.
پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷.
امروز:
Sep 20 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

چهارشنبه, 15 فروردين 1397 ساعت 03:35

محمد فتاحی: جنگ در کردستان سوریه؛ واقعیت چیست؟

با جنگ عفرین توصیف نیروهای مدافع این منطقه از دو طرف به اوج خود رسید؛ یگان های مدافع خلق به عنوان نیروی مدافع این منطقه از طرفی در کنار بقیه نیروهایی اسم برده میشود که هدف شان همه چیز جز جان انسان است. از طرف دیگر، همین نیرو با کموناردهای پاریس مقایسه میشود. واقعیت در این وسط گم شده است.  نه فقط این بلکه در این وسط ماهیت جنگ در سوریه هم همان عنوان را دارد که ژورنالیسم غربی از روز اول بدست داد؛ جنگ داخلی سوریه! در هشتمین سال جنگ در سوریه ضمن نگاهی مجدد و مختصربه آن، وقایع کردستان این کشور را آنطور که هست و نه آنطور که در موردش گفته میشود، می شکافیم.

علل شروع جنگ در وسوریه؛
تعریف ژورنالیسم هوادار قدرتهای غرب از روز اول فرمولی بدست داده که توسط اکثریت غالب قلم بدستان و "صاحب نظران" در اینمورد تکرار میشود؛ داستان ساده چنین است که در سوریه همزمان با بقیه کشورهای منطقه شروع انقلاب در بهار عربی، مردم به میدان آمدند و با سرکوب دولت این کشور مواجه شدند. در ادامه اعتراض مردم و سرکوب خونین دولتی، گروههای مسلح ضد دولتی هم مقاومت مسلحانه سازمان دادند و جنگ داخلی شروع شد.

طبق این داستان، دخالت کشورها و قدرت های بزرگ به بعد از این مرحله برمیگردد...

آنها که داستان شروع "جنگ داخلی" در لیبی را پیگیری کرده باشند، متوجه این واقعیت میشوند که تصویر مدیای غربی تقریبا چیزی مشابه است؛ آنجا هم به دنبال اعتراضات مردمی کشتار وسیع دولتی رخ میدهد و نهایتا نیروهای مخالف دولت دست به اسلحه می برند و جنگ دوطرفه میشود...!

ژورنالیسم رسمی غرب بطور اتوماتیک سیاست قدرت های غالب غربی را تعقیب و تبلیغ میکند. نتیجتا لازم به گرفتن ایراد به کار آنها نیست، چون اینها برای همین کار استخدام شده و ایجاد شده اند. اینکه گویا فقط در ایران اسلامی صدا و سیمای دولتی، ولایت فقیهی است، لطف بالایی هم هست نسبت به بقیه صدا و سیماهای جهان و منجمله "جهان آزاد"، که گویا نه فقط ولایت فقیهی نیستند که صدا و سیمای عین وقایع جهان اند. چیزی که کل این مدیای رسمی مخفی میکند، واقعیت بزرگتری است نه در سوریه و لیبی، که در سرتاسر جهان امروز.

شروع اعتراضات مردمی در سوریه و لیبی و خیلی کشورهای دیگر، همه جا بدون چون و چرا با سرکوب روبرو شد. در تمام تاریخ هم چنین بوده و هر تعرض مردمی برای سرنگونی حاکمان با سرکوب خونین پاسخ گرفته است. تفاوت تقریبا همه آنها با اعتراضات و انقلابات خاورمیانه در این بوده و هست که این یکی ها در دوره تقسیم مجدد جهان توسط قدرت های قلدر جهان رخ میدهند و این قدرت ها، همان روز و به دنبال هر اعتراضی، توسط دار و دسته های هم جنس خود، نیروی حاضر در صحنه اند. غرب و ناتو در مورد انقلاب همزمان مصر و تونس غافلگیر شدند، اما فرصت کردند برای لیبی و سوریه نقشه ریخته و برایش پول خرج کنند. در سوریه، طبق حتی اطلاعات قابل دریافت از ویکی پیدیا، طرح رژیم چنج در سوریه در سال ٢٠٠٥ توسط امریکا به نقشه عمل روز تبدیل شده بوده است. این یعنی دولت و دستگاههای جاسوسی امریکا از بدو اتخاذ سیاست رژیم چنج سراغ یارگیری و سازماندهی گروهها و باندهای تبهکار هم جنس خویش رفته و اقدامات لازم را به عمل آورده اند. بیخودی نیست که در شهر محافظه کار و مذهبی مرزی "درعا" در سوریه که ظاهرا مرکز شروع انقلاب در سوریه عنوان میشود، طبق  گزارشات مستند مدیای محلی، تعداد کشته های پلیس در همان تظاهرات های اولیه از تعداد کشته های مردم حاضر در تظاهرات بیشتر است. کشیش کلیسای حمص گواهی میدهد که گروههای اسلامی از بدو شروع اعتراضات مردمی، به هدف خونین کردن وقایع و قطبی کردن جامعه حول اهداف خویش، در درون تظاهرات ها، مردم و سربازان و پلیس را به رگبار بسته و کشتار کرده اند. تقریبا چیزی از نوع آتش زدن سینما رکس آبادان توسط تبهکاران اسلامی، به هدف قطبی کردن جامعه حول اهداف سیاسی خویش.

قدرت های غربی، در هر دو کشور لیبی و سوریه، دقیقا سراغ خونخوارترین های موجودات در اپوزیسیون آن کشورها رفتند و کارشان را پیش بردند. از لیبی که پیروزمند عبور کردند، در سوریه هم  آماده تر و با نقشه تر شروع کردند. چیزی که سناریوی سوریه را متفاوت کرد، نقش روسیه و ایست آن به امریکا و ناتو بود، که نقطه شروع عروج آن به عنوان قطب رقیب این دوره است.

در دنیای واقعی اوضاع این دو کشور اخیر، برعکس مصر و تونس، محصول تناسب قوای نیروهای داخل در درون آن کشورها نیست، بلکه محصول دخالت ویرانگر همین قدرت هایی است که در دل بحران جهانی امروز، مشغول تقسیم مجدد جهان اند. نتیجتا جنگ در سوریه مطلقا نه یک جنگ داخلی، که جنگ قدرت های رقیب جهانی در داخل خاک سوریه است. به همین دلیل عنوان "جنگ داخلی" برای وقایع این کشور بسیار گمراه کننده است.

واقعیات جنگ در کردستان سوریه

شکل گیری حزب اتحاد دمکراتیک و حکومت کردستان سوریه؛

به دنبال هجوم وسیع نیروهای سناریوی سیاه هوادار غرب در سوریه، رژیم بشار اسد مطمئن بود که توانایی رویارویی با چنین هجومی را ندارد. لذا با مشاورت متحدین اولیه اش یعنی روسیه و جمهوری اسلامی، وارد نقشه ای برای سنگربندی در مقابل اوضاع بحرانی افتاد. تحویل منطقه کردستان آن کشور به پ ک ک یکی از راههای آزاد کردن نیروی خود از آن مناطق و تمرکز در مناطق استراتژیک سیاسی نظامی بود. پ ک ک که قبلا سالها در سوریه مستقر و جنگ با ترکیه را از همانجا سازمان میداد، در متن رابطه تنگاتنگ با خانواده اسد، یک نیروی مورد اعتماد رژیم سوریه بود. شرط این معامله دور کردن آن بخش از سوریه از پیوستن به نیروهای هوادار غرب علیه رژیم حاکم بود.

پ ک ک همانطوریکه در مقطع حضور علنی و قانونی نیروهایش در شهرهای ایران زمینه های شکل گیری یک جریان طرفدار خود در کردستان ایران را فراهم آورده بود، که بعدها به اسم پژاک اعلام موجودیت کرد، در مقطع حضور در سوریه نیز همین زمینه را فراهم آورده بود، که محصول تشکیلاتی آن، بعدها حزب اتحاد دمکراتیک سوریه شد.

رژیم سوریه در آن دوره، با سیاست باز گذاشتن دست پ ک ک در جذب نیرو در کردستان آن کشور، سه هدف را تعقیب میکرد؛ از طرفی پ ک ک یک نیروی فشار سوریه به دولت ترکیه در متن اختلافات این دو کشور بود، از طرفی هم نیرویی بود که در دایره بلوک شرق که سوریه در آن حضور داشت، علیه دولتی از بلوک غرب یعنی ترکیه اقدام نظامی میکرد. یک نقش دیگر پ ک ک برای رژیم سوریه، امن کردن کردستان آن کشور برای رژیم حاکم بود. حضور پ ک ک و جنگ با ترکیه، با شعار کردستان بزرگ در آن مقطع، هر جوان ناسیونالیست کرد سوری را جذب واحدهای نظامی خود برای عملیات در ترکیه میکرد. به همین دلیل، در کردستان سوریه، علیرغم تمام بی حقوقی ها و ستم های رژیم حاکم و حتی خودداری از ثبت بخش زیادی از مردمان کردستان به عنوان شهروندان سوری و خودداری از صدور حتی شناسنامه، هیچ تحرک و جنبش سیاسی معترضی به رژیم حافظ اسد شکل نگرفت. در عوض، هر کس هوای کردایتی و پیوستن به جنبش ناسیونالیستی کرد را داشت، مستقیما جذب پ ک ک و در خدمت جنگ این سازمان با ترکیه، راهی واحدهای نظامی پ ک ک برای عملیات در خارج کشور سوریه می شد.

نتیجتا پ ک ک در مقطع تحویل گرفتن کردستان سوریه از بشار اسد، خمیرمایه و اسکلت لازم برای سازماندهی اداره امور در همه شهرهای کردنشین این کشور را داشت. اگر کسی در تاریخ پ ک ک سراغ نقطه مثبتی باشد، آن نقطه اتخاذ تصمیم دور کردن کردستان سوریه از جنگ وحوش متحد غرب با رژیم حاکم و تامین امنیت آن بخش از آن کشور است. علت چنین تصمیمی ابراز وجود این سازمان نه فقط به عنوان یک نیروی خارجی که در شکل حزب اتحاد دمکراتیک سوریه و در موقعیت نمایندگی طبقه حاکم در آن منطقه است. در هیچ جای این جهان نمیشود دولت و دم و دستگاه حاکم بر مملکتی را یافت که با سناریوی سیاه در آن کشور توافق کند. به این دلیل ساده که برای طبقه سرمایه دار هم لازم است جامعه ای باشد تا بر آن حاکمیت کند.

پ ک ک می توانست فریب قول های دولت اردوغان را در متن مذاکرات آن دوره بخورد و در کردستان سوریه به عنوان متحد غرب و ناتو ظاهر شده و آن مناطق هم سرنوشتی مثل بقیه مناطق آن کشور پیدا کنند. خوشبختانه پ ک ک منطقه نقد کردستان سوریه را در ترازوی معامله با قول دولت ترکیه نگذاشت. تصمیم به دفاع از امنیت و زندگی در کردستان سوریه، در متن سناریوی سیاه در کشوری که یک نقطه سالم در جغرافیای آن یافتنی نیست، سیاستی است که مثل مروارید در عمق این باطلاق می درخشد. تسلیح عمومی و مقاومت در مقابل داعش و بقیه حوش غرب، که محصول این سیاست درخشان است، به درست و به حق مورد حمایت بشریت آزاده در چهارگوشه جهان است. این سیاست به بشریت امکانی داد تا در دل ویرانی و کشتار میلیونی یک کشور، نقطه روشنی را از دور ببیند و برای حفظ آن تقلا کند.

انتقادات از پ ک ک

اولین انتقادات زمانی شروع شد که این سازمان منطقه کردستان سوریه را نه از طریق "قیام" که با پیشنهاد دولت مرکزی و به اصطلاح آن زمان مخالفین و منتقدین، از طریق معامله با رژیم بشار اسد در اختیار گرفته بود. پیشرفت های سریع در تسلیح عمومی و دفاع از امنیت و زندگی در آن منطقه، امکان بروز علنی بیشتری به این انتقاد ضداجتماعی و پروناتویی نداد.

این انتقاد جبهه هوادار غرب و متحدین آن بویژه حزب مسعود بارزانی و بخشی از ناسیونالیسست های کرد ایرانی بود که اساسا به دلیل عدم پیوستن پ ک ک به جبهه وحوش هوادار ناتو و امریکا در سوریه شکل گرفت. انتقاد بعدی این جبهه از سرکوبگری پ ک ک در مقابل مخالفینش در کردستان سوریه بود که هوادار پیوستن به جبهه ناتو و غرب بوده و توسط مسعود بارزانی مسلح شده بودند. پ ک ک اجازه حضور مسلح اینها در کردستان سوریه را نداد، اساسا به این دلیل که سیاست اینها کشیدن جنگ به کردستان سوریه بود و بعلاوه حزب بارزانی در جنبش ناسیونالیسم کرد به عنوان حریف پ ک ک قرار دارد.

انتقادات اخیر از پ ک ک و حزب اتحاد دمکراتیک ظاهرا تحت عنوان سکوت آنها در مقابل جمهوری اسلامی و یا کنار آمدن پ ک ک با جمهوری اسلامی در منطقه است. این ادعا کاملا درست است که پ ک ک موقعیت خود را در همراهی با هلال شیعه ترسیم کرده است، اما خود صاحبین این انتقاد جزو دایره ترکیه و عربستان و امریکا در منطقه اند و فراموش میکنند که کل اردوی ناسیونالیسم کرد بین قطب های درگیر در خاورمیانه تقسیم شده و آرزوی قلبی شان پیروزی ترکیه در کردستان سوریه و نابودی نیروی یگان های مدافع خلق در کردستان سوریه اند.

برای ما کمونیست ها، ارزش کار پ ک ک و حزب اتحاد دمکراتیک سوریه در اتخاذ سیاست کارت سفید در دل سناریوی سیاه سوریه است، که در خدمت حفظ امنیت و مدنیت و زیرساخت های جامعه در مناطق تحت کنترل شان است. در کنار اتخاذ چنین سیاستی، البته آنها سیاست خویش را برای چند و چون اداره جامعه در پیش گرفته اند و با دولت های مختلفی هم در ارتباط و هماهنگی به سر می برند. اینها به خودشان مربوط است و میتواند مورد نقد هر طرفی قرار بگیرد. سیاست ما در مورد نقش پ ک ک و حزب اتحاد دمکراتیک در سوریه، ماورای ماهیت ایدئولوژیک و یا سیاست ساخت و پاخت شان با این و آن به عنوان احزاب ناسیونالیست در این منطقه است. برای ما در این مقطع که سوریه در دل یک سناریوی سیاه کاملا ویران شده و امکان زندگی از تمام آحاد جامعه گرفته شده، مسئله مهم حفظ امنیت و مدنیت و امکان زندگی برای مردم در هر جای ممکن در چهارچوب آن جهنم است. به همین دلیل، صرفنظر از ماهیت سیاسی طبقاتی آنها، و صرفنظر از تعلق آنها به این و آن قطب امپریالیستی در منطقه، مادام که حافظ امنیت و مدنیت مناطق زیر کنترل خویش اند، از سیاست مسئولانه آنها دفاع کرده و دفاع شان در مقابل حمله وحوش اسلامی و جنایتکاران ترکیه را انسانی، برحق و شایسته دفاع از طرف تمام بشریت آزاده میدانیم.

انتقاد از ما!

در یک مورد از ما انتقاد شده که دفاع بی قیدوشرط ما از سیاست یک حزب ناسیونالیست و معامله گر و حاضر در جمع یک قطب ارتجاع منطقه ای در کنار جمهوری اسلامی، توهم پراکنی نسبت به ماهیت سیاسی ایدئولوژیک شاخه ای از ناسیونالیسم کرد است.

راستش چنین انتقادی از جنس انتقاد به سیاست ما در دفاع از رفراندوم کردستان عراق به بهانه قرار گرفتن شخصیت مرتجعی مانند مسعود بارزانی در راس آن بود. اگر چنین نقدی را کش بدهیم، لابد حمایت ما از کشور مستقل فلسطین به این دلیل که به حاکمیت دولتی دستگاه  اداری خودمختار فاسد فعلی ناسیونالیست ها و اسلامیون فلسطینی می انجامد، قابل نکوهش و محکوم است. با چنین سیاستی چرا می بایست کمونیست ها از جنبش بورژوایی افریقای جنوبی علیه آپارتاید نژادی حمایت کنند، مگر نه این است که به دنبال پیروزی آن جنبش، امروز کارگر سیاه پوست افریقایی بدست پلیس بورژوازی سیاهپوست کشتار میشوند؟ چنین نقدی از سر ایدئولوژیک، مانع روئیت نقش سیاسی یک نیروی معین در یک شرایط سیاسی اجتماعی مشخص است.  در کردستان سوریه، سیاست ما دفاع از یک سیاست معین است که به دفاع از مدنیت و امنیت انجامیده است، نه دفاع از یک نیروی سیاسی. نقدی که نگاهش نه از زاویه منافع آنی و آتی یک جامعه چندین میلیونی، که از سوراخ ایدئولوژی خود میگذرد، صرفنظر از هر ماهیت و نیتی، نمیتواند مسئولانه و اجتماعی باشد. نظیر چنین نقدی در جریان بحث احتمال سناریوی سیاه در ایران به منصور حکمت هم گرفته شد، چون گفته بود در دل سناریوی سیاه یک جامعه، آنچه قبل از هر چیزی اهمیت دارد، حفظ جامعه و مدنیت و امنیت است، که برای تامین آن هم کمونیست ها و هم بورژوازی میتوانند به موازات هم نقش ایفا کنند. در غیبت اینها جامعه ای هم وجود ندارد تا در آن، طبقات اجتماعی مبارزه و کشمکش طبقاتی خود را یکسره کنند. آنروز مورد نقد کمونیست ها و چپ های فرقه ای و نامسئول قرار گرفتیم که گویا در دل سناریوی سیاه چرا فکری به "مبارزه طبقاتی" نکرده و "فاصله طبقاتی" را فراموش کرده ایم!

در عراق دیروز، در غیبت یک نیروی مسئول حافظ امنیت، مردم ناچار بودند به نزدیک ترین کانگسترها و تبهکاران محلی پناه ببرند. امروز در سوریه نه از محلات و نه از امنیت و نه از زندگی خبری نیست؛ همه جا و وجب به وجب آن کشور را دستجات به اندازه کافی جنایتکار ویران کرده اند. در دل چنین اوضاعی، نیرویی که سیاست حفظ امنیت و جان مردم و زیرساخت های جامعه را در پیش گرفته باشد، تنها نیرویی است که برای انسان محروم در آن جهنم یک چطر امنیتی برافراشته است. ما از این چطر، صرفنظر از ماهیت سیاسی ایدئولوژیک  نیروی اتخاذکننده آن سیاست، دفاع بی قیدوشرط مان را از روز اول اعلام کرده ایم. و روز اول، تمام ناسیونالیست های چپ و راست ایرانی و کرد هوادار امریکا و ناتو، خواهان پیوستن نیروهای کردستان سوریه به "ارتش آزاد سوریه" بودند و برای شروع آن سناریو در ایران هم روزشماری میکردند. به همین دلیل هم، تمام ناسیونالیست های کردی که امروز "روژآوا" را قبله خود کرده و در حمایت از آن صف جلوتر از ما را هم اشغال کرده اند، آنروزهای اول، شرمنده موضع مسئولانه در سیاست حزب اتحاد دمکراتیک، در بارگاه اردوی وحشی دنیای دمکراسی و "جهان آزاد" بودند.

تعاریف غیر واقعی از پ ک ک و یگان های مدافع خلق

توصیف نیروهای ی پ گ به عنوان نیروهای آزادیخواه و برابری طلب، مقایسه آنها با کموناردهای پاریس، دادن پیشوند و پسوندهای اغراقی در تعریف نقش و فعالیت و هویت سیاسی شان، توصیف نیروهای چپ ناسیونالیست از این سازمان است. در حالیکه هیچکدام از این دو نیرو، یعنی نه پ ک ک و نه حزب اتحاد دمکراتیک سوریه، حتی در ادعای صوری و تبلیغاتی، جایگاهی برای خود به عنوان سوسیالیست و کمونیست و چپ تعریف نکرده اند، چسپاندن این عناوین به آنها، بیش از اینکه چیزی در مورد آنها در سوریه بگوید، گویای هویت ناسیونالیستی خود مدعیان این تعاریف و توصیفات است. به لحاظ سیاسی، پ ک ک نیرویی است که برای پذیرش در همین ساختار سیاسی زیر رهبری همین اردوغان ناسیونال فاشیست ترک می جنگد. در مقطع مذاکرات پ ک ک و اردوغان، سرتاسر ترکیه را اعتراضات توده ای فراگرفته بود، اما در مناطق تحت نفوذ پ ک ک در کردستان ترکیه، یک سکوت غیرقابل تصور به نفع همین حاکمین جانی حاکم بود. اگر دولت وقت ترکیه آنروز این سازمان را پذیرفته بود، امروز پ ک ک جزو حاکمیت همین دولت فعلی ترکیه بود. در تمام سالهای قبل تر زندگی پ ک ک در سوریه دوران حافظ اسد، به یمن نقش سیاسی آن در آرام کردن کردستان آن کشور، دولت سوریه حتی از دادن شناسنامه هم به مردمان مناطق کردنشین پرهیز کرده بود. در مقطع حضور علنی و رسمی پ ک ک در ایران هم، حتی مردمانی که در اعتراض به ربوده شدن عبدالله اوجلان به خیابان آمده بوده و هزینه اعتراض شان در سنندج را با خون داده بودند را به عنوان عوامل صهیونیسم نام برده و کارشان را محکوم کرد. صرفنظر از همه اینها، سیاست رسمی این حزب در تمام مناطق کردنشین چهار کشور منطقه، مدارا و کنار آمدن با دولت و حکومت های حاکم بر آن کشورهاست. در حالیکه تک تک این حاکمیت ها جزو جنایتکارترین های منطقه خاورمیانه اند. مانیفست اوجلان تحویل دست بسته تمام اپوزیسون در کردستان های مختلف به دولت های حاکم است. اسم بردن از چنین حزب و صاحب چنین برنامه و نقشه ای به عنوان های افراطی مثبت، نه فقط غیرواقعی که حقیقتا نشان ناسیونالیست عریان بودن تمام عیار مدعیان آن است.

اینها مقاومت جانانه این نیرو در مقابل داعش و ترکیه در سوریه را نشان کنار دست شان میدهند و شاهد می آورند که آزادیخواه ترین های زمان اند. هیچ آدم منصفی منکر نقش بالای ی پ گ در مقاومت و دفاع از مناطق خویش نیست، به همین دلیل هم این مقاومت مورد حمایت بشریت آزاده هست. اما کسی که  جایگاه ایدولوژیک و طبقاتی یک نیروی نظامی را با اشاره به کیفیت جنگی اش تعیین میکند، فراموش میکند که تاریخ پر است از نیروهای فاشیست و ناسیونالیست و سوسیالیست و کمونیست و مذهبی و اسلامی و مسیحی، که نقش نظامی بالایی ایفا کرده و کیفیت نبردهای شان از مهارت و توانایی های جدی برخوردار بوده است. مگر همین داعشی ها در جنبش خویش کم مقاوم و فداکار و از جان گذشته و سازش ناپذیرند؟ خلبانان فدایی ژاپنی در جنگ جهانی فداکاری ها و عملیات های انتحاری کمی برای حفظ قدرت ژاپن آن روز داشتند؟ سربازان ارتش سرخ و امریکا و انگلیس در مقابل آلمان هیتلری بد جنگیدند؟ و در همین ایران مگر میدان های مین ارتش عراق توسط قوه ایمان بسیجی و پاسدار خمینی پاک نشدند؟ این نیروها همه ایدئولوژیک و فداکار بودند، ولی فداکاری و قهرمانی تک تک شان در جهت منافع دولت و حزب و قدرت و جنبش خودشان بود. پیشمرگان حزب دمکرات کردستان ایران مگر واحد، واحد، فداکارانه برای عملی کردن پروژه عربستان در جنگ نیابتی با ایران به مناطق عملیاتی در کردستان نرفتند و جان شان را فدای آن سیاست نکردند؟ آیا آنها در میان همقطاران شان کم قهرمان و فداکار بودند؟ حالا چطوری کسی میتواند درجه فداکاری این قربانیان را نشان ایدئولوژی و باور مثبت و انسانی شان ارزیابی کند؟ کسی فدایی ناسیونالیست و اسلامی فلسطینی در مقابل وحوش اسرائیل را به دلیل میلیتانسی اش سوسیالیستی و کمونیستی ارزیابی میکند؟ معلوم است که نه! اما ظاهرا وقتی به فداکاری و میلیتانسی از نوع کردی میرسد، قضیه متفاوت میشود! آیا در این استاندارد دوگانه به جز دلایل قومی و ملی و یا "خونی" معیار دیگری نهفته است؟

ولت کردی؛
چیزی که آرزو بود و حالا باید سرنگون شود!
محمد فتاحی
تظاهرات های صدها هزار نفر در شهرهای کردستان عراق برای نان، برای دستمزد و حقوق های پرداخت نشده، برای آزادی و حرمت، علیه فساد و تبعیض و... مدتهاست صحنه های تکراری در سرتاسر آن منطقه است. و حالا که این یادداشت را می نویسم، بطور غریبی صحنه های وقایع تاریخی نزدیک به سه دهه گذشته به مانند فیلم فشرده ای در ذهن من رژه میروند؛ اعتراض نیروهای کوردایتی در شهر سلیمانیه سال ١٩٩١، علیه تظاهرات شوراها که شعار میدادند، "شورا شورا بس کنید، ملت از شما متنفر است "(شورا شورای چیتانه، میلله ت رقی لیتانه).  بعدها، اسم دولت اقلیم کردستان، ساختمان دولت اقلیم کردستان، اربیل پایتخت کردستان، کاک مسعود کردستان، مام جلال کردستان، همه و همه چه شادی و شوری، چه افتخاراتی و چه عظمت و غنیمتی شده بود برای ناسیونالیسم و طبقه حاکمه، تا سمفونی روزهای پیروزی اش را بنوازد.
آن روزها وسیعا از ناسیونالیست ها شنیده می شد که "فکر میکردند دولت و کشورداری فقط برای فارس و ترک و عرب آمده است، ما نشان میدهیم که کرد از آنها تواناتر و موفق تر جلو خواهد رفت..."  البته این را حقیقتا درست می گفتند. به زودی ثابت شد که دولتمدار و حاکم و رئیس و وزیر و وکیل "کرد"، دست برادران "فارس و ترک و عرب" خویش را از پشت بسته اند، در فساد، در جارو کردن پول و ثروت جامعه، در باز کردن حساب های بانکی بیشمار در غرب و شرق، در تبعیض و تحقیری که همه جا و به همه روا می بینند.... "دولت فارس" تنها در عدم پراخت دستمزدها به کارگران از آنها جلو بود. در سالهای اخیر، دولت کرد با عدم پراخت دستمزد کارگر و حقوق معلم و دکتر و پرستار و دانشگاهی و کارمندان بخش های مختلف، دست رقیب "فارس" خود را از پشت بسته است. با حذف وظیفه تامین آب و برق و خدمات اولیه شهری از لیست وظایف دولت "کرد"، انصافا اینها دست تقریا هر دولت بی وظیفه ای را در این جهان از پشت بسته اند.
همین "پیشروی" های دولت کردی اما البته کار دستش داده است؛ اگر روزی ساختمان پارلمان و بارگاه احزاب و رئیس و روسا و وکیل و وزیر مایه افتخار خیلی ها بود، امروز همان مردمی که روزی جهالت ملی و قومی طوق گردن شان برای بندگی سران قوم بود، حالا اگر دست شان برسد، خشت خشت دیوار آن افتخارات کذایی را در می آورند. آتش زدن مقرات و بارگاههای احزاب در ماه گذشته به هر رهگذر ساده ای میرساند که آن روزها که خرافه ناسیونالیستی و افتخار ملی و حاکمیت "کردی"  و "کرد" بودن میتوانست "ملتی" را دست بسته پشت سر مرتجعترین ها و فاسدترین های سیاستمداران و احزاب ناسیونالیست کرد ببرد، امروز اوضاع چیز دیگریست.
ما این واقعیت را در تمام دوران زمامداری ناسیونالیسم کرد بیان کرده ایم که دولت "خودی" همانطوریکه خود شاهدیم، تفاوتی با دول دیگر همین منطقه ندارد. دولت "کردی و فارسی و ترکی و عربی" و آن دیگری، هیچوقت به معنی دولت خودی برای "فارس و ترک و عرب و عجم" زبان نیست. دولت در تمام دنیا دولت طبقه حاکمه است. عنوان دولت خودی یک حقه بازی در روز روشن از طرف ناسیونالیست هاست. دولت فارس(ایرانی) دولت یک طبقه است همانطوریکه دولت ترک و عرب و آن دیگری است. به همین دلیل، صرفنظر از تفاوت های زبانی و احتمالا فرهنگی، سیستم سیاسی اقتصادی تمام آنها در پایه ای ترین شکل خود دقیقا مشابه هم اند. در همه آنها سرمایه دار استثمار کننده کارگر است. در همه آنها حرمت و کرامت و زندگی مردمان زحمتکش جامعه نزد حاکمان پشیزی ارزش ندارد.
گفتن این واقعیت به تنهایی اما دردی دوا نمیکند. تاکید بر این واقعیت آشکار تاکید است به ضرورت ایجاد صف متفاوت از طبقه سرمایه دار و ناسیونالیسم مدافع و ایدئولوژی آن. تاکید است بر ضرورت اتحاد کارگری برای رسیدن به دولت و قدرت خویش. تاکید است بر ضرورت حزب سیاسی متفاوت و مستقل و قدرتمند کردن جنبش خویش برای به دست گرفتن قدرت برای خود. بدون در پیش گرفتن چنین جهتی، چرخ زمان بر همان دور قبلی می چرخد و نسل بعداز نسل می آیند و مروند و تازه بعداز دوره ای طولانی از استثمار و تبعیض و ستم توسط دولت "خودی"، تازه باید به این واقعیت برگردیم که منظور از دولت خودی برای کارگر فقط دولت کارگری میتواند باشد و بس.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت