.
چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۷.
امروز:
Sep 19 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 15 شهریور 1397 ساعت 00:57

مصطفی یونسی: یورش 28 مرداد به کردستان و درسهایی که باید آموخت!

بدون شک حاکمیت اسلامی در ایران با اعلام یورش نظامی سنگین خود در 28 مرداد به کردستان، لکه ننگین و خون آلودی دیگر بر پروندهُ قطور و سیاه خود افزود. این روز برای چندین میلیون شهروند در ایران یادآور شدت و حیطهُ سیری ناپذیر حاکمان تازه بدوران رسیده در استفاده از تمامی امکانات و ابزارسرکوب، از جمله نیروهای مسلح و تانک و توپ و بمباران و نیز قتل عام وتیرباران دسته جمعی و حتی بدون محاکمه، پایمال کردن خونین ابتدایی ترین حق و حقوق شهروندی، وادارکردنشان به کوچ و آوارگی و از دست دادن آنچه که طی چندین نسل کار و جان کندن اندوخته بودند، و... میباشد.

رژیم اسلامی سرمایه داران با تحمیل چنین فضای خون آلود و دهشت آوری اقتدار خود بر جان و مال مردم در ایران را تضمین و تثبیت کرد. اما قصد این نوشته پرداختن به جنبه دیگری از این تاریخ خون آلود است که بدون پرداختن به آنها راه پیشرویهای آینده و تضمین پیروزی کامل اگر نه غیر ممکن که بسیار دشوار و هزینه بردارتر خواهد بود.

احزاب سیاسی، اساسا نیروهای چپ و کمونیست که مورد خطاب و بررسی دراین نوشته هستند، اعضای این حزب و نیز کمونیستهای منفرد در باب این سبعیت و توحش بیسابقه علیه مردم در کردستان کم ننوشته اند. نکته مشترک و اساسی در تمامی این نوشته ها و بررسیها، ظرفیت و توانایی بسیار بالای حاکمان اسلامی در ایجاد و تحمیل چنین تاریخ تاریک و خون آلودی بر جامعه بوده و هنوز هم هست. اما آنچه به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تاکنون به آن پرداخته نشده تا بتواند راهنما و نقشه عمل کمونیستها و نیروهای سیاسی فعال و مسئول در امروز و آیندهُ این جامعه باشد، سیاستها، روشها و پراتیک، و نیز سنتهای مبارزاتی مورد اتکای همین نیروها در آندوران سرنوشت ساز بوده و هست.

برای بنیاد آینده ای بهتر و متضمن برخورداری شهروندان از امنیت و صلح و آرامش بازگوکردن وقایع روزهای خونین و مملو از ترس و وحشت حاکمان برای مردمی که با گوشت و پوست خود طعم بسیار تلخ آن روزها را چشیده اند کافی نیست. و حتی تمرکز بیش از حد برآن، آنطوریکه تاکنون متاسفانه شاهد بوده ایم و نزدیک به چهاردهه تکرارشده و هنوز نیزمیشود، میتواند گمراه کننده نیز باشد. پرداختن به این تاریخ نمیتواند بدون بررسی و تحلیل عملکرد و سیاستها و سنتهای فعال نیروهای سیاسی (بویژه احزاب و سازمانهای چپ و مدعی کمونیزم) دخیل در آندوران راهگشای جدی و مورد اعتمادی برای برداشتن گامهای جدی و موثر در سطح جامعه بسوی آینده ای بهتر باشد.

تصویری عمومی (یکم): رژیم سرکوبگر!

سیاست، روش و متد تبلیغی حاکم بر تبلیغ و ترویج سازمانهای چپ و کمونیست، اساسا متکی بر و برمبنای آنچه بوده و هست که هر فرد حاضر و ناظر در این جامعه خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده است. این رژیم با تحمیل فضای خون و ترس و وحشت و با استفاده از پراکندگی صفوف مردم مبارزو حق طلب، و با استفاده از تمامی نیرو و امکانات سرکوب و خفه کردن صدا و ندای آزادیخواهی و حق جویی مردم، سرکار ماند و خود را برجامعه تحمیل کرد. رژیم جمهوری اسلامی برسرکار آورده شد تا تلاش جامعه برای برخورداری از امکانات و رفاهیات و ثروت جامعه، برای برخورداری از یک زندگی شایسته و مدرن، برای داشتن بهداشت و دکتر و درمان و آموزش و پرورش خوب، برای داشتن حق آزادی و تشکل و اعتراض و ...، عقیم گذاشته شود. خاموش کردن و بخاموشی واداشتن جامعه ای که در مسیر تلاش خود حاکمیت مقتدرانهُ سلطنتی را درهم پیچیده و به توان و انرژی نهفته در کارزار متحد و همبستگی پی برده بود، بدون تحمیل فضای رعب و وحشت، بدون قتل و اعدام و بیتوجهی به هرگونه ارزش انسانی و فردی، و نیز بدون استفاده از امکانات تحمیق و تزویر اجتماعی (مذهب)، قطعا راه بجایی نمیبرد. سرکوب مردم بپاخاسته و توان و انرژی انقلابی براه افتاده در سطح میلیونی اولین گام در راه نجات حاکمیت سرمایه بود. سازماندادن یورش نظامی نیروهای رژیم به کردستان در 28 مرداد را میتوان و باید در چنین شرایطی دید و سنجید. یورش نظامی گسترده به کردستان، و راه انداختن جنگی تمام عیار علیه شهروندان ساکن این منطقه، که 28 مرداد سرآغاز آن بود، بخشی اساسی از این تلاش ضدبشری و ضد آزادی رژیم جمهوری اسلامی بود که در انجام این ماموریت خود متاسفانه موفق نیزشد.

اما چرا؟ آیا این سرنوشت نوشته و طراحی شده برای جامعه ای بپاخاسته و درصحنه، مختوم و حتمی بود؟ رژیمی که در اوان سرکارآمدن خود با هزاران مشکل و مانع روبرو بود، طیف وسیعی از سران آن برای اولین بار در مسند قدرت نشسته بودند و تجربه ای کافی در زمینهُ حاکمیت و رهبری جامعه را نداشتند، رژیمی که با موج وسیعی از فشارهای سیاسی و اقتصادی قدرتهای بزرگ در منطقه و جهان نیز روبرو بود، هرروز با بخشی از مردم بپاخاسته و انتظارات و خواسته های آنان، با موج وسیعی از تشکلهای انقلابی زنان و جوانان و کارگران و ..، با اعتصاب و تظاهرات هرروزه در تمامی گوشه و کنار کشور روبرو بود، حتی دستگاههای سرکوبگر منظم و مرتب و توانمند سرکوب و تحمیل را نداشت، اما چرا توانست خود را تثبیت کرده و به عمر ننگین و کثیف 40 سالهُ خود ادامه دهد؟ آیا راه و روش بهتر و مفیدتر و موثرتری وجود نداشت که نتنها مانع تثبیت حاکمیت سیاه این رژیم بلکه وسیله و راهی برای به اهداف رسیدن مردم و توده های میلیونی در جامعه باشد؟

رژیم جمهوری اسلامی ماموریت سرکوب انقلاب را برعهده داشت، اما جبههُ انقلاب و مردم بپاخاسته نمیتواند، و قاعدتا نبایستی، برمبنا و طبق سیاست و روش و اهداف چنین نیروی سرکوبگری به راه خود ادامه دهد. پیروزی انقلاب، قبل و بیشتر از جبههُ مقابل (نیروی سرکوبگر و ضدانقلاب)، در گرو شناخت و درک راه و روش و متد و سیاست و تواناییهای خود برای تصمین پیروزی، یعنی درک و نیز طرد روشها و سیاستهایی که مانع و سنگ راه پیروزی اند، میباشد. شناخت نیرو و توان سازمانیابی و اعتراضی خود، توان راه اندازی اعتراضات بزرگ و سازمانیافته و رادیکال، برخورداری از رهبری و هدایت کننده مصمم و صاحبنظر و مسئول و دارای نقشه های هدفمند، شناسایی روشها و متدهای موثر مقابله با ضدانقلاب فعال و حاکم، تعیین مسیرهای پیشروی و تثبیت دستاوردها، و... همگی از نکات بسیار مهم و اساسی برای پیشروی بسوی پیروزی ست. حاکمیت سیاه و سرکوبگر به اندازهُ کافی و هرروزه توان و ظرفیت سرکوبگرانه و ضدانسانی خود را در روز روشن و جلو چشمان همگی بنمایش گذاشته و میگذارد و نیاز چندانی به تکرار هرآنچه هست و خواهد کرد از زبان نیروی فعالهُ سیاسی مسئول و دخیل در صحنه نیست.

اما نیروهای چپ و کمونیست، با تاکید بر تواناییهای رژیم در سرکوب و جنایت و وحشیگری اساسا این موضوع را جلو چشم جامعه نگه داشته و انگار فقط و تنها مسئول یادآوری شبانه روزی این موضوع میباشند. مسئولیت یک حزب و سازمان چپ و کمونیست که میخواهد مبارزات مردم را بسوی تغییراتی اساسی سوق دهد بسیار بیشتر و سنگین تر از این است. اگر رژیم سرکوبگر و جنایتکار بوده و هست، که در این شکی نیست، پس نیروی اجتماعی مقابله با رژیم، هدایت و رهبری توان و انرژی خنثی کنندهُ اینهمه جنایتکاری و سازماندهندهُ راه بسوی پیروزی کجای تحولات سیاسی جامعه قرار گرفته است؟ چه نقشه و راهی پیش پای جامعه گذاشته و میگذارد تا موفقیت در مبارزه تضمین شود؟

تاکید همیشگی و فراوان و در خیلی موارد غیر ضروری بر توانایی حاکمان اسلامی در سرکوب و خاموش نگه داشتن جامعه، میدان را بر مرور و بررسی توان و انرژی مبارزاتی در جامعه تنگ کرده بود. حتی اجازه نداده است تا همین امروزنیز این موج بررسی و بازبینی براه افتاده و برای آینده چراغ راهنمایی موثر بسازد. تمام هم و غم چپ و کمونیزم در کردستان بر وسعت توانایی رژیم در سرکوب بوده و هست. اگر حاکمیت اسلامی سرمایه داران یکطرف قضیه در صحنهُ سیاسی ایران بوده و هست، طرف دیگر قضیه انرژی و توان بالفعل در جامعه است که اتفاقا بر دنیایی از نفرت و بیزاری از تمامیت حاکمیت فعلی تکیه داده است.

تصویری عمومی (دوم): توده های مفلوک!

تفکر و نیروهای سیاسی پشت سر آن، که رژیم و توان و ظرفیت سرکوبگری بی حدوحصرش را هرروز به رخ مردم میکشند، در انعکاس و بررسی ظرفیت و توان مبارزاتی مردم حق طلب اساسا تبلیغ خود را بر "مردم سرکوب و منکوب شده، بیچاره و زندان و اعدام شده، و..." متکی میکنند. انگار همین مردم نبودند رژیم بسیار سرکوبگر و ضدانسانی سلطنت را بزیر کشیدند، انواع تشکلهای رادیکال و حق طلب سازمان دادند، و حتی در بسیاری موارد حرف و خواست خود را بکرسی نشاندند! اگر نیرو و توان بالقوهُ همین حق طلبی و آزادگی بیش از حد نبود، اگر این مردم را میشد براحتی خاموش نگاهداشت قطعا نیازی به سازماندادن و تحمیل رژیم اسلامی و دارودسته های قمه کش و خونخوار برسر مردم نمیبود. بورژوازی و نیروهای مدافع آن بر این توانایی و قدرت و امکانات اجتماعی واقف بودند بهمین خاطر تمام توان ددمنشی و بیرحمی و آدمکشی خود را برای بخاموشی کشاندن آن براه انداختند، و متاسفانه برای حفظ حاکمیت سیاه سرمایه موفق نیز شدند.

اما نیروهای سیاسی چپ و کمونیست و روشها و سنتهای مبارزاتی موجود، که قاعدتا بایستی متکی به نیروی مبارزاتی و سازمانیافتهُ مردم برای رهنمونی بسوی پیروزی کامل باشند، این نیرو و توان را تقریبا نادیده گرفتند. سازمانیابی ای که حاصل شرکت در انقلاب بود را ادامه نداده و آنها را بسوی پیروزی رهنمون نشدند و یا حداقل میتوان گفت برآن متکی نشدند. این نیروها اساسا برای پیروزی کامل نقشه ای نداشتند. سیاست و پراتیک روزمرهُ همهُ این نیروها فقط و فقط برمبنای پیشرویها و سیاستهای حاکمان تا دندان مسلح، و نیز خیلی مصمم برای کسب و ادامهُ حاکمیت، طرح و برنامه ریزی شد، و این سیکل دردآور متاسفانه همچنان ادامه دارد. همین تفکر بجای بازگذاردن میدان رشد و ارتقای تلاشهای مبارزاتی در جامعه که خود را در تشکلها و تجمعهای حق طلب نشان میداد، به تکرار مکرراتی که خود جامعه در زندگی روزانه با آنها دست و پنجه نرم کرده و میکنند دست یازید.

28 مرداد و اوضاع عمومی در کردستان!

کردستان ایران در دورهُ قبل از یورش صبعانه و بیرحمانهُ نیروهای مسلح رژیم و آغاز لشکرکشی سازمانیافته، یعنی از روزهای سرنگونی رژیم سلطنتی تا 28 مرداد، کاملا تحت پوشش و تسلط نیروهای سیاسی مسلح در کردستان بود. رژیم تازه بدوران رسیده، مطلقا هیچ توان و قدرتی در دخالت در هیچگونه امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی، قانونگذاری و ... نداشت. نیروهای سیاسی مسلح در کردستان امکان دخالت فعال و موثر و نیز قانونگذاری و اجرای انها در همهُ شگون جامعه را داشتند. نیروهای چپ و فعال در کردستان در سطحی وسیع و اجتماعی شناخته شده و مورد اعتماد بودند. بویژه کومله بطوری سراسری در کردستان حضور داشت و در سطحی وسیع رشد کرده بود. نیروی مسلح کومله در تقریبا تمامی مناطق تحت پوشش نیروهای سیاسی در کردستان حضور داشت. در این میان، در مناطقیکه حزب دمکرات کردستان ایران تسلط و نفوذ بیشتری نسبت به کومله یا بقیه گروهها داشت، تا حدودی قوانینی وضع کرده و باجرا گذاشته بود. اما مشخصا کومله در این زمینه کمکاری مطلق و قابل توجهی داشت. وگرنه، قاعدتا این کومله بود که میبایستی قوانین مورد ادعای خود، که نسبت به قوانین حزب دمکرات کردستان رادیکال و متکی به اعمال ارادهُ مردم میبود، را اعلام و بمورد اجرا میگذاشت. در اوایل دوران جنگ مسلحانه در کردستان، غیر از کومله، سازمان پیکار در راه آزادی طبقهُ کاترگر، سازمان چریکهای فدایی خلق و نیز یکی دو سازمان چپ دیگر نیروی مسلح داشتند و در بیشتر مناطق (اساسا شهرها) فعالیت داشتند اما تحولات سیاسی سریع در ایران و نیز درون خود صفوف چپ آنها را خنثی کرده و از میدان بدر برد.

اما مشکل کجا بود؟ چرا سازمانی بوسعت توانایی و حضور نظامی در کردستان به چنین کاری دست نزد؟ کومله که مدعی حاکمیت رادیکال توده ها، دفاع از حقوق و برابری زنان با مردان، دفاع از حقوق کودکان، دفاع از حقوق کارگران و .... بود نتوانست یا نخواست بعنوان قدرتی حاکم ظاهر شده و درتثبیت قوانین رادیکال فعال باشد؟ چرا دفاع از کارگر و زن و کودک و ... که در سطح تبلیغی ورد زبان روزمرهُ این سازمان بود عملا به حرکتی مادی در جامعه تبدیل نشد؟ چرا در شهرها، مرکز ثقل تحولات سیاسی در کردستان، دهها تشکل رادیکال موجود بحال خود رها شده و برای کسب پیروزی کامل هدایت و رهبری نشدند؟ چرا نیروی سیاسی چپ حاضر و دخیل در کردستان اجازه ُ دخالت مستقیم و فعال در زندگی و فعالیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... را بخود نداد؟

از همهُ اینها مهمتر و اساسیتر، چرا نیروی چپ فعال و دارای اتوریتهُ سیاسی – اجتماعی وسیع در کردستان اعلام حکومت نکرد؟ چرا این نیرو دولت را تشکیل نداد و بجای چک و چانه زدن با نمایندگان دولت مرکزی برسر خودمختاری، که اساسا با هدف سردواندن نیروهای سیاسی در کردستان و خریدن وقت جهت سازماندهی نیروهای خود روانهُ مهاباد و سنندج میشدند، دولت تشکیل نداد و مناطق تحت تسلط و میدان حضورخود در کردستان را به صحنهُ اعمال حاکمیت انقلابی و رادیکالی تبدیل نکرد که نتنها مایه و وسیلهُ تبدیل قوانین رادیکال و انسانی و شایستهُ امروز تمامی مردم در کردستان بلکه نقطه اتکایی برای جهشها و پیشرویهای سیاسی جدی در دیگر مناطق ایران و تثبیت دستاوردهای خیزش انقلابی توده های حق طلب باشد؟ مگر تشکیل حکومت و اعمال ارادهُ رادیکال مردم چه هزینه ای بیشتر از آنچه در طی 4 دههُ اخیر بر مردم کردستان و سازمانهای سیاسی فعال در آن تحمیل شد، میتوانست داشته باشد؟ مذاکرات و جروبحثهای نمایندگان احزاب سیاسی در کردستان (که بشکل هیات نمایندگی خلق کرد ظاهر شد) برسر خودمختاری، که حتی خود سازمانهای سیاسی چپ تعریف و درک روشن و صریحی از آن نداشتند و چه بسا در صورت تن دادن رژیم به آن چیزی جز اعمال حاکمیت بورژوازی کرد در کردستان تحت نامی کاملا فریبکارانه و ظاهری مردمی نمیبود، میتوانست به میدان جدل و کشمکش با فرستادگان رژیم برسر تثبیت حاکمیت وحقوق و دستاوردهای مبارزات حق طلبانهُ مردم و گشودن راه برای پیشروی بسوی پیروزی کامل را ممکن سازد.

رژیم در کردستان!

از اولین روزهای پس از قیام 57 رژیم اسلامی تازه برسر مردم بپاخاسته تحمیل شده هیچ پایگاه و منزلتی سیاسی اجتماعی در کردستان نداشت. وسیعا با تنفر و دوری مردم روبرو بود. تنها نیروی حاضر رژیم در داخل پادگانهای ارتش بود که از رژیم شاه به ارث برده بود. از میان 9 شهر رسما تحت تسلط نیروهای سیاسی در کردستان، 6 شهر دارای پادگان رسمی ارتش بودند. نیروهای ارتش مستقر در این پادگانها بیشتر و اساسا توسط نیروهای هوابرد (هلی کوپتر) تعذیه و تجدید قوا میشدند. رفت و آمد بداخل شهرها برایشان ممنوع بود و در چند مورد محدود و با اجازهُ حزب دمکرات کردستان گاها بداخل شهرها میآمدند. راهها و مسیرهای اصلی ورودی به شهرهای کردستان تحت تسلط و سیطره نیروهای مسلح رژیم بودند. شهرهای کردستان در محاصره ای غیر رسمی بسر میبردند. هیچ نوع از ادارات و دم و دستگاههای اعمال حاکمیت از قبیل شهرداریها، بخشداریها، آموزش و پرورش، بیمارستانها و مراکز درمانی، خدمات عمومی، بشکل رسمی تحت حاکمیت دولت مرکزی نبودند و بیشتر تحت و برمبنای قدرت دوفاکتوی موجود و نیز دخالت و شرکت و همیاری مردم محلی اداره میشدند. این شرایط پادرهوا و بلاتکلیفی حاکم بر کل جامعه کردستان نمیتوانست ادامه یابد. یورش رژیم اسلامی به کردستان، اساسا بمنظور تعیین تکلیف با مسئلهُ قدرت و اعمال حاکمیت در این منطقه بود. رِژیم اسلامی سرمایه داران، ادامهُ تلاش رژیم سلطنتی پهلوی برای تثبیت حاکمیت کامل سرمایه بر تمامی شئون و گوشه های زندگی مردم در ایران و نیز بر تمامیت خاک ایران بود. بازپس گرفتن مناطق تحت تسلط نیروهای سیاسی فعال و مسلح در کردستان بخشی از تلاش رژیم اسلامی سرمایه داران برای یکدست کردن مسئلهُ قدرت و تسلط سیاسی بر کل خاک ایران جهت بزنجیر کشاندن نیروی کار وسیع و ارزان در تمامی نقاط ایران بود. سرکوب و خاموش کردن مردم بپاخاسته در سرتاسر ایران و بخشا مسلح ( مشخصا در کردستان و ترکمن صحرا) اولین گام برای تامین و تضمین تسلط اقتدار سرمایه بر تمامی جوانب زندگی مردم بود.

نیروهای سیاسی فعال و در صحنه در کردستان!

نیروهای سیاسی فعال و دخیل در کردستان، و اینجا بویژه کومله که نیروی چپ اصلی در صحنه بود، با سیاست اعمال حاکمیت و تثبیت قدرت سیاسی در جامعه حضور نیافتند. سیاست در کردستان، چپ و راست آن، اساسا تدافعی و ظاهرا در حفظ دستاوردهای تا آنزمان بدست آمده بود. اما در دنیای واقعی، تعیین تکلیف قدرت سیاسی حاکم بر کردستان هیچوقت به کشمکشی حاد و جدی تبدیل نشد و صحنهُ اعمال قدرت سیاسی برای دولت مرکزی رها و خالی گذاشته شد. بجرات میتوان گفت چپ و کمونیزم در کردستان، بعنوان بخشی از تفکر و داده های کمونیستی آندوره در سرتاسر ایران، تدافعی و از کمونیزم لنینی خواهان بپیروزی رساندن جنبش حق طلبانه و آزادیخواهانهُ علیه حاکمیت سرمایه بسیار دور بود. در رابطه با نیرویی سیاسی مانند حزب دمکرات کردستان که اساسا فلسفهُ وجودی خود را "برپایی خودمختاری در کردستان" اعلام کرده بود، لازم نیست در اینجا بحث چندانی کرد. هدف اساسی این نوشته، پرداختن به آن سنتها و سیاستهای مبارزاتی در صفوف نیروهای چپ است که علیرغم اعلام مخالفت و تفاوت سیاسی جدی با حزب دمکرات، خود در تداوم آنها نقش برجسته و موثری داشتند.

برای مثال، جنبش اتکا بر اسلحه و راه انداختن نیروی مسلح (پیشمرگ)* و بحال خود رها کردن جنبش مبارزاتی متشکل و رادیکال در شهرها، که با شروع یورشهای رژیم به میدان اصلی مبارزه در کردستان تبدیل شد، خود یکی از قویترین سنتهای مبارزاتی ناسیونالیزم در کردستان بوده و هنوز هم هست. در دوران پس از سرنگونی رژیم سلطنتی در کردستان، در تمامی شهرهای کردستان اتحادیه های کارگری، اتحادیه یا تشکل زنان، جوانان، دانش آموزان و .... با خواستها و پرچمهای مبارزاتی کاملا رادیکال و انقلابی بوجود آمده بودند. فضای اصلی مبارزاتی در تمامی شهرها، در اختیار و تحت پوشش همین تشکلها بود که هزاران و هزاران عضو در خود جای داده بودند. این تشکلها سنتهای مبارزاتی دیگری غیر از مبارزه مسلحانه، از جمله اعتصاب، راهپیمایی، شورا، مجمع عمومی و ... راه انداخته بودند و به آن متکی بودند. در برخی موارد این تشکلها قادر شده بودند خود را بر رژیم تحمیل نموده و به بعضی از خواسته های خود دست یابند. این تشکلها، که نیروی اصلی مبارزاتی در شهرها را زیرپوشش رهبری و هدایت خود گرفته بودند متکی به نیروی متحد تمامی اعضای خود بودند. جنبش "شورا" و "نمایندگان منتخب" بر تمامی عرصه های تلاش جامعه برای برخورداری از حق و حقوق صنفی، انسانی، انقلابی و طبقاتی خود تسلط یافته بود. این در تاریخ مبارزاتی کردستان، اولین تجربه و حرکت اجتماعی مردم در سطحی وسیع و عمومی بود. علیرغم تجربیات خیلی کم در این زمینه و میدان، این تشکلها قادر بودند فضای سیاسی در شهرهای کردستان را بنفع خود تغییر دهند. این جنبش تازه بدوران رسیده، رهبران و فعالین نامدار و صاحب اتوریتهُ خود را داشت و از فضای سنتا و تا آندوره موجود در کردستان، که رهبران و پیشروان اساسا از نخبگان مذهبی و سیاسی بسیار محدودی بودند، دور شده بود. این جنبش داشت رشد و اعتلای خود را در تمامی عرصه ها بنمایش میگذاشت. اعتماد بنفس عمومی، اعتماد به نیروی متحد مبارزاتی، به واقعیتی انکار ناپذیر در شهرهای کردستان تبدیل شده بود. راه انداختن نیروی مسلح پیشمرگ و اتکای همه جانبهُ نیروهای سیاسی فعال در کردستان، این نیرو و توان اجتماعی را به عقب راند. راه انداختن مبارزهُ مسلحانه در همان اوانیکه نیروی مبارزاتی وسیع مردم در شهرها در صحنه حضور داشت، این مسیر را قیچی کرد.

مبارزهُ مسلحانه در کردستان سابقه و سنتهای طولانی خود را داشت. رهبران و پیشروان خود را داشت. اساسا متکی به نیروی اسلحه، و نه مبارزات متحد و وسیع اجتماعی توده های مبارز، بود. میداندار شدن نیروی اسلحه دقیقا بمعنی از میدان بدر کردن آن نیرویی بود که در تشکلهای موجود آندوران خود را سازمان داده بود. اتکای نیروهای چپ در کردستان به نیروی مسلح به مسیر دوری این نیروها از نیروی مبارزاتی در سطح جامعه منتهی شد. یورش نیروهای مسلح رژیم به شهرهای کردستان به این جدایی سرعت بیشتری بخشید. حتما گفته میشود که این یورش نیروهای مسلح رژیم به کردستان بود که میدان مبارزه مسلحانه را به میدان اصلی تقابل تبدیل کرد و درآن شرایط بهترین راه ادامهُ مبارزه بود. شاید برای نیروی سیاسی ای که چندان بفکر بمیدان آمدن و آوردن نیروی مبارزاتی مردم در جامعه نیست این جواب منطقی ای بنظر برسد، اما برای نیرویی که خواهان تغییر در زندگی جامعه با اتکا بر نیروی مبارزاتی و متحد توده های ستمدیده و استثمار شده است این جواب، فقط شانه خالی کردن از بار مسئولیت سیاسی کمونیستی ست. لازم است در اینجا و در جواب به همگی تفکراتی که مبارزه مسلحانه را تنها راه و بهترین شیوه (و شاید راه ناچاری) برای تقابل با رژیم میدانند به نمونه ای از مبارزه متحدانهُ مردم، که متاسفانه تاکنون در هیچیک از خاطرات و مصاحبه ها و نوشته ها و .. در مورد دوران قبل از 28 مرداد در کردستان به آن اشاره ای نشده، و البته شاید هم چندان بنفع نبوده و نیست تا از آن یاد ی کرد، اشاره ای بکنم.

بعد از سرنگونی اقتدار رژیم سلطنت توسط قیام مردم، نیروهای مسلح حزب دمکرات کردستان عراق (که آندوره با نام "قیاده موقت" شناخته میشدند) در شهر اشنویه پایگاه نطامی بزرگی داشتند. این نیرو، از همان اوان آغاز فعالیت خود، بهمراه مردم و خیزش آنان نبودند و اساسا توسط رژیم اسلامی تازه برسر مردم تحمیل شده مسلح شده بودند. اگرچه اینها ابراز میداشتند که برنامه دارند که در کردستان عراق فعالیت خود را دوباره شروع کنند ولی وابستگی به و دفاع آنها از رژیم اسلامی بر هرکسی محرز بود و از اعلام آنهم آبایی نداشتند. در یکی از روزهایی که هنوز نیروهای مسلح رژیم وارد شهر اشنویه نشده بودند (یعنی قبل از28 مرداد)، تظاهراتی چند هزار نفره از اقشار مختلف و حق طلب در خیابانهای این شهرعلیه رژیم اسلامی و برای اعلام خواسته های خود براه افتاد. در یکی از خیابانهای شهر که با مرکز نظامی این حزب فاصله نیز داشت، نیروهای مسلح این حزب ناگهان خود را به مقابل تظاهرات رسانده و بسوی مردم تظاهرکننده تیراندازی کردند. در این واقعهُ جنایتکارانه، 4 نفر از شرکت کنندگان جان باختند و 11 نفر زخمی شدند. طولی نکشید که مردم، بجای پراکنده شدن و تن دادن به نیت کثیف این نیرو، در مقابل پایگاه نظامی شان تجمع کرده و خواهان بیرون رفتن فوری آنها از شهر شدند. فرمانده و مسئولین این نیروی مزدور رژیم تلاش فراوانی کردند که مردم را آرام کرده و وادار کنند که از این خواسته دست بردارند. اما مردم مصمم و یکپارچه به آنها اعلام کردند یا شما از شهر خارج میشوید و یا ما ساکنین شهر. این کشمکش تا صبح روز بعد ادامه یافت. تلاش تعدادی رهبر خودخوانده مذهبی در شهر که خواهان تعدیل خواسته مردم بودند بجایی نرسیدو صبح روز بعد از این جنایت، مردم شهر را بعنوان اعتراض تخلیه کرده و به شهرها و روستاهای اطراف کوچ کردند. شهر خالی از سکنه شد. این اعتراض و اعتصاب عمومی، سه روز کامل طول کشید و از روز چهارم که نیروهای مزدور قیاده موقت با نیروی یکپارچه و صدای متحد مردم شهر روبرو شدند ناچارا شهر را بطور کامل جاگذاشتند و حتی خانواده های خود را، که بیشتر تا آنزمان بعنوان آوارگان کردستان عراق پس از شکست مبارزه مسلحانه 1975 در کردستان عراق توسط مردم در داخل شهر پذیرفته شده بودند، بهمراه خود بردند. این سرنوشت نیروی مسلح مزدوری بود که علیه مردم دست به اسلحه برده بود. این سرنوشت را میشد برای نیروهای مسلح رژیم در شهرهای کردستان نیز رقم زد. این کاملا ممکن بود. اما مبارزه مسلحانه راه سازماندادن نیروهای مبارزاتی و متشکل شده در شهرها را بست. در کنار راه افتادن مبارزه مسلحانه و میدان دار شدن این سنت مبارزاتی، اعدامهای بدون محاکمه و دستگیریهای وسیع فعالین سیاسی نامدار و دارای اتوریته در شهرها توسط رژیم فضای ترس و وحشت و نگرانی بر شهرها را مسلط کرد. نیروی مبارزاتی متشکله و سازمانیافته در شهرها، کاملا به عقب رانده شد و سیر نزولی و بخاموشی گراییدن خود را آغاز کرد. در مورد مبارزه مسلحانه در شکل و برمبنای سنتهایی که تاکنون عملا میداندار بوده، که متاسفانه تبلیغات سنگین و در خیلی موارد غیر واقع بینانه از آن توسط نیروی چپ و کمونیزم در کردستان براه افتاده و میافتد، ضروریست در آینده ای نزدیک بجزئیات آن پرداخت تا جوانب مثبت و منفی آن برای نسل امروز و آیندهُ کمونیستها و مبارزین انقلابی و خواهان تغییر اساسی و بنیادی در جامعه بخوبی روشن شود. در این زمینه فقط لازم همین را در آخر بگویم که متاسفانه تاکنون هیچ نیروی سیاسی کمونیستی در اینمورد به این جزئیات نپرداخته است بخاطر همین نیز فرهنگ این سنت مبارزاتی، که مانعی برسرراه دخالت مستقیم مردم در فعالیت و مبارزات برای بدست آوردن حق و حقوق خود بوده و هست، همچنان یکه تازی میکند.

در آخر این نوشته میخواهم به چند نکته ظاهرا حاشیه ای در مورد 28 مرداد و آنچه باید از آن آموخت هم اشاره ای بکنم.

تصویر عمومی ارائه شده در مورد این تاریخ، بسیار یک جانبه و فقط و فقط برمبنای ددمنشی و سرکوبگری رژیم اسلامی سرمایه داران بوده و هست. از رژیمی که برای بخاموشی کشاندن صدای مردم بپاخاسته بمیدان آمده بود جنایات و سرکوبگری بیشتر هم میتوان و باید انتظار داشت. از رژیمی که با هواپیماهای جنگی، تانک و توپ و خمپاره و هرآنچه در توان دارد به منطقه ای از ایران یورش برده و از بکاربردن همهُ ابزار و آلات جنگی، که معمولا برای مقابله با ارتش و دشمن خارجی از آنها استفاده میکنند، هیچ آبایی نداشته و ندارد، آیا میتوان انتظار مهر و عطوفت داشت؟ رهبر رژیم، خمینی، در روز روشن و برصفحهُ تلویزیون اعلام کرد که به ارتش و نیروهای مسلح دستور میدهد که به این منطقه حمله کنند. با چنین رژیمی نمیتوان با سیاست دفاع صرف روبرو شد. نیروهای سیاسی چپ در کردستان قاعدتا میبایستی بجای دفاع، نیرو و توان خود را برای یورش به آن آماده میکرد. نیروی مسلح و توان تعرضی نیروی چپ در کردستان میبایستی قبل از تعرض رژیم به کردستان، به رژیم در مناطق دیگر نیز حمله میکرد و آن را بشکست میکشانید. چرا مرز ظاهرا اعلام و تعیین نشده کردستان بایستی مرزو خط قرمز نیروی سیاسی چپ و کمونیست باشد؟ چرا در دیگر مناطقی که بلحاظ نظامی برای نیروی چپ و کمونیستی قابل دخالت و دسترسی بود میبایست اجازه داد رژیم تازه سرکار آمده هرچه بلا و وحشیگری ای بنفع و برمبنای ماموریت وسیاستش بود را برسر مردم آن مناطق نازل کند؟ ووو...

در کنار مسئلهُ دست بالا پیداکردن جنبش و سنت مبارزاتی اتکا به اسلحه، تاکید بر و خودمحدودی نیروی چپ و کمونیستی به مناطق صرفا کردزبان نشین یکی دیگر از طلایه های سنت مبارزاتی ناسیونالیزم بود که متاسفانه چپ و کمونیزم در آن غرق شد. محدود ماندن به مناطق کردزبان، خواهی نخواهی نیروی فعال سیاسی چپ و کمونیست را در دیگر مناطق و در چشم مردم حق طلب ساکن آن به یک نیروی کرد دشمن رژیم ترجمه میکرد و این ذهنیت را در آن مناطق تقویت و تثبیت کرد. در حالیکه میبایست این نیروها بر راه انداختن و سازماندادن جنبش مبارزاتی در آن نواحی سرمایه گذاری کرده و حاکمیت اسلامی را در دیگر مناطق با مانع روبرو میساختند.

بررسی عمیق و مسئولانه هر حزب و تشکل و حتی فرد کمونیستی که خواهان بپیروزی رساندن تلاش ستمدیدگان و حق طلبان در جامعه است، یکی از پایه های اساسی در تحکیم و ارتقا و به پیش راندن نیروی مبارزاتی رادیکال در شهرها و تضمین پیروزی یا تثبیت دستاوردهای خیزش مردم در آینده است. بویژه در چنین روزهایی که رژیم حاکم با خیزشهای پس از دیماه نیز روبرو ست، دست بردن به این بررسی و بازبینی هرانچه در گذشته خود بخشی از آن بودیم و کردیم را به مبرمیتی ده چندان تبدیل میکند. در این نوشته بر نکاتی اساسی (از نظر من) در این راه پرداختم و امیدوارم راه بحث و جدل و تفحص عمیق و مسئولانه ای برای بررسی راههای بپیروزی رساندن جنبش حق طلبانه و بشکست رساندن اقتدار اسلامی سرمایه داران کنونی و تلاشهای مدافعان بدبختی و سیه روزی مردم در آینده را بگشاید.

*در رابطه با جنبش مسلحانه و سازماندادن نیروی مسلح در کردستان ضروری ست به این نکته اشاره کنم که من مخالف استفاده از نیروی اسلحه برای مقابله با دشمنی چون رژیم جمهوری اسلامی نبوده و نیستم. چه بسا آن را در شرایطی معین ضروری و کارساز نیز میدانم. اما بحث اصلی من، در رابطه با رها ساختن نیروی مبارزاتی متحد و سازمانیافته در شهرها بنفع سازماندادن نیروی مسلح پیشمرگ است. حزب و سازمان سیاسی کمونیست و چپی که توانسته باشد نیروی مبارزاتی حق طلبانه داخل شهرها را سازمانداده و هدایت کند، به تلاش آنها گام بگام سمت و سوداده و جهت تقویت و رشد بیشتر آنها تلاش کافی و شبانه روزی ای از سوی کل رهبری و بدنهُ خود را راه انداخته باشد و در تمامی پستی و بلندیهای و پسروی و پیشرویهای این جنبش نقشی اساسی و موثر ایفا کرده باشد، و در مرحله ای که خود تشخیص میدهد و ضروری میداند میتواند نیروی مسلح را نیز سازمان دهد. اما این نیرو و برنامه های فعالیت آن نبایستی بر تلاش تشکلهای مبارزاتی توده ای در شهرها سایه بیفکند و وسیلهُ بعقب راندن آنها و تلاششان شود. اتفاقا در دورانیکه نیروی مبارزاتی توده های حق طلب میداندار اصلی ست، خود همین نیروها میتوانند بخشی از فعالیتهای مسلحانه علیه نیروهای رژیم در داخل شهرها را نیز سازمان دهند. بحث اصلی بر سر جایگاه خود قرار دادن هرنوع سازماندهی نیروهای مبارزاتی در مسیر مبارزه و برای پیروزی ست.

مصطفی یونسی

اول سپتامبر 2018

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت