.
يكشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸.
امروز:
Jun 16 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 29 فروردين 1398 ساعت 01:20

هلمت احمدیان: چپ و سنت مبارزه نظری و جایگاه علنیت

مبارزه نظری برای پیشبرد راهکارهای طبقاتی - سیاسی، بازتابی از منافع طبقاتی انسان هاست. به هم نزدیک شدن ها و از هم دور شدن ها در عالم واقعی بازتاب نیازهایست که انسان ها برای سرنوشت خود و جامعه شان، بر اساس انگیزه ها و منافع مادی یشان رقم می زنند. تشکیل احزاب و تشکل های سیاسی و اتحادها و بلوک بندی های سیاسی برای عملی کردن گزینه هایشان، از همین نیازها سرچشمه می گیرد.

اما این روندها و مفاهیم عام در عمل به همین سرراستی و شسته رفتگی، نه بیان می شود و نه عمل می کند. چرا که هیچیک از طبقات اجتماعی را نمی توان تنها با عباراتی کلی و یا بر اساس آنچه ادعا می کنند توضیح داد، بلکه ملاک، عملکرد و اولویت ها و خط تاکیدهایی است که جریانات سیاسی در برنامه و اهداف خود در مسیر مبارزه شان می گذراند. از این روی مبارزه نظری بر بستر پایبندی به تعهدات مشترک و سمت و سویی که نیروهای سیاسی در تند پیچ های مبارزاتی شان اتخاذ می کنند، امری طبیعی و لازم و چه بسا معیاری برای جهت دادن به حرکت های اجتماعی است، در غیر این صورت این نهادها به مراکزی ساکن و نه پویا و فرقه های ایدئولوژیک تبدیل می شوند.

امر مبارزه نظری و ایدئولوژیک اگر با هدف ارزیابی از عملکرد یک نیرو و لزوم پایبندی به تعهدات مشترک و بروز کردن و شفافیت بخشیدن به سیاست های این نیرو به شیوه ای سالم و به هدف هموار کردن نقشه راه صورت گیرد، نه تنها امری منفی نیست، بلکه عامل رشد و شکوفایی است. اما متاسفانه این امر گاها در بین نیروهای چپ بگونه ای عمل می کند که به جای همبستگی و اتحاد بیشتر، انشقاق و پراکندگی و سرخوردگی را به همراه می آورد.

هدف از نگاشتن این سطور اشاراتی به این ضعف و مرزبندی با سنتی رایج در میان این نیروهاست که بقای خود را در مخدوش کردن مباحث نظری دیده و از این رهگذر تصویر و متعاقبا عملکرد دیگری را علیرغم ادعاهای چپگرایانه به مخاطب عرضه می کنند.

یکی از سنت های منفی، که از ریاکاری ایدئولوژی سرمایه داری سرچشمه می گیرد و هیچ سنخیتی با صداقت و تعهدات اجتماعی و طبقاتی یک دیدگاه کمونیستی ندارد، کاریکاتوری سازی از مباحث همدیگر است. این سنت با گاردی از قبل و آماده، از آنجا که مایل نیست و نمی خواهد منظور طرف مقابل را دریابد، عامدانه کلماتی از کلیت یک بحث را بیرون می کشد و می کوشد با گرد و خاک به پا کردن و سفسطه روی یک کلمه، کل بحث طرف مقابل را به حاشیه براند.

در این سنت تعمق و فکر کردن، استقلال فردی و پیروی از فرهنگی پیشرو و بالنده، جایش را به فالانژیسم، دگم گرایی، نیابت طلبی و عبودیت می دهد. در این سنت امر رسالت انسان ها به "کف زدن" و یا "هورا کشیدن" ها محدود می گردد و جایی برای خودباوری و رای خود باقی نمی گذارد. این سنت از احساسات و عواطف، نوستالژی، فرصت طلبی، "نان به همدیگر به قرض دادن"، کلیشه سازی، رابطه ها و جاه طلبی های شخصی، ایجاد ترس و همه خصائل دیگر خرده بورژوایی بهره می گیرد، تا بتواند بر ذهن و فکر و تصمیم انسان ها حاکم گردد و اراده آنها را در خدمت راهکارهای خود قرار دهد.

دیدن همه این وارونه گرایی را، که به سهولت در مباحث نیروهای سیاسی می تواند به عینه مشاهده کرد، که این امر یکی از عوامل افتراقات و انشعابات در بین نیروهای سیاسی در چند دهه اخیر بوده است. در این امر شکی نیست که بسیاری از این انشقاقات بر بستر موضع گیری های این نیروها در تند پیچ های مبارزاتی و "تغییر ریل و افق" صورت گرفته است، اما فرهنگ سازی ای که حول و حوش این روندها صورت گرفته، باعث فاصله افتادن بین انسان های مبارز و چپ شده و یا نتایج زیانباری به همراه آورده است و خاک این امر به چشم اکثریت استثمار شده و محروم جامعه رفته است. همزمان طبقات استثمارگر و ستمگر جامعه از این فقر فرهنگی ما در مبارزه نظری بهره برده اند.

بازتاب و تاثیرات این فرهنگ شعاری و غیرمسئولانه را می توان در عرصه های مختلف نمونه آورد. یک نمونه آن ضرورت همگرایی، همکاری و اتحاد عمل نیروهای چپ و کمونیست در اوضاع سیاسی خطیر کنونی است. در شرایطی که جنبش های اجتماعی در جامعه در رادیکال ترین شکل خود در ستیز با رژیم و سرمایه داران است و این جنبش ها بیش از هر زمانی ارائه الگویی از وحدت و همگامی طیف چپ جامعه را طلب می کنند و در شرایطی که تلاش های ارزنده ای در دور اخیر در این رابطه در میان نیروهای سیاسی چپ و کمونیست برداشته است، کافی است تلنگری نامسئولانه به این گوشه و یا آن گوشه سیاست های این یا آن نیرو وارد شود، به یکباره نکات مورد اختلاف آنقدر بزرگ نمایی و برجسته می شود که "یک قدم پیش رفته را دو قدم به عقب می راند". در حالیکه اصل را همکاری قرار دادن و دیالوگی مسئولانه روی اختلافات می توانست و می تواند نه تنها روی ضرورت همکاری بر اساس اشتراکات تاثیر منفی نگذارد، چه بسا فضا را برای بحث و مبارزه نظری روی اختلافات بیشتر فراهم کند. حواشی غوغاسالارانه سکتاریستی و بازگشت به نقاط کوری که نفع هیچ جریان مسئول و مبارزی در آن نیست، در چنین بزنگاه هایی دوباره جان تازه می گیرد و زمینه های مناسبی برای جهت گیریهایی که در آن سر محرومان و ستمدیدگان جامعه بی کلاه می ماند، فراهم می شود.

یک نمونه دیگر سنت مبارزه ایدئولوژیک روی سیاست های حداکثری نیروهای چپ است که معمولا خود را در اسناد پایه ای و برنامه ای جریانات نشان می دهد. در عرف سیاسی و تشکیلاتی آنچه جمعی را دور یک تشکیلات جمع می کند، تعهدات مشترک به برنامه و استراتژی آن جریان است که معمولا در کنگره ها و اجلاس های رسمی آن جریان رویش توافق می شود. این توافقات می تواند با توجه به درک و تشخیص اعضای آن تشکیلات به روز شود و یا تغییر کند. اگر به این مصوبات برخوردی متافیزیکی نشود، مبارزه نظری روی همه مفاد آن امری طبیعی و لازم است. از این روی نه ملاحظه و یا زاویه پیدا کردن عضوی از این تشکیلات بر این گوشه و یا آن گوشه این مصوبات "کفر" است و نه دفاعیه آن دیگری روی صحت آن. از این روی بر بستر این مبارزه نظری تا زمانیکه این مصوبات تغییر نکرده، این حق طبیعی اعضای این نیرو است که طرفی را که با سیاست های رسمی زاویه پیدا می کند "تجدیدنظر طلب" از سیاست رسمی بداند و همچنین این حق نظر مخالف است که برای این تجدید نظر طلبی اش مبارزه کند و آن را به نظر اکثریت تبدیل کند. تا اینجای مسئله جزو الفبای مبارزه و سیاست است. اما در عمل حول مباحث نظری تحت تاثیر فرهنگ سیاسی مورد اشاره، آنچنان گرد و خاکی راه انداخته می شود، که اصل قضیه به حاشیه رانده می شود و انسان ها بدون اینکه بحث های نظری خود را شفافیت بخشیده باشند، در مقابل همدیگر صف آرایی می کنند و یک شبه همه زحمات و فداکاری ها و تلاش های این انسان ها به باد فراموشی سپرده می شود و معیارهای سیاسی و یا پراتیکی جای خود را به معیارهای محفلی می سپارد.

همانگونه در آغاز این مطلب اشاره شد، در جامعه سرمایه داری انسانها با هر اندیشه و ایدئولوژی سیاسی که داشته باشند می توانند از روندهای مادی جامعه تاثیر مثبت یا منفی بگیرند. مبارزه سیاسی و طبقاتی روی یک جاده صاف و بی دست انداز صورت نمی گیرد. در همه جنبش های اجتماعی این تنها کمونیست ها نیستند که مبارزه می کنند، بلکه طبقه سرمایه دار هم با انواع اندیشه های لیبرالی و بورژوایی خود سعی می کند که راهکارهای خود را بر این جنبش ها جاری کند. جنبش کارگری و کمونیستی از تاثیرات راهکارهای تریدیونیونیستی و سندیکالیستی، جنبش رهایی زن از گرایشات فمینیستی اسلامی و لیبرالی، جنبش برای رفع ستم ملی از گرایش ناسیونالیستی و ... مصون نیستند. از این روی این برای نیرویی که امر دفاع از منافع کارگران و محرومان و ستمدیدگان جامعه مسئله اصلی است، بدون اینکه ترس از اینکه در این جنبش ها، تنه اش به تنه گرایشات دیگر بخورد، باید همواره و با اعتماد به نفس از شائبه های نفود این گرایشات به درون خود پاسداری کند. این امری طبیعی در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی است. تردیدی نیست که هر لغزشی را بلافاصله نباید با یک فرماسیون طبقاتی شناسه کرد، اما باید این مجال را به شیوه ای آزاد و دموکراتیک برای هر نقدی چه علیه و چه له، در درون جنبش چپ فراهم کرد.

یک نمونه دیگر این فقر فرهنگی در مبارزه نظری، ظاهر شدن انسان ها و نیروها در رویدادهای جاری جامعه است. در این امر شکی نیست که هر تاکتیکی که یک نیروی چپ و کمونیست در قبال مسائل روز اتحاذ می کند، باید در خدمت استراتژی آن جریان باشد. به عنوان نمونه یک نیروی چپ و کمونیست نمی تواند با هیچ نیروی بورژوا و لیبرال و ناسیونالیستی وارد اتحادی پایدار بشود، نه فقط به این خاطر که با مبانی ایدئولوژیک، فکری، فرقه ای و یا مذهبی این جریانات مرزبندی دارد، بلکه اساسا به این خاطر است که نیروهای کمونیست و چپ استراتژی کاملا متفاوتی با این نیروها دارند. الگوی به قدرت رسیدن این نیروها اتکا به بالا و در بهترین حالت تداوم همان نظام سرمایه داری است در حالیکه الگو و استراتژی چپ ها و کمونیست ها نظامی سوسیالیستی متکی بر شوراهای کارگری و مردمی یعنی حاکمیت پایینی هاست. از این روی اتخاذ هر تاکتیکی روی مسائل روز باید به این استراتژی خدمت کند. به عنوان مثال در کردستان همواره شاهد پاره ای از همکاری های عملی بین کومه له و جریانات محلی ناسیونالیست به خاطر شرایط ویژه منطقه و ویژگی مسئله کورد در منطقه بوده ایم، اما این همکاری ها هیچگاه به یک اتحاد پایدار و استراتژیک با این نیروها نینجامیده است و نباید هم بینجامد. از این روی ما در قبال مسائل جاری در این منطقه ضمن این اینکه حد و مرزهای خود را شناخته و می شناسیم و از آن پاسداری می کنیم، به همان اندازه هم قضاوت های شتابزده و هیستریک را به بهانه انتقاد از مسئله ای مشخص، با توسل به ادبیاتی ناسالم در مبارزه نظری پشت پا به همه دستاوردهای همکاری و همگامی نیروهای چپ در این جامعه می زند، باید مرزبندی کنیم، چرا که همه می دانیم و می دانند که اعتبار و نفود و موجودیت کومه له به رادیکالیسم و تعلقش به جبهه کارگر و زحمتکش معنا می دهد و این دستاوردی است که همه نیروهای چپ و کمونیست باید از آن پاسداری کنند و نه اینکه با مشاهده هر کمبود و ضعف و یا هر بهانه ای که می تواند در دیالوگی سیاسی و سالم نقد شود و پاسخ گیرد، به همان ادبیاتی در بحث برگردیم که باعث افتراق و دوری نیروها از همدیگر شده و می شود.

در خاتمه این سطور بجاست روی این نکته هم خاطر نشان کرد که بحث های نظری و سیاسی نیروهای چپ که قاعدتا به زندگی و مبارزه توده های محروم جامعه معطوف است، باید با علنیت کامل و مسئولانه و متعهدانه رو به جامعه زده شود. نیروهای چپ نباید هراسی از این مسئله داشته باشند که شفاف و روشن سیاست های خود را با مخاطبین خود طرح کنند. این امر نه تنها اعتبار آنها را زیر سئوال نمی برد، بلکه آنها را بیشتر به رعایت اخلاق و فرهنگی سالم در مبارزه نظری متعهد می سازد. هر تشکیلاتی بدون تردید مسائل تشکیلاتی مربوط به خود را محفوظ دارد، اما امر سیاست را می توان و باید از کریدورهای احزاب و "پچ پچ" محافل به درون جامعه برد و اگر "مبصری" و یا "قضاوت کننده ای" هم لازم باشد این فعالین و پیشروان جنبش های اجتماعی هستند که می توانند این نقش را ایفا کنند. از این رهگذر حزبی که منفعتی بجز امر رهابی کارگران و زحمتکشان و محرومان جامعه از ستم و استثمار برای خود متصور نمی بیند، نباید از این داوری هم نگران شود.

15 آوریل 2019

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت