چاپ کردن این صفحه
سه شنبه, 28 اسفند 1397 ساعت 03:06

شباهنگ راد: نظام و درخواست عیدی از مردم!

چند روز قبل خبرنگاری از سر کردۀ دولت می‏پُرسد: "عیدی برای مردم چی دارید"؟ روحانی رئیس جمهور "محبوب" و "معتدل" نظام می‏گوید: "عیدی همین است که مردم ما ایشاالله تلاش بکنند تا بتوونیم به اهداف‏مان برسیم".

طول و عرض وقاحت و گستاخی سردمداران نظام را نمی‏توان اندازه گرفت. سر کیسه کردن و بالا رفتن از سر و کول مردم در این چهل ساله کافی نبوده و نیست و انتظار و توقع بیش از اینِ "همیاری" و "همکاری" مردم است تا حاکمیت و اهدافِ شوم شانرا پی گیرند. دست از سر مردم بر نمی‏دارند. چیزی بر سرِ سفرۀ مردم باقی نگذاشته اند و بدنبال تعرضِ بیش از پیشِ سفره ها و خانه های خالیِ مردم اند. حقوق کارگران را نمی‏دهند و در عوض بر ثروت سرمایه داران می‏افزایند و آنوقت روحانیِ مدافع نظام، از مردم طلب عیدی دارد!
حقیقتاً خانۀ بیش از نود و نه درصد جامعه، از امکاناتِ اولیه بدُور است و بدنباله و در این چهار دهه، هر سال و هر عید مردم را به سال و به عیدِ نداری، فقر و تباهی روز افزون تبدیل نموده اند. سران نظام جامعه را به مسیر بغرنجی سمت و سو داده اند و دهه هاست که برای میلیون‏ها انسان دردمند، برپائی جشن و برگزاری عید، بی‏رنگ و ناممکن شده است؛ به این سبب که ترتیب دادن جشن و پایکوبی، مستلزمِ توانایی مالی، مستلزم آرامشِ نسبی و نبود دغدغه های زندگی و فکری ست. در این چهار دهه هزاران خانواده، فرزندان‏شان را در اثر بی مبالاتی و زیاده خواهی‏های سردمداران نظام از دست داده اند و میلیون‏ها کودک از سرِ ناتوانی والدین شان از رفتن به سرِ کلاس‏ها باز مانده اند و هزاران فارغ التحصیل در خیابان‏های ایران سر گردان و مشغولِ کارهای کاذب اند. به دنباله گرانی بیداد می‏کند و مردم ناتوان از تهیۀ نیازهای اولیه و روزانۀ زندگی اند. کارتن خوابی و استفاده از مواد مخدر و فروش اعضای بدن بمنظور گذران رزومرۀ زندگی افزایش یافته استُ، سپس و تحت چنین شرایطِ بغرنجی، رئیس جمهور نظام، طلب کمک از مردم را دارد! تو گویی بُو نبُرده است که مردم از دستِ حکومت‏مداران ایران ذله اند و با تمام وجود در انتظارِ محاکمه و باز پس گیری جنایات و اعمالِ ارتکابی چندین دهۀ شان می‏باشند.

آری، روحانی نیاز به همراهی مردم دارد تا سیاست‏های جنایت‏بارش را ادامه دهد؛ با "افتخار" در خواستِ مساعدت از مردم می‏کند تا بتواند با کلیدِ "مرئی"اش، درِ مشکلات و مصائب جامعه را بگشاید. با دغل‏کاری و با استفاده از نیرو و انرژی مردم، می‏خواهد جناح مقابل را پس زند و طول و عمر نظامِ سرکوب‏گرش را درازتر و بیشتر کند. آیا به ثبت رسیدن هزاران اعتصابات و اعتراضاتِ کارگری و توده ای نسبت به نابرابری‏ها و بی‏عدالتی‏های موجود در درون جامعه کافی نیست تا رئیس جمهور "معتدلِ" نظام، پی به نظر و به عمل مردم ببرد؟ آیا به خیابان آمدن پی در پی کارگران برای طلبِ دست‏مزدهای موقعۀ شان و هم‏چنین اعتراضات محروم‏ترین اقشار جامعه و آن‏هم بطور مداوم کافی نیست تا روحانی بر اوضاعِ ناهنجارِ زندگی آنان واقف گردد؟ آیا به آتش کشیدن پمپ بنزین‏ها و اعتراضات متداوم دانشجویان و زنان، نشانۀ دغدغۀ روزمرۀ قربانیان نظامِ امپریالیستی نیست؟

کاملاً آشکار است که اوضاع و فضای سیاسی ایران بسیار شکننده و در حال انفجار است. شعارهای مرگ بر نظام و دیکتاتور، سراسر جامعه را در نوردیده است و محدودیت‏های پوششی و انتخابِ نوعِ زندگی به مشکل اساسی و مهم زنان تبدیل گشته و در این‏میان کسی کمترین توجه ای به خواسته ها و به نیازهای بدیهی زنان و دیگر توده های ستم‏دیده نمی‏کند. سران نظام سرشان، به کار و بار خودشان است و بی‏دلیل هم نیست که کارگران و محرومان جامعه، در هر موقعیت و مناسبتی علیۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به صف می‏شوند و با صدای بلندتر و رساتر، خواهان حقوق پایمال شدۀ شان اند. همه فهمیده اند که هیچکس و قشری، سوی نظام نیست و همین چند روز قبل بود که در جریان سُخنرانی روحانی در گیلان، زنان در اعتراض به سیاست‏های دولت "اعتدال" به رقص و پایکوبی پرداختند و در ادامه معلمان و فرهنگیان اصفهان در تجمعی و با سر دادن شعارهایی هم‏چون "چهل بهار گذشت و بهار ما نیآمد" و یا "در بهار آزادی سفره ها همه خالی"، مخالفت، تنفر و انزجار خود را نسبت به سیاست‏های تخریبی روحانی و دیگر مدافعین نظام اعلام نموده اند.

به عبارت روشن تر و در هم‏سوئی با معلمان و فرهنگیان اصفهان باید گفت که نه تنها چهار دهه گذشت و بهارِ کارگران، زحمت‏کشان و محرومان نیآمد؛ بلکه - و بمنظور زنده نگه داشتن حافظۀ تاریخی - می‏بایست به این‏موضوعِ حقیقی اشاره کرد که چگونه نظام، اوّلین بهار رهائی خلق ستم‏دیدۀ کُرد از زیر سلطۀ نظام شاهنشاهی را به خاک و خون کشاند؛ بهار خونینی که به سیاست دائمی نظام منجر شد و هر روز آن، مترادف با تعرض به کارگران، زحمت‏کشان، زنان، جوانان و دیگر خلق‏های ستم‏دیدۀ مان تبدیل گشته است.
در حقیقت سران نظام همه را به بند کشیده اند و کارگران را اسیرِ درخواست حقوقِ معوقۀ شان نموده اند و هر گونه مخالفت و درخواست بحق آنانرا با تهدید، دستگیری و شکنجه و اخراج پاسُخ داده - و می‏دهند -؛ صدها انسانِ بی‏گناه و بی‏دفاع را قتل عام نموده اند؛ هزاران زندانی سیاسی را در مخوف‏گاه های‏شان به صلابه کشانده اند؛ هزاران تن دیگر را صرفاً و صرفاً و آن‏هم به جرم‏های دروغین در سیاه چال‏های مخوفِ جمهوری اسلامی زندانی کرده اندُ آنگاه روحانی، وقت و کمکِ بیشتری از مردم می‏خواهد تا جامعه را در جهت "رفاه" و "آسایش" آنان سازمان دهد.

جدا از اضافه گوئی‏های روحانی در یک کلام باید گفت که انتخاب چنین سیاست‏های تخریب کننده ای از آنِ نظامِ سرمایه داری‏ست؛ نظامی که از نخستین روزهای حکومت‏داری و دولت‏مداری اش، همان سیاست و راهکاری را در پیش گرفته است که مابقی نظام‏های فاسد و روسای جمهور ایران انتخاب نمودند. بی‏گمان آمار و بیلانِ کار روحانی - و علیرغم ادعاهای دروغین و مردم دوستی اش -، در چند سالۀ ریاست جمهوری اش، در خلافِ حکایت و داستانِ دیگرِ روسای جمهور ایران نیست. روشن است که روحانی هم بمانند دیگر روسای دولت، هم‏گام و هم‏سو با دیگر نهادها و ارگان‏های نظام دارد، جامعه را در مسیر و منفعت طبقۀ سرمایه داری وابسته سوق می‏دهد و با تمام وجود، گرۀ تباه نمودن زندگیِ کارگران، زحمت‏کشان، جوانان و کودکان را سفت تر می‏کند. از سرِ خیرِ دولت وی، سرمایه های مملکت بیش از پیش بر باد رفته است. دزدی و غارت از حد و حساب گذشته است. گم شدن دکل‏های نفتیِ 124 میلیون دلاری در سال 94،  اختلاس 8000 میلیارد تومانی صندوق ذخیره فرهنگیان و بانک سرمایه در سال 95، اختلاس 100 میلیارد تومانی وزارت نفت در سال 96، اختلاس 784 میلیارد تومانی رانت ارزی، واردات 6400 دستگاه کالای لوکس با ارز دولتی و هم‏چنین اختلاس 7 میلیارد دلاری پتروشیمی در سال 97 و غیره، ثمرۀ دولت‏مداری روحانی در چند سالۀ اخیر می‏باشد.

البته ناگفته نماند که انتظار و توقعی خارج از موارد فوق از سوی رئیس جمهور نظام نیست. چرا که کار و بارِ همۀ آنان، حفظ و حراست از مناسبات بالائی‏ها و تعرض به معیشت پائینی‏هاست. پیداست که مردم هم پاسُخ درست و صحیح خود را به طلب‏ها و به درخواست‏های بی‏جای سردمداران نظام داده اند. ایستادگی، مقاومت‏ها و اعتراضات بی‏وفقه در چهار گوشۀ ایران، نمادِ افکار و اعمال مردم نسبت به سیاست‏های انتخابی سران نظام هم‏چون روحانی است و در چنین راستایی، روزی نیست که جامعه شاهدِ تنشِ بینِ سودجویان و قربانیان نظام امپریالیستی نباشد. مردم به درست به این باور دست یافته اند که وقتِ این نظام به سر رسیده است و حاضر به تحمل یک ثانیه ای امثالی هم‏چون روحانی، خامنه ای و دیگر اعوان و انصارشان نیستند. همۀ بالائی‏ها - و علیرغم اختلافات چند و صوری -، بر نظرِ باطنی مردم واقف اند و می‏دانند که تنفر و انزجار مردم از حکومت‏مداران به بالاترین حد ممکنه رسیده است. همین چند روز قبل بود که خاتمی رئیس جمهور سابق نظام گفته است: "اگر تحولی صورت نگیرد، مردم به سمت براندازان میروند".

آری، یکی طلب کمک از مردم دارد و دیگری بمنظور مهار خشم و نفرت مردم بدنبال "تحول" در درون نظام است! کدام تحول؟ مگر نظام امپریالیستی پتانسیلِ تحول به نفع مردم را دارد؟ مگر آمده است تا منفعت پائینی‏ها را برسمیت بشناسد؟ نظام‏های سرمایه داری و از جمله نظام وابستۀ ایران، حوزه و حیطۀ کاری و سیاست شان در خدمت به پاسُخگوئیِ نیازهای جامعه و در جهتِ رفع و رجوع کردن مشکلات و مصائب مردم نیست. اعمال چهار دهۀ نظام، پیرامون بدیهی ترین مطالبات کارگری و توده ای، در مقابل دنیای انسانی است و  بدنباله جلوۀ آرایش سیاسی، قطب و قطبین جامعه را می‏توان در میادین تولیدی، در خیابان‏ها، در مراکز رفاهی و آموزشی و خلاصه در تمامی سطوح به عینه دید. بر خلاف نظر خاتمی، همۀ سران نظام می‏دانند که تحولِ مورد نظر مردم، با تحول ادعایی وی از زمین تا آسمان است. مضافاً اینکه مردم دهه هاست سیاست براندازی حکومت را در مقابل خود قرار داده اند و همۀ آنان - و بویژه خاتمی - می‏دانند که فاقد کمترین پایگاه های اجتماعی اند و فقط و فقط به یُمن زور و سر نیزه در اریکۀ قدرت اند. بر همین اساس توهمی از جانب توده های ستم‏دیده، نسبت به ماهیتِ نظام نیست و بخوبی بر این‏موضوع اشراف دارند که با وجود جرثومه های فسادی هم‏چون روحانی و امثالهم، ناتوان از برگزاری عیدِ و بهارِ دلبخواۀ شان اند؛ بهارهای سوخته ای که با زبانی گویا و از دل معلمان اصفهان و آن‏هم تحت عنوان "چهل بهار گذشت و بهار ما نیآمد"، اعلام شده است.

خلاصه اینکه با وجود چنین نظام‏هایی نمی‏توان طعم و نسیم بهار حقیقی و آزادی را چشید؛ هم‏چنین و با وجود نظام جمهوری اسلامی و رئیس جمهور "محبوب"اش، نمی‏توان طلبِ برگزاری عیدِ در خور انسانی را داشت؛ به این علت که سردمداران نظام جمهوری اسلامی مولّد یأس و ناامیدی، درد و رنج و غم برای میلیون‏ها انسان دردمندند. تنها راه و علاجِ نابرابری‏ها و تفاوت‏های طبقاتیِ درونِ جامعه، در گُرو به زیر کشیدن سلطۀ نظامِ مسلح و خشن جمهوری اسلامی و آن‏هم با راه اندازی جنگی عادلانه برهبری پیشروان انقلاب و کمونیست‏هاست. باید آگاه بود که بهار معلمان اصفهان و دیگر توده های ستم‏دیده زمانی فرا خواهد رسید که پرچم ظفرنمون کارگران و زحمت‏کشان در سرتاسر جامعه به اهتزاز در آید. تنها در چنین شرایطی‏ست که سفره ها شاهد بهار واقعی و هم‏چنین جامعه شاهد برگزاری جشن و پایکوبی سازندگان اصلی آن خواهد بود.

18 مارس 2019
27 اسفند 1397