.
شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸.
امروز:
Oct 19 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

دوشنبه, 25 شهریور 1398 ساعت 21:00

شباهنگ راد: نسل آگاه و صدمه دیده، نسلِ دادخواهی از آمران و عاملان کَشتار دهۀ شصت

خمینی: "کسانیکه در زندان‏های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‏کنند محارب و محکوم به اعدام می‏باشند".

عمقِ نفرت، خشم و عقیدۀ حامی "عدالت" را می‏توان در فرمان‏اش علیۀ زندانیان سیاسی به‏عینه دید. "رهبر" تخمِ کَشتار در درونِ زندان‏ها را پاشید و دیگر قداره‏بندان نظام، به جانِ بهترین فرزندان کارگران و زحمت‏کشان افتادند. بدین سان واقعه و اتفاقِ سیاسی دهۀ شصت در درون زندان‏های رژیم جمهوری اسلامی را نمی‏توان - و در حقیقت نمی‏شود -، صرفاً به تاریخ سپُرد و از آن یاد نکرد؛ نمی‏توان از مقاومت و از شجاعتِ آن جانباختگان نگفت، و از توضیح و از افشای هر چه بیشتر ماهیتِ سران حکومت و آن‏هم بعنوان آمران و عاملان اصلی جنایت باز ماند؛ نمی‏توان بزرگیِ جنایاتِ سران رژیم را کوچک به حساب آورد و نسبت به آن بی‏تفاوت بُود. باری، یادآوری و بویژه زنده نگه‏داشتن جنایات سران رژیم و انتقال آن به نسل‏های بعد از دهۀ شصت و آینده، از زمره اولویت‏های هر انسان آزاده و مدافع رهائی از زیر ستمِ امپریالیستی است. ضروری‏ست تا نسل کنونی و بعد از آن را، از کنه جنایاتِ شکنجه‏گران و جلادان رژیم جمهوری اسلامی در حق زندانیان سیاسی آگاه کرد و به دنبال آن، توضیح داد که چه بر سر زندانیان مقاوم و پایدار آمده است؛ باید توضیح داد که چگونه رژیم جمهوری اسلامی نیروی عظیمی را سوزاند و هزاران خانواده را داغدار کرد تا سازِ مناسبات و سیستم گندیده‏اش را کوک کند؟

توهمی در آن نیست که نظام در آن دهه، داغ بس سنگینی در دلِ میلیون‏ها تودۀ دربند کاشت که گذشت چندین دهه، نه تنها از بار آن نکاسته است بلکه زخم‏ها و دردها را تازه‏تر و عمیق‏تر کرده است. فراموش نشده است که چگونه هزاران زندانی سیاسی، با بدن‏های نحیف و خونین، امّا با قامتی استوار در برابر شکنجه‏گران و دادگاه‏های فرمایشی "هئیت مرگ" ایستادند و به خواست‏های مدافعین سرمایه تن ندادند؛ جانباختگان دهۀ شصت نشان دادند که مرگ آنان، نمادِ پایداری و ایستادگی و هم‏چنین نمادِ وفاداری به آرمانِ ستم‏دیدگان است. این سوی حامیان جنبش‏های اعتراضی و توده‏های ستم‏دیده بُود، و سوی دیگر آن، مربوط به سیاستِ سران نظام جمهوری‏ست که به گمانِ خویش بر آن بودند، تا با اعدام‏های دسته‏جمعی، می‏توان جامعه را به سکوت مطلق واداشت و اهدافِ ارتجاعیِ دُوران و بعد از قبول آتش بس در جنگ با عراق را پی گرفت؛ حکومت‏مداران بر آن بودند تا روحیۀ ایستادگیِ زندانیان سیاسی در درونِ زندان‏های مخوف را در هم شکنند و آنانرا مرعوب سیاست‏های تسلیم‏طلبانۀ خود کنند.؛ امّا فارغ از آن‏که همواره زندان‏ها، از جانب مدافعین کارگران و زحمت‏کشان، یکی دیگر از میادین نبرد طبقاتی با سرمایه به حساب آمده و می‏آید؛ فارغ از آن‏که سیاه‏چال‏های دولت‏های وابسته به امپریالیسم، مبلغ آگاهی و اشاعۀ ماهیتِ نظام‏های سرکوب‏گر است. در حقیقت سُنت زندان و زندانیان سیاسیِ وابسته به حامیانِ توده‏های ستم‏دیده، سُنتِ رودروئی با جهل و خرافات، و سُنت پایداری و وفاداری به آرمانِ کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده است.

مبالغه آمیز نیست که چنین سُنت و شاخصه‏ای را می‏شود در روزگارهای متفاوت و در جدال بین دو طبقۀ متضاد از هم، بخوبی مشاهده کرد؛ علاوه بر آن مبالغه آمیز نیست که کارکرد زندان‏های نظام‏های سرمایه‏داری، انعکاسِ عکس‏العملِ نیروی پائینِ جامعه، علیۀ بی‏عدالتی‏های اعمال شده از جانب بالائی‏ها است. چنین اوضاعی دهه‏هاست که بر فضای جامعۀمان سیطره انداخته است و اگرچه رژیم، به یُمن زور و سرکوب، و به یُمن دم و دستگاه‏های تفتیش عقاید، بعضاً و در دُوره‏هایی توانسته است گسترۀ اعتراضات کارگری و توده‏ای را محدود نماید، امّا هرگز نتوانسته است، سیاست‏ها و خواست‏های دل‏بخواۀ خود را به آنان تحمیل کند. در حقیقت ماشینِ اعتراضات کارگری و توده‏ای، زنان، جوانان و دانشجویان از روندِ روبه‏جلو خود باز نه ایستاده و براستی که سران نظام را با معضلات و مشکلات گوناگون رودرور ساخته است. به عبارت روشن‏تر اینکه، جامعۀ ایران در التهاب و در تنش سیاسیِ بسیار بالایی بسر می‏برد که هر روز آن، مترادف با بگیر و بندها، و مترادف با اعدامِ قربانیان نظام امپریالیستی است. دستگیری، شکنجه و حبس‏های طولانی‏مدت و اعدام‏ها در زیر سلطۀ رژیم سراپا مسلح ناایستاست و بنابه گزارش دم و دستگاه‏های تبلیغاتی نظام در یک‏ماه گذشته، چندین کارگر از جمله اسماعیل بخشی و دیگر فعالان و مدافعین جنبش‏های کارگری به چندین سال حبس و شلاق و هم‏چنین نزدیک به چهل تن، به جرم‏های متفاوت در دادگاه‏های جانیان بشریت اعدام شده‏اند. در حقیقت سیاستِ حبس و دستگیری و شکنجه و اعدام و نیز تعرض به جان و به معیشت میلیون‏ها انسانِ دردمند با شتابی بیش از پیش، در پیش است و در این‏میان سران نظام می‏خواهند با استفاده از ابزار و آلات مدرنِ شکنجه، روحیۀ مبارزه‏جویانۀ کارگران، زحمت‏کشان و معترضین را پس زنند؛ سیاستی که برگرفته از اعمال خوب‏بار دهۀ شصت است؛ دهه‏ای که یادآوری آن، برای میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش و بویژه برای خانواده‏های جانباختگان، زجرآور و هولناک می‏باشد.

پُر واضح است که خیانت و جنایت سران حکومت مختص به دهۀ شصت نیست. چهار دهه آزگار نظام دستگیر کرد و کُشت؛ چهار دهه آزگار بدیهی‏ترین خواسته‏های کارگران و زحمت‏کشان را با سرکوب عریان پاسُخ داد و چهار دهه آزگار، تلاش نموده است تا در درون زندان‏ها، سیاست سکوت و تسلیم را حاکم گرداند. در حایشه و اگرچه این‏روزها نه ساختار، بساکه بافتِ زندانیان در درون زندان‏های رژیم جمهوری اسلامی - و من‏حیث‏المجموع - بمانند دهه شصت نیست و پیداست که تعداد بی‏شماری از عناصر و جناح‏های رقیبِ وابسته به دولت، روانۀ زندان‏ها شده‏اند که منفعت و گفتمان‏شان، هیچ ربطی با منفعت و گفتمان زندانیان کمونیست، کارگر و مبازر ندارد. بنابراین لازم و ضروری‏ست تا جنبش‏های آزادی‏خواهی، با اشراف و با توضیحِ به بافت زندان، خط فاصل و جایگاهِ دو زندانی را از هم متمایز سازد و مانع اغتشاش طبقاتی در درون زندان‏ها گردند. مهمتر از آن، باید با صراحت تمام اعلام نمود که زندانیان متعلق به دولت‏های متفاوت و دیگر اعوان و انصارشان، از تبارِ زندانیان کمونیست، مبارز و انقلابی نبوده و نیستند؛ چرا که نسلِ آگاه و صدمه دیده، نسلِ حامیِ مدافعین طبقۀ سرمایه‏داری و عناصر رانده شدۀ جناح‏های رقیبِ دولتی - حکومتی نیست. حتمی‏ست که همۀ مدافعین قانون اساسیِ رژیم جمهوری اسلامی، در تقویت ساختار نظام، و در کُشت و کُشتار زندانیان کمونیست، مبارز، کارگر و بویژه جانباختگان دهۀ شصت سهیم‏اند و می‏بایست در فردای انقلاب، تأوان جنایت‏کاری‏های‏شانرا بازپس دهند.  

در یک کلام باید گفت که نه نقش یکایک آنانرا در همراهی با حاکمان و دولت‏مردان کنونی در دهۀ شصت می‏توان "فراموش" کرد، و نه آمران و عاملان آنرا باید و می‏بایست "بخشید"؟ به هررو سئوال این است که چگونه می‏توان زخم‏های کرخت شدۀ هزاران خانوادۀ جانباخته را التیام داد و از عدالت‏خواهی صرف‏نظر کرد؟ چگونه می‏توان غمِ مادران را که بعد از چندین دهه، در گورستان‏های مختلف سرگردان و بدنبال یافتن قبور فرزندان‏شان‏اند را تسکین داد؟ و ...

بی تردید مادران خاوران با تجمع خود، تاکنون و با صراحت تمام پاسُخِ سیاست‏های مماشات طالبانۀ حافظان سرمایه را داده‏اند؛ خاورانی که سمبُل دادخواهی و عدالت‏طلبی تبدیل شده است. پس در وحلۀ نخست کمترین تعلل و کوتاهی‏ای در تجلیل و یا در زنده نگه‏داشتن حافظۀ تاریخی، و در ثانی عدم تفکیک زندانیان وابسته به طبقۀ سرمایه‏داری با زندانیان دهۀ شصت، کاری بس ناصحیح و هم‏چنین اغتشاشِ دو زندانی متضاد از هم، به دنیای بیرونی است. آشکار است که رژیم و سردمداران آن، لحظه‏ای از اعمال شنیع‏شان پیشمان نیستند و امثالی هم‏چون «پورمحمدی» با بی‏شرمی تمام پیرامون اعدام‏های دسته‏جمعی دهۀ شصت دارند می‏گویند: "انتظار این است که در وسط میدان جنگ از بحث‌های حقوقی و مراقبت‌های شهروندی و انسانی حرف بزنیم؟".

حقیقتاً جرثومۀ نظام به خطا نرفته است و دُرست می‏گوید که در نظام‏های سرمایه‏داری وابسته، زندانیِ کمونیست، مبارز و انقلابیِ در غل و زنجیر، پای به نبرد طبقاتی، و جنگی گذاشته است که فاقد پائین‏ترین حقوق انسانی از نوعِ "حقوق بشری"ست! دُرست گفته است که چنین میدانی را جانیان بشریت به کارگران، زحمت‏کشان و فرزندان‏شان تحمیل کرده‏اند و بنابراین به هیچ صراطی - به غیر از زور و سرکوب - مستقیم نیستند؛ دُرست گفته است که می‏توان زندانیِ دُوران محکومیت و تمام شده را، دوباره به پای میز محاکمه کشاند و جان وی را گرفت؛ می‏توان برای حفظ نظامِ قدار، با دست‏های شکسته و بدن‏های لت و پار شده، زندانیان را به میدان‏های تیر بُرد و سینۀ آنانرا با گلوله‏های سرمایه نشانه گرفت؛ می‏توان دختران و زنانِ زندانی را قبل از اعدام مورد تجاوز قرار داد؛ چرا که "در وسط میدان جنگ"، سُخن گفتن از عطوفت و انسانیت، قانون و حقوق شهروندی، پوچ و بی‏معناست!

این افکارِ متعفن و بذرِ روحیۀ غیر انسانی‏ست که نظام به جامعه و به مردم حقنه کرده و مسلم است که سران حکومت، در جنگ با مردم و با زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی است که به میدان آمده‏اند. مگر بی‏علت بُوده است که از همان آغاز، تکلیف و سیاست خود را با خواست‏ها و مطالبات محرومان و ستم‏دیدگان تعیین کرده‏اند؟ مگر بی‏دلیل بُوده است که از همان ابتدا، تخمِ بگیر و بند، شکنجه و کُشت و کُشتار مخالفین را در میادین متفاوت کاشتند؟ در حقیقت این نظام معرفِ جنگ و جنایت، معرفِ استثمار و سرکوب و تعرض به سفرۀ ناچیز میلیون‏ها انسان دردمند و محروم است. پس طرحِ سیاستِ "فراموش" و "بخشش"، در برابر اعمال جنایت‏بارِ سران حکومت، به معنای هم‏سوئی با جانیان بشریت و بویژه زخم پاشیدن بر دردهای بی‏شمار خانواده‏های جانباختگان دهۀ شصت است.

خلاصه فاجعه و رخدادِ دردآور دهۀ شصت، نه از یاد رفتنی نیست و نه صلاح است تا کمترین دل‏سوزی و یا شفقتی نسبت به جانیان بشریت و بخصوص عناصر وابسته به طبقۀ سرمایه‏داری در درون زندان‏ها از خود نشان داد. در نتیجه طرحِ موضوعی هم‏چون بخشش، و آن‏هم با هر توجیه تئوریک - سیاسی‏ای، خیانت به جنبش‏های اعتراضی و بدنبال آن، اغتشاش طبقاتی در درونِ جامعه و نیز در درونِ زندان‏ها است. معلوم است که پیگیری سیاست‏های تاکنونی در عرصه‏های متفاوت، انتخابِ سیاسی و عملی سردمداران نظام وابستۀ جمهوری اسلامی در برابر کارگران و زحمت‏کشان است و در مقابل تنها و تنها، با انتخابِ سیاسی و عملی نیروهای مدافع جنبش‏های اعتراضی است‏که می‏توان از شر بی‏عدالتی‏های درونِ جامعه، از دستگیری و شکنجه، از کُشت و کُشتار و از نبود ناامنی‏ها خلاصی یافت. این نظام با همۀ دار و دسته‏ها و جناح‏های رنگارنگ‏اش بناحق‏اند و ماندگاری یک‏روزۀشان، برابر با گسترش فقر و بدبختی، برابر با از دم تیغ گذراندن کارگران، زحمت‏کشان، زنان و زندانیان سیاسیِ وابسته به جنبش‏های عدالت‏خواهی است.

24 شهریور 1398

15 سپتامبر 2019

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت