.
جمعه ۱ شهريور ۱۳۹۸.
امروز:
Aug 23 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

یکشنبه, 08 ارديبهشت 1398 ساعت 20:40

شباهنگ راد: جنبش کارگری، اوّل ماه مه و اپوزیسیون *

جنبش کارگری، اوّل ماه مه و اپوزیسیون *

صلابتِ جنبشِ کارگری جهانی‏ستُ، علی‏رغم عدم موفقیت‏های لازمه و دابخواه، نمی‏توان آنرا کم‏رنگ و یا بی‏اهمیت دانست. تغییرات بس خارق‏العاده‏ای در عرصه‏های متعدد، حاصلِ جامعۀ کارگری شده است. دلیل آن، به کسب تجربه و به دانشِ وافر و بر جای ماندۀ اعتراضات و جنبش‏های کارگریِ پیشینی، هم‏چون اوّل ماه مه بر می‏گردد؛ جنبش و یا اعتراضی که بنابه روایت دُرست، برابر با درخواستِ کاهشِ ساعات کارِ کارگرانِ شیکاگو، یعنی بیش از دوازده ساعت، به هشت ساعت، ایستادگی و مقاومت در برابر تعرض مسلحانۀ پلیس امریکا و متعاقباً جان‏باختن و زخمی شدن چندین کارگر، - تبیین و تعریف شده - است. محسوس است که از سالِ 1886 تاکنون، دو دنیای استثمار کننده و استثمار شونده، دست‏خوش تغییرات بس عظیمی شده است. در حقیقت دو جانبِ قضیه، یعنی هم طبقۀ حاکمه بر شدتِ استثمار و بر بی‏حقوقی و سرکوبِ کارگران افزوده است و در مقابل هم طبقۀ کارگر، با آموزه، و با خردِ والاتری در برابر کارفرمایان، صاحبان تولیدی و دولت‏های وابسته بدانان، به صف شده است.
براستی این دو دنیای حقیقی و ناهمگون را می‏توان در پهنه‏های متفاوتِ جوامع بشری، بروشنی رویت نمود. تعرض و استثمار وحشیانه از سوی حاکمان ناایستاست و طبقۀ کارگر هم، بنابه اعتقاد و بنابه وفاداری به افکارِ پیشینه‏های مبارزاتی هم‏قطاران‏اش، پشتِ کارفرمایان و جانیان بشریت را خُرد نموده است. پیداست که موضوعِ و خواست طبقۀ کارگرِ جهان، هم‏ردیف و هم‏سوست، به این سبب که سرمایه همه‏جا دارد در برابر این طبقۀ پیگیر و تا به آخر انقلابی - و من‏حیث‏المجموع -، واحد عمل می‏کند؛ همه‏جا دارد، از قبلِ نیرو و بازوی طبقۀ کارگر، و آن‏هم به بهای تخریبِ زندگی هر چه بیشتر آنان، بر نعمات و بر سرمایه‏های جامعه دست‏درازی بیشتری می‏کند.

مروری کوتاه به شدتِ استثمار کارگران از جانب سرمایه‏داران در سرتاسر دنیا، حاکی از این حقیقت است که طبقۀ حاکمه، حیات و انباشت بیش از پیش سرمایۀ خود را، مدیونِ نابرابری در پرداختِ دست‏مزدها و بعضاً عدم آن‏ها، قطع مزایای کارگری، ناامنی شغلی، اخراج‏های بی‏رویه، فسخ قراردادهای دائمی و طولانی‏مدت، سرکوب، و در استثمار و بهره‏کشی آنان است. به طور نمونه اعتراضات پی‏درپی نسبت به سیاست‏های دولت فرانسه در هر شنبه، که به "جنبش جلیقه زردها" معروف شده است؛ اعتراضات و اعتصابات کارگران و کارمندان فرودگاه‏های آلمان بر سر دست‏مزدها؛ اعتصاب و اعتراض 200 میلیونی کارگران هند نسبت به سیاست‏های ضد کارگری؛ تجمع 10 هزار نفری کارگران مجارستان در مقابلِ پارلمانِ این‏کشور پیرامون تغییر قانون کار مبنی بر این‏که کارفرمایان اجازه خواهند داشت تا از کارمندان خود درخواست 400 ساعت اضافه کار داشته باشند و غیره، نمادِ تعرض نابشران به بشریت، به انسانیت و به حقوق پایه‏ای کارگران و جامعۀ کارگری است. بیهوده نیست که کارگران در همه‏جا علیۀ کارفرمایان و صاحبان تولیدی و حاکمان در میدان‏اند و لحظه‏ای از بازپس‏گیری درخواست‏های بحق‏شان پس نمی‏کشند.
به سُخن دیگر می‏توان گفت، جنبشِ کارگری، جنبشِ جاری‏ست به این دلیل که سرمایه حیات دارد و در فکر کسب سود بیشتر و استثمار بی‏رحمانۀ کارگران است؛ جنبشِ کارگری نسبت به اجحاف و بی‏عدالتی معترض است به این دلیل که سرمایه افسار گیسخته در پی به بند کشیدن و تخطئۀ اعتراضات بحق آنان است؛ جنبش کارگری، جنبشِ در خود نیست به این علت که مدافع رهائی انسان‏ها و تحقق حقوق دیگر محرومان از زیر سلطۀ سرمایه است. ترس و واهمۀ سرمایه از حملِ چنین منش و متدلوژی‏ست و بی‏سبب نیست که دارد با اتخاذ سیاست‏های محیلانه، مانع رادیکالیزه شدن جنبش‏های اعتراضی آنان می‏گردد.
خلاصه اگر بخواهیم بطور تیتروار موقعیتِ جنبشِ کارگری را بر شماریم، می‏توان گفت که جنبشِ معترض نسبت به بی‏عدالتی‏ها، جنبشِ بازخواهی و بازستانی حقوق لگدمال شده‏اش؛ جنبشِ تضمین و تأمین حقوقِ توده‏های محروم و ستم‏دیده، و آخرالامر جنبشِ برقراری جامعه‏ای عاری از ظلم و ستم و نابرابری‏هاست. شوربختانه چنین مفوله‏هایی بر فضای تمامی جوامع سرمایه‏داری و آن‏هم بطرق متفاوت و عملی سایه انداخته است و در این‏میان و متأسفانه، آن‏چه جنبشِ کارگری را، از تحققِ آرمان و اهدافِ انقلابی‏اش باز داشته است، از یک‏سو به کار بست زور و سرکوبِ سازمان‏یافتۀ دولت‏مردانِ حاکم، و از سوی‏دیگر، به نبُود و به فقدانِ عناصر و اپوزیسیون در درونِ جامعه بر می‏گردد. سرمایه‏داران عناصر فعال و سازمانده را دستگیر و شکنجه می‏کنند تا روندِ اعتراضات و اعتصابات کارگری را از مسیر صحیح‏اش باز دارند. این خاصیتِ سرمایه‏داران در عرصۀ بین‏المللی‏ست و بی‏تردید، اوضاعِ معیشتی و کاریِ کارگران ایران هم، تفاوتِ چندانی با دیگر کارگران جهان ندارد. چرا که ستم و استثمار و متعاقباً بگیر و بندها و سرکوبِ کارگران، به سیاستِ روزمرۀ سرمایه‏داران جهان تبدیل گشته است. به بیان دیگر می‏توان گفت که مشکلات و معضلات کارگران ایران یکی دو تا نیست و متأسفانه مدت‏هاست که مبارزه برای کسبِ دست‏مزدها، به‏یکی از دغدغه‏های اساسی آنان تبدیل گشته است. به طور مثال عدم پرداخت حقوقِ 20، 13 و 6 ماهۀ کارگرانِ «نساجی مازندران»، «کُشتارگاه صنعتی دام ایلام» و «پلی‏اکریل اصفهان»؛ اعتصاب و تجمع کارگران «قند فسا» در اعتراض به عدم پرداخت حقوق‏شان؛ و بدنباله کشته شدن 2 و 1 کارگر در کارخانۀ «سیمان اطراف مشهد» و «ذوب رهام چناران»؛ مرگ 118 و 88 کارگر در «غرب تهران» و «استان مازندران» در سال گذشته؛ مصدومیت 18 هزار و 786 کارگر به دلیل فقدان ایمنی کار در «غرب تهران»؛ اخراج بیش از 80 کارگرِ «شرکت رادیاتورسازی آرمکو» و نبود امنیت شغلی و قراردادهای موقت که بنابه گفتۀ نمایندۀ «کانون انجمن‏های صنفی کارگران» که 96 درصدِ کارگر را در بر می‏گیرد و غیره، از دسته مواردی‏ست که کارگران ایران بطور روزانه با آن‏ها دست به گریبان‏اند. البته لازم به توضیح است که موارد بالا در برگیرندۀ همۀ معضلات و مشکلات رودرروی کارگران نیست و فقط و فقط، بخش و گوشۀ هر چند جزئی و کوچکی از اوضاع کاری و معیشتی کارگران ایران را بازگو می‏کند.

باری، محدودیت‏های کارگری در ایران بسیاراند و آشکار است که رژیم جمهوری اسلامی در این‏مدت، نه تنها کم‏ترین تعلل و یا نرمشی پیرامونِ مطالبات پایه‏ای کارگران از خود نشان نداده است بلکه با درنده‏خوئی هر چه تمام‏تر به سرکوب آن‏ها پرداخته است. در بستر چنین واقعیاتی‏ست که تصادمات و چالش‏ها بین دو سوی متضاد طبقۀ ایران با شتاب هر چه بیشتری در جریان است و کارگران ایران و علی‏رغم دشواری‏های اقتصادی - سیاسی، زنده‏تر و پُر جوش و خروش‏تر دارند سرمایه‏داران را به چالش می‏کشند؛ به شلاق‏اش می‏بندند، مصمم‏تر در میادینِ طبقاتی - مبارزاتی حضور می‏یابند؛ حقوق‏اش را نمی‏دهند، متحدانه در برابر کارفرمایان و صاحبان تولیدی، درِ کارخانه‏ها را می‏بندند؛ دستگیر و شکنجه‏اش می‏کنند، هم‏چنان سودای تغییر اوضاع ناهنجار جامعۀ کارگری را در سر می‏پرورانند؛ خانواده‏های‏شانرا تهدید و مورد ضرب و شتم قرار می‏دهند، امّا با صلابیتی دو چندان، نظام، نهادها و ارگان‏های وابسته‏اش را به‏مصاف می‏طلبند. این طبیعت و خمیرمایۀ کارگر است؛ طبیعت و خمیرمایه‏ای که با منطقِ اخراج، توهین، تحقیر، سرکوب و نابرابری‏ها سر سازگاری ندارد و لحظه‏ای حاضر به کرنش و تسلیم، در برابر بی‏عدالتی‏ها و تعرضات سرمایه‏داران نیست.

به علاوه شک و یا پندارِ غلطی نیست، که طبقۀ کارگر بنابه رسالت و به سمع خود در درونِ جامعه و هم‏چنین در میادین تولیدی و آن‏هم بعنوان یگانه طبقۀ پیگیر، حاضر است و دارد مانع تحققِ سیاست‏های تمام عیارِ نظام می‏شود. به موازات آن‏ها، پندار و نظرِ غلط آن است که بخواهیم ثمربخشی و فرجام طبقۀ کارگر را، بدون دخالت‏گری‏های سازمانِ با برنامه و کمونیستی توضیح دهیم؛ نظراتی که فاقد درکِ صحیح از جایگاه و وظایف مبارزاتی طبقۀ کارگر در برابر رژیم‏های سرمایه‏داری وابسته‏ای هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی‏ست. بر خلافِ پندارهای نادُرست، باید گفت که طبقۀ کارگر به تنهائی و آن‏هم بدون ارتباط گسترده و تنگاتنگ با پیشاهنگ و پیشرو کمونیستی، قادر به خلع‏ید نظام‏های امپریالیستی نیست؛ جنبشِ کارگری نیازمندِ یاری، هم‏سوئی و هدایتِ کمونیستی‏ست. به عبارتِ صریح‏تر، صحیح نیست تا انجامِ وظایف و مسئولیتِ عملی نمایندگان سیاسی طبقۀ کارگر را، از کارگران طلب نمود. در حقیقت شناختِ جایگاهِ مبارزاتی و توضیحِ کمونیستیِ یکایک آنان - یعنی جایگاهِ مبارزاتی عنصر و نیروی پیشرو و هم‏چنین طبقۀ کارگر -، و آن‏هم در به سر انجام رساندن انقلاب، امری مهم و حیاتی‏ست. بنابراین تشخیص و تمایزِ بجا از نقشِ سیاسی- اقتصادی طبقۀ کارگر با نمایندگان سیاسی‏اش می‏تواند جنبش کارگری را یک‏قدم به پیش سوق دهد و در مقابل، دُوری از توضیح مکانیزم‏های مبارزاتی - سیاسیِ پیشرونده، به‏معنای پس‏گرد و انحراف از مارکسیست - لنینیست به حساب - آمده و -می‏آید؛ درکِ بی‏نظمی که، متأسفانه ما از جانب بعضاً عناصر، "سازمان‏ها" و "احزاب" خارج از کشوری شاهد آنیم؛ عناصر و یا "سازمان"هایی که آگاهانه و با کج‏فهمی تمام دارند نقش طبقۀ کارگر با نمایندگان سیاسی‏اش را یکسان بر می‏شمارند و به دنباله بر این نظرند که طبقۀ کارگر با توسل به عالی‏ترین شکل از مبارزه و یا با انجامِ وظایفِ "در نیمه راه ماندۀ" گذشتگانِ - دهه‏های پیشین -، قادر به سر انجام رساندن انقلاب ایران است!!

به طور قطع اشاعۀ چنین ادراکی، به‏معنای اغتشاش فکری و کج‏فهمی پیرامونِ جایگاهِ مبارزاتیِ طبقۀ کارگر و بدنباله شانه خالی کردن از بارِ مسئولیت عنصر روشنفکر، سازمان و حرب کمونیستی‏ست. مسلماً اشکالِ سازمانی طبقۀ کارگر، با اشکال و با تاکتیک‏های سیاسی - مبارزاتی سازمان‏ها و احزاب، (در همۀ دُوره‏ها) هم‏ردیف و واحد نیست. با این وجود توقع و انتظارِ نامعقول از طبقۀ کارگر - پیرامون انجامِ ناکرده‏های بازماندگان -، و یا فراخوانی کارگران به کار بست عالی‏ترین شکل از مبارزه و آن‏هم در نبُودِ سازمان و جریان کمونیستی در درون، چیزی جر، ناباوری و انحراف از جایگاهِ مبارزاتی - سیاسیِ عنصر و جریانِ کمونیستی، و در ادامه گوشت دم توپ قرار دادن کارگران در برابر رژیم هار و تا بُن دندان مسلحِ جمهوری اسلامی نیست.
تا به حال نظامِ جمهوری اسلامی به دلیلِ فقدان نیروی سالم در درون، هزینه‏های بس عظیمی از جامعۀ کارگری و نیز از دیگر جنبش‏ها و اعتراضات توده‏ای گرفته است. تلفات بسیار بالاست و علی‏رغم خسران‏های جانی و مالی، طبقۀ کارگر و دیگر جنبش‏های دمکراتیک و آن‏هم بدون "فرامین" این و یا آن عنصر، "سازمان" و یا "حزب" خارج از کشوری، راه خود را می‏یابند و دارند نظام را به‏عناوین متفاوت به‏چالش می‏کشند. در حقیقت ایراد و کاستی کار، نه در درک و فهم طبقۀ کارگر در کار بست اشکالِ سازمانی و مبارزاتی صحیح، بلکه در بی‏حضوری، در بی‏عملیِ مفرط و در کارِ ناکردۀ عناصر، سازمان‏ها و احزاب مدعی هدایتِ طبقۀ کارگر است. جامعه تشنه و در فقرِ سازمانِ پیشرو و برانداز است و چهار دهۀ آزگار، نظام به طبقۀ کارگر و دیگر اقشار و توده‏های ستم‏دیده یورش آورده است و در مقابل مدعیان تغییر جامعۀ نابرابر، از میادین اعتراضی - مبارزاتی بُدورند. کاملاً آشکار است که جامعۀ بدون حضور و بدون دخالت‏گری سازمانِ با برنامۀ کمونیستی، ره بجائی نخواهد بُرد و طبقۀ کارگر را از وضعیت فلاکت‏بار کنونی نجات نخواهد داد. وقتِ صدور فرامینِ و آن‏هم به شیوۀ "ریموت کنترلی" به کارگران و دیگر محرومان جامعه به سر رسیده است و باید آگاه بُود که تنها با رودرروئی عملیِ سازمان‏ها و جریانات مدافع منافع کارگران با ارگان‏های سرکوب‏گر نظام وابستۀ جمهوری اسلامی‏ست که فضای بسته و یک‏سویه جامعه تغییر و هم‏چنین زمینه‏های تشکلات حقیقی کارگری و فرصت‏های کار بست عالی‏ترین شکل از مبارزه را فراهم خواهد ساخت. خلاصه طبقۀ کارگر تنها در چنین وضعیت و بسترِ صحیح‏ای‏ست که می‏تواند نظام و تمامی دار و دسته‏های مسلح‏اش را پس زند و پرچم ظفرنمون خود را - و آن‏هم بعنوان یگانه طبقۀ مدافع حقوقِ انسان‏ها - در سرتاسر جامعه برافزارد.
بنابراین در سال‏گرد اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر جای دارد تا جدا از گرامیداشت این روز بزرگ، بر این‏موضوع اشاره گردد که پیشرفت و فرجامِ جنبش‏های کارگری، ربطِ مستقیمی با حضور و با تحرکات عملی و رودرروی سازمانِ کمونیستی، با نظام‏های سرمایه‏داری و ارگان‏های مسلح و حافظ بقای‏اش دارد.


28 آپریل 2019
8 اردیبهشت 1398

* هر زمان از اپوزیسیون گفته می‏شود، منظور عناصر، سازمان‏ها و احزاب خارج از کشوری مدعی تغییر بنیادی سیستم و مناسبات جامعه است.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت