.
سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸.
امروز:
Jan 21 2020.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

خبرگزاری هرانا – ساقط شدن پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین با ۱۷۶ سرنشین، توسط پدافند هوایی سپاه پاسداران و تلاش برای پنهان کردن واقعیت، هزاران شهروند معترض را در دی ماه ۹۸ در اقصی نقاط ایران به صحن دانشگاه‌ها و خیابان‌ها کشاند. در بازه زمانی ۲۱ تا ۲۴ دی ۹۸، بیش از ۲۱ شهر بزرگ ایران و ۲۱ دانشگاه کشور صحنه ناآرامی بود. نقطه کانونی اعتراضات دیماه ۹۸ در دانشگاه‌های کشور بود. بنا بر گزارشات در پی این اعتراضات، تعداد پرشماری از معترضان دستگیر یا زخمی شدند. گزارش پیش رو به بررسی چهار روز اعتراضات در دی‌ماه ۹۸ می‌پردازد.

در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ۹۸، پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین با ۱۷۶ سرنشین، توسط پدافند هوایی ایران ساقط شد. از ساعات اولیه دلایل این سقوط مورد گمانه‌زنی‌های برخی از کارشناسان قرار گرفت. همچنین تصاویر و ویدئوهایی از اصابت موشک به هواپیما در فضای مجازی منتشر شد.

پس از چند روز خودداری از بیان حقیقت و فرافکنی، سرانجام صبح شنبه ۲۱ دی ماه، ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای این واقعه را تایید کرده و مدعی شد که هدف گیری هواپیمای مسافربری غیرعمدی و ناشی از خطای عامل انسانی بوده است.

در پی اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح و پذیرفتن مسئولیت ساقط کردن هواپیمای مسافربری تهران – کیف، بر فراز آسمان استان تهران تجمعاتی اعتراضی در یادبود جانباختگان این حادثه در شهرهای مختلف کشور، شکل گرفت.

بر اساس آمارهای مستند شده هرانا، دست کم ۲۱ شهر بزرگ و ۲۱ دانشگاه در طی چهار روز اعتراضات به شرح ذیل صحنه اعتراضات بودند:

شهرهای اصفهان، مشهد، تبریز، ساری، کرمان، شیراز، آمل، گرگان، بابل، رشت، سنندج، تهران،‌ کرج، سمنان، یزد، کرمانشاه، اراک، شهر قدس، زنجان، اهواز، قزوین.

دانشگاه تهران، دانشگاه امیرکبیر تهران، دانشکده پزشکی تهران، دانشگاه هنر تهران-پردیس، دانشگاه شریف، دانشگاه معماری و شهرسازی تبریز، دانشگاه تبریز، دانشگاه علامه طباطبائی، دانشگاه اراک، دانشگاه علم و صنعت،‌ دانشگاه رازی کرمانشاه، دانشگاه دامغان،‌ دانشگاه خواجه نصیر تهران، دانشگاه پردیس کرج، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه شهید بهشتی تهران، دانشگاه ابوعلی سینا همدان، دانشگاه کردستان، دانشگاه‌ انوشیروانی بابل، دانشگاه الزهرا و همینطور تجمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که با ورود نیروهای لباس شخصی به دانشگاه و بسته شدن درها، به خشونت کشیده شد.

در تهران محله های مختلفی شاهد اعتراضات بودند، از جمله عصر ۲۲ دیماه تجمعاتی اعتراضی در خیابان جمهوری، خیابان رودکی، استاد معین و میدان آزادی تا میدان صادقیه تهران برگزار شد. تجمع میدان آزادی با دخالت نیروی انتظامی، نیروهای گارد ویژه و نیروهای لباس شخصی با شلیک مستقیم گلوله، شلیک گلوله‌های پلاستیکی، گاز اشک آور، پینت بال و تیر هوایی به خشونت کشیده شد.

یک منبع مطلع در گفت و گو با گزارشگر هرانا از به خشونت کشیده شدن اعتراضات در میدان آزادی تهران و مقابل شهرداری منطقه ۹ تهران خبر داده و گفته است درگیری‌ها در این منطقه به حدی شدت گرفته که بسیاری از تجمع کنندگان دچار جراحات شدید و خونریزی شده‌اند.

معترضان طی این مدت با سر دادن شعارهایی ازجمله؛ «خونی که در رگ ماست خوراک رهبر ماست»، «بسیجی، سپاهی، داعش شمایی»، «بلندگو مال تو، صدای حق مال ما»، «عزیز هر ایرانی، پویای بختیاری»، «توپ، تانک، فشفشه، رهبر باید گم بشه»، «بلوچستان تو آبه، رژیم دستش چماقه»، «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا»، «چه دی باشه چه آبان پیکار کف خیابان»، «از اهواز تا تهران سرکوب زحمت‌کشان»، «برادر سیل‌زده، حمایتت می‌کنیم»، «نه رفراندوم، نه اصلاح، اعتصاب، انقلاب»، «نخبه‌هامون رو کشتن، آخوند به جاش گذاشتن»، «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»، «مایه ننگ ملت؛ سپاه بی‌کفایت»، «دیکتاتور سپاهی، داعش ما شمایی»، «مسئول بی‌کفایت،‌ استعفا استعفا»، «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم»،‌ «ملت چرا نشستی؟ منجی خود تو هستی!»، «بی‌شرف بی‌شرف»، «توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه» «سپاه جنایت می‌کنه، رهبر حمایت می‌کنه»، «خامنه‌ای قاتله، حکومتش باطله»، «مرگ بر دروغگو»، «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت»، «به من نگو فتنه‌گر، فتنه توئی ستمگر»، «فرمانده کل قوا، استعفا استعفا»، «استعفا کافی نیست، محاکمه لازم است»، «۱۵۰۰ نفر، کشته آبان ماست»، «‌بسیجی بی‌ غیرت عامل قتل ملت»، «خامنه‌ای حیا کن مملکت رو رها کن»، «ما بچه‌های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، «رهبر پرادعا، استعفا استعفا»، «رهبر بی‌کفایت، استعفا، استعفا»، «سلیمانی قاتله، رهبرم‌ام خائنه»، «می کشم، می‌کشم، آنکه برادرم کشت»، «ننگ ما ننگ ما، صداوسیمای ما»، «نیروی انتظامی، خاک من خاک تو»، «روحانی حیا کن، مملکتو رها کن»، «بترسید بترسید ما همه با هم هستیم»، «رفراندوم رفراندوم، راه نجات مردم» و «مرگ بر دیکتاتور» اعتراض خود را نشان داده‌اند. آنها با سردادن این شعارها خواستار استعفای مسئولین این واقعه از جمله آیت الله خامنه‌ای به عنوان فرمانده کل قوا شدند.

به گفته عفو بین‌الملل، در روزهای ۱۱ و ۱۲ ژانویه نیروهای امنیتی کسانی را که در تظاهرات مسالمت‌آمیز شرکت داشتند با تفنگ بادی، گلوله‌های ساچمه‌ای به سمت معترضان شلیک کردند که باعث ایجاد زخم‌های دردناک و خونریزی در زخمی‌ها شد.

به گفته فیلیپ لوتر، از مدیران عفو بین‌الملل، “منزجر کننده است که نیروهای امنیتی تجمع مردم برای سوگواری و اعتراض مسالمت‌آمیز و درخواست اجرای عدالت در حق ۱۷۶ مسافر پرواز هواپیما سرنگون شده و ابراز خشم نسبت به پرده‌پوشی اولیه مقامات را با توسل به خشونت سرکوب می‌کنند.”

وی گفته است: “استفاده از زور و ابزار غیرقانونی در برخورد با تظاهرات اخیر ادامه سابقه طولانی عملکرد نیروهای امنیتی ایران در چنین مواردی است.”

اطلاعیه عفو بین‌الملل می‌افزاید که بررسی زخم‌های معترضان نشان می‌دهد که علاوه بر گلوله ساچمه‌ای، از گلوله پلاستیکی نیز علیه معترضان استفاده شده است. گلوله های ساچمه‌ای برای شکار پرندگان به کار می‌رود و کاربرد آنها در برخورد با تجمعات کاملا نامناسب است. همچنین، ده‌ها فیلم ویدئویی از شلیک مستقیم گلوله گاز اشک‌آور به داخل تجمع معترضان در دست است.

براساس این اطلاعیه، نیروهایی که برای سرکوب متعرضان به کار گرفته شدند شامل واحدهای ویژه پلیس، شبه‌نظامیان بسیجی و ماموران لباس شخصی بوده‌اند.

این اطلاعیه می‌افزاید که ماموران امنیتی و اطلاعاتی حکومتی در بعضی از بیمارستان‌ها مستقر بودند و باعث نگرانی در مورد بازداشت زخمی‌های تظاهرات می‌شدند. براساس اطلاعات به دست آمده، در مواردی آنان در صدد برآمدند بعضی از زخمی‌ها را به بیمارستان‌های نظامی منتقل کنند و کارکنان بعضی از مراکز درمانی تهران نیز از پذیرش زخمی‌ها خودداری ورزیدند و گفتند که در صورت کمک به زخمی‌ها، ماموران امنیتی آنان را بازداشت خواهند کرد.

در این اطلاعیه آمده است که “این سازمان همچنین گزارش‌های تکان دهنده‌ای از خشونت جنسی ماموران لباس شخصی در مورد دست کم یک زن دریافت کرده است.”

عفو بین‌الملل در ادامه اطلاعیه خود آورده است: “این زن چند ساعت در بازداشت بود و در این مدت، یک مامور امنیتی او را به یک اتاق برد و او را به انجام ارتباط جنسی دهانی مجبور کرد و در صدد تجاوز جنسی به او برآمد.”

بنابر گزارشات دریافتی هرانا نیز دست کم دو زن شب یکشنبه مورخ ۲۲ دیماه در خیابان آزادی تهران مورد اصابت گلوله از ناحیه پا قرار گرفتند که توسط حاضرین از صحنه خارج شدند و تاکنون اطلاعی از وضعیت و سرنوشت آنان به دست نیامده است.

همانطور که اشاره شد بنابر گزارشات دریافتی شماری از تجمع کنندگان در شهرهای مختلف بازداشت شده‌اند.

منابع محلی در تبریز نیز از بازداشت دستکم ۷ تن از دانشجویان دانشگاه تبریز در جریان تجمعات در این شهر خبر داده‌ بودند که ۳ تن از این دانشجویان روز دوشنبه ۲۳ دی ماه با اخذ تعهد آزاد شدند.

در شهرستان آمل نیز ماموران امنیتی دست‌کم ۱۴ نفر از شهروندان را بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل کرده بودند. با گذشت حدود یک هفته از بازداشت این افراد، همچنان اطلاعی از بازداشت‌شدگان در دست نیست و خانواده آن‌ها از محل نگهداری و وضعیت این افراد بی‌خبرند.

غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضاییه از بازداشت دستکم ۳۰ شهروند در جریان تجمعات و اعتراضات مردمی اخیر خبر داده است.

علی ذوالقدر, رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ گفت که تعدادی از شهروندان این شهر تحت عنوان “عناصر اصلی اغتشاشات” در اعتراضات اخیر، بازداشت شدند. وی بدون اشاره به تعداد افراد بازداشت شده و هویت آنها مدعی شد: “این افراد با استفاده از فضای مجازی در حوادث اخیر سعی در تحریک جوانان و خدشه وارد کردن به امنیت کشور داشتند”.

تاکنون هرانا موفق به احراز هویت ۲۰ تن از دستگیر شدگان حوادث دی ماه شده است که مشخصات آنان در ادامه می‌آید:

۱ – مسلم سلیمانی – محل بازداشت: دانشگاه کردستان – بازداشت شده در تاریخ: ۲۵ دی
۲ – زانیار احمدپور – محل بازداشت: دانشگاه کردستان – بازداشت شده در تاریخ: ۲۵ دی
۳ – ارشد اتابک – محل بازداشت: دانشگاه کردستان – بازداشت شده در تاریخ: ۲۵ دی
۴ – مجید مهر‌پوری – محل بازداشت: تهران – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۵ – اشکان والی زاده – محل بازداشت: مقابل دانشگاه رازی کرمانشاه – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی
۶ – صلاح غریبی – محل بازداشت: مقابل دانشگاه رازی کرمانشاه – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی
۷ – نبی تردست – محل بازداشت: مقابل دانشگاه رازی کرمانشاه – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی
۸ – محمد اسماعیلی– محل بازداشت: تهران – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۹ – محمد امین حسینی – محل بازداشت: گرگان – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۱۰ – مجید مهرپوری – محل بازداشت: تهران – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۱۱ – فاطمه (ماری) محمدی – محل بازداشت: تهران – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: زندانی سیاسی سابق
۱۲ – کیوان انبری – محل بازداشت: تبریز – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۱۳ – محمد سفیدجامه – محل بازداشت: تبریز – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۱۴ – نیما احمدیان پور – محل بازداشت: تبریز – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: دانشجو
۱۵ــ علی نوری زاد – محل بازداشت: تهران – بازداشت شده در تاریخ: ۲۲ دی
۱۶-شورا فکری – محل بازداشت:  آمل – بازداشده در تاریخ: ۲۲ دی – اطلاعات تکمیلی: فعال سابق دانشجویی
۱۷– حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی نیز توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت شده است.
۱۸– رخشان بنی اعتماد، کارگران سینما نیز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و ساعاتی بعد آزاد شد.
۱۹– راب مک ایر، سفیر بریتانیا در تهران، روز شنبه ۲۱ دی ماه در جریان شرکت در مراسم گرامیداشت قربانیان سانحه هواپیمای مسافربری تهران-کیف که در مقابل دانشگاه امیرکبیر برگزار شده بود، بازداشت و پس از گذشت ساعاتی آزاد شد
۲۰- سیاوش حیاتی، شهروند اهل کرمانشاه در تاریخ ۲۲ دی ماه، توسط نیروهای امنیتی در کرمانشاه بازداشت و روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه از زندان دیزل آباد کرمانشاه آزاد شد.

باشگاه خبرنگاران جوان نیز از بازداشت فیلمبردار لحظه برخورد موشک با هواپیمای اوکراینی در رباط‌کریم خبر داده است. به گفته برخی رسانه‌های ایران، قرارگاه ثارالله تهران در اطلاعیه‌ای از بازداشت فردی که از صحنه اصابت موشک به هواپیمای اوکراینی فیلم‌برداری کرده خبر داده است.

برای دیدن نقشه با کیفیت بالاتر کلیک کنید

واکنش ها:

مهدی کروبی، با اشاره به هدف قراردادن مرگبار هواپیمای مسافربری تهران-کیف طی نامه‌ای خطاب به آیت‌االله خامنه‌ای، نوشت: «اگر در جریان بودید و با علم به موضوع به مسئولان نظامی و امنیتی و تبلیغاتی اجازه فریب مردم را دادید پس بدا به حال شما که بدون شک هیچ یک از شرایط و صفات احراز مسئولیت رهبری را بر اساس قانون اساسی ندارید. این رسوایی تنها موردی نیست که مسئولیت مستقیم آن با رهبر جمهوری اسلامی است. فقدان رسیدگی دقیق به ماجرای قتل های زنجیره ای، تقلب در انتخابات و سرکوب خونین معترضین ۸۸ ، سرکوب معترضین ۹۶ و نهایتاً مردم به ستوه آمده در ماجرای افزایش قیمت بنزین در آبان ۹۸. در این حالت هم مشخص است که آیت‌الله خامنه‌ای فاقد شرط تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافى براى رهبرى است”.

علی خامنه‌ای در نماز جمعه روز گذشته ضمن تقدیر از سپاه برای توضیح علت سقوط هواپیما با اشاره تلویحی به تجمعات اعتراضی اخیر و ابراز حمایت مقامات دولتی آمریکا از آنان گفت: “دلقک‌های آمریکایی که به دروغ و با رذالت می‌گویند در کنار مردم ایران هستیم، ببینند مردم ایران چه کسانی هستند. آیا چند صد نفری که به عکس سردار عزیز ما اهانت می‌کنند، مردم ایران هستند یا جمعیت عظیم و میلیونی که خودشان را در خیابان‌ها نشان می‌دهند؟”

همچنین شرکت خطوط هواپیمایی آلمانی لوفت‌هانزا نیز اعلام کرده است که تعلیق پروازهای خود به مقصد تهران را تا ۲۸ مارس ۲۰۲۰، اوایل فروردین ۹۹، تمدید کرده است. سوئد نیز پیشتر پروازهای ایران ایر به دو شهر استکهلم و گوتنبرگ را فعلا لغو کرده است. خطوط هواپیمایی اتریشی “آستریین ایرلاینز” نیز اعلام کرده که پروازهای این شرکت به مقصد تهران معلق خواهند ماند. به علاوه، آژانس ایمنی هوانوردی اتحادیه اروپا به شرکت‌های هواپیمایی اروپا توصیه کرده “تا اطلاع ثانوی” از پرواز بر فراز ایران خودداری کنند. بعضی خطوط هوایی همچون شرکت هواپیمایی کی‌ال‌ام-ایر فرانس فرانسه، ایر شاتل نروژ، خطوط هواپیمایی مالزی و کانتاس استرالیا نیز مسیر خود را برای دوری از آسمان ایران و عراق تغییر داده‌اند.

برخی کشورها همچون بریتانیا نیز به شهروندان خود برای هرگونه سفر به ایران هشدار داده‌اند. پیشتر نیز ایالات متحده و هلند پس از کشته شدن قاسم سلیمانی به شهروندان خود در خصوص سفر به ایران هشدار داده بودند.

روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه جمعی از شاعران، نویسندگان، منتقدین، و فعالان عرصه‌ی هنر طی بیانیه‌ای که امضای آن کماکان ادامه دارد، از تحریم جشنواره‌های فجر و سایر جشنواره‌های دولتی خبر دادند. در این بیانیه آمده است: “بنام واژه. با تسلیت به بازماندگان ۱۷۶ نفر و ۱۵۰۰ نفر. با احترام به خون شهدای قلم. اگرچه در عرصه‌ی هنر معاصر، نیاز به کارزار نه به جشنواره فجر و تحریم جشنواره‌های حکومتی، دستکم از قتل نویسندگان در اثنای قتل های زنجیره ای به این سو حس می‌شد، اما با توجه به حوادث سالهای اخیر، گستردگی تخریب و ویرانی فرهنگ، استحاله ی هنر و نیز برخوردهای تند حکومتی با اعتراضات مردمی و تشدید رویه‌های خشونت بار، دستگیری دگراندیشان، اعمال احکام سنگین برای هنرمندان دگراندیش، کارگران، فعالان مدنی و حتا وکلای مدافع ایشان، ما جمعی از شاعران، نویسندگان، منتقدین، و فعالان عرصه‌ی هنر کلیه‌ی جشنواره های هنری فجر را بصورت نمادین و همه‌ی جشنواره‌های حکومتی و حضور در صدا و سیما را به صورت اعم، تحریم کرده و مادامی که بنای آزادی در کشور نهاده نشده و همه‌ی مردم با هر نگاه و اعتقاد و سلیقه‌، طعم آنرا نچشیده‌اند، از هرگونه همراهی با جریان های تبلیغی، فرهنگی و هنری با دولت تبری جسته، و از همه ی فعالان جشنواره‌های حکومتی اعم از شرکت کنندگان، برگزار کنندگان و داوران دعوت می‌کنیم به این کارزار بپیوندند، برای حضور و شرکت در این کاروزار، سوابق گذشته‌ی دوستان عرصه‌ی هنر در همراهی با جریانهای دولتی و حکومتی ملاک نیست”.

شانزده گروه از شرکت‌کنندگان بخش دیگرگونه‌های اجرایی جشنواره‌ی تئاتر فجر، ضمن ابراز همدلی با مردم ایران نسبت به فاجعه به وقوع پیوسته، طی یادداشتی در اینستاگرام اعلام کرده اند که در جشنواره بین المللی فجر شرکت نخواهند کرد. این هنرمندان نوشته‌اند که “معتقدیم در این روزها اجرایی در سرزمین‌مان به وقوع پیوسته که صداقت را نشانه رفته و سوگوارمان کرده است. ما نیز به یاد کشته‌شدگان و برای آن‌که فراموش نکنیم، از صحنه‌ی جشنواره خارج می‌شویم و در این جشن شرکت نمی‌کنیم”.

انجمن صنفی روزنامه نگاران استان تهران با انتشار بیانیه‌ای نسبت به بی‌اعتمادی عمومی هشدار داده و نوشت: ”اکنون در حال تشییع اعتماد عمومی هستیم و اولین تابوت‌های آن شامل جنازه‌های رسانه‌های رسمی به‌ویژه صداوسیما و سپس مطبوعات و سایت‌ها است”. این انجمن حرفه ای همچنین تصریح کرده است: “رسانه بوق نیست و پنهان‌کاری دست‌اندرکاران، از رسانه رفع مسئولیت نمی‌کند”.

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در بیانیه‌ای خواستار شفاف‌سازی پیرامون فاجعه‌ سقوطِ هواپیمای اوکراینی شده و با بازماندگان قربانیان این حادثه ابراز همدردی کرد.در بخشی از بیانیه این انجمن آمده: “کودکانِ‌ تمامی دنیا با این داستانِ کلاسیک بزرگ می‌شوند. با داستان پینوکیو که با دروغی کوچک و کودکانه دماغ چوبی‌اش بزرگ می‌شود و تا آن‌هنگام که حقیقت را نگوید و مهربانی را نیاموزد، از بند آدمک‌چوبی‌بودن رهایی نمی‌یابد و انسان نخواهد شد. آری! ما برای کودکان‌مان این قصه را می‌گوییم و آنها واقعیت و دنیای بزرگسالانه‌ ما را با همین داستان‌ها قضاوت و تحلیل خواهند کرد. به امید روزی که همه‌ جهان در صلح و آرامش زندگی کنند و ما آدم‌بزرگ‌هایی که به فردایی بهتر برای فرزندانمان می‌اندیشیم، بتوانیم آدمکِ چوبی‌مان را رها کنیم”.

شمار زیادی از هنرمندان به صورت گروهی و تک نفره از شرکت در جشنواره فجر اعلام کناره گیری کرده و یا از قطع همکاری خود با صدا و سیما خبر داده‌اند که سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در خصوص انصراف هنرمندان گفت: در هفته آینده طرحی را به مجلس می‌بریم که در آن طرح برای هنرمندانی که از فعالیت‌های هنری انصراف می‌دهند، محرومیت پایداری از فعالیت‌های هنری در جمهوری اسلامی ایجاد شود. همان بهتر که هیچ‌وقت نباشند!

افسانه ماهیان، نغمه ثمینی، سعید چنگیزیان، شیوا فلاحی، منوچهر شجاع، محمدرضا جدیدی، بهروز سیفی، مریم دیهول، امیر یپهر تقی لو، روژان کردنژاد، مهدی صفرزاده خانیکی، امیراحمد قزوینی، رومین محتشم، سیف اله صمدیان، کیارنگ علایی و شهریار توکلی تعداد دیگری از این هنرمندان هستند.

اصغر فرهادی، کارگردان بلندآوازه ایرانی در صفحه اینستاگرامی خود نوشت: “سراسر وجودم را غم و خشمی فراگرفته که نمی‌دانم با کدام کلمات آن را فریاد بزنم. چگونه این سرنوشت تلخ را که بر این سرزمین مظلوم و ستمدیده چنگ انداخته، مویه کنم؟! ای کاش باور می‌کردیم بهشت رفتنی نیست، بهشت ساختنی‌ست”.

مسعود کیمیایی، کارگردان سرشناس سینمای ایران، هم ضمن ابراز همدردی و تسلیت با مردم، از حضور فیلمش (خون شد) در جشنواره فجر انصراف داد.

ناصر تقوایی،کارگردان صاحب‌نام سینمای ایران از تصمیم مسعود کیمیایی برای انصراف از حضور در جشنواره فجر امسال حمایت کرد. تقوایی اعلام کرد: «نمی‌توان از ماجراهای سیاسی کشور کنار بکشیم و بگوییم به ما مربوط نیست.»

کیوان ساکت، آهنگساز و نوازنده تار طی یادداشتی در صفحه شخصی اینستاگرام خود، ضمن ابراز همدلی با مردم در اعتراض به هدف قراردادن مرگبار هواپیمای مسافربری تهران-کیف توسط نیروهای مسلح، اعلام کرد که امسال در هیچ یک از جشنواره‌های هنری فجر حضور نخواهد داشت.

فاطمه معتمد آریا، بازیگر شناخته شده ایرانی نیز با انتشار مطلبی در صفحه شخصی‌اش از انصراف خود و سایر اعضای گروه نمایش “بچه” از شرکت در جشنواره تئاتر فجر خبر داد. مهدی موشکی (کارگردان تئاتر)، امین امیری، سمانه زندی نژاد، نورالدین حیدری ماهر، امین طباطبایی، آرش دادگر، میثم عبدی، علیرضا کوشک جلالی، نغمه ثمینی، شیرین صمدی، آتیلا پسیانی و همینطور گروه تئاتر کوانتوم، پایگاه خبری سینمافا، گروه نمایش وقتی بزرگتر بودم، گروه نمایش پروانه الجرایری از حضور در این جشنواره انصراف دادند.

همچنین امیربانو کریمی، استاد ادبیات دانشگاه تهران در اقدامی اعتراضی از شرکت در مسابقه کتاب سال انصراف داد. خانم کریمی، چهره ماندگار زبان و ادبیات فارسی در سال ۱۳۸۳ گفت: “از معلمی که سال‌ها در فضای مسموم دروغ و ریا در دانشگاه تهران نفس کشید جز این بر نمی‌آید که برای تسکین شرمساری خود و همدردی با مصیبت دیدگان فاجعه موشک باران هواپیمای اوکراینی از شرکت در این مسابقه ادبی انصراف بدهد”.

در اقدامی دیگر، بیش از ۴۰ کارتونیست ایرانی با امضای بیانیه‌ای از حضور در جشنواره فجر امسال انصراف داده‌اند. در بیانیه این جمع که بسیاری از آنها در صفحه اینستاگرام خود به اشتراک گذاشته‌اند آمده: “یقینا استمرار این وضعیت، مردم را در حصرِ بغض، نگرانی و وحشت نگاه خواهد داشت؛ راه حل برون‌رفت از این وضعیت، فقط و فقط تصمیم قاطع و اقدام برای سخن گفتن صریح مسئولان با مردم و دوری از تکذیب و فرافکنی (مشخصا در حادثه هواپیمایی اوکراین) است”.

از سوی دیگر علیرضا قربانی و علیرضا عصار دو خواننده ایرانی نیز از لغو کنسرت‌های خود خبر دادند.

وریا غفوری مدافع – هافبک ملی پوش تیم فوتبال استقلال طی یادداشتی در صفحه شخصی خود نوشت: “درد درگذشت سرنشینان هواپیما سخت است. زبان قاصر است تسلیت کمترین واژه. اما درد انکار حقیقت در این چند روز به مراتب سخت‌تر بود. کمترین انتظاری که می‌ره محاکمه افرادی است که باعث و بانی این اتفاق ناگوار و دردآور بودن. و همچنین تمام کسانی که در صدا و سیما خیلی شفاف دروغ گفتن و نشر اکاذیب کردن”.

 پروانه سلحشوری نماینده مجلس در صفحه توئیتری خود هدف قرارگرفتن هواپیمای مسافربری خطوط هوایی اوکراین در نزدیکی تهران را «بازی خونین» نامید و گفت: “اعتمادی که با دروغ و فریب به دست آید، با آشکار شدن حقیقت از بین می‌رود. در این میان، روسیاهی برای آن‌هایی می‌ماند که برای حفظ قدرت، جان، مال و سرنوشت مردم و کشور را به بازی گرفتند”.

کانون نویسندگان ایران به بازماندگان جان‌باختگان تسلیت گفت و ابراز امیدواری کرد: “آن جان‌های پرپر شده سبب‌ساز رخت بربستن جنایت و دروغ از این سرزمین شوند”. کانون نویسندگان در این بیانیه با اشاره به کتمان حقیقت و اعتراف دیرهنگام به این که “خطای انسانی” سبب‌ساز سقوط این هواپیما بوده نوشت، آن چه که این “خطا” را امکان‌پذیر کرد سلب آزادی بیان و “شرایطی است که در آن هر دست‌اندرکار بزرگ و کوچک حکومت وظیفه‌، اجبار و نیاز به پاسخ‌گویی در برابر مردم ندارد”. در این بیانیه با تأکید بر این که “وجه تقریبا بین‌المللی این فاجعه‌ی ضد انسانی و رو شدن برخی اسناد” مسئولان را وادار به اعتراف کرد، آمده است: “هر جامعه به اندازه‌ی برخورداری‌اش از آزادی بیان می‌تواند مسئولان عرصه‌های عمومی چون حکومت را پاسخگو کند”.

منیره عربشاهی، نسرین ستوده و مریم اکبری منفرد زندانیان عقیدتی محبوس با نگارش نامه هایی جداگانه این واقعه را محکوم کرده و با بازماندگان حادثه ابزار همدردی کردند.

شهرام لاسمی بازیگر نقش “قلقلی”برنامه های کودک و نوجوان در تلویزیون ایران با انتشار مطلبی در اینستاگرام شخصی‌اش از استعفای خود پس از “۳۰ سال خدمت” خبر داد. زهرا خاتمی راد و صبا راد، دو مجری رادیو و تلویزیون در ایران نیز  با انتشار نوشته‌ای در صفحات شخصی خود در اینستاگرام، از استعفای خود خبر داده بودند.

سعید معروف، کاپیتان تیم ملی والیبال ایران، پس از راهیابی تیمش به المپیک ۲۰۲۰ عصر امروز در واکنش به حوادث اخیر، با انتشار مطلبی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام نوشت: “امروز در جانِ مستاصل و غمگینِ ما رمق و توانی برای جشن گرفتنِ این پیروزی و رسیدن به آرزویی که سال‌ها برایش تلاش کرده بودیم، نیست. استیصال و غمِ ما نه فقط بخاطر در عزایِ هموطنانمان نشستن، بلکه بخاطر فردایی‌ست که گمانم به روشنایی‌اش نیست. کاش امید داشتم که این آخرین پرده از نمایش فریب و تزویر و بی خردیِ این بی کفایتان است که همچنان می‌دانم نیست”.

از سوی دیگر شماری از دانش آموزان دبیرستان فرزانگان تهران به یادبود پونه گرجی یکی از فارغ‌التحصیلان این مدرسه و از قربانیان این پرواز گرد هم آمده و سرود خواندند. پونه گرجی ۲۵ ساله و همسرش آرش پورضرابی، ۲۶ ساله از جان‌باختگان ساقط شدن پرواز ۷۵۲ هر دو فارغ‌التحصیل رشته کامپیوتر دانشگاه آلبرتا بودند و برای برگزاری جشن عروسی‌شان به ایران سفر کرده بودند. پونه فارغ‌التحصیل سال ۹۱ مدرسه فرزانگان یک و دانشگاه صنعتی شریف بود. آرش پورضرابی هم برنده مدال نقره کشوری المپیاد کامپیوتر بود.

روز یکشنبه ۲۲ دیماه، دومین روز اعتراضات اینترنت تلفن همراه در محدوده میدان آزادی تهران، دچار اختلالات شدید شده بود. همچنین از روز شنبه ۲۱ دیماه اختلالاتی در اینترنت تلفن همراه کشور گزارش شد. همچنین بر اساس گزارش شرکت نت بلاکس که ترافیک اینترنت را در کشورهای مختلف رصد می‌کند، در روز چهارشنبه ۲۵ دیماه، اینترنت ایران ده دقیقه از ساعت ۵ و ۲۵ دقیقه بعد از ظهر امروز به وقت محلی به طور کامل قطع شده بود.

روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، با انتشار بیانیه‌ای به مناسبت واقعه ساقط شدن هواپیمای مسافربری اکراینی، ضمن ابراز همدردی با خانواده های جان باختگان، تکرار حوادث دردناک طی ماه های اخیر را نتیجه بی تدبیری مسئولین، تعدد مراکز تصمیم گیری، فقدان مدیریت علمی و تخصصی و سپردن مسئولیت‌های مهم به سهمیه‌های عدالت سوز دانسته و آن را فاجعه ای غیر قابل اغماض خوانده است. شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران طی این بیانیه موکدا از متولیان امور خواسته است ضمن رسیدگی شفاف به گناه نابخشودنی خاطیان و مسببین این فاجعه انسانی، عرصه مدیریتی کشور را از بیماری مزمن بی‌تدبیری و مدیریت قبیله‌ای و غیرعلمی برهانند.

در زمان تهیه این گزارش پیکر اکثر جان باختگان حادثه ساقط شدن هواپیما توسط پدافند هوایی شناسایی و به خانواده‌های آنان تحویل داده شد. گزارشاتی از اعمال فشار و محدودیت بر خانواده ها برای محدود کردن مراسم سوگواری یا طرح مطالبی سفارشی در دفاع از نیروهای نظامی کشور منتشر شده است.

مجموعه گزارشات ویدیویی روز نخست اعتراضات را در یوتوب ببینید

مجموعه گزارشات ویدیویی روز دوم اعتراضات را در یوتوب ببینید

مجموعه گزارشات ویدیویی روز سوم و چهارم اعتراضات را در یوتوب ببینید

ناسیونالیسم باز هم گند زد!

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در اسطوره های یونان، اوژیاس پادشاه الیس اصطبلی بزرگ با سه هزار گاو داشت. این اصطبل سی سال تمیز نشده بود. بوی گندش همه جا را گرفته بود. تا اینکه هرکول یک روز آب دو رودخانه بزرگ را منحرف کرد و آن اصطبل را شسست و تمیز کرد.

کثافتی که اصطبل جمهوری اسلامی را گرفته است البته قابل مقایسه با اصطبل اوژیاس نیست.

آنجا اصطبل گاوها بود و اینجا اصطبل آیت الله هاست.

آنجا سه هزار گاو زندگی میکردند، اینجا بیش از سه هزار آیت الله و حجت الاسلام و همکیشان کت و شلوارپوششان مشغول کشتن زندگیها هستند!

آنجا سی سال فضولات گاوها تمیز نشده بود. اینجا را 40 سال است گند و کثافت آیت الله ها گرفته است!

آنجا را یک هرکول و دو رودخانه میتوانست تمیز کند. اینجا را ده هرکول و ده رودخانه هم نمتیوانند تمیز کنند.

اصطبل آیت الله ها تمیز شدنی نیست. باید ویرانش کرد. باید مدفونش کرد. باید آنچنان مدفونش کرد که دیگر هرگز هرگز نتواند زندگی بشر را آلوده کند.

و این کار فقط از عهده هرکولی بر میاید که نه قصد تمیز کردنش بلکه قصد نابودیش را دارد. و این هرکول همان است که فقط گوشه ای از زور بازویش را در خیزش کارگران، در قیامهای 96 و 98 به آیت الله ها، به حکام اسلامی، به جمهوری اسلامی سرمایه داران و به جنبش اسلامی نشان داد. این هرکول همان است که بعد از قتل عام آبان در کمین حکومت نشست و و بعد از قتل عام موشکی 176 انسان بیگناه درهوا به خیابانها برگشت و فریاد زد: "کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل را ستایش کنیم"، "جمهوری اسلامی، نابود باید گردد" و ...!

ناسیونالیسم باز هم گند زد!

گند و کثافت اصطبل اسلامی فقط فضولات آیت الله ها نیستند. طیفی که در مراسم سینه زنی برای قاسم سلیمانی، شانه هایشان را زیر تابوت این جنایتکار بردند نشان میدهد که در اصطبل اسلامی کسان دیگری هم سهیم هستند: ملی- مذهبی های به "اپوزیسیون" پرتاب شده و بقایای سرگردان از ناسیونالیستهای سطلنت سرنگون شده در این میان شاخص بودند.

کسی که به "برکت" ددمنشیها و رذالتهای جنبش اسلامی فراموش کند که ناسیونالیسم به همان اندازه جنبش اسلامی ارتجاعی است؛ حتما تعجب خواهد کرد وقتی ببیند چه کسانی در بازار گرمی برای کارناوال شنیع جنازه چرخانی حکومت اسلامی سر از پا نشناختند.

وقتی به صف عزاداران قاسم سلیمانی نگاه میکنید فورا این چهره ها را تشخیص میدهید که پای همدیگر را لگد کردند تا در صف اول سینه زنی برای سردار قاتل دیده شوند:

عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد خاتمی که "سردار اسلام" خامنه ای برای او "قهرمان ملی ایران و اسلام" است!

مسعود بهنود، ژورنالیست نان به نرخ روز خور مشهور که صندلی ثابت در بی بی سی دارد، کسی که "سردار اسلام" خامنه ای برایش "سردار عارف" است!

محمود دولت آبادی نویسنده توده ای فرومایه ای که "سردار اسلام" خامنه ای برای او "فرزند شایسته این آب و خاک" است که مرگش مثل "خاری در دل نشسته" است!

مشتی سلبریتی بی همه چیزکه همه چیزشان را در قبال رانت فرهنگی یک حکومت آدمخوار فروخته اند. کسانی که لابد انتظار دارند سینه زدن برای "سردار اسلامی" خامنه ای، لقمه بزگتری از سفره چپاول اسلامی - هر چقدر خونین و چرکین - نصیبشان خواهد کرد!

اردشیر زاهدی، وزیر خارجه سلطنت سرنگون شده که "سردار اسلامی" خامنه ای برای او " سربازی دلاور برای وطن ما"، "افسری شرافتمند و میهن‌پرست" است!

و بالاخره، رضا پهلوی که هر وقت شبح سرنگونی نزدیکتر میشود، فورا خواب قدرت می بیند و دست به دامن سرداران سپاه میشود که کمک کنند ماشین سرکوب دست نخورده بماند! (انصافا باید گفت که او طوری در این مراسم شنیع ظاهر شد که هم خدا و هم خرما را یکجا داشته باشد. سکوت کرد تا از یکطرف، پیش مردم متنفر از نظام اسلامی و سپاه پاسدارانش خیلی خراب نزند و از طرف دیگر دل سرداران سپاه را بدست بیاورد. و اتفاقا به همین دلیل حتی در میان بخشی از هواداران خودش هم به چوب دوسر نجس تبدیل شد!)

به خاطر بیاورید که اغلب این بی آبروهای سیاسی آنهایی هستند که قبلا در داخل وخارج برای رئیس جمهور شدن رفسنجانی، بعدا خاتمی و بعدا روحانی مجاهدتهای زیادی کرده اند و تا کنون در تداوم عمر حکومت اسلامی نقش رذیلانه ای ایفا کرده اند. شرمشان باد!

یک اشاره تاریخی:

این اولین بار نیست که این دو جریان ارتجاعی به سمت همدیگرغش میکنند. اسلام و ناسیونالیسم دو ایدئولوژی و دو جریان سیاسی شناخته شده در تاریخ ایران هستند که مثل دو قلوی ایدئولوژیک - سیاسی در تاریخ سیاسی ایران یا باهم و در کنارهم بوده اند و یا در رقابت با همدیگر برای کسب هژمونی و بدست گرفتن قدرت سیاسی و سازماندهی قدرت سیاسی برای طبقه سرمایه دار در رقابت بوده اند. به این اعتبار هر دو نقش ارتجاعی در مقابل جنبش برای آزادی و برابری ایفا کرده اند و خواهند کرد.

آنها دشمن مشترکی دارند که هر گاه در مقابلش احساس خطر کنند دست یاری به سوی هم دراز میکنند. آن دشمن مشترک جنبش سومی است که هدفش پایان دادن به دیکتاتوری، نابرابری، استثمار، حاکمیت اقلیت سرمایه دار بر اکثریت کارگران و جامعه است. جنبشی است که برای ساختن جامعه ای از شهروندان آزاد و و برابر و مرفه مبارزه میکند. طبقات حاکم در تاریخ ایران، برای مقابله با این جنبش، یا به ناسیونالیسم متوسل شده اند یا به مذهب و یا به هر دو باهم.

انقلاب مشروطه و انقلاب 57 دو رخداد تاریخی مهم و دو گواه تاریخی این حقیقت سیاسی هستند.

در انقلاب مشروطه ناسیونالیسم دست بالا پیدا کرد و به ایدئولوژی اصلی طبقه حاکم تبدیل شد اما از همان اول با گماردن پنج مجتهد به نمایندگی از جریان اسلامی برای انطباق قوانین با شریعت اسلام جای دوقلوی تاریخی اش را محفوظ نگه داشت.

در انقلاب 57 جریان اسلامی قدرت را از جریان ناسیونالیستی تحویل گرفت و حکومت اسلامی را سازمان داد. حکومتی که امروز در یک سرازیری با شیب بسیار تند قرار گرفته است. حکومتی که همان جنبش سوم به میدان آمده است تا به عمر سراپا خون و جنایت و کثافتش پایان دهد.

تحرک همین جنبش سوم است که امروز هر دو جریان اسلامی در حکومت و ناسیونالیستی در اپوزیسیون، این دوقلوی تاریخی را بشدت نگران کرده است. آنقدر نگران که هر دو جریان تا میتوانند زیر بغل دیگری را میگیرند که این جنبش قدرت نگیرد.

میدانید که مدتهاست سران حکومت اسلامی برای پناه گرفتن در مقابل تعرض قدرتمند همین جنبش سوم، به ناسیونالیسم پناه میبرند. آنها به وضوح می بینند این جنبش به میدان آمده است تا حکومتشان را همراه با ایدئولوژی اسلامیش جارو کند. دخیل بستن احمدی نژاد به لوح کورش و چفیه انداختنش برگردن کورش و کاوه آهنگر فقط یک جلوه از دست دراز کردن اسلام به سوی ناسیونالیسم است.

از سوی دیگر، شاخه های مخلتف ناسیونالیسم حواسشان هست که در تندپیچهای سیاسی زیر بغل حکومت اسلامی را بگیرند تا در مقابل تعرض این جنبش سوم زمین نخورد. تکلیف جریانات ملی - مذهبی که معلوم است. عنوانشان به اندازه کافی گویاست. آنها بخشی از حکومت بودند و هستند که به زور آنهم بخشا مجبور شده اند در نقش "اپوزیسیون" ظاهر شوند. اما حتی ناسیونالیسم پرو غرب که بعد از انقلاب 57 به اپوزیسیون تبدیل شد و امروز تلاش میکند به آلترناتیو تبدیل شود، به هر تلاشی دست خواهد زد که اگر کار از کار گذشته باشد، جمهوری اسلامی طوری زمین بخورد که اولا، همه ارگانهایش - ارگانهایی که بعدا برای ادامه حاکمیت طبقه سرمایه دار لازم خواهد شد – در هم نشکند و جا باز کردن برای آخوند خوب و اسلام خوب و پاسدار خوب در آینده ایران همین هدف را دنبال میکند و ثانیا، جنبش سوم، جنبش آزادی و برابری، یعنی جنبش کمونیسم کارگری در جریان سرنگونی حکومت اسلامی دست بالا پیدا نکند.

به طور خلاصه، علت مشخص سیاسی دل دادن و قلوه گرفتنها میان دو جنبش و دو ایدوئولوژی ارتجاعی اسلام وناسیونالیسم در دوره حاضر این است که جنبش اسلامی در قدرت است و در سراشیبی سقوطش و برای بقایش به سمت ناسیونالیسم دست دراز میکند و ناسیونالیسم در اپوزیسیون است و برای ایفای نقش در آینده سیاسی به خرافه مذهبی و اسلام خوب و آخوند خوب و پاسدار خوب عشوه گری میکند.

در آخر:

متعاقب قیام 96 و 98 جامعه ایران در یک نقطه عطف تاریخی تعیین کننده ای قرار گرفته است. مردم در فاصله دو سال دو بار با شعار "جمهوری اسلامی نمیخواهیم، نمیخواهیم" و برای به پایین کشیدن حکومت اسلامی قیام کردند. هردو قیام با توحش حکومت اسلامی مواجه شد. بازگشت جنبش سرنگونی به خیابانها علیرغم کشتار آبان و علیرغم قدرت نمایی پوشالی بر سر جنازه قاسم سلیمانی این بار با شعارهایی حتی تندتر علیه شخص خامنه ای و کل حکومت اسلامی نشان میدهد که جامعه با شتاب بیشتری به مقاطع تعیین کننده تری نزدیکتر میشود. مقاطعی که مشخصه اش تزلزل بیشتر در صفوف بالاییها، عزم بیشتر در صفوف پایینیها، و نهایتا ساقط کردن حکومت اسلامی و باز شدن فرجه برای قدرت گرفتن جنبش سوم است.

هر چقدر به این سمت بیشتر پیش برویم همانقدر شاهد اشکال تازه تری از تحرک انواع ناسیونالیستها در مقابل جنبش سوم خواهیم بود. همان غریزه طبقاتی مشترک که ناسیونالیسم و جنبش اسلامی را تاریخا و بارها در کنار هم قرار داده است، امروز هم در مقابل پیشروی و پیروزی جنبش سوم این دو جنبش را به هم نزدیک خواهد کرد.

تنها با پایان دادن قطعی به حیات حکومت اسلامی و قدرت گرفتن جنبش سوم است که میتوان ناسیونالیسم، این دو قلوی تاریخی اسلام را حاشیه ای کرد و در نهایت جامعه را همراه خرافه مذهبی و اسلامی از خرافه مخرب ناسیونالیسم هم رها کرد. *

26 دی 1398 – 16 ژانویه 2020

از مبارزات اعتراضی مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنیم!

فاجعه‌ی سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراین دقایقی بعد از پرواز از فرودگاه تهران، توسط سپاه پاسداران، جنایتی آشکار است. جنایتی که به قتل ۱۷۶ تن مسافر و خدمه‌ی این هواپیما منجر شد و همگان را در بهت و حیرت فرو برد. سرنگونی این هواپیما بعد از موشک‌پرانی رژیم علیه پایگاه‌های آمریکا در عراق صورت گرفت. موشک‌پرانی ای که در عراق و پایگاه آمریکائی‌ها کشته‌ای نداشت، اما در خود کشور منجر به قتل ۱۷۶ تن شد. 

رژیم جمهوری اسلامی با کتمان ساقط کردن هواپیمای اوکراین توسط سپاه پاسداران، طبق معمول چهل سال گذشته، بلافاصله به دروغ اعلام کرد که علت سقوط هواپیما نقص فنی بوده است. اما سه روز بعد زمانی که دلائل کافی برای سرنگونی هواپیما توسط سپاه پاسداران رژیم ارائه شد، زیر فشار بین المللی و افکار عمومی مجبور به پذیرش«اشتباه» خود شد.

تنها چند ساعت بعد از اعتراف به این جنایت، موج جدیدی از اعتراض‌ها علیه جمهوری اسلامی در کشور شکل گرفت و فضای اعتراض‌های آبان‌ماه دوباره زنده‌ترشد. تلاش رژیم با تعزیه‌گردانی برای قاسم سلیمانی در شهرهای مختلف، در جهت سرپوش گذاشتن بر اعتراضات مردم و سرکوب و کشتار معترضان، در باتلاق جنایت جدید فرو رفت. خانواده‌های جانباختگان سرکوب‌های رژیم طی چهل سال گذشته با خانواده‌های داغدار مسافران هواپیما اعلام همدلی و همبستگی کردند. ده‌ها هزار تن زن و مرد مبارز به ویژه دانشجویان در دانشگاهامیرکبیر و صنعتی در تهران و در شهرهای مختلف از جمله اصفهان، شیراز، سنندج، ساری، بابل،رشت،کرمان، بروجرد، همدان، و … به خیابان‌ها آمدند. شعارهای مردم طنین خواست و اراده‌ی آن‌ها بود:

«مرگ بر اصل ولایت فقیه

سپاه جنایت می کند، رهبر حمایت می کند

حکومت سپاهی داعش ما شمائید

بترسید بترسید ما همه با هم هستیم

این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت

این همه ظلم و ذلت، مرگ بر این ولایت،

نه شاه می خوایم ، نه رهبر ، نه بد می خوایم ، نه بدتر!

اصلاح طلب اصولگرا دیگه تموم شد ماجرا

کشته ندادیم که سازش کنیم رهبر قاتل را ستایش کنیم

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

جمهوری اسلامی نابود باید گردد

و… »

کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران در وین با اعلام همبستگی با خانواده‌های قربانیان کشتار رژیم، جنایت جمهوری اسلامی در سرنگونی هواپیمای مسافربری، دروغ به مردم و کتمان آن را محکوم می کند. از مبارزات مردم ایران، به‌ویژه دانشجویان سراسر کشور که پیشتاز و آغازگر اعتراضات اخیر بودند، حمایت، از خواست آنان مبنی بر پایان دادن به این رژیم آدمکش پشتیبانی می کند و هم‌صدائی خود با آنان را که نه «شاه» می خواهند نه «رهبر»، نه «بد» می خواهند و نه «بدتر» اعلام می دارد.

کانون پشتیبانی از مبارزات مردم ایران در وین

۲۸ دی ۱۳۹۸ - ۱۸ ژانويه ۲۰۲۰

دلنوشته ای از اسماعیل_بخشی برای تولد دخترش نهال

درود بر همه ی عزیزان
هشت سال پیش در چنین روزی نهالم چشم به جهان گشود تا آن روز بهترین و
باشکوه ترین روز تمام زندگیم تا به امروز باشد روز بدنیا آمدنش بمدت چند ساعت حالتی عجیب و شگفت انگیز در من بوجود آمده بود زمین زیر پایم را حس نمیکردم احساس بی وزنی و سعادتی ناب میکردم ، این حالت دیگر هرگز در من تکرار نشد...
نهال روز تولدش مانند همه ی کودکان دنیا بهترین و هیجان انگیز روز زندگی اش است و از ماه ها قبل درباره ی تولدش و اتفاقاتش فکر می‌کند و حرف می‌زند، اما امسال چند روز قبل از تولدش ازم پرسید بابا برام تولد میگیری؟ گفتم آره بابا چرا نگیرم، گفت ولی امسال بابا جشن نگیریم دوستامو همکلاسی هامو نمیگم بیان فقط یک کیک بخریم برا خودمون، میپرسم خب چرا؟ میگه بابا مردم عزادارن زشته جشن بگیریم ما...
واقعیتش نمی‌دانم از این سطح شعور نهال که فضای پیرامونش را درک میکند خوشحال باشم یا غمگین؟ اما هرچه بیشتر فکر میکنم میبینم غمگین تر میشوم، تمام کوشش پدر و مادر این است که فرزندش غمی را حس نکند، همیشه می کوشند تا کودکشان هیچ یا حداقل اندوه پیش‌آمده بر خانواده را احساس کند تا شاد بزرگ شوند...
اما دردا و دریغا چه بر روزگاران این کشور گذشته است که کودکانمان هم، میزان غم و اندوه چیره شده بر فضای کشور را به خوبی میبینند و می‌فهمند و نمی‌توان چیزی از آنها پنهان کرد، چه بر ما رفته است که خودِ شادی هم غمگین است...
هیچ مسئولی هم احساس تقصیر نمی‌کند و امروز صدا و سیمای این کشور بجای اینکه با مردم باشد و تسلایی بر درد مردم و شادی بخش کودکانمان باشد عملا با مدیران حراستی اش، خبرنگاران و مجریان امنیتی اش، رسما به یک پادگان نظامی تبدیل شده است و با دروغ و تزویر، پدافند شادی است.
اما به نهال و تمام کودکان نازنین ایران زمین می‌گویم شما بخندید و شاد باشید، بار رنج و غم زندگی بر عهده ی ما بزرگتر هاست، ما موظفیم برای زیستن بهتر شما بکوشیم و رنج ها را بر دوش بکشیم. امروز اگر عرضه داشته باشیم می‌جنگیم برای تغییر قضا و فضای اندوه بار و زندگی برده وار، اگر توانستیم به وظیفه ی انسانی و اخلاقی مان عمل کرده ایم. اگر نتوانستیم شرمسار تاریخیم، مارا ببخشید...
اسماعیل بخشی
27 دی 98

رهبر ِ مادام عمر به کسی می گوییم که در سلسله مراتب ِ سازمانی – تشکیلاتی ِ یک حزب یا دولت( حاکمییت) سرکردگی و ریاست ِ انحصاری و تمام عمری ِ اعضای اصلی و مرکزی ِ تشکیلات، یا فرمانفرمایی ِ بلامنازع ِ یک دولت و حکومت را دراختیار ِ خود داشته و کسی را درریاست و فرمانفرمایی اش دخالت ندهد. یعنی از زمانی که به قدرت می رسد تا زمانی که تشکیلات اش در قدرت و او زنده است رییس و حاکم ِ بی رقیب و بلامنازع ِ حزب و حکومت است.

ظاهر قضیه چنین است که تقدم و تاخر ِ سلسله مراتبی ِ رهبری و تشکیلات خصوصن تشکیلات ِ حزبی، به معمای ناسازنمای تقدم ِ مرغ و تخم مرغ شباهت دارد. یعنی این که کدام بر دیگری پیشینی ِ وجودی و هوییت دهنده به آن دیگری دارد. این شباهت بی دلیل هم نیست. چراکه اگر از پبش زمینه ی مادی و تاریخی ِ پیدایش ِ نطفه ی حیات و موجودییت ِ این دو پدیده شناخت ِ علمی عقلانی نداشته باشیم بدون ِ شک از شناخت ِ پیشینی و پسینی ِ شان در می مانیم و به افسانه و خیالبافی پناه می بریم.

نخست باید بدانیم حزب در مفهوم ِ واقعی، امروزی، و مدرن اش پدیده ای است تاریخی و طبقاتی که صرفن و تاریخن نیاز ِ دوران ِ سرمایه داری بود و دراین دوران پدیدآمد. از این رو، فقط در نظام و جامعه های پیشرفته ی سرمایه داری موضوعییت و ضرورت ِ کارکردی دارد و نه درجامعه های عقب مانده با مناسبات ِ پیشا سرمایه داری ِ برده داری و فئودالی- پدرشاهی.

در کشورهای پیشرفته، با توجه به آنچه گفته شد، حزب در فرایند ِ تکامل ِ اجتماعی یک ضرورت ِ سیاسی- دورانی و مناسباتی است که همزمان با رشد و توسعه ی سرمایه داری و سازو کارهای اقتصادی و سیاسی اجتماعی ِ مدام گسترش یابنده ی آن پدید آمده، متناسب با این روند و فرایند، خصوصن تعمیق ِ دموکراسی و آزادی های سیاسی ِ بورژوایی، رشد و توسعه یافته است. به این معنا که در تناسب بارشد و گسترش ِ رقابت میان ِ جناح های مختلف ِ سرمایه و کللن نیروهای مولده ی انسانی هرچه دموکراسی ِ دورانی تعمیق پیداکند، نیاز به حزب به مثابه ِ چارچوب ِ سازمانی متشکل از عناصر ِ مختلف ِ تشکیل دهنده ی کلییت ِ نظام ،بیش تر احساس شده و افراد و عناصر ِ مختلف از جناح های رقیب با هم متشکل گردیده و حزب ِ خود را ایجاد نموده تا با عوامل و جناح های دیگر برای کسب ِ سرکردگی با هدف ِ دراختیار گرفتن ِ زمام ِ دولت و حکومت و محافظت هم از کلییت ِ نظام و هم از منافع ِ جناحی ِ خود به رقابت بپردازند. در این تشکیلات ها ریاست ِفردی بر تشکیلات آنچنان اهمییتی ندارد که عضویت و فعالییت ِ سازمان یافته ی قانونمند و هدفمند برای حفظ ِ حیثییت ِ تشکیلاتی و رقابتی ِ حزب به مثابه جزیی از یک وحدت ِ همبسته با نظام و با دیگر احزاب و کنشگران ِ سیاسی دارد. در یک چنین زمینه و فضای رقابت آمیز میان ِ حزب های مختلف با گرایش ها وپلاتفورم های سیاسی- اقتصادی ِ رقیب است که دموکراسی ِ دورانی نیز ژرفش خواهد یافت و زمینه برای تعالی و تکامل ِ جامعه بیش از پیش فراهم خواهد شد. رقابت ِ همزیستانه ای که در عرصه ی تولیدی و اقتصادی موجب رشد ِ کممی و کیفی ِ نیروهای مولد و از جمله طبقه ی کارگر و آگاهی ِ طبقاتی اش، و در عرصه سیاسی موجب ِ رشد و تشدید ِ هم ستیزی ِ طبقاتی میان ِ نیروی اجتماعی ِ کار و مالکییت ِ خصوصی شده که در نهایت موجب فرارفت ِ جامعه به مرحله ی عالی تری از تکامل ِ اجتماعی خواهد شد.

رقابت احزاب در نظام ِ سرمایه داری و جامعه های پیشرفته رقابت ِ فرد با فرد یا مخالفت حزب با ساختار ِ اقتصادی سیاسی نیست، بلکه رقابت ِ مصلحت جویانه و مسالمت آمیز ِ سرمایه با سرمایه است. یعنی هر حزبی مصلحت ِ خود را مصلحت ِ نظام و مصلحت ِ سرمایه می داند. یعنی در واقع، رقابت برسر ِ کارکرد ِ بهینه برای بقای نظام است. اعضای حزب از این رو، حتا اگردر درون ِ حزب باهم اختلاف ِ نظر بر سر ِ چگونگی ِ پیشبرد ِ هدف های حزبی و هژمونی ِ آن بر جامعه و نظام داشته باشند اما با یکدیگر نه دشمنی ِ طبقاتی دارند و نه اختلاف ِ ایدئولوژیک سیاسی ، و نه دعوا به خاطر ِ ریاست و سرکردگی بر هم حزبی های خویش. حزب هم، اعتبار ِ خود را از رییس و رهبر نمی گیرد، بلکه برعکس، رهبر( لیدر) حزب که برگزیده ی اکثرییت ِ اعضای مرکزییت ِ حزب است، اعتبار ِ خود را اولن از دموکراتیسم ِ حاکم بر حزب، و ثانیین از پلتفورم ِ حزبی می گیرد که راه نمای همه ی اعضا برای اداره ی حزب، دولت و جامعه است.

در جامعه های عقب مانده اما، وضع به کلی با آنچه در باره ی جامعه های پیشرفته صدق می کند متفاوت و مغایر است. حزبییت و بالاخص رهبری ِ حزب در این جامعه ها ریشه در سنت های خانواده ی پدرسالار یا به عبارت ِ دقیق تر خانواده ی تک سالار دارد، که در نظام های برده داری و فئودالی به رهبری ِ مادام عمری یک فرد ِ پدرسالار و مردسالار بردولت( حکومت) تبدیل گردید، و در دوران ِ سرمایه داری به احزاب ِ سیاسی ِ این جامعه ها سرایت نمود و تبدیل به رهبری ِ مادام عمری ِ یک رهبر هم بر حزب( گروه، فرقه، دار و دسته) ، و هم اگر فرقه و دار و دسته قدرت ِ سیاسی را تصاحب کند بر دولت و جامعه می شود. با این توصیف، در جامعه های عقب مانده دو گونه رهبر ِ مادام عمر وجود دارد. یک رهبر ِ مادام عمر ِ حزبی ، که اگر حزب بتواند کسب ِ قدرت ِ سیاسی کند به طور ِ خود به خود و به روال ِ چنین احزابی رهبری ِ مادام عمر ِ فردی- حزبی با رهبری ِ مادام عمر ِ حکومتی در هم خواهد آمیخت و یک حکومت ِ فردی ِ مردسالار و پدرسالار ِ مادام عمری را برجامعه حاکم خواهد نمود. در چنین حزب ها و دولت های تک سالاری که رهبری و ریاست بر حزب و دولت ِ تک حزبی تاریخ ِ انقضا ندارد جز باتوطئه یا کودتا، دموکراتیسم ِ رقابتی و انتخاب ِ اکثرییتی برای کسب ِ هژمونی بر حزب و بر دولت وحتا در شیوه ی عضو گیری نیز وجود ندارد، و تنها نزدیکی و رفاقت با « رهبر ِ عالی مقام» و فعال ِ مایشاء تعیین کننده ی جایگاه و شآن ِ افراد درحزب و دولت است.

اگر در سرمایه داری های پیشرفته حزبییت و حزب از درون ِ ساز و کارها و نهادهای اجتماعی اقتصادی و سیاسی ِ خود ِ نظام ِ سرمایه برآمده و بر همان پایه و اساس ِ نهادینه شده فعالیت و عمل می کند، در جامعه های کم توسعه یافته که استبداد ِ پا سفت کرده در مناسبات ِ پدرشاهی بر آن حاکم است، حزب ها نه از درون ِ ساز و کارهای اقتصادی اجتماعی ِ این دوران و نیازهاوضرورت های تاریخی ِ جامعه ، بلکه در پنهانگاه ها و از درون ِ فعالییت ِ چند فرد از یک تشکیلات ِ جدا از طبقه ای شناسنامه دار و مبارزه ی طبقاتی ِ تشخص مند و اصالت مند- به لحاظ ِ تاریخی دورانی- ، که صرفن براساس ِ یک قول و قرار ِ«رفیقانه» و پلتفورمِ معطوف به کسب ِ قدرت ِ سیاسی دور ِ هم جمع شده اند برخاسته و تمام ِ فعالییت ها و تصمیم گیری های راهگشا به همان هدف شان نیز به طور ِ مخفیانه و دور از چشم ِ حاکمییت- که با توجه به استبداد ِ حاکم توجیه پذیراست- و بی توجه به نظر و رای ِ موافق یا مخالف ِ جامعه و شهروندان- که هر تغییری بدون ِ دخالت ِ مستقیم آنان بی اعتبار است- انجام می گیرد. در واقع، رابطه ی کنش و واکنشی ِ دوسویه ی جبری میان ِ استبداد ِ حاکم و حزب های پنهان کاروجود دارد. استبداد با اختناق و سرکوب اش حزب ِ پنهان کار می سازد، و حزب ِ پنهان کار ِ جدا از طبقات ِ اجتماعی و ساز و کارهای تاریخی دورانی در صورت ِ کسب ِ قدرت ِ سیاسی، استبداد ِ مجددی را در جامعه برقرار می سازد. استبدادی که به دلیل ِ بی اتکایی و بی اعتقادی به تئوری ِ راه نما و طبقه ی دوران ساز ، خواه نا خواه به دور ِ جاذبه ی قلم و بیان ِ یک فرد و در نتیجه حول ِ کیش ِ شخصییت ِ رهبری فرهمند می چرخد که نظرات اش از دیگر افراد ِ گروه و دار و دسته برای اعمال ِ اقتدار بر گروه و فرمانفرمایی برجامعه کارسازتر و کارآمد تر می نماید. در واقع، حزب یا دار و دسته ای که به دلیل حاکمییت ِ استبداد ارتباط ِ ارگانیک با هیچ طبقه ی اجتماعی ندارد، اگرچه تک تک ِ افرادش خواه ناخواه از یک طبقه ی اجتماعی برخاسته اند اما در عمل ، این گرایش ِِ مشخص ِ ایدئولوژیک پدرشاهی ِ آنان است که آنها را به طور ِ مکانیکی و تصادفی به هم جوش داده و متصل نموده و عامل و ایجادکننده ی ساختار ِ سلسله مراتبی ِ تک رهبری ِ مرد سالار ِ خدایگان بندگی ِ تشکیلات شان شده است.

تمامییت خواهی و انحصارطلبی ِ سیاسی عقیدتی ِ حکومت های استبدادی در جامعه های کم توسعه یافته، به دلیل ِ نبود ِ آزادی ِ بیان و آزادی ِ انتخاب به تشکیلات های موسوم به اپوزیسیون هم سرایت کرده و هر تشکیلات با هر تعداد عضو و کنشگر ِ صرفن تشکیلاتی- و نه طبقاتی- خود را تنها آلترناتیو ِ موجود ِ حاکمییت، و رهبرش را که حتمن یک مرد ِ با اقتدار و جاذبه ی شخصییتی است تنها رهبر ِ شایسته ی حزب و حکومت ِ جایگزین می داند.( تنها زن ِ ازپیش خود رهبرخوانده نیز اعتبارش را نه ازجنسییت ِ خودش بلکه از جنسییت و «کاریزما»ی شوهرش می گیرد حتا اگر آن شوهر مرده باشد! زنی که علاوه بر ایدئولوژی واپس گرای مذهبی اش، حجاب اش هم نشانگر ِ این تفکر است که اوخود را از چشم و منظر ِ مرد، و حتا مرد ِ مرده می بیند و نه به اعتبار ِ زن بودن و همشآن و برابر حقوق بودن با مردش. در واقع،اهانت ِ این خانم به زن و خصوصن زن های ایرانی در مقایسه با اهانت ِدیگر تشکیلات های مردسالار، اهانت ِ مضاعف است، چرا که مرد سالاری ، و بدتراز آن پوشش ِ اجباری را در فورم و هوییت ِزنانه اش تبلیغ می کند.). نمونه ی چنین تشکیلات ها و حزب های تک سالارو حکومت های غیر ِ منتخب با رهبران ِ نامنتخب را فقط می توان در ادیان و پیامبران ِ خود برگزیده و امت های چشم و گوش بسته شان یافت. پیامبرانی که همه مرد و دارای نفوذ ِ کلام بوده و امت را «خلق» و «بنده گان» ِ خدای فرمانفرما می دانسته اند.

در این تشکیلات ها، رهبر ازهمان ابتدای تشکیل ِ حزب( خانواده) رهبر است. مانند ِ پدری که از هنگام ِ تشکیل ِ خانواده سرپرست و ارشد ِ عزل ناشدنی ِ خانواده است و تا زمانی که او زنده است بنا بر عرف ِ نظام ِ پدرسالاری این ریاست و ارشدییت در انحصار ِاو خواهد بود و فقط با مرگ ِ اوست که یکی از مردان ِ خانواده- ترجیحن فرزند ِ پسر- ارشدییت و ریاست( لیدری) ِ خانواده را بر عهده خواهد گرفت. درست مانند ِ حواریون( انصار) ِ پیامبران که بعد از مرگ ِ پیامبر جانشین او می شدند. حواریون و انصاری که گاه برسر ِ جانشینی ِ پیامبر میان شان اختلاف می افتاد و دین ِ پیامبر( لیدر) ِ واحد دچار ِ انشعاب می شد. یعنی همان اتفاقی که نمونه اش را در انشعاب های متوالی میان ِ به اصطلاح حزب ها و دسته های سیاسی در جامعه های کم توسعه یافته بر سر ِ رهبری ِ حزب و گروه شاهد بوده ایم.

در چنین ساختار ِ در بسته ی غیر ِ دموکراتیکی گزینش نه به اختیار است و نه به انتخاب ِ عمومی و آزادانه، بلکه به اجبار ِ شرایط ِ ساختاری ِ هم حاکم بر جامعه و هم حاکم بر نوع و شیوه ی فعالییت ِ سیاسی و تشکیلاتی است که مخفی کاری ازاصول ِ اولیه ی آن است. در چنین جامعه ها با چنین شرایط ِ غیر ِ دموکراتیکی است که هم بورژوازی و هم پرولتاریا در نبود ِ آزادی های سیاسی ِ معمول در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری و خصوصن نبود ِ آزادی ِ بیان برای تبلیغ و ترویج ِ هستی ِ اجتماعی و طبقاتی و پلتفورم ِ سیاسی اعتقادی و اقتصادی ِ خویش، قادر به فرابردن ِ خود از طبقه ی در خود به طبقه ی برای خود و برای جامعه ی خود نمی شوند و تا زمانی که دموکراسی و آزادی های سیاسی بر قرار نشود در حبس ِ این شرایط خواهند بود. رهبران ِ مادام عمر از بطن ِ چنین شرایطی پدید می آیند و خود را به مثابه ِ نماینده و سخنگوی طبقه قلمداد می کنند. یعنی فرقه و دار و دسته ی خود را حزب ِ طبقه، و هوییت ِ سیاسی تشکیلاتی ِ خود را هوییت ِ سیاسی سازمانی ِ طبقه ، و استبداد ِ فردی- فرقه ای ِ خود را دیکتاتوری ِ طبقاتی جا می زنند. از این رو، بی دلیل نیست که حزب های مثل ِ قارچ روییده بر تنه ی جامعه و نه جوشیده و برآمده از متن ِ ساز و کارهای قانون مند و ضرورت مند ِ خود ِ جامعه، علنن ضدییت با دموکراسی و آزادی های سیاسی را پنهان نمی کنند و به همین دلیل در صورت ِ کسب ِ قدرت ِ سیاسی هرگونه مخالفت باخود را به شدید ترین وجهی سرکوب می کنند.

شاید گفته شود در جامعه های پیشرفته هم احزاب ِ بورژوایی طبقه ی خود را نمایندگی می کنند و به نیابت از طبقه دولت تشکیل می دهند. اما، دراین استدلال چند خطای مهم وجود دارد. اولن، در آن جامعه ها آزادی ِ بیان و آزادی ِ انتخاب در تمام ِ سطوح ِ اجتماعی سیاسی ِ جامعه وجود دارد و حزب ها واقعن منتخب و نماینده ی طبقه، یعنی حزب ِ واقعن طبقاتی اند. ثانیین ، آن احزاب قدرت ِ سیاسی را به زور تصاحب نمی کنند بلکه با مراجعه به آرای عمومی و اکثریت ِ واجدان و مشارکت کننده گان در انتخابات دولت تشکیل می دهند. ثالثن، و مهم تر از هرچیز در آنجا جامعه و مصلحت ِ تاریخی دورانی و ظرفییت ِ مادی تولیدی و مناسباتی ِ آن است که راهبرد ِ سیاسی عملی ِ حزب- و دولت ِ حزبی- را تعیین می کند، و نه اراده ی معطوف به قدرت ِ حزب – که در یک رهبر ِ فعال مایشاء متمرکز است- راهبرد ِ سیاسی عملی ِ جامعه را. یعنی به عبارت ِ دیگر، در کشورهای پیشرفته، راهبرد از جامعه به طبقه و از طبقه به حزب و از حزب از طریق ِ پلتفورم ِ تشکیلاتی به افراد ِ حزبی دیکته و اجرا می شود. درحالی که در حزب های رهبرمحور برعکس، راهبردها از رهبر به حزب و از حزب به جامعه به مثابه ِ وحی نازل شده از سوی خدایگان دیکته و لازم الاجرای بی چون و چرا می شود.          درواقع، در جامعه های کم توسعه یافته، حزب ها به ویژه حزب های «چپ» صرفن فرمان فرمایی و از سوی رهبر دستورالعمل صادر می کنند تا کار ِ آگاهگرانه ی تئوریک که نوعی میانجیگری و همرسانی میان ِ شناخت ِ علمی عقلانی( ماتریالیستی و دیالکتیکی ) و طبقه ای است که کارگزار ِ تاریخ است. از این جهت، استبداد ِ فکری و درصورت ِ دست یابی به قدرت استبداد ِ عملی ِ این فرقه ها و تشکیلات ها یک مانع ِ مهم ِ کسب ِ آگاهی ِ طبقاتی است که لازمه ی کسب ِ قدرت ِ سیاسی توسط ِ خود ِ طبقه است.

تشکیلات های فرقه ای- محفلی ِ متکی بر اراده ی فردی باید بدانند این فرد نیست که می تواند نماینده گی و کارگزاری ِ یک طبقه و دوران ِ تاریخی را خودش به خودش و به دار و دسته اش ببخشد و به نیابت از سوی طبقه و تاریخ « انقلاب» کند و دوران ِ نوینی از مناسبات ِ اجتماعی برقرارسازد، بلکه این دوران ِ تاریخی با تمام ِ پیش شرط های مادی و تولیدی - مناسباتی ِ فراهم آمده ی آن است که یک طبقه و فقط یک طبقه را مامور و کارگزار ِ تکامل ِ جامعه و فرابرد ِ آن از دورانی به دوران ِ عالی تر می سازد. وظیفه و تنها وظیفه ی تشکیلات ِ سیاسی یا حزب- والبته نه فرقه و دار و دسته ی قدرت طلب- هم فقط ابلاغ ِ این وظیفه و مامورییت و در صورت ِ داشتن ِ دانش ِ تئوریک، آگاهی رسانی برای رسیدن ِ هرچه سریع تر و بدون ِ خطا به هدف است، و نه ادعای پیشتاز ِ طبقه بودن و دولت ساختن به نام ِ طبقه و به کام ِ خویش.       ترکیب ِ ناهمگون ِ حزبییت ِ مدرن با ایدئولوژی ِ مردسالار وپدر سالار ِ دوران ِ فئودالی- پدرشاهی، تبدیل به آمیزه ای از مناسبات ِ پیشاسرمایه داری شد که نه بورژوایی است و نه پرولتاریایی.یعنی نه دربردارنده ی دموکراسی ِ رقابتی ِ بورژوایی میان ِ گرایش ها و احزاب ِ مختلف ِ بورژواست و نه به دلیل ِ انحصارطلبی و تمامییت خواهی ِ سیاسی اقتصادی ِ متکی بر زور و سرکوب اش می تواند ادعای عالی ترین دموکراسی ِ تاریخی طبقاتی یعنی دموکراسی ِ پرولتاریایی را داشته باشد، بلکه فقط می توان آن را در چارچوب ِ آن مناسباتی قرارداد که ازآن برآمده و با تمام ِ قدرت و توان ِ سرکوب گری اش از آن پاسداری می کند. یعنی استبداد ِ فردی فرقه ای ِ یک دار و دسته با رهبری بلامنازع که اگر با زور کنار زده نشود، حاکمییت انحصارگرایانه و تمامییت خواهانه و سرکوب گرانه اش را تا آنجا و آن زمان که بتواند ادامه خواهد داد و راه ِ پیشرفت و تکامل را به روی ِ جامعه خواهد بست. رژیم ِ اسلامی با رهبری ِ فردی ِ بی منازع و مادام عمری ِ مردانه اش، نمونه ی پیش ِ چشم و هم اکنون یکه سالارویکه تاز ِ چنین حزبییت و چنین حکومتی است.

غلظتِ سیاسی جامعۀ ایران رفته‏رفته در گردِ نوین‏تری، در آبانماه مراقب‏بان نظامِ کنونی را مورد مخاطب قرار داده است. رودررویی سیاسی - عملی جوانان با سرکردگان نظام جمهوری اسلامی، یادآور و هم‏سوئی با جوشش‏های مبارزاتی دهه‏های قبل‏تر بُوده و اگرچه، خیزش همه‏گیر آبانماه بمانند اعتراضاتِ پیشین، فاقدِ ثمره‏های لازمه و بایسته پیرامونِ کسب مطالبات دیرینه‏اش بُوده است، ولی و بطور قطع می‏شود گفت که آورندۀ تجارب گرانبهاء، دست‏آوردهای غنی و بخصوص اعلان جدلی تازه‏تر به حاکمان و قداره‏بندان ایران می‏باشد. در هر صورت و علی‏رغم تسلطِ مجدد سردمداران رژیم جمهوری اسلامی بر مسند قدرت، جنبش‏های اعتراضی ایران در بطن خود، از آموزه‏های گوناگون و وافری هم‏چون ضعف‏ها، عقب‏نشینی‏ها، شکست‏ها، ایستادگی و مقاومت برخُوردار می‏باشند که توجه و دقتِ آنی بدان‏ها، می‏تواند خیزش و جنبش‏های اعتراضیِ آتی کارگری، توده‏ای و جوانان را به سمت والاتری رهنمون سازد.

به دُرست پندارها بر آن است که کُنش و واکنشِ سیاسیِ دو سوی جامعه - یعنی عمل و عکس‏العمل بالائی‏ها و پائینی‏ها -، از آغازِ بر سر کار گماری سران رژیم جمهوری اسلامی پُر تب و تاب، ناآرام و پُرسروصدا بُوده است. بطور مثال جامعه در آغازۀ حاکمیت سران رژیم جمهوری اسلامی، شاهد تعرضِ ارگان‏های سرکوب‏گر به زنان و دختران تحت عنوان "یا روسری، یا توسری" و بدنباله پایداری آنان در برابر سیاست‏های ارتجاعی و عقب‏مانده؛ تعرضِ سازمانیافته و مسلحانه به خلق‏های ستم‏دیدۀ کُردستان و ترکمن‏صحرا و نبرد قهرمانانۀ ستم‏دیدگان در برابر نیروهای مسلح نظام؛ هجوم ددمنشانه به هزاران زندانی کمونیست، مبارز و مخالف در درونِ سیاه‏چال‏های مخوف و به تبع مقاومت و ایستادگی زندانیان در برابر شکنجه‏گران و جلادان؛ یورش پی در پی و تحمیل قوانین ضد کارگری، به کارگران توسط نهادها و ارگان‏های وابسته به دولت و متعاقباً اعتراض و اعتصاب آنان، در برابر ناامنی‏های شغلی و عدم پرداخت دست‏مزدهای تعیین شده؛ اعتصابات و اعتراضات دانشجویان در درونِ دانشگاه‏ها پیرامون سیاست‏های سرکوب‏گرانه و دیگر محدویت‏های تحصیلی توسط قدرت‏مداران و دیگر نهادهای ضد دانشجوئی و غیره، حکایت از بی‏قراری و پویائی جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای، زنان، دانشجویان و جوانان، نسبت به مدافعین مناسبات و سیستم امپریالیستی نظام حاکم بر ایران دارد.

پُر واضح است که دلیلِ و بروز چنین رخدادهای مبارزاتی، یعنی بالندگی جنبش‏های اعتراضی‏ای هم‏چون آبانماه، مربوط به اتخاذ سیاست‏های سرکوب‏گرانۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، در قبال خواست‏های بدیهی میلیون‏ها انسان دردمند و آسیب‏دیده است. نظام حاکم بر ایران، ظلم، ستم، تبعیض و نابرابری‏های رفاهی، اجتماعی و سیاسی را در ابعادی بی‏سابقه و آن‏هم توأم با بگیر و به بندها و خشونت، بر پهنۀ جامعه حاکم گردانده است. به عبارت دقیق‏تر خشونت در درونِ جامعه نهادینه و به یگانه سیاست سردمداران رژیم جمهوری اسلامی تبدیل گشته است. بیش از 1500 کُشته در تظاهرات آبانماه امسال، بازگوکنندۀ جایگاه راه‏کارِ سران حکومت نسبت به خواست‏های مسالمت‏آمیز میلیون‏ها انسان رنجدیده است. نظام جمهوری اسلامی دستگیر کرد و زد و کُشت تا حاکمیت و سیستم طبقۀ سرمایه‏داری محفوظ بماند. دودلی نیست که جمهوری اسلامی زبان و منطق‏اش، زبانِ زور و خشونت است و بدون بکارگیری سلاح، نظام وامانده و نظام فاقدِ حیات می‏باشد. به طور یقین روزی از صفحات تاریخِ سیاسی سران حکومت، بدُور از خون و خون‏ریزی و بدُور از تعرض به معیشت کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده و محروم نیست. شوربختانه سران حکومت تاکنون هزینه‏های بس سنگین و جبران‏ناپذیری از جنبش‏های اعتراضی گرفته‏اند که توضیحِ دقیق آن‏ها ناممکن می‏باشد. نزدیک به چهار دهه هزاران مادر داغدیده در گُورستان‏های متفاوت کشور بدنبال فرزندا‏ن‏شان‏اند؛ هزاران کارگر زندگی‏شان در اثر زیاده‏خواهی صاحبان تولیدی و کارفرمایان به تباهیِ کامل رفته است و صدها تن دیگر، جان‏شانرا در اثر بی‏مبالاتی و سهل‏انگاری کارخانه‏داران از دست داده‏اند؛ بدن نحیفِ ده‏ها دانش‏آموز و آن‏هم در مدارسِ فاقد استاندارد سوخت، و در این‏میان کسی پاسُخگوی این‏دست جنایات فجایع و دردناک نیست. معلوم است که جامعه در برابر اعمال جنایت‏بار و هزاران مصائب دست‏ساز زورگویان و استثمارگران تاب نخواهد آورد و مسببین اصلی آنرا به مصاف خواهد طلبید؛ معلوم است که نظام طبقاتی حاکم بر ایران، مولّد تنش و متعاقباً تولیدگر مقاومت و نیز مقابلۀ رودررویی کارگران، زحمت‏کشان، جوانان و قربانیان نظام امپریالیستی با مدافعین آن خواهد بُود. بی دلیل نیست که جامعه از آرامشِ دل‏بخواۀ حاکمان بدُور شده است و اضافه بر این بی‏دلیل هم نیست که نظام، هر آن‏چه را که در توبره داشته و دارد به میدان کشانده است تا جنبش‏های اعتراضی و واخواهی میلیون‏ها انسان رنجدیده را به عقب راند. جدال بی‏سابقۀ مردم و جوانانِ بیست و نه استان، از سی و یک استانِ کشور در آبانماه، نمونۀ گویای انزجار و تنفرِ قربانیانِ نظام امپریالیستی و رنجدیدگانی‏ست که این‏روزها جامعه در ابعادی دیگر شاهد آن می‏باشد؛ جدال و رودرروئی بی‏امان و سرنوشت‏سازی که دارد شکل تازه‏تر و رادیکال‏تری بخود می‏گیرد و بار دیگر و پُر سر و صداتر و همه‏گیرتر، دُهلِ پایانی رژیمِ وابستۀ جمهوری اسلامی را خواهد نواخت.

به هر حال و بر خلاف اراجیف و یاوه‏گوئی‏های منادیان و جیره‏خواران سرمایه - مبنی بر ادامۀ جنبش‏های "مدنی" و مسالمت‏آمیز -، مردم تصمیم خود را بر سرِ عدم ماندگاریِ سران رژیم بر اریکۀ قدرت گرفته‏اند و بارها و بارها و به اشکال متفاوت، نظر سیاسی و عملی خود را نسبت به سیاست‏ها و قوانین نوشته شدۀ جانیان بشریت اعلام کرده‏اند. تحمیلِ چهار دهۀ فضای سیاسیِ بستۀ سران حکومت به جامعه از یک‏سو، و نارضایتی گُستردۀ میلیون‏ها کارگر و جوان در پهنۀ ایران علیۀ بی‏عدالتی‏های موجود از سوی‏دیگر، نشانِ از تنشِ بنیادی دو سوی متضاد از هم است که بی‏گمان اعتراضات آبانماه، نه از تک‏نمونه‏ها، بساکه بیانِ چندین بارۀ خواسته‏های پایمال شدۀ دردمندان، اعلانِ علنی و تازه‏تر مبارزاتی جوانان و محرومان به حاکمان ایران، و نیز تجسمِ تصفیه حساب سیاسیِ نهائی، با جرثومه‏های فساد و تباهی از اریکۀ قدرت است.

در حقیقت سران نظام بدُرستی پی بُرده‏اند که جامعه تماماً در تقابل با آنان قرار گرفته است و مضافا این‏که پی بُرده‏اند، میزانِ فروریزی سیاسی و حکومت‏مداری‏شان بیشتر و بیشتر شده است. یعنی این‏که ماندگاری‏شان به تار موئی بند شده است؛ یعنی این‏که علی‏رغم سازمان دادن ارُکسترهای عزاداری و مذهبی، پیرامون مرگ قاسم سلیمانی، فضای جامعۀ برای حاکمان و دار و دسته‏های متفاوت‏شان، ناامن و ناامن‏تر شده است؛ یعنی این‏که مردم و جوانان تصمیم سیاسی خود را نسبت به سران حکومت گرفته‏اند و خواهان ادامۀ حکومتِ، حکومت‏مداران جانی و وابسته به امپریالیسم و آن‏هم با هر ظاهر و رنگی نیستند؛ یعنی این‏که دسیسه‏ها و توطئه‏های سردمداران رژیم، کاملاً فاقدِ کاربُرد در میان توده‏های رنجدیده و جوانان شده است. اعتراضات چند روزۀ اخیر و آن‏هم در چندین شهر ایران از جمله تهران، یزد، کرمانشاه، بابل و غیره - و بویژه در حول و حوش "سوگواری" سلیمانی -، نشانۀ افکار و خواسته‏های میلیون‏ها انسان دردمند و جوانانی‏ست که جان‏شان از دست سران حکومت به لب‏شان رسیده است.

قرار بر این بُود که سران رژیم بمدت طولانی‏تر از مرگ "سردار" نظامیِ برون مرزی‏شان، بهره‏برداری‏های سیاسی کنند؛ به خیال خود بر آن بُودند تا در فضای "سوگواریِ" یکی از فرماندهان جنایت‏پیشه، بار دیگر فضای سکوت و رعب و وحشتِ بعد از تظاهرات گُستردۀ آبانماه در سرتاسر جامعه را حاکم گردانند؛ امّا غافل از آن‏که، قرار بر این نبُوده است که جنبش‏های اعتراضی و جوانان، از طرح مطالبات و خواسته‏های دیرینۀشان پس کشند و هم‏سو با سیاست‏های سران نظام، به سوگِ جانیانی هم‏چون قاسم سلیمانی به نشینند. به این علت که سوگواریِ سازمانداده شدۀ نظام، با برگزاری گرامیداشت جانباختگان راهِ رهائی و هم‏چنین راه‏اندازی تظاهرات و تجمعات مردمی، از دو جنس متضاد از هم‏اند که یکی نافی دیگری‏ست. انصافاً سران حکومت دریافته‏اند که جنبش‏های اعتراضی سر دراز دارند و حاضر به معامله، حاضر به سکوت و یا حاضر به تن دادن به دسیسه‏ها و انتخاب مسیر خودساختۀ دولت‏های امپریالیستی، عناصر و دیگر دار و دسته‏های وابستۀشان نیستند. نظام در انتظار آرامش بیش از این در درونِ جامعه بُوده است و در مقابل جامعۀ ناآرام، در مدت زمانی کوتاه، جواب خود را به حامیان و به منادیان سرمایه داده است. چرا که قبل‏تر جنبشِ اعتراضی آبانماه، مُهر مخالفت همه‏گیر و پیشروندۀ خود را در سرتاسر جامعه کُوبیده است و بدون کمترین شک و تردیدی، رشد و حاصل‏خیزی آن، منوط به کنار زدن ضعف‏ها، منوط به دخالت‏گری‏های عملی و رویارویی دسته‏ها و تجمعات سازمانیافتۀ روشن‏فکری و کمونیستی با ارگان‏های مسلح و سرکوب‏گر رژیم - و آن‏هم بموازات جنبش‏های اعتراضی - است. به این علت که جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای - با هر میزان آگاهی و دانش سیاسی -، بدون هدایت و پشتیبانیِ عملی عناصر و نیروهای سازمانیافته و مسلح کمونیستی، به اهداف لگدمال شدۀ خود دست نخواهند یافت. بنابراین ثمره و عزیمت جوشش‏های اعتراضیِ گُستردۀ آبانماه، در بستر چنین سیاستی، یعنی در انتخابِ سیاست نظامی مدافعین طبقۀ کارگر و دیگر توده‏های محروم علیۀ نیروهای مسلح به ثمر خواهد نشست و قدم به‏قدم، زمینۀ فروپاشی حکومت‏مداران ایران را فراهم خواهد کرد. در حقیقت به کرات و به دفعات گوناگون جامعه، کارگران، زحمت‏کشان، زنان، جوانان و بالاخره قربانیان نظام امپریالیستی، خواست‏ها و اعمالِ مختص به قانون‏مندی‏های حاکم بر جامعه را اعلام کرده‏اند و با تمام وجود، آمادۀ پس زدن تمامی دم و دستگاه‏های سرکوب‏گر و عناصر رنگ وارنگ نظام جمهوری اسلامی‏اند. پس جنبش‏های صدمه‏دیده، نیازمند استفاده از فرصت‏هایی هم‏چون دیماه نود و شش، و آبانماه نود و هشت می‏باشد و آشکار است که رسالت و استفادۀ مثمرثمر از آن‏ها، بر عهدۀ همۀ مدعیان منافع کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده و محروم است. با این اوصاف حضور در درون جامعه و تماس ممتد با توده‏ها و بویژه سازماندادن اعتراضات کارگری، و مازاد بر همۀ این‏ها صدمه زدن به نهادها و ارگان‏های سرکوب‏گر رژیم جمهوری اسلامی، فرصت‏ها و پیشرویی‏های اعتراضی - مبارزاتی را دو چندان خواهد کرد و گام به‏گام، نظام را به جایگاهِ حقیقی‏اش هُل خواهد داد.

خلاصه و بر خلافِ بعضاً نظرات طرح شده مبنی بر این‏که جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای با ادامۀ روش‏های "متمدنانه" و مسالمت‏آمیز، و یا بدون هدایت‏گران کمونیستی، سلطه و مناسبات سرمایه‏داری وابسته در ایران را زبر و رو خواهند کنند، چیزی جز خام‏اندیشی، و چیزی جز انحرافِ و پس زدن آرمانِ و خواست‏های کارگری و آن‏هم بعنوان یگانه طبقۀ تا به آخر انقلابی نیست. روشن شده است که اعتراضات کارگری و توده‏ای و جوانان تا مادامی‏که، ثقل و مرکز اصلیِ حافظ بقای نظام امپریالیستی - یعنی ارگان‏های مسلح - را نشانه نگیرند، مناسبات امپریالیستی به طرقی دیگر پا بر جا خواهد ماند. این‏ها از زمره آموزه‏ها و درس‏های گرانبهائی‏ست که می‏توان از دلِ دیگر مبارزات کارگری و توده‏ای سرتاسر جهان و بویژه منطقۀ خاورمیانه آموخت. در هر صورت جنبشِ اعتراضی آبانماه، علی‏رغم انتخاب رویۀ تازه‏تر، نیاز به سازمانِ منطبق با قانون‏مندی‏های حاکم بر جامعه دارد؛ قانون‏مندی‏های خشنی که جزء جدائی‏ناپذیر سیاست‏های دولت‏مردان ایران تبدیل گشته است. مجال و راهی به غیر از رودرروئی عملی، در برابر طلب‏کنندگان دمکراسی و آزادی، و نیز پیگیران مطالبات و خواست‏های کارگری و توده‏ای نیست. پس خواست‏های بنیادی اعتراضات آبانماه، تنها با عزیمت به چنین مسیری ثمره خواهد داد.

19 ژانویه 2020

29 دیماه 1398

بی شک هر کس برای اولین بار کلمه "پارادوکس" را بشنود ، برای دریافت معنی آن به کتاب لغت و یا احیاناً به فرد مطلعی رجوع خواهد کرد. اما امروز، پیشرفت جنبش انقلابی توده ها در ایران، این واژه را به طور کاملاً آشکار و قابل لمس، با یک مثال دیدنی و درک کردنی برای همگان معنی کرده است.

پس از ترور قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس (بخشی از سپاه پاسداران جمهوری اسلامی برای سرکوب مبارزات ضد امپریالیستی مردم خاورمیانه و تشدید بحران در این منطقه به نفع آمریکا) توسط تروریست بین المللی (آمریکا)، دست اندر کاران رژیم، پرچم بزرگ آمریکا و اسرائیل را در خیابان ها و اماکن مختلف پهن نمودند و از مردم خواستند در همصدائی با رژیم جمهوری اسلامی به علامت مخالفت با امپریالیسم آمریکا و اسرائیل از روی آن پرچم ها گذشته و به عبارتی آن پرچم ها را لگدکوب کنند. اما آن چه در عمل رخ داد این بود که تنها طرفداران جمهوری اسلامی از روی پرچم های پهن شده در روی زمین، گذشتند و مردم مبارز و انقلابی ایران با توجه به تجربۀ چهل سال عوامفریبی و ادعاهای دروغین ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی این رژیم، از لگدکوب کردن آن پرچم ها احتراز کردند. مسلم است که برای خود مردم ایران آشکار بود که چنین حرکتی را برای کشیدن مرز بین خود و رژیم جمهوری اسلامی و اعلام مخالفت با این رژیم انجام می دهند. اما، هم مبلغین جمهوری اسلامی و هم مبلغین جهان امپریالیستی و حتی خود ترامپ (رئیس جمهور آمریکا) از اتفاقی که افتاد به نفع خود سوء استفاده کردند. دسته اول از این حرکت توده های انقلابی، بُل گرفت و آن ها را طرفدار آمریکا و اسرائیل و ستون پنجم دشمن خواند و از زبان امام جمعه مشهد ، سلاخی این "ستون پنجم" را امری موجه و لازم شمرد. دسته دوم نیز ستون روزنامه ها و دیگر وسایل جمعی شان را با گذاشتن عکس هائی از پرچم آمریکا و اسرائیل در روی زمین و جمعیتی که به جای گذشتن از روی آن ها از کنارشان می گذرند، با نوشته هائی که به خواننده القاء می کند که مردم ایران گویا طرفدار آمریکا و اسرائیل هستند، پر کردند. حتی ترامپ کار وقاحت را به آن جا رساند که گفت مردم ایران شخص او را دوست دارند!

اما، پارادوکس این قضیه آن جا بود که آن هائی که از روی پرچم های یاد شده گذشتند، به عنوان وابستگان به رژیم جمهوری اسلامی، طرفدار و خدمتگزار آمریکا و اسرائیل بودند؛ و مردمان انقلابی که آن پرچم ها را لگدکوب نکردند، مخالفین واقعی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل (سگ زنجیری آمریکا در خاورمیانه) بودند. تناقض و پارادوکس در وجود این حرکت ها با آشکاری تمام خود را معنا و بیان نمودند. پارادوکس در واقع اظهار یا حکمی است که دو موضوع متناقض و ضد هم در آن بیان می شوند و از این رو آن اظهار یا حکم غیر ممکن به نظر می رسد در حالی که حقیقتی در آن است. مثلاً جمهوری اسلامی که نوکر و خدمتگزار امپریالیسم آمریکا است، اصولاً باید به تعریف و تمجید از آن بپردازد ولی پارادوکس آن جاست که همین رژیم، پرچم آمریکا را لگد کوب می کند و آن را به آتش می کشد و مدام علیه آمریکا شعار می دهد. (در ضمن این تعریف از پارادوکس را هم در این جا نقل کنم: "گفته یا اظهار نظر یا پیشنهاد و تقاضایی ظاهرا متناقض و یاوه که بعد از دقت در آن ثابت می شود کاملا درست و حقیقی ست.")

امروز، برای نیروهای انقلابی در جامعه و توده های آگاهی که تجربه زندگی معلم آن هاست، این واقعیت روشنی است که جمهوری اسلامی با این که در عمل چهل ساله اش نشان داده است که خدمتگزار امپریالیست ها و برباد دهنده ثروت های مردم ایران به نفع آنان و سرمایه داران وابسته داخلی می باشد و در عین حال پیشبرنده اصلی سیاست های جنگ طلبانه آمریکا و به نفع اسرائیل در خارج از مرزهای ایران به قیمت خرج بودجه کشور و تحمیل فقر و فلاکت و بی خانمانی به توده های تحت ستم ما است، با هزار نیرنگ می کوشد خود را ضد امپریالیسم و ضد صهیونیسم معرفی کند. باید دانست که سابقه تاریخی این امر به دوره شاه و چگونگی روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی با فریب توده ها برمی گردد. در دوره شاه از آن جا که رابطه رژیم شاه با امپریالیست ها و به خصوص نوکری شاه نسبت به امپریالیسم آمریکا ، امری علنی و برای مردم ایران به قول معروف اظهر من الّشمس بود، توده ها کاملاً براین واقعیت آگاه بودند که امپریالیست ها و در رأس آنان آمریکا، دشمنان اصلی مردم ایران هستند. بر این اساس بود که وقتی در اثر انقلاب توده ها ، شاه مجبور به ترک ایران شد، توده ها درست در همان روز فریاد سر دادند: "بعد از شاه، نوبت آمریکا است." در چنین فضائی بود که خمینی و دار و دسته اش توسط آمریکا و امپریالیست های هم پیمانش بر سر کار آورده شدند و آن ها برای همرنگ و هم رأی نشان دادن خود با مردم تحت ستم ایران به جهت فریب مردم، به دروغ مدعی دشمنی با آمریکا گشتند و خود را ضد امپریالیست خواندند. پس از استقرار رژیم جمهوری اسلامی، دست اندر کاران این رژیم حتی برای جا انداختن ادعای کاذب ضد امپریالیست بودنشان در ذهن توده ها و برای منحرف کردن مسیر جنبش آنان - توده هائی که در همان اوایل نشان می دادند متوجه مردمی نبودن جمهوری اسلامی شده اند - مبادرت به اشغال سفارت آمریکا در تهران نمودند.

اما، تا آن جا که به توده های دردمند ایران مربوط است، این مردم کماکان ضد امپریالیست می باشند؛ و از آن جا که رژیم جمهوری اسلامی امکان غارت ثروت های مردم ایران را برای امپریالیست ها مهیا نموده و خود مجری سیاست های آن ها و به خصوص امپریالیسم آمریکا بوده و با تبعیت از سیاست های نئولیبرالیستی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، شرایط جهنمی برای مردم تحت سلطه ایران به وجود آورده است، مبارزه ستمدیدگان ایران علیه این رژیم، مبارزه ای ماهیتاً ضد امپریالیستی می باشد. اگر خوب دقت کنیم می بینیم که در واقعیت امر، این دستان غارتگر و جنایتکار امپریالیسم است که از آستین جمهوری اسلامی بیرون زده؛ و به عبارت روشن تر این امپریالیسم است که برای تداوم غارتگری و حفظ منافع خود، نه فقط کارگران و زحمتکشان ، بلکه کل توده های تحت ستم ایران را به روز سیاه نشانده است. با این حال، با توجه به این که در شرایط کنونی، مبارزه با امپریالیسم از کانال مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی می گذرد - همچنان که دیروز نیز در دوره رژیم شاه از کانال آن رژیم می گذشت، تمرکز مبارزه مردم ما روی خود رژیم جمهوری اسلامی است - که البته در حال حاضر جز این هم نمی تواند باشد. در چنین شرایطی، و با توجه به شعارهای پوچ ضد امپریالیستی و ضد آمریکائی جمهوری اسلامی و پاره کردن و به آتش کشیدن نمایشی پرچم آمریکا توسط وابستگان به این رژیم، ممکن است توده های مبارز ما برای نشان دادن ضدیت خود با رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و دروغگو خواندن سردمداران آن، شعار توهم انگیزی را هم مطرح نمایند، شعاری نظیر "دشمن ما همین جاست، بیخود می گند آمریکاست" که در جریان مبارزات انقلابی سال های 96-97 از طرف کشاورزان مبارز اصفهان برای نشان دادن تنفر و ضدیتشان با رژیم حاکم، مطرح شد. اما، واقعیت این است که آمریکا دشمن اصلی مردم ماست که همراه با امپریالیست های دیگر از کانال جمهوری اسلامی، خون مردم ما را در شیشه کرده است.

سازمان ما، چریکهای فدائی خلق ایران همواره به توضیح و تشریح نقش آمریکا و دیگر امپریالیست ها در ایران پرداخته و در هر مورد به افشاگری علیه آن ها دست زده است. اکنون شاهدیم که هر چه جنبش انقلابی توده ها بیشتر رشد کرده و به جلو می رود، در عمل مهر تأئید بر آن نظرات زده و ماهیت ضد امپریالیستی و ضد جمهوری اسلامی جنبش را با روشنائی بیشتری در معرض دید همگان قرار می دهد. مسلماً با پیشرفت جنبش، موضع ضد امپریالیستی توده ها نیز بیشتر آشکار خواهد شد. امروز شاهدیم که وقتی ایادی رژیم، نیروهای انقلابی را به خاطر عدم گذشتن از روی پرچم آمریکا، متهم به طرفداری از آمریکا کردند، دانشجویان مبارز که امروز نقش آگاهی بخش در جامعه ایفاء می کنند و می کوشند صدای کارگران و زحمتکشان و نیروهای انقلابی ایران باشند، در دانشگاه علم و صنعت، به وضوح مطرح کردند: "نیروی سرکوب جمهوری اسلامی... این ها دشمنان ما هستند. هم این ها دشمن ما هستند و هم ترامپ آمریکا. همه این ها دشمن ما هستند. استبداد داخل با استعمار خارج..." (ویدئوی مربوطه در کانال بذرهای ماندگار، کانال تلگرامی چریکهای فدائی خلق ایران به تاریخ 17 ژانویه سال جاری، قابل دسترسی است). شکی نباید داشت که با رشد هر چه بیشتر جنبش انقلابی جاری در ایران، باز تاب این صدا، توده های وسیعتری را در برخواهد گرفت و شعاری چون "جمهوری اسلامی، دشمن زحمتکشان، نوکر غارتگران نابود باید گردد" و شعارهای مشابه که ضدیت توده های تحت ستم ما را با سرمایه داران خارجی و داخلی و به واقع با امپریالیسم و سرمایه داران وابسته داخلی را بیان نمایند، از آن جا که دارای زمینه کاملاً عینی و واقعی می باشند، بُرد توده ای وسیعی خواهند یافت. چنین شعار هایی باید توسط نیرو های پیشرو، هر چه گسترده تر به میان توده ها برده شوند.

28 دی 1398- 18 ژانویه 2020

خبرگزاری هرانا – سهیلا حجاب، متهم سیاسی محبوس در بند زنان اوین نامه‌ای سرگشاده تحت عنوان “آن قلم که از بیداد ننویسد قلم باد!” نوشته است. خانم حجاب در این نامه ضمن بررسی ابعاد حقوقی پیرامون ساقط کردن هواپیمای تهران کیف، توسط پدافند هوا فضای سپاه بر فراز آسمان تهران، به سیل اخیر در استان سیستان و بلوچستان و محرومیت مردم این استان نیز پرداخته است.

در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ۹۸، پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین با ۱۷۶ سرنشین، توسط پدافند هوایی ایران ساقط شد. از ساعات اولیه دلایل این سقوط مورد گمانه‌زنی‌های برخی از کارشناسان قرار گرفت. همچنین تصاویر و ویدئوهایی از اصابت موشک به هواپیما در فضای مجازی منتشر شد.

پس از چند روز خودداری از بیان حقیقت و فرافکنی، سرانجام صبح شنبه ۲۱ دی ماه، ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای این واقعه را تایید کرده و مدعی شد که هدف گیری هواپیمای مسافربری غیرعمدی و ناشی از خطای عامل انسانی بوده است.

سهیلا حجاب طی نامه‌ای ضمن بررسی مسائل حقوقی پیرامون این موضوع، به سیل اخیر در استان سیستان و بلوچستان و محرومیت مردم این استان نیز پرداخته است.

خانم حجاب در بخشی از نامه می‌نویسد: “مطابق مقررات ایکائو ایران باید به شرکت بوئینگ در آمریکا و کشور فرانسه به عنوان سازنده موتور هواپیما و همچنین اوکراین به عنوان مالک هواپیما غرامت مادی و به خانواده‌ها جان‌باختگان از خلبان و خدمه پرواز تا مسافران مطابق قوانین حفاظت از جان مسافران خسارت مادی پرداخت نماید. مطابق ماده ۵۰۶ و ۵۲۶ قانون مجازات داخلی تمام مباشران در این زمینه مسئولیت دارند و بر مبنای مقررات و معاهدات بین‌المللی به این موضوع رسیدگی شود. کتمان سه روزه واقعیت از مردم هم می‌تواند یک اقدام مجرمانه تلقی شود و اظهارات خلاف واقع مسئولان نیز ناظر بر عنصر مادی نشر اکاذیب و باید قبال تعقیب قضایی تلقی شود که این مسئله مصداق سوءاستفاده از اختیارات قانونی است”.

متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است در ادامه می آید:

“آن قلم که از بیداد ننویسد قلم باد!

پرواز را به خاطر بسپار، پرنده با شلیک سپاه پاسداران مردنی است، زنده یاد پدرم همیشه تاکید داشت وقتی عشق به ایران را مشق می‌کنی زیبا بنویس فرقی نمی‌کند قلم از ساقه‌های نیلوفر باشد یا از پر کبوتر. در زندان راه می‌رویم، آه می‌کشیم و سر در گریبان فرو برده از کنار هم رد می‌شویم. به ایران فکر می‌کنم مثل دردی در گلو مانده و کلام نمی‌آید. این روزها به ملاقات زندانیان سیاسی که می‌آیید یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، فنجانی قهوه و تحملی طولانی بیاورید، احتمال گریستن بسیار است. درد و آلام جان باختگان تظاهرات آبان ماه، واژگونی اتوبوس، سقوط هواپیما، سیلاب سیستان و بلوچستان و هزاران فجایع جان کاهی که یکی پس از دیگری رخ می‌دهد و به مدد سیاست‌های حاکمان بی‌کفایت و عدم استفاده از اقدامات پیشگیرانه علمی نخبگان و عدم استفاده از تجهیزات پیشرفته، هموطنان نجیب و صبور را سوگی بزرگ و اندوهی سترگ می‌بلعد، گرچه در این رخدادهای شکننده قلم از بیان حزن اندیشه باز می‌مانند. اما از دید تمام افرادی که علاقه‌مند به ترویج و حمایت حقوق بشر و حاکمیت قانون و برقراری عدالت هستند، به عنوان یک حقوقدان به بررسی موضوع سقوط هواپیما از دیدگاه حقوق بین‌الملل می‌پردازم و از آنجایی که هیچگاه شعله فروزان ناسیونالیسم ایرانی را در خود خاموش ندیده‌ام از منظر اخلاق و حس وطن دوستی به مشکلات هموطنانم در سیستان و بلوچستان گریزی می‌زنم و ابراز می‌دارم نگارنده در هر دو مورد اشاره دارد به ظلم و جور و ستم و بی‌کفایتی این حکومت که تمامی ندارد.

در واقعه سقوط هواپیمای بوئینگ مسافربری اوکراین بیش از هرچیزی این حقیقت تلخ برملا شد که ۱۴۷ ایرانی در آن هواپیما بودند که هرکدام به نوبه خود درجات علمی داشتند و به بیانی نخبه بودند. درباره سقوط هواپیما سوالات بسیاری وجود دارد من جمله وقتی هواپیمای غیرنظامی از فرودگاه پرواز می‌کند مسلما اجازه پرواز دریافت کرده و اطلاعات پرواز، مسیر و مقصد و نوع آن در سامانه درج می‌شود. چگونه ممکن است اطلاعات این سامانه با سامانه پدافند سپاه به اشتراک گذاشته نشده باشد و به گفته خود مسئولان در شب عملیات یک رینگ دیگر به سامانه پدافند کشور افزون شد. چطور است که هواپیمای مهاجمی از مرزهای کشور عبور کند و خود را به آسمان پایتخت برساند و فرمانده آن اپراتور که دستور شلیک را صادر نموده متوجه نشده باشد. تحلیل این مسئله از جهات قانونی و مقررات هوایی بین‌المللی و اخلاقی مورد بحث است. کشور ما پیمان بین‌المللی هواپیمایی کشوری به نام ایکائو را امضا نموده که در آن مسئولیت دولت‌ها در قبال امنیت پروازهاست و مطابق ماده ۲۲ و ۲۶ ایکائو مسئولیت بررسی حادثه با کشوری است که حادثه در آن رخ داده و ضمانت اجرای آن بررسی کشور صالح با کشور مالک هواپیما با حضور بازرسان بین‌المللی سازمان مذکور برای گزارش تحقیقات در خصوص علل موثر در سوانح هواپیمایی است، مطابق مقررات ایکائو ایران می‌بایست به شرکت بوئینگ در آمریکا و کشور فرانسه به عنوان سازنده موتور هواپیما و همچنین اوکراین به عنوان مالک هواپیما غرامت مادی و به خانواده‌ها جان باختگان از خلبان و خدمه پرواز تا مسافران مطابق قوانین حفاظت از جان مسافران خسارت مادی پرداخت نماید و مطابق ماده ۵۰۶ و ۵۲۶ قانون مجازات داخلی تمام مباشران در این زمینه مسئولیت دارند و بر مبنای مقررات و معاهدات بین المللی به این موضوع رسیدگی شود.

کتمان سه روزه واقعیت از مردم هم می‌تواند یک اقدام مجرمانه تلقی شود و اظهارات خلاف واقع مسئولان نیز ناظر بر عنصر مادی نشر اکاذیب و باید قبال تعقیب قضایی تلقی شود که این مسئله مصداق سوءاستفاده از اختیارات قانونی است.

اما سیستان و بلوچستان تنها یک استان مرزی نیست، سرزمین اسطوره‌ها و تمدن‌هاست، دیار رستم، هامون، هیرمند، زابل، نیایشگاه باستانی کوه خواجه و آتشکده‌هایش، تفتان و شهر سوخته با بیش از پنج هزار سال تمدن ساحل درک آنجا که کویر به دریایی می‌پیوندد و تالاب‌هایی که گویی فرشتگان به رنگ آمیزی آنها پرداخته‌اند؛ مردمانی از جنس آب و آیینه. آرام و بردبار، دخترانی از جنس رودابه، آئین رقص شمشیرشان پیام رسان صلح و آرامش و نیایش است. آوازه بندر چابهار تنها بندر اقیانوسی ایران که در کرانه دریای مکران و اقیانوس هند قرار دارد و از نظر موقعیت استراتژیک در منطقه و کشور حائز اهمیت است. اما نه طبیعت، نه سیاست و نه تاریخ با این دیار مهربان نبوده. کمبود مراکز بهداشتی، درمانی و آموزشی چه استعدادهایی که به دور از آموزش تباه شدند. توزیع ناعادلانه امکانات در ایران توانمندی‌های این مردم صبور را به حاشیه کشاند و اینک سیل ویرانگری با بالا آوردن آب و از بین رفتن خانه‌ها، زندگی اجباری مردم روی تپه‌ها و بالای درخت‌ها را به ارمغان آورده.

این بی‌کفایتی حکومت است که علاوه بر اینکه احساسات عموم را جریحه دار کرده، سرمایه‌های ملی مردم که باید در بخش‌های مختلف صرف رفاه آنان شود به یغما می‌رود. مردم ما تا کی بایست تاوان این حاکمان نالایق را به شکل‌ها مختلف بدهند، مردم ما خوب می‌دانند که این حاکمیت شیطانی است، این حاکمیت اشغالگر است، این حاکمیت از ان ایران نبوده و نیست. برای همین از هر فرصتی استفاده می‌جویند تا فریاد حق خواهانه خود را به گوش جهانیان برسانند. سازندگان این دیوارها و زندان‌ها اگرچه دست و پایم را در غل و زنجیر کردند و چشمانم را بستند. بدانند من نیز در این فریاد حق خواهی در امنیتی‌ترین جای دنیا با مردم کشورم همصدا هستم. “حکومت ستمگر، ساقط باید گردد”.

هموطنان نازنینم، آن زمان که سیلاب صبحگاهی از قله بلندترین گوه‌ها فرو می‌ریزد با روشنی آفتاب با نیروی خرد برخیزید و با دیو ستم جانانه بستیزید. اگر صد ستمگر از دید و ددان با حیله و ترفند به قصد نابودی اتحاد ما کمین سازند. من و تو ما اگر گردند بنیادش براندازند. مطمئن باشید آزادی نزدیک است و نسلی این آزادی را رقم خواهد زد که تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود  حذف خواهند کرد و خود را از فرهنگ و واکنش سریع به خویشتنداری ارتقا خواهند داد و پس از رسیدن به قدرت فقط دوره محدودی برای تحقق کارهای بزرگ برای وطن در قدرت خواهند ماند.

سهیلا حجاب، ۲۳ دی ماه ۱۳۹۸، زندان اوین”.

در ارتباط با نویسنده این نامه گفتنی است، سهیلا حجاب، متولد ۱۳۶۹، متهم سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین در خردادماه امسال توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود. خانم حجاب مدتی پس از بازداشت به یکی از خانه‌های امن اطلاعات سپاه منتقل و سپس مجدداً به زندان اوین بازگردانده شد.

این شهروند پیشتر نیز در دیماه ۹۷ در شیراز بازداشت و به ۲ سال حبس محکوم شده بود. وی پس از ۵ ماه تحمل حبس در زندان عادل آباد شیراز با اعمال عفو از زندان آزاد شد. با این حال وی ۱۰ روز پس از آزادی مجدداً توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد.

دلیل بازداشت وی توسط این نهاد امنیتی “هواداری از یکی از سازمان‌های مخالف نظام” عنوان شده است.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت