.
جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 22 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 16 آبان 1398 ساعت 03:01

ایرج فرزاد: بر لبه تیز پرتگاه

جنگ بین جناحهای رژیم اسلامی، در نوع خود منحصر بفرد است. این کشمکش و تناقض و شکاف، برخلاف تصورات سطحی رایج در میان متوهمان به جوهر اسلام سیاسی در ایران، و در میان طرفداران سوسیالیسم ملی و خلقی، از جنس اختلافات در یک رژیم متعارف بورژوائی نیست. از نوع اختلاف دیرین در “تاریخ میهن” بین مشروطه خواهی و مشروعه طلبی نیز نیست. این تنازع بقاء خود مثل سلطه اسلام سیاسی بر جامعه سرمایه داری ایران با مردمی با این حد از سطح توقعات و انتظارات سیاسی و اجتماعی، نیز نامتعارف است.

هر جناح و لایه رژیم اسلام سیاسی در ایران، طی این چهل سال طوری عمل کرده است که از “تعیین تکلیف قطعی” با جناحهای مُقابل خود را کنار بکشد، اگر نه “آنها را کنار میکشند”. مثل دوران پر کبکبه و دبدبه “اصلاحات” و دوران خاتمی و “ممنوع التصویر” شدن “سید اصلاحات” و ترور تئوریسین “گفتمان اصلاحات”، سعید حجاریان. مثل ایام خیزش ۱۳۸۸ و “حصر خانگی” رقبای احمدی نژاد؛ و تواب سازی “حامیان” اصلاح طلب از جمله حجاریان به اتهام “همراه شدن” با “فتنه”. صحنه “اقرار” و ابراز ندامت حجاریان بسیار نخ نما بود: از او نخواسته بودند که فقط اعتراف کند که با فتنه همراه شده است، به او فشار آورده بودند که “کتبا و بر روی کاغذ” اعلام کند و بنویسد: “روشهای غربی اصلاح و رفرم و دکترین های غربی در نظام اسلامی کار نمیکنند”. این برایشان اهمیت درجه اول داشت، حتی اگر کاملا معلوم بود که او بخاطر اوضاع روانی ناشی از بازجوئیها و شکنجه ها، قرائت متن “عبرت نامه” را به شخص دیگری سپرده بود.

مواضع مقام معظم در این رابطه، بسیار گویا است: نگذارید بین مسئولان نظام و مردم، شکاف پر نشدنی ایجاد شود. جمهوری اسلامی تا زمان قطعیت یافتن فروپاشی و سقوط، “ناچار” است بر لبه تیز این پرتگاه حرکت کند. فرمایشات خامنه ای در مورد “مذاکره با آمریکا” و نوع و چگونگی روایت بازتاب آن در رسانه های جناحها، دیدنی است. روزنامه های منتسب به طیف اصلاح طلب، از “بیانات” مقام ولایت در “دیدار ۱۳ آبانی با دانش آموزان و دانشجویان” دست چین شده، این جمله را برجسته کردند:

“مذاکره با آمریکا، هیچ نتیجه ای ندارد”. اما روزنامه های سر در سپاه پاسداران و اصولگراهای “تند رو”، جمله دیگری را برجسته کردند: “اجازه نمیدهیم آمریکا بر گردد” و در اشاره به پا در میانی فرانسه در همین رابطه این جمله باب طبع همین لایه بود: “کشور را معطل رئیس جمهور فرانسه نکنید، او یا ساده لوح است یا همدست آمریکا”.

این تناقض غیر قابل رفع است، مادام و تا زمانی که اسلام سیاسی روبنای مناسبات اقتصاد کاپیتالیستی ایران است. در همان حال این کشمکش و تخاصم، نمیتواند تا زمان ظهور مهدی موعود(عج!) ادامه یابد.

رژیم اسلام سیاسی در ایران، پس از چهل سال، همه شیوه ها را برای بقاء و ادامه حرکت بر لبه تیز پرتگاه بکار برده است. از ماجرای “دانشجویان پیرو خط امام” در تسخیر سفارت آمریکا، تا جنگ با عراق و سرکوبهای خونین و قتل عام زندانیان سیاسی و جنایات زنحیره ای تا دیگر رویدادهائی که همه با آن آشنا هستند. سوپاپ اطمینانهای خارج از قلمرو جمهوری اسلامی هم که یکی پس از دیگری دارند مسدود میشوند: اوضاع سوریه، عراق و لبنان و آغاز یک شورش علنی علیه دخالتهای سپاه پاسداران و سپاه قدُس و باندها و دستجات قمه کش و مزدور و سرسپرده چون حشدالوحشی و حزب الله در عراق و لبنان.

تلاش مقام عظما و دوایر وزارت اطلاعات سپاه برای ادامه مسیر بقا بر لبه بُرًنده این پرتگاه، حتی در راستای برقراری نوعی توازن در جنگ بین اصلاح طلبان و  اصولگرایان، در  آخرین پله ها در مسیر سرازیری و سقوط، دیگر چاره ساز نیست. به گفته مردم عادی که هر یک از جناحها به روایت خود و باب طبع منافع جناحی خویش آنرا تفسیر و “تاویل” و مصادره میکنند، “دیگر تمام است ماجرا”.

مساله مُهم این است که آیا در پس فروپاشی و در جریان سقوط حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، این مردم که چهل سال است جنگیده اند، این کارگران که مقاومتها و ایستادگیها و اعتصاباتشان را دیده ایم، این قشر وسیع جوان تحصیلکرده که در شکاف نسلی با سازندگان مرتجع و عهد بوقی اسلامیون، ترس نمیشناسند؛ و به علم و دانش مجهزند و در امروز زندگی میکنند، قادر خواهند شد به اتکاء نیروی خود، از تکرار مهندسی آلترناتیوها در پس دیوارهای مخفی و اسرار آمیز و هزار لایه، جلوگیری کنند و خود حزب و ابزار سیاسی، برای ساختن جامعه ای شایسته انسان بسازند و به صحنه بیاورند؟ آیا طیف وسیع نیروی مُقدًسی که کودک و حقوق کودک را از قعر سیاهچال فراموشخانه تاریخ به صف اول جدالهای اجتماعی کشاند، آیا جنبش باشکوه دفاع از حقوق زنان و حرمت زن که چنین حماسی پنجه در پنجه مخوفترین استبداد قرون افکنده است، صحنه جدال بر سر قدرت سیاسی را نیز از آنِ خود خواهند کرد؟ و یا اینکه بازهم سناریو نویسان پشت پرده و دوایر مرموز جهان جاسوسی و ضد جاسوسی و روسای دوائر “رژیم چینج”، با انواع “مدیران دوران گذار”شان در نمای علنی و عامه پسند، بار دیگر خواهند توانست جامعه را با خود همراه کنند؟ آیا مردم، این موجودات شریف و پاک، بار دیگر از روی خوش قلبی خویش؛”اختیار”شان را به “از ما بهتران” و عناصر حاشیه ای دیگری، این بار شیک و امروزی و “دمکراسی بر تن”، متظاهر به “چند صدائی”، و مدافعان ریاکار “صدای ملت و حقوق ساکنین ایران زمین”، واگذار خواهند کرد که “دولت تشکیل بدهند و توی دهن دولت بزنند”؟

این مساله، کلیدی است.

۴ نوامبر ۲۰۱۹

******************

حقایق و اطلاعات در جهان چندین قطبی

در دوران جهان دوقطبی و ایام جنگ سرد، منافع راس دو اردوگاه “شرق و غرب” در جنگ بر سر حفظ و گسترش مناطق نفوذ،  ایجاب میکرد که از رخنه عوامل نفوذی، بطور متقابل جلوگیری کنند. دوائر جاسوسی و ضد جاسوسی  پیچیده؛ وعملیات نفوذ و نیز کشف و افشاء آنها نیز به همان درجه پیچیده و سرشار از شگردهای پلیسی بی سابقه بود. شاید اکثر خوانندگان این سطور با کتاب ” در تعقیب و شکار جاسوس” که نسخه انگلیسی آن با عنوان: ” spy catcher” انتشار یافت، آشنا باشند. این کتاب تا نزدیکیهای پایان دوران جنگ سرد در بریتانیا ممنوع بود، با این توجیه که محتویات آن، ” امنیت ملی بریتانیای کبیر را تهدید میکند”. اشاره ای مختصر به محتویات کتاب مذکور و کشمکشهائی که پیرامون ممنوعیت آن درگرفت، زوایائی از منظور و هدف من را در نگارش این نوشته، روشن میکند:

اسم نویسنده اصلی پیتر رایت ( Peter Wrigh) است که قبلا یک مقام عالی و معاون رئیس سازمان ضد جاسوسی و امنیت داخلی بریتانیا یعنی (MI5) بوده است. او در کتاب که عنوان کامل آن” جاسوس گیر، اتوبیوگرافی سرًی یک مقام عالیرتبه سازمانی ضد جاسوسی” بود؛ اولین بار در سال ۱۹۸۷ در استرالیا چاپ و منتشر شد. تلاشهای دولت بریتانیا برای ممنوعیت کامل انتشار کتاب و بویژه پخش آن در آن کشور، با شکست مواجه شد. در سال ۱۹۸۵ رایت سعی کرده بود که کتابش را در انگلستان به چاپ برساند، اما دادگاه عالی انگلیس مانع شد. پس از انتشار کتاب در استرالیا، دادگاههای انگلیس هر گزارش از کتاب را توسط روزنامه ها و مجلات انگلیس موجب تعقیب قانونی معرفی کردند. گرچه حتی دولت بریتانیا همه تلاش ها را به عمل آورد که از چاپ آن در استرالیا نیز جلوگیری کند، اما  مالکوم ترن بال(Malcolm Turnbull که بعدها نخست وزیر استرالیا شد و در زمان چاپ کتاب نماینده شرکت انتشاراتی چاپ کننده بود، مقاومت کرد و در برابر تجدید تقاضای منع کتاب در ژوئن سال ۱۹۸۸ ایستاد و در نتیجه انتشار کتاب ادامه یافت.سرانجام پس از اینکه تعدادی از روزنامه نگاران نسخه هائی را به داخل بریتانیا وارد کردند و قوانین مربوط به منع روزنامه نگاران و خبرنگاران از گزارش در باره کتاب مذکور، شامل اسکاتلند نمیشد، دولت بریتانیا در اعمال سانسور شکست خورد.

اما کتاب رایت چه اسراری را افشا کرده بود و چه تهدیدات از طریق استراق سمع های سرسام آور و جاسوسی از شهروندان و سلب امنیت آنان حتی در چهاردیواری خانه شان را سالهای سال موجب شده بود، که چنان واکنش های هیستریک مقامات را در پی داشت؟

یک مقام مُهم و معاون رئیس سازمان امنیت داخلی، حقایق و اطلاعات بسیاری را که کمتر کسی از آن خبر داشت، افشاء کرده بود، از جمله:

خود رایت مینویسد که او مامور بوده است که یکی از عوامل نفوذی کلیدی کی جی پی، یعنی سازمان ضدجاسوسی شوروی سابق، در سازمان امنیت داخلی، را شناسائی کند. آن شخص کس دیگری جز، راجرز هالیز(Roger Hollis)، یعنی مدیر کل همان سازمان نبود! معلوم شد که حداقل ۵ مقام کلیدی MI5، MI6، وزارت خارحه و دیپلومات برجسته و مامور امنیتی به قدمت ایام پایانی جنگ دوم جهانی، از نفوذیهای KGP بوده اند که بعضا از جمله مدیرکل MI5. به شوروی گریخته و در مسکو مرده بودند! از این نوع نفوذها در ایران هم خبر داشتیم، نمونه اش کشف سرلشکر مقربی در همکاری ساواک و سیا و اعدام او به جرم جاسوسی برای شوروی در سال ۱۳۵۶.

اما در کنار این عملیات متقابل نفوذ و جاسوس گیری در دوایر امنیتی دو اردوگاه، اطلاعات تکان دهنده ای که رایت در مورد کنترل و استراق سمع شهروندان، به بهانه نفوذی و ردیابی آنان، افشا کرده بود، وزن سنگین تری دارند. سازمان امنیت داخلی بریتانیا، در منازل همه اعضاء رهبری حزب کمونیست بریتانیا و نیز رهبران همه سندیکاهای کارگری، از جمله اسکار گیل، دستگاههای استراق سمع پیچیده و با کمترین امکان برانگیختن سوء ظن، تعبیه کرده بود. رایت مینویسد که سازمان امنیت داخلی در همه شرکتهائی که مصالح ساختمانی، درب و پنجره سازی و بویژه “قفل ساز”ها، لوله کشی، سیستم های برق و… تولید میکردند، یک شعبه وابسته به خود را داشت. به این معنی که تعبیه وسائل استراق سمع، با مهارت توسط شرکتهای مربوطه انجام میشد. منجمله نصب دستگاههای کوچک ضبط و ارسال رادیوئی صوتی و اطلاع دقیق از مکالمات داخل چهار دیواری شهروندان در باره همه چیز. ماموران با دریافت مکالمات متوجه میشدند که صاحب خانه چه اوقاتی در سمستر و تعطیلات بسر میبرد. آنگاه واحد قفل ساز وابسته به ام آی فایف، را مامور میکردند که درب منزل را در آن روزها، بدون اینکه کمترین اثری از خود بجای بگذارند، باز کنند و ماموران از هم اسناد، مکاتبات و نامه ها و عکسها، و هر “مدرک و سند” دیگر کپی میگرفتند و آنها را با همان نظم قبلی، سر جایش میگذاشتند. این عملیات “کارشناسانه” جاسوسی و نفوذ و استراق سمع و تعقیب و مراقبت، شامل همه اعضاء احزاب چپ و سوسیالیست و کمونیست و هر روزنامه نگار و خبر نگار اندکی مستقل نیز میشد.

جهان دوقطبی، به این ترتیب، در جریان جنگ برای نفوذ، و در سیر کشف و خنثی سازی دو سویه “نوطئه” های طرف مقابل، بسیاری اطلاعات را، ناخواسته، مثل همین مورد کتاب رایت، در اختیار مردم میگذاشتند.

اما، وضع در دنیای پس از فروپاشی دیوار برلین، دیگر چنین نیست. در جهان ناپایدار “چند قطبی” کنونی، که از جمله رژیم حمهوری اسلامی، در راس شبه بلوک اسلام سیاسی قرار گرفته است، اطلاعات به ندرت درز میکند. دلیل آن روشن است. همانطور که نوشتم موازنه بین این شبه قطب ها، ناپایدار و سیًال است. شاید ذکر چند مثال منطور من را روشن تر کند:

خیلی ها نسبت به سربرآوردن قارچ مانند جریانی مثل “داعش”، سرگیجه گرفته اند. دلایل زیادی هست که این جریان را اساسا سیا و پنتاگون، با قدری نظر مساعد میت ترکیه و موساد اسرائیل سرهم بندی کردند. خود این فکت، پر از راز و رموز است. در هر حال، طرفهای سازنده داعش ها، در یک قطب و یک کمپ واحد، مثل دوره جهان دوقطبی، قرار ندارند. به این معنی حتی اگر سیا و پنتاگون را سازمانده و تامین کننده منابع مالی و تسلیحاتی داعش مانند، فرض کنیم، رابطه دولت اسرائیل، ترکیه و حتی دولت عراق کنونی با دولت آمریکا و مناسبات و قول و قرار ها بین سازمانهای جاسوسی این دولتها، با مناسبات آمریکا در دوران جهان دو قطبی، از جنس “اقمار” همان دوره نیست. تضاد منافع و به درجه ای “استقلال” و یا عدم وابستگی کامل، از خصوصیات این جهان چند قطبی و تعادل و موازنه ناپایداراست. در نتیجه نه سیا و نه موساد و نه میت، هیچ اسراری را در باره عملیات جاسوسی و کنترل شهروندان، افشاء نمیکنند، چون این وضعیت ناپایدار و آویزان، ممکن است “مُهره”ها را حتی اگر صد در صد دست ساز، به سوی یکی از شبه قطبها بکشاند. با توجه به “ظاهر” اسلامی جریاناتی مثل داعش، قطبهای سازنده آن، مطمئن نبودند که رژیم اسلام سیاسی در ایران، برای مثال، از نفوذ در آن برکنار بماند. یک اتفاق بسیار عجیب گوشه هائی از این کلاف سردرگم را برملا میکند: قبل از اینکه داعش، موصل را در عراق تصرف کند، نشستی تماما مافوق سری در عمان پایتخت اردن انجام شده بود. خبر را یکی از منابع “کرد”ها در عراق اعلام کرده و به فاصله چند دقیقه پس از انتشار، آن را حذف کردند. طبق خبر که “خود سرانه” انتشار یافته بود، در نشست عمان، نمایندگانی از نهادهای امنیتی عراق، ایران، اردن و آمریکا همراه با شخص مسعود بارزانی، شرکت داشتند. قرار بر این بوده است که ارتش عراق بدون هیچ مقاومت، موصل را به داعش تسلیم کند و نیروهای “پیشمرگ” در کردستان عراق در جریان تسلیم موصل، که شهری مورد ادعای ناسیونالیسم کرد است، به هیچ مقاومتی دست نزنند. هنوز هم پس از این سالها و پس از شکست داعش، در عراق و سوریه و در پی کشته شدن البغدادی نیز، افکار عمومی جهان از ابعاد عملیات پر پیچ و خم دوایر جاسوسی و امنیتی خرده قطب های موجود، اطلاعات دقیقی ندارد. همه با این تصویر راه آمده اند که “داعش” یک نیروی افراطی و “تکفیری” اسلامی است و شکست آن را به عنوان پیروزی “دمکراسی” به خورد مردم جهان داده اند.

مورد دیگر، “حماس” است که اطلاعات زیادی تاکنون انتشار یافته دال بر اینکه، اسرائیل آن را ساخته است، به عنوان بدیلی در برابر الفتح و خنثی کننده آن. اما، در عین حال این را هم میدانیم که نهادهای اطلاعاتی و سپاهی جمهوری اسلامی در لبنان و از جمله در میان حماس، سرمایه گذاری کرده است. یعنی در تضاد منافع بین جمهوری اسبلامی و اسرائیل و جنگ جاسوسی بین ارگانهای امنیتی آنها، نمیتوان با اطمینان کامل گفت که مثلا حماس، “سر سپرده” جمهوری اسلامی و یا اسرائیل است. از این نظر دلیلی برای “افشاء” و “رو کردن” دست خود، از هر جانب، وجود ندارد. اینجا، ما با امثال و نمونه های “رایت” روبرو نمیشویم و بسیاری اطلاعات از ما شهروندان، در این اوضاع جهان خرده چند قطبی، پنهان میماند. ابعاد فعالیتهای جاسوسی رژیم اسلامی از شهروندان ایران، مطلقا قابل مقایسه با دوره شاه نیست. طرف را وادار کرده اند که علیه وجدان خود اقرار کند و اعتراف کند که جاسوس اسرائیل و آمریکا بوده است. یکی را هم به جرم مرتکب نشده، اما اعتراف شده تحت شکنجه و فشارهای روانی، اعدام کردند. بعد از اینکه معلوم شد، که اطلاعات سپاه پاسداران به نوعی در رقابت با وزارت اطلاعات تحت هدایت فرمال “دولت”، آن سناریو ها را ساخته و پرداخته بود، و کل قضیه از بنیاد دروغ بوده است، سخنگوی دولت روحانی گفت که از متهمان جاسوسی، از جمله آن اعدامی بیگناه و بی خبر، “دلجوئی” کرده اند! با این حال هنوز هم کسی از ابعاد پیچیده کنترل و ارعاب شهروندان اطلاع ندارد. دسترسی به اطلاعات و آنچه که نهادهای جاسوسی و “امنیت داخلی” بر سر شهروندان می آورند، بسیار سخت شده است. شبه “قطب”های موجود به دلیل اینکه وزن و جایگاه ایام جهان دو قطبی را، از جمله “ابر قدرت آمریکا”، دیگر ندارند، بطور جمعی و در یک توافق اعلام نشده، درز اطلاعات را به نفع خود نمیدانند. سرنوشت “اسانژ” و تصویری که از “ویکی پیدیای” او ساختند و مهندسی کردند، گواه روشنی بر منع و سانسور و ممنوعیت دسترسی شهروندان جهان، به اطلاعاتی است که بسیار فراتر از شگردههائی است که “رایت” در کتاب خود به گوشه هائی از آنها اشاره کرده است.

پس زدن روکش های ظاهری در تضاد منافع بین قطبهای موجود، و شناخت منابع اصلی اطلاعات توسط شهروندان جهان و به میان آمدن ژورنالیستها و خبرنگاران متعهد به حقیقت، پیش شرط عبور از این دوران تعادل ناپایدار بین قطبها و شبه قطبهای جهان موجود است. همه طرفهای این شبه بلوکها، در تلاش اند تا آنچه را که در ظاهر به عنوان جنگ با جریانات “افراطی” در دسیسه های پنهان و اسرار آمیز در جریان است، به عنوان حقیقت بخورد ما بدهند. این ظاهر فریبنده و جاسوس پسند را نباید پذیرفت. جهان متمدن و انبوه انسانهای مدافع حق و حقیقت، باید دیر یا زود به این شامورتی بازی “مدرن” نقطه پایانی بگذارد. ما شهروندان این جهان باید دیوار ضخیم و پر پیچ و خم کنترل، سانسور و مهندسی ضد حقیقت در پس سیستم بتون آرمه دژخیمان سیه جان و یکه تازی دوائر امنیتی و جاسوسی جهان چند قطبی را در هم بشکند. تا آن زمان باید به هر “حقیقت” که در این سیاه چالها  و حفره های سیاه ساخته و پرداخته میشوند، عمیقا شک کرد.

سرایت بیماری سرگرم شدن به سیاست در دنیای مجازی، که به نظر میرسد احزاب مدعی کمونیسم کارگری را هم مبتلا کرده است، گشت و گذار در همین ظواهر رویدادهای واقعی است که چون سوار شدن بر سطح اقیانوسها از تلاطمها و طوفانهای اعماق بی خبر، و اغلب، بی تفاوت است. آنچه را که در سطح میبنند و نقل فکتها و تحلیل ها از مجاری رسمی و “مجاز”، مبنای سیاست، قرار و قطعنامه و مصوبه قرار میدهند. به این ترتیب ما متاسفانه شاهد مواضع “سکولار”، “سوسیالیستی” و انقلایی بر مبنای روایاتی هستیم که رسانه های “رسمی” و اپوزیسیون مجاز همان قدرت ویران کننده و جعلی نهادهای جاسیوسی سیاه چاله ها، ساخته و پرداخته و به خورد افکار عمومی جهان میدهند. توجیه این است که انگار دنیای اینترنت و مجازی از بلعیده شدن توسط این حفره های سیاه، در امان مانده اند. از این دنیای فریبنده و غیر واقعی جهان مجازی در سیاست، باید جدا فاصله گرفت. این ظواهر، هیچ چیز در رابطه با حقایق و تحولات و رویدادهای پیچیده، مخفی و دسیسه های  مرموز و مخوف دوائر جاسوسی و ضد جاسوسی سیاست ساز، که در اعماق و ورای وسعت دید چشم در جریان است و مردم شریف و معصوم جهان از آن بی خبر، به ما نمیگوید. در این مورد، بویژه و اکیدا، باید نه با چشم و احساسات و “عاطفه”، که با مغز، خونسرد و فکور و مسئول و عمیق؛ جوهر و مکانیسمهای درونی رویدادها و حوادث را تشخیص و باز شناخت و مردم و افکار عمومی را از دنباله روی و قبول و تایید روایتهای دروغین و مهندسی شده، اما “رسمی” حفره های سیاه نهادهای جاسوسی و ضد جاسوسی برحذر داشت.

 شهروندان حق دسترسی به اطلاعات را دارند، کمونیسم و ترقی خواهی باید در این راستا نماینده تمام حقیقت و مدافع حق بی چون و چرای مردم برای دسترسی به اطلاعاتی باشند که به نفس زندگی و سرنوشت آنان مربوط است.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت