.
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 14 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

زمانی که مادرم زنگ زد تا بپرسد کجا هستم، به او دروغ گفتم. گاهی نمی‌خواهم نگرانش کنم زیرا اغلب مشغول تهیه‌ی گزارش از مکان‌هایی هستم که امن نیستند. هنگامی که گفت «آماده‌ی حرکت باش» فهمیدم مشکلی پیش آمده است. قامشلی در زیر حملات قرار داشت. فریاد زد: «صدای گلوله‌های توپ را نمی‌شنوی؟» او در رمیلان زندگی می‌کند، که با اینجا یک ساعت فاصله دارد، اما برای دیدن برادرم به اینجا آمده بود. گفت ترک‌ها اطراف مرا هدف قرار داده‌اند.

آن روز، ۹ اکتبر، عصر چهارشنبه بود، نخستین روز از حمله‌ی ترکیه به روژاوا ــ کردستان غربی به زبان کردی. شهر من، قامشلی، یکی از معدود مکان‌هایی در شمال‌شرقی سوریه بود که به رغم جنگ داخلی هشت‌ساله‌ی سوریه از آرامش نسبی برخوردار بود.

در سالهای گذشته، رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، مرتباً ما را تهدید میکرد اما به هیچوجه انتظار نداشتم دست به اقدامی عملی بزند. آمریکاییها اینجا بودند و به ما وعدهی حمایت داده بودند. به همین علت، رجزخوانیهای اردوغان برایم بیاهمیت بود. اما اشتباه می‌کردم.

ابتدا با نیروهای رژیم بشار اسد درگیر شدیم و بعد نوبت به پیکارگران داعش رسید. پس از ظهور داعش در سال ۲۰۱۴ آنان در قامشلی و شهرهای دیگر شمال‌شرقی سوریه دست به حملات انتحاری می‌زدند و بمب منفجر می‌کردند. به همین دلیل پیشتر با حملات توپخانه مواجه نبودیم. زمانی که مادرم زنگ زد، ترسیده بودم. همه ترسیده بودند.

آن روزِ ۹ اکتبر، داشتم با خودرو از سِری‌کانی (رأس‌العین)، در هشتاد کیلومتری قامشلی، برمی‌گشتم که پایگاهی نظامی هدف حمله‌ای هوایی قرار گرفت، این پایگاه چند صد متر آن‌طرف‌تر از محل برگزاری اعتراضی بود که می‌خواستم حدود نیم‌ساعت دیگر گزارشی از آنجا تهیه کنم. پس از این بمباران، نگران بودیم که هواپیماهای ترکیه مجدداً ما را هدف قرار دهند. همه از محل وقوع حادثه گریختند. همکارم اَلان، که راننده‌ی بسیار متبحری است، ظرف چند ثانیه ما را از آنجا خارج کرد.

زمانی که به قامشلی رسیدیم، کسی در خیابان‌ها نبود. تمام مغازه‌ها بسته بودند و تنها خودرویی که در خیابان بود، خودروی ما بود. کمی بعد به گروهی از مردم رسیدیم که در پمپ‌بنزین جمع شده بودند به این امید که سوخت کافی برای خارج کردن خانواده‌شان ــ به سمت مرز عراق یا به سوی روستاها ــ فراهم کنند. شکی نبود که این بار قرار بود زندگی‌ام برای همیشه زیر و زبر شود.

زمانی که به محل زندگی‌ام رسیدم، به این فکر کردم که نزدیکی خانه‌ام به یک ایستگاه پلیس آن را به محلی خطرناک تبدیل کرده است. در دو سال گذشته، خودم را خیلی خوش‌شانس می‌دانستم که در همسایگی پلیس زندگی می‌کنم؛ این به معنای آن بود که بر خلاف بسیاری از خانه‌های شهر، در تمام طول روز و هفته برق داشتم. بسیاری از خانه‌های همان محل مجبور بودند با مسئله‌ی قطع برق در طول روز کنار بیایند.

اکنون وضع فرق کرده بود. هر لحظه ممکن بود آن ایستگاه پلیس هدف یکی از حملات هوایی واقع شود و خانه‌ی من هم به علت همجواری آسیب ببیند. حتی مردد بودم که برای برداشتن چیزهای ضروری، مانند مدارک و وسایل شخصی‌ام، داخل خانه شوم. تصمیم گرفتم خطر کنم. به خودم گفتم: «یاالله، بریم!»

وارد حیاط شدم و درِ فلزی خانه‌ام را باز کردم. به سریع‌ترین شکل ممکن، شروع کردم به جمع‌آوری وسایل و گذاشتن‌شان داخل یک کیف. «چرا به این وضع افتادم؟ چرا؟» این نخستین بار بود که در دوران نه‌ساله‌ی درگیری‌ها و مناقشات این اندازه احساس ازهم‌گسیختگی می‌کردم: از درون شکسته و خرد شده بودم. آخرین باری که دچار چنین حمله‌ی عصبی‌ای شده بودم، هنگام مرگ برادرم در جریان مبارزه در سال ۲۰۱۴ بود. او به همراه یگان‌های مدافع خلق به سنجار رفته بود تا مانع از قتل عام مردم یزیدی به دست داعش شود. 

خودم را جمع و جور کردم. باید می‌رفتم. زمانی که برای آخرین بار چراغ‌ها را خاموش کردم، می‌دانستم که احتمالاً دیگر خانه‌ام را نخواهد دید. در ۹ اکتبر، کل مرز ترکیه تحت حملات قرار داشت. از کوبانی در غرب تا دِریک در شرق، هیچ‌کس احساس امنیت نمی‌کرد. مرز حدود ۸۰۰ کیلومتر و اغلب شامل زمین‌هایی پست و مسطح است. در سال ۲۰۱۸، ترکیه برای جدا شدن از ما اقدام به احداث دیواری مرزی کرد که از نظر طول، سومین دیوار مرزی جهان محسوب میشود. دیوار بزرگ چین طولانیترین دیوار است و در رتبهی دوم دیوار حائل بین آمریکا و مکزیک قرار دارد.

پیامد حمله‌ی خودرو انفجاری در قامشلی، بخشی از قلمرویی که تحت نظر کردها است که در معرض تهاجم ترکیه به سوریه قرار دارد/ 11 اکتبر 2019. محمد احمد/ AFP


آن روز سه نفر کشته و نه نفر زخمی شدند. به بیمارستانِ سلام در قامشلی رفتم تا درباره‌ی مجروحان گزارش تهیه کنم. زمانی که به آنجا رسیدم با آشفتگی و هرج و مرج مواجه شدم. چندین نفر در سالن ورودی منتظر ایستاده بودند. در داخل، مردی به نام فادی حبسونو در اتاقی دراز کشیده بود و اقوامش دور او جمع شده بودند. زمانی که از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده است، شروع به گریه کرد. همسرش، جولیت نیکولا، در اتاق عمل بود. او زنده ماند اما از کمر به پایین فلج شد. آنان هر دو سریانی، یک اقلیت مسیحی در سوریه، بودند.

آن شب، خوابم نبرد. دائم به این فکر می‌کردم که برای خانواده و سرزمینم چه کاری باید انجام دهم. از ۲۰۱۱، به عنوان روزنامه‌نگار فعال بودم و جریان تحولات را گزارش می‌کردم. زمانی که تظاهرات علیه بشار اسد آغاز شد، باید به جهان می‌گفتم که چه اتفاقی در حال وقوع است ــ و بعد باید اعمال قساوت‌آمیز رژیم را گزارش می‌کردم.

در همان زمان، در روژاوا بر روی انقلابمان کار میکردیم؛ میخواستیم نظامی جدید ایجاد کنیم. ما خواستار دموکراسی بودیم و میخواستیم نظام مردسالاری را که برای مدتهای طولانی به زنانمان ستم روا داشته بود، از میان برداریم. من هم می‌خواستم در این میان نقشی داشته باشم و یکی از نخستین زنانی شدم که در رسانه‌ها مشغول به کار شدند.

انکار نمی‌کنم که راه دشواری پیموده‌ام. اما هنگامی که در ۲۱ ژانویه‌ی ۲۰۱۴ نظام خودمدیریتی روژاوا رسماً شکل گرفت، احساس کردم تصمیم درستی گرفته‌ام. هنوز بوی هوای سرد زمستان که تازه آغاز شده بود، در مشامم است. تمام روزنامه‌نگاران محلی برای پوشش این واقعه آمده بودند. مراسم افتتاحیه در مرکز فرهنگی عامودا برگزار شد، شهری که با خودرو ۳۰ دقیقه با قامشلی فاصله دارد.

در تالار ورودی، مجسمه‌ی عظیمی از یک زن به عنوان نماد انقلاب قرار داشت. بر دیوارها تصاویر شهدایی نصب شده بود که جان خود را در این راه از دست داده بودند. ژیوان محمد، یکی از سخنگویان رسمی خودمدیریتی روژاوا، شروع به خواندن قانون اساسی کرد. سپس نمایندگان منصوب قسم یاد کردند. آن لحظات به قدری مملو از احساسات بود که بسیاری گریه کردند.

در طول تاریخ کردها تحت ستم بوده و آزار و اذیت شده‌اند اما اینک می‌توانیم خودمان باشیم بدون این که احساس شرم کنیم. این واقعه، لحظه‌ای تاریخی بود و مرا به یاد یکی از رهبران کرد، مهاباد، انداخت که پیشتر در ۱۹۴۶ در کردستان ایران جمهوری‌ای ایجاد کرده بود.[1] این جمهوری که با حمایت شوروی ایجاد شده بود تنها ۱۱ ماه برقرار ماند. به محض آن که شوروی حمایت خود را از آنان قطع کرد، نیروهای ایران این جمهوری نوپای کُرد را سرنگون کرد. رهبر کردها، قاضی محمد، در 1947 به دار آویخته شد.

به همین نحو، به نظر می‌رسید با قطع ناگهانی حمایت آمریکا تاریخ در حال تکرار شدن است. اعلامیه‌ی رییس‌جمهور دونالد ترامپ دیروقت صادر شد و به همین دلیل در ۷ اکتبر هنگامی که از خواب بیدار شدم صدها پیغام تلفنی داشتم. حیرت‌زده و خشمگین بودم و زبانم بند آمده بود. همه می‌پرسیدند: چه بلایی سر روژاوا خواهد آمد؟ در فرهنگ کردی، اهمیت مهمان به قدری است که نسبت به همه‌چیز اولویت دارد. خودمان چیزی نمی‌خوریم تا مهمانانمان بخورند. ما با متحدان آمریکایی خود اینگونه رفتار کرده بودیم و حالا آنان به ما پشت می‌کردند. در کردی ضرب‌المثلی داریم به این مضمون که «نمک خوردی، نمکدان مشکن.» آمریکایی‌ها نمک را خوردند و نمکدان را شکستند.

سرسپردگان اسد مسئول جنایات بیشماریاند و اکنون تسلیم شدن در برابر اسد با تمام اهداف مبارزاتی کردها مغایرت دارد.

پیامدهای این سیاست کوته‌بینانه، نه فقط برای ما بلکه برای کل منطقه، فاجعه‌بار خواهد بود. بر امنیت ملی بسیاری از کشورهای دیگر جهان تأثیر خواهد گذاشت. داعش مجدداً خود را سازماندهی خواهد کرد. این جنگ نه تنها در اینجا تداوم خواهد یافت بلکه با وجود تروریست‌های متواری متعدد، قلب اروپا را نیز در بر خواهد گرفت.

از شمال‌شرقی سوریه، موج جدیدی از پناهجویان به راه خواهد افتاد. غیرنظامیان بسیاری تلاش خواهند کرد برای دست یافتن به آرامش و ثبات، خود را به اروپا برسانند. پس از یک دهه کشمکش و درگیری، همگی خسته شده‌ایم. بدتر از همه این که در روژاوا در این رؤیا به سر می‌بردیم که ــ عاقبت و پس از کشمکش‌های بسیار ــ در صلح و آرامش زندگی می‌کنیم. اکنون می‌شنویم که رییس‌جمهور آمریکا ما را کودک می‌خواند و می‌گوید این صرفاً مرافعه‌ای با ترکیه در گودال شن‌بازی است. 

شنیدن این کلمات بسیار شرم‌آور است. ما کردها به نمایندگی از تمام مردم جهان با داعش، خطرناک‌ترین گروه تروریستی قرن بیست‌ و یکم، جنگیدیم. به یاد دارم که در ۲۸ مارس، زمانی که خلیفه‌ی داعش را شکست دادیم، تمام رؤسای دولت‌های غربی به ما تبریک گفتند. آنها اکنون کجا هستند؟ چرا اجازه می‌دهند ترکیه بار دیگر گروه‌های جهادی را به سرزمین ما بفرستد؟

نقشه‌ی آنکارا ریشه‌کن کردن کردها در منطقه‌ی مرزی است و می‌خواهد به جای آنها میلیون‌ها پناهجوی سوری را، که اغلب از سایر نقاط کشور مانند غوطه، حمص، و حلب هستند، در این منطقه سکونت بدهد. آنها کرد نیستند، عرب‌اند. اگر اردوغان در اجرای نقشه‌ی خود موفق شود، دگرگونی جمعیتی گسترده و بنیادینی صورت خواهد گرفت. ما کردها مجبور خواهیم شد خانههایمان را ترک کنیم در حالی که جایی برای رفتن نداریم. این پاکسازی قومی است.

احتمال دیگر، علاوه بر اشغال این منطقه به دست ترکیه، بازگشت اسد است. نظام خودمدیریتی روژاوا به منظور حفاظت از مرزها و ایجاد مانع در برابر ترکیه، با دمشق قراردادی نظامی منعقد کرد. اما چه کسی می‌تواند به این رژیم اعتماد کند؟ سرسپردگان اسد مسئول جنایات بیشماریاند و اکنون تسلیم شدن در برابر اسد با تمام اهداف مبارزاتی کردها مغایرت دارد. نیروهای اسد اینک وارد کوبانی شده‌اند، نخستین شهر کردستان که در ۲۰۱۲ اعلام خودمختاری کرد و سپس با صرف هزینه‌های بسیار از اشغال داعش خارج شد.

در همین حال، در روزهایی که عملیات موسوم به «چشمه‌ی صلح» ترکیه آغاز شده است، 235 غیرنظامی، از جمله ۲۲ کودک، کشته و 667 نفر زخمی شده‌اند. در جریان آخرین بحران پناهندگی در جنگ داخلی سوریه، در نتیجه‌ی تصمیم رییس‌جمور آمریکا، حدود ۲۰۰ هزار نفر آواره شده‌اند. و خواه ترکیه پیروز شود یا اسد کنترل را بازپس بگیرد، هزاران زندانی داعش خواهند گریخت.

خانواده‌ای که از قامشلی گریخته و به سبب حمله‌ی ترکیه به سوریه مجبور به جابه‌جایی شده است وارد کمپ پناهندگان دُهوک در عراق می‌شود، 17 اکتبر 2019. بایرون اسمیت/ Getty Image


ترس من، بازگشت رژیم اسد است. به عنوان یک کرد در سوریه، با تبعیض مواجه بودم، تبعیضی که باعث شد دو مرتبه از کار اخراج شوم. نخستین مرتبه در سال ۲۰۰۸ روی داد، هنگامی که به عنوان مترجم در یک شرکت تجاری مشغول به کار بودم و در همان حال در دانشگاه حلب ادبیات انگلیسی می‌خواندم. یک روز، پشت میزم نشسته بودم که نیروهای سیاه‌پوش اطلاعات به دفتر شرکت هجوم آوردند. رئیس‌ام حضور نداشت و از من خواستند تا خودم را معرفی کنم. به محض این که نام خود را، که مشخصاً نامی کردی بود، گفتم سرشان را تکان دادند. همان روز، رئیس‌ام مرا به دفترش خواند و گفت تهدیدش کرده و تحت فشارش گذاشته‌اند که من را اخراج کند. ظاهراً مجبور شده بود به آنان رشوه بدهد تا مرا مستقیماً به زندان نبرند. جرم‌ام چه بود؟ در دانشگاه به برخی از دوستانم زبان کردی آموزش داده بودم.

آن روز متوجه شدم که من سوری نیستم ــ دست‌کم از نظر دولت اسد. من به عنوان کرد، شهروند درجه دو محسوب می‌شوم. بار دوم که کارم را از دست دادم، به عنوان معلم مشغول به کار بودم: بین من و معلمی دیگر، که همانند اسد و سایر افراد برجسته‌ی کشور به اقلیت علوی تعلق داشت، به سبب بدگویی‌اش از کردها مشاجره‌ای لفظی پیش آمد. به خاطر همین اعتراض، من را اخراج کردند.

در هفت سال گذشته، کردها دستاوردهای بسیاری داشتهاند ــ دستاوردهایی که صرفاً به کردها تعلق ندارد. نظامی سیاسی تشکیل دادیم، دموکراسیای با مشارکت تودههای مردم که همه به آن راه داشتند و تفاوتی بین کردها، اعراب و سوریها نبود. انقلابی در حقوق زنان به راه انداختیم که الهامبخش میلیونها نفر از اعضای جنبشهای سراسر جهان شده است. اکنون تمام اینها ممکن است از بین برود. 

آینده‌ی شکننده‌ی روژاوا در گرو اقدامات سیاستمداران سراسر جهان است. در روزهای اخیر، شاهد بمباران نیروهای ترکیه و کشته‌ها و زخمی‌های برجای مانده از آن بوده‌ام. گزارش‌هایی از معضل جدید پناهندگان تهیه کرده و داستان‌های مردمی را روایت کرده‌ام که در زیر بمباران زندگی می‌کنند. شبی، برای دیدن پدر و مادرم به رمیلان، یکی دیگر از شهرهای مرزی، رفتم. مادرم مشغول پختن دلمه بود و پدرم جلوی تلویزیون سیگار می‌کشید. به نظر می‌رسید برای آنها هیچ‌چیز تغییر نکرده است. گاهی به زنگی آرام آنها حسادت می‌کنم.

وقتی حالم را پرسیدند، بار دیگر دروغ گفتم. نمی‌توانستم آنچه را دیده بودم به آنها بگویم.

برگردان: هامون نیشابوری


خه‌بات عباس روزنامه‌نگار مستقل در شمال‌شرقی سوریه است. آن‌چه ‌خواندید برگردان این نوشته‌ی او با عنوان اصلی زیر است:

Marc Santora, ‘This Is Ethnic Cleansing’: A Dispatch from Kurdish Syria,’ The New York Times, October 23, 2019.


[1] در اینجا احتمالاً نویسنده به اشتباه تصور می‌کند جمهوری مهاباد برگرفته از نام یکی از رهبران کرد است. این جمهوری کوتاه‌مدت در مهاباد و چند شهر نزدیک آن به دست قاضی محمد و حزب دموکرات کردستان تأسیس شد و تنها حدود یک سال (1324-1325) دوام داشت. [م.]

https://www.aasoo.org/fa/articles/2432

اخبار و گزارشات کارگری 18 آبان ماه 1398

«با اتحاد پیروز میشویم، با افتراق شکست میخوریم»

پژواک صدای کارگران حق طلب بازداشتی شهرداری کوت عبدالله باشیم

- بیانیه ی انجمن صنفی معلمان کردستان/ سقز و زیویه، در دفاع ازتجمعات 19 و 21 آبان ماه بازنشستگان مقابل مجلس وسازمان برنامه بودجه

- تجمع اعتراضی کارگران کارخانه قند دزفول نسبت به بلاتکلیفی شغلی

- اعتصاب و تجمع کارگران پروژه مرمت ارگ قدیم بم برای اعتراض نسبت به عدم پرداخت 3ماه حقوق

- ادامه تجمعات کارگران پیمانی شهرداری شوشتربرای حذف پیمانکاران وعقد قراردادمستقیم

- اعتراض کارکنان بیمارستان پیوند اعضای بوعلی شیرازنسبت به پایمالی حقوقشان وتعیین ضرب الاجل

- ادامه اعتراضات در کشت وصنعت نیشکر هفت تپه

- نامه سرگشاده جمعی از معلولان کشور در اعتراض به عدم اختصاص کامل بودجه برای اجرای قانون معلولان در لایحه بودجه سال آینده

- ادامه بلاتکلیفی شغلی صدها کارگر کارخانه فولادین ذوب آمل

- هفدهمین روز تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش

- مرگ یک كارگرکشاورزی 44 ساله در نیشابور زیرتراکتور

یانیه ی انجمن صنفی معلمان کردستان/ سقز و زیویه، در دفاع ازتجمعات 19 و 21 آبان ماه بازنشستگان مقابل مجلس وسازمان برنامه بودجه

انجمن صنفی معلمان کردستان/ سقز و زیویه   با صدوربیانیه ای بتاریخ 17آبان ماه ازتجمعات 19 و 21 آبان ماه بازنشستگان مقابل مجلس وسازمان برنامه بودجه حمایت کرد.

متن بیانیه:

دوصد گفته چون نیم کردار نیست.

تکریم در گفتار و تحقیر در عمل از سیاستهای مزورانە ای است که شوربختانە سالیان درازیست دامنگیر مسوولین ما شده است!

متاسفانه علی رغم وعده وعیدهای مکرر دست اندکاران، دولتمران و... هنوز در بر همان پاشنه چرخیده، وضعیت معیشتی، منزلتی و رفاهی بازنشستگان فرهنگی اسوه های اخلاق و مدارا، پیشکسوتانی که شبیه خود را هیچ جایی از این کره ی خاکی سراغ ندارند؛!

روز به روز وخیم و زجرآور تر شده به گونه ای که بعد از سی سال کار و تلاش و به جای سپری نمودن باقی عمر گرانبهای خود در آرامش و آسایش ، جویای شغلی تازه برای جبران نواقص و نارسایی های معیشتی گشته، بعضا با پناه بردن به شغل های کاذب و... که متناسب با شان و منزلت ایشان نیست، روی آورده اند که فکر و هوش را از هر صاحب خردی ربوده و دل هر انسان آزاده ای را می آزارد.

بازنشستگان عزیز خواهان اجرای کامل بندهای قانون مدیریت خدمات کشوری، همسان سازی حقوق بازنشستگان و شاغلان و بیمه ی درمانی کارآمد هستند که بارها با نگاشتن نامه، تجمع در مقابل سازمان برنامه و بودجه، مجلس و ... خواستار رسیدگی به وضعیت خویش شده اند.

قوانینی که بعضا در دیوان محاسبات رای بر اجرای آنها توسط دولت و صندوق بازنشستگی داده شده است.

اما متاسفانه تاکنون مسوولین نه تنها جوابگوی این قشر فرهیخته نبوده اند بلکه به قوانین حکومتی خود نیز تمکین نکرده و پایبند نبوده اند!

ضمنا وحدت و انسجام بازنشستگان محترم با توجه به اهداف و مطالبات مشترک در محقق شدن خواسته ها تاثیرگذارتر خواهد بود که امید است این مهم هرچه زودتر تحقق یابد.

انجمن صنفی معلمان کردستان/ سقز و زیویه ضمن صحه گذاشتن بر خواست و مطالبات قانونی و برحق بازنشستگان ارجمند و فرهیخته و باتوجه به وضعیت معیشتی ناگوار ناشی از تورم افسارگسیخته که ناشی از اجرای سیاست های غلط و نابخردانه ی اقتصادی است، اعتراض این قشر فهیم را برحق دانسته و خواهان اجرای کامل بندههای مصوب قانونی برای ترمیم دریافتی های بازنشستگان بوده، از نهادهای ذیربط می خواهد هر چه سریعتر این وضعیت تاسف بار را پایان داده و گام های اساسی بردارند.

*تجمع اعتراضی کارگران کارخانه قند دزفول نسبت به بلاتکلیفی شغلی

روز شنبه 18آبان،جمعی از کارگران کارخانه قند دزفول برای اعترض نسبت به بلاتکلیفی شغلی دست به تجمع در این واحد تولیدی واقع در کیلومتر 7 جاده شوش - دزفول زدند.

یکی از کارگران حاضر درتجمع به خبرنگار رسانه ای گفت:حدود 10روز است بدلیل نبود چغندرقند 2روزدر هفته سر کار می آییم.

وی افزود: مدیریت کارخانه اعلام کرده است تا 10روز آینده اگر چغندرقند تامین نشود، مابقی کارگران یعنی حدود 200 نفر نیز اخراج خواهند شد.

وی درخاتمه گفت: کارگران مربوط به بخش های ساتراسیون، واپراسیون، جوشکاری، مکانیکی، برق کاری و انبارداری قطعات هستند.

هفته پیش، مدیرعامل شرکت قند شوش در گفتگوبا خبرنگار رسانه ای دلیل تمدید نکردن قرارداد کارگران این کارخانه را تعمیرات اساسی (اورهال) کارخانه عنوان کرد و گفت: حدود 200کارگر رسمی این شرکت مشغول کار هستند و فقط کارگران فصلی به علت اینکه نوع فعالیت خود که معمولا" در فصل برداشت چغندر قند وارد مجموعه کارگران می شوند در شرکت نیستند که پس از شروع مجدد کار تولیدی، کارگران فصلی دوباره به کارگرفته می‌شوند.

وی افزود: در جریان بارندگی‌های اخیر به محصول چغندرقند مناطقی از استان کرمانشاه خسارت زیادی وارد شد و امکان این‌که بتوانیم فصل پاییز از محل برداشت چغندر قند نیز تولید شکر داشته باشیم را از بین برد.

وی با بیان اینکه تولید چغندرقند در کل کشور به علت شرایط خاص آب و هوایی و بارندگی‌های شدید اخیر حدود 55درصد نسبت به سال گذشته کاهش داشته است افزود: احتمال اینکه بتوانیم چغندرقند از مناطق سیل‌زده کرمانشاه خریداری کنیم بسیار کم است.

وی در ادامه افزود: حتی در صورت جذب چغندرقند بهاره و پاییزه تا پایان آبان ماه، بازهم چهارماه در سال کارخانه در حالت تعمیرات اساسی قرار داشت بنابراین نباید چنین تلقی کرد که کارخانه به علت نبود مواد اولیه تعطیل شده است.

درهمین رابطه:تجمع اعتراضی کارگران شرکت قند شوش

شرکت قند شوش، بدلیل عدم تامین چغندر بهاره، و به منظور کاهش هزینه ها، تعدادی از کارگران خود را به مرخصی اجباری فرستاده و تعدادی را با دو روز در هفته به کار مجددا دعوت کرده است.

به این دلیل کارگران قند شوش، امروز با تجمع در محوطه شرکت خواستار بازگشت بکار شده اند.

لازم به یاد آوریست که شرکت قند شوش در اوایل دهه پنجاه شروع به کار کرده وتا قبل از بحران درسال ۱۳۷۸ بیش از سه هزار کارگر رسمی در این شرکت به طور سه شیف در زمان بهره برداری کار میکردند.

یکی از دلائل بحران این شرکت واردات بی رویه شکر بود که بدون تعرفه وارد ایران شده است.

علاوه بر اینکه بیش از ۳۰۰۰ کارگر به طور مستقیم در این شرکت مشغول به کار بودند، کشاورزان منطقه شوش، دزفول، اندیمشک وسایر مناطق خوزستان واستان های اطرف چقندر این کارخانه را تامین میکردند

۱۸ / آبان / ۹۸

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

*اعتصاب و تجمع کارگران پروژه مرمت ارگ قدیم بم برای اعتراض نسبت به عدم پرداخت 3ماه حقوق

روزشنبه 18آبان، کارگران پروژه مرمت ارگ قدیم بم برای اعتراض نسبت به عدم پرداخت 3ماه حقوق دست از کار کشیدند و مقابل ورودی پایگاه ارگ قدیم تجمع کردند.

برپایه گزارش رسانه ای شده،کارگران معترض گفتند: علاوه بر تاخیر سه تا چهار ماهه در پرداخت حقوق از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور، یکی از عمده‌ترین مشکلات کارگران روالی است که سازمان میراث فرهنگی برای پرداخت دستمزد کارگران پروژه‌های عمرانی در پیش گرفته است.

طبق اظهارات این کارگران، سازمان میراث فرهنگی بودجه معینی برای ترمیم و مرمت بناهای فرهنگی مانند ارگ قدیم بم درنظر نگرفته است و برای همین هر ماهه پایگاهای میراث فرهنگی برای تامین منابع مالی پروژه‌هایی که در دست مرمت است، دچار مشکل هستند.

این کارگران افزودند:پایگاه ارگ بم نیز از چندین سال پیش دچار کمبود منابع مالی است و هر سه تا چهار ماه یکبار با تامین اعتبار به کارگران زیرمجموعه خود دستمزد پرداخت می‌کند.

طبق اظهارات کارگران ارگ قدیم بم، با وجود آنکه کارگران در چندین نوبت از مسئولان سازمان میراث فرهنگی خواسته بودند به مشکلات این پایگاه رسیدگی کنند اما در عمل اتفاقی نیفتاده است.

آنها افزودند: در نتیجه طولانی‌تر شدن موعد دریافت مطالبات معوقه، هر روز برای امرار معاش خانواده‌هایمان بیشتر زیر بار قرض از اطرافیان‌مان می‌رویم.

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که پرداخت حق بیمه این کارگران نیز به سازمان تامین اجتماعی دچار است.

کارگران ارگ بم در ارتباط به وضعیت بیمه تامین اجتماعی خود می‌گویند اخیرا با تعاملی که بین پایگاه ارگ قدیم بم و تامین اجتماعی بوجود آمده در حال حاضر نیازهای درمانی ما و خانواده‌هایمان تامین می‌شود.

*ادامه تجمعات کارگران پیمانی شهرداری شوشتربرای حذف پیمانکاران وعقد قراردادمستقیم

کارگران پیمانی شهرداری شوشتر در ادامه کنش هایشان برای حذف پیمانکاران وعقد قراردادمستقیم برای باری دیگر دست به تجمع مقابل ساختمان شورای شهر شوشترزدند.

براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ 18آبان، کارگران قرارداد پیمانی شهرداری شوشتر در استان خوزستان خواهان تبدیل وضعیت استخدامی خود و برخورداری از قراردادهای دائمی کار هستند.

این کارگران می‌گویند: نزدیک به 300نفرهستند که برابر مقرارت قانون کار در شهرداری شوشتر مشغول‌ کارند.

آنها افزودند: یک جمعیت چند ده‌ هزار نفری از کارگران پیمانکاری در شهرداری‌ها هستند که در نتیجه حضور پیمانکاران مطالباتشان کاهش پیدا کرده و این موضوع آنها را در شرایط بد مالی قرار داده است.

به گفته کارگران شهرداری شوشتر، تبدیل وضعیت استخدامی از کارگر پیمانکاری به قرارداد مستقیم مطالبه‌ای است که تمامی این سالها از جانب آنها دنبال شده است.

در این‌باره یکی از کارگران پیمانکاری شهرداری شوشتر گفت: در مجموعه شهرداری شوشتر بیشتر از 10 سال است که او به همراه همکارانش تحت مسئولیت چندین شرکت واسطه‌ای مشغول کار بوده است، شرکت‌هایی که به بهانه تامین نیرو عملا هیچ نقشی در ارائه خدمات ندارند و به واسطه کار کارگران به سودهای کلانی دست پیدا می‌کنند.

او افزود: حقوقی که از شرکت‌های واسطه‌ای دریافت می‌کنند کفاف زندگی‌شان را نمی‌دهد در عین حال با وجود تشابه نزدیکی که میان حرفه آنها با برخی نیروهای قرارداد مستقیم و حتی رسمی وجود دارد اما دستمزدهایی که به آنها پرداخت می‌شود به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.

این کارگر پیمانکاری شهرداری شوشتر با بیان اینکه بارها مسئله تبدیل وضعیت استخدامی خود را از شهرداری و شورای اسلامی شهر شوشتر و مقامات مختلف دولتی شهرستان مطالبه کرده‌ا‌ند، افزود: در این‌باره علاوه بر شهرداری و شورای شهر، با فرمانداری شهرستان و استانداری خوزستان هم نامه‌نگاری‌هایی انجام دادیم که نتیجه آن وعده پیگیری تبدیل وضعیت استخدامی کارگران پیمانکاری مجموعه شهرداری شوشتر بوده است.

به گفته وی؛ علاوه بر پرداخت دستمزدهای پایین، مسئله فقدان امنیت شغلی نیز ازجمله نگرانی‌هایی است که عموم کارگران پیمانکاری ازجمله کارگران پیمانکاری شهرداری شوشتر امروز با آن مواجه‌ هستند. به عنوان نمونه قرارداد‌های کوتاه‌مدت زیر یک سال و سه ماهه و یک ماهه موجب شده امنیت شغلی نداشته‌ باشیم، در طول این سالها بارها پیش آمده است که دیده‌ایم بعد از خاتمه قرارداد، از میان همکارانمان شماری به عنوان نیروی مازد معرفی شده‌اند و در نتیجه بیکار شده‌اند.

درهمین رابطه:

از سرگیری تجمعات کارگران پیمانی شهرداری شوشتربرای حذف پیمانکاران وعقد قراردادمستقیم

روز شنبه 21مهر،کارگران پیمانی شهرداری شوشتربا خواست حذف پیمانکاران وعقد قراردادمستقیم دست به تجمع مقابل ساختمان شورای شهر شوشترزدند.

کارگران شهرداری شوشتر با اشاره به اینکه به صورت پیمانی در سه شرکت پیمانکاری به کار  مشغول هستیم، به خبرنگار رسانه ای گفتند: می‌خواهیم وضعیت استخدامی ما به قرارداد مستقیم تبدیل شود.

این کارگران که تعدادشان حدود 300 نفر است،افزودند: در نتیجه حضور پیمانکار؛ شاهد کاهش مطالباتشان هستند و این موضوع آنها را در شرایط بد مالی قرار داده است.

کارگران اظهار داشتند: قرارداد تعداد کمی (حدود 6 نفر) از همکارانمان به صورت سفارشی از شرکتی به قرارداد مستقیم تبدیل وضعیت شده است و همین تبعیض نگرانی کارگران را موجب شد و زمینه اجتماع کارگران را فراهم کرد.

آنها گفتند: در جلسه‌ای که به دنبال اجتماع کارگران در شورای شهر شوشتر با حضور اعضای شورا، شهردار و شماری از کارگران برگزار شد، کارگران مشکلات خود را با اعضای شورای شهر و شهردار در میان گذاشتند.

کارگران پیمانی شهرداری شوشتر گفتند: حقوق دریافتی ما کفاف زندگی‌‌مان را نمی‌دهد و در این بین شرکت واسطه‌ای که هیچ نقشی در خدمات شهری ندارد؛ به واسطه کار ما به سودهای کلانی دست پیدا کرده‌ است.

به گفته آنها، کارگرانی که توسط شرکت‌های واسطه نیروی انسانی در شهرداری شوشتر مشغول به کار هستند، ثبات شغلی ندارند و هر لحظه امکان بیکاری آنها وجود دارد.

آنها در بخش پایانی گفتند: چندین سال پیش یکی از شهرداران سابق شهر شوشتر کارگران مجموعه شهرداری را به قرارداد مستقیم تبدیل وضعیت کرد ولی بعد از گذشت چند سال که شهردار بعدی مدیریت شهر را بدست گرفت با تهدید اخراج و حمایت شورای وقت، همه کارگران را فسخ قرارداد کرد در نتیجه کارگران با  وجود آنکه موضوع مشکلاتشان را با طرح شکایت به اداره کار به نتیجه‌ای نرسیدند و بار دیگر پای پیمانکاران در شهرداری شوشتر بازشد.

*اعتراض کارکنان بیمارستان پیوند اعضای بوعلی شیرازنسبت به پایمالی حقوقشان وتعیین ضرب الاجل

کارکنان بیمارستان پیوند اعضای بوعلی شیراز با اعتراض نسبت به پایمالی حقوقشان مبنی برعدم پرداخت بموقع مطالبات،عدم پرداخت عادلانه و منصفانه کارانه به همه پکارکنان، عدم پرداخت حق مسئولیت به مسیولین بخش ها، حذف حق شیفت در گردش و عدم شفافیت در محاسبه اضافه کاری و مسیر ارتقاء شغلی تا پایان آبان ماه به مدیران این مرکز مهلت داده اند تا مشکلاتشان را حل کنند.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 18آبان،بزرگترین و مهمترین مرکز تخصصی و فوق تخصصی پیوند اعضاء ایران که به تازگی در شیراز افتتاح شده است به نظر می رسد با بحران نارضایتی پرسنل خود روبروست.

با وجود غیر دولتی بودن این مرکز ، به شکلی غیر معمول تعدادی از پرسنل و پزشکان این مجموعه از مستخدمان دانشگاه علوم پزشکی شیراز می باشند. بر اساس گزارشات تعداد پرستاران این مرکز 700، پزشکان 240 و تعداد کل پرسنل 1300نفر می باشد.

اخیرا تعدادی از پرسنل این بیمارستان نسبت به آنچه که ظلم و بی عدالتی ها و پایمال شدن حقوق اساسی اولیه خود دانسته اند اعتراض داشته اند به طوری که بر اساس بررسی های میدانی تعدادی از نیروهای آموزش دیده به علت شرایط سخت کاری؛ پایمال شدن حقوق خود و عدم دریافت حقوق مناسب بی انگیزه شده و از شغل خود استعفا داده و عطای این شغل را به لقایش بخشیده اند.

به تازگی جمعی از پرسنل بیمارستان طی نامه ای اعتراضی به مدیران این مرکز عمده ترین مشکلات خود را تاخیر زیاد در پرداخت ها؛ عدم پرداخت عادلانه و منصفانه کارانه به همه پرسنل؛ عدم پرداخت حق مسئولیت به مسیولین بخش ها؛ حذف حق شیفت در گردش و عدم شفافیت در محاسبه اضافه کاری و مسیر ارتقاء شغلی دانسته اند و تا پایان آبان ماه به مدیران این مرکز مهلت داده اند تا مشکلاتشان را حل کنند.

*ادامه اعتراضات در کشت وصنعت نیشکر هفت تپه

روز شنبه 18آبان،جمعی از کارگران کشاورزی کشت وصنعت نیشکر هفت تپه در ادامه اعتراضات روز های گذشته شان نسبت به عدم پاسخگویی به خواسته هایشان برای باری دیگر دست به تجمع در این مجتمع زدند.

*نامه سرگشاده جمعی از معلولان کشور در اعتراض به عدم اختصاص کامل بودجه برای اجرای قانون معلولان در لایحه بودجه سال آینده

جمعی از معلولان کشور طی نامه ای سرگشاده خطاب به رئیس سازمان برنامه و بودجه کشوراعتراضشان را نسبت به عدم اختصاص کامل بودجه برای اجرای قانون معلولان در لایحه بودجه سال آینده،رسانه ای کردند.

بخش هایی ی از این نامه که روز شنبه 18 آبان رسانه ای شد،بقرارزیراست:

سال‌ها طول کشید تا در اواخر سال ۹۶ مطالبات معلولان با تلاش‌ها و پیگیری‌های فراوان معلولان سراسر کشور منجر به تصویب لایحه معلولان شد و در همان بحبوحه 200 میلیارد تومان بودجه برای آماده‌سازی زمینه اجرای این قانون در سال 97 اختصاص داده شد.

در سال97سازمان برنامه و بودجه آنقَدَر وقت‌کُشی کرد تا سال به آخر رسید و ریالی از اعتبار 200 میلیارد تومانی اجرای قانون معلولان را پرداخت نکرد. در همان سال 97 با مطالبه و پیگیری کمپین معلولان و اعتراضات آنان، سرانجام مبلغ 1100 میلیارد تومان اعتبار برای اجرای قانون معلولان در سال 98 اختصاص یافت اما تا امروز هنوز ریالی از این اعتبار به سازمان بهزیستی پرداخت نگردیده و نامه‌های ارسالی به حضرت‌عالی برای تسریع در این امر حیاتی بی‌پاسخ مانده است.

مردادماه سال جاری نیز با تلاش‌های کمپین معلولان، وزارت بهداشت بسته تعرفه و خدمات توانبخشی را با هدف اجرای ماده 6 قانون معلولان جهت تخصیص اعتبار به سازمان متبوع حضرتعالی ارائه داد ولی تاکنون پاسخی دریافت ننموده است. افزایش مستمری ناچیز معلولان نیز بعد از شش ماه در حالی محقق شد که فقط مبلغ پرداختی از محل بودجه سازمان بهزیستی شامل این افزایش شد و مبلغ دریافتی از محل هدفمندی یارانه‌ها اعمال نشده است. در صورتی که تمام اقشار جامعه از کارمندان تا بازنشستگان، افزایش حقوق و مستمری‌ها را دریافت نموده‌اند.

این بی‌توجهی‌ها در حالی توسط سازمان برنامه و بودجه صورت می‌گیرد که افراد دارای معلولیت با مشکلات عدیده روبه‌رو بوده و در اسفبارترین شرایط معیشتی، درمانی، توانبخشی، اشتغال، مسکن و غیره ناشی از تورم و بیکاری به‌سر می‌برند اما دولت به وظایف خود نسبت به معلولان عمل نمی‌کند.

در چنین شرایطی چرا می‌بایست حقوق مغفول‌ترین قشر جامعه توسط دولت‌مردان نادیده گرفته شده و مورد تعدی قرار گیرد؟ لذا خواسته‌های معلولان سراسر کشور از سازمان برنامه ‌و بودجه را به اطلاع می‌رسانیم:

1-اختصاص کامل بودجه اجرای قانون معلولان در لایحه بودجه سال 99

2-پرداخت کامل بودجه تخصیص یافته (1100میلیارد تومان) اجرای قانون معلولان تا قبل از پایان سال

*ادامه بلاتکلیفی شغلی صدها کارگر کارخانه فولادین ذوب آمل

کارگران فولادین ذوب آمل (فذا): کارفرمای این کارخانه فولادی و قطعه‌سازی صنعت خودروی مازندران از اوایل آبان ماه کارگران را به خانه فرستاده و گفته در صورت راه‌اندازی مجدد کارخانه طی 10 روز تماس گرفته می‌شود. با این‌حال تاکنون فقط با حدود 200 تا 300نفر از کارگران تماس گرفته شده و کارگران نگران امنیت شغلی خود هستند.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 18آبان،کارگران می‌گویند: ما نزدیک به 1400کارگر هستیم که اکنون نگران اشتغال خود هستیم و در جواب فقط به ما می‌گویند برای بیمه بیکاری درخواست بدهید. برخی از ما بیش از 15 سال سابقه کاری در این کارخانه داریم و روزانه 12 ساعت برای این شرکت کار کرده‌ایم. متاسفانه گاهاً کارفرماها از کارگران به عنوان اهرم فشار برای گرفتن امتیاز استفاده می‌کنند اما دولت باید در چنین تعدیل‌های گسترده‌ای مداخله کند و اجازه چنین بی‌عدالتی‌ای در حق کارگران را ندهد.

به گفته کارگران این واحد تولیدی، این مجموعه در سال‌های قبل بنا به درخواست شرکت ایران خودرو اقدام به خرید تجهیرات و خطوط مدرن در راستای افزایش تیراژ تولید و جذب نیرو کرده که در ماه‌های اخیر با حجم کاهش سفارشات مواجه شده است.

علوی (قائم مقام مدیرعامل شرکت فولادین ذوب آمل) گفته بود: ایران خودرو متعهد شده است به میزان حداقل 4000 هزار تن در ماه، اصلی‌ترین مواد اولیه این واحد تولیدی را تامین کند که این تعهدات نه تنها عملیاتی نشده بلکه حجم زیادی از مواد اولیه در تعهد ایران خودور در اختیار شرکت قرار نگرفته است.

حسینقلی قوانلو (رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت مازندران) با بیان اینکه در این جلسه مقرر شد مواد اولیه این شرکت جهت تولید سریعا در اختیار آن قرار گیرد، تصریح کرد: عمده محصولات تولیدی این شرکت برای ایران خودرو بوده که با توجه به مشکلات پیش آمده برای ایران خودرو و صنایع خودروسازی کشور شرکت فذا نیز تحت‌الشعاع این مشکلات قرار گرفت و نتوانست طلب‌های خود را از این شرکت وصول کند.

قوانلو به کارگران اطمینان داده بود که این شرکت تعطیل نخواهد شد، با این‌حال تاکنون هیچ تماسی با کارگران مبنی بر بازگشت به کار گرفته نشده است.

درهمین رابطه:

سایه شوم بیکاری بالای سر 1600کارگر کارخانه فولادین ذوب آمل

1600کارگرکارخانه فولادین ذوب آمل  بدلیل کاهش 80 درصدی تامین قراضه به عنوان مواد اولیه  این واحد از سوی ایران خودرو، روزگار را با سایه شوم بیکاری بالای سرشان سپری می کنند.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 22مهر،بسیاری از کوره‌های شرکت فولادین ذوب آمل که با نام اختصاری ” فذا ” شناخته می‎شود این روزها خاموش است ، وضعیتی که اگر چه باعث نگرانی کارگران آن شده ولی مدیران شرکت مشکل را ناشی از کاهش سطح تعامل شرکت‌ خودروسازی طرف قرارداد می‌دانند.

بررسیهای میدانی نشان می دهد که مشکل این کارخانه از حدود سه ماه پیش به دنبال قطع ارسال قراضه از سوی شرکت خودروسازی طرف قرارداد کلید خورده و همچنان ادامه دارد تا جایی که این نگرانی را در کارگران ایجاد کرده است که شاید قرار است عذرشان خواسته شود.

قابل یادآوری است که کارخانه فولادین ذوب آمل از معدود کارخانه هایی است که تمامی فعالیت و ماشین آلات آن بر اساس نیاز خودروسازی کشور تامین و استقرار یافته است.

این شرکت که از سال  ۱۳۷۹ آغاز به کار کرد، توان تولید سالانه ۷۷ هزار و ۷۰۰ تن قطعات چدنی و فولادی برای صنعت خودروسازی را دارد و بیش از یک هزار و ۶۰۰ نفر به صورت مستقیم در این کارخانه فعالیت می کنند.

این کارخانه که از آن به عنوان بزرگ ترین شرکت قطعه سازی ایمنی و فوق ایمنی در مجموعه سازی اکسل کشور یاد می شود ، بر اساس مواد اولیه قراضه تامین شده از سوی خودروسازان  فعالیت و تعداد زیادی از قطعات فولادی و چدنی نشکن ، چـدن خاکسـتری و چدن آلــیاژی را برای خوردوهای پژو و سمند، نیسان ، پراید و رنو تولید می کند. این قطعات اکسل ، دیسک ترمز ، کاسه چرخ ، کالیبر ، میل لنگ ، منیفولد دود موتور ، فلایویل ، توپی ، پوسته جعبه فرمان و سگدست را شامل می شود.

با توجه به این که بیش از ۹۰ درصد تولیدات این مجموعه برای یکی از شرکت های خودروسازی کشور است ، کارگران شاغل و منابع مدیریتی مجموعه کاهش سطح تعامل این خودرو ساز در تامین قراضه برای مواد اولیه و همچنین پرداخت بدهی های معوقه را سب رقم خوردن وضعیت کنونی می دانند.

*هفدهمین روز تحصن سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش

روز شنبه 18آبان برای هفدهمین روز،  سها مرتضایی دانشجوی «ستاره دار» دانشگاه تهران در اعتراض به محرومیت تحصیلیش دست به تحصن مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران زد.

 

*مرگ یک كارگرکشاورزی 44 ساله در نیشابور زیرتراکتور

یک کارگر 44 ساله حین کار در زمین کشاورزی واقع در يكي از روستاهاي بخش سرولايت شهرستان نيشابور زیر تراکتور رفت وجان خود را از دست داد .

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

اخبار و گزارشات کارگری 15 ،16 و 17 آبان ماه 1398

«با اتحاد پیروز میشویم، با افتراق شکست میخوریم»

پژواک صدای کارگران حق طلب بازداشتی شهرداری کوت عبدالله باشیم

- بیانیه‌ی کانون صنفی معلمان ایران (تهران) در حمایت ازتجمع 19 آبان بازنشستگان مقابل مجلس وسازمان برنامه و بودجه وخواسته هایشان

- ادامه اعتراضات در کشت وصنعت نیشکر هفت تپه

- عقب نشینی موقتی سازمان عمران زاینده رود بدنبال اعتراضات دامنه دار کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود

- اعتراض کارگران آب و فاضلاب روستایی مشگین شهر نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق

- ادامه بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی کارگران اخراجی فضای سبز شهرداری بندارامام علیرغم و وعده و وعیدها

- عدم پرداخت 2ماه حقوق کارگران اداره راه وشهرسازی دامغان

- بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران درباره‌ی حکم زندان دو تن از اعضا

- بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور در اعتراض به شیوه‌نامه‌ی انضباطی مصوب تابستان 1398 و مطالبه‌ی لغو آن

- جان باختن کارگر جوان مترو تهران حین کار تعمیر خطوط براثرزیر قطار

- مرگ کارگر ساختمانی 65 ساله در چرداول بر اثر سقوط بالابر

- جان باختن یک کارگر جوان کارگاه آجرپزی در مهران زیردستگاه حمل آجر

- مرگ چوپان 45ساله بر اثر برخورد با کابل فشار قوی

*بیانیه‌ی کانون صنفی معلمان ایران (تهران) در حمایت ازتجمع 19 آبان بازنشستگان مقابل مجلس وسازمان برنامه و بودجه وخواسته هایشان

کانون صنفی معلمان ایران (تهران) با صدور بیانیه ای بتاریخ 16آبان، از خواسته های بازنشستگان در تجمع ۱۹ آبان ۹۸ مقابل مجلس وسازمان برنامه و بودجه حمایت کرد:

متن بیانیه:

ایستادگی و پایداری بازنشستگان و پیشکسوتان در طرح مشکلات و پیگیری خواسته‌های عدالت‌محور و معیشتی دیگر به نمادی از مطالبه گری و عدالت‌خواهی تبدیل شده است.

پیشکسوتانی که سالهاست در اعتراض به شرایط بد معیشتی، نبود بیمه‌ی مرجع و کارآمد ، عدم اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری و اجرایی نشدن احکام صادره‌ی دیوان محاسبات کشوری به دنبال حقوق پایمال شده و قانونی خود هستند و بارها در مقابل سازمان برنامه‌ و بودجه، مجلس، صندوق بازنشستگی کشوری، وزارت کار و رفاه اجتماعی و نهاد ریاست جمهوری تجمعات مسالمت آمیز برگزار کرده‌اند تا شاید صدایشان را فرادستان و سیاست‌گذاران حکومتی بشنوند و خواسته‌های به‌حقشان را جامه عمل بپوشانند.

بازنشستگان بارها به مراجع قانونی شکایت کرده و خواستار اجابت مطالبات خود شده اند اخیرا نیز آرایی از طرف دیوان محاسبات کشور صادر شده که در آن صندوق بازنشستگی و دولت را ملزم به اجرای قانون کرده و به صراحت بر اجرای احکام صادر شده از جمله اجرای کامل ضریب ۳۰۰ درصد، تاکید کرده است. اما همچنان صندوق بازنشستگی، دولت و سازمان برنامه و بودجه به آن اهمیتی نمی‌ دهند و این شائبه را تقویت می‌کنند که سیستم اداری موجود برای رای دادگاهها هم احترامی قائل نیست.

دریغ و افسوس که انگار عزم و همتی جدی برای حل مشکلات بازنشستگان وجود ندارد.

کانون صنفی معلمان ایران(تهران) چون گذشته با تاکید بر قانونی و قابل حل بودن خواسته‌ها و مطالبات مطرح شده‌ی بازنشستگان، حمایت خود را از تجمع ۱۹ آبانماه ۹۸ مقابل مجلس و سازمان برنامه و بودجه اعلام می دارد. از مسئولان امر می خواهد دست از بی اعتنایی و بی تفاوتی بردارند و هشدار می دهد ادامه‌ی سکوت و بی تفاوتی شما می تواند به شعله ور شدن آتش زیر خاکستر نارضایتی هایی منجر شود که اکنون در قالب تجمعات آرام و نجیبانه بازنشستگان، چشم واقع بینی و گوش شنوای تمامی دست اندرکاران در دولت، مجلس و نهاد قضایی را به دیدن و شنیدن و اقدام فوری،می خواند.سهل‌انگاری، قصور و بی‌تفاوتی شما جز عمیق تر نابسامانی ها و حادتر کردن شرایط، حاصلی نخواهد داشت.

*ادامه اعتراضات در کشت وصنعت نیشکر هفت تپه

روز جمعه 17 آبان ماه،جمعی از کارگران کشت وصنعت نیشکر هفت تپه برای باری دیگر دست به تجمع مقابل مقابل دفتر مدیریت زدند.

از روز دوشنبه 13آبان،جمعی از کارگران کشاورزی این مجتمع باهمراهی تعدادی از کارگران بخش های دیگر در راه دست یابی به مطالباتشان تجمعاتی را در این مجتمع برپا میکنند.

برای آشنایی با خواسته های تجمع کنندگان نظرتان را به گزارشات زیر جلب می کنیم:

+از سرگیری اعتراضات در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه

خبرهای منتشره درشبکه های اجتماعی حاکی از سرگیری اعتراضات کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه برای دومین روزمی باشد.

بنابه گزارش رسانه ای شده بتاریخ 14آبان،صبح روز سه شنبه 14 آبان،کارگران بخش کشاورزی و صنعتی شاغل مجتمع نیشکر هفت تپه با حضور مقابل دفتر مدیریت مجتمع خواسته‌های خود را مطرح کردند.

کارگران معترض از میان کارگران رسمی، قراردادی و روزمزدی شاغل بخش صنعت و کشاورزی این مجتمع بودند.

آنها می گویند که بابت دو ماه دستمزد معوقه سال جاری خود طلبکارند و همچنین کارفرما هنوز به وعده‌هایی که در پرداخت به موقع مطالبات کارگران به آنها داده‌‌ بود، عمل نکرده است.

آنان گفتند: حذف مزایای عرفی از دیگر دلایل اعتراض کارگران هفت تپه است.

آنها همچنین تاکید کردند: چندسال است که مالکیت مجتمع نیشکر هفت تپه پرداخت برخی مزایای عرفی و قانونی کارگران را کم یا متوقف کرده است.

دلیل دیگر اعتراض کارگران این واحد تولیدی، مربوط به پرداخت نشدن حق بیمه از جانب کارفرما به سازمان تامین اجتماعی است که مشکلات زیادی برای کارگران ایجاد کرده است.

طبق اظهارات آنها؛ گروهی از کارگران این واحد آماده بازنشسته شدن از طریق قانون مشاغل سخت و زیان‌آور هستند و تعدادی دیگر که ماه‌های پایانی سال گذشته بازنشسته شده‌اند هنوز موفق به دریافت مطالبات سنواتی خود نشده‌اند.

+تجمع اعتراضی و اعتصاب در هفت تپه

امروز جمعه تعداد زیادی از همکاران در تجمع اعتراضی و اعتصاب جلوی درب مدیریت شرکت حاضر شدند. این همکاران مانند روزهای قبل بر مطالبات. تاکید کرده و خواستار برآورده شدن مطالبات خودشدند.

اهم مطالبات کارگران هفت تپه بدین شرح است:

پرداخت فوری و بدون قید و شرط حقوق و مزایای معوقه

توقف فوری تجزیه املاک شرکت و توقف واگذاری هرگونه اموال و املاک به دیگران

لغو خصوصی سازی و واگذاری شرکت به دولت با نظارت نمایندگان مستقل کارگران هفت تپه

بازگشت به کار تمامی همکاران اخراجی

لغو احکام صادره و تعقیب قضایی علیه همکاران و حامیان کارگران

سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه

۱۷ آبان ۹۸

*عقب نشینی موقتی سازمان عمران زاینده رود بدنبال اعتراضات دامنه دار کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود

سازمان عمران زاینده رود بدنبال اعتراضات دامنه دار کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود دست به عقب نشینی موقت زد و از حجمی کردن قرارداد کارگران کوتاه آمد.

بنابرآخرین گزارشات رسانه ای شده،در جلسه‌ای که با حضورمسؤولان شهرستان چادگان و مدیرعامل زاینده برگزار شد مقرر شد کارگران سازمان عمران زاینده‌رود فعلاً به‌صورت نیروهای حجمی نباشند و تا یکسال دیگرهمانند سال‌های قبل به کار خود ادامه دهند.

درهمین رابطه:

تجمع اعتراضی کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود نسبت به عدم عقد قراردادمستقیم برای بیستمین روزمتوالی

روز سه شنبه 14آبان برای بیستمین روزمتوالی، کارگران دهکده فرهنگی تفریحی زاینده رود برای اعتراض نسبت به عدم عقد قراردادمستقیم دست به تجمع مقابل ورودی این مرکز گردشگری واقع درشهرستان چادگان زدند.

تجمع کنندگان با اعتراض به نداشتن امنیت شغلی خواهان قرارداد مستقیم با سازمان عمران زاینده رود هستند.

*اعتراض کارگران آب و فاضلاب روستایی مشگین شهر نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق

کارگران آب و فاضلاب روستایی مشگین شهراعتراضشان را نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق رسانه ای کردند.

این کارگران به خبرنگار رسانه ای گفتند:بیش از 7ماه است که حقوق کارگران آب و فاضلاب روستایی مشگین شهر پرداخت نشده است.

*ادامه بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی کارگران اخراجی فضای سبز شهرداری بندارامام علیرغم و وعده و وعیدها

علیرغم و وعده و وعیدها بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی کارگران اخراجی فضای سبز شهرداری بندارامام کماکان ادامه دارد.

بنابه گزارش 17 آبان یک منبع خبری محلی، عاقبت کارگران روزمزد فضای سبز که در زمان شهردار سابق بندر امام برای پیمانکاران فضای سبز گرفته شده بودند، اخراج، عدم پرداخت حقوق معوق و وعده بازگشت مجدد به کار شد.

درهمین رابطه،یکی از کارگران روز مزد فضای سبز شهرداری بندر امام گفت: از بهمن ماه 97 به مدت 9 ماه به عنوان کارگر روزمزد با پیمانکار فضای سبز شهرداری بندر امام کار کردیم.

وی افزود: 2ماه از حقوق معوق ما به بهانه‌های نبود اعتبار، مشخص نشدن شهردار، پیمانکار جدید، بازگشت به کار و… همچنان مشخص نشده است.

این کارگر در ادامه با بیان اینکه تعداد کارگران روزمزد حدود 70 نفر بود تصریح کرد: در این اوضاع بد اقتصادی ما شرمنده زن و بچه خود شدیم ولی کسی به فکر ما نیست.

وی افزود: شهرداری نیاز به نیروی کار برای فضای سبز دارد ولی تاکنون برای بازگشت به کار فقط وعده و وعید شنیدیم ولی در عمل کاری صورت نگرفته است.

*عدم پرداخت 2ماه حقوق کارگران اداره راه وشهرسازی دامغان

خبرکوتاه: 2ماه حقوق کارگران اداره راه وشهرسازی دامغان پرداخت نشده است.

*بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران درباره‌ی حکم زندان دو تن از اعضا

در ادامه‌ی خشونت‌های گسترده، سرکوب، بازداشت و صدور احکام سنگین برای کارگران، روزنامه‌نگاران و فعالان حقوق کارگری که در جریان اعتصاب‌ها و اعتراض‌های مسالمت‌آمیز خواستار حقوق و مطالبات خود بودند و پیرو سیاست‌های منکوب‌کننده‌ی دستگاه‌های امنیتی و قضایی، در تاریخ 6 اردیبهشت 1398 علیرضا ثقفی خراسانی، عضو کانون نویسندگان ایران و کانون مدافعان حقوق کارگر و هاله صفر زاده، معلم، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران به همراه هفت تن دیگر از فعالان کارگری در پارک جهان نمای کرج بازداشت شدند؛ به‌قرار گزارش‌ها به‌جز این دو عضو کانون نویسندگان و پروین محمدی، سایر بازداشت‌شدگان پس از ساعاتی بازجویی و آزاد شدند.

دادگاه این سه تن پس از 16 روز حبس و آزادی به قید کفالت در تاریخ 2 شهریور برگزار و به اتهام تبلیغ علیه نظام با مصداق گرامیداشت روز جهانی کارگر، برای هر نفر حکم ِ یک سال حبس صادر شد و در فاصله‌ی یک ماه از درخواست تجدیدنظر، ابلاغیه‌ی تأیید و اجرای احکام را به آن‌ها ارجاع دادند.

کانون نویسندگان ایران با دفاع از حق ایجاد سندیکا، انجمن، اتحادیه، جمعیت‌ها و دفاع از حق ابراز نظر، اعتراض و آزادی بیان همه افراد و تشکل‌ها، اتهام‌های وارده را به‌شدت محکوم کرده و خواهان لغو فوری و بی‌قیدوشرط حکم‌های صادره است.

کانون نویسندگان ایران

17آبان 1398

*بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور در اعتراض به شیوه‌نامه‌ی انضباطی مصوب تابستان 1398 و مطالبه‌ی لغو آن

چندی‌ست که جامعه‌ی دانشگاهی مبهوت احکام سنگین صادر شده علیه فعالان، تشکل‌ها و نشریات دانشجویی منتقد شده است که با سکوت، انفعال و حتی همراهی وزارتخانه‌های علوم و بهداشت، یکی پس از دیگری به اجرا گذاشته می‌شوند. این دو وزارتخانه در دولتی که وعده‌ی حقوق شهروندی و دانشجویی و دانشگاه «امن و نه امنیتی» می‌داد، نه تنها پیگیری موثری برای لغو احکام صادر شده نکرد‌ه‌اند، بلکه با تصویب و ابلاغ شیوه‌نامه‌ی ضد دانشجویی آیین‌نامه انضباطی، به پیشواز دانشجویان در آغاز سال تحصیلی جدید رفته‌اند.

مفاد این شیوه‌نامه‌ی اجرایی که از همان ابتدای مطرح شدنش مورد انتقاد دانشجویان و حقوق‌دانان قرار گرفته بود، به وضوح اصول دادرسی منصفانه را نادیده گرفته است و در مقایسه با آیین‌نامه‌ی انضباطی سال ۷۴، دستورالعمل انضباطی سال ۹۴ و حتی شیوه‌نامه‌ی اجرایی سال ۸۸ که در اوج فضای امنیتی حاکم بر دانشگاه ابلاغ شده بود، نشان‌دهنده‌ی عقب‌گردی بزرگ برای دولتی است که از بازگرداندن ستاره‌ها به آسمان می‌گفت.

روح حاکم بر شیوه‌نامه‌ی جدید با نقض اصول ۲۵، ۳۵ و ۳۷ قانون اساسی، مبنا را بر متخلف‌ بودن دانشجو گذاشته و زمینه‌ی تجسس در حریم خصوصی او و جرم‌انگاری گسترده و مبهم به‌ویژه در حوزه‌های مربوط به سبک زندگی و فضای مجازی را فراهم می‌کند که نهایتا منجر به بسط اختیارات و رویکردهای سلیقه‌ای کمیته‌های انضباطی در برخورد با دانشجویان می‌شود.

تغییر ترکیب اعضای شورای انضباطی و افزایش قابل توجه سهم منصوبان معاونت فرهنگی و دانشجویی در کمیته، یکی شدن دبیر کمیته بدوی و تجدیدنظر، حذف ضرورت ذکر مشخصات شاکی یا مرجع گزارش‌دهنده و بند اتهامی در احضاریه‌ها، شفاهی شدن احضاریه‌ها، تشدید تنبیهات، محدود شدن و حتی لغو حق تجدیدنظرخواهی در صورت صدور احکام سنگین، اضافه شدن موارد «تهمت»، «ضبط صدا و تصویربرداری‌های بدون مجوز»، «اعتیاد به مشروبات الکلی»، «تخلفات فضای مجازی» و «نگهداری هرگونه محصولات رسانه‌ای غیرمجاز» به دایره‌ی جرایم که کشف آن‌ها مستلزم تجسس است، حذف تخلف و تنبیه در صورت «ایجاد مزاحمت برای بانوان»، لغو حق سکوت و حق داشتن نماینده و همراه در روند پیگیری پرونده، گسترش مدت اجرای احکام تنبیهی کمیته‌ی انضباطی حتی به دوران فارغ‌التحصیلی و موعد دریافت مدرک، افزوده شدن تخلف «عدم رعایت ضوابط پوشش ابلاغی وزارتین» که از جوراب، کفش، رنگ کیف و شلوار گرفته تا مچبند و عطر برای دانشجو حدود تعیین کرده‌است و حتی پوشیدن مانتوی گشاد و بلند را نیز تخلف شمرده شده‌است، تنها بخشی از عقب‌گردهای شیوه‌نامه ضد دانشجویی جدید است که فضا را برای حاکم شدن رویکردهای قهری و بگیروببند در دانشگاه مهیا می‌کند.

بنابراین ما، جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور، نسبت به ادامه‌ی اعمال این شیوه‌نامه هشدار داده و به صورت صریح و روشن خواستار لغو بی‌چون‌ و‌چرای کل این شیوه‌نامه‌ی ضددانشجویی و اصلاح رویه‌ی فعلی وزارتین در جهت ناامن‌تر کردن دانشگاه و تعدی به زندگی روزمره‌ی خود در محیط دانشگاه هستیم. بدیهی است که در صورت عدم لغو فوری شیوه‌نامه‌ی جدید، از تمام حقوق مصرح قانونی خود جهت اعتراض و لغو این شیوه‌نامه استفاده خواهیم کرد.

رونوشت:

1- دکتر غلامی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری

2- دکتر نمکی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

3- کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی

4- دیوان عدالت اداری

5- معاونت حقوقی رئیس جمهور

*جان باختن کارگر جوان مترو تهران حین کار تعمیر خطوط براثرزیر قطار

سه شنبه شب(14آبان)،یک کارگر شرکت پیمانکاری تعمیر و نگهداشت خطوط مترو حین کار تعمیر خطوط مترو در بین ایستگاه "ورآورد و ایران خودرو" قطار از رویش عبور کرد وجانش را از دست داد.

*مرگ کارگر ساختمانی 65 ساله در چرداول بر اثر سقوط بالابر

روز چهارشنبه 15آبان،یک کارگر 65 ساله حین کار نصب دستگاه بالابر در روستای چشمه ماهی بخش هلیلان شهرستان چرداول بر اثر سقوط بالابر وقرارگرفتن زیرش جانش را ازدست داد.

فرمانده انتظامی شهرستان چرداول از مرگ کارگر 65 ساله بر اثر سقوط دستگاه بالابر در این شهرستان خبر داد.

*جان باختن یک کارگر جوان کارگاه آجرپزی در مهران زیردستگاه حمل آجر

روز پنج شنبه 16آبان،یک کارگر 35 ساله کارگاه آجرپزی روستای سرنی بخش صالح آباد شهرستان مهران حین کار زیردستگاه حمل آجر گیر کرد وجانش را ازدست داد.

*مرگ چوپان 45ساله بر اثر برخورد با کابل فشار قوی

فرمانده انتظامی شهرستان مهران از برخورد یک چوپان 45 ساله با کابل فشار قوی در «سه راهی جندالله» و مرگ وی در این حادثه خبر داد.

وی روز پنج شنبه 16آبان، به خبرنگاری گفت: در پی تماس‌های مردمی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110مبنی بر وقوع یک فقره برق گرفتگی در داخل زمین‌های کشاورزی در "سه راهی جنداله"، سریعا ماموران انتظامی پاسگاه "صالح آباد" جهت بررسی موضوع به محل حادثه اعزام شدند.

وی افزود: بنا بر گزارش ماموران انتظامی حاضر در محل حادثه، یک چوپان 45ساله به علت تخریب شدن تیر برق فشار قوی در داخل زمین‌های کشاورزی بخش "صالح آباد" از توابع شهرستان "مهران" و نزدیک بودن سیم به سطح زمین، با کابل فشار قوی برخورد و دچار برق گرفتگی شده است.

وی ادامه داد: فرد مصدوم سریعا توسط عوامل اورژانس جهت مداوا به درمانگاه بخش "صالح آباد" منتقل و سپس با استفاده از بالگرد اورژانس به مراکز درمانی ایلام منتقل شد که به علت شدت جراحات در بیمارستان فوت کرده است.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فایل  کردی زبان پرسش و پاسخ با سلام زیجی در کانال تلگرام "ارتش کردستان" در باره نیروی مسلح، رویدادهای کردستان سوریه، اهداف حزب سوسیالیست انقلابی و چند مورد دیگر
 
دبیرخانه حزب سوسیالیست انقلابی ایران
١٠/١١/٢٠١٩ 

٦ اکتبر ٢٠١٦

مقدمه کمونیست: نوشته ای که ملاحظه میکنید، متن پیاده شده سخنرانی خالد حاج محمدی در پلنوم ٤٦ کمیته مرکزی حزب به تاریخ ٦ اکتبر ٢٠١٩ تحت نا "ناسیونالیسم کرد، جایگاه ما و کمونیسم در کردستان" است. این متن پیاده و توسط سخنران برای انتشار بیرونی آماده شده است.

رفقای عزیز بحث ناسیونالیسم کرد، جایگاه ما و موقعیت کمونیسم در کردستان، بحث جدیدی نیست و جزو مباحث آشنا برای جریان ماست که مکرارا در مورد آن صحبت کرده ایم. امروز و در پرتو تحولات منطقه و اتفاقاتی بزرگی که افتاد و خصوصا در دل تحولات این دوره جامعه ایران، نگاه دوباره به موقعیت احزاب  ناسیونالیسم کرد و کمونیستها در کردستان و نقش و جایگاه جریان حزب ما ضروری است.

ابتدا اشاره کنم که تمرکز بحث من بر کردستان ایران و بررسی احزاب این دو جنبش در این جغرافیا است. اما تحولات این دوره در کل خاورمیانه، افق مشترک احزاب ناسیونالیست در دل بحران خاورمیانه، تقسیم بندی آنها در قطب بندی های جهانی و منطقه ای، لازم میکند نگاهی گذرا به موقعیت شاخه های مختلف این جنبش در کشورهای مختلف در این دوره داشته باشیم. این را خصوصا از آن جهت لازم میدانم که مستقل از کشمکش میان این احزاب و جنگ و جدلهای همیشگی آنها باهم، عروج و افول موقعیت هر کدام از شاخه های این جنبش تا ثیرات مثبت و منفی مستقیم بر موقعیت بقیه دارد.

در این بحث من اشاره کوتاهی به موقعیت شاخه های مختلف ناسیونالیسم کرد در پرتو بحران خاورمیانه و به تجربه کردستان عراق خواهم کرد. سرانجام به ایران و بن بست و سردرگمی در صف احزاب ناسیونالیست کرد و شکست و ناکامی های آنها در همین دوره خواهم پرداخت. بعلاوه مختصرا اشاره ای به جایگاه کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) در این جنبش خواهم کرد. و سرانجام نگاهی به موقعیت کمونیستها و مشخصا حزب حکمتیست (خط رسمی) در پرتو تحولات این دوره در جامعه کردستان و وظایف خطیر این حزب و کمونیستها خواهم انداخت.

احزاب ناسیونالیست کرد و بحران خاورمیانه

ما در همین دوره اخیر و در دل بحران خاورمیانه و جنگ و ویرانی که در این منطقه راه افتاد، دخالتگری های امپریالیستی و جنگ و جدال دول مرتجع منطقه، دسته بندی ها و قطب بندی های شکل گرفته، به جایگاه احزاب و جریانات ناسیونالیستی نیز بکرات پرداخته ا یم. اکنون لازم به اثبات نیست که بحران خاورمیانه و ویرانی چند کشور، نتیجه اختلافات قطبهای بزرگ اقتصادی و امپریالیستی، نماندن توازن قدیمی و به هم ریختن مناسبات و قول و قرارهای گذشته، جدال برای تقسیم دوباره جهان و سهم هر دولت امپریالیستی در توازن جدید است. جنگ دولتهای بزرگ امپریالیستی بر خلاف جنگ جهانی اول یا دوم نه در شکل مستقیم و لشکر کشی علیه همدیگر، بلکه به شکل جنگهای نیابتی پیش رفت. خاورمیانه به میدان جنگ و رقابتهای آنها تبدیل شد. مردم خاورمیانه از لیبی تا سوریه و عراق قربانی سیاست و نزاع آنها با هم شدند و خیل عظیم آوارگی و کشتار و خانه خرابی و خانه بدوشی و همه محنت و مرارتی که بر مردم این منطقه رفت، نتیجه این کشمکش است.

در این کشمکش احزاب ناسیونالیست کرد در کل منطقه، در کنار قطبهای مختلف و دولتهای مرتجع منطقه قرار گرفتند و امیال و آرزوهای خود را به این یا آن قطب و این یا آن دولت گره زدند. تلاش کردند در شکاف میان این دولتها آرمانهای خود را باز یابند و عملا متحد دول مختلف جهانی و منطقه ای شدند. تما این احزاب در این کشمکش با یکی از دو قطب آمریکا، عربستان، اسرائیل و.. . و متحد آنها یا قطب روسیه، سوریه و ایران و.....بودند. همه این جریانات از ایران و عراق تا ترکیه و سوریه، افق و اهداف خود را زیر چتر و سیاست یکی از این قطبها دنبال کردند. هر کدام به یکی از این قطبها پیوسته و در میان خود به دو صف متمایز و بخشا متضاد تقسیم شدند و حتی در مواقعی علیه هم رسما و عملا وارد جنگ شدند. جریان بارزانی همراه با دو حزب دمکرات و دو جریان زحمتکشان مهتدی و ایلخانی زاده در کرستان ایران عموما در چند سال گذشته متحد آمریکا، عربستان و ترکیه بودند و جناح پ ک ک و شعبات او همراه اتحادیه میهنی، متحد روسیه، ایران و سوریه بودند.

این اتفاق چیزی دور از انتظار نبود. احزاب ناسیونالیست کرد در کل تاریخ خود از زمان شیخ محمود برزنجی  در دوره عثمانی تا جمهوری مهاباد و دوره قاضی محمد، دوره مصطفی بارزانی و بعد تر دوره طالبانی،  تا دوره اخیر در کردستان ایران و حتی در ترکیه و دوران عروج پ ک ک، هیچ زمانی استراتژی مستقلی نداشته اند. در تمام این تاریخ همه احزاب جنبش ناسیونالیست کرد افق و استراتژی آنها شراکت در قدرت و سهم خواهی از دول مرتجع حاکم زیر نام مسئله کرد بوده است. این سهم خواهی را زیر عنوان ستم بر کردها، در شکاف و جدال دولتهای مختلف و با اتکا به تخاصمات آنها دنبال کرده اند. در تمام این دوران این احزاب هر کدام به عصای دست دولتی تبدیل شده و به یکی از دول مرتجع منطقه یا دول بزرگ امپریالیستی تکیه زده اند. سرانجام در توافقات میان دولتها، در دیپلماسی و زدوبند میان آنها، سرنوشت این جریانات نیز رقم خورده و غالبا شکست و بن بستهای آنها عواقب سهمناکی برای مردم محرومی بدنبال داشته است که زیر نفوذ سیاسی و متوهم به آنها بوده اند. خود این احزاب که نهایتا سرشان بی کلاه مانده معمولا اعلام کرده اند که به "کرد خیانت" کردند، از پشت خنجر زدند و بعضا گفته اند، فریب خوردیم. در حقیقت طول عمر "خیانت" به "کرد" و فریب خوردن رهبران این جنبش و احزابش، به قدمت طول عمر ناسیونالیسم کرد است. در این تاریخ از دوره عثمانی تا امروز هیچ رهبر نامداری در این جنبش نیست، که شکست خود و افق و آرمانش در تبانی و اتحاد با دولتی مهر "خانت به کرد" از جانب آن دولت و فریب خوردن این رهبر را بر خود ندیده باشد. تا امروز در کل این جنبش در منطقه حتی یک رهبر مشهور از آن سراغ نخواهید داشت که چند دوره "کلاه سرش نرفته و فریب" نخورد باشد.

پرچم مسئله کرد و ستم گری ملی برای این احزاب، مضمونا چیزی جز سهم خواهی بورژوازی کرد یا بخشی از آن و احزابش از دولت مرکزی نیست. لذا نه آزادی خواهی و نه عدالت و بهبود زندگی مردم کرد زبان امر آنها نبوده و نیست. آنها مصائب مردم کرد زبان، جنایات و زورگوی های دول حاکم علیه آنها و از جمله ستم گری ملی را دستمایه و اهرم تحریک مردم کرد زبان و فریب آنها برای بسیج توده  ای در خدمت رسیدن به سهم خود و شراکت و آشتی با دولتهای حاکم کرده اند.

جنگ و صلح آنها، مذاکره و آشتی آنها با دول منطقه، در همه دوره ها برای رسیدن به توافق و شراکت در همین حاکمیتهای مستبد بوده است. لذا تا جایی که به کارگر و مردم زحمتکش کرد زبان برگردد، این احزاب حامل هیچ درجه از آزادیخواهی و تلاش علیه ستم کشی و تامین رفاه و امنیت و بهبودی برای آنها نبوده اند. آنها به عنوان احزاب بورژوایی هر جا و در هر مقطعی اگر دستی در قدرت داشته اند، درست مانند خود دول حاکم در استثمار و بی حقوقی علیه طبقه کارگر و مردم محروم، از هیچ تلاشی کوتاهی نکرده اند.

تجربه کردستان سوریه

کردستان سوریه در دل حمله دول امپریالیستی و جنگ و ویرانی سوریه، در توافقی اعلام نشده از جانب دولت اسد به احزاب ناسیونالیست کرد و مشخصا حزب اتحاد دمکراتیک واگذار شد. این جریان که به عنوان شاخه متحد پ ک ک شناخته میشود، عملا بر مناطق شمال سوریه در خلا قدرت دولت اسد حاکم شد. با عروج داعش و شروع حملات به این مناطق که هم دولت ترکیه مستقیم دخالت داشت و همزمان حزب بارزانی نیز به عنوان متحد دولت اردوغان کلا نقش مخربی ایفا کرد، حزب اتحاد دمکراتیک کردستان سوریه و خود پ ک ک به دفاع از این منطقه و حاکمیت خود در مقابل داعش پرداختند. ما در این دوره شاهد نقش برجسته آنها در جنگ علیه داعش و دفاع از این مناطق از کوبانی تا عفرین و... هستیم. آنها از حاکمیت خود همه جانبه دفاع کردند و در مقابل داعش از هیچ تلاشی فروگذار نبودند و مردم را برای دفاع از خانه و کاشانه خود سازمان دادند. مقابله با داعش و سازمان دادن مردم این منطقه در دفاع از زندگی و هستی خود، سمپاتی وسیعی را در بسیاری کشورها به نسبت این مقاومت بر انگیخت. در بسیاری از کشورهای منطقه و کشورهای اروپایی جوانان چپ و آزادیخواه و انسان دوست به کوبانی رفتند و در جنگ علیه داعش شرکت کردند.

جنگ با داعش در کوبانی و در امتداد در شهرهای دیگر این منطقه، یک بار دیگر موقعیت ناسیونالیسم کرد و یک شاخه معین آن یعنی پ ک ک و متحدین او را تقویت کرد. این بار جریان پ ک ک به عنوان یک جریان میلیتانت و حزب اتحاد دمکراتیک موقعیت به مراتب مهمتری در منطقه و در کل این جنبش کسب کردند.

اما در دوره اخیر به دلایل معینی و از جمله عدم سیاست مستقل و برنامه ای برای دخالت مردم در سرنوشت خود و اتکا به جدال قدرتهای امپریالیستی و متحدین آنها، کل این جنبش و از جمله موقعیت خود پ ک ک، حزب اتحاد دمکراتک و متحدین او هم رو به افول رفت.

ادامه جنگ در سوریه در کنار لشکر کشی و تهدیدات دولت اردوغان علیه حزب اتحاد دمکراتیک کردستان سوریه و حاکمیت آنها و متحدین شان در شمال این کشور، ادامه جنگ در مناطقی از سوریه علیه داعش و...، احزاب ناسیونالیست کردستان سوریه و متحدین آنها که به نام نیروهای سوریه دمکراتیک فعالیت داشتند را وارد همکاری با دولت امریکا و نیروهای آنها کرد. این اتفاق در ذهن بسیاری از مردم متمدن دنیا با توجه به نقش مخرب دول غربی، ناتو و در راس آنها امریکا در این منطقه، علاوه بر نگرانی جدی به نسب آینده مردم در شمال سوریه، سمپاتی به نسب احزاب ناسیونالیسم کرد در این منطقه را کاهش داد. شکست آمریکا در کیس سوریه و بحث عقب نشینی از این منطقه، جایگاه ترکیه به عنوان عضو مهم ناتو برای آمریکا، نگرانی دولت ترامپ از نزدیکی بیشتر ترکیه به بلوک روسیه و ...، تلاش ترامپ برای معامله و توافقی با ترکیه، بحث منطقه امن در نوار مرزی ترکیه و...، همگی مناطق کرد نشین و کل شمال سوریه و آینده مردم این منطقه را با مخاطراتی جدی طرف کرده است. احزاب ناسیونالیست کرد در این کشور که نهایتا هم پیمان آمریکا شدند، عملا با تحولات اخیر موقعیت آنها هم تغییر یافته است. آمریکا و متحدین او در سوریه شکست خوردند و اکنون در حال عقب نشینی هستند. سوریه در حال تعیین تکلیف است و دولت اسد به کمک متحدین خود و مشخصا روسیه و ایران در تلاش است حاکمیت خود را اعمال کند. همین روزها وزیر امور خارجه سوریه خطاب به آمریکا و ترکیه خواهان بیرون رفتن آنها از خاک این کشوربود و ماندن آنها در سوریه را اشغالگری نام میگذاشت، و این بیان توازنی جدید به نفع دولت اسد است.

در دنیای واقعی کشور سوریه در حال تعیین تکلیف است و آمریکا به خاطر دفاع از متحدین "کرد" خود به سوریه نیامده بود تا برای دفاع از آنها ماندگار شود. او سعی کرد از احزب ناسیونالیست کرد در سوریه در خدمت اهداف خود استفاده کند و امروز که کارش پایان یافته است، خود این احزاب را هم رها خواهد کرد. بدین صورت عملا برای حزب اتحاد دمکراتیک کردستان سوریه، با افق و استراتژی ای که برای خود گذاشته بود، نهایتا در توازن قوایی به مراتب نامناسب تر از گذشته، راهی جز توافق با دولت اسد نمانده است. اینکه توافقات دول اصلی از امریکا و روسیه تا ایران، سوریه و ترکیه چه خواهد شد را باید دید و قصد وارد شدن به آن ندارم، اما مسلم اینکه مردم کردستان سوریه و کل شمال سوریه و نیروها و احزاب ناسیوالیست کرد در این منطقه در موقعیت بسیار نامناسبی قرار گرفته اند. بی ترید عواقب این وضعیت را مردم محروم این منطقه خواهند پرداخت. مستقل از مصائب انسانی و معضلات جدی ای که در انتظار مردم محروم این منطقه است، مستقل از جنایاتی که ترکیه علیه آنها انجام دهد و یا دولت اسد وارد جنگ شود، خود احزاب ناسیونالیست کرد و قدرت و موقعیت خوب تا کنونی آنها عملا رو به افول جدی است.

پ ک ک و ترکیه

پ ک ک هم امروز با مشکلات زیادی روبرو است که اینجا فرصت پرداختن به آن نیست و تنها چند نکته را در مورد موقعیت رو به افول این جریان بیان میکنم.

نامه اوجلا از زندان و اینکه میخواهد با دولت اردوغان آشتی کند و در مدت یک هفته به جنگ با ترکیه خاتمه دهد و ... و استقبال رهبری پ ک ک از این سیاست، بیان توازن جدید در منطقه و افول موقعیت این جریان است که قبلا به آن پرداخته ایم. در دنیای واقعی نمیتوان روی موضع کسی که بیست سال است در زندان است حساب کرد. زبان اوجلان در نامه فوق زبان اپوزیسیون نیست و بیشر زبان حاکمیت در ترکیه است. اما زمانی که رهبری پ ک ک اعلام میکند اوجلان رهبر آنها و تصمیمات او قابل اجر است، دیگر راهی باقی نیست و نامه اوجلا به عنوان جهت و سیاست پ ک ک رسمیت می یابد.

موقعیت پ ک ک هم عوض شده است، کردستان سوریه امروز و با تحولاتی که در جریان است و موقعیت اپوزیسیون کرد اسد در این کشور، برای پ ک ک مثل گذشته قابل استفاده نیست. این منطقه در حال تعیین تکلیف است و دیگر امکانی برای پ ک ک به عنوان یک پشت جبهه قابل اتکا نمی ماند.

کردستان عراق تا کنون به مکانی برای نیروهای پ ک ک تبدیل شده بود، امروز این منطقه هم مثل قبل برای این جریان قابل استفاده نیست. دولت عراق تلاش میکند کنترل بر کل عراق را داشته باشد و با دولت ترکیه توافقاتی کرده اند. احزاب ناسیونالیست کرد تلاش میکنند در کردستان عراق برای حضور پ ک ک محدودیت قائل شوند و تا امروز هم مشکلات زیادی برای حضور آنها و استفاده از این منطقه ایجاد کرده اند. آنها رسمی و غیر رسمی در سطوح مختلف علیه پ ک ک به دولت اردوغان کمک میکنند. کردستان عراق در حال حاضر علاوه بر ایران به محل صدها مرکز اطلاعاتی، جاسوسی و تروریستی دولت ترکیه است. بعلاوه حملات وسیع دولت اردوغان به کوههای قندیل و مناطقی از شمال کردستان عراق که محل حضور پ ک ک بود نیز بر این محدودیتها اضافه شده است.

پ ک ک در کل این دوران متحد ایران بوده است و در این دوران این جریان و شعباتش در ایران از جمهوری اسلامی دفاع کرده اند و راه و چاه به آنها در مقابل اعتراضات توده ای، نشان داده اند. کل این حقایق نه تنها به موقعیت آنها لطمه زده است که بعلاوه توهمات به این جریان هم بدرجه ای کاهش یافته است. خلاصه اینکه خود جریان پ ک ک و جریانات متحد و شعبات او نیز با مشکلات سرنوشت سازی طرف هستند. بدون تردید چیزی که پ ک ک را به عنوان یک نیروی بزرگ و یکی از احزاب مهم ناسیونالیست کرد در منطقه روی پا نگه داشته است، توحش و جنایات حاکمان بر ترکیه است. پ ک ک از یک طرف نان توحش و بربریت حاکم دولت اردوغا را میخورد و از طرف دیگر نبود حزب و جریانی قوی و انقلابی و آزادیخواه در کردستان ترکیه و به عنوان اپوزیسیون دولت حاکم، پ ک ک را به عنوان جریانی قوی و بزرگ ماندگار کرده است.

قدرت گیری ناسیونالیسم کرد در عراق

احزاب ناسیونالیست کرد در دوره جنگ خلیج و متعاقبا حمله به عراق توسط آمریکا و متحدین او، در کردستان عراق به قدرت رسیدند.  پرتاب شدن آنها به قدرت در دل یک جنگ ویرانگر و یک جنایت عظیم علیه بشریت توسط ناتو و تحت نام مبارزه با صدام حسین، موقعیتی برای آنها ایجاد کرد و اکنون حدود ٣٠ سال است، کردستان عراق عملا زیر حاکمیت احزاب اصلی این جنبش است.

به قدرت رسیدن احزاب ناسیونالیست کرد در عراق، توهمات زیادی در میان مردم عادی و مردم متوهم نسبت به این احزاب و آینده زندگی خود ایجاد کرد. در حقیقت بخشی قابل توجه از مردم کرد زبان در کردستان عراق و منطقه این توهم را داشتند که اگر "کردها" به قدرت برسند وضع زندگی آنها بهبود پیدا میکند. در این دوره در کل منطقه ناسیونالیسم کرد تقویت شد. آنها بلاخره الگویی دست داده بودند که میتوان در کردستان به قدرت رسید و در حاکمیت بر کشور سهیم شد.

با حاکم شدن احزاب ناسیونالیست کرد بر کردستان عراق، کم کم توهمات و خوشبینی نسبت به آنها ریخته شد. اگر دیروز مردم کارگر و زحمتکش عامل فقر و محرومیت خود را دولت مرکزی و او را طرف حساب خود میدانستند، این بار دولت "کرد" به طرف حساب و مرجع جوابگو در مقابل جامعه تبدیل شد. این دوره کسب مطالبات رفاهی و بهبود و توقعاتی که کارگران و مردم زحمتکش کردستان عراق داشتند، عملا دیگر از حاکمیت جدید و "دولت کردی" توقع تامین آنرا داشتند و در مقابل آنها قرار گرفتند. مبارزات مردم محروم در کردستان عراق کم کم شروع شد. در این جامعه عده ای سرمایه دار صاحب همه چیز شدند و در مدت کمی به میلیاردرهای آن جامعه تبدیل و اکثریت کارگر و زحمتکش هم در فلاکت فرو رفتند. رشد اعتراضات توده ای در این سه دهه هر روز بیشتر شده و بارها احزاب حاکم توسط محرومین جامعه به چالش کشیده شده اند. اعتراضات علیه دزی و فساد حاکمین، علیه فقر، بیکاری، حقوق پرداخت نشده، برای تامین آب، برق، بهداشت و دکتر و درمان و... در همه کردستان عراق در جریان و تا جایی پیش رفته که همین مردم کرد زبان مقر و دفاتر احزاب ناسیونالیست کرد را سوزانده اند. کارگر و زحمتکش این جامعه دیدند که این احزاب در حکومت هستند، سهم پول و امکانات این بخش را میگیرند، هستی و نیستی جامعه کردستان دست آنها است، در مجلس عراق پایی از قدرتند، رئیس جمهور مملکت هم "کرد" است و سهم آنان کماکان فقر و بی حقوقی است. در میان "دولت" کرد و دو جناح و حزب اصلی آن، دارایی و امکانات جامعه تقسیم شده است و عملا بر این جامعه دو حزب حاکم اند، دو "دولت" وجود دارد و میان آنها بر سر پول و ثروت و سهم هر کدام از چپاول دسترنج طبقه کارگر جنگ و دعوای همیشگی در جریان است.

بدینصورت توهم به حکومت "کرد" و قدرت گیری "کردها" هم نزد کارگر و زحمتکش به میزان بالایی فروریخت. معلوم شد که بورژوازی خوب و بد با هر زبان و مذهبی نداریم. بورژوازی حاکم مستقل از هویت ملی یا مذهبی کارش استثمار کارگر و بی حقوقی او است و از این راه سرمایه جمع میکند. وقتی بورژوا حاکم است، کرد یا ترک، فارس یا عرب و...، شرط ماندگاریش به عنوان سرمایه دار ماندن اکثریتی به عنوان کارگر است.

شکست این تجربه برای طبقه کارگر در کردستان عراق و کل منطقه یک واقعیت است. اما این هنوز برای بورژوازی کرد در منطقه یک الگوی ارزشمند است. سه دهه حاکمیت اقلیتی مفت خور و احزاب ناسیوانلیست کرد، این اقلیت را صاحب سرمایه های باد آورده عظیمی کرده است. رسیدن به چنین بهشتی هنوز آرزوی عده ای بورژوا و احزابشان به نام و بهانه مسئله کرد است.

کردستان ایران و احزاب ناسیونالیست کرد

در مورد کردستان ایران و موقعیت ناسیونالیستهای کرد جریان ما در دوره های مختلف بحث کرده، نقد کرده ایم و گفته و نوشته ایم. اینجا بسیار مختصر نکاتی را در مورد بن بستها و موقعیت رو به افول و سردرگمی جریانات اصلی ناسیونالیست کرد اشاره میکنم.  احزاب ناسیونالیست کرد در این سالها به هر امکانی چنگ زده اند و هر دوره با شکست و ناکامی مواجه شده که اینجا اشاره خواهم کرد.

افق و استراتژی احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان ایران نیز مثل بقیه احزاب ناسیونالیست تلاش برای توافق با جمهوری اسلامی و گرفتن سهم از قدرت است. این استراتژی را با اتکا به جدالهای منطقه ای دولتها با حکومت ایران و استفاده از شکاف میان آنها در اشکال مختلف دنبال کرده اند. پرچم آنها برای شریک شدن در قدرت، آویزان شدن به ستم گری ملی و به نام مبارزه علیه این ستمگری است. در حقیقت مصائب مردم کردستان دستمایه آنها برای شراکت و یافتن جایگاهی در همین حاکمیت مستبد است. اینجا وارد تاریخ چند دهه گذشته نمیشوم، هم قبلا صحبت کرده ایم و همه در جریانند و هم از نظر زمانی امکان آن را نداریم . اما در مورد وضع آنها در دوره اخیر نکاتی را بیان میکنم.

بخشی از بورژوازی کرد در کردستان ایران، امیال خود را در شراکت با جمهوری اسلامی دنبال کرد و در حال حاضر در مجلس و فراکسیون کردهای مجلس و... حضور دارند که مورد بحث من نیست. در دوره اخیر احزاب اصلی جنبش ناسیونالیست کرد در اپوزیسیون مدتی امید خود را به جدال آمریکا با ایران بستند. اما این افق کور شد و به جایی نرسید. حتی در دوره ترامپ اینها امیدوار بودند دعوای دولت ترامپ با ایران تشدید شود، جنگی شروع شود و اینها هم جایگاهی در استراتژی آمریکا پیدا کنند. اما امیدورای آنها بسیار سریع به سراب تبدیل شد. ترامپ به کرات اعلام کرد که روی اپوزیسیون ایران حساب نمیکند و میخواهد با خود حاکمیت به توافقی برسد. در نتیجه این بار هم به روال همیشگی اپوزیسیون امیدوار به دخالت آمریکا سرش بی کلاه ماند. لذا امیدواری به دخالت آمریکا و جنگ غرب با ایران مرده متولد شد.

در این اواخر و در دل تخاصمات منطقه ای و قطب بندی های شکل گرفته، دعوای عربستان و ایران و موشدوانی های آنها در امورات همدیگر، حزب دمکرات پروژه ای به نام "راسا" را زیر سایه عربستان و جنگ نیابتی او در کردستان ایران در دستور گذاشت که همگی شاهد آن بودیم.عربستان تلاش کرد با اختصاص پول و امکانات و از کانال حزب دمکرات در کردستان ایران ناامنی ایجاد کند. این پروژه هم عملا شکست خورد. احزاب ناسیونالیست تحرکاتی کوچک نظامی انجام دادند و اما لطمات زیادی خوردند. نه توازن قوا برای کار نظامی مناسب بود و نه جامعه از آن استقبال کرد. هر آدم عاقلی میفهمید که این پروژه سرانجامی جز بی آبرویی و شکست ندارد و حقیقتا این ماجرا از چشم خود حزب دمکرات هم بدور نبود. اما این حزب از سر استیصال و البته برای کسب پول و امکانات از عربستان به آن تن داد و عملا به ابزار سیاست عربستان و متحدین او تبدیل شد که خود این هم بی اعتباری زیادی برای خود این جریان به ارمغان آورد. در ذهن مردم ایران عربستان کشوری عقب مانده، ارتجاعی، ضد زن و مرکز ارتجاع در منطقه است و حاکمان بر این کشور منفورند و کسی به نگاه مثبت به آنها نگاه نمیکند. لذا جریاناتی که به عصای دست عربستان تبدیل شوند و سیاست ناامنی در کردستان را در خدمت اهداف عربستان دنبال کنند و به تخاصم این کشور با ایران دل ببندند، مسلما نزد مردم ایران و کردستان بی آبرو خواهند شد. خصوصا اینکه در این دوره مبارزه توده ای و اعتراضات کارگری در ایران راه افتاده بود و تحرکات نظامی حزب دمکرات به زیان مردم معترض بود و به جمهوری اسلامی بهانه ای میداد که جامعه کردستان را میلیتاریزه و مبارزات مردم آزادیخواه را به بهانه حضور نظامی آنها سرکوب کند. بهر صورت این سیاست حزب دمکرات نیز از جانب مردم کردستان پذیرفته نشد و خود پروژه هم همچناکه شاهد هستیم شکست خورد و نیروهای این حزب هم لطمات زیادی خوردند.

کردستان عراق هم هر چند هیچ زمانی جایی امن برای اپوزیسیون کرد ایران نبوده است، اما در این دوره بیش از گذشته ناامن شد و ادامه ماندگاری احزاب اپوزیسیون با مخاطرات بیشتری طرف شد. در همین مدت بارها مستقیم مراکز و اردوگاههای آنها توسط جمهوری اسلامی توپ باران شد. عراق به محل حضور وسیع جمهوری اسلامی تبدیل شده است. دولت حاکم متحد ایران است. بخشی از احزاب حاکم بر کردستان عراق متحد جمهوری اسلامی هستند و پای جمهوری اسلامی را به همه جا باز کرده اند. دولت مرکزی با توجه به نزدیکی با جمهوری اسلامی تلاش میکند اپوزیسیون جمهوری اسلامی را محدود کند و حتی اگر بتواند و شرایط مناسب باشد خلع سلاح کند و به حضور آنها پایان دهد. همه اینها محدودیت زیادی را برای احزاب ناسیونالیست کرد ایجاد کرده است. احزاب ناسیونالیست حاکم بر کردستان عراق رابطه با جمهوری اسلامی و مناسبات اقتصادی با این کشور و... را به ماندگاری این احزاب ترجیح میدهند و حاضر نیستند به خاطر مثلا حفظ امنیت آنها در منطقه، ریسکی متحمل شوند.

در همین اوضاع است که مسئله مذاکره با جمهوری اسلامی مطرح میشود که همگی در جریان آن هستید و در این مورد هم سیاست ما روشن و جامعه بدرجه زیادی از ماجرا مطلع است. حزب دمکرات و بقیه جریانات ناسیونالیستی که زیر نام "مرکز همکاری"(دو شاخه حزب دمکرات و دو جریان "کومه له"زحمتکشان عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده) فعالیت دارند، سرانجام امید به توافق با جمهوری اسلامی و بازگشت به دامن این حاکمیت بسته اند. مذاکره مخفیانه و دور از چشم جامعه و تلاش برای آشتی با جمهوری اسلامی در شرایطی در جریان است که جامعه ایران آبستن تحولات جدی است. در دیماه ٩٦ توده های محروم جامعه در بیش از صد شهر به میدان آمدند و اعلام کردن این حاکمیت را نمیخواهند. مردم ایران با شعار "اصلاح طلب اصول گرا، دیگر تمام است ماجرا"، کل این حاکمیت را چلنج کردند. اکثریت بزرگی از طبقه کارگر و اقشار محروم، اکثریت بزرگی از مردم ایران اعلام کرده اند که این حاکمیت باید برود. مردم در کردستان هیچوقت دل خوشی از جمهوری اسلامی جز اقلیتی پولدار نداشته اند. ما در دوره ای هستیم که مردم آزادیخواه در ایران فکر میکنند میتوان جمهوری اسلامی را انداخت. در چنین دوره ای که مردم امیدوارند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، مرکز همکاری این جریانات در تلاش است جمهوری اسلامی او را بپذیرد و قطعا این سیاست مورد نفرت مردم آزادیخوا در کردستان است.

جمهوری اسلامی در تمام تاریخ چهار دهه گذشته غیر از اوایل به قدرت رسیدن که کل کردستان در دست جریانات اپوزیسیون بود، حاضر به مذاکره و دادن هیچ امتیازی نبوده است. گرچه حزب دمکرات در تمام این چهل سال تلاش کرده است جمهوری اسلامی او را قبول کند و در چهار چوب قوانین این حاکمیت مجری این قوانین در کردستان باشد، چیزی که هیچوقت جمهوری اسلامی بپذیرفت.

مذاکره از جانب جمهوری اسلامی در این دوره، با هدف ساکت کردن این جریانات و سد کردن هر نوع دخالت آنها در کردستان در دوره ای است که آمریکا و متحدین او وارد یک دوره از تخاصمات با ایران شده اند. دوره ای که دولت ترامپ از برجام خارج شده است، ایران تحریم اقتصادی همه جانبه است، خلیج فارس تماما به جوالانگاه ناوگانهای بزرگ جنگی تبدیل شده است. نگرانی از وقوق جنگی حتی بدون برنامه و نقشه آگاهانه امریکا، نگرانی جدی هم برای مردم ایران و هم حاکمین بود. در این شرایط جمهوری اسلامی میخواهد خطر استفاده از ناسیوانالیستهای کرد و راه انداختن جنگ نیابتی در کردستان و یا در صورت وقوع احتمالی جنگ ممانعت از پیوستن آنها و تبدیل آنها به ابزار دست آمریکا، اسرائیل، عربستان و را ببندد. لذا فکر نکنم جمهوری اسلامی هیچ امتیازی به آنها بدهد و حقیقتا این مذاکرات هم سرانجامی برای آنها ندارد. اما در چشم جامعه یک بار دیگر ضدیت این جریانات با هر نوع عدالتخواهی و آمادگی آنها برای پیوستن به هر ارتجاعی از جمله تبدیل به بازوی جمهوری اسلامی، برای هزارمین بار به اثبات رسید.

اکنون و در پروسه مذاکره این جریانات با جمهوری اسلامی، روابط آنها با کل جریان پ ک ک هم حتی اگر موقت هم باشد بهبود پیدا کرده است. حزب دمکرات کردستان ایران و حتی مرکز همکاری آنها تاریخا روابط خوبی با پ ک ک و شعبه های او نداشته اند. آنها تاریخا جزو قطب دیگر ناسیونالیست کرد به محوریت جریان بارزانی بودند و با ترکیه و قطب غرب خود را نزدیک میدانستند.

پ ک ک همچنانکه قبلا اشاره شد، با جمهوری اسلامی رابطه نزدیک دارد، این جریان و زیر مجموعه او در ایران( کودار، پژاک و..) پرو جمهوری اسلامی هستند و رسما در بسیاری از مقاطع مهم از جمهوری اسلامی دفاع کرده اند. باید اضافه کنم در کل دوران اخیر و خیزش دیما تا امروز پ ک ک رسما تلاش کرده است راه حلی برای نجات جمهوری اسلامی در مقابل مردم معترض ارائه دهد، بحث توافق و راه مسالمت آمیز را در برخورد به ایران در مقابل جامعه میگذارد. در بسیاری از شهرها هوادران و کسانی که در سایتهای آنها و به عنوان فعال آنها قلم میزنند، به نام "دفاع از خلقها"، مستقیم و غیر مستقیم گرای امنیتی به جمهوری اسلامی داده اند و بخشا حتی با اسم و رسم کسانی را به نیروهای سرنگونی طلب منتسب کرده و عملا کار پلیسی کرده اند. در مورد دفاع آنها از جمهوری اسلامی نمونه کم نیست اما آخرین نمونه اعلامیه شاخه ایرانی پ ک ک در مورد عاشورا در این اواخر است که خود جمهوری اسلامی هم به این اندازه از حسین و "عدالتخواهی" او و اینکه او نماد "عدالت" بوده است و تقدیس عاشوار و تاسوعا نگفته است. اینها بیان عقاید آنها نیست، آنها نه مسلمان هستند و نه شیعه و نه به حسین اعتقادی دارند و اما آنچه بیان میکنند و از سینه زنی برای حسن دفاع میکنند، تبلیغات خود جمهوری اسلامی است که از زبان اینها بیان میشود. لذا در ایران این نگرانی موجود است که در دوره ای حساس و با رشد اعتراضات توده ای، جمهوری اسلامی در کردستان بتواند از پ ک ک در خدمت اهداف خود و علیه مردم معترض و علیه کمونیستها استفاده کند.

خلاصه اینکه کل احزاب ناسیونالیست کرد با مرکز همکاری و جریانات در برگیرنده آن تا پ ک ک و اقمار آن در کردستان ایران در این دوره امید به ماندگاری جمهوری اسلامی و توافق با آنها را دنبال میکنند. این افق و آرزو مورد نفرت مردم آزادیخواه در کردستان و ایران است و بیان استیصال و در ماندگی و بن بست این جریانات و صد البته ماهیت ارتجاعی آنها است. این استیصال و در ماندگی را در کل دوره ای که تا اکنون به آن اشاره کردم میتوان دید. اشاره کردم که ناسیونالیستها کرد در ایران هر روز به قطبی ارتجاعی، به دولتی در منطقه امید بسته و در هر دوره هم این افق شکست خورده است. بی تردید افق توافق با ایران و باز گشت زیر چتر جمهوری اسلامی که البته در تاریخ چهار دهه اخیر هیچ زمانی از دستور آنها خارج نشده، این بار هم راه به جایی نخواهد برد.

جایگاه کومه له

در مورد کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) هم اینجا چند نکته را بیان کنم. ما در دوره های مختلف به ارزیابی از این جریان، به نقد سیاستهای آن به عنوان جناح چپ جنبش ملی کرد، پرداخته ایم. اینجا قصد تکرار این بحثها را ندارم و تنها آشاره ای به موقعیت امروز این جریان در متن تحولات این دوره خواهم کرد.

جریانی که در حدود سه دهه اخیر به نام کومه له و حزب کمونیست ایران فعالیت کرده است، بیشترین لطمه را به کمونیسم و به اعتبار کمونیستی و تاریخ واقعی حزب کمونیست و کومه له کمونیست زده است و بیشترین خدمت را به ناسیونالیسم کرد کرده است. کومه له سالهای سال است انتخاب خود را کرده است و رسما به ناسیونالیستها پیوسته است. کومه له، قلبش با جنبش ناسیونالیست کرد میزند، مشغله ها و سیاست و پراتیک آن در خدمت این جنبش است. تلاش این جریان تماما حفظ یکپارچگی و وحدت در صفوف این جنبش است. امروز هر بحثی از ابراهیم علیزاده را نگاه کنید، پایه اصلی آن اتحاد و عدم انشقاق در جنبش ناسیونالیست کرد و احزاب آن زیر نام وحدت "جنبش کردستان" است. و امروز ناسیونالیسم کومه له چنان عریان است که واقعا نیازی به اثبات ندارد. این جریان هنوز هم نان یک تاریخ را میخورد (تاریخ کمونیسم در کردستان) و به یک جنبش دیگر خدمت میکند که جنبش ناسیونالیسم کرد است و این بزرگترین لطمه به طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی این طبقه است.

در کومه له و حزب کمونیست ایران متاسفانه هیچ جریانی کمونیسم و تاریخ کمونیسم در کردستان را و تاریخ حزب کمونیست و کومه له قبل از جدایی ما را نمایندگی نمیکند. بعد از رفتن ما یک گرایش دیگر که ناسیونالیسم چپ است در رهبری این جریان قرار گرفت، گرایشی که در دوره ما در حاشیه بود. این گرایش یک جریان قدیمی در کومه له بود که در مقابل جریان کمونیستی و خط رسمی کومه له و حزب کمونیست ایران، ساکت و تمکین کرده بود. این جریان سالها است روی پای خود ایستاده است و خط و جهت خود را پیش میبرد. آرزو داشتم در این جریان جمعی، گرایشی شکل میگرفت و از این تاریخ و از اعتبار کمونیستی آن دفاع میکرد. بحث من انشعاب و انشقاق نیست، ولی در کنار خط رسمی و حاکم بر کل این جریان، کاش عده ای هم رسما و روشن و با اعتماد به نفس و با افتخار از گذشته این حزب و تشکیلات کردستان آن دفاع میکرد و در مقابل خط رسمی و حاکم بر این جریان حرف و سیاست دیگری بیان میکرد و می ایستاد. عدم وجود چنین جریانی و چنین گرایشی یا خطی، پدیده بسیار منفی است و لطمه بزرگی به کمونیسم در کردستان است. این معضل باعث شده هر از چندگاهی تعدادی آدم کمونیست فردی و حتی جمعی از این جریان فاصله بگیرند، استعفا بدهند و غالبا پراکنده شوند. ناسیونالیسم در کومه له با همه ابزارها، با تحریک احساسات عقب مانده، با شایعه و پرونده سازی و جعل تاریخ علیه کمونیستها و صاحبان واقعی تاریخ کمونیسم در کردستان، دیوار نفرت علیه جریان ما ساخته است. با توجه به همه این اوصاف هر از چند گاهی جناحی از آن از موضع راست جدا میشود و "کومه له ای" جدید را اعلام میکنند که ناسیونالیسم أن از احزاب رسمی ناسیونالیسم کرد، غلظت بالاتری دارد.

کومه له پرچمی را به نام "جنبش کردستان" بلند کرده است و مدافع "جنبش کردستان" است. در این جنبش کردستان همه چیز یافت میشود، از خود این جریان که مدافع یک جنبش واحد کرد است تا هر ارتجاعی که در این منطقه و به نام مخالفت با جمهوری اسلامی فعالیت دارد و در اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. از نظر این کومه له این جنبش مقدس است، اتحاد آن و احزابش مقدس است. اینجا من منظورم کومه له ابراهیم علیزاده است و بحث شاخه های دیگری که به نام کومه له فعالیت دارند نیست. تکلیف آنها مشخص است و آنها جریانات حاشیه ای تر و بی ریشه تری هستند.

لذا کومه له درست مانند همه احزاب اصلی ناسیونالیست کرد طرفدار جنبش "کرد" است. او نیز مانند احزاب اصلی ناسیونالیست کرد، اتحاد "کردها" یکی بودن و منافع "مشترک" آنها، خط قرمز اوست. درست مانند پ ک ک که مثلا کنگره ملی کرد را درست کرده و در این کنگره ملی همه چیز یافت میشود. در این کنگره ملی همه احزاب، گروهها و سازمانها و فرقه های ناسیونالیست کرد، گروههای سنی مذهب از ارتجاعی ترین و ضد کمونیستی ترین تا همین کومه له حضور دارند. از نظر این جریان اختلافاتی هم اگر در این جنبش هست، بلاخره طبیعی است و اختلاف درون خانوادگی در یک جنبش واحد و با منافع مشترک است. اساس این است که "کرد" باشید! در این جنبش برای مثال حتی جریان رزگاری هم میتواند حضور داشته باشد و انواع جریانات مثل رزگاری در اتحاد ها و همگرایی های این جنبش از کنگره ملی تا ... موجودند. رزگاری را وقت خودش کومه له خلع سلاح کرد. خلاصه هر ارتجاعی در کردستان به شرط اینکه مخالف جمهوری اسلامی باشد در "جنبش کردستان" کومه له جای میگیرد. امرزو پرچم کومه له هم به نام "جنبش کردستان" همین است.

کردستان یک دست و جنبش واحد آن تاریخا پرچم همه ناسیونالیستهای کرد بوده که اکنون سالهاست پرچم کومه له ابراهیم علیزاده هم هست. در این تصور جامعه طبقاتی، جایی ندارد، صف متضاد و منافع متضاد کارگر و بورژوا موجود نیست، جامعه کردستان یک جامعه یکدست است که نه کارگر و نه بورژوا و منافع طبقاتی متضاد آنها و جنگ طبقات جایی ندارد. کارگر و بورژوای کرد و تضاد منافع اینها در کردستان و در جنبش آن موجود نسیت. این پرچم تاریخا در دست حزب دمکرات بوده است و هزاران بار در تاریخ ما، در تاریخ حزب کمونیست ایران و کومه له دوره ما و در تاریخ گذشته خود رفقا و دوستانی که در کومه له جدید و حزب کمونیستش فعالیت دارند، نقد شده است. در تمام تاریخ کومه له از قیام ٥٧ و خصوصا از تشکیل حزب کمونیست ایران تا جدایی ما، یک جدال بزرگ ما با حزب دمکرات و همه احزاب ناسیونالیسم کرد بر سر این پدیده بوده است که جنبش واحد کردستان موجود نیست. گفته ایم جامعه کردستان مثل هر جامعه بورژوایی دنیا طبقاتی است و جنبشهای مختلف سیاسی که منافع متضادی را نمایندگی میکنند در کردستان موجودند. گفته ایم جنبش واحد در کردستان پایه و بنیاد ناسیونالیسم کرد است، چیزی که پرچم امروز ابراهیم علیزاده است.

در تاریخ حزب کمونیست ایران و کومه له قبل از جدایی کمونیسم کارگری، هیچ زمانی بحث یک جنبش واحد کردستان را نکرده ایم. هیچ وقت قائل به یک جنبش واحد در این منطقه و هیچ جای دنیا نبوده ایم. ما در کردستان و در مقابل جمهوری اسلامی بحث وجود دو جنبش متضاد را که یکی جنبش ناسیونالیست کرد است به رهبری حزب دمکرات و دیگری جنبش انقلابی کردستان را داشته ایم. جنبش انقلابی کردستان بحث از جنبشی بود که کمونیستها و مشخصا کومه له آن دوره رهبری آن را در دست داشت. اما امروز اینها همه در قالب جنبش واحد کردستان توسط این جریان جمع شده اند. و البته در این جنبش مورد نظر این دوستان، کومه له بخش پیگیر آن است. نقد این جریان به احزاب دیگر "جنبش کردستان" ناپیگیری و سازشکاری آنها با جمهوری اسلامی است. و به همین دلایل ما همیشه به آنها گفته ایم جناح چپ جنبش ناسیونالیسم کرد.

اما در دنیای واقعی نه کارگر کرد زبان با بورژوای کرد زبان یکی شده و تضاد و دشمنی طبقاتی آنها از بین رفته و نه کمونیسم با ناسیونالیسم آشتی کرده و نه آشتی ممکن است. بلکه این جریان کومه له است که امروز متاسفانه یکدست به عنوان جریانی نایسونالیستی و البته جناح چپ جنبش ملی کرد، از ناسیونالیسم دفاع میکند.

این "کومه له" نان یک تاریخ کمونیستی را میخورد، به نام آن فعالیت میکند، اسم و رسم آن را به گردن آویزان میکند، شهید پرستی و شهید پروری و خون شهیدان یک تاریخ کمونیستی را قسم میخورد و رسما در جنبش ناسیونالیست کرد، به یک جنبش ارتجاعی و ضد کارگری خدمت میکند. این جریان با سو استفاده از تاریخ کمونیسم در کردستان، از تاریخ کمونیستی کومه له  و از چند دهه مبارزه کارگری و کمونیستی در این جامعه، برای آشتی کارگر کرد زبان با بورژوازی کرد و در حقیقت برای در انقیاد نگهداشتن طبقه کارگر تحت نام منفعت مشترک "کردها" سو استفاده میکند. اینجا جای پرداختن به همه جوانب این ماجرا و سیاستهای کومه له جدید در حدود سه دهه گذشته نیست. اما همه مباحثات این جریان و شخص ابراهیم علیزاده به عنوان سخنگوی این کومه له در مورد ضرورت اتحاد احزاب و جریانات ناسیونالیسم کرد، فاصله نیفتادن میان آنها، تلاش برای به هم آوردن هر شکافی در میان آنها و... نشانه تعلق کامل این جریان به این جنبش است. در حقیقت اینجا سر کارگر و کمونیسم او است که در خدمت بورژوازی کرد و احزابش در اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بریده میشود. کارگر دوستی این جریان، دیپلماسی و ریاکاری است. به سر کارگر اگر قسم میخورند و کارگرا را میخواهند، برای خدمت به جنبش بورژوازی ناراضی کرد است. کاری که همه جنبش های سیاسی بورژوایی در دنیا و خصوصا جناح چپ آنها کرده است، کاری که سوسیال دمکراسی در همین اروپا میکند.

این جریان در دل بحران خاورمیانه مستقل از تفاوتهای آن با احزاب اصلی ناسیونالیسم کرد مثلا در مورد دخالتگری های امپریالیستی، یا اتکا به عربستان و تخاصمات این کشور و بقیه با ایران، یا تحریم اقتصادی و..، اما در بلوکبندی های ناسیونالیسم کرد شریک شد. عشق به اتحاد جنبش ناسیونالیسم کرد( جنبش کردستان) باعث شد حتی در سیاه ترین دوران، در دوره ای که احزاب اصلی جنبش ناسیونالیست کرد، امید و آرزوهای خود را به بادبان کشتی ناتو، ترامپ، عربستان و یا بلوک مقابل، روسیه، ایران، سوریه و... آویزان کردند، او هم به عنوان عضو صالح این جنبش با یکی از دو قطب ناسیونالیسم کرد متحد شد. میگویم عضو صالح به این دلیل که همیشه ضمن حضور در یک قطب، هوای قطب دیگر را داشته و مناسبات حسنه خود با قطب مقابل را بهم نزده است. دوره ای عملا هم پیمان نیروهای "مرکز همکاری"( دو شاخه حزب دمکرات، دو جریان زحمتکشان مهتدی و ایلخانی زاده و خبات) بود و دوره اخیر با شروع مذاکرات این مرکز با جمهوری اسلامی به دلایل مختلف به قطب پ ک ک پ پیوست. همزمان و با توجه به تحولات رادیکال در ایران پرچم رنگ باخته حزب کمونیست خود را هم در دست داشته و در بعد سراسری با تعدادی از جریانات "چپ" عملا جبهه ای درست کرده و در کردستان هم به نام تشکیلات کردستان خود نیز همین سیاست را دنبال کرد. ضمنا این همگرایی و اتحاد با "چپ" ابزاری برای این جریان است که در جنبش ناسیونالیسم کرد جایگاه و وزنه سنگین تری در مقابل رقبای خود احراز کند.

در مورد چپ ایران و جریانات و احزاب و سازمانهایی که به نام چپ فعالیت دارند، غیر از جریان ما ، بقیه به ناسیونالیسم و خصوصا ناسیونالیسم کرد باج داده اند. این چپ عموما از موضع و جایگاه ناسیونالیسم چپ ایرانی از موضع بدهکار به ناسیونالیسم کرد برخورد کرده و در تمام تاریخ چند دهه گذشته به آن باج داده است. بخشی از این چپ هم که خود عمیقا به ناسیونالیسم کرد آغشته است و از نقد جدی آن ناتوان است و بخشی هم ناسیونالیسم چپ ایرانی است و خود را مقروض ناسیونالیسم "ملت" زیر دست میداند. این بحث قطعا از جانب جریان ما در مقاطع مختلف طرح شده است و اینجا نمیخواهم توضیحات بیشتری بدهم.

حزب ما و موقعیت کمویسم در کردستان

در تاریخ چند دهه گذشته تحولاتی در کل جامعه ایران و از جمله در کردستان هم اتفاق افتاده است. ما زمانی که در سال ١٩٩١ حزب کمونیست ایران را جا گذاشتیم و حزب کمونیست کارگری ایران تشکیل شد، در یک دوره تاریخی مهم بود که بحثها و جدلهای آن همگی موجودند و قابل مراجعه. جدایی ما در دل بحران خلیج، حمله آمریکا به عراق، بمباران ویرانی یک جامعه در دل تحولات بزرگ جهانی و پایان جنگ سرد بود. دوره ای که ناسیونالیستهای کرد در دل یک نسل کشی عظیم در عراق ، در کردستان عراق با اتکا به ناتو به قدرت پرتاب شدند. دوره ای که در دنیا پرچم بازار آزاد و پایان کمونیسم اعلام میشد و ناسیونالیسم کرد در حزب ما هم سخنگو پیدا کرد. در آن دوره تاریخی کمونیسم و گرایش کمونیستی که رهبری حزب کمونیست و کومه له و سیاستهای رسمی این جریان را صاحب بود، میبایست مستقلا به میدان بیاید و همزیستی با گرایش ناسیونالیسم کرد دیگر مقدور و به صرفه نبود. بحث این نبود که گویا ما تاریخ مبارزه کمونیستها در کردستان و تاریخ کومه له و حزب کمونیست ایران را برای ابراهیم علیزاده، عبدالله مهتدی و آن چیزی که به نام حزب کمونیست و کومه له باقی ماند، جا خواهیم گذاشت. تابلوی حزب کمونیست و کومه له با خود آن حزب و کومه له یکی نبود و ما هیچوقت این دوستان را به عنوان امتداد آن حزب و تشکیلات کردستان آن یعنی کومه له برسمیت نشناختیم. گفتم بحثهای دوره جدایی ما موجودند و هر آدمی که دنبال حقیقت بگردد میتواند به آن تاریخ نگاه کند و اسناد و بحثهای آن را ببیند. آن تاریخ تاریخ کمونیسم است و دفاع از آن بر دوش ما است و تاریخ ما است. متاسفانه چیزی که به نام حزب کمونیست اکنون موجود است هیچوقت از آن تاریخ و آن کمونیسم دفاع نکرد و سخنگو و مدافع آن در این جریان باز متاسفانه پیدا نشد.

بهر صورت امروز و در دل تحولات این دوره در کردستان و در مقابل جمهوری اسلامی دو جنبش متضا قرار دارند، همچنانکه در سطح سراسری هم ما یک جنبش واحد سرنگونی نداریم. یکی جنبش ناسیونالیسم کرد است و یکی هم جنبش کمونیستی طبقه کارگر. هر دوی این جنبش در چند دهه گذشته در کردستان ایران احزاب و سخنگویان خود را داشته اند. اینجا لازم میدانم نکته ای را اشاره کنم و آنهم این که در هر کشوری که جنبش کمونیستی نتوانسته در قامت حزب خود و به عنوان جریانی دخیل و اجتماعی حضور داشته باشد، جنبشهای دیگر و از جمله جنبش ناسیونالیسم کرد، با همه معضلات و ضدیتی که با منافع کارگر و زحمتکش دارد، سرنوشت تحولات را رقم زده است و افق و امیال او اعمال شده است. ترکیه مثلا نمونه بارز آن است و ماندگاری پ ک ک به عنوان یک جریان قوی بخشا بدلیل قامت نگرفتن یک جریان رادیکال و اجتماعی کمونیستی است.

در کردستان ایران احزاب ناسیونالیست کرد به نسبت ما امتیازاتی دارند. هر کدام با یک دولت مرتجع رابطه و نزدیکی دارند و متکی به امکانات آنها از پول و اسلحه تا میدیا هستند. در این دوره و علیرغم بی اعتبار شدن و سردرگمی و استیصال آنها، امکانات زیادی از دولتهای مختلف گرفته اند.

نقش آنها در کردستان به هر میزان که نفوذ کلام داشته باشند، جدا کردن مبارزات مردم کردستان از جنبش سراسری علیه جمهوری اسلامی است. این نقش منفی را همیشه به میزان توان خود داشته اند و مبارزات مردم آزادیخواه در کردستان را سعی کرده اند از مبارزه سراسری جدا و عملا منزوی کنند و بعلاوه جنبش اعتراضی کارگری تا محرومین و تا زن و... در بعد سراسری را تضعیف کنند. در اعتراضات دیماه نیز همین نقش را ایفا کردند و سعی کردنگ فاصله ای میان مردم آزادیخواه در کردستان و جنبش سراسری بیندازند. در آینده نیز باید فاکتور اینها و نقش منفی که در کردستان میتوانند ایفا کنند، مد نظر باشد. اینها جنگ خونینی را علیه ما کمونیستها در ایران، علیه مشخصا کومه له آن دوره در پرونده خود دارند و این نباید بفراموشی سپرده شود. در آینده اینکه مثلا اینها در مرکز همکاری چوبدست کدام دولت مرتجع خواهند شد و در سیر تحولات چه موانعی برای مبارزات آزادیخواهانه ایجاد میکنند، اینکه آیا فردا روز در دوره تحرکات توده ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی، پ ک ک مانند جریان بازرانی در دوره قیام ٥٧ ایران، به ابزار جمهوری اسلامی تبدیل میشود یا نه و احتمال چنین مخاطره ای نباید در نظر گرفته نشود و انواع احتمالات اینجوری در مقابل مردم کردستان و کمونیستهای این جامعه و حزب ما موجود است.

این دوره تحولاتی در جامعه ایران اتفاق افاتده است. تحرکات وسیع اعتراضی و سراسری دیماه برای رفاه و آزادی و علیه فقر و محرومیتت و در ادامه، اعتراضات کارگری این دوره ، مهر یک عدالتخواهی کارگری را بر سیاست این جامعه زده است.

در اعتراضات کارگری این دوره یک گرایش معین دست بالا پیدا کرده که خودش را ضد سرمایه دار، ضد استثمار و ظلم و نابرابری میداند. خواهان نه تنها بهبود و آزادی های وسیع سیاسی، که بعلاوه خواهان پایان بردگی و حاکمیت نظام سرمایه داری است. این تحولی بزرگ در تاریخ سیاسی ایران و مهمترین اتفاق سیاسی در چهار دهه اخیر است که  سیمای سیاسی جامعه ایران و توازن قوا را به نفع طبقه کارگر و پایین جامعه تغییر داده است.

این اتفاق موقعیت کل اپوزیسون راست جمهوری اسلامی را و از جمله ناسیونالیسم کرد را تضعیف کرده است. این تحول امید به کارگر و کمونیسم این طبقه را بالا برده است و یک آلترناتیو کارگری را نه تنها در مقابل جمهوری اسلامی که بعلاوه در مقابل همه جنبشها و احزاب راست و افقهای آنها قرار داده است.

این واقعیت موقعیت ناسیونالیست های کرد را هم تضیف کرده است. جامعه کردستان حیاط خلوت احزاب و جریانات مختلف ناسیونالیسم کرد نبوده و نیست و کمونیستها در چهار دهه گذشته علیرغم نقش منفی کومه له در دوره اخیر، یک پای جدی تحولات این جامعه و یک وزنه مهم بوده اند. امید به یک جنبش سراسری، به اتحاد سراسری طبقه کارگر، میدان دار شدن آلترناتیو کارگری در مقابل بقیه آلترناتیوها، چشم دوختن به یک مبارزه سراسری و انسانی و برابری طلبانه ، امید به انواع جریانات مختلف قومی، ملی و ناسیونالیستی از جمله ناسیونالیسم کرد آنهم با وضعی که دارند را شدیدا کاهش داده است. این اوضاع امکان پیشروی برای کمونیستها و حزب ما به عنوان بخش تحزب یافته یک جنبش بزرگ را فراهم کرده است.

فاکتور دیگر فاکتور نسلی و تحولات اجتماعی در خود کردستان ایران است. نسلی که امروز در کل ایران و در جامعه کردستان به میدان آمده، در جمهوری اسلامی بزرگ شده است. این نسل در کردستان خود را بدهکار نسل قدیم ٥٧ و یا جنبش ملا مصطفی و قاضی محمد و... نمیداند. نسل امروز با امکانات امروز بشر و تحولات سریع در وسایل ارتباط جمعی خود را با جوان فرانسوی، آلمانی و غربی مقایسه میکند. برای جنبش شیخ محمود، بارزانی و طالبانی و ... تره خرد نمیکند. حتی اینکه روزگار گذشته ما کومه له بودیم و اتحادیه دهقانان سازمان دادیم و هزار کار باارزش کرده ایم نیز برای این نسل تنها داستانهایی است که ممکن است شنیده باشد. این نسل خود را بدهکار نسل قدیم نمیداند.

در عین حال جامعه ایران با دوره پهلوی قابل قیاس نیست. یک طبقه کارگر بزرگ در این دوره رشد کرده که از هیچ زاویه ای موقعیت او با موقعیت این طبقه در ٥٧ قابل قیاس نیست. طبقه کارگر در کردستان نیز بر خلاف تصور بعضی جریانات، نه تنها کارگران کوره پزخانه های سال ٥٧ نیست و نه تنها فقط "کولبران" مناطق مرزی نیست، که در تولید صنعتی هم در ایران و هم در کردستان نقش دارد، رشد کرده و بزرگ شده است. این طبقه به یمن موقعیت واقعی خود در اقتصاد ایران و به یمن تاریخ این طبقه و کمونیستها در ایران، خود را بخشی از طبقه کارگر ایران میداند و به آن وصل است.

امروز در کردستان نسلی از کمونیستها به میدان آمده اند که در جمهوری اسلامی بزرگ شده اند، کمونیسم آنها مستقیما به کمونیسم مارکس و لنین و حکمت و به اعتراض کارگر صنعتی ایران وصل است.این نسل و این کمونیستها با آنچه ناسیونالیسم چپ در کردستان است، چفت نمیشود، با آن بیگانه است، با آن هیچ احساس مشترکی ندارد. خود را بدهکار این چپ و ناسیونالیسم کرد نمیداند. شهری است و به تهران و کارگر صنعتی نزدیک است و بخشا خود از درون این طبقه رشد کرده است. این کمونیسم از جنسی دیگر است و با سنت چپ کردستان از نوع کومه له و طیفی از نزدیکان و همپیمانان او احساس تشابهی ندارد.

پدیده جدی دیگر حزب حکمتیست( خط رسمی)  است. این پدیده کل تاریخ چهار دهه اخیر از قیام ٥٧ و اتحاد مبارزان کمونیست و حزب کمونیست و کومه له آن دوره تا حزب کمونیست کارگری دوره منصور حکمت و حزب حکمتیست خود ما و این نوع از کمونیسم را به عنوان یک تاریخ ممتد نمایندگی کرده و به هم وصل کرده است. این پدید چه در جامعه ایران و چه در جامعه کردستان یک پدیده متمایز از انواع جریاناتی است که به نام کمونیسم و چپ فعالیت دارند. این جریان بر خلاف چپهای موجود که هر روز برای جریانی ناسیونالیستی و بورژوایی از جنبش سبز تا تحرک ناسیونالیسم ترک و عرب تا طالبانی و پ ک ک و.. غش میکنند، در مقابل کل این صف منفعت طبقه کارگر در ایران را نمایندگی میکند. این پدیده بر خلاف تلاش کل کمونیسم بورژوایی که تلاش میکنند به روال همیشه وجودش را انکار کنند، آرزو دارند حتی اسمش جایی شنید نشود، یک پدیده جدی و قابل احترام و عزیز در میان کمونیستهای ایران و از جمله کمونیستها در کردستان است. امروز این حزب و این کمونیسم در جامعه کردستان روی زمین واقعی یک وزنه است. امروز در کردستان تاریخ کمونیسم و تاریخ خود کومه له قدیم نه با ابراهیم علیزاده و مهتدی و..، تداعی میشود بلکه این جریان و این حزب است که نماینده آن تاریخ است و کمونیسم را در این جامعه نمایندگی میکند و بر فضای سیاسی و فکری تاثیر میگذارد و در میان فعالین طبقه کارگر اعتبار و اتوریته دارد.

لذا جامعه کردستان جولانگاه جریانات ناسیونالیستی و حیاط خلوت آنها نیست. کمونیسم در این جامعه یک تاریخ پر افتخار دارد و کمونیستها در تحولات این جامعه علاوه بر جمهوری اسلامی در مقابل ناسیونالیستهای کرد یک وزنه بزرگ و جدی بوده اند و امروز هم هستند. همچنانکه اشاره شد، کومه له متحد ناسیونالیستها است و قلبش با جنبش ملی کرد میزند و متاسفانه در حزب کمونیست ایران کنونی هیچ جریان متشکلی پیدا نشد که مستقل و روی پای خود و بدون باجدهی به ناسیونالیسم کرد، آن تاریخ را نمایندگی کند. هر وقت اعتراض کارگری و فضای چپ در ایران بالا میرود، شاهد چند اطلاعیه از جانب حزب کمونیست و نیروهای دیگر میشویم که اسم چپ برخود دارند و در دنیای واقعی انواع ناسیوانلیستهای مختلف و البته ناسیونالیسم چپ را نمایندگی میکنند. این ابراز وجودهای گاه و بیگاه و عکس جمعی با اعلام موضع کردن آنها، بیان فشار یک جنبش اعتراضی واقعی در جامعه و در جنبش کارگری است.

بهر صورت ناسیونالیسم کرد و احزاب او در جامعه کردستان همیشه بوده و امروز هم موجودند، هر چند احزاب این جنبش و بخشی که در دولت و مجلس جمهوری اسلامی نیستند و در اپوزیسون قرار دارند، امروز در موقعیت خوبی نیستند.

اما کمونیسم در کردستان علیرغم لطماتی که مشخصا جریان ابراهیم علیزاده به نام دفاع از تاریخ آن به ریشه تاریخ آن زد، یک جریان جدی است. جامعه کردستان با سازماندهی توده ای و مقابله با جمهوری اسلامی، با جبگ ٢٤ روزه سنندج و همه تقابلهای جدی دیگر در این جامعه و از جانب کمونیستها، با ٨ مارس های آن، با مراسم های اول مه، با مقابله جدی با بورژوازی کرد و در دفاع از کارگران و هسرنوشتی این طبقه، و با مقابله با جنگ افروزی حزب دمکرات علیه کارگر و حزب سیاسی آن و شکست حزب دمکرات در جنگی که به ما تحمیل کرد، یک جریان جدی است. مقابله با افکار ناسیونالیستی در این جامعه، باز کردن چشم کارگران در کردستان به منافع مشترک و سراسری او با کل طبقه کارگر ایران به عنوان یک طبقه واحد، مقابله با مرد سالاری و قوانین ارتجاعی و سنت و تعصبات عقب مانده در این جامعه، همگی بیان فعالیت کمونیستها در این جامعه بوده است و بخشی از تاریخ ما است. ابراهیم علیزاده با همه تلاش این دوره در ساختن تاریخی جعلی برای حزب کمونیست ایران و کومه له به عنوان عضوی از خانواده ناسیونالیسم کرد، در مقابل حقایق این تاریخ، حقایق جدال طبقاتی در این جامعه و فعالیت کمونیستی در آن، راه به جایی نبرد. بهر صورت دفاع از آن تاریخ در مقابل مشتی جعلیات ساخته و پرداخته گروهای قومی امثال مهتدی و شاخه های مختلفی که به نام کومه له فعالیت دارند، بر دوش جریان ماست.

اکنون در جامعه کردستان هیچ آدم جدی سیاسی، نه تنها جریانات اولترا راست امثال مهتدی را به تاریخ کمونیست و کومه له نامربط میداند، بعلاوه ابراهیم علیزاده را هم نماینده آن تاریخ و آن فعالیتها بحساب نمی آورد. امروز حتی هوادارن قبلی و صادق کومه له این حقیقت را اذعان میکنند. آقای مهتدی و جریان او پدیده دیگری است، او روزی اعلام کرد از این صف خارج و به جنبش دیگری میپیوندد و رسما گفته است ناسیونالیست و ضد کمونیست است. اما جریان علیزاده بیشترین خدمت را به ناسیونالیسم کرد با اتکا به اعتبار تاریخ کمونیسم در این جامعه کرده است.

لذا امروز حزب و جریان ما متاسفانه تنها جریانی است که از تاریخ کمونیسم در کردستان دفاع میکند، تلاش میکند به نام همگرایی توده ها و وحدت طلبی آنها، سر کارگر شیره مالیده نشود و از ضروت استقلال سیاسی و طبقاتی طبقه کارگر و تفاوتهای جنبش برابری طلبانه این طبقه از بقیه و از جمله از ناسیوالیسم چپ ، تاکید میکند و تمایزات و تضاد منافع را نشان میدهد. این جریان است که در تاریخ چند دهه گذشته تمایز خود از جریان علیزاده را همیشه بیان کرده و ناسیونالیسم حاکم بر این جریان را زیر نقد گذشته است. تنها جریانی هستیم که روی زمین واقعی تلاش کرده ایم خودآگاهی کارگر را بالا ببریم و تلاش کنیم به نام کارگر و کمونیست از کارگران کرد زبان و مردم زحمتکش در کردستان برای خدمت به جنبشهای ضد کارگری و بورژوایی سربازگیر نکنند.

لذا در آینده نیز در جامعه کردستان نمایندگی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر بر دوش جریان ما و کمونیستهای طبقه کارگر در این جامعه است. مقابله با نقش منفی ناسیونالیستها در فاصله و شکاف انداختن میان طبقه کارگر و جنبش اعتراضی سراسری تا اعتراضات مردم در کردستان، بر دوش ما است. نقد جدی ناسیونالیسم کرد در همه ابعاد مختلف و تلاش برای زدودن تفکرات ناسیونالیستی در ذهم کارگران و مردم زحمتکش در کردستان بر دوش جریان ماست.

در سیر سرنگونی جمهوری اسلامی و حتی بعد از آن، ممکن است احزاب و جریانات ناسیونالیستی بستگی به نوع سرنگونی و فاکتورهای دیگری، در جامعه کردستان از فاکتور اسلحه به عنوان ابزاری علیه کارگر و کمونیسم استفاده کنند و موی دماغ جامعه شوند. همچنانکه همیشه گفته ایم، ایجاد عملی آمادگی برای چنین اوضاعی وظیفه ماست. تلاش ما فضای باز سیاسی و ایجاد فرهنگ بالای سیاسی و امکان نقد و مبارزه سیاسی آزاد در این جامعه است. اما همه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در کردستان مسلح اند و در تحولات آتی میتوانند با اتکا به دولتهای مرتجع منطقه موی دماغ جامعه شوند. این جریانات خودآگاهند و تجربه تحولات این دوره و انقلاب ٥٧ ایران را دارند. با هر کس و جریانی سر آشتی داشته باشند با کارگر و کمونیسم ندارند. خطر کمونیسم را میدانند و با تحولات دوره اخیر بوی خطر یک رهایی سوسیالیستی را کشیده اند. سرنگون طلبی آنها دلیلی بر وجود یک سرسوزن از آزادیخواهی و حتی انسان دوستی نیست. منافع مادی و طبقاتی آنها ایجاب میکند، ضد کمونیست و ضد کارگر و انقلاب کارگری باشند. لذا ایجاد امکان دفاع از خود در مقابل توطئه گری آنها، در مقابل ایجاد ناامنی، دست بردن به اسلحه علیه کمونیستها و حزب ما و اعتراضات رادیکال و حتی ترور و آدم ربایی از رهبران و فعالین با نفوذ کارگری و اجتماعی ، بر دوش ما است.

حزب ما وظیفه دارد هم در صفوف خود و هم در جامعه و در میان کمونیستهای آن جامعه، برای چنین اوضاعی هم ذهنا و خصوصا بطور عملی امکان دفاع از خود را فراهم کند و این کار امروز است. باید شرایطی فراهم کرد و عملا چنان آماده بود که آنها هم حساب دستشان باشد. باید در نظر داشت که اینها پول و اسلحه دارند و همیشه هم بند ناف آنها به یک دولت ارتجاعی در منطقه وصل است. ما علاوه بر بسیج توده ای باید قدرت دفاع از خود را ایجاد کرده باشیم.

یک عرصه جدی تقابل ما با ناسیونالیسم کرد، در کردستان عرصه مسئله زن است. احزاب ناسیونالیست کرد تاریخا به نام عقاید مردم و احترام به آن، به مذهب امتیاز داده اند، از مردسالاری و زن ستیزی دفاع کرده اند و زن ستیزی و فرهنگ عقب مانده و مرسالاری در همه جریانات این جنبش نهادینه است. آمار زن کشی در کردستان عراق و زیر حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد، از بسیاری از کشورهای منطقه بالاتر است. بهر صورت این یک میدان جدال جدی ما علیه همه سنن و فرهنگ و قوانین اسلامی و عقب مانده است که ناسیونالیستها همیشه به نام فرهنگ و سنت و احترام به آن، مدافع آن بوده اند. این یک میدان جدی کار سیاسی، روشنگری و بسیج و سازماندهی ما است.

اشاره کردم که ناسیونالیستهای کرد، در تلاشند که اتحاد و همبستگی و یک جنبش سراسری عدالتخواهانه اگر هم شکل بگیرد، کردستان را از آن جدا کنند و پیوستگی و احساس یکی بودن را به نام "ملیت" و زبان و سنن و فرهنگ و تقدیس عقب ماندگی، بشکنند. تضمین این پیوستگی و رشد اتحاد کارگری در میان طبقه کارگر مستقل از هر نوع انتصاب به مذاهب و زبان و فرهنگی، کار جدی حزب ما و کمونیستها در این جامعه است. ناسیونالیستها تلاش میکنند میان کارگران و مردم محروم به نام ملیت، مذهب و.. انشقاق بیندازند و از این انشقاق و احساس دشمنی سود میبرند و ما باید پرچم همسرنوشتی کل طبقه کارگر و هم منفعتی مردم محروم را در این جامعه بلند کنیم.

همچنانکه اشاره کردم احزاب ناسیونالیست کرد، خواهان راه یافتن به قدرت مرکزی و سهم خواهی از پول و امکاناتی هستند که بورژوازی ایران و دولتش در اختیار دارد. همین الان هم که قرار است بزودی دومین دور مذاکره آنها با جمهوری اسلامی در این راستا پیش ببرند. آنها این سهم خواهی را با آویزان کردن خود به ستم گری ملی علیه مردم کرد زبان و با پرچم مسئله کرد بیان میکنند. جواب صریح و روش ما به این ستم گری و تلاش برای حل واقعی آن و راه حل این مسئله برای پایان دادن به شکاف و انشقاق در میان طبقه کارگر و مردم زحمتکش، امری جدی است. بهر صورت در تاریخ چند دهه گذاشته احزاب ناسیونالیست کرد هیچ کجا راه حلی برای پایان ستمگری ملی، سرهم آوردن شکافی که میان مردم به نام ملیت ایجاد شده است، نداشته اند، خواهان حل و پایان آن نیستند و خواهان رسمیت دادن و ماندگاری آن به نام خودمختاری و فدرالیسم هستند. حل مسئله کرد و جواب به این معضل اجتماعی بر دوش جنبش ما است. راه حل ما برای حل مسئله کرد روشن و شفاف است. رفراندم و مراجعه به رای مردم مناطق کرد نشین برای ماندگاری با ایران و حق شهروندی متساوی یا جدایی و تشکیل دولتی مستقل، اصولی ترین و انسانی ترین راه حلی است که چند دهه است بیان کرده ایم. کوبیدن روی این جواب و نقد انواع راه حلهای بینابینی که نفاق ملی و این دمل چرکین را مانگار و ابدی میکند، کار جدی ما است.

اشاره کردم که بیشترین لطمه را به کمونیسم و کارگر در جامعه کردستان جریان ابراهیم علیزاده زده است. او با اتکا به خوشنامی کمونیستها، با اتکا به تاریخ مبارزه کمونیستی در این جامعه، به نام صاحب آن تاریخ و کومه له قدیم، از اعتبار این تاریخ برای دفاع از ناسیونالیسم استفاده کرده است. نقد این جریان و کل ناسیونالیسم چپی که در کردستان موجود است و باز کردن چشم کارگر کرد زبا به حقایق جامعه طبقاتی، نشان دادن نامربوطی این نوع از چپ به کارگر و منافع او، کماکان بر دوش ما است. باید توجه داشت که امروز هر کس در کومه له و حزب کمونیست ایران، به نقد خط رسمی و ناسیونالیستی این جریان بپردازد، هر کس علیه ناسیونالیسم باشد، فوری مهر حکمتیست(خط رسمی) را به او میزنند. در گذشته در دوره منصور حکمت اگر کسانی در حزب کمونیست و کومه له از زاویه چپ منتقد این جریان بودند، میگفتند اینها کمونیست کارگری هستند. امروز کسی نمیگوید اینها با حمید تقوایی هستند. یا رفقای قبلی ما که هنوز تابلوی حزب حکمتیست را به گردن کرده و در میان کمونیستها در ایران به آنها میگویند خط فرعی ها، کسی نمیگوید اینها خط فرعی ها هستند. این دوستان خودشان در نقد ناسیونالیسم کرد و تقابل با آن جای محکمی و قابل اتکایی ندارند. در حقیقت هر کس در این جریان مقداری از موضع چپ منتقد باشد، میگویند این آدم حکمتیست (خط رسمی) است. لذا نقد این کمونیسم ملی و ناسیونالیستی از وظایف ما است.

بهر صورت در خاتمه اشاره کنم که جامعه کردستان هم دستخوش تحولاتی شده است. پلاریزاسیون در این جامعه بیش از گذشته ایجاد شده است. کمونیسم با نسل جوان او در این جامعه یک پای تحولات است. پا پیش گذاشتن جنبش کارگری و اعتراضات متحدانه کارگری در این دوره بر فضای جامعه کردستان هم تاثیر گذاشته است. امید به یک جنبش عدالتخواهی کارگری با کمونیسم این طبقه به عنوان یک راه حل و یک افق افزایش یافته است. این دوره دریچه ای قابل اتکا بر روی ما و همه کمونیستهای نوع ما باز شده است. وظایف جدی ای بر دوش ما است که اینجا سعی کردم به چند میدان و عرصه جدال جدی در کردستان اشاره کنم. همه این جدالها در کنار یک جدال اساسی حزب ما علیه جمهوری اسلامی و برای سرنگونی آن در برابر ما است.

باید توجه کرد استیصال و بی افقی جریانات ناسیونالیسم کرد، به معنای آن نیست که گویا فردا همه جا پرچم کمونیسم بلند خواهد شد و ما هم میداندار. عدم حضور ما و عدم تقابل جدی ما در همه میدانها و در عدم ایفای نقش لایق جریان ما و نقشه و پراتیک آگاهانه ما و همه کمونیستهای این جامعه، تحولات آتی را هر جریان ارتجاعی و حتی همین احزاب سردرگم و به بن بست رسیده در کردستان میتوانند رقم بزنند. لذا در موقعیت کنونی، اتخاذ تاکتیکهای مناسب متکی به یک آلترناتیو و افق سوسیالیستی و ایفای نقش عملی و آگاهانه و جدی ما و همه کمونیستهای این جامعه، یک کاسه شدن همه کمونیستها این جامعه در یک حزب واحد که این حزب معین است، شرط فوری و لازم است.

این دوره دوره کمونیسم است. حتی در کردستان میدان برای ما و کمونیسم نوع ما باز شده است. ما باید بتوانیم و میتوانیم نقش بزرگی در تاریخ خود در کل ایران و این منطقه ایفا کنیم و این وظیفه را به طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در ایران و در جامعه کردستان بدهکاریم.

مقدمه

طرح سوال

کارگران در انتخاب شعار مبارزه خود  مختار نیستند

"خصوصی یا دولتی" دغدغه کیست؟ 

ادامه تعرض بورژوازی در قالب "کنترل تعاونی کارگری کارخانه"!

میگویند: کارگران بهتر از مدیران دزد و فاسد  خصوصی    کارخانه را اداره میکنند

میگویند: کارگران تولید را بدست میگیرند!

میگویند: وضع کارگران بهبود خواهد یافت.

میگویند انگیزه کار بالا میرود، کارگران برای خود کار میکنند

میگویند کارگران روی پای خود می ایستند و تولید ملی تقویت خواهد شد

کنترل کارگری و تعاونی ها از توهم تا واقعیت روزمره

اول کنترل کارگری

دوم تعاونی ها

بازگشت به اصل مطلب

 

مقدمه

"بفرمایید، با نفری یکی دو میلیون تومان کارخانه را بخرید، به صورت تعاونی بدست بگیرید، مال شما، اداره اش کنید!"

این تازه ترین و بحث محافل کارگری در رابطه با سرنوشت کارخانه هپکو و هفت تپه است. چند ماه پیشتر در گرماگرم اعتصابات  نیز همین بحث  تحت عنوان کنترل کارگری بطور محدود و پراکنده  مطرح بوده است. این بار مساله از جانب سازمان خصوصی سازی، وزارت  اقتصاد و خانه کارگر دامن زده میشود.  حرف حساب نوشته آن است که  با این پانزده کلمه امید دارند سر کارگر را به سنگ بکوبند.  تامین انسجام صفوف کارگران در خنثی کردن این توطئه موضوع نوشته است.

مقدمتا لازم است اشاره شود بحث نوشته اساس روی هپکو و هفت تپه متمرکز است. در مورد اهمیت این دو بنگاه تولیدی و بخصوص با دو اعتصاب بزرگ کارگران جای تردید نیست. در نوشته نشان خواهیم داد که اعتصابات در هپکو و هفت تپه از یک طرف کل بورژوازی را با ستیزه جویی خود غافلگیر کرد. و از طرف دیگر صف اعتصاب کارگری  با در جا زدن در چهارچوب خصوصی – دولتی  در دام توهمات و اهداف گنگ خود اسیر ماند. اداره تعاونی کارخانه بر خلاف سیاست های وقت خریدن متداول، یک نسخه تعرضی است و توپ را به زمین کارگران میاندازد. تعرضی، به این معنا که رهبران کارگری باید فعالانه و بروشنی علیه آن در میان کارگران دست به بسیج بزنند، آنرا دست کم نگیرند و سیاست های مخالف آنرا فعالانه بکار بیاندازند.

خیلی خلاصه، طرح اداره تعاونی کارخانه طرحی  است که کارگران را در همان چهارچوب خصوصی – دولتی محصور میکند و بعلاوه نیروی اعتراضی کارگران را با شکاف در منافع کاذب رو در روی یکدیگر قرار میدهد. این طرح بر یک توهم پوچ نخ نمای ضد کارگری استوار است، شانس موفقیت آن به ناامیدی صفوف کارگران از مبارزه جویی استوار است، زیر پای اتحاد طبقاتی کارگران را برای دوره طولانی خالی میکند و مبارزات جاری را تضعیف میسازد.

مبارزه فعال علیه این طرح میتواند کج اندیشی های مهمی را در عرصه های مختلف چلنج کند، و مبارزات جاری را با خلاصی از حصار خصوصی – دولتی به جلو براند. چشم طبقه کارگر به پیش‌تازان اراک و شوش دوخته شده است.   

طرح سوال

هپکو، صاف و ساده یک بنگاه تولیدی است که در رقابت با محصولات مشابه وامانده است. مطابق منطق ساده تولید سرمایه داری مشتری  و سفارشات در جای با صرفه تری صف بسته اند. آیا این اتفاق نادری است؟ آیا غیر قابل پیش بینی بود؟ کسی هست که نتواند  لیست کارخانه های زمانی بزرگ که از یک تند پیچ مشابه، کمر راست نکردند را بخاطر نیاورد؟ آیا کارگری هست که یک روز شغل خود را فارغ از تهدید همین سرنوشت سپری کرده باشد؟ بحران و رقابت و ورشکستگی جزو ذاتی حرکت سرمایه و تولید مبتنی بر رقابت است. این را همه میدانند. و آنچه که همه بهتر میدانند این است که بورژوازی همواره تلاش میکند بحران را بر سر کارگر خراب کند، نه فقط روی سر کارگران همان بنگاه  بحران زده بلکه روی سر کل طبقه کارگر! هر مورد از بحران در واحد های تولیدی عروسی و پایکوبی در خیمه و خرگاه طبقه حاکم پا میگیرد. در یک چشم به هم زدن یک خروار تحلیل گر و مفسر و کاردان و راه نجات به روی جامعه استفراغ میشود؛ که بند ناف همگی به یک ریسمان بند است: تقصیر توقعات کارگران است! به خروار شوالیه نجات از هر سو سر برمیاورند که بحران را با تعدیل نیروی کار، اخراج تعدادی، با کمر بندهای ریاضت کشی دور توقعات و حقوق کارگران و حرمت و زندگی کارگر پشت سر گذاشته شود. یک مرتبه از رسانه ها و سیاستمداران تا انواع متخصصین ظاهر میشوند که سنگ تظلم و بینوایی کارگر را به سینه میزنند، قوانین یکی پس از دیگری تصویب میشود. این وضعیت ادامه پیدا میکند تا تب اعتراض و چاره جویی و واکنش تند کارگران فرو بنشیند.

کارگران در انتخاب شعار مبارزه خود  مختار نیستند

هیچ چیز طبیعی تر از دخالت کارگران در سرنوشت کارخانه نیست. صرف "خصوصی و دولتی سر و ته یک کرباس هستند"، نمی تواند پاسخ مبارزاتی باشد. آنچه که برای مفسران و مدیران و سیاستمداران منحنی و ارقام است، برای کارگران عین زندگی است، نان بلافاصله سر سفره، دستمزد و امید و دلخوشی و پس اندازهای روز مبادا و بیماری و بازنشستگی است.  تکلیف انواع قسط و قوله است که صبر سرشان نمیشود.  یک سوال قد علم میکند: پایان فعالیت کارخانه یا ادامه حیات آن، و در هر دو حالت  بر گرده کارگر؟  در مواجهه با این سوال دو طبقه در مقابل هم صف کشیده اند، طبقه سرمایه دار با همه زرادخانه دولتی، مجلس، بنگاههای فکری و دستگاه سرکوب، و از طرف دیگر طبقه کارگر. اینکه کشمکش اصلی در کدام سوالات مشخص خود را تداعی میکند و کدام جبهه ها را باز میکند بستگی مستقیم به قدرت مادی، ظرفیت ها و قدرت بسیج  طرفین کشمکش دارد. صف بندی طبقاتی در ایران عمدتا بدلیل انسجام هر چه بیشتر طبقه بورژوا حول حکومت جمهوری اسلامی به آن حد از بلوغ رسیده است که بتوان با اطمینان خاطر فاکتور فریب و گول زدن و گول خوردن را به کناری نهاد. مساله بسادگی بر سر اینستکه طبقه کارگر توانسته کدام سوالات را به بورژوازی تحمیل کند؟ کجا و به چه ترتیبی توپ را بداخل زمین بورژوازی بیاندازد، یا از پذیرش کدام سوالات پرهیز نماید که در این رهگذر بتواند صفوف طبقه کارگر را از توهم و تفرقه دور کرده و کلا رزمندگی این صف را بالاتر ببرد. "انتخاب" این سوالات به طریق اولی نه اختیاری و ذهنی بلکه مهر انسجام سازمانی و فکری محافل رهبران عملی، و قدرت مادی و انسجام تشکیلاتی بدنه کارگری کارخانه را حمل میکند.

 "خصوصی یا دولتی" دغدغه کیست؟  

شش ماهه اول کشمکش ها در هفت تپه و هپکو زیر چتر "خصوصی یا دولتی" سپری شده است. سوال، سوالی بود که بورژوازی در دامن کارگران قرار داد و خواست بازگشت به دولت، موضع دفاعی تحمیلی منتج از آن کارگران را دنباله رو نمایشات مسخره، عملیات ایذایی و وقت خریدن نقشه مند  دولت میساخت.  ابدا دشوار نیست که تصور نمود کارگران دل خوشی به اداره دولتی کارخانه نداشتند. اما کارگران با توجه به قدرت بسیج خود تکیه بر فساد و ناتوانی صاحب و مدیران خصوصی را سنگر دفاعی قابل اتکا در مقابل هجوم بورژوازی  تشخیص دادند. طشت رسوایی فساد یکی پس از دیگری از بام صاحبان منصب‌ و دوایر دولتی می‌ افتاد و بسیج کارگری با مبانی ساده تر از کشمکش های طبقاتی ممکن بود، اکسیونهای علیه فساد پوشش بهتری در مقابل واحدهای سرکوب نشان میداد و چتر ملی و ضد رژیمی آن در مقابل انگ های امنیتی قابل اطمینان تر مینمود.

بسیج و محبوبیت گسترده اعتراضات کارگری هفت تپه هپکو تا آنجا پیش رفت که شکاف در دولت و مجلس را منجر گردید. متعاقبا رئیس قوه قضائیه به "نفع کارگران" وارد صحنه شدند. این شکافها جز نمایشهای مسخره و مجاری تازه تر برای سردواندن کارگران و فرسودگی صفوف کارگران نبود.  اینجا زور کارگران به تحمیل خواست عام و گسترده  "دولتی کردن" نرسید. اما در عین حال کارگران شاید میتوانستند روی خواستهای مشخص و محدودتر در بند وقت خریدن و نمایشات در عمل موهوم دوایر دولتی باقی نمانند. از طرف دیگر شاید میشد انتظار داشت که این فرصت امکان مغتنمی  در اختیار کارگران قرار داده باشد تا از نظر سازمانی و تشکیلاتی خود را برای مصاف های بعدی آماده کنند.

تعرض بورژوازی در قالب "کنترل تعاونی کارگری کارخانه"!

 یک ذره شرافت و وجدان کافی است تا از صحنه در جریان خونتان به جوش بیاید. در سر گردنه اراک و شوش و در زیر سایه قوه قضائیه و گردان سرکوب،  نان کارگر  به گرو گرفته شده  و در دل یک تعزیه خوانی چندش آور، یک مشت خفاش و تبهکار حرفه ای میدان دار است. "فروش سهام کارخانجات و اداره شورایی کارگران" جدیدترین تحفه این بازار برای کندن پوست کارگر است.

"کارگران صاحب کارخانه" یک نسخه نخ نمای دولت سرمایه از سود ویژه حکومت شاه تا بندهای قانون خصوصی سازی جمهوری اسلامی  هیچ وقت در بسیج کارگران موفق نبوده است. دلیل آن روشن تر از خورشید، نیازی به اثبات ندارد. دولتی که کارگر را آدم حساب نمیکند، دولتی که تنها ابزار دخالت کارگر در کارخانه یعنی حق تشکل و حق اعتصاب را به رسمیت نمی‌شناسد، نمیتواند مورد اعتماد کارگران قرار بگیرد. خانه کارگر و وزارت صنایع  و در بازار گرمی تازه شان، بیهوده خود را در مقابل سابقه دهن کجی کارگران به کوچه علی چپ میزنند. واقعیت این است، طبق محاسبات حضرات چند ماه فرسودگی کارگران را به اندازه کافی ناامید و دستپاچه کرده است که تن به این طرح بدهند.

میگویند: کارگران بهتر از مدیران دزد و فاسد  خصوصی  کارخانه را اداره میکنند

پر واضح است جای مدیران دزد، و نه فقط این، جای قضات محاکمه کارگران، جای فرماندهان گردان سرکوب، جای قانون گذاران و فریب کاران ضد کارگر و جای اعضا دولت و دست اندرکاران دستمزد زیر خط فقر و مقررات جهنمی کار همگی زندان است. مشکل اصلی هپکو ابدا خصوصی و دولتی نیست. مشکل حتی با بازگشت به دولت و یا پیدا کردن یک مدیر غیر دزد به قوت خود باقی است. برای شروع بکار خط تولید در هپکو و هفت تپه باید نیروی کار را تعدیل کرد، کارگران را اخراج و دستمزدها را کاهش داد... بیش از هر کس کارگران باید سابقه هپکو را به گذشته بسپارند، هپکو در قاموس و در قالب های جدید، و تنها در مقابل رقابت بسیار بیرحمانه تر میتواند سودآور شود. سابقه  خشت های عمارت یک هپکو و هفت تپه رو به راه فقط میتواند روی گرده کارگران و در رقابت و تشتت و تشویش نان روی هم چیده شود. از نظر دولت و سرمایه در مواجهه با مقاومت و روحیه همبستگی درخشان کارگری موجود؛ (با این طرح جدید) چه بهتر که این ماموریت به خود کارگران سپرده شود. 

میگویند: کارگران تولید را بدست میگیرند!

این یک دروغ ساده لوحانه است. صد البته کار مزدی و سود حاصل از استثمار نیروی کار کارگر هسته اصلی  و موتور محرک نظام سرمایه داری را شکل میدهد. اما از تامین مواد خام تا تولید تا فروش و کسب سود و سر پا نگه داشتن سیکل تولید یک کلیت واحد و بهم پیوسته است. تقلیل تولید سرمایه داری به کارکرد جزایر جداگانه ای از کارخانجات یک تصویر زیادی کودکانه از آب در میاید. این تصویری است که بورژوازی از خود بدست میدهد. گویا سرمایه دار فردی است که با تدبیر و کاردانی او کارخانه میچرخد، سود حاصل از تولید سهم عادلانه او  بخاطر نقش مهم او در این پروسه است. گویا کارخانه و تولید یک چهار دیواری است  که همکاری و تفاهم کارگر و کارفرما را ممکن میسازد. در ادامه همین تصویر است که سر و کله دولت در نقش یک مبصر و میانجی پیدا میشود که مانع زیاده خواهی یکی از طرفین میشود!

سر هم کردن یک سرمایه اولیه و بدست گرفتن اتاق فرمان کارخانه توسط کارگران، چرخاندن تولید به امید برگرداندن سود به خود کارگران سابقه ای به قدمت نظام سرمایه داری و در سطح بین المللی دارد. در بخش بزرگی از این تاریخچه این خود بورژوازی است که مشوق است خود بانکها هستند که با کمال میل تامین سرمایه اولیه را با وام های کم بهره وسوسه در دل کارگران میاندازند و سود کلان از نتیجه این توهم را به جیب میزنند. حکایت این تعاونی های تولیدی جز روایت تلاش سخت کارگران و شکست اجتناب ناپذیر و اما تراژیک آنها در مقابل طبقه واحد و متحد سرمایه و اهرم های مالی، بانکی، قانون، دولتی و همکاری های قسم خوردگان منافع سرمایه نبوده است.

یک چیز را نباید از قلم انداخت، از همان نخستین گامهای اولین شرکت تعاونی کارگری قطعا دولت مسئولیت همه  تحولات مربوط به تولید و همه خواستها و انتظارات کارگران را متوجه خود کارگران خواهد کرد. مشوقین امروز دولتی همان خفّاشان  هستند که از هر ترازنامه منفی و از هر ناکامی داستان ناتوانی طبقه کارگر و بی حاصلی کل مبارزات و آرمانهای کارگری را خواهند ساخت.  

میگویند: وضع کارگران بهبود خواهد یافت.

بر عکس. در تمام جوامع، در جامعه سرمایه داری و در ایران هم روابط کار در جزییات و در تمامی عرصه ها توسط دولت و قانون کار رقم میخورد. هر درجه از رفاهیات، هر درجه از برخورداری از خواسته های کارگری در گرو کشمکش مبارزاتی و سازمان یافته کارگران علیه کارفرما و دولت میباشد. بیمه های درمانی، بازنشستگی، ساعات و رفاهیات و امنیت کار مستقیما با درجه آگاهی و ستیزه جویی کارگران رقم میخورد. در اداره تعاونی کارخانه خواستها و مطالبات کارگری و هر درجه از بهبود شرایط کار  به ناچار در مقابل اداره تعاونی خود قرار میگیرد و در نطفه پس رانده میشود.

همیشه بخشی از کارگران (بنا به میل خود، با فروش سهام خود به هر دلیل)  در بیرون از جمع سهامداران قرار میگیرند، و همین موجب شکاف میان کارگران میشود. و زمانیکه این دو دسته از کارگران بر سر شدت تولید از یک طرف و مطالبه رفاهیات از طرف دیگر رو در روی هم قرار بگیرند؛ این شکافها دیگر به حد خطرناکی رسیده است. جای همبستگی حق طلبانه  کارگری در مقابل کارفرمای سودجو را نمیتوان با باشگاه تضمین سود سهامداران یکی گرفت. بخصوص که سود اعضای این باشگاه در گرو کار شدیدتر و بی چشم داشت سایر اعضا است! این تعاونی در بهترین حالت خود  چیزی بیشتر از تقسیم  داوطلبانه و عادلانه استثمار کارگران نیست.  مطابق قانون خصوصی سازیها ٤٩ در صد سهام میتواند به کارگران واگذار شود. به این ترتیب این تعاونی سازمان خدمات داوطلبانه بردگان برای تسهیل سودجویی اکثریت دو درصدی مدیران و سهامداران اکثریت بیش نخواهد بود.

میگویند انگیزه کار بالا میرود، کارگران برای خود کار میکنند

این برداشت متاسفانه میتواند درست از آب در بیاید. همه تلاش بورژوازی و دولت همواره بر روی پنهان ساختن رابطه کار مزدی متمرکز است. و این وضعیت میتواند خاک بر چشم کارگران بپاشد. طی سالیان دراز مالکیت دولتی تلاشی بوده است که رابطه بهره کشی و استثمار را پنهان دارد. تصویر فرا طبقاتی از دولت، خزانه مشترک، حکومت قانون، برابری شهروندان در مقابل قانون و برداشتهای مشابه همیشه در پنهان ساختن جنبه طبقاتی تولید موثر بوده اند. کارگر تولید و کارخانه را از آن خود تصور کند. از خود فداکاری نشان دهد. بیشتر کار کند و کمتر توقع داشته باشد. مضافا اینکه با بحث تعاونی ها،  کارگر نسبت به وسایل و پروسه تولید احساس تملک نزدیک تری احساس خواهد کرد. به این ترتیب کارگر سهامدار باید هم برای پروسه تولید و هم برای تامین قرض و قوله هزینه خرید سهام کار کند و دندان به جگر بگذارد.

اما این توهّمات بسیار سریع در مواجهه با واقعیت از هم میپاشد. با تولید کالایی و تولید برای عرضه در بازار موقعیت کارمزدی پا بر جا است و هر کارگر تنها به میزان کارش از قیمت محصولات بفروش رسیده برخوردار میشود. بخش مهم از فروش محصولات باید صرف بازتولید پروسه تولید شود. باید توجه داشت که بخش اصلی ماشین آلات کارخانه های موجود قدیمی  است و خط تولید و تکنیک و آموزش پرسنلی در مقابل رقبا چشم انداز تداوم کار تا چه برسد به سود دهی را تاریک میسازد.  

میگویند کارگران روی پای خود می ایستند و تولید ملی تقویت خواهد شد

کمتر حقیقتی از زاویه منافع طبقه کارگر در این ادعا میتوان سراغ گرفت. کنترل مرزها و نظارت بر لیست محصولاتی که اجازه ورود و یا خروج داشته باشند مستقیما تابع منافع و سود آن برای طبقه حاکمه و بورژوازی است. از یک طرف تولید کالایی و رقابت در عرضه و قیمت کالاها کارآیی دیوارهای مرزی را بشدت کاهش داده است و از طرف دیگر   بخش مهمی از بودجه و نقش دولت صرف کنترل ورود و خروج محصولات مختلف میگردد. کمی توجه نشان میدهد که اقدامات دولت نه بر اساس نیازمندیها و رفع نیاز توده وسیع کارگر و زحمتکش بلکه بر اساس سود طبقه حاکمه رقم میخورد.  سوبسیدهای دولتی در واردات مواد خام تا قیمت گذاری تا تسهیلات ارزی هیچ کدام ربط مستقیمی با کیفیت و ارزش تولید کارخانه های داخل در چهارچوب اقلام مورد نیاز طبقه کارگر  ندارد.  در عین حال لیست  واردات  محصولات نیز ابدا منافع طبقاتی کارگران را منعکس نمیسازد.

به عنوان مثال تولید اتوموبیل در فابریکهای داخل را در نظر بگیرید. تجربه نشان داده است که اتوموبیل های تولید داخل تنها با ممنوعیت ورود اتوموبیل های رقیب شانس فروش دارند. دروغ کثیف دولت و طبقه حاکمه مبنی بر دفاع از اشتغال نیروی کار ایرانی مشمئز کننده است. اینها با درز گرفتن از مجموعه بزرگی از ملزومات تکنیکی محصولات مادر و با کنترل مرزها و قیمت گذاری بدون رقابت گردن کثیف خود را کلفت میکنند و منت اشتغال بر سر کارگر ایرانی میگذارند در حالیکه از حاصل سود بیکران ناشی از استثمار کارگران خودرو سازیها، نوبت به خودشان که میرسد، از اتوموبیل های تماما ساخت خارج کوتاهی بخرج نمیدهند. بی شرمی حضرات در حواله دادن نقص و کیفیت محصولات به کار کارگران ایرانی دیگر خنده آور است.

اینجا حاشیه کاملا موجه است که اشاره نمود کارگران هیچ مسئولیتی در قبال کمبودها و ایرادات  پروسه و کیفیت محصولات بعهده ندارند. اینکه چه باید تولید شود، و فعل و انفعالات  پروسه تولید  تنها مصلحت و سود سرمایه داران تعیین کننده است. کارفرما و دولت با فشار کشنده دستمزدهای نازل و شرایط دشوار کار از نظر فیزیکی قدرت و انرژی کارگر در محیطهای کار را به تحلیل میبرد و بورژوازی خود مسئول عواقب آن باید باشد.

اینجا میرسیم به سوالات اصلی  که در میان جنون تبلیغات طبقه بورژوا زیر خاک مدفون میماند: چرا باید کارگر ایرانی به تولید برای مثال  ماشین های سنگین بپردازد در حالیکه محصولات مشابه با شرایط بهتر در کنار مرزها در دسترس است؟ تا کی باید خود طبقه کارگر از بهره بکارگیری تکنیک بهتر و قیمت ارزانتر اینگونه محصولات محروم بماند؟ تا کی باید طبقه کارگر هزینه گزاف قاچاق چیان طبقه حاکم، هزینه تولید یاوه و دروغ و زباله های "مدافع تولید داخلی" را پس بدهد؟

و هنوز در مقابل  یک سوال قرار میگیریم. قرار بود که کارگران با طرح تعاونی، کنترل تولید را در اختیار بگیرند، اما چگونه است که  کارگران شرکت تعاونی فرضی هپکو، با فرض موفقیت در تمام مراحل تولید، در مقابل استانداری و دولت به زانو درمیایند که با اعمال گمرک و محدودیت های گوناگون مشتریان را وادار به خرید محصولات آنها نماید! این "مشتریان" در نهایت خود کارگران هستند که باید هزینه پروژه های شهرداری و انواع شرکت های ریز و درشت را مستقیم و غیر مستقیم به عهده بگیرند.  این طرح بستر اختلاف و کشمکشهای میان بخش های مختلف کارگران و بنگاه های تولیدی است، فساد و دزدی های ارز و بند و بستهای گمرکی بالایی و مقامات را به گردن کارگران خواهد انداخت.

کنترل کارگری و تعاونی ها از توهم تا واقعیت روزمره

کنترل کارگری بر تولید سرمایه داری در خلاصه ترین توصیف آن در دو سوال است: چه چیزی باید تولید شود دوم اینکه چگونه منطبق با بالاترین شایسته ترین و استانداردهای بین المللی برای زندگی تمامی شهروندان بدور از سودجویی کثیف دولت و طبقه سرمایه دار تولید شود. بحث بر سر سازمان دادن تولید بر پایه های اساسا متفاوت است. سازمان تولید سوسیالیستی باید با ماتریال انسانی موجود طبقه کارگر شکل بگیرد و ماتریال مادی موجود از معادن تا کارخانجات موجود از ملزومات اساسی تولید تراز نوین کارگری خواهد بود. به این منظور هم کنترل کارگری و هم تعاونی های کارگری در دستور کار فوری کارگران سوسیالیست هم هست، اما  به اندازه زمین تا آسمان با طرح "خرید سهام و کنترل تعاونی" کارخانه متفاوت است.

اول کنترل کارگری

مهمترین و واقع بینانه ترین کنترل کارگران بر تولید، انقلاب و اعمال حکومت کارگری است. اعمال حکومت کارگری و انقلاب کارگری به معنای دقیق کلمه یک امر جاری و روزمره است، این یک مدینه فاضله و یا یک هدف غایی نیست، این یک قطب نما در مصافهای جاری است که در کشمکش های یک فابریک تا بهم پیوستگی مبارزات عمومی تر خصلت نما است. مهر خود را میکوبد. در این قالب، مبارزات جاری و اعتصابات بر سر خواستها و تحمیل شرایط بهتر کار باید حلقه های تفکیک ناپذیر از کنترل کارگری بر تولید تعریف شود. تشکیل مجامع عمومی منظم، تحمیل خواست بازرسی از دفاتر مخارج، ممنوعیت اخراج بدون اجازه مجمع عمومی و اعمال نظارت بر امنیت کار و غیره از ستونهای اصلی کنترل کارگران بر نفس تولید است. بخش مهمی از خواستها و مولفه های کنترل کارگری از خصلت عمومی تر برخوردارند، ساعات کار؛ بیمه بیکاری و دستمزدها هر کدام به سهم خود مبارزات و رهبران محلی را به توسل به افق ها و روشهای کار سراسری تر کرده و به همان اندازه کنترل کارگران بر شرایط امروز کار و امر حکومت کارگری را با واقعیت گره زده و در دسترس قرار میدهد.

دوم تعاونی ها

تعاونی ها قربانیان میدانداری عمیقا ضد کارگری شوراهای اسلامی و خانه کارگر و از زخمهای عمیق پیکره مبارزات کارگری ایران است. چهار دهه منجلاب "کارگران مظلوم"، گدایی از آستان حکومت سرکوب  بورژوازی هار و چهار دهه دزدی آشکار از صندوقهای مختلف کارگری پرونده تعاونی ها در ایران را بسته است. این در حالی است که طبقه کارگر در وانفسای تباهی و بحران جاری برای دستیابی به هر ذره از بهبود حاصل از همت مشترک صفوف خود ( و نه به صدقه و ...) سخت نیازمند است و از طرف دیگر تعاونی ها در خنثی کردن و دور زدن فشار سرکوب و فضای امنیتی همواره بستر مناسبی برای وحدت و آگاهی کارگران فراهم آورده است. تعاونی ها در ایجاد نمونه و جلوه های جامعه سوسیالیستی بر پایه همکاری آگاهانه و داوطلبانه شهروندان از اهمیت ویژه ای در کل مبارزه طبقاتی کارگران برخوردار است.

آنچه در این زمینه باید مورد توجه قرار بگیرد تعاونی های مصرف کارگری از محلات تا کارخانه ها است. در این مورد جداگانه نوشته شده است، خیلی خلاصه تعاونی ها میتوانند ابزار متشکل کارگران برای اعمال فشار به دولت جهت تامین و تهیه نیازهای خانواده کارگری بکارگرفته شود. این مهم است که تعاونی ها مسئولیت تهیه نیازمندیها را به کارفرما و دولت واگذار کرده و خود راسا مسئولیت توزیع را عهده دار گردند.

 

بازگشت به اصل مطلب

سوالات و پاسخ های تاکنونی این نوشته  ناشی از انتزاع و خیال پردازی نیست، همگی این وضعیت، زمینه ها، سوالات و پاسخ ها صدها بار در متن رویدادهای اقتصادی و سیاسی روزمره در حال جریان است، یقه کارگران را میگیرد و آنها آگاهانه یا ناآگاهانه، ارادی و یا غیر ارادی عملا در یک پاسخ معین شریک میشوند. اعتصاب هفت تپه و اراک خمیازه خانه کارگر و دولت در مواجهه با اعتراضات نیمه جان دستمزدهای عقب افتاده را پاره کرد. طرح خرید تعاونی کارخانجات یک طرح بیشتر اقتصادی بود و در انتظار موقعیت مناسب و اجرای رهنمودی در کارخانه های با زمینه مناسب خاک میخورد. خدمت بزرگ هفت تپه و اراک به طبقه   کارگر در این است که این طرح خصلت سیاسی زیادی  گرفته است. طرح تعاون های کارگری را باید یک تعرض طبقه سرمایه دار و تلاشی در قرار دادن توپ در زمین طبقه کارگر دید.

طرح کنترل تعاونی کارخانه  باید با دست رد یکپارچه روبرو شود.  با ذخیره مبارزاتی این دو مرکز کارگری طبقه کارگر سریع تر میتواند توهمات حاشیه این طرح را خنثی کند و با دامن زدن به جنبش مطالباتی حول خواستهای هر چه سراسری تر زمینه های یک جنبش طبقاتی تعرضی را فراهم آورد.

دیر یا زود طبقه کارگر  ناچار است سنگر دفاعی خصوصی - دولتی  را پشت سر بگذارد. زمان گام های بزرگ و گستاخی سی ساعت کار، بیمه بیکاری و "بیقراری" یاغیان کارگری برای دستمزدهای شایسته است. طبقه کارگر، قبل از هر کس، خود این طبقه، باید باور کند، که این طبقه نیازی به انکار ندارد که  جنبش مطالباتی او بنیادهای حاکمیت بورژوازی را هدف قرار میدهد. طبقه کارگر هرگز وظیفه بَزَک و مصلحت جویی کارکرد "بهتر" سرمایه را به عهده ندارد.  این طناب برای فرورفتن در چاه ساخته و پرداخته خانه کارگر  توحش اسلامی سرمایه در ایران زیادی مسخره است. سازندگی در ایران، با تمام هیبت شکوهمند آن با نیروی خلاقه و توانمند طبقه شصت میلیونی کارگر ایران با گام های استوار در پاسخ به دو سوال "چه چیزی تولید کنیم؟" و "چگونه تولید کنیم؟" راه به جلو باز خواهد کرد.

  • مجید زارعی

ماهنامه خط صلح – خشونت علیه زنان از دیرباز در جوامع مختلف صرف نظر از هرگونه طبقه، مذهب و نژاد وجود داشته است. یکی از اشکال خشونت علیه زنان که توسط افراد غریبه، در بیرون از محیط خانواده و در مکان های عمومی رخ می دهد، همان داستان نام آشنای غم انگیز «مزاحمت های خیابانی است». مساله ای که دلایل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و اخلاقی خاص خود را دارد. باید اشاره کرد که به لحاظ اخلاقی جامعه ایران دچار بداخلاقی و کم اخلاقی شده است و تجاوز به حریم دیگران به دلایل پیدا و پنهان، به آسانی در اجتماع ما صورت می گیرد. این تجاوز به حریم، منحصر به زنان نیست اما به علت این که جامعه ما هنوز مردسالار است و ساختار فرادستی و فرودستی هنوز بین زنان و مردان وجود دارد، خشونت علیه زنان در جامعه ما بیش تر پیش چشم می خورد.

 

مشکل و ایرادی که در همه جای دنیا وجود دارد و ایران هم از آن مستثنی نیست. به طوری که هر زن یا دختری در جوامع شهری ایران به میزان مسافتی که طی می کند یا مدت زمان حضورش در سطح خیابان ها و در هر تردد شهری، بین ۱ تا ۲۰ بار به لحاظ مزاحمت های کلامی، فیزیکی و چشمی(نگاه نامناسب و آزاردهنده) از سوی برخی مردان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و شاهد بداخلاقی های مکرر و تجاوز به حریم و حقوق انسانی شان خواهد بود.

مزاحمت یا آزار خیابانی که تنها یکی از اشکال خشونت علیه زنان است و معمولا همه آن ها را در سنین مختلف و در موقعیت های متفاوت تهدید می کند. مزاحمت های خیابانی به عنوان نوعی از خشونت علیه زنان که جنسیت زن را مورد تحقیر قرار می دهد و یکی از آشکارترین جنبه های آزار جنسی در سطح عمومی اجتماع است. خشونتی که، می تواند پیامدهای منفی متعددی هم برای زنان قربانی(به شکل افزایش آسیب ها و اختلالات جسمی و روانی) و هم برای جامعه (به شکل محروم شدن از فعالیت های اجتماعی زنان) به همراه داشته باشد.

هرچند اعمال خشونت علیه انسان ها در تمام ادوار تاریخ با شدت و ضعف وجود داشته است. که در طول تاریخ زنان و دختران در مقابل خشونت های پیدا و پنهان اجتماع آسیب پذیرتر از مردان بوده اند و کماکان این داستان غم انگیز در جوامع مختلف، با مقدارهای متفاوت وجود دارد. به دیگر سخن، هرچند وجود این معضل، مداوم در حال نادیده گرفته شدن است، اما اثر این خشونت ها بر قربانیان، شامل طیفی گسترده است؛ از کاهش اعتماد به نفس و خود سرزنشی گرفته تا کسانی که جانشان و روحشان را در نبود امنیت از دست داده اند.

بنابراین مفاهیم امنیت و خشونت دارای ماهیت چند بعدی هستند. این مفاهیم به مدد نظریه های گوناگونی که هریک در قالب رویکرد متفاوتی قابل بحث است. اما با توجه به این که در کدام پارادایم فکری به دنبال جواب هستیم، یا نگاه مان به کدام مکتب فکری مسلح است، از دلایل فردی و روان شناختی گرفته تا دلایل اجتماعی و فرهنگی، طیفی است که ممکن است پاسخگوی سوالات ما باشد.

ابوث و والاس در همین باره این طور توضیح می دهند که: «گاه ممکن است برای توجیه رفتاری که برای مان کاملا غیرقابل فهم است راه دیگری در پیش بگیریم و فرد مرتکب را بیمار روانی بدانیم، یعنی بگوییم دیوانه است و بنابراین مسئول عمل خود نیست. راه دیگر برای توضیح، جرم و بزهکاری آن است که گفته شود این رفتار نتیجه شرایط اجتماعی محیط زندگی فرد مجرم یا ناشی از تجربه هایی است که از سر گذرانده است، در این جا غالبا با دو دسته توجیه روبرو می شویم: گروهی گناه را به گردن نحوه تربیت فرد و خانواده می اندازند و گروه دیگر علت را «بد» بودن محیط اجتماعی پیرامون او می دانند» و ما هم، هر دو را به مقداری متفاوت حایز اهمیت و توجه ژرف و عمیق می دانیم.

در تعریفی که مگارژی ارائه می دهد، خشونت به معنای اشکال افراطی رفتار پرخاشگرانه است که احتمالا باعث آسیب های مشخص به قربانی می شود. مزاحمت های خیابانی و مزاحمت های جنسی، نوعی خشونت علیه زنان است که اغلب این مزاحمت ها توسط افراد غریبه در بیرون از خانواده و در مکان های عمومی رخ می دهد.

مزاحمت های جنسی در مکان های کاری به شکل مزاحمانی چون رئیس، همکار، و اشخاص صاحب قدرت در مکان و زمان خاص فرد صورت می گیرد و معمولا مزاحم برای قربانی یک فرد شناخته شده است، اما در اشکال دیگر مزاحمت خیابانی که در مکان های عمومی(مانند خیابان ها، معابر و پارک ها) و مکان های نیمه عمومی چون(سالن سینماها، تئاترها و رستوران ها) اتفاق می افتد، که به آن ها «مزاحمان جنسی»، «مزاحمان خیابانی» و «مزاحمان بیگانه» می گوییم که معمولا یک فرد غریبه است.

مزاحمت خیابانی عمدتا متوجه زنان بوده و در بسیاری از موارد دارای جنبه جنسی به صورت کلامی و غیرکلامی یا بدنی است. در یک طبقه بندى از انواع مزاحمت هاى جنسى در عرصه عمومى شامل ۱۳ گونه مزاحمت، به دست آمد که در قالب ۴ مؤلفه بصری(شامل نگاه هاى خیره، خیره شدن به بدن، ایما و اشاره هاى توهین آمیز)، کلامى(شامل سوت زدن یا صدا کردن، متلک گویی، دادن شماره تلفن، تعریف و تمجید از ظاهر فرد، مسخره کردن و اظهارات آزاردهنده و توهین آمیز)، تعقیبى(شامل تعقیب با ماشین و تعقیب با پاى پیاده) و لمسى(شامل تنه زدن، لمس کردن بدن، مزاحمت لمسى در تاکسى) را شامل می شود که معمولا توسط مردان غریبه در مکان های عمومی و نیمه عمومی نسبت به زنان اعمال می شوند.

این نکته را هم باید خاطر نشان کرد که مردان گاهی اوقات از روی ناآگاهی و ندانم کاری در مزاحمت های خیابانی متلک گویی می کنند و قصدشان برقراری ارتباط و دوستی است غافل از این که این نمونه از رفتار و گفتار موجب تخریب روح و روان زنان خواهد شد. برخی از مردان نیز با متلک گویی احساس قدرت می کنند؛ به نظر می رسد متلک گویی و آزار دادن های خیابانی زنان بخشی از فرایند مردانگی و جز نمودهای آن در جامعه است. گاهی نیز دلیل آزارهای خیابانی آسیب رساندن به دیگران به منظور تخلیه و تسکین خود است. برخی از مردان به دلیل بیماری های روانی، تنش های خود را این گونه از بین می برند.

از طرفی دیگر محرومیت های جنسی، پوشش و آرایش نابهنجار زنان نسبت به فرهنگ اجتماعی موجود و عدم هضم آن از اطرف اجتماع فعلی، نبود فضای مناسب برای آشنایی دختران و پسران به منظور آشنایی و سپس تعیین سبک زندگی خود، محرومیت و ناکامی های شغلی و اقتصادی، عدم وجود قوانین تنبیهی و حمایتی لازم و کافی، نوع تربیت خانوادگی و محل سکونت افراد و.. سبب می شود برخی از مردان به متلک گویی و اذیت و آزار خیابانی روی آورند. بنابراین در ماهیت این مقوله، نارضایتی و عدم تحمل از سوی جنس مخالف وجود دارد. از این منظر آزار خیابانی، هر نوع تخیل جنسی است که در ملاعام، خارج از خانه و در اماکن عمومی به مرحله بیان و عمل رسیده و موجبات اذیت روحی و روانی و جسمی فرد را فراهم و به حقوق فردی او تجاوز کرده است.

این نوع خشونت ها، اگر چه در فضای وسیعی در گستره خیابان رخ می دهد، اما از این جهت که به ندرت مورد توجه قرار گرفته، آن را بخش در سایه می نامند. این بی توجهی تا آن جاست که در بسیاری از موارد از دید قضات، قانون گذاران و دانشگاهیان نیز پنهان مانده، ولی آسیب های آن ممکن است باعث راندن زنان از صحنه های اجتماعی شود و یا حضور آنان و حقوق فردی و حریم خصوصی آنان را با مشکلات زیادی مواجه سازد.

به همین خاطر؛ در این موقعیت غم انگیز پرداختن و تحلیل این مساله و روشن نمودن زوایای آشکار و پنهان آن توسط افراد ذی صلاح، می تواند اولین گام برای کاستن از میزان آن باشد؛ ضمن این که باعث می شود اذهان عمومی نسبت به آن حساس تر شده و گام هایی برای تغییر شرایط بردارند.

در نهایت پیشنهاد مى شود

ـ به منظور حمایت از زنان در برابر مزاحمت هایى از این دست، رسانه ها و نهادهایى آموزشى و آگاهى دهنده، براى کم رنگ کردن کلیشه هاى جنسیتى که همواره زنان را به سکوت فرا مى خوانند و اعتراض آن ها را حتى زمانى که حقى از آنان ضایع شده نشان نمایانى از عدم متانت و وقار آن ها مى دانند، تلاش کنند. مقصر جلوه دادن زنان و تأکید بیش از حد بر این که شیوه هاى رفتار و ظاهر زنان، مردان را تحریک کرده و به کارهاى خلاف عفت عمومى وا مى دارد نه تنها از مشکلات نمى کاهد بلکه مانند شمشیرى دولبه اى است که از یک سو مردان مزاحم را در این کار جسورتر کرده و از سوى دیگر زنان را براى این که مقصر قلمداد نشوند، به سکوت وادار مى کند.

ـ زنان و مردان جامعه ما باید نگاه انسانی به زن را جایگزین نگاه ابزاری به او کنند و مهم ترین جایی که زنان و مردان آموزش می بینند، نهاد خانواده است. لذا زنان و مردان ما نیازمند کسب هویت جدیدی هستند و آگاهی زن نقش اصلی را برای کسب حقوق برابر انسانی و حقوق برابر شهروندی دارد، که بتوانند مقتدرانه برای داشتن آن ایستادگی کنند.

ـ همچنین تغییر عادت واره ها در کاهش آزارهای خیابانی می تواند بسیار موثر واقع شود(یعنی این که در داستان مزاحمت های خیابانی زنان با هرگونه پوشش باحجاب، بی حجاب، با آرایش بی آرایش مورد این گونه تجاوزات قرار می گیرند و تبیین این مساله به عادت واره ها و کلیشه های ذهنی و مدل ذهنی ما برمی گردد). به همین خاطر جامعه ما نیاز به تغییر عادت واره های سنتی و اشتباه خود دارد. منظور من از عادت واره، مجموعه ارزش ها، هنجارها و منش های انسانی و اخلاقی بشریت است. تا زمانی که در منش ما زن فرودست باشد، نگاه ابزاری به زن که صرفا وسیله ای برای لذت بردن مرد است، از بین نمی رود و به تبع آن آزار خیابانی علیه زنان هم در جامعه وجود خواهد داشت، چرا که معتقدم در داستان مزاحمت های خیابانی «حجاب به پوشش تن نیست، بلکه به پویش روح و روان آدمیست».
متاسفانه ساختار جامعه، خانواده، نهاد اجتماعی و نظام آموزشی ما نیز به گونه ای است که زنان همیشه سرکوب می شوند. در بسیاری از موارد هم زنان ترجیح می دهند در برابر آزارهای خیابانی سکوت کنند، سکوتی که در این مورد باعث تقویت و تشدید این دسته از خشونت های علیه خودشان خواهد شد. به طور مثال اگر زنی در برابر این تجاوزات قصد ایستادگی داشته باشد توسط ساختارجامعه، خودش مقصر قلمداد می شود و تبیین ابلهانه و سخیفانه ای جون «کرم از خود درخته» را بر زبان می آورند. بنابراین زنان ما ترجیح می دهند که در برابر این آزارها سکوت کنند تا در بروکراسی ادارات دولتی و حرف این و آن، اسیر و گرفتار شوند. در نتیجه این عدم اعتراض باعث مى شود هم مزاحمان بى هیچ دغدغه اى به آزارهاى خود ادامه دهند و هم زنان قربانى با سکوت اجبارى خود در برابر این آزارها، بهداشت روان خود را از دست دهند و در عرصه هاى اجتماعى به یک نیروى منفعل، بدون اعتماد به نفس و سست تبدیل شوند به طورى که توان انجام کارهاى معمول اجتماعى خود را نداشته باشند و از کارایى شان به شدت کاسته شود.

ـ بنابراین لازم است آموزش حقوق شهروندی و ایجاد قوانین حمایتی و افزایش امنیت اجتماعی و روانی زنان باید مورد توجه دولت مردان و دولت زنان در یک اجتماع رو به گذار و کم آموزش قرار گیرد.

ـ تحقق برابری جنسیتی در جامعه و حقوق برابر زنان و مردان در نظر گرفته شود، که این فرهنگ در پی آن ساخته شود که مرد و زن هر دو انسان هستند و هیچ کدام حق سروری و اعمال قدرت و تحقیر دیگری را ندارد.

ـ نیاز به قوانین حمایتی که مزاحمت و خشونت خیابانی علیه زنان جرمی سخت و سنگین شناخته شود و قانون و پلیس انتظامی با شخص مزاحم و نیز اتومبیل های که برای زنان ایجاد مزاحمت می کنند برخورد جدی نماید.

ـ تغییر نگاه جامعه به مساله مزاحمت نیز می تواند راهگشا باشد. که به جای سرزنش و انگ زنی قربانی و مصر دانستن او، مزاحمت را یک تعدی به حقوق شهروندی زنان تلقی کنند.

ـ ضروری است زنان در مقابل مزاحمت سکوت نکنند و بدون احساس شرم و خجالت، با فرد مزاحم مقابله جدی و مقتدرانه به دور از خشم کلامی و رفتاری داشته باشند و شخص مزاحم را با اعتراض خود متوجه عمل و گفتار اشتباه خود نموده و راه را بر مزاحمت و تعرض های بعدی ببندند. در واقع اگر مردان مزاحم بدانند که عمل آن ها یک امر عادی یا یک حق مردانه نیست و اگر بدانند در صورت ارتکاب مزاحمت با واکنش های زنان و نیز حمایت اجتماعی و قانونی از زنان مواجه می شوند، دیگر ادامه مزاحمت به آسانی گذشته نخواهد بود.

در نهایت با تمام این تفاسیر باید گفت که مزاحمت های خیابانی ریشه ای عمیق دارد که مستلزم یک کار کارشناسی شده و برنامه دقیق آموزشی هم برای فرد مزاحم و هم فرد آسیب دیده است که امیدوارم روزی توسط مدیران دولتی در قوانینی ساختاری پیش چشم، ذهن و گوش نشانده شود و دردی کاسته یا درمان شود. ما امیدواریم، هر چند کم سو…!

امسال،صد وسی ونه سال از تولد حیدرعمو اوغلی، رهبرکارگران و زحمتکشان ایران و قهرمان بنام انقلاب مشروطه میگذرد. وی در شمارنخستین کسانی بود که در ایران به فعالیت و تبلیغات کمونیستی پرداختند. نام حیدرعمو اوغلی درجنبش کارگری و کمونیستی ایران و در تاریخ خونین مبارزات دموکراتیک و آزادیخواهانه خلق های این کشور، نامی بس پر افتخار و حماسه آفرین است. حیدرعمو اوغلی از فعالین و بناگزاران جنبش کمونیستی ایران و از رهبران برجسته و ازجان گذشته انقلاب مشروطیت، بشمار میرود. وی در زمره فعالین برجسته حزب عدالت (1917) و از پایه گزاران اصلی و دبیرحزب کمونیست ایران( 1920) – ادامه حزب عدالت - می باشد. در جنبش ضد استعماری و آزادیخواهانه جنگل به سرکردگی میرزا کوچک خان نیز، حیدرعمو اوغلی نقش عمده ای داشته است. زندگی کوتاه انقلابی و پر تلاش این شخصیت سیاسی نامدارمعاصر، با مبارزات و تلاشهای کارگران و زحمتکشان ایران عجین گردیده است. خدمات وی به مبارزات رهائی بخش توده های زحمتکش، فراموش نشد نی است. عارف قزوینی، شاعر و نغمه سرای بنام انقلاب مشروطه،(1312-1259)، حیدر خان را چکیده انقلاب، نام نهاده است. این شاعرآزاده، یکی از ترانه های معروف خود را در رابطه با ا نقلاب مشروطه، به حیدرخان عمو اوغلی، تقدیم کرده است . این ترانه را حیدر عمو اوغلی، بسیار دوست داشت . اینک چند بیتی از این ترانه پر شورعارف، با یاد داشتی که خود شاعر بر آن نوشته است: "این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده است.( پس از فتح تهران و پایان کار محمد علی شاه مستبد) به واسطه عشقی که حیدر خان عمو اوغلی بدان داشت ، میل دارم تصنیف به یادگار آن مرحوم ، طبع گردد."                                                          هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد        دربار بهاری، تهی از زاغ و زغن شد          از ابر کرم، خطه ری، رشگ ختن شد           دلتنگ چو من، مرغ قفس بهر وطن شد        چه کج رفتاری ای چرخ!   چه بد کرداری ای چرخ!   نه دین داری، نه آئین داری ای چرخ!                                    +++++                                                                 از خون جوانان وطن، لاله دمیده                 از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده                  در سایه گل، بلبل از این غصه، خزیده         گل نیز چومن درغمشان، جامه دریده           چه کج رفتاری ای چرخ.......                                                                                                     +++                                     خوابند وکیلان و خرابند وزیران                 بردند به سرقت، همه سیم و زر ایران             ما را نگذارند به یک خانه ویران                   یارب بستان داد فقیران ز امیران                 چه کج رفتاری ای چرخ........      

.                        +++++

حیدرخان عمواوغلی در بیستم ماه دسامبر سال 1880 میلادی، مطابق با 29 آذرسال 1259 شمسی، در شهر ارومیه، متولد شد. پدروی علی اکبر افشار که در زمره روشنفکران آزادیخواه بود، در آن شهربکار طبابت و داروسازی اشتغال داشت. اسم مادر حیدر خان، زهرا خانم بود. چون اهالی محل، پدر حیدر را بخاطر محبوبیتی که در محل اقامت خود داشت، عمو لقب داده بودند، وی به عمو اوغلی، معروف شد. نویسنده کتاب " بلوای تبریز" ازحیدرخان به عنوان حیدرخان قفقازی، نام می برد.علی اکبر خان افشار، وقتی که حیدر هنوز کودکی بیش نبود، در سال1886، به علت دشمنی های خان ها و اشخاص با نفوذ محلی که از محبوبیت وی در نزد اهالی احساس ترس و نا راحتی میکردند، مجبور به جلای وطن شده، به قفقازمهاجرت کرد.علی اکبرخان افشار پس از اقامت در نقاط مختلف آن دیار، بالاخره در شهر الکساندروپل درارمنستان کنونی، سکونت اختیار کرد. حیدر، تحصیلات خود را در شهرهای الکساندروپل، ایروان و تفلیس ادامه داده و در رشته مهندسی برق از دانشکده فنی تفلیس، - یگانه دانشکده فنی در قفقاز- تخصص پیدا کرد. در تمام دوران تحصیل، وی در شمارشاگردان ممتازو نمونه بود. حیدر خان پس از اتمام تحصیلاتش، در شهر کارگری باکو در رشته مهندسی برق به کاراشتغال ورزید. وی در اوان جوانی – همانگونه که خود متذکر میشود در 12 سالگی- وارد میدان سیاست گردیده، با علاقه و شور زاید الوصفی، تلاش در راه رهائی توده های زحمتکش و محروم را هدف اصلی زندگی پربار خود، قرار داد.  

                               +++++

در سالهای آخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم میلادی، هزاران تن از توده های محروم و زحمتکش ایرانی که در چنگال فقرو بیکاری گرفتار بودند، در جستجوی کار و تامین زندگی زن و فرزند، به شهرهای قفقاز و ترکستان در روسیه مهاجرت کرده و در مراکز صنعتی آن کشورواز آنجمله در صنایع نفت باکو که شهرت جهانی داشت، به کار می پرداختند. سوسیال دموکراتهای روسیه - در آن سال ها، کمونیست ها، سوسیال دموکرات نامیده میشدند- که در ترکستان و قفقازفعال بودند، در بین این توده عظیم زحمتکش ایرانی به کار تبلیغاتی پرداخته و در راه متشکل ساختن آنها در صفوف جنبش کمونیستی ، از هیچ کوششی فروگزاری نمی کردند. در نتیجه تلاش کمونیست های روسیه وقفقاز، در سال 1904 در باکو جمعیت سوسیال- دموکرات "همت " برای کار در بین کارگران مسلمان، ایجاد گردید. یک سال بعد، جمعیت اجتماعیون عامیون ( سوسیال- دموکرات) ایران تشکیل یافته و در جهت ایجاد هسته ها و حوزه های حزبی در ایران و در بین ایرانیان ساکن روسیه، به فعالیت پرداخت. بدین ترتیب، با کوشش و همت سوسیال -دموکرات های مقیم روسیه ، افکار سوسیالیستی در سالهای آغازین قرن بیستم، اندکی مانده به انقلاب مشروطه و سالها قبل از وقوع انقلاب اکتبر، وارد ایران شد. اولین کمونیستهای ایرانی، گروهی ازهمین توده های زحمتکش و تهی دست آذربایجان و دیگر نقاط ایران بودند که در صنایع نفت باکو و دیگر مراکز صنعتی، به کار سخت و جان فرسا اشتغال داشتند. ایده های سوسیالیستی که در نیمه دوم قرن نوزده از راه اروپا به روسیه رسیده بود، چند دهه بعد، از طریق قفقاز که در آن زمان بخشی از امپراطوری پهناور روسیه محسوب میشد، در ایران انتشار یافت. کارگران کمونیست ایرانی در مراجعت به ایران ، با اشتیاق وافر، ایده های سوسیالیستی را به موطن خود انتقال میدادند. بزودی شعبه های فرقه "سوسیال دموکرات"، در تهران و شهرهای شمالی کشور، ایجاد گردید. کارگران ایرانی که در روسیه به عقاید کمونیستی گرویده بودند، در تشکیل این شعبه های حزبی، سخت کوشا بودند. حیدرخان عمواوغلی ازهمین روزهای نخست ایجاد فرقه سوسیال دموکرات ایران، در شمار زبده ترین فعالین آن بود.

                         +++++

عمو اوغلی که در اوان جوانی به نظرات کمونیستی گرائیده بود، چون به علت فعالیت های سیاسی تحت تعقیب پلیس تزاری بود، درسال 1901 مجبور به ترک روسیه و مسافرت به اروپا گردید. وی چندی بعد به قفقاز بر گشته و در باکو در حرفه مهندسی برق ، به کار پرداخت. در سال 1902، حیدر عمو اوغلی برای نصب دستگاه برق درآستان رضوی ،عازم ایران گردید. وی در دوران اقامت در ایران،- ابتدا در مشهد و بعد ها در تهران - تمام مساعی خود را صرف تبلیغ و اشاعه اندیشه های آزادیخواهانه و کمونیستی و تشکیل حوزه های حزب سوسیال دموکرات کرد. حیدرخان درخاطرات خود که در مجله "یادگار"، شماره های چهارم و پنجم سال 1325 شمسی چاپ شده است، در رابطه با مسافرتش به ایران و اقامت در این کشور، چنین یاد آورمیشود: "در باکو با چند نفر ایرانی مربوط بودم. مظفرالدین شاه در سفر اول به فرنگ با میرزا علی اصغر خان اتابک مقتول، یک نفر مهندس مسلمان لازمش شده بود که در مشهد مقدس، کارخانه چراغ برق را دایرکند. چون در آن زمان بین مسلمانها مهندس چراغ برق بسیار کم بود، لهذا مسلمان های باکو مرا معرفی نمودند. ماشین اتو دوز و لوازم چهار صد چراغ را خریداری نموده، به سمت خراسان حرکت کردم.....پس از دایر کردن کارخانه مزبور در مشهد که حکومت شاهزاده نیرالدوله در آنجا بود و بعضی وحشیگریهای خلاف وجدان انسانی مشاهده می نمودم و از آنجائیکه از سن دوازده سالگی در روسیه داخل در امور سیاسی بوده و هیچ زمان تحمل بعضی مضرات اقتصادی را نمی توانستم بیاورم، چطور میشد که در ایران متحمل پاره ای وحشیگریها شده و ساکت باشم......در بدو ورود من به شهر خراسان، منظره هولناکی مشاهده نمودم که از آن منظره، اهالی خراسان حاکم جدید را تحسین و تمجید کرده، می گفتند که این حاکم خوب، حاکم سفاکی بوده و خواهد توانست حکومت کند. ولی طبع من و قلب من از این منظره، بسیار منزجر و متنفر بود و آن حرکت را بر خلاف وجدان و انسانیت یعنی وحشیگری صرف تصور مینمودم و آن عبارت بود از اینکه شخصی را شقه کرده، یک نصفه بدن را به یک طرف دروازه و نصفه دیگر را به یک طرف دیگر،آویخته بودند و من این منظره وحشیگری را نمی توانستم از مد نظر خود محوسازم "                                        

                       +++++

در زمان اقامت کوتاه حیدر خان در مشهد، نیر الدوله از شاهزادگان قاجار، حاکم مستبد و طماع خراسان با مالکین آن دیار تبانی کرده و ازطریق احتکارغله، به قیمت نان افزوده بود. حیدرعمو اوغلی از این موضوع استفاده کرده، اهالی محروم و زحمتکش مشهد را علیه حاکم ستمگر برانگیخت. در خاطرات حیدرخان در اشاره به این واقعه، چنین می آید: " نظر به اینکه من با اغلبی از اهالی آشنا شده بودم، همین گرانی نان را دستآویزنموده و اهالی را بر علیه حاکم ظالم، تحریک و تحریص نموده، آنها رابه هیجان آوردم که بر عزل حکومت، اجماع و قیام نمایند. رفته رفته هیجان غریبی در مردم ظاهر شده، دفعتا ازدحام کرده، عزل حاکم را خواستار شدند. در ضمن هیجان عمومی خراسان، چندین خانه هم تاراج شد که یکی از آنها خانه نایب التولیه بود که بیست خم شراب از منزلش بیرون آوردند!" به قول حافظ : زکوی میکده دوشش به دوش می بردند         امام شهر که سجاده می کشید به دوش!

                             +++++

در طول حدودا یک سالی که حیدرعمو اوغلی در خراسان بسرمی برد، با تمام سعی و کوششی که به عمل آورد، موفق به تشکیل حوزه سوسیال – دموکرات درآن دیارنشده و تنها توانست یک کارگر بنام میلانی را به اندیشه های سوسیالیستی، جلب کند. دراین رابطه، در خاطرات حیدرعمواوغلی که توسط ابراهیم خان منشی زاده - ازفعالین انقلاب مشروطه واز بنیانگذاران " کمیته انتقام"،- به رشته تحریردر آمده، چنین میخوانیم :" در تمام مدت یازده ماه که من در خراسان اقامت داشتم، هرچه سعی و تلاش کردم که بلکه بتوانم یک فرقه سیاسی تشکیل بدهم، ممکن نشد. چون کله های مردم به قدری نارس بود که سعی من این ایام بی نتیجه ماند و مطلقا معنی کلمات مرا درک نمی کردند. دراین مدت، فقط یک نفر مشهدی ابراهیم نام میلانی را... با خود هم عقیده یافتم که می توانستم با او صحبت فرقه ای به میان آورم. چون دیدم کوشش من در خراسان بی فایده مانده، لذا در 17 رجب1321 ( سه سال قبل از انقلاب مشروطیت) به سمت تهران، عازم شدم..... و پس از آنکه وارد تهران شدم، بعد از چند ماه، در ماشین خانه مستخدم شده، بدین ملاحظه با جمیع صنعت کاران طهران آشنا شدم. چون مقصود عمده من آشنا شدن با مردم و شناختن آنها بود، لذا از اداره ماشینخانه استعفا کرده، در تجارتخانه روسی حمل و نقل ایران، مستخدم شدم و بدین جهت با اغلبی از تجار و غیره آشنا گردیدم. پس از یک سال اشتغال، استعفا نموده، در اداره چراغ برق ....امین الضرب، مستخدم شدم که کارهای الکتریسته عموما تحت اختیار من و سرکشی به امور آن، به عهده من محول بود. در این سه اداره که مستخدم شده بودم، با خیلی اشخاص آشنائی پیدا کرده، بعضی از آنها را لایق دیده، پاره ای مذاکرات در میان می آوردم. فقط چیزی که به آنها میگفتم این بود که دولت باید قانونی را دارا باشد که آن قانون را منتخبین ملت به مشورت برای مملکت داری وضع کرده باشند که سلطان و وزرا و حکام، دارای اختیارات و اقتدارات محدود باشند که هر چه دلخواه آنهاست، نتوانند مجری دارند."                                                                                                    

                         +++++

در تهران، حیدرعمواوغلی، کمونیست جوان فعال با زندگی مرارت بار کارگران و توده های زحمتکش از نزدیک آشنا گردیده و با عناصر منور الفکر و مستعد، تماس برقرار کرد. عارف قزوینی در خاطرات خود، به ملاقات با حیدر خان عمو اوغلی در تهران چنین اشاره می کند: " در بیست و سه سال قبل با مرحوم حیدر خان عمو اوغلی که شخصی بزرگ و چکیده انقلاب بود، آشنائی داشتم و خصوصیت من با مرحوم حیدر خان عمو اوغلی در منزل همین میرزا سید باقر بانکی شد. صحبت آزادی در آنجا می شنیدم و هیچ نمی خواستم صحبت دیگری بشنوم."   در نتیجه کوشش خستگی ناپذیر حیدر خان، حوزه سوسیال – دموکرات، در این شهرایجاد گردید. از اعضای اصلی این حوزه حزبی می توان از ملک المتکلمین، صور اسرافیل، سلیمان میرزا اسکندری و دهخدا نام برد.( صور اسرافیل مدیر روزنامه معروف صور اسرافیل و ملک المتکلمین ازپیشگامان انقلاب مشروطه، در روزهای سیاه استبداد صغیر، به دستور محمدعلی شاه در باغشاه کشته شدند) حوزه سوسیال دموکرات در تهران با حوزه های سوسیال – دموکرات در باکو و تفلیس و همچنان با کمیته حزب اجتماعیون- عامیون"مرکزغیبی" در تبریز که رهبری آن در دست علی مسیو بود، رابطه داشت. در خاطرات حیدر عمو اوغلی در زمینه فعالیت های وی در تشکیل حوزه های حزبی در تهران در اوایل انقلاب مشروطه چنین می آید: " زمان انتخاب وکلا رسید. جهد کامل داشتیم که اشخاص عالم برای وکالت انتخاب شوند. یک حوزه غیر منظمی ازخوبان اهل بازار تشکیل داده شده بود که مواقع لازم بالضروره جمع شده و شور می نمودند. سعی کردیم که انها را تحت یک اصولی آورده، منظم نمائیم و به این نقشه موفق شده ، دو قسم حوزه تشکیل شد. یکی حوزه خصوصی که عبارت از هفت نفر بود. دیگری حوزه عمومی که اشخاص زیاد از خوبان اهل بازار در آنجا عضویت داشتند. وکلا انتخاب شدند. رفته رفته انجمن ها تشکیل شدند که تمام ترتیبات سابقه ما بهم خورده و هر کس در انجمنی عضویت پیدا کرد. حوزه عمومی ما از هم پاشید. پس از آن، من ماندم و همان هفت نفر حوزه خصوصی که با فرقه اجتماعیون- عامیون کارگری روسیه نیز، رابطه داشتیم."

                           +++++

علی مسیو، در تاریخ خونین مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی زحمتکشان ایران، چهره ای تابناک و نا شناخته است . حق آنست که در باره این کمونیست و انقلابی برجسته، تحقیقات بیشتر به عمل آید. این عنصراز جان گذشته مشروطه خواه ، در سال 1245 شمسی ، در محله نوبرتبریزدرخانواده منورالفکری بدنیا آمد. پدرش محمد باقر تبریزی، از بازرگانان بنام این شهر بود. علی مسیو نیز به تبعیت از پدر، به کار تجارت اشتغال ورزید و کارخانه چینی سازی در تبریز ایجاد کرد. وی اهل دانش و مطالعه و ژرف اندیشی بود و در زمینه تاریخ سیاسی واقتصادی ایران و جهان، معلومات وافرداشت. علی مسیو به اروپا و قفقاز و اسلامبول بارها سفر کرده و با زبان فرانسه آشنا بود. بهمین جهت نیز او راعلی مسیو می نامیدند. تاریخ انقلاب کبیر فرانسه (1789) را عمیقا مطالعه کرده بود و اغلب در صحبت ها و سخنرانی هایش به وقایع این انقلاب دوران ساز ، اشاره میکرد. علی مسیو در نتیجه تمایلات آزاد اندیشانه فکری، تماسها ئی که با سوسیال دموکرات های قفقاز داشت و مطالعه متون مارکسیستی، به کمونیسم گرائیده و به اشاعه گر فعال نظریات سوسیالیستی مبدل شده بود. وی در همراهی با چند تن دیگر از انقلابیون و آزادیخواهان آذربایجان، آز آنجمله حاجی رسول صدقیانی وحاجی علی دوا فروش، " مرکزغیبی" تبریز را پایه گزاری کرد. علی مسیو رهبر و مغزمتفکر این سازمان مخفی سوسیالیستی بود. این تشکیلات پرقدرت انقلابی، درتبریز دسته های مجاهد به وجود آورده و مقاومت قهرمانانه اهالی این شهر را در مقابله با قشونهای مستبدین که مدام از جانب محمد علی شاه به تبریز گسیل میشدند، به شایسته ترین وجهی، سازمان میداد. احمد کسروی در اثر ارزشمند خود " تاریخ مشروطه،" در باره فعالیت های "مرکز غیبی" چنین می نویسد: "یک سال پیش از جنبش مشروطه خواهی، ایرانیان قفقاز در باکو از روی مرامنامه سوسیال- دموکرات روس، دسته ای به نام اجتماعیون – عامیون پدید آوردند که نریمان نریمانوف پیشوای آنان بود. سپس چون در ایران جنبش مشروطه برخاست، درتبریز شادروان علی مسیو و حاجی علی دوافروش و حاجی رسول صدقیانی و دیگران همان مرام نامه را به فارسی ترجمه و دسته مجاهدان را پدید آوردند و خود یک انجمن نهانی به نام " مرکز غیبی " برپا کردند که رشته کارهای دسته را در دست میداشت و آنرا راه می برد. در همان هنگام، کسانی از همان ایرانیان قفقاز به تبریز و دیگر شهرها آمدند."

                         +++++

حیدر عمو اوغلی بدنبال شکست انقلاب1905 روسیه، به اروپا رفت و در کشورهای اروپائی، فن استعمال اسلحه و بمب سازی را فراگرفت. وی درسال1907، در بحبوحه انقلاب مشروطه به ایران برگشت و با شوق و اشتیاق در جنبش آزادیخواهی خلق های ایران، شرکت کرد. سال 1906 میلادی مطابق باسال 1285هجری شمسی، سال آغاز انقلاب مشروطه در ایران بود .انقلاب اول روس 1905، بدون تردید دررشد و ارتقا آگاهی عمومی و مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی مردم ایران، تاثیر بسزاداشت. مظفرالدین شاه قاجار تحت فشارافکا رعمومی، مجبور به صدور فرمان مشروطیت گردیده، چند ماه بعد وفات یافت. پس از مرگ وی، فرزند خودکامه و بد نامش محمد علی میرزا ولیعهد که در تبریز اقامت و حکومت داشت و سخت مورد تنفر اهالی این شهر بود، به تهران آمده، به جای پدر بر تخت سلطنت نشست. از همین روز ورود به تهران، محمد علی شاه بنای مخالفت با اصول مشروطیت را گذاشته و در جهت استقرار مجدد استبداد و مطلق العنانی، از هیچ جنایت و تشبثی فرو گزاری نمی کرد. در چنین موقع حساسی در تاریخ انقلاب مشروطه، حیدر خان عمو اوغلی که با سوسیال دموکرات ها در قفقاز رابطه نزدیک داشت، با فعالیت های همه جانبه خود در مبارزه علیه مستبدین خودکامه، در همراهی و همگامی با دیگر مبارزین و آزادیخواهان، ضربه های کاری بر پیکر استبداد شاه قاجار و اعوان و انصارش وارد ساخته و خوف و هراس در دل محمد علی شاه و اطرافیانش می افکند. قابل انکار نیست که حیدرخان عمو اوغلی در پیشبرد انقلاب مشروطیت و در مبارزه بی امان با محمد علی شاه خودکامه، نقشی بس حساس و فعالیتی بس دامنه دار داشته است. وی با طرح و اجرای عملیات پر مخاطره واز آنجمله بمب انداختن به خانه علا الدوله وزیر محصوص شاه به منظور ایجاد رعب در دل دشمنان مشروطه، ترتیب قتل امین السلطان صدر اعظم مستبد که کمربه نابودی مشروطه بسته بود ، طرح ترور نافرجام محمد علیشاه ومعدوم ساختن شجاع نظام مرندی که از دشمنان خطرناک انقلاب محسوب میشد، مستبدین مرتجع را دچار ترس و وحشت ساخته ، به پیشرفت مبارزات آزادیخواهانه توده های بپاخاسته، یاری می رسانید.نقشه ماهرانه حیدر عمو اوغلی جهت رفع شر شجاع نظام در تاریخ مشروطه کسروی و کتاب ارزشمند " تاریخ انقلاب آذربایجان و بلوای تبریز " نوشته محمد باقر ویجویه ، به تفصیل آمده است. حیدرعمو اوغلی در آن روز های طوفانی در تاریخ مبارزات ضد استبدادی و آزادیخواهانه مردم ایران، در نامه ای سر گشاده به محمد علی شاه مستبد ، چنین می نویسد: " ما مصمم هستیم به تمام فشارها، زورگوئی ها ، جنایات، وحشیگری ها و تعدی های شما که .... همه جای ایران را پوشانیده و شعله آن مظالم به آسمان رسیده است.، با ضد ضربه ها پاسخ گوئیم و به هر طریقی که شده، به این وضع خاتمه دهیم..... هیچ دفاعی شما را تبرئه نمی کند...... شما خود را شاه شاهان ایران و سلطان مستبد مطلق العنان کشور میدانید. ولی من به شما اعلام میکنم که هرگز چنین کسی نبوده اید. فقط یک مفت خور پست کثیف رشوه خوار آلوده و خائن به ملت و کشورهستید. شما در هر ساعت و دقیقه آماده اید تمام نعمات و موهبت ها ، منافع و حقوق و استقلال کشور و وطن را در قبال یک دانه عدس ، به بیگانگان به فروشید ..... ملت نجیب ایران بدون استثنا از شما متنفر است." حیدرعمو اوغلی بدنبال تیر اندازی به کالسکه شاه، دستگیر گردیده، به مدت 40 روز در حبس بسر برد. اما چون نه توانستند مدرکی دال بر شرکتش در این واقعه پیدا کنند، از زندان رهائی یافت. حیدرعمو اوغلی به دنبال بمباران مجلس به فرمان محمدعلی شاه و توسط لیاخف، سرکرده روسی سپاه قزاق، روانه دیار قفقاز شد.

                 +++++

در دوران محاصره یازده ماهه تبریزتوسط قشونهای شاه مستبد قاجار، حیدر خان همچون دیگر قهرمانان از جان گذشته توده ها، نظیرعلی مسیو، ستارخان، باقر خان و حسین باغبان، دلیری ها نشان داده و با کفایت و لیاقت قابل تحسینی ازعهده وظایف محوله بر می آمد. حیدرخان قبل از رسیدن به تبریز ، رزمندگان ازجان گذشته را همراه با اسلحه و مهمات جنگی از دیارقفقاز به یاری مجاهدین در سنگرهای تبریز فرستاده و از هیچ کوششی در جهت یاری رساندن به آزادیخواهان جان برکف، فرو گزاری نمیکرد. سپس، خود به تبریز آمده و در کنار ستارخان و علی مسیو ودیگرجانفشانان راه آزادی، در گیر مبارزه بی امان با قوای مستبدین گردید. ستارخان گرد آزادی، در پیشبرد پیکارقهرآمیز ضد استبدادی همواره با حیدرعمواوغلی مشورت میکرد و اعتماد کامل به درستی نظرات وی داشت . چنانکه اغلب میگفت، هر چه حیدر بگوید، همان است.

                         +++++

حیدر خان پس از فتح شهر خوی از جانب مشروطه خواهان، به حکومت این شهر تعیین گردید. وی در حوالی خوی و ماکو با دشمنان انقلاب از قبیل اقبال السلطنه ماکوئی به نبرد های سخت و پیروزمندانه پرداخت. در این جنگ های خونین، حیدر عمو اوغلی دلیریها نشان داده و با نقشه ها و تدابیر تحسین انگیز، توطئه های دشمنان آزادی را یکی پس از دیگری، نقش بر آب می ساخت. حیدر خان که به مثابه یک کمونیست خردمندی در انقلاب دموکراتیک و ضد استعماری خلق های ایران شرکت کرده بود، در خوی به اصلاحات عمیق و انقلابی دست زده و در نهایت ورزیدگی، در اسرع وقت اوضاع آشفته این شهر را سر و سامان داد. با حمایت و مساعدت حیدر عمو اوغلی، میرزا حسن رشدیه ( 1323-1229هجری شمسی)، بناگزار مدرسه مدرن در ایران، نخستین مدرسه به سبک جدید را در خوی، دایر کرد. احمد کسروی در تاریخ مشروطه در این مورد چنین می نویسد: "عمو اوغلی به سامان شهر کوشیده، با بد خواهان مشروطه که در خوی نیز فراوان می بودند و از دشمنی های نهانی باز نمی ایستادند، نبرد میکرد....نیز به پشتیبانی عمو اوغلی و مجاهدان، میرزا حسن رشدیه ، دبستانی برای بچگان، بنیاد نهاد. میرزا آقا خان مرندی، روزنامه ای به نام مکافات پدید آورده، به پراکندن پرداخت." در همین روزهای خاطره انگیز در تاریخ خونین مبارزات توده های زحمتکش بود که در تبریز بپا خاسته نیز، سازمان سوسیال دموکرات ( مرکزغیبی ) روزنامه مجاهد را انتشار داده و مدرسه تربیت را تاسیس میکرد.  

                   +++++

صمد بهرنگی، نویسنده و پژوهشگرعالی مقام معاصرکه علاقه وافری به بررسی تاریخ وادبیات آذربایجان داشت، درنوشته کوتاهی تحت عنوان ( آذربایجان در جنبش مشروطیت)، قدر شناسی اهالی خوی را از قهرمان آزادی، حیدر عمو اوغلی، چنین بیان میکند: " یکی دیگر از کارهای جالب حیدر عمو اوغلی، حل مساله نان در خوی بود. محتکران و انبار داران، مردم را در گرسنگی و زحمت نگاه میداشتند و حاضر نمی شدند گندم خود را بفروشند. حیدر عمو اوغلی با کار دانی و جان فشانی در مدت کوتاهی ( ده روز) مشکل نان را در خوی به خوبی حل کرده، پوزه محتکران و دشمنان خلق را به خاک مالید و مردم به قدر دانی از قهرمان زحمتکش خود شعر گفتند و سر زبانها انداختند. عمو اوغلی گلدی خویا        خویلو لارا قرار قویا       یتیم لرین قارنی دویا     یاشاسین گوزل عمو اوغلو       ++++ عمو اوغلو مینیب فایتونا           تومار ویریب اوز آتینا         چورک یئنیب یوز آلتینا     یاشاسین گوزل عمو اوغلو +++++ راستا بازارلار راستاسی       گلیر مجاهد دسته سی           عمو اوغلو دور سرکرده سی         یاشاسین گوزل عمو اوغلو ++++ باققال- بازار، چراق قویدی       کاسیب باخیب، قارنی دویدی         هر بیر ایشه قانون قویدی       یاشاسین گوزل عمو اوغلو      ترجمه فارسی:       عمو اوغلو به خوی امد و برای خوئی ها قرار و مدار گذاشت تا شکم یتیمان سیر شود. زنده باد عمو اوغلوی خوب! +++       عمو اوغلو سوار درشکه شده، اسبش را تیمار داد و نان به دو شاهی تنزل کرد. زنده بادعمو اوغلوی خوب+++ اینجا راسته بازار است. دسته های مجاهدین می آیند. سرکرده شان حیدر عمو اوغلو است. زنده باد عمو اوغلوی خوب +++ بقال و بازار چراغ گذاشتند ( ارزان کردند) فقیر به یک نظر شکمش سیر شد. او بهر کار قانون گذاشت. زنده باد عمو اوغلوی خوب!"                              

                       +++++

یازده ماه تمام، اهالی به پا خاسته تبریز دلیری ومقاومت به خرج داده و در شرایطی که دردیگرنقاط کشور پس از بمباران مجلس، آتش مبارزه ضد استبدادی خاموش شده بود، تحت رهبری داهیانه " مرکز غیبی" و سرکردگی مبارزین از جان گذشته ای نظیر ستارخان و باقر خان، قهرمانانه در مقابل انبوه قشونهای شاه مستبد، ایستادگی کردند. آنها جان برکف واسلحه در دست، با تلاش وفداکاری در خور تحسین ،انظار جهانیان را متوجه اوضاع سیاسی ایران ساختند. ولادمیر لنین ( 1924- 1870) که در این زمان در اروپا در تبعید زندگی میکرد، وقایع انقلابی تبریز را مورد توجه خاص قرار داده و با شور فراوان از جان بازیها و فداکاریهای مبارزین این شهر بپا خاسته، استقبال میکرد. در مقاله ای تحت عنوان" مواد انفجاری در سیاست جهانی،" او چنین نوشت: " وضع انقلابیون ایران در کشوری که از یک طرف اربابان هند و از سوی دیگرحکومت ارتجاعی روس در شرف تقسیم آنند،( منظور لنین اشاره به قرار داد سال 1907 بین انگلیس و روسیه برای تقسیم ایران می باشد.) بس دشوار است. ولی مبارزه سرسخت تبریز،کام یابی های مکرر نظامی انقلابیون که به نظر میرسید درهم شکسته اند، نشان میدهد که سردمداران شاه حتی با گرفتن کمک از لیاخوف های روس و دیپلماتهای انگلیس نیز با شدیدترین مقاومت های توده مردم روبرو هستند. چنین جنبش انقلابی که می تواند به کوشندگان بازگشت به دوران گذشته، اسلحه در کف پاسخ دندان شکن بدهد.... محو شدنی نیست و حتی پیروزی کامل ارتجاع ایران در این شرایط، تنها می تواند آستانه هیجان های نوین توده ای بشود." هم در این دوران خونبار در تاریخ مبارزات زحمتکشان ایران است که صابر میرزا که اشعار شور انگیزش را مبارزین جان بر کف تبریز در سنگر ها ترنم میکردند ، در یکی از سروده های زیبای خود، ستارخان، گرد آزادی را مورد تمجید و ستایش، قرار میدهد.                                        

                       +++++

آزادیخواهان تبریز، پس از یازده ماه مقاومت و ایستادگی دلیرانه و مبارزه مسلحانه توده ای، شکست های فاحشی به قوای مستبدین وارد ساخته و شهر قهرمان پرور خود را از چنگ دشمنان بی امان آزادی بیرون کشیدند. اما در لحظه های شیرین پیروزی، قشونهای مهاجم تزاری به سرکردگی ژنرال سنارسکی از مرز ها گذشته و تبریز را مورد حمله قرار دادند. سالدات های درنده خو، پس از اشغال تبریز، انواع جنایت ها و پلیدیها مرتکب گردیده، بسیاری از انقلابیون و آزادیخواهان آذربایجان را به وحشیانه ترین وجهی به قتل رساندند. آنها با دست زدن به این آدمکشی ها از اهالی مبارز تبریز که قدرت استبدادی محمد علی شاه سرسپرده را به مبارزه طلبیده بودند، انتقام میگرفتند. حکومت تزاریسم، از تاثیرقیام پیروزمندانه اهالی تبریز در مبارزات آزادیخواهانه در روسیه، سخت وحشت داشت. در این میان، وضع سوسیال دموکرات هائی که با مساعی حیدر عمو اوغلی و دیگر کمونیست ها از قفقاز و دیگر سرزمینهای روسیه به تبریز آمده و در مبارزه علیه قشونهای استبداد، دلیری ها و از جان گذشتگی ها از خود نشان داده بودند، سخت دردناک بود. سالدات های بیرحم تزاری همه جا به تعقیب این قبیل مبارزین پرداخته و به وحشیانه ترین وجهی از آنها انتقام می گرفتند. احمد کسروی، مورخ نامی انقلاب مشروطه، در" تاریخ 18 ساله" خود، در این باره چنین می نویسد: " آنچه بیش از همه بر تبریزیان سختی داشت،حال مجاهدین قفقازی و فدائیان گرجی و ارمنی بود. زیرا این جوانمردان در آن روزهای سخت به فریاد تبریز رسیده و دسته هائی از ایشان جان خود را در راه آزادی ایران باخته و آنان که زنده مانده بودند، این زمان پنهان می زیستند. زیرا روسیان آنها را بسته خود می شماردند. این بود از روزی که پای روسیان به تبریز رسید، اینان پراکنده شده، هریکی خود را در گوشه ای پنهان کردند و این کار بر تبریزیان ناگوار می افتاد."                      

               +++++

در حالی که تبریز در زیر پای قشون های مهاجم روسیه تزاری لگدکوب میشد و دسته دسته مبارزین آذربایجان به جرم آزادیخواهی از چوبه های دار آویزان میشدند، تهران توسط قوای مشروطه خواهان که در رهبری آنها بسیاری از همان فئودال ها و مستبدین ضد انقلابی سابق از قبیل سپهدار تنکابنی جای گرفته بودند، تسخیرشده و محمد علی شاه مستبد مجبور به استعفا از سلطنت و ترک ایران گردید. به دنبال فتح تهران و تبعید محمد علی شاه، حیدر عمو اوغلی که در مبارزات ضد استبدادی اهالی گیلان وفتح تهران شرکت فعال داشت، به این شهر آمده، فعالیت های سیاسی خود را ازسرگرفت. اما به زودی مورد تعقیب و آزار دولت "مشروطه" که در راس آن مستبدین و مرتجعین کارکشته سابق قرار داشتند، واقع شده، مجبور به ترک ایران گردید. نتیجه نهائی آنهمه جانفشانیهای توده های زحمتکش درسرتاسر کشورو قیام مسلحانه حماسه آفرین یازده ماهه تبریز، به قدرت رسیدن همان دشمنان بی امان آزادی بود که اینک لباس عوض کرده و در جامه مشروطه طلب و آزادیخواه در صحنه سیاست، ظاهر شده بودند. طبیعی است که درچنین شرایط نامساعدی، چیزی جز حرمان و تبعید و تحمل انواع سختی ها نصیب مبارزینی چون حیدر خان، ستار خان و باقرخان که طی سال ها جان برکف در راه آزادی جنگیده بودند، نمی شد. شکست انقلاب مشروطه ، به بهترین وحهی در منظومه زیبائی از میرزاده عشقی، شاعر با استعداد و مبارز، تحت عنوان " سه تابلو مریم"، ترسیم شده است.                                       

                         +++++

پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و بر افتادن استبداد محمد علی شاهی، از طرف برخی از روشنفکران، گروهی سیاسی به نام "حزب دموکرات ایران" در تهران تشکیل شد. حیدر عمو اوغلی از بناگزاران این حزب دموکراتیک رادیکال بود . در مقابله با حزب دموکرات، نیروها و عناصر محافظه کارو فئودالهای بزرگ، حزب " اعتدالیون" را ایجاد کردند.اعتدالیون، با تاکتیک های موذیانه توانستند ستارخان و باقر خان را که از دسیسه گری های مرتجعین پایتخت نشین سر در نمی آوردند، به طرفداری از این حزب، جلب کنند. "چون ستارخان و باقر خان به تهران رسیدند، انبوهی بر سر ایشان گرد آمدند . ولی خود آنان حال روشنی نداشتند و نمی دانستند چه بکنند و با چه دسته ای همراه باشند و از درون دل ها آگاه نبودند. مردانی که به کشتن و کشته شدن خو کرده و جز مردانگی و جانبازی شیوه ای نشناخته، دربرابر این نیرنگ ها و رویه کاری ها همچون پلنگ بیابان بودند که به کوچه های پیچاپیچ و بن بست شهری افتد و راه چاره را گم کند." ( تاریخ هیجده ساله آذربایجان. احمد کسروی) بدین ترتیب عناصر ریا کارمرتجع، ستارخان و حیدر عمو اوغلی و دیگرآزادیخواهان را که آنچنان صمیمانه در محاصره تبریز با هم علیه ارتجاع هار جنگیده بودند وهمه جا با هم همکاری داشتند، بجان هم انداختند. حمله دولت " مشروطه" به باغ اتابک که ستارخان و دیگر مجاهدین را در آنجا اسکان داده بودند،( محل اقامت باقر خان، عشرت آباد بود) به منظور خلع سلاح مجاهدین که منجر به تیر خوردن ستارخان، سردارملی گردید، یکی از نخستین اعمال ضد انقلابی دولت "مشروطه" بود که در راس آن، سپهسالارتنکابنی و خانهای بختیاری قرار داشتند. حیدرعمو اوغلی به مثابه یکی از فعالین حزب دموکرات ایران، در حمله به باغ اتابک و خلع سلاح مجاهدین دست داشت و این، یکی از لغزش ها و اشتباهات سیاسی وی محسوب میگردد. در این میان ، دردنباله رقابت و دشمنی بین دو حزب دموکرات و اعتدالی، آیت اله بهبهانی از سران انقلاب مشروطه، از حانب افراد منتسب به حزب دموکرات، ترور گردید. به دنبال کشته شدن بهبهانی، حیدر عمو اوغلی به مثابه یکی ار متهمین به قتل وی، تحت تعقیب مقامات حکومتی قرار گرفت. وی مدتی دراختفا زندگی کرده، از جانب حزب دموکرات ماموریت هائی را انجام داد وچون نظمیه از محل اختفایش آگاهی یافت، در لباس چارواداری، مجبور به ترک ایران گردید. محمود محمود، مورخ معاصر ( 1344-1261 خورشیدی) از دوستان حیدر خان، درخاطرات خود در این باره چنین می نویسد: " حیدر خان معروف به حیدر عمو اوغلی، مردی با روح انقلابی و خیلی رشید و با ایمان و مدیری فکور و نفوذ کلامش فوق العاده بود. یارانی داشت که سرسپرده وی بودند. حیدر خان در دوره اول مجلس در اجرای مقاصد و منویات انجمن آذربایجان و در پیشرفت کارهای انقلابی صمیمانه مجاهدت میکرد....... نقشه کشتن میرزا اصغر خان اتابک و بمب انداختن در خانه علا الدوله و سوء قصد به محمد علی شاه را حیدر خان کشید. و پیروان او اجرا کردند.... سید عبداله بهبهانی به دست یاران حیدر عمو اوغلی کشته شد. .... حیدر عمو اوغلی دستگیر ودر نظمیه توقیف شد..... حیدر خان اندکی بعد از رهائی از توقیف نظمیه ( شعبان 1328) از طرف حزب دموکرات به ماموریت مخفی میان ایل بختیاری رفت و در ربیع الاول 1329 به طهران بر گشت. چون به حضرت عبد العظیم رسید ، مرا از ورود خود آگاه ساخت. شبانه نایب ابراهیم نوکر خود را به آنجا فرستادم و حیدر خان به منزل من وارد شد. و چند ماهی درحیاط بیرونی بطور مخفی می زیست."

                       +++++

حیدر عمو اوغلی پس از ترک ایران، از راه روسیه به فرانسه و سویس رفته، چند سالی در کشورهای اروپائی زندگی کرد و در آنجا با لنین و دیگر رهبران بلشویک از نزدیک ، آشنا شد. در سال 1912، لنین در کنکره بلشویک ها که در پراک برگزار میشد، طی نطق پرشوری، ستمگریهای روسیه تزاری را در حق مردم ستمدیده ایران به نظرشرکت کنندگان در کنکره رسانید. شرکت حیدرعمو اوغلی در این کنفرانس مهم بلشویک ها، مصادف بود با اوج گیری نوین جنبش کارگری در روسیه و افزایش وحشیگریهای سالداتهای روس در آذربایجان اشغالی. کنفرانس بلشویکها با خلقهای ستمدیده ایران ابراز همبستگی کرده و قطع نامه ای به شرح زیر دراعتراض به جنایات و آدمکشیهای تزاریسم در آذربایجان، صادرکرد." حزب سوسیال- دموکرات کارگری روسیه علیه روسیه تزاری که میخواهد با اعمال بربر منشانه خود، آزادی را در ایران خفه کند، اعتراض میکند. کنفرانس همدردی کامل خود را با مبارزه خلق ایران و از آن جمله مبارزه حزب سوسیال- دموکرات ایران که در نبرد علیه ستمکاری تزاری آن همه قربانی داده است، ابراز میدارد." حیدر عمو اوغلی در آغاز جنگ بین المللی اول، ( 1918-1914) به ایران برگشته و در نواحی کرمانشاه وغرب کشور، درهمراهی با ملیون مهاجر و قوای ژاندارمری، علیه قشون های اشغالگر روسیه و انگلستان به پیکار پرداخت. طی این جنگهای بی نتیجه، حیدر خان دستگیر گردیده، به زندان افتاد. پس از فرار از زندان،وی مجبورشد دوباره ایران را ترک کرده، عازم اروپا گردد. به سهولت می توان گفت که حیدر خان عمواوغلی در طول بیست سال مبارزات بی امان در جهت منافع توده های محروم و زحمتکش، لحظه ای آرام و قرار نداشت وهمواره در تلاش و تکاپو بود.                                                                                        

                       +++++

در اواخر جنگ جهانی اول، در حالیکه ادامه جنگ وتحمل انواع سختی ها و مرارتها، کارگران و دهقانان روسیه را سخت به ستوه آورده بود، در فوریه سال1917، انقلابی در این کشور پهناور به وقوع پیوست و انبوه ستمدیدگان به پا خاسته، خاندان رومانوف ها را پس از 300 سال فرمانروائی، از قدرت به زیر کشیدند . به دنبال این انقلاب سهمگین، هم زمان، دو دولت در روسیه به وجود آمد. یکی دولت موقت بورژوازی که دولت اصلی بود و دیگری دولت شوراهای کارگران و سربازان . پس از انقلاب فوریه ، لنین رهبر بلشویک ها نظیر دیگر تبعیدی ها به روسیه برگشته و در جهت تداوم جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان ، کوشش خستگی ناپذیری را آغاز کرد. لنین در تزهای آوریل ، مخالفت کامل خود را با ادامه جنگ امپریالیستی اعلام داشته، دولت موقت را که طرفدار ادامه جنگ ومدافع منافع سرمایه داران و مالکین بود، مورد حمله شدید قرار داد. وی در تزهای آوریل، همچنان شعار پیش به سوی انقلاب سوسیالیستی را مطرح ساخت. 8 ماه پس از انقلاب فوریه، در 25 اکتبرسال1917، انقلاب سوسیالیستی در روسیه به پیروزی رسیده ، دولت شورا ها در کشور پهناوری، ایجاد گردید.                                                                                                

                     +++++

پس از پیروزی انقلاب اکتبر، حیدر عمو اوغلی به شوروی رفته و به مثابه یک انقلابی انترناسیونالیست، با شور و اشتیاق زاید الوصفی در جهت پیشبرد مقاصد انقلاب سوسیالیستی به فعالیت پرداخت. از کوشش های حیدر عمو اوغلی در این سال های بحرانی در حیات دولت جوان انقلابی روس، شرکت در جنگ های خونین علیه ارتجاع داخلی و قدرت های اشغالگر خارجی و تشویق و ترغیب ایرانیان مقیم روسیه جهت شرکت در این درگیری های تعیین کننده بین انقلاب و ضد انقلاب بود . لازم به تذکر است که کمی پس از وقوع انقلاب سوسیالیستی در روسیه، بورژوازی شکست خورده که نسبت به حکومت شوراها کینه عمیقی احساس میکرد، آغازگر جنگ و رویاروئی ارتجاعی علیه دولت جوان سوسیالیستی گردیده، دست آورد های گرانبهای انقلاب کارگران و زحمتکشان روس را مورد تهدید جدی قرار داد. امپریالیستهای سلطه طلب نیز که به خاطر منافع آزمندانه خود، از سرنگونی رژیم سرمایه داری و استقرار نظام سوسیالیستی در روسیه سخت خشمگین بودند، به یاری ارتجاع داخلی برخاسته، قشونهای تجاوزگر خود را وارد خاک شوروی کردند. بدین ترتیب نائره جنگ خونین داخلی درشوروی تازه از بند اسارت سرمایه داری رسته، مشتعل گردید. در این درگیریهای سرنوشت ساز که تا سال 1920 ادامه داشت، حیدر عمو اوغلی به مثابه یک انترناسیونالیست پیگیر، فعالانه شرکت کرده و در جبهه های خونین جنگ در نقاط مختلف روسیه، آز آنجمله در ترکستان و پتروگراد، علیه دشمنان بی امان انقلاب، به نبرد پرداخت. در آن روزهای حساس در تاریخ مبارزات سهمگین کارگران و زحمتکشان روس، این مبارز خستگی ناپذیر راه رهائی توده های زحمتکش، در سارماندهی کارگران ایرانی مقیم قفقازو ترکستان وگسیل آنها به جبهه های جنگ، از هیچ کوششی فروگزاری نمیکرد.                          

                   +++++

فعالیت در جهت تشکیل حزب عدالت در سال 1917 ، درفردای انقلاب فوریه و حزب کمونیست ایران- ادامه آن - در سال 1920، شرکت درجنبش ضد استعماری و ضد استبدادی جنگل، ازمساعی انقلابی دیگر حیدر عمو اوغلی در سالهای آخر عمر کوتاه و پرثمر وی بود. حزب عدالت در ماه مه سال 1917، با شرکت کمونیست ها و کارگران ایرانی ساکن قفقاز و ترکستان که قبلا در حوزه ها ی سوسیال – دموکراسی فعالیت میکردند، تشکیل یافت. کمونیست های ایرانی ساکن قفقاز که در ارسال نشریه ایسکرای لنین از اروپا به روسیه شرکت داشتند، درایجاد حزب عدالت، سخت کوشا بودند. رهبر حزب عدالت، اسداله غفار زاده، کمونیست اهل اردبیل بود. حزب عدالت که در بین کارگران ایرانی و عمدتا آذربایجانی مقیم روسیه، بویژه کارگران صنایع نفت باکو، فعالیت داشت ، بزودی شعبه هائی در تهران، تبریز و برخی از شهرهای شمالی ایران ایجاد کرد. حیدر عمو اوغلی در تمام مواقع و موارد، در شمار فعالین اصلی این تشکیلات کمونیستی بود. عمو اوغلی در سال 1919، به دعوت لنین که این کمونیست ایرانی را بخوبی می شناخت، در نخستین کنکره انترناسیونال سوم ( این تشکیلات بین المللی کارگران با ابتکار لنین در سال 1919 در مقابله با انترناسیونال اپورتونیستی دوم، ایجاد گردید) که در پتروگراد برگزار میشد، به نمایندگی از جانب ایران شرکت کرده ودر این گرد هم آئی مهم کمونیسم جهانی، به هیات اجرائیه، انتخاب شد.حیدر عمو اوغلی در اجتماع کارگران در پتروگراد به مناسبت ایجاد انترناسیونال سوم، نطق مهمی ایراد کرد. او ضمن سخن رانی خود چنین گفت: " رفقا و برادران! از طرف زحمتکشان انقلابی ایران، درود و سلام بر شما! درود به روسیه شوروی که پرچم آزادی مردم و طبقات زحمتکش جهان را بر علیه ظلم و استثمار سرمایه بین المللی، بر افراشته است......رفقا! امروز پس ازپیروزی انقلاب، ما شما را مانند برادر و دوستان خود، حساب میکنیم و برادر وار بایستی کنار همدیگر باشیم. رفقای عزیر، ما موفق شدیم تا کنون 12800 نفر ایرانی را در صفوف آرتش سرخ، متشکل کنیم . ما بیش از پیش خوشبخت و سعادتمند خواهیم بود که رابطه بیشتری بین روسیه امروز و ایران انقلابی، برقرار کنیم. رفقا! بما امکان بدهید که دوشادوش شما، در ردیف شما با دشمنان مشترک، مبارزه کنیم و ما خواهیم توانست تا صد هزارنفر آرتش سرخ ایرانی تهیه کنیم.( صدای هورا و دست زدن ممتد حضار) ما در ردیف شما مبارزه خواهیم کرد.در عین حال دستجات تبلیغاتچی و پروپاگاندیست از راه ایران به هندوستان خواهیم فرستاد و قوای انقلابی ایران که با انقلابیون هند متحد شوند، امپریالیسم انگلستان را از بین خواهند برد.( دست زدن حضار) رفقا! ما نمایندگان شرق که در اینجا گرد آمده ایم دارای هدف مشترک در مبارزه علیه دشمن مشترک هستیم. ما خوشبختیم که این موضوع را در مقابل خلق شوروی اظهار می نمائیم.( دست زدن ممتد شرکت کنندگان در میتینگ)" حیدر عمو اوغلی همچنان در سپتامبر سال 1920، در کنکره ملل خاور زمین که در باکو برگزار شده بود، شرکت کرد. در این کنکره حیدر خان عمو اوغلی که ریاست هیات نمایندگی ایران را به عهده داشت، چنین گفت: " رفقای ما در روسیه نباید انتظار بکشند. بلکه باید فورا بما کمک کنند.اسلحه، مهمات تفنگ و تانک و ما قادر خواهیم بود از عهده دولت ایران و متجاوزین انگلیسی بر آییم."

                                   +++++                                              

در ماه آوریل سال 1920، با کوشش حیدر عمو اوغلی، دومین کنفرانس حزب عدالت برگزار شد. حیدر عمو اوغلی در این کنفرانس تز های انقلابی حود را در زمینه ماهیت و روند انقلاب ایران، مطرح ساخت. کنکره حزب عدالت در 22 ژوئن 1920 مطابق با 30 خرداد سال 1299، در انزلی برگزار گردید. حیدرعمو اوغلی که گرم نبرد های خونین با قوای ضد انقلابی در شوروی بود، نتوانست در این کنکره شرکت داشته باشد. کنکره انزلی، کمیته مرکزی را که شامل 15 نفر بود، انتخاب کرد. در همین کنکره، نام حزب عدالت به حزب کمونیست ایران تغییر یافت. برنامه مصوبه در کنکره شامل مواد زیرین میشد. 1- مبارزه در راه سرنگونی سلطه امپریالیسم و مصادره سرمایه های امپریالیستی   2- مصادره املاک اربابها و ملاکین 3- رسمی شناختن حق تعیین سرنوشت برای خلق های تحت ستم ملی در ایران   4 – دوستی و اتحاد با کشور شوراها. اما کمیته مرکزی منتخب کنکره در سیاستها و اعمال خود و در برخورد با جنبش گیلان دچار چپ روی گردیده و مصوبات کنکره حزب را نادیده گرفت. بهمین جهت نیز به دنبال نارضایتی ها و شکایت های کادرهای حزبی و شکست سیاست حزب در رابطه با جنبش جنگل، در 11 نوامبر 1920 پلنوم کمیته مرکزی حزب تشکیل شد. این پلنوم، سیاستهای غلط کمیته مرکزی را مورد انتقاد شدید قرار داد. پلنوم، حیدر عمو اوغلی را به سمت دبیرکلی حزب کمونیست ایران بر گزیده، تزهای وی را در رابطه با انقلاب ایران، تصویب کرد. در تزهای حیدر عمو اوغلی مبارزه ضد امپریالیستی و ضد سلطنتی و انقلاب ارضی، تاکید شده بود.        

               +++++

با در نظر داشتن این امر که تلاش و جانفشانی در جهت بر طرف ساختن تضاد های درونی جنبش   جنگل و گسترش دامنه مبارزات مسلحانه رهائی بخش به سرتاسر کشور، بخشی از زندگی مبارزاتی درخشان حیدرعمو اوغلی را تشکیل میدهد، لازم میدانم اشاره ای هرچه مختصر به جنبش جنگل کرده و در زمینه فعالیت های حیدر عمو اوغلی در ماه های آخراین خیزش توده ای مردمی که به مدت 7 سال دوام داشت ، مطالبی اظهار دارم. جنبش جنگل در آغاز جنگ جهانی اول، در سال 1915 به سرکردگی میرزا کوچک خان ( 1300- 1257 شمسی) که در شمار مبارزین راه آزادی بود، آغاز شد. میرزا کوچک از اهالی شهر رشت بود و در انقلاب مشروطیت و فتح تهران، شرکت فعال داشت. احمد کسروی در "تاریخ 18 ساله آذربایجان" در این مورد چنین میگوید: "میرزا کوچک خان در فتح تهران توسط مشروطه خواهان، جزو مجاهدین رشت بود. بعد ها در تهران در جهت تشکیل " کمیته اسلام" که طرفدار اتحاد و همبستگی مسلمانان بود، به کوشش برخاست. جنگلیان تا دیری پیروی از اتحاد اسلام می نمودند ومیرزا کوچک خان به همین نام، نمایندگانی به تهران فرستاد." ( تاریخ 18 ساله احمد کسروی) میرزا کوچک خان در سال 1915،- دومین سال جنگ جهانی اول - به گیلان رفته و به تدارک و سازماندهی جنگ مسلحانه توده ای پرداخت." درجنگهای گیلان،میرزا کوچک خان و دسته او همچنان می ایستادند.اینان با انگلیسیان جنگ و دشمنی مینمودند و به دولت نیز بی پروائی نشان میدادند." ( تاریخ 18 ساله کسروی) جنبش مسلحانه جنگل به سرکردگی میرزا کوچک خان به مدت 7 سال دوام داشت. دراین مدت نسبتا طولانی، این جنبش دموکراتیک مردمی در پیکار علیه قوای اشغالگر نظامی روسیه تزاری وانگلستان و ارتجاع داخلی، پیروزیهائی داشته و شکست هائی را نیز متحمل گردید. وثوق الدوله، عاقد قرارداد ننگین 1919، در دوره دوم صدارت ، تیمور تاش را با چندین هزار قشون قزاق به منظور سرکوب جنبش جنگل به سمت والیگری، به گیلان گسیل داشت. تیمورتاش جنایات بیشماری در گیلان مرتکب گردیده و با اعمال ننگین خود، خشم اهالی آن دیار را متوجه خود ساخت . در این ایام دردناک درتاریخ مبارزات جنگل، جنبش مسلحانه مردمی شکست هائی متحمل شده و سخت ناتوان گردید. برخی از سران جنبش تسلیم قوای دولتی شده و سپاه جنگل به گروه های جداگانه تقسیم شد. . به قول میرمخرائی نویسنده " سردار جنگل "، تنها چند تن ازمجاهدین درکنارمیرزا کوچک خان باقی ماندند.                                                                                      

                   +++++

انقلاب روس، درفوریه سال1917، برافتادن سلطه تزاریسم و به دنبال آن انقلاب سوسیالیستی دراکتبر همان سال، زمینه را برای رشد و پیشرفت نوین جنیش جنگل ، مساعد ساخت. با بر افتادن تزاریسم که دشمن سبع ملل اسیر و دربند بود و استقرار نظام سوسیالیستی در روسیه، روزنه امیدی برای نیروهای سیاسی آزادیخواه و ضداستعمار در ایران و دیگر کشورهای مجاور خاک شوراها، گشوده شد. دولت جوان شوروی، کلیه قرار داد های اسارت بار دوران تزاریسم را با خلق های اسیر و در بند لغو و باطل اعلام کرده، خواهان برقراری روابط احترام آمیز و دوستانه با ایران و دیگر کشور های مشرق زمین گردید. در پیام دولت شوروی به مسلمانان شرق در دسامبر سال 1917، چنین آمده است: " بردگی از طرف روسیه و حکومت انقلابی در کمین شما نیست، بلکه از جانب جهانخواران امپریالیستی اروپا و از جانب آنهائی است که میهن شما را به مستعمره غارت زده و تاراج شده، مبدل کرده اند." یکی از نتایج مثبت انقلاب روس برای نیروهای آزادیخواه و ضد امپریالیست در ایران و از آنجمله جنبش جنگل این بود که این نیروها توانستند از چنگ دشمن درنده خوئی همچون تزاریسم روس، رهائی پیدا کنند.                                                                       

                         +++++

. در فردای پیروزی بلشویک ها در روسیه، انگلستان که از وقوع انقلاب سوسیالیستی در روسیه سخت به وحشت افتاده بود، بمنظور کمک به نیروهای ضد انقلاب روس و نابود ساختن نظام نوپای سوسیالیستی در این کشور از بند سرمایه داری رها شده، در همراهی با دیگر قدرتهای امپریالیستی، خاک شورا ها را مورد تجاوز آشکار قرار داد. جنگ های داخلی در روسیه بین دولت جوان سوسیالیستی و مخالفین داخلی و خارجی آن، تا سال 1920، دوام داشت. با پیروزی قوای انقلاب بر لشکریان ضد انقلاب و شکست قطعی توطئه های امپریالیست ها و دست نشاندگان آنها علیه دولت شوراها وعقب نشینی نیروهای نظامی انگلستان ، جنبش جنگل از حال رخوت و رکود بیرون آمده، بار دیگر در مسیر تحرک و پیشرفت افتاد. دراردیبهشت ماه سال 1299 شمسی، نیروهای جنگی ارتش سرخ در تعقیب قشونهای ضد انقلابی روسهای سفید، وارد بندر انرلی شدند. در این زمان، بین سران جنبش جنگل و نمایندگان دولت شوروی در بندر انزلی ملاقاتی رخ داد و این دیدار و تبادل نظر،منجر به امضای قرارداد دوستی و همکاری متقابل گردید. در ژوئن سال 1920 مطابق با خرداد ماه 1299 شمسی، به دنبال ائتلاف بین نیروهای جنگل از یک طرف و اعضای حزب کمونیست ایران ، احسان اله خان و خالو قربان از طرف دیگر، میرزا کوچک خان پیروزمندانه وارد رشت گردیده و در پنجم ماه ژوئن، جمهوری شورائی موقت گیلان، اعلام موجودیت کرد. در این حکومت انقلابی، میرزا کوچک خان سمت سر کمیسری و وزارت جنگ را به عهده داشت. تشکیل جمهوری سوسیالیستی در گیلان، موجب سروروشادی فراوان دربین نیروهای آزادیخواه ایران گردید. ادامه مبارزه با امپریالیسم انگلیس و علیه قرار داد 1919، لغو سلطنت و ایجاد رژیم جمهوری درایران، جزو مواد برنامه دولت انقلابی بود. دیری نگذشت که اختلاف جدی و دو دستگی بین گروه بندیهای شرکت کننده در ترکیب دولت شورائی، بروز کرد. افزایش فعالیت حزب کمونیست، چپ رویهای برخی از کمونیست ها و راست رویهای جناح جنگل، تضاد و کشمکش را دربین نیروهای غیر متجانس درون جنبش، مدام دامن میزد. در واقع امر، میرزا کوچک خان مخالف اصلاحات ارضی بود و به گسترش دامنه جنبش انقلابی، روی خوش نشان نمیداد. تا اینکه در 19 ماه ژوئیه، میرزا کوچک خان معترضانه از رهبری جمهوری شورائی گیلان استعفا داده، و به جنگل رفت. به دنبال عزیمت میرزا به جنگل، دولت انقلابی جدیدی توسط نیروهای چپ و کمونیستی مخالف میرزا تشکیل یافت که در راس آن احسان اله خان که دارای افکارآنارشیستی بود، قرار داشت. این دولت که در آن جعفر پیشه وری عهده دار وزارت داخله بود، در21 ژوئیه اعلام موجودیت کرد.اما نتوانست کاری از پیش ببرد.

                       +++++

در چنین شرایط آشفته ای که اختلاف و دو دستگی شدید، بقای جنبش مسلحانه جنگل را به شدت تهدید میکرد، پلنوم حزب کمونیست ایران در 11 نوامبر 1920 برگزار شد. این پلنوم، سیاست چپ روانه گروه سلطان زاده را در رابطه با انقلاب گیلان محکوم ساخته و شخص وی را از عضویت کمیته مرکزی برکنار کرد. حیدر عمو اوغلی در این پلنوم، به دبیری حزب کمونیست ایران، برگزیده شد و سیاست حزب در رابطه با انقلاب گیلان، تغییر کلی پیدا کرد. حیدر خان که از ایده تشکیل جبهه واحد با میرزا کوچک خان دفاع میکرد، بطور جدی درجهت احیای مودت و دوستی با وی و متحد ساختن نیروهای خلقی در مقابله با امپریالیسم انگلیس وارتجاع هارحاکم در ایران، گام بر میداشت. حیدر خان به منظور تحقق اهداف حزب کمونیست ایران و ایجاد اتحاد وهمبستگی بین نیروهای سیاسی شرکت کننده در انقلاب گیلان، در اردیبهشت ماه سال 1300، با اسلحه و پول ونفرات جنگی که تعداد آنها کمتر از 150 نفر نبود، وارد انزلی شده ، با شور و اشتیاق، به کار پرداخت. در نتیجه کوشش های خستگی ناپذیر حیدر خان و با میانجیگری وی، در ششم ماه مه 1921 – اواسط اردیبهشت سال 1300-، در فومن در نزدیکی رشت، میرزا کوچک خان و احسان اله خان با هم آشتی کرده، موافقت نامه ای که بر اتحاد و همبستگی بین سران جنبش تاکید داشت، به امضا رسید. بدنبال این توافق نامه، در چهارم ماه اوت 1921، دولت انقلابی جدید گیلان اعلام موجودیت کرد و کمیته ای به نام "کمیته انقلاب ایران" تشکیل شد. دراین کمیته، افراد زیر عضویت داشتند.. 1- میرزا کوچک خان   2-حیدر عمو اوغلی 3- احسان اله خان 4 – خالو قربان 5- میرزا محمدی. برنامه حکومت شورائی جدید، مواد زیر را شامل میشد. لغو سلطنت و اعلام جمهوری و ابطال کلیه قرار داد های اسارت بار استعماری. اما این اتحاد و تشریک مساعی نیز دیری نپائید. میرزا کوچک خان در جنگل باقی مانده، به رشت برنگشت. احسان اله خان آرام نه نشسته، کماکان به چپ روی و خودسری ادامه داد. وی به تحریک ساعد الدوله، فرزند سپهسالارتنکابنی بدون مشورت با سران جنبش، با قشونی متجاوز از2هزار نفر، عازم فتح تهران گردید . اما به سختی از قوای دولتی که ساعدالدله فریبکار نیز با آنها همکاری میکرد، شکست خورده و سپاهیانش پراکنده و خلع سلاح شدند. این چپ روی و خود رائی احسان اله خان، ضربه های مهلک بر پیکر جنبش جنگل وارد ساخته و زمینه ساز شکست نهائی آن گردید.                                          

                   +++++

به دنبال این ماجراجوئی زیان بار،عضویت احسان اله خان در جمهوری شورائی لغو گردیده و با شور و توافق سران انقلاب، دولت شورائی دیگری در 13 مرداد سال 1300، تشکیل گردید. در جمهوری انقلابی جدید، سرخوش، شاعر گیلانی جای احسان اله خان را گرفت. کمیسر های جمهوری شوروی عبارت بودند از : میرزا کوچک خان ، سر کمیسر و کمیسر امور مالی ، حیدر خان، کمیسر امور خارجه ،خالو قربان کمیسر جنگ، میرزا محمدی، کمیسر داخله   سرخوش، کمیسر قضائی. حیدر خان در نبرد با قشونهای دولتی که به منظور سرکوب انقلاب گیلان گسیل شده بودند ،دلیری ها نشان داده و شکست های فاحشی بر قوای ارتجاع وارد ساخت. پیروزیهای حیدرعمو اوغلی در این جنگ ها و موفقیت حزب کمونیست در تشکیل اتحادیه های کارگری و دهقاتی ، میرزا کوچک خان و دیگر سران جنگل را سخت نگران ساخته وآنها را به توطئه گری علیه انقلاب و شخص حیدرعمو اوغلی، وا داشت. در روز 29 سپتامبر 1921 ، قرار بود میرزا کوچک خان، حیدر خان و دیگر اعضای کمیته انقلاب در نشستی که به منظور تبادل نظرهر هفته یک بار در خانه ای در ملا سرا برگزار میشد، حضور بهمرسانند. عمارتی که حیدر خان و دیگر سران جنبش در آن گرد هم آمده و منتظر رسیدن میرزا کوچک خان بودند، ناگهان ازهرجانب گلوله باران گردیده و آتش گرفت. حیدر عمو اوغلی و خالو قربان، خود را از عمارت بیرون انداخته، فرار کردند. سرخوش از اعضای کمیته انقلاب، در میان لهیب آتش سوخت. خالو قربان که محل را خوب می شناخت، از بیراهه خود را به رشت رساند. در تابستان سال 1300، رشت و انزلی در تصرف قوای نظامی حیدر عمو اوغلی و خالو قربان بود. قوای جنگل در فومنات متمرکز بودند ولاهیجان را احسان اله در دست داشت. حیدر خان که در حال فرار زخمی شده بود، در پسیخان در نزدیکی رشت، توسط کسان حسن خان آلیانی، ازعمال و نزدیکان میرزا کوچک خان دستگیر گردیده، در یکی از دهات آلیان زندانی شد. عمو اوغلی پس از روز ها در حبس به سر بردن، در اکتبر ماه سال 1921، به دستورمیرزا و به دست نوکران حسن خان، به طریقی که هنوز کاملا روشن نیست، به قتل رسید. در "تاریخ احزاب سیاسی ایران"، ملک الشعرا بهار در رابطه با قتل حیدر خان، چنین می نویسد: "حیدر خان عمو اوغلی که از احرار دموکرات بود، به دست میرزا( منظور بهار، میرزا کوچک خان است)کشته میشود...." گرچه نویسندگان و محققین هوادار میرزا کوچک خان در طول یک قرن گذشته، در نوشته های مخدوش خود کوشیده اند چنین وانمود کنند که میرزا کوچک خان در قتل حیدر عمو اوغلی دخالتی نداشته، اما شواهد و دلایل روشن دال بر این است که میرزا از حمله به محل جلسه در ملاسرا، اطلاع داشته است. غیبت غیر مترقبه وی از محل ملاقات کمیته انقلاب و این واقعیت که   افرادی که محل جلسه را به قصد کشتن حیدرعمو اوغلی و دیگران به گلوله بستند، حسن خان آلیانی( معین الرعایا)، اسماعیل جنگلی، خواهر زاده میرزا کوچک خان، گائوک آلمانی (هوشنگ) ، ثقفی، محمد علی پیر بازاری و عبدالحسین شفائی، همه از نزدیکان وکسان میرزا کوچک خان بودند ، دال براین است که میرزا در حمله و گلوله باران کردن محل ملاقات سران انقلاب ، دستگیری حیدر خان پس از فرار از محل جلسه و قتل وی، دست داشته است. حمله جبونانه به ملا سرا ، کشتن حیدر خان و هجوم نیروهای جنگل به رشت به منظور سرکوب و کشتار کمونیست ها و نیروهای چپ، همچنان اعزام نماینده از جانب میرزا کوچک خان به تهران برای مذاکره با دولت مرکزی، در واقع امربه مفهوم پایان غم انگیزجنبش مردمی و آزادیخواهانه جنگل بود. در همان روزهای درد ناک تشدید فاجعه آمیز تضاد و کشمکش بین جناح های متخاصم جنبش جنگل، قشون قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج و به دستورامپریالیسم انگلیس ، بقایای قوای جنگل را در هم شکسته و رشت را به تصرف خود در آوردند. خالو قربان تسلیم رضا خان شد ، احسان اله عازم شوروی گردید و میرزا کوچک خان که قصد داشت از کوه های طالش خود را به خلخال برساند، درهمراهی گائوک آلمانی، در میان سرما و برف و کولاک، جان سپرد .  

             +++++  

بدین ترتیب، عمر پر تلاش حیدر خان عمو اوغلی ، دبیر اول حزب کمونیست ایران، مبارز خستگی ناپذیر راه رهائی کارگران و زحمتکشان و قهرمان انقلاب مشروطه که به منظورآشتی دادن بین طرفداران میرزا کوچک خان و نیروهای چپ و کمونیست، پیشبرد پیروزمندانه امرانقلاب، گسترش دامنه جنبش مسلحانه جنگل به سرتاسر کشور و اعلام حکومت انقلابی در تهران ، به گیلان آمده بود، به پایان رسید . در زمان کشته شدن، تنها 41 سال ازعمر این انقلابی برجسته، میگذشت. شاپور آلیانی نوه حسن خان آلیانی در کتابی که در باره جنبش جنگل در سال 1375 تحت عنوان " معین الرعایا و نهضت جنگل" نوشته، به ناروا یادآورمیشود که عمو اوغلی چون میخواست ازحبس فرار کند، توسط محافظین خود کشته شد. هم او، شرکت مستقیم جد خود را در قتل فجیع حیدرعمو اوغلی کمونیست، اقدامی افتخار آمیز قلمداد میکند! " کشتن فردی کمونیست که در نهضت جنگل نفوذ کرده بود، مایه افتخار است ." لاهوتی کرمانشاهی، شاعر انقلابی معاصر، در چکامه ای پرشور، اعدام حیدر عمو اوغلی را در زندان به دستور صدر ملیون، استادانه، ترسیم کرده است. به قول حافظ       هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق       ثبت است برجریده عالم، دوام ما             پایان      ابان ماه 1398

  

                        

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت