ایران تریبون - ایران تریبون - تريبون آزاد http://www.iran-tribune.com Wed, 24 May 2017 06:03:24 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir رو در رو: اسماعیل عبدی باید آزاد گردد،گفتگو با منیر عبدی http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64675:2017-05-22-15-07-24&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64675:2017-05-22-15-07-24&Itemid=649

رو در رو: ما همه عبدی هستیم،اسماعیل عبدی باید آزاد گردد،گفتگو با منیر عبدی-۲۲ مه

۲۰۱۷ https://youtu.be/ju2K2bWJOH4

{youtube}ju2K2bWJOH4{/youtube} 

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 15:06:35 +0000
حميد تقوايى: پیروزی روحانی و آینده سیاسی ایران http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64663:2017-05-22-14-20-41&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64663:2017-05-22-14-20-41&Itemid=649

گفتگوى راديو پيام كانادا با حميد تقوايى از حزب كمونيست كارگرى ايران

https://youtu.be/vSSgBxYHQ7o

{youtube}vSSgBxYHQ7o {/youtube}

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:19:42 +0000
تقی روزبه: اقتصادی سیاسی بحران و منازعات درونی و نگاهی به آخرین تحولات صحنه "انتخابات" http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64662:2017-05-22-14-19-41&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64662:2017-05-22-14-19-41&Itemid=649

درنظرگر فتن ماهیت طبقاتی و واقعی بحران برای درک ماهیت منازعات و شعارها از اهمیت زیادی برخورداراست. در ایران سنتا دولت همه کاره بوده است و در نظام اسلامی برابعادآن بسی هم افزوده شده است. این یعنی آنکه دولت که بخش عمده ثروت ها و تولیدات و اقتصادیات کشور را در یدکنترل خود دارد یعنی سرمایه داری دولتی -بوروکراتیک حرف نخست را می زند و همه لایه ها و واردکنندگان و صادرکنندگان بزرگ و همه لاشخورها به نحوی از انحا در ارتباط با رانت قدرت و ثروت قراردارند و گرنه کلاهشان پس معرکه است بهمین دلیل دولت و منازعه برای نفوذ و کنترل آن محل شدیدترین منازعنات است. در ایران اسلامی اما مقوله دولت خودمقوله ساده و یکدستی نیست بلکه در تناسب با کشاکش آن ما با دولت رسمی و دولت موازی و غیررسمی که بربخش بزرگی از اقتصاد آنهم بدون نظارت و حسابرسی و دادن مالیات و داشتن اسکله های مستقل و .. .. مواجهیم یعنی با حدال بورژاوزی دولتی بوروکراتیک -صنعتی- تجاری شبه مدرن در یکسو و بورژوای نظامی -امنیتی-تجاری- موقوفه ای و نهادها و بنگاه های عظیم از سوی دیگر مواجهیم. اگر بورژوازی بوروکراتیک و شبه مدرن متمایل به آمیزش با سرمایه جهانی، تنش زدائی۰ و قانونیت (ولایت مشروطه هم چون شرط حیاتی برای سرمایه گذاری و..) هست بوروژازی شبه سنتی بنا به سرشت خود درون زا، تنش آفرین( دوقطبی کردن نظام-دشمن) و عدم قانونیت (ولایت مطلقه ای که ذاتا فراقانونی است) است. چنان که ملاحظه می شود در تمامی محورهای اصلی ما با دو تقابل و رویکردمواجهیم که مواجه دو بخش بورژوازی متکی بررانت قدرت و دولت ( اعم از رسمی و پنهان و بنگاه های عظیم و خصولتی ....) با هم حول آن درجدالند. بحران انباشته شده دوره احمدی نژاد و اصول گرایان و اشتهای بورژوازی تجاری صنعتی شبه مدرن و ایران به عنوان کشوری با ظرفیت جدب سرمایه های نیم تریلیونی خارجی و... مثل دوره بازسازی جنگ رفسنجانی- در دوره کنونی هم بازسازی پساتحریم و میراث دوره احمدی نژاد- خامنه ای و اصول گرایان؛ شرابط داخلی و خارجی مناسبی را برای به روی صحنه آمدن تیم روحانی-رفسنجانی-خاتمی فراهم ساخته است و آن ها را در موقعیت برتری قرارداده است که یک دوره ای کردن آن مشکل و بحران زاست. معضل بزرگ ایران در کشاکش ها آن است که اولا ولایت مطلقه و ولایت مشروطه هرکدام اقتصادسیاسی و دولت خود را دارند... و ثانیا اگر نیروی مستقلی و فشاری از جامعه مدنی مستقل نباشد بدلیل عمق فساد و اشتهای سیری ناپذیرهردو بقول معروف چیزی برای مردم از رفاه و آزادی نمی ماسد و حرص و تمامی تلاش اصول گرایان (بلوک سیاسی مدافع اقتصادی سیاسی ولایت مطلقه و و یا سرمایه داری بوروکراتیک نظامی -سنتی )آن است که سکان دولت رسمی را از چنگ آنها در بیاورد. اصول گرایان که نهادهای اصلی و غیرانتخابی ساختارقدرت در چنگ آنهاست برای تسلط بردولت رسمی از طریق احمدی نژاد خیزبرداشتند اما نهایتا لقمه درگلویشان گیرکرد و به بحران برزگی نه فقط در اقتصاد و جامعه منجرشد بلکه یکدستی و آرایش درونی اصول گرایان را نیز بهم ریخت. از این رو ناچارشدند که با نرمش قهرمانانه تن به یک دولت گذار و فترت برای نفس چاق کردن خود بدهند. اما اکنون هم بدلیل آن که نتوانسته اند نفس تازه کنند لقمه پایان دادن دولت فترت حتی قبل از اقدام درگلویشان گیرکرده است. وجود ا ین دوگانگی و تضادبین این دوبخش از بورژوازی با توجه به شکاف های عمقی بین آنها که دایما هم به سطح جامعه سرریزمی کند ذاتا انفجاری و بحران افرین است. *-شبه مدرن چون ولایت مشروطه هم با روحانیت و مذهب و ایدئولوژی بی ارتباط نیست. شبه سنتی چون آنها نیز در جهان امروزه برای ماندن بر روی آب  ناگزیرند در شعار ها و سخنرانی ها و برخی رفتارها ناچارند به وعده های خود  رنگ و لعابی از باصطلاح مدرنیته و جوان پسند بدهند....ضمن آن که هردو اقتدارگرا-مدرن و پیشامدرن-هستند. دو قطبی شدن فضای انتخاباتی و افزایش احتمال شکست اصول گرایان با دوقطبی شدن فضای انتخاباتی احتمالا تکلیف آن-اگر اقدامی غیرعادی صورت نگیرد- درهمان مرحله اول با شکست سنگین اصول گرایان رقم بخورد. روحانی و حامیانش توانستند با بازی ماهرانه در هردوریل اقتصادی و باصطلاح توسعه سیاسی و آزادی های اجتماعی و فرهنگی و تنش زداپی در عرصه دیپلماسی- برخلاف دوره ۸۸ و رویکردیک جانبه اصلاح طلبان آن دوره- تعرض سنگین رقیب را که با هدف خراب کردن روحانی و بهره گیری از نارضایتی مردم از اوضاع معیشتی و یک دوره کردن دولت روحانی تدارک دیده شده بود را سدکرده و آن ها را به حالت تدافعی بیاندازند. سهم افشاء برنامه های تنیش زاد و سرکوبگرانه حریف در این عقب راندن بیش از دادن وعده ای اثباتی بود. با این وجود از وعده های اثباتی هم بی بهره نبود... با این همه از همان فردای انتخابات با دو چالش بزرگ مواجه خواهند بود: از یکسو انتظارات بزرگی را که بدست خود در جامعه برانگیخته اند و به روی صحنه آورده اند، و افزایش فشار و سنگ اندازی های جناح رقیب-همان دولت موازی و پنهان را برای تضعیف دولت و حفظ موقعیت وامیتازات خود از سوی دیگر. در اصل یکی از واقعیت های جالبی که این مناقشات و جنگ قدرت دو جناح از آن پرده برداری کرد، همانا فراتررفتن کاندیدهای رژیم از ظرفیت های واقعی نظام بود. معلوم شد که شکاف که بین جامعه واقعی و جامعه رسمی چنان است که خودنمایندگان سیستم ناگزیرشدند که برای جلب آراء لازم جامعه از خط قرمزهای نظام عدول کرده و از ظرفیت های واقعی آن فراتر بروند. چنان که در انظارعمومی به آن صورت به افشاء یکدیگر و فسادرژیم به پردازند. و وعده هائی چون برطرف کردن تحریم های غیرهسته ای که مستلزم نقض سیاست های اعلام شده راس نظام است و امثال آن را بدهند. افشاء گذشته جنایت باررئیسی به عنوان نماد ۳۸ سال اعدام و شکنجه و دوختن زبانها کسی که حتی مراجع و علماء قم از وی نگرانند از دیگرضرباتی است که نصیب جناح اصول گرایان شد.... چرا اصول گرایان از برنامه خود منبی بردومرحله ای کردن انتخابات دست شستند؟ وقتی اصول گرایان تصمیم به حضوریک کاندیدا در همان دوراول گرفتند، این به معنی آن بود که از پروژه دو مرحله ای کردن انتخابات و یک دوره ای کردن آن دولت روحانیُ بعنی برنامه حداکثری خود دست شسته و به برنامه حداقلی خود که همانا تجمیع ارا حول یک کاندیداصلی و البته کاندید باصطلاح واقعی و اصلح خود یعنی رئیسی و پذیرش یک شکست ابرومندانه بود. . برای آنها هم ظاهرا روش شد که بدون انسجام بخشی به صفوف پراکنده و پایکاه نفوذ و اجتماعی خود امکان تعرض بزرگ به رقیب در این لحظات خطرناک محسوب می شود و ممکن است به ضدخودش تبدیل شود. در برنامه حداقلی هدف اصلی جمع آوری و بسیج پایگاه نفوذخود و ترمیم شکاف ها برای حفظ موقعیت در حال افول است.... بطورکلی تشدید بحران و تنش با غرب و قدرت های دیگر یعنی دوقطبی نظام و دشمن که جانمایه شعارهای رئیسی را تشکیل می دهد شرایط لازم برای حفظ موقعیت ممتاز این بخش از حاکمیت را تشکیل می دهد.... و روحانی هم درمییتنیگ های انتخاباتی خود آنگشت دروجه خارجی رروی همین مساله یعنی تحرکات و انگیزه های جنگ طلبانه و بحران افرینی و شنعارنویسی روی موشک و بازگرداندن تحریم ها گذاشت و دروجه داخلی هم با شعارمردم اگردر خانه به نشینید این ها که من خوب می شناسمشان درپیاده روها هم دیوارخواهند کشید..... با این شعارها بود که به میدان آوردن اراءباصطلاح خاموش اصول گرایان قافیه را بالکل باختند... و فاصله خود را برطبق نظرسنجی ها با حریف بیش از پیش کرد.... در چنین شرایطی کم کردن فاصله با تجمیع آراء حول کاندیدنظرکرده، تاکتیک آبرومندانه تری بنظرمی رسد..... آیا مبارزه برای نیرومندکردن قطب سوم و "نه" به هردو به جناح، به معنی انکار و بی اعتننائی به منازعات سنگین درون حکومتی است؟ آیا جنگ واقعی بدون بهره برداری از شکاف های درونی صفوف دشمن و لاجرم در نظرگرفتن تمایزات آن ها و آماج گرفتن خط الرأس وکانونی کردن مرکزاصلی قدرت متصوراست؟ رژیم بدون تضاد به معنی آن است که مثلا زورقی را برروی امواج طوفانی دریا بدون کوچکترین تکانه تصورکنیم که جز در ذهن وجودخارجی نخواهد داشت. مساله اصلی نه انکارتضادها بلکه عدم آویزان شدن به آن هاست. قانون نبرد، برپایه استفاده از تضادها و هدف گرفتن خط الرأس است به نحوی که با بهم ریختن هسته سفت قدرت  کل سیستم متزلزل و دستخوش فروپاشی شود و این البته با خزیدن زیربال جناحی در برابرجناح دیگر بالکل متفاوت است. بلکه پیش شرط بهره برداری از اختلافاتی است که برای مردم هم به هرحال بالسویه نیست، ایستادن روی پای خوداست. بدون وجودحضورمستقل حتی رفرم و تغییرات موقتی و کوچک هم پایدارنخواهد ماند. در هرحال هرطور که حرکت کنیم همه راه ها به رم و اهمیت وجودیک نیروی ضدسیستم ختم می شود. این نیرو و کنش مقاومت معطوف به آن در جامعه وجود دارد و خود بخشی از شرایط موجود بشمارمی رود که درنحوه و سیر رویدادها حتی حرکت ها و تاکتیکهای رژیم تاثیرخود را می گذارد. وقتی کسانی مثل تاج زاده می گویند تحریم مهمترین رقیب روحانی است و همه آوازه گران اعم اصلاح طلبان داخل و خارج برای درهم شکستن آن یکدل و یک زبان می شوند، پس این مقاومت وجود دارد و آن چه که در پی این تکانه ها نهایتا سربرمی آورند همانا تقویت صفوف مردم فاصله گرفته گرفته از کلیت نظام است.... مهم آن است که رژیم تنها با فراتررفتن از ظرفیت واقعی خود و طرح شعارها و وعده ها و تیع کشیدن به روی همدیگر قادراست خود را بر روی آب نگهدارد و این یعنی سوزاندن انرژی بیش از توان و ظرفیت واقعی سیستم، و فرار از یک بحران به شیوه آغوش گشودن به بحران های فراگیرتر...... یکی از دلایلی که اصول گرایان و مشخصا سردارقالی باف و رئیسی چنین خیزبزرگی را برای تخریب دولت حاکم و یک دوره ای کردن آن تدارک دیده بودند، بحران شدید و خطر فروپاشی انسجامی بوده است که جناح حاکم و اصول گرایان گرفتارآن شده اند. آن ها هم چون پایگاه اخص سیاسی ولایت مطلقه و حامیان هسته سفت قدرت دچارتشتت روبه تزایدی شده اند. انزوای این این جناح ، شقه شقه شدن نیروهایش برخلاف رقیب اش که دراین سال ها به همگرایی بیشتری دست یافته است، که ظهوراصول گرایان معتدل در حمایت از دولت یکی از مصادیق آن است، در کنارپیشبردسیاست هايی جون تنش زدائی و تسامح فرهنگی و... و مهم  تر از آن فاصله گیری مردم از نظام و بویژه از آن جناح سبب گردیده که برای نجات موقعیت خود و بدست گرفتن قوه مجریه برای بازسازی و ترمیم موقعیت خویش خود را به آب و آتش بزنند. البته آنها سودای طی راه باصطلاح آسان ردصلاحیت روحانی را داشتند که خامنه ای بدلایلی خارج از حوصله این بحث با آن موافقت نکرد... با این همه وضعیت بحرانی این جناح با وجود آن که تمامی نیرو و توان و نفوذخویش را بسیح کرده و به میدان آورده است چنان است که حتی یک شکست آبرومندانه-برنامه حداقل آن ها- بعنی جمع کردن مثلا ده میلیون نفر حول یک کاندیدموردنظر هم یک موفقیت محسوب می شود. گرچه حتی این دوپینگ سیاسی نیز سوای تاثیرات روانی زودگذر بعیداست مانع از تداوم فرایند فروپاشی سیاسی آن ها گردد. روندی که بتدریج با افزایش وزن رقیب در ساختارقدرت سیاسی بر تضادای درونی سیستم می افزاید...... تقی روزبه

انتخابات و چندنکته تلگرافی!: آیا در رژیم اسلامی ما با نوعی آپارتایدانتخاباتی مواجهیم؟ الف-بدیهی ترین و طبیعی ترین واکنش توسط محذوفین و کسانی که صدا و سخنگوئی در این "انتخابات" ندارند،‌عدم شرکت (یا تحریم) است. با این همه همین حق هم توسط اصلاح طلبان عملا موردانکارقرارمی گیرد. چنان که با بسیج تمامی نیرو و امکانات دولتی و غیردولتی و داخل و خارج علیه آن بسیج شده اند.

شبح تحریم؟ ب- با وجودضعیف بودن صدای کسانی که به هر دوجناح "نه" می گویند، واقعیت وجودی و نقش آن چنان است که اگرنه خود تحریم اما شبح آن برفرازانتخابات، با هشدارها و بیانیه های بی وقفه اصلاح طل طلبان وحامیانشان درهشداربه آن، در پروازاست. چنان که مثلا تاج زاده تحریم را مهم ترین رقیب روحانی خوانده است و... . آن ها برای تضمین حضورخود در ساختارقدرت آماج اصلی خود را شکستن جوتحریم قرارمی دهند.

آپارتایدانتخاباتی!؟ ج- برخی طرفداران سبزها و یا ملی مذهبی ها و این نوع مدعیان تحول طلبی، گاهی به ناگزیر بر غیردموکراتیک بودن انتخابات- ونه البته ضددموکراتیک بودن آن، صحه می گزارند؛ اما ماهیت انتخابات در ایران حتی بیش از آن ضددموکراتیک که با این نوع "آب کر" بتوان تطهیرش کرد: در حقیقت ما با نوعی آپارتایدانتخاباتی مواجهیم که مطابق آن اکثریت جامعه ایران، بله اکثریت مردم ایران!، از زنان و اقلیت های مذهبی و دگراندیشان بطورقانونی و رسمی از حق کاندیدشدن محروم هستند که البته فقط به انتخابات محدودنیست و بازتاب محرومیت اجتماعی گسترده تری است که در انتخابات خود را به شکل عریان تری نشان می دهد. آیا بکارگیری صدها ترفند وابزارفشار و فراخوان دعوت از این اکثریت گرفتار غل و زنجیرتبعیض و آپارتاید، می تواند نسبتی بادموکراسی داشته باشد؟. آیا در مقابل وجودچنین آپارتایدگسترده ای می توان ژست بی طرفی بزرگوارانه بخودگرفت؟ کدام عامل نیروی محرکه پیشبردمطالبات است؟ د- نجربه همین "انتخابات" کنونی نشان می دهد که مردم هرچه بیشتر از حاکمیت فاصله داشته باشند و رژیم به شمول هردوجناح نگران عدم مشارکت و انزوای خود باشد، برای حفط موقعیت خود ناچاراست از خط قرمزهای خویش عدول کرده و با تابوشکنی شعارها و وعده های «رادیکال تر»  و بیشتری در پاسخ به  مطالبات عمومی  بدهد: چنان که اکنون مسابقه حول سخن گفتن در بسیاری از حوزه های ممنوعه و وعده دادن حول معیشت و فقرو.... چنان فراگیرشده است که مثلا روحانی هم ناچارشده برنامه مبارزه با حذف فقرمطلق در چهارسال را بدهد... مسأله عدم پرداخت مالیات توسط نهادهای و موسسات زیرحیطه رهبری و وابسته به سپاه را به زیرضرب به برد.... و یا وعده مبارزه علیه اقتدارگرائی و یا وعده رفع حل تحریم های غیرهسته ای و مشکلات زیست محیطی و... بدهد. وعده هائی که برخی از خودحامیان رژیم را نگران برانگیخته شدن انتظارات برآورده نشدنی جامعه و یا  دامن زدن به نفرت و مبارزه طبقاتی کرده است... حال این پرسش مطرح است که اگر فاصله بین مردم و رژیم تا این حد ژرف نبود و توهمات و  همذات پنداری های گذشته ها وجود داشت،آیا بازهم رژیم حاضر بود- حتی درحوزه سخن و وعده ها، تا این حد دست و دلبازی با بهتراست بگوئیم خودزنی کند؟ پس مساله کلیدی همانا استقلال و فاصله گیری جامعه و مردم از رژیم سرکوبگر و سراسرفاسد، یعنی آن اهرم طلائی و جنبشی است که بوسیله آن می تواند مطالبات خود را به رژیم تحمیل نماید. و حتی اجازه ندهد که فقط با سپری شدن باصطللاح بهارکوتاه انتخاباتی دستخوش تطاول خزان گردد. بهمین دلیل می گوییم اگر نه خودتحریم اما شبح آن بر فرازانتخابات چرخ می زند! و این که رابطه معکوسی بین امکان مطالبات و فاصله با رژیم وجوددارد. و درست برهمین اساس باید از کنش مقاومت آن بخش از جامعه که تبلورقاطع "نه" به فراخوان رژیم در ادغالم و بلعیدن جامعه مدنی در هاضمه خویش است، هم چون تخم چشم محافظت کرد و تقویتش نمود. ه- تاکید برکنش مقاومت معطوف به "نه" به سیستم، البته به معنی نادیده گرفتن بخش های بینابینی و یا آن ها که گاه بخش خاکستری خوانده می شوند نیست.  تحولات بزرگ و عمومی جامعه هم منتجه ای از این کشاکش هاست و قطب مستقل سوم نه فقط خودبخشی از شرایط موجود بوده و در ایجادشکاف ها و روندها موثراست، بلکه در عین حال می تواند متقابلا از شرایط متحول و منتجه کشاکش نیروها به سودگسترش جبهه مقاومت در برابراستبداد سودجوید. و- نکته نهائی آن که، گفته می شود در فضاها و کشاکش های انتخاباتی بسیج های عمومی شکل می گیرد و مطالبات مطرح می شود و حتی در این نوع پراتیک نوعی جامعه مدنی شکل می گیرد... . این سخن بطورکلی درست است. اما حکم برای جنبش "نه" هم اگر نه بیشتر که به همان اندازه صادق است. یعنی این جنبش  می تواند ازابزارهای میانجی فضاهای انتخاباتی سود به برد و به مطرح کردن مطالبات خود و جامعه به پردازد و به عنوان بخشی از جامعه مدنی، و از قضا به عنوان بخش پیشرو  و قاطع ترآن بدلیل تمایز و فاصله گیریش از قدرت مستقر با قدرت مستقر در طرح و تحمیل مطالبات به سیستم مشارکت فعال و حتی فعال تری از دیگربخش ها داشته باشد. مهم آن است که بدانیم هیچ رابطه ای بین مبارزه برای مطالبات و مطالبه محوربودن و دادن رأی به قدرت وجودندارد. آن ها علی القاعده  به لحاظ ماهوی در تضاد و تقابل باهم هستند. چرا که رأی یعنی تغذیه و فربه کردن قدرت آنهم به قدرتی به غایت سرکوبگر و در جهت بی رنگ کردن تمایزات و ادغام جامعه مدنی با قدرت حاکم.                              تقی روزبه  

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:18:24 +0000
برنامه ماهواره ای تلویزیون برابری http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64661:2017-05-22-14-18-24&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64661:2017-05-22-14-18-24&Itemid=649

نگاهی به نتایج انتخابات فرانسه - گفتگوی علی دماوندی با ابراهیم آوخ

https://www.youtube.com/watch?v=ugMmljhziLM

{youtube}ugMmljhziLM{/youtube}

گفتگو با مجید دارابیگی درباره نمایش انتخاباتی رژیم اسلامی ایران 

https://www.youtube.com/watch?v=d0eC1RhqpiM

{youtube}d0eC1RhqpiM{/youtube}

تلویزیون برابری برنامه ماهواره ای یکشنبه 14 مه

https://www.youtube.com/watch?v=EYvTJmES7d8

{youtube}EYvTJmES7d8{/youtube}

برنامه های جدید رادیویی در سایت برابری با: بهروز فراهانی، تقی روزبه، شهلا دانشفر، رضا خندان، احمد اسکندری، سعید افشار- فرژین ایرانفر ... 

www.radiobarabari.com

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:08:08 +0000
یرج فرزاد: سقوط آزاد از "چپ" به محافظه کاری http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64660:2017-05-22-14-08-07&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64660:2017-05-22-14-08-07&Itemid=649

آقای مصطفی مدنی، از محتوای نامه فواد تابان و فراخوان آن خطاب به سازمانها و افراد "چپ" بسیار برآشفته است. ایشان تلاش کرده است "صورت مساله" را بزعم خود بدون زوائد و حواشی و بدون قاطی کردن "سیاست" با "اخلاق" در برابر فواد تابان بگذارد. مینویسد اگر "سوال" برای آقای تابان این بود که شرکت در انتخابات آری یا نه؟ "قطعا نیازی به پاسخ نداشت"! و جالب این است که اعتراضیه خود آقای مدنی عینا همین عنوان را دارد: "شرکت در انتخابات آری یا نه"!! رویکرد آقای تابان در نامه ایشان، برخلاف برداشت "اخلاقی" آقای مدنی، "تفاوتهای نظری"، نیست. آقای مدنی با دستکاری "زیرکانه" صورت مساله، شرکت خود در انتخابات رژیم اسلامی و برسمیت شناختن آن مضحکه را بار حماسی میدهد و نشان دادن قبح و زشتی آن رویکرد را آنهم از سوی کسی که در تاریخ "چپ" مورد نظر با خود ایشان بستر مشترکی داشته اند و چه بسا در یک سازمان و احتمالا هم کمیته، "سراسر اهانت، مملو از تحریف و دروغ پردازی" توصیف میکند. اما، آقای مدنی فقط صورت مساله را دستکاری نکرده است، او به پاسخ خویشتن خویش دست برده است و به وعده خود که مساله نظری و اختلاف نظری نیست، وفادار نمانده است. او در تعریض و کنایه به تابان و در انگیزه شناسی خشم تابان از سر فروبردن و سرک کشیدن آن "چپ" مورد نظر در "هر گنداب و فاضلاب متعفن این حکومت جنایتکار"، به ارزیابی "نظری" روی آورده است: "این نابسامانی فکری را شکست همان اردوگاهی بر سر همگی ما آورده است که زمانی مورد پرستش بود. باورهای اشتباه آمیز قدیمی که بنیانهای فکری گذشته ما را می ساخت از دست رفته اند، کلان اندیشی روشنی نیز که نمودارهای چپ مورد نظر ما را توضیح بدهد به دست نیآورده ایم. نتیجه این شده است که سیاست را با اخلاق، و اخلاق و سیاست را با چپ خلط می کنیم و به این نتیجه می رسیم که برای حفظ آبرو و اعتبار چپ می بایست همواره اپوزیسیون رادیکال باقی ماند و در دنیای سیاست آلوده نشد."             (مصطفی مدنی، شرکت در انتخابات آری یا نه؟) آقای مدنی متاسفانه در این "روشنگری" نظری و تلاش برای نشان دادن علل و ریشه های " تکه پاره شدنهای این چپ که شما خود اعتراف می کنید هم اکنون نقش عملی چندانی برای اش نمانده است"(همانجا)، به کاهدان زده است. آنچه آن "چپ" را از چپ بودن انداخت، باورهای اشتباه آمیز و بنیانهای فکری و پرستش "اردوگاه" فروپاشیده نبود. نطفه انشعاب و ریزش، دقیقا حول این مساله بود که "شکوفائی جمهوری اسلامی" آری یا نه؟ بسیاری از لایه های آن طیف که تحت سلطه خونین "حکومت جنایتکار" و اراذل و اوباش اسلامی، علیرغم هر توهم نظری و سیاسی و هر برداشت از "سوسیالیسم واقعا موجود"، از دم تیغ گذرانده شدند، بخود آمدند و از سیاست "شکوفاسازی" رژبم اسلامی ،حتی اگر چه امپیریستی و از روی تجارب تلخ و "عبرت آموز" که عارض خود آنان شده بود، دست کشیدند و سعی کردند آن رویکرد را به گردن مواضع فردی این یا آن عضو مرکزیت وقت محول کنند. آقای مدنی، اما، پس از به فراموشی سپردن آن ایام تعفن و جنایت و گنداب رژیم جنایتکاران، به همان رویکرد اولیه باز گشته است. به باور من، این توجیه که ریشه واگرائی چپ مورد نظر آقای مدنی را نه در رابطه مستقیم و واقعی چپ مورد نظر ایشان و خود ایشان با رژیم اسلامی، که در "اردوگاه سوسیالیسم واقعا موجود" و فروپاشی و شکست آن توضیح میدهد، با عرض پوزش از مدافعان "با نزاکت" رژیم جنایتکاران اسلامی، "دائی جان ناپلئون"ی است. جای بسی تعجب است که پس از فروپاشی اردوگاه شوروی، و حتی با تجارب امپیریستی دوستان آقای مدنی که قبل از فروپاشی شوروی سابق و پس از قلع و قمعهای رژیم اسلامی در سالهای ۱۳۶۰ و ۶۷ خود حقایق واقعی را در باکو و تاشکند و کابل "لمس" کردند، هنوز احساس میکنند که این "آرمان" خود آنها و سوسیالیسم خود آنها بود که فروریخت. برای کسی که این همه رویداد و تحولات عظیم و زلزله های سیاسی را در مقابل خود دارد، چگونگی شکل گیری "بلوک" و فروپاشی آنرا دیگر باید معرفه و داده تلقی کند، و همه، چه خود آنان که در درون "قلعه" بودند و چه آنها که آکادمیسینها و تئوریسین های "جنگ سرد"، گفته اند و میگویند که آن بلوک با زرادخانه اتمی اش و با دولتهای بوروکراتیک و نظامی و اختناق حاکم بر زندگی شهروندان، ربطی به سوسیالیسم نداشت، هنوز "اندر خم یک کوچه اند". بخشی از چپ مورد نظر آقای مدنی، تصادفا طرفدار چین مائو بودند، که نه تنها فرونپاشید، بلکه پا برجاست و تمثال مائو بر اسکناسهای واحد پول بین المللی در بازار جهانی و بازار بورس میچرخند. با اینحال برخی از مدافعان این طیف که دست بر قضا شورروی را "سوسیال امپریالیست" میدانستند و امثال بیژن حکمت از سران سازمان انقلابی حزب توده که بعدا رنجبران آز آن درآمد، نه از سر آرمانی و نظری نسبت به سوسیالیسم واقعا موجود، که دقیقا به دلیل اینکه بسیاری از "آرمانهای" خود را با سلطه رژیم اسلامی تحقق یافته ارزیابی کردند، و بخاطر پاسخ "جنایتکارانه" رژیم اسلامی به آن توهمات و باورهای موهوم، به این روز گرفتار آمده اند. ناگزیرم یک نکته را توضیح بدهم:  برای مصطفی مدنی، رژیم اسلامی، یک رژیم متعارف است مثل دیگر کشورهای غربی. اگر هم، چنین نباشد او وظیفه "چپ" مورد نظر را کمک به قوام گیری و حتی "آموزش" نقشه راه خود برای متعارف سازی و شکوفا سازی اسلام سیاسی میداند. از این نظر برای او طبیعی است که اگر چپ مورد نظر او به مرکل در برابر کاندیدای نئوفاشیست آلترناتیوها، به هیلاری کلینتن در برابر ترامپ، به مکرون در برابر لو پن رأی می دهد، در ایران هم باید در برابر رئیسی به روحانی رای بدهد. من فکر میکنم این مساله، یعنی ارزیابی از رژیم اسلامی به عنوان یک رژیم "سرمایه داری"، که دارد شالوده های یک نظام قوام گرفته را، هر چند با روبنای اسلامی، پی ریزی میکند و "تمرین دمکراسی"، دیگر نه تنها معضل "چپ" دوران انقلاب ۵۷ و بقایای آن که حتی به یکی از مهمترین وجوه افتراق و انشقاق در چپ رادیکال و سوسیالیست پس از دو خرداد ۱۳۷۴ نیز تبدیل شد. دو خرداد ۱۳۷۴ و تلاش جناحهائی از رژیم اسلامی برای متعارف کردن و بنا کردن شالوده رژیم اسلامی بر مبنای "قانون" و مواضع "مدنی"، گرچه "مدینته النبی"! و ادغام در مکانیسمهای بازار جهانی، برهه ای مهم از این تحولات است. من در اساس با این ارزیابی نیستم. رژیم اسلامی به نظر من رفتنی است. این شبه بلوک اسلام سیاسی، ارکانهای بسیار متزلزل تری در مقایسه با بلوک شوروی سابق دارد. قبلا نوشته بودم بلوک سرمایه داری دولتی سابق، علیرغم سمپاتی و جاذبه عاطفی در سراسر جهان به سوسیالیسم بورژوائی اش، علیرغم تبدیل شدن به قهرمان شکست دادن فاشیسم در جنگ دوم جهانی و دادن ۲۵ میلیون قربانی، به دلیل تناقضات روبنای سیاسی با روند سرمایه داری در زیر بنای اقتصادی، فروپاشید. از قدرت عظیم ارتش پیمان ورشو، تهدید به کار بردن سلاح اتمی در مقابل قطب غرب، دستگاههای عظیم و اختاپوسی جاسوسی و ضد جاسوسی و ...کاری ساخته نبود. شبه بلوک اسلام سیاسی با "برجام" و موشک شهاب و گردانهای صلواتی و اجتهادی و دستگاههای جاسوسی امام زمان، با هیچ معیار قابل مقایسه با اردوی فروپاشیده شوروی سابق نیست. شکوفائی سرمایه داری تحت اسلام سیاسی با آن کارنامه عفونت و چرک و خون، یک توهم است که متاسفانه در ذهنیت بخشی از چپ قدیم و جدید که ضربه خورده و توسط رژیم اسلامی قلع و قمع و در بدر شده و توقعات سیاسی اش تنزل یافته است، فعال شده است. علت و ریشه هجو و ریشخند چپ و آزادیخواهی و ماگزیمالیسم "ایام سپری شده" و افتخار به محافظه کاری در پرده خودفریبانه  "واقع بینی" و "عاقل شدن" و تمکین و رضایت خاطر به؛ و از وضع موجود، همینجاست. رویکرد آقای مدنی و طیف هم نظر ایشان در هر دو طیف چپ قبل از انقلاب ۵۷ و دوران افسون کننده پس از دو خرداد ۷۴، بر اساس توهم و مبتنی بر ارزیابیها و توقعات و آرزوهای خیالی قوام گرفتن و متعارف شدن رژیم اسلامی و به تبع آن روتین شدن سیر "انتخابات" و انتصابات تحت حاکمیت اسلام سیاسی در ایران بنا شده است. این کاخ بیش از آنچه بطور عینی شکوفا و شکوهمند و موجود و واقعی و قابل لمس باشد، سراب است و پوشالی. این تصویر دروغین و مه آلود، ساخته و پرداخته در ذهنیت طیف "سابقا" چپ است که در پی یورشهای خونین حکومت چرک و عفونت اسلام سیاسی، روحیه خود را باخته و در حال سقوط آزاد از خاستگاه رادیکالیسم و انقلابیگری، به محافظه کاری و تسلیم به وضع موجود اند. انگار اکنون "عاقل" شدن باب مُد روز و نفرین و تمسخر پیشینه چپ خویشتن خویش؛ و نیش و متلک پراکنی به "هم رزمان" ایام قهرمانیها و از خود گذشتگی ها و آرمان گرائی ها، در بورس است. شکوفائی این بازار بورس اما، با سرازیری رژیم اسلام سیاسی، تخته میشود. این را به آقای مدنی اطمینان میدهم. ۱۹ مه ۲۰۱۷

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:07:16 +0000
محمدرضا شالگونی: ثابت و متغیرهای پدیده انتخابات در جمهوری اسلامی http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64659:2017-05-22-14-07-15&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64659:2017-05-22-14-07-15&Itemid=649

 انتخابات بدون حق انتخاب در جمهوری اسلامی همه جمعیت بالای هژده سال کشور، بی استثناء، حق دارند رأی بدهند و تشویق می‌شوند که رأی بدهند، اما تقریباً هیچ یک از آنها نه حق انتخاب شدن دارند و نه حتی حق انتخاب کردن. این حرف من ممکن است اغراق آمیز به نظر بیاید، اما حقیقت این است که اغراقی در کار نیست؛ به دلائل زیر: یک – نهادهای انتخابی، نه تنها در عمل، بلکه بنا به نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی، بدون تأیید نهادهای ولایی، حق هیچ نوع تصمیم گیری ندارند، یا (بهتر بگویم) هر تصمیمی که بگیرند، در صورت مخالفتِ دستگاه‌های ولایی و در  نهایت خودِ ولی فقیه، نقش بر آب خواهد شد. مثلاً مجلس حق تصویب قانونی را که با “اصول و احکام” مذهب رسمی “در مغایرت” باشد را ندارد؛ مجلس “بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد”؛ تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس با احکام اسلام با فقهای شورای نگهبان است؛ و تفسیر قانون اساسی در دست اعضای همین شوراست (قانون اساسی، به ترتیب، اصول ۷۲، ۹۳، ۹۶، ۹۸)؛ بعلاوه اختیارات نیمه خدایی ولی فقیه، او را بر فراز نه تنها قانون اساسی، بلکه حتی احکام شرع قرار می‌دهد که بعضی از آنها با صراحت در اصل ۱۱۰ بیان شده و نامحدود بودن این اختیارات نیز در اصل ولایت مطلقه فقیه جا سازی شده است. دو – طبق نظریه حکومتی رسمی رژیم (که در اصل ۱۷۷ قانون اساسی تصریح شده)، همه مردم ایران برای ابد محکوم‌اند به تحمل اسلامی بودن حکومت، تبعیت همه قوانین از “دین و مذهب رسمی” کشور و حتی اصل ولایت فقیه گردن بگذارند. به عبارت دیگر، حتی اگر همه مردم ایران نیز اراده کنند، حق ندارند این اصول نظام حکومتی را تغییر بدهند. می‌دانیم که جمهوری اسلامی اصرار دارد خود را محصول انقلاب سال ۵۷ و انتخاب آزاد مردم ایران معرفی کند، اما به آنها حق نمی‌دهد رأی شان را پس بگیرند. این منطق رژیم بدان می‌ماند که کسی از نردبانی برای بالا رفتن استفاده کند اما بعد آن را دور بیندازد تا دیگر کسی نتواند آن را به کار ببرد. سه – “نظارت استصوابی” به شورای نگهبان و در نهایت البته به شخص ولی فقیه حق می‌دهد که نامزدهای نهادهای انتخابی را تعیین کنند. از آنجا که ولی فقیه دارای اختیارات نیمه خدایی است و حتی نهادهای تحت رهبری او نیز عملاً برفراز  قانون قرار دارند، “نظارت استصوابی” از هیچ قانونی تبعیت نمی‌کند، بلکه فقط وظیفه دارد دست ولی فقیه را برای قرار دادن چینشی مطلوب از کاندیداهای مورد نظر خود در برابر رأی دهندگان کاملاً باز بگذارد. با اندکی توجه به همین دلائل یاد شده، بی هیچ اغراق می‌شود گفت که در جمهوری اسلامی، انتخابات نوعی “بیعت” دوره‌ای است با ولی فقیه و ابراز وفاداری نسبت به نظام ولایت فقیه. اما از آنجا که بیعت گرفتن از مردم در دنیای امروزی، به خودی خود، اقدامی است تحریک آمیز، این بیعتِ عهد بوقی، زیر پوشش امروزی “انتخابات” اجراء می‌شود و “انتخابات” همان نقش “برگ انجیر” در افسانه آفرینش را دارد که باید نگذارد استبداد فقاهتی، لخت در انظار مردم دیده شود.

مهندسی انتخابات اما صرف نظر از این وظیفه ثابت، پدیده انتخابات در این رژیم با وظایف و مسائل دیگری نیز گره خورده است که بسته به شرایط، فضاهای متفاوتی به وجود می‌آورد و ممکن است عناصر دیگری را نیز وارد میدان کند: یک – جمهوری اسلامی از بطن یک انقلاب توده‌ای بیرون آمده و همچنین به خاطر تناقض حل ناشدنی اش با دنیای امروزی و زندگی عرفی، و عدم یک پارچگی پایه حمایتی و ساختارهای موازی و متناقض خود، همیشه با مقاومت فعال و  فرساینده بخش نسبتاً بزرگی از جامعه مدنی دست به گریبان بوده؛ بنابراین از طریق انتخابات کوشیده است اولاً جریان‌های درونی خود را (از طریق سهم دهی‌های متغیر و سیال) تا حد امکان متحد نگهدارد و ثانیاً متناسب با شرایط، با فشار نیروهای مخالف داخلی و خارجی مقابله کند. دو – دینامیک استبداد فقاهتی، مخصوصاً به خاطر نابهنگامی این نظام، توان مقابله آن را در برابر جامعه مدنی و نیروهای مخالف خارجی، به صورت فرسایشی و (در مجموع) با آهنگی فزاینده، تحلیل برده و هرچه بیشتر آن را به مواضع  دفاعی کشانده است. اما همین موقعیت دفاعی، دستگاه ولایت را ناگزیر کرده ضمن حفظ ظاهر انتخابات، به صورتی فزاینده، کارکردِ برگ انجیری را که پوشش دفاعی استبداد فقاهتی بوده، بی معناتر سازد. از اینجاست که انتخابات‌ها در جمهوری اسلامی، مخصوصاً در دو دهه اخیر، با زیگزاگ‌ها و آشفتگی‌های بیشتری صورت می‌گیرند و گاهی لازم می‌شود دستگاه ولایت، در اوج کلافگی، نه تنها علناً ضرورتِ “مهندسی معقول و منطقی انتخابات” را پیش بکشد، بلکه ناگزیر شود به “مهندسی” بسیار زمخت و نامعقول نیز متوسل شود. این نعل و میخ زدن‌های آشفته دستگاه ولایت آن تمثیل معروف سعدی را به یاد می‌آورد که “یکی بر سر شاخ و بن می‌برید”.

انتخابات پیش رو با این مقدمه اکنون می‌توانم نظرم را در باره انتخابات پیش رو به اختصار بیان کنم: ۱ – انتخابات ۲۹ اردیبهشت در شرایطی تدارک دیده می‌شود که جمهوری اسلامی زیر فشار بین المللی و داخلی، به ویژه در سطح اقتصادی، در موقعیت آشکارا شکننده‌ای قرار دارد و “مهندسی” زمخت انتخابات می‌تواند برای رژیم بسیار گران تمام بشود. اما قراین تاکنون مشهود نشان می‌دهد که رهبر “با بصیرت” این بار نیز می‌خواهد انتخاباتی مانند سال ۸۸ یا دست کم، سال ۸۴ برگزار کند. این طرح دستگاه ولایت ظاهراً با سه بازو پیش می‌رود: اول – پرده برداری از ابراهیم رئیسی، به عنوان کاندیدای مطلوب دستگاه ولایت برای ریاست جمهوی (و شاید هم رهبری در دوره پس از خامنه ای). اما همین کار هم اکنون رسوایی بزرگی برای رژیم به بار آورده که در صورت رسیدن رئیسی به ریاست جمهوری، برای شان بسیار پرهزینه تر خواهد بود. البته فراموش نباید کرد که خودِ رئیسی بیش از آن که کسی باشد، (دست کم، حالا) یک نه-کس است؛ اما گره خوردگی او با پرونده قتل عام هزاران زندانی سیاسی در سال ۶۷، خصلت داعشی جمهوری اسلامی و دستان خونین همه حکومت گران فقاهتی (از شخص خمینی گرفته تا همه مسئولانی که در آن دوره کاره‌ای بوده‌اند و با “امام راحل” همراهی کرده‌اند و یا به اعتراض دَم برنیاورده اند) بار دیگر در معرض افکار عمومی ایرانیان و جهانیان قرار داده و قرار خواهد داد، که این البته حادثه‌ای بیدار کننده است برای مردم ایران. دوم – مستضعف‌پناهی عوام‌فریبانه کاندیداهای دستگاه ولایت که حتی اگر در این انتخابات برای‌شان کارساز باشد، پس از آن، در صورت پیروزی آنها، برای‌شان مصیبت بار خواهد بود، زیرا تردیدی نیست که اولاً نقش دستگاه ولایت در گستراندن فقر و نابرابری در چهار دهه گذشته، تعیین کننده بوده است؛ ثانیاً آنها نه می‌خواهند و نه می‌توانند چیزی به پائینی‌ها بدهند و به احتمال زیاد با خراب تر کردن اوضاع از طریق “استکبار ستیزی” و “اقتصاد مقاومتی” و “مدیریت جهادی”، خانه خرابی مردم و مخصوصاً زحمتکشان و محرومان را در ابعادی فاجعه بار گسترده تر خواهند ساخت. سوم – وارد شدن همه تریبون‌ها و امکانات دستگاه ولایی و شخص ولی فقیه به حمایت از کاندیداهای اصول گرا، نشان دهندۀ عزم آنها به “مهندسی” انتخابات است؛ کاری که بی تردید در عمل تناقضات رژیم را افزایش خواهد داد و البته کشور را نیز شکننده تر و مصیبت‌های آن را طولانی تر و فاجعه بارتر خواهد ساخت. ۲ – طرحی که دستگاه ولایت در این انتخابات پیش می‌برد، بی تردید، قبل از هر چیز به ضرر خودِ ولایت فقیه است. اما چرا آنها به کاری دست می‌زنند که دست کم در دراز مدت، برای شان بسیار پر هزینه خواهد بود. شاید دلیل اش این باشد که اکنون خود را در شرایطی می‌بینند که اندیشیدن به محاسبات دراز مدت در نظرشان تجملی می‌نماید. حقیقت این است که آنها هم اکنون در موقعیت دشواری قرار گرفته‌اند؛ به چند دلیل: یک – مدتهاست در نتیجه غیر قابل کنترل شدن ماهواره و اینترنت، زره امنیتی رژیم برای کنترل خبر گیری و ارتباط گیری مردم، شکاف برداشته و اکثریت ایرانیان اکنون می‌توانند سانسور خبری و ارتباطی رژیم را دور بزنند. و این برای حکومتی که ادامه موجودیت اش، به سرکوب سیاسی و حتی بیش از آن، به سرکوب مدنی متکی است، می‌تواند بسیار خطرناک باشد. آنها اگر امروز نتوانند این شکاف را رفو کنند، فردا برای این کار خیلی دیر خواهد شد. دو – فرو پاشی عمومی اقتصاد کشور و مخصوصاً گسترش نابرابری و غلتیدن اکثریت مردم در فلاکت اقتصادی و اجتماعی، اعتراضات گسترده‌ای برانگیخته و کارگران و زحمتکشان ما را به ارتباط گیری‌ها و شبکه سازی‌های مستقلی کشانده که می‌روند خصلت سراسری پیدا کنند. نهادهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم می‌دانند که عقب نشینی در مقابل این حرکت‌ها و تحمل آنها، برای آینده نظام نتایج خطرناکی خواهد داشت. سه – فضای بین المللی، مخصوصاً پس از روی کار آمدن ترامپ در امریکا، برای رژیم نامساعدتر شده و می‌رود که دست کم، قدرت مانوور آن را در خاورمیانه محدودتر سازد. بنابراین به نظر می‌رسد دستگاه ولایت بیش از آن که روی گشایش روابط اقتصادی با کشورهای اورپایی حساب کند، به ائتلاف با روسیه پوتین و تا حدی کسب حمایت‌های چین، می‌اندیشد. چهار – و درست به دلائل یاد شده، رهبر”بابصیرت” (دست کم در شرایط کنونی) وزن بالای اصلاح‌طلبان حکومتی را در نهادهای انتخابی، دست و پاگیر می‌داند. تصادفی نیست که برای کوبیدن آنها، خود به طور پیگیر و مستقیم، مرتباً به  میدان می‌آید. ۳ – با توجه به آنچه گفتم، در این انتخابات، حتی اگر روحانی بتواند علی رغم مهندسی دستگاه ولایت، به پیروزی دست یابد، بسیار بیشتر از چهار سال گذشته، “مطیع ولی امر مسلمین” خواهد بود و در عین حال نقش کیسه بوکس برای چپاول‌ها و مستضعف پناهی‌های نهادهای ولایی را خواهد داشت. ۴ – به نظر من در شرایطی که جوانه‌های ارتباط گیری و سازمان یابی مستقل و حتی سراسری در میان زحمتکشان، چشم گیرتر می‌گردد و اصلاح‌طلبان درمانده تر از پیش برای رانده نشدن از بساط حکومتی، همچنان به کرامات و  الطاف رهبری نظام دل بسته‌اند، شرکت در انتخابات اشتباه بزرگی است. تردیدی نیست که اکثریت شرکت کنندگان در انتخابات‌های جمهوری اسلامی توهمی نسبت به جمهوری اسلامی ندارند و بخش قابل توجهی از آنها فکر می‌کنند با رأی اعتراضی خود، نارضایی شان را از دستگاه ولایت نشان می‌دهند؛ اما فراموش نباید کرد که پدیده انتخابات در جمهوری اسلامی قاعدتاً بیش از همه به این نظام جهنمی کمک می‌کند. ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:06:24 +0000
رحمان حسین زاده: مضحکه انتخابات و سیاست کمونیستی http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64658:2017-05-22-14-06-24&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64658:2017-05-22-14-06-24&Itemid=649

ما همیشه تاکید کرده ایم، در جمهوری اسلامی انتخاباتی در کار نیست. این ادعای دلبخواهی ما نیست، بلکه تجربه ۳۸ ساله اکثریت عظیم مردم از مانورهای "انتخاباتی" جمهوری اسلامی همین است. بگذارید در این رابطه بر نکاتی تاکید کنم. جمهوری اسلامی یک حکومت مستبد و مرتجع و تحمیلی طبقه سرمایه دار ایران است. به نام "انقلاب" انقلاب واقعی کارگران و مردم ایران را سرکوب کرد. با اتکا به صدها هزار اعدام و زندانی و شکنجه و ترور و کشتار و نسل کشی و هالوکاست اسلامی، با اتکا به بی اراده کردن سیستماتیک اراده کارگران و مردم و شهروندان جامعه، با اتکا به خرافه و تحمیق و سرکوب، نزدیک به چهار دهه حاکمیت سیاه اسلامی را بر جامعه تحمیل کرده است. هیچگاه و هیچ زمانی کوچکترین منفذی نه تنها برای انتخابات نرمال همانند دیگر کشورهای بورژوایی وجود نداشته، چه بسا سناریویی شبیه بساط انتخابات در ترکیه و پاکستان و ... را فراهم نکرده است. برپایی هرچند سال یکبار بساط معماری شده ای که در آن تنها خودی ترین خودیهای مرتجع و متحجر اسلامی، وفادارترین مهره های امتحان پس داده و متعهد به "نظام" در میان خود و با رد شدن از انواع صافیها و فیلترهای نظام شانس رقابت را پیدا کرده، قالب کردن آن به نام "انتخابات"، توهین به شعور مردم است. در "انتخابات" اینها نه تنها کارگران و تشکلهای مستقل کارگری، زنان و نهادهای حق طلب آنها، نسل جوان خواستار خلاصی فرهنگی، اومانیستها، سکولارها و بی دینها، آزاد اندیشان و دگراندیشها، لیبرالها، چپها و به طریق اولی کمونیستها حضوری ندارند و نمیتوانند داشته باشند، برعکس صحنه "انتخابات  کسب مشروعیت فرمال برای نظامی بوده که همه این گروهبندیهای سیاسی و اجتماعی را سرکوب کرده است. این بساط دروغ و فریب و تحمیق و به اسارت گرفتن اراده انسان را به نام "انتخابات" نباید گذاشت به جامعه بفروشند.    رسالت طبقه کارگر و ما کمونیستها، جنبشهای اجتماعی رادیکال، آزادیخواهان، سکولارها و نیروهای مترقی حکم میکند، محکم و رسا این مضحکه به نام "انتخابات" را افشا و ناکام کنیم. باید اعلام کرد بساط "انتخاباتی" جمهوری اسلامی و جناحهای آن نقطه مقابل منافع طبقه کارگر و حقوق اولیه مردم و صف آزادیخواهی است و در آن شرکت نمیکنند. شرط پیشروی، بیرون کشیدن نیروی توده کارگر و مردم از چارچوب سناریوی "انتخاباتی" جمهوری اسلامی و شکل دادن به صف خود آگاه اجتماعی و گسترش مبارزات برحق و رادیکال کارگران، زنان و جوانان و مردم تشنه آزادی برای بهبود زندگی  و سرنگونی جمهوری اسلامی است. شرکت نکردن در این مضحکه یکی از راههای اعلام نخواستن جمهوری اسلامی است. شرکت در معرکه گیری انتخاباتی جمهوری اسلامی به هیچ وجه توجیه بردار نیست. ملی اسلامیهای درون و بیرون حکومتی علیرغم غرولندهای محدود، به منظور بقای "نظامشان" از مردم میخواهند در این بساط ضد مردمی شرکت کنند. بخشهایی از اپوزیسیون راست و حتی چپ به بهانه فریبکارانه "انتخاب بین بد و بدتر" و یا "شرکت مردم نشانه رای سلبی" به نظام اسلامی است، شرکت مردم در این بساط را توجیه میکنند. به گواهی تجربه مستقیم خود مردم، در جمهوری اسلامی بد و بدتری در کار نیست، همه جناحها "بدترین و بدترین" هستند. در دوره های گذشته هم زیر فشار و یا با هر توجیهی آن بخش از مردم که در این بساط شرکت کردند، فقط به جانیان و سرکوبگران خود رای داده و اشتباه کرده اند. این بار هیچ بخشی از مردم نباید به سیاهی لشکر "مشروعیت خواهی فرمال" جمهوری اسلامی تبدیل شوند. در مضحکه انتخابات دو سال قبل مجلسین اسلامی بنا به آمارهای جعلی دولتی نزدیک به نیمی از واجدین شرایط پای صندوق رای نرفتند. اینبار و بیش از هر زمان این امکان فراهم است که اکثریت عظیم مردم متنفر از جمهور ی اسلامی در انتخابات شرکت نکنند. سیاست ما، فر اخوان به عدم شرکت در انتخابات و داشتن یک برخورد فعال در مناسبت انتخابات علیه این مضحکه گندیده و علیه کل حکومت اسلامی است. مردم باید هوشیارانه وقایع را دنبال کنند و تحرک اعتراضی خود علیه رژیم اسلامی را تشدید کنند. در مناسبت "فضای انتخابات" باید مستقل از دو جناح حکومت برای پیشبرد خواستهای واقعی بمیدان آمد و بی ربط بودن انتخابات اسلامی را با این خواستها و تمایلات آزادیخواهانه و انسانی نشان داد. فراخوان ما اینست در بساط "انتخابات" ریاست جمهوری و یا شکل دادن به دستگاه دولتی فاسد تحت نام شورای شهر و روستا نباید شرکت کرد. همانطور که در اعلامیه حزب حکمتیست تاکید کرده ایم، وقت آن است "کارگران، زنان، جوانان و مردم حق طلب خودآگاه و سازمانیافته و متحد برای تحقق خواسته های فوری و برحق خود همچون گرفتن حقوقهای معوقه، افزایش فوری دستمزدها، لغو آپارتاید جنسی و اسلامی، آزادی کلیه زندانیان سیاسی و برچیدن اعدام و سرکوب بمیدان بیایند. کارگران و مردم زحمتکش و آزادیخواهان نباید به زندانبانان و شکنجه گران و استثمارگران خود "رای" بدهند. نه فقط در "انتخابات" نباید شرکت کرد، بلکه هر جا تناسب قوا امکان دهد، لازمست تحرک اعتراضی جدی علیه جمهوری اسلامی و بساط "انتخابات" آن سازمان داد. باید کاری کرد، با دخالت فعال و برافراشتن پرچم خواستهای واقعی، صحنه سیاست در ایران را بنفع اردوی آزادی و برابری و سوسیالیسم تغییر داد". برگرفته از میزگرد  یک ماه قبل نشریه کمونیست هفتگی به مناسبت بساط انتخابات جمهوری اسلامی

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:05:54 +0000
بهرام رحمانی: تبلیغ نمایش انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران توسط «پژواک - بخش فارسی رادیو سوئد»! http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64657:2017-05-22-14-05-53&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64657:2017-05-22-14-05-53&Itemid=649

  bahram.rehmani@gmail.com

تعدادی تحت عنوان روزنامه‌نگار، نویسنده و هنرمند و...، که به ویژه پس از اعتراضات به نتایج ریاست جمهوری 1388، مجبور به مهاجرت از ایران شدند و عمدتا طرفدار میرحسین موسوی و سبز اسلامی و اصلاح‌طلبان درون حکومتی بودند و هستند در رسانه‌های فارسی زبان دولت‌های غربی مشغول کار شده‌اند و سفت و سخت یک جناح حکومت اسلامی را تبلیغ و ترویج می‌کنند. برای مثال، امسال بخش فارسی زبان رادیو سوئد‌(پژواک)، یک روز قبل از انتخابات رسما و علنا به تبلیغ این نمایش پرداخت. طبق خبری که روز پنج‌شنبه 18 می 2017، یعنی یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی منتشر شده و هم‌اکنون نیز در صفحه رادیو پژواک در دسترس است نام «زهرا باقری شاد» در زیر آن درج شده است. این گزارش به شرح زیر است: «ایرانیان مقیم سوئد از انتخابات ریاست جمهوری ایران می‌گویند پخش شده torsdag 18 maj kl 11.42 تحریم انتخابات یا اعتقاد به تغییر؟ اسد درودی (راست) و سحر صمیمی ایرانیان ساکن سوئد. دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران درحالی روز جمعه 19 ماه می برگزار می‌شود که بسیاری از ایرانیان مقیم سوئد سال‌هاست در این انتخابات شرکت نکرده‌اند. بر اساس آمار ارائه شده از سوی وزارت کشور ایران، تنها 30 درصد از ایرانیان مقیم سوئد در دوره قبلی ریاست جمهوری به پای صندوق‌های رای رفتند و 80 درصد آن‌ها به کاندیدای نزدیک به طیف اصلاح‌طلب رای دادند. اسد درودی که پانزده سال پیش به سوئد آمده یکی از ایرانیانی است که می‌گوید هیچ وقت در انتخابات ایران شرکت نکرده و نمی‌کند. به‌گفته او در نظام مثل جمهوری اسلامی که مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه است، کنش سیاسی مردم نمی‌تواند تغییر ایجاد کند. او می‌گوید : با در نظر گرفتن عملکرد جمهوری اسلامی در چهار دهه اخیر می‌بینیم که شرایط بسیاری از افراد از جمله زنان، کارگران، ملت‌های تحت ستم و اقلیت‌های مذهبی بدتر شده است. رییس جمهور فعلی حتی نتوانست حق ابتدایی حضور زنان در استادیوم‌های ورزشی را تامین کند. اما به‌گفته سحر صمیمی که در یوتبوری زندگی می‌کند و در این انتخابات شرکت خواهد داشت، اگرچه موقعیت زنان در ایران و حتی دولت اخیر تبعیض‌آمیز بوده است با این‌همه نشانه‌هایی از بهبود نسبت به دوره‌های قبل در آن مشاهده می‌شود . سحر می‌گوید: قطعاً مشکلات زیادی وجود دارند و قرار نیست یک‌شبه حل شوند، اما ما مبارزه‌ای  را شروع کرده‌ایم و می‌خواهیم تغییر ایجاد کنیم. سیاوش، ساکن استکهلم نیز دلیل شرکت در انتخابات را اعتقاد به تغییر تدریجی می‌داند. او هفت سال است به سوئد آمده و امسال برای اولین بار در خارج از کشور به پای صندوق رای ریاست جمهوری ایران خواهد رفت. سیاوش می‌گوید : یک‌بار یک تحول ناگهانی در ایران اتفاق افتاد و ما هنوز داریم از تبعات آن رنج می کشیم. اما انتخابات یک روند مسالمت آمیز است و من به کسی رای خواهم داد که تحولات و حرکت رو به جلو ایجاد کند به‌ویژه در عرصه های فرهنگی که برای من اولویت دارند. امسال برای نخستین بار علاوه بر استکهلم در دو شهر یوتبری و لوند هم امکان رای دادن ایرانیان فراهم شده است. سید رسول مهاجر، سفیر جمهوری اسلامی ایران در سوئد با اعلام این خبر می‌گوید : اگرچه میزان مشارکت در همه کشورهای جهان مهم است اما طبعاً عده‌ای هستند که رای نمی‌دهند. اما من تعبیری دارم و می‌گویم اگر کسی نیست که باغ شما را آباد کند لااقل به کسی رای بدهید که باغ شما را تخریب نکند. او بر عدم ضرورت داشتن حجاب برای حضور در سفارت و شعبه‌های رای‌گیری تاکید دارد و می‌گوید که این‌طور نیست که افراد مجبور باشند به خاطر مشارکت در انتخابات و حضور در سفارت ایران حجاب داشته باشند. زهرا باقری شاد» *** حال سئوال از مسئولین رادیو پژواک این است که اولا، این گزارشگر شما، یک روز قبل از انتخابات چگونه سفیر ده‌ها هزار اعدام و ترور را پیدا کرد و با او به گفتگو نشست؟ یا منبع این گفتگوی سفیر کجاست و چه کسی با سفیر گفتگو کرده، در این گزارش مبهم است؟ دوما، این گزارشگر چگونه یک روز قبل از انتخابات به سراغ دو موافق رای دادن و یک مخالف رای دادن در شهرهای یوتبوری و استکهلم رفته است؟ مهم‌تر همه، چگونه رادیو پژواک این ‌گزارش جانبدارانه از انتخابات ریاست جمهوری حکومت اسلامی جهل و جنایت، زندان و تجاوز، شکنجه و اعدام، آپارتاید جنسی و مافیایی و غارتگر را با سخنان مشمئز‌کننده سفیر ده‌ها هزار اعدام و سنگسار و ترور منتشر کرده است؟ شایان ذکر است که زهرا باقری شاد در نمایش انتخابات چهار سال پیش ریاست جمهوری که شیخ روحانی به قدرت رسید از طریق خط آزاد رادیو همبستگی – استکهلم، به شنیع‌ترین شکلی به مخالفین حکومت اسلامی حمله کرد و گفت: «یک مشت دیوانه جمع شده‌اند و در مقابل سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی علیه انتخابات ریاست جمهوری تظاهرات کرده‌اند. اگر من اکنون در تهران بودم با دیدن انتخاب آقای روحانی، اشک شوق می‌ریختم و جای آقای موسوی را خالی می‌دیدم» واقعا یادش بخیر؛ زمانی که مدیر رادیو پژواک آقای طاهر صدیق و مسئولین آن نیز خانم زینت هاشمی و آقای محمد عقیلی بودند. آن‌ها، همواره با اپوزیسیون حکومت اسلامی به مناسبت‌های مختلف گفتگو می‌کردند در حالی که یکی از همکاران ایرانی‌شان مخالف این اقدام آن‌ها بود و حتی شکایت از آن‌ها را به رییس رادیو سوئد نیز برده بود. اما تیم جدیدی که با بازنشسته‌شدن آن‌ها، وارد این رادیو شده‌اند تقریبا میکروفون آن را به روی اپوزیسیون سرنگونی‌طلب و نیروهای چپ بسته‌اند. تازه این قبیل رادیوها و گزارشگران‌شان، همیشه جار می‌زنند که ما بی‌طرفیم! در حالی که همین گزارشی که در بالا اشاره کردم ملاحظه می‌کنید که چه‌قدر هم جانبدارانه و رسما تشویق به رای دادن و انتشار سخنان ریاکارانه سفیر حکومت اسلامی در استکهلم است. حکومتی که سی و هشت سال است به‌طور سیستماتیک زنان را سرکوب می‌کند و امام جمعه‌ها و قوانین حکومتی و رسانه‌های حکومت اسلامی، حتی جانیان خود را تشویق می‌کنند به صورت زنان «بدحجاب؟!» در خیابان‌ها اسید بپاشند. و نیروی انتظامی نیز در هر کوی و برزن سراسر ایران مستقر است و به زنان و دختران به اصطلاح «بدحجاب» توهین و بی‌احترامی می‌کنند. حتی چندی پیش نیروی انتظامی می‌خواست دختری را بگیرد اما او تلاش کرد با عبور از جلو ماشین نیروی انتظامی از دست آن‌ها فرار کند راننده آگاهانه او را زیر گرفت! جنایت آشکاری که نیروی انتظامی حکومت اسلامی، در مقابل چشمان مردم پایتخت نمایندگان «خدا و امام زمان» مرتکب شدند فیلمش را  در لینک زیر همین مطلب می‌توانید مشاهده کنید.‌‌‌ نهایتا تاکنون هر رایی که شهروندان ایرانی با هر هدفی به صندوق‌های رای حکومت اسلامی ایران ریخته‌اند، به‌طور کلی به تقویت موقعیت و بقای حکومت اسلامی منجر شده است. حال این رای به رئیسی داده شود و یا به روحانی. رئیسی، یکی از اعضای چهارنفره مرگ در سال 1367 بود که در مدت کوتاهی هزاران نفر را با سئوال و جواب‌های کوتاه یکی دو دقیقه‌ای به دست جوخه‌های مرگ سپردند. روحانی، یک مقام امنیتی بلندپایه حکومت اسلامی است و به‌گفته خودش، به دولت امنیتی‌اش افتخار می‌کند در چهار سال ریاست او، پورمحمدی وزیر دادگستری‌اش بود که او هم یکی از هیئت چهار نفره مرگ در کنار رئیسی بود و به‌همین دلیل، اعدام‌ها در دوره روحانی نسبت به دوره‌های قبل از او، تقریبا سه برابر شده است! بنابراین، هرگونه شرکت در معرکه‌گیری‌های به اصطلاح انتخاباتی حکومت اسلامی ایران، خطایی بزرگ و رای به ادامه حیات خونین و نکبت‌بار حکومت سانسور و اختناق، جهل و جنایت، ترور و مافیایی است و توجیه‌پذیر نیست! یک‌شنبه سی و یکم اردیبهشت 1396- بیست و یکم مه 2017 *لینک آدرس زیر گرفتن دختری جوان، توسط خودروی پلیس ایران به دلیل «بد حجابی»:

 

https://youtu.be/8BSUbpOGv8A

{youtube}8BSUbpOGv8A{/youtube}

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:04:28 +0000
ما بخشی از خانواده‌های زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه‌ی 60 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64656:60&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64656:60&Itemid=649

 دادخواهیم و در پی کشف حقیقت چرایی و چگونگی اعدام عزیزان‌مان هستیم و از مسئولان جمهوری اسلامی انتظار پاسخ‌گویی داریم. ما از رییس جمهوری ایران هر که باشد می‌خواهیم که پرده از این جنایات بردارد و روشن شود: 1-  چرا زندانیان سیاسی که حکم زندان داشتند یا دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند، دوباره و بدون هیچ دلیلی در تابستان 67 محاکمه و اعدام شدند.

2- چرا و به چه حقی عزیزان ما را زیر فشار و شکنجه قرار دادند تا مواضع سیاسی و عقایدشان را اعلام کنند و این تفتیش عقیده به دستاویزی برای اعدام آن‌ها تبدیل شد.

3-  چرا عزیزان ما را در دادگاه‌های چند دقیقه ای پشت درهای بسته، بدون اطلاع خود و خانواده‌های شان، بدون حضور وکیل و هیات منصفه و فرصت دفاع از خود به اعدام محکوم کردند؟

4- چرا پس از سی و شش سال از اولین اعدام‌ها در دهه‌ی شصت و به خاک دادن عزیزان‌مان در خاوران و دیگر‌ گورستان‌های بی نام و نشان، هنوز ما نمی‌دانیم چه بر سر آن‌ها آورده‌اند؟

5-  چرا ما خانواده‌های اعدام شدگان هنوز امکان پیگیری رسمی و حقوقی اعدام عزیزان‌مان را نداریم؟

6-  چرا ما نمی‌توانیم آزادانه و بدون مزاحمت نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در منازل و سالن‌های اجتماعات یا در خاوران و دیگر گورستان‌های تهران و شهرستان‌ها مراسم یادبود بگیریم و همواره با فشار و توهین و تهدید و احضار و دستگیری و زندان و شکنجه رو به رو بوده و هستیم و هیچ دادرسی هم وجود ندارد. دادخواهی ما مساله دیروز و امروز و فرداست و از همین رو تا زمانی‌که آمران و عاملان این اعدام‌ها از جنایات خود دفاع می‌کنند، تا روزی‌که جنایت‌کاران در پیشگاه مردم پاسخ‌گوی عملکرد غیر انسانی خویش نشوند، تا زمانی‌که شکنجه و اعدام و کشتار مخالفان، آزادی خواهان و عدالت طلبان هم چنان ادامه یابد، تا زمانی‌که انتخابات آزاد و عادلانه و دموکراتیک نباشد، تا زمانی‌که حق آزادی اندیشه و بیان و نشر و تشکل و تجمع و اعتراض رسمیت نیابد، تا زمانی‌که وجدان جامعه بیدار نشود و به بیداد و جنایت و تبعیض "نه" نگوید، ما در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهیم کرد. بدیهی است تا زمانی‌که حقیقتِ کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی شصت و به ویژه تابستان 67 روشن نشود و آمران و عاملان این کشتار محاکمه و مجازات نشوند، بر حق دادخواهی خون به ناحق ریخته شده‌ی عزیزان‌مان که بهترین، شریف ترین و آزاده ترین فرزندان این سرزمین بودند و بر مطالبات خود پافشاری می‌کنیم و از پای نخواهیم نشست تا بتوانیم راه تکرار بر جنایت را ببندیم.

بخشی از خانواده‌های زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه‌ی 60 27 اردیبهشت 1396

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:03:43 +0000
مبارزان کمونیست: "انتخابات"و بیانیه شش حزب و سازمان در کردستان! http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64655:2017-05-22-14-03-43&Itemid=649 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64655:2017-05-22-14-03-43&Itemid=649

 بیانیه تحریم "انتخابات" از جانب شش حزب و سازمان ناسیونالیستی و مذهبی در کردستان ایران از چند نظر قابل توجه است.

۱- بیانیه مشترک تحریم "انتخابات" از طرف احزاب و سازمانهائی که تعدادی از آنها سابقه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا و یا سابقه روابطه مخفی و علنی دیرینه ای با تعدادی از سران جنایتکار جمهوری اسلامی را با خود  دارند، بهتر از شرکت کردن در چنین مضحکه ای است. این اتحاد عمل بدلیل اینکه اولین همکاری مشترک چند دهه اخیر میان جریانات ناسیونالیست و مذهبی در کردستان ایران است و بدلیل اینکه حرکتی است در مسیر مصلحت های ملی گرائی در این منطقه، مورد حمایت و استقبال عمومی ناسیونالیستها و بعضی از رسانه های محلی و بین المللی قرار گرفته است. ۲- آنچه که دو حزب دمکرات کردستان ایران و دو سازمان زحمتکشان و دارودسته مذهبی عشیره ای خبات و کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران را به پای امضای چنین بیانیه ای برده است، هیچ ربطی به منافع مردم در کردستان و مبارزات آنها علیه رژیم جنایتکار و مستبد جمهوری اسلامی ندارد. رسیدن به این توافق مجموعه ای از اقدامات حزب دمکرات کردستان عراق(به رهبری مسعود بارزانی)، و جلسات مکرر و پشت سر هم با این احزاب برای به خط کردن آنها در راستای منافع ترکیه و عربستان سعودی و سیاست ترامپ در ارتباط با ایران را پشت سر دارد. این بیانیه اولین سند و اقدام جمعی این شش سازمان و احزاب ناسیونالیست کردستان ایران در جهت انطباق دادن سیاست و افق خود با این کشورها و تقلا برای جاری ساختن آن در جامعه کردستان است. ۳- بیانیه این جریانات فضای ملی گرائی و راست روی را در میان نیروهای سیاسی و طرفداران آنها در جامعه کردستان تشدید کرده است. بیشتر نقدها روی شرکت دارو دسته ملی مذهبی خبات در این اقدام مشترک و اتحاد عمل کومه له با چنین جریانی دور می زند. در این ماجرا نه تنها جریان ارتجاعی بی نام و نشانی چون خبات همردیف با دیگر سازمانهای سیاسی در کردستان قرار گرفت، دو دارو دسته ارتجاعی زحمتکشان هم به مقام سازمانهای سیاسی بالا برده شدند. ۴- شرکت کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در این ائتلاف بطور بر جسته ای غلظت ناسیونالیستی جریان چپ ملی و شیوه عملکرد آن را در کردستان ایران جلو چشم همگان گرفت. دبیر اول کومه له ابراهیم علیزاده در مقام سخنگو و پرچمدار این بیانیه مشترک جلو صحنه قرار گرفت. ایشان همراه با تعداد دیگری از اعضای رهبری کومه له و حزب کمونیست ایران در نوشته ها و مصاحبه های خود در دفاع از این حرکت سنگ تمام گذاشتند. در مقابل انتقادات جریانات چپ و فعالین کمونیست از این بیانیه، از طریق دفاع از آن و توجیه این سیاست خود به کمونیست ها حمله برده اند و عملا از ملی گرائی و دیگر احزاب ناسیونالیست و ارتجاعی در کردستان دفاع کرده اند. این وظیفه سیاسی کومه له تازگی نداشته و در این دوره وارد فاز دیگری در ارتباط با تحولات سیاسی منطقه و بویژه در ارتباط با کردستان ایران شده است. کومه له و حزب کمونیست ایران بیشتر از دو دهه و نیم است که در صف بندی میان نیروهای سیاسی در منطقه در کنار اتحادیه میهنی و حزب دمکرات کردستان عراق و دیگر نیروهای ملی گرا در کردستان ایران جا خوش کرده است. این جریان با توجیهاتی چون "دیپلماسی" در "منطقه بودن" و "واقع بینی" و "مسئول بودن" و "تحلیل طبقاتی" و به بهانه "بکار گرفتن ظرفیت" ها در جامعه و غیره به کمونیست ها در کردستان ایران و عراق حمله می برند و گرایش ملی را تقویت میکند.   تسلط گرایش ملی در کومه له به حدی است که رهبران کنونی آن بدون هیچ مشکلی به جان گذشته کمونیستی سازمان خود یعنی کومه له قدیم افتاده اند. آنها تاریخ یکدهه و نیم کمونیستی کومه له قدیم را مزاحم امروز خود می دانند و با وجدانی آسوده آن را فاکتور گرفته اند. اکنون قشر وسیعی از فعالین کمونیست و کارگران آگاه متوجه تسلط گرایش ناسیونالیستی در تشکیلات کومه له و تاثیرات منفی این سازمان بر جنبش کمونیستی در کردستان شده اند. در شرایط امروز جامعه کردستان ایران یک شاخص و معیار فعالیت کمونیستی بی گذشت و قاطع در مقابل با ناسیونالیسم کُرد و مقابله با عواقب مخرب این گرایش بر جامعه در گروه مرزبندی صریح و روشن سیاسی با کومه له جدید است. مبارزان کمونیست ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) تريبون آزاد Mon, 22 May 2017 14:03:12 +0000