.
چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸.
امروز:
Oct 16 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:54

رحمان حسین زاده: اهداف بندوبست جریانات ناسیونالیست و جمهوری اسلامی

(متن کتبی سمینار رحمان حسین زاده - بخش اول )

با خوشامد به دوستان و حضار! بحث را با عنوان "اهداف بند و بست جریانات ناسیونالیست کرد و جمهوری اسلامی" ارائه میکنم. در این مبحث به اهداف طرفین، مخاطرات آن علیه منافع مردم در کردستان و سراسر ایران، چهار چوب سیاست کمونیستی در قبال این توطئه و بالاخره به نقد سیاستهای کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در برخورد به این رویداد میپردازم. ابتدا تاکید کنم که این موضوع این مدت مورد بحث و بررسی و موضع گیری بسیاری از جریانات و شخصیتها و فعالین سیاسی از راست و چپ قرار گرفته است. حزب ما و کمیته کردستان حزب ما از اولین احزابی بودیم، طی اعلامیه ها، مصاحبه های متعدد و نوشته ها در این رابطه موضع گرفتیم و سیاستمان را به روشنی اعلام کردیم. هدفم از بحث امروز فراتر رفتن از موضع گیری وافشا گری و محکوم کردن آن، بلکه بررسی همه جانبه تر اهداف طرفین و نشان دادن ابعاد پرمخاطره آن علیه منافع مردم و جنبش آزادیخواهانه در ایران و کردستان است.

اولین مساله، شناخت درست از شرایط سیاسی شروع این روند بسیارروشنتر به تشخیص دقیقترما ازاهداف طرفین این ماجرا کمک میکند. اطلاع دارید ابتدا در مدیای اجتماعی، خبر دیدار نمایندگان این چهار جریان با جمهوری اسلامی علنی شد. اوایل تیرماه امسال به طور رسمی دبیر اول کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، در مصاحبه ای اعلام کرد، که "یکسال و نیم قبل جریانی میانجی که نهادی از یک کشور اروپایی مورد حمایت وزارت خارجه شان ابتدا به آنها و بعدا جریانات دیگر مراجعه کرده، و مساله دخالت در کشمکش بین جمهوری اسلامی و احزاب مسلح در کردستان را مطرح کرده است" نقل به معنی. از آن مقطع موضوع بند و بست این جریانات در افکار عمومی و رسانه ها رسمیت پیدا کرد. چهار جریانی که وارد دیدار و دیالوگ با جمهوری اسلامی شدند، بعد از مدتی انکار و سکوت، نهایتا از جانب سخنگوی این دوره شان اذعان کردند، که وارد این پروسه توطئه و بند و بست شده اند. حال توجه شما را به این مسئله جلب میکنم، که از مقطع تیرماه امسال یعنی تیرماه ۹۸، یکسال و نیم به عقب برگردیم که به قول دبیر اول کومه له شروع ماجرا بوده تا ببینیم با کدام رویداد سیاسی در جامعه ایران تلاقی پیدا میکند؟. واضح است با تحول انقلابی و مبارزاتی دی ماه ۹۶ که بیش از صد شهر ایران علیه جمهوری اسلامی خروشیدند و جنبش سرنگونی عظیم عروج پیدا کرد و هر ناباور به سرنگونی رژیم را متقاعد کرد که جمهوری اسلامی رفتنی است. در این اوضاع نهاد میانجی معلوم الحال که الان معلوم است اسمش "نورف" و وا بسته به وزارت خارجه نروژ است، بوکشیده که جمهوری اسلامی زیر فشار است و فرصت مانور نمایی آنها برای شکل دادن به سازش و توطئه بین جمهوری اسلامی و احزاب ناسیونالیست و مسلح کرد فرارسیده است. اینجا به اهداف توطئه گرانه، نهاد میانجی نمیپردازم، چون اهمیت جدی هم ندارد. بلکه باید بر اهداف جمهوری اسلامی و چهار جریان ناسیونالیست که وارد این معامله شده اند، فوکوس کنیم.

اهداف جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی زیر فشار بحرانهای تلنبار شده و ترسیده از جنبش سرنگونی به میدان آمده در سراسرکشور، و همزمان زیر فشار تشدید تحریمها و تهدیدها و اقدامات دولت ترامپ در آن دوره به این روند تمایل نشان داده است. این رژیم در پشت هر مانووری حفظ بقای نظام را تعقیب میکند. از این زاویه دنبال پرکردن حفره ها و نقاط ضربه پذیرش است. این را در مقابله با جنبش کارگری و اعتراضی توده ای در سراسر کشور به شیوه های دیگر و با ترفندهای شناخته شده دیگری پیگیری میکند. سران جمهوری اسلامی خوب میدانند که موقعیت آنها از جمله در جامعه کردستان بسیار شکننده است. در آن دوره پرتحول و برای آینده هم نگران از دست رفتن کنترلشان بر شهرهای کردستان هستند. در نتیجه علاوه بر تداوم سرکوب و خشونت، دنبال ابزارهای کنترل و درست کردن سوپاپ اطمینان در جامعه کردستان هستند. توطئه و بند و بست با احزاب ناسیونالیست مسلح از جمله اقدامات رژیم برای مقابله با جنبش آزادیخواهانه و سرنگونی طلبانه مردم کردستان و سراسر ایران است. همانطور که در کنار پخش خبر به اصطلاح "مذاکره" با این جریانات همزمان ترفندهای دیگری از جمله "کنگره مشاهیر کرد" و یا یادآوری جنایات مزدوران محلی اش به نام "کنگره شهیدان کردستان" را تدارک دیده علیه منافع مردم کردستان. این سه رویداد، یعنی "مذاکره" با این چهار جریان، برگزاری "کنگره مشاهیر کرد" و برپایی "کنگره مزدوران کشته شده رژیم" در کردستان در فاصله زمانی نزدیک به هم و اتکا به فعالیتهای "فراکسیون نمایندگان جمهوری اسلامی در مناطق کرد نشین" و "جبهه متحد کرد" مجموعا یک پکج و یک بسته به هم مربوط برای مقابله با جنبش آزادیخواهانه و انقلابی در کردستان و جنبش سرنگونی و اعتراضی رادیکال در سراسر ایران است.

در این کانتکست میتوان اهداف فوری و یا میان مدت جمهوری اسلامی را تشخیص داد. اولا هدف فوری رژیم به بازی گرفتن این جریانات برای کنترل اوضاع متحول در کردستان، بکار گرفتن آنها برای مقابله با اعتراضات و مبارزات رادیکال کارگران و زحمتکشان کردستان و در واقع استفاده ابزاری و مقطعی از آنها برای مقابله با مبارزات مردم و به ویژه جنبش کارگری و کمونیستی و نیروهای چپ و کمونیست در جامعه کردستان است. ثانیا به عنوان هدف میان مدت، رژیم در نظر دارد در صورت بحرانی ترشدن اوضاع و به هزیمت افتادنش در کردستان، این جریانات را با اندک امتیازات فرهنگی و اداری در قدرت سیاسی اداری محلی شریک کند. مشترکا و در همکاری با آنها سیطره جمهوری اسلامی بر کردستان ادامه پیدا کند. اینها هدفهای شوم جمهوری اسلامی از این ماجرا است.

اهداف جریانات ناسیونالیست

انگیزه و اهداف فوری و بلند مدت چهار جریان ناسیونالیست درگیر در این بند و بست هم انطباق زیادی با اهداف جمهوری اسلامی دارد. هدف فوری این جریانات هم اینست که به بازی گرفته شوند. به قول خودشان طرف حساب مساله کرد به حساب آیند. خالد عزیزی صریح الهجه ترین عنصر این جریانات چهار سال قبل تقاضایش از جمهوری اسلامی این بود، "به آنها اجازه داده شود ، به شهرهای کردستان برگردند وآزادی فعالیت آنها به رسمیت شناخته شود، تا اهدافشان را از کانال فعالیت مدنی پیگیری کنند و تاکید میکرد، سرنگونی طلب هم نیستند". اینها از این طریق و با بکار گرفته شدن، از جانب جمهوری اسلامی فکر میکنند به هدف استراتژیکشان که شریک شدن در قدرت سیاسی است میرسند. در نتیجه وارد شدن در بند و بست فعلی با استراتژیشان که شریک شدن در قدرت سیاسی با دولت مرکزی تماما ارتجاعی اسلامی، نه تنها مغایرتی ندارد، بلکه انطباق کامل هم دارد. یادمان باشد این چهار جریان به عنوان نیروهای بورژوایی و ارتجاعی در کردستان هیچ دلخوشی از قدرت گرفتن جنبش کارگری و اعتراض توده ای رادیکال در ایران و کردستان ندارند و علاقمندند، مسیر تحولات کنترل شده و بدون به میدان آمدن اراده کارگر و مردم و جنبش رادیکال و چپ، دست به دست شود و از طرف دیگر از قبله امیدشان، که دولت آمریکا و امید واهی به طرح "رژیم چینج" بود ناامید شده اند، در نتیجه به بندو بست و معامله با جمهوری اسلامی روی آوردند. برای کسانی که به سابقه جنبش بورژواناسیونالیست کردستان آشنایی دارند، در چهل سال گذشته، به ویژه حزب دمکرات کردستان به عنوان مهمترین حزب جنبش بورژوازی کرد، این هدف را تعقیب کرده و در مقطع انقلاب ۵۷ و بعد از آن چرخشهای لازم را از خود نشان داد که با جمهوری اسلامی بسازد. از جمله در فروردین ۵۸ وارد مذاکره و دیالوگ با شخص خمینی و دولت موقت بازرگان شد و نتیجه ای نگرفتند. بعد از جنگ سه ماهه و شکست جمهوری اسلامی، این حزب تمایل زیادی داشت تنهایی وارد مذاکره با جمهوری اسلامی شود، تناسب قوای صحنه سیاسی کردستان و حضور موثر رادیکالیسم و نیروی موثر چپ در آن دوره به ابتکار کومه له رادیکال مانع تکروی حزب دمکرات شد. نهایتا هم آن زمان که جمهوری اسلامی از مذاکره با هیات نمایندگی خلق کرد سرباز زد، حزب دمکرات مذاکرات تنهایی خود را ادامه داد و در مقطعی به "خود گردانی اسلامی" هم رضایت داد، اما تناسب قوای مساعد به نفع قطب رادیکال و چپ در کردستان، بند و بست و معامله حزب دمکرات و جمهوری اسلامی را ناکام کرد. بعدترها هم دیدیم که "مذاکره پنهانی در وین اتریش منجر به ترور دبیر کل حزب دمکرات کردستان شد. حزب دمکرات و دیگر جریانات ناسیونالیست از این ناکامیها درس نگرفته اند و کماکان دنبال بندو بست و معامله هستند. آنطور که خود اذعان کرده اند، در سالهای اخیرهم هر از چند گاهی این نوع دیالوگهای پنهانی و توطئه گرانه را داشته اند. خیز اخیرشان برای بند و بست در ادامه این تقلاهای ارتجاعی و ناکام مانده به اینجا رسیده است. در نتیجه در شرایطی که جمهوری اسلامی با تنگناهای بزرگ داخلی و بین المللی روبرو است، در شرایطی که زیر ضرب جنبش سرنگونی و رادیکال کارگری و توده ای قرار دارد و این رژیم رفتنی است، جریانات ناسیونالیست میخواهند همچون ابزار و سوپاپ اطمینان به داد جمهوری اسلامی برسند و خود در سایه این حاکمیت ارتجاعی به نان و نوایی برسند.

توطئه و بند و بست زیر لوای "حقوق مردم کرد"!

چهار جریان ناسیونالیست تلاش پنهانی برای بند و بست و توطئه با جمهوری اسلامی را در زرورق دفاع از "حقوق مردم کرد" توجیه میکنند. واضح است منظور این جریانات از "حقوق مردم کرد"، نه تنها حقوق روزمره پایمال شده کارگران، زنان ، جوانان و بخشهای محروم و کار کن جامعه نیست، در عین حال منظورشان رفع ستم ملی و حل عادلانه و قطعی مساله کرد هم نیست. این را نه صرفا ادعای ما، بلکه افق و استراتژی و پلاتفرم اصلی آنها برای مساله ملی یعنی "فدرالیسم" نشان میدهد. طرح فدرالیسم قومی و ملی آنها در اساس خود یعنی به رسمیت شناسی تبعیض ملی و به زعم ملی گراها یعنی قبول دسته بندی کلاسیک و نابرابر "ملت بالا دست و ملت پایین دست" و قبول موقعیت "تبعه درجه یک و درجه دو" و بر اساس آن به رسمیت شناسی موقعیت برتر اقتصادی، سیاسی، اداری، نظامی "ملت بالا دست" و به همان ترتیب به رسمیت شناسی موقعیت پایین تر "ملت پایین دست" است. طرح فدرالیسم و طرحهایی چون خودمختاری و اتونومی و کنفدرالیسم همگی طرحهایی برای نهادینه کردن و ماندگار کردن تبعیض و ستم ملی و مانع جدی در مقابل پایان دادن به ستم ملی است. جریانات بورژوا ناسیونالیست منفعت شان در تداوم این تبعیض و ستم ملی است،این ناندانی مهمی است تا بر اساس آن شریک شدن در قدرت سیاسی با دولتهای ارتجاعی مرکزی و با گرفتن اندک امتیازاتی در خدمت منفعت طبقه سرمایه دار کردستان را مجازبدانند. سابقه ناسیونالیسم در کردستان عراق پر از چنین تجربه های ناکام در اوایل دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ میلادی است، که بارها وارد مذاکره وبند و بست با دولتهای ناسیونال شوونیست مرکزی در عراق شدند و بعد از مدتی به بازی گرفته شدن، شکست و ناکامی را تجربه کرده اند. آنها هیچگاه از کانال بند و بست و "مذاکرات" به جایی نرسیدند. در اوایل دهه نود میلادی، بعد از اشغال کویت توسط رژیم بعث عراق و دخالت نظامی آمریکا و متحدانش علیه رژیم صدام و سپس ساقط کردن رژیم بعث در ۲۰۰۳ احزاب ناسیونالیست حاکم در کردستان عراق به قدرت رسیدند. حاکمیت فدرالی کنونی آنها حاصل این معادله جهانی منطقه ای است، و همین فدرالیسم تاکنونی شان به اذعان همه ناظران سیاسی و خود سران ناسیونالیسم کرد، نتوانسته به حل مساله کرد و رفع همه جانبه ستم ملی منجر شود.

در نتیجه بر عکس پروپاگاند این جریانات نزدیکی آنها با جمهوری اسلامی، و بند و بست جاری و طرح فدرالیسم آنها نه تنها ربطی به پایان دادن ستم ملی و حل قطعی و عادلانه مساله کرد ندارد، بلکه مانع آن و منبع ادامه کشمکش و نزاعهای قومی و جنگ و پاکسازی قومی در آینده تحولات سیاسی ایران و تماما ارتجاعی است.

در اینجا اگر به طور فشرده نظرم را در مورد رفع ستم ملی و حل کارساز مساله کرد بیان کنم، تاکیدم اینست هر جریان سیاسی مسئولی که دنبال رفع ستم ملی و حل قطعی مساله کرد است، باید طرحی را پیشنهاد کند که به دنبال اجرایش شهروندان ساکن مناطق کردنشین به طور واقعی ببیند، که تبعیض و نابرابری بر اساس دسته بندی ملی پایان یافته و اثری از آن باقی نیست و ببینند هیچ موجب و بهانه ای نه برای دولت مرکزی و نه برای جریانات سیاسی در کردستان باقی نمانده تا بر اساس آن کشمکش سیاسی و نظامی را ادامه دهند. به نظر ما برگزاری رفراندومی به دور از هر نوع فشار و زیر نظارت مراجع بین المللی میتواند ظرفی باشد که در آن مردم کردستان به ماندن در چهار چوب ایران با تضمین حقوق مساوی شهروندی به دور از دسته بندی ملی و مذهبی و نژادی و غیره که میسر گردد و یا رای مردم به جدایی و تشکیل دولت مستقل در کردستان. نتیجه چنین رفراندمی باید به رسمیت شناخته شود و دولت مرکزی موظف به اجرای آن گردد. تنها در این دو موقعیت و شرایط مردم کردستان احساس خواهند کرد، دیگر چیزی به نام ستم ملی ادامه پیدا نمیکند و آن مردم تبعه درجه دوم و تحت ستم و تبعیض نیستند و به حل قطعی مساله کرد منجر میشود . چنین راه حل کارسازی تماما متفاوت از طرحهای ارتجاعی و نیم بند قبلا خودمختاری و امروز فدرالیسم جریانات ناسیونالیست کرد است.

توطئه و بند وبست فعلی محکوم به شکست است!

از دو جهت و دو مسیر توطئه و بند و بست جاری محکوم به شکست و آینده ای ندارد. اول از جانب جنبش آزادیخواهی رادیکال و چپ در جامعه کردستان و سراسر ایران و دوم از جانب خود جمهوری اسلامی . اجازه بدهید در هر دو مورد توضیحاتی بدهم.

الف- از سال ۵۷ و در چهار دهه اخیر صحنه سیاسی کردستان شاهد عرض اندام دو جنبش کاملا متمایز و متفاوت در قبال همه مسائل گرهی جدال طبقاتی و سیاسی جامعه و در مقابل جمهوری اسلامی بوده است. جنبش سوسیالیستی وکارگری با افق و استراتژی و برنامه سیاسی و تاکتیکی و رهبری و حزب و سازمان متفاوت خود و جنبش ملی و ناسیونالیستی عینا با افق و استراتژی و تاکتیک و رهبری و حزب و سازمان و روش و سنت خود. اینجا فرصت نیست و لازم هم نیست تاریخچه جدال و کشمکش سیاسی و نظامی این دو جنبش تحزب یافته را بررسی کنیم. تا آنجا به مساله مناسبات با جمهوری اسلامی و از جمله مساله "مذاکره" با این رژیم مربوط است. صرفنظر از همسوییهای بسیار محدود و مقطعی این دو جنبش و سازمانهای آن در این عرصه هم سیاست متفاوت داشته اند، که بالاتر بعضا اشاره کردم. در سالهای ۵۷ و ۵۸ که مساله مذاکره با جمهوری اسلامی موضوعیت پیدا کرد، این دو جنبش و حزب دمکرات آن وقت در موقعیت رهبری جنبش ملی و ناسیونالیستی و کومه له آن وقت در موقعیت رهبری جنبش چپ و سوسیالیستی سیاستهای متفاوت را نمایندگی کردند. واقعیت مساله این بود که ایستادگی و سیاست رادیکال جنبش سوسیالیستی و چپ تحت رهبری کومه له در آن دوره مانع سازش و بند و بست قابل پیش بینی حزب دمکرات با جمهوری اسلامی به قیمت پایمال شدن حقوق اولیه مردم کردستان و از بالای سر مردم کردستان شد. اکنون نیز این دو جنبش با خودآگاهی بالاتر از گذشته در صحنه سیاسی کردستان اهداف و تاکتیک و سیاست و سنت خود را پیگیری میکنند. جنبش چپ و سوسیالیستی و احزاب و جریانات متعلق و متعهد به این جنبش و حقوق مردم دارای چنان پتانسیل سیاسی و مبارزاتی هستند که توطئه ها و بند و بستهای شناخته شده ناسیونالیسم کرد و جمهوری اسلامی را به شکست بکشانند. به ویژه آنطور که اشاره شد، به تجربه غنی گذشته تقابل با این توطئه ها متکی هستیم. عکس العملهای تاکنونی در همین مدت، اعتراض و نفرت ابراز شده نسبت به بند و بست و دریوزگی این چهار جریان ناسیونالیست در داخل و خارج، در میان فعالین کارگری و آزادیخواه، در سطح نیروهای چپ و کمونیست در کردستان و سراسر ایران گواه آمادگی بالایی برای خنثی کردن و ناکام کردن این توطئه ها است. به شکست کشاندن توطئه مشترک جمهوری اسلامی و جریانات ناسیونالیست اساسا با اتکا به اراده آگاهانه مردم و به ابتکار جنبش سوسیالیستی و چپ در کردستان وسراسر ایران میتواند در راستای منافع مردم و تقویت مبارزات آزادیخواهانه و حق طلبانه مردم کردستان و سراسر ایران باشد.

ب- به علاوه طرح "مذاکره" و بند و بست این جریانات توسط خود جمهوری اسلامی هم به شکست کشانده میشود. هر جریان جدی و مسئول که در مصلحتهای این جریانات و خود فریبی آنها شریک نباشد، میداند که جمهوری اسلامی رژیمی است که این جریانات را تا آنجا که نیازش است، به بازی میگیرد و حتی ظرفیت تامین حداقل خواسته های این جریانات تسلیم طلب و دادن امتیازات به آنها را ندارد، همانطور که رژیم بعث صدام حسین تا آنجا که میتوانست جریانات ناسیونالیست در کردستان عراق را به بازی میگرفت، مذاکرات و بند و بست مقطعی با آنها میداشت و آنزمان که بحران و فشارهایی را از سر میگذراند، باردیگر تعرض به آنها را شروع میکرد. به نظرم سرنوشت مشابهی نصیب این جریانات خواهد شد. تاکنون هم جمهوری اسلامی در راستای اهداف ارتجاعی خود این جریانات را بکار گرفته و با پخش خبر همین نشست بی نتیجه کنونی به اندازه کافی از این موضوع بهره برداری سیاسی نموده و بی آبرویی بیشتری نصیب این چهار جریان ناسیونالیست کردستان کرده است. اما مساله اینجا است شکست این پروژه هر چند ارتجاعی به دست جمهوری اسلامی حاصلش به جیب جمهوری اسلامی و ارتجاع وابسته به آن در کردستان و سراسر ایران میرود. شکست این بند و بست ارتجاعی به دست جمهوری اسلامی نقطه مقابل هدفی است که جنبش آزادیخواهانه و سرنگونی طلبانه تعقیب میکند و به تقویت ارتجاع و جمهوری اسلامی منجر میشود. دوباره تاکید میکنم، اگر بخواهیم شکست بندو بست مشترک ضد مردمی این جریانات و جمهوری اسلامی به تقویت جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی، به تقویت جنبش سرنگونی و به تقویت راه حل کارساز و موثر رفع ستم ملی و حل کارساز و موثر مساله ملی در کردستان منجر شود، بیش از پیش لازمست با اراده آگاهانه مردم و ابتکار ما نیروهای چپ و کمونیست این پروژه پرمخاطره و سراپا ارتجاعی شکست بخورد.  

جمع بندی فشرده تاکنونی بحث!

به عنوان جمع بندی فشرده آنچه تاکنون بیان شد، تاکید میکنم، از مقطع دی ماه ۹۶ و اوج گیری جنبش سرنگونی در ایران، بساط بندو بست و به اصطلاح مذاکره جمهوری اسلامی و جریانات ناسیونالیست کرد رقم خورده است. هر جریان باانصاف و مسئولی میداند، هدف چندگانه این روند یعنی اولا معامله و مقابله با همان جنبش توده ای سرنگونی و کمک به نجات جمهوری اسلامی از گزند ضربات مبارزات کارگری و توده ای در کردستان و سراسر ایران. ثانیا تلاش برای ایجاد شکاف در بین مبارزات حق طلبانه در سراسر ایران و کردستان و ثالثا و به طور ویژه ضدیت با جنبش کارگری و سوسیالیستی موجود و صاحب سابقه در کردستان و تلاش مذبوحانه برای مقابله بانیروهای چپ و کمونیست و رابعا دامن زدن به شرایط انتظار و پاسیفیسم و ایجاد توهم نسبت به جمهوری اسلامی و عملا کمک به بقای آن و نهایتا این معامله و "مذاکره" و کل استراتژی و هدف این جریانات و پلاتفرمشان تحت نام "فدرالیسم" برخلاف پروپاگاند وارونه شان نقطه مقابل مبارزه حق طلبانه برای رفع ستم ملی و مانع جدی حل کارسازو عادلانه مساله ملی در کردستان بوده و با رهایی مردم کردستان از ستمگری ملی بیگانه است. بر اساس این فاکتورها آنچه در جریان است چیزی جز توطئه علیه منافع و مبارزات مردم کردستان و سراسر ایران نیست. این پدیده اگر امروز و در این مقطع هنوز ابعاد جدی پیدا نکرده باشد، اما مخاطره ای است که در هر مقطع حاد و پیچیده ، بنا به پتانسیل و ماهیت ارتجاعی این جریانات و ظرفیت سازش و تبانی آنها با جمهوری اسلامی میتواند در مقابل منافع و مبارزات حق طلبانه مردم قد علم کند. به این اعتبار باید آن را جدی گرفت و برای به شکست کشاندن آن در نطفه تلاش آگاهانه و سازمانیافته و متکی به نیروی اجتماعی رادیکال و مادی را در جامعه سازمان داد.

سیاست کمونیستی در مقابل توطئه جمهوری اسلامی و جریانات ناسیونالیست!

همانطور که در ابتدای مبحث اشاره کردم، سیاست کمونیستی در قبال این پدیده نمیتواند و نباید فقط به اعلام موضع و صرفا محکوم و مردود اعلام کردن آن و یا به افشاگری از پنهانی بودن این به اصطلاح مذاکره و "سازشکاری" این جریانات بسنده کند. بلکه نقطه عزیمت سیاست کمونیستی و رادیکال و مبنای ابتکار عمل نیروهای کمونیست باید اتخاذ تقابلی همه جانبه سیاسی و عملی با کل اهداف و سیاست دو طرف این بند و بست، به علاوه تلاش سازمانیافته و آگاهانه به منظور به شکست کشاندن این توطئه در حال حاضر و یا در ادامه در مسیر پیچیده مبارزه مردم با جمهوری اسلامی، که بازهم موضوعیت پیدا میکند. باید این واقعیت را بار دیگر به میان کارگران و صف آزادیخواه برد، تا زمانی که جمهوری اسلامی و جریانات بورژوا ناسیونالیست در کردستان عرض اندام دارند، وقوع چنین توطئه ها و ترفندهای ضد مردمی و مخاطرات آن در مقابل مبارزه و جدال آزادیخواهانه ما هست و پدیده ای مقطعی و زود گذر نیست. در نتیجه و باید فرضمان باشد، تنها با خودآگاهی و به میدان کشیدن نیروی مبارزاتی سازمانیافته و آماده بکار در بطن جامعه، میتوان با این ترفندها مقابله کرد و آن را خنثی نمود. لازمست بار دیگر این واقعیت را به درک عمومی تبدیل کرد، که تلاش برای بند و بست این جریانات با جمهوری اسلامی واقعه ای غیره منتظره و جدید و مقطعی نیست و بلکه تماما منطبق با استراتژی بورژوایی و ارتجاعی آنها برای شریک شدن در قدرت سیاسی با هارترین رژیم سیاه و ارتجاعی در خاورمیانه و جهان است. بندو بست و سیاست این جریانات نه تنها ضد کارگری و ضد مردمی بلکه کوچکترین ربطی به ر فع ستم ملی و حل مساله کرد ندارد، بلکه مانع آن هستند. شریک شدن آنها در اداره امور محلی کردستان به نام "فدرالیسم قومی" زیر سایه دولت مرکزی و جمهور اسلامی نه در راستای کم شدن رنج و آزارو ستم بر مردم و بهبود اوضاع بلکه بازی با سرنوشت مردم و تماما ارتجاعی است. کل مضرات و مخاطرات این پدیده را لازمست به خود آگاهی جنبش آزادیخواهی و سرنگونی طلبانه در کردستان و سراسر ایران تبدیل کرد. و نهایتا علاوه بر خودآگاهی و روشن بینی، بند و بست و توطئه مشترک جمهوری اسلامی و این جریانات در زمین سخت مبارزه و تقابل واقعی و مادی نیروی سازمانیافته جنبش کارگری و آزادیخواهانه و جنبش سرنگونی با رهبری و ابتکار نیروهای چپ و کمونیست در تقابل با جنبش بورژوایی و ناسیونالیستی پاسخ قطعی میگیرد. تضمین پیروزی در این مصاف سرنوشت ساز رکن مهم وظیفه ما به مثابه جنبش سوسیالیستی و آزادیخواهانه در کردستان و سراسر ایران است.

***

در بخش دوم و پایانی این مبحث به نقد سیاست تاکنونی کومه له ، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در برخورد به این بند و بست و "مذاکره" میپردازم.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت