ایران تریبون - ایران تریبون - جنبش زنان http://www.iran-tribune.com Fri, 28 Apr 2017 15:57:39 +0000 Joomla! - Open Source Content Management fa-ir مصطفی اسدپور: انقلاب خاموش زنان در ایران http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64296:2017-04-09-04-21-21&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=64296:2017-04-09-04-21-21&Itemid=728

معرفی

ایران سرزمین رویایی تولید و ثروت

زنان و اقتصاد نوین ایران

زنانه شدن بخش غیر رسمی اقتصاد ایران

شکاف در کف کشتی بنیادهای اسلامی سرمایه 

زنان در انقلاب صنعتی - از نو!

چترهای اجتماعی دروغین

فمینیزم اقتصادی – اسلامی نوین در ایران

 جنبش رهایی زن در ایران

رهایی زنان کارگر نه یک پدیده صنفی بلکه اساسا سیاسی است

رهایی زنان کارگر جز تعیین تکلیف با حجاب ممکن نیست

مردان  طبقه کارگر و  کلاه بوقی احمقانه جنس برتر

سیستم مزدی کارگران در ایران باید تغییر کند

مبارزات کارگری در محلات

زنان کارگر، شتاب و روح نوین در بیمه بیکاری

 

 

معرفی و تزهای اصلی بحث

دوران دور نگاهداشتن زنان از بازار کار و تولید به سرانجام رسیده است. با احتساب سهم اشتراک زنان در تولید معادل ۱۵ درصد بعلاوه بازار غیر رسمی اساسا زنانه کار در ایران به میزان سی درصد، بافت و دینامیسم طبقه کارگر در ایران دچار تحولات عمیق شده است. بورژوازی ایران برای  نیروی کار بسیار ارزانتر و تحصیل کرده زنان دندان تیز کرده است. جمهوری اسلامی با فرمول "برابری جنسی، نه"  اما "عدالت جنسیتی، بله" با زایمان نوع و موج جدیدی از فمینیسم که هم اسلامی باشد و هم از جذبه لازم برای یک پرچمدار بهبود اقتصادی زندگی کارگران زن در چهارچوب خود حکومت برخوردار باشد، به استقبال این پدیده رفته است. در واقع کارگران زن در ایران بدل فمینیستی شوراهای اسلامی کار را وبال گردن خود می یابند.  علیرضا محجوب این جریان اشرف گرامی زادگان است. با پرچم "زنان باید امیدشان را از مردان سیاست قطع کنند" خانم فرشته علی مراد دبیر "ائتلاف اسلامی زنان" (با سایت رسمی شبکه ایران زنان) از سخنگویان آن است. خامنه ای خود بر مصدر این جریان نشسته است.  

مساله اصلی اینجاست که پدیده کار و اشتغال زنان نه با ابتکار و یا تسهیلات جمهوری اسلامی  بلکه در مصافی سخت با قوانین اسلامی و بر متن سود جویی وحشیانه بورژوازی به پیش رفته است. کارگران زن در ایران مار خورده بازار کار و افعی شده رویارویی با فرهنگ ضد زن اسلامی و مردسالار میتوانند سر منشا خون تازه در رگهای جنبش کارگری ایران باشند.

بررسی تحولات درونی طبقه کارگر، بررسی پدیده فمینیسم اسلامی – اقتصادی تازه پا و سیاستهای طبقه کارگر موضوع این نوشته است.  

ایران سرزمین رویایی تولید و ثروت

"اقتصاد بحران زده ایران" نقطه عزیمت بخش اساسی و تقریبا تمامی اپوزسیون سیاسی جمهوری اسلامی است. در ترسیم بن بست و شور بختی این جریانات همین قدر کافی است که خود این حکومت و کل طبقه بورژوا در ایران بسیار روشن تر، جامع تر و واقعی تر بر عمق بحران تاکید دارند. هر چقدر که سرمایه در سطح جهانی در در بحران بی سابقه حیات چرکین خود دست و پا بزند، هر چقدر هم به زعم اپوزسیون ضد رژیمی ناسیونالسیت ایرانی "یک مشت آخوند دزد نفهم" اقتصاد ایران را به فنا برده باشند، هیچ تغییری در واقعیت ساده سرسام بی انتهای تولید و آنهم بر مبنای مدرن ترین روشها و سیاستهای سود و استثمار کاپیتالیستی جهان امروز   در ایران  نمیدهد. طبقه کارگر ایران در زیر سایه بختک یک حکومت ارتجاعی اسلامی و در دل سازمان یافته ترین شبکه سرکوب ضد کارگری مبتنی بر یک شالوده اسلامی  راه به جلو باز کرده است. بر دوش طبقه کارگر ایران یک ماشین عظیم تولیدی بدون وقفه در گوشه گوشه آن جامعه ثروت و مکنت آفریده است. این همان استخوانی است که در گلوی حکومت و طبقه بورژوا در ایران گیر کرده است. دینامیسم  تحولات اجتماعی و طبقاتی جاری ایران در طبقه کارگری میجوشد که نه فقط زندگی بهتر علی العموم بلکه خواستهای رفاهی معین از جمله کار و  بیمه بیکاری، بیمه های اجتماعی، حق تشکل را ممکن و حق خود میداند، هنوز حق خود میداند.  این یک پیش فرض مهم در تعقیب موضوع مد نظر نوشته حاضر است.   

زنان و اقتصاد نوین ایران

ساختار جدید تولید سرمایه داری در ایران به تبعیت از یک ترند جهانی از چند مشخصه مهم برخوردار بوده است:

اول، بیکاری وسیع در میان کارگران صنایع درجه یک و درجه دو، که به نوبه خود به دلیل تمرکز تولیدات صنعتی در چین و دیگر کشورهای مشابه عملا هر گونه چشم انداز برای بازگشایی این گونه صنایع را با چشم انداز سیاهی همراه ساخته است.

دوم، صف بیکاران، فشار رقابت بین المللی و الگوهای جدید سازمان تولیدی مبنی بر تقسیم شرکتهای بزرگ میان مقاطعه کاران کوچکتر عملا کارگران شاغل در صنایع فعلا موجود را از تشکل و روحیه مبارزه خلع ید ساخته است.  

سوم، دولت به تمام معنا و در قامت یک دستگاه گسترده و مخوف فریب و سرکوب،  به تمام معنا در نقش قره نوکر طبقه بورژوا ظاهر شده است. بدون یک سر سوزن اغراق جمهوری اسلامی را میتوان جمع جبری یک مشت نهاد متشکل از شعبان بی مخهای ملبس به وزیر و وکیل  و قاضی و گزمه تشبیه کرد که نه فقط برای انجام وظیفه بلکه در خود شیرینی همواره روزگار را در آماده باش به خود پیچیده اند  تا با یک اشاره  پوست کارگر را از مفاهیم انتظار و ادعا و حق و حتی گدایی و التماس بکنند.

تاریخ سی ساله اخیر را باید اوج ابتکار و درایت بورژوازی در رجعت به قرون وسطی و به زمانهای دور دست در مصاف انسان با طبیعت با دستان خالی نامید. این قضاوت تاریخی برای چهل سال از حاکمیت بورژوازی برای نفرت زدگی یک ملت در طول قرنها طولانی کفایت خواهد کرد که زیر سایه فقر و بی حقوقی و در فقدان کوچکترین تلاشی جهت ثبت کوچکترین رد پا از قربانیان خود، تا عشق مبارک شان کشید از تبار کارگر را در میان دستگاهها لت و پار کردند، معادن و ساختمان سازی را به گورستان کارگران تبدیل ساختند، دستمزدها را پرداخت نکردند، از حق بیمه و بازنشستگی آنها دکان دزدی باز کردند. این غیر ممکن بود جز با همراهی دستگاه تبلیغی و رسانه هایی که فقدان وجدان نقطه مشترک زندگی انگل وارشان را شکل میداد.

تاکید بر زمینه های فوق از آن جهت لازم است که بتوان بر متن شرایط ذکر شده شمرده و توام با آرامش به عرصه زنان طبقه کارگر پرداخت. شواهد رسمی در ایران، تا آنجا که قوانین و اسناد و رسانه ها مربوط باشد همگی حاکی از آنست که زنان از عرصه تولید به گوشه خانه رانده شده و به اموری که کلا خانه داری نامیده میشود محدود گشته اند. مطابق آمار رسمی و بنا به مندرجات مجله اقتصاد زنان بترتیب در سالهای ٨۰، ٨٤ و ٨٨ به میزان ۱۲ درصد ثابت مانده است. در طی این سالها رشته های دانشگاهی متعددی و از جمله رشته های معماری و معدن بر روی زنان بسته شد. علارغم وعده های خاتمی و احمدی نژاد و سپس روحانی بجز چند مقام از جمله شهردار زاهدان و معاون در کابینه ها تغییری در شرایط کاری زنان ایجاد نشد. اما این همه حقیقت بازار کار ایران را بدست نمیدهد. قبل از اینکه در پی رد پای کار زنان به سراغ  بازار کار غیر رسمی برویم هنوز باید در بازار نیمه رسمی مکث کرد.

با موج بیکارسازیها بخش بزرگی از تولیدات به خانه کارگران منتقل گردید. چه در چهارچوب طرحهای دولتی کارآفرینی و چه بدنبال ابتکارات فردی (در واقع شرایط تازه کارفرمایان برای بهره برداری از کار ارزان)  موجی از تولیدات بصورت کار کنتراتی و در چهارچوب کار خانگی و اساسا متکی بر نیروی کار زنان( علاوه بر وظایف قبلی خانه داری ) شکوفا گردید. کار در طول یکی دو سال کارگاههای بافندگی  دود شده به هوا رفتند. انتقال تولیدات از ساختمان پلاسکو فقط یک نمونه است. بسته بندی و مونتاژ قطعات الکترونیک نمونه دیگر آن باید ذکر گردد. تهیه مواد خوراکی، سبزی خشک و امثال آن که کم کم به یکی از صادرات مهم ایران تبدیل گردید اساسا از تولیدات خانگی زنان سرچشمه گرفته است. در این رشته فرشبافی ها مهمترین بخش نیروی کار زنان را بخود اختصاص داده است.

هیچ کس هیچ اطلاعی از تعداد حتی نسبی قالی بافان در دست ندارد. در سالهای ٨۵ تا ۹۰ سرشماری قالیبافان در چهارچوب طرح بیمه درمانی خود را به ثبت مرد خانواده محدود ساخت. دولت رسما سهم  پرداختی بیمه شدگان را بالا کشید و از بیمه اثری بر جا نماند. حدس زده میشود قریب یک میلیون زن  بعد از نفت، بزرگترین صنعت صادراتی ایران را سر پا نگه داشته اند. شرایط کار جهنمی جسم و روح زنان قالی باف را از همان سنین 3 تا چهارسالگی مورد حمله قرار میدهد. فرش تولید شده مرد خانواده را بعنوان طرف حساب خود برسمیت میشناسد. در ادامه بحران و افزایش بیکاری ها قالی بافی را از یک حرفه مختص به مناطق روستایی اینبار به یک حرفه شهری نیز تبدیل ساخت.

زنانه شدن بخش غیر رسمی اقتصاد ایران

وزیر کار در اظهارات  خود به بخش غیر رسمی اقتصاد در ایران رسمیت بخشید. وزیر کار سهم این بخش اقتصاد را سی درصد کل بازار کار در ایران اعلام کرد. "شمار شاغلان کشور را ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اعلام کرد و گفت: ۱٦ میلیون نفر در مشاغل رسمی مشغول به کارند و ٦ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر مشاغل غیررسمی دارند. " ( سخنرانی در همایش گذار از اشتغال غیر رسمی به رسمی، خبر گزاری ایرنا، بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵).  بنا به عرف عادی صرف اقرار مقامات به پدیده غیر قانونی نشانه ضعف صاحب منصبان در دفاع از قانون و اجرای آن، باید یک رسوایی و سرشکستگی  تلقی شود. اینجا ایران و جولانگاه جمهوری اسلامی است و آب از سر وزیر کار آن گذشته است. مگر نه اینست که خود وزیر کار موتور محرک قراردادهای موقت و دستمزدهای زیر خط فقر و سرکوب کارگران معترض است؟ مگر نه اینست که تمام این مموارد باصطلاح در قانون ممنوع پیش بینی شده است؟ مساله مهم اینست که وزیر کار اعلام میدارد که بخش غیر رسمی اقتصاد به نفع اقتصاد ایران است. او بخوبی واقف است که بخش غیر رسمی اقتصاد جهنمی است که هیچ ضوابطی بر آن حاکم نیست، به این معنا که از سیاهی بازار کار تحت فرمان ایشان با قراردادهای سفید و ساختار شاگرد و استادی و همچنین دستمزدهای عقب افتاده هنوز باید پیه رنگ بالاتری را به تن مالید.

این بخش از بازار کار زنانه است و غیر از زنانه نمیتوانست باشد. این بخش از بازار کار غیر رسمی است، دقیقا به این خاطر که به کار زنانه متکی است و غیر رسمی است که بتواند به کار زنان متکی شود.  بازار غیر رسمی اساسا زنانه کار ابدا محدود به ایران نیست. نیجریه، چین، لهستان، افریقای جنوبی در این بازار از دو دهه پیشتر با سازمانهای کارگری در دفاع از حقوق زنان شناخته شده هستند. سازمان جهانی کار اسناد مفصلی در این زمینه در سابقه کار خود گرد آورده است. مخرج مشترک همه این بازار کار و از جمله در ایران در این نهفته است که کارفرما با تکیه به وجود خانواده، مسئولیت زن در حفاظت از کودکان، سرپرستی مرد خانواده و تلنباری از کثافت تبعیض جنسی و فرهنگ مردسالارانه فرجه ای را سراغ دارد که زن از آخرین رمق جان و روح او سود و استثمار سازمان دهد. در ایران بازار کار زنانه بمراتب سودآورتر است چرا که نفس وجود کارگر زن، زن کارکن، غیر رسمی است. این زن مایملک شخص دیگری است، حق کار کردن ندارد، حق طرف شدن با کارفرما را ندارد  تا چه برسد مدعی دستمزد و حق گردد. علاوه بر زمینه های ذکر شده هنوز باید چند فاکتور دیگر در بازار کار غیر رسمی که مستقیما کارگر زن را در موقعیت آسیب پذیر قرار میدهد را بر شمرد:

تعرض جنسی: اینگونه مشاغل عمدتا در محیطهای بسته و در خدمت کارفرمای معین صورت میگیرد. فرهنگ مرد سالار و ترس از مقوله آبرو که بهر صورت و همواره  زن را بدهکار و مجرم بحساب میاورد، عملا زن کارگر را به بازیچه دست کارفرما تبدیل میسازد.

کار کنتراتی: این مشاغل نه به استاندارد معین بلکه به رضایت کاملا دلبخواه و دقیقا هردنبیل کارفرما گره خورده است.

فقر: تمام "خاصیت" کار غیر رسمی در بی پناهی مطلق کارگر مربوطه است. اظهارات طلایی وزیر کار از آنجایی مهم است که دولت با تمام هیبت خود جار میزند سی درصد جمعیت کارکن جامعه را بدون هیچگونه حفاظی به بردگی میسپارد. نه حداقل دستمزد، نه شرایط کار تعریف شده، نه بیمه، نه سابقه ثبت شده کار ... بخصوص برای یک زن با مسئولیت نان آوری خانواده جز به  معنای تسلیم مطلق نمیتواند باشد.

با احتساب ۱۲ درصد شراکت اقتصادی رسمی زنان، بعلاوه یک میلیون نفر قالی باف و سی درصد بازار کار غیر رسمی عمدتا از زنان کارگر جامعه ایران را با یک طبقه کارگر متشکل از حداقل چهل درصد زنان کارگر بدست میدهد. این پدیده، این روند و این زنان شالوده های طبقاتی را از هم اکنون دگرگون ساخته اند.

 

شکاف در کف کشتی بنیادهای اسلامی سرمایه 

مطابق نسخه اسلامی حکومت سرمایه در ایران، بنا بر نسخه تبعیض و بی حقوقی زن بعنوان ستون اصلی جهل کل طبقه کارگر قرار بود زن خانه نشین شود، مرد خانواده نان آور باشد، قرار بود زن زیر چادر تسلیم و عفت مرهمی در مقابل خفت و تسلیم و دریوزگی مرد کارکن در بارگاه سرمایه باشد؛ اما در عرض ده پانزده سال کف این کشتی شکاف برداشت. بحران اقتصادی و به عبارت دقیق تر مقتضیات کارکرد و سود آوری سرمایه نسخه اسلامی را نپسندید.

بیکاری نفس طبقه کارگر در ایران را ربوده است. از همه آنچه زمانی انقلاب اسلامی شناخته میشد از همه آن توهمات و باورهای ساده لوحانه به نعمات مادی و معنوی جز ناباوری و حتی کینه به  یک حکومت که نه میخواهد و نه میتواند توده زحمتکش را از فقر نجات دهد؛ باقی نمانده است. بیکاری  در دنیای واقعی مردانی که میبایست نان آور خانه باشند را به دشمن حکومتی تبدیل ساخته است که آنها را در مقابل وظیفه و تعهد خود ناتوان، و آنها را در چشم اطرافیان خوار میسازد. سالهاست که تصویر مرد نان آور یک افسانه است. امروز نسل دوم جمعیتی از طبقه کارگر پا به سن اشتغال میگذارد  که اساسا پدر خود را جز با بیکاری بخاطر نمی آورد.  زن با یک نقش فعال اقتصادی تا چه رسد به زن در نقش تامین اقتصادی در جمهوری اسلامی نمیتوانست به کمتر از یک زمین لرزه رضایت دهد، ابعاد این زمین لرزه خشت روی خشت در اخلاقیات و مناسبات درون خانوادگی تا نقش زن در ساختار اجتماعی را نگذاشته است.

آمار رسمی حکایت از دو میلیون زن سرپرست خانواده دارد. اینها زنانی هستند که  مراجع دولتی و رسمی نتواسته اند هیچ فرد مذکری را بعنوان قیّم برای آنها بتراشند. این زنها شهروندانی قائم به ذات طرف حساب دولت، مجاری قانونی و کارفرما هستند. در جامعه ای که قانونا شهادت زن از ارزش ساقط است  و تازه در صورت اثبات جرم، دیه او نصف مرد است؛ در جامعه ای که زن حق کار ندارد، تماس در خارج از خانه بنا به تعریف جرم،  و مرد خانواده در تعیین و اجرای مجازات از قانون جنگل دست بازتری برخوردار است، تنها گوشه ای از جهنمی است که قریب چهل سا ل آزگار در آن جامعه سازمان داده شده است.

در ساختار تولیدی اجتماعی در ایران، تا آنجا که به زنان مربوط میشود هنوز باید جمعیت بزرگ زنان خانه دار را اضافه کرد. این زنان که بالغ بر سه تا چهار میلیون  نفر تخمین زده میشوند، در عین برخورداری از "اقبال" وجود یک شوهر اما برای تکمیل درآمد نان آور مرد خانواده به صورت نیم یا تمام وقت، تماما و یا بخشا در خانه با بازار کار در گیر هستند. بخش بزرگی از زنان تحصیل کرده اسیر این بازار کار بوده و میباشند.

زنان در انقلاب صنعتی - از نو!

تاریخ تکوین کاپیتالیسم و غلبه تولید مبتنی بر سرمایه در تمامی کشورها با دو پدیده، یکی رهایی دهقانان از مناسبات فئودالی و همچنین دیگری رهایی زنان از کنج خانه مترادف است. "رهایی" چه در مورد دهقانان و چه در مورد زنان در بنیادی ترین هدف  خود برداشتن موانع قانونی برای پیوستن توده های عظیم به طبقه کارگر روز مزدی را تعقیب میکرد.  در مورد ایران اصلاحات موسوم به انقلاب سفید سال ۱۳٤٨ پاسخ گوی همین پیش شرط های رشد سرمایه بود. "انقلاب ارضی ایران" یا به عبارت دقیقتر  "رفرم ارضی" هر چه بود از بالا و با اجرای قوانینی در راستای خلع ید فئودالها، تجدید تقسیم زمینها و مهمتر از همه برسمیت شناخته شدن حق شهروندی کامل فرد دهقان و خانواده او برای انتخاب آزادانه محل سکونت به سرانجام رسید، و برای میلیونها نفر سر منشاء یک زندگی نوین گردید.

نا گفته پیداست "رهایی زنان"  در  این پروسه به این سادگی ممکن نبود. قوانین اسلام زده جامعه فئودالی تا خرخره  اساسا با نفی و ضدیت با موجودیت اجتماعی و ضدیت با هر گونه حق فردی برای زنان همراه بود. بر خلاف ادعای تاریخ نگاران پهلوی "رهایی" زنان از چنگال قوانین و مناسبات اسلامی حتی در همان چهارچوب "رفرم ارضی" نه در دستور قرار داشت و نه به اجرا درآمد. صد البته همانقدر که نیازهای سرمایه حکم میکرد، نظارت قانونی بر  آموزش و پرورش عمومی زنان، آزادی پوشش،  انتخاب شغل و برخورداری از امنیت اجتماعی برابر سدی در مقابل تعرض اسلامی به زنان را فراهم آورد. همانقدر کافی بود که نیروی اجتماعی زنان بعنوان بخشی از طبقه کارگر مهر خود را بکوبد. در همین رابطه باید چند مساله محوری را مورد تاکید قرار داد که در روندهای بعدی تاثیرات بسزایی از خود بجا گذاشت:

یکم: رفع حجاب پهلوی اول و انقلاب سفید پهلوی دوم  تا آنجا که به زنان مربوط باشد بسیار الکن، محدود و سازشکارانه بود. بخش مهمی از قوانین اسلامی از جمله حق مرد در چهار زن و قوانین ارتجاعی ارث بقوت خود باقی ماند. آموزش اجباری مذهبی و در اکثر مناطق مدارس جداگانه برای دختران و پسران، رواج مناسبتهای مذهبی از کانالهای رسمی و دولتی راه پیشروی زنان را با دشواریهای تعیین کننده روبرو میساخت. همه آن تعرض اجتماعی به اسلام در عرصه زنان را نه به حساب اسلام نوع پهلوی بلکه  باید به حساب بقایای جنبش اساسا چپ و مدرنیستی حوالی مشروطیت، از حزب کمونیست اول، فرقه آدمیت، پیشه وری تا صادق هدایت نوشت.

دوم: طبقه بورژوا در ایران هرگز با رهایی زن همگامی نشان نداده است. طیف بزرگ روشنفکران تا مغز استخوان اسلام زده  با یک فرهنگ مرد سالارانه همواره مانع جدی در مقابل رهایی اجتماعی زنان ایجاد نموده اند. جلال آل احمد و صاذق چوبک مشاهیر این جریان، و تنگسیر و داش آکل سنبل های قهرمانان آنهاست. قهرمانانی  که از سر ولنگاری زنان پا به شهر نمیگذارند و یا آنجا که سر و کله شان پیدا شود تنها چیزی که نظرشان را جلب میکند ناموس و چادری نجات بخش بدور آن است. بهترین زنان در فرهنگ اینها زنی است در آشپزخانه و یا در حال شستن لباس، و صد البته که فرزندان خود را به صبر دعوت میکند. در ۹۹ درصد از تراوشات فکری این الیت ادبی (که اتفاقا خود به تعهد روشنفکرانه شان درر قبال جامعه معاصر خویش به آن مینازند) پدیده ای با هویت کارگر یافت نمیشود، طبعا  از استثمار خبری نیست، اثری از حداقل کوشش برای  تشخیص آلام زنان ناشی از موقعیت اجتماعی – اقتصادی آنها پیدا نیست و بطریق اولی رابطه ای میان بهره کشی از زنان و هر گونه افقی برای هر گونه رهایی برای آنها متصور نیست. به این ترتیب بنا به  قاموس صد سال ادبیات فارسی دامن سرمایه در ایران از هر گونه بهره کشی و ستم نسبت به زنان پاک است!

سوم: رشد سرمایه هرگز کفاف گسترش نیروی کار زنان در مراکز تولیدی را نداد، بحران دهه پنجاه این روند را سد کرد و بیکارسازیهای دهه شصت بسرعت از ابعاد اشتغال زنان کاست. تا این مقطع صنعتی شدن و غلبه سرمایه در ایران تا آنجا که  به زنان طبقه کارگر مربوط باشد آنها را اساسا بصورت انبوه  زنان خانه دار متمرکز در محلات فقیر کارگری و حاشیه شهرها مشخص ساخته است. ملزومات و پیش شرطهای یک سرمایه داری متکی به نیروی کار ارزان و بنوبه خود فقدان تسهیلات عمومی که فشار کمر شکن نگهداری از کودکان و خانه داری را کاهش دهد، از طرفی و  باز گذاشتن قانونی دست نیروهای مذهبی و مساجد در این محلات از طرف دیگر؛ هیچ وقت امکان و فراغت لازم برای شکل گیری فعالیتهای روشنگرایانه و حق طلبانه در میان زنان طبقه کارگر را بدست نداده است.

بدون در نظر گرفتن موارد فوق غیر ممکن است بتوان درک درستی از جامعه ایران در ماورای قریب پنج تا هفت میلیون پرولتاریای زن بدست آورد. این یک تغییر دمگرافیگ نیست. کافی است ترکیب و ساختار تولیدی جامعه از فابریکها به مراکز کاری کوچکتر را در نظر گرفت، ترکیب بسیار وسیعتر از زنان جویای کار با تحصیلات بالا را مدنظر قرار داد، کافی است موج زنان در شکستن تابوها و کینه های اسلامی و مردسالارانه را تشخیص داد تا (حتی اگر نه انقلاب، دست کم) گردن گذاشت که ورق برگشته است.

چترهای اجتماعی دروغین

موقعیت فرودست زنان در ایران از چنان ابعاد و عمقی برخوردار است که حتی اسلامی ترین و دست راستی ترین لیبرالهای اقتصادی را وادار به "ارائه راه حل " برای قربانیان بانیان این وضعیت ساخته است. در این راستا دو محور اصلی  قابل ذکر است: اول، بنیاد امام و دوم بررسی قانون پرداخت دستمزد و بیمه به زنان خانه دار. هر دو این اقدامات نه فقط در واقعیت امر پوچ و دروغین و نفرت انگیز هستند بلکه خود سرمنشاء پمپاژ کثیف ترین تبلیغات ضد زن در جامعه عمل نموده اند.

اول، بنیاد امام:

بنیاد امام حدود چهار میلیو نفر، اساسا زنان و کودکان را زیر نظر و در حقیقت تحت کنترل خود دارد. بر خلاف تصور رایج بودجه این موسسه نه از محل خمس و ذکات و امور خیریه بلکه از بودجه رسمی و به عبارت دیگر از جیب کارگر و زحمتکش جامعه تامین میگردد. بنیاد امام یک موسسه مخوف و بسته با کنترل شدید در کنار نهاد بسیج از مهمترین ارگانهای حفظ حکومت محسوب میشود.  این بنیاد بزرگترین آپارت تامین تدارکات جنگی بود. از زنان و تلفات این بخش جامعه کمتر سخنی در میان است.  در زمان جنگ  زنان بدون سر پرست  به معنای چنگ انداختن بنیاد امام به تتمه باقیمانده خانواده کسانی بود که نان آور دیگری نداشتند. این جنگ بر دوش زنان جامعه ایران سازمان داده شد. میلیونها زن در درون و پشت جبهه ها با فرسودگی صد چندان نیازهای جسمی و روحی و روانی و جنسی مردان جامعه را تا پای گور همراهی کردند. پس از جنگ نیز این زنان کماکان مایملک این بنیاد باقی ماندند. این بار  و در ابعاد بسیار گسترده تر،  بنیاد امام مامن آخر نه برای خانواده  سربازان جنگ بلکه برای قربانیان بیکاری، اعتیاد و سلسله بی پایان مصائب اجتماعی تبدیل گردید. سه دهه از کارکرد بنیاد را میتوان در دو کلمه "زنان بیوه" خلاصه کرد. یک مستمری بسیار ناچیز، کنترل و  سوء استفاده از زنان تحت پوشش، تبلیغات و عملکرد این بنیاد حفره عمیق جانکاه تحقیر در فرهنگ، در آداب، در ارزش و احترام نسبت به زن و به این اعتبار نسبت به نفس انسانیت  را بجا گذاشته است. این حفره پر شدنی نیست. از یک دهه پیش بنیاد امام در یک دگردیسی اقتصادی به یک بنگاه انتفاعی و خودکفا تغییر یافته است. به روال جدید دریافت مستمری از این بنگاه مشروط به شرکت در یک فعالیت تولیدی از جمله فرش و گلیم است. نیروی کار ارزان معادل ۱ تا میلیون نفر و در شرایط عدم نظارت هر گونه و حتی قانون کار کذایی چشم انداز سود دهی این بنگاه اغوا کننده است.  

دوم، قوانین حمایتی در مجلس:

در ایران اگر رد پایی از هر گونه قانون مطابق با معیارهای انسانی بتوان سراغ گرفت را با شروطی از جمله "در صورتیکه با مصالح امنیتی متغایر نباشد" بی اعتبار اعلام شده است. به همین روال همه قوانین کار تا یک تاریخ نامعلوم که بودجه کافی برای آن فراهم باشد باطل اعلام شده است. به این معنا ارجاع به قوانین کار و امید  به اجرای  آن قوانین  پشیزی ارزش  ندارد.  

فمینیزم اقتصادی – اسلامی نوین در ایران

ایران همانقدر بستر تحقیر و بی حقوقی و ستم نسبت به زنان است، به همان اندازه بستر طیف گسترده از ایده ها و اشکال مبارزاتی علیه ارتجاع مذهبی، قوانین رسمی و فرهنگ منتج از آن میباشد. این خطوط مبارزاتی در مواردی  فکر شده و ماندگار و در مواردی تا حدودی خودبخودی و با اهداف و قدرت بسیج محدودتر ظاهر شده اند. بهر صورت قابل فهم است که همگی این موارد کم یا بیش به عنوان رگه های مختلفی از فمینیسم شناسانده میشوند. هنوز و بمراتب قابل فهم تر است که در مقابل دشمنی خونین حکومت ایران علیه حقوق زن،  بخش هایی از این جریانات فمینیستی به روشهای مسالمت آمیزتر و اهداف محدودتر در مبارزه   رو بیاورند. هر چه که باشد فمینیسم اسلامی را باید وصله ناجور به پدیده رهایی زن دید. امروز از کیا و بیای جریانات فمینیسم اسلامی چیز زیادی باقی نمانده است، کسی خبری از شیرین عبادی و قائزه هاشمی نمیپرسد. اینها که پر سر صداترین جریانات دفاع از حقوق زن را تشکیل میدادند، در واقع رگه هایی از اصلاح طلبی درونی جمهوری اسلامی بودند که با اصلاحات جزیی در زمینه حقوق زن بتوانند جمهوری اسلامی را از زیر ضرب بدر ببرند. خاصیت مشترک اینها در نرمی و تواضع و محبت در حق حکومت و اسلام و در عوض پرخاشگری نسبت به جریانات چپ و رادیکال و سرنگونی طلب بوده است. این فمینیسم  برای جمهوری اسلامی وقت خرید.

با توجه به تحولات اقتصادی جامعه و بخصوص زنان، ما اکنون با موج جدیدی از فمینیسم یا مدافعین حقوق زنان روبرو هستیم. چهره ها و سخنگویان این موج تاکید خود را بر حقوق اجتماعی و اقتصادی زنان گذاشته ، مخالفتی با جمهوری اسلامی بروز نمیدهند و روش اصلی کار آنها قانع کردن   بخشهای صاحب نفوذ از مقامات مذهبی و قضایی است. این جریان با برافراشتن سهم زنان در منشور حقوق شهروندی دولت  در سه محور خود را مشخص میکند.

اول: حقوق اقتصادی زنان ایرانی

این حقوق بر ترجمه تازه و یا بازخوانی قانون اساسی جمهوری اسلامی استوار است. "در اصل بیستم قانون اساسی همه افراد ملت از زن و مرد را یکسان زیر چتر حمایت قانون قرار داده تا از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با موازین اسلامی برخوردار باشند. از مجموع این اصول میتوان دریافت که برای زنان در زمینه کار و اشتغال حقوق خاصی در جهت تامین رفاه فردی و خانوادگی آنها پذیرفته شده است. همچنان که در دیباچه قانون اساسی اشاره شده است زنان و مردان در میدان فعال زندگی مستلزم حمایت های لازم اجتماعی در تمام امور از جمله امر کار و اشتغال. ("حقوق اقتصادی زنان ایرانی"، زهرا نژاد بهرام، شماره اول مجله اقتصاد زنان، آبان سال ۱۳۹۲)

به زعم پیش کسوتان این خط فکری قوانین جمهوری اسلامی با دقت بسیار حقوق زنان در محیطهای کار را در نظر گرفته است، اما جا دارد دید چرا در اجرای آنها کوتاهی میشود.

دوم: انطباق با مقاوله نامه  نسل دوم حقوق بشر

تقسیم بندی اعلامیه حقوق بشر به سه دسته متفاوت و برجسته کردن نسل دوم این سند از بخشهای مهم هویت فمینیستهای اسلامی – اقتصادی ایران است.

به نقل از یکی از اساتید دانشگاه های ایران چگونگی تقسیم بندی اعلامیه حقوق بشر بدینگونه است:

برپايه دگرگونيهاي تاريخي در زمينة حقوق بشر، تاكنون سه «دسته» يا سه «نسل» از حقوق به رسميت شناخته شده است. نسل يكم حقوق بشرof Generation First Rights Human كه «حقوق مدني و سياسي» را مورد توجه قرار مي دهد، برپايه اصل آزادي انسان و بهره مندي وي از حقوق اساسي استوار شده است. سپس «حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي» بعنوان نسل دوم بيشتر بر اثر فشار كشورهاي سوسياليستي در سالهاي ۱۹٧۰-۱۹٦۰ سربرآورد.نسل سوم حقوق بشر of Generation Third Rights Human سربرآورد. منشور آفريقايي حقوق بشر، نسل سوم را زير عنوان حق توسعه، حق برخورداري از صلح و حق نسبت به محيط زيست، معرفي كرده است.

حقوق نسل يكم دربرگيرندة حقوق و آزاديهاي مدني و سياسي و بيشتر از جنس حقوق سلبي است كه نبايد در برابر اجراي آنها از سوي صاحبان حق، مانعي پديد آيد. حقوقي چون آزادي مذهب و عقيده، آزادي بيان، حق رأي، آزادي از بردگي، ممنوع بودن شكنجه و رفتارهاي غيرانساني، ممنوع بودن بازداشت خودسرانه، آزادي رفت وآمد و گزينش محل اقامت و... از حقوق مدني و سياسي وابسته به نسل يكم حقوق بشر است. امروزه، بيشتر حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با عنوان حق هاي نسل دوم شناخته شده است. حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، بيشتر از جنس حق هاي ايجابي يا مثبت است كه تحقق آنها در گرو زمينه سازي و فراهم آمدن يك رشته امكانات است و بواقع بايد كارهاي مثبتي براي تحقق يافتن آنها انجام پذيرد. حق بهره مندي از آموزش و پرورش، حق بهره مندي از مسكن مناسب، حق برخورداري از امكانات و مراقبتهاي بهداشتي، حق كار، حق بهره مندي از حداقل امكانات معيشتي و... نمونه هايي از حقوق نسل دوم است. ( مقاله "حقوق فرهنگي: نسل دوم حقوق بشر"، محمد حسن اصغرنیا، بولتن اطلاعات سیاسی- اقتصادی، شماره ۳۰۳ بهار ۱۳۹۵)

هدف آشکاراز  تاکید تعلق حقوق زنان به نسل دوم از آنجاست که محتوای سیاسی مبارزه زنان را حذف کرده و کل جنبش زنان به بازار کار و آن نیز به تعهدات دولت تنزل داده شود.

سوم: قانون ۱۱۱٧، اجازه کار و سفر زن بدون اجازه شوهر

مطابق این قانون "شوهر میتواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود باشد منع کند." این قانون عملا با اشتغال گسترده زنان و بخصوص در بازار غیر رسمی پوچ شده بود. اما  بدون نیاز به مصوبه خاص مجلس بطور دوفاکتو نیز  رسمیت یافته است. به این ترتیب که از دسته بندی قوانین امری خارج شده و به قرارداد زوجین در هنگام ازدواج ارجاع داده شده است. بطور مشخص هیچ کارفرمایی هنگام استخدام یک زن قانونا موظف به چک کردن رضایت همسر زن کارگر نیست، بعلاوه کارفرما نمیتواند بدلیل عدم رضایت شوهر کارگر زن را اخراج کند.  

جنبش رهایی زن در ایران

اینرا باید به حساب طنز تاریخ گذاشت، در ایران اسلامی، درست در گره گاه زنان، جایی که تکیه گاه حمله فرهنگی و سیاسی  و استثمار زنان عمل کرده است در بر روی پاشنه دیگری شروع به چرخیدن کرده است. جای شگفتی ندارد. زنان، مبارزات و کشش و کوشش زنان، جامعه را در مقابل پایه ای ترین مفاهیم طبقاتی و پاسخهای سوسیالیستی دو قطبی کرده است. بخش بزرگی از زنان جامعه که به دلیل زادگاه طبقاتی متفاوت و یمن امکان تحصیلات عالی دانشگاهی آینده بهتری را نسبت به طبقه کارگر برای خود متصور بودند، اکنون مصافهای پایه ای طبقه کارگر را سنگر دفاع از موجودیت، کرامت اجتماعی و حیات اقتصادی جلوی رو دارند. رهایی زن از زنجیرهای "اجازه نامه مرد سرپرست خانواده"، گرهی بوده است که بند ناف دهها جریان نیم بند و دمکرات و لیبرال و اصلاح طلب و اسلام مدرنیته را بهم گره زده است؛ قرار بود این عرصه سیاسی نباشد، طبقاتی نباشد؛ کجا تشریف دارند فمینیستهای پست مدرنیست وطنی زمانیکه خواست محوری زنان در ایران درست  از طبقه کارگر نیرو میگیرد و راه به جلو باز میکند؟

طبقه کارگر باید تحولات اقتصادی و مشخصا در زمینه اشتغال زنان را با دقت و علاقه بسیار تعقیب کند. این یک واقعیت مادی است که بر بسیاری جهات مبارزه طبقه کارگر تاثیرات مهم بجا میگذارد. یک برخورد فعال با این پدیده میتواند طبقه کارگر را از بسیاری سر در گمی ها و در جا زدنهای جاری نجات دهد. آنچه مهم است واقعیتها و تحولات را باید دید، صورت مساله را از بورژوازی نپذیرفت و سیاستهای مستقل را بصورت تعرضی به محک ازمایش گذاشت. 

رهایی زنان کارگر نه یک پدیده صنفی بلکه اساسا سیاسی است

اشتغال زنان و ورود آنها به بازار کار بخودی خود پدیده مثبت و هیجان انگیزی نیست. بطور کلاسیک بورژوازی همواره از کارمزدی یک نعمت الهی ساخته است، بزعم بورژوای ما کارگر باید شکر گذار و مجیز گوی استثمار خود باشد، مگر نه اینستکه بدون امکان اشتغال و کار صحبتی از دستمزد باقی نمیماند؟ همیشه بخشی از جریانات سیاسی بوده اند که با تاکید بر مبارزه صنفی ظاهرا پرچم منافع "واقعی"، "زمینی" و "فوری"  کارگران را بدوش کشیده اند. کسی نمیتواند منکر اهمیت و واقعی بودن و فوری بوده و زمینی بودن مبارزه اقتصادی کارگران در وانفسای حکومت کار مزدی باشد؛ کمونیستها شکی به خود راه نداده اند تا مبارزات صنفی را پیش شرط یک مبارزه طبقاتی ارتقاء دهند؛ اما همزمان صد و پنجاه سال تجربه مبارزه طبقاتی پس از مانیفست کمونیست، تجربه پس از تجربه تازیانه ای بر پیکر طبقه کارگر بوده است که مبارزه صنفی بدون قطب نمای سقوط بورژوازی نسخه شکست مسلم مبارزه بر سر شندرغاز دستمزد نیز هست. مبارزه صنفی یک پرچم برای تحقیر آگاهی، قابلیت و شعور اجتماعی کارگر است. هیچ مبارزه صنفی بدون مقابله با بورژوازی در تمام عرصه های سیاسی، فرهنگی، اخلاقی و هنری نمیتواند به پیروزی نزدیک شود.

رهایی زنان کارگر جز تعیین تکلیف با حجاب ممکن نیست

در عرصه مبارزه حقوق و رفع ستم از زنان، مساله  حجاب تند پیچ دیگری است که همواره قد علم میکند. در مباحث مربوط به مبارزه رهایی زن عمدتا اظهار میشود: حجاب مساله زنان طبقه کارگر نیست. ظاهرا و بنا به این استدلال نان و فشار روزمره زندگی و فقر جایی برای اندیشیدن درباره حجاب را  باقی نمیگذارد. این دیدگاه یکی از مبانی فرودستی طبقه کارگر در ایران است، این دیدگاه  در میان کارگران و از زبان کارگران، طوق لعنت طبقات دارا به گردن طبقه کارگر است. این بارومتر گویایی است که  نقش محوری در تعیین خصلت مبارزات و نتایج اجتناب ناپذیر این مبارزات و قضاوت در مورد آنها را پیدا کرده است. در اسفندماه سال گذشته در تظاهرات خیابانی کارگران کارخانه هپکو، کارگران و کارکنان زن و خانواده های کارگران،  جداگانه در ته صف آقایان و با حجاب کامل اسلامی در خیابانهای شهر اراک ظاهر شدند. این صحنه نمایش اعتراضی کارگران را به یک صحنه ارتجاعی و شرم آور طبقاتی تبدیل ساخت.  در مورد حجاب جداگانه و مفصل باید نوشت. تا جاییکه کارگر مرد در هیبت حجاب همه آن اهرمهای فرهنگی و اخلاقی را تشخیص ندهد، اساسا هیچگونه وحدت و پیشروی در مبارزه این طبقه ممکن نیست.

مردان  طبقه کارگر و  کلاه بوقی احمقانه جنس برتر

هیچ چیز مسخره تر از این نیست که از زنان خواسته شود بمیدان بیایند و قابلیت های خود را اثبات کنند و عملا جای شایسته خود را در دل جامعه باز کنند. صرف چنین نسخه ای نفرت انگیز است. این یک نصیحت نیست، در بهترین حالت این یک تلاش ننگین است که چهار دهه  دشمنی، چهار دهه جهاد، چهار دهه جنگ برای تحمیل فرودستی زن در آن جامعه را ماست مالی کند. زمین بازی فمینیستهای اسلامی زمین بازی فعالین آگاه طبقاتی کارگران نمیتواند باشد. نسخه این فمینیستها راضی نگه داشتن آیت الله ها و اسلام همیشه عزیز انها است، نگرانی اصلی این فمینیستها در این است که چرا بورژوازی ایران نمیتواند هم از توبره و هم از اخور، هم از قوانین تحقیر زن و هم از بهره کشی از نیروی کار زنان نشخوار کند. به میان کشیدن کشفیات نبوغ آمیز در تفسیر اعلامیه حقوق بشر برای عمق زن ستیزی جمهوری اسلامی زیادی خنک است. کیفرخواست زنان آن جامعه بر وجدان طبقه کارگر ایران سنگینی میکند و بخش عظیم این کیفرخواست مربوط به  زنان خانواده بزرگ طبقه کارگر است  که دادخواست آن بی برو برگرد دست اعضای مرد این طبقه را میبوسد. طبقه کارگر در ایران آبستن یک انقلاب فکری است، یک انقلاب فکری که صغیر و کبیر این طبقه شیارهای فکری و مبارزاتی خود را از مدفوع تفکرات مذهبی و مرد سالارانه لایروبی نماید. اینجا دیگر کاری از دست کارگران زن ساخته نیست. مردان این طبقه باید خود کلاه بوقی احمقانه جنس برتر را از سر بر گیرند! سواری به بورژوازی دیگر بس است.  

سیستم مزدی کارگران در ایران باید تغییر کند

سیستم مزدی جاری در ایران بر مبنای محاسبه خانواده کارگری بعنوان سلول طبقه کارگر و پایه تعیین دستمزد کارگر؛ یک سم بغایت ضد کارگری است. این سیستم زن کارگر را حلقه متصل به کارگر مرد قلمداد میکند و بعنوان عائله مندی ضریب معینی را بر دستمزد کارگر میافزاید. زن کارگر در این سیستم آدم و شهروند مستقل برسمیت شناخته نمیشود، کار زن در خانه بعنوان بخشی از کار اجتماعی مفید و مولد از هر گونه اعتباری ساقط میگردد، و آنجا که زن راسا به کار کشیده میشود با هزار بهانه دستمزد او مورد سرقت قرار میگیرد. اگر سیستم مزدی موجود و تعیین دستمزد پایه بر اساس نیاز یک خانواده کارگری زمانی میتوانست مترادف با دستمزد بهتر برای کارگران باشد، و اگر روزی خانواده کارگری نرم غالب زندگی کارگران بود، الان شرایط دگرگون و یا بسرعت در حال دگرگونی است. سوسیال دمکراسی غربی در جواب زندگی مدرن انسانی سیستم مزد فردی به کارگر، چه زن و چه مرد را برقرار کرده است. این دستمزد باید کفاف خوراک، مسکن و سایر نیازمندیهای فرد مزدبگیر را را بدهد. تامین زندگی کودکان مستقیما با دولت است.

مبارزات کارگری در محلات

در پیوند نزدیک با اشتغال زنان  مبارزه بر سر رفاهیات و تسهیلات زندگی روزمره در محلات به صدر خواستها و مطالبات عمومی رانده میشود. رختشویخانه عمومی در محلات، مهد کودکها و آشپزخانه های عمومی و مجانی از جمله اقداماتی است که چندین  ساعت ذیقیمت از فراغت، آسودگی و فرسایش کمتر از جسم و روح کارگران را بهمراه میاورد. این عرصه ای است که مردان کارگر باید بخصوص نقش فعالی در آن ایفا نمایند، عرصه ای است که دیوارهای بلند فرهنگ مردسالارانه میتواند ترک بردارد.

زنان کارگر، شتاب و روح نوین در بیمه بیکاری

اما مهمترین مطالبه مربوط به زنان در ایران، چه شاغل و چه بیکار، آینده مبارزه طبقاتی کارگران به عرصه بیمه بیکاری گره خورده است.

الف، مطالبه بیمه بیکاری: تمام شهروندان، چه زن و چه مرد، بالای شانزده سال با اعلام آمادگی به کار فورا و بلافاصله باید مشمول بیمه بیکاری قرار میگیرند.

ب، بیمه بیکاری و حق کار: کار بمعنای شراکت فرد در سازندگی و بکار گیری خلاقیت  حق هر فرد است و دولت موظف به تامین کار برای شهروندان آماده بکار است و در غیر این صورت باید با پرداخت بیمه بیکاری   جبران ضایعه نماید. باید دهان دولتی که بیکاران را سر بار جامعه میداند گل گرفت. این  دولت است که راسا مولد بیکاری است.

پ، بیمه بیکاری و استثمار: بیمه بیکاری در مقابل شارلاتانهای طبقاتی بورژوا سد میبندند چرا که هیچ کس بخاطر نداری و گرسنگی مجبور به تن دادن به استثمار و شرایط کارفرما نیست. با وجود بیمه بیکاری هیچ زنی از سر اجبار اقتصادی اسیر هیچ ازدواجی نمیماند، در مقابل هر اجحافی دندان روی جگر نمیگذارد.

بیمه بیکاری و کار بعنوان وظیفه: بیمه بیکاری تاکید بر آنست که همه آحاد جامعه موظفند در تولید و چرخ سازندگی و تولید شریک شوند. هیچ کس بنا به موقعیت اجتماعی و یا ثروت باد آورده نمیتواند از وظیفه مشارکت در کار و تولید سر باز بزند.

بیمه بیکاری و تعریف کار مفید: در جامعه مبتنی بر سود سرمایه تنها کاری مفید تلقی میشود که بر سود کارفرما بیافزاید. بیمه بیکاری نقطه مقابل این تعریف، نگهداری کودکان، نگه داری سالمندان را بطور اولی  به عنوان کار تلقی کرده و انرژی صرف شده از طرف  زنان را پاس میدارد.

بیمه بیکاری و کارگران مرد: کارگران مرد ناچارند هر چه زودتر به حمایت فعال از کارگران زن  برخیزند.

بیمه بیکاری با قدرتی نوین:  زنان کارگر همواره جای پای ثابت تر در محله، زمینه همبستگی با سایر زنان محله در میان آنها بیشتر است. یک مشخصه امید بخش زنان دوری آنها از کشمکش های پر از توهم، تحمعات مسموم از سایه شوم شوراهای اسلامی، فضای مشحون از گدایی و عریضه و صلوات است.   

اول آپریل ۲۰۱٧

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Sun, 09 Apr 2017 04:17:27 +0000
والنتاین؛ روز نه گفتن به خشونت علیه زنان http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63780:2017-02-16-03-12-57&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63780:2017-02-16-03-12-57&Itemid=728

والنتاین؛ روز نه گفتن به خشونت علیه زنان با رقص و پایکوبی

دویچه وله فارسی: روز ۱۴ فوریه در شهر بن و شهرهای دیگر از جمله کلن و آخن زنان در میدان اصلی شهر جمع شدند و با رقص و پایکوبی توجه افکار عمومی را به خشونت علیه زنان جلب کردند. یک سوم زنان در جهان حداقل یک بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند.

والنتاین روز دلدادگان است، روز هدیه دادن گل‌های سرخ و قلب‌های آتشین. اما می‌توان آن را طور دیگری هم جشن گرفت. زنانی با لباس‌های رنگی و شاد، با موسیقی بلند و پرشور و رقص و ترانه در مرکز شهر بن.

 از سال ۲۰۱۳ و بعد از فراخوان اِو اِنسلِر نویسنده کتاب Vagina Monolog برای کمپین One Billion Rising همه ساله این روز یکی از روزهایی است که از آن برای اعتراض به خشونت علیه زنان استفاده می‌شود.

ماجرا از تجاوز گروهی به دو زن در هند در سال ۲۰۱۲ آغاز شد و در پی آن سخن رئیس‌جمهور هند مبنی بر این که متجاوز باید با قربانی ازدواج کند. اعلام این خبر ولوله‌ای در میان زنان و برابری‌خواهان برانگیخت. اِو اِنسلِر یکی از این زنان بود که در همان سال فراخوانی برای روز ۱۴ مارس سال ۲۰۱۳ اعلام کرد که در آن زنان با رقص و پایکوبی در خیابان‌های شهرشان، توجه افکار عمومی را به خشونت علیه زنان جلب کنند. این کمپین One Billion Rising نام گرفت و از مارس ۲۰۱۳ تا کنون هرساله و در مناسبت‌های مختلف برگزار می‌شود؛ ۸ مارس روز جهانی زن، ۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان و نیز ۱۴ فوریه روز والنتاین.

اما چرا روز والنتاین؟ روزی که روز عشق و محبت و هدیه دادن و هدیه گرفتن است؟ روزی که همه‌جا صحبت از گل‌های سرخ و قلب‌های آتشین است؟ چرا در این روز باید از خشونت صحبت کرد؟

رقص زنان در روز والنتاین

ماریتا هوشایت، یکی از کنشگران کمپین One Billion Rising در شهر بن با اشاره به تاریخچه‌ی آغاز استفاده از این روز از سوی اِو اِنسلِر به عنوان V Day violence, victory and vagina به دویچه‌وله می‌گوید: «در روز والنتاین که همه جا صحبت از گل و عشق و قلب است ما می‌خواهیم از زنانی بگوییم که خشونت را تجربه کرده‌اند.  این با گل دادن میسر نمی‌شود بلکه با فریاد زدن و نه گفتن به خشونت و ارتباط برقرار کردن و گفت‌وگو میان زن و مرد، میان نژادهای مختلف و میان سرزمین‌های مختلف ممکن می‌شود.»

عدد یک میلیارد در نام کمپین One Billion Rising از آماری آمده که می‌گوید یک سوم زنان در همه دنیا حداقل یک بار خشونت را در زندگی خود تجربه کرده‌اند؛ این یعنی یک میلیارد زن خشونت‌دیده.  V Day در حقیقت پیوند دادن روز والنتاین با اعتراض به خشونت علیه زنان است.

برنامه‌های کمپین One Billion Rising تنها محدود به برگزاری رقص‌ها و اعتراضات خیابانی نیست. ماریتا هوشایت می‌گوید که این گروه با برگزاری جلسات نمایش فیلم، تئاتر، کارگاه‌های آموزشی و... سعی می‌کند شجاعت حرف زدن از خشونت را به زنان بیاموزد، به خصوص زنانی که در کشورشان جرأت حرف زدن درباره خشونت را ندارند.

ماریتا هوشایت درباره فعال کردن مردان در مبارزه با خشونت علیه زنان می‌گوید: «مردها هم درست مثل زنان در نظام پدرسالار مورد تبعیض قرار می‌گیرند. آنها در نظام مردسالار همواره از بیان احساسات خود ترس دارند چرا که نگران این هستند که از سوی زنان به عنوان مردان نرم‌خو تعریف شوند. ما همیشه مردان را دعوت کرده‌ایم که در این اکسیون‌ها شرکت کنند اما متاسفانه خیلی کم مشارکت می‌کنند. مردها باید خود را از قیدوبند پدرسالاری رها کنند.»

حلقه زنان، زنان رقصنده و آوازخوان در قلب شهر بن در روزی سرد ولی آفتابی و روشن، با فریاد "بدن من مال خودم است"، "دستت را از بدن من کوتاه کن" و... شاید نوید فردای روشن‌تری را بدهد؛ فردایی که در آن هیچ زنی به خاطر زن بودنش مورد خشونت قرار نگیرد.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Thu, 16 Feb 2017 03:10:19 +0000
تیغ بی‌رحم سنت بر واژن زنان http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63680:2017-02-07-00-33-52&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63680:2017-02-07-00-33-52&Itemid=728

Bildergalerie Afrika Genitalverstümmelung

فرهنگ و سنت‌ها به ویژه در مناطق روستایی هنوز هم در عرصه ناقص‌سازی واژن یا آلت تناسلی دختران (ختنه دختران) عملکرد دارند. ششم فوریه روز جهانی منع ناقص‌سازی آلت تناسلی زنان است. گزارش تصویری را ببینید:

123456789101112131415

 

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Tue, 07 Feb 2017 00:29:59 +0000
زنان در زامبیا می‌توانند مرخصی عادت ماهانه بگیرند http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63376:2017-01-07-04-25-43&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63376:2017-01-07-04-25-43&Itemid=728

در زامبیا بحث علنی در باره عادت ماهانه زنان یک تابو محسوب می‌شود.

 و به همین دلیل است که ماده‌ای در قانون کار این کشور گنجانده شده که به زنان کارمند اجازه می‌دهد یک روز در ماه را که "روز مادر" نامگذاری شده سر کار حاضر نشوند. این قانون شامل همه زنان می‌شود اعم از این که دارای فرزند باشند یا نه.

تعریف قانونی این تصمیم روشن نشده- زنان می‌توانند یک روز در ماه را به انتخاب خودشان مرخصی بگیرند بدون این که نیازی به گواهی پزشک داشته باشند؛ موضوعی که سبب شده عده‌ای این قانون را مورد سؤال قرار دهند.

 ندکلا مازیمبا، که در بخش روابط عمومی کار می‌ کند می‌گوید: "به عقیده من این قانون بسیار خوبی است چون زنان در طول عادت ماهانه ناراحتی زیادی متحمل می‌شوند".

خانم مازیمبا که ازدواج نکرده و فرزند هم ندارد، هر ماه یک روز به دلیل دردهای شدید ناشی از عادت ماهانه، با استفاده از "روز مادر" به اداره نمی‌رود.

او می‌گوید:"ممکن است در اولین روز عادت ماهانه‌تان دچار دل پیچه شدید شوید، یک دل پیچه واقعا شدید، شما می‌تواند هر قرص مسکنی را مصرف کنید ولی نهایتا یک روز کامل را در بستر می‌گذرانید.

در زامبیا روزهای تعطیلی زیادی وجود دارد

در زامبیا روزهای تعطیلی زیادی وجود دارد

خانم مازیمبیا می‌افزاید:"بعضی اوقات قبل از شروع عادت ماهانه شخص دچار دل درد شدیدی می‌شود ولی به تدریج این درد کمتر می‌شود. در مورد من، در اولین روز که عارضه‌ها واقعا بد هستند، استراحت موثر است."/در زامبیا لازم نیست که زنانی که قصد غیبت از کار را دارند از قبل ترتیبات لازم را در محل کارشان بدهند، بلکه می‌توانند همان روزی که قصد ماندن در منزل را دارند به اداره خبر دهند که از "روز مادر" استفاده می‌کنند. کارفرمایی که چنین حقی را برای کارمندان زن قائل نشود، مورد تعقیب قرار خواهد گرفت.

مطالب مرتبط

+ ماجرای ختنه شدن من

+رمزگشایی از ارگاسم زنان

جاستین ماکوزا، رئیس خانم مازیمبا از این قانون حمایت می‌کند و می‌گوید فشاری را که به زنان به دلیل مادر بودن و هم زمان کار خارج از خانه وارد می‌شود، درک می‌کند. او که خودش ازدواج کرده می‌گوید این تدابیر می‌تواند در نحوه کار زنان تاثیر مثبت داشته باشد: "بازدهی تنها با حاضر شدن شخص در اداره تامین نمی شود. بلکه باید مقدار بازدهی کار شخص مهم باشد." ولی آقای ماکوزا اذعان دارد که در سیستم کنونی مشکلاتی از لحاظ غیبت کارمندان بدون اطلاع قبلی و نیز وسوسه بعضی از مردم برای سوءاستفاده از این سیستم وجود دارد: او می‌گوید:"ممکن است کسی یک کار شخصی داشته باشد و همان روز از "روز مادر" برای انجام برنامه خود استفاده کند."


جاستین ماکوزا، رئیس خانم مازیمبا از این قانون حمایت می‌کند

جاستین ماکوزا، رئیس خانم مازیمبا از این قانون حمایت می‌کند

اما همه از "روز مادر" حمایت نمی‌کنند و بسیاری از زنان هم از جمله منتقدین این قانون هستند. موتینا ماسوکوتوانه-چیکوپلا، ازدواج کرده و صاحب سه فرزند است. او که دارای یک شغل تمام وقت در رشته بازاریابی است هرگز از "روز مادر" برای مرخصی استفاده نکرده و استدلالش این است که این کار موجب ترغیب زنان شاغل به تنبلی می‌شود. او می‌گوید:"من به آن (روز مادر) اعتقادی ندارم و از آن استفاده نمی‌کنم. عادت ماهانه برای بدن زنان یک امر عادی است، درست مثل بارداری یا زایمان. من فکر می‌کنم زنان از این موضوع سوء استفاده می‌کنند به خصوص این که هیچ راهی برای اثبات این که زنی در حال گذراندن عادت ماهانه‌اش است وجود ندارد."

خانم چیکولا می‌گوید ماده قانونی ناظر بر این مسئله باید روشن‌تر باشد. او می‌افزادید:"مشکل در زامبیا این است که ما بیش از حد تعطیلی داریم از جمله تعطیلی برای دعاهای ملی. از این رو حدس من این است که "روز مادر" کسانی را تعطیلی دوست دارند خوشحال می‌کند."

Women wearing dresses with the portrait of late Zambian President Michael Sata arrive at a memorial service in Lusaka, Zambia, on November 10, 2014, on the eve of Sata's State funeralImage copyright AFP

کنگره اتحادیه‌های بازرگانی زامبیا که نماینده تمام کارگران کشور است، یکی از حامیان این قانون است.

ولی کاترین چینوندا، امانتدار ملی در این کنگره می‌گوید زنی که در حال گذراندن عادت ماهانه نیست استحقاق برخورداری از این تعطیلی را ندارد و باید مانع آن شد.

او تاکید می‌کند:"ما زنان را با مفهوم روز مادر آشنا می‌کنیم و به آنها می‌گوییم فرض این است که در این روز آنها باید استراحت کنند و حتی برای خرید یا انجام کاری از خانه بیرون نروند چون این کار اشتباه است"

+ دونالد ترامپ، سیاست و کنترل بر بدن زنان

+ چه سنی برای مادر شدن خیلی دیر است؟

قانون در باره این که چه چیزی مجاز است روشن نیست و به نظر می‌رسد تنها کارفرمایان معدودی به منظور راهنمایی زنان کارمندشان، دستورالعمل خاصی تهیه کرده اند.خانم چینوندا، با این ایده که مردان هم باید مانند زنان حق استفاده از یک روز تعطیلی را در ماه داشته باشند- پیشنهادی که برخی از مردان می‌کنند- مخالف است. او می‌گوید: " بعضی از مردها گاهی برای خوردن مشروب می‌روند و در نتیجه سر کار حاضر نمی‌شوند...آنها نمی‌توانند بفهمند زنی که دچار عادت ماهانه است چه احساسی دارد."

ولی برخی در حالی که از مفهوم روز مادر، حمایت می‌کنند، می‌گویند این قانون برای کسب و کار بد است. هرینگتون چیباندا، رئیس فدراسیون کارفرمایان زامبیا می‌گوید: "ممکن است مافوق شما برایتان کاری در نظر گرفته باشد و بعد شما ناگهان سر کار حاضر نشوید، این موضوع به کار لطمه می‌زند."

لیندا کاسوندا، حقوق‌دان است و به باور او زنان نقش مهمی در جامعه دارند

لیندا کاسوندا، حقوق‌دان است و به باور او زنان نقش مهمی در جامعه دارند

او می‌گوید: "تصور کنید که پنج تا شش کارمند شرکتی که چند کارمند دارد، در یک روز واحد بخواهند از غیبت "روز مادر" استفاده کنند، بر سر بازدهی این شرکت چه خواهد آمد؟"

جویس نونده-سماکوکو، وزیر کار زامبیا که قبلا یک فعال اتحادیه بازرگانی بوده می‌گوید در دهه ۱۹۹۰ از روز مادر، به صورت غیررسمی استفاده می‌شد تا این که نهایتا به صورت قانون درآمد. ولی او معتقد است که هیچکس نباید از این قانون برای طفره رفتن از کار استفاده کند:

او تاکید دارد که"اگر سر کار حاضر نشوید ولی بعد شما را به طور مثال در یک دیسکوتک ببینند، در آنصورت غیبت شما به عنوان تعطیلی روز مادر، محسوب نخواهد شد. "شما نباید حتی از شهرتان خارج شوید یا شما را در آرایشگاه یا در حین خرید ببینند؛ شما را می‌توانند اخراج کنند. به عنوان مثال زنی که از مرخصی روز مادر استفاده کرده بود ولی او را در حالی که سرگرم کشاورزی بود دیده بودند، کارش را از دست داد."

یکی از مشکلات قانون این است که کاملا روشن نیست و این موضوع موجب سردرگمی کارفرمایان وحتی کارمندان می‌شود.ولی شاید حتی بیشتر از مزایای عملی آن، این نیت و روح قانون است که بسیاری از مردم زامبیا با آن موافقند. همانطور که لیندا کاسونده، یک حقوقدان ارشد می‌‌گوید دلیل این که چرا روز مادر برای مردم زامبیا مهم است این است که نشان می‌دهد مردم پذیرفته‌اند که در زندگی این زنان هستند که مسؤلیت نگاهداری و مراقبت به طور عمده بر دوش آنان است؛ اعم از آنهایی که ازدواج کرده باشند یا نه.

http://www.bbc.com/persian/world-38519952

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Sat, 07 Jan 2017 04:17:23 +0000
صد زن: ماجرای ختنه شدن من http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63073:2016-12-04-01-52-38&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63073:2016-12-04-01-52-38&Itemid=728

صد زن

واکنش مردم داغستان به توجه فزاینده دیگران به موضوع ختنۀ زنان در این جمهوری خودمختار همراه با ناراحتی بوده است

تابستان امسال یکی از موضوع‌های داغ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی روسیه ختنه زنان در جمهوری خودمختار داغستان بود که پیشتر دربارۀ آن تقریباً صحبت نمی‌کردند.

 (این مطلب حاوی مطالبی است که ممکن است برای بعضی از مخاطبان ما ناخوشایند باشد.)

روز یازدهم مرداد (اول اوت) مطلب "سوِتلانا آنوخینا" تحت عنوان "زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند" منتشر شد و دو هفته بعد، گزارش سازمان حقوق‌بشری "اقدام حقوقی" همگانی شد.

 در این گزارش به نقل از سازمان ملل متحد آمده است: "ختنۀ زنان، صرف نظر از خطراتی که در پی دارد و به رغم این که خلاف مجموعه‌ای از هنجارهای بین‌المللی در زمینۀ حقوق بشر است، هنوز رواج دارد".

به باور مقام‌های سازمان ملل متحد دلیل بقای این آیین این است که "برخی از دولت‌ها و جوامع آن را زیر سؤال نبرده‌اند و افراد پایبند به ختنۀ زنان آن را یک امر اخلاقی می‌دانند".

نویسندگان این دو گزارش گفتند که سنت ختنۀ زنان همچنان در برخی از مناطق داغستان رواج دارد و تلاش کرده‌اند دلیل تداوم آن را دریابند.

در همین حال، واکنش مردم داغستان به توجه فزاینده دیگران به موضوع ختنۀ زنان در این جمهوری خودمختار همراه با ناراحتی بوده است.


صد زن

سوتلانا آنوخینا نویسندۀ مقالۀ "زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند" در گفتگو با بی‌بی‌سی توضیح داد که چگونه این موضوع توجه او را به خود جلب کرده است.

"اولین بار ۳۳ یا ۳۴ سال پیش بود که از یک همکارم شنیدم ختنه، تنها مربوط به پسران نیست. او آن زمان تقریباً ۲۵ ساله بود. به من گفت که در دوران بچگی‌اش او را همراه با چند دختربچۀ ده تا دوازده‌ساله به خانۀ پیرزنی بردند که کلیتوریس همه‌شان را برید. از شنیدن این داستان یکه خوردم. عجیب‌ترین نکته‌اش این بود که دختربچه‌ها را با استفاده از پشم‌چین گوسفندی ختنه کرده بودند. ولی پیش خودم گفتم که این کار از بازمانده‌های سنت‌های قدیمی منسوخه بوده. همکار من از یک روستای کوهستانی بود."

مجموعه ویژه صد زن ۲۰۱۶

دفعه دوم با این موضوع ۱۳ سال پیش برخورد کردم. آن زمان در هیئت تحریریه روزنامه "چِرنوویک" بودم. یک دختر جوان محجبه وارد دفتر شد. با خودش یک مقاله آورده بود. مقاله را داد و در دفتر ماند و برایم از زندگی خودش تعریف کرد.

داستان خوشایندی نبود؛ این دختر ازدواج ناموفقی داشته. می‌گفت تنها به دلیل مذهبی بودن نامزدش با او ازدواج کرده بود. می‌گفت شوهرش را پس از آن ترک کرد که او می‌خواست دختر هشت‌ساله‌شان را ختنه کند.

سال ۲۰۰۷ (نُه سال پیش) در روزنامۀ السلام، از مهم‌ترین نشریه‌های اسلامی داغستان مقاله‌ای منتشر شد که می‌گفت ختنه دختران، کار مطلوبی است. بعدا کتاب "گسترۀ زنان در میان اقوام قفقاز" به قلم یو کارپف به دستم افتاد که آن‌جا هم از ختنۀ زنان یاد شده بود.

+ صد زن، آیا زنان مکزیک کمتر از مردان فاسدند؟

سال ۲۰۱۳ ( سه سال پیش) در صفحۀ اینترنتی رسمی یکی از دو روزنامۀ اسلامی اصلی داغستان مطلبی منتشر شد که نه تنها بر ضرورت ختنۀ زنان تأکید داشت، بلکه هدف از انجام آن را هم توضیح می‌داد. نوشته بودند که ختنۀ زنان به منظور تقویت اخلاق آنها توسط محرومیت از امکان تجربۀ لذت جنسی صورت می‌گیرد. زیر این مطلب نام دو نفر بود: سردبیر روزنامه و یک متخصص معروف رفتار و اختلالات جنسی در داغستان.

من از دوستان و آشنایان سؤال ‌کردم و در نتیجه معلوم شد که در میان دوستان نزدیک من هم دو زن جوان ختنه شده بوده‌اند.

گذشته از این، روشن شد که در روستاهای آنها این سنت هنوز رایج است و حتی این باور وجود دارد که دختر ختنه‌نشده حتماً بدکاره می‌شود.

صد زن

بعد از آن یک زن جوان را پیدا کردم که به عنوان مردم‌شناس این موضوع را مطالعه کرده بود. کمک او برایم بی‌بها بود. او بسیار سفر می‌کرد و مطالب به اصطلاح "میدانی" فراوانی داشت و آنها را در اختیار من گذاشت."

یکی از قهرمانان مقالۀ سوِتلانا "زهره" است (نام خودش نیست).

زهره، یک زن جوان از داغستان، ماجرای زندگی‌اش را برای طرح "صد زن" با بی‌بی‌سی در میان گذاشت.

+ صدزن؛ مبارزه هر روز زنان مراکشی با آزار خیابانی

"شاید شش یا هفت سالم بود. تابستان بود؛ اوایل دهۀ ۱۹۹۰. خوب یادم هست. مادرم مرا به روستا فرستاد تا تابستان را آن‌جا بمانم و خودش به شهر رفت. مادرم کار می‌کرد. من با خاله‌ام بودم.

یک روز خاله‌ام مرا شستشو داد... بعد از آن یک خالۀ دیگرم را صدا کرد و به زبان ما یک چیزهایی به او گفت. می‌گفت: "باید این کار را کرد..."

آن زمان از تلفن همراه خبری نبود. با جایی نمی‌شد تماس گرفت. نمی‌دانم اگر امکانش را داشتند از مادرم اجازه می‌خواستند یا نه، شاید هم اجازه نمی‌خواستند...

+ صد زن؛ عکاسی، عشق جدید دختران در افغانستان

فردای آن روز مرا به خانۀ پیرزنی در همان روستا بردند و گفتند: "این خانم یک عمل کوچولو میخواهد انجام دهد، ولی تو نترس".

نمی‌دانستم منظورشان از "عمل کوچولو" چه بود. من هرگز جراحی نشده بودم و البته که ترسیدم.

ولی زن گفت که این عمل ضروری است: "تو یک زن واقعی می شوی، مسلمان واقعی می شوی. همه ما طبق سنت این کار را کردیم".

من سر پا ایستاده بودم. لباس‌هایم را درآوردند... پیراهنم را بالا کشیدند. خاله‌ام از پشت من را نگه داشته بود. مرا به آغوش کشیده بود تا دست و پا نزنم. و این حالت من را بیش از پیش وحشت‌زده کرده بود. خوب یادم هست...

قیچی را برداشت. به نظرم آمد قیچی زیادی بزرگ بود. قطعاً قیچی مانیکور نبود.

______________________________________________

صد زن

فصل صد زن ۲۰۱۶ بی‌بی‌سی فارسی در مورد زنان، شخصیت‌های تاثیر‌گذار و دغدغه‌های آنها است. این مجموعه شامل مطالب متنوعی از جمله گفت‌‌وگو‌، گزارش و یادداشت از زنان در نقاط مختلف جهان است.

صد زنImage caption صد زن

با ما همراه شوید، در تلویزیون، وب‌سایت و رادیو. همچنین ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید، فیسبوک، اینستگرام، توییترو یوتیوب.

با هشتگ #صدزن در بحث‌های ما شرکت کنید

_______________________________

من زدم زیر گریه. زهره‌ترک شده بودم. خاله‌ام به زبان ما می‌گفت: "آرام باش، گریه نکن". سرم را می‌مالید و می‌گفت: "دیگر تمام شد".

لباس‌هایم را سریع تنم کردند تا به بدنم دست نزنم. جای زخم را ضدعفونی نکردند؛ نه با الکل و نه با یُد. این هم دقیقاً یادم مانده.

چند سال گذشت و پزشک تشخیص داد که هپاتیت دارم. حتی مادرم فکر کرد که دلیلش همان ختنه بوده. مطمئن نیستم که دلیلش همان بود یا چیز دیگر.

یادم است که برای مدت‌ها از کنار خانۀ آن زن هم رد نمی‌شدم. سال بعد هم که به روستا برگشتم، نزدیک خانه‌اش نمی‌رفتم.

+ دیدگاه: عوض کردن جهان از عوض کردن پوشک مهمتر است

برایم خیلی دردآور بود. بعد از انجام عمل سریعا به خانه برگشتم. وقتی که می‌دویدم درد را احساس نمی‌کردم. از ترس مثل برگ بید می‌لرزیدم.

یادم هست، وقتی که مادرم برگشت من طبعاً بلافاصله داستان را برایش تعریف کردم. خیلی رنجیده بودم. چون در خانواده هرگز هیچ کس مرا آزار نمی‌داد. همه دوستم داشتند: پدر، مادر و برادر بزرگم. همیشه مواظب من بودند، ولی آن‌جا با من چنین رفتاری کردند. آن تجربه برای من تکان‌دهنده بود.

یادم هست که مادرم دستم را گرفت و پیش خاله رفت که دعوا کند. چه جنجالی بپا شد! آنها به زبان ما با هم دعوا می‌کردند. به یکدیگر فحش می‌دادند. مادرم بسیار ناراضی بود.

چرا این کار را کردند؟ واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. خاله‌ام فقط می‌گفت که باید آن کار را می‌کردیم، همه می‌کنند و این سنت ماست. مرا آرام می‌کرد و می‌گفت که "تو از این به بعد دختر نجیب و مؤدبی می شوی". می‌گفت: "عاقل می شوی"، یعنی "بدکاره نمی شوی". ولی تأکید اصلی‌اش روی این نکته بود که این، سنت ماست و باید هم چنین باشد.

موضوع ناخوشایند و آزاردهنده است... نمی‌دانم، آیا احساس از دست دادن چیزی را دارم یا نه، چون سا‌ل‌هاست با این وضع زندگی می‌کنم. ظاهراً به این حالت عادت کرده‌ام. آیا احساس لذت جنسی به من دست می‌دهد؟ نمی‌دانم. جدی می‌گویم. من فقط یک مرد در زندگی‌ام بوده، آن هم شوهرم. فوران احساسات و فریاد نشاط هرگز با من اتفاق نمی‌افتد.

من بسیار ناراحتم که افراد دیگر به جای من تصمیم گرفتند که با بدن من این کار را بکنند.

حالا خودم هم دختر دارم. هشت‌ساله است. هر بار که به روستا می‌رویم، من او را همراهی می‌کنم یا مادرم یا شوهرم. من و شوهرم در این مورد اتفاق نظر داریم که دخترمان را ختنه نکنیم.

اخیراً وقتی که جنجالی در این مورد درگرفت، در روستای ما همه برآشفته بودند. خویشاوندان روستایی من ناراحت بودند... می‌گفتند به دیگران چه کار، این جزء سنت‌های ماست. فهمیدم که این سنت هنوز هم رایج است".

http://www.bbc.com/persian/world-features-38168026

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Sun, 04 Dec 2016 01:47:38 +0000
خشونت علیه زنان به روایت قربانیان http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63028:2016-11-29-02-12-08&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=63028:2016-11-29-02-12-08&Itemid=728

مریم دهکردی

در عصر حاضر ارائه دادن تعریف روشنی از «خشونت علیه زنان» دشوارتر از گذشته است. سال‌های گذشته و پیش از حضور پررنگ شبکه‌های مجازی و عناصر اطلاعاتی و ارتباطی پیشرفته‌ای که در کسری از ثانیه اخبار مختلف را به دورترین نقاط جهان می‌رسانند خشونت در کبودی چشم و پارگی لب خلاصه می‌شد، اما این تنها تصویری که امروز از خشونت می‌شناسیم نیست.

2012-10-04colombiasexualviolence

۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان است. روزی برای آگاه کردن جامعه درباره شکل‌های عجیب و پیچیده خشونت‌های مختلف کلامی، جنسی و جنسیتی، خشونت‌های خانگی و البته خشونت‌های پنهان و رنج‌آوری که وقتی پای صحبت برخی زنان بنشینید می‌توانید آنها را بشنوید. در این گزارش، شنوای روایت تلخ زنانی هستیم که هر یک گونه‌ای ازخشونت را تحمل کرده یا شاهد آن بوده‌اند: راویان بی واسطه خشونت علیه زنان.

سارا ۲۷ ساله و ساکن تهران

خشونت های ناموسی

 «بدترین خشونتی که برایم رخ داد زمانی بود که توی پارک کتک خوردم، سیاه و کبود شدم و بی‌اینکه بتوانم از خودم دفاع کنم به خانه رفتم. هر چقدر فکر می‌کنم که چرا این اتفاق افتاد یادم نمی‌آید. با چند تا از  دوستان دخترم نشسته بودیم توی پارک. حواس‌مان هم فقط به خودمان بود. آن پسر را هم اصلا نمی‌شناختیم. اول نزدیک شد و شروع کرد حرف‌های رکیک زدن بعد هم نزدیک‌تر شد و با لگد به صورتم کوبید طوری که کبود شدم. بدترین قسمتش این بود که هیچ‌وقت فرصت نداشتم و ندارم که تلافی کنم. هیچ کس حتی دوستانم سعی نکردند از من دفاع کنند و هیچ پلیسی هم سعی نکرد پیگیر ماجرا شود!»

ندا ۲۸ ساله، کارشناس تصویرسازی کودک

«چهار سال پیش بود. در آستانه ازدواجم به بدترین شکل ممکن مورد آزار قرار گرفتم. پدرم کتکم زد، بعد کثافت سگ‌مان را از دستشویی برداشت و کرد توی دهنم. من هم از بالکن پریدم توی حیاط . دنبالم آمد پایین و می‌خواست دوباره پرتم کند توی پارکینگ که فرار کردم. عقد کرده بودم. به خانه همسرم رفتم و دیگر برنگشتم. من و مادرم از بچگی مورد آزار و اذیت فیزیکی از طرف پدرم قرار می‌گرفتیم. یک بار وقتی بچه بودم با صدای خرخر از خواب پریدم و  دیدم پدرم دارد مادرم را خفه می‌کند. برعکس ما برادرم بود. هیچ‌وقت حتی یک تشر هم به او نمی‌زد، تازه تشویقش می‌کرد که او هم ما را اذیت کند. برای همین هم من هیچ‌وقت نتوانستم با برادرم رابطه خوبی داشته باشم.»

فرزانه ۳۳ ساله و خانه دار

domestic violence 1

 «پدر من با وجود معلم بودن و فرهنگی بودن یک مرد سنتی بود. حرفش را با مشت می‌فهماند به خصوص در رابطه با مادرم و یا خواهرهای بزرگ‌ترم که به دلیل بیشتر بودن سن‌شان و مخالفت با خواسته‌هاش یا عمل کردن به خواسته‌های خودشان یا دفاع از مادرم هدف خشونت‌های فیزیکی او قرار می‌گرفتند. البته به این شکل نبود که هر روز تکرار بشود ولی حضور کسی با این روحیه من را در یک ترس همیشگی نگه می‌داشت. ولی جز آن یه خاطره منو خیلی اذیت می‌کند. دیدن صحنه اعدام یه نفر در ملاء عام در پنج سالگی باعث شد سال‌ها شب ادراری داشته باشم.»

زهرا ۴۸ ساله و کارمند

«همسرم در همان اداره‌ای که من کار می‌کنم حسابرس است. به واسطه عادت شغلی‌اش ریال به ریال درآمد و مخارج‌مان را حساب و کتاب می‌کند. سال‌های سال است که من هزار تومان هم بدون کسب اجازه از او خرج نکرده‌ام. اگر خرجی بکنم که یادم برود درباره‌اش بگویم یا آن را در لیستم نیاورم برای روزهای طولانی با من مشاجره می‌کند. من را تحقیر می‌کند و می‌گوید بی‌حواس و کم دقتم. ۲۰ سال است که با هم زندگی می‌کنیم و تنها چیزی که من را رنج می‌دهد همین است.»

مینا ۲۵ ساله و دانشجوی معماری

violence against women

 «یک بار دوستم که بعد از ۱۰ سال با دوست پسرش ازدواج کرده بود، عکس هولناکی برایم فرستاد. گویا داشته با همسرش ناهار خانه را می‌خورده که چند بار گفته برویم بیرون من دلم می‌خواهد فست فود بخورم و شوهرش در پاسخ چنگال را در دست دختر فرو کرده بود. اما اتفاق جالب‌تر اینکه دختر قهر کرد اما بعد از مدتی دوباره برگشت خانه و با هم زندگی کردند. نمی‌دانم حتما چیزهایی مثل حفظ زندگی مشترک یا ترس از طلاق این میان هست اما تصویر وحشتناکی که از دست او دیدم تا امروز از یاد من نرفته. او را نمی‌دانم.»

حمیده ۳۱ ساله، کارشناس ارشد حقوق

«برای من بدترینش این بود که صبح زود وقتی داشتم می‌رفتم سرکار یک پسر از کوچه‌ای باریک بیرون پرید و در خلوتی خیابان من را به دیوار چسباند و خودش را به من مالاند. از تماسش با بدنم حتی از روی انبوه لباسی که تنم بود مشمئز شده بودم. زبانم از ترس بند آمده بود و برای روزهای طولانی برای عبور از آن مسیر که چاره‌ای جز گذشتن از آن نداشتم مشکل داشتم.»

فاطمه ۱۷ ساله و دانش آموز

«حرف‌های مادرم به شدت روی پدر و برادرم تاثیر دارند. مادرم با اینکه می‌داند من جرات ندارم دست از پا خطا کنم مدام پدر و برادرم را علیه من تحریک می‌کند. آنها را وادار می‌کند من را استنطاق کنند. کافی است یک ربع دیرتر از مدرسه برگردم هزار انگ و تهمت و ناروا به من می‌چسباند و پدرم را وا می‌دارد تا عرصه را به من تنگ کند. بارها تصمیم گرفتم فرار کنم اما جراتش را ندارم.»

زهرا ۵۵ ساله، خانه دار و ساکن رشت

«همسرم دیابت داشت. کنترل اعصابش را نداشت برای همین گاهی که از کوره در می‌رفت کتکم می‌زد، اما رنجی که پس از مرگش کشیدم به مراتب دشوارتر از تحمل درد کتک‌هایی بود که می‌زد. بعد از فوت همسرم جاری و بقیه زن‌های متاهل فامیل به وضوح از من دوری می‌کردند. من جوان و زیبا بودم و با اینکه آدم محترمی بودم اما می‌فهمیدم که آنها همسران‌شان را از من قایم می‌کنند چون خیال می‌کردند ممکن است به واسطه ارتباط با من آنها را از دست بدهند. این خیلی تلخ و سخت بود برای من…»

 ثریا ۴۰ ساله و استاد دانشگاه:

zanan-Violence

«در محل کارم دچار یه نوع خشونت جنسیتی شدم؛ بعد هم برایم پرونده سازی کردند و تا امروز هم نتوانستم شغلم را پس بگیرم. در واقع در دانشگاه هرگز یک زن مستقل و عامل دیده نمی‌شدم. از همه طرف تلاش می‌کردند به من فشار بیاورند. فقط به دلیل زن بودنم. من بی‌تفاوت بودم و کار خودم را می‌کردم تا اینکه رئیسم شروع کرد به دخالت در امور خصوصی زندگی. تا مدت‌ها نمی‌دانستم از کجا می‌فهمد که من در خانه چکار می‌کنم. ادعا می‌کرد که موضوعات خصوصی من را علنی خواهد کرد و خواهد گفت من با او رابطه داشته‌ام. یک روز رفتم سراغش و به او گفتم به همه بگو، گفت تو می‌بازی، گفتم من می‌بازم تو چرا ناراحتی؟ همین باعث شد درگیری فیزیکی رخ دهد و از فردای آن روز او شروع کرد به نوشتن نامه برای مقامات و تخریب من. نوشت که من معتادم و با دانشجوهایم رابطه دارم. مسئله را امنیتی کرد و من تا مدت‌ها به این دلایل تحت بازجویی قرار گرفتم. تا اینکه بالاخره در یک جلسه در وزارت علوم، شاید در یک فضای بی‌ربط که همسرم هم درآن حضور داشت همه موضوع را علنی گفتم و از آن روز هیچ بازجویی سراغ من نیامد.»

سمیه ۳۷ ساله، منشی یک شرکت خصوصی

«پیاده داشتم از سرکار بر می‌گشتم. در حاشیه خیابان ماشینی کنارم پارک کرد و محترمانه صدا زد: خانم ببخشید! بی‌لحظه‌ای تردید برگشتم به سمت پنجره ماشین به گمان اینکه سرنشین به دنبال آدرسی است. یکباره دیدم آلت تناسلی‌اش را از شلوار درآورده و در حال خودارضایی است. دیوانه‌وار دویدم و وقتی که دیگر سرم و چشم‌هام از کمبود اکسیژن می‌سوخت در گوشه‌ای از پیاده رو روی زمین نشستم. هنوز هم وقتی ماشینی نزدیکم می‌شود وحشت می‌کنم.»

مریم، مربی مهدکودکی در اهواز

«وقتی نوجوان بودم پدر و مادرم متارکه کردند. خانه ما آپارتمانی بود و من با پدرم زندگی می‌کردم. پدرم دوست دختری همسن و سال من داشت. شبها می‌آوردش خانه و من تا صبح صدای صحبت کردن و رابط خصوصی‌شان را می‌شنیدم. این موضوع باعث شده بود به شدت از پدرم بیزار شوم و برای همین هم دو بار قرص خوردم اما هر دوبار نجاتم دادند. حالا با مادرم زندگی می‌کنم اما هنوز هم شب که می‌شود صداها دست از سرم بر نمی‌دارند.»

صفورا، ۶۴ ساله و ساکن خرم آباد

11_domestic_violence_advertisement

«وقتی جوان بودم برادرم پسر یکی از اهالی ده را در یک نزاع بر سر زمین کشت و بعد برای خون بها، من را به خانه برادر مقتول بردند. من در تمام سال‌های زندگی‌ام رنج کشیدم اما کاری نمی‎توانستم بکنم. توی خانه شوهرم، زنش نبودم. کلفت خودش و زن و بچه‌اش بودم. چون بهای خون برادرش بودم. یک‌سال بعد از ازدواج با من شوهرم زن‌گرفت و من بچه‌هایش را بزرگ کردم. هر چقدر هم بیشتر اطاعتش کردم بیشتر زد تو سرم. هر لقمه نانی که خوردم منت گذاشت سرم. زندگی نکردم، بردگی کردم. تنها دلخوشی‌ام پسرم بوده و هست.»

عایشه ۲۵ ساله و اهل پاکستان

«خشونت؟ من در خیابان شاهد اجرای مجازات علیه زنی بودم که برادرش گناهکار بود. برادر زن به دختری تجاوز کرده بود و خانواده او درخواست قصاص کرده بودند. می‌دانی یعنی چه؟ یعنی دادگاه رای داده بود مردان خانواده به خواهر مرد متجاوز، تجاوز کنند آن هم در ملا عام. باور کردنی نیست اما من یکی از چند صد زنی بودم که این اتفاق را دیدم. ضجه زدم، گریستم اما کاری نتوانستم بکنم…»

سمانه ۲۸ ساله و ساکن آمریکا

violence against women

  «خیلی بد بود. وقتی یادش می‌افتم واقعا منقلب می‌شوم. بچه که بودم سر کوچه ما پادگانی بود که همیشه سربازان در اتاقک کوچک نگهبانی‌اش مشغول نگهبانی بودند. یکی از آنها من را خیلی دوست داشت. هر وقت همراه پدر و مادرم از آنجا رد می‌شدیم برایم دست تکان می‌داد. چند بار برایم شکلات خرید و من فکر می‌کردم او دوست من است. یک‌بار که تنها بودم صدایم زد. به هوای شکلات دویدم طرفش. من را برد داخل اتاقک و همین‌طور که با من حرف می‌زد به اندام خصوصی‌ام دست زد. من بی‌حرکت ایستاده بودم. زبانم بند آمده بود. می‌فهمیدم کار خوبی نیست اما هیچ کاری نکردم. چند روز بعد باز وقتی با مادرم می‌گذشتیم دست تکان داد و صدایم زد. من اخم کردم و رویم را برگرداندم. مادرم پرسید چی شده و چرا به عمو جواب نمی‌دهی. من فریاد کشیدم وگریه کردم و همان وسط خیابان همه چیز را به مادرم گفتم. می‌دانم که پدر و مادرم موضوع را مطرح کردند و شاکی شدند اما از نتیجه ماجرا بی‌خبرم. من فقط پنج سالم بود…»

خشونت علیه زنان تنها شامل آنچه در این گزارش آمد نیست. خشونت‌هایی وجود دارند که در طول سالیان دراز زنان را رنج داده‌اند بی‌آنکه ردی از خود بر جای بگذارند، بی‌ذره‌ای درد فیزیکی یا ردی از خون و کبودی. آنچه مهم است تلاش برای آگاهی بخشیدن و گفت‌وگو درباره خشونت است. در مقابل خشونت‌ها از هر گونه‌ای که هستند سکوت نکنید چرا که در این‌صورت این چرخه هرگز از کار نخواهد ایستاد و هر بار سخت‌تر، جانفرساتر و دردناک‌تر از قبل بازتولید می‌شود. یک نه بلند به خشونت علیه خودتان بگویید…

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Tue, 29 Nov 2016 02:03:17 +0000
"ازدواج با قربانیان"، راه فرار متجاوزان جنسی در ترکیه http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62943:2016-11-19-21-01-13&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62943:2016-11-19-21-01-13&Itemid=728

دویچه وله فارسی: بر اساس طرح قانونی‌‌ حزب حاکم "عدالت و توسعه" در ترکیه قرار است مردانی که تا نوامبر سال جاری با دختران زیر ۱۸ سال رابطه‌ی جنسی برقرار کرده‌اند، در صورتی که با قربانی خود ازدواج کنند، شامل عفو ‌شوند.

حزب حاکم "عدالت و توسعه" ترکیه قصد دارد، متجاوزان جنسی به کودکان را از مجازات معاف کند. بر پایه‌ی طرح قانونی حزب رجب طیب اردوغان، رئیس‌‌جمهوری این کشور، مردانی که پیش از ۱۶ نوامبر ۲۰۱۶ نوجوانان زیر ۱۸ سال را "بدون تمایل آنان" مورد سوء‌استفاده جنسی قرار داده‌اند، در صورت ازدواج با قربانیان خود از زندان آزاد می‌شوند. در طرح یادشده آمده است که متجاوز نباید هنگام عمل به خشونت متوسل شده یا قربانی را تهدید کرده باشد.

طرحی برای حفظ حرمت خانواده

بن‌علی ییلدریم، دبیر کل حزب "عدالت و توسعه" با اشاره به این که "هدف طرح قانونی، دفاع از خانواده" است، گفت که با اجرای آن: «بیش از ۳۰۰۰ خانواده نجات پیدا خواهند کرد.» اشاره‌ی ییلدریم به شمار زندانیان مذکری است که به دلیل ازدواج غیرقانونی در حال حاضر در زندان به‌سر می‌برند.

بیشتر بخوانید: دیده‌بان حقوق بشر: سرپوش بر تجاوز جنسی را پایان دهید

در ترکیه ازدواج با کودکان ممنوع و قابل مجازات است. این قانون در سال ۲۰۱۲، در پی حکم دادگاه حقوق بشر اتحادیه‌ی اروپا مبنی بر "رعایت حق قربانیان خشونت خانگی" در این کشور به تصویب رسید. بن‌علی ییلدریم در این رابطه افزود: «در ترکیه ازدواج‌های غیرقانونی زیادی با کودکان صورت می‌گیرد و از این بابت مردان به زندان می‌افتند.» به گفته‌ی دبیر کل حزب "عدالت و توسعه"، طرح یادشده به "استحکام بخشیدن به پایه‌‌های خانواده کمک می‌کند."

انتقاد از ارائه‌ی طرح

بنا به گزارش خبرگزاری‌ها طرح معافیت متجاوزان به کودکان از مجازات با مخالفت و انتقاد شدید کنشگران حقوق زنان روبرو شده است. به نظر آرزو آیدوغان، وکیل و کارشناس مسائل حقوقی، "دست متجاوزان جنسی با تصویب این طرح به‌کلی باز گذاشته می‌شود". او معتقد است که راه‌حل مبارزه با افزایش تعداد ازدواج‌های غیرقانونی با کودکان، "تسهیل شرایط" برای متجاوزان نیست. به گفته‌ی او طرح دولت اردوغان تنها برای جلوگیری از مجازات‌شدن مرتکبین تجاوز به کودکان تدوین شده است.

بیشتر بخوانید: تجاوز به دانش‌آموزان، در خلاء آموزش و پنهان از افکار عمومی

کارشناسان معتقدند که طرح قانونی ممنوعیت اعمال مجازات متجاوزان به کودکان، ادامه‌ی اقدامات راستگرایانه‌ی دولت اردوغان است که از سال ۲۰۰۲ تاکنون بر ترکیه حکومت می‌کند. "دیوان حمایت از قانون اساسی" این کشور در اوت سال جاری میلادی نیز، در این راستا ماده‌ای از قانون مجازات ترکیه را لغو کرد که بر اساس آن برقراری رابطه‌ی جنسی با کودکان زیر ۱۵ سال "تجاوز جنسی" ارزیابی می‌شد.

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Sat, 19 Nov 2016 21:00:27 +0000
آذر ماجدی: خشونت نسبت به زنان، مقصر کیست؟ http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62921:2016-11-19-20-30-11&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62921:2016-11-19-20-30-11&Itemid=728

۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه علیه خشونت نسبت به زنان است. تعیین یک روز جهانی خود از واقعیت خشن زندگی زنان در دنیای امروز سخن میگوید. هر سال در این مناسبت آنچه توسط دولتها و نهادهای حاکم و سازمانهای جهانی و جریانات فمینیستی به جامعه گفته میشود، حتی خراشی به پایه های مادی خشونت به زنان در قرن بیست و یکم نمیزند. برعکس، میزان خشونت و کیفیت خشونت سبعانه تر و گسترده تر میشود. مقاله "خشونت نسبت به زنان، مقصر کیست؟" از آذر ماجدی، از نوشته هائی است که با بررسی ظرائف این بحث و نقد دیدگاههای محدود و یکجانبه در قبال خشونت علیه زنان، تصویر همه جانبه ای از خشونت و ریشه های آن بدست میدهد. بمناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه علیه خشونت نسبت به زنان، این مطلب را تجدید چاپ و خواندن آنرا به خوانندگان نشریه کمونیست و بویژه به فعالین جنبش آزادی زن توصیه میکنیم. سردبیر
خشونت نسبت به زنان، مقصر کیست؟

آذر ماجدی
در گوگل عبارت خشونت نسبت به زن را جستجو کنید تا با یک ماتریال عظیم در باره آمارهای مختلف از خشونت نسبت به زنان روبرو شوید. از تجاوز و ایذاء جنسی تا کتک زدن و ضرب و جرح و قتل زنان. کمپین های وسیع برای مقابله و ریشه کن کردن خشونت علیه زنان از طرف سازمانها و نهادهای مختلف سازمانیافته است. همه می گویند که می خواهند این خشونت را پایان دهند، سند تصویب میکنند؛ تاریخ برای پایان دادن به آن اعلام می کنند؛ اما خشونت نسبت به زنان نه تنها کاهش نیافته که بیشتر شده است. آیا این حیرت آور نیست؟ پس تلاش های نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل به چه منجر شده است؟
جنگ یک عامل مهم و تعیین کننده در افزایش و تشدید خشونت، بویژه تجاوز نسبت به زنان است. در کشورهای آفریقایی که به یمن برقراری نظم نوین جهانی، اکنون دو دهه است در سناریوی سیاه جنگ و ویرانی دست و پا می زنند، تجاوز افزایش نجومی یافته است. کنگو یک نمونه وحشتناک استفاده از اسلحه تجاوز در جنگ است. در عراق طی ده سال جنگ آمریکا علیه این کشور آزار و اذیت جنسی زنان و تجاوز افزایش یافته است؛ در آفریقای جنوبی که فقر و بیکاری بیداد می کند، تجاوز بشدت زیاد است. در هند تجاوزهای دستجمعی علیه زنان یک امر عادی است. اخیرا شاهد بودیم که چگونه حمله، ضرب و جرح و تجاوز گروهی به یک زن جوان ۲۳ ساله که منجر به مرگ او شد، به یک جنبش اعتراضی وسیع در این کشور دامن زد. اما این جنبش که با همبستگی بین المللی وسیعی مواجه شد نتوانست از میزان تجاوز بکاهد؛ در همین مدت کوتاهی که از این واقعه دردناک میگذرد چندین تجاوز دیگر فقط توسط رسانه های بین المللی گزارش شده است. جامعه هند که "بزرگترین دموکراسی جهان" نام گرفته است، جامعه ای است مبتنی بر تبعیض وحشیانه، بی عدالتی، نابرابری، فقر و فلاکت وسیع، استثمار شدید سرمایه، یکی از نمونه های برجسته جامعه ای که فاصله فقیر و غنی در آن انسان را مشمئز می کند.
فحشاء پدیده ای کهن است. اما در جامعه مدرن امروز بصورت یک صنعت پر درآمد و بسیار خشن درآمده است. علاوه بر زنانی که بعلت فقر به تن فروشی روی می آورند، زنانی که بخاطر حاکمیت سنتهای عقب مانده مذهبی بدلایل ناموسی مجبور به فرار از خانه و به فحشاء کشیده می شوند، اکنون قاچاق زنان و کودکان و بردگی جنسی به یک پدیده وسیع بدل شده است. باندهای قاچاق زنان و کودکان را دست و پا بسته، همچون مواد مخدر از کشوری به کشوری دیگر قاچاق می کنند. هر از چندگاهی در روزنامه ها و رسانه ها خبر کشف یک باند قاچاق انسان برای فروش تن شان در بازار فحشاء روبرو می شویم. در برخی کشورهای خلیج بازار برده فروشی برقرار است و دختران جوانی که از کشورهای همسایه به این کشورها برده شده اند در ملاء عام بفروش می رسند.
این واقعیت دنیای امروز در قرن ۲۱ است. نه تنها خشونت نسبت به زنان کاهش نیافته است، بلکه با اتکاء به تکنولوژی و بازار مدرن وحشیانه تر نیز شده است. ریشه این خشونت در کجاست؟ چرا چنین خشونت عنان گسیخته ای علیه زنان انجام می گیرد؟ آیا این پدیده منحصر به کشورهای آفریقایی، هند و یا کشورهایی با موقعیت اجتماعی - اقتصادی مشابه است؟ و بالاخره برای مقابله با خشونت علیه زنان چه باید کرد؟

خشونت بر مبنای جنسیت
یک حقیقت جوامع امروز به رسمیت شناختن وجود خشونت نسبت به زنان است. تعیین یک روز بعنوان روز جهانی مبارزه علیه خشونت نسبت به زنان که در تمام دنیا برسمیت شناخته شده، خود بهترین گواه وجود این پدیده مزمن و شنیع در همه جا و تلاش برای ریشه کن کردن آنست. اما همانطور که در بالا اشاره کردیم، از آنروزی که چنین روزی اعلام و برسمیت شناخته شده است، ذره ای از میزان و شدت خشونت نسبت به زنان کاهش نیافته است. اولین سوالی که باید به آن پرداخت چنین است: آیا این خشونت یک پدیده "مردانه" است؟ این آن سوالی است که بعضا بدون هیچگونه تردید و نقدی پاسخ مثبت می گیرد. نظر رایج و عامیانه بر خشن بودن ذاتی مردان، بدلایل بیولوژیک و هورمونی و اگر نه "لطیف" بودن زنان، غیر خشن بودن آنها حکم می دهد. این افسانه ای بیش نیست. چرا؟
مگر نه اینکه هر دقیقه تعدادی زن مورد تجاوز مردان قرار می گیرند؟ مگر نه اینکه خشونت درون خانواده، کتک زدن زن توسط شوهر یک امر عادی در سراسر جهان است؟ پس چگونه ادعا می کنیم که تز "خشونت ذاتی" مردان، بی پایه و یک افسانه است؟ این فاکت ها درست و واقعی است. اما اولا این تمام حقایق در مورد خشونت اعمال شده درون چهارچوب خانواده و در سطح اجتماع نیست؛ ثانیا خشونتی که از جانب مرد علیه زن اعمال می شود را نمی توان یک امر ذاتی نامید، یعنی با عوامل بیولوژیک توضیح داد. مقوله خشونت بطور کلی و خشونت علیه زنان بطور خاص یک پدیده اجتماعی است، کمااینکه با تغییرات فاکتورهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تغییر کرده و می کند.

بیولوژی یا اجتماع
زنان فقط قربانی خشونت مردان نیستند. زنان بسیاری مورد خشونت زنان قرار می گیرند. بطور نمونه، کتک زدن کودک، چه دختر و چه پسر، حتی بعضا تا حد شکنجه، عموما توسط مادر انجام میشود. حتی بطرق مختلف اعلام شده است که پدر بیشتر فرزند پسر را تنبیه بدنی می کند، در حالیکه دختر توسط مادر تنبیه بدنی می شود. در بسیاری جوامع، بویژه جوامعی که از نظر مناسبات اجتماعی عقب مانده تر هستند؛ در مناسبات عشیرتی، روستایی و غیره، مادر شوهر یک عامل مهم خشونت نسبت به زن است. کتک زدن، فحاشی، حتی قتل عروس توسط مادر شوهر پدیده ای شناخته شده در جوامعی مانند هند است. در ایران در بخش سنتی تر جامعه عموما مادر شوهر سمبل یک قدرت استبدادی است. بطور کلی فامیل شوهر یک نهاد خشونت و تحقیر زن در چنین جوامعی است. خواهران شوهر نقش مهمی در اذیت و آزار جسمی و روانی زن دارند. خشونت لفظی و آزار و اذیت جاری ها نسبت بهم یک نمونه دیگر خشونت زنان نسبت بیکدیگر است. هوو در جوامع اسلام زده مقوله ای ترس آور و نفرت انگیز است. معمولا هوو ها بطرق مختلف، از جمله مانیپولاسیون شوهر نسبت بیکدیگر خشونت اعمال می کنند. "زن پدر" مقوله دیگری است که در چنین جوامعی با زجر و خشونت تداعی می شود. خشونت وحشیانه "زن پدر" نسبت به فرزندان شوهر در جوامع عقب مانده تر امری عادی محسوب می شود.
مهاجرت دختران نوجوان و زنان از برخی کشورهای فقیرتر بطور مثال از کشورهای آسیای جنوب شرقی، فیلیپین و غیره به کشورهای  عربستان سعودی، شیخ نشین ها، هنگ کنگ و حتی در مقطعی به ایران بعنوان مستخدم چندین دهه است که جریان دارد. این زنان بخت برگشته عموما مورد خشونت بسیار قرار می گیرند. کار شدید، شبانه روزی و بلا انقطاع، فحاشی، کتک خوردن و تجاوز سرنوشت بسیاری از آنها را رقم می زند. بغیر از تجاوز که کار مردان "محترم" خانواده است و از طرف "خانم" های خانه نادیده گرفته می شود، بقیه موارد خشونت عمدتا از طرف "خانم" خانه نسبت به مستخدم بی پناه اعمال می شود.
در فحشای سازمانیافته، فاحشه خانه ها و غیره، زنان نقش فعالی در اعمال فشار و زور به زنان تن فروش ایفاء می کنند. هم اکنون در برخی کشورهای اروپایی خانه هایی برای پناه دادن مردانی که مورد خشونت زنانشان قرار می گیرند ایجاد شده و مساله خشونت خانوادگی دیگر فقط از خشونت مرد نسبت به زن حکایت ندارد. بویژه در سنین بالاتر مردان نه چندان معدودی از طرف همسرانشان تحت خشونت لفظی و بدنی هستند. و بالاخره، علیرغم تصور عمومی فمینیستی که برای کاهش خشونت در جامعه خواهان بقدرت رسیدن زنان در حاکمیت جامعه هستند، تجربه تاکنونی نشان داده است که هرگاه زنان در مقام حکومتی قرار گرفته اند در خشونت و ارتشاء دست کمی از مردان نداشته اند. از کاترین کبیر در روسیه تا ملکه آنتوانت در فرانسه، از مارگارت تاچر در انگلستان تا ایندیرا گاندی در هند، همگی بعنوان نمونه های برابری مرد و زن نام برده می شوند!
آیا این تلاشی برای از مهلکه در بردن مردان و باین اعتبار یک حرکت مردسالارانه و زن ستیزانه نیست؟ خیر، مطلقا خیر. این تلاشی است برای نشان دادن ریشهُ واقعی ستم و سرکوب بر زنان. این واقعیت که زنان طی یک تاریخ طولانی مورد سرکوب و ستم بوده اند، سندی بر خشن بودن مردان نیست. این مناسبات اجتماعی است که خشونت را در جامعه تولید و بازتولید می کند و مردان را به ابزاری برای اعمال خشونت بر زنان بدل می سازد. کمااینکه همانگونه که در بالا اشاره شد زنان نیز به ابزار خشونت نسبت به زنان دیگر بدل می شوند. در عین حال شاهدیم که به درجه ای که جوامع رشد یافته اند، جنبش های اجتماعی وسیع شده اند، جنبش آزادی زن گسترش یافته است، مردان بیشتر و بیشتری به کمپ مبارزه با بیحقوقی زن و خشونت نسبت به زن روی آور می شوند. همین نمونه اخیر در هند که شاهد شکل گیری یک جنبش عظیم علیه تجاوز و خشونت نسبت به زنان بوده ایم، مردان بسیاری در این جنبش شرکت فعال دارند. در ایران مردان بسیاری فعالین جنبش حقوق زن هستند.
جامعه ای که ارکانش بر خشونت نهاده شده است، بطور روزمره خشونت را باشکال مختلف درون خود تولید و بازتولید می کند. نظام سرمایه داری که بر خلع ید از بخش وسیعی از جامعه بنا گذاشته شده، بخش وسیعی که برای گذران زندگی شان باید نیروی کار خود را به اقلیتی که تمام وسایل تولید و مبادله را در اختیار دارد بفروش رسانند؛ در جامعه ای که سود و فقط سود نقطه محرکه آنست؛ در جامعه ای که برای حفظ این مناسبات نابرابر و سرکوبگرانه زندان و دادگاه ساخته شده و یک پلیس و ارتش منظم سازمان داده است؛ در جامعه ای که سرمایه داران حکم می رانند و به راحتی از یک روز به روز دیگر یک خانواده را از خانه اش بیرون می اندازند و نان شب شان را قطع می کنند؛ در جامعه ای که حرمت انسان با کلفتی کیف پولش تعیین می شود؛ در جامعه ای که دزدان و ریاکاران همه کاره و مردم شریف و زحمتکش هیچ کاره اند؛ در چنین جامعه ای وجود خشونت امری طبیعی است.
این مناسبات برای ادامه حیات و توجیه خویش نیاز به یک ایدئولوژی نیز دارد. یک ایدئولوژی که وجود این مناسبات و نتایج آنرا طبیعی و ازلی ابدی جلوه دهد؛ یک ایدئولوژی که حداکثر در نقد مناسبات، انسان را به تلاش برای اصلاحاتی در آن و کارهای خیرخواهانه سوق دهد. ایدئولوژی حاکم در هر جامعه ابزاری مهم در توضیح و توجیه مناسبات نابرابر، سرکوب و خشونت در جامعه است. یک عنصر اصلی و مهم این ایدئولوژی مذهب است. و کیست که نداند تمام مذاهب تابعیت زن از مرد را تبلیغ و ترویج می کنند. زن خدمتکار و تحت حاکمیت مرد باید باشد. این حکم کلیه مذاهب است و صرفا به اسلام، یهودیت و مسیحیت محدود نمی شود؛ چنانچه دیدیم امام ها و ملاهای نوع هندی پس از واقعه وحشتناک تجاوز گروهی و قتل آن دختر جوان، حکم بر این دادند که دختر اگر نه بیشتر به اندازه ۶ مرد مهاجم مقصر بوده است. فشار مذهب آنچنان زیاد است که پدر دختر مجبور از دفاع از دخترش شده است.
مبارزه علیه خشونت نسبت به زنان بخشی از مبارزه برای ایجاد جامعه ای بری از خشونت، آزاد، برابر و مرفه است. باید علیه این خشونت شنیع جنگید؛ باید نسبت به ریشه این خشونت آگاهی ایجاد کرد؛ باید نشان داد که چرا قول و قرارهای دولتها، سازمان ملل، اروپای واحد و امثالهم پوچ و بیحاصل اند؛ چرا علیرغم قولهای آنها و تصویب اسناد مختلف ما با رشد خشونت نسبت به زنان روبرو هستیم و چگونه این حکومت ها و نهاد ها خود در این افزایش آن نقش دارند؛ باید نشان دهیم که برای ریشه کن کردن دائمی خشونت نسبت به زنان باید این نظام وارونه را واژگون کرد و دنیا را بر قاعده اش بر زمین گذاشت. ایجاد یک جامعه آزاد، برابر و مرفه بر ویرانه های این نظام نابرابر و سرکوبگر تنها راه خلاصی از خشونت نسبت به زنان است. *

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Sat, 19 Nov 2016 20:28:59 +0000
سارا کامرانی: «تجاوز»، هیولای قلدری و تبعیض http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62615:2016-10-20-01-34-59&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62615:2016-10-20-01-34-59&Itemid=728

ربودن و آزار و اذیت دختران، تجاوز به پسربچه‌ها در مدارس، سرقت و زورگیری همراه با خشونت جنسی، این‌ها موضوعاتی است که هرروز در خبرها بسیار می‌شنویم. گاهی اوقات تلخی و رنج شنیدن جزییات این حوادث غیرقابل تصور است. ماجرای تجاوز و قتل هولناک ستایش دختربچه مهاجر افغانستانی که در ایران زندگی می‌کرد، برای مدتی جامعه را در بهت و حیرت فرو برد. چنین اتفاقاتی خشونت و تجاوز جنسی را در مرکز زندگی روزمره ما قرار می‌دهد تا هربار این سوال‌ها را با خود تکرار کنیم: این حادثه دوباره اتفاق خواهد افتاد؟ آیا تجاوزگران دیگری هم در میان ما زندگی می‌کنند؟ ممکن است من، فرزندم یا هر شخص دیگری در معرض خطر باشد؟

تجاوز جنسی

اسطوره وحشی سرکوب شده

خیلی‌ها معتقدند، متجاوزان جنسی موجوداتی وحشی و هیولاهایی بی‌رحم هستند ‌که تنها از غرایز بدوی‌شان پیروی می‌کنند و کنترلی بر رفتار خود ندارند. گروهی اما آنها را بیماران روانی می‌دانند که به‌خاطر فشار ناشی از امیال جنسی سرکوب شده، مرتکب چنین اعمال منحرف و خشونت‌باری می‌شوند. در کنار این دو روایت محبوب و همگانی، شرم، سکوت و ترس از بی‌آبرو شدن قربانیان قرار دارد که ابهام و ناشناختگی «تجاوز جنسی» را تشدید می‌کند.

مونیکا کومار، روانشناس بالینی و موسس بنیاد ماناس که در توان‌بخشی نیازمندان به روان درمانی و بهبود حقوق کودکان فعال است، می‌گوید: «عاملان تجاوز، آدم‌هایی معمولی و شبیه به ما هستند. هیچ علامت یا نشانه قابل رویتی روی صورت آنها نوشته نشده تا بگوید که آنها روزی به زنان، کودکان خردسال و یا حتی مردان تجاوز خواهند کرد. به همین دلیل بسیاری از موارد زنای با محارم، تجاوز و اذیت و آزار جنسی در میان خانواده‌ها اتفاق می‌افتد که هیچ‌کس از آن خبردار نمی‌شود. چون خود مردم دوست ندارند در موردش حرف بزنند.»

پس موقعیت ظاهری، ذهنی و یا روان‌شناختی یک فرد، به تنهایی توضیح دهنده کنش متجاوزان جنسی علیه قربانیان خود نیست. برای درک دقیق‌تر ماهیت عمل آنها، باید علاوه بر خصوصیات فردی عوامل جامعه‌شناختی را هم در نظر گرفت. اینکه تاکید شود، متجاوز صرفا تحت تاثیر عقده‌های روانی و یا کمبودهای جنسی بوده، چیزی را روشن نمی‌کند و عمده دلایلی که در اعمال خشونت جنسی یک فرد نسبت به دیگران موثر است را به فراموشی می‌سپارد.

مردسالاری، عادی شدن خشونت 

خشونت جنسی شکل‌های گوناگونی دارد ولی به‌طور خلاصه به‌معنای سوءاستفاده از جنسیت و بدن دیگری و اجبار او به برقراری رابطه جنسی یا عاطفی است. این عمل معمولا با تهدید، کتک زدن و یا قتل همراه می‌شود.

تجاوز به کودکان

آمارهای مختلف نشان می‌دهد که بیشترین میزان تجاوز در جوامع مردسالاری اتفاق می‌افتد که ساختار اجتماعی آنها شدیدا سلسله مراتبی است و این باور رایج وجود دارد که مردان نسبت به زنان برتری دارند.

در چنین جوامعی زنان و دختران سوژه‌هایی حساسیت برانگیزند که همه چیز آنها جامعه را از لحاظ جنسی تحریک می‌کند. آنها نه تنها در خانه، خیابان، محل کار و… بلکه در محاوره‌های روزمره، ضرب‌المثل‌ها و حتی شوخی‌ها نیز موضوع خیال‌پردازی‌ها، کنایه‌ها و لفاظی‌های بی‌شمار جنسی‌اند.

جک‌هایی که تجاوز و سکس اجباری با زنان هوس‌انگیز و زیبا را امری عادی معرفی می‌کند و یا انواع دشنام‌ها و متلک‌هایی که خطاب به مادر و خواهر این و آن گفته می‌شود، همه مصداق‌‌ روشنی از عادی بودن خشونت جنسی در جامعه است.

در بیشتر موارد، رفتارهای اجتماعی که به‌ظاهر یک شوخی کلامی ساده و یا تخلیه احساساتی معمولی‌اند، افراد را به اعمال زور و خشونت کلامی و جنسی علیه دیگران ترغیب می‌کند. فرهنگ عامیانه زورگویانه و خشن، تمامی افراد جامعه را در چرخه‌ای از تجاوز به حقوق هم شریک می‌کند.

پشت درهای بسته

از نظر شماری از روانشناسان و محققان جرم‌شناسی، وقتی کودکی مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرد، به احتمال زیاد همین کار را در آینده با دیگران انجام می‌دهد. با این توضیح که اکثر متجاوزان، کسانی‌اند که خود در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند.

همچنین کسانی که از ابتدای زندگی خود خشونت فیزیکی و جنسی را تجربه می‌کنند، به راحتی ممکن است در جایگاه قربانی یا جلاد قرار بگیرند، این مسئله به تجاوز جنسی محدود نمی‌شود.

هنگامی که پدر یک خانواده با همسرش بدرفتاری می‌کند یا به او زور می‌گوید، این خشونت به‌سرعت در کودکان اثر می‌کند و آنها نیز آن را با خود به‌ جامعه می‌برند. از این نظر خشونت‌های خانگی و تاثیر مخرب آن بر کودکان، دستکمی از خشونت‌های کوچه و خیابان ندارند.

خانم کومار درباره تاثیر خشونت خانگی بر ترویج خشونت در جامعه می‌گوید: «هنگامی که پسربچه‌ای ضرب و شتم مادر خود به‌دست پدرش را تماشا می‌کند، یک پوچی بزرگ شبیه به یک چاله سیاه در درون پسرک جا باز می‌کند. از آن به بعد او به‌دنبال چیزهایی می‌گردد که بتواند با آنها فضای تهی درون خود را پر کند. بدون شک نمی‌توان از همه فرزندان انتظار داشت که منطقی‌تر و بهتر از پدران خود رفتار کنند.»

یک استدلال بد: قوی‌تر بهتر از بقیه است

افراد متجاوز در بطن یک ساختار اجتماعی ناسالم و در فضایی پرورش می‌یابند که مبتنی بر مردسالاری افراطی است. مطالعات علمی نشان می‌دهد که همزمان با افزایش هورمون‌های جنسی و بالارفتن نیاز به سکس در نوجوانان پسر، آنها رابطه‌های جنسی‌شان با یکدیگر را براساس نوع روابط قدرت میان خود تنظیم می‌کنند. منظور از روابط قدرت، معیار قراردادن قوی و ضعیف بودن افراد در جریان یک رابطه است. برای مثال، کسی که سن بیشتر و جثه بزرگتری دارد خود را مجاز می‌داند که ضمن آزار و اذیت کلامی و فیزیکی دیگر افراد، به آنهایی که کوچک ترند و چثه ضعیف تری دارند زور بگوید و یا به آنها تجاوز کند.

ساز و کار رابطه‌های جنسی مبتنی بر قدرت این است که رابطه جنسی به واکنش یا رفتاری تبدیل می‌شود که زمینه اعمال قدرت را فراهم می‌کند و لزوما با سکس یا شهوت ارتباطی ندارد.

اینگونه روابط جنسی به وضوح نابرابرانه است و کسی که مورد تجاوز واقع می‌شود به احتمال قوی بعدا به شخص دیگری که از خودش ضعیف‌تر است تجاوز خواهد کرد. در این مورد قربانی تجاوز جنسی، به مرور یاد می‌گیرد که رابطه اجتماعی مبتنی بر سلسله مراتب و تقسیم قدرت، یک هنجار طبیعی است. دیگر اینکه، زنان و پسران کوچکتر و دیگر افرادی که تصور می‌شود موجوداتی ضعیف‌اند، باید مورد تجاوز قرار بگیرند. گاهی اوقات حیوانات نیز با همین استدلال‌ هدف آزار و اذیت قرار می‌گیرند، چرا که در مقابل انسان‌ها ضعیف به نظر می‌رسند و توانایی دفاع کردن از خودشان را ندارند.

مردان هم در خطر هستند

خشن و قدرتمند بودن بخشی از هویت «مردانگی ایده‌آل» است و کسانی که به آن باور دارند، برای رسیدن به اهداف خود و در هر زمینه به زور متوسل می‌شوند. در مقابل هروقت تسلط و چیرگی‌شان را در معرض زوال می‌ببینند، از خشم که تنها واکنش احساسی است که آن را آموخته‌اند استفاده می‌کنند.

براساس گزارش‌های پلیس و گفته‌های برخی از قربانیان تجاوز، بسیاری از خشونت‌های جنسی صورت گرفته، تلاشی جهت اعمال قدرت یا شکلی از ابراز خشم بوده است.

در این وضعیت مردان و پسران نیز در امان نیستند. به‌خصوص آنهایی که از لحاظ تیپ و قیافه، هیکل، زبان بدن و نحوه حرف زدن با معیارهای پذیرفته شده مردانگی فاصله داشته باشند. آنها به‌عنوان ظریف و نرم‌خو، حساس و سوسول دسته‌بندی می‌شوند و در مدارس، سربازخانه‌ها و … در معرض تهدید و تعرض جنسی همسالان و یا مردان بزرگتر از خود قرار دارند.

فرهنگ مردسالار از همه مردان انتظار دارد که طرف برتر تمامی روابط اجتماعی خود باشند. جامعه و خانواده هم به آنها آموزش می‌دهد که غرایز و تمایلات جنسی‌شان قوی‌تر و پرهیجان تر از آن است که اگر تحریک شد، چیزی جلوی آن را بگیرد. در بسیاری از کشورها به بهانه کنترل آستانه تحریک جنسی مردان، خواستار محدودیت‌هایی در رفتار، نوع لباس پوشیدن و یا کنترل روابط اجتماعی زنان هستند.

این حرف که تحریک پذیری زیاد، نیاز جنسی بی‌حد و حصر و یا خشن بودن، جزیی از طبیعت مردان است پایه و اساسی در واقعیت ندارد. تجاوز به هیچ وجه جزیی از طبیعت بشر نیست، همانگونه که قتل، دزدی و یا دروغگویی نمی‌تواند طبیعی باشد.

متجاوزان و آنهایی که حقوق شخصی و اجتماعی دیگران را پایمال می‌کنند، پیش از هرچیز ساخته و پرداخته جامعه‌ای نابرابر و نظام آموزشی آمرانه‌ای هستند که قلدری و تبعیض جنسیتی را در آنها درونی کرده است.

منبع: برای آشنایی با فعالیت‌ها و شنیدن سخنرانی‌های خانم کومار می‌توانید به این وبسایت مراجعه کنید.

https://www.radiozamaneh.com/303811

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Thu, 20 Oct 2016 01:29:37 +0000
دوشنبه سیاه لهستان: بدن من، حق من http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62469:2016-10-05-22-26-15&Itemid=728 http://www.iran-tribune.com/index.php?option=com_k2&view=item&id=62469:2016-10-05-22-26-15&Itemid=728
امید رضایی
 دیروز خیابان‌های لهستان شاهد اعتراض گسترده مردم به تصویب پیش‌نویس قانون ممنوعیت تقریبا مطلق سقط جنین بود. این تظاهرات را فمینیست‌ها، گروه‌های اپوزوسیون و فعالان مدنی سازمان‌دهی کرده بودند. این متن ترجمه گزارش‌های دو روزنامه‌ آلمانی، تاتس و فرانکفورتر آلگماینه در مورد تظاهرات روز دوشنبه است.

poland-abortion

لهستانی‌های زیادی عصبانی‌اند، چون دولت می‌خواهند آن‌ها را از حق تصمیم‌گیری محروم کند. صدها هزار نفر علیه تشدید ممنوعیت سقط جنین تظاهرات اعتراضی می‌کنند.

قانون سقط جنین در لهستان همین حالا هم یکی از سخت‌گیرانه‌ترین‌ها در اروپاست. زنان تنها وقتی می‌توانند جنین‌شان را سقط کنند که به‌شان تجاوز شده باشد، سلامت مادر خطر باشد یا کودک معلولیت جدی داشته باشد.

حالا قرار است این قانون باز هم سخت‌گیرانه‌تر شود. بسیاری علیه تشدید قوانین، روز دوشنبه، سه اکتبر در شهرهای مختلف اروپا دست به تظاهرات زدند. در ورشو هزاران نفر در مقابل دفتر حزب محافظه‌کار «قانون و عدالت» گردهم آمدند و با لباس‌های سیاه علیه قانونی که پیش‌نویس آن امضا شده است تظاهرات کردند. در پاریس، بروکسل و برلین هم مخالفان این قانون ظهر دوشنبه در دفاع از زنان لهستانی به خیابان‌ها آمدند.

کاربران شبکه‌های اجتماعی هم از این اعتراضات حمایت می‌کنند. هزاران مطلب با هشتگ‌های #CzarnyProtest (به معنی «اعتراض سیاه») و #BlackMonday (دوشنبه سیاه) علیه تشدید قوانین سقط جنین در فیسبوک و توئیتر منتشر شده است.

فراکسیون سوسیال‌دموکرات‌های پارلمان اروپا در استراسبورگ هم در حال جمع‌آوری امضاست تا قانون جدید ممنوعیت سقط جنین در لهستان را مخالف حقوق اساسی بشر اعلام کند. ظهر چهارشنبه، پنج اکتبر در پارلمان اروپا در مورد آن بحث می‌شود.

حمایت کلیسای کاتولیک از ممنوعیت سقط جنین

کلیسای کاتولیک لهستان برای ممنوعیت قانونی و مطلق سقط جنین تبلیغ می‌کند. روز دوشنبه اسقف اعظم شهر چستوهووا در شکرگزاری آن‌چه «حمایت از حیات» نامید، دعا خواند و به این شکل به اعتراضات گسترده علیه تشدید قانون سقط جنین واکنش نشان داد.

نمایندگان سنای لهستان در ماه سپتامبر پیش‌نویس درخواست مردمی برای ممنوعیت تقریبا مطلق سقط جنین را برای کمیسیون مسئول فرستاده بودند. در این پیش‌نویس برای زنی که بچه خود را بیندازد، تا پنج سال حبس در نظر گرفته شده است، مگر این که زندگی زن باردار در خطر باشد.

در حال حاضر، یعنی قبل از تصویب نهایی این قانون، تنها در سه حالت سقط جنین مجاز است: وقتی سلامتی مادر در خطر است، وقتی به زن تجاوز شده است، و وقتی که کودک معلولیت درمان‌ناپذیری داشته باشد.

اسقف‌های کاتولیک اما به دنبال ممنوعیت مطلق سقط جنین هستند.

«ما دولت را سرنگون می‌کنیم، ما زنان»

وعده دیدار، ساعت سه بعدازظهر در میدان قصر شهر ورشو: زنان سیاه‌پوش لهستانی تمام روز دوشنبه را در خیابان‌های پایتخت لهستان هستند. همین‌طور در دیگر شهرها زنان عصیان علیه تشدید قوانین سقط جنین را فریاد می‌زنند، در کراکوف، وروتسواف، گدانسک، لوبلین، پوزنان؛ در تمام کشور زنان لهستانی دست به اعتصاب زده‌اند.
دوشنبه سیاه باید به دلِ حزب پولولیست و راست‌گرای در قدرت، «قانون و عدالت» هراس بیندازد. مغازه‌ها بسته هستند، همین‌طور رستوران‌ها، دفاتر و ادارات دولتی. خیلی از مردها هم لباس سیاه پوشیده‌اند و تظاهرات عظیم زنان حمایت می‌کنند. خواست تظاهرات‌کنندگان روشن است: «ما دولت را سرنگون می‌کنیم. ما انسان‌های مستقل، ما زنان.»

اُولا، دانشجوی ۲۲ ساله همراه با دوستانش بیرون از دانشگاه ورشو در مقابل مرکز حزب «قانون و عدالت» در خیابان نووگرودسکا ایستاده است و حدس می‌زند کسی که پشت پنجره می‌بیند، رئیس حزب، «یاروسلاو کازینسکی» است. ابتدا تظاهرات سکوت برگزار می‌شود، برای زنان باردار و زنانی که با کودکان‌شان هستند. سپس فریاد بی‌نهایت بلندی به گوش می‌رسد: «دیوار خشم». به‌نظر می‌رسد همه‌چیز به خوبی سازمان‌دهی شده است.

اولا خشم و استیصالش را بلند فریاد می‌زند: «زنان ماشین جوجه‌کشی نیستند!». او، ناتالیا، میرا و آنا موزون و مکرر شعار می‌دهند: «آزادی، آزادی» و «بدن من، انتخاب من!».

مدام بر تعداد زنان سیاه‌پوشی که به مقابل مرکز حزب «قانون و عدالت» می‌آیند افزوده می‌شود. یک دختر دانشجوی جغرافی می‌گوید: «امروز را تعطیل کرده‌ایم. بعد از این‌جا همه‌باهم به میدان قصر می‌رویم. تظاهرات اصلی آن‌جاست. مادر و مادربزرگ من هم خواهند آمد. به آن‌ها افتخار می‌کنم.»

«این سلب حق تصمیم‌گیری زنان باردار است»

«دوشنبه سیاه» قبل از هرچیزی علیه نقض برنامه‌ریزی شده حقوق اساسی زنان است. براساس پروژه قانونی‌ای که کمپین «سقط جنین را متوقف کنید» که پیش‌نویسش را پارلمان لهستان تصویب کرده، زنان باردار دیگر نمی‌توانند شخصا برای زندگی‌شان تصمیم بگیرند. بنا به این پیش‌نویس «تخم‌دان‌های بارور» و جنین باید در اولویت قرار گیرند. اسقف‌ها، متخصصین بیماری‌های زنان و دادستان‌ها، برمبنای آن‌چه «زندگی‌های بارورشده» نامیده می‌شود، قرار است اختیار زندگی تعداد زیادی از زنان سلب اختیارشده را به عهده بگیرند.

ناتالیا، دانشجوی لهستانی می‌گوید: «من می‌خواهم آزادی‌ام را داشته باشم، از جمله وقتی باردار هستم. من می‌خواهم خودم انتخاب کنم که چه زمانی و از چه کسی بچه‌دار بشوم. اما این خشکه‌مقدس‌های مذهبی حتی از متجاوزها حمایت می‌کنند.»

ناتالیا که موهای بلوند کوتاه دارد، از شدت خشم به خود می‌لرزد و می‌گوید: «آخر کدام زن می‌خواهد با نفرت (حاصل از بارداری ناخواسته) بچه به دنیا بیاورد، از یک متجاوز، از یک تبهکار؟ وقتی زنی جنینش را بیندازد، باید تا پنج سال زندان برود، آن‌وقت کسی که تجاوز کرده بعد از شش ماه آزاد می‌شود!»

آنا، دانشجوی مطالعات لاتین، اضافه می‌کند: «من هرگز علاقه‌ چندانی به سیاست نداشتم. فکر می‌کردم ربطی به زندگی من ندارد. حالا دارم می‌بینم که اشتباه می‌کردم.»

براساس نظرسنجی اخیر روزنامه محافظه‌کار «جمهوری»، از زمان اغاز اعتراضات زنان اقبال عمومی به حزب راست‌گرای «قانون و عدالت» کمتر شده است. اظهارنظر تهاجمی و متکبرانه ویتولد واشچیکوفسکی، عضو حزب حاکم و وزیر خارجه لهستان هم در این مساله بی‌تاثیر نبوده: «زنان امروز دارند در خیابان وقت‌گذرانی می‌کنند. اما ما این‌جا با یک موضوع جدی سروکار داریم. درباره مرگ و زندگی باید با جدیت صحبت کرد. نه کف خیابان.»

https://www.radiozamaneh.com/301752

]]>
srgergehrh56ku@sfthrthrth.com (Salah) جنبش زنان Wed, 05 Oct 2016 22:25:10 +0000