ایران تریبون - ایران تریبون - سياست و ديدگاهها http://www.iran-tribune.com Wed, 19 Jun 2019 17:47:46 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir خالد حاج محمدی: میلیتاریزم آمریکا مردم ایران، اپوزیسیون و جمهوری اسلامی http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71272:2019-06-07-03-15-06&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71272:2019-06-07-03-15-06&Itemid=646

اول ژوئن ٢٠١٩
مقدمه: پس از تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه ایران، دولت ترامپ ناوگان های عظیم جنگی، سیستم های ضد موشکی "پایتریوت" و بعلاوه بمب افکن های "بی- ٥٢ " را در منطقه خلیج فارس مستقر کرده است. در همین مدت دولت ترامپ اعلام کرد برای کنترل ایران در عراق ماندگار و مستقر خواهند شد. این اقدامات همراه با شاخ و شانه کشیدن ترامپ و روسای مختلف این کشور، زورگویی نه تنها به ایران بلکه به همه دولتهای جهان و اعلام اینکه همه کشورها باید هر نوع معامله تجاری  با ایران را قطع کنند و همزمان پروپاگاند جنگی این مدت، فضای خاورمیانه را ملتهب و مردم ایران و منطقه را در هراس و نگرانی جدی فرو برده است. این اوضاع مستقل از عوارض مخرب آن بر مردم ایران، در میان اپوزیسیون راست و چپ جمهوری اسلامی هم صف بندی ایجاد کرده است. در این نوشته ضمن پرداختن به این ماجرا و اهداف دولت ترامپ، عوارض لشکر کشی و مخاطرات آن برای مردم در ایران و منطقه، صف بندی اپوزیسیون جمهوری  و اتخاذ یک سیاست اصولی خواهم پرداخت.
صورت مسئله
دولت ترامپ دلیل تحریمهای وسیع اقتصادی، مانورهای نظامی و تبدیل خلیج فارس و کشورهای همجوار ایران به میدان حضور گسترده ناوگانها و بم افکن ها و سلاح های مهیب جنگی را، خطر "ایران اتمی" و بعلاوه نقش ایران به عنوان "عنصر ناامن کردن" خاورمیانه نام گذاشته است. دولت ترامپ مدعی است کل این اقدامات برای "محدود کردن ایران به عنوان عنصر ناامن کردن خاورمیانه"  و در راستای "امنیت این منطقه" انجام میگیرد.
در حقیقت این ادعای پنتاگون و هیئت حاکمه آمریکا و رسانه های مختلف غربی و متحدین آنها در منطقه است. اما در دنیای واقعی کل این صورت مسئله ساختگی و بهانه است. ساختگی است به این دلیل که اهداف امریکا مطلقا نه "ایران اتمی" است و نه امنیت خارمیانه! خطر "ایران اتمی" و نقش این کشور در کمک به جریانات تروریستی، صرفا بهانه و توجیهی برای حل و فصل مسائل و جواب به معضلات بزرگتری است که بورژوازی آمریکا و دولت آن در مقابل خود دارند. در مورد خطر "ایران اتمی" و پوچی این بهانه، باید اشاره کنیم که دولت آمریکا بزرگترین زرادخانه اتمی، نطامی و سلاحهای کشتار جمعی در دنیار را در اختیار دارد. آمریکا تنها کشوری است که از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده است. در جنگ ویتنام و افغانستان و عراق، نه تنها از بزرگترین سلاحهای کشتار جمعی، که بعلاوه از بکار بردن اورانیم رفیق شده نیز کوتاهی نکرده است. بعلاوه کشورهای هم پیمان آمریکا از اسرائیل تا کره جنوبی، بسیاری از کشورهای اروپایی و همزمان هند و پاکستان، همگی بم اتم در اختیار دارند. اگر قرار است منع سلاح هسته ای و تولید سلاحهای کشتار جمعی در دستور قرار گیرد، کاندید اول و قبل از هر کشوری در دنیا خود آمریکا است.
در مورد ادعای امریکا مبنی بر "مبارزه با تروریسم" نیز این بهانه از اولی بی پایه تر است. نه به این دلیل که جمهوری اسلامی دولتی تروریستی نیست و یا از تروریسم در منطقه دفاع نمیکند، که میکند، بلکه به این دلیل که در تاریخ صد ساله گذشته هیچ کشوری به اندازه دولتهای مختلف آمریکا اعمال تروریستی را بطور رسمی علیه بشریت مرتکب نشده اند. بعلاوه آنها بیشترین نقش را در سازمان دادن و تولید و بزرگ کردن جریانات تروریستی در جهان داشته و دارند. آنها و متحدین شان عاملین اصلی اشاعه تروریسم در کل جهان اند. از القاعده تا داعش و جبهه النصر و دهها جریان و باندهای بزرگ و کوچک جانی، ابتدا بوسیله دولت های آمریکا و متحدین او در منطقه سازمان یافته، آموزش دیده اند و اسلحه و امکانات  در اختیار شان قرار گرفته است تا در خدمت سیاستهای آنها به جنایت و آدم کشی بپردازند. لذا دولت ترامپ و دولتهای مختلف این کشور در موقعیتی نیستند که ادعای "مبارزه با تروریسم" و "دفاع ازامنیت خاورمیانه" را به خورد مردم دهند و زورگویی و قلدری خود را با این توجیهات به جهانیان تحمیل کنند. دولت آمریکا یک پای اصلی نابودی جامعه عراق، افغانستان، کشورهای آفریقایی، سوریه و لیبی، و ویرانی و آوارگی و کشتار میلیونی مردم این منطقه و عقب گردهایی که به جهانیان تحمیل شده است. امریکا و متحدین منطقه ای آن از مهمترین عوامل ناامنی و گسترش جنگ و تروریسم در منطقه اند.
اما اصل مسئله و صورت مسئله واقعی، جدالی جدی تر در دنیای پسا "جهان یک قطبی" و "پیروزی دمکراسی و بازار آزاد" است. جنگ واقعی میان قطبهای اصلی اقتصادی در جهان در دوره ای است که موقعیت آمریکا و یکه تازی و اربابی او در جهان رو به افول رفته است. دوره جنگ سرد، نیاز بلوک غرب به "رهبر" برای این بلوک، بعد از دیوار برلین پایان یافت و با این اتفاق ناتو و اتکا به قدرت برتر نظامی آمریکا برای متحدین دیروز او هم دیگر جایگاه گذشته را از دست داد. حمله نظامی به عراق و ویرانی آن، عکس العمل هیئت حاکمه وقت آمریکا به موقعیت جدید خود در دنیای پسا جنگ سرد، بود. عراق بهانه ای شد تا حاکمین بر آمریکا یک بار دیگر ژاندارمی خود و قدرت نظامی برتر خود را به دیگران و از جمله به متحدین خود در اروپا، تحت عنوان نظم نوین جهانی، تحمیل کند. امروز هم دقیقا قرار است مردم ایران و منطقه تاوان قلدری و مقاومت آمریکا در مقابل پایان یکه تازی او را پرداخت کنند، کاری که دیروز مردم عراق تاوانش را پرداختند. امروز علاوه بر عروج چین به عنوان یک حریف بزرگ اقتصادی، شاهد قطبهای دیگر و عروج آنها از هند تا بطور ضعیفتر روسیه هستیم. بعلاوه خود اروپا به عنوان یک قطب اقتصادی مستقل از کشمکشهای درونی آن، منافع مستقل تر خود از آمریکا را دنبال میکند. کشمکش این دولتها در دوره کنونی بر خلاف جنگ جهانی اول و دوم، در شکل جنگهای نیابتی پیش میرود. حمله به عراق در دوره صدام به بهانه داشتن سلاح کشتار جمعی و در امتداد ویرانی سوریه و لیبی نتایج جانبی جدال بزرگتری در دنیای بی ثبات کنونی بود. دست و پازدن امریکا در این دوره و با اتکا به زرادخانه نظامی خود، چیزی جز مقاومت و قبول نکردن موقعیت افول یافته امروزی این کشور، با اتکا به میلیتاریزم، نیست. دعوای دیروز هیئت حاکمه آمریکا با کره شمالی سر سوزنی به "خطر کره اتمی" ربط نداشت. کره شمالی بهانه ای بود تا از کانال آن دعوای آمریکا با چین پیش برود. امروز هم جنگ اصلی با چین است و اقدامات این دوره ترامپ از جمله اعمال تعرفه گمرکی بر کالاهای چینی که به یک کشمکش میان این دو کشور تبدیل شد، تنها گوشه ای از این دعوا را نشان میدهد. بردن ناوگانهای جنگی به خاور دور و مانورهای نظامی با استرالیا و ...، بحث تایوان و استقلال و عدم استقلال آن و تاکید چین بر آمادگی در دفاع  نظامی از تمامیت ارضی خود، گوشه ای از این دعوا را نشان میدهد. لذا ایران اتمی و یا دستیابی آن به سلاح های کشتار جمعی (حتی با فرض صحت آن) تنها یک بهانه بیش نیست.
مستقل از پوچی ادعای ترامپ، قرار است عواض این کشمکش را مردم در خاورمیانه بدهند. کشتارهای وسیع و یرانی سوریه به نام مبارزه با دیکتاتوری اسد، حمله به لیبی و تبدیل آن به یک جنگلستان تمام عیار به نام مبارزه با دیکتاتوری قذافی و در ادامه ویرانی موصل به بهانه مبارزه با داعش و امروز ایران اتمی و نقش جمهوری اسلامی در نا امن کردن خاورمیانه، همگی بهانه بوده و هستند. تاوان این کشمکش را تا کنون مردم خاورمیانه با ویرانی و کشتار و آوارگی پس داده اند و امتداد آن به ایران هم تا کنون با تحمیل فقر و گرسنگی به مردم ایران همراه بوده است. امروز حتی متحدین ترامپ در منطقه در این واقعیت که اگر حمله ای به ایران صورت بگیرد و یا جنگی ناخواسته اتفاق بیفتد، مردم ایران و منطقه به تباهی کشیده میشوند تردیدی ندارند. عدم حمایت از حمله به ایران، تلاش برای پادرمیانی جهت مذاکره و هشدارهای رسمی در مورد عواقب فاجعه بار حمله نظامی و جنگ در خاورمیانه همگی حاکی از دیدن مخاطرات واقعی این وضعیت در منطقه است.
لشکر کشی به خاورمیانه و میلیتاریزه کردن خلیج فارس و استقرار نیروی نظامی در عراق و..، همراه با تحریم اقتصادی ایران و اخطار به همه کشورها که باید هر نوع معامله تجاری با ایران را قطع کنند، مستقل از عوارض زیانبار و کشنده آن برای مردم ایران، یک قلدری و گردنه گیری آشکار علیه جهان است و باید در مقابل آن ایستاد. امروز حتی کشورهای اروپایی زیر فشارهیئت حاکمه آمریکا هستند و اینرا رسما بیان میکنند. مستقل از اینکه ماهیت دولتهای حاکم بر اروپا یا ایران و کرده شمالی و.. چه است، نفس این افسار گسیختگی و مهار آن و مقابله با آن، وظیفه بشریت متمدن در سراسر جهان است. مشروعیت دادن به این قلدری آشکار یعنی اگر فردا در هر گوشه ای از جهان، یک حکومت کارگری هم سر کار باشد با یک دوجین بهانه، با تهدید و ارعاب، با نیروی نظامی و بمب و سلاح هسته ای امریکا طرف خواهد شد. هیئت حاکمه امریکا رسما اعلام کرده است که هر جا منافع او اقتضا کند، به آن حمله خواهد کرد، جنگ را تحمیل میکند و آخرین سلاحهای کشتار جمعی را روی مردم آن محل و منطقه آزمایش میکند. اعلام کرده است هر کشوری از دایره تحریمهای او خارج شود و گوش به فرمان او نباشد با آمریکا طرف است. ظاهرا در این جدال هدف ایران است، اما ایران بهانه ای است برای تحمیل یک قلدری بزرگ و یک زورگویی به همه جهانیان. به این اعتبار و مستقل از ماهیت جمهوری اسلامی و هر ارزیابی که از آن داشت، نفس صورت مسئله را از ترامپ نباید پذیرفت. این ابتدای هر موضع اصولی در قبال این اوضاع است.
عواقب این وضعیت
عواقب زورگویی هیئت حاکمه آمریکا به زندگی و امنیت مردم ایران و حتی خاورمیانه، محدود نمیشود، همچنانکه عواقب حمله به عراق در دوره صدام به عراق محدود نماند. همچنانکه عواقب جنگ در لیبی و سوریه، تنها به این کشورها ختم نشد.  امروز شاهد عوارض زیانبار آن جنگها را در اشکال مختلف و از جمله به شکل تعرض وسیع راست به همه دستاوردهای طبقه کارگر و بشریت متمدن در قلب اروپا و امریکا هستیم. عوارض تا کنونی جنگهایی که به بهانه های ساختگی "مبارزه با تروریسم"، "امنیت خاورمیانه"، "کمک بشردوستانه" به مردم لیبی و سوریه و عراق و..، دفاع از "حقوق بشر" و "مبارزه با دیکتاتوری"، "رشد دمکراسی" و ...، به خورد جهانیان داده اند، علاوه بر ویرانی و جنگ و جنایت و کشتار وسیع مردم این کشورها، رشد انواع باندهای وحشی قومی و مذهبی در این منطقه و کل جهان، تحمیل یک عقب گرد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در جهان را به همراه داشته است. بورژوازی جهانی و قدرتهای بزرگ امپریالیستی، جواب و افقی روشن برای حل معضلات اقتصادی و سیاسی بورژوازی، برای جهان چند قطبی، برای تقسیم مجدد قدرت در جهان و نقش و وزن هریک از آنها  ندارند. اگر دوره ای این کشمکش ها از طریق جنگهای جهانی پیش میرفت امروز این تنش و جنگ برای سهم خواهی و تقسیم جهان و تعیین حوزه نفوذ هر کدام، از کانال ویرانی جوامع بشری در افریقا و خاورمیانه پیش میرود. عوارض این جنگها، در نبود یک آلترتاتیو کارگری، کمونیستی و رادیکال و قدرتمند، علاوه بر کشتار و ویرانی و آوارگی میلیونی مردم محروم، عملا میدان را به جریانات تروریستی، عقب مانده، قومی و مذهبی،  به نام مقابله با جنایات این دولتهای داده است. عروج جریانات باند سیاهی در عراق، افغانستان، در سوریه و لیبی و کشورهای افریقای، نتیجه دخالتهای "بشردوستانه" دول بزرگ امپریالیستی و تبدیل آنها به میدان تسویه حساب معضلات بنیادی تر میان قدرتهای بین المللی است.
در مورد ایران هم اگر حمله نظامی صورت بگیرد نه تنها جامعه ایران بلکه کل منطقه به آتش کشیده میشود و جامعه ایران به میدان کشمکش باندهای جنایتکار، تبهکار، تروریسم از نوع مذهبی و قومی تبدیل میشود. در چنین اوضاعی هر نیروی باند سیاهی با مسلح کردن و اجیر کردن چند صد نفر، در گوشه ای موی دماغ تمدن و مدنیت میشود و نیروهایی از هم اکنون برای چنین اوضاعی روزشماری میکنند. مجاهد تنها یکی از آنها است. در این میدان باندهای حکومتی، انواع آخوند و روسای دولتی جمهوری اسلامی، انواع دستجات اجیر شده قومی و مذهبی حلقه بگوش این و آن دولت مرتجع میداندار خواهند شد و یک عقب گرد بزرگ و باور نکردنی به مردم ایران و کل منطقه و حتی در سطح جهان تحمیل خواهد شد که حمله به عراق در مقابل آن به بازی کودکانه شبیه خواهد بود.
اما دولت ترامپ برنامه حمله نظامی به ایران را ندارد. آنها میدانند حمله به ایران شروع جنگی است که دامنه و زمان آن در کنترل هیچ دولتی منجمله امریکا نخواهد بود. چنین اتفاقی کل خاورمیانه و خصوصا ایران و منطقه خلیج فارس را به آتش میکشد و مهار آن مطلقا از دست آمریکا و متحدین او در منطقه خارج است. آمریکا میداند که توان چنین جنگی و مهار آن را ندارد. پس از حمله به عراق و شکست سیاسی-نظامی امریکا، هیئت حاکمه امریکا به این امر واقف است که وارد شدن به چنین جنگی هزینه بسیار بالایی دارد و موفقیت در آن اگر غیر ممکن نباشد، مطلقا تضمین شده نیست. بعلاوه بر خلاف حمله به عراق در این ماجرا جز اسرائیل و عناصری جنگ طلب در خود آمریکا، هیچیک از متحدین بین المللی و سنتی این کشور خواهان و مدافع چنین جنگی نیستند. امروز حتی دولتهای متخاصم ایران از جمله عربستان، امارات، قطر و... نیز از ترس موقعیت خود، حمله به ایران و شروع چنین جنگی را به نفع خود نمیدانند. نتیجه نشست اخیر "سازمان همکاری کشورهای اسلامی" که به ابتکار عربستان برگزار شد و یکی از موضوعات مورد بحث آنها ایران بود، محکوم کردن برسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل از آب درآمد. هدف آمریکا جنگ نیست. و اما قصد هدف فشار به ایران از کانال تحریم و فضای جنگی برای مذاکره، کوتاه آمدن و گردن گذاشتن ایران به شرایط آمریکا و نشان دادن قدرت خود به رقبای بین المللی در منطقه ای است که مدتها است امریکا نفوذ و توان اعمال قدرت خود را از دست داده است.
اما و علیرغم همه این فاکتورها، با فضای ملتهبی که ایجاد شده، با موضعی که هم امریکا و هم جمهوری اسلامی در جواب به این تهدیدات گرفته اند، با نیروهایی که از هر دو طرف آماده کرده و همگی دست به ماشه هستند، خطر جنگی ناخواسته در اثر ماجراجویی یکی از طرفین و یا عوامل و عناصری در میان آنها منتفی نیست. بعلاوه حتی احتمال اینکه در خارج ایران و از جمله در عراق حمله ای به نیروهای متحد ایران از قبیل حشد الشعبی را پیش ببرند، به هیچ عنوان منتفی نیست. امری که میتواند دستمایه مناسبی برای تبلیغ پیروزی ترامپ و قدرت نظامی امریکا شود. عقب کشیدن نیروهای حشد الشعبی از عراق به بهانه کمک به سیل زدگان در ایران و استقرار بخشی از آنها در مناطق مرزی کردستان ایران تلاشی برای مقابله با این سناریو است.
ترامپ و تیم همراهش تصور میکردند بعد از تحریم اقتصادی وسیع ایران، با تهدید و کشاندن ناوگانها ونیروی نظامی به خلیج فارس، ایران را وادار به مذاکره و قبول عقب نشینی هایی میکند. تصور میکردند میتوانند با میلیتاریزه کردن منطقه، کشورهای اروپایی را ناچار از دخالت بعنوان حامی خود کنند و بالاخره روی دفاع عربستان و سایر کشورهای منطقه از فضای جنگی زیادی حساب باز کرده بودند. تصورشان این بود که برخلاف کیس کره شمالی اینبار پیروزمند بیرون خواهد آمد و علاوه بر تاثیرات این پیروزی در بعد جهانی، در خود آمریکا هم موقعیت بهتری پیدا خواهد کرد و ترامپ از این پیروزی در انتخابات آتی در آمریکا به عنوان قهرمان این میدان استفاده میکند. اما امروز شاهدیم که تا اکنون همه این تصورات تقریبا به جایینرسیده و ترامپ و همراهان از قدمهایی عقب نشسته و این را رسما اعلام کرده اند.
جمهوری اسلامی نیز به این امر واقف است که موقعیت کنونی دولت آمریکا با دوران حمله به عراق یکی نیست و احتمال حمله از جانب آمریکا ضعیف است. به همین اعتبار او نیز علاوه بر اینکه نمیخواهد تسلیم شود، تلاش میکند پیروزمند و به عنوان دولتی که در مقابل قلدری دولت ترامپ ایستاد، هم در بعد داخلی و هم در سطح منطقه اعتباری برای خود کسب کند. تلاش میکند با کوتاه نیامدن و تسلیم نشدن، موقعیت خود را در مقابل طبقه کارگر و مردم معترض در ایران، تحکیم کند و همزمان به عنوان محور مقاومت در مقابل قلدری آمریکا، نفرت از این قلدری و اشغال و زورگویی را در سطح منطقه، به جیب خود بریزد. تلاش میکند محدودیتها و بن بست امریکا را به حساب "قدرت نطامی"، "هراس امریکا از سپاه" و "قدرت منطقه ای" خود بگذارد. سیاستی که مخاطب آن نه امریکا و اروپا و عربستان که مردم معترضی اند که برای به زیر کشیدن آن به میدان آمده اند.
علیرغم تبلیغات جنگی جمهوری اسلامی، علیرغم اینکه جمهوری اسلامی هم خواهان ادامه تحریمها و حمله نظامی و رودررویی نظامی با امریکا نیست اما تمام تلاش خود را کرده و میکند، تا هم از تحریم و هم از فضای جنگی به نفع خود و علیه مردم آزادیخواه در ایران استفاده کند. جمهوری اسلامی جنگ نمیخواهد و اما فضای جنگی حربه ای جدی و فرصتی برای حاکمین بر ایران جهت عقب راندن مبارزات عدالتخواهانه علیه جمهوری است. تلاش میکند با اتکا به خطر حمله خارجی و وجود تحریم اقصادی، خطر داخلی را از سر خود بردارد و نه تنها اعتراضات کارگری را خاموش که فضای کل جامعه را مختنق کند. تلاش میکند به تحریم و فضای جنگی به عنوان فرصتی برای تسلیم کردن مردم آزادیخواه، عقب راندن اعتراضات کارگری، اعتراض زن و جوان و اقشار زحمتکش جامعه استفاده کند و در یک کلام مردم ایران را به تمکین و تسلیم وادارد و توازن قوا را به نفع خود عوض کند.
به این اعتبار مستقل از تحریمهای اقتصادی که کمر طبقه کارگر ایران را شکسته و جنگی جنایتکارانه علیه مردم ایران است، فضای جنگی نیز عملا ابزاری در دست حاکمیت قرار داده است تا موقعیت خود در مقابل مردم معترض را تحکیم کند. در نتیجه اقدامات دولت ترامپ چه تحریم و چه قلدری و زورگویی آن، هر دو ابزاری برنده علیه طبقه کارگر و بخش محروم جامعه در مقابل جمهوری اسلامی است.
تحریم و تبلیغات جنگی و اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی
اپوزیسیون بورژوایی جمهوری اسلامی طیفی رنگین کمانی از طرفداران حمله به ایران تا مخالفین آنرا در بر میگیرند. اما آنچه در این میان مشترک است، همه از راست تا چپ صورت مسئله را از هیئت حاکمه آمریکا پذیرفته اند و همه در میدانی بازی میکنند که عملا هیئت حاکمه آمریکا تعیین کرده است. در تمام مباحثات این نیروها و حتی "رادیکالترین" و "چپ ترین" آنها، بحث بر سر تخاصمات دو دولت و جنگ دو دولت است، چیزی که در دنیای واقعی وجود خارجی ندارد.
تخاصمات ایران و آمریکا همزاد جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی هیچ زمانی رژیم مورد قبول آمریکا و غرب نبوده است. در دوره انقلاب ٥٧ دولتهای غربی و رسانه های آنها از ترس خطر چپ در جامعه ایران، پشت خمینی رفتند و زیر بغل ارتجاع اسلامی را گرفتند. اما در کل این تاریخ جمهوری اسلامی حاکمیتی متحد غرب یا مورد قبول غرب نبوده است. متقابلا سالیان طولانی جمهوری اسلامی از امریکا به اسم شیطان بزرگ نام برده است. اما دعوای امروز آمریکا با جمهوری اسلامی ناشی از این تخاصمات قدیمی نیست. امتداد این تخاصمات نیست که امروز تا سر حد یک جنگ تمام عیار، یا خطر چنین جنگی، پیش رفته باشد. علاوه بر آن مستقل از تبلیغات جنگی جمهوری اسلامی و لاف و گزاف زنی های سران سپاه و ارتش، جمهوری اسلامی قدرت مقابله نظامی و جنگ با قدرتمند ترین ارتش جهان را ندارد. لذا بحث بر سر جنگ کلاسیک میان دو کشور نیست. بلکه بحث از حمله نظامی یا زورگویی و گردنه گیری آمریکا است. علیرغم این واقعیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی عملا و رسما با طرح "جنگ و دعوای آمریکا و جمهوری اسلامی"، خود صورت مسئله را از ترامپ و پناتگون پذیرفته است. نفس این حقیقت عملا بازی در میدانی است که دولت آمریکا و رسانه های آنها مهندسی کرده اند.
در میان این نیروها بخشی از باندهای قومی و مذهبی و جریانات ناسیونالیستی، آرزوی حمله آمریکا به ایران را دارند. این صف همراه با طیفی از اپوزیسیون راست که دور رضا پهلوی جمع شده اند، همگی طرفدار تحریم اقتصادی ایرانند. حتی جریاناتی که جسارت ندارند به روشنی طرفداری از تحریم را به زبان آورند، میگویند تحریم بد است اما گناه جمهوری اسلامی است و عملا آب پاکی بر سیاست ضد انسانی دولت آمریکا میریزند. این جریانات از مجاهد و فرقه های قومی و مذهبی بی ریشه تا احزاب ناسیونالیست کرد را شامل میشوند. آنها غیر از مجاهد، عموما حول فدرالیسم قومی به عنوان آلترناتیو حکومتی برای فردای ایران دور هم جمع شده اند. در دنیای بی افق و استیصال و در ماندگی که به آن دچار شده اند، تصور میکنند با حمله به ایران فرجه ای برای بزرگ شدن و امکانی برای گرفتن گوشه لحافی از قدرت، آنهم در دل جامعه ای ویران شده، را خواهند یافت. کل این صف آماده اند در ازای گرفتن پول و امکانات از آمریکا، عربستان، اسرائیل و..، به عنوان عنصر ناامن کردن محل کار و زندگی مردم و به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، ظاهر شوند و به اعتباری نیروی خود را در خدمت سیاست این دولتها به کار گیرند. مجاهد که پرونده روشنی از نوکری و حلقه بگوشی برای هر ارتجاعی را در تاریخ خود دارد، شاید بی آبروترین اما نه مهمترین این نیروها است.
جریانات راست پرو غرب، طرفدار تحریم و فشار سیاسی به ایران از جانب دولت ترامپ و همزمان کمک به اپوزیسیون راست برای جایگزینی جمهوری اسلامی هستند. همچنانکه که گفتم اینها طرفدار تحریم اقتصادی اند، اما حمله به ایران افق آنها را، در تحویل گرفتن جامعه ای دست نخورده، در دست بدست شدن قدرت بدون ضربه خورد بنیادهای اقتصادی سرمایه داری، کور میکند. آنها خواهان جنگ و حمله نظامی نیستند، میخواهند به کمک دولتهای غربی و با اتکا به امکانات آنها، جمهوری اسلامی سرنگون و کل ماشین دولتی و ارتش و مراکز پلیسی و... دست نخورده، باقی بماند و در خدمت آنها قرار بگیرد. در صورت وقوع جنگ و حمله به ایران این نیروها نه تنها بیش از پیش بی افق بلکه در میان خود به انواع شاخه ها تقسیم و بخشی در حمایت از "میهن" به دامن حاکمیت یا جناحی از آن بازخواهند گشت. اینها ناسیونالیستهای ایرانی هستند که خود را تاریخا متحد غرب و در راس آن آمریکا دانسته و میدانند. اما همزمان نمیخواهند شیرازه جامعه به هم بریز و زیرساختهای اقتصادی نابود شود. میخواهند به عنوان متحد آمریکا و به کمک این کشور و سایر کشورهای غربی، قدرت از بالا بدست اینها بیفتد. حمله به ایران کل این آرزوها را دفن خواهد کرد.
بقیه نیروهای اپوزیسیون از جمله جریاناتی که به نام چپ و کمونیست فعالیت دارند، مخالف جنگ و حمله به ایرانند، بخشا حتی مخالف تحریم اند. اما همچنانکه گفتم همه صورت مسئله را از ترامپ خریده اند. مخالفت آنها با جمهوری اسلامی توجیهی شده که کل حقیقت را لاپوشانی کنند و خود را به ندیدن و نشنیدن بزنند. چپ ترین آنها زمانی که از جنگ صحبت میکنند از دو قطب ارتجاعی و جدال آنها میگویند. گویی میان دو دولت ارتجاعی، تخاصماتی موجود است که ادامه آن امروز تا سرحد جنگ و یا خطر جنگ پیشرفته است و آنها رگ گردن شان را بلند میکنند و دو قطب و دو طرف جنگ را محکوم میکنند. به این اعتبار صورت مسئله ای که در جلو خود قرار داده اند، از اساس همانی است که پنتاگون و رسانه های راست مانند "بی بی سی" و "سی ان ان" و... مهندسی و بیان میکنند. توقع سیاستی اصولی از چنین نیروهایی که هویت خود را صرف ضدیت با جمهوری اسلامی، ضدیت با اسلامیت آن و ولایت فقیه و سرنگونی آن به هر قیمتی، حتی به قیمت نابودی جامعه، تعریف کرده اند، توهم اس.  نیروهایی که به نام چپ و کارگر دنیا و مافیا را از  دریچه مخالفت با ولی فقیه و اسلامیت حاکمین نگاه میکنند و اینکه در امتداد و در فردای این اتفاقات، چه بلای بر سر طبقه کارگر و مردم می آید،  برایشان محلی از اعراب ندارد. توقع سیاستی کمونیستی از نیروهایی که عملا در کنار حاشیه ای ترین و غیر اجتماعی ترین نیروها قرار میگیرند توقع زیادی است.  
چه باید کرد
همچنانکه اشاره کردیم ایران بهانه است. اهداف امریکا و افقی که در مقابل خود دارد، معضلاتی که میخواهد از کانال تخاصم با ایران و میلیتاریزه کردن منطقه پیش ببرد، یک جنگ اقتصادی بزرگ با رقیبان خود و بعلاوه جواب به معضلات داخلی در آمریکا است. شرط هر موضع و سیاست اصولی مقابله با این قلدری در سطح جهانی و تلاش برای به میدان آوردن طبقه کارگر و مردم شرافتمند در غرب و آمریکا علیه این افسارگسیختگی و زورگویی، و در مقابل تحریم اقتصادی و فضای جنگی است.
متاسفانه در حال حاضر به هزار و یک دلیل و از جمله عدم حضور یک جنبش قوی کمونیستی و کارگری و همچنین مهندسی افکار عمومی توسط رسانه های بزرگ جهان به عنوان خدمتگذار سیاستهای راست و جنگ طلبانه آمریکا و... ،  شاهد تحرکی جدی و همه جانبه علیه این میلیتاریسم عریان از طرف طبقه کارگر جهانی و مردم آزادیخواه جهان، نیستیم. با این وصف تلاش برای سد کردن و مقابله با زورگویی دولت ترامپ و میلیتاریزم او، اولین توقع از هر نیروی مسئول و متمدنی است.
اگر ترامپ و همراهان او در پنتاگون و هیئت حاکمه آمریکا، اتکایشان به زرادخانه نظامی و دول مرتجع متحد آنها و فضای راست حاکم بر دولتهای و رسانه های امپریالیستی است، طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در ایران و منطقه، اتکایشان به طبقه کارگر در خود آمریکا و غرب و مردم متمدن و آزادیخواه جهان است. این نیرو اگر تکان بخورد میتواند افسار گسیختگی حاکمین بر آمریکا را لگام بزند.
تا جائیکه به طبقه کارگر و مردم آزادیخواه ایران، برمیگردد، سیاست دولت ترامپ بیشترین لطمات را به جنبش عدالتخواهانه طبقه کارگر و محرومین ایران در جدال خود با جمهوری اسلامی وارد کرده است. شکی نیست که دوره ای سخت و پر مشقت را به ما تحمیل کرده اند. آمریکا با این تهدیدها و تحریمها علاوه بر گرسنگی دادن به مردم محروم در ایران، دست جمهوری اسلامی را برای تعرض به سطح معیشت طبقه کارگر، به فضای اعتراض آزادیخواهانه در جامعه و به جنبش عدالتخواهانه مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برای تامین آزادی و رفاه و جامعه ای امن را باز گذاشته اند.
ما در جامعه ایران در حال جنگ با جمهوری اسلامی هستیم. ما، طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در ایران، در یک جدال جدی و همه جانبه برای بهبود زندگی، آزادی های سیاسی و در یک کلام برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی هستیم. فضای جنگی و تحریمهای آمریکا و قلدری و میلیتاریزه کردن منطقه و تهدید و ارعاب آنها، شرایط مبارزه ما علیه طبقه سرمایه دار و جمهوری اسلامی به عنوان نماینده آنها را بشدت سخت و پیچیده کرده است. لذا مقابله با تلاش جمهوری اسلامی برای سواستفاده از این فضا و برای تحمیل استیصال و ناامیدی و فقر و استبداد به طبقه کارگر و مردم محروم جامعه، و سنگر بندی در مقابل آن از وظایف خطیر این دوره است.
ما کمونیستها، طبقه کارگر ایران و مردم عدالتخواه، خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و تامین جامعه مرفه و آزاد و امن هستیم. ما برای جامعه ای سوسیالیستی مبارزه میکنیم. سرنگونی جمهوری اسلامی با افق و سیاست و رهبری طبقه کارگر اولین قدمت در این راه است.
جمهوری اسلامی تلاش کرده است، فشار تحریمهای اقتصادی را بر دوش طبقه کارگر و مردم محروم سرشکن کند. تلاش کرده است فضای جامعه را نظامی و امنیتی کند و دستگیری و ارعاب را افزایش دهد. حملات این دوره نیروهای امنیتی به کارگران و دستگیری هر کارگر معترضی، تعرض به فضای جامعه و تلاش برای ایجاد محدودیت بیشتر بر زنان، دستگیری فعالین سیاسی، دانشجویی، معلمان، زنان و تهدید مخالفین سیاسی، اعمال قوانین زورگویانه، همگی با هدف عقب راندن فضای اعتراضی در میان طبقه کارگر و مردم آزادیخواه و تغییر توازن قوا به نفع خود با اتکا به فضای جنگی است. مقابله با اقدامات حاکمین، تلاش برای متحد کردن کارگران در محل کار و از کانال تشکلات خود و با اتکا به مجامع عمومی کارگر، حول مطالبات خود، برای تامین زندگی انسانی، برای افزایش دستمزد و مقابله با اخراج و بیکارسازی، برای تامین بیمه بیکاری و علیه فقر و گرانی، علیه امنیتی کردن محل کار و مدرسه و دانشگاه و..، از نان شب واجبتر است.
امروز جامعه ایران با فقر و محرمیت دست به گریبان است و اتحاد مردم محروم برای تامین امکانات زیستی، درمانی، بهداشتی و رفاهی، علیه گرانی و فقر، علیه امنیتی کردن محل کار و زندگی مردم،  و برای مقابله با تعرض به سطح معیشت خود، در همه محلات و شهرها و.. به هر شیوه و اشکالی که ممکن است، و از جمله از کانال شوراهای مردم در محلات و محل کار، نیاز جدی امروز و ابزارجدی برای دفاع از یک زندگی قابل تحمل است. حاکمین نمایندگان واقعی جنبشهای اعتراضی از کارگری تا اعتراض معلمان، دانشجویان، زنان، فعالین محیط زیست و... را هدف قرار داده اند. آنها را تهدید ، دستگیر و زندانی میکنند، علیه شان پرونده سازی میکنند. اخراج از کار و گرو گرفتن نان شب خانواده های آنها، ابزار خاموش کردن و مقابله با این اعتراضات است. دفاع از نمایندگان واقعی طبقه کارگر، از کسانیکه در صف مقدم این مبارزه قرار گرفته و مورد وحشیانه ترین تعرض ها قرار گرفته اند ، تنها نگذاشتن آنها در زندان و خانواده های آنها در فقر و بی امکاناتی، به عنوان اسرای ما در زندانهای حاکمین یک رکن جدی هر مبارزه ای باید باشد.
مقابله با تفرقه های قومی و مذهبی، مقابله با اشاعه انواع سموم ناسیونالیستی، دفاع از همسرنوشتی طبقه کارگر و هویت مشترک انسانی همه مردم ایران، افشا و منزوی کردن جریانات قومی و مذهبی در همه جا و باز کردن ذهن و گوش و چشم کارگران و مردم آزادیخواه به مخاطرات این سموم، یک رکن جدی تامین اتحاد کارگری و اتحاد و همبستگی کل جنبش آزادیخواهی در جامعه است.
مقابله با و افشای همه نیروهایی که به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامیٍ، عملا از افسار گسیختکی و میلیتاریزم آمریکا، از فضای جنگی و تحریمهای اقتصادی دفاع میکنند، از وظایف جدی ما و هر کمونیستی در این دوره است.
بی تردید این دوره وظایف سنگینی را بر دوش کمونیستها قرار میدهد. اما این رسالت ما، این رسالت کمونیستهای طبقه کارگر در همه جهان است. این دورانی است که مستقل از سختی و مشقات آن، صف بندی های سیاسی، پولاریزاسیون نیروهای سیاسی، فاصله و تفاوت عمیق مدافعین راستین و دروغین طبقه کارگر و مردم آزادیخواه، در زمخت ترین سطح خود را نشان میدهد. باید دوستان واقعی و دشمنان طبقه کارگر و جنبش عدالتخواهانه این طبقه را در این دوره زیر ذره بین گذاشت و چشم و گوش همه را به دیدن این حقایق باز کرد.
حلقه اصلی در پیشبرد این وظایف، در سد کردن تعرض جمهوری اسلامی به جامعه به بهانه تحریم و فضای جنگی، به میدان آمدن کمونیستهای به عنوان پیشقراولان و رهبران و نمایندگان راستین طبقه کارگر و مردم آزادیخواه است. حزب حکمتیست به عنوان بخش متحزب این جنبش، در این میدان تلاش میکند. اما حزب حکمتیست نوک تیز یک قله بزرگ از یک حزب بزرگ و اجتماعی، از یک جنبش بزرگ و وسیع برابری طلبانه اجتماعی است که به وسعت جامعه در محافل کمونیستی، در جمعها و شبکه های فعالین کارگری، در میان زن و جوان عدالتخواه این طبقه در جریان است. متحد کردن، این صف، به هم وصل شدن این صف در دل مبارزه ای واقعی و به عنوان نمایندگان صالح طبقه کارگر، برای ایجاد سدی محکم در مقابل بورژوازی ایران و هیئت حاکمه آن، وظیفه ای است که حزب ما در مقابل خود قرار داده است. بدون متحد شدن کمونیستها در حزب کمونیستی خود، مبارزات رادیکال و جسورانه طبقه کارگر، معلمان، دانشجویان و زنان و مردان آزادیخواه قادر به درهم شکستن قدرت حاکمه نخواهد بود.
کمونیستها به عنوان سازماندهندگان مبارزات موجود، به عنوان لولای اتحاد کارگران و مردم محروم، باید به این وظیفه تاریخی خود در این دوره خطیر ایفای نقش کنند. احتمال حمله نظامی به ایران ضعیف است، اما با حمله نظامی و بدون آن، پیشروی جنبش عدالتخواهانه طبقه کارگر و سد بستن در مقابل تعرض جمهوری اسلامی، دفاع از مدنیت، کاهش تلفات مردم و کمک به اتحاد و همیاری در میان آنها، در گرو نقشی است که کمونیستها به عنوان یک نیروی وسیع از کارخانه و مراکز کاری تا محلات و مراکز تحصیلی و...، ایفا میکنند.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Fri, 07 Jun 2019 03:13:06 +0000
احمد عليبا: تشدید تشنج بین واشنگتن و تهران http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71245:2019-06-02-19-02-52&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71245:2019-06-02-19-02-52&Itemid=646

صدای جنگ در خاورنزدیک · به خبرهای نگران کننده در هفته های اخیر درخاور نزدیک مدام افزوده می شود. ایالات متحده تحریم های خود علیه حکومت ایران را تشدید نموده و برمیزان تجهیزات نظامی خود در منطقه افزوده است. این بالاگرفتن تشنج که می تواند حادثه ساز شود، فعلا ادامه دارد ، اما برای چه مدت؟

گروه سه گانه دولت آمریکا؛ (پاتریک ام شاناهان، سرپرست وزارت دفاع، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه و جان آر بولتون، مشاور امنیت ملی به اتفاق لحن صدای خود را تندتر کرده و به ایران درمورد هرگونه تهدید نسبت به منافع آمریکا در خلیج [فارس] هشدار داده اند. اخطارهایی که همراه با تقویت حضور نظامی در آب های خلیج [فارس] است و با به کارگیری نیروهای راهبردی دریایی، ازجمله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و هواپیماهای بمب افکن ب- 52 انجام شده تا درموضع ضدحمله فوری و با «قدرت زیاد» قادر به پاسخگویی به هرگونه تهدید از جانب ایران باشد.

ایران نسبت به این موضع گیری آمریکا مقابله کرده، لحن خود را بالابرده و باز تهدید کرده که تنگه راهبردی هرمز را می بندد. این تهدید درپاسخ به یک رشته اقدامات آمریکا درمورد تشدید تحریم ها علیه ایران، به ویژه پایان یافتن معافیت های استثنایی برای برخی از واردکنندگان نفت ایران انجام شده است. هدف از این کار به صفر رساندن صادرات نفت ایران است.

افزایش تشنج بدون جنگ

به رغم افزایش تشنج در موضع گیری های دوطرف، تدارکات جنگ به گواهی بسیاری از نشانه ها کمتر از سطح مورد انتظار است. طرح کنونی کاربرد نیروی نظامی، حتی با آن که مهم تر از حد معمول به نظرمی رسد، چیزی استثنایی نیست. درحالتی که ایالات متحده تصمیم به آغاز جنگ علیه ایران بگیرد، نیاز به این خواهد داشت که نیروهای خود را در خاور نزدیک، دریای سرخ و دریای عمان سه برابر کند. زرادخانه دفاعی متحدان ایالات متحده، به ویژه کشورهایی که در تیررس نخستین موشک های ایران هستند نیز باید تقویت شود. این امر مستلزم کاربرد سامانه های دفاع ضد موشکی پاتریوت و نصب سیستم هایی مشابه آنچه که در ماه های اخیر در اسرائیل مستقر شده است.

درنتیجه می توان گفت، در وضعیت کنونی، به خاطر طبیعت تعادل راهبردی در خلیج [فارس]، نفع هردوطرف دراین است که از گزینه نظامی پرهیز کنند. اما چنین سناریویی(درگیری نظامی ) تنها درصورتی ممکن است که کشمکش ادامه یابد. به هرحال، این رویدادها پیش درآمد تابستانی داغ بین تهران و واشنگتن است که، دربدترین حالت، می تواند به یک رودررویی محدود منجر شود.

حضور یک ناو هواپیمابر آمریکایی درآب های خلیج [فارس] از دید فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورنزدیک (سنتکام) به هیچ وجه تعجب انگیز نیست. اما آنچه دراین زمینه جدید است این واقعیت است که ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن مسیر خود را از مدیترانه شرقی، که می بایست در آن، به خاطر وضعیت روابط بین ناتو و روسیه، به سوی دریای سیاه حرکت می کرد، به سوی خلیج [فارس] تغییر داد.

دراین شرایط، دولت آمریکا درمورد تهدیدهای ایران نسبت به منافع آمریکایی ابراز نگرانی می کند و این امر برپایه اطلاعات دقیقی است که تاکید می کند چنین قصدی از سوی ایران وجود دارد. مقاله های متعددی درنشریات آمریکایی با این مضمون منتشر شده است.

وال استریت ژورنال به نقل از مسئولان دولتی نقل می کند که کاربرد ابزارهای نظامی ازسوی آمریکا درپی دریافت گزارش های دقیقی درمورد طرح های ایران برای حمله بوده است. این منابع به روزنامه مزبور اعلام کرده اند که اطلاعات دریافتی تاحدی موثق بوده که حتی محل حمله احتمالی علیه نیروهای آمریکا درسوریه و قسمتی را که می باید در آن انجام می شده را دقیقا اعلام کرده بوده است.

اطلاعات اسرائیلی

نیویورک تایمز اظهارات دولت آمریکا را بازتاب داده که هویت منابع آن اعلام نشده است. این اظهارات برای روزنامه این معنا را داشته که کاخ سفید و پنتاگون درپی اطلاعاتی از دستگاه های اطلاعاتی تصمیم گرفته اند به نیروهای خود آماده باش بدهند. این اطلاعات حاکی از فعالیت های جدید ازسوی نیروهای متحد ایران ازتاریخ 3 ماه مه بوده است.

تارنمای آمریکایی «آکسیوس» به نوبه خود، از قول یک مسئول اسرائیلی نقل می کند که اسرائیلی ها – دقیق تر گفته شود موساد – بوده اند که این گزارش های حاکی از وجود یک توطئه ازسوی ایران و تدارک برای حمله علیه منافع آمریکا و متحدانش در منطقه خلیج [فارس] را داده اند.

این گزارش ها دوهفته پیش درجریان گفتگوهایی در کاخ سفید بین یک هیات اسرائیلی به ریاست مئیر بن شبات، مشاور امنیت ملی اسرائیل و هیاتی آمریکایی به سرپرستی جان بولتون به آمریکایی ها اطلاع داده شده است. با خواندن مقاله نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال چنین به نظر می رسد که ایالات متحده کوشیده از صحت این گزارش ها اطمینان یابد. به ویژه این که «سنتکام» در خلیج [فارس] درخواست تقویت نیرو کرده بوده است.

تغییر در مقررات درگیری نظامی

ایالات متحده به این باور قطعی رسیده که اکنون متحدان ایران تهدیدی برای حضور و منافع آمریکا در منطقه هستند. این موضوع تغییری در راهبرد آمریکا است که تا به حال تمایزی بین ایران و ماموران محلی اش قائل بود. اما با انتقال توانایی و تخصص های ایران به متحدانش، تداوم این تمایز بسیار دشوار شده است. شبه نظامیان در عراق، یمن و لبنان اکنون در زمینه تسلیحات توانایی های غیرمعمول، مانند موشک و پهپاد دارند.

تغییر در مقررات درگیری نظامی این هدف را نیز دارد که ایران را نسبت به اعمال خود و وابستگانش مسئول سازد. درحالتی که شبه نظامیان درعراق به پایگاه آمریکا حمله کنند، درپاسخ می توان هم این شبه نظامیان و هم خود ایران را هدف قرار داد. به همین ترتیب درصورت حمله به متحدان آمریکا، اگر حزب الله به حمله علیه اسرائیل دست زند، ایران مسئول شمرده خواهد شد.

افراییم کام(Ephraïm Kam)، از برنامه «دفاع در انستیتو مطالعات درباره امنیت ملی» (INSS) ارزیابی می کند که ایران ترجیح می دهد شلیک کننده نخستین تیر علیه ایالات متحده و متحدانش نباشد، در نتیجه کارگزارانش (به ویژه حزب الله) را مامور حمله علیه اسرائیل می کند. همچنین، راهبرد جدید آمریکا دیگر تمایزی بین حمله مستقیم ایران علیه منافع آمریکا یا عملکرد وابستگان نیابتی آن قایل نمی شود. درهردو مورد، ایالات متحده ایران را عامل ضربه نخست خواهد دانست.

روسیه و ترکیه، برگ برنده ایران

اتحادهای منطقه ای ایران – به ویژه با روسیه در سوریه – و تقویت حضور روسیه در مدیترانه شرقی داده جدیدی درسطح منطقه است. روسیه بدون هرگونه تردید خواستار نشان داده قدرت موازی خود، دستکم در شرق مدیترانه است. مسکو پیشتر شمار کشتی های خود، پس از بازسازی بندر طرطوس را افزایش داده است.

به همین ترتیب، همه جنگ هایی که ایالات متحده انجام داده آشکارا توسط تدارکات ترکیه در پایگاه نظامی اینجرلیک حمایت شده ، این چیزی است که اکنون دیگر ممکن نیست. برعکس، ترکیه از منافع خود دربرابر ایالات متحده دفاع می کند و مانند گذشته منافع مشترکی با این کشور ندارد. این به معنای آن است که متغیر نقشه اتحادهای جدید درصورت جنگ علیه ایران به نفع واشنگتن نخواهد بود و این خود چالشی جدید است.

انگیزه های متعدد

انگیزه های راهبردی توضیح گر آخرین تحرکات آمریکا است؛ برخی از آنها جنبه سیاسی و بقیه جنبه عملیاتی دارد. انگیزه های سیاسی را امروز می توان مستقیما ارزیابی کرد. انگیزه های عملیاتی، تا آنجا که به حضور آمریکا در خاورنزدیک مربوط می شود، باید در درازمدت تر ارزیابی شود:

- اخطارهای مستقیم: واشنگتن با نشان دادن قدرت نظامی خود در خلیج [فارس] می خواهد نشان دهد که توانایی بازدارندگی خود را به کار می گیرد تا با هرگونه عمل احتمالی تهران مقابله کند و پاسخی که می دهد، فقط متحدان منطقه ای ایران را هدف نمی گیرد . درصورت تهدید علیه منافع خود و متحدان منطقه ایش توسط متحدان ایران، این کشور صورت حساب را پرداخت خواهد کرد. این پیام مخرج مشترک گفتمان قطب های مختلف دولت آمریکا برای توضیح مفهوم تحرکات اخیرش است. پیامی که پیشتر توسط جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا داده شده و او تاکید کرده که به کارگیری ناو هواپیمابر یواس اس آبراهام لینکلن «پیامی روشن و بدون ابهام به رژیم ایران بوده است: ما سرسختانه به هرگونه حمله علیه منافع ایالات متحده یا متحدانمان پاسخ خواهیم داد». او افزوده است که: «ایالات متحده خواستار جنگ با رژیم ایران نیست، اما ما برای پاسخگویی به هرگونه حمله آمادگی داریم، اعم از این که نیابتی یا از سوی پاسداران انقلاب اسلامی یا نیروهای عادی ایران باشد».

- امن سازی گزینه های آمریکا در پرونده های دیگر منطقه ای، که ایران می تواند در آنها سد و مانعی برای واشنگتن باشد. چنان که مایک پمپئو درماه مه درجریان سفر خود به اروپا توضیح داد. ازجمله این گزینه ها می توان به عنوان نمونه از این واقعیت یادکرد که ایالات متحده و اسرائیل توافق دارند که حضور دایمی ایران در سوریه و پیگیری تقویت این حضور به شکل یک ساختار نظامی مستقل از ارتش سوریه تهدیدی برای اسرائیل است و همین امر برای نیروهای آمریکایی در منطقه، به ویژه در پایگاه نظامی ال- طانف درمرز سوریه و عراق وجود دارد.

همین مورد برای عراق با نیروهای آمریکایی که در سوریه به سوی پایگاه های عین الاسد جابجا می شوند و شبه نظامیان عراقی آنها را تهدید به حمله می کردند وجود داشت. همچنین، عصائب اهل حق (نیروهای متقیان) بلافاصله پس از اظهارات رئیس جمهوری آمریکا مبنی بر این که آمریکایی ها برای زیرنظرگرفتن ایران در عراق مستقر می شوند، واکنش نشان دادند.

به علاوه، ناظران انتظار داشتند که ببینند ایران فعالیت های اتمی خود را ازسرمی گیرد. بیم های آن می تواند با اعلام 8 ماه مه ایران مبنی براین که «برخی» از تعهدات خود در برجام را تعلیق می کند توجیه پذیر شود.

- به خاطر عوارضی که از جنبه میدانی دارد، افزایش حضور نظامی مهم ترین بُعد موضوع است. دراین مورد، قابل ذکر است که گفتار سرپرست وزارت دفاع مسئله «تجدید موضع گیری» را مطرح می کند. ناوگان پنجم هم اکنون با فرماندهی مرکزی در خلیج [فارس] است و گفته های شاناهان نشان دهنده طرح آرایش جنگی جدید و با دوامی است. ایالات متحده قصد دارد این حضور را تقویت کند تا با تهدیدهای ایران در منطقه مقابله کند و در سطحی مناسب با افزایش تشنج های احتمالی از جانب ایران یا وابستگان منطقه ای آن باشد.

امکان یا عدم امکان بازدارندگی

در بُعد سیاسی تحرک کنونی آمریکا، ناظران تغییری راهبردی را مشاهده می کنند. پرسش مطرح این است که اگر ارزیابی رئیس جمهوری آمریکا درمورد کارآمد بودن تشدید تحریم ها به عنوان ابزار فشار بر رژیم ایران درست بوده، چرا دست به تهدید نظامی زده است؟ دراین مورد، از دو دیدگاه متفاوت، دو پاسخ امکان پذیر است:

- دیدگاه نخست براین باور است که هنوز ایجاد مانع برای جلوگیری از پیشروی ایران امکان پذیر است، این دیدگاه مبتنی بر تجربه هایی است که یک کارشناس ایرانی به نام حسین موسویان [از عمال جمهوری اسلامی که در زمان کشتار میکونوس برلن سفیر ایران در آلمان بود و اکنون چند سال است در آمریکا به سر می برد]، آنها را در مقاله ای که در تارنمای منافع ملی منتشر شده برشمرده است. او در این مقاله اعلام می کند که ایران و آمریکا در افغانستان و ایران درچهارچوب «جنگ علیه تروریسم» همکاری کرده اند و تا همین اواخر عراق به واشنگتن تاکید می کرد که نمی تواند در جنگ علیه «سازمان حکومت اسلامی» (داعش) از همکاری ایران چشم بپوشد. در همین زمان رئیس جمهوری دونالد ترامپ، که سیاستی غیر مداخله جویانه در جنگ های خارجی پرهزینه درپیش گرفته بود، خواهان تکرار بحران های ناشی از جنگ های افغانستان و عراق که در آنها کشورش، بیهوده، میلیاردها دلار هزینه کرده نیست. به نظر می آید که هردوطرف خواستار وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باشند، اما آیا این اصل راهبردی درمعرض تغییر است؟ به نظر موسویان، به رغم مشکلات داخلی، ایرانی ها پشت سر رژِیم قرار می گیرند تا دربرابر هرگونه سیاست اقتصادی، نظامی یا دیپلوماتیک با هدف به تسلیم واداشتن ایران دربرابر آمریکا مقاومت کنند. موسویان تصمیم گیرندگان سیاست بین المللی و منطقه ای را فراخوانده که با یکدیگر برای یافتن راهی دیپلوماتیک برپایه گفتگوهای سطح بالا و عمل مشترک با ایران و پرهیز از جنگی احتمالی کار کنند.

- دیدگاه دوم درپیش گرفتن یک سیاست بازدارنده را مشکل ارزیابی می کند، گزینه ای که پیشتر توسط ایالات متحده آزموده شده و نتیجه محسوسی نداشته است. کاملا برعکس، نفوذ ایران چنان در منطقه گسترده شده که تهدیدی جدی برای ایالات متحده و متحدان منطقه ای آن محسوب می شود. کسانی که از این دیدگاه دفاع می کنند، در گفتمان دولت آمریکا وجود برخی از نشانه ها را می بینند که بنابر آنها ایران ازنظر تاکتیکی سیاست اقدام علیه منافع و متحدان ایالات متحده در خاورنزدیک را برگزیده و این امر مستلزم آن است که گزینه نظامی آماده باشد. این مطلبی است که مقاله نیویورک تایمز به روشنی نشان داده است. این جریان سیاسی، دستکم تا آنجا که مربوط به تهدید ایران برای اسرائیل می شود، توسط جان بولتون هدایت می شود. این گرایش مورد تائید بسیاری از ناظران غربی، به ویژه مقاله «آکسیوس» است که اظهارات بولتون درمورد ایران را خصمانه توصیف کرده است.

درواقع، هردودیدگاه به اشتراک نظر درباره غیرممکن بودن گفتگو، فقدان اعتماد و اختلاف نظر درمورد اقدامات مربوط به امنیت منطقه می رسد. با توسعه طلبی ایران در منطقه، این وضعیت باز هم پیچیده تر شده و تنها به پرونده های هسته ای و موشک های بالیستیک محدود نمی شود.

نقش جدید موشک ها و پهپادها

نظر به رقابت موجود بین گروه دیپلوماتیک به سرپرستی محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه که معتقد است جنگ پرهزینه و قابل اجتناب است (این محور سخنرانی اخیر او در همایش دانشگاه نیویورک بود) و گروه نظامی ها که معتقدند برنامه ایران در منطقه بیشتر برپایه زور است تا دیپلوماسی، ارزیابی گزینه های ایران دربرابر رفتار تازه آمریکا دشوار به نظر می رسد.

به علاوه، توجه به این نکته جالب است که گسترش برنامه موشک های بالیستیک ایران خطری فراتر از سلاح هسته ای دربردارد. این امر تا حدی است که ایران دیگر درمورد استفاده گسترده از موشک ها در یمن و سوریه تردید نمی کند و به گسترش برنامه موشکی خود ادامه می دهد.

همچنین، ایران به افزایش توان متحدان منطقه ای خود ادامه می دهد. شبه نظامیان حوثی اخیرا موشک «بدر 2» را آزمایش کرده اند، درحالی که جهاد اسلامی در نوار غزه، درپی آخرین رودررویی با اسرائیل موشک دیگری با نام مشابه «بدر 3» را آزمایش کرده است. فزون بر این گزارش های متعددی درمورد زرادخانه موشکی حزب الله لبنان و شیعیان عراقی تحت فرمان ایران منتشر شده است.

به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که، حتی اگر جنگی درنگیرد، بین ایران و ایالات متحده تابستانی داغ درپیش خواهد بود. درورای فرض های مبتنی بر احتمالات درمورد سناریو های مختلف، حس می شود که آمریکائیان نیاز به افزایش امنیت متحدان خود را دریافته اند. این امر برای رویارویی، نه تنها با ایران بلکه همچنین با متحدان نظامی منطقه ای آن است که تهدیدی فزاینده به حساب می آیند. در تمام موارد، خوانش راهبردی سریع رابطه جدید نیروها در منطقه ایجاب می کند که از شتاب زدگی در آغاز جنگی که می تواند پرهزینه ترین در تاریخ مدرن منطقه باشد پرهیز شود.

ترجمه از فرانسه شهباز نخعی

احمد عليبا
Chercheur au Egyptian Center for Strategic Studies.

https://orientxxi.info/magazine/articles-en-farsi/article3125

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Sun, 02 Jun 2019 18:59:44 +0000
چرنوبيل رسانه اي http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71244:2019-06-02-18-59-42&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71244:2019-06-02-18-59-42&Itemid=646

Serge HALIMI , Pierre RIMBERT

٢٤ مارس، ٢٠١٩: را بايد به مثابه يکشنبه سياه رسانه ها در تاريخ به ثبت رساند. وزير دادگستري ايالات متحده در٤ صفحه به صورت خلاصه گزارش رابرت مولر، دادستان ويژه که با امکانات عظيم مالي دوسال تحقيق و تفحص کرده بود را منتتشر ساخت. گزارش به دخالت دارودسته پوتين درانتخابات رياست جمهوري ايالات متحده در سال ٢٠١٦ که منجر به پيروزي دونالد ترامپ شد اختصاص دارد. خلاصه حکم : « در نهايت تحقيقات به طور قطع ارتباط دست اندر کاران کارزار انتخاباتي [ترامپ] با روسيه و هر گونه دخالت روسها در انتخابات را رد کرد».

به هيچ وجه نمي توان آقاي مولر را به داشتن هيچ گونه ارتباطي با ميلياردر نيويورکي متهم کرد، دموکراتها همواره از او تجليل کرده اند و حتي اخيرا يک شرکت تجاري عينک هايي که روي آن « رابرت مولر مقدس» هک شده بود را به بازار آورد. مولر بايک کليک بر روي دکمه «ارسال»، بر بزرگترين خبر جعلي دهه اخير پايان نهاد که بر اساس آن رئيس جمهور ايالات متحده تحت شانتاژ کرملين قرار دارد و حتي به عنوان «عروسک خيمه شب بازي پوتين» از او ياد مي شد. گفته مي شد که روسيه اسناد ضبط شده اي از ماجراهاي جنسي وي در يک هتل لوکس در مسکو در سال ٢٠١٣ در اختيار دارد- روزنامه هاي برجسته بارها و بارها اين خبر را با استفاده از کلمه روسي «کمپرومات» تکرار کردند. از آغاز سال ٢٠١٧، اين به اصطلاح «روسيه گيت» سرمقاله هاي معتبرترين نشريات جهان را به خود اختصاص داد (١).

مايکل فوچس، کارشناس سياسي، در مقاله اي در نشريه اخبار ايالات متحده و جهان (٢٨ دسامبر، ٢٠١٧) توضيح مي دهد: «نمي توان اين فرضيه که رئيس جمهور ايالات متحده عامل آگاه يا ندانسته يک قدرت خارجي متخاصم مي باشد را رد کرد.» شش ماه بعد، مجله نيويورک مگزين (٩ ژوئيه ٢٠١٨) ملاقات ترامپ و پوتين در هلسينکي را «ملاقات بين يک مامور نيروي مخفي روسيه و رئيسش» توصيف کرد.

خانم راشل مادو، مجري محبوب کانال «به اصطلاح چپ» MSNBC، همه تصميمات ترامپ را – از جمله اعلام خروج نيروهاي نظامي از افغانستان يا سوريه، مذاکره با کره شمالي و غيره. - به عنوان مدرک ديگري نشانگر تسليم او به دستورات کرملين تفسير مي کند. مدت کوتاهي پس از نشست هلسينکي، او حتي ادعا کرد «احتمال دارد فردي به رياست جمهوري ايالات متحده برگزيده شده باشد که در جهت منافع کشور ديگري عمل مي کند» (١٦ ژوئيه ٢٠١٨).

مجله تايم که قوه خلاقيت بالايي دارد بر روي جلد خود يک ماتروشکاي روسي به چاپ رساند که عروسکهاي تو در تواز رئيس جمهور آمريکا به همتاي خود در کرملين مي رسد و زير آن نوشت: «مردان تزار: چگونه اليگارک هاي پوتين در ميان اطرافيان ترامپ نفوذ کردند» (١ اکتبر ٢٠١٨). و در کانال ABC (١٢ آوريل ٢٠١٨)، آقاي جيمز کومي مدير سابق تحقيقات فدرال (FBI) که توسط ترامپ اخراج شده بود، يک افشاگري تازه رو کرد که نخبگان امريکا را به وجد آورد: « گفته مي شود رئيس جمهور کنوني ايالات متحده در سال ٢٠١٣ در مسکو با فاحشه هايي بوده است که روي همديگر ادرار مي کردند؛ اما من نمي دانم ».

و چنين است که در نمايشي مفتضحانه، نمايندگان نهاد پليسي که چندين نفر از فعالين ضد نژادپرستي را در دهه هاي ١٩٦٠ و ١٩٧٠ به قتل رساندند، در شبکه هاي مترقي به سينه چاک کردن براي دموکراسي مشغول اند.

«در صورتي که آقاي ترامپ دست نشانده پوتين نيست، وقت آن است که آن را اثبات کند» سرمقاله نيويورک تايمز در ٢١ مارس ٢٠١٨. البته معمولا برعکس است و خود نشريه اي مي بايست اسناد در رابطه با خيانت را جستجو و افشا نمايد. شش ماه بعد، همان روزنامه مقاله اي را چاپ مي کند که بر زمينه آبي آسماني تصوير دست هايي را به نمايش مي گذارد که به نخ آويزنند و تداعي دست نشاندگي را مي کند. نشريه با ادبيات مبتني بر تئوري توطئه معتقداست که کره زمين تحت سلطه افراد رخنه گر يا Illuminati هاست: «دلايلي وجود دارد که فکرکنيم پوتين در پيروزي آقاي ترامپ نقش داشته، حتي اگر کسي امروز نمي تواند اين ادعا را نه اثبات و نه انکار کند »(٢٠ سپتامبر ٢٠١٨). چنين منطق استدلالي و تحقيقاتي مستحق جايزه پوليتزر است که از قضا اين روزنامه آن سال آنرا دريافت کرد.

در قضيه «Russiagate» يا تئوري توطئه – که حتي براي سناريويک فيلم جيمز باندي نيز زياده از حد عجيب است- با يک گروهک متشکل از فعالان راست افراطي طرف نيستيم، بلکه با قلب مطبوعات ليبرال طرفيم که ضربان آن با موعظه ادعاي آزادي خواهي و دموکراسي مي طپد : نيويورک تايمز، اکونوميست و واشنگتن پست؛ شبکه اخبار CNN، MSNBC، حتي Arte و بي بي سي؛ و نشرياتي چون ليبراسيون، لوموند و گاردين. به طور خلاصه، روزنامه نگاران که مشتريان آنها تحصيلکرده ترين، برجسته ترين و قوي ترين اقشار اجتماعي اند. رسانه هايي که از سال ٢٠١٦، دو موضوع برگزيت و انتخاب آقاي ترامپ را در مرکز سرمقاله خود قرار داده اند. گزارش آقاي مولر مبني بر رد سوء ظن تباني با روس ها، گل سرسبد موضوعات رسانه اي را خدشه دار ساخت ، موضوعي که مدتها نه تنها آنها را سر پا نگه داشت بلکه- به ويژه در ايالات متحده - پول زيادي برايشان بهمراه آورد.

حال خود همين رسانه ها مي بايست خبر را منتشر مي کردند. در شرايط ديگر، رسوايي پخش اخبار کذب سر و صداي جهاني پيدا مي کرد- بويژه که ظاهرا مبارزه با اخبار جعلي درميان اولويت هاي رسمي دموکراسي هاي ليبرال است.

بايد ديد، چگونه رسانه ها در مورد گزارش دادستان مولر خبر رساني کردند؟ آيا آنها اذعان نمودند که با موجي از توهمات پارانويئد نشريات معتبر خود را آلوده کرده اند؟ به غير از تعداد انگشت شماري از روزنامه نگاران چپ، مانند گلن گرينوالد يا مت طيبي که از سال ٢٠١٦ اخبارجعلي (رسمي) «روسيه گيت» (٢) را محکوم نمودند، کسي دم نزد. برخي از روزنامه نگاران محافظه کار آمريکايي نيز خاطر نشان کردند که حرفه آنها قرباني «توهم جمعي شد که باعث تخريب اعتبار مطبوعات آمريکا گرديد »(Lee Smith، Tablet، March ٢٧، ٢٠١٩) و يا «همه اش هارت و پورت بود» (The Wall Street Journal، April ١٨، ٢٠١٩).

اما اکثر آنها ترجيح دادند از تک و تا نيفتند، جو سکاربورگ، مديرعامل MSNBC (٢٩ مارس ٢٠١٩). پس از انتشار گزارش چنين نوشت : «ما مي دانيم که نامه [خلاصه وزير دادگستري از گزارش مولر] معني چنداني ندارد. ...بي سر و ته است» ، آنها تنها اين امر را برجسته کردند که برخي محافل روسي در صدد تأثيرگذاري بر راي گيري بوده اند. و آقاي ترامپ،با وسوسه سوء استفاده از قدرت و براي جلوگيري از تحقيقاتي که او را وحشت زده مي کرد، همواره صادقانه يا دقيق به پرسشها پاسخ نداده است.براي چنين نتيجه گيري اي نياز به دو سال مطالعه نبود و با خواندن توئيت ها هم مي شد قائله را ختم کرد.

در فرانسه، گزارش مولر در دو کلمه خلاصه شد: اختيار و انحراف (٣). کارشناس رسانه اي مشهور، خانم سونيا دويلر، در راديوفرانسه اينتر، راديو دولتي که سنگ مبارزه با اخبار جعلي را به سينه مي زند، نيز حتي يک کلمه در اين باره نگفت. البته او قطعا موضوعات مهمتري را با کمک کانال ٥ تلويزيون در باره اخبار جعلي ارائه داد :«نفرت روزنامه نگاران» (١٩ آوريل)،«رسانه ها در مجارستان » (١٢ آوريل)، ويا « کارخانه دروغ پردازي»(٥ آوريل) که در آنها جايي براي گزارش مولر نبود.

همچنين باز هم در فرانس اينتر، پيتر هاسکي، رئيس ستون «ژئوپليتيک» بعد از برنارد گتا که نامزد انتخابات اروپا گشته، نيز، به نظر نمي رسيد که از شکست موضوع «روسيه گيت» الهام گرفته باشد: هنوز نيز چهار هفته بعد از اين رويداد لازم نمي داند آن را به شنوندگان خود ارائه دهد. در ضمن هاسکي انجمن گزارشگران بدون مرز را اداره مي کند.

اما، لوموند (٢٦ مارس ٢٠١٩) در صفحه اول خود تيتر مي زند که: «پيروزي ترامپ پس از اولين نتيجه گيريهاي تحقيقات در باره روسيه». با اين حال، سرمقاله منتشر شده روز بعد يک ارزيابي منحصر به فرد از سه سال رخنه نظرات نادرست در نهادهاي امريکا ارائه ميدهد و نتيجه مي گيرد که با اينحال نهادها کارايي دارند. اما، در ايالات متحده، سردبير محافظه کار نيويورک تايمز نتيجه گيري متضاد ي ارائه داد، راس دوتات اشاره کرد که همه شخصيت ها - رسانه اي، سياسي،، قضايي، امنيتي - که در توازن قدرت شرکت دارند (٢٠١٩ مارس ٢٦) «انرژي خود راصرف نظرات توطئه گرايي کردند که خود مدعي مبارزه با آن مي باشند» و در حالي که نظريه توطئه در اعماق اينترنت کمين کرده همراه با سلاح هاي قدرت، در ميان روشنفکران مشروعيت مي يابد و چونان راست افراطي ناسيوناليست، دموکراسي را تهديد مي کند. دوتات اضافه مي کند : «به اين دليل که نيرو هاي راست بر اين باورند که خصلت ذاتي نهاد هاي آمريکايي و غربي ونمايندگان آنها مبتني بر خير خواهي، شعورو ميهن پرستي مي باشد، هرگونه احساس خطر و تهديد اين اصول را الزاما از جانب نيرو هاي خارجي و يا راديکال هاي داخلي مي دانند. که به زعم آنها دست در دست هم عمل مي کنند».

هنگامي که اعتياد بيش از حد قوي باشد، شعور ناتوان مي گردد.... در هر دو طرف اقيانوس اطلس، سرمقاله هاي نشريات هم راستا با سخنان دوتات به چاپ رسيد. هشت روز پس از چرنوبيل رسانه اي،نشريه لوموند «مجموعه اي راجع به نفوذ و شبکه هاي روسيه در خارج از کشور» منتشر نمود که مقاله اصلي آن ارتباطات مسکو و راست افراطي را بررسي مي کرد. نشريه لا کروا (١٥ آوريل ٢٠١٩) در مورد اطلاعات دروغين که احتمالا بر نتيجه آراي انتخابات اروپايي ٢٦ مه تاثير گذار مي باشد، هشدار داد. اولين مظنون نيز به گفته اين روزنامه: «روس هامي باشند».

و به اين ترتيب، به نظر ميرسد که هيچ اتفاقي نيفتاده است، هزاران نسخه مختلف از افسانه «مسکو، پايتخت امپراتوري شر» همچنان منتشر مي شود.تيتر نسخه بين المللي نيويورک تايمز به تاريخ ٢ آوريل چنين بود : «چرا روسيه دستور ترور يک برقکار اوکرايني را صادر کرده است؟ ». روز بعد، باز هم در صفحه اول، افشا مي شود که در حياط خلوت آمريکا يعني ونزوئلا ، مسکو شبکه هاي خود را گسترش مي دهد و توطئه مي کند. چهل و هشت ساعت بعد نشريه وزين نيويورک تايمز قاره عوض مي کند و در مورد «حضور روسيه در آفريقا به غرب هشدار مي دهد». در آنجا، مسکو اسلحه به فروش مي رساند،که احتمالا از سلاحهاي منحصر به فرد ما ابتدايي ترند، غير قابل تصور است آنها زير آسمان آبي اي که ما کرامتش را به خوبي مي شناسيم، از ... «خودکامگان» حمايت مي کنند !

از آنجا که تب بيم توافق ناهنجار ترامپ و پوتين موقتا پايين افتاده است... نشريه مشهور نيويورک تايمز (١٥ آوريل ٢٠١٩) در يک سر تيتر پر مسما (که با مقاله اي طولاني همراه است) به مطبوعات ليبرال خط جديد مي دهد : «توطئه ديگر روسيه» .

١ ـ رجوع شود به مقاله «عروسک هاي خيمه شب بازي روسيه» و دخالتهاي روسها ، از وسواس ذهني تا پارانويا به ترتيب ژانويه و دسامبر ٢٠١٧ لوموند ديپلماتيک https://ir.mondediplo.com/article26... https://ir.mondediplo.com/article28...

٢ـ Glenn Greenwald, « Robert Mueller did not merely reject the Trump-Russia conspiracy theories. He obliterated them », The Intercept, 18 avril 2019 ; Matt Taibbi, « It’s official : Russiagate is this generation’s WMD », Hate Inc., 23 mars 2019.

٣ـ با تشکر از ملک اوزرهون براي اسناد

نويسنده

Serge HALIMI 
دبیر هيئت تحريريه لوموند ديپلوما تيک

Pierre RIMBERT 
پيير ريمبر ، جامعه شناس و مولف کتاب «ليبراسيون» ، از سارتر تا روتچيلد

برگردان: 

Marmar KABIR مرمر کبير

https://ir.mondediplo.com/article3162.html

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Sun, 02 Jun 2019 18:51:37 +0000
ایرج فرزاد: آیا دورنمای جنگی دیگر، پیشِ رو است؟ http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71203:2019-05-31-23-33-03&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71203:2019-05-31-23-33-03&Itemid=646

پاسخ قطعی من به چنین سوالی، با بی تفاوتی نسبت به کلیشه های مطرح در این روزها، “نه” است. چرا؟

در وهله اول به این دلیل که آمریکا، از پس بحرانی دیگر، بر نمی آید. آنهم در اوضاعی که برخلاف “جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱”، و دو “جنگ” و تهاجم لجام گسیخته به عراق در دوره بوش پدر و پسر، آمریکای غرق در بحران اقتصادی، هیچ متحدی، نه در اروپای واحد و نه در میان “قطب”های جدید پس از فروپاشی دیوار برلین، ندارد.

دوم اینکه، موقعیت سوق الجیشی ایران و نیز مکان جامعه ایران در اقتصاد غرب و بویژه اروپا، چنان است که در صورت غرق شدن این جغرافیای سیاسی در یک جنگ تمام عیار، که در صورت احتمال جنگ، هر دو سو، به سلاحهای کشتار جمعی مسلح اند، این یکی از مهمترین عرصه های پروسه انباشت سرمایه را، تماما کور خواهد کرد.

سوم اینکه، اوضاع “داخلی” جامعه ایران، سالهاست دیگر در شرایط عروج اسلام سیاسی به عنوان قدرت دولتی، بسر نمیبرد. رژیم اسلامی و جناحهای مختلف آن، همه تلاش خود را برای “بقاء” نوعی اسلام رام شده بکار گرفته اند. مشکل رژیم اسلامی این است، که در اوضاع پسا “انقلاب اسلامی”، کدامین جناحها، تسمه نقاله چنین انتقالی خواهند بود؟ جناح موسوم به جناح “ولایت مدار”، تمام تلاش اش را کرده و میکند، که خود عامل محرکه این انتقال باشد. از منظر همسوئی، چه از زاویه اقتصاد و یا سیاست و “فرهنگ”، غرب و آمریکا، بر جناحهای “معقول”، یعنی طیفهای متنوع اصلاح طلبان حکومتی، اصولگرایان “معتدل” و از این قبیل سرمایه گذاری کرده است. “تهدید” تحریمهای اخیر و افزایش فشارهای اقتصادی، در درجه اول نوعی اهرم فشار به جناح “بازها” به منظور تقویت جناع “معتدل”ها برای تعیین تکلیف با مساله “حکومت آخوندها” در ایران است. چند مساله “تکراری” در سالهای اخیر، بسیار گویا هستند:

به برخی از تیتر رسانه های جمهوری اسلامی، نگاه کنید:

در سطح اقتصادی

– مهاجرت بی‌صدای ‌كار آفرينان:

“التهابات ارزی و خروج آمریکا از توافق هسته‌ای برجام، سال ۹۷ را به یکی از سال‌های فراموش‌نشدنی به لحاظ اقتصادی در خاطره ایرانی‌ها تبدیل کرد. یکی از پیامدهای این موضوع نیز شتاب‌ گرفتن روند خروج سرمایه از کشور بود که به نگرانی‌ها در این زمینه دامن زد. محمدرضا پورابراهیمی رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس هم در این باره آمار و ارقامی را اعلام کرد که از حاد شدن این جریان در کشور حکایت داشت. به گفته پورابراهیمی، در مقطعی ۲۰ میلیارد دلار سرمایه ارزی از ایران خارج شده است و حتی برخی آمار مبالغ بالاتری را ذکر می‌کنند…التهابات ارزی نیمه اول سال ۹۷ سبب شد تا دولت تصمیماتی را اخذ کند که نه ‌تنها اوضاع را سامان نبخشید، بلکه به دلیل اینکه نظرات و آرای بخش خصوصی در این تصمیمات محلی از اعراب نداشت… البته از بعد خارجی هم تحریم‌ها فشار زیادی را به آنها وارد می‌کند که همه اینها سبب می‌شود تا آنها به‌رغم میل باطنی، کشورشان را به سودای دستیابی به امکانات و شرایط مطلوب‌تر ترک کنند…. مهاجرت و سودای اقامت در کشورهای توسعه ‌یافته برای کسب یک زندگی ایده‌آل، تنها محدود به دارندگان مشاغل خاص نمی‌شود و امروز نمی‌توان گسترش این پدیده در کشور را انکار کرد. خروج فعالان اقتصادی از کشور با هر هدف و بنا به هر دلیلی که باشد، به ‌معنای خروج سرمایه انسانی توانمند و ماهر از کشور است.”

– مسیر پرسنگلاخ خصوصی‌سازی

“واگذاری امور اقتصادی به بخش خصوصی از جمله خواسته‌هایی است که بارها شنیده شده و نسبت به پیامدهای سوء عدم اجرای آن هشدار داده شده است اما این مسیر بسیار پرسنگلاخ و با مقاومت‌های بی‌شماری روبه‌روست. براساس اطلاعات منتشر شده، بنگاههای خصوصی از کارایی و بهرهوری بیشتری نسبت به بنگاه‌های عمومی تحت نظر دولت برخوردار هستند و این درحالیست که بنگاه‌های عمومی اهداف سیاسی را دنبال می‌کنند که نشان می‌دهد نتیجه فعالیت آنها ربطی به ایجاد اشتغال، رشد اقتصادی، جذب سرمایه‌گذاری و … ندارد. گفتنی‌ است شایسته سالاری در بنگاه‌های متعلق به بخش خصوصی، واقعی دنبال می‌شود و افرادی ماهر، متخصص و کاردان در رأس امور قرار می‌گیرند اما این درحالیست که رابطه و زد و بند جایگزین شایسته‌سالاری در بنگاه‌های دولتی شده است. مهاجرت روزافزون کارآفرینان به‌معنای از دست دادن سرمایه‌هایی است که سال‌های مدیدی برای آنها هزینه شده است” ( از روزنامه های ایران، خطوط پر رنگ همه جا، از من است)

در سطح سیاسی

مشکل و معضلی که از همان ابتدای عروج اسلام سیاسی در ایران، گلوی رژیم اسلامی را زیر پنجه ها گرفته است، این بود که “انقلاب اسلامی”، طیف وسیعی از اقشار جامعه را که در دوره رژیم شاه، در حاشیه قرار داشتند و یا طفیلی بودند، در قدرت سیاسی و مناصب حکومتی شریک و سهیم کرد. این طیف های وسیع و “سازمانیافته”، یک مانع اساسی در راه “متعارف شدن” اقتصاد ایران و از سر گیری سیر انباشت متعارف سرمایه در ایران بوده و کماکان هستند. پیوند دگر باره اقتصاد ایران با سیر پروسه انباشت سرمایه در سطح بین المللی و بازار جهانی، بناگزیر تهدیدی بسیار جدی برای این اقشار و طیفهای وسیع است. این طیف، که حالا دیگر سالهاست در ارگانهائی مثل سپاه پاسداران، بسیج و شوراهای شهر و روستا، حوزه های “علمیه” و مساجد و… موقعیت خویش را مستحکم کرده اند، به معنی واقعی پایگاه و محل اتکاء جناح موسوم به “تمامیت خواهان”، “ولایت مداران”، “اصولگرایان” و…است. گذر و عبور از این پایه “اجتماعی”، و “استحاله” راس این اقشار و طیف ها، معنائی جز تن دادن به سقوط واقعی اسلام سیاسی نیست. از این نظر، به باور من، این مساله که گویا این جناح در تنازع و تخاصمات با جناح “معتدل”ها و “کبوتر”ها، قادر شود خود به تسمه نقاله متعارف سازی پروسه انباشت سرمایه در ایران و طرف “عادی سازی” با غرب و آمریکا، باشد، منطقا غیر ممکن است. یک نقطه “خطر” این جدال، بحث “استانی کردن انتخابات” بود. برای جناح “باز”ها کاملا روشن بود، که استانی کردن انتخابات به معنی تقویت قدرت نفوذ سیاسی و اقتصادی، هر دو، پایه واقعی اسلام سیاسی است. طنز تلخ برای راس همان جناح این بود، که خود به مخالفت با آن و “غیر شرعی” نامیدن برخی از بندهای آن برخاست. “شورای نگهبان” آن طرح را رد کرد و به “مجلس” بازگرداند. همین یک مورد بخوبی نشان میدهد که راس اسلام سیاسی، با تقویت پایه سیاسی و اقتصادی خویش، دچار مشکل شده است و در تناقضی شکننده گرفتار آمده است.

به این ترتیب، حالا باید روشن باشد که تحریمها و بالاگرفتن بحران رابطه جمهوری اسلامی با آمریکا، و اروپای واحد نیز، در حقیقت وارد کردن فشارهای بازهم بیشتر برای فاصله گرفتن راس اسلام سیاسی با پایگاهی است که در “انقلاب اسلامی”، نقطه اتکاء این رژیم شد و آنرا در مسیر جنگ هشت ساله با عراق و سرکوب و کشتارهای وسیع و کم سابقه اپوزیسیون در داخل، سر پا نگهداشت. خیر! به باور من با این تفاسیر، دورنمای جنگی دیگر بین آمریکا و جمهوری اسلامی، در پیش رو نیست. تنشهای کم اهمیت تر، ممکن است در رابطه با نوعی “جنگ نیابتی” بین جمهوری اسلامی و عربستان، بوجود آید. اما در این زمینه هم، دست و بال رژیم اسلامی کوتاهتر شده است: حکومت “عراق”، در عین حفظ رابطه با ایران، اخیرا یک “معاهده امنیتی” با عربستان امضاء کرد و “سوریه” هم به عنوان “سوپاپ اطمینان” از دایره نفوذ جمهوری اسلامی بسیار دور شده است. اکنون، رژیم اسلامی بابت گسیل گردانهای “مدافع حرم” و “مشاوران سپاه پاسداران”، خواهان بازپرداخت هزینه این “سرمایه گذاریها” شده است. آقای “ظریف هم گفته اند: یقین داریم جنگ نمی‌شود

میخواهند جامعه را به چه “روند سیاسی” واگذار و یا “استحاله” کنند؟

من در مقالات های دیگر، نوشته ام، که آن دورنمای اقتصادی که در پس پیروزی “دمکراسی” بر “حکومتهای توتالیتر” در شوروی سابق و اردوگاه شرق سابق، حاکم شد و حاکم “کردند”، سناریو اصلی آمریکا و غرب برای ایران، گرچه نه یک به یک، نیز هست. واقعیت این است که “غرولند” دائمی “بخش خصوصی” و “مهاجرت” از “وطن”به خارج همراه با “سرمایه” و ثروتهای باد آورده تحت رژیم نکبت اسلامی، در ظاهر یک “قهر کردن” اما در واقع به منظور جلب توجه است، هم رو به رژیم اسلامی و هم رو به غرب. تمام تهدیدات بر سر این است که چرا زمام امور را، چه از نظر سیاسی و یا اقتصادی، به این “شایسته سالاران” تحویل نمیدهند؟  قشر نوپا و سرمایه داران و سلبریتی هائی که در مناطقی چون:

محله فرمانیه که یکی از محلات لوکس و مدرن شهر تهران است و در آن تعداد زیادی برج و سازه معروف بنا شده است، برای مثال برج آسمان واقع در چهارراه فرمانیه که دومین برج بلند مسکونی در ایران است. یا برج‌های دو قلوی فرمان، از سازه‌های معروف تهران. محله ای که تلویزیون مدار بسته دارد، نگهبانان خصوصی دارد و شهروند عادی حتی از گردش در این محله، محروم است. ساکنان این منطقه، نه به شرایط زندگی کارگران کار دارند، نه به کودکان کار و خیابانی و نه به خیل پرتاب شدگان به اعماق تباهی جسمی و روحی: معتادان به انواع مواد مخدر، تن فروشان، کودکان خیابانی، بی پناهان زاده شده در “رابطه نامشروع”، “افغانی”ها و “اراذل و اوباش”. 

به این خبر توجه کنید:

عیبیندارد، دیه میدهم!

 

“وقتی مأموران پلیس راهور خود را به محل حادثه رساندند متوجه شدند که راننده یک خودروی سواری پراید در تصادف با یک خودروی پورشه جان باخته است. بررسی‌های بیشتر پلیس نشان داد که دو خودروی پورشه در حال کورس(مسابقه) بودند که یکی از آن‌ها از مسیر منحرف شده و در تصادف با سواری پراید حادثه‌ای خونین را رقم می‌زند. راننده یکی از خودرو‌های پورشه پسری جوان بود که بعد از حادثه از محل متواری می‌شود، اما ساعتی بعد بازداشت و معلوم شد گواهینامه نیز نداشته است.

راننده خودروی دوم، اما دختری جوان است که با فریاد از وارد شدن خسارت میلیاردی به خودرو شکایت دارد. وقتی به او خبر می‌دهند که راننده پراید در تصادف جان باخته، فریاد می‌زند که عیبی‌ندارد، دیه او را پرداخت می‌کنیم!

دختر جوان می‌گوید که خودروی دوم هم متعلق به پدرش بوده و مردی هم که از صحنه تصادف گریخته‌است، برادر اوست! بسیاری مدعی شدند که راننده خودرو از آقازادهها بوده است.”

(همه نقل قولها از روزنامه ها و رسانه هاي رژيم است)

هدف از تشدید تحریمها، فشار به جمهوری اسلامی به منظور هموار کردن سلطه این قشر بی فرهنگ و تُهی از عاطفه انسانی، مفت خور و طفیلی، به عنوان حکومت “مشروع” و بر آمده از خاستگاه جناحهای رنگارنگ “اصلاح طلبان” و “دمکراسی” طلبان اسلامی و شبه اسلامی و “روشنفکران دینی”؛ و نیز “سکولار”هائی که “مصلحت روزگار” و “نان روز” آنها را وادار کرده است از این پس سرنوشت خویش را به اسلام سیاسی، گره نزنند، اگرچه، حتی از فرماندهان پیشین و یا “مستعفی”سپاه و عوامل اطلاعات و یا وزیر و وکیل سابق و اسبق بوده اند.

غرب و بخصوص آمریکا، در سناریو فشار به جمهوری اسلامی، روی مُهره و شخصیتهائی که بعدها به عنوان پرسوناژ های بازگرداندن “ایران به دنیای دمکراسی” و سپردن “ایران به ایرانیان”، “اعاده حقوق اقلیتهای قومی و دینی”؛ در مسند وزیر و وکیل و مناصب اداری و دولتی، حساب کرده است. عکس های یادگاری با “پمپئو” وزیر خارجه ترامپ؛ و گذاشتن میکروفونهای بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا و … در اختیار عناصری که از روی تعصب ناسیونالیستی به سرنوشت جغرافیای سیاسی ایران، هم بحد کافی “میهن پرست” و “کارشناس ایران و تاریخ ایران” قالب کرده اند؛ و هم بویژه، بسیار فکر شده تر، ضد کمونیست اند، از قماش “مسعود بهنود” و “علیرضا نوری زاده” و…تصویری، دستکم ابری، از تحفه ای که سرمایه داران نوکیسه به کمک “ابرقدرتها” قرار است به جامعه ایران هدیه کنند، میدهد.

اما، این توپخانه “ایدئولوژیک” که میدان سیاست ایران را میکوبد تا راه پیشروی سرمایه داران نوکیسه ایران را هموار کند، فرماندهان و ژنرالهای کارکشته ای را در خدمت خود دارد. نشریات “وزین” که در “داخل” منتشر میشوند، امثال “مهرنامه” که ضد لنین ها و ضد  انگلس ها و طرفداران “مارکس پراکسیس” و “مارکس فیلسوف”؛ اما در همان حال مخالفان سرسخت مارکس انقلابی و مارکس “انترناسیوال اول”، در آنها “قلم میزنند” و روده درازی پرطمطراق. تپپ هائی را زیر چتر گرفته اند  که به “برکت” اخنناق اسلامی و زیر سایه خفقان وزارت اطلاعات و کارشناسان موسسات “تحقیقاتی” دوایر امنیتی جمهوری اسلامی، “آزادانه” و به اتکاء قلع و قمع و بستن دهان هر صدای سوسیالیستی و حتی “چپ” و “سرنگونی طلب”؛ به مدال حلبی “مارکسیست های پراکسیس” دست یافته اند. ابهام پراکنی و سیاه نمائی و “تروریست” قالب کردن تاریخ گذشته سرنگونی طلبان و مبارزات چپ و کمونیستها و فدائی ها و جریانات مدافع طبقه کارگر؛ سوسیالیسم انقلابی در ایام سیاه ساواک و شکنجه گاه “کمیته مشترک” و “اوین”.

سوسیالیسم واقعا موجود” همان بود که در شوروی سابق و با “استالین” و “استالینیسم” که تداوم “لنینیسم” بود، به قدرت رسید و سرانجام محتومی جز “فروپاشی” نداشت.  “ثابت” کردند و با “تحقیقات” و تحلیل های  عاریتی “ژرژ اورول”ی؛ که سوسیالیسم،”پوچ” است و روایت “شرقی فاشیسم” بود. اینها نیز مجاهدان “فی السبیل اله” این آلترناتیو اند.

متاسفانه و با درد و بُهت و حیرت و افسردگی، باید اذعان کرد که این اردو، از صف کمونیسم کارگری، که در دوران های سخت نقطه امید مردم ایران بود، نیز “نیرو” بخود ملحق کرده است. حزب کمونیست کارگری ایران که لیدر آن گفته است “چپ”ی را که “اپوزیسیونِ اپوزیسیون میشود”، جریاناتی که “چهره هائی” چون “مسیح علینژاد” را افشاء میکنند، باید قاطعانه منزوی کرد. به این ترتیب از درون قلعه ویران شده ای که تکیه گاه “نه” مردم ایران به رژیم لومپن های اسلامی بود و بدیل “سلبی” اسلام سیاسی،  نیز آوای منحوس تسلیم و سازش برای هموار کردن راه به قدرت رسیدن بدیل مذکور، در پس کلمات قصار و آژیتاسیونهای پوچ و پوک، برخاسته است. از این نظر، برخلاف دوره رژیم اعلیحضرتها، سربازان و سرداران این لشکر متنوع و چند چهره، نتیجه میگیرند که “پس ساقط کردن رژیم اسلامی چه سود؟!”. بر نفس تلاشها و مبارزات و مصافها برای بزیر کشیدن رژیم اسلامی، ابهام، تیرگی، سردر گمی و پوچی “مهندسی” کرده اند.

اما، با همه اینها سوال این است که آیا، مردمی که چهل سال آزگار، رژیم اسلامی را، در یک پیوستگی و باستثناء دورانی کوتاه، بدون دخالت احزاب سیاسی انقلابی، و حتی در غیاب آنها، به کُنج این بن بست رسانده اند، به همین سادگی، ناظر هیچکاره چنین استحاله ای خواهند بود؟ آیا طبقه کارگر، مردم ایران، زنان ایران، و مدافعان شریف کودکان ایران بخاطر کارنامه ننگین رژیم اسلامی در ارزان کردن نیروی کار، در سرکوب حقوق کودک، در تبعیض ها و ستم های وحشتناک بر زنان، در محروم کردن شهروندان از حقوق مدنی، به این سادگی بدون هیچ توقع و بدون هیچ مقاومت، میدان را برای حکومت بعدی آقازاده ها و پورشه سواران و ویلا نشینهای “فرمانیه” ها، خالی خواهند کرد حتی اگر احزاب مدعی کارگر و کمونیسم در لحظات بحران انقلابی، به آنان “کارت زرد و قرمز” نشان بدهند؟

پیش بینی اتفاقات آتی ساده نیست، اما، مصاف با مردمی که از سطح توقعات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خود، آنهم در پنجه در افکندن با ارتجاعی ترین و هارترین رژیمهای تاریخ معاصر جهان، علیرغم قتل و کشتار و شکنجه و آزار و زندان؛ کوتاه نیامده اند، و وادار کردنشان به تمکین به “دمکراسی” موعود، برعکس مردم اروپای شرقی در پس ویرانی دیوار برلین، مطلقا ساده نیست. چه بسا همین عامل، آمریکا و اروپا را در مهندسی و تحمیل رژیم آتی مورد نظر خود بر مردم ایران، محتاط و دست به عصا کرده است.

پیش بینی اتفاقات آتی ساده نیست، اما، مصاف با مردمی که از سطح توقعات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خود، آنهم در پنجه در افکندن با ارتجاعی ترین و هارترین رژیمهای تاریخ معاصر جهان، علیرغم قتل و کشتار و شکنجه و آزار و زندان؛ کوتاه نیامده اند، و وادار کردنشان به تمکین به "دمکراسی" موعود، برعکس مردم اروپای شرقی در پس ویرانی دیوار برلین، مطلقا ساده نیست. چه بسا همین عامل، آمریکا و اروپا را در مهندسی و تحمیل رژیم آتی مورد نظر خود بر مردم ایران، محتاط و دست به عصا کرده است.

نیمه دوم مه ۲۰۱۹

iraj.farzad@gmail.com

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Fri, 31 May 2019 23:30:47 +0000
منصور حکمت: تحريم تجارى ايران http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71185:2019-05-31-23-00-31&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71185:2019-05-31-23-00-31&Itemid=646

تحريم تجارى ايران توسط آمريکا، انگيزه هاى داخلى و بين المللى دولت آمريکا در اتخاذ اين سياست و تاثيرات آن بر جمهورى اسلامى در هفته هاى اخير از جانب مفسران مختلف مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در اين ميان چند نکته بايد اينجا مشخصا مورد تاکيد قرار بگيرد.

 اين سياست آمريکا مستقل از تاثيراتش بر ثبات و بى ثباتى رژيم اسلامى، بايد بعنوان يک اقدام زيانبار براى مردم ايران بدون هيچ ابهامى محکوم شود. وخامت بيشتر اوضاع اقتصادى مردم نتيجه محتوم اين سياست خواهد بود. برخلاف ادعاهاى رايج، تحريم تجارى از جانب آمريکا حتى اگر اروپا و ژاپن و ساير قطبهاى اقتصادى از آن تبعيت نکنند، تنگناهاى واقعى براى اقتصاد ايران ايجادميکند که قربانيان فورى آن نه رژيم اسلامى، بلکه توده وسيع مردم کارگر و کم درآمد در ايران خواهند بود.

 اين تصور که اعمال فشار بر مردم و به استيصال کشيدن آنها گامى در جهت سرنگونى رژيم اسلامى است، تصورى بيمارگونه و ضد اجتماعى است که فقط در چهارچوب تفکر فرقه اى جريانات حاشيه جامعه نظير مجاهدين مى گنجد. و اين در شرايطى است که خود آمريکا نه فقط تغيير رژيم، بلکه حتى تغيير روش داخلى رژيم اسلامى در قبال مردم ايران را جزو اهداف سياست تحريم تجارى ذکر نکرده است.

 برخلاف برداشت اغلب مفسران رسانه ها، سياست تحريم "وحدت ضد آمريکايى" در درون رژيم را تقويت نميکند، جناح ضد غربى را در رژيم ايران قدرتمندتر نميکند، و بر شدت تبليغات ضد غربى رژيم اسلامى نمى افزايد. اين واقعه شباهتى به ماجراى اشغال سفارت ندارد. آن دوران گذشته است. امروز اين يک فشار واقعى روى جناح غربى و طرفدار آمريکا در حکومت است که تکليف خود را هرچه سريعتر و به شيوه اى هرچه چشمگيرتر با جناح مخالف روشن کند. تاثير اين اقدام بر رژيم اسلامى تشديد اصطکاک ميان جناحهاى حکومت در درون ايران، و جهت گيرى جدى تر رژيم اسلامى در عرصه ديپلوماسى و سياست خارجى به سوى کنار آمدن با آمريکا و دول غربى خواهد بود.

اولين بار در تير ١٣٧٤، ژوئن ١٩٩٥، در شماره ١٨ انترناسيونال منتشر شد. 

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Fri, 31 May 2019 22:59:56 +0000
بحـران،جنگ‌هاي ارتجـاعي و ضــرورت يک انقلاب کمونيســتي http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71174:2019-05-27-20-45-57&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71174:2019-05-27-20-45-57&Itemid=646

براي پايان دادن به دهشتها و رنجها!

نزاع ميان جمهوري اسلامي و امپرياليسم آمريکا مي‌تواند به جنگي منتهي شود که جنگ‌هاي عراق و سوريه و افغانستان در مقابلش رنگ ببازند. هر دو طرف سعي مي‌کنند با نزاع سياسي و لفظي با يکديگر چارچوبه‌هاي فکري مردم را در مورد چنين جنگي تعيين کنند. درست مانند جنگ در سوريه. تقصير ويران شدن يک کشور و آواره شدن نزديک به دوازده ميليون نفر از مردم سوريه به گردن کيست؟ بشار اسد و حاميانش جمهوري اسلامي و حزب‌الله لبنان و امپرياليسم روسيه يا داعش و عربستان و امپرياليسم آمريکا؟ به واقع کدام انسان با شرف و وجداني مي‌تواند جنايت‌هاي طرفين را در کفة ترازو بگذارد و بگويد جنايت‌هاي کدام طرف بيشتر يا کمتر بوده و يا اين‌که مال کدام طرف «با نيات حسنه» و به نفع مردم سوريه و منطقه و به‌طور کل بشريت بوده است؟ اما کساني که در يکي از اين دو طرف، منافع انگلي و ضد مردمي دارند دست به انتخاب از ميان اين دو گروه‌بندي مافيايي آدمکش و ويرانگر و تبه‌کار زده‌اند. سوال مهم‌تر اين است که آن، چه نظام سياسي و اقتصادي و اجتماعي است که اين رژيم‌ها و گروه‌هاي تبه‌کار از بطنش سر بيرون مي‌آورند و به جان مردم افتاده و مردم را به کشتن و کشته شدن براي اين‌ها وادار مي‌کنند؟

آن کساني که بي‌شرمانه، جنايت‌هاي جنگي جمهوري اسلامي در سوريه را «به نفع ايران» خواندند و آن بخش از مردم که انگل‌وار و خودپرستانه اين‌گونه انگاشتند که امنيت کشورشان بيش از انسانيت مردم سوريه ارزش دارد، بهتر است بيدار شوند و بفهمند که صف‌بندي واقعي در اين دنيا را مرزها و نقشه‌هاي کشوري تعيين نمي‌کنند، منافع طبقاتي تعيين مي‌کند. کارگر و زحمتکش شهر و روستا، از مهاجر و غير مهاجر، زنان و خلق‌هاي کرد و بلوچ و ترکمن و عرب روشنفکر در ايران با توده‌هاي مردم در افغانستان و سوريه و عراق و روسيه و آمريکا و چين با وجود آن‌که اين‌ها در بيرون از مرزهاي جغرافيايي ايران هستند، يک منافع اساسي داشته و به‌طور عيني در يک صف هستند. اما ما با کساني که در ايران و در چارچوب مرزهاي ايران حکومت مي‌کنند منافع متخاصم داريم.

جمهوري اسلامي، انقلابي را که براي ايجاد جامعه و جهاني بهتر عليه رژيم سلطنت کرديم دزديد و با سرنيزه دين‌مداري و خرافه‌هاي عهد جهالت بشر را بر جامعه ما و زندگي روزمره مردم تحميل کرد. بهترين‌هاي اين سرزمين را به سياهچال‌هاي شکنجه و تير دار سپرد. صدها هزار جوان را با فريبکاري و حيله‌گري ديني به روي مين فرستاد. زنان را برده مردان کرد. برهوت فرهنگي و علمي ايجاد و مردم را محکوم به زيست در اين برهوت کرد. صنعت و زراعت را با ايلغار و چپاول باندهاي آخوند و نظامي و امنيتي به تباهي کشيد. جنگل‌ها و مرداب‌ها و درياچه‌ها را خشک کرد و بقاي روزمره مردم را به طرز بي‌سابقه‌اي به خطر انداخت. چهل سال تجربه به اندازه کافي شهادت مي‌دهد که اين‌ها تفاله‌هاي جامعه بودند که در راس آن نشستند. اما تخاصم اين تبه‌کاران با آمريکايي که کتاب جنايت‌هايش از همة مرتجعين حجيم‌تر است، نه اين‌ها را تبرئه مي‌کند و نه آمريکا را دوست.

ما با دولت آمريکا هم منافع متخاصم داريم، نه به اين علت که با تحريم‌هاي اقتصادي و با جنگ احتمالي آدمکشي و ويرانگري خواهد کرد. بلکه به اين علت که سردستة نظام سرمايه‌داري جهاني است که جمهوري اسلامي هم يک لايه از آن است. به اين علت که قبل از به قدرت رسيدن جمهوري اسلامي هم ايران را از طريق کودتاي 28 مرداد، سازمان سيا نيمه‌مستعمره خود کرده بود، در کودتاي شيلي استاديوم‌هاي فوتبال را تبديل به زندان و قتلگاه مردم کرده بود و در اندونزي با کشتار يک ميليون کمونيست رودخانه‌هاي سبز را سرخ کرده بود و صدها جنايت ديگري که هر گوشه از خاک کرة زمين آماده شهادت دادن در مورد آن‌ها هستند. حتا اگر هيچ کاري با ايران نکرده بود، افغانستان و عراق را هم نابود نکرده بود، اما خرد کردن استخوان کارگران فيليپيني و مکزيکي و کلمبيايي و برزيلي و... را در سراسر جهان زير ماشين اقتصادي و نظامي آمريکا که انجام داده بود. همه، جنايت‌هاي دائمي پادگان نظامي‌اش اسراييل را در خاورميانه عليه مردم فلسطين را مي‌دانند. استفاده بي‌شرمانه‌اش از کشتار مردم يهود به دست امپرياليسم آلمان در جريان جنگ جهاني دوم را تاريخ گواه کرده است. اگر هيچ کدام از اين‌ها را هم نکرده بود، همان بس که آمريکا و ثروت‌ها و قدرتش را با دزديدن مردم آفريقا و حمل آن‌ها با کشتي به آمريکا و برده کردن آن‌ها ساخت و سرزمين آمريکا را با دزديدن خاک مکزيک گسترش داد.

آمريکا مي‌تواند يک روز طالبان را ببرد و روز ديگر بياورد. همان‌طورکه يک روز جنگ عليه افغانستان را شروع کرد تحت عنوان فريبکارانه اين‌که مي‌خواهد زنان افغانستان را نجات دهد الان هم به خاطر نجات حکومت افغانستان مي‌خواهد طالبان را برگرداند. اين خودش نشان مي‌دهد که جنگ ميان امپرياليست‌ها و مرتجعين بومي نشانه هيچ‌گونه تفاوت در خصلت ماهيتا ارتجاعي و ضد مردمي اين‌ها نيست. اگر مردم تحت ستم ايران و افغانستان و آمريکا و هر جاي ديگر دنيا اين حقايق را نفهمند و ندانند که پشت وقايع مهم جهان از جمله اين جنگ‌ها منافع چه سيستم و طبقه‌اي خوابيده و نفهمند و نخواهند بفهمند که مي‌شود از طريق انقلاب کمونيستي نقطه پاياني بر اين دهشت‌ها گذاشت، تا ابد محکوم هستند که تحت ستم بمانند.

کساني ممکن است بپرسند اصلا آگاهي به اين مسائل براي چيست؟ براي انقلابي که هم ضرورت عاجل دارد و هم ممکن است. در اعتراض‌هايي که به هر جنبه از ظلم اين رژيم مي‌شود – کارگري و دانشجويي و زنداني سياسي و بازنشستگي و سيل و غيره– بايد افشاي جنايت‌هاي جنگي آمريکا و جمهوري اسلامي شعار شود و تکرار شود. جمهوري اسلامي بايد نيروهايش را از سوريه بيرون بکشد. آمريکا بايد ناوهاي جنگي‌اش را از خليج بيرون ببرد. هم جمهوري اسلامي بايد سرنگون شود و هم رژيم ترامپ/پنس. اگر شعار ضد هر دوي اين‌ها هم‌زمان در ايران بلند شود حمايت مردم جهان را جلب خواهد کرد و هر جنگي هم صورت بگيرد يا هر سرکوبي از سوي جمهوري اسلامي صورت بگيرد همدردي مردم جهان را به‌سوي انقلابي که ما مي‌خواهيم صدايش شويم، جلب مي‌کند.

در همين حال که ما با تبليغات کَر کننده و رجزخواني‌ها و جدل فزاينده و کُري خواندن‌هاي سخيف ميان عمال جمهوري اسلامي و عربستان و کارگزاران دولت ترامپ/ پنس روبه‌رو هستيم، مبارزات مردم هم در حال رشد است. آخرين نمونه آن مبارزه دانشجويان مبارز دانشگاه تهران عليه طرح عفاف و حجاب در دانشگاه صورت گرفت و دانشجويان در ابعاد کم‌سابقه در سال‌هاي اخير در آن شرکت داشتند و شعارهاي" نه به حجاب اجباري" و "نان، کار، آزادي" و " فقر، بيکاري حجاب اجباري" و... سر دادند.

جنگ چه به شکل نيابتي در خارج از مرزهاي ايران در يمن يا عراق و سوريه تشديد پيدا کند و چه به درون مرزهاي ايران کشانده شود با توجه به وضعيت بحران اقتصادي و فقر و سرکوب شديد جمهوري اسلامي هر دم بر خشم مردم افزوده خواهد شد و بدون شک شاهد اعتراضات گسترده‌تر مردم خواهيم بود. آن‌چه که در صحنه غايب است حضور قدرتمند بديل انقلابي در ميان مردم است. براي خاتمه دادن به جنگ‌هاي ارتجاعي و از ميان بردن ريشه‌هاي ستم و استمار و فقر و نابرابري نياز به يک انقلاب کمونيستي بيش از پيش احساس مي‌شود.

بخشي از يک اطلاعيه از حزب کمونيست ايران (م‌ل‌م) 28 ارديبهشت 98 مندرج در سايت www.cpimlm.com در اين مورد روشنگرانه است:

«اين‌که اوضاع چگونه تکامل خواهد يافت و از چه پيچ و خم‌هايي گذر کرده و فرجامش چه خواهد بود، به عوامل گوناگوني ربط دارد-از جمله رشد جنبشي انقلابي با هدف سرنگوني جمهوري اسلامي و استقرار جمهوري سوسياليستي نوين در ايران و همچنين پيشروي مبارزه در آمريکا، براي بيرون کردن رژيم ترامپ/پنس توسط يک جنبش توده‌اي از پايين. جنگ‌هاي درهم و برهم ارتجاعي، از اين منطقه رخت بر نخواهند بست مگر با اوج‌گيري جنبش‌هاي انقلابي واقعي. از هم اکنون بايد تدارک ديد و در صورت بروز جنگ، هرگز اين جهت‌گيري لنيني را از کف نداد که: لازم نيست جنگ‌هاي ارتجاعي، با نتايج ارتجاعي تمام شوند. جنگ جهاني اول توسط امپرياليست‌ها شروع شد و در روسيه تحت رهبري لنين تبديل به يک جنگ داخلي انقلابي شد که محصول آن انقلاب اکتبر 1917 بود. يکي از اسناد پايه‌اي حزب ما به نام استراتژي و راه انقلاب مصوب پلنوم دهم کميته مرکزي حزب، ارديبهشت 1396 مي‌گويد:

«... در صورت به راه افتادن جنگ‌هاي درهم و برهم مانند آنچه در ليبي و سوريه و عراق شاهد آن هستيم، در درجه اول و به صورت تعيينکننده بايد توده‌هاي مردم به‌ويژه جوانان را در مورد ماهيت همه مرتجعين در صحنه، عليه همه جنگ‌سالاران (اعم از جمهوري اسلامي يا آمريکا و نيروهاي وابسته به آمريکا) آگاه و بسيج کنيم و بر اساس اين آگاهي، تعهد و سازمان‌دهي براي آغاز جنگ انقلابي در مقابل جنگ‌هاي ارتجاعي را به وجود آوريم. اين آمادگي عليه جنگ‌هاي ارتجاعي، در وهلة اول عمدتاً از طريق کار سياسي و تدارک سياسي فکري پيش مي‌رود...» اين سند در ادامه تاکيد مي‌کند: «انقلاب بايد توسط توده‌هاي آگاه و سازمان‌يافته و تحت رهبري حزب پيشاهنگ پيش برده شود. استراتژي جنگ انقلابي، بايد با اتکا به توده‌ها و با پشتوانه توده‌اي آغاز شده و به گونه‌اي پيش برود که مرتباً خصلت توده‌اي آن افزايش يابد. ...اعتماد استراتژيک ما به پيروزي، پايه‌هاي علمي دارد. چرا که اين رژيم و دولت طبقاتيِ حاکم و امپرياليست‌ها، نقطه ضعفي دارند که هرگز نمي‌توانند برطرف کنند؛ آن‌ها استثمارگر هستند. حتا وقتي توده‌ها به دنبال آن‌ها مي‌افتند و يا خرده‌بورژوازي دست به سازش سياسي و ايدئولوژيک با آن مي‌زند و در عمل با آن همکاري مي‌کند، در اين خصلت تغييري حاصل نمي‌شود. آن‌ها در تخاصم طبقاتي ذاتي و هميشگي با اکثريت کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و زنان و روشنفکران هستند. اين ماهيت، قابل اصلاح نيست. ...اعتماد استراتژيک ما مربوط به خصلت و ماهيت طبقاتي ما است. ما توده‌هاي بشريتيم! ما جامعه‌اي را نمايندگي مي‌کنيم که در آن تضاد اساسي عصر سرمايه‌داري که کلية رنج‌هاي امروز بشر را توليد مي‌کند‌ از ميان مي‌رود. به اين ترتيب، نيروي انقلاب واقعي و پيشاهنگ کمونيست آن، منافع فوري و درازمدتِ اکثريت مردم اين کشور و سراسر جهان را نمايندگي مي‌کند. حتا نيروهاي سياسي که کمونيست نيستند مي‌توانند با برنامه انقلاب کمونيستي براي استقرار جمهوري سوسياليستي نوين ايران متحد شوند. زيرا اين انقلاب و استقرار سوسياليسم، به نفعِ طبقات خرده‌بورژوازي نيز هست. متحدين بين‌المللي جمهوري اسلامي، قدرت‌هاي ريز و درشت جهان هستند که خودشان در تخاصم طبقاتي با مردمشان قرار دارند. اما متحدين بين‌المللي ما، کارگران و زحمتکشان و زنان و خلق‌هاي تحت ستم و از همه مهم‌تر کمونيست‌هاي انقلابي جهان و نيروهاي مترقي هستند که خواهان تغيير جهان‌اند.»n

 

 

به نقل از نشريه آتش91 – خرداد 98

n-atash.blogspot.com

atash1917@gmail.com

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Mon, 27 May 2019 20:44:18 +0000
خالد حاج محمدی: تخاصمات ایران و آمریکا http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71170:2019-05-27-20-37-58&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71170:2019-05-27-20-37-58&Itemid=646
گفتگوی رادیو نینا با خالد حاج محمدی
تخاصمات ایران و آمریکا
 

 

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Mon, 27 May 2019 20:37:14 +0000
شباهنگ راد: سایۀ شومِ جنگ بر فضای ایران http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71164:2019-05-26-12-51-19&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71164:2019-05-26-12-51-19&Itemid=646

رجزخوانی‏ها و دروغ‏پردازی‏هایِ دولت‏های امریکا و ایران بر سرِ تضمین امنیتِ مردم منطقه، بار دیگر به سر تیتر بنگاه‏های خبری امپریالیستی تبدیل گشته است. تصفیه حساب‏ها، تمرکز و زُوم شدنِ دو سوی تنش هم، اوّلین بار نیستُ بارها و بارها، طرفین بر طبلِ مخالفت‏های دروغین مبنی بر "شیطان بزرگ" و یا رژیم "شرور" و "نامتعارف" با منافع طبقۀ سرمایه‏داری کوبیده‏اند؛ بارها و بارها هر یک کوشیده‏اند افکار عمومی را به مسیرِ دل‏بخواۀشان سوق دهند؛ و بارها و بارها دولت امریکا، در چهارچوبۀ پیشبُرد سیاست‏های منطقه‏ا‏ی‏اش، جنگِ تبلیغاتی وسیع‏ای علیۀ رژیم ایران براه انداخته است تا بقول خویش سران حکومت را به "راه راست" هدایت کنند!! امّا حقیقتِ موضوع، نه مخالفتِ سران حکومت، در پیگیریِ سیاست‏های جنگ‏طلبانۀ امپریالیست‏ها و بویژه امپریالیسم امریکا در منطقه، و نه در نافرمانیِ رژیم جمهوری اسلامی در پیگیریِ قواعد و مناسبات حاکم بر جهان سرمایه‏داری، بلکه به تبیین و به نگاهِ سلطۀ بلامنازع امپریالیسم امریکا، در دُوران پس از جنگ سردِ و باز تقسیم دنیای کنونی بر می‏گردد.

دهه‏هاست که بُحران سیاسی - اقتصادی، بر جهانِ سرمایه سیطره انداخته و به تبع، دنیا غرق در اختلاف و کشاکش طبقاتی‏ست. سرمایه‏داری رفته رفته، زوار در رفته‏تر و از کارافتاده‏تر شده است که علائم و بازتاب‏های مبرهن آن‏ها را می‏توان، در درونِ جامعه و در تمامی میادین استثمار و طبقاتی رویت نمود. عمقِ فقر و نداریِ مردم در عصر سرمایه‏داری، و جهانِ سرشار از منابع طبیعی و ثروت، قابل توضیح نیست و میلیون‏ها انسانِ دردمند، به اشکال متفاوت و در اقصا نقاط دنیا، برای کسب مطالبات‏شان در تقابل با حاکمان به صف شده‏اند. کثرت و ناشمار تظاهرات و اعتصابات کارگری و توده‏ای، فضای کشورهای سرمایه‏داری را احاطه کرده است. گرسنگی، بی‏خانمانی و کودکانِ فقر و محروم از آب و نان و تحصیل، مختص به یک کشور و منطقه نیست و بُعدِ جهانی بخُود گرفته است. حقوق‏ها پائین و در عوض کسب ثروت و سودآوریِ یک درصدی جامعه، چندین برابر شده است؛ یک درصدی‏ای که، کاری به نقشِ نود و نه درصدیِ جامعه نداشته و ندارد.

در حقیقت جهانِ به اصطلاح متمدن را عده‏ای محدود قبضه کرده‏اند و با زور، و با کار بست سلاح‏های مرگ‏بار دارند، دنیا را به سمتِ ویران کننده‏ای سوق می‏دهند که هر ثانیۀ آن، برابر با آواره و نابودی هزاران کودک، برابر با از بین رفتن هزاران تن دیگر در اثر بی‏آبی، نبود امکاناتِ بهداشتی و پزشکی، و برابر با تلف شدن میلیون‏ها تن دیگر در جنگ‏های دست‏ساز سرمایه‏داران است. در بستر چنین حقایقی‏ست که، دو طبقه و آن‏هم با دو تعیین کاملاً مجزا از هم، در مقابلِ یک‏دیگر قرار گرفته‏اند که در این‏میان، بالائی‏ها با چنگ و دندان و با اتخاذِ سیاست‏های حیله‏گرانه و نظامی‏شان، در فکرِ بقای خویش‏اند و پائینی‏ها و علی‏رغم فقدان کم‏ترین امکانات، بدنبال کسبِ حقوق و آزادی‏های به سرقت بُرده شدۀشان می‏باشند. کاملاً محرز است که این جدال و تصاویر، هم‏گانی و عمومی شده است و تک‏نمونه، و یا مختصِ به یک منطقه و یا کشور نیست؛ کاملاً محرز است که بخش اعظمِ این جدال و تصاویرِ ناهمگون را، مخالفت‏ها و جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای تشکیل می‏دهند؛ مخالفت‏ها و اعتراضاتی که شوک بس سنگینی بر عصب و بر بینائی جهانِ سرمایه‏داری وارد ساخته است. بنابه صدها دلیل روشن، پایه‏های طبقۀ سرمایه‏داری ترکِ عمیقی بر داشته است و علی‏رغم سوار بودن بر دم و دستگاه‏های نظامی و سرکوب، قادر به رفع و رجوع و سر و سامان دادن بُحران دائم‏التزیدش نیست. ترمیم، بازسازی و صدمات وارده از سوی جنبش‏های اعتراضی، و بدنباله آرامِ کردن اوضاعِ ناهنجارِ جهان کنونی به دغدغه‏های اصلی دولت‏مردان تبدیل گشته است. در این میانه، به جان هم افتاده‏اند تا مبادا جوامع و دنیای سرمایه‏داری در اوضاع بُحرانِ سیاسی - اقتصادی ناموفق بیرون بدر آید. به روز خود را تعریف کرده‏اند و جنگِ قدرت و جنگِ اهمال سلطه‏گری به مناطقِ متفاوت، براه انداخته‏اند تا از قدرت‏گیری و از رادیکالیزمِ جنبش‏های اعتراضی ممانعت به‏عمل آورند. آگاهانه توپِ اختلافات و تضادها را به درونِ سرزمینِ کشورهای وابسته و تحت سلطه انداخته‏اند تا از تنش‏ها و از درگیری‏های رودررو و مستقیم، فاصله گیرند. گسیل نیرو و ارسال ابزار و آلات نظامی، ناوگان‏ها و هواپیماهای جنگی به منطقۀ خاورمیانه و دیگر اقصا دنیا را می‏توان در چنین راستایی توضیح داد و بی دلیل هم نیست که، تعرضِ اقتصادی و نظامی به مردمِ جهان و منطقه، و به دنباله راه‏اندازی جنگ‏های ارتجاعی و خانمان‏سوز، به سیاستِ روزشان تبدیل گردیده است؛ تعرض و جنگی که به اشکال گوناگون دارد بازتولید می‏کند و قدم به قدم، جانِ میلیون‏ها انسانِ رنج‏دیده را می‏گیرد. می‏دانند که عامل و مسببِ کُشتار و صدمۀ اقتصادی به مردم و جامعه‏اند. همین چند روز قبل بُود که «ترامپ» رئیس جمهور امریکا و یکی از طرف‏های نزاع با ایران اعلام کرده است: "ما خواهان جنگ با ایران نیستم" چرا که "جنگ باعث کُشتار مردم و ضربه زدن به اقتصاد می‏شود".

باری، با چنین دانسته‏ها و واقعیاتی، در صدد ازیاد نزاع و تنش، و راه‏اندازی جنگی تازه‏تر، در پهنۀ دولت‏های منطقه و دسته‏جات متعلق بخود می‏باشند. همۀ دولت‏ها، در غارت و در سرکوب و در لشکرکشی به دیگر کشورها و آن‏هم به بهانۀ دفاع از حقوق انسانیِ مردم و همسایه‏گان، برابر و متفق‏القول‏اند. لشکرکشی و دخالت و حضور نظامی در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، سودان و یمن و غیره را می‏توان از جمله مواردِ سیاستِ واحد و انتخابیِ همۀ دولت‏های بزرگ امپریالیستی و دیگر دولت‏ها، دسته‏جات و گروه‏های وابسته بدانان دانست. به عبارت روشن‏تر هیولای جنگ، دنیا را زیر و رو، و چشم‏انداز زندگیِ فردا را، برای میلیون‏ها تودۀ ستم‏دیده تیره و تار نموده است. حاکمان و زورگویان، جهانِ پهناور را برای سازندگان واقعی آن ناآرام کرده‏اند و در عوض جنگ‏طلبان، به آرامی دارند، به حیاتِ فضاحت‏بارشان ادامه می‏دهند. همۀ دولت‏مردان، کم و بیش و آن‏هم با تفاوت‏های چند و صوری، در پیدایی وضعیت کنونی سهیم‏اند و بی‏تردید رژیم جمهوری اسلامی هم در این بین، به‏عنوان یکی از سوهای درگیر، دارد نقش بسیار فراوانی در تشدیدِ تنش‏های امپریالیستی، در ویران کردن زندگی کارگران و زحمت‏کشان ایران و هم‏چنین دیگر محرومان منطقه ایفای نقش می‏کند.

به طور مثال چهار دهه است که سران حکومت، جنگِ بی‏پایانی را علیۀ میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش ایران سازمان داده‏اند و چند دهه‏ای‏ست که به‏همراهِ دیگر دولت‏ها و نیروهای درگیر در جنگِ امپریالیستیِ منطقه، به جان و مال محرومان افتاده‏اند. سرانِ رژیم جمهوری اسلامی مستقیم و غیر مستقیم، در ناامن کردن جامعۀ ایران و منطقه، و هم‏چنین در همسوئی با دولت‏های بزرگ امپریالیستی، پیرامون پیشبُرد بهترِ سیاست‏های اقتصادی - جنگیِ طبقۀ سرمایه‏داری سهیم‏اند و روشن است که، رجزخوانی‏ها و تهدیدات دو سوی حاکمیت - یعنی امریکا و ایران -، چیزی جز دودوزه بازی، ریاکاری و مکاری نیست.

دولت‏مردان امریکا بظاهر، سرِ جنگ با سران حکومت دارند، امّا و بر خلافِ تبلیغات بی‏مایۀشان، اصل مسئله به‏مراتب، فراتر از "تنبیه" و یا "مهار" رژیم جمهوری اسلامی‏ست؛ اصل مسئله، اضافه کردن بر فضای متنشج و باز کردن میدانِ جنگی تازه‏تر در منطقه است. تنش و جنگی که از یک‏طرف سودآور، و از طرف‏دیگر و به‏گمانِ‏شان، کنترل کنندۀ جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای‏ست. خشتِ "خاورمیانۀ بزرگ" را این‏گونه پی ریخته‏اند و این‏که، به‏طور معین، روندِ تنش‏ها و بگومگوهای سیاسی کنونی، به کدام و یا کدامین سو خواهد رفت، به چند مورد و یا موارد دیگر ربط پیدا خواهد کرد. یعنی این‏که، وقوع آن، به شرایط و به موقعیتِ اعتراضی - مبارزاتی کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده علیۀ سران رژیم وابستۀ جمهوری اسلامی، به تضادهای درونِ حاکمیت امریکا، و هم‏چنین به توافقات پشت پردۀ قدرت‏مداران بین‏المللی برمی‏گردد. امّا فارغ از احتمالِ چنین واقعۀ دردناک و شومی، یک موضوع را می‏توان براحتی تشخیص داد و آن این‏که، تا به‏حال دود و سودِ تمامی جنگ‏های لفظی - سیاسی، و یا تشدید ناامنیِ بیش از پیش در جامعۀ ایران و منطقه، به چشم کارگران و زحمت‏کشان و به جیب سرمایه‏داران رفته و خواهد رفت. در کنار این‏ها و نیز می‏توان گفت، که جابه‏جایی ناوگان‏ها، فروش تسلیحاتِ نظامی توسط امپریالیست‏ها و آن‏هم بعد از گُرو گرفتنِ دوبارۀ بگومگوهای سیاسی به عربستان، عمان، عراق و غیره، از دیگر نمونه‏ها و فاکتورهایی‏ست که بر میزانِ نگرانی‏های توده‏های محروم ایران و منطقه افزوده است. شک و تردیدی نیست که تا اینجای کار، بازندگان اصلی، نه نظام جمهوری اسلامی و امپریالیسم امریکا و دیگر سرمایه‏داران و حاکمانِ جهان، بلکه مردمِ ایران و منطقه‏اند. چرا که، مناقشۀ قدرت‏مداران بین‏المللی، مناقشه با طبقۀ سرمایه‏داریِ حاکم بر ایران - و آن‏هم به‏عنوان طبقۀ ظالم و استثمارگر - نیست، بلکه شرکت و دخالت فعال‏تر رژیم‏های وابسته‏ای هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی، در تسریعِ نقشه‏های شومِ امپریالیستی در منطقه است. با چنین فکر و تدبیری‏ست که دارند بر نزاع و بر تنش‏ها می‏افزایند تا برنامه‏های نیمه کارۀ خود را، یکی پس از دیگری پی گیرند.

بنابراین بحث و ادعاهای‏شان پیرامونِ "کنترل" و "مهار" رژیم جمهوری اسلامی بی‏اساس است. غرض و مقصود، دنبالۀ سیاستِ "نظمِ نوین جهانی" و "خاورمیانۀ بزرگ" و بویژه بعد از فروپاشی کاملِ به اصطلاح کمونیزم در شوروی است. شکی در آن نیست که رژیم جمهوری اسلامی، محصول اعتراضات و قیامِ 21 و 22 بهمن 57 نیست، بساکه، توافق 4 قدرتِ اصلی امریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان در کنفرانس «گوادلوپ» و آن‏هم بر سرِ انحراف و کنترل جنبش‏های اعتراضی و تداومِ حاکمیت طبقۀ سرمایه‏داری در ایران بُوده است. با انتخابِ چنین سیاست و جابه‏جائی‏ای بُود که طبقۀ سرمایه‏داری ایران، بدون لطمات و صدمات جدی توانسته است با شکل حکومتیِ تازه‏تر، به حیات‏اش تداوم بخشد. قدرت‏مداران بزرگ رژیم جمهوری اسلامی را بر سر کار گمارده‏اند تا جنبش‏های اعتراضی سال‏های 56 و 57 را از روندِ اصلی‏اش منحرف سازند. به جرأت می‏توان گفت که سران حکومت تاکنون پیرامون تضمینِ منافع و اجرائی سیاست‏های امپریالیستی و بویژه امپریالیسم امریکا در ایران و منطقه، سنگ تمام گذاشته‏اند و کم‏ترین لغزش و یا تعللی در پیشبُرد و پیشرفت سیاست‏های جنگ‏طلبانۀ امپریالیست‏ها از خود نشان نداده‏اند. تعرض به معیشت مردم و در ادامه شرکت در جنگ افغانستان، لبنان، عراق، لیبی، سوریه و خلاصه یمن و غیره، از جمله علائم و مواضع جنگ‏طلبانۀ حکومت‏مداران ایران، نسبت به سیاست‏های انتخابی قدرت‏مداران بین‏المللی، در قبال توده‏های محروم و ستم‏دیدۀ ایران و منطقۀ خاورمیانه است. به طور اساسی حکومت جمهوری اسلامی کم‏ترین تضادِ منافع، با دیگر هم مسلکان‏اش ندارد؛ این رژیم آمده و آماده است، تا نقشه‏ها و برنامه‏های امپریالیستی را در ایران و در منطقۀ خاورمیانه پی گیرد. پیداست که گردن‏کشی‏ها و یا به حایشه و به کنار انداختن - احتمالی - حکومتِ جمهوری اسلامی توسط قدرت‏مداران بین‏المللی، نه در "گستاخی" حکومت‏مداران وابسته، بلکه در پاسُخ‏گویی به بُحران سرمایه‏داری، به بازی گرفتن عناصر و نیروهای منطبق با سیاست‏های امروزی سرمایه، و مهم‏تر از همۀ این‏ها، کنترل و مهار بهتر جنبش‏های اعتراضی رادیکالِ پیشروندۀ کارگری و توده‏ای در درون است.

به هر حال و در پایان، لازم است تا به چند نکته پیرامونِ داغ شدن فضای جنگی با ایران توجه نمود، آن است که، سران حکومت، به یاریِ و با حمایت همه‏جانبۀ سرمایه‏داران بزرگ و بویژه دولت امریکا، دهه‏هاست جنگِ متفاوتی را علیۀ مردم ایران سازمان داده‏اند که آثارِ مخرب آن‏ها را می‏توان در ابعادی دردناک، بر جان و مال میلیون‏ها کارگر، زحمت‏کش، پیر و جوان و کودک مشاهده نمود؛ آن است که، جمهوری اسلامی، به‏موازاتِ تعرض مسلحانه به توده‏ها و خلق‏های محروم ایران، هم‏گام با امپریالیست‏ها، جنگ ناعادلانه و خونینی را به توده‏های ستم‏دیده‏ای هم‏چون افغانستان، عراق و یمن و غیره تحمیل کرده است؛ و خلاصه این‏که آیا، جنگی به‏مراتب فراتر از آن‏چه که در شرایط کنونی، بر جامعۀ ایران حاکم می‏باشد، شدنی‏ست را می‏بایست، در تحولات بعدی، در فعل و انفعالات و در آرایش سیاسیِ تازه‏تر منطقه، در توافقات بزرگان امرپالیستی از جمله روسیه، امریکا و دیگر دولت‏های اروپائی و غیره، و بویژه در عکس‏العمل‏های رادیکال و جوشندۀ کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های محروم و ستم‏دیدۀ ایران دید. علاوه بر همۀ این‏ها، آن‏چه مسجل و محرز می‏باشد آن است که، رژیم جمهوری اسلامی، ذاتاً با تشدیدِ تنش، با گستردگی جنگ و با سرکوبِ جنبش‏های اعتراضی کارگری و توده‏ای قابل دوام است و نه تنها زندگانی سران حکومت، با چنین سیاستی گره خُورده است، بلکه حیاتِ طبقۀ سرمایه‏داری جهانی و دولت‏های حامی آن و از جمله دولت امریکا، با تولیدِ سلاح‏های کُشنده، با کُشت و کُشتار میلیون‏ها انسان دردمند، با حضور و با گسیلِ نیروها و ادوات نظامیِ بیشتر به منطقه و دیگر نقاط جهان ربط پیدا کرده است.

واقعیت این است که سرمایه‏داری جهانی در حال گندیدگی و میرندگی است. این سیستم کاملاً ناکارآمد و فرسوده شده است و پاسُخ‏گوی جهان بشری در عصر رشد و تکنولوژی نیست. طبقه و سیستمِ سرمایه‏داری در خدمت به بشریت نیست و روزبه‏روز دارد، زوار در رفته‏تر می‏شود. با این اوصاف پیداست که هُل دادن بیش از پیش سرمایه به مسیر نابودی، وابسته به انتخابِ سیاستی متضاد با سیاستِ حاکم بر چپ جهانی و بویژه چپِ ایران است. در حقیقت نمی‏توان فضا و مسیرِ جنگِ احتمالی را تغییر داد و یا قطع نمود، مگر آن‏که، جنگ سّومی را، خارج از جنگ‏های امپریالیستی براه انداخت. به تعبیر واضح‏تر، سلامتی و سالمی هر جنبشی، نه در هم‏سوئی با طرف و یا طرفینِ جنگ‏های ارتجاعی، بلکه مجزا با آن‏هاست. در این اثناء شرکت در مناقشات و مخاصمات سرمایه‏داران، با هر دلیل و بهانه‏ای، مترادف با هم‏کاری با جانیان بشریت، جنگ‏طلبان و مرتجعین، مترادف با تضمین و تداومِ منافع جناح‏های متفاوت سرمایه، و بدنباله مترداف با روان‏تر کردن سیاست‏های امپریالیستی در ایران و منطقه می‏باشد. با این تفاصیل اتفاقِ هر واقعۀ احتمالی به هر میزان و درجه‏ای، و آن‏هم بدون دخالت‏گری سوی سّوم، برابر با تخریب بیش از پیش زیرساخت‏ها، و برابر با تخریبِ زندگی میلیون‏ها انسان رنج‏دیده و بویژه به عقب انداختن حقوقِ پایمال شده و دیرینۀ جامعۀ انسانی‏ست. اوضاعِ عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و یمن و خلاصه مابقی مناطقِ جنگ‏زدۀ امپریالیستی، در خلاف این نظر نیست که قبل از انجامِ نقشه‏های شومِ امپریالیستی، می‏بایست، جنگِ انقلابی میلیون‏ها تودۀ محروم را در دستور کار قرار داد و مانع تحقق سیاست‏های جنگی خانمان‏سوز امپریالیستی شد؛ پس هر گونه کم‏کاری، غفلت و یا فاصله‏گیری از آن‏ها، چیزی جز تکرارِ رخ‏داد و مشاهدۀ تجربۀ منفیِ کشورهای جنگ‏زده در پهنۀ ایران نیست.

26 مه 2019

5 خرداد 1398

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Sun, 26 May 2019 10:48:41 +0000
محمد حبیبی: شوخی نکنید آقایان؛ جهنم زیر پاهای شماست! http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71162:2019-05-26-12-46-55&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71162:2019-05-26-12-46-55&Itemid=646
 
اینجا راحله می فروشند. سیزده ساله، بی شناسنامه، بی هویت، ناقابل! دومیلیون تومان.
« دو میلیون را بده، بچه را ببر، هر جا که خواستی» برادرش می گوید که حالا تنها سرپرست اوست.
اینجا پسرکی پنج ساله را می فروشند به امید رسیدن به سرپناهی. «شوهرم تصادف کرده و زمین گیر است، خودم مریضم و پول دکتر ندارم. چاره ای نداریم. هر جا رفتیم کسی کمکمان نکرد» مادرش می گوید. آگهی فروشش را گذاشته اند. ناقابل! در ازای اجاره یک خانه کوچک در شهرستان.
 
اینجا بچه پولدارهایی هستند، که پورشه های میلیاردی سوار می شوند. برای پارتی های آخر شب شان خاویار سرو می‌کنند، و برای دسرشان، شیرینی و بستنی با روکش طلا سفارش می دهند. ناقابل! دو میلیون تومان.
اینجا بیمارستانهایی دارد شبیه به وال استریت. بازاری برای خرید و فروش بچه. زنهایی می‌آیند. کودکشان را به دنیا می‌آورند، برگه ای را امضا می کنند و بچه را می فروشند. ناقابل! بین پانصد هزار تا یک و نیم میلیون تومان.
 
اینجا بازارهایی دارد برای خرید و فروش حیوان. آدمهایی می‌آیند تا برای سرگرمی روزانه شان، پول خرج کنند. حیواناتی از هر نوع و هر نژاد. ناقابل! از صدهزار تا سی میلیون تومان.
اینجا کودکانی دارد که آموزش می بینند. نه در مدرسه که در خیابان. آموزش می بینند که از طلوع صبح تا بوق سگ برای اربابشان کارکنند. کارگرانی که اگر خوب کارکنند، قیمت شان بیشتر می شود. قیمت این کودکان برده، ناقابل! از صد هزار تا پنج میلیون تومان.
مقاله‌ای تکان‌دهنده
اینجا دانش آموزانی هستند که تعطیلات آخر هفته شان مسافرت های اروپایی است. خجالت می کشند که همکلاسی هایشان بفهمند برای تعطیلات عید به مالزی رفته اند. شهریه این مدارس، ناقابل! بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان در سال.
اینجا آدمهایی هستند که در گور می خوابند. در ساختمانهای مخروبه می خوابند. در میان لوله های فاضلاب می‌خوابند. تا از سوز سرمای زمستان در امان باشند.
 
اینجا مسئولینی هستند که گورخوابها را جمع می کنند و به گوشه خیابان می فرستند. مسئله شان را حل می کنند. در سرما گوشه خیابانها یخ می زنند و می میرند. بدتر از آنها، اینجا قلم بدستانی داریم که سر شان را بالا می گیرند، باد به غبغب شان می اندازند و با بی سوادی تمام می گویند: "شاید گورخوابها خودشان مقصر باشند."
اینجا آقا زاده هایی هستند که آب معدنی های مارک دار نروژی می نوشند. ناقابل! لیتری شصت هزار تومان.
 
اینجا کارگرانی هستند، که از صبح تا به  شب، آویزان در میان زمین و هوا، بر روی داربست ها، با جانشان بازی می کنند، ناقابل! فقط برای چهل هزار تومان.
اینجا بچه پولدارهایی هستند که پول توجیبی ماهانه شان کفاف خرج شان را نمی دهد و معترض اند. ناقابل! ماهانه بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان.
اینجا معلمان بازنشسته ای هستند که پول بازنشستگی کفاف زندگی شان را نمی دهد. پس از شب تا به صبح نگهبانی می دهند. ناقابل! فقط برای ماهانه ششصد هزار تومان.
 
اینجا همه، از مسئول و کارشناس و روشنفکر و دانشگاهی و قلم بدست، هر روز اندرز می دهند و شما را می ترسانند. از فقر و بدبختی، از روند رو به افزایش شکاف طبقاتی. و به شما هشدار می دهند، که ادامه آن، آتشی به پا می کند و همه را می سوزاند.
اینجاست که باید سر را بالا گرفت، چشم در چشمشان دوخت و با لبخندی بر لب چنین گفت:
«شوخی نکنید آقایان ! جهنم همین جاست. همین لحظه، همین اکنون. ناقابل! درست زیر پاهایمان»
]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Sun, 26 May 2019 12:45:20 +0000
ریچل نوور: چرا دولت‌ها ناکارآمد می‌شوند http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71141:2019-05-24-23-47-35&Itemid=646 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=71141:2019-05-24-23-47-35&Itemid=646

چرا دولت‌ها ناکارآمد می‌شوند و چگونه می‌توان این مشکل را حل کرد

thenewyorktimes

دیدگاهی که بر اغلب حکومت‌ها حاکم است، به‌طرز اسفناکی منسوخ شده است. دغدغه‌های آنها هنوز همان دغدغه‌های مربوط به اواخر قرن نوزدهم است. در زمان شکل‌گیری بسیاری از آنها، ارتباطات هزینه‌ی زیادی داشت و اطلاعات را به سادگی نمی‌شد انتقال داد. به همین علت بود که ساختارشان رخنه‌ناپذیر شد و اتاق‌های بایگانی‌شان به مشاغل خاص امنیتی یا قضایی وصل شد.

امروزه، جهان بسیار بیش از پیش به‌هم‌پیوسته، دائم‌التغییر و مملو از اطلاعات است. اما حکومتهایمان چنین نیستند.

جف مولگان، رئیس اجرایی بنیاد نوآوری نستا (Nesta) و از رؤسای «شورای آینده‌ی جهان در زمینه‌ی نوآوری و کارآفرینی» در «مجمع جهانی اقتصاد»، می‌گوید: «این موضوع از خیلی جهات از نظر تاریخی صحیح نیست. این از بداقبالی ما بوده است که حکومت‌های امروزی در دورانی شکل گرفتند که فاصله‌اش با جایی که ما امروز ایستاده‌ایم، هر لحظه بیشتر می‌شود.»

مشارکت‌های سیاسی را در نظر بگیرید. حتی زمانی‌که فناوری و ارتباطات برای شهروندان به‌ معنای وجود راه‌های بیشتر برای شنیده شدن صدایشان است، مشارکت دموکراتیک همچنان عمدتاً به رأی‌گیری بین احزاب، آن هم هر چند سال یک بار محدود شده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که اصلاح اساسیِ چنین نظامی نه تنها مطلوب بلکه بی‌تردید ضروری است.

نایف الروضان، پژوهشگر دانشگاه آکسفورد و رئیس پروژه‌ی «ژئوپولیتیک و آینده‌ی جهان» در مرکز سیاست امنیتی ژنو می‌گوید: «دموکراسی، امری در حال تکامل است و باید به مرور زمان رو بهبود یابد.» اگر دولت‌ها به مرور زمان تغییر نکنند، به تدریج کمتر و کمتر می‌توانند که به نیازهای مردم توجه کنند و شهروندان نیز ناراضی‌تر و از حقوق شهروندی‌شان محروم‌تر خواهند شد.

چنین اتفاقی همین حالا دارد در کشورهایی رخ می‌دهد که دموکراسی در آنها پایدار به نظر می‌رسید. برای مثال، در آمریکا ۴۳ میلیون نفر – یعنی حدود ۱۴ درصد از جمعیت، در فقر به سر می‌برند. این آمار را با ۱۱ درصد فقر در سال ۱۹۷۳ مقایسه کنید.

الروضان می‌گوید: «این موضوع نه از نظر اخلاقی پذیرفتنی است، نه از نظر اجتماعی.» ممکن است خطرناک هم باشد زیرا «این مردم دیر یا زود به شورش دست می‌زنند و دردسرهایی ایجاد می‌کنند، چون چیزی برای از دست دادن ندارند.»

بهار عربی در مصر نتوانست آن کشور را از بنبست سیاسی عبور دهد و ساختار حکومت را دگرگون کند و برای مثال، آفریقای جنوبی هیچ‌گاه به آن «ملت رنگین کمانی» مورد نظر نلسون ماندلا تبدیل نشد.

نظام‌های سیاسی‌ای که اساس آنها بر انتخابات گذاشته شده است، در حال حاضر نگرشی کوتاه‌مدت دارند یعنی مقامات‌شان تنها به چند سال آینده فکر می‌کنند. امروزه هرچقدر که جوامع سراسر جهان پیچیدگی و تنوع بیشتری پیدا کرده‌اند، انتظارات‌شان بالاتر رفته است و با یکدیگر مرتبط‌تر شده‌اند، حکومت‌ها نیز برای سر و سامان دادن سطحی و سرهم‌بندی امور، انگیزه‌ی بیشتری پیدا کرده‌اند. اما این‌که برنامه‌ریزیِ بلندمدت را قربانی برنامه‌ریزیِ کوتاه‌مدت کنیم – برای مثال، افزودن یک تریلیون دلار (معادل ۷۴۰ میلیارد پوند) به بدهی ملی در آلمان به‌منظور کاهش مالیات‌‌ها (چیزی که در آمریکا نیز اتفاق افتاده است) یا بریدن درختان جنگل‌های قدیمی و سوزاندنشان در اندونزی با هدف تبدیل آنها به کشتزار – در نهایت ما را به دردسر خواهد انداخت. آنجلا ویلکینسون، مدیر ارشد «شورای انرژی جهان» و استادیار دانشکده‌ی بازرگانی سعید در دانشگاه آکسفورد (Oxford’s Saïd Business School)، می‌گوید: «می‌توانید تا مدت‌ها به این شکل پیش بروید اما هنگامی‌که نظام از کار بیفتد، این خرابی عظیم خواهد بود.»

این به آن معنا نیست که باید دولت را از بیخ و بن براندازیم. مولگان خاطرنشان می‌کند که هیچ جامعه‌ی بزرگی تاکنون بدون دولت، درست عمل نکرده است. در عین حال، نباید نظام‌های موجود را در هم بکوبیم و کلاً از نقطه‌ی صفر شروع کنیم. سودان جنوبی اخیراً به چنین کاری دست زده و از آن زمان، جوان‌ترین کشور شکست‌خورده‌ی جهان نام گرفته است. مولگان می‌گوید: «دولت نیز تقریباً مانند هر امر پیچیده‌ای در زندگی، به ظرفیت، دانش و توانمندی بستگی دارد – و رسیدن به این‌ها سال‌ها به‌ طول می‌انجامد.»  

بهبود بخشیدن

در عوض، هدف ما باید این باشد که دولت‌های موجود را به شکلی متناسب‌تر با زندگی جدید دربیاوریم: یعنی شم فناوری پیدا کنند، اساس‌شان بر گردآوری اطلاعات استوار شود و کاملاً جهانی شوند. اما ویلکینسون می‌گوید که هرچند بعضی از دولت‌ها به چنین رویکردی روی آورده‌اند اما بقیه‌ی آنها «در کل درست عمل نمی‌کنند.»

این تضادها می‌تواند ناخوشایند باشد. برای مثال، در سوئد دانش‌آموزان مقطع ابتدایی یاد می‌گیرند که اخبار جعلی را  شناسایی کنند، حال آن‌که در آمریکا خود رئیس‌جمهور هر روز سرگرم نشر اکاذیب است. در همین حال، تایوان، اسپانیا و ایسلند سرگرم آزمودن شیوه‌های جدید دموکراسیاند که خرد‌جمعی را به کار می‌گیرد اما روسیه و ترکیه دارند به سوی استبداد و دیکتاتوری می‌روند.

به‌رغم نمونه‌های نویدبخش موجود، الروضان معتقد است که اکثر دولت‌های امروزی، از جمله دولت‌های اروپا و آمریکای شمالی به اندازه‌ی کافی خوب نیستند.

او می‌گوید: «به‌رغم آزادی‌های سیاسی‌ای که برای شهروندان این کشورها فراهم شده است، به دلیل نابرابری گسترده و ناپذیرفتنی‌ای که هنوز در این جوامع وجود دارد، بسیاری از مردم همچنان از حقوق شهروندی خود محروم مانده‌اند.»

حتی اگر یک رهبر سیاسی خاص یا کل یک جامعه به ایجاد تغییراتِ رو به جلو تمایل داشته باشند، معمولاً به اهداف دلخواه خود نمی‌رسد. بهار عربی در مصر نتوانست آن کشور را از بنبست سیاسی عبور دهد و ساختار حکومت را دگرگون کند و برای مثال، آفریقای جنوبی هیچ‌گاه به آن «ملت رنگین کمانی» مورد نظر نلسون ماندلا تبدیل نشد.

ویلکینسون معتقد است که هم‌اکنون ساختار دولت‌ها خود نخستین مانع در نوسازی آنها محسوب می‌شود. بخش خصوصی دیدگاه‌هایی را در مورد چگونگی تغییر این ساختار منتشر کرده است: برای مثال، یک میلیاردر سوئدی مسابقه‌ای را برای برآورد شیوه‌های ورود به این موضوع به راه انداخته است تا بتوان نظام بهتری را برای اداره‌ی کشورهای جهان طراحی کرد. اما همان‌طور که ویلکینسون نیز خاطرنشان می‌کند، «ما به کارآفرینان سیاسی هم نیاز داریم.»

تایوان، اسپانیا و ایسلند سرگرم آزمودن شیوه‌های جدید دموکراسیاند که خرد‌جمعی را به کار می‌گیرد اما روسیه و ترکیه دارند به سوی استبداد و دیکتاتوری می‌روند.

با این حال، دولت‌ها معمولاً با ایجاد هر گونه نوآوری در ساختارشان مخالفت می‌کنند. ابتدا منتظر می‌مانند تا بازار، راه را نشان دهد و سپس به تقلا می‌افتند تا عقب نمانند. هنگامی‌که دولت‌ها تشکیل می‌شوند، تصمیم‌هایشان بی آن‌که مطالعه‌ی موردی درباره‌اش صورت بگیرد یا این‌که ابتدا روی جمعیت کوچک‌تری آزمایش شود، در کل جامعه به اجرا درمی‌آید. ویلکینسون می‌گوید: «شما نمی‌توانید از واژه‌ی "آزمایش" در حکومت استفاده کنید. این واژه، واژه‌ی ناخوشایندی به شمار می‌رود زیرا معنایش این است که امکان شکست نیز وجود دارد. اما ما نمی‌توانیم صبر کنیم تا چیزی خودش به کمال مطلوب برسد و در عین حال، نمی‌توانیم همچنان از راه حل‌های گذشته بهره ببریم.»

ملت آزمایش‌گر

بعضی از کشورها شروع به شکستن قالب‌ها کرده‌اند. جاستین ترودو، نخست وزیر کانادا، اعلام کرده است که آزمایش‌گری (experimentation) برای تصمیم‌گیری‌هایی که بر پایه‌ی گردآوری اطلاعات صورت بگیرد، به نوعی قاعده تبدیل خواهد شد. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، نیز بودجه‌ای را صرف تحقیق در مورد چگونگی اداره‌ی بهتر دولت کرده و امارات متحده‌ی عربی یک درصد از کل بودجه‌ی عمومی را به نوآوری اختصاص داده است.

مولگان می‌گوید: «این کار کاملاً با این‌که افرادی را در پایتخت به وضع قانون وادار کنیم و سپس آن را در جامعه‌ای چند میلیونی به اجرا دربیاوریم، تفاوت دارد. در اینجا از شیوه‌های علمی در مورد کل حکومت استفاده می‌شود.»

احتمالاً اسلوونی به یُمن پروژه‌ی «بینش اسلوونی»اش که در سال ۲۰۱۵ آغاز شد، در به کار بردن این شیوه در جهان، پیشرو خواهد بود. آلنکا اسمرکولی از وزرای دولت اسلوونی که مسئولیت توسعه، پروژه‌های راهبردی و هم‌سازی را بر عهده دارد، در این باره می‌گوید: «تمام جهان به هم مرتبط است، انتظارات مردم رو به افزایش است و در نتیجه، حکم‌رانی بیش از پیش دشوار می‌شود. این‌که امور را مطابق معمول پیش ببریم، دیگر جواب نمی‌دهد و به این نتیجه رسیده‌ایم که باید تغییری در امور ایجاد کنیم.»

اسمرکولی و همکارانش خیلی زود متوجه شدند که این امر چیزی بیش از یک پروژه‌ یا سیاستی است که تنها یک بار به اجرا دربیاید، و به برنامه‌ریزی بلندمدتی با اقدامات و اهداف کوچک اما متعدد نیاز دارد. این بود که تاریخی را تعیین کردند – سال ۲۰۵۰ – و سپس در صدد برآمدند که ببینند اسلوونی در آن تاریخ در کجا خواهد ایستاد.

آنها به جای این‌که خودشان چیزی را تعیین کنند، یک سال را صرف تحقیق و پرسش‌گری از بیش از هزار اسلوونیایی در سنین مختلف و برگزاری کارگاه‌های متعدد کردند. اسمرکولی در این باره می‌گوید: «کار آسانی نیست اما به هر حال، فهمیدیم که صحبت با مردم و جلب اعتماد دوباره‌شان برای ایجاد هر تغییری در دولت، بسیار حیاتی است.»

اسمرکولی و همکارانش با در نظر گرفتن این بازخوردها در کنار تحلیل‌ روندهای گسترده‌تر و پیش‌بینی‌هایی که بر پایه‌ی مدارک و شواهد صورت می‌گیرد، دوازده هدف اولیه‌ی توسعه را برای سال ۲۰۳۰ لحاظ کردند. تمام این اهداف به برآورده کردن یک هدف محوری کمک می‌کند: بهبود کیفیت زندگی تمام مردم.

به این ترتیب، مداخله‌هایی را که باید صورت بگیرد، می‌توان از ایجاد تغییرات جزئی در قوانین (مثلاً ساده کردن استخدام کارمندان خارجی برای کارفرمایان) گرفته تا ارائه‌ی راه‌حل‌هایی برای مسائل پیچیده از جمله اصلاحات ساختاری و کاهش دادن شدت تغییرات آب و هوایی بزرگ، دسته‌‌بندی کرد.

اسمرکولی می‌گوید: «این پروژه مردم را به صحبت با یکدیگر و سیاست‌گذاران را به اندیشیدن در مورد سیاست‌های سریع‌الانتقال‌تر وادار می‌کند. البته موضوعی که باید به‌طور جامع‌تر در نظر بگیریم این است که این رویکرد نه تنها به اسلوونی، بلکه به تمام مردم و کشورهای جهان مربوط می‌شود.»

نظم جهان

صحبت با مردم و جلب اعتماد دوباره‌شان برای ایجاد هر تغییری در دولت، بسیار حیاتی است.

ویلکینسون و همکارانش در سازمان «ذهنیت حکم‌رانی» (Govern-Mentality) که انجمنی متشکل از کارمندان دولت، متخصصان و کارآفرینان است، می‌خواهند مردم را به تفکر درباره‌ی دولت‌هایی وادارند که خود آنها با همان ساختار فکریِ خلاق بخواهند پایه‌گذاری کنند. او می‌گوید: «هدف نهایی ما ایجاد جنبشی برای تغییر از درون خود دولت‌ها است.» به گفته‌ی ویلکینسون، شاید یک راه برای بهبود حکم‌رانی، تغییر حکومت دولت‌محور به حکومتی دارای چند مرکز قدرت است – یعنی بدون نظارت مرکزی. چنین حکومتی برای تضمین همکاری و پیشگیری از چیرگی یک نیرو بر نیروهای دیگر، به اصول راهبردیِ مشترک و اقدامات مشارکتی برای دست‌یابی به اهداف مشترکی نظیر کاهش گازهای گل‌خانه‌ای یا مبارزه با فقر نیاز دارد. ویلکینسون معتقد است که نظامی که محصول این شیوه است، نظامی «پویا، پرتکاپو، ناهمگون و ناکامل» خواهد بود اما در نهایت، همه را در سایه‌ی یک دیدگاه مشترک همبسته خواهد کرد، یعنی تقریباً همان کاری که اسلوونی در پی انجام دادن آن است.

به گفته‌ی الروضان، ابزار کلیدی دیگری که هنگام طراحی دولت آرمانی به کار می‌رود، رعایت کرامت انسان است و این، بخشی اساسی از اصلاح دولت به شمار می‌رود. همان طور‌که او هم در کتاب تاریخ ماندگار و کرامت بشر شرح داده، این به آن معنا است که مطمئن شویم عواطف انسانی، امور غیراخلاقی و خودبینی هیچ‌گاه بر نُه ضابطه‌ی محوری یعنی خرد، امنیت، حقوق بشر، مسئولیت‌پذیری، شفافیت، عدالت، فرصت، نوآوری و شمول رجحان نمی‌یابد. اگر بعضی یا تمام این موارد از دست برود، نظام عملکرد ضعیفی خواهد داشت یا در کل، شکست خواهد خورد.

مطالعات موردی‌ای که در عالم واقع صورت گرفته، گواه صدق این نظریه بوده است. برای مثال، فنلاند به نظام رفاهی استثنایی‌اش شهره است. اما در چند دهه‌ی گذشته فقدان فرصت و نوآوری به فرار مغزها از این کشور انجامیده است. الروضان می‌گوید: «اگر کسی ایده‌ای داشته باشد، نظام باید به او اجازه دهد که آن را تحقق ببخشد، در غیر این‌ صورت، پیشرفتی حاصل نخواهد شد و مردم نیز احساس خوشحالی نخواهند کرد. چنین چیزی یک جورهایی شبیه همان "رؤیای آمریکایی" است.»

اما راه حل‌های دیگر احتمالاً عجیب به نظر می‌رسند. پروژه‌ی نستا که در زمستان ۲۰۱۸ آغاز شد، سی دولت، از جمله دولت‌های سنگاپور، کانادا، شیلی و استرالیا را در مجموعه‌ی «دولت‌های تغییر» گرد هم آورد تا به بهبود وضعیت نوآوری در آنها کمک کند. قرار بر این شد که سیاستمداران، کارآفرینان و دیگر رهبران جهان فکرهای خود را روی هم بگذارند و شیوه‌های جدیدِ استفاده از اطلاعات و فناوری‌ را برای بهبود حکم‌رانی و در کل، بهبود وضعیت جهان بیازمایند.

مولگان می‌گوید: «شیوه‌ای برای ایجاد دولت‌هایی وجود دارد که واقعاً در یادگیری، بهبود عملکرد و اندیشیدن خبره باشند. ظرف بیست یا سی سال آینده، بهترین‌ دولت‌ها کارهایی را انجام خواهند داد که اکنون در فکر ما نمی‌گنجد.»

برگردان: سپیده جدیری


ریچل نوور روزنامه‌نگار آزاد است. مقالات او در نشریاتی نظیر ساینتیفیک امریکن و نشنال جیاگرافیک منتشر شده است. آن‌چه خواندید، برگردان این نوشته‌ی او با عنوان اصلیِ زیر است:

https://www.aasoo.org/fa/articles/2079

Rachel Nuwer, ‘Why governments are broken – and how to fix them’, BBC, 16 January 2018.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) سياست و ديدگاهها Mon, 27 May 2019 22:45:39 +0000