.
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸.
امروز:
Dec 09 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

یکشنبه, 03 شهریور 1398 ساعت 12:18

ناصر اصغری: جنگ و صلح

شبح جنگ بر فراز سر جامعه ایران در گشت و گذار است. جنگ و فاجعه‌ای که می‌تواند و حتما هم به همراه خواهد آورد معضلی است بزرگ بر دهها معضل دیگری که جامعه با آن درگیر است. اینکه جنگ می شود یا نه؟! بحث گرمی است در بازار تحلیلگران سیاسی رسانه‌ها. کسی می‌تواند با آوردن دهها فاکت و دلیل نشان بدهد که جنگی درنمی‌گیرد. کس دیگری با آوردن تعدادی فاکت و دلایل دیگری نشان دهد که حتما جنگ می شود. این بازار گرمی را پایانی نیست. بازار گرمی ای که بعضا پای ما فعالین سیاسی را هم به میان می کشد.

در آن طرف قضیه، فعالین سیاسی و احزاب عمدتا بر سر جنگ بشود یا نشود درگیر بحثند. اینجا دیگر بحث بر سر "می‌شود" یا "نمی‌شود" نیست. بلکه "بشود" و یا "نشود" و "اگر بشود چه باید کرد؟" است که گرم است.

هدف من از این یادداشت پرداختن به اینکه احتمال جنگ هست یا نه، نیست. ما فعالین سیاسی گرچه شاید به احتمالات هم بپردازیم، اما کار اصلی ما این جنبه از قضیه تبلیغات جنگی نیست. کار ما باید سازمان دادن توده ها در حالت شروع جنگ باشد.

جنگ بشود یا نشود؟

در صحنه سیاسی ایران، که هدف این نوشته است، در ظاهر دو قطب وجود دارند؛ جنگ طلبان و صلح‌جویان. طرفداران جنگ کسانی هستند که پشتشان به آمریکا و عربستان است: مجاهدین، نیروهای کمپ ناسیونالیسم کرد و امثالهم. صلح طلبان البته طیف وسیعی هستند که نیروهای زمخت طرفدار جمهوری اسلامی یک سر آن هستند، نیروهای طرفدار ناسیونالیسم ایرانی پروغربی هم در این طیف هستند و بالاخره بعضی از ته مانده‌های "چپ"های طرفدار کمپ شوروی سابق که اکنون زیر بیرق پوتین هستند به همراه بعضی از چپهای سردرگمی هم که دوز ناسیونالیسمشان قویتر از کمونیسمشان است هم در این کمپ حضور دارند.

کسی که پایش را در یک کفش کرده که بهتر است جنگ بشود، مجبور است دست به دامان اربابش بشود تا برایشان جنگ را شروع کنند و ایشان هم همزمان با فرود آمدن بمبهای خوشه ای پای پیاده به پاسگاه و کمیته ای حمله کند تا صاحب نان و نوائی بشود. کسی هم که آن طرفی است، مجبور است که در کش دادن صلح طلبی اش دست به دامان خامنه ای بشود. مجبور است طرف ارباب خودی را بگیرد. این دو قطبی که با هم شاخ به شاخ شده اند، از هیچ آدم باشرفی در این جامعه نپرسیده اند که آیا اجازه می دهید ما وارد جنگ با ایشان بشویم؟! اینها اگر منافعشان ایجاب کند، وارد جنگ می شوند و به خواهش و تمنای هیچ زن و مرد و کودکی هم اعتنائی نمی کنند؛ چه برسد به خواهش و تمنای ناسیونالیستهای کرد و یا خواهش و تمنای کسانی که از وحشت و "کابوس" تجزیه طلبی و "لطمه خوردن تمامیت ارضی" از لوس آنجلس پیام همبستگی به خامنه ای و سپاه پاسداران می فرستند!

 

جنگ!

جنگ، البته که ادامه سیاست به طرق دیگری است. جنگ نظامی‌ای که قرار است بین آمریکا و جمهوری اسلامی دربگیرد، با جنگ غیر نظامی‌ای که بین آمریکا و روسیه در جریان است متفاوت است. یا با جنگ غیرنظامی بین آمریکا و جمهوری اسلامی متفاوت است. جنگی که بین ایران و عربستان در جریان است، با جنگ بین دولت نژادپرست اسرائیل و تروریستهای حماس متفاوت است. هیچ آدمی که زندگی انسانی‌اش مستقیما در معرض جنگ قرار دارد، به طرفهای درگیر جنگ مجوز جنگ نداده است. این اربابان امروز دنیا دارند سیاستهائی را به پیش می برند که در پیشبرد راه حل‌های غیرنظامی آن به بن بست رسیده‌اند. نتیجه‌ای که از این می‌خواهم بگیرم این است که ما بعنوان انسانهایی که منافعی کاملا متفاوت از جنگ طلبان داریم و سیاستی کاملا متضاد با سیاستهای آنها داریم، در جنگ و صلح این طرفین نمی‌توانیم نقش داور و آشتی دهنده بازی کنیم. اصلا کدام یک از آنها به حرف مائی که بخواهیم بگوئیم "جنگ نکنید"، "جنگ نشود" گوش می‌دهد؟ مگر اینها با رأی ما قدرتهای دولتی را تصاحب شده و خون مردم را در شیشه کرده‌اند؟

بحث این است که وقتی اینها سیاستهای خودشان را به طرق مختلفی به پیش می برند، سیاست یک آدم کمونیست چه باید باشد؟

کمونیستها در برخورد به جنگ

در طول تاریخ کمونیستها برخوردهای تقریبا مشابهی به جنگ بورژواها کرده‌اند. سه مورد مشخص را می‌شود نام برد: ۱) برخورد مارکس و انترناسیونال اول به جنگ پروس و فرانسه، ۲) برخورد سوسیال دمکراتهای کارگری روسیه به جنگ روسیه و ژاپن، و ۳) برخورد لنین و بلشویکها به جنگ جهانی اول.

مارکس نتیجه جنگ پروس و ناپلئون سوم را برای مردم دو کشور ناگوار می‌دانست، اما چشمش به صلح آن دو هم نبود؛ برای اینکه به قدرت طبقه کارگر در کشور فرانسه نگاه می کرد و نتیجه گرفت که شکست فرانسه می تواند به انقلاب سوسیالیستی کمک کند، چرا که طبقه کارگر فرانسه متشکل‌تر است. در مقابله با طبقه کارگری که برای خلاصی گام برمی دارد، یک دولت مرکزی ضعیف در فرانسه بهتر از یک دولت مقتدر است. در روسیه ۱۹۰۴ و ۱۹۰۵ هم سوسیال دمکراتها زانوی غم بغل نکردند. ژاپن هزاران سرباز روس را مثل ملخ درو کرد و کسی از حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه به داد ارتش شکست خورده تزار ندوید. فراخوانشان این بود که برای خاتمه این وضعیت، تزار باید سرنگون شود. صلح تزار با ژاپن یعنی ادامه همین وضع به طریق دیگری! نمونه جنگ جهانی اول و برخورد لنین و بلشویکها هم که دیگر معرف حضور همه کسانی است که به تاریخ کمترین اهمیتی داده اند.

سه برخورد بالا آیه ای نیستند که به هر آن کس که به خود می گوید "کمونیست" وحی شده باشند. بحث من این است که نمونه های کلاسیک درگیری کمونیستها با جنگ در حال جریان این بوده و ما می توانیم از کمبودهای آن، از نقاط قوت و ضعف آنها بهره بگیریم که در مقابله با جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا چه چیزی به نفع رهائی جامعه است.

چپ ضدامپریالیست و جنگ

درک چپ ناسیونالیستی از امپریالیسم با درک کمونیستها از امپریالیسم متفاوت است. درک این چپ از امپریالیسم؛ غارت و چپاول منابع کشور خودمان از جانب غارتگران برون مرزی است. تعریف لنین از امپریالیسم چنین است: "بنابراين با در نظر گرفتن اهميت مشروط و نسبى تمام تعاريف کلى که هرگز نميتوانند روابط همه جانبه يک پديده را در تمام سير تکامل آن در بر گيرند، بايد براى امپرياليسم آنچنان تعريفى نمود که متضمن پنج مشخصه زيرين آن باشد: ١) تمرکز توليد و سرمايه که به آنچنان مرحله عالى تکامل رسيده که انحصاراتى را که در حيات اقتصادى نقش تعيين کننده‌اى بازى ميکنند بوجود آورده است؛ ٢) در هم آميختن سرمايه بانکى با سرمايه صنعتى و ايجاد اليگارشى مالى بر اساس اين "سرمايه مالى"؛ ٣) صدور سرمايه که از صدور کالا متمايز است اهميتى بسيار جدى کسب ميکند؛ ٤) اتحاديه‌هاى انحصارى بين المللى سرمايه‌دارانى که جهان را تقسيم کرده‌اند پديد ميآيند؛ و ٥) تقسيم ارضى جهان از طرف بزرگترين دول سرمايه‌دارى به پايان ميرسد." در تقابل با این درکهای متفاوت از امپریالیسم است که چپ ناسیونالیستی به آغوش سرمایه داری خودی و ملی پناه می برد و در مقابله با غارتگران برون مرزی که معمولا هم آمریکا و انگلیس در رأس آنها قرار دارند، متحد بقیه ضد چپاولگران می شود.

در برخورد به جنگ هم کمونیستهای ملی متحد سرمایه داران ملی می شوند تا از غارت منابع ملی، برای سرمایه داران خودی، جلوگیری کنند. بجای سازمان دادن توده های معترض برای سرنگونی هر دو قطب و خلاصی از وضعیت به وجود آمده، متحد یک قطب می‌شوند و از هرگونه اعتراض و سازمان دادن برای سرنگونی احتمالی خودداری و پرهیز می کنند. برای این کار هزار و یک دلیل و برهان و تحلیل می آورند.

جنگ بشود چه می کنید؟

در صورت درگرفتن جنگ، با چند سناریو احتمالی روبرو خواهیم شد. تعدادی از فعالین سیاسی سر درگم و تعدادی متوهمین، به دام تبلیغات شوونیستی خواهند افتاد و به زیر پرچم جمهوری اسلامی خواهند رفت. اگر جنگ برای مدت طولانی ادامه بیابد، توهمها خواهند ریخت و بسیاری از آدمهای شریفی که طرف رژیم را گرفته بودند، از آن کنده خواهند شد.

بخشی از فعالین سیاسی هم مبلغ و مروج رژیم چنج خواهند شد. اما قرار نیست که سرنوشت این جامعه را جمهوری اسلامی و یا نیروهای طرفدار آمریکا رقم بزنند. بخش وسیعی از توده های مردم و فعالین و آکتیویستهای سیاسی شروع به سازماندهی خواهند کرد؛ همچنانکه تا کنون دیده ایم در شرایط ویژه شروع به سازمان دادن خود کرده اند. نمونه اخیر آن سازماندهی شورا، ستاد و کمیته‌های حمایت از زلزله زدگان و سیل زدگان بود. ما کمونیستها نمی‌خواهیم جامعه درگیر جنگ بشود؛ همچنانکه کسی نمی‌خواهد شاهد زلزله و سیلی باشد. جنگ برای هر کشوری فاجعه است. شیرازه مدنیت آن را از هم می‌پاشد. اما همچنانکه گفتم این توده‌های مردم، کارگران، زنان و مردم عادی نیستند که جنگ راه می‌اندازند و یا راه درگیریهای نظامی را هموار می‌کنند. یک سئوال سرراست، در نتیجه به اینکه اگر جنگ بشود یک آکتیویست چه باید بکند یک جواب سرراست می‌خواهد. اگر جنگی در گرفت چگونه می‌توان جامعه را با کمترین تلفات ممکن از وضعیت به وجود آمده عبور داد! در مورد جمهوری اسلامی که جامعه را به معنای واقعی کلمه تباه و خون مردم آن کشور و کشورهای دور و بر را در شیشه کرده است، سرنگونی این حکومت به دست توده‌های مردم باید بعنوان اولین و مهمترین وظیفه در دستور کار فعالین سیاسی قرار بگیرد. هرگونه بازگشتی به دوره قبل از جنگ، در بهترین حالت ادامه وضعیت قبل از جنگ است! هرگونه اما و اگر و تبصره‌ای به معنای خواستن وضعیت جهنمی فعلی است.

واضح است که صرف نخواستن این وضعیت و ناراضی بودن از رژیم وحشی جمهوری اسلامی برای تغییر کافی نیست. باید با برنامه و با اتحاد و همدلی بین فعالین سیاسی دست به ایجاد ستادهای محلات، شوراهای رهبری برای عبور از جمهوری اسلامی و عبور از این وضعیت سازمان داد. این بحثی است که در چهارچوب سازماندهی می گنجد و می شود جای دیگری آن را بیشتر توضیح داد. اما هدف اصلی ما باید معلوم باشد و آن هم سرنگونی رژیم آدمکش جمهوری اسلامی است که جامعه را به این روز کشانده است.

۲۱ اوت ۲۰۱۹

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت