عنوان ناسيوناليسم واقعى، بخشی از کارگران را به نیروهای فاشيستی مبدل کرد.
لنين سياست‌مداری عمل‌گر بود از این‌رو، وی خود را اساسا در مقامی آگاه به تاکتيک، از نظريه‌پردازان انترناسيونال دوم متمايز می‌کرد.
لنين به‌مناسبت چهارمين سال‌گرد انقلاب اکتبر اعلام کرد که «ما بهتر از هرکس ديگر انقلاب بورژوا ‌دمکراتيک را به فرجام خود رسانديم»، و اين انقلاب به‌کمک دهقانان به‌انجام رسيد. بنابراین بلشويک‌ها، با وجود این که قدرت را در روسیه تصرف کردند اما ميان تضادهای کارگران و دهقانان، چنان توازنی ايجاد ‌کردند، که خودشان بتوانند قدرت را نگه‌دارند. به‌همين ‌خاطر، سياست متناقض، چه در سطح روسيه و چه در سطح جهانى توسط کمینترن اجرا شد که تاريخ انترناسيونال سوم را به تاريخ بحران‌ها و انحطاط آن مبدل ساخت.
رزا لوکزامبورگ، در این‌باره نوشت «شعار تصرف فوری و تقسيم زمين‌ها و املاک به‌وسيله‌ دهقانان، می‌بايد‌ ضرورتا درست در جهت مخالف تاثير بگذارد. اين کار نه‌تنها اقدامى سوسياليستى به‌شمار نمی‌آيد، بلکه راه رسيدن به سوسياليسم را نيز سد می‌کند».‌٧ روزا لوکزامبورگ که آن‌زمان در زندان بود، نمى‌دانست که دهقانان زمين‌ها را تقسيم کرده بودند، پيش از آن‌که بلشويک‌ها آن‌را اعلام کنند این موضع را گرفت.
در واقع آن‌چه که در روسيه وجود داشت، نه سوسیالیسم و اقتصاد سوسیالیستی، بلکه مدل دیگری از بورژوایی با اقتصاد سرمايه‌داری دولتى بود. هرچند که حاکمان شوروی و طرفداران آن‌ها در سطح بین‌المللی، خود را سوسياليسم و یا کمونیست نيز می‌نامیدند، اما در واقعيت، سرمايه‌داری دولتىِ بود که کارگران را استثمار می‌کرد و هم‌چنان کارگران مزدبگير بودند. و به‌لحاظ سیاسی نیز یک حاکمیت دیکتاتوری، به‌ویژه با به قدرت رسیدن استالیسم بر بلوک شوروی حاکم بود.
این اختلافات ميان لوکزامبورگ و لنين را که در اين‌جا مطرح کردیم، هر چند که به تاريخ گذشته تعلق دارند اما این بحث و جدل‌ها، امروزه هم مشغله ما را می‌گیرند. اما نکته اساسى در مباحثات آن‌دو، ‌اين است که آيا انقلاب منوط به‌وجود جنبش کارگری متشکل است يا به جنبش خودانگيخته‌ کارگران بستگی دارد‌؟ آیا هر جنبش ملی و حمایت از حل مسئله ملی، قابل دفاع هستند و یا دفاع از آن، یک راه‌حل انسانی و سیاسی و اجتماعی را در پیش پای بشر به‌ویژه طبقه کارگر قرار دهد که به همبستگی و اتحاد و مبارزه علیه سرمایه‌داری و حکومت‌های سرمایه‌داری منجر گردد؟! آیا به‌بهانه حذف حاکمیت، باید آزادی بیان و اندیشه، احزاب و رسانه‌ها را ممنوع کرد؟ و ...
حدود صد سال پیش، روزا لوکزمبورگ (Rosa Luxemburg)‌و کارل لیبکنشت‌‌‌Karl Liebknecht)) این دو رهبر سوسیالیست‌های آلمان، در پانزدهم ژانویه ١٩١٩ به دست نیروهای نظامی دولت موقت آلمان پس از سرنگونی نظام قیصری به‌قتل رسیدند.
روزا لوکزامبورگ از فعالان جنبش کمونیستی آلمان در زمان جنگ جهانی اول بود. از صد سال پیش گمان می‌رفت که رزا لوکزامبورگ در گورستانی در برلین دفن شده است. گزارشی تازه نشان می‌دهد که جسد این رهبر انقلابی آلمان، هم‌اکنون در سردخانه بیمارستان شاریته در برلین قرار دارد.
در سردخانه پزشکی قانونی «مجتمع درمانی شاریته» در برلین از سال‌ها پیش روی جسد زنی بدون سر و دست و پا تحقیق می‌شود. پزشکان و کارشناسان این مجتمع به تازگی اظهار داشتند که به‌نظر آن‌ها این جسد به روزا لوکزامبورگ یکی از رهبران برجسته جنبش سوسیالیستی آلمان در دو دهه اول قرن بیستم تعلق دارد.
بنا به‌گزارش که نشریه اشپیگل منتشر کرده، کارشناسان روشن کرده‌اند که صاحب جسد در میانه چهل سالگی به‌قتل رسیده، به‌بیماری مفصلی مبتلا بوده و پاهای نامساوی داشته است. روزا لوکزامبورگ هنگام مرگ ٤٧ سال داشت، در ناحیه لگن دچار ضایعه بود و به همین خاطر هنگام راه رفتن می‌لنگید.
از زمانی که روزا لوکزامبورگ در ژوئن ١٩١٩ به خاک سپرده شد، همواره درباره محل دفن وی تردید وجود داشت، اینک کارشناسان این موضوع را با استدال بیان می‌کنند. به‌عقیده آن‌ها زنی که در ١٣ ژوئن به جای رزا لوکزامبورگ در گورستان فریدریکسفلد برلین دفن شده، با مشخصات جسمانی رهبر انقلابی آلمان نمی‌خواند.
به‌علاوه طبق اسناد تاریخی رزا لوکزامبورگ پس از دستگیری، به‌شدت مضروب شده و سپس با گلوله‌ای به‌سر به‌قتل رسیده بود، اما روی جسدی که به‌جای او در گور آرمیده، چنین علایمی دیده نمی‌شود.
روزا لوکزامبورگ نظریه‌پرداز اصلی جناح رادیکال حزب سوسیال دموکرات آلمان بود. او در آستانه جنگ جهانی اول، در انتقاد از حمایت سوسیال دموکرات‌ها از جنگ، از این حزب انشعاب کرد و جریانی انقلابی به‌نام «انجمن اسپارتاکوس» بنیاد گذاشت. همین جمعیت بود که پایه تاسیس «حزب کمونیست آلمان» را تشکیل داد.
روزا لوکزامبورگ در راس حزب خود در پایان سال ١٩١٩ کارگران را به قیام مسلحانه فرا خواند. دولت حکم دستگیری او را صادر کرد. نفرات واحدهای سواره نظام ارتش آلمان در ١٥ ژانویه ١٩١٩ روزا لوکزامبورگ را دستگیر کردند، و پس از شکنجه در کنار دوست هم‌رزمش کارل لیبکنشت تیرباران کردند.
روزا لوکزامبورگ با وجود اعتقاد راسخ به کمونیسم، از حکومت بلشویکی در روسیه و شخص لنین انتقاد کرد. او به‌خاطر تاکید بر ضرورت دموکراسی برای نظام سوسیالیستی مورد احترام است. جمله معروف او تا امروز سرلوحه برنامه سوسیال دموکرات‌هاست: «آزادی واقعی تنها به‌معنای آزادی دگراندیشان است.»
نام روزا لوکزامبورگ، پس از انتفادهایش به لنین و حزب حاکم بلشویک، تقریبا از ادبیات نیروهای سوسیالیست و چپ روسیه و جهان حذف شد و متاسفانه این مسئله تا به امروز ادامه دارد. اما می‌توان با قطعیت کامل گفت که او به هیچ‌رو چهره ای کم¬تر از سایر کمونیست‌های نظریه‌پرداز زمان خود نبود. به‌گفته تروتسکی، «وی به متد مارکسیستی همان¬قدر مسلط بود که به اعضای بدن خود. می‌توان گفت مارکسیسم در رگ های او جریان داشت.» تروتسکی مانند لنین مواضع بسیار سنگینی علیه روزا گرفته است.

منابع:
١- روزا لوکزامبورگ، رفرم اجتماعی يا انقلاب، ترجمه جديد با عنوان: اصلاح يا انقلاب، ترجمه اسدالله کشاورزی، انتشارات آزادمهر، تهران، ١٣٨١)
٢- همان‌جا (اصلاح يا انقلاب)، ص ٣٧
٣- روزا لوکزامبورگ، رفرم اجتماعی يا انقلاب
٤- ر.ج. لنين: درباره‌ حق ملل در تعيين سرنوشت خويش. فارسی: لنين، آثار منتخبه در يک جلد، ص ٣٥٢ و ٣٥٦
٥- روزا لوکزامبورگ، انقلاب روسيه. فارسی: برگزيده‌ آثار، انتشارات سيامک، بى‌تا، صص. ١٠٤-١٠٣
٦- همان‌جا، صص ١٠٥-١٠٤ و ١٠٨
٧- رزا لوکزامبورگ، انقلاب روسيه، ص ١٠٠. هم‌چنين در: تونی کليف، رزا لوکزامبورگ، ترجمه‌ نسترن موسوی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ١٣٧٥، ص ٩٠.
یادداشت‌ها:
١- يونيوس Junius نام مستعار لوکزامبورگ برای اين مقاله‌اش بود که با عنوان بحران سوسيال دمکراسیDie Krise der Sozialdemokratie به تاريخ آوريل ١٩١٥ در زندان به نگارش در آورد.
٢- نقل قول از مارکس و انگلس در پيشگفتار چاپ روسی سال ١٨٨٢ بر مانيفست کمونيست: «اگر انقلاب روسيه علامت شروع انقلابی پرولتری در غرب بشود، به‌نحوی که هر دو يکديگر را تکميل کنند، آن‌گاه مالکيت اشتراکی ارضی کنونی روسيه می‌تواند سرآغاز تکاملی کمونيستی گردد.» مانيفست کمونيست، فارسی چاپ پکن، ص ٦
٣- Hindenburgبعد از ابِرت دومين ریيس جمهور آلمان در جمهوری وايمار بود و از مشتاق‌ترين و پرنفوذترين مدافعان صلح برست ليتوفسک با روسيه به‌شمار می‌رفت. او بود که در سال ١٩٣٣ قدرت را به‌هيتلر تفويض کرد.
٤- ماکسيم ليت‌وينف‌(١٨٦٧-١٩٥١) از ١٩٣٠ وزير امور خارجه‌ روسيه بود. در رای‌گيری منطقه زار Saar به‌سال ١٩٣٥ در زمان هيتلر، ٩٥ درصد ساکنين داری حق رای، به‌بازگشت زار به‌رايش سوم رای دادند. (برگرفته از کتاب «اندیشه های کارل مارکس در قرن بیست و یکم»، ص ٣٢٤ تا ٣٢٩)


روزا لوکزامبورگ، مسئله حق تعیین سرنوشت
روزا لوگزامبورگ‌(١٩١٩-١٨٧٠) در لهستان متولد شد و نقش مهمی در جنبش سوسیالیستی آلمان بر عهده داشت. رزا به‌عنوان نظریه‌پرداز در حزب کمونیست آلمان، عمیقا به دمکراسی مستقیم شورایی و سوسیالیسم علمی باور داشت و به‌همین دلایل، مخالف سرسخت دستگاه بوروکراتیک حزبی بود.
از نظر لوگزامبورگ، نقش شایسته حزب، نه سازمان‌دهی و کنترل انقلاب از بالا، بلکه برآمدن از بطن آن و خدمت به شورش‌های خودانگیخته کارگران است. روزا کتابی به‌نام «انقلاب روسیه» را در ١٩١٩، یعنی دو سال پس از انقلاب روسیه و در آخرین سال حیات خود نوشت.
لوگزامبورگ در این نوشته، لنین و تروتسکی را به‌خاطر تحمیل کردن نوعی دیکتاتوری بر دولت سوسیالیستی مورد نقد قرار داده است.
روزا لوکزمبورگ که یک لهستانی یهودی‌تبار و سوسیالیست بود، در سرزمینی زاده شد که بخش بزرگی از آن هم‌چون سرزمین قفقاز به زور «ضمیمه» امپراتوری روسیه تزاری و بخش دیگری ضمیمه امپراتوری اتریش و بخشی نیز به دولت پروس‌(آلمان) الحاق شده بود. در آن دوران چپ‌های لهستان، برای استقلال سرزمین خویش از زیر سلطه تزار مبارزه می‌کردند و به‌همین دلیل، روزا از همان آغاز فعالیت سیاسی خود مجبور شد به‌مسئله حق تعیین سرنوشت خلق‌ها بپردازد.
وی نخستین بار در سال ١٨٩٦، در نوشته «توسعه صنعتی لهستان» خود مسئله هویت ملی و حق تعیین سرنوشت را مورد بررسی قرار داد. روزا در این نوشته، هم‌چون مارکس و انگلس مطرح کرد تا زمانی که مناسبات پیشاسرمایه‌داری در یک کشور وجود دارد، وظیفه طبقه کارگر آن است که به‌همراه بورژوازی علیه آن مناسبات عقب‌مانده مبارزه کند. به‌همین دلیل نیز مارکس و انگلس روسیه تزاری را کانون ارتجاع اروپا می‌دانستند، زیرا در این کشور هنوز مناسبات پیشاسرمایه‌داری غالب بود. هم‌چنین ارتش روسیه تزاری در سال ١٨٤٩، خیزش دمکراتیک مردم مجارستان را سرکوب کرده بود.
بنابراین مارکس و انگلس خواهان استقلال لهستان بودند، زیرا با تحقق دولت مستقل لهستان توازن قدرت در اروپا به‌سود نیروهای مترقی و به‌زیان نیروهای ارتجاعی به‌هم می‌خورد. هم‌چنین لهستان می‌توانست به الگویی برای دیگر ملیت‌هایی بدل گردد که با خشونت ضمیمه امپراتوری‌های روسیه تزاری و اتریش- مجار گشته بودند.
مارکس و انگلس از استقلال و تحقق حق تعیین سرنوشت خلق‌هایی پشتیبانی می‌کردند که پیروزی آن‌ها می‌توانست جبهه ارتجاع اروپا را ضعیف کند. به باور آن‌ها، استقلال لهستان و ایتالیا در خدمت انقلاب و تحقق حق تعیین سرنوشت خلق‌های کروات، صرب و چک‌ در خدمت ارتجاع و ضدانقلاب قرار داشت.
روزا لوکزامبورگ نیز هم‌چون مارکس و انگلس پدیده حق تعیین سرنوشت خلق‌ها را پدیده‌ای اروپایی می‌دانست. لوکزامبورگ که خود در آغاز در آن بخش لهستان می‌زیست که «ضمیمه» امپراتوری روسیه گشته بود، با نگرش در ویژگی‌های روسیه تزاری دریافت که پدیده ملی دیگر قابل دفاع نیست و باید از آن فراتر رفت. زیرا در آن هنگام در اروپای غربی دوران انقلاب‌های بورژوایی پایان یافته و در این بخش از قاره اروپا دولت‌های ملی دمکراتیک تقریبا تحقق یافته بودند. در عوض در شرق اروپا ساختار اقتصادی و سیاسی هنوز پیشاسرمایه‌داری بود و دولت استبداد مطلقه روسیه تزاری که تا آن زمان عقب‌گاه ارتجاع اروپا بود، با آغاز سده بیست دچار لرزش شد و روند فروپاشی آن آغاز گشت. همین وضعیت سبب شد تا اعتصابات کارگری و شورش‌های دهقانی در روسیه سبب زایش انقلاب ١٩٠٥ در این کشور گردد. به این ترتیب، با تحقق دولت‌های ملی کم و بیش دمکراتیک در غرب اروپا، انقلاب بورژوایی از غرب به شرق اروپا کشیده می‌شد.
روزا لوکزامبورگ بنا بر پژوهش‌های خود دریافت که در لهستان در رابطه با مسئله ملی دگرگونی‌های اساسی رخ داده بود، زیرا در دورانی که مارکس و انگلس می‌زیستند، اشراف لهستان رهبری جنبش ملی را در دست داشتند، اما در آغاز سده بیست که مناسبات سرمایه‌داری در لهستان اشغالی توسعه یافته بود، اشرافیت نقش تعیین‌کننده خود در اقتصاد ملی را از دست داده و از متن به حاشیه رانده شده بود، برای بازگرداندن چرخه تکامل به گذشته تاریخ در پی سازش با تزار بود. هم‌چنین بورژوازی نوپای لهستان گرایشی به‌تحقق استقلال آن سرزمین نداشت، زیرا تحقق این پروژه می‌توانست سبب محرومیت او از بازار بزرگ روسیه تزاری گردد. به‌همین دلیل، روزا لوکزامبورگ نوشت: «لهستان با زنجیرهای طلایی به روسیه وصل است. نه دولت ملی، بلکه دولت چپاول‌گر منطبق با توسعه سرمایه‌داری است.» به‌عقیده وی، حتی طبقه کارگر لهستان نیز در آن دوران خواستار استقلال لهستان از روسیه تزاری نبود، زیرا کارگران صنایع مدرن لهستان کارگران مسکو و پترزبورگ را نیروی پشتیبان خویش می‌پنداشتند. به این ترتیب در آن دوران، فقط آن بخش از روشن‌اندیشان لهستان که از پایگاه اجتماعی چندانی برخوردار نبودند، خواست جدایی از روسیه تزاری را تبلیغ می‌کردند. همین بررسی سبب شد تا روزا لوکزامبورگ، به این نتیجه برسد که در دوران سرمایه‌داری شعار استقلال ملی فاقد هرگونه محتوای پیشرو و مترقی است و با توجه به وضعیت طبقاتی جامعه لهستان قابل تحقق نیست، مگر آن که نیرویی بیگانه، یعنی نیرویی امپریالیستی در رابطه با تحقق منافع منطقه‌ای خویش خواستار استقلال لهستان از روسیه گردد و این پروژه را با به‌کارگیری نیروی نظامی متحقق سازد. وی هم‌چنین بر این باور بود که با تحقق سوسیالیسم دیگر فضایی برای خواست‌های ملی وجود نخواهد داشت، زیرا ملی‌گرایی به‌مثابه پروژه‌ای منطقه‌ای با خصلت جهانی سوسیالیسم در تضاد قرار دارد. و از آن‌جا که با تحقق سوسیالیسم هرگونه ستم ملی فضای زیست خود را از دست خواهد داد، زمینه برای تحقق جامعه جهانی، یعنی زیست تمامی جمعیت جهان در یک نظام تولیدی هموار خواهد گشت. این نگرش سبب شد تا روزا لوکزامبورگ هم‌چنین به این نتیجه برسد که سرمایه‌داری توانایی تحقق استقلال ملی لهستان را ندارد و هرگونه تلاش به‌همراه سرمایه‌داری برای تحقق این هدف گامی به پیش نخواهد بود. بنا بر باور روزا، از آن‌جا که طبقه کارگر لهستان در پی پروژه ملی نبود، بنابراین مبارزه برای تحقق این هدف دارای مضمونی ارتجاعی بود. آن‌چه در آن دوران برای طبقه کارگر لهستان تعیین‌کننده بود، نه استقلال ملی، بلکه خودگردانی فرهنگی در امپراتوری روسیه تزاری بود.
مواضع روزا لوکزامبورگ در رابطه با نفی جنبش استقلال‌طلبانه لهستان سبب شد تا جناح راست «حزب سوسیال دمکراسی لهستان و لیتوانی» او را که عضو این حزب بود، آماج حمله قرار دهد. هم‌چنین رهبری «حزب سوسیالیست لهستان» که دارای گرایش ملی‌گرایانه نیرومندی بود و برای تحقق دولت مستقل لهستان مبارزه می‌کرد، به‌‌شدت نظرات لوکزامبورگ را محکوم کرد. برخی از رهبران این حزب، حتی از پیوستن لهستان به امپراتوری اتریش- مجارستان هواداری می‌کردند، زیرا بر این گمان بودند که در چنین وضعیتی منافع لهستان بهتر برآورده خواهد شد. برخی دیگر نیز امکانات حزب خود را در اختیار دولت‌های امپریالیستی اروپا قرار دادند تا شاید این دولت‌ها با هدف تضعیف امپراتوری روسیه از مبارزه تجزیه‌طلبانه نیروهای ملی‌گرای لهستان پشتیبانی کنند.
مبارزه لوکزامبورگ علیه جناح راست حزب سوسیال دمکرات لهستان که دارای گرایش‌های شوونیستی بود، سبب شد تا روزا با طرح خواست حق تعیین سرنوشت خلق‌ها در برنامه حزب مخالفت کند. همین امر سبب شد تا دو «حزب سوسیال دمکراسی لهستان و لیتوانی» و «حزب سوسیالیست لهستان» که تا سال ١٩٠٣ با هم متحد بودند، به‌خاطر اختلافی که در ارزیابی از حق تعیین سرنوشت داشتند، از هم جدا شوند.
لنین در آن زمان هم‌چون لوکزامبورگ بر این عقیده بود که هدف سوسیالیست‌های لهستان نباید مبارزه برای جدایی لهستان از روسیه باشد و بلکه سوسیالیست‌های روسیه و لهستان باید در جهت گسترش و تحکیم اتحاد جهانی کارگران مبارزه کنند و نخستین گام در این راه مبارزه در جهت اتحاد کارگران لهستان و روسیه است. لنین حتی موافق جدایی دو حزب «سوسیالیستی» لهستان از هم بود، زیرا او نیز «حزب سوسیالیست لهستان» را حزبی شوونیستی و ارتجاعی می‌انگاشت. لنین که از یک‌سو تحت تاثیر اندیشه‌های کائوتسکی در رابطه با حق تعیین سرنوشت خلق‌ها قرار داشت و از سوی دیگر، به‌مثابه عنصری از ملت روس می‌دید که دولت مرکزی امپراتوری روسیه ملیت‌هایی را که در امپراتوری تزاری می‌زیستند، مورد ستم فرهنگی قرار می‌دهد، به‌این نتیجه رسیده بود که هرگاه جنبش کارگری روسیه در رابطه با مسئله حق تعیین سرنوشت موضع روشنی نداشته باشد و یا آن را نفی کند، در آن‌صورت آب به ‌آسیاب شوونیست‌های روس خواهد ریخت که ملت روس را تافته جدابافته می‌پنداشتند و ابرملت دیگر ملیت‌های امپراتوری می‌پنداشتند. بنابراین، برای آن که اتحاد کارگران ملیت‌های مختلفی که در روسیه می‌زیستند، به گونه‌ای پایدار تحقق یابد، به باور لنین درست آن بود که کارگران ملیت‌هایی که سرزمین‌های‌شان ضمیمه امپراتوری روسیه تزاری گشته بود، نباید خواستار جدایی از روسیه می‌بودند، اما کارگران روسیه باید حق تعیین سرنوشت آن‌ها را برای تشکیل دولت ملی مستقل به‌رسمیت می‌شناختند.
توانایی روزا لوکزامبورگ در رابطه با بررسی مسئله حق تعیین سرنوشت آن است که او منافع ملی و بین‌المللی طبقه کارگر را در برابر هم قرار نداد و از واقعیت‌ها حرکت کرد. وی با بررسی وضعیت طبقه کارگر لهستان، به این نتیجه رسید که جدایی لهستان از روسیه هیچ سودی برای طبقه کارگر لهستان و جنبش جهانی سوسیالیستی نخواهد داشت.

روزا در مقاله‌ای تحت عنوان «مسايل سازمانی سوسيال دمكراسی روسيه» در سال ١٩٠٤، به نقد نظرات لنين در مورد مسايل سازمانی می‌پردازد. اين مقاله اساسا در نقد كتاب «يك گام به پيش، دوگام به پس» لنين نوشته شد و لنين نيز بعدها بدان پاسخ داد. روزا، لنين را به «مركزيت‌گرايی» افراطی متهم می‌كند و اين‌كه همه قدرت را به‌مقامات مركزی حزب می‌سپارد و موجب می‌شود كه به‌جای «كنترل عمومی توده‌های كارگر بر فعاليت‌های ارگان‌های حزب»، كميته مركزی بر فعاليت كارگران انقلابی كنترل اعمال كند. رزا در ان مقاله، جمع‌بندی می‌كند كه «خطاهای يك جنبش حقيقتا انقلابی كارگری از لحاظ تاريخی بی‌نهايت سودمندتر و ارزش‌مندتر از لغزش‌ناپذيری بهترين «كميته‌های مركزی» است.»
روزا لنين را به‌خاطر اين گرايش كه گويا می‌توان از طريق مواد اساسنامه سازمانی سلاحی كم و بيش برنده ساخت كه مانع نفوذ اپورتونيسم شود، مورد انتقاد قرار می‌دهد. بی‌تردید حق با روزا است. لنين اصرار داشت كه پرولترها بنا به‌غريزه طبقاتی انقلابی خود خواهان انضباط شديد، جديت و قاطعيت و تمركزند اما روشنفكران از چنين خصيصه‌ای به‌دور هستند و خواهان ليبراليسم و خودمختاری و اپورتونيسم در مسايل تشكيلاتی هستند. اما اين گرايش نيز نادرست است زيرا «غريزه» در جامعهای که با سلطه طبقه بورژوازی رقم خورده اغلب مساوی‌ست با ايدههای بورژوایی.
انتقاد روزا از عملكرد بلشويك‌ها در زمينه حق رای همگانی، آزادی‌های سياسی و به‌طور كلی برخورد به مخالفت عمدتا از زاويه دفاع از مفهوم عام آزادی‌خواهانه، عدالت‌جویانه و دمكراسی‌طلبی است. وی در عین حال، ميان موضع خود و دمكراسی بورژوايی خط فاصل روشنی می‌كشد.
از نظر روزا لوكزامبورگ: «آزادی فقط برای طرفداران حكومت، حتی برای اعضای حزب هر قدر هم كه پر شمار باشند آزادی نيست. آزادی هميشه و منحصرا برای كسی است كه به‌نحو متفاوتی می‌انديشد. نه به‌خاطر تعصب به مفهوم «عدالت»، بلكه تمامی آن‌چه كه در آزادی سياسی آموزنده، سودمند و خلوص بخش است به اين خصيصه اساسی وابسته است، و كارآيی آن زمانی از بين می‌رود كه «آزادی” به يك امتياز ويژه تبديل می‌شود.»
منابع:
گزيده‌هايی از روزا لوگزامبورگ، به كوشش پيتر هوديس و كوين ب اندرسون؛ مترجم حسن مرتضوی، نشر نيكا، ١٣٨٦، مقاله انقلاب روسيه.

نامه روزا لوکزامبورگ به کلارا زتکین
نامه روزا لوکزامبورگ فردای شکست قیام اسپارتاکیست‌ها و ٤ روز قبل از کشته شدن به‌دست ضدانقلاب به کلارا زتکین انقلابی بزرگ المان. این نامه با مقدمه پتر هودیس در شرح نامه همراه است.
این نامه بی‌درنگ بعد از پس‌آیند «قیام ساقط شده اسپارتاکیست‌ها» در ١٠-٤ ژانویه ١٩١٩ که برای سرنگونی دولت ابرت و شیدمان سوسیال دموکرات و بر قراری دولت انقلابی نماینده طبقه کارگر المان تلاش کرد و خواهان سوسیالیسم خالص بود نوشته شد. آن‌چه به قیام منجر شد اخراج امیل ایشهورن*‌ رییس پلیس چپ‌گرای برلین از حزب سوسیال دموکرات بود، که به‌عنوان حمله مستقیم به چپ رادیکال تلقی شد. تعداد کثیری از کارگران و سربازان با بر گزاری رشته‌ای از راه‌پیمایی‌های وسیع در برلین به این اخراج پاسخ دادند، برخی از راه‌پیمایی‌ها با شرکت نیم میلیون نفر انجام شد. با این که کارل لیبکنشت و دیگران از مشاهده این رخ دادها از خود بی‌خود شده و آن را درخواست سرنگونی رژیم تلقی می‌کردند، اما لوکزامبورگ آن‌ها را واکنش دفاعی می‌دید و فراخوان برای تصرف قدرت را زود رس خواند. اگر چه، او فکر می‌کرد نمی‌تواند در راه قیام مفروض جریان حوادث در عرصه‌ای که خودکشی بود بایستد. قیام در ١٠ ژانویه در هم شکست، و او و لیبکنشت ٥ روز بعد به قتل رسیدند.
لوکزامبورگ نامه را با برنامه‌های مورد بحث برای انتخابات مجلس ملی آغاز می‌کند، که باید در 19 ژانویه برگزار می‌شد. در کنفرانس برگزار شده حزب کمونیست در اواخر دسامبر در المان حزب کمونیست المان، با وجود مخالفت شدید لوکزامبورگ، به‌عدم شرکت در انتخابات رای داد. او معتقد بود که خودداری از شرکت در چنین انتخابات‌های دموکراتیکی خطر منزوی‌شدن حزب کمونیست جوان در میان اکثریت طبقه کارگر را به‌دنبال دارد، بی‌آن که هیچ انقلاب پیروزی بتواند کامیاب شود. او در این‌جا با این استدلال که انتخابات ممکن است بر گزار نشود برای مطرح کردن بهترین وجه ممکن در باره باطل شدن(انتخابات)، تلاش می‌کند‌(در حقیقت انتخابات یک هفته بعد برگزار شد، با ٣٦ درصد از آرا برای حزب سوسیال دموکرات(SPD) و ٢٧ درصد برای حزب مستقل سوسیال دموکرات آلمان‌(‌USPD). لوکزامبورگ برای حفظ روحیه دوستان و رفقای قدیمی خود با یادآوری آن که هیچ شکستی ابدی نیست چون چنین «رخ داد هایی مدرسه شگرفی برای توده‌ها هستند» تلاش می‌کند. برازنده این نامه است که به مجموعه نامه‌های روزا لوکزامبورگ پایان می‌دهد، مسلم است که این نامه دیدگاه دراز مدت او را بیان می‌کند که مهم‌ترین جنبه مبارزه اجتماعی «رسوب عقلانی» است که برای نسل‌های آینده باقی می‌ماند تا مبارزه برای آزادی را ادامه دهند.
پتر هودیس
***
عزیزترین کلارا
امروز نامه مشروح ترا دریافت کردم، سرانجام خواندن آن را در آرامش و سکوت تمام کردم، و آن چه هنوز باور نکردنی‌تر است، پاسخ دادن به آن است. شرح شیوه زندگی که من - و همه ما‌- هفته ها، در (دل) هنگامه و غوغا، تغییر دائمی محل‌های زندگی، گزارش‌های بی‌پایان پر از هشدار، و در میان آن، کشش عصبی کار، کنفرانس‌ها و غیره وغیره زندگی کرده‌ایم غیرممکن است. من عملا برای نامه نوشتن به تو وقتی پیدا نمی‌کنم. من تنها اکنون و بعد برای چند ساعتی در شب جای خود را دیده‌ام. شاید امشب من موفق به نوشتن این نامه بشوم. تنها واقعا نمی‌دانم چگونه آغاز کنم، من گفتنی‌های بسیاری برای تو دارم.
و بعد، اول از همه، تا جایی که به‌عدم شرکت در انتخابات مربوط است: تو به‌صورت فوق‌العاده زیادی هدف و پی‌آمدهای این انتخابات را دست بالا گرفته‌ای. هیچ روهل‌(١) گرایی وجود ندارد و روهل به هیچ‌وجه در کنفرانس «رهبر» نیست. «شکست» ما تنها پیروزی رادیکالیسم تا حدی بچگانه، نیم پز، و یک بعدی بود. اما آن امر تنها در آغاز کنفرانس بود. در مسیر بعدی آن احساس بین ما(از رهبری مرکزی) و نماینده‌ها تا بنیان محکمی احیا شد، و زمانی که من در طی گزارش خود به‌صورت مختصر به مسئله شرکت در انتخابات بر گشتم، هم‌نوایی کاملا متفاوتی را نسبت به آغاز‌(کنفرانس) احساس کردم. فراموش نکن که «اسپارتاکیست‌ها» در بخش اعظم خود از نسل جدیدی، رها از سنت‌های خسته‌کننده «حزب بزرگ قدیمی»، «آزمون و حقیقت» هستند. و آن امر باید در هر دو جنبه آن، سایه و روشن، مورد داوری قرار گیرد. ما همه به اتفاق آرا تصمیم گرفتیم مسئله این نقطه را نه خیلی بزرگ و نه خیلی تراژیک کنیم. در واقعیت، مسئله مجلس ملی‌(و انتخابات آن) با توفان رخ دادها به پس زمینه پرتاب خواهد شد، و اگر مسیر رخ دادها آن‌چنان که تاکنون بوده است ادامه یابد، اثبات آن که آیا امور حتی به نقطه انتخابات و مجلس ملی خواهد رسید به شدت قابل تردید خواهد بود.
داوری تو از موضوع‌(منظورم از این گفته ماهیت تراژیک تصمیم است «آن‌چه تو را نگران می‌کند») کاملا متفاوت از داوری ماست، چون متاسفانه تو اکنون هیچ احساسی از جزئیات، آن‌چنان که ما انجام می‌دهیم، و علاوه بر آن، احساسی از موقعیتی ویژه، از موقعیتی که آدم نیازمند مشاهده مستقیم است نداری. اولین انگیزه من، زمانی که نامه و تلگرام ترا درباره مسئله انتخابات خواندم، فرستادن تلگرامی برای تو بود : هر چه زودتر می‌توانی بیا این‌جا. من مطمئنم که یک هفته ماندن در این‌جا و شرکت مستقیم در فعالیت‌ها و مشاوره‌های ما برای برقراری تفاهم کامل بین تو و ما در هر و همه رابطه‌ها می‌تواند کافی باشد. اکنون، اما، خودم را مجبور به گفتن خلاف آن به تو می‌بینم: درباره آمدن به این‌جا کمی صبر کن، تا زمانی که ما دوباره، تا اندازه‌ای اوقات آرام‌تری داشته باشیم. زندگی کردن در غوغای حاضر و خطر هر ساعته، تغییر دائمی محل‌های زندگی، فشار و حمله پیرامون برای تو مناسب نیست، و به‌ویژه امکان کار و مشاوره در یک وضعیت منظم وجود ندارد. من امیدوارم در یک هفته یا بیش‌تر اوضاع به این یا آن روش پالوده خواهد شد و کار عادی دوباره ممکن خواهد گشت. آشکاراست آمدن تو به این‌جا می‌تواند آغاز یک همکاری سامانه‌مند، در مسیری که توافق دوجانبه و درک مشترک به‌صورت خودکار فراهم خواهد شد باشد.
قابل توجه: ما هیچ «بروچاردیتانی»‌(٢) را وارد سازمان نکرده‌ایم. بر عکس، بروچاردت از (سازمان) «کمونیست‌های بین‌المللی»‌(٣) اخراج شد و در واقع به درخواست ما اخراج شد. بیش‌ترین بخش «کمونیست‌ها» از بلغارستان و برمن بودند. قطعا این فراگیری جنبه‌های خاردار خود را دارد. اما در هر مورد این‌ها موضوع‌های ثانوی هستند که ،باید پشت سر گذاشت وموضوعی است که به موازات پیشرفت‌های جنبش صریح‌تر خواهد شد.
جنبش ما و کل سراسر آلمان همراه آن در کل با شکوه در حال پیشرفت است. انشعاب از حزب سوسیال دموکرات مستقل به دلایل سیاسی کاملا غیرقابل اجتناب شده است، چون حتی اگر افراد همان هایی باشند که در گوتا‌(٤) حضور داشتند، اما وضعیت کاملا فرق کرده است .
بحران‌های سیاسی جدی که ما در برلین در طی تمام دو هفته گذشته یا حتی مدت طولانی‌تر تجربه کرده‌ایم راه کار سامانه‌مند آموزش سازمانی نیروهای تازه ما را مسدود کرده است، اما هم زمان این رخ دادها مدرسه شگرفی برای توده‌ها هستند. و سرانجام، باید تاریخ را همان‌طور که رخ می‌دهد، با هر مسیری که طی می‌کند دریافت. این واقعیت که تو روته فاهن‌(٥) را این‌چنین به ندرت دریافت می‌کنی مصیبت‌آمیز است ! من شاهد آن خواهم بود که (روزی) شخصا هر روز آن را برای تو بفرستم. در این لحظه در برلن مبارزه‌ها ادامه دارند. بسیاری از جوانان شجاع ما کشته می‌شوند. میر، لدبور، و (ما می‌ترسیم) لئو(جوگیچس) دستگیر شده باشند.
برای امروز، باید پایان بدهم.
هزار بار در آغوش می‌گیرمت، روزای تو
***
پانوشت‌ها
*- در ٤ ژانویه ١٩١٩ دولت سوسیال دموکرات اخراج امیل ایشهورن را به‌عنوان رییس پلیس برلین اعلام کرد. ایشهورن به جناح چپ حزب سوسیال دموکرات مستقل تعلق داشت. کارگران و سربازان انقلابی به این اخراج با راه‌پیمایی بزرگ در برلین جواب دادند، و برای مسلح کردن خود برای قیامی حرکت کردند که هیچ آمادگی برای آن نداشتند. قیام به‌سرعت در هم شکست. در طی چند روز از این شکست لوکزامبورگ و لیبکنشت از سوی ضدانقلاب دستگیر، نیروهای مسلح فاشیست اولیه‌(به‌اصطلاح سپاه داوطلب یا فریکورپس) مورد تعقیب و در ١٥ ژانویه دستگیر و اعدام شدند .
١- در کنگره تاسیس حزب کمونیست آلمان، ٣٠ دسامبر ١٩١٨ تا ١ ژانویه ١٩١٩، قطع‌نامه‌ای درباره عدم شرکت در انتخابات‌ها برای مجلس ملی بر خلاف میل لوکزامبورگ، لیبکنشت و دیگر نماینده‌های رهبری مرکزی تصویب شد. قطع‌نامه توسط اتو روهل مطرح و به پیش برده شد.
٢- اشاره به جولیان بروچارد.
٣- در نوامبر ١٩١٨ عنوان «کمونیست‌های بین‌المللی، در راس همه از سوی گروه‌های چپ در هامبورک و برمن، و نیز از سوی گروهی در درسدن تصویب شده بود. آن‌ها در کنگره تاسیس حزب کمونیست آلمان به حزب پیوستند.
٤- حزب سوسیال دموکرات مستقل کنگره تاسیس خود را در گوتا در ٨-٦ آوریل ١٩١٧ برگزار کرد.
٥- ارگان حزب کمونیست آلمان که توسط روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت به‌عنوان جناح چپ حزب - لیگ اسپارتاکیست‌ها - از ٩ نوامبر سال ١٩١٨ منتشر می‌شد.
منبع:
نویسنده پتر هودیس؛ ترجمه از: هاتف رحمانی
(برگرفته از کتاب «اندیشه های کارل مارکس در قرن بیست و یکم؛ از ص ٣٢٩ تا ٣٣٥)
یاد رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت و سایر جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم گرامی باد!
یک شنبه بیست و دوم دی ١٣٩٨ - دوازدهم ژانویه ٢٠٢٠

*کتاب «اندیشه‌های کارل مارکس در قرن بیست و یکم» حاصل تلاش چندین ساله «بهرام رحمانی» است. این کتاب تحقیقی و تطبیقی و تحلیلی در هفت فصل و ۳۸۳ صفحه در قطع وزیری توسط نشر «کتاب ارزان - استکهلم» در اوائل سال ٢٠١٩ چاپ و منتشر شده است.

بساط معماری شده تحجر عاشورایی و تعزیه گردانی و سینه زنی اسلامی حول جسد "سردار رشید اسلام" مورد علاقه "رهبر"و ملی اسلامیهای درون و بیرون قدرت و عینا "سرباز و قهرمان ملی" مورد تقدیر بخش زیادی از جریانات و شخصیتهای مختلف سیاسی و ادبی و هنری ناسیونالیسم ایرانی اعم از سلطنت طلبان و جبهه ملی و بخشهایی از شعبه های جمهوریخواهی و البته با حضورپیگیر "چپ ضد امپریالیست" یک هفته طول کشید. صدای لرزان و اشکهای رهبر، نعره های مداحان و گسیل سینه زنان حزب الله و به کارگرفتن همه زور و فشار و امکانات و مهندسی افکار و مرثیه خوانی دولت آبادی ها و خوش رقصی سلبریتی ها و البته سکوت "شاهزاده" و تعریف و تمجید آخرین وزیر خارجه و داماد شاه از جنایتکار "سلیمانی"همه در خدمت این هدف شوم بود که نبردهای قهرمانانه بالاتر از صدها شهر در دی ماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ و 16 آذر سرخ امسال و اثرات مبارزات گسترده کارگر و مردم در چند سال اخیر به حاشیه رانده شود. گفتند و چه گستاخانه گفتند "امت و ملت" قدردان "سرباز جانبازوطن" هستند. این واقعه باردیگر بر صف متقابل دوستان و دشمنان مردم نورافکن انداخت. در این صف آرایی ضد مردمی بار دیگر پیوند اسلام وناسیونالیسم، همدستی دو ستون اصلی ارتجاع بورژوایی را در مقابل جنبش اعتراضی آزادیخواهانه و مردم دیدیم.

اما بعد از یک هفته تا همین جا با به میدان آمدن دوباره دانشجویان و نسل جوان و مردم رزمنده در تهران،و دیگر شهرهای بزرگ با عزم و اراده ای مصمم تر، کوبنده تر و با شعارهای آزادیخواهانه و رادیکال ورق برگشته است. اعلام همدردی و همبستگی انسانی با بستگان و مردم داغدیده فاجعه ١٧٦ نفر سرنشینان هواپیمای اوکراینی مناسبتی شد، تا به بساط اسلامی و مهندسی شده حول کشته شدن جنایتکار سلیمانی پایان داده شود. رهبر و دیگر سران جانی مسبب این تراژدی بزرگ بر صندلی محاکمه نشانده شوند. عزم و اراده جارو کردن حاکمیت و بساط سراپا جنایتشان متهورانه تر سرداده شود. قدراین مناسبترین گرامیداشت قربانیان فاجعه سقوط هواپیمایی اخیر را میدانیم، در آن شریکیم و این روند مبارزاتی را تقویت میکنیم.

باردیگر این واقعیت مسلم به جهانیان و به همه شهروندان جامعه یادآوری شد، تحرک تغییر بخش جامعه کجا میطپد! بگذار جهانیان ببینند پتانسیل مبارزاتی جامعه ایران از اعماق جامعه برخاسته و هیچ نیرویی نمیتواند حرکت آزادیخواهانه و تاریخی مردم ایران را برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و بر چیدن بساط دروغ و فساد و تغییر وضع موجود سد کند. ورق برگشته است. درود بر نیروی محرکه تحول انقلابی. درود بر کارگران،زنان، دانشجویان و مردم عزم کرده بر ای جارو کردن نظام فساد و تباه و دروغ و استثمارو سرکوب جمهوری اسلامی!

تحولات در ایران در طول یک هفته ره چند ساله پیمود. کشته شدن قاسم سلیمانی و همه اتفاقات بعد از آن، جامعه ایران را بشدت تکان داد و به صدر اخبار دنیا کشاند. هر تحول بزرگ اجتماعی و انقلابی در ایران مناظر دنیا را هم تغییر خواهد داد.هر دولت و جریان و گروهی هم از منظر خود حوادث را دنبال میکند. همه طرف ها و جبهه های مختلف و از جمله جنبش کارگری و کمونیستها با تمام امکانات و محدودیت ها یی که برای تاثیر گذاری بر اوضاع دارد، نمیتواند و نباید فرصت را از دست بدهند.

در نگاه اول به تحولات یک هفته گذشته، این تصور که جمهوری اسلامی توانسته است باز هم از سپر انسان های اسیر شده اش و لشگر روشنفکران مرتجع و مزدورش، برای بقا بیشتر استفاده کند، در حال تفوق بود. این اما بیش از یک هفته نتوانست ادامه پیدا کند و باز هم جنبش اعتراضی و سرنگونی خواه با قدرت و روشنی بیشتر از گذشته بروز کرد.

و باز هم این تصور بیشتر فروریخت که گویا جریانات ملی و رفرمیست، ناسیونالیست و قوم گرا و ... امثال حزب توده و ناسیونالیست های کرد ، ترک ، بلوچ و عرب، همراه با سنت و فرهنگ ارتجاعی که دارند میتوانند در منجلاب انتظار سازماندهی جبهه اصلاحات و همه مرتجعین جا خوش کنند و بار دیگر پادوی به قدرت رساندن مرتجعین امثال خمینی باشند. تصور اینها در هماهنگی و همراهی با همه دولتهای مرتجع و ضد مردمی از آمریکا و عربستان و اسرائیل تا روسیه و چین، برای عقب زدن جنبش کارگری و کمونیستهایش بیشتر رسوا شد. باز هم تصور اینها برای تبدیل کردن مردم آزادیخواه و متمدن به سیاهی لشگر مرتجع ترین جریانات سرمایه دار طرفدار غرب و سلطنت پادشاهی و شخصیتهایی مانند کروبی و موسوی، بیش از بیش رنگ باخت.

در مقابل همه اینها سازمان های مبارزاتی، شبکه های مقاومت و مبارزه نیز به سرعت در حال حرکت و خود سازی در ابعاد بزرگتر میشوند و همه انسانهای متمدن و آزادیخواهی که دیگر تحمل تحقیر و دروغ و تحمیق یک جامعه هشتاد میلیونی را ندارند، راه چاره وحدت و تشکیلاتشان را میابند. کوه نوک یخ این حرکت بعد از گذشت یک هفته تحولات اخیر، قادر به پس زدن هیاهوی مقوایی جمهوری اسلامی در بسیج و سازماندهی "مردم" میشود و شعار نابودی جمهوری اسلامی را میتواند به راس بازگرداند.

و نه تنها این بلکه در انعکاس این قدرت، این سطح از سازمان و بهم بافتگی قادر به پرتاب حیاتی ترین شعار جنبش "نه به جمهوری اسلامی" میشود و خطاهای دوره معاصر جامعه ی نیازمند انقلاب اجتماعی در ایران، در توهم به شاه و شیخ را، با بانگ رسا فریاد میزند.

در چنین منظره هایی که به سرعت در حال تغییرند، احتمال مصالحه و مذاکره آمریکا و جمهوری اسلامی وخوردن جام زهر هایش نیز در متوقف کردن جنبش سرنگونی طلبی میتواند موقتا نقش ایفا کند.

و باز هم در این میان و در این چند جانبه ای اوضاع، جنبش کارگری و رادیکال سوسیالیستهایش، نیازمند صیقل دادن سازمانها و شبکه های موجود خود و گسترش اجتماعی آنها هستند. سنگ بنای هر تجمع و سازمان بزرگ و کوچک، موقتی و دائمی چیزی جز بر گرفته از سازمانهای توده ای در محل زندگی و کار نمیتواند باشد. جمع ها و کمیته های حرفه ای و کار آزموده در جنگ حیاتی با پلیس سیاسی شاهرگ ادامه این جنبش عظیم و ضامن ادامه کاری هایش است. کمیته های رهبران و مجامع عمومی در کارخانه، کارگاه و محله ، دانشگاه و دیگر محیط های کار نیروی پیشبرنده جنبش مطالباتی و جنبش کنار گذاشتن جمهوری اسلامی هستند.

تغییرات در این موجودیت بنا به اوضاع نمیتواند در حال تغییر نباشد و در هر دوره پیشروی و یا عقب نشینی، باید قابلیت منطبق شدن با وضعیت و توانش را داشته باشد. رهبران کمونیست و سازمانده جنبش طبقه کارگر، برای رهایی جامعه، پرچم " نه به جمهوری اسلامی" و مطالبات زندگی مکفی و امروزی را در قالب های متنوع و واقعی، محور قدرتمند کردن خود و توان عظیم این جنبش میکنند. طبقه کارگر برای رهبری پیروزمندانه این جنبش، حضور در خیابان نوک کوه یخی است که بدنه عظیمش را تحصن و اعتصابات در محیط های کار و همه رشته های حیاتی زندگی اجتماعی تشکیل میدهد. بدون وجود جنبش مطالباتی وآزادیخواهی، بدون وجود تحصن ها و اعتصابات بزرگ و کوچک و بدون جنبش مجامع عمومی، هر تشکل و ارگان حاکمیتی نه امکان ایجاد واقعی دارد و نه میتواند سر پا بماند. این جنبش عظیم در ادامه خود و در اتکا به توان و قابلیت هایش میتواند در هر محل کار و زندگی ارگانهای سازماندهی و مقاومت و یا حاکمیت، بنا به وضعیت مشخص، در هر سطحی ایجاد کند. تعیین شعارهای این جنبش هم منعکس کننده توان و سطح آن است، بطوری که " نه به جمهوری اسلامی" و جنبش مطالباتی و جنبش آزادیخواهی در سطح شعارهای متنوع و توده گیری میتواند منعکس شود.

سازماندهی این جنبش برای طبقه کارگر و کمونیستهایش حیاتی است، بدون وجود جنبش و سازماندهی آن هیچ شکلی از سازماندهی اجتماعی قابل دوام نخواهد بود. دریچه های بوجود آمده برای این شرایط را در اتکا به سازماندهی اجتماعی و سازمان های بشدت کارآمد در مقابله با پلیس سیاسی میتوان تبدیل به دروازه های بزرگتر کرد.

برای کمونیستها "منشور سرنگونی"* سنگ بنای جنبش و جامعه ای آزاد ، برابر و مرفه برای همگان است که به عنوان خمیر مایه وحدت طبقاتی، سیاسی و مطالباتی جنبش کارگری و رادیکال سوسیالیستهایش در زمین سفت جامعه حیاتی است کوبیده شود.

22 دی 1398

12 ژانویه 2020

منشور سرنگونی جمهوری اسلامی

سرنگونی بی قید و شرط و کامل جمهوری اسلامی، باز داشتن عوامل آن از امکان مقاومت در مقابل مردم و پاشاندن بنیادهای زندگی مدنی و همچنین تضمین حق مردم در انتخاب آزاد و آگاه نظام حکومتی آینده کشور، اساس منشور سرنگونی جمهوری اسلامی است. سرنگونی جمهوری اسلامی پیش شرط تضمین حق مردم در تعیین نظام آتی ایران است.

معنی پیروزی جنبش سرنگونی، جایگزین شدن جمهوری اسلامی با یک دولت موقت با وظیفه اعلام فوری مطالبات انقلابی زیر به عنوان قانون و اجرای بی قید و شرط آنها است.

۱ - اعلام سرنگونی و انحلال جمهوری اسلامی

۲ - انحلال و خلع سلاح سپاه پاسداران، ارتش و کلیه دارودسته های نظامی و شبه نظامی وابسته به جمهوری اسلامی، تحت کنترل گرفتن کامل کلیه امکانات تسلیحاتی، تدارکاتی و اموال و دارائی های این ارگانها و نهادها .

۳ - انحلال کامل وزارت اطلاعات.

۴ - قابل دسترس کردن کلیه آرشیوها، بایگانی ها و پرونده های دولت از جمله سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات برای مردم.

۵ - مصادره کلیه موقوفات و اموال و دارائی های نهادهای سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک اسلامی، اموال سران جمهوری اسلامی، "حوزه های علمیه" و نهادها و مدارس اسلامی و استفاده از آنها برای رفع نیازهای مادی، معنوی، تفریحی، سیاسی و اجتماعی مردم.

۶ - انحلال کلیه "حوزه های علمیه"

۷ - دستگیری سران جمهوری اسلامی

۸ - مسلح کردن مردم در میلیس های توده ای برای دفاع از آزادی، برای سرکوب مقاومت بازماندگان جمهوری اسلامی و تعرض هر نیروئی به آزادی ها و حقوق مردم.

۹ - اعلام جدائی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش.

۱۰ - لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشاء مذهبی دارند. اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی.

۱۱- اعلام آزادی بی قید و شرط عقیده، بیان، مطبوعات، اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب.

۱۲ – اعلام برابری کامل و بی قید و شرط زن و مرد در حقوق مدنی و فردی. لغو کلیه قوانین و مقرراتی که ناقض این اصل است.

۱۳- اعلام برابری کامل حقوق همه شهروندان، صرفنظر از جنسیت، مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت.

۱۴ - آزادی کلیه زندانیان سیاسی.

۱۵ - لغو مجازات اعدام.

۱۶ - دسترسی همگانی بویژه تشکلهای توده ای مردم و احزاب سیاسی به رسانه های جمعی دولتی.

۱۷ – تضمین بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده بکار بالای ۱۶ سال. پرداخت بیمه بیکاری مکفی و سایر هزینه های ضروری به کلیه کسانی که به علل جسمی یا روانی توان اشتغال به کار ندارند.

۱۸ – ارجاع مساله تعیین نظام حکومتی آینده ایران و تهیه قانون اساسی به مجمع نمایندگان مستقیم مردم حداکثر ظرف ۶ ماه.

۱۹ - برگزاری رفراندم در مناطق کرد نشین غرب ایران، زیر نظارت مراجع رسمی بین المللی، برای دادن حق انتخاب آزاد و آگاه به مردم این مناطق برای ماندن در ایران بعنوان اتباع متساوی الحقوق با دیگران و یا جدائی از ایران و تشکیل دولت مستقل. این رفراندم باید با خروج نیروهای نظامی دولت مرکزی و تضمین یک دوره فعالیت آزادانه کلیه احزاب سیاسی در کردستان، به منظور آشنا کردن توده مردم با برنامه و سیاست و نظرشان در این همه پرسی، انجام شود.

تلویزیون برابری: گفتگوی آرش کمانگر با مهرآفاق مقیمی، پروین اشرفی، مینا زرین و سحر صبا
 
درباره موج جدید جنبش، فاجعه ساقط کردن هواپیمای اوکراینی و چشم انداز منازعه ایران و امریکا
 

 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت