.
پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷.
امروز:
Sep 20 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

دوشنبه, 21 اسفند 1396 ساعت 00:17

تقی روزبه: جنبش زنان در مصافی بزرگ با آزار و خشونت جنسی!

جنبش زنان در مصافی بزرگ با آزار و خشونت جنسی، و با ترامپیسم هم چون نمادی از ادغام مردسالاری و قدرت!
تبعیض جنسی و جنسیتی ریشه در مناسبات قدرت در مفهوم وسیع خود دارد. قدرت نه فقط در وجه سیاسی،‌ بلکه در همه وجوهش اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی اش و هم چنین نه فقط در سطح کلان بلکه هم چنین در سطوح خرد و در تمامی یاخته ها و بافتارهای جامعه از پائین تا بالا جریان دارد. بهمین دلیل تأثیرات و پی آمدهای یک جنبش بزرگ و واقعی در فرایندرشد و گسترش خود از تمرکز بر یک حوزه معین فراتر می رود و با ریشه ها و جوانب و مظاهرمختلف مناسبات قدرت در گیر می شود. مبارزه علیه مردسالاری و تبعیض و آزارهای جنسی و جنسیتی فقط مربوط به رسوبات گذشته نیست. بلکه علاوه بر آن توسط مناسبات حاکم و امروزی هم دایما و بطورروزمره تولید و بازتولید می شود. و از همین منظراست که ویژگی ضدسیستمی و ضدسرمایه داری جنبش فمینیستی و رادیکال آن در گذرزمان پررنگ ترمی شود و با گره خوردن به مبارزات ضدسرمایه داری به یکی از و جوه مبارزه طبقاتی در معنای بسط یافته اش تبدیل می شود.
سال پیش مجله تایم شخصیت سال خود را به کمپین مبارزه با آزارجنسی MeToo "من نیز" اختصاص داد*. دیکشنری وبستر هم واژه فمنیسم را به دلیل جهشی که در مراجعه به آن در طی یک سال گذشته ( در موتورجستجوی گوگل) صورت گرفته بود، به عنوان کلمه سال 2017 انتخاب کرد.
برافروختن نخستین جرقه را باید مدیون دونالدترامپ باشیم! عروج او به عنوان رئیس جمهوربزرگترین قدرت جهانی و با رویکردی اقتدارگرایانه، قهقرائی و ضدزن آژیرخطر را برکشید. ضدیت او با دست آوردها و با برابری اجتماعی زنان و دگرباشان با قدرت در بالاترین سطوح و با منش و رفتارهای مردسالارانه او هموندانش عجین گشته و  محافظه کارترین بخش ها و سنتی ترین لایه های فرهنگی و اقتصادی سرمایه داری و جامعه آمریکا را نمایندگی می کند. در چنین شرایطی جنبش زنان با شم نیرومندخود، سریع تر از دیگران خطر را دریافت و دست بکارشد. در شرایطی که این جنبش و پیشروان آن کارزارمبارزه با آزارهای جنسی را در دستورکارخویش قرارمی دادند، احساس نگرانی از عادی شدن آن با عروج شخصی چون ترامپ و هم کارانش به نوک هرم قدرت و در معیت انبوهی از ستایشگران و حامیان سفت و سختی که در سیمایش چهره یک ناجی را جستجو می کنند، سبب شد که این دوروند به نحوی به هم گره بخورند و جنبش زنان نقش پیشتازی در مبارزه علیه ترامپ را نیز برعهده بگیرد. سازماندهی تظاهرات و تجمع های چند میلیونی و بسیارپرشکوه درآن لحظه تاریخی، یعنی درست در بهبوحه ورودترامپ به کاخ سفید برای ادای تشریفات سوگندریاست جمهوری، به نحوروشنی این پیشتازی را به نمایش گذاشت. اگر در نظربگیریم نقش پیشتازی با تعارف و یا اراده این یا آن آکتور، مگر با داشتن ظرفیت های اجتماعی و فعلیت یافتن آن ها فراهم نمی شود، آنگاه اهمیت داشتن چنین نقشی بیشرو بیشتر روشن می شود. مراسم سوگندریاست جمهوری در آمریکا معمولا با تشریفات گسترده و بیشترین توجه و پوشش خبری در مقیاس جهانی همراه است و شخص ترامپ هم پیشاپیش با بهره گیری از نفوذخود مدعی تشکیل بی سابقه ترین گردهم آئی تاریخی در نوع خود بود و همه حامیانش را به شرکت گسترده فراخوانده بود و حزب حاکم نیز همه توان خود را برای برگزاری بزرگترین میتینگ پیروزی بکارگرفته بود. با این همه وسعت کمی و کیفی تجمع مخالفان و بویژه حضور و نقثش گسترده زنان و «نه» پرشکوهشان به برآمداقتدارگرائی نوینی بنام ترامپیسم، چنان بود که عملا تجمع حامیان رئیس جمهور را تحت الشعاع خود قرارداد که برای مدت ها ُنقل و نبات مطبوعات و مردم بود و البته خشم فروخورده ترامپ و حامیانش. ظاهرا سرنوشت او در همان دم حجله رقم خورد و او علیرغم هیاهوها و رجزخوانی هایش در همان سال اول ریاستش عنوان « نازل ترین محبوبیت» در بین رؤسای جمهوری آمریکا را به خود اختصاص داد.  اما مهم تر از آن تداوم مقاومتی بود که در مراسم سوگندنامه ریاست جمهوری کلیدآن زده شد. جنبش از پا نه نشست و در حوزه های گوناگون و با اشکال و ابتکارات متنوعی ادامه یافت و با مارش و گستره بیشتری در سالگردریاست جمهوری اش خیابان های بیش از ۲۵۰ شهرآمریکا را با مشارکت میلیون ها تن به تسخیرخود در آورد: به عنوان نمونه رئیس  ملی زنان در آمریکا در برابرجمعیتی ۵۰۰ هزارنفره در مقابل کاخ سفید گفت: «امروز پیام دیگری به ترامپ می فرستیم، از پنجره به بیرون نگاه کن، ما را ببین، صدای ما را بشنو، و قدرت ما را احساس کن. تو نمی توانی با توئیت هایت را ما را متوقف کنی، نمی توانی با قلدری و سخنان نفرت پراکنی خودت ما رامتوقف کنی».
این که در آن لحظات در پشت پنجره های بسته و پرده های پائین کشیده شده کاخ سفید، ترامپ به چه می اندیشید برکسی معلوم نیست. اما آن چه که مسلم است او که معمولا هیچ تجمعی را برای لاف زنی از دست نمی دهد، احتمالا حتی انگیزه بهره برداری از چنین جمعیت انبوه و خشمگین به ذهنش هم خطورنکرد!.
یکی از فرازهای مبارزه علیه خشونت و آزارهای جنسی، افشاگری مردان در قدرت و اوج شهرت است که گریبان ترامپ را هم گرفته است. بطوری که دست کم ۱۷ زن او را متهم به آزارجنسی کرده اند و بیش از صد نماینده کنگره و سناتور خواهان تشکیل کمیته تحقیق و تفحص برای رسیدگی به اتهام های مطرح شده در باره آزارجنسی رئیس جمهورآمریکا شده اند و برآنند که او هم مثل مثل مقام های دیگر نباید از رسیدگی معاف شود و اگر لازم باشد استعفاء هم بدهد. جالب است که سخنگوی کاخ سفید در برابراین افشاگری ها و انتقادها گفته است که انتخاب شدن ترامپ توسط رأی دهندگان با آگاهی به همه این گونه اخبار پیرامون این مسأله (و با علم به آن) صورت گرفته است! یعنی که اگر واقعیت هم داشته باشند تاثیری در سرنوشت او نخواهد داشت و لابد ترامپ بیدی نیست که با این بادها بلرزد!. بی تردید معضل آزارجنسی که عمری به درازای تاریخ بشر دارد صرفا قابل تقلیل به نقش صاحبان موقعیت و قدرت نیست، و دارای ریشه های اجتماعی و فرهنگی عمیقی است.
مجله تایم می گوید زنان و مردانی که سکوت را شکسته اند از تمام نژادها، طبقات اجتماعی در گوشه گوشه جهان هستند. به گفته این مجله، این جریان رهبرخاصی ندارد و انتشارهشتگ "METOO" ، به انگلیسی و دیگرزبان ها توانسته است میلیون ها قربانی آزارجنسی از سراسر جهان را زیر چترواحدی متحد کند تا برای اولین بار از تجربه های خود در این باره به شکل علنی صحبت کنند.  
گرچه آن چه که بیشتر رسانه ای شده مربوط به رفتارسیاستمداران و هنرپیشگان و مردان سرشناس و در قدرت بوده است و فعلا هم  بیشتر در آمریکا. در آن جا حتی این افشاگری ها دامنگیربوش پدر آن هم در سنین فرتوتی و ولیچرنشینی هم شده است که وی ناگزیرشده از چندین نفر پوزش بخواهد و ادعاکند که منظورخاصی نداشته است!. در قدرت افشاگری و نیرومندی این موج جدیدفمینیستی همان بس که سبب خودکشی و مرگ یک نماینده جمهورخواه و استعفاء و عزل شمارروزافزونی از صاحبان قدرت، سیاستمداران و یا هنرمندان مذکر و صاحب نام هالیود شده است. در مورداین پدیده و مواجهه با این افشاگری ها به شکل غریبی شاهد یک دوگانگی هستیم: از یک سو امرآزاردهنده ای تا این درجه  از گستردگی شیوع دارد، اما در همان حال در سطح آداب و مناسک رسمی به عنوان یک ضدارزش تلقی می شود و در این حوزه باصطلاح همه جانمازآب می کشند! گرچه این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که که چه بسا بخش مهمی از این نوع واکنش ها، از عذرخواهی تا استعفاء و دل افسردگی و یا خودکشی و...، عمدتا ناشی از به خطرافتادن موقعیت های شغلی و امتیازات اجتماعی باشد تا احساس شرمی برخاسته از باور و احترام به برابری انسان ها و حریم و حرمت افراد. دوگانگی بین رفتار واقعی و عملی با ادعا و تظاهربه آن در مناسبات رسمی، آن چیزی است که این جنبش ها به چالش گرفته اند.

گذر از مبارزه عام و صرفا حقوقی به حوزه های مشخص رفتاری
این افشاگری ها قبل از هرچیز بیانگرآن است که دامنه آزارها و خشونت های جنسی آنقدر گسترده و ریشه داراست که بسنده کردن به انتقادهای و افشاگری های  کلی نتوانسته است با آن ها مقابله مؤثری بکند که بتوان به فرایندتضعیف و نهایتا ریشه کن کردن آن ها امیدواربود. از این رو ترکیب یک هدف فراگیر با مصادیق مشخص که امروزه بویژه در سطح شماری از نخبگان سیاسی و سینمائی اتفاق افتاده و رسانه ای شده است، بیانگرفازجدیدی در مبارزه علیه خشونت جنسی است که ویژگی اش، علنی کردن و پرده برداری از هنجارهای مشخص، و سوء استفاده از قدرت و موقعیت اجتماعی است که در این ابعاد و هم چنین افشاء چهره های شاخص، اتفاق تازه ای است که هدف مهمش شکستن تابوی سکوت است.  به زبان آوردن دردو رنج و تبعیض مشترکی که تا کنون اساسا فروخورده می شد، باندازه ای که فراگیر گردد نیروی تازه ای را برای مقابله با آن و بنیان نهادن مناسبات نوین برابرخواهانه آزاد می کند. در اصل سکوت وتحمل تاریخی که خود از عوامل متعددی سرچشمه می گرفته است، به جنس مذکر جرئت اقدام و تداوم داده است. شکستن چنین تابوئی علیه خشونت و یا آزارهای جنسی در عین حال مبارزه ای است علیه فرهنگ و منش مردسالارانه که فراتر از آن حوزه مشخصاست. گرچه تمزکر این افشاگری ها فعلا در کشورهای پیشرفته غربی است، اما می دانیم که این خشونت ها و آزارها جهان شمول بوده و در واقع در اکثرکشورهای کمتر تؤسعه یافته و دارای فرهنگ و بافت سنتی و دولت های ارتجاعی فاسد و ضدزن، در قیاس با کشورهای تؤسعه یافته دارای وسعت و شدت بیشتری است. آمارهای رسمی که به هیچ وجه واقعیت این نوع جوامع را بازتاب نمی دهند نشان دهنده آن است که به عنوان مثال در ایران 56 درصدزنان خشونت جنسی را بدرجاتی در خیابان ها تجربه می کنند که البته خوش بینانه ترین برآورد دانست. چنان که گزارش های دیگر آن را وخیم تر از این نشان می دهند. خشونت خانوادگی و غیرخانوادگی در مناطق سنتی و مذهبی جهان بیدادمی کند. گو این که ابعادآن در غرب هم گسترده است. چنان که مثلا در آلمان آمارزنانی که یک بار خشونت جنسی در خیابان را تجربه کرده اند به ۴۶٪ می رسد. اما در گزارشی از بی بی سی  ابعاد آزارجنسی در اروپا به رقم تکان دهنده ۷۵٪ می رسد*
گرچه خشونت جنسی ( و بطریق اولی جنسیتی ) یک معضل جهانی است، اما هنوز به معنی وجودتعریف و شاخصی مشترک و پذیرفته شده ای پیرامون آن نیست. در کشورهائی مثل ایران و پاکستان وهند و افغانستان و بسیاری دیگر، هنوز بخش مهی از آزارها و خشونت، اساسا خشونت تلقی نمی شوند و حتی  سنت و بعضا قانونی و طبیعی هم انگاشته می شوند و آن چه هم خشونت تلقی می شوند به دلایل گوناگونی چه توسط دولت ها و چه از سوی خودجوامع بدلیل تابو و یا ترس از پی آمدهای افشاشدن، عموما پنهان نگهداشته می شوند. به همین لیل خودابعادفاجعه آن گونه  که باید امکان بازنمائی پیدا نمی کند. تفاوت فاحش در استانداردها، مانع مقایسه واقعی بین جوامع گوناگون می شود. چنان که در یکی از گزارش های سازمان ملل رتبه اعمال خشونت به زنان در پاکستان کمتر از سوئد بوده است.!. چنین گزارشی ناشی از همان فقدان شاخص مشخص و مشترک در تعریف خشونت جنسی ( و جنسیتی) و البته عدم فضای مناسب برای ابراز آن هاست. بطوری که در بسیاری از این جوامع اعمال سیستماتیک تبعیض جنبه رسمی و چه بسا عرفی دارد. در مورددگرباشان اساسا وجودآن ها برسمیت شناخته نمی شود تا چه رسد که مشمول حقوق برابر با دیگران باشند. در حالی که می دانیم سوئد به لحاظ سطح در رتبه بندی برابری جنسیتی در جهان یکی از پیشرفته ترین هاست. و هم اکنون در شمارروبه افزایشی از کشورهای اروپائی و پیشرفته ترجهان، حضورقانونی و بی تبعیض انواع هویت های جنسیتی، در سطوح و مقامات اجتماعی فراهم می شود و حتی در برخی از آن ها صرورت اصلاحاتی در نام گذاری ها و ساختاردستورزبان مردسالارانه و یا در سرود ملی و...  نیز مطرح می شوند.

آیا شاهدموج جدیدی از جنبش فمنیستی و فتح سنگرهای جدیدی هستیم؟
دشوار بتوان در مورددامنه و تداوم و تأثیرات این موج به حرکت در آمده پیش بینی کرد. اما مهم آن است که این «جنبش» موضوع، هدف و در هم شکستن تابوهای مشخصی را در دستورکارخود قرارداده است که با توجه به فراگیری این معضل، بالقوه ظرفیت فرارفتن دارد. از همین رو بنظر می رسد که ظرفیت تبدیل شدن به یک جنبش نیرومند و گسترده و پرنفس را داشته باشد،‌ به شرط آن که دامنه نفوذاجتماعی اش را گسترش دهد و افراد و آحادهرچه بیشتری از زنان و مردان جامعه را در گیرخود کند و مخاطبش را صرفا به نخبگان و مردان سرشناس و باصطلاح سلبریتی محدود نسازد. در این صورت طبعا خواهدتوانست فازجدیدی را در جنبش فمینیستی و برابری خواهانه رقم بزند، به ضدارزش شدن خشونت جنسی و جنسیتی و ریشه دواندن ارزش های انسانی معنا و بعدتازه ای بدهد و با تحمیل محدوده های جدید، مرزهای آن را تنگتر کند. به دلیل فراگیربودن و جهان شمول بودن چنین معضلی در اشکال بسیارگوناگون و در همه لایه ها و طبقات اجتماعی و محیط های کاری و در خانه ها و خیابان ها و... و درگیر بودن بخش بزرگی از مردم با آن ها،  تقریبا همه احادجامعه مخاطب آن هستند و بسیاری از زنان و دگرباشان و البته نه فقط آن ها، آن را بطورروزمره و چه بسا به شکل دردناکی تجربه می کنند... . از همین رو شکسته شدن سکوت و رنج فروخورده به درازنای تاریخ وقتی تبدیل به فریاد بشود و موضوع و مخاطب و هدف مشخصی داشته باشد،‌ می تواند به نقطه عطفی برای تغییرشرایط و مناسبات تبعیض آمیزموجود ولو آن که بسیارریشه دار و دارای رسوبات عمیق هم باشد تبدیل شود. شکستن تابوها در حوزه های مشخص و ُخرد، ولی در مقیاس گسترده اجتماعی، می تواند نیرو و انرژی وسیعی را برای تغییر و روبیدن رسوبات جان سخت مردسالارانه و مناسبات قدرت آزاد کند و به جایگزین شدن تدریجی فرهنگ جدید و نرم ها و شاخص های جدید،‌ پژمراندن تبعیض و خشونت و مردسالاری نهادی شده یاری رساند. نرم های بجامانده از مناسبات جان سخت کهن، بدین گونه مستهلک می شوند، و بجای آن ها ترازجدیدی از مناسبات و نرم های نوین ساخته و پرداخته می شوند. جنبش های واقعی و اصیل-همانندجنش ماه مه ۱۹۶۸- عموما حامل انتقادهای گزنده ای از وضعیت تبعیض آمیز و نیز اهرم های تغییرآن بشمار می آیند.

تأکید بر دونکته به عنوان نتیجه اهمیت دارد:
نخست آن که این گونه رسوبات اعم از فرهنگی و باورهای سنتی و مناسباتی، عموما بسیار ریشه دار و جان سخت بوده و از عوامل و بنیادهای مختلفی تغدیه می کنند. و بهمین دلیل مبارزه ثمربخش با آن ها هم بسیارسخت و تدریجی و چندوجهی است. ازهمین رو مبارزه ضربتی و یا یک بعدی با آن کارساز نخواهد بود. انتظارتغییرفوری و ضربتی در خلق و خوی افراد در این حوزه ها بدون همراه شدن با تغییر در شرایط و عوامل ریشه ای، دور از واقع بینی و پیچیدگی های مناسبات انسانی خواهدبود. البته بدون شکل گیری این گونه حرکات آوانگارد و تابوشکنانه، برای تولیدنیروی محرکه لازم برای استمراربخشیدن به تغییررفتار و فرهنگ سازی امکان پیشروی وجود ندارد. شکل گیری و نهادی شدن رابطه دوسویه دفاع فعال از حریم و حقوق خود و همه تبعیض شدگان از یکسو و رسوخ فرهنگ اجتناب از تعرض به حریم دیگران از سوی دیگر (حریمی که البته قلمرو ثابتی ندارد و دایما درحال تحول و تغییر است)، و تبدیل شدن آن به بخشی از واقعیت زندگی و به معنای برقراری رابطه و مناسبات اجتماعی نوین و واقعا برابر و انسانی و نه صرفا حقوقی و رسمی، اهمیت زیادی در روبیدن روسوبات دارد. گرچه در همین رابطه تثبیت دست آوردهای نوین به شکل حمایت های حقوقی و قانونی نیز اهمیت خود را دارد. خلاصه آن که ضدارزش شدن رفتارها و سلوک مشخص و کلیشه شده در جنس مذکر، در کنارتقویت اعتمادبه نفس زنان در مبارزه علیه هر نوع تبعیض و دفاع از حقوق برابر، دیالتیک پیشروی را تشکیل می دهد.
هم چنین رشد و گسترش این جنبش منوط به در جانزدن حول چهره ها و ضرورت تسری آن ها به اعماق جامعه و به سطوح گوناگون مناسبات قدرت، فراتررفتن از شکل و یا اشکال مشخص و تعمیم آن به انواع خشونت های جنسیتی و ترکیب آن با اشاعه ارزش های برابری طلبانه نوین از دیگرشروط موفقیت است. تمرکز یکجابنه بر یک حوزه نه فقط می تواند موجب غفلت از تمرکزمتوازن بر دیگرعوامل دخیل در این پدیده شود،‌ بلکه این واقعیت دارد که بطورکلی نمی توان با درهم شکستن شخصیت افراد (‌ که البته در سطوحی فوقانی چه بسابدرجاتی اجتناب ناپذیر باشد) پیش رفت. تعمیم آن چه بسا بجای حل واقعی معضل منجر به تقویت نیروی ماند شده و نتواند به نتایج موردنظر خود برسد. رسوبات و عادات فرهنگی و مناسباتی را به دلیل پیچیدگی هایش تنها می توان در ترکیب متوازنی از مبارزات فرهنگی و سیاسی و فشارهای اجتماعی، و تغییرشرایط عمومی معطوف به ریشه ها و بازآموزی و ارتقاء فرهنگی آن هم در طی یک فرایندطولانی پژمرده ساخت و حل و فصل کرد.

دوم: عطف به ریشه ها  
یک مبارزه واقعی و تأثیرگذار همیشه بر بستر بسیج نیرو علیه معضلات و مطالبات ملموس و بسیج کننده پیش می رود، اما بدون عطف به ریشه ها و داشتن چشم اندازحرکت ممکن است در نیمه راه از نفس بیفتد. مهم آن است که در نظرداشته باشیم که مبارزه علیه تبعیض ها، مردسالاری و خشونت و آزارجنسی فقط مربوط به رسوبات گذشته نیست. بلکه علاوه بر آن توسط مناسبات حاکم و امروزی دایما و بطورروزمره و به شکل پیچیده از طریق گفتمان ها و کلیشه سازی ها و مناسبات تولیدی و مناسبات قدرت دایما بازتولید می شوند
از همین رو مبارزه علیه حوزه های مشخص بطوراجتناب ناپذیر به دیگر حوزه های مناسبات قدرت چه درسطح کلان و چه خرد گره می خورد. مناسباتی که هم دارای وجوه اقتصادی و طبقاتی است و هم دارای وجه سیاسی و اجتماعی. سرمایه داری فقط نیروی کارانسانی اعم از زن و مرد و دگرباشان را به کالا و شئ برای خرید و فروش و سود تبدیل نمی کند، بلکه با تعرض به سایرعرصه های زندگی و از جمله تبدیل کردن تن زنان و البته نه فقط زنان به کالا و دامن زدن به بردگی جنسی پرسود، منبع و مولدسیکل پایان ناپذیری از خشونت جنسی و جنسیتی است. بر همین اساس در فرایند تؤسعه و شکوفائی خود ناگزیراست که مبارزه با اشخاص و نمادهای قدرت را با مبارزه علیه نهادهای قدرت و با مناسبات قدرت و تبعیض در تمامی سطوح جامعه، اعم از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، و در سطح خرد و کلان، در محیط های کار و زیست و خیابان و مدرسه و...  گره زد.
از این رو این موج برای تبدیل شدن به یک جنبش نیرومند باید بتواند در سطح باصطلاح سلبیریتی ها و نمادها متوقف نشود، به اعماق جامعه رسوخ کرده و مطالبات مشخص را با مطالبات کلان پیوند بزند.
این که امروزه موج جدیدی از جنبش فمنیستی بجای دل خوش کردن به ُنرم ها و مقررات رسمی و صوری یک گام به جلونهاده و به افشای مشخص کردار و گفتارتبعیض آمیز پیرامون افرادسرشناس در حوزه سیاسی و محیط های هنری می پردازد، بی تردید گامی مهم و تحسین برانگیزاست. ظاهر شدن جنبش زنان بویژه در آمریکا در نقش پیشتازی مبارزه علیه ترامپ به مثابه نمادی از آمیختگی تبعیض با قدرت و سیستم واجداهمیت است. آن ها آشکارا بی اعتمادی خود را به صاحبان قدرت نشان می دهند تا آنان را وادار به تغییررفتار و احترام به برابری بکنند. با این وجود در حوزه آسیب شناسی باید نسبت به خطرمصادره آن توسط  جناح ها و رقبای دیگر قدرت مستقر، که در این راستا تلاش زیادی را به عمل می آورند هوشیاربود. این هوشیاری بخصوص از جانب  کنشگران و فعالان و برگزارکنندگان کمپین ها دارای اهمیت دوچندان است.

*- در ایران نیز در پایانه سال ۹۶ شاهدجهش مهمی در مبارزه علیه آپارتایدجنسی بودیم  که در آن زنان با نافرمانی پرشکوه خود در انظارعمومی حجاب از سربرگرفتند و لرزه براندام نظام ارزشی و کنترلی رژیم و سیستم ولایت فقیه هم چون نمادادغام قدرت و دین و مردسالاری افکندند. بطوری که برخی از تحلیل گران نزدیک به جناح های رژیم آن را یکی از دو چالش بزرگ نظام در سال جدید می دانند که اگر رژیم به دست خود دست به رفرم نزند، حجاب به عنوان نمادبیرونی نظام مانند کنترل ماهواره ها و نظام رسانه ای رژیم غیرقابل کنترل خواهد شد و توازن تاکنونی کشاکش بین سنت و مدرنیته را بهم خواهدزد. این نوع کنشگری در عین حال به معنای انتقال مطالبه گری از درون سیستم به  بیرون از سیستم، و دورشدن از  رویکردهای معطوف به قدرت و دخیل بستن به اصلاح طلبان است. بحران بیکاری که با ورودزنان گسترده فارغ التحصیل دانشگاهی سال های اخیر به عرصه کار که نه فقط با بحران اشتغال که با تبعیض مضاعف و سیاست خانه نشین کردن رژیم هم مواجه اند و هم چنین افزایش محسوس آسیب های اجتماعی، از تن فروشی تا دختران فراری و اعتیاد و کارتن خوابی و...  از چالش های پیشاروی جنبش زنان ایران است.    

۰۷.۰۳.۲۰۱۸
https://www.blogger.com/blogger.g
*-  ایرانیان کجا ایستاده اند؟ له یا علیه دختران خیابان
https://pecritique.com/2018/02/03/
واقعا به چه کسی باید تبریک گفت- تقی روزبه
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=71430
آمارخشونت جنسی در اروپا:
https://www.aparat.com/v/FT7zs

 

نگاهی کوتاه به دو واقعه مهم :

به مناسب هموارشدن مسیر ریاست مادالعمری در چین:
کیش شخصیت و معنای« سوسیالیسم با طعم چینی»!
وسوسه تمرکزقدرت، از جنس گناه نخستین است که انسان مرتکب شد و ظاهرا تا قیامت با او همراه است!. پویش به تمرکز و یکدست شدن قدرت، از ذات و ماهیت قدرت جدانیست. قدرتی که از بدنه جامعه جدا و نهادینه شود،‌ همواره به گونه ای سرشتی میل به تمرکزدارد. از آن جا که تمرکزقدرت آسیب های جدی خود را هم دارد،‌ تاریخا تلاش شده بدون این که به اصل وجودقدرت جداشده و مشرف بر جامعه خللی وارد شود، در چهارچوب آن با اتخاذتدابیری چون انتخابات دوره ای و تعییرادواری چهره ها، قائل شدن به محدودیت زمانی زمامداری و تقسیم قوا و آزادی رسانه ها و نظایرآن، کشش ذاتی قدرت به تمرکز را تاحدودی و البته بیشتر در شکل کنترل نمایند و به نوعی دست و پایش را در پوست گردو بگذارند. اما حتی همین نوع تدابیرهم نتوانسته است خود را تثبیت کند و به هدفش برسد. در دموکراسی ها غربی تکنولوژی قدرت به نحوی سامان داده شده است که تغییرچهره ها عملا نتواند با تغییرسیاست ها همراه شود که نتیجتا خروجی آن عموما با خواست های جامعه تطابق نداشته است. در کشورهای شرقی و دولت های اقتدارگرائی مثل چین حتی همان حدود هم نا ممکن بوده و حتی شاهدبازگشت به عقب در مقیاس خودچین، پس از اصلاحات دنگ شیائوپینگ در دو دوره ای کردن ریاست جمهوری و سیاست گردش نخبگان سیاسی و تعیین محدودیت سنی برای رهبران و سیاست جوانگرائی،  و گرایش به بازکردن راه مادام العمرکردن قدرت مطابق آن چه که در موردشی جین پینگ صورت گرفت هستیم. این که ماشین حزبی یکدست و هیولاوشی ساخته می شود که در آن تنها دونفر از نزدیک به سه هزار نماینده رأی مخالف می دهند، نشان می دهد که چگونه قدرتی که از جامعه جدامی شود،‌ بی مهارشده و تبدیل به قدرتی مشرف بر زندگی و حیات جامعه می گردد. آیا ساخته و پرداخته کردن چنین ماشین یکدستی با تنوعات جامعه چین و طبیعت بشری انطباق دارد؟ تک حزبی بودن، ادغام حزب دولت، ترکیب ریاست جمهوری با دبیرکلی حزبی و فرماندهی کل ارتش در یکجا، حذف محدودیت دو دوره ای و درج نام و اندیشه های شی در مرام نامه و اساسنامه حزب، و همه این ها در پرجمعیت ترین و دومین اقتصادبزرگ جهان چنان تمرکزقدرتی را پدیدآورده است که شاید تاریخ تاکنون کمتر بخود دیده باشد. مثل همه مواردمشابه چنین روندی با مستمسک قراردادن حساسیت اوضاع و چالش های پیشارو و وعده ورودسوسیالیسم چینی به عصرجدید و تحقق «رؤیای» بزرگ تبدیل شدن چین به ابرقدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی، و نقش آفرین در پهنه گیتی صورت می گیرد. اگر مکتب مائو و انقلاب فرهنگی با کیش شخصیت و سودای تمرکزقدرت و تصفیه و یکدست کردن حزب در زمانه خود یک تژاژدی بود که نتیجه اش دامن زدن به گریز از سوسیالیسم و گشودن آغوش به سرمایه داری بود، آیا تکرارآن در قرن بیست و یکم با علم کردن کیش شخصیت و « شی هم چون جرهره و هسته حزب» و واردکردن مکتب او در مرامنامه حزبی به عنوان اندیشه ورپیشتاز و مشعلی فراراه حزب برای ورودسوسیالیسم چینی به عصرجدید، یک رخداد (یا ضدرخداد؟) تاریخی -کمیک نیست؟!.
 گاهی انسان مات و مبهوت می ماند که آیا بالأخره تاریخ تحول انسان به جلو حرکت می کند یا به عقب؟! بنظر می رسد که رشدنا متوازن منشأ چنین فرازو فرود ها و تناقضات و مصائب ناشی از آن باشد که خود ریشه در گرفتارشدن انسان در تاروپودمناسبات اجتماعی مبتنی بر قدرت و رقابت و سودخواری دارد که عملا ِخرد و تدبیر او را به گروگان گرفته است. و تا مادامی که سنگ بنای منابسات جهان بر رقابت و خالی کردن زیرپای آن «دیگری» استوار باشد، گریزی از این نوع رجعت ها و ناموزونی ها نیست. وقتی از تناقض ها سخن گفته می شود، نباید فراموش کرد که یکی از ویژگی های «سوسیالیسم نوعی چینی» ترکیب خلاق آن با «تجارت آزاد» است. پیشبردسرمایه داری و اقتصادبازازآزاد با پرچم«سوسیالیسم»!. اما سوای این لفاظی های توخالی، هدف همان است که اشاره شد: تحقق «رؤیای چینی» تبدیل شدن به مهم ترین ابرقدرت اقتصادی وسیاسی و نظامی، و با حضوری نقش آفرین در ژئوپلتیک جهان. وعده تحقق چنین رؤیائی با داشتن چشم اندازفرصت های بزرگ و تهدیدهای بزرگ، مبنای عروج منجی جدیدچین است. به قول یکی از شرکت کنندگان کنگره خلق، ما به یک رهبرقدرتمند نیازداریم تا ما را به سوی جلو پیش ببرد. غافل از آن که که عروج رهبران قدرتمند و بلامنازع و غیرقابل کنترل توسط جامعه و نهادهای موجود چه بسا خود سرآغازی باشند برای انحطاط و انباشت تضادهائی که تخلیه آن ها زمین لرزه های بزرگ آتی را تشکیل بدهند. در حقیقت آن چه که تحت عنوان سوسیالیسم با مشخصه چینی گفته می شود، نام واقعی اش سرمایه داری با ویژگی های چین است که از یکسو آمیزه ای است از سرمایه داری دولتی نیرومندی با رهبری قاطع حزب و سرمایه داری خصوصی فعالی که نقدا هزاران میلیاردر را در آستین خویش پرورده است، و از سوی دیگر ارج نهادن به سنت کیش رهبران حکیم و اقتدارطلب است . باین ترتیب جهش به جلو با جهشی به عقب تکمیل می شود و سنت و مدرنیته با هم پیوند می خورند. با درج نام و اندیشه شی در اساسنامه و مرامنامه حزب، هرکسی که جرئت کند از او و مواضعش انتقادکند باید بداند که با عواقب نقض مرامنامه حزب سروکار خواهدداشت. حالا دیگر او رسما به جرگه خطاناپذیران پیوسته و مصون از انتقاداست، به مرتبتی هم وزن مائو نائل شده است.

با این همه رشدتنوع و تکثر در همه حوزه های زندگی یکی از ویژگی های بارزهمان عصرجدیدی است که شی برای معراج خود به آن متوسل می شود. گرایشی که با فلسفه تمرکزحداکثری یک حزب، یک دولت، یک ملت و یک انضباظ حاکم بر همه و یک سیاست و یک صدا و آن گونه که او می گوید تبعیت الزام آورهمه از این سیاست ها، تضادبنیادی دارد. گرچه فعلا رشداقتصادی و شعارمبارزه با فساد که گفته می شود هم چون شمشیردودم در عین حال محملی برای تصفیه مخالفان هم هست، و شایدهم نوعی «مستی توده ای» گذرا، اهرم های پیشروی شی جین پینگ بوده است، اما بعیداست جامعه یک میلیارد و چهارصدمیلیون نفری در حال پیشرفت چین را بتوان برای مدتی طولانی با توسل به جادوی سنت چینی «رهبران فرهمند و حکیم» به خاموشی و تمکین واداشت.
البته تحولات چین را نمی توان صرفا در چهارچوب خودش و بدون توجه به تحولات جهانی موردبررسی قرارداد: در حقیقت تحولات داخلی چین در متن پارادایمی از تحولات جهان سرمایه داری صورت می گیرد که رشداقتدارگرائی یکی از مشخصات بارزآن است. سرمایه داری ، و لااقل بخش های مهمی از آن، برای مقابله با بحران های عمیق و جنگ تجاری و رقابت های سنگین و افت هژمونی قطب های تاکنون مسلط، و منازعه بر سرتقسیم مناطق نفوذ در جغرافیای سیاسی جهان و البته چالش های مترتب بر سونامی انقلاب چهارم صنعتی که بر دامنه این بی ثباتی و بحران ها می افزاید، به دولت های اقتدارگرا متوسل شده است. حتی در کشوری مثل آمریکا که دژسرمایه داری از نوع لیبرال محسوب می شده است،‌ نیز شاهدعروج اقتدارگرائی هستیم. ترامپ مثل روسیه پوتین و چین شی جین پینگ دلش برای سان دیدن از قشون غنج می زند. دکترین و استراتژی های جدید برای تؤسعه سلاح های هسته ای و دیگرسلاح های کشتارجمعی در آمریکا و روسیه و چین تدوین می شوند... حتی در آلمان هم مرکل به ریاست دو دوره ای بسنده نمی کند... قبلا برگزیت انگلیس را داشتیم... حالا در ایتالیا و اطریش و مجارستان و لهستان و .. جریان های اقتدارگرا هم سربلند می کنند. «بازگرداندن عظمت» شعاربی پژواکی نیست. فقط ترامپ نمی گوید که عظمت را به آمریکا برمی گردانیم، ‌ این شعار در روسیه و چین هم شنیده می شود. هرکدام سعی می کنند که هرچه بیشتر به رهبران قدرتمند و مناسب دوره بحران خوش آمد بگویند. به رخ کشیدن و به نمایش گذاشتن مدرن ترین و آخرین نسل سلاح های کشتارجمعی و افرایش بودجه های نظامی به بخشی از مناسک سیاست ورزی این روزها تبدیل می شود. چنین رویکردهائی چه چیز را نشانه می روند؟. چه چشم اندازی را پیشاروی بشرمی گشایند؟ از جنبش صلح و ضدجنگ چه خبر؟ در شرایطی که دموکراسی به ُکما می رود، خوش آمد گوئی به اقتدارگرائی بخشی از تدارک ورودجهان به دوران کسوف محسوب می شود. در همین رابطه عروج شی به عنوان رهبری خطاناپذیر بخشی از همین مناسک است. امیدوار باشیم که کسوف کامل نباشد و خورشید دوباره ظاهرشود!
تقی روزبه ۱۲.۰۳. ۲۰۱۸

کنگره چین به افرایش دوره ریاست جمهور رأی داد:
http://www.bbc.com/persian/world-43362135

برکناری«روبات کارگر»، و ضرورت اتحادکارگران و «روبات های کارگر»!
در خبرها آمده بود که روبات آشپز یکروز پس از برگماری به کار برکنارشد.  نوشته حاضر با بیانی نیمه طنز و نیمه جدی، نگاهی دارد به پی آمدهای این رقیب تازه وارد به اردوی کار!

ظاهرا هنوز تا برآورده شدن رضایت و انتظارات کارفرمایان و استفاده فراگیر از روبات های کارگری فاصله داریم اما این فاصله هرروزکمتر می شود.  آن ها کارگرانی تعریف می شوند که می توانند بدون خستگی و ساعت کار و خم به ابروآوردن و با ریتمی و راندمانی پرشتاب تر و بیشتر و دقیق تر از کارگرزنده کارکنند، بدون این که بفکر ایده های خطرناکی چون تشکل و مبارزه با فشار و زورگوئی کارفرمایان بیفتند. خلاصه آن که شرط استخدامشان مشروط به بازدهی بیشترآن ها است. باین ترتیب آن محدویت های ذاتی که بناگزیر استثمارانسان های زنده را مقید و مشروط می کند از قبیل خستگی و استراحت و زمان فراغت و بازتولیدانرژی و نیروی کار از دست رفته و.... ، در موردروبات ها وجود ندارند یا اگر دقیق تر بگوئیم به آن شکل و در آن اندازه وجود ندارند. از این قرار، می توان مسامحتا از امکان استثمارمطلق این موجودات سربراه سخن گفت. هدف از بکارگیری اشان این است که به عنوان رقیب، جای کارگران زنده را بگیرند. بدون منت و چشمداشت برایشان تولیدثروت بکنند و با افزودن بر دامنه ارتش بیکاران قدرت چانه زنی کارگران را کمتر نمایند ( البته معضل مصرف تولیدات و انباشت سرمایه داستان دیگری است که خارج از حوصله این یادداشت است). بدین سان بر طبق سودای سرمایه داران و کارفرمایان آن ها، در انقلاب صنعتی چهارم قراراست ارتش روبات های کارگر و ابزارهای هوشمند به سرعت وارد حوزه های گوناگون کاراعم از تولیدی و خدماتی بشوند و انسان های کارگر را به ارتش ذخیره خود تبدیل نمایند! ما اکنون در آستانه فرایندورود و همه گیرشدن آن ها درحوزهای مختلف قرارداریم. چنان که ماشین های خودران دارند واردمرحله تولیدانبوه می شوند. مدتی پیش آمازون یک فروشگاه را بدون حتی نیاز به یک کارگر و خدمه زنده و بطور تمام اتوماتیک، افتتاح کرد.... حتی پای آن ها در کار و خدمات عاطفی به مثابه دستیارپزشک و یا حتی برخی جراحی ها هم بازشده است...
با پدیده ای به مراتب گسترده تر و پر پی آمدتر از انقلاب صنعتی اول در خالی کردن روستاها و بیکارکردن کشاورزان تولیدخرد مواجهیم. با ورودکارگران روبات ها و دست آوردهای انقلاب صنعتی چهارم به متن تولید و خدمات و جامعه باید تاثیرات گسترده و شگفت و دردناکی را در ساختارنیروی کار و و آرایش آن و نحوه زیست و زندگی و مناسبات اجتماعی امان تجربه کنیم. از هم اکنون از آن ها به عنوان چالش های جدید و بزرگی که جوامع کارگری و کلا جوامع انسانی عنقریب با آن مواجه خواهند شد نامبرده می شود. در نشست امسال داووس بخشی هم به همین مساله اختصاص داشت. بدیهی است که طبقات مختلف پاسخ ها و چشم اندازهای های متفاوتی برای آن داشته باشند. اما در اصل پذیرش چالش های بزرگ و نوین اختلافی نیست. مارکس گفته بود که جنون انقلاب مداوم تکنیکی از سرشت سرمایه داری برای رقابت و انباشت سرمایه جداناپذیراست. آن ها از توسعه فناوری برای افزایش ارزش اضافی و انباشت سرمایه بهره می گیرند. چنان که که امروزه شاهدیم مسابقه در نوآوری های تکنیکی برای فتح بازارها و کنارزدن رقبا حرف اول را می زند. به سرموضوع اصلی برگردیم:
اما اخراج این روبات بیچاره و بدون حامی نشان می دهد که این خدمه های بی توقع هم از فشارکارفرماها و تشدیداستثمار در امان نیستند. چنان که کارفرمای آن گفته است هنوز سرعت و رتیم کارش رضایت بخش نیست و باید سرعت کارش را بالا ببرد! آن ها باید برتری اشان را نسبت به انسان کارگر در افزایش راندمان کار و سوددهی نشان بدهند و گرنه به اتاق تعمیر و بازآموزی فرستاده خواهند شد!...
 بسیارخوب! در چنین وضعی بنظر می رسد که روبات ها نیز باید با هم متحدشوند و در برابرحرص و آزبی پایان کارفرمایان و بازار ایستادگی کنند!. برای این کار آن ها نیازدارند که با کارگران زنده متحدشوند (و بالعکس) و یک لابی نیرومندی برای خودشان در میان آن ها داشته باشند! تا شاید بتوانند قانون کاردموکراتیک و مناسبی برای روبات های کارگر به کارفرمایان تحمیل کنند! از شوخی گذشته، اگر در قرن نوزده و یا اوائل قرن بیستم بودیم حتما کارگران می ریختند و این ربات های مزاحم و رقیب را مثل همان ماشین های اوائل انقلاب صنعتی، درهم می شکستند. اما خوشبختانه امروزه این آگاهی عمومی وجود دارد که مشکل نه در خوداین تکنیک نوین و انقلاب چهارم صنعتی، که در مناسبات بین انسان ها و نحوه بکارگیری این تکنولوژی هاست. در حقیقت مسیررهائی انسان از سیطره کارانقیادآور و مزدی از طریق همین نوآوری ها (سوای عرصه های مخربی که بحثش جداست) می گذرد. از این قرار اتحادکارگران زنده و روبات های کارگرعلیه استثمارگران بخشی از این پروژه رهائی است. سئوال این است که روبات های کارگر باید درخدمت سرمایه و سرمایه داران باشند یا در خدمت جامعه و کارگران؟ اگر قرار بردومی باشد، در این صورت، هم باید ازساعت کارکارگران بدون کاهش دستمزدشان به شکل رادیکالی کاسته شود، و هم قانون کارجدیدی تنظیم شود که از حقوق کارگران روبات هم حمایت به عمل آورد و اجازه ندهد که کارفرماها هر طور که می خواهند آن ها را «استثمار» کنند!. در حقیقت سرنوشت کارگران به نحوی با وروداین «رقبا» و نحوه به کارگیری اشان گره می خورد و به یک اعتبار می توان گفت به عنوان امتدادنیروی کار و تأثیرگذاربرآن، لازم است که شکل های متمدنانه ای برای بکارگیری اشان پیشنهاد شود! علاوه براین ها تأمین زندگی حداقل هر شهروند برای تضمین بهره مندشدن از مزایای انقلاب چهارم صنعتی و ممانعت از پی آمدهای مخرب آن بر ساختار و انسجام نیروی کار و جوامع ضروری است. این ها، دو گامی هستند که می توانند در راستای رهائی از کارانقیادآور و حق کارنکردن (کاراجباری و انقیادآور و مولدسرمایه ) قراربگیرد بدون آن که هنوز توانسته باشد آن را ملغی کند. اما همه این ها منوط به درهم شکستن تعرض و طرفندسرمایه دارای برای تصاحب دست آوردهای انقلاب چهارم صنعتی و ایجادرقابت بین انسان کارگر و «روبات کارگر» و تبدیل نیروی کار به ارتش ذخیره «روبات های کارگر» است.
زنده باد اتحادکارگران و «روبات های کارگر» برای بهره مندشدن از مزایای انقلاب صنعنتی چهارم و رهاشدن از انقیادکارمزدوَرانه!
تقی روزبه  
 *- بدیهی است که نفس بکارگیری روبات ها به خصوص در برخی رشته ها به خودی خود امرچندان تازه ای نیست. آنچه که تازگی دارد هوشمندشدن ( و تقویت جنبه کارکردی) و فراگیرشدن بکارگیری آن است که به عنوان بخشی از فرایند انقلاب چهارم صنعتی با ورود به متن جامعه و بسیاری از رشته ها و حوزه های کاری و زیستی موجب تغییرات و تحولات رادیکالی در همه حوزه ها خواهد شد.  

*- روبات آشپز بعدیک روز برکنارشد!
http://www.bbc.com/persian/science-43357191?SThisFB

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت