.
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 14 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

در روزهای اخیر تعدادی از زندانیان سیاسی بازداشت شده در رابطه با پرونده هفت تپه و روز جهانی کارگر به نام های سپیده قلیان، عاطفه رنگریز، مرضیه امیری، ساناز الهیاری، امیرحسین محمدی فرد، امیر امیرقلی، اسماعیل بخشی، عسل محمدی، نازیلا نوری و... با وثیقه های سنگین و به طور موقت آزاد شدند. آزادی این فعالین در شرایطی که چند هفته از دادن حکم های سنگین به آنها نمی گذشت، این سئوال را پیش آورده که چه علل و شرایطی این عقب نشینی را به رژیم تحمیل کرده است؟ آیا سیاست های رژیم در این رابطه تغییر کرده است و یا این یک عقب نشینی تاکتیکی است؟ و در هر حال چه باید کرد؟

درک ها از بکار گیری ابزار زور و سرکوب در طول عمر رژیم در میان جناح ها و گرایشات درونی رژیم هیچگاه یکسان نبوده است. در کلی ترین سطح، دو نگرش در بکار گیری دو حربه "سرکوب لجام گسیخته" و یا "سرکوب توام با فریب و تعمیق" در میان جناح های رژیم وجود داشته است. دسته ای زیاده روی در سرکوب را تنها راه بقا رژیم دیده و می بینند و بخشی سیاست سرکوبگری همراه با فریب را موثرتر دیده اند.

این "سخت گیری" و "نرمش" بدنبال آن در ظاهر شاید مصداق "به مرگت می گیرند تا به تب راضی شو" باشد، اما داستان فراتر از این نوع مانورها برای رژیم است. صدور حکم های سنگین زندان به فعالین جنبش های اجتماعی در دور اخیر آشکارا از موضع ضعف رژیم بود و بیش از اینکه "قدرقدرتی" دستگاه های سرکوب و قضایی را نشان دهد، درماندگی آنها را به نمایش گذاشت، و کسی را نه تنها مرعوب نکرد، بلکه موجی از اعتراض و مبارزه را دامن زد و در میان خود رژیم هم به دودستگی دامن زد، به گونه ای که چهره منفوری مانند رئیسی که سابقه درندگی و جلادیش بر کسی پوشیده نیست را به آن واداشت تا در نقش جلاد «مهربان» ظاهر شود.

آنچه که روی داده است اگر چه در ظاهر نشان دهنده "یک بام و دو هوای" دستگاه های سرکوب رژیم است، اما در عالم واقع "یک بام و یک هوا" بیشتر نیست و آنهم هوای ضغف و دستپاچگی رژیم در مواجه با بحران همه جانبه ای که با آن دست به گریبان است و از این روی به مانور فریب روی آورده است.

این تاکتیک با هر انگیزه ای از طرف رژیم صورت گرفته باشد، نه از سر تغییر ماهیت و تغییر سیاست های رژیم، نه از سر تفاوت روش ها و دیدگاههای جناح های درونی رژیم، بلکه از عقب نشینی ای است که به رژیم در سطوح مختلف تحمیل شده است و دلایل روشن خود را دارد.

آنچه که برای ما در این رابطه اهمیت دارد، این است که فاکتورهای این عقب نشینی موقتی را مورد توجه قرار دهیم و این روند را تثبیت و غیر قابل برگشت سازیم و دایره آزادی ها را به دیگر زندانیان سیاسی هنوز در بند و از آن فراتر به روند سرنگونی انقلابی رژیم گسترش دهیم.

دلایل عقب نشینی رژیم

1.بعد از مبارزات سراسری دیماه 68 هر چند جنبش های اعتراضی و اجتماعی در ایران، اگر چه در همان سطح "ده روز دیماه که پایه های حاکمیت رژیم را لزراند" در صحنه نبود، اما اعتصابات وسیع و دراز مدت و مبارزات کارگری، مبارزات بازنشستگان، معلمان، دانشجویان، زنان و فعالین مدنی همواره در جریان بوده است. جنبش های اجتماعی مستمرا و به گونه ای تعمیق یافته از هر فرصتی حتی در درون زندانهای رژیم رژیم را تحت فشار گذاشته است و مبارزه و ایستادگی زندانیان علیرغم فشار و راه انداختن نمایش های تلویزیونی به منظور تضعبف روحیه فعالین جنبش های اجتماعی، یکی از دلایل اصلی عقب نشینی رژیم بوده است.

در بعد اجتماعی گرانی، بیکاری و فقر و فلاکت روزافزون بر زندگی و معیشت توده های تنگدست مردم، جامعه را به حالتی انفجاری سوق داده است. ترس و احتیاط، نه فقط در سطح رهبرانی که حذف و حبس آنها برای رژیم پرهزینه تر از همیشه شده است، بلکه حتی در میان مردم عادی هم، جایش را به گویشی اعتراضی و انتقادی و مبارزاتی داده است. از راننده تاکسی که مشتری اش را نمی شناسد، تا مغازه دار و بقال سرکوچه و هر شهروند عادی همه و همه از وضعیت غیر قابل دوام جامعه آشکارا سخن می گویند و از هر فرصتی برای بیان اعتراض و نارضایتی حود بهره می گیرند. سرکوب کارآیی خود را از دست داده است. امتیازات کوچکی که رژیم مجبور به دادن آنها شده، نه تنها مرهمی بر زخم های عمیق در ژرفای این جامعه بوجود نیاورده، بلکه باعث بالارفتن خواست های توقعات مردم شده است و جامعه را به موقعیتی انفجاری سوق داده است.

  1. سیاست های رژیم در رابطه با دخالت ها و نقش بحرانزایش در کانون های بحران در سطح منطقه با شکست روبرو شده است و هر روز بیشتر دامنه دخالتگری و سئواستفاده رژیم اسلامی ایران در کشورهای دیگر منطقه ای ضعبف تر می شود. خیزش های توده ای در عراق، لبنان و .... آشکارا منافع رژیم ایران را که با دخالت های جنگی و تروریستی اش می خواست به ظرفیت های معامله گیری و باج گیری ادامه دهد با محضوریت تنگناهای جدی روبرو کرده است و میزان این ظرفیت رژیم بیش از هر زمانی رو به کاهش رفته است. آتش زدن و به زیر کشیدن نمادهای جمهوری اسلامی از طرف توده های بپاخواسته در عراق در روزهای اخیر نشان دهنده تنفر نه تنها مردم ایران، بلکه توده های بپاخواسته کشورهای دیگر هم، از رژیم اسلامی ایران است که با حمایت و همسویی با حکومت های خودکامه مذهبی و سرمایه داری در این کشورها زندگی و گذران این مردمان را بیشتر به فلاکت و نابودی کشانده است.
  2. رژیم جمهوری اسلامی نه فقط از طرف توده های به ستوه آمده کارگر و زحمتکش و تهیدست جامعه، نه فقط از سوی توده های بپاخواسته و مبارز کشورهای منطقه، بلکه از طرف قدرت های امپریالیستی نیز بیش از گذشته تحت فشار در راستای "رام " کردن قرار گرفته است. فشار های بین المللی به جمهوری اسلامی ایران هر روز بیشتر افرایش می یاید و انزوای بین المللی رژیم روز بروز بیشتر شده است و این اوضاع همه از داخل و هم از خارج موجب رشد تضادهای درونی رژیم برای برون رفت از این بحران همه جانبه گشته است.

و....

این نکات و مجموعه دلایل ریز و درشت دیگر نشان می دهد که دست این رژیم از زیاده خواهی ها و زورگویی ها از گذشته کوتاهتر گردیده و بیشتر از گذشته به چاره جویی افتاده که ضمن اینکه عقب نشینی هایش را "پیروزی" جلو دهد به فکر "نوشیدن جام زهری" دیگر باشد که از این رهگذر حداقل بتواند جلو خیزش های سرنگون طلبانه از پایین را بگیرد. این روند نه ادعای نیروهای سرنگون طلب، بلکه اقراری است که در ماه های اخیر بارها از زبان بعضی از چهره ها و سخنگویان خود رژیم شنیده شده است. حال این بماند که نیروهایی بمانند همیشه از موضع "اپوزیسیون" کماکان و در این شرایط هم، مایلند "عصای دست" این رژیم منفور و رفتنی بشوند.

راه های پیشروی جنبش سرنگونی

بدون شک پیروزی های روزهای اخیر و آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی و کارگری سرشناس، نشانه یک پیروزی برای جنبش کارگری و آزادیخواهانه در ایران است. اما این قدم به شرطی غیرقابل برگشت خواهد بود که عزمی سازمان یافته و متحدانه و سکویی برای پیشروی های آِینده گردد. از این روی خواست "آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و فعالین کارگری" که هنوز در بند هستند باید پیگیرانه ادامه یابد. آزادی تعدادی از این عزیزان (هر چند با وثیقه های سنگین)، نشان دهنده تغییر توزان قوایی است که بر بستر آن می شود، قدم های بعدی را برداشت. این پیروزی را زمانی می توان به تمامی جشن گرفت که ما شاهد این باشیم که هیچ فعالی بخاطر مطالبه حقوق حقه اش در بند نیست.

این مهم تنها امر خود زندانیان و خانواده هایشان نیست، بلکه به یک کمپین وسیع و همه جانبه هم در داخل کشور و هم در سطح جهانی که در آن رژیم جمهوری اسلامی نخ نما و مورد حمله قرار گیرد نیاز هست. این امر همه انسانهای آرادیخواه و مبارز زندان بزرگ ایران، همه تبعیدیان میلیونی در اقصا نقاط جهان است که پژواک صداهای حق طلبانه این مبارزان هنوز در بند باشند و رژیم را بر بستر توازن قوا و شرایط مساعدتری که بوجود آمده، بیش از بیش به عقب نشینی وادار کنند. باید به هر دری زد. باید طوفانی از طومارهای سندیکاه ها و اتحادیه های کارگری و انساندوست را بر سر این رژیم ضد کارگر، ضد زن و ضد انسان سرازیر کرد. باید در هر کوی و برزنی این صدا را رساتر ساخت.

"آزادی بدون قید و شرط همه زندنیان سیاسی" قدمی مهم در رشد و اعتلای جنبش های سیاسی و جنبش های مطالباتی در ایران است. در پرتو شرکت فعال در جنبش های مطالباتی برای نان، برای کار، برای آزادی و جامعه ای برابر و بدون هر نوع تبعیضی می توان به سرنگونی انقلابی رژیمی رسید که بیش از چهار دهه است نان مردم را به گروگان گرفته و خون آنها را در شیشه کرده است. تنها با گذر از این رژیم ضد مردمی و مبارزه برای گزینه سوسیالیستی است که می توان به زخم هایی که هر روزه انسانها در این جامعه با عنواین مختلف بر تن و جسم و زندگی و معیشت آنان لمس کرده و می کنند التیام بخشد. یک زندگی بهتر در زیر سایه شوم جمهوری اسلامی مقدور نیست و همه نیروهایی که حافظ نظم وارونه سرمایه داری در این جامعه به شکلی از اشکال مماشات و راه آمدن با این رژیم را در برنامه کار خود دارند، باید رسوا و افشا شوند. جامعه ای نوین و برابر را باید بر ویرانه های این رژیم ساخت و این گزینه مقدور و ممکن است به آن شرط که به نیروی سازمانیافته و متحد و تاریخ ساز طبقه کارگر آگاه و انقلابی متکی شد.

بهار عربی دوم در خاورمیانه:  گفتگوی فواد عبداللهی با آذر مدرسی
 
با حضور: پیروز زورچنگ، مجید دارابیگی، علی دماوندی و آرش کمانگر 
 

سری اول اسناد پیشنهادی به کنگره نهم حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست

تمها و موضوعات ۷ سند منتشر شده در این شماره نشریه کنگره از طرف دفتر سیاسی حزب پیشنهاد شد. بر این اساس تهیه هر سند را دو رفیق به عهده گرفت و سپس در دفتر سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گرفتند. اکنون به منظور بررسی و تصمیم گیری در مورد آنها به کنگره حزب پیشنهاد میشوند. همین جا از نمایندگان کنگره در داخل و خارج کشور میخواهیم، اسناد پیشنهادی مورد نظرشان را برای طرح و بررسی و تصویب در کنگره، تا شنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۱۹ (یک هفته قبل از کنگره) ارسال کنند.

موفق باشید

رحمان حسین زاده

نوامبر ۲۰۱۹

***

بیانیه کنگره نهم حزب حکمتیست درباره اوضاع جهان
رهائی انسان

در گرو انقلاب کارگری

و رهائی سوسیالیستی است

مارکس گفته است: "از آن دم که سرمایه زاده میشود، از هر منفذ پیکرش، از فرق سر تا نوک پا، چرک و خون جاری است". اکنون باید اضافه کنیم:سرمایه واستثمار هزاربار خونبارتر آن، بیش از هر زمان، با ارزشهای والا و توقعات بالای انسان امروز ناسازگار است. این ناسازگاریِ زشت و زمخت را استثمارشدگان و رنجدیدگان روی زمین روز و شب با پوست و گوشت و استخوان لمس و درک میکنند. میلیاردها کارگر آفریننده مواهب جامعه، با وضعیت خارج از تحمل، معیشت چند پله زیر فقر، ناامنی شغلی، افت ارزش واقعی مزد،، بیکاری انبوه و محرومیت از آموزش و بهداشت دست به گریبانند. اینها همگی حاصل نظامسرمایه و شکاف طبقاتی بیسابقه آن است. کارگران ناگزیرند بااین نظام بجنگند.

خیزشهای مکرر مردم در چهارگوشه جهان، نقطه جوش مقابله هرروزه کارگران و محرومان اعماق جامعه با مشقات و محرومیتها و عقب ماندگیهایی است که سودجوئی سیری­ناپذیر سرمایه تولید و بازتولید میکند. این منطق مبارزه طبقاتی در جوامع سرمایه داری معاصر است. مبارزه ای بیوقفه که آشکار و پنهان همه جا جریان دارد و هر جا و هر آن امکان فوران دارد.

مبارزه طبقاتی جهان امروز بر سر دو سناریوی سرنوشت ساز است: یک سناریو تراژدی نابودی انسان و طبیعت در چنگ سرمایه و دیگری حماسه برچیدن سرمایه و برپائی جامعه آزاد و برابر و مرفه به دست پرولتاریای پرچمدارِ رهائی انسان است.بورژوازی با تصاحب وسائل کار و تولید در جامعه و تحمیل دیکتاتوری طبقاتی خود بر جامعه، کل انباشت حاصل از استثمار جهانی طبقه کارگر را در ازاء مزد ناچیز تصاحب میکند. در قطب مقابل، صف میلیاردی مزدبگیرانی که مزدشان کفاف معیشت شایسته انسان نیست، محرومانی که انباشت انزجاردرونشان به نقطه انفجار میرسد، با ندای "ذلت نمی پذیریم!" بپا میخیزند تا بساط فلاکت و بیکاری و فساد فراگیر را واژگون کنند. کشمکش محوری نظام سرمایه داری همینجاست. انبوه ستمها و کشمکشهای دیگر این نظام بر همین محور میگردند.

جهان در انتهای دهه دوم قرن ٢١

اتاق فرمانهای سرمایه از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول (IMF)تا فورومهای اقتصادجهان درجدیدترین گزارشهایشان اعلام کرده اند که اقتصاد گلوبال عقب رفته است و اقتصادهای بزرگ و متوسط کشوری دچار کسادند. بخشهای افراطی تر بورژوازی سکان چندین اقتصاد کلان و میانه را به دست گرفته اند و با ایجاد موانع پروتکشنیستی، حرکت ارابه تجارت جهان به دور زمین را کند کرده اند. رشد بیسابقه جدال قدرتهای امپریالیستی و به تبع آن جدال قدرتهای منطقه ای در کانونهای متعدد بحران، معلول وخامت اقتصاد جهان وبه سهم خود علت وخیمتر شدن آن است. بورژوازی هزینه بحرانها و افت اقتصاد خودرا همیشه بر معیشت کارگران و محرومان جامعه سرشکن میکند و حقوق و دستاوردهایشان را میزند.

جدال تجاری بزرگ اقتصادهای آمریکا و چین، اتحاد اقتصادی روسیه و چین در تقابل با سلطه اقتصاد آمریکا و نهادهای جهانی آن، رشد گرایش به قطب روسیه در بخشهای راست افراطی چند کشور اروپایی، نقطه مشترک ترامپ و پوتین در ضدیت با اتحادیه اروپا بویژه دشمنی با دستاوردهای اجتماعی دهها سال مبارزه کارگران اروپا، معضل فرساینده برگزیت برای بریتانیا و کل اروپا با تاثیرات مهم بر صفبندی اقتصادی و سیاسی جهان، عروج اقتصادهای ژاپن و برزیل و ترکیه در رقابتهای گلوبال مهمترین وجوه شکاف و رقابت فزاینده و فرساینده در جهان سرمایه است.

علاوه بر اقتصاد، در میدان سیاست جهان هم جدال قدرت بخشهای مختلف بورژوازی شدیدا بالا گرفته است.افسار بریدن ناسیونالیسم، فاشیسم، جنگ افروزی و انزواطلبی اقتصادی، فیصله نیافتن کشمکش قطبهای سرمایه داری برسر حوزه نفوذ و بازارهای کار و کالا، سبب شده است که اکثر کانونهای سابق بحران بحرانزده تر شوند. در فضای مه آلود بی نظمی جهانی پس از دوران دوقطبی غرب و شرق،جدال قدرتهای بزرگ سرمایه، بویژه جان تازه گرفتن جدال آمریکا و روسیه بر سر موقعیت خود درجهان، بشریت را به دره هایی ازمصائب و جنگهای وحشتناک و بی پایان کشانده است. با اذعان ترامپ به اینکه"آمریکا دیگر نمیخواهد پلیس بین المللی باشد"!ودر آن سوتلاش پوتین در راس ناسیونالیسم عظمت طلب روسیه برای تجدید قدرت شوروی سابق، دامنه این جدال بیشتر و میزان تحمیل مصیبتهای آن بر مردم جهان گسترده تر شده است. دخالت دولت روسیه در سیاست جهان در تقابل با دولت آمریکا گسترش یافته و در خاورمیانه (با دخالت نظامی در سوریه)، درشمال آفریقا،آمریکای لاتین، کشورهای جدا شده از شوروی سابق حضور روزافزون داشته است.

در تحولات سالهای اخیر جهان، بن بست بسترهای اصلی سیاست بورژوایی کنسرواتیوو سوسیال دمکرات، همچنین بی پاسخی ترندهای چپ تری نظیر سیریزا در یونان، برنی ساندرز در آمریکا،جرمی کوربین در بریتانیا و ناتوانی این ترندها در حل بحران بی اعتباری عمومی سیاسی دمکراسی نیابتی، به مراتب آشکارتر شده است. بن بست این بسترهای اصلی زمینه ساز باز شدن راه برای تکیه بیش از پیش شهروندان جهان بر اعتراض توده ای، اعتصاب، دست بردن به سنتهای انقلابی فراپارلمانی و رویآوری به سنت شورائی و عمل مستقیم کارگری توده ای است. این روند امیدبخش در اعتراضات توده ای در ایران، فرانسه، الجزایر، سودان، عراق، لبنان و شیلی قابل مشاهده است. همچنین میتوان آن را در اعتصابات گسترده آمریکا، آلمان،بریتانیا ودر اعتراضات پردامنه و پایدار کارگران و توده ها در جنبش "جلیقه های زرد"دید.

در اوضاعی که بخشهای مختلف بورژوازی بیش از پیش برای مقابله با طبقه کارگر و کمونیسم آماده میشود و اتحادیه های کارگری سنتی در اکثر کشورها در برابر توقعات بالا و مبارزات وسیع کارگران، کمر به همدستی با بورژوازی بسته اند، ضرورت تاکید بر همبستگی انترناسیونالیستی و ایجاد ارگانهای اتحاد جهانی کارگری متناسب با اوضاع امروز جهان بیش از هر زمان عیان است. ایستادگی علیه ناسیونالیسم در سیاست دولتها و ترندهای فاشیستی خارج از دولتها مستلزم تحکیم همبستگی جهانی طبقه کارگر و بشریت تشنه رهایی و تاکید بر ضرورت و امکانپذیری و مبرمیت بنای دنیای بهتر در یک آینده سوسیالیستی در جوامع کنونی و در سطح جهان است.

در سطح دیگری از تحولات جهان امروز، نشانه های بارزتری از روند سقوط اسلام سیاسی در رویدادهای اخیر در مناطق بحرانی خاورمیانه و شمال افریقا بروز کرده است. در سودان خیزش اعتراضی توده ای تا سقوط عمر البشیر، در لبنان خیزش گسترده سرشار از شادی و شکوه علیه تفرقه قومی مذهبی دهها ساله، جنگ داخلی و سلطه حزب الله وابسته به رژیم ایران، در عراق خیزش وسیع علیه سلطه و نفوذ رژیم ایران و دارودسته های حشد شعبی، شواهد مسلم به سرازیری افتادن اسلام سیاسی و در راس آن تروریسم رژیم اسلامی ایران و توحش اسلامی آشکارتر داعش و نظایر آنهاست.

نهایتا نظر به روندها و مولفه های موثر در جهان انتهای دهه دوم قرن ٢١ میتوان و میباید بر امکانپذیری و ضرورت و مبرمیت برقراری سوسیالیسم همچون راه رهایی میلیاردها انسان از چنگ سرمایه داری تاکید کرد. تلاش کمونیستها از راه پاسخ دادن به این ضرورت مبرم با ایجاد احزاب کمونیستی کارگری انقلابی و اشاعه بدیل شورائی در سازماندهی کارگری و توده ای، عامل تعیین کننده شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی و تحقق عملی آن توسط انقلاب کارگری است.

خاورمیانه در منگنه جنگ و ویرانی

در میانه بلبشوی جهانی موجود، منطقه خاورمیانه که طی چندین دهه از سوزان ترین کانونهای بحران جهان بوده،باز هم بحرانزده تر و خونبارتر شده است. به موازات جدال قدرتهای بزرگ امپریالیستی در خاورمیانه، دولتهای حاکم بر ترکیه و ایران با بهره گیری از شکاف افزاینده آمریکا و روسیه، در پی داعیه تبدیل شدن به قدرت اول منطقه از تلاشهای تروریستی و جنگ افروزانه ابا نمیکنند، همچنانکه از رقابت با هم گریزی ندارند. دولت عربستان متکی به سرمایه نفتی و همسو با دولتهای عربی بویژه مصر، در پی افزایش نفوذ خود در منطقه است و در این جدال قدرت بیش از چهار سال است در یمن با دارودسته های نیابتی رژیم اسلامی ایران درگیر جنگ ویرانگر است. معادله "اعراب و اسرائیل" حول مساله فلسطین در سالهای اخیرمعادله محوری خاورمیانه باقی نمانده و به معادله همسوئی دولتهای عرب، آمریکا و اسرائیل در مقابله با رژیم اسلامی ایران و دولت ترکیه تبدیل شده است.پروژه "معامله قرن" یک پروژه فوق ارتجاعی دولتهای آمریکا و اسرائیل در همسویی با دولتهای عرب برای تداوم و تشدیدسیاست فاشیستی دولت اسرائیل در فلسطین است.

یورش نظامی دولت ترکیه به کردستان سوریه بخش خونباری ازنقشه اردوغان برای گرفتن سهم بیشتر در تقسیم مجدد مناطق نفوذ و بازار خاورمیانه با بهره گیری از شکاف و اختلاف میان آمریکا و روسیه است. این تعرض دولت ترکیه با دفاع آزادیخواهان جهان از مقاومت مردم کردستان سوریه و دستاوردهایشان پاسخ گرفته است.

رژیم اسلامی ایران بادخالت تروریستی و گسترش جنگ و کشتار در خاورمیانه به طور مستقیم ویا ایجاد میلیشیاهای مذهبی وابسته، درپی کسب مناطق نفوذ و دستیابی به دریای مدیترانه است.با خیزش وسیع وبیداری روزافزون مردم منطقه بویژه در عراق و لبنان، رژیم اسلامی ایران آنچه از راه اشاعه تفرقه مذهبی و جنگ و ویرانی و سناریو سیاه به چنگ آورده است را دارد به سرعت از دست میدهد.

مساله فلسطین و مساله کرد دو معضل سیاسی دیرین و شناخته شده خاورمیانه اند.معضلاتی که راه حل فوری میطلبند و بر خلاف ابتدائی ترین موازین حقوق جهانشمول انسان، در منگنه جنگ و جدال قدرتهای جهان و منطقه حل نشده باقی مانده اند و عواقب مشقت بارشان دهها سال است بر معیشت و حیات سیاسی و مدنی دهها میلیون مردم ستمدیده سنگینی میکند.درسالهای اخیر این دو معضل سیاسی منطقه نه تنها به حل راهگشا و چاره ساز نزدیک نشده اند، بلکه به حاشیه جنگ و جدالهای جاری منطقه رانده شده اند. توده های ستمدیده هر از گاهی با تعرض دولتهای ستمگر اسرائیل، ترکیه، ایران، عراق و سوریه به مصائب فراوان کشتار و ویرانی و آوارگی و محرومیت از حداقل امکانات زندگی دچارمیشوند.راه حل مساله فلسطین تشکیل دولت مستقل دارای حقوق کامل سیاسی در سرزمین فلسطین بر مبنای مرزهای ١٩٦٧ است. مساله کرد در هر یک از کشورهای ترکیه، ایران، عراق و سوریه مختصات سیاسی متفاوت دارد. حل عادلانه و راهگشای مساله کرد مراجعه به آراء مردم ستمدیده از راه برگزاری رفراندم است.

 

آلترناتیو سوسیالیستی در قبال اوضاع کنونی جهان

ترازنامه اقتصادی و کارنامه سیاسی سرمایه داری، جز کابوس تونل بی نور و دیوار بی عبور، چشم انداز دیگری جلو بشریت نمیگذارد. انسان تشنه رهائی راهی پیش پا ندارد جز اینکه آن کابوسها را از سر راه زیستن و گام برداشتن خود بردارد. نقش طبقه کارگر، شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی و ریختن شالوده تحقق عملی آن است. نیروی محرک انسان امروز امید به امکان برچیدن سرمایه داری و اعتماد و اعتقاد به ضرورت آلترناتیوسوسیالیستی است. رهایی انسان قرن ٢١ بی یک و دو از گذرگاه انقلاب کارگری و رهائی سوسیالیستی میگذرد.در هیج گوشه جهان امروز انقلاب کارگری و آلترناتیو سوسیالیستی زودرس نیست.

از نظر نظام سیاسی اداره جامعه، شاهد گرایش امیدبخش کارگران به نظام شورائی در این گوشه و آن گوشه جهان مشخصا در جنبش رادیکال کارگری جاری ایران هستیم. در شرایطی که با توجه به امکانات شگرف پیشرفت تجربه و دانش بشری در جهان امروز، ماهیت مردم فریب نظام دمکراسی نیابتی پارلمانی روز به روز در انظار شهروندان هشیار تشنه آزادی آشکارتر و رسواتر میشود و از آنجا که زیر ضرب قدرتگیری راست ترین جناحهای بورژوازی،نظام دمکراسی پارلمانی بیش از پیش لگدمال و بی مصرف شده است، گرایش توده های آزادیخواه به نظام آلترناتیو شورائی همچون بدیل سازمانیابی رادیکال کارگری و توده ای و اداره شورائی جامعه، یک مولفه مثبت درشکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی در جوامع امروزی است.

شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی در همه جوامع امروزی امکانپذیر است. در عین حال اولویت بخشیدن به تمرکزپراتیک بر حلقه های ضعیف سرمایه داری، بخشی از استراتژی جهانی قدرتگیری پرولتاریا و خلع ید سیاسی و اقتصادی از بورژوازی حاکم است. سرمایه داری درایران کنونی یکی از ضعیف ترین حلقه های سرمایه داری جهان است. رژیم اسلامی سرمایه در ایران گرفتار بحرانهای مرکب و لاعلاج اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و در همان حال هدف مبارزات بیوقفه کارگران، زنان،معلمان، نسل جوان و توده های محروم اعماق جامعه است. به علاوه در اوضاع کنونی منطقه و جهان دچاربیسابقه ترین انزوا و درگیر جنگهایی بی انتهاست. نظر به این پارامترها بپاخاستن توده های اعماق جامعه ایران علیه این رژیم نقطه امید درخشانی در جهان گرفتار تاریکی و توحش سرمایه داری موجود است. حضور پرشور جنبش رادیکال کارگری که در تاریخ معاصر جامعه ایران بیسابقه است و همگام با آن، حضور شفاف و ثابت قدم جنبش کمونیسم کارگری، کمونیسم اجتماعی دارای چهار دهه سابقه و نفوذ و اعتبار، اهرم قدرتمند مبارزه قاطعانه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. سرنگونی رژیم اسلامی یکی از ملزومات تحقق انقلاب کارگری و سوسیالیسم در ایران است. امروز بیش از پیش باید تاکید کرد که در شرایط سیاسی مشخص ایران زیر حاکمیت جمهوری اسلامی آلترناتیو سوسیالیستی با اتکا به تحرک گرایش رادیکال سوسیالیست درون طبقه کارگر و تحزب کمونیستی کارگری، بر متن انزجار عمومی و روزافزون توده های ناراضی جامعه ممکن و ضروری است.

کنگره نهم حزب حکمتیست ضمن پافشاری مستحکم بر ضرورت سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی همچون بخشی از استراتژی انترناسیونالیسم کمونیستی، محکمتر از هر زمان بر صدای شکست نخوردگان در ندای منصور حکمت تاکید میگذارد که: "جهان بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم، بدون "خطر" سوسیالیسم به چه منجلابی تبدیل میشود". ما همچون گردانی از کمونیسم کارگری جهان اعلام میداریم که پرچم رهایی سوسیالیستی و اراده و اقدام در راستای برقراری سوسیالیسم با سازماندهی انقلاب کارگری، بیگمان پرچم پرولتاریا پیشاپیش بشریت تشنه آزادی در هر جای جهان است. این پرچم را در آستانه بزرگداشت صدوپنجاهمین سال کمون پاریس، چون گرامیترین گرامیداشت تجربه کمون برمیافرازیم. ما مصمم هستیم که سقف جهان بردگی مزدی را بشکافیم تا برای جامعه انسانی قرن ٢١ طرحی نو دراندازیم. جامعه ای برمبنای تعاون انسانها که در آن هر کس به میزان توان در فعالیتها و خلاقیتهای نامتناهی آن شرکت دارد و به میزان نیازش از محصولات مشترک آن برمیدارد.

کنگره نهم حزب کمونیست کارگری – حکمتیست

آذر ١٣٩٨- نوامبر ٢٠١٩

پیشنهاد کنندگان : فاتح شیخ و عبه دارابی

***

قطعنامه در باره اوضاع سیاسی ایران؛

 

دورنمای تحولاتِ سیاسی، الزاماتِ سرنگونی انقلابی و

رئوس وظایف حزب حکمتیست

 

١- امروز این حُکم پایه‌ای که جمهوری اسلامی راه‌حل اقتصادی ندارد، نمیتواند گشایش سیاسی ایجاد کند و با فرهنگِ بخشِ اَعظمِ جامعه در تناقضی خُرد‌کننده قرار داد، یک داده سیاسی است که جنبش ما همواره بر آن تاکید داشته است. دیگر مدتهاست که مدافعان خصوصی سازی و اقتصاد بازار در درون و بیرون حکومت، پذیرفته‌اند که بحران اقتصادی جمهوری اسلامی با ادامه چهارچوبهای سیاسی- ایدئولوژیکِ کنونی قابلِ حل نیست و "تعامل سیاسی با دنیای بیرون" نیز بدون پائین‌کشیدن پرچم ایدئولوژیک اسلام سیاسی غیر‌ممکن است. امروز تئوریسین‌های راست خصوصی‌‌ سازی در ایران، در وحشت اینکه "همه چیز دارد از دست میرود"، میگویند خصوصی سازی هم راه‌حل نیست. لذا نه فقط بحثهائی مثل "متعارف شدن" سرمایه‌داری تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بشدت مَهجور بنظر میرسد بلکه نفس حفظِ حاکمیتِ سرمایه در ایران با همان پلاتفرم بازار آزاد دیگر اطمینان خاطری به هیچ بخش بورژوازی نمیدهد. همه اینها یعنی سرمایه داری ایران بیش از هر زمان در بُن‌بستِ لاعلاج و بُحرانِ فروپاشی قرار دارد. به این اعتبار جنبشهای طبقاتِ دارا برای مُمانعت از پیامدهای اجتماعی بحران اقتصادی و عروج جنبش سوسیالیستی کارگران، تلاش میکنند بدون دخالت مردم و یا با حداقل دخالت کنترل شده مردم، مَلزوماتِ یک دولتِ انتقالی را از درون صفوف بورژوازی ایران فراهم کنند. امری که آغاز شده و با تشدید بحران سرنگونی بیش از پیش در دستور بورژوازی قرار می‌گیرد.  

 

٢- از نظر سیاسی، تعمیقِ مبارزه طبقاتی و گسترش انتقاد سوسیالیستی طبقه کارگر علیه وضع موجود، "خطر" و شبح سوسیالیسم را به کابوسی برای کُل بورژوازی اَعم از حکومتی و اپوزیسیونی بَدل کرده است. قطبی شدنِ سیاست در ایران، از بازجو- ژورنالیست‌ها تا احزابِ حکومتیِ مدافعِ پروپا‌قرص بازار آزاد، از مشروطه خواه و جمهوریخواه تا ناسیونالیست‌های متفرقه در اپوزیسیون را، آگاهانه علیه کمونیسم و انتقاد سوسیالیستی طبقه کارگر در یک صف واحد قرار داده است. اینها در شرایطی است که هنوز حجاب اختناق مانع از آن است که واقعیات و روندهای بنیادی جامعه منعکس گردد.

٣- سرنگونی‌خواهی بویژه بعد از رویدادهای دیماه ٩٦، به بَسترِ اصلی سیاستِ ایران تبدیل شده است. طبقاتِ متخاصم اجتماعی و جنبش‌ها و احزاب سیاسی‌شان از چپ تا راست، همه و هر‌کدام بنوعی از سرنگونی جمهوری اسلامی یا ضرورت عبور از حاکمیت اسلامی سخن میگویند.

٤- اصلاح طلبی حکومتی و اسلامی بعنوان یک جنبش شکست خورد و پایان آن در رویدادهای دیماه با صدای بلند و شعار "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا" اعلام شد. بخش حکومتی این جنبش قبلتر زیر پرچم محافظه کاری اسلامی موسوی و روحانی رفت و امروز عمدتا زیر پرچم خامنه ای برای حفظ نظام سینه میزند. تعدادی نیز به خارج کشور آمدند و همراه با ناسیونالیسم پرو غرب کمابیش همان سیاستهای سابق را در اشکال جدیدی پیش میبرند. اگر در دوره قبل اصلاح‌طلبی حکومتی و مسالمت‌جوئی اپوزیسیون طرفدار رژیم خود را در تقابل با سرنگونی‌طلبی و انقلابیگری تعریف میکرد، در شرایط جدید این تقابل در کشمکش راه‌حل‌های طبقاتی برای "گذار مسالمت‌آمیز از جمهوری اسلامی" با سرنگونی انقلابی خود را بیان میکند. بعبارت دیگر، همراه با تبدیل سرنگونی خواهی به بستر اصلی سیاست ایران و عروج جنبش رادیکال کارگری در صف مقدم سرنگونی خواهی، جنبشهای بورژوائی نیز سیاست خود را در قبالِ سرنگونی و مسئله قدرتِ سیاسی، با هدفِ حفظِ اساسِ نظم کنونی، تغییر داده‌اند.

٥- رابطه جامعه با حکومت، کشمکش آزادیخواهی و برابری طلبی با اختناق و تبعیض و واپسگرائی، تقابل مردم کارگر و زحمتکش با حاکمیتِ ارتجاع اسلامی و سرمایه در ایران، به رابطه‌ای خصمانه‌تر و آنتاگونیزه‌تر ارتقا یافته است.

٦- حکومت اسلامی در متن تشدید بحران اقتصادی و اجتماعی و فسادِ بی حّد و حصر، بیش از هر زمان متشتت‌تر، نامشروع‌تر، بی افق‌تر و ناتوان‌ از تامینِ حداقل نیازهای پایه‌ای شهروندان است. در یک کلام، موئلفه‌های اوضاع سیاسی نوید ورود جامعه ایران به یکدوره انقلابی را میدهد. یک دوره حّادِ کشمکش سیاسی و طبقاتی که سرنگونی جمهوری اسلامی و مسئله قدرت سیاسی در محور و در مرکز آن قرار دارد. ایندوره برای حزب و جنبش ما تعیین کننده و سرنوشت ساز است. هم پیروزی و هم شکست هردو ممکن است. یک شرط پیروزی اینست که جنبش طبقه کارگر و رهبران کارگری سازمانیافته و آگاهانه با پرچم کمونیستی در این کشمکش حضور یابد و تصویر روشنی از معنای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی داشته باشد. پروسه سرنگونی جمهوری اسلامی میتواند پیچیده و کشدار باشد، بدون تردید نیروهای مدافع وضع موجود و مخالفان تغییرات رادیکال و ریشه ای سناریوهای مختلفی جلو صحنه خواهند آورد. بورژوازی بعنوان یک طبقه بسادگی میدان را ترک نخواهد کرد. لذا کسب هژمونی در افق، راه حل، نیروی اجتماعی و تامین یک رهبری قدرتمند سراسری کمونیستی در این جدال تعیین کننده است.

٧- خیزش توده‌ای و انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور جامعه است. در این کنگره اعلام میکنیم که تحولات مهمی در راه است و جنبش و طبقه ما یک فرصت تاریخی برای پیروزی در این نبرد دورانساز دارد. حزب کمونیست کارگری‌- ‌حکمتیست به مثابه بخش لاینفک جنبش سوسیالیستی و شورایی طبقه کارگر در صف اول مبارزه انقلابی، همراه دیگر جنبشهای اعتراضی رادیکال همچون جنبش آزادی زن، جنبش معلمان و اعتراضات دانشجویی برای برابری و رفع تبعیض، همراه با کلیه انسانهای آزادیخواه و مخالفِ فقر و اختناق، برای سازماندهی قیام علیه حکومت استبداد و استثمار تلاش و مبارزه میکند.  

٨- خط مشی سیاسی و تاکتیکی حزب حکمتیست دراین دوران پُرتحول مُبتنی بر چند اصلِ بنیادی است:

 

الف- ما برای یک پیروزی کارگری و سوسیالیستی مبارزه میکنیم و یک شرطِ اساسی این پیروزی تاکیدِ مُشدّد بر تامینِ استقلالِ سیاسی و تشکیلاتی طبقه کارگر و اردوی آزادیخواهی از جنبش‌های طبقاتِ دارا و صفوف بورژوازی است. ما و طبقه کارگر و اردوی انقلابی برای تغییر مُعادله قدرت مُستمراً تلاش میکنیم و هرجا بتوانیم قدرت خود را با اتکا به شوراها، بریگادهای کارگری و نیروی نظامی و توده‌ای خود مُستقر میکنیم.

ب- در ایندوره بیش از هر زمان ضروری است که جنبش طبقه کارگر و حزب کمونیستی‌اش بمثابه یک قدرتِ آلترناتیو ظاهر شود. جنگ برسر افق و هژمونی انقلابی و سوسیالیستی در مقیاسِ جامعه یک هدفِ اساسی ماست و در این مسیر جنگ بی‌امان با پوپولیسم و اپورتونیسم، با سازشکاری و "همه باهم" را وظیفه حزب و پیشروان طبقه کارگر و کمونیست ها میدانیم.

ج- شکستنِ هر نقطه سازشی که جنبشهای طبقاتِ دارا در مقابل جنبش کمونیستی و شورائی طبقه کارگر قرار میدهند، یک وظیفه تعطیل‌ناپذیر و تخطی‌ناپذیر حزب ما و هر کمونیست انقلابی است.

د- ما به هیچ دولت بورژوائی و هیچ نوع بَند و بَست از بالای سر کارگران و مردم تن نمیدهیم و همراه با طبقه کارگر سوسیالیست و اردوی انقلابی، سیاست سرنگونی و درهم کوبیدن کل ماشین دولتی بورژوائی را داریم.

ه- حزب حکمتیست در مقابل جبهه‌بندی‌های جنبشهای بورژوائی، در مقابل سیاستهای آلترناتیو سازی اپوزیسیون راست، مضاف بر نقد و افشای سیاستهای ضد کارگری و ضد اجتماعی این پروژه ها، برای بسیج انقلابیون و سوسیالیستها حول سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و تقویت یک راه حل کارگری کمونیستی تاکید دارد.

و- حزب حکمتیست و جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر در مقابلِ سیاستِ دولتهای انتقالی رنگارنگِ بورژوازی برای تشکیل "مجلس موسسان" و "مجلس ملی" و نوشتنِ قانون اساسی، بر تداوم انقلاب برای خلع‌ید سیاسی و اقتصادی از بورژوازی و تشکیل دولتِ شورائی مبارزه میکند.

ز- برای ما بعنوان کمونیست کارگری‌های حکمتیست، انقلاب بیوقفه یک مقوله تعیین کننده در دوره گذار انقلابی است. لذا اولاً، تلاش ما اینست که سرنگونی جمهوری اسلامی با یک پرچم چپ صورت گیرد. ثانیاً، دولت برآمده از سرنگونی انقلابی که بناگزیر دولتی متشکل از قیام کنندگان، یک دولتِ موقتِ انقلابی است، وظیفه اش درهم کوبیدن ماشینِ دولتی بورژوازی، استفاده از ابزار دولت برای بَسطِ مبارزه طبقاتی و بسیج طبقه کارگر برای تداوم انقلاب و سازماندهی انقلاب کارگری است. طبقه کارگر بدونِ درهم کوبیدنِ کُلِ نهادها و قدرتِ بورژوازی نمیتوانند بمثابه یک طبقه آزاد شود و برای آزادی بعنوان یک طبقه لازم است کُل جامعه را از قید بردگی مُزدی و مالکیت خصوصی و استثمار اقتصادی آزاد کند.

٩- حزب کمونیست کارگری- حکمتیست تنها راه آزادی مردم ایران از مَشقاتِ کنونی سرمایه داری و انقیاد و سلطه سیاسی و اقتصادی بورژوازی را یک رهائی همه جانبه سوسیالیستی میداند. هیچ زمان مانند امروز کمونیسم به نیاز طبقه کارگر و اکثریت مردم محروم جهان تبدیل نشده است. امروز در ایران، با گسترش اعتراضات کارگری و انتقاد ضد سرمایه داری طبقه کارگر به نظام موجود، شرایط بیش از هر زمان برای یک تحول سوسیالیستی آماده است و این کنگره بار دیگر اعلام میکند که حزب حکمتیست در این تحولات برای یک پیروزی کارگری و سوسیالیستی مبارزه میکند.  

١٠- کنگره نهم حزب حکمتیست، طبقه کارگر، کمونیست‌ها، انقلابیون و مردم آزادیخواه را به متحد شدن و مبارزه تحت پرچم سوسیالیستی و کمونیستی فرامیخواند. دنیای امروز نیازمند یک انقلاب کمونیستی کارگری است و ایران یکی از آماده‌ترین کشورها برای این پیروزی پرولتاریا در قلمرو جهانی است.

نوامبر ٢٠١٩

پیشنهاد کنندگان: سیاوش دانشور، جمال کمانگر

***

بیانیه کنگره نهم حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست

                              رهایی جامعه ایران در گرو عروج آلترناتیوکارگری است!

١- بیش از هر دوره ای در تاریخ سیاسی ایران، امید و نگاهها به نقش رهایی بخش طبقه کارگرو جنبش کارگری برای نجات جامعه از مصائب فاجعه بار حاکمیت کاپیتالیستی و جمهوری اسلامی دوخته شده است. مردم جان به لب رسیده جامعه ایران در نبردی بی امان برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق آینده ای   به دور از ستم و رنج و ناهنجاریهای کنونی، به آلترناتیوی متضمن آزادی و برابری و رفاه چشم دوخته اند. این باور که طبقه کارگر و آلترناتیو کارگری ظرفیت و توانایی ساختن آینده ای به دور از حاکمیت سرمایه و استثمار و تبعیض و نابرابری و تحقق سعادت و رفاه همگانی برای شهروندان را دارد، بیش از پیش توجه جنبشهای اعتراضی رادیکال و محرومان جامعه را به خود جلب کرده است. این نقطه عطف مهمی در مسیر تامین رهبری طبقه کارگر بر جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی و تعیین تکلیف قدرت سیاسی به نفع آزادی و برابری و حکومت کارگری و رهایی قطعی کل جامعە از مشقات نظم وارونه سرمایه داری و جمهوری اسلامی است.

٢- تظاهراتهای سراسری دیماە ٩٦ کە فوران خشم مردم علیه فقر، گرانی و فساد گستردە بود، موجب تغییربالنسبه توازن قوا به نفع ادامە مبارزه کارگران و مردم عاصی از نظام سرمایەداری شد. اقتدار ماشین سرکوب رژیم اسلامی را درهم شکست و امید بە سرنگونی جمهوری اسلامی را بە باور عمومی جامعە تبدیل کرد. واقعیت مهم اینست، جنبش طبقه کارگر خود نیروی فعاله و سازنده شرایط خیزش توده ای امید بخش دی ماه بود. جنبش کارگری با تپش مبارزاتی خود قبل از دی ماه ٩٦، با اعتصابات و اعتراضات کارگری مداوم، زمینه ساز به میدان آمدن توده ای مردم معترض علیه فقر و بیکاری و گرانی و سیستم فاسد حاکم بود. از آن دوره ببعد در اذهان مردم حق طلب و در افکار عمومی، جنبش کارگری به نیروی اول جدال سیاسی و طبقاتی جاری و به ستون محوری جنبش اعتراض توده ای و سرنگونی طلبانه تبدیل شده است.

٣- دوره جدید توانمند شدن مبارزات کارگری با گسترش اعتصاب و تجمعات اعتراضی به بخش زیادی از مراکزی کارگری و مشخصا از مقطع اعتصابات بزرگ بافق و چادرملو، هپکو، آذرآب، شرکت واحد تهران و حومه، نیشکر هفت و فولاد اهوازدر سالهای اخیررقم خورد. این اعتراضات، ایستادگی در مقابل تعرض همه جانبه سرمایه داران و دولت به شرایط کار و معیشت طبقه کارگر بود. مقابله آگاهانه تر و سازمانیافته تر کارگری بود، علیه تحمیل زندگی چند بار زیر خط فقر، علیه کاهش دایمی دستمزدها و دستمزدهای معوقه یکماهه تا ۲۴ ماهه و گاها بیشتر، علیه ناامنی شغلی و بیکارسازی وسیع، علیه دستگیری و بازداشت فعالین کارگری، علیه قراردادهای سفید امضا، علیه کارکرد ضدانسانی شرکتهای پیمانی و علیه عواقب بسیار مخرب خصوصی سازیها بر وضعیت طبقه کارگر. در اعتصابات و اعتراضات کارگری این دوره ابتکارات و سنتهای رادیکال در جنبش کارگری برجسته شد. اتکا به مجامع عمومی کارگری و سنت عمل مستقیم کارگری، به میدان آمدن طیف وسیعی از رهبران و فعالین کارگری رادیکال و سوسیالیست، برقراری ارتباط آگاهانه تر بین رهبران کارگری، برجسته شدن فصل مشترکهای بیشتر مبارزات کارگری چه در خواسته ها و چه در روشهای عملی مبارزه و شکل گیری حمایتهای مبارزاتی بین بخشهای مختلف جنبش کارگری از هم، از دستاوردهای مهم جنبش کارگری است.

۴- خصوصی سازیها و مبارزه کارگران علیه عواقب مخرب آن بر زندگی و کار کارگران یک مساله گرهی در جنبش کارگری ایران است. هر کارگر آگاه و ضد سرمایه به خوبی میداند، مالکیت خصوصی و یا دولتی سرمایه، هر دو برای کارگر یعنی استثمار و ستم و کار مزدی، یعنی تبعیض و زدن حقوق کارگران و هر دو شیوه مالکیت دارای کارکرد ضد کارگری مشترکی هستند. اعتراض گسترده کارگران به خصوصی شدن بخشهایی از کارخانه ها و مراکز تولیدی به معنای تایید مالکیت دولتی نیست. هدف کارگران از مبارزه با خصوصی سازیها مقابله کردن با تعرض افسار گسیخته کارفرمایان که با طرح خصوصی سازی به شیوه سبعانه و بسرعت زدن دستمزدها و بسیاری از مزایای کارگری، بیکارسازی وسیع و تحمیل دستمزدهای معوقه را در دستور میگذارند. کارگران با مبارزه خود تاکتیک عقب راندن کارفرمایان و تحت فشار قراردادن دولت به قبول تعهداتی در مقابل حقوق کارگران را تعقیب میکنند. تردیدی نیست اگر جریانات رفرمیست و امکانگرا در درون جنبش کارگری بخواهند در این رابطه اندک توهمی را نسبت به ماهیت و کارکرد استثمارگرانه مالکیت دولتی اشاعه دهند، کارگران آگاه و سوسیالیست ، چنین توهمی را افشا و خنثی خواهند کرد.

۵- جهش بزرگ در جنبش کارگری ایران با اعتصاب و اعتراض بیش از یک ماهه نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز در پایان سال ٩٧ اتفاق افتاد. آنجا که مبارزات درخشان آن دو مرکز کارگری چه در محتوا و مضمون چه در روش و قالب و شکل، با دست زدن به ابتکارات خلاقانه سطح مبارزه و توقعات کارگری را فراتر از موقعیتی بردند که تا آنزمان در جنبش کارگری جاری بود. اعتصاب و تحرک اعتراضی این دو مرکز، با اعتراض علیه بی تامینی شغلی، علیه خصوص سازی و دستمزدهای معوقه، و علیه اخراج کارگران شروع شد، اما بسرعت به آن محدود نماند. بلکه کارگران و رهبران جسور کارگری در هفت تپه بی کفایتی دولت حاکم را در پاسخگویی به ابتدایی ترین خواست کارگران و عجز این سیستم حاکم را در اداره کارخانه و مراکز کار اعلام کردند. در مقابل راه حل کارگری خود "اداره شورایی" را مطرح کردند این پدیده آن جهش و گام سیاسی بلندی بود که رهبران جسور کارگری در این دو مرکز برداشتند، پوسته محدودیتهای تا آن زمان تحمیل شده بر جنبش کارگری را شکستند. از آن دوره به بعد توقعات جنبش کارگری ارتقا پیدا کرد. جنبش طبقه کارگر به عنوان نیروی صاحب آلترناتیو برای به دست گرفتن سرنوشت خود و جامعه ابراز وجود کرد. طرح ایجاد شوراها و اداره شورایی نه فقط در سطح جنبش کارگری، بلکه در میان جنبشهای اعتراضی رادیکال و در سطح جامعه به شعار مبارزاتی تبدیل شده است. به علاوه تجربه به میدان آمدن طیف وسیعی از رهبران و فعالین و آژیتاتورهای روشن بین و جسور کارگری در نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز دستاورد مهم دیگری بود که دامنه آن به دیگر بخشهای جنبش کارگری گسترش پیدا کرد و تجربه میشود. دستاورد مهم دیگر این دو مرکز کارگری کشاندن اعتراضات به شهرهای شوش و اهواز، که موجب حمایت گسترده مردم از کارگران وخانواده های کارگری شریک در این اعتراضات و عجین شدن مبارزات کارگری و اعتراض توده ای با هم در مقابله با استثمار و زور و سرکوب و حاکمیت جمهوری اسلامی شد. اقدام مهم دیگر کارگران هفت تپه، تلاش جدی برای خنثی کردن اقدامات تفرقه افکنانه کارفرما و دولت بود. به ویژه هشدار آنها علیه ترفند تفرقه ملی در صفوف کارگران اعتصابی، نشانه روشن بینی و آگاهی طبقاتی بالایی بود. به علاوه دور جدید اعتصاب و اعتراضات کارگری ماههای اخیر نیشکر هفت تپه، هپکو و آذرآب تاکید مجددی است، بر ظرفیت ها و ابتکارات مبارزاتی جدید در جنبش کارگری علیه کارفرمایان و دولت سرمایه. پافشاری بر خواست آزادی فعالین کارگری در بند و ازجملە اسماعیل بخشی و دیگر دستگیر شدگان همراهش در اعتصاب دوره قبل از جانب کارگران هفت تپه، نمونه درخشان از همسرنوشتی و تعهد مشترک مبارزاتی را نشان میدهد، که نهایتا با آزادی این دستگیرشدگان به ثمر رسید. اقدام مهم دیگر، باریگاد بندی کارگران هپکو و آذرآب در مسیر راه آهن شمال و جنوب، کشاندن اعتراضات برحقشان به سطح شهر و دیگر اقدامات میلیتانت آنها و همبستگی هر دو مرکز کارگری در تحرک اعتراضی اخیر از هم، ابتکاراتی است که ظرفیتهای قابل گسترش جنبش کارگری علیه سرمایه داران و جمهوری اسلامی را تقویت کرده است.

٦- جنبش کارگری و گامهای اساسی که باید برداشته شود!

جنبش طبقه کارگر ایران با شرایط حساس و رسالت تعیین کننده ای روبرو است. این شرایط توقعات مهمی را در مقابل جنبش کارگری و سوسیالیستی قرار میدهد که همزمان با مبارزه روزمره برای بهبود شرایط کار و زندگی در مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و خلع ید از نظم سرمایەداری بە رسالت خود عمل کند. به سرانجام رساندن این رسالت در این مقطع در گرو تامین ملزوماتی است که ذیلا بر آنها تاکید میکنیم:

الف - تامین رهبری سراسری در مبارزات جاری : اکنون جنبش کارگری ایران دارای طیف وسیعی از رهبران و فعالین کارگری شناخته شده و مبارز است و این دستاورد مهمی است. همە اعتراضات کارگری تاکنونی با ابتکارات رهبران و فعالین کارگری کە در صحنە حضور داشتند، ممکن شده است. با این وصف و به دلیل محدودیتهای تاکنونی که بر جنبش کارگری تحمیل شده، هنوز جنبش کارگری با خلاء رهبری سراسری روبرو است. گامهای اولیه برداشته شده در بطن مبارزات کارگری جاری، با تغییر قدم به قدم تناسب قوا و با طرح و نقشه آگاهانه رهبران کارگری رادیکال و گرایش سوسیالیستی طبقه کارگر، راه فایق آمدن بر این خلاء را نشان میدهد. شکل گرفتن ارتباط بین محافل رهبران و فعالین کارگری رادیکال و سوسیالیست، و ایجاد شبکه همگام و هم جهت رهبران کارگری مراکز کارگر ی مختلف با هم در سطح منطقه ای و سراسری، هم جهتی عملی مشترک در مبارزات پیش رو در راستای به وجود آمدن رهبری هم بسته و متحد منطقه ای و سراسری تحول مهمی در ابرازوجود قدرتمند جنبش کارگری خواهد بود، که لازمست با جدیت پیگیری شود.  

ب- مبرمیت گسترش مجامع عمومی و ایجاد شوراها: جنبش کارگری ایران در روند مبارزات جاری خود به مجامع عمومی به عنوان ظرف اولیه سازمانیابی خود متکی بوده است. به همت و جسارت فعالین کارگری در موارد معینی اتحادیه و شورا و نهاد کارگری مستقل سازمان داده شده است. طرح "اداره شورایی" و گسترش تلاشهای مبارزاتی برای ایجاد شوراها قدم مهمی در راستای سازمانیابی توده ای کارگری مورد نیاز جنبش کارگری است. با طرح اداره شورایی و استقبال از جنبش شورایی، جنبش کارگری و رهبران سوسیالیست کارگری بیش از پیش و هدفمند لازمست دامن زدن به جنبش مجامع عمومی و ایجاد شوراها را در مراکز و رشته های کارگری در اولویت اساسی قرار دهند. به علاوه فراتر از یک مرکز کار و رشته کارگری، در سطح منطقه ای و سراسری هم با طرح و نقشه واقعی و زمینی تلاش برای ایجاد تشکل و شورای منطقه ای و سراسری کارگران را در دستور گذاشت.

ج- به تحزب کمونیستی باید متکی شد: تحزب کمونیستی بخش لاینفک و ضروری جنبش کارگری و سوسیالیستی در جدال سیاسی و طبقاتی دایمی با بورژوازی است. حضور قابل لمس گرایش کمونیستی و سوسیالیستی در جنبش کارگری ایران واقعیت قابل اتکای طبقه ما در نبرد همه جانبه با بورژوازی است. در شرایطی که جنبش طبقه کارگربه عنوان جنبش مدعی قدرت، رسالت هدایت مبارزه و تحرک انقلابی جامعه را به عهده دارد، واضح است، به سرانجام رساندن چنین رسالتی سازمان رهبری کننده و کمونیستی جنبش طبقه کارگررا میطلبد. در جدالهای سیاسی جامعه، جنبش ها و طبقات اجتماعی از کانال احزابشان نمایندگی میشوند. طبقه کارگر هم از طریق حزب کمونیستی خود باید در همه لحظات جدالهای اجتماعی و طبقاتی و به ویژه در مقطع تعیین تکلیف قدرت سیاسی نمایندگی شود. کارگران کمونیست، رهبران رادیکال و پیشرو کارگری لازمست به روشنی مبرمیت اتکا به تشکل یابی حزبی و حزبیت کمونیستی طبقه کارگر را در میان صفوف کارگران اشاعه دهند. با گرایش تحزب گریزی و دور کردن کارگران از دخالتگری در تحولات سیاسی مبارزه کنند. درس مهم انقلاب ۵۷ و درسهای برگرفته از همه تحولات مهم چند دهه اخیر این واقعیت بدیهی را تاکید میکند، که جنبش طبقه کارگر بدون تحزب کمونیستی خود و حزب کمونیستی هم بدون درهم تنیدگی طبقاتی و اجتماعی با طبقه کارگر نمیتوانند آزادی و رهایی قطعی انسان را از استثمار و ستم ممکن سازند.

کنگره نهم حزب کمونیست کارگری - حکمتیست اعلام میکند، جامعه ايران در آستانه تحولات سرنوشت سازی قرار گرفته است. جمهوری اسلامی رفتنی است. دوره جدالهاى تعيين کننده بر سر سهم انسانها از آزادى و رفاه و سعادت فرارسیده است. تحولات امروز ايران فقط بر سر سرنگونی جمهوری اسلامى نيست. بلکه بر سر شکل دادن به آینده هم هست. آنچه امروز در ايران ميگذرد تعيين ميکند که فردا دهها ميليون انسان چگونه خواهند زيست. آن آينده دارد امروز ساخته ميشود. اگر پيروز بشويم، و ميتوانيم بشويم، آنگاه اين آينده شاهد برپايى جامعه اى آزاد و برابر و مرفه و انسانى خواهد بود. جامعه اى بدون استثمار، بدون فقر، بدون طبقات بالادست و فرودست، بدون استبداد، بدون حاکميت خرافات مذهبى و سنتها و اخلاقيات ارتجاعى، بدون نابرابرى، بدون تبعيض. يک جامعه سوسياليستى. کنگره نهم حزب کمونيست کارگرى - حکمتیست بر نقش تاريخساز طبقه کارگر و جنبش کمونيسم کارگرى در شکل دادن به آينده ايران و فرصت کم نظيرى که براى ايفاى نقش کارگر و کمونيسم بعنوان رهبر يک جنبش عظيم براى آزادى و برابرى در ايران فراهم شده است تاکيد میکند. کنگره رهبران و فعالین کارگری رادیکال و همه کمونیستها و آزادیخواهان را برای تحقق چنین آینده و دورنمایی به همگامی مبارزاتی و پیوستن به حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست فرامیخواند.

پیشنهاد کنندگان: رضا کمانگر – رحمان حسین زاده

***

بیانیه کنگره نهم حزب کمونیست کارگری – حکمتیست،

سرنگونی انقلابی حکومت آپارتاید جنسی، گام اول تحقق برابری زن و مرد!

آپارتاید جنسی یک ستون محکم استقرار و استمرار جمهوری اسلامی و جنبش اسلامی است؛ بعلاوه، در دهه های اخیر حجاب اسلامی به بنر این نظام و جنبش بدل شده است. جنبش آزادی زن در ایران از بدو به قدرت رسیدن رژیم اسلامی علیه این دو رکن بپا خاسته و یک آن ساکت ننشسته است. جنبش آزادی زن در ایران به الگویی برای مبارزین حق زن در منطقه بدل شده و آوازۀ آن در دنیا پژواک یافته است.

حزب کمونیست کارگری – حکمتیست بر آزادی بی قید و شرط و برابری کامل زن و مرد در تمام شئون اجتماعی پای میفشارد. مساله آزادی و برابری زنان و مبارزه برای رفع تبعیض، یک امر قائم به ذات کمونیسم کارگری است. ما راسا و قاطعانه برای بهبود حقوق زنان و نفی بنیادهای تبعیض و نابرابری تلاش میکنیم. جنبش ما در این مبارزه افق، سیاست و شعارهای خود را دارد؛ نیاز ندارد و نباید به دنبالچۀ جنبش عمومی حق زن بدل شود و یا به آن خدمات دهد. تلاش برای مقابله با نقطه سازش هایی که جنبش های ملی – اسلامی یا ناسیونالیسم پرو غرب در مقابل جنبش آزادی زن قرار می دهند و مبارزه برای جهش از دست اندازهایی که جنبش های فوق الذکر در برابر جنبش آزادی زن ایجاد می کنند، یک امر مهم و غیر قابل گذشت برای ما به مثابه جنبش کمونیسم کارگری بوده است.

عروج توده ای جنبش سرنگونی طی دو سال اخیر به روشنی تحلیل های ما را به اثبات رسانده است. جنبش ملی –اسلامی که بیش از دو دهه تلاش نموده امر رهایی زنان را به انحراف بکشاند و خواست ها و آرمان های آنرا تقلیل دهد، از دیماه ٩٦ با تمام قوا کوشیده است که جنبش آزادی زن را و آرمان آزادیخواهی و برابری طلبی آنرا به مساله لغو "حجاب اجباری" تقلیل دهد. هراس از انقلاب کارگری و عروج کمونیسم دو جنبش دست راستی و ضد انقلابی ملی اسلامی و ناسیونالیسم پرو غرب را در کنار هم و در یک جبهه متحد قرار داده است. عَلم کردن چهره های مرتجع ملی اسلامی در قامت "رهبر زنان" یکی از تاکتیک هایی است که این دو جنبش در همکاری نزدیک و تنگاتنگ با قدرتهای غربی دنبال می کنند.

از ابتدای خیزش دیماه زنان بسیاری در مقابله با حجاب اسلامی بازداشت و اسیر شده اند. بعلاوه، حضور فعال و رزمندۀ زنان در جنبش های اعتراضی و سرنگونی یک امر قابل توجه است. این حضور یکبار دیگر این نظر ما را که موقعیت دوفاکتوی زنان در جامعه در تضاد عمیق با موقعیت رسمی شان قرار دارد، باثبات می رساند. بار دیگر دانشگاهها به سنگر دفاع از برابری زن و مرد بدل شده اند. جنبش رادیکال و چپ دانشجویی علیه حجاب اسلامی و آپارتاید جنسی، این دوستون اصلی جنبش اسلامی و ابزار حیاتی جمهوری اسلامی برای سرکوب جامعه، قدرتمندتر از گذشته به مقابله برخاسته اند. این مبارزات هدفمند و خستگی ناپذیر به خوبی وجود گرایشات مختلف درون جنبش حق زن را آشکار می کند.

دنیا بر وجود یک جنبش عظیم آزادی زن در ایران واقف است و از اینرو دولت های غربی و رسانه های نوکر کوشیده اند که تصویر و روایتی محدود و وارونه از این جنبش ارائه دهند. اگر در ١٣٥٧ دولت های امپریالیستی به سرکردگی آمریکا برای مقابله با خطر کمونیسم جنبش اسلامی را بعنوان آلترناتیو رژیم سرکوب سلطنت علم کردند و در ایران فرود آوردند؛ اکنون با ارائه یک تصویر و روایت ناقص و دروغین از آزادی زن و جنبش ضد اسلامی و علم کردن چهره ها و جریانات شناخته شدۀ ضد مردمی و ضد آزادی می کوشند که جنبش سرگونی طلبانه مردم را به بیراهه بکشانند.

حزب کمونیست کارگری- حکمتیست با تمام قوا می کوشد تا این تصاویر و روایت های ناقص و دروغین را افشاء و طرد کند. ما بعنوان جزء لایتجرای جنبش آزادیخواهی و ماکزیمالیست زنان اجازه نخواهیم داد که به زنان و به جامعه کم فروشی شود. ما برای آزادی بی قید و شرط و برابری کامل زنان مبارزه می کنیم و این تعهد خود را در تئوری و عمل به اثبات رسانده ایم.

جامعه اکنون برای عروج یک جنبش آزادیخواه، ماکزیمالیست و رادیکال آزادی زن کاملا آماده است. فعالین جنبش آزادی زن در کنار جنبش رادیکال کارگری، جنبش نسل جوان و مردم زحمتکش برای ایجاد یک جامعه آزاد، برابر و مرفه قرار گرفته اند و برای یک دنیای بهتر مبارزه می کنند. حزب کمونیست کارگری – حکمتیست در کنار و همراه این جنبش قرار داد و برای یک انقلاب کارگری که هر نوع نابرابری چه حقوقی و چه اقتصادی را ریشه کن خواهد کرد، مبارزه میکند و فعالین جنبش آزادی زن را به فشرده کردن صفوف خود، به استکام اتحاد خویش و به تمرکز بر افق رهایی کارگری فرا می خواند.

در شرایط خطیر کنونی امر سازماندهی مهمترین مساله ای است که فعالین باید بر آن تمرکز کرده و برای آن تلاش کنند. بدون یک جنبش سازمانیافته و متحد امر رهایی امکان ناپذیر است. نقش فعالین رادیکال سوسیالیست در این مقطع بسیار تعیین کننده است و وظیفه ای بسیار خطیر و سنگین بر عهده دارند. باید کوشید تا اولا با سازش هایی که جنبش های راست و مرتجع در مقابلمان قرار می دهند قاطعانه مبارزه کنیم؛ ثانیا برای ارائه یک تصویر و روایت روشن از افق رهایی بکوشیم و بالاخره باید دست تک تک عناصر و محافل و کانونهای فعال این جنبش را در دست یکدیگر قرار دهیم و یک صف مستحکم و رادیکال قدرتمند برای دستیابی به آزادی و برابری کامل زنان را شکل دهیم. درون جنبش های اجتماعی دیگر باید این افق رهایی را تثبیت کنیم. جنبش آزادی زن در ایران یک ستون محکم مبارزه برای یک جامعه آزاد، برابر و مرفه سوسیالیستی است و سرنگونی انقلابی حکومت آپارتاید جنسی گام اول برای تحقق برابری زن و مرد است.

کنگره نهم حزب کمونیست کارگری – حکمتیست به مبارزه بیوقفه و رادیکال زنان علیه حجاب اسلامی و حکومت آپارتاید جنسی درود میفرستد و زنان و مردان آزادیخواه را به متشکل شدن و گسترش مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری، نظامی که در تداوم تبعیض و نابرابری براساس جنسیت ذینفع است، فرامیخواند!

***

بیانیه کنگره نهم حزب کمونیست کارگری- حکمتیست

تقابل باآلترناتیوهای راست و بورژوائی!

۱-  رژیم اسلامی ایران با بحران همه جانبه و فزاینده ای در دوره کنونی روبرو است.فلج اقتصادی، بن بست سیاسی و بحران فزاینده حکومتی همراه باانزوای بین المللی و منطقه ای، موقعیت رژیم اسلامی ایران را به طورکم سابقه ای تضعیف کرده است. 

۲- با تشدید بحران و بدنبال ناتوانی رژیم اسلامی و شکست اصلاح طلبان بعد از اعتراضات وسیع و گسترده مردم در دیماه ۹۶ و در متن بی اعتباری و نفرت مردم از جمهوری اسلامی و کلیه جناح های حکومتی، اکنون بخشهای مختلف اپوزیسیون راست، احزاب و جریانات متعلق به ناسیونالیسم پرو غربی و عظمت طلب،شامل طرفداران نظام سابق و بخشی از جمهوریخواهان و ناسیونالیستهای قومی و فدرالیست چی، جنبش ملی اسلامی و دوخردادی های سابق با طرح های محتوم به شکستی مانند رفراندم، کنگره ملی، کنفرانس مدیریت گذار، بیانیه های ۱۴ نفره، شورای مدیریت گذار و اتحاد برای دمکراسی و حقوق بشر و غیره با هدف ضدیت با مبارزات رادیکال و میلیتانت کارگران و مردم آزادیخواه، با تاکید بر گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی و برای حفظ ارکان نظام سرمایه داری و ماشین سرکوب وارگانهای مافوق مردم، تلاش می کنند مبارزه مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی را از هر گونه عمل مستقیم انقلابی باز دارند و خود را بعنوان آلترناتیو و جانشین جمهوری اسلامی مطرح کنند.

چنین طرح و پروژهائی در كردستان نيز از طرف احزاب وجريانات ناسيوناليست و طرفدار فدرالیسم در جریان است. بخشی از این جریانات از طرفی برای شریک شدن و سهیم شدن در قدرت به قدرتهای جهانی و موئتلفین منطقه ای درهمکاری و ائتلاف با جریانات راست و بورژوائی چشم دوخته اند و از طرفی دیگر با ايجاد "مركزهمكاری نيروهای كرد" مشغول بند وبست و مذاکره با رژيم جمهوری اسلامی هستند. 

۳- با وجود اینکه جریانات و احزاب مختلف راست و بورژوائی تمام تلاش خود را برای جلب توجه و حمایت حکومتهای امپریالیستی و دولتهای مرتجع منطقه بکار گرفته اند، اما تاکنون تمام طرح ها و نقشه های اپوزیسیون راست و آلترناتیوهای بورژوایی در قالبهای  "رژیم چینج ، رفراندم و انتخابات آزاد، اصلاحات، گذار مسالمت آمیز"فدرالیسم و غیره یکی بعد از دیگری شکست خورده است و به قالبی مورد اعتنا و پذیرفتنی تبدیل نشده است.

۴- در مقابل آلترناتیو راست و طرح و برنامه نیروهای اپوزیسیون بورژوائی، آلترناتیو دیگری موجود است. آلترناتیو کارگری، آلترناتیو سوسیالیستی. حزب حکمتیست همراه با جنبش طبقه کارگر و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی، نيروها و جريانات چپ و كمونيست، برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و ایجاد یک آلترناتيو سوسياليستی تلاش ميكند. ما اعلام می کنیم در مقابل افق و راه حل های  بورژوائی، تقویت افق و راه حل کارگری، برافراشتن پرچم آلترناتیو سوسیالیستی طبقه کارگر با هدف سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و انهدام ماشین سرکوب دولتی بورژوائی تنها راه ممکن و مطمئن برای رهائی از شر جمهوری اسلامی است.آلترناتیو سوسیالیستی متضمن وسیعترین آزادیهای سیاسی و مبنای پیشروی برای انقلاب کارگری و ایجاد جامعه ای سوسیالیستی واستقرار حاکمیت شورائی است. در آلترناتیو سوسیالیستی نه سود و نه انباشت سرمایه، بلکه آزادی، برابری، رفاه و رفع نیازمندهای همگان اساس فعالیت اقتصادی جامعه را تشکیل میدهد. جامعه ای که سهم اکثریت تولید کنندگان فقر و فلاکت و محرومیت نیست. بلکه رفاه و برابری اقتصادی یک رکن پایه ای فعالیت جامعه است.

۵- کنگره نهم حزب حکمتیست ضمن تاکید بر مبارزه مستمر و بی امان برای سرنگونی جمهوری اسلامی طبقه کارگر، کمونیست ها و پیشروان رادیکال جنبشهای اجتماعی را به تقابل قاطع علیه آلترناتیوهای راست و بورژوایی فرامیخواند. تجربه انقلاب ۵۷ و جنبشهای اعتراض همگانی سالهای اخیر در خاورمیانه این واقعیت را تاکید میکند،در صف "همه با هم" طبقه کارگر و مردم آزادیخواه نمیتوانند راه حل آزادیخواهانه و برابری طلبانه خود را به کرسی بنشانند. اکنون دوره ترسیم بیش از پیش تمایز، با سیاستها و روشهای جریانات راست بورژوایی و تقویت صف مستقل طبقاتی و انقلابی است. ما اعلام می کنیم در متن کشمکش و جدال افقهای سیاسی و طبقاتی جامعه ایران برای تقویت آلترناتیو سوسیالیستی مبارزه می کنیم. شاخص پیشروی برای ما و جنبش اعتراضی علیه رژیم اسلامی در ایران افشای هر آلترناتیوی است که انتظارات و توقعات طبقه کارگر و مردم را به هر نقطه سازشی با جمهوری اسلامی واحزاب وجریانات راست و سخنگویان سرمایه سوق بدهد. کنگره نهم حزب کمونیست کارگری – حکمتیست در مقابل آلترناتیوهای بورژوائی، ناسیونالیستی و فدرالی، قاطعانه خواهد ایستاد وطبقه کارگر و مردم ایران را به "نه" قاطع به سلطه رژیم اسلامی و  کل استثمار و استبداد و ارتجاع و تبعیض فرا می خواند.

نوامبر ۲۰۱۹

پیشنهاد دهندگان:

ناصر مرادی- صالح سرداری

***

بیانیه

نظام سرمایه داری محیط زیست انسانها را در آستانه نابودی قرار داده است!

بحران محیط زیستی نتیجه مستقیم عملکرد نظام سرمایه داری و رقابت سرمایه داران برای تصاحب منابع طبیعی و سود بیشتر است.

تحول سریع تکنولوژی و صنعت و اختیار و انحصار استفاده و بکارگیری آن از طرف اقلیت صاحب سرمایه و قدرت، رشد سرسام آور و بکارگیری ماشین و آلودگی های ناشی از آن در ابعاد وسیع، تاثیرات بسیار مخربی بر زندگی انسان و طبیعت بجا گذاشته است. امروزمشاهده واقعی در دنیای دو قطبی کار و سرمایه چنین است؛ در یک طرف صاحبان سرمایه و قدرت که مشامشان تنها بوی پول و سود را در هر پدیده ای جستجو می کند و در یک طرف میلیاردها انسان کارکن که عملکرد نظام سرمایه داری، یا خانه و زندگی آنها را به ویرانه تبدیل کرده و یا نفس بقای آنها را در معرض مخاطرات جدی قرار داده است.

افزایش گازهای گلخانه یی، نابودی جنگلها، افزایش سطح دریاها خطراتی جدی برای ساکنین کره زمین بوجود آورده است.حاکميت سرمايه بر توليد و منابع طبيعی جهان و حرص و طمع افسارگسيخته بورژوازی در جهت سودجويی بيشتر، بيش از هر زمان خسارات ناشی از آن را متوجه محيط زندگی بشرکرده است. این اوضاع محصول دور طبیعی گرمایش و سرمایش زمین نیست، بلکه محصول تخریب نظام حاکم کنونی بر جهان است. صنایع آمریکا و چین به تنهائی و بدرجه ای دیگر کشورهای سرمایه داری در اروپا و دیگر نقاط جهان، تاثیرات فراوانی بر روی آلودگی هوا و افزایش گازهای گلخانه ای داشته است. مسئله ای که از کنفرانس کیوتو تا امروز لاینحل مانده و این سیر تخریب آگاهانه همچنان ادامه دارد. امروز جمعیت فقرزده کشورهای تحت سلطه قربانیان خاموش زباله گردی و بازیابی فلزات و مواد بیماری زای مورد نیاز کارخانه های تولیدی در اروپا و امریکا و توسعه و گسترش تکنولوژی در این جوامع هستند.

امروز ساکنین دنیا و مشخصا طبقه کارگر در سطح جهان، هم با فقر شدید و هم با نابودی محیط زیست توسط نظام کنونی روبرو هستند. بحران زیست-محیطی در چهارچوب نظام سرمایه داری میتواند کنترل و قابل حل باشد اما ایجاد یک محیط زیست ایمن و شرایطی که فعالیت اقتصادی انسانها تناقضی با تخریب مستمر محیط زیست نداشته باشد، در چهارچوب این نظام غیر ممکن است.

اعتراض میلیونی جوانان و نسل جدید به تخریب محیط زیست بیانگر جدی تر شدن بحران محیط زیستی در کره خاکی است. بدنبال اعتصاب "گرتا نونبرگ " (دانش آموز جوان سوئدی) موجی از اعتراض نوجوانان به تخریب محیط زیست با ترک مدارس در روزهای جمعه در سراسر دنیا،علیه نابودی کره زمین شکل گرفته است. سرمایه داری امروز اما این اعتراضات را که پایه واقعی و اجتماعی دارند، به کریدورهای سازمان ملل هدایت میکند ولی به کمترین تعهدات خویش در این زمینه پایبند نیست. علیرغم شورانگیز بودن این اعتراضات و هدف درست آن، اما بطور واقعی آنچه که دلیل اصلی و پایه ای انهدام محیط زیست است هنوز مورد هدف قرار نگرفته است. نقش صاحبان قدرت و سرمایه هنوز بطور خاص در این اعتراضات برجسته نیست. هنوز خوشبینی تغییر وضع موجود توسط عاملین اصلی آن در این اعتراضات بچشم میخورد. در این میان احزاب سبز هم اعلام میکنند مسئله اصلی آنها بحران محیط زیست است،آنها اعلام میکنند امروز در بحران زیست محیطی فقیر و غنی به یک اندازه در مخاطره هستند.میگویند جمعیت کره زمین رشد بسیار بالا و ناموزونی دارد و منابع کافی برای همه وجود ندارد. احزاب سبزبعنوان احزابی بورژوائی، راه حلی برای بحران محیط زیست ندارند. سیاست احزاب سبزکه طبیعت را بر انسانهائی که در آن زندگی میکنند ترجیح میدهد و خراشی به عملکرد نظم طبقاتی و عملکرد آن نمیزند، پشت سکه دیدگاههائی است که بحث در باره محیط زیست را فرعی میداند. این دو دیدگاه از موضع کمونیسم و طبقه کارگر ارتجاعی اند چون به مسئله اساسی و بلافصل کنترل بحران کنونی تا چه رسد به حل آن و نفی تناقض انسان و طبیعت توجهی ندارند.

ايران تحت حاکمیت رژیم اسلامی سرمایه يک مورد خطير از موقعيت هشداردهنده محیط زیست است. جنبش اعتراضی عليه وضعيت خطير محیط زیست در ايران در حال گسترش است و حکومت اسلامی با سرکوب و پرونده سازی و در دفاع از منافع کارفرماها با فعالین این جنبش روبرو میشود.

کنگره نهم حزب کمونیست کارگری حکميتست ضمن تاکيد براين اصل که تا حاکميت سرمايه و توليد برای سود دهی از بين نرود نميتوان روند تخريب طبيعت و ساختار اکوسيستم زمين را به طور برگشت ناپذیرمتوقف نمود، در عين حال به هر تلاش واقعی و از پائین برای محدود کردن اين تخريبات و حفاظت از محيط زيست ارج مينهد.حزب کمونیست کارگری-حکمتیست برخورداری از یک محیط کار و یک محیط زیست ایمن و سالم را حق بدیهی و پایه ای شهروندان میداند واز جنبش هايی که تلاش ميکنند خود آگاهی نسبت به محيط زيست و عواقب آلودگی هوا و طبيعت را باﻻ ببرند و ايجاد يک محيط زيست سالم و رفع تناقض انسان با طبيعت را امری ضروری ميدانند، پشتيبانی میکند و در تقويت و گسترش آنها و مرتبط ساختن آنها به مبارزات جاری طبقه کارگر تلاش میورزد.

پیشنهاددهندگان. پروین کابلی - ملکه عزتی

***

قرار

در محکومیت  بندوبست احزاب و جریانات ناسیونالیست کرد با جمهوری اسلامی

ماههای گذشته جامعه کردستان شاهد بر ملا شدن بند وبست احزاب ناسیونالیست کرد با جمهوری اسلامی بود. چنین امری اگرچه جزو سنت  همیشگی این احزاب و در طول ۴۰ سال گذشته و بخشی از سیاستهای آشکار وپنهان آنها بوده است ، اما در اوضاع سیاسی حاضر در ایران وکردستان و برمتن کشکمش حاد جامعه علیه جمهوری اسلامی ، تلاش برای  زد وبند اخیر این احزاب به حق با موجی از اعتراض وتنفر  در جامعه کردستان و ایران روبرو شد.

در شرایطی که بخصوص در طی دو سال گذشته خواست سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در دستور هر اعتراض بزرگ و کوچک توده های معترض قرار گرفته است ، چرخش این احزاب بسوی جمهوری اسلامی نه تنها سازش طلبی، بلکه توطئەای در جهت مقابله با خواست سرنگونی جمهوری اسلامی و کمک به بقای رژیمی است که ۴۰ سال است مردم کردستان و هر صدای اعتراضی در آن را باقصاوت تمام سرکوب کرده است.

جمهوری اسلامی در شرایط بن بست اقتصادی و انزوای بین المللی و بخصوص به میدان آمدن توده های مردم برای برچیدن حاکمیت استثمارگرانه، ارتجاعی و سرکوبگرانه خود، با این ترفند وکمک طلبیدن از احزاب ناسیونالیست در کردستان به خیال خود می خواهد انفجار اعتراضی قابل انتظار در تحولات پیش رو در کردستان را به این وسیله خنثی کند.

از طرف دیگر احزاب ناسیونالیسم کرد با ناکام ماندن از اتکا به آمریکا وغرب و به بازی گرفته نشدن از جانب دولت‌های مرتجع منطقه و همچنین برای غلبه بر سردرگمی وتشتتی که به آن دچارند، به استراتژی همیشگی شریک شدن در قدرت سیاسی با دولت مرکزی روی آورده اند. سیاستی که در کردستان ایران به افشای بیشتر این جریانات منجر شده است. 

جامعه کردستان ایران حیاط خلوط احزاب ناسیونالیست کرد نیست. چهل سال گذشته جنبش کمونیستی و کارگری جبهه ای از انسان‌های عدالتخواه و سوسیالیست، رهبر مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه و همچنین افشاگر سازشکاری و بند وبست احزاب ناسیونالیست در کردستان بوده و در رسوایی اخیر این احزاب هم ساکت ننشستند. 

کنگره نهم حزب کمونیست کارگری - حکمتیست از رهبری آینده حزب می خواهد  با تکیه بر وبا کمک همین صف خودآگاه جنبش سوسیالیستی در کردستان ‌و خارج از کردستان  برای خنثی کردن چنین توطئە هایی اقدامات لازم را در دستور بگذارد و در این رابطه مقرر می دارد:  

۱- در شرایط سیاسی کنونی هرگونه مذاکره علنی و پنهان، مشروط وغیر مشروط با جمهوری اسلامی محکوم ، و حزب خود را موظف به افشا و مقابله با آن می داند.

۲- هرگونه سازش و بند وبست از بالای سر مردم کردستان که احزاب ناسیونالیست در کردستان به بهانه ستم ملی همواره به آن مشغولند محکوم  وحزب حکمتیست در مقابل آن خواهد ایستاد.

 ۳- رهبری کومه له ( سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ) در جریان بند وبست این احزاب ‌با جمهوری اسلامی، باتعیین شرط ‌وشروط مذاکرات عملا این اقدام مذاکره کنندگان راتوجیه کرد. کومه له به جای افشا و طرد سیاست این جریانات ، خطرات چنین توطئه هایی را علیه منافع مردم در شرایط کنونی پرده پوشی کرد. 

۴- فراخوان به طبقه کارگر ومردم ، به تمامی احزاب ، جریانات و شخصیتهای چپ وکمونیست برای خنثی کردن این زد وبند که هنوزهم در جریان است یکی دیگر از وظایف رهبری آتی حزب حکمتیست است .

پیشنهاد کنندگان : همایون گدازگر - سعید یگانه 

اگر نیک بنگری به تاریخ صد ساله کشورمان، یعنی از دوران مشروطیت تا شرایط کنونی، ما و مثل ما، مردمان منطقه پیوسته از یک درد مشترک رنجبرده ایم، دردی که گریبان جامعه را سخت گرفته و رها نمیکند، درد "نبود آزادی،" درد زندگی در اسارت و بندگی، دردی که ممکن است بعضا، حس نکنند و زندگی بسیاری را ظاهرا تحت تاثیر خود قرار ندهد. آنان که از اسارت و بندگی خود بی خبرند روشن است که از نبود آزادی رنجی نمیبرند. مسلم است که اگر عمری را در ببندگی بگذرانی ، حتی ضرورت آزادی را برای زندگی اجتماعی بسئوال میکشی که اگر آزادی برای بقای اجتماع یک ضرورت است، چگونه جامعه ایران بیش از صد سال است که توانسته است تحت شرایط نبود ازادی بزندگی ادامه دهد؟ گذشته از این مردم دنیا نه در کشورهای آزاد بلکه در کشورهای نا ازاد زندگی میکنند.

نقد بجائی ست. تاریخ، اما، بما میگوید که بشر بخش عظیمی از زندگی خود را در نبود آزادی و یا بهتر است بگوییم در اسارت و بندگی و بردگی بسر برده است. مارکس بر آن باور است که آزادی با ظهور دو طبقه نوین بورژوازی و کارگر بر صحنه تاریخ ظاهر گردید، طبقاتی که تا قبل از انقلاب صنعتی، وابسته بودند به لورد فئودال و زمینی که بر آن مالک بود. اما، قبل از آنکه آزادی با انقلاب صنعتی بر صحنه تاریخ ظاهر شود، طبقات محروم دهقانان و کارگران شهری در فرانسه بر نظام مطلق شاهنشاهی و مالکیت فئودالی شوریده و بندهای اسارت را از هم گسیخته بودند. البته که باید یاد یادآورشد که زمینه ذهنی این تحول برزگ، خود در دوران قبل از انقلاب کبیر فرانسه، معروف به «ان لایتن منت» و یا روشنگرایی، الهام بخش انقلاب 1789، بوجود آمده بود که برای نخستین بار انسان را موجودی عقلانی خوانده بود که با نیروی آن میتوانست قوانین حاکم بر طبیعت و جامعه را کشف نموده بشر را بازادی و آرامش سوق دهد و این خود ریشه گرفته بود از تفکرات دیالکتیکی هگل که در فلسفه تاریخ باین نتیجه رسیده بود که تاریخ بشر از آغاز هستی ،دوری جستن از اسارت و بردگی بوده است و حرکت بسوی رهایی و آزادی.

بزعم این نگارنده، تمام مصیبتها، از جمله مصیبت زندگی سوزی که در 1357 بدامان مان افتاد، ریشه از یک چیز بیشر بر نمیگیرد: «نبود آزادی.» مگر انقلاب 1357 میتوانست ناشی از چیز دیگری باشد جز نبود آزادی. محمد رضا شاه البته وطن خود را دوست داشت و در ترقی و پیشرفت آن کوشید، اما، اصلاحات اقتصادی را مقدم بر آزادسازی جامعه میدانست، شرایطی که نه تنها بعداز انقلاب تغییری نکرد بلکه حرکت بسوی آزادی را که بتازگی آغاز گردیده بود، در حکومت اسلامی متوقف و سوی قهقرایی بدان بخشید، بند های بیشتری بر دست و پای بشر ایرانی بست. در پیش پای او بسوی آزادی، چه قواعد و مقررات و و باید و نباید ها، ممنوعیت و محرومیت ها و موانع سنگینی که برپا نخاست، حتی بقیمت تنبیه و مجازات و جرایم سنگین. در آغاز انقلاب، آرادی به یکی از رشت ترین واژه ها تبدیل شده بود. آزادی ایده بورژوا لیبرال نه با ایده کارگری جور بود و نه با ایده "عدالت " اسلامی. از همان ابتدا نظام اسلامی در وحدت با تشکلات چپ، تخریب و رسوا نمود ن آزادی را آغاز نمود.

چرا که جماعت روحانیت، بیش از هر چیزی از "آزادی" ست که هراسناک است. چرا که در آزادی، دستگاه فقاهتی نیز به مردگانی که بیهوده زنده نگاهداشته شده اند، خواهند پیوست. ترس، دین و قدرت، ترس از حقیقت است، ترس از آشکار شدن دروغها، افشای حقایق وارونه و فروریزی افسانه ها و اسطوره هایی ست که روحانیت برای فریب و سلطه افکنی بر ساده دلان بکار گرفته و میگیرد. از ندای آزادی ست که روحانیت تا بیخ و بن بخود میلرزد. چون در آزادی، "مقلد،" مستقل و خود گردان و خود مختار شود. یعنی که در آزادی، هیچ انسانی نه "تسلیم" شود و نه به "اطاعت" و "فرمانبری" تن دهد، نه خود شکند و نه خواری پذیرد و از برای خشنودی قدرت و دین، حقیقت را انکار کند.

حال آنکه، روحانیت جز بندگی و عبودیت و خواری و حقارت چیزی دیگری در انسان نمی یابد و نمی بیند. بیگانگی علما و فقها با "انسان" ناشی از آموزشهای قرآنی ست که بازتابنده شان دونی ست که الله برای انسان قائل است، انسانی که برای بندگی و عبودیت خلق کرده است نه برای سروری و خود فرمانی، نه برای کسب دانش به رمز و رموز هستی. انسان رعیتی بیش نیست که موظف است در همه ی حالات بسوی الله بشتابد و در برابر او خود شکسته، پیشانی در درگاه ش ساییده و به حقارت و خواری خود اعتراف نموده و رفتار و گفتار خود را از آغاز تا پایان یک روز، هر روز، از بامدادان تا غروب آفتاب، از ازال تا ابد در تبعیت محض از قواعد و مقرارت شریعت، از جمله باید ها و نبایدها و حلالها و حرامها در آورد. روحانیت از آزادی در دل وحشت دارد به آن دلیل که رهایی بندگان را به ارمغان آورد، رهایی از احکام مطلق و چون و چرا ناپذیر و حقایق دروغین. دینکاران حوزه ای خود را مالک بر حقیقت میدانند، مالک انحصاری حقیقتی که غائی و نهایی ست. هرگز نمی اندیشند که حقیقتی مستقل از زمان و مکان، مثل کلام الله، حقیقتی که مجتهدین و علما و فقها بدان باور دارند، خود افسانه ای بیش نیست. تاریخ نشان میدهد که حقیقت دیروز، کذب امروز است و حقیقت امروز، کذب فردا. روحانیت آزادی را میکوبد تا این حقیقت را در پس تاریکی نگاه دارد.

اما، نبود آزادی، دردی نیست که تنها گریبان جامعه ما را گرفته باشد. اگر مردم عراق و لبنان برخاسته اند و سینه بر روی گلوله های قدرت گشوده اند، نهایتا، ناشی از نبود آزادی ست، همچنانکه "بهارعربی" چنین آرمانی را در پیش راه خود داشت. ولی اگر نبود آزادی را بمعنای مشخص و محدود بگیریم، بمعنی محرومیت از حق و حقوق فردی و اجتماعی، خود منشایی میگردد برای فسق و فساد و تمام مصیبت های اجتماعی، از جمله گشترش فقر و فحشا، رشوه دهی و رانت خواری، سوء مدیریت در شئون ادرای و اختلاس و بباد دادن ثروت ملت، تیز تخریب روز افزون محیط زیست و آلودگی آب و هوا، افزایش روز افزون جمعیت حاشیه نشینها، آزار و اذیت زنان تحت عدم رعایت حجاب اجباری، جدایی جنسیتها بمنطور کنترل غریزه های طبیعی انسانی، گسترش بی عدالتی و تقسیم جامعه به اقلیتی غنی و اکثریتی فقیر، همچنین سرجنگ و نا سازگاری با کشورهای جهان و همسایه، تصمیمات زیانباری که ولی فقیه بقیمت گسترش فقر و فلاکت و بدبختی ملت اتخاذ میکند و نیز بسیاری از مصائب دیگر سیاسی و اجتماعی، همه را باید ناشی از نبود آزادی دانست. وقتی آزادی نیست همینکه دهان بر نقد نظام خودکامه اسلامی بگشائیی باید که پیه همه گونه شکنجه را به تن بمالی، همچنانکه همه آنان که بدفاع از بی دفاعان بر خاسته اند و همه آنان که خواست باطنی مردم را مبنی بر گذار از نظام ولایت فقیه بزبان رانده اند، معلوم نیست که در کدامیک از اسارتگاه ولایت تحت آزار و شکنجه قرار دارند.

بنابراین مبارزه برای آزادی نه تنها باید آن بند تسبیه ای شود که تمامی مهره های تسبیه را در کنار یکدیگر نگاه میدارد، بلکه مقدم است حتی برای معیشت روزانه. چه نتوانی از گرسنگی ناله سر دهی اگر آزاد نباشی. دوستان باید فراموش کنند که بدون آزادی سازی جامعه، بدون آزادیخواهی، و بدون عشق به آزادی و دل دادن به آزادی، گذر از نظامی دشمن آشتی ناپذیر آزادی اگر امکان پذیر نباشد، بسی بسیار دشوار است. شکل و شمایل نظام سیاسی آینده خود باید از درون مبارزه آزادی سر بیرون کشد. حرمت به آزادی بشر و حفظ و نگاهداری آن است که باید در بند بند قانون و در کنش و گفتار شهروندان، بازتاب یابد.

اگر آزادی درد مشترک است، پس دعوا بر سر چیست. آیا هست مخالف و دگر اندیشی که چیزی بخواهد جز آزادی؟ پس ایراد چیست که همگان بر گرده رخش تند پا سوار شده و بسوی آزاد بشتابیم و جامعه ای را بنا نهیم، که تار و پودش از آزادی ساخته شده باشد. این بدان معنا نیست که راه بسوی آزادی، سهل است و مستقیم و بدون پسی و بلندیهای بسیار و پر و پیچ خم. هم اکنون ما در راه خود بسوی آزادی خود را در پستی در این فرو رفتگی یافته ایم، هرچند عمیق و تاریک، اما چون بسوی آزادی رهسپار بوده ایم، سرانجام روزی خواهد رسید که از این پستی نیز به بلندی خواهیم رسید. بآزادی باید اندیشید، به درد مشترک.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

https://firoznodjomi.blogspot.com/

بنا به گزارش خبرگزاری فرات، کنگره‌ی ملی کوردستان (ک.ن.ک) روزهای ۱۴ و ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۹ برابر با ۲۳ و ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ در شهر استکهلم پایتخت سوئد گردهمایی گسترده برای گفتگو در مورد آخرین وضعیت روژهلات کوردستان در چهارچوب رایزنی ملی برگزار و با صدور قطعنامه ای به کار خود پایان داد.
 
نگاهی به قطعنامه‌ی کنفرانس "رایزنی روژهلات کوردستان" نشان می دهد که این کنفرانس موضع متناقض و دوگانه ای در قبال رژیم جمهوری اسلامی اتخاذ کرده است. اگر در بند نهم این قطعنامه از این سخن می گوید که "مبارزات مشروع مردم کوردستان بدون سرنگونی رژیم اسلامی ایران و ایجاد آلترناتیوی دمکراتیک و عادل به اهداف اساسی خود نمی‌رسد"، اما در بند اول قطعنامه با این عبارت که:" ایران کشوری با ملیت‌‌ها و باورهای گوناگون است، دارای گروهها و اقشار مختلف می‌باشد. نباید جمهوری اسلامی ایران بر اساس یک ملت-یک دین درست شود. باید ایران در داخل دمکراتیک، سکولار، آزاد و عادل باشد." موضع سیاسی دیگری را عرضه می کند. کنفرانس در این بند قطعنامه انتقادش از جمهوری اسلامی را به این محدود می کند که بر اساس یک ملت و یک دین درست شده است. گویی جمهوری اسلامی فقط به دلیل اینکه بر اساس یک ملت و یک دین درست شده است زندگی اکثریت مردم ایران را به فقر و تباهی کشانده و کارنامه ای پر از جنایات هولناک را درحق مردم ایران و کردستان و منطقه از خود بجای گذاشته است. بر اساس این بند جمهوری اسلامی می تواند به حاکمیت خود ادامه دهد، اما ملیت ها و ادیان دیگر را هم در قدرت سیاسی سهیم کند، "دمکراتیک و سکولار" باشد. این بند بطور تلویحی استراتژی گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی و امکان پذیری استحاله آن به یک رژیم دمکراتیک و سکولار را تجویز می کند.
 
با اینحال این تناقض گویی قطعنامه "رایزنی روژهلات کوردستان" در قبال رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی اساسا ناشی از ترکیب ناهمگون اعضای شرکت کننده در کنفرانس است و نباید آن را به مثابه سردرگمی استراتژیک در کادر رهبری کنگره ملی کردستان (ک.ن.ک) تلقی کرد. رهبری ک.ن.ک اگر چه از تناقض گویی قطعنامه در موضع گیری در قبال رژیم جمهوری اسلامی آگاه است و آن را مغایر نقشه راهبردی خود مبنی بر دیالوگ با جمهوری اسلامی می داند، اما از این تناقض گویی ها نگران نیست. رهبری ک. ن ک با سیاست ها و مواضع ناسیونالیستی و پوپو لیستی ای که دارد نه تنها حضور عناصر و چهره های خوشنام و مبارز که خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند در این گردهمایی ها را تحمل می کند، بلکه مشارکت آنها را از ملزومات پیشرفت پروژه هایش می داند، البته با این اعتقاد که توانایی هضم کردن و تحلیل این چهره ها در درون خود را دارد.
 
دو روز بعد از پایان کار کنفرانس "رایزنی روژهلات کوردستان" در استکهلم، نیلوفر کوچ رئیس مشترک کنگره‌ی ملی کوردستان (ک.ن.ک) طی مصاحبه ای با "روژ نیوز" در مورد برنامه‌ها و کارهای سال نو و تدارکات برای کنگره‌ی نوزدهم ک.ن.ک بار دیگر بر استراتژی این مجمع در قبال رژیم جمهوری اسلامی تأکید کرد. نیلوفر کوچ، رئیس مشترک کنگره‌ی ملی کوردستان در بخشی از این مصاحبه می گوید: "اگر بتوانیم اتحاد ملی را ایجاد کنیم، می‌توانیم هر چهار بخش کوردستان را از خطر اشغالگری حفظ کنیم، می‌توانیم باکور، باشور و روژآوای کوردستان را به طور کامل از خطر دور کنیم و در روژهلات کوردستان (کردستان ایران) نیز تلاش کنیم مسئله‌ی کورد را از راه دیالوگ با ایران از راه سیاسی و دمکراسی حل کنیم".
 
در واقع اگر قطعنامه "رایزنی روژهلات کوردستان" از فقدان یک استراتژی و سیاست منسجم در قبال رژیم جمهوری اسلامی رنج می برد و در تلاش است که جنبش انقلابی مردم کردستان را گام به گام از مبارزه سراسری برای سرنگونی جمهوری اسلامی دور کند، اما رئیس مشترک کنگره ‌ی ملی کوردستان در این رابطه تردیدی باقی نگذاشته است که از نظر آنها استراتژی سرنگونی جمهوری اسلامی باید کنار گذاشته شود و استراتژی دیالوگ با جمهوری اسلامی جایگزین آن گردد. رئیس مشترک کنگره‌ی ملی کوردستان با تأکید بر استراتژی دیالوگ با جمهوری اسلامی در همانحال روشن می سازد که کنفرانس هایی نظیر کنفرانس"رایزنی روژهلات کوردستان" باید در راستای پیشبرد همین نقشه راهبردی قرار گیرند.
 
این موضع گیری رئیس مشترک کنگره‌ی ملی کوردستان یک موضع گیری دیپلماتیک نیست. پژاک ( حزب حیات آزاد کردستان) به عنوان "شاخه کردستان ایران" (ک.ن.ک) و (پ.ک.ک ) سالها است در راستای همین استراتژی عمل می کند. پژاک  در جریان نمایش های انتخاباتی جمهوری اسلامی که مکانیسمی است برای مشروعیت بخشیدن به ادامه حاکمیت این رژیم، عملا با ترغیب و تشویق مردم برای شرکت در این مضحکه ها در راستای مواضع و سیاست های اصلاح طلبان حکومتی عمل کرده و برای این نمایش های انتخاباتی بازار گرمی کرده است. اگر اصلاح طلبان حکومتی بعد از خیزش دی ماه ۱۳۹۶ برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و جلب رضایت جناح اصول گرا مردم را از سناریوی سوریه ای شدن ایران می ترسانند، از کادرهای رهبری پژاک نیز تا کنون بارها با بزرگنمایی در مورد خطر سوریه ای شدن ایران تلاش کرده اند مردم را از سرنگونی جمهوری اسلامی بترسانند و راه دیالوگ با جمهوری اسلامی را موعظه کرده اند.
 
بنابراین نه موضع کنگره‌ی ملی کوردستان در قبال رژیم جمهوری اسلامی تازگی دارد، نه پیام کمیته‌ ی خلق‌ ها و باورمندی‌ های کنفدرالیسم جوامع کوردستان-ک.ج.ک به مناسبت ایام محرم و روز عاشورا، و گرامیداشت یاد امام حسین و شهیدان کربلا و اظهار امیدواری برای ثبت روزه ی داوازده امام در دفتر حق، و نه عملکرد تاکنونی "پژاک" مغایرتی با استراتژی ک.ن.ک داشته است. آنچه تازگی دارد این واقعیت است که بعد از انجام مذاکرات پنهانی احزاب ناسیونالیست متشکل در "مرکز همکاری" با فرستادگان رژیم جمهوری اسلامی در کشور نروژ و روز شماری هم اکنون آنان برای انجام دور دوم این مذاکرات، کنگره ملی کردستان (ک.ن.ک) و جریان ها و عناصر وابسته به آن نیز تحرک تازه ای برای حاکم کردن استراتژی و گفتمان دیالوگ با رژیم جمهوری اسلامی به جای مبارزه برای سرنگونی این رژیم پیدا کرده اند.
 
در شرایط حساس کنونی که گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری و مبارزات توده ای در سراسر ایران مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را وارد فصل نوینی کرده است، در شرایطی که در چهار دهه گذشته کردستان همواره یکی از کانون های داغ مبارزه با جمهوری اسلامی بوده، پیشروی جنبش حق طلبانه و انقلابی مردم کردستان ایران در گرو این است که نگذاریم احزاب ناسیونالیست در کردستان استراتژی و گفتمان دیالوگ با جمهوری اسلامی را جایگزین مبارزه انقلابی برای سرنگونی این رژیم کنند. کومه له به عنوان پرچمدار استراتژی سوسیالیستی در جنبش انقلابی کردستان این رسالت تاریخی را بر دوش دارد که در همکاری با دیگر نیروهای چپ و کمونیست جنبش انقلابی کردستان را سرافرازانه از این دوره هم عبور دهد.
 
فعالین جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی و انسان های مبارز در کردستان که طی چهار دهه گذشته برای برافراشته نگاه داشتن پرچم مبارزه کارگری و سوسیالیستی و آزادیخواهانه در کردستان از هیچ فداکاری و تلاشی دریغ نکرده اند در این شرایط لازم است از هیچ کوششی برای روشنگری در مورد پیامدهای زیانبار استراتژی سازش و دیالوگ با جمهوری اسلامی که از جانب احزاب ناسیونالیست موعظه می شود دریغ نکنند. نباید بگذاریم گفتمان سازش و دیالوگ با جمهوری اسلامی جایگزین مبارزه انقلابی برای سرنگونی این رژیم جنایتکار شود.
صلاح مازوجی
سپتامبر ۲۰۱۹

تاریخ انتشار : 07.11.2019

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


مکرون: آمریکا و سپاه پاسداران راه خروج از برجام را برگزیده‌اند، قبلا راه کربلا و قدس و هرزه گوئین را برگزیده بودند ...


سپاه پاسداران : گاز تزریق میکنیم ، گام چهارم و اینا ، سانتری فیوژ روشن میکنیم ، چند همسری رواج میدهیم ...


جنجال ، خطر ، مذاکره ، قهرمان ، زندان ، برجام ، جنگهای مقدس ، بازداشت خواهر و مادر البغدادی ، کشتن البغدادی... ترویج ، تبلیغ و مشخص کردن سقفی از بودن و فهمیدن ، رسالت رسانه های فارسی زبان با مسئولییت نامحدود...


مسیح علی‌نژاد از برندگان جایزه «رسانه‌های آمریکا در خارج از کشور»...روحی تزریقی و جدید از رزا لوکزامبورگ ... چنان مبارزه در بنیادهای آمریکایی میکنه که دست از دهن خبر دار نشه و بنیادهای خیرخواه زیر چتر رسانه های موجود هم چنان مبارزه را برای مخاطب ترسیم میکنند که فرق بین چگوارا و قاسم سلیمانی را نفهمی ...

وقتی جامعه ذهنش سر چند همسری و مزخرفاتی از همین قبیل هنوز به راحتی درگیر میشود ... ظاهرا همین تیترهای موجود زیادش هم هست ذهنش بیشتر از این توان و ظرفییت ندارد .


مست کردن با فروغ پیش کش ، قدم زدن زیر باران با سپهری و سیری در تاریخ با شاملو و الهام گرفتن از رزالوکزامبورک...

قبلا کف خیابان بود و تلاشی برای سقفهای بالاتر... حالا همان کف خیابان است با چاههایی عمیق از بی شعوری که مثل سیاهچاله میبلعد .


سقفی بالاتر پیش کش ، مقاومتی برای ماندن در همان کف خیابانم آرزوست ، حالا زرنگ باشیم با رسالت همین رسانه های موجود به ته چاه لیز نخوریم...

دنیای بدی شده و زمانه ای سخت که رئیس جمهور ابرقدرتش اسمش ترامپ است ، چگوارایش به قاسم سلیمانی تغییر نام پیدا کرده است ، مبارز خفنش مسیح علینژاد است ، رقص تانگو با فاشیسم مذهبی هم اسمش برجام و مذاکره است ...

حسن روحانی رئیس جمهور سپاه پاسداران اعلام کرد گام چهارم را برمیداریم ...

گام چهارم چیست ؟ جمله سازی با کلمات سانتریفیوژهای نصب‌شده در تأسیسات زیرزمینی فردو ، گازدهی ، غنی سازی هسته ، دسته ، اورانیوم...

کاخ سفید حکومت اسلامی در ایران را به باج خواهی هسته ای از جهان متهم کرد و همزمان معافییت های هسته ای ولایت فقیه را تمدید میکند ...


در بحبوحه فشار حداکثری روی هژمونی فاشیسم دینی حاکم در ایران ، روشن شدن آتش زیر کون عظما در عراق و لبنان و یمن و ... ناگهان تیتر چند همسری روانه بازار میشود و سرها گرم فرعییات مزخرف دینی ... تا مسائل اصلی تر مثل جر خوردن سیاسی ولایت فقیه حاکم در ایران ، در خاورمیانه کمتر دیده شود . قوانین اسلام در مورد زن و چند همسری از ابتدای خلقتش مزخرف مطلق بود و چیزی عوض نشده است . ولی مطرح شدنش یهویی یعنی چوبی که به کون عظما در زمین سیاست فرو میرود کمتر دیده شود . هر چند در همین تیترهای انحرافی برای عوام هم نکات جالبی دیده میشود ..
 


مطهری نماینده مسلمان مجلس اسلام معتقد است که چند همسری فحشاء را کم میکند و یک جامعه شناس اصول گرا معتقد است که چند همسری تفاوتی محتوایی با جنده خانه عفاف اسلامی ندارد و باعث ترویج فساد میشود . ابراهیم فیاض جامعه شناس اصول گرا میگوید : رواج صیغه در قم باعث گسترش فحشاء شده است صیغه همان چند همسری که در محتوا با فاحشگی یکی است ولی در شکل همه چیز رعایت میشود . چند روز پیش ماشینم در خراب شد پیاده شدم کمک بگیرم کسی نبود جز زنانی با حجاب کامل و چادر و مغنعه و قیمتهای متفاوت ... حرمسرای شاهان قدیم را به نام چند همسری تبلیغ نکنید ...

نهایتا اینکه موضوع چند همسری برای ذهنهایی که تنوع سکس را به نام خدا و دین توجیه میکنند...میشود طور دیگری هم دید . مثل چند همسری یک زن با 4 شوهر عقدی و بی نهایت صیغه ... با حفظ قوانین کامل دینی ... بعد جاری شدن صیغه عقد فرصت نمیکنند شورت مبارک را بالا بکشند این نوادگان پیامبر .. 


اسماعیل هوشیار
07.11.2019

 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت