.
جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷.
امروز:
Oct 19 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

چهارشنبه, 11 مهر 1397 ساعت 03:13

ایرج فرزاد: جایگاه و اهمیت آثار "ریچارد داوکینز"

هدف من از انتشار دو فصل از کتاب ریچارد داوکینز و نوشته دیگر او، در این شماره بستر اصلی، در واقع معرفی یک پیوستگی در تاریخ علم و دانش است. داوکینز در نوشته ها و سمینارهای خود، عمیقا به "داروین" وفادار است، همانطور که استیون هاوکینز، در تعبیر از پیدایش جهان و کیهان و هستی، به نظریه نسبیت انشتین باور مند بود. کشف "حفره سیاه" توسط هاوکینز، در حقیقت بر مبناء انتزاعهای علمی انجام شد که انیشتین در تئوری نسبیت خویش، آن را پرورانده بود.

از این نظر من با تعبیر "سیاسی" ریچارد داوکینز از اینکه گویا یک تقابل و صف بندی بین مذهب و مذهبیون از یک طرف؛ با "بنیادگرایان" از سوی دیگر، وجود دارد، موافق نیستم. در عین حال بر این باور نیز نیستم که گویا مشکل جهان ما، و بطور اخص در جامعه ایران، مشکل بین خدا باوران و مذهبیون و جناحهای "بنیادگرا"ی اسلامی از یک طرف؛ و "اتئیست ها" و "سکولارها" از طرف دیگر؛ در برابر ما قرار گرفته است. کل این صورت مساله غیر واقعی و نادرست است.

بعلاوه، من معتقد نیستم که جامعه ایران و شهروندان آن با به قدرت رسیدن اسلام سیاسی، در مقایسه با دوره پیش از "انقلاب ۵۷" مذهبی تر، خرافی تر و "سنتی" تر شده اند. جامعه ایران دو تصویر کاملا متفاوت دارد: یکی تصویری "رسمی" که رژیم اسلامی با تمام بال و پر ها و نهادهایش چه در سطح جامعه ایران و یا در جوامع و نهادهای بین المللی، از خود به نمایش میگذارد؛ و دول غربی این تصویر را به مردم ایران نیز تسّری داده اند، و دیگری تصویری غیر رسمی که مردم ایران در متن زندگی واقعی با آن روز و شب و شادی و غم و آمال و آرزوهایشان را با یکدیگر مبادله میکنند. این تصویر دوم، کلا "غیر اسلامی" و غیر سنتی است. نوشته مارکس تحت عنوان: "در باره مساله یهود" که دراین شماره بستر اصلی میخوانید، تصویری بسیار دقیق و عمیق از مساله بدست میدهد.

موشکافی و نشان دادن جوهر واقعی تصویر وارونه ای که انسانها از خود دارند، بویژه در بستر تولید کاپیتالیستی و آن "از خود ییگانگی"، در این نوشته ژرف و عمیق مارکس، مستدل میکند که چگونه تعقل مذهبی در جامعه سرمایه داری نهادینه میشود. نوشته مارکس را به دقت بخوانید تا متوجه شوید با فرض تداوم سلطه مناسبات سرمایه داری و ساقط کردن مذهب از قدرت دولتی، تازه آنوقت است که انسانها "آزادانه" مذهبی اند.

بدون زیر و رو کردن اساس تولید سرمایه داری، صِرف مبارزه با مذهب، چه نوع سنتی و مردمی و یا دولتی و سیاسی و"بنیادگرائی" آن به زمینه مادی تولید و بازتولید خرافات مذهبی و این "بی اختیار شدن" انسانها ها تحت سلطه سرمایه داری و "دمکراسی" آن، کمترین لطمه نمی زند.

در این رابطه چند فاکتور به تثبیت تصویر اول که به آن اشاره کردم، کمک میکنند:

اولین فاکتور آن عوامل انسانی و نیروهای سیاسی هستند که در بنیان "اعتقادات" و مشی سیاسی، تاریخ جامعه ایران را در چهارچوب تحولات در یک جغرافیا، و بدون ارتباط و تاثیر گیری از تحولات جهانی تر و فرامنطقه ای تر، نگاه میکنند. این طیف بسیار وسیع است و صرفا و تنها سازمانها و احزاب "خلقی" و "مردمی" و "ایرانی" را در بر نمیگیرد. کل لایه انسانی ای که در زیر مجموعه بخش فارسی بی بی سی و رادیو صدای آمریکا و رادیو فردا و من و تو و ... "ایران"ی را تصویر میکنند که در هر فردائی "بدون آخوند"، آزادی و دمکراسی برقرار میشود، محمل انسانی چنین تصویر کاذب از جامعه ایران و تاریخ آن بویژه تاریخ بعد از "مشروطه" اند. طیفی که در حل حاضر ، با دیدن پرچم "سه رنگ" و درخشش یک تیم ورزشی از "سرزمین ایران" اشک به چشمانشان جاری میشود. این طیف به معنی دقیق کلمه، از این آمادگی برخوردارند که در هر فردای ایران بدون آخوند و ملا، در هیات تشکیل دهندگان ساختار اداری "ایران دمکراتیک فردا" به حمایت از گردش و انباشت "آزادانه" سرمایه و پول و در محدوده جغرافیای "ایران" تبدیل شوند. قدیم "کمونیست" های آویزان به سرمایه دای دولتی، با فاصله گرفتن ها از "سوسیالیسم واقعا موجود" آنهم پس از گذشت نزدیک به سی سال پس از فروپاشی دیوار برلین، "دمکراسی" را در مبارزه برای آزادی "میهن" و "خلقهای ایران چند ملیتی" وارد "سوسیالیسم دمکراتیک" خود کرده اند. این طیف سابقا "کمونیست" در ایام جنگ سرد، در سیر تحولات آتی جامعه ایران، مدام به عرض اندام سوسیالیسم و کمونیسم کارگری، کارت زرد و قرمز نشان خواهد داد و به یک هلهله کش قدرت گیری بوژوازی نو پا و نوکیسه تبدیل خواهد شد. بعید میدانم این طیف در حاشیه گرایش ملی - ایرانی، کاره ای بشود. چون مرغی است که در مراسم جشن و عزای دست بدست شدن قدرت، بار دیگر قربانی خواهد شد. لایه وسیع تر فعلا "غیر سیاسی" و "فرهنگی کار"، همچنانکه در پروسه به قدرت رسیدن اسلام سیاسی، آنها را در ایام جلال و جبروت شاه و منزلت اش درغرب و آمریکا در هیات اعضاء "انجمنهای اسلامی" در آمریکا و اروپا دیدیم؛ که فقط به "اعتقادات اسلامی" خود و عبادت مشغول ماندند و از "درگیری سیاسی" خود را کنار کشیده بودند، با قدرت گیری اسلام سیاسی در مقام وزیر و وکیل و مقام امنیتی و نماینده جمهوری اسلامی در خارج به خدمت مشغول اند، یکباره "سیاسی" خواهند شد و ردای گمنامی را از تن خواهند دّرید. با اینحال این دورنما و سرنوشت کل این طیف، "محتوم" نیست. قدرت دولتی و اینکه نیروی کدام طبقات آن قدرت را تصرف خواهند کرد، فاکتور تعیین کننده است. جای هیچ تعجب نخواهد بود وقتی قشر تحصیلکرده و تکنوکرات، چه در داخل و یا خارج با به قدرت رسیدن ارتجاعی ترین گرایش حاشیه سیاست و تاریخ جامعه ایران، بخشا در خدمت رژیم اسلامی درآمدند، در صورت قدرت گیری طبقه کارگر و حزب آن که دورنمای پیشرو و مدرن را در کل منطقه بروی جهانیان باز کنند، توان و ظرفیت خود را به تحکیم آن نیروی سیاسی قرار ندهند. مهم این است که وجود و فیزیک کمونیسم طبقه کارگر و "اشتها" و اراده سیاسی مدافعان راستین کمونیسم کارگری، در شکل و هیات یک حزب سیاسی، بطور واقعی و نه صرفا دردنیای مجازی و میدیائی، فاکتوری غیر قابل صرفنظر درتحولات پیش رو و در مصافهای دنیای سیاست در زمین سفت، قابل دسترس و قابل انتخاب از طرف جامعه، باشد.

فاکتور دوم، جهانی و بین المللی است و از موضع پراگماتیستی دولتهای غرب و آمریکا در برابر جمهوری اسلامی، نشات گرفته است. هر چه باشد، و علیرغم هر کُشت و کشتار و قتل عام شهروندان ایران، رژیم اسلام سیاسی در آن جغرافیا، "قدرت" دولت را در اختیار دارد. غرب از همان دوره سقوط سلطنت، با همین پراگماتیسم خود، از شاه و رژیم سلطنت فاصله گرفت. اقرار کرد که در کودتا علیه حکومت "ملی" مصدق نقش داشته است و شاه را بعد از خروج از ایران، از اقامت در آمریکا محروم ساخت. مشکل همین پراگماتیسم غرب و آمریکا با جمهوری اسلامی که در دوره سرازیری قرار گرفته است، نحوه "تغییر رفتار" رژیم اسلامی است. اینکه جناحهائی از درون رژیم اسلامی، بتوانند چنگ و دندان "بنیادگرائی" جناح پیرو ولایت فقیه و "تمامیت خواه"ها را کُند کنند تا بازار ایران بدون تکانهای شدید و عبور از گذرگاههای طوفانی و غیر قابل مهار، به بازار جهانی متصل شود.

همان لایه و طیف وسیع "ایران مدار" بخشی از جنبه سیاسی بحثهای داوکینز و امثال نوام چامسکی را در این معادله قرار میدهند و به عنوان اهرمی در برابر تفکر "بنیادگرائی اسلامی" از آن سود و یا بعبارت دقیق تر "سوء استفاده" میکنند.

از این نظر باید روشن باشد که قصد من از انتشار این دو فصل از کتاب داوکینز و نوشته دیگر او، مطلقا این جنبه "سیاسی" رویکرد او نیست. همانطور که در ابتدا نوشتم، من مباحث داوکینز و استیفن هاوکینز را در یک پیوستگی از تعالی و تکامل علم و دانش قرار میدهم. انتظار دارم کسانی که کتاب "دیالکتیک طبیعت" انگلس را خوانده اند، و در اینجا "در باره مساله یهود" مارکس را میخوانند، در توضیحات علمی و جدل داوکینز با اسلام گرایان و اهالی "دین" و مذهب، به این پیوستگی علمی از داروین قرن نوزدهم و تاکنون، توجه کنند.

در غرب، چه بسا شهروندان بسیار بیشتری "لائیک" اند و خداناباور، بسیاری فیلمهای طنز و کتابها و نوشته های ضد مذهب، شامل کلیسا و مسیحیت، را فعال و اکتیو میبینیم. اما این به معنی رفتن به مصاف یک پدیده بسیار افسون کننده تر و در نتیجه "خرافی" تر نیست. "دمکراسی" به معنی وسیع کلمه مهمترین اهرم و روبنای سیاسی و فرهنگی "رشد آزاد سرمایه" و پروسه انباشت است. در عین حال "دمکراسی" در معنای واقعی خود یعنی "واگذار کردن" اختیار خود به غیر طی چهار، شش و یا هشت سال است. "دمکراسی" از این نظر نشاندهنده دست کشیدن آزادانه شهروندان از اختیار خویش و به این اعتبار بنیان مذهبی شده جامعه در سطحی بسیار وسیع است. از این نظر، نوشته های داوکینز و "نوام چامسکی"، علیرغم سنگینی وزن و بار علمی آنها، در نقد پایه ای جوهر مذهبی و دینی دمکراسی، نه تنها ناتوان، بلکه در تقابل آنها با نوع "سیاسی"، "بنیادگرایانه" و "دولتی" و "داعشی" از مذهب، و در اینجا اسلام، جانبدار "دمکراسی"، این پنهان ترین جلوه بی اختیاری انسان و مذهب واقعی در جهان تولید سرمایه داری اند.

اما هیچ شکی نیست که وجود کسانی چون داوکینز، در دنیائی که "داروین" را از متون کتابهای درسی حذف میکنند، ضروری است. نقد علمی اسلام، حتی در شکل سیاسی و "بنیادگرای" آن، زمینه فکری را به تعرض به اساس بنیان غیر علمی "مذهب" پنهان، یعنی دمکراسی، فراهم میکند. درست همانطور که انقلاب علیه زمخت ترین نمود بردگی مزدی، در نیمه دوم قرن نوزدهم در آمریکا، پرچم آزادی پرولتاریا را در برابر طبقه کارگر اروپا به اهتزاز در آورد.

نقد صریح و بی پرده وجوه ضد انسانی و سیمای خشن اسلام و "بنیادگرائی" آن با اتکاء به علم و دانش، زمینه را برای تعرض به جوهر "خشونت" در مذهب رسمی تولید کاپیتالیستی که نامرئی و بسیار افسون کننده تر و خرافی تر است، فراهم میکند. آثار امثال داوکینز، ماتریال واقغی و علمی برای درک مستند نقد مارکس بر مذهب اند.  

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نیمه اول اکتبر ۲۰۱۸

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت