.
دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷.
امروز:
Dec 17 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

دوشنبه, 12 آذر 1397 ساعت 05:26

ناصر بابامیری: فولاد، هفت تپه و هپکو اینگونه آبدیده شدند!

اعتصابات و اعتراضات خصوصا این چند هفته اخیر نیشکر هفت تپه و صنایع فولاد اهواز که در تداوم و تعمیق مبارزات گذشته و بطور اخص خیزش دی ماه است نفسها را در سینه ها حبس نموده. برای اردوی سرمایه واپسین دم حیاتشان نزدیک است. برای اردوی کار هر چند مبارزه ای بشدت نابرابر اما از همه افت و خیزش هایش تجربه، نیرو و توان میگیرد و با امید به ایجاد تغییر به پیش میتازد. کارگران هر روزه در این رزمگاه راهکارهای جدید مبارزه را خلق و کشف میکنند و راه را برای گامهای بعدی هموار و هموارتر میکنند. می زنند و می گیرندشان اما عقب نمی نشینند. مدتی است شهرها طی اعتراضات و اعتصابات پیاپی کارگران و توده های معترض به وضع موجود عین میدان جنگ است اما هنوز فاصله دارد تا جنگ اصلی و سرنوشت ساز! کارگران هفت تپه و فولاد اهواز وقتی اعتراض و مبارزه را از کارخانه به میادین شهرها منتقل کردند و با استقبال بخش چشمگیری از مردم ناراضی از رژیم نیز مواجهه شد، چندین روز مصمانه بر خواستهای بی کم و کاست خویش پای فشردند، دو شهر شوش و اهواز را بنوعی تسخیر کردند و رژیم در آماده باش کامل دور اعتراضات دیوار نظامی کشید، دیگر اعتراض و اعتصاب وارد فاز نوینی شده بود.
یعنی اگر قبلا دولت کارگران معترض را در محوطه کارخانه محاصر کرده بود، اینبار که مبارزات کارگران به مراکز شهرها کشیده شد دیگر میدان نبرد پیامدهای دیگری هم دارد با مشارکت توده های مردم معترض. هر چند رژیم کل شهر را سراسیمه به حالت حکومت نظامی درآورد. اما در این شیوه رودررویی نیز مشاهده گردید کارگران با ابتکار و مجرب کم نبودند که بخوبی صفوف حرکت کارگران و معترضان را بهم متصل نمودند و مارشی عظیم از اعتراض را بسوی میادین شهرها هدایت نمودند. اسماعیل بخشی تنها یکی از هزاران اسماعیل بخشی ها بود که در میان کارگران با جسارت ستودنی درخشید. رژیم چند روز اول انواع راهها و شگردها را بکار گرفت جهت اینکه کارگران را لااقل به محوطه کارخانه بازگرداند تا شاید با قول و قرارهای همیشگی بتواند وقت بیشتری بخرد تا در سر پیچ بعدی ضمن اغفال نمودن کارگران کم دردسرتر سرکوبشان کند، اما همه تلاشهایش ناکام ماند و دست از پا درازتر برگشت. اینبار حتی مزدوران و خبرچینهایی که به میان کارگران فرستادند تا با تجسس شاید بتوانند جدا از سخنگویان کارگران دیگر نمایندگان مجرب در امر هدایت و رهبری کارگران را شناسایی کنند ولی باز باد درو کردند. 
رژیم سرکوبگر ایران وقتی مطمئن شد که به هیچ شیوه ای کارگران تن به وعده های نه کارفرمایان و نه نمایندگان دولتی میدهند و حاضر به مماشات و چانه زنی های بی ثمر رایج هم نیستند و با توسل به گروه تجسس و مزدوران حامل عکس و بنر خامنه ای و شعارهای مضحک خانه کارگری و شورای اسلامی کار و وزرات اطلاعات هم نمیتوانند اعتراضات را منحرف کنند. یعنی در واقع کسی تره برایشان خرد نکرد. اینبار به روال همیشگی به منظور مرعوب نمودن کارگران و مردم معترض فشار از پائین را با حمله ور شدن به صفوف معترضین شروع کردند. در این هجوم وحشیانه اسماعیل بخشی نماینده و سخنگوی کارگران را همراه با چند تن از کارگران همکارش و سپیده قلیان خبرنگار و فعال اجتماعی را ضمن ضرب و شتم دستگیر و به مکانی نامعلوم منتقل نمودند. این اتفاق دقیقا روز بعد از ایراد سخنان اسماعیل بخشی اتفاق افتاد که در میان تجمع کارگران در مرکز شهر شوش فریاد بر آورد و گفت:«تا حقمون رو نگیریم از اینجا نمیریم، میجنگیم، میجنگیم» و «ما حقمان را مطالبه کردیم، چرا علیه ما قشون کشیده اید؟ چرا لوله اسلحه هایتان را روبروی ما گرفته اید!؟»
رژیم فکر کرده بود با این یورش وحشیانه و بگیر و ببند اسماعیل و دیگر همکارانش توانسته معترضین و صفوف کارگران را متفرق کند و آنانرا به خانه هایشان بازگرداند! اما کور خوانده بودند. روزهای بعد از دستگیری بخشی و همکارانش خیابانهای شوش شلوغتر شد و کماکان کارگران وحدت صفوف خود را تا به امروز حفظ نموده اند و به ذره عقب ننشسته اند. صدها ویدئو در فضای مجازی از وقایع مصلای شوش و میادین شهر شوش پرده برداشت چگونه مردم، شگرد منسوخ گماردگان رژیم اعم از خطیبهای نماز جمعه را ریشخند گرفتند و هو کردند! یعنی تمام محاسبات رژیم غلط از آب درآمد. چرا که علاوه بر هزاران کارگری که بر اثر فقر، فلاکت و پایمال شدن کلیه حق و حقوق انسانی اشان بپاخاسته بودند و تا دیروز با وعده های واهی دولت و کارفرما سر دوانده شده بودند، امروز دیگر شیوه ای دیگر از رزم خویش را در خیابانها می آزمایاند و بخشی چشمگیر از تودهای معترض شهر شوش و اهواز را نیز با خود همراه نموده و حمایت و هبستگی در سطح سراسری نیز تا حدودی بخود جلب نموده جدا از حمایتهای آزادیخواهان در سراسر جهان. 
اگر دولت و کارفرمایان تا دیروز توانسته بودند میان کارگران با خصلت همیشگی هزارچهره خود، این بخش و آنبخش معدود کارگران را علیه همدیگر بشورانند. اگر تا دیروز نیروی سرکوبگر دولتی وقتی کارخانه ها را به نفع دولت و کارفرمایان به محاصره درآورده بودند، و بارها مزورانه رو به کارگران اذعان می نمودند، ما همینقدر دوست شما هستیم که دوست کارفرمایان نیز هستیم! امروز دیگر همه بخشهای کارگران و اقشار مردم به جان آمده و حامیان کارگران، شاهد این صحنه بودند، رژیم از سر جبونی در روز روشن در خیابانها علیه آنان با چه شناعتی قشون کشید و سخنگو و نماینده کارگران را به بیرحمانه ترین شکل ضرب و شتم و دستگیرکردند. 
اگر تا دیروز آنبخش اندک حتی از کارگران و یا مردمی که در اعتراضات شرکت داشتند تا حدودی دچار چنین توهمی بودند که این رژیم روزی خواهی نه خواهی نیازمندیهایشان را بدور از وحشت آفرینی و سرکوب برآورده خواهد کرد! یا آنبخش از نسلی که سنشان اقتضا نمیکند رویدادهای تراژیک بگیر و ببند شوراهای کارگری از تهران گرفته تا سنندج و خون پاشیدن به آنرا در سالهای آغازین قیام سال 57 بخاطر آورند، اما باید کشتارهای فاجعه بار بعد از آن تا به گلوله بستن دانشجویان در دهه هفتاد و کارگران مس خاتون آباد در دهه هشتاد از سوی نیروهای گارد ویژه و لباس شخصی رژیم را بخوبی بیاد داشته باشند! تازه بدیهی تر از این که امروز دیدند این اعتراض و ابراز وجود کارگران بدون سلاح و با دست خالی، چگونه از سوی رژیم با بگیر و ببند مواجه شد!؟ حتما دیگر متوجه شده اند در این میدان نبرد توهم جایز نیست. علنا دیگر بایستی متوجه شده باشند تنها تغییر تناسب قوا به نفع کارگران و اقشار مبارز انقلابی و آزادیخواهان علیه وضع موجود می تواند وضعیت را از پایه دگرگون کند. به همین خاطر ایندوره چند روزه دستاورد و تجاربهای بعینه و با ارزش زیادی را به بار آورده که میشود در مورد جزئیات وقایع آنها صدها مطلب نوشت. یا دستاورد ارزنده دیگر این مبارزات اعتراضی حضور کیفی فعالانه زنان و سخنرانیهای جسارت آمیز آنان بود که تریبونها را علیه وضع موجود بدست گرفتند. این حضور باردیگر نمایانگر فرو ریختن دیوارهای ستم بر زنان بود که چهل سال ازگار دشمنان طبقاتیشان میخواستند به اشکال مختلف میان زنان و مردان که هر دو نیروی کارند و پیکر واحد طبقه کارگرند دیوار چین بکشند! یعنی این تصویر که دولت و بورژواها می خواستند از جایگاه زنان بدهند هر چند سالها بود به یمن مبارزات جنبش رهایی زن در عرصه های گوناگون ترکهای عظیم برداشته بود، اما اینبار این دیوار نه تنها در شوش و اهواز بلکه در هر دو دوره اعتصاب سراسری معلمان با سخنرانیهای زنان و حضور پررنگشان و چندین دوره اعتصاب سراسری رانندگان کامیون نیز فرو ریخت و جلوه ای دیگر و تصویری نوین از نصف دیگر جامعه را جلو سران رژیم ضد زن ترسیم نمود. یعنی صفوف متحد کارگران فارغ از جنیست، ملیت، و غیرو که توانسته بود روحیه و شور رزمندگی را در صفوف توده ها مردم که دوشادوش کارگران حرکت میکردند طی این چند هفته چندین مارش عظیم خیابانی را در شهرهای شوش و اهواز بیافریند و رژیم بیش از پیش هراسناک گردد. این عزم راسخ گام به گام جلو آمده و میاید و آبدیده میشود. بخشهای از جامعه و حتی بخشا جنبشهای معین از همان روز اولش آیه یاس خوانده و میخوانند که این مبارزات عاقبتی ندارد و به پیروزی نخواهد رسید! تازه منطقی که پشت اینگونه ناامیدی هاست یکدست نیست. بخشی منافعشان را در خطر می بینند و پس عجیب نیست که معترضان را از مبارزه بخواهند دلسرد کنند. بخشی هم فقر و بیکاری چهل ساله آنقدر آنانرا زجر داده که محتاط شده اند که در این میدان جنگ نابرابر ارزیابیشان این بوده امکان پیروزی کم است! اما در هر حال اگر فرضا رژیم در همین مرحله اعتصابات و اعتراضات حتی قادر به سرکوب مبارزات هفت تپه، فولاد، هپکو و حامیانشان در شهرهای شوش، اهواز و اراک گردد که امکانش فوق العاده ضعیف است، ولی نمیتواند دستاوردهای به عینه آنان را بازستاند. اصلا چنین نیست. تا همینجا اگر حتی مطالبه های کارگران متحقق نشود که بعید نیست رژیم تن به تحقق همه خواسته های آنها بدهد اما خود همین سطح از پیشروی دستاوردیست جهت تدارک مجدد دیدن . طبقه کارگر ایران و اقشار محروم و ستمدیده جامعه در این مبارزات گام به گام سنگرهای دیگری را فتح میکنند. در این فصل نوین مبارزاتی ضمن اینکه باید مخاطرات سر راه مبارزه را بخوبی شناخت و بموقع برای خنثی کردن آن اقدام عاجلانه نمود، نباید پیشرویهای با هر میزانی از دستاورد را کم ارزش جلوه داد. حتی پیروزیهای نه چندان بزرگ به ما یاد میدهد برای مرحله بعدی باید قدرتمندتر ظاهر شویم تا بتوانیم به پیروزیهای بزرگتر نائل آئیم و تکلیفمان را تماما با این رژیم یکسره کنیم. قدرتمندتر بودن را درهمین میدان رویارویی و مبارزه می توان بخوبی شناخت کمااینکه ضعف و کمبودها را نیز در همین مصاف بخوبی میتوان دید و شناخت. در همین میدان بخوبی می توانیم بسنجیم تشکل و سازمانیابی بدرد این نبرد و رویارویی میخورد. بمرور بخوبی در این میدان نبرد نابرابر یاد میگیریم دشمنان قسم خورده و دوستان دروغینمان کیانند! کماینکه آن توده های میلیونی نیز که هنوز حاضر به مشارکت در صحنه های نبرد کارگران و معترضین نیستند بدلایلی که فوقا ذکر شد، وقتیکه می بینند که چگونه جیره خوراران و مزدوران سرمایه حتی به کسانی که مجبورند از قتلگاه متواری شوند، چقدر بزدلانه از پشت بهشان شلیک میکنند، پس از همین صحنه های تراژیک یاد خواهند گرفت بعید نیست روزی سراغ آنان نیز بیایند. پس اوضاع پیشارو در گامهای بعدی بلاخره به این توده ها نیز یاد خواهد داد نمی توانند در این جنگ دو اردو بنفع طرفی تا آخر تماشگر باشند!
یعنی در دیگر استانهای ایران نیز توده های مردم شاهد این صحنه های خروشان چندین هفته در شوش و اهوار بوده اند که چگونه رژیم در اوج استیصال قشون نظامی کشیده. دیده اند همان ماموران و مزدوران سود پرست که در نهادهای شهری بارها و بارها برای مانع شدن از اعتراض و اعتصاب "چهره معصومانه" گشوده بودند، چگونه نقابهایشان افتاد و شمشیر را از رو برای معترضان بسته اند. شرکت کنندگان در اعتراض نظارگر بودند این ماموران معذور چگونه در هجومشان به صفوف کارگران حتی از پشت سر شلیک میکردند. مرکز شهر شوش به همین دلایل است هنوز بعد از دوهفته که از دستگیری اسماعیل بخشی میگذرد کماکان محل حماسه کارگران و توده های مردم معترض شده. کمااینکه کارگران اهواز و هپکو نیز در ادامه مبارزات و اعتراضات خود وسیعا حمایت خود از کارگران هفت تپه و آزادی فوری و بی قید و شرط اسماعیل بخشی و علی نجاتی که چند روز پیش ایشان نیز به شیوه ای شنیع دستگیر شد و دیگر همکارانشان را در صدر خواستهای خود قرار داده اند.
طی اینمدت شاهد این بودیم بخش عمده ای از مدیا بورژوازی غربی در برابر این اعتراضات و اعتصابات کارگران و معترضین علیه وضع موجود در ایران لالمونی گرفته اند و کرکره هایشان را پائین کشیده اند صدالبته این تازگی نداشته و ندارد. اتفاقا انتظاری غیر این از مدیای بورژوازی توهمی بیش نیست. هئیتهای حاکمه بمثابه نمایندگان در قدرت تاریخا مخالفان سرسخت هر گونه تغییری از پائین هستند که منجر شود تودهای کارگران و اقشار زحمکتش اختیار بر سرنوشت سیاسی خود را بدست گیرند. به همین منظور برای منحرف کردن مبارزه ای که منافع خصوصا دارازمدتشان را با خطر مواجه کند، حاضرند بواسطه نیروهای اجیر شده رنگا و رنگ خود که در دالانها و کریدورهای این نهاد و آن نهاد پرسه می زنند، و در کمین نشسته اند در شرایط روبه اعتلای انقلابی با انتقال تجاربشان به این مزدوران که شامه تیزی دارند در سود اندوزی موی دماغ انقلابیون شوند و راه را حتی المقدور بر انقلاب سد کنند! 
یکی دیگر از ویژگیها و خصلت جدائی ناپذیر حافظان سرمایه اعم از دولتها و کارفرمایان ایسنت تا زمانیکه جنبش کمونیستی و کارگری دانش رهایی و باورهایش را چه به شیوه نوشتاری بروی کاغذ یا در سایتها انتشار و حتی در سالنهای سخنرانی اینجا و آنجا ابراز کنند، هنوز آنرا تهدید جدی علیه منافع خود احساس و قلمداد نمیکنند، اما به محض اینکه جنبش آنان به هرگونه عمل متشکل کننده و یا هر گونه تلاش سازمانده جهت تحقق مبارزاتشان دست زدند آنوقت دیگر وحشت عجیبی بر سراپای وجودشان مستولی خواهد شد.
آنچه رژیم را بیش از پیش در برابر مبارزه کارگران خوزستان، شوش و هپکو هراسان نموده تنها مبارزه و اعتراض جهت تحقق خواست و مطالبات برحقشان مبنی بر آزادی فوری و بدون قید و شرط همکارانشان و دستمزدهای معوقه و غیرو نیست بلکه سرایت شعارها و اقدام های عملی آنان به سایر بخشهای کارگری در سراسر ایران است که اخیرا در این مراکز بزرگ کارگری شعارهای آن صریحا عنوان شده نظیر: « اداره کردن کارخانه توسط شوراهای منتخب کارگران و مستقل از دولت» و «شورا در این محیطهای کارگری متکی به مجامع عمومی باشد» و «واگذاری کارخانه از بخش خصوصی به دولت و قطع کامل دست مافیا از آنچه به کارگران متعلق است» و (صدالبته در گامهای بعدی عدم دخالت و کنترل دولت و ساقط نمودن ماشین دولتی). گشودن این افق جدید از مبارزه به روی کارگران و در پی آن اعتراضات و اعتصابات مداوم به عینه ناقوس مرگ را در بیخ گوش سران رژیم مدتهاست بصدا در آورده. گسترش و سراسری شدن هر چه بیشتر این افق مبارزاتی در بیان واقع، کارگران به نوعی از خود گردانی اقتصادی و سیاسی مشرف خواهد نمود که در گامهای بعدی و نهایی ماشین دولتی را هم می تواند درهم بکوبند.
این شعارهای مبارزاتی بطور اخص و اعتراض و اعتصابات مداوم در هفت تپه، هپکو و فولاد راه را نشان داده. و برای به اجرا در آوردن آن دارند مبارزه میکنند و بها می دهند، گامهایی بسوی خودسازماندهی این طبقه است از یکسو و از سوی دیگر گسترش تعمیق دادن آگاهی طبقاتی و انقلابی میان بخشهای ناهمگون این طبقه که امر حزب پیشتاز انقلابی است را دارد آزمون میکند.
پشتبانی جهانی از آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران در بند، حیاتی ترین خواست و بایستی در صدر مطالبات عاجلانه قرار گیرد.
حمایت و همبستگی هر چه وسیعتر کارگران و دیگر اقشار آزادیخواه و خصوصا گستراندن و تعمیق دادن بیشتر مبارزات در سطح سراسری ضامن اجرای پیروزی بر حافظان سرمایه است.
زنده با مبارزه کارگران هفت تپه، فولاد و هپکو
زنده باد اتحاد و یکپارچگی مبارزات اعتراضی
زنده با سوسیالیزم
ناصر بابامیری 01.12.2018

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت