ایران تریبون - ایران تریبون - کودکان٬ نسل آينده http://iran-tribune.com Wed, 28 Jun 2017 10:31:47 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir سال گذشته مرگبارترین سال برای کودکان در جنگ سوریه بوده است http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64067:2017-03-14-03-06-10&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64067:2017-03-14-03-06-10&Itemid=747

این آمارها براساس آمارهای رسمی کودکان کشته شده منتشر شده است و به همین دلیل ممکن است درواقعیت تعداد کودکان کشته شده در جریان درگیریها که به طور رسمی ثبت نشده است، بسیار بیشتر باشد. یونیسف همچنین می‌گوید بر این عقیده است که دستکم ۸۵۰ کودک نیز برای جنگیدن در درگیریها مورد استفاده قرار گرفته‌اند.


کودکان سوری

این سازمان می‌گوید که این آمار نیز در مقایسه با سال قبل از آن (۲۰۱۵) افزایش داشته و افزوده است که اغلب این کودکان در خط مقدم نبرد مورد استفاده قرار گرفته‌اند. براساس گزارشها شش میلیون کودک در سوریه نیازمند کمکهای انسان‌دوستانه هستند. به گفته همین گزارشها بیش از ۲ میلیون کودک از کشور فرار کرده اما نزدیک به ۳ میلیون کودک در مناطقی که دسترسی به آنها سخت است زندگی می‌کنند که به گفته یونیسف ۲۸۰ هزار نفر آنها در مناطق تحت محاصره هستند.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Tue, 14 Mar 2017 02:57:39 +0000
"آری، همه کودکان بازنده اول وآخر جنگند" http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63487:2017-01-20-04-15-38&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63487:2017-01-20-04-15-38&Itemid=747

http://www.kanoonm.com/2598
شهناز نیکوروان  
صبح سحر با صدای موشکهای دوربرد عراق از خواب پریدم ،پریدن که چه عرض کنم مث جن زده ها گیج و منگ در حالی که دهنم مزه باروت وخاک می داد آنچنان پرت شدم که تا چند لحظه قادر به درک موقعیت وپیدا کردن خانواده ام نبودم . هرچه بود گیجی و صدای مهیب و پشت سر آن صدای بلندگوهای نماز آخرین جمعه ماه رمضان روز قدس بود که فریاد می زد: " راه قدس از کربلا می گذرد." بعد از چند لحظه به خودم آمدم مادرم را دیدم که پریشان بر روی سر تک تک ما دست می کشد تا مطمئن شود ما همه نفس میکشیم پرسیدم مامان کجا را موشک زد گفت نمی دونم ولی خیلی نزدیکه احتمالا کوچه روبرویی بود.
در حالی که مادرم به دنبال تهیه چیزی برای خوردن ما بود، از اتاق بیرون رفتم. ما همگی در یک اتاق می خوابیدیم. مادرم خیالش راحت بود که اگر اتفاقی بیفته همه با هم هستیم . چه قیامتی!  اول از همه خانه ی خودمان بود که با ترکهای جورواجور سقف و دیوارها نشان از نزدیک بودن خطر می داد. سری به کوچه زدم. همه چیز عین یک تل خاک بود، خانه ای نبود مگر با درهای آهنی که کج وکوله که از هر طرف آویزان بود و سگهای گرسنه ای که سرگردان کوچه وخیابانها بودند. هوا هنوز کمی تاریک بود. بعد از چند دقیقه آرام چادرم را سر کردم و از خانه بیرون زدم خیابان پر بود از بوی مرگ. همه از فاجعه خبر داشتیم صدام دیشب اعلام کرده بود:" هشدار دهنده معذور است هر کس در نماز جمعه شرکت کند همراهی با آخوندهاست و بدانید موشکها فرستاده می شود."
او وعده کرده بود و موشکهایش را فرستاده بود.... در میانه این  همه ویرانی، تشخیص کوچه ها ، حیاطها ، خانه ها و اتاقها مشکل بود. تا کیلومترها بذر مرگ پاشیده شده بود و نشانی از موجود زنده نبود برخلاف همیشه ما حتی قادر به یافتن یک زخمی هم نشدیم و طبق سنت همیشگی صدام باید منتظر حمله دوم می بودیم. همیشه بعد از هر حمله وقتی مردم هراسان و دستپاچه برای کمک جمع می شدند. حمله دوم فرق نمی کرد هوایی یا زمینی انجام می گرفت این دفعه هم به روال روزهای و شبهای گذشته این اتفاق افتاد و ما گیج وسرگردان  بودیم هم از موج موشکها وهم چون محله های دیگر را موشک باران کرده بود.
خلاصه آن روز به ویژه برای خانواده ی آقای کربلایی، کربلا بود. آنها مدت کمی بود که توسط دولت عراق به دلیل اصالت ایرانی شان اخراج شده بودند و به همین دلیل مردم آنها را رانده شده صدا می کردند. گرچه اصطلاح تلخ و گزنده ای بود ولی حقیقت داشت. پیرمرد و پیرزنی با بیش از یازده نفر پسر ودختر و نوه در نهایت فقر ونداری. دولت عراق همه ماحصل مادی زندگیشان را مصادره کرده بود. همیشه معتقدم که مرگ هم خیلی از وقتها برای فقرا واقعا فقیرانه است. بعد از خاک ها و ویرانی ها، خانه هایی بودند که هنوز می شد تشخیص داد خانه هستند. یکی از این خانه ها منزل کربلایی ها بود که گویی صدام برای خداحافظی تا رختخواب فقیرانه شان آنها را بدرقه کرده بود. در گرمای تابستان 5 کودک دختر و پسر لخت  به ردیف با شکم های ورم کرده بر روی تشکهای ابری مندرسی انگار به خواب رفته بودند، انگار هرگز بیدارنبوده اند و هرگز صدای مهیب  موشکها را نشنیده اند، شاید هم شنیده اند و خود را به خواب زده بودند.
صدای هق هق گریه ام با دیدن این صحنه هر لحظه بلندتر می شد. همه جیغ می زدند. چند نفر از مردها صدا زدند: "خواهرها بیایید این جا زنان زخمی زیاده کمک لازمه".
به دومین خانه از کوچه اول رفتیم. زنی در حالی که بچه اش در آغوشش شیر می خورد، هر دو جان داده بودند. مادر زخمهای زیادی داشت و امداد قادر به هیچگونه کمکی نبود. هرگز فراموش نمی کنم وقتی جنازه را روی برانکار گذاشتند تن مادر و بچه هنوز گرم بود. دست مادر در حالی که از برانکارد بیرون افتاده بود صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایش ناخودآگاه جلب توجه می کرد. با خودم فکر کردم حتما بچه موقع خواب با النگوهای مادرش بازی می کرده تا خوابش ببرد و حالا صدای آنها تخت روانشان را تا سردخانه همراهی میکرد. خاک زیاد و امکانات کم بود و نیروهای امداد بیشتر از مردم عادی بودند و اکثرا مانند خود من دوره خاصی ندیده بودیم. فقط فکر می کردیم آن چه در توان داریم باید انجام دهیم. کوچه ها باریک و طولانی بود و امکان استفاده از بیل مکانیکی وغیره نبود، همه چیز طاقت فرسا بود. گرما و نورسوزان خورشید جنوب که مستقیم تا اعماق وجود انسان را به آتش می کشید، حجاب و تشنگی اجباری ماه رمضان، همه همزمان، طاقت انسان را طاق می کرد. لحظه ای نبود که با شنیدن صدای شیون وگریه از پیدا شدن خانواده ای که در زیر آوار مدفون شده اند، باخبر نشویم....
سالهاست از آن روزهای سیاه  می گذرد وهر بار با دیدن بچه ها در جنگ به قعر جهنم آن روزها سقوط می کنم و بی قراری امانم را می برد...

از جنگ می گویی!
من با جنگ و در جنگ زیسته ام
من طعم باروت وخون را
طعم هراس وفرار را
نه یک لحظه یک روز که سالها
چون هوا بلعیده ام
کودک سوری همان کودک
خانه درب آبی پشت نانوایی است
کودک غرق در خون عراقی همان کودک
رانده شده عراقی ساکن کوی فلاح است
کودک یمنی بر پاشنه در لت وپار شده
همان نوه پنج ساله رحیم باغبان ته کوچه است
فراموش کردم بگویم
دختربچه اوکراینی چشم آبی سوخته در آتش بمب
دختر عشایر روستای چیچالی است
که هنگام برگشتن به ده با گله اش
در آتش خشم هواپیماهای مردان بزرگ سوخت
شرم گفتن از کودکان فلسطین
مرا به سکوت وا می دارد
به راستی چند بار در روز در خاورمیانه
کودکان بمب ها و...
را می شمارند
و من بارها
هنگام بازگشت به خانه
از خود پرسیدم بمب زودتر خواهد رسید یا من؟
و این پرسش من سالها ادامه داشت
سالها هیچ می توانی فکر کنی در چند سال
چند لحظه جا می گیرد؟
هنوز هم باشنیدن کلمه جنگ و اخبار جنگ
مزه دهنم مزه خون و باروت است
آری همه کودکان بازنده اول وآخر جنگند
این بازنده بودن همیشه خواهد ماند
چه بر روی دریا جنازه ات با امواج تا
ساحل امن حرکت کند
چه در اروپا وامریکا با حس شرم
خارجی نفس بکشی

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Fri, 20 Jan 2017 04:10:46 +0000
تجاوز و خشونت جنسی نسبت به دختران خردسال http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63258:2016-12-26-15-38-34&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63258:2016-12-26-15-38-34&Itemid=747

س. اقبال

در ماده‌ ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران آورده‌اند که: «نکاح قبل از بلوغ ممنوع است.» با همین مصوبه باید انتظار داشت که قانونگذاران جمهوری اسلامی نکاح پیش از بلوغ را ممنوع اعلام کرده‌ باشند، اما چنین نیست. چون بلافاصله تبصره‌ای را بر آن می‌افزایند که می‌گوید: «عقد نکاح قبل از بلوغ با اجازه‌ ولی به شرط رعایت مصلحت مولی‌علیه صحیح می‌باشد.»

ازدواج کودکان 

بر این اساس. پدر و جد پدری حق خواهند داشت تا برای فرزندان خود پیش از سن بلوغ هم که شده همسری را برگزینند. این ماده از قانون مدنی را در تاریخ ۱۴/۸/۷۰ به تصویب رسانده‌اند تا هرچه بیش‌تر با رساله‌ مراجع دولتی همخوانی داشته باشد. همچنان که در رساله‌ روح‌الله خمینی نیز عین همین عبارت در مسئله‌ ۲۳۷۵ آن انعکاس می‌یابد.

پیش از تغییری که آبان‌ماه ۱۳۷۰ خورشیدی در ماده‌ ۱۰۴۱ قانون مدنی پیش آمد، سن ازدواج را برای پسران، ۱۸ سال و برای دختران ۱۵ سال در نظر گرفته بودند. اما چنین رویکردی چندان با نگاه مراجع دولتی و غیر دولتی ایران همخوانی نداشت. در نتیجه به گونه‌ای مبهم آن را تغییر دادند و با نگاهی دوگانه و سفسطه‌آمیز، چنان قرار گذاشتند تا ازدواج شهروندان ایرانی پس از بلوغ انجام پذیرد. قانونگذاران مجلس شورای اسلامی زیرکانه از ذکر سن بلوغ در این ماده‌ قانونی سر باز زدند.

از سوی دیگر، ضمن اصلاحاتی که به تاریخ ۱۴/۸/۷۰ در قانون مدنی ایران صورت پذیرفت، پیرامون سن بلوغ در تبصره‌ ۱ ماده‌ ۱۲۱۰ آورده‌اند که: «سن بلوغ در پسر ۱۵ سال تمام قمری و در دختر ۹ سال تمام قمری است.» قانونگذاران جمهوری اسلامی در الگوگزینی از رساله‌ی مراجعِ خودساخته و همچنین احادیث و روایات، در این مصوبه سال قمری را مبنا گرفته‌اند تا هرچه بیش‌تر به وظیفه‌ شرعی و نه انسانی خویش عمل کنند. ضمن آنکه با حسابی هرچند سرانگشتی و عوامانه، ۹ سال قمری که مراجع و قانون مدنی برای ازدواج دختران لازم می‌بینند، از چیزی حدود هشت سال و ۹ ماه خورشیدی فراتر نخواهد رفت.

آیا آنانی که بنا به دستور مراجع دولتی قوانینی از این دست به تصویب می‌رسانند حاضر می‌شوند به همراه مراجع‌شان دختربچه‌های هشت سال و ۹ ماهه‌ خودشان را به خانه‌ دامادهای کم‌تر از ۱۵ سال بفرستند؟ آیا در دنیای امروز عقل سلیم به پذیرش قانون‌هایی از این دست رضایت می‌دهد؟ اما پیداست که گروهی به منظور ترویج خرافه و ولنگاری، قانون‌هایی را با تظاهر به دین دولتی به تصویب می‌رسانند که خودشان همیشه از اجرای آن سر باز می‌زنند. همچنان که در تناقضی آشکار و روشن در نظام اداری جمهوری اسلامی، همین دختر ۹ ساله آنگاه که لازم ببیند نخواهد توانست جهت اقامه‌ دعوا از شوهرش در خصوص مطالبه‌ مهریه، نفقه و یا مسایل خانوادگی دیگر به محکمه و دادگاه مراجعه کند.

حتی پسر ۱۵ ساله هم نمی‌تواند جهت پیگیری کارهای اداری‌اش به طور مستقیم به اداره‌‌های ذی‌ربط روی آورد. این موضوع تنها به دادگاه و محکمه محدود باقی نمی‌ماند بلکه شهروندان ۱۵ ساله‌ ایرانی هیچگاه به طور مستقل نمی‌توانند پیرامون اموال‌شان نیز تصمیم‌گیری به عمل آورند. حتی نمی‌توانند خانه و ملکی بخرند یا آن را بفروشند. همچنین نمی‌توانند در معاملات رسمی مالی و یا افتتاح حساب بانکی مشارکت کنند.

در دبستان‌های کشور رسم و سنتی دولتی را به کار می‌گیرند تا همه‌ساله برای دختران کلاس سوم دبستان جشن تکلیف برگزار کنند. چون باوری را دنبال و تعقیب می‌نمایند که گویا همه‌ی دختران بی‌کم و کاست در همین سن به بلوغ جسمی و روانی دست می‌یابند. بر این اساس دختران کلاس سومیِ دبستان‌ نه تنها باید واجبات دینی خود را به جا بیاورند بلکه بر پایه‌ احکام و دستورهای شرع باید آمادگی خود را برای همسری نیز اعلام کنند. اما همه‌ این کودکان خردسال و غیر بالغ بنا به صِغر سن از نقش‌آفرینی خویش در ماجراهایی اینچنینی بیگانه باقی می‌مانند. چون نه می‌فهمند که بلوغ و تکلیف چیست و نه آنکه از اصطلاحاتی همانند آن سر در می‌آورند. حتا ضمن محیط بسته و محدودی که برای دختران خردسال فراهم می‌بینند، کسی نمی‌پذیرد به آنان آموزش‌هایی در خصوص مسایل جنسی ارایه کند. متأسفانه در این مورد دختران ایرانی باید در دنیایی از ترس و واهمه همه چیز را خودشان بیازمایند. حتا چه‌بسا در همین راه، هزینه‌های جسمی و روانی غیر قابل جبرانی هم می‌پردازند.

به تازگی گروهی از نظامیان و سپاهیان و حتی دیگر کارگزاران جمهوری اسلامی ترفند و حقه‌ای جهت مَحرمیّت با زنان همدیگر به کار می‌گیرند. همچنان که در همین راستا اصطلاح “صیغه‌ مَحرمیّت” را بین مردم عادی جا انداخته‌اند. چیزی که از همان صیغه زناشویی و یا عقد موقت فراتر نمی‌رود. طبیعی است با این نامگذاری می‌پندارند که خواهند توانست زشتی و نادرستی صورت مسئله یعنی صیغه را از ذهن مردم پاک کنند.

نظامیان و بسیجی‌های جمهوری اسلامی در پناه همین راهکار شرعی با اجازه‌ دوست و همکار خود دختر نابالغ‌اش را به عقد شرعیِ انقطاعی (صیغه و عقد موقت) خویش در می‌آورند تا با مادر دخترِ یاد شده، یعنی همسر همان دوست برای همیشه مَحرم باقی بمانند. آن‌ها در این نوع از عقدهای تصنعی هرگز از دختر کام نمی‌گیرند تا آنکه مدت کوتاهِ عقد او به زودی پایان ‌پذیرد و یا زوج مدت باقی‌مانده‌ آن را به همسر خردسالش ببخشد. اهمیت این نوع از عقدها در آن است که طبق احکام شرعی هرچند نقش دختر به عنوان همسر خیلی زود به فراموشی سپرده می‌شود، اما مادر دختر برای همیشه با داماد خویش محرم باقی می‌ماند. چنانکه مادر دختر یا همان مادر زن، بدون روسری و ظاهری پوشیده می‌تواند جلوی مردی که روزی داماد او شمرده می‌شد، ظاهر شود. با همین ترفند دینی و حقه‌ شرعی مهمانی‌هایی بین کارگزاران جمهوری اسلامی رونق گرفته است که بر پایه‌ی آن زنان نیز در مجلس مردانه حضور فعال خودشان را خیلی خودمانی و بدون حجاب و روسری به نمایش می‌گذارند.

همان‌گونه که دیده می‌شود عده‌ای به نام پدر و ولیِ خانواده، خود را آزاد می‌بینند تا هر تصمیمی که می‌خواهند در خصوص فرزندانشان اعمال کنند. در همین راستا حتی مجلس شورای جمهوری اسلامی نیز همسو با دولت و قوه‌ی قضاییه ماده‌ ۱۰۴۱ قانون مدنی را که در سال ۱۳۱۳ به تصویب رسیده بود، تغییر داد تا راحت‌تر بتوانند ازدواج دختران زیر ۱۵ سال و پسران زیر ۱۸ سال  را قانونی کنند.

شکی نیست که ازدواج از معنا و مفهومی حقوقی سود می‌جوید که بنا به عرف و سنتی امروزی کودکان زیر ۱۸ سال را در بر نمی‌گیرد. در همین جا است که تجاوز و خشونت جنسی در رنگ و بویی از ازدواج‌های قانونی و شرعی سیمای ناصواب و زشت خود را به مردم ما نشان می‌دهد.

در گزارش‌های رسمی و دولتی نیز آمارهای دردآوری از این نوع ازدواج‌های به ظاهر قانونی انعکاس می‌یابد. چنانکه گفته می‌شود شمار این نوع ازدواج‌ها هم‌اکنون ۴۳ هزار نفر از کودکان ۱۰ تا ۱۵ ساله در بر می‌گیرد. تا آنجا که دوهزار نفر از همین کودکان در ناسازگاری خویش سرآخر به طلاق و جدایی تن داده‌اند. ازدواج و طلاق‌هایی که بنا به تصمیم پدران خانواده با بستری که قانون فراهم می‌بیند، صورت می‌پذیرد. گفتنی است که بر اساس آمارهای رسمی و دولتی همه‌ساله به آمار این قبیل از ازدواج‌ها ۲۰ درصد افزوده می‌شود.

در جمهوری اسلامی به پشتوانه‌ قانون‌هایی که به تصویب می‌رسانند تجاوز به دختران خردسال را قانونی کرده‌اند. پیداست که این مصوبات هرچند نفرت توده‌های مردم را برمی‌انگیزد، ولی احکام دینی را پشتوانه‌ای مطمئن برای حضور خویش در جامعه می‌داند. همچنان که کودکان نابالغ را تحت پوشش آموزه‌های ناصواب دینی بدون آنکه آنان بدانند و بفهمند مورد تجاوز و آزار جنسی قرار می‌دهند. مدیران دولتی نیز همسو با قانونگذاران بی‌کفایت مجلس شورای اسلامی بستری مشروع و به ظاهر قانونی برای خشونت‌ها و تجاوزهایی از این دست فراهم می‌بینند.

◄ مطالب دیگر از همین نویسنده

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Mon, 26 Dec 2016 15:34:56 +0000
چرا کار کودکان خیابان جرم‌ تلقی می‌شود؟ http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63066:2016-12-03-03-47-41&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63066:2016-12-03-03-47-41&Itemid=747

دویچه وله فارسی: سه‌هزار "کودک متکدی" را در قالب طرح‌های ساماندهی شهری، از سطح تهران جمع‌آوری کرده‌ و به مراکزی چون بهزیستی تحویل داده‌اند. ظاهرا اکثر این افراد، دستفروش و جزیی از شبکه اقتصاد خرده‌کالایی هستند نه متکدی.

خبرگزاری ایسنا، روز جمعه ۱۲ آذر به نقل از فرماندار تهران از جمع‌آوری ۳۰۰۰ کودک متکدی از سطح شهر خبر داد و نوشت: «۱۰۰ کودک از این میان به بهزیستی شهرستان تهران تحویل داده شده‌اند و ۲۰۰۰ نفر از این عده اتباع سایر کشورها هستند.»

اقدام یاد شده در چارچوب "طرح جمع‌آوری و ساماندهی متکدیان" انجام گرفته است. عیسی فرهادی یک هفته پیشتر نیز اعلام کرده بود که بیش از ۶هزار نفر از متکدیان بالای ۱۵ سال جمع‌آوری شده‌اند و حدود ۱۸۰۰ نفر دیگر نیز که زیر ۱۵ سال دارند، در حال شناسایی هستند. او همکاری با شهرداری در این زمینه را عالی توصیف کرده بود.

این طرح تعریفی از واژه متکدی ارائه نداده و بین دستفروشی، کار در خیابان و یا گدایی تفکیکی قائل نشده است. ظاهرا مبنای اقدام‌ اخیر در تهران، قانون ساماندهی کودکان کار و خیابان است.

جاوید سبحانی، پژوهشگر و فعال حقوق کودکان به دویچه‌وله می‌گوید: «رویکرد مشخصی در این حوزه وجود ندارد؛ یا جرم‌انگاری می‌کنند یا تنبیه. این بچه‌ها را تهدید کننده نظم اجتماعی و مخل مبلمان شهری می‌دانند. در حالی که باید توجه شود که چرا آنها در خیابان هستند.»

سبحانی معتقد است که ادبیاتی چون "جمع‌آوری"، شایسته شان انسانی کسانی نیست که تحت شرایط تبعیض آمیز اقتصادی و برای معاش به خیابان رانده شده‌اند: «۹۰درصد این‌ها بچه‌های کار و خیابان هستند. خاستگاه اکثر این بچه‌ها مناطق حاشیه‌‌ای اطراف تهران است. ما ۱۱ میلیون حاشیه‌نشین داریم که محصول رانده شدن مردم از چرخه توسعه در دهه‌های قبل هستند. به خاطر بحران زیست محیطی و رکود تولید، جمعیتی از نواحی مرکزی و شرقی به تهران و کرج و کلان‌شهرها سرازیر شده است.»

سرریز مشکلات به پایتخت

فرماندار تهران آسیب‌های اجتماعی در پایتخت را نماد آسیب‌های اجتماعی کل کشور خوانده و می‌گوید: «موضوع متکدیان، معتادان، کودکان کار و مهاجران مورد توجه جدی قرار گرفته اما این معضلات سرریز سایر شهرستان‌ها به تهران است.»

عیسی فرهادی هم‌زمان عنوان کرده که یک سری متکدی در قالب دستفروش در سطح شهر حضور دارند که لازم است برنامه مشخصی برای ساماندهی آنها تدوین شود.

جاوید سبحانی می‌گوید به خاطر روند صنعت زدایی، اقتصاد خرده کالایی شکل گرفته و اجناس این اقتصاد خرده کالایی، شبکه‌ای برای توزیع می‌خواهد که همین دست‌فروش‌ها و بچه‌های خیابان هستند.

فرماندار تهران ابراز امیدواری کرده که مردم به نهادهای ذیربط کمک کنند تا کودکان متکدی شناسایی و جمع‌آوری شوند: «البته نباید فراموش کنیم که جمع آوری کودکان زیر ۱۵ سال کار سختی است چرا که باید مراقب باشیم آسیبی به آنها وارد نشود و ترس در وجودشان رخنه نکند و خدای نکرده تحقیر نشوند.»

اما آیا گرفتن و تحویل دادن این کودکان به بهزیستی با کمک نیروی انتظامی یا ماموران شهرداری، هیچ هزینه روحی و روانی برای آنها ندارد؟ اساسا این‌گونه اقدام‌ها، علت عینی دستفروشی یا کار در خیابان از بین می‌برد؟ 

سبحانی معتقد است که هدف شهرداری و نهادهای دیگر از این اقدام، درست کردن مبلمان شهری و ظاهر قضیه است: «در تجربیات جهانی ما رویکرد حمایتی داریم. شهروندان را می‌ترسانند که این بچه‌ها در شبکه‌های تبهکاری سازماندهی شده‌اند. یک مسئله اجتماعی را به موضوعی کیفری تبدیل کرده‌اند.»

پاک کردن صورت مسئله

طبق شرح وظایف، بهزیستی در قبال نگاهداری کودکانی تعهد دارد که بدسرپرست یا بی‌سرپرست هستند. ضمنا بهزیستی تهران، ظرفیت نگاهداری تنها ۲۰۰ کودک را دارد اما ۱۰۰ نفر از متکدیان جمع‌آوری شده را به این سازمان تحویل داده‌اند.

سبحانی می‌گوید: «۹۰ درصد این بچه‌ها خانواده دارند و پس از کار به خانه بر می‌گردند. گاهی اوقات بچه‌ها آنقدر می‌ترسند که حتی نمی‌توانند بیان کنند کس و کارشان کیست و کجا زندگی می‌کنند. در بهزیستی دچار تشویش و اضطراب شدید می‌شوند و پس از مدتی دوباره رهایشان می‌کنند.»

این فعال حقوق کودک یاداوری می‌کند که دلیل بالا بودن افغان‌ها در در میان دستفروش‌ها و کودکان کار و خیابان، رکود شدیدی است که در بخش مسکن جریان دارد: «بخش بزرگی از بزرگسالان افغان در بخش ساخت و ساز کار می‌کردند و از وقتی اینها به خاطر رکود این بازار بیکار شده‌اند، بچه‌هایشان را به خیابان‌ها فرستاده‌اند.»

عیسی فرهادی، فرماندار تهران گفته است دستگاه قضایی در خصوص جمع آوری کودکان متکدی حساسیت زیادی دارد و با بروز هرگونه آسیب در جریان جمع آوری آنها به ویژه حضور نیروی انتظامی در این امر مخالف است.

با این همه، عنوان شده که قوه قضاییه برای طرح مزبور در سه منطقه تهران به عنوان طرح پایلوت موافقت کرده است. به نظر می‌رسد علاوه بر پاک کردن صورت مسئله این آسیب اجتماعی، کودکان کار مستمسک اجرای آزمایشی برخی طرح‌ها قرار گرفته‌اند.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Sat, 03 Dec 2016 03:36:36 +0000
کودک کار ۱۴ ساله دستش را از دست داد http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62818:2016-11-06-23-50-27&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62818:2016-11-06-23-50-27&Itemid=747

ایلنا: کودک 14 ساله مشهدی در رستوانی در مشهد، حین کار با چرخ گوشت دستش را از دست داد. یک کارشناس ایمنی می گوید هم کارفرما و هم مسئولان مقصرند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، روز سیزدهم آبان، یک کودک کار ۱۴ ساله در جریان کار در رستوانی در شاندیز مشهد دست راستش را از دست می‌دهد.

جریان واقعه به این شکل بوده که کارگر ۱۴ ساله در داخل آشپزخانه رستورانی در شاندیز مشغول کار با چرخ گوشت صنعتی بوده که ناگهان براثر بی احتیاطی دست راست او تا بالای مچ در چرخ گوشت گیر می‌کند.

پس از بروز حادثه، تیم امداد و نجات آتش‌نشانی با استفاده از تجهیزات نجات قسمتی از بدنه چرخ گوشت را برش دادند و دست راست این کارگر نوجوان را که به شدت دچار آسیب دیدگی شده بود از داخل چرخ گوشت خارج و او را روانه بیمارستان کردند.

بروز حوادث منجر به مصدومیت یا مرگ کودکان کار در کارگاههای کوچک و دور از چشم بازرسان اداره کار، اتفاق جدیدی نیست. همین چندی پیش نیز یک کودک کار در همین شهر مشهد در یک تعمیرگاه خودورو بر اثر آتش سوزی جان خود را از دست داد. این در حالیست که در سال ۱۳۷۳ دولت ایران پیمان نامه جهانی حقوق کودک را امضا کرده است و براساس این پیمان نامه کار کودک ممنوع است. ماده ۷۹ قانون کار نیز تصریح می‌کند که به کار گماردن افراد کمتر از ۱۵ سال تمام، ممنوع است.

کارگاههای کوچک خطرناک‌ترند

«ابوالفضل اشرف منصوری»، کارشناس ایمنی، در همین رابطه می‌گوید:  متاسفانه آمار حوادث کار در کارگاههای کوچک و صنفی بیشتر است. این کارگاهها یا خانوادگی هستند و یا به شدت محدود هستند و نظارت اداره کار نیز مشمول این واحدها نمی شود.

وی تصریح می‌کند: طبق ماده ۹۳ قانون کار، کارگاههای بیش از ۲۵ نفر بایستی مسئول ایمنی یا کمیته حفاظت فنی داشته باشند و به این ترتیب، اطلاعات ایمنی این کارگاهها را ادارات کار دریافت می‌کنند و بر آن اساس، اقدام به نظارت می کنند اما این امکان در کارگاههای کوچک فراهم نیست. در این کارگاهها، ادارات کار اطلاعی از بحث‌های ایمنی کارگاه ندارند.

وی می افزاید: متاسفانه در کارگاههای کوچک به طمع سود بیشتر و پرداخت کمتر  و یا در خوشبینانه‌ترین حالت، به دلیل فقر مالی خانواده ها و اصرار آنها، کارفرمایان اقدام به به‌کارگیری کودکان می‌کنند و بدون ارائه آموزش به آنها، این کودکان را در معرض خطر هر روزه قرار می‌دهند.

به زعم این کارشناس، اگر قرار است کودکی همه عمر را با یک دست سر کند، هیچ پرداخت خسارتی نمی‌تواند این آسیب را جبران کند و مسئولیت این تخلف آشکار هم بر عهده کارفرما و هم بر عهده مسئولین امر است.

اشرف منصوری تصریح می‌کند: اگر ادارات کار اطلاعی از چند و چون این کارگاهها ندارند، تامین اجتماعی می‌تواند در این زمینه خدماتی انجام دهد. برای نمونه تامین اجتماعی می‌تواند تا زمانی که کلیه پرسنل شاغل کارگاه آموزش ندیده اند و مدرک آموزشی از مراجع ذیصلاح ارائه نکرده اند، به کارگاه، کد کارگاهی و یا خدمات بیمه‌ای ارائه ندهد.

وی در انتها می افزاید: از یک طرف ضعف آموزش ایمنی داریم و از طرف دیگر فرهنگ ایمنی کار نداریم. عدم نظارت مسئولانه هم مزید بر علت شده است، همه این عوامل دست به دست هم می‌دهد تا کودکی را از حقوق طبیعی سنین کودکی محروم و با بروز حوادث این‌چنینی به مرگ یا مصدومیت برای همه عمر، محکوم کند.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Sun, 06 Nov 2016 23:48:52 +0000
شیلا مک گرگور: ریشه‌های کودک آزاری http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62758:2016-11-02-23-41-57&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62758:2016-11-02-23-41-57&Itemid=747

توسط شیلا مک گرگور/ برگردان: آرام نوبخت
child-abuse004
شیلا مک گرگور، ژانویۀ ۲۰۱۳
برگردان: آرام نوبخت
رسوایی‌های اخیر سوء استفادۀ جنسی، مسألۀ آسیب پذیری کودکانِ تحت پوشش و همد­ستی دولت را برای لاپوشانی آن به کانون توجه بدل کرده است. اما «شیلا مک گرگور» مدعی است که کودک آزاری نتیجۀ طبیعت بشر یا افراد شرور نیست. بلکه ریشه‌هایش در ذات خودِ خانواده نهفته است.
افشاگری‌های اخیر دربارۀ رفتار جنسی متجاوزانۀ «جیمی ساویل» و متعاقباً لاپوشانی‌های بی‌بی سی همچنان موجی از بهت و حیرت را در جامعه به راه انداخته است. انگار ناگهان چشم باز می کنیم و خودمان را زیر آواری از این واقعیت می بینیم که صاحبان منصب و نفوذ متجاوز جنسی از آب درآمده اند.
هیچ کس نمی تواند با دیدن این که چه طور دست جیمی ساویل باز گذاشته شده تا برنامۀ تعرض جنسی‌اش را در بی‌بی سی و پرورشگاه‌های مختلف کودکان پیش ببرد، احساس چندش نکند. لاپوشانی بی‌بی سی هم به یک اندازه تهوع آور بود.
به علاوه پیگرد و کشف موفقیت آمیز یک شبکۀ سوء استفادۀ جنسی در «بولتون»، پرده از واقعیت ناگوار دیگری برداشت و آن این بود که دختران و برخی پسران آسیب پذیر می توانند عامدانه هدف قرار بگیرند و طعمۀ سوء استفادۀ جنسی شوند. اما در این مورد مطبوعات عامدانه بر مسألۀ نژاد متمرکز شد تا این برداشت کاذب را ایجاد کند که گویی تنها مردان آسیایی در چنین شبکه هایی فعال هستند.
گزارش میان دوره‌ای اخیر کمیسیون کودکان دربارۀ تعرض جنسی گروهی و دسته جمعی، پرده از پیش داوری‌های حیرت آور برخی متخصصین امور کودکان آسیب پذیر دربارۀ رفتار جوانان برمی دارد؛ در این جا شاهد مواردی هستیم که قربانی بابت جرمی که رخ داده مقصر دانسته می شود.
شاید پر بیراه نباشد اگر بگوییم عمداً چنین برداشتی دارد تغذیه می شود که آزار جنسی کودک، به یک مشت مرد غریبۀ «بد» محدود می شود (به خصوص مردان غریبۀ آسیایی).
خوشبختانه افشاگری‌های صورت گرفته دربارۀ ابعاد سوء استفاده‌های ساویل، قطعاً اثر نوعی تخلیۀ هیجانی را برای قربانیان او خواهد داشت و کمک خواهد کرد که قربانی به خودخوری و احساساتی نظیر این غلبه کند که «چرا من؟» یا «چه کار کردم که سزاوار این بلا باشم؟».
بدبختانه پیامد منفی افشاگری‌های آزار جنسی کودکان، تقویت این برداشت نادرست است که کودکان بیش از هر چیز از جانب غریبه‌ها در خطر هستند. در نتیجه جوّی را در جامعه ایجاد می کند که ریشه‌های چنین آزارهایی در آن تیره و تار می شود.
آزار جنسی کودکان تنها یک جنبه از طیف گستردۀ آزارهایی است که از پیامدهای فقر و مسکن نامناسب و بی‌توجهی گرفته تا آزار عاطفی و جسمی به دستِ هم مردان و هم زنان را در بر می گیرد. در انگلستان گمان می رود که ۱۰ درصد کودکان به نحوی از انحا مورد آزار قرار می گیرند. آزار جنسی خود می تواند مصادیق گسترده‌ای داشته باشد، از قرار گرفتن در معرض «عورت نمایی» گرفته تا لمس شدن بی‌مورد و جلب اعتماد برای سوء استفادۀ جنسی و تجاوز.
اکثر قریب به اتفاق کودکانِ قربانی آزار جنسی، دختران هستند. بنابراین سؤال این است که چرا دختران می توانند به دست مایۀ آزار جنسی تبدیل شوند؟ آیا به این دلیل که مردان یا دستکم بخش قابل توجهی از مردان صرفاً این طور «دنیا آمده اند»؟ آیا صرفاً باید چنین آدم‌های «شروری» را در بهترین حالت توی اتاق حبس کرد و کلید را دور انداخت؟ یا مسأله این است که جامعۀ ما طوری سازمان یافته که می تواند به سوء استفادۀ جنسی از کودک و آزار و اذیت جنسی و فیزیکی زنان منجر بشود؟
قطعاً نگاه غالب به دنیایی که در آن زندگی می کنیم این است که طبیعت بشر غیرقابل تغییر است و برخی مردان صرفاً این طور دنیا می آیند.
اما مطالعات جدّی صورت گرفته از جوامع بشری در طول زمان نشان می دهد که نه فقط الگوهای غیرقابل تغییری در کار نیستند، بلکه تاریخاً دامنۀ وسیعی از رفتارها وجود داشته اند. نقش‌های جنسیتی گوناگون بوده و جوامعی ماقبل تاریخی وجود داشته اند که در آن‌ها مردان نقشی به یکسان لطیف و مؤثر در پرورش کودکان ایفا می کردند. در این جوامع همۀ بزرگسالان از کودک نگهداری می کردند و نه فقط والدین بیولوژیک کودک. کودکان می توانستند یک نقش جنسیتی مغایر با جنسیت بیولوژیک خود انتخاب کنند.
این مدل ساده انگارانه از تکامل بشر که مرد «تنها شکارچی مهاجم» بوده و زن «خانه دار منفعل»، فرسنگ‌ها با واقعیت فاصله دارد. در عوض شواهد قابل توجهی هستند که ادعا کنیم ما انسان‌ها به عنوان یک موجود اجتماعی تکامل پیدا کردیم و تعاون و برابری و احترام به دیگران یک هنجار بوده است.
ظهور جامعۀ طبقاتی در ۵ هزار سال پیش به تدریج به چنین شکلی از زندگی پایان داد. اکثر مردان و زنان به مطیع و فرمانبردار یک طبقۀ حاکم در اقلیت بدل شدند. با توسعۀ جامعۀ طبقاتی، اشکال جدیدی از خانواده ظاهر شد که ضامن ثروت و قدرت طبقۀ حاکم جدید بود. با انقیاد زنان و همین طور کودکان به مردان طبقۀ حاکم و همسران‌شان در خانواده، زنان استقلال خود را از دست دادند.
آزار جنسی کودکان امروز ریشه در نحوۀ شکل گیری روابط انسانی در جامعۀ سرمایه داری و خانواده دارد. امروز نسبت به دورۀ سلطنت ملکه ویکتوریا که خانوادۀ طبقۀ کارگر پا به عرصه گذاشت تا هم کارگران را مستعد تولید نگه دارد و هم پرورش فرزاندان‌شان را برای رفع نیازهای سرمایه داری تضمین کند، تنوع شکل خانواده به مراتب بیش­تر است.
اما امروز فارغ از این که کودکان پیش یک زوج زن و شوهر بزرگ شوند یا پیش تک سرپرست مادر (و نادرتر از آن تک سرپرست پدر) یا نزد یک زوج همجنسگرا، همگی به هر حال در بطن جامعه‌ای پهناورتر شکل می گیرند که با نابرابری طبقاتی و جنسیت و نژاد ازهم پاشیده. زنان عموماً بار مضاعف کار در داخل و بیرون از خانه را به دوش می کشند و این ریشۀ ستم بر آنان است. اما آسیب پذیرترین عضو درون خانواده، کوچک‌ترین ها، یعنی کودکان هستند.
کودکان در دنیایی بزرگ می شوند که زیر سلطۀ بازار است. جایی که بدن زنان برای فروش هر آن چه نیاز داریم استفاده می شود. طبقه‌ای که کودک در آن به دنیا می آید، محل زندگی و تحصیلات و فرصت‌های زندگی‌اش را شکل می دهد. اما بازار به آن چه در خانواده هم می گذرد شکل می دهد: از چیزی که می خوریم و می نوشیم گرفته تا چیزی که می پوشیم تا سر و وضع و عطرمان. «بازار» همه جا هست، به طوری که حتی تمایل جنسی مان از ما بیگانه و به یک قدرت خارجی در برابر یا مافوق ما مبدل می شود.
انسان‌ها موجوداتی جنسی هستند. این یک جنبه از انسان بودن ما است. نیاز به عشق و محبت و سرزندگی، نمود خود را در روابط جنسی می یابد. در جامعۀ سرمایه داری تمرکز ایدئولوژیک روی این روابط در داخل خانواده است؛ یک دنیای بسته که اغلب در معرض فشارهای تقریباً غیرقابل تحمل زندگی روزمره قرار دارد.
مدل روابط جنسی مبتنی بر احترام و درک متقابل و صداقت، تماماً در نقطۀ مقابل یک جامعۀ سرمایه داری مبتنی بر سلسله مراتب استثمار و ستم، شکاف‌های جنسیتی و خانوادۀ هسته‌ای است. سکس شاید به نظر همه جا در تصاویر خودنمایی کند، اما در واقعیت توگویی هر کسی در یافتن چیستی این سکس کم و بیش خودش را تنها می بیند. کودکان اغلب علناً تشویق نمی شوند که تمایلات جنسی‌شان را کاوش کنند، حال چه خودشان به تنهایی و چه با سایر کودکان. جنسی سازی دختران رو به افزایش است، در حالی که تمایل جنسی کودکان عملاً انکار می شود و به این ترتیب دختران به طور اخص در برابر آزار جنسی رها می شوند.
رویکردها نسبت به تمایلات جنسی بسته به درجۀ شکاف جنسیتی در جامعه هم شکل می گیرند. هرچه تماس زنان و مردان با هم کم­تر باشد، به همان نسبت نقش‌های «مردانه» و «زنانه» هم به عنوان دو چیز به شدت مغایر هم دیده می شوند و بنابراین برای هم مردان و هم زنان سخت تر می شود که به لحاظ جنسی با هم رابطه برقرار کنند. اگر هرگز با جنس مخالف صحبت یا اختلاط نداشته باشید، یا داشته باشید ولی بسیار به ندرت، آن موقع چه طور می توانید یاد بگیرد که از پس یک رابطۀ جنسی بربیایید؟ چه طور باید یاد بگیرید که با فردی هم­جنس رابطه بگیرید، وقتی به طور مداوم با دگرجنس گرایی بمباران می شوید؟
هرچه بیش­تر سکس به یک کالا تبدیل شود، «فرهنگ هرزگی» هم بیشتر به این دیدگاه دامن می زند که بدن زنان اساساً برای ارضای مرد است. هرچه روابط خانوادگی کم­تر به نیازهای مردان و زنان پاسخ بگوید، احتمال این که آسیب پذیرترین دختران جوان طعمه شوند بالاتر می رود؛ آن هم اغلب طعمۀ مردانی که می شناسند و البته آن هایی که نمی شناسند.
چنین مردانی چه بسا خود آزار را تجربه کرده باشند یا در پرورشگاه‌ها بدون عشق و محبت بزرگ شده باشند. شاید آن‌ها افراد آسیب دیده‌ای باشند که خود را کاملاً بیگانه از تمایلات جنسی خودشان می بینند، یاد نگرفته اند چه طور با یک انسان دیگر رابطه برقرار کنند. روابط سوء استفاده گرانه شاید همۀ چیزی باشد که می دانند؛ روابطی که جامعه، جامعه‌ای که در آن تحقیر زن امری متدوال است، تقویت می کند.
شکایات کودکان را باید مورد تحقیق و بررسی قرار داد. کودکان باید برای صحبت دربارۀ آن چه برایشان اتفاق افتاده حمایت شوند. اما کلید پایان دادن به کودک آزاری، در دگرگونی همۀ روابط و مناسبات انسانی نهفته است. این امر تنها با خلق جهانی امکان پذیر است که به تمام نیازهای ما، اعم از جسمی و عاطفی و جنسی، خدمت کند؛ جهانی مبتنی بر برابری و احترام که در آن کودکان بتوانند رشد و تکامل پیدا کنند، بی‌آن که از ابراز کردن خود در روابط‌شان با هم سن و سالان یا بزرگسالان واهمه داشته باشند.
این که چنین جوامعی در دورۀ ماقبل تاریخ وجود داشته اند باید به ما اطمینان دهد و محرکی باشد برای این که به هر آن چه زنگار گندیگی و ستم گرفته است پایان بدهیم. کودکان ما سزاوار دنیایی بهتر از این هستند.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Wed, 02 Nov 2016 23:38:28 +0000
مهناز افشار: ما خودمان را مالک فرزندان‌مان می‌دانیم http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62530:2016-10-10-22-23-46&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62530:2016-10-10-22-23-46&Itemid=747

کمپین «بدسرپرست تنهاتر است» در تلاش برای تصویب لایحه‌ای در حمایت از کودکان

آیدا قجر
حبیب‌الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی، به تازگی خبر داده بیش از ۸۰ درصد کودکان بهزیستی بدسرپرست هستند و اغلب در گروه سنی‌ای قرار دارند که در صورت واگذاری حضانت‌شان به سازمان بهزیستی، برای فرزندخواندگی شانس پذیرش‌‌ کمتری در مقایسه با نوزادان یا کودکان کم‌تر از پنج سال دارند. در عین‌حال تلاش‌هایی برای تصویب لایحه‌ای در حمایت از کودکان بدسرپرست از سوی پویش «بدسرپرست تنهاتر است» شکل گرفته است.

koodak azarihttps://www.radiozamaneh.com/u/wp-content/uploads/2016/05/koodak-azari-160x120.jpg 160w">

در میان کودکان بدسرپرست که از سوی والدین خود مورد سوء استفاده یا آزار قرار می‌گیرند، شمار بالایی قربانی اعتیاد پدر و مادرشان هستند؛ مادرهای معتادی که فرزندی به دنیا می‌آورند و نوزاد نه برای شیر، بلکه برای مواد مخدر گریه سر می‌دهد.

با وجود تصویب قانون حمایت از کودکان بدسرپرست و بی‌سرپرست اما به گفته معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی شمار ورودی‌های شبانه‌روزی‌های تحت پوشش این نهاد در حال افزایش است. بسیاری از کنش‌گران نیز معتقدند این قانون نمی‌تواند تامین امنیت کودکان بدسرپرست را به دنبال داشته باشد.

اگرچه آمار دقیقی از تولد نوزادان معتاد در دست نیست اما منابع غیررسمی از وجود ۱۵۰ هزار مصرف‌کننده مواد مخدر زیر پنج سال خبر می‌دهند.

پرویز افشار، سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر نیز در سال گذشته گفته بود سالانه ۷۰ هزار نوزاد از زنان معتاد متولد می‌شوند.

در همین زمینه، مهناز افشار، بازیگر و سخنگوی پویش بدسرپرست تنهاتر است، در گفت‌وگو با رادیو زمانه تاکید می‌کند که تلاش‌های این کمپین برای کسب رضایت دولت در ارائه لایحه‌ای در حمایت از کودکان بدسرپرست با جدیت دنبال می‌شود.

این پویش نوپا مدتی‌ست که با همت چندین روزنامه‌نگار و همراهی مهناز افشار اعلام موجودیت کرده و با شناسایی کودکان بدسرپرست به حمایت از آن‌ها برخاسته است.

در هجدهمین جشن خانه سینما تعدادی از بازیگران و هنرمندان نیز به این پویش پیوسته‌اند و ورزشکارانی نیز هستند که پای نامه‌ به دولت را برای ارایه این لایحه امضا کرده‌‌اند.

مهناز افشار در توضیح جزییات لایحه‌ پیشنهادی این پویش می‌گوید که تلاش آن‌ها به جز جلب حمایت مالی برای تامین هزینه و امکانات برای کودکان بدسرپرست، تعیین مجازات برای والدین این گروه از کودکان است: «لایحه مشخصا به دنبال کسب حمایت مالی و معنوی برای بچه‌های بدسرپرست است؛ خصوصا کودکان زیر چهار سال. این لایحه تلاشی برای برخورد با والدینی‌ست که به روش‌های مختلف فرزندان‌شان را مورد آزار یا سوء‌ استفاده قرار می‌دهند.»

به گفته این بازیگر، سازمان بهزیستی «به اندازه کافی جا برای کودکان بدسرپرست ندارد» و دولت و ارگان‌های مربوط بایستی حمایت بیشتری برای «تامین جا» و «نیازهای مالی» آن‌ها داشته باشند. البته مددکاران بسیاری بوده‌اند که تاکنون از شرایط اسفناک این کانون‌ها و ارگان‌ها و همین‌طور بهزیستی خبر داده‌اند. عدم رسیدگی به موقع به کودکان و نبود نظارت بر عملکرد این سازمان و ارگان‌های مربوط، باعث شده که در بسیاری از موارد شرایط کودکان به مراتب بدتر شود و حتی از سوی کودکان بزرگ‌تر مورد سو‌ء استفاده جنسی قرار بگیرند.

از سوی دیگر حتی اگر مددکاران تایید کنند که کودکی بدسرپرست است، تعیین سرنوشت او به دست مقام‌های قضایی خواهد افتاد که لزوما بهبود شرایط کودک را در اولویت خود قرار نمی‌دهند.

علی کاظمی، قاضی دادگستری و مدیر کل امور اسناد و مترجمان قوه قضاییه پیش‌تر در همین باره گفته بود: «پدر و مادر بودن شأنی خدادادی و طبیعی است که نمی‌توان به راحتی این وضعیت را بر هم زد.»

از سوی دیگر قوانین حضانت که پدر را حتی اگر خاطی هم باشد جامعه‌الشرایط سرپرستی کودک می‌داند، در موارد بسیاری امنیت کودک را در نظر نمی‌گیرد و رأی به ادامه سرپرستی می‌دهد؛ همان‌طور که مهناز افشار از نوزادی به نام «امیرعباس» نام می‌برد که در شمال ایران از سوی پدرش مورد آزار قرار می‌گرفته اما قاضی حاضر نشده به نفع کودک و مادر او رأی دهد.

ضرب و شتم یک کودک

امیرعباس نوزادی‌ست که پدرش او را چنان مورد ضرب و شتم قرار داد که به کما رفت، اما قوانین حضانت در ایران که به مادر اولویت نمی‌دهند باعث شد «قاضی رأی به حمایت از مادر و نوزاد ندهد». در واقع در خصوص مساله حضانت کودکان، کاستی‌ها و نواقص قانونی‌ای که زندگی‌ آن‌ها را تلخ‌تر کرده است، صرفا محدود به کودکان نیست، بلکه ممکن است قاضی با وجود امکان سرپرستی مادر از کودک باز هم رأی به ادامه آزار و سو‌ء استفاده پدر بدهد.

حس مالکیت بر فرزند دلیل دیگری‌ست که باعث شده مهناز افشار بر لزوم تصویب قانونی در حمایت از کودکان بدسرپرست و مجازات والدین‌ تاکید کند: «ما ایرانی‌ها خود را مالک فرزندمان می‌دانیم. از خودم مثال می‌زنم که وقتی در خیابان با مادر یا پدری مواجه می‌شوم که کودکش را کتک می‌زند و اعتراض می‌کنم، جواب می‌شنوم که بچه خودم است و به شما چه ارتباطی دارد؟ در حالی‌ که در کشورهای پیشرفته اولویت با در نظر گرفتن امنیت کودک است. حتی با در نظر گرفتن نکات ایمنی‌ست که بچه اجازه دارد در ماشین بنشیند. متاسفانه برای ما ایرانی‌ها اگر مساله‌ای قانونی نشود به آن توجه نمی‌کنیم. بدتر آن‌که وقتی قانونی وجود نداشته باشد، دست فعالان مدنی کوتاه است و کسی ما را جدی نمی‌گیرد. مثلا وقتی به اداره پلیس یا بهزیستی مراجعه می‌کنیم و درخواست برخورد با چنین خانواده‌هایی را مطرح می‌کنیم، می‌گویند مگر قانونی در این خصوص وجود دارد؟ برای همین تصویب یک قانون در حمایت از کودکان بدسرپرست الزامی است.»

در کنار کمپین کودک بدسرپرست تنهاتر است، فعالیت‌های مدنی دیگری هم برای کودکان بد یا بی‌سرپرست انجام می‌شود. مثلا خانه کودک، جمعیت امام علی، مهرآفرین یا محک از جمله پر سر و صداترین مراجعی هستند که به شکل داوطلبانه، نیمه‌دولتی یا دولتی به دنبال احقاق حقوق کودکان هستند. اما پویش‌های مردمی به جز حضور در مدارس، عکس گرفتن با کودکان و کارهای برخی کارهای محدود دیگر، چه اقدامات متفاوتی انجام می‌دهند؟

koodakhttps://www.radiozamaneh.com/u/wp-content/uploads/2016/10/14456739_10154018022661139_865070397_o-e1476003226223-160x98.jpg 160w">

سخن‌گوی پویش کودک بدسرپرست تنهاتر است، در پاسخ به این سوال می‌گوید: «به عنوان نمونه ما به جز جمع‌آوری کمک‌های مالی، به دنبال تامین امکانات مدارس کودکان بدسرپرست یا بی‌سرپرست هستیم. مثلا تهیه لوازم گرمازا برای زمستان، نیمکت یا لوازم‌التحریر آن‌ها. همچنین در جشن‌ها و گردهمایی‌ها شرکت می‌کنیم یا سعی می‌کنیم با برگزاری مراسم و تهیه هدیه آرزوهای کودکان را برآورده کنیم. این کودکان صرفا به کمک مالی احتیاج ندارند بلکه خوشحال کردن و امید دادن به آن‌ها نیز از جمله برنامه‌های ماست.»

در سوم مهر ماه، به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید، مهناز افشار به همراه دیگر اعضای این پویش در مدرسه «ایلیا» که از سوی خیرین برای کودکان بدسرپرست ایجاد شده، حاضر شدند.

افشار به شکل نمادین زنگ مدرسه را به صدا درآورد و به کودکان گفت: «رویا بسازید و برای رسیدن به رویاهای‌تان تلاش کنید. اجازه ندهید هیچ اتفاقی باعث شود تا صدای قلب‌های‌تان را گوش نکنید.»

او درباره حضورش در این مدرسه و رویارویی با کودکان بدسرپرست می‌گوید: «همیشه روز اول مدرسه احساس می‌کنی که پدر و مادرت تو را به مدرسه می‌برند تا با حضورشان با تو قرار بگذارند که تو می‌توانی درس بخوانی و برای خودت کسی شوی. اما برای این بچه‌ها سال تحصیلی اینچنین آغاز نشد. برخی تنها و عده‌ای فقط با مادرشان آمده بودند. چهره آن‌ها نشان از دردی داشت که در خانه‌های‌شان با آن روبه‌رو می‌شوند. در حالی‌که می‌دانیم حریم خانه مهم‌ترین و امن‌ترین جای تربیت کودکان است. در میان بچه‌ها شوق به تحصیل برای به دست آوردن آینده‌ای بهتر موج می‌زد.»

البته بیشتر این پویش‌های مردمی و سازمان‌های فعال در زمینه کودکان کار یا بدسرپرست و بی‌سرپرست در تهران و اطراف آن فعالیت می‌کنند. اگرچه افشار معتقد است که «به نظر می‌رسد در شهرستان‌ها هنوز خلوص و پاکی بیشتر از شهرهای بزرگ است» اما شاید این صدای کودکان بدسرپرست در شهرستان‌هاست که به گوش نمی‌رسد.

نمونه امیرعباس یکی از آن‌هاست. می‌توان نام کودکان را تغییر داد و همچنان شاهد خشونت و کودک‌آزاری والدین علیه آن‌ها بود.

روزانه شاید بتوان ویدیوهایی را در شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد که والدین مشغول آزار فیزیکی یا روحی کودکان خود هستند؛ چه در تهران و چه در شهرستان‌ها. در برخی از این ویدیوها، پدر کودک را کتک می‌زند و مادر فیلمبرداری می‌کند یا برعکس و البته این ویدویوها هزاران و گاه میلیون‌ها بار دیده می‌شود و انگار مخاطب هم علاقه‌مند هم دارند.

بسیاری از کنش‌گران حقوق کودک معتقدند که این ویدئوها بایستی از شبکه‌های اجتماعی و فضاهای مجازی جمع شوند و برخی دیگر هم باور دارند که بازنشر آن‌ها، آیینه‌ای از واقعیت‌های جامعه است و بایستی نمایش داده شوند تا حساسیت جامعه نسبت به کودک‌آزاری بالا رود. البته بدسرپرست تنهاتر است و همین‌طور سخن‌گوی آن معتقدند که بازنشر این ویدیوها باعث گسترش چرخه خشونت علیه کودکان می‌شود.

از سوی دیگر شرایط واگذاری حضانت کودکان بدسرپرست به خانواده‌هایی که توانایی مالی دارند نیز سخت‌تر شده است. در کنار این شرایط سخت، گونه‌ای دیگر از حضانت در ایران وجود دارد که افراد مختلف می‌توانند بدون آن‌که کودک را ببینند با پرداخت هزینه‌ای ماهانه، آن‌ها را حمایت کنند.

نمونه این حمایت در دیگر جاهای دنیا هم وجود دارد. البته همان‌طور که تامین‌کننده کودک را می‌شناسد، کودکان نیز با سرپرستان مالی خود ارتباطی معنوی برقرار می‌کنند، اما به نظر می‌رسد که در ایران چنین ارتباطی برقرار نمی‌شود.

مهناز افشار به سخت‌گیری قانون در ایران در این خصوص اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما به دنبال آن هستیم که در لایحه پیشنهادی‌مان کودکانی که از دور مورد حضانت قرار می‌گیرند، بتوانند با سرپرستان خود ارتباط داشته باشند. مساله صرفا تامین مالی کودکان نیست بلکه آن‌ها می‌توانند با خواهرها یا برادران ناتنی خود آشنا شوند تا احساس کنند آن‌ها هم مثل دیگر بچه‌ها هستند».

او از خودش مثال می‌زند که به همین شکل سرپرستی کودکی را برعهده گرفته اما تا به حال با این کودک مواجه نشده است: «در عین‌ حال امکان این را ندارم که مثلا چند روز در هفته این کودک را ببینم، با او به گردش بروم و حس شادی و حمایت روحی و معنوی را در این کودک ایجاد کنم. ما با کودکان بدسرپرستی مواجهیم که نه فقر مالی بلکه فقر عاطفی خانواده آن‌ها را دچار مشکل کرده است. باید قوانین سهل‌تر شوند تا بتوانیم عاطفه این کودکان را نیز تامین کنیم.»

حالا و در شرایطی که برخی قضات دادگستری همچنان بر طبل مالکیت پدر بر کودک می‌کوبند، این پویش با تهیه نامه‌ای خطاب به دولت و مجلس با امضای صدها نفر از هنرمندان و ورزشکاران به دنبال آن است که قوانین برای حضانت سهل‌تر شوند و در عین‌ حال در برخورد با کودک‌آزاری مجازاتی برای والدین تعیین شود.

مهناز افشار در این گفت‌وگو بارها تاکید می‌کند که او و پویش بدسرپرست تنهاتر است در راه تصویب این لایحه محکم خواهند ایستاد.

https://www.radiozamaneh.com/302464

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Mon, 10 Oct 2016 22:20:40 +0000
کودکان کار، نبض تب‌آلود محله بِلِن http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62505:2016-10-07-22-37-45&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62505:2016-10-07-22-37-45&Itemid=747
زیر پوست پرو (۹)
نگار راستین راکی‌زاده

https://www.radiozamaneh.com/300768

ما اکنون در بلن هستیم، بلن یک محله فقیرنشین ایکیتوس است و ایکیتوس مرکز ایالت آمازون پرو است. با اوضاع و احوال عمومی محله در بخش قبلی گزارش آشنا شدید. مرا هم که می‌شناسید – اگر نه، یا یادتان رفته، خودم را (باز) معرفی می‌کنم: من عضو یک تیم هنری−اجتماعی هستم که یک تخصصمان تئاتر کودکان است. ما برای کار با کودکان کار و خیابان از اسپانیا راهی پرو شدیم. قبلا هم از این کارها کرده‌ایم. ابتدا در لیما بودیم، بعد رفتیم به محله فقیرنشین سانتارزا، از آنجا راهی آمازون شدیم و پس از کار با بچه‌های مدرسه هنر “نی” در قلب جنگل، به ایکیتوس آمدیم، به محله بِلِن. ممکن است بگویید کار تئاتر چه دردی از بچه‌های رنج و فقر دوا می‌کند. پاسخ روشن است: به آنان خودآگاهی و امکان بیان مسائل خود را می‌دهد، و این خیلی مهم است. به همین تجربه در بلن توجه کنید:

بچه‌های بلن بچه‌های آب هستند

بچه‌های بلن بچه‌های آب هستند

مراقبان کوچک ما

بچه‌های بلن، از هر کوی و برزنی به کلاس تئاتر آمدند. آنها ما را به خوبی می‌شناختند. از روزی که به ایکیتوس آمدیم، این کودکان رنج و زحمت که در همه گوشه و کنار شهرحضور داشتند، مثل سایه درکنارما حرکت  می‌کردند و هر قدم ما را زیر نظر گرفته بودند: بچه‌های آدامس فروش، آب‌نبات فروش، نارگیل فروش‌، پادو‌های بازار و دکان‌های کوچک، کارگران خردسال رستوران‌ها، کمک راننده‌های کوچک  کرجی‌های کرایه‌ای. گویا می‌دانستند که ما متحدان آنها هستیم و ما خیلی زود یقین پیدا کردیم که علیرغم همه خطرهای واقعی در این محله‌، در جای امنی قرار گرفته‌ایم، زیرا پابرهنگان کوچک شهر از ما مواظبت می‌کردند.

بچه‌ها پیشاپیش می‌دانستند که ما به محله آنها می‌آییم. وقتی در بندر سانتا رزا ( بازهم سانتارزا!) منتظر یک کرجی کرایه‌ای بودیم تا به محل اقامت‌مان در بلن برویم، با جنی آشنا شدیم که در گوشه‌ای ایستاده بود و با نگاهی شکاک ما را ورانداز می‌کرد. جنی گوشه لبهایش را کج کرد و با  صدایی مطمئن، از ما پرسید، “شما گروه تئاتر هستید، آره؟”

belen_children_3

جنی، نمونه یک زندگی پررنج از کودکی

پدر و مادر جنی، او را در ۸ سالگی به صاحب یک دیسکوتک در بلن  که لانه فساد و خوشگذرانی آدمهای پدوفیل است، فروختند. از آنجایی که این فرد با برخی محافل پرنفوذ ارتباط و همدستی دارد،  هیچ اقدامی علیه او چاره‌ساز نبوده است. استراتژی سازمان خودگردان کودکان کار در مقابل چنین فجایع متداولی، متشکل کردن و آگاه‌سازی کودکان در سندیکای متعلق به خودشان است. کودکان کارگر و تهیدست در چارچوب برنامه‌های آموزشی این سازمان، با حقوق انسانی خود آشنا  می‌شوند. به آنها آموخته می‌شود که آنها شکارهای بی پشت و پناهی نیستند که هر صیادی اجازه داشته باشد آنها را صید کرده و از آنها بهره‌برداری کند. کودکان کارگر از لحظه ورود به سندیکا، از همه حمایت‌های این تشکل برخوردار می‌شوند. در جلسات “اینفانت” (INFANT)  به آنها درباره فحشا و کودک آزاری   جنسی، آگاهی‌رسانی می‌شود و به آنها آموخته می‌شود که بهره برداری از بدن آنها، امری عادی و طبیعی نیست. بی تفاوتی و عادی تلقی کردن فحشا و پدوفیلی به مثابه امری عادی در روابط انسانی، به مراتب تکان‌دهنده‌تر و دردناک‌تر از خود این پدیده است.

در یکی از جلسات "اینفانت"

در یکی از جلسات “اینفانت”

سراسر زندگی ۱۴ ساله‌ جنی، آمیخته به  سرخوردگی عمیق از پدر و مادر و پر از رنج و تلخ‌کامی بود و بزرگترین رؤیای او، زندگی با برادرش در لیما . او آرزویش را با گردانندگان تشکیلات کودکان کار در میان گذاشته بود و آنها به جنی قول داده بودند که  به او در پیشیرد سفرش به لیما، برای  زندگی دائمی کمک کنند. در ابتدای کلاس تئاتر بودیم که تدارکات سفر جنی به لیما به پایان رسید و او بلن را به مقصد لیما  ترک کرد. باری کودکان بلن آمدند، با چشم‌های غمگین‌شان که حلقه کبودی اطراف آنها را فراگرفته بود، با  بدن‌های کوچک و نحیف‌شان که جا به جا، آثار زخم‌ بر آنها  نقش بسته بود، با موهای آشفته‌‌شان که در اثر فقدان امکانات  بهداشتی  پر از رشک بودند و جان‌های لطیف و بی‌گناهشان که از زخمهای عمیق ناشی از محرومیت، بی‌اعتنایی و خشونت، پژمرده شده بودند. مشاهده آسیب دیدگی‌های دردناک کودکان بلن، خاطرات تأثر انگیز بچه‌های کوه نشین سانتا رزا، حومه لیما را در ذهنمان بیدار می‌کرد.

آگاهی و سخاوت

نکته شگفت‌آوری که در برخورد نخست با  این کودکان جلب نظر می‌کرد، تفاوت آشکار میان کسانی بود که مدت نسبتا طولانی با سازمان خودگردان کودکان همکاری می‌کردند و در فعالیت‌های آموزشی و خودیاری آنها شرکت  داشتند، با کودکانی که به تازگی جذب این سازمان شده  بودند. اعضای قدیمی سازمان خودگردان کودکان، از اتکا  به نفس بیشتری برخوردار بودند، انگیزه یادگیری و تمرکز بیشتری داشتند و آگاهی سیاسی و اجتماعی‌شان چشمگیر بود. در میان آنها، کودکانی یافت می‌شدند که به شکل غیر قابل تصوری از خلاقیت و قدرت بیان برخوردار بودند و به سرعت به سخنگویان سازمان ارتقا می‌یافتند. در کنار این گروه بالنده، کودکان بسیاری حضور داشتند که قدرت تمرکزشان پایین بود و از پس بیان ساده مشکلات خودشان هم برنمی‌آمدند.

ما و دوستان کوچکمان

ما و دوستان کوچکمان

نکته دیگری که توجه ما را در رفتارهای طبیعی و روزمره این کودکان جلب کرد، منش بزرگوانه تقسیم کردن چیزهای خوب و نایابی بود که به دست می‌آوردند.  وقتی به آنها شیرینی تعارف می‌کردیم، فقط تکه کوچکی از آن را می‌خوردند و بقیه را  برای خواهر و برادرهای کوچکشان نگه می‌داشتند. منش همبستگی و انضباط رفتاری بچه‌های تهیدست بلن، به ویژه در این رابطه جذاب و ارزشمند بود، که آنها به ندرت  و در مواقع بسیار نادری، هدیه‌های ویژه و خوشمزه دریافت می‌کردند. آنها در رابطه با ما نیز بسیار سخاوتمند بودند. وقتی با  آنها در یکی از حاشیه‌های جنگل در بلن که در فصل باران زیر آب نرفته  بود، قدم  می‌زدیم، با سرعت و مهارت از درخت‌های سربه فلک کشیده بالا می‌رفتند تا کمیاب‌ترین و خوشمزه‌ترین میوه‌های جنگل را برای ما بچینند.  تا کوله پشتی‌های ما را  پر نمی‌کردند، یک دانه میوه هم برای خودشان بر نمی‌داشتند.

کار ما با این زحمتکشان کوچک

ما از همان ابتدای کار برای گروهبندی بچه‌ها با  مشکلات جدی مواجه شدیم. این  مشکلات  عبارت بودند از: نخست این که  تعداد کودکان داوطلب برای شرکت در کلاس‌های تئاتر بسیار زیاد و بیش از انتظار بود. بلن به چهاربخش تقسیم می‌شد و از هر بخش ۴۰ کودک و  نوجوان کارگر، داوطلب شرکت  در کلاس تئاتر شده بودند.  از آنجایی که داوطلبان خردسال ما، برای گذران زندگی خود و خانواده‌شان کارگری می‌کردند، فقط در زمان‌های فراغت از کار می‌توانستند در کلاس شرکت کنند. بنابراین  تعیین وقت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مناسبی که همه کودکان داوطلب بتوانند در کلاس شرکت کنند، بسیار سخت و پیچیده بود.

belen_children_2از سوی دیگر امکان تشکیل گروه‌های سنی نیز دشوار بود. زیرا در موارد بسیاری، ساعت اشتغال بچه‌های کوچک با بچه‌های بزرگ همزمان می‌شد و همگروه کردن آنها در یک کلاس تئاتر، نامناسب بود و پیشرفت بچه‌ها را تضمین نمی‌کرد. یکی از دشوارترین موانعی که در برابرمان قرار داشت و دیگر مشکلات را تحت‌الشعاع قرار می‌داد، این بود که اغلب بچه‌ها ناگزیر بودند خواهر یا برادر کوچکشان را نیز به  همراه بیاورند. ما در برابر این صحنه که  شاگردان ۶− ۷ ساله ما درحالی که  خواهر و برادر یکی-دوساله خود را بغل می‌کردند، به کلاس می‌آمدند، به شدت متأثر و در عین حال مستأصل می‌شدیم. اما  مصمم بودیم که راه حلی برای  کار با این زحمتکشان کوچک که مسئولیت‌های بزرگی بردوش می‌کشیدند، پیدا کنیم. با توجه به این اوضاع و احوال، دو گروه مختلط سنی تشکیل دادیم و کلاس را شروع کردیم. حرکت کلاس به دلیل ناهمگونی سنی و مشکلات کوچک و بزرگ کودکان داوطلب بسیار کند بود. وقتی شاگردانمان توسط کارفرما احضار می‌شدند یا ناگزیر به انجام خرده فرمایش‌های خانواده بودند، به انتظار آنها می‌نشستیم، یا  تمرین‌ها را تکرار می‌کردیم. موقع تمرین هم مدام بچه‌‌کوچولوها به پای خواهر و برادرشان می‌چسبیدند و یا وسط تمرین، روی صحنه می‌آمدند و مانع ادامه کار می‌شدند.

بحران‌زدگی نسل جوان

بازهم مثل همیشه آنچنان در چرخه‌ای از روابط انسانی پر مسئولیت قرارگرفتیم که به سختی زمانی  برای استراحت و بازبینی کارهای روزمره برای ما باقی می‌ماند. حتی در مواقع  استراحت، پسر همسایه به سراغمان می‌آمد تا با ما دردل کند و قدری از اندوه‌های درونی‌اش بکاهد. جای بریدگی‌های روی دستش و  همنشینی با جوانان دیگری که در حلقه‌های  کیش شیطان (یا به اصطلاح “شیطان‌پرست”)  شرکت می‌کردند، حاکی از بحران عمیقی بود که برجان بسیاری از جوانان بلن غلبه داشت. این بحران ثمره شکاف عمیقی بود که میان جامعه  سنتی آمازون از سویی و نسل جوان این منطقه از سوی دیگر به وجود آمده و مدام عمیق‌تر می‌شد، نسل جوانی که هویت سنتی را تاب نمی‌آورد، ولی مصالح لازم برای هویت،یابی مدرن را هم در اختیار ندارد، نسل جوانی که بوی مدرنیت به مشامش خورده و با شیفتگی و سرگشتگی در جستجوی مکانی بهتر در این دنیای بزرگ و پرجاذبه   است، و سرخورده در یافتن هویت و جایگاهی شایسته در جهان، دچار خشم وعصبیتی  می‌شود که  عمدتاً به سوی خودش و گاه به سوی دیگران  نشانه می‌رود.

نیاز به بیان مشکلات خود

بر این قرار کلاس تئاتر با  گروه اول بچه‌های بلن، با سنگینی و آشفتگی پیش می‌رفت. برای پیشبرد هر گام کوچک به  حداکثر صبر و تفاهم نیاز داشتیم. از آنجایی که نتوانستیم طبق الگوی کار در مدرسه “نی” گروه‌های سنی مستقل ایجاد کنیم، روند کار بسیار کند بود.  بنابراین زمان این کلاس را  تمدید کردیم تا کلاس دیگری از داوطلبین دو ناحیه دیگر بلن را سازماندهی کنیم. تجربه کار با گروه دوم کاملا  متفاوت با  گروه اول بود. شرکت کنندگان در گروه دوم شاخص‌های دیگری را نمایندگی می‌کردند. آنها در همان نخستین مراحل آموزشی، شگفتی ما را  برانگیختند. بچه‌ها  و نوجوانان گروه دوم، در هنگام آموزش، سراپا گوش می‌شدند، بسیار کم حرف می‌زدند، و توانایی دراماتیک غیر قابل تصوری داشتند.

در حال تمرین

در حال تمرین

خیلی زود متوجه شدیم که این گروه دقیقا می‌دانند که  چه می‌خواهند. آنها تئاتر سیاسی می‌خواستند، تئاتری که  به وسیله آن جهان را از وضعیت خود آگاه کنند، این وضعیت مصیبت‌بار را  به  نقد بکشند و وجدان‌های  آگاه  را به  قضاوت دعوت کنند. این بخش آگاه کودکان کار، از انرژی و همبستگی ستایش‌انگیزی برخوردار بودند. گرچه کار با این گروه، نوع دیگری از مسئولیت بر دوشمان می‌نهاد، اما تمرین با آنها حال و هوای دیگری داشت و در عین حال امکان بیشتری برای عمق بخشیدن به هنر نمایش در اختیار ما می‌گذاشت.

ادامه دارد

خوب، حتما می‌خواهید بدانید تئاتر سیاسی ما چه شد. بخش پایانی این گزارش شرح کار نمایشی بچه‌های بلن است.

صحنه‌ای از اجرای نمایش "ویدوره چاقالو"

صحنه‌ای از اجرای نمایش “ویدوره چاقالو”


]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Fri, 07 Oct 2016 22:31:44 +0000
مونا شاد: جمهوری اسلامی و آموزش کودکان سرباز http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62444:2016-10-04-00-37-31&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62444:2016-10-04-00-37-31&Itemid=747

بنا بر اخبار ”رجا نيوز“، اخيرا به کمک شهرداري و  فرهنگسراي کودک در پارک سنگي شهر مشهد "شهربازي بچه هاي انقلابي" براي کودکان  ٨ تا ١٣ ساله راه اندازي شده است.
در اين "شهر بازي" که بهتر است بگوئيم شهر آموزش خشونت و جنگ و شستشوي مغزي کودکان، به تن کودکان يونيفرم نظامي مي کنند و پس از شستشوي مغزي درباره خزعبلات رهبر جنايتکارشان خميني به نام انقلاب و پيروزي آن، محاسن جنگ و يادآوري "٨ سال دفاع مقدس"، کودکان در مسيري که مانند جبهه هاي جنگ ايران و عراق ساخته شده است، با پرتاب توپ هاي پلاستيکي و با اسلحه هاي ژ- س بر دشمن فرضي حمله کرده، تيراندازي مي کنند و عملا در جنگ نامقدس جمهوري اسلامي با دشمنان فرضي ميجنگند. اين "شهربازي" با همه خشونت و توحش آن دنيايي است که جمهوري اسلامي "معتدل" و "عضو جامعه بين الملل" براي کودکان در ايران ترسيم ميکند و ميسازد.
کودکان در ايران مانند کودکان سومالي، اوگانادا و همه کودکان جنگي که يا از طريق دزديده و قاچاق شدن و يا به وعده هاي رسيدن به آرزوهاي  دست نيافتني شان، جذب نيروهاي نظامي مي شوند، براي خنثي کردن مين، حمل مواد منفجره، عمليات انتحاري، جاسوسي و سوء استفاده هاي جنسي، در جنگ هشت ساله ايران و عراق شرکت داده شده و قرباني شدند. جنگي که در آن ۱۹۰ هزار نفر کشته شده اند و از اين تعداد  ۷۰۵۴ نفر کمتر از ١۴ سال  و ۶۵۵۷۵ نفر بين ١۵ تا ١٩ سال داشتند. کودکاني که براي خنثي کردن ميدانهاي مين قرباني شدند. کودکاني که بخاطر کودکي، عدم درک کل فاجعه اي که در آن شرکت داشتند، جسارت و نترسي کودکانه شان در جنگ مورد انواع سوء استفاده ها قرار گرفتند و قرباني شدند. کودکاني چون حسين فهميده کودک ١٣ ساله اي که مظهر شجاعت نام گرفت، سالروز جان باختن اش در تقويم رسمي ايران به عنوان «روز بسيج دانشآموزي» نامگذاري شد. نهادي براي سازماندهي دانشآموزان با هدف "دفاع از حکومت و مشارکت احتمالي در اقدامات نظامي".
در آنروزها حکومت اسلامي با اتکا به جنگي که در جريان بود، براي پيشبرد اهداف سياسي ايدئولوژيک خود، با تبليغ و برانگيختن شور جنگ، تمجيد و ستايش آن، فرهنگ شهادت طلبي را در بين کودکان ترويج کرد. در آن زمان و در آن دوره خفقان جنگي، به دليل خفقان و کشتار و اعدام هاي آزاديخواهان پيشرو در بحبوحه جنگ و تحميل فضاي غم و سوگواري، کسي فرياد رس اين کودکان نبود. محسن کاظميني يکي از فرماندهان سپاه، با افتخار مي گويد که يک چهارم جانباختگان جنگ از ميان دانشآموزان بوده اند که اين رقم چيزي بيش از پنجاه هزار نفر بوده است.
رژيم ايران بعد از جنگ، با وجود امضاي کنوانسيون حقوق کودک، اما همچنان فرهنگ شهادت طلبي را بين کودکان و نوجوانان ترويج مي کند و با ايجاد پايگاه هاي "بسيج دانش آموزي"، از کودکان، سربازان جانفشان براي قلدري هايش در منطقه مي سازد.
حدود ۴ دهه است که از حاکميت جمهوري اسلامي ميگذرد. نسل جوان، کساني که در همين حکومت جاني بدنيا آمده و بزرگ شدند، جنگ هشت ساله را ديدند، نه فقط فرهنگ شهادت طلبي و "دفاع مقدس" که هر شائبه اي از فرهنگ سياه اسلامي، از جامعه اي مذهبي، از استبداد مذهبي به نام "انقلاب" و "دفاع ار انقلاب" را با چنان قدرتي پس زده اند که امروز جمهوري اسلامي رسمي و غير رسمي به شکست خود سياسي-ايدئولوژيک در مقابل اين نسل اذعان ميکند.
جمهوري اسلامي در مقابل اين نسل شکست خورد و با "حمله پيشگيرانه" خود تلاش ميکند نسل بعدي را به سربازان ايدئولوژيک خود تبديل کند. هدف جمهوري اسلامي با برپايي ميدانهاي جنگي بنام "شهر بازي"، آموزش خشونت به کودکان و ويران کردن روياها و دنياي لطيف کودکان را با خشونت و جنگ و کشتار، اساسا شستشوي مغزي اين کودکان، آماده کردن نسل بعدي براي جنگ و دفاع از حاکميت خود است. جنگي که مهمترين ميدان آن جنگ با مردمي است که عليه حاکميت سياه شان بپا خاسته اند.
در دنياي سياهي که قدرتهاي امپرياليستي و دولتها و نيروهاي ارتجاعي در خاورميانه ساخته اند، کودکان کماکان بعنوان ابزار جنگي مورد سوء استفاده قرار ميگيرند، قرباني ميشوند. بنا به آمار داعش بيش از ١٠ هزار کودک زير سن ١۵ سال در جنگ با عراق و سوريه براي عمليات انتحاري، جمع آوري اطلاعات و حملات نظامي  استفاده کرده  است. هرچند طبق معاهدات ديوان بينالمللي کيفري به کار گرفتن افراد زير ١۵ سال در درگيريهاي نظامي جنايت جنگي محسوب ميشود، اما "جامعه جهاني" و سازمان ملل و ... همچنان چشم خود را بر پديده "کودکان سرباز"، که طبق آمار در دنيا سيصد هزار کودک اعلام شده، بسته است و دم نميزند.
جمهوري اسلامي هم همان سياست شنيع و کثيف را در مورد کودکان اجرا کرده است. در حاليکه مدارس را پولي مي کند، چنين مکان هاي که محل ترويج خشونت و خشم و جنگ است را راه مي اندازد و ورود کودکان را مجاني اعلام مي کند. بجاي مداد و دفتر به کودکان تير و اسلحه  مي دهد. بجاي آموزش عشق و دوستي، بذر دشمني و کينه را در دل کودکان مي پاشد. و "جامعه بين المللي"، "سازمان ملل" و دول فخيمه غربي وقت رسيدگي به جنايات جمهوري اسلامي را ندارند و مشغول ساخت و پاختهاي سياسي-اقتصادي به او هستند.
سران جمهوري اسلامي را بايد به جرم جنايت عليه بشريت، به جرم جنايت عليه صدها هزار کودکي که در جنگ قرباني شدند محاکمه و مجازات کرد. آنروز روز شرمساري همه شرکاي اين جنايت از سران دول امپرياليستي تا سازمان ملل است.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Mon, 03 Oct 2016 00:36:47 +0000
مردی که برای بچه‌های سوری اسباب‌بازی می‌برد http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62440:2016-10-03-21-52-25&Itemid=747 http://iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62440:2016-10-03-21-52-25&Itemid=747

 

 رمی می‌گوید اسباب‌بازی باعث می‌شود بچه‌ها چند لحظه‌ای هم که شده درد جنگ را فراموش کنند

رمی ادهم دقیقا می‌داند بچه‌های سوری با چه بیش از هرچیز ذوق می‌کنند: دخترها با باربی، پسرها با توپ و ماشین و خرس اسباب‌بازی. خودش شش بچه دارد. اهل سوریه است اما تبعه فنلاند. اسمش را گذاشته‌اند "قاچاقچی اسباب‌بازی حلب". می‌گوید حسی "وصف‌ناپذیر" دارد اسباب‌بازی رساندن به بچه‌هایی که وسط جنگ گیر کرده‌اند، بچه‌هایی که عموما سن‌شان از جنگ کمتر است. می‌گوید: "لبخندشان، قدرشناسی‌شان... اینکه فکر می‌کنی با کارت کمک کرده‌ای فراموش کنند خانه و مدرسه و اسباب‌بازی‌هاشان را از دست داده‌اند." رمی در چهار سال گذشته ۲۸ بار از هلسینکی به سوریه رفته. دیگر در کارش خبره شده. باربی‌ها را که سنگین‌تر است می‌چپاند توی چمدان دستی‌اش، گاهی ۱۰۰ تا. صدها اسباب‌بازی نرم هم در کیسه‌های بی‌هوای فشرده می‌گذارد و توی چمدان دیگر جا می‌دهد.

رمی گاه ۱۶ ساعت پیاده می‌رود تا از ترکیه به سوریه برسد
رمی گاه ۱۶ ساعت پیاده می‌رود تا از ترکیه به سوریه برسد

از فنلاند با هواپیما به ترکیه می‌رود. چون مرز رسمی ترکیه و سوریه بسته است، باید هر بار حدود ۷۰ کیلو اسباب‌بازی را پیاده از مناطق کوهستانی به طرف دیگر ببرد. گاه ۱۶ ساعت در راه است، گاهی کمتر. جز اسباب‌بازی که خودش می‌برد، با کمک انجمن سوری‌های فنلاند که خودش تأسیس کرده، غذا و مایحتاج اولیه دیگر هم برای جنگ‌زده‌ها جمع می‌کند. می‌خواهد اگر بشود در اردوگاه‌های پناه‌جویان مدرسه هم راه بیاندازد. اما به گفته خودش چیزی که "باتری‌اش را شارژ می‌کند" و به او روحیه می‌دهد، همین اسباب‌بازی رساندن به بچه‌هاست که اولین بار دختر سه ساله‌اش پیشنهاد کرده بود. می‌گوید: "این قهرمان‌های کوچولو آینده سوریه‌اند، و برای من بی‌نهایت ارزشمندند. برایم مهم است که حتی یک لحظه از وحشت و بی‌ثباتی دورشان کنم."

بعضی از کودکان سال‌هاست که اسباب‌بازی ندیده‌اند
بعضی از کودکان سال‌هاست که اسباب‌بازی ندیده‌اند

از یک دختر شش ساله تعریف می‌کند که هرگز از یادش نمی‌رود. دخترک حرف نمی‌زده. می‌گوید بقیه می‌گفتند نیروهای دولت ریخته بوده‌اند خانه‌شان، پدرش را کرده بودند توی کمد و کمد را آتش زده بودند. مادرش را هم برده بودند. کسی نمی‌داند کجا. می‌گوید: "دخترک آن‌قدر جیغ زده که صدایش رفته." در این سال‌ها چند بار به دخترک سر زده و برایش باربی و اسباب‌بازی‌های دیگر برده: "واکنشش همیشه همان است، لبخند می‌زند، لبخندی زیبا." بچه‌هایی که در جنگ یتیم شده‌اند زیادند. آن‌طور که رامی می‌گوید: "مدرسه‌ای نمانده. کاری ندارند بکنند. تمام روز توی یک خانه سنگربندی شده یا زیر زمین اسیر می‌شوند. از مردن نمی‌ترسند. ترجیح می‌دهند بمیرند تا زخمی شوند. می‌گویند وقتی بمیری دیگر نگران چیزی نیستی." رمی تازگی از یک سفر دوازده روزه برگشته. اسباب‌بازی و چیزهای دیگر برده بوده. می‌گوید به چند جای مختلف سر زده، از جمله یک اردوگاه پناه‌جویان اهل داریا که اخیرا پس از چهار سال حصر از شهر خارج شدند. اما نتوانسته به شرق حلب که در محاصره است برود.

'این روزها بچه‌ها در گودال‌هایی که بمب ایجاد کرده شنا می‌کنند'
'این روزها بچه‌ها در گودال‌هایی که بمب ایجاد کرده شنا می‌کنند'

خودش اهل حلب است، و مقصد اصلی‌اش آنجاست. می‌گوید: "به کلام نمی‌شود توضیح داد؛ آسان نیست شهرت را جلوی چشمت ببینی ولی نتوانی بروی،‌ بعد از اینکه هزاران کیلومتر راه آمده‌ای... حس می‌کنم مردم حلب را تنها گذاشته‌ام. حس می‌کنم هیچ کاری برایشان نکرده‌ام."فته پیش که آتش‌بس یک‌هفته‌ای تمام شد، رمی برگشت فنلاند. کمی بعد، دفتری که در حلب راه انداخته بود بمب خورد و ویران شد، ۹ نفر از جمله دو دوست نزدیکش کشته شدند. می‌گوید: "این روزها بچه‌ها واقعا در گودال‌هایی که بمب ایجاد کرده شنا می‌کنند." دوست دارد چند هفته دیگر برگردد سوریه،‌ ولی خوشبین نیست بشود. می‌گوید: "نمی‌دانید چقدر آدم آشنا کشته شده‌اند. واقعا می‌ترسم. نگران سفر بعدی‌ام. ولی اگر بروم، باز هم اولین چیزی که می‌برم اسباب‌بازی است."

http://www.bbc.com/persian/world-features-37534829

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) کودکان٬ نسل آينده Mon, 03 Oct 2016 21:08:44 +0000