.
پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷.
امروز:
May 24 2018.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 12 بهمن 1396 ساعت 03:27

ایرج فرزاد: دو یادداشت دیگر

۱. عفرین

دوست گرامی، رضا کعبی، مطلبی سرشار از احساسات رمانتیک در باره عفرین نوشته است. در پس غم و اندوه از “تازیانه” ای که در تهاجم افسار گسیخته ارتش حکومت شوینیست و فاشیست ترکیه به عفرین و “روژئاوا” روح و جان رضا کعبی را آزار داده است، او به اساس نگرانیها و دلواپسی های خود، اشاره میکند:

“در این پنج روز همه ی اشغالگران کردستان، با وجود بازی و رقابت دائمی با هم، همانند تمام صد سال اخیر در یک ارتش متحد در وحشت از کورد و کوردستان و ساخت دولت متحد کورد، بسیج شده اند.”

(رضا کعبی، عفرین، خط تاکیدها از من است)

اما او، شاید، بخاطر رعایت منافع “کورد و کردستان”، نخواسته است بگوید که یکی از مهمترین موانع حل مساله کرد، اتفاقا جریانات ناسیونالیست کرد و احزاب برخوردار از قدرت در اقلیم “باشور” بوده اند. رضا کعبی این مانع جدی و سد راه حل “مساله کورد” را با عباراتی بسیار محافظه کارانه و ملاحظه کارانه مثل “ندانم کاری”، “سیاستهای تک روانه”، و “دل بستن به سیاستهای  جهانی” در “درون کوردها” توصیف کرده است.

سوال این است: چه مانعی و چه منافعی در ماجرا دخیل اند تا نیروهای”درون” در “باشور”، با همه امکانات و “نیروی پیشمرگ کوردستان” که در اختیار دارند، از یاری رساندن به؛ و پشتیبانی از مقاومت مرم عفرین خود را کنار بکشند؟ حتما رضا کعبی، “ملا بختیار” را میشناسد و در جریان است که او در رابطه با عفرین چنین فرموده بودند:

“اگر به ما اجازه بدهند، به پشتیبانی عفرین خواهیم شتافت”.

لابد پاسخ یکی از مسئولان بالای “پارتی”- حزب دمکرات کردستان عراق- را هم شنیده است:

“ملا بختیار اگر نیاز به مقابله با “اشغاگران” دارد، بهتر است ابتدا روشن کند که کدام نیرو و چه شخصی در رهبری اتحادیه میهنی-اشاره به بافل طالبانی، پسر جلال طالبانی است- بود که در کرکوک با توافق و توطئه پنهانی با رژیم عبادی در برابر “حشد الشعبی” سنگرها را رها کرد و کرکوک را واگذار؟ بعلاوه، باز به گفته همان مقام پارتی، بهتر است “کاک” ملابختیار ابتدا “منزل شخصی” خویش در “خانقین” را از سلطه اشغالگران خارج کند. بعلاوه، همان مقام پارتی، که منطقه تحت سلطه اش هم مرز با “روئاوا” است، به مطالبه ملا بختیار پاسخ داد: “مرز باز است و کسی مانع نیست، اما سوال این است که ملا بختیار و اتحادیه میهنی اش اهل چنان رشادتهائی نیستند.”

حقیقتی که رضا کعبی روی خود را از آن برمی گرداند، همین است. “مساله کورد” و جدائی و ساخت “دولت”، با تلاشهای همین “صد ساله” ناسیونالیسم کُرد، به صحنه معادلات سیاسی اضافه شده است. اما در عین حال واقعیت و فکت های همین صد ساله بروشنی نشان داده اند که “حل مساله کورد” به جریانات سوسیالیسم کارگری و جنبش کمونیستی “تحمیل” شده است. لابد رضا کعبی گرامی از دوران شور و شوق ایام جوانی خاطره ای در حافظه دارد و میداند که این “ولادیمیر ایلیچ” بود که درست مقارن صد سال پیش، و آنگاه که ناسیونالیسم در کشورها و مناطق تحت سیطره استعمار در پی “ملت سازی” بود، راه حل سوسیالیسم کارگری را در “حق تعیین سرنوشت ملل” فرموله کرد؟ لابد میداند آنگاه که جریانات ناسیونالیست کُرد در “باشور”، “تک روی” و “ندانم کاریهای” “…؟ سال ۱۹۶۶” و ۳۱ آب(اوت) ۱۹۹۶ را در کارنامه خویش ثبت کرده بودند، این، باز هم کمونیستها بودند که قاطعانه طرح “استقلال کردستان عراق” را مطرح و به دفاع از آن برخاستند؟

یک مساله دیگر که در لابلای “کورد و کوردستان”، پنهان میشود، نقش جریانات حاکم در “باشور” در تقویت و تحکیم جریانات اسلامی است. از دوره سالهای ۱۹۹۰، جنگ خلیج،  و زیر سایه و حمایت دو جریان پارتی و اتحادیه میهنی، بر تعداد مساجد موجود تا آن سالها، ۱۶۰۰ مسجد و تکیه و خانقاه دیگر اضافه شده است. احتمالا رضا کعبی از “فتوا”ی “علی قره داغی”، “دبیرکل” اتحادیه “علماُ” اقلیم “باشور” باخبر است؟ اگر نه من اینجا چکیده فتوای این عنصر ارتجاعی را برای اطلاع ایشان و همگان نقل میکنم:

مُلا علی گفته است: آنهائی که در “عفرین” در برابر ارتش فاشیستهای ترکیه مقاومت میکنند، وابسته به “صهیونیستها” هستند و آنها، “یعنی “علما" اعلام کوردستان، با تمام قوا از  عملیات “شاخه زیتون” در عفرین حمایت میکنند و برای پیروزی ارتش ترکیه “دعا” میکنند.

چرا اگر “سردشت عثمان” و “سوران مامه حمه”، زبان به کوچکترین انتقاد از سران کُرد باز کنند، ترور میشوند و سر به نیست، اما کسانی که لاف غمخواری “کورد و کوردستان” را میزنند و از جنایات و کشتار ارتش ترکیه در عفرین خشمگین و ماتم زده، هردو، به موضع  ادعائی خود در عمل نیز پایبند نیستند؟ که حداقل کسی از میان این خیل وسیع فدائیان کورد و کوردستان برود یک تف به صورت این مزدور مرتجع اسلامی بیاندازند؟ از “دراز” کردن او حرف نمیزنم چه ممکن است این حرکت با “خشونت طلبی” تداعی شود و یا بی احترامی به “اعتقادات” کوردها که بهر حال “مسلمان” هم هستند”!

بهرحال، این چرخش به دور حلقه باطل، و این انتظار عبث که همین جریانات ناسیونالیست کُرد در همه “چهارپارچه”، این موانع جدی حل “مساله کورد” و سد جدی ساختن “دولت”، از “ندانم کاری” و “تک روی” دست بردارند، خود فریبی، پوچ و عقیم و نازاست. بدون فاصله گرفتن جدی از ناسیونالیسم کرد و کردایه تی و اسلامیت تنیده در کردایه تی، هیچ راه برون رفت برای معضل “مساله کورد” متصور نیست.

۲. خارج از دایره قانون تکامل و تغییر

در جریان اعتراضات شکوهمند مردم ایران علیه رژیم اسلامی، با دو مورد عجیب و غریب برخورد کردم. یکی تظاهراتی بود که در یکی از خیابانهای مرکزی شهر آمستردام برگذار شد؛ و دیگری پیامی که “رفیق” اشرف دهقانی به زبان آذری خطاب به “خلق آذربایجان” صادر کردند.

مورد اول با ترانه “دایه دایه” و “تفنگ دردت بجانم”، در واقع یک نمایش رقص و آواز “فولکلوریک” دو خلق “کُرد” و “لُر”، دومی با لباس اهالی روستاهای دور افتاده لُرستان، بود. برای عابران بیگناه و شهروندان هلندی حاضر در میدان، این نمایش میتوانست به نمائی از “فرهنگ آنها” تعبیر شود. مبتکران نمایش رقص و چوپی لُری، بجای اینکه به زبان هلندی به شهروندان آن دیار توضیح بدهند که چه در ایران میگذرد و تصویری از نبرد نسل جوان و مدرن و امروزی ایران علیه رژیم اسلام سیاسی به آنها بدهند، تصویر و نحوه نگرش و رفتار سیاسی خود را آنهم نه در دوره فعلی، که در زمان شاه، آنهم با همان زبان و لباس و فرهنگ آن دوران سپری شده، و باز برای خود و رو به بقایای چپ خلقی و ضد شاهی به نمایش درآوردند. شهروندان تحت ستم “امپریالیسم هلند” با این نمایش لابد متوجه شدند که انگار برخی از اپوزیسیون “چپ” رژیم اسلامی، در دوره حاضر زندگی نمیکنند. اما تصویری که این طیف “چپ” از جامعه ایران ارائه میدهند، با سقوط شاه، یعنی نزدیک به چهل سال است که به تاریخ پیوسته است. مردم ایران نه “خلق” اند و نه تجمعی از “خلق ها” که اسطوره های خود را از کسانی بگیرند که “درد تفنگ را به جان خود میگیرند” و وصیتشان این است که “زین و برگ را به مادیان”شان برسانند و خبر جنگ با تفنگ سر پُر را به “دائی”ها. آن تصویر از مردم ایران، در همان چهل سال پیش، هنوز از ایران سرمایه داری شده پس از اصلاحات ارضی در اوائل دهه چهل شمسی، بسیار عقب تر بود. به شهروند بیگناه هلندی باید گفت که مردم ایران و مبارزه مردم ایران را از دریچه این “چپ” که هنوز هم مثل آن سرباز ژاپنی سرگردان در جنگل که تصور میکرد جنگ دوم جهانی به پایان نرسیده است، کماکان در اوضاع و احوال زمان شاه زندگی میکند و خاطراتش را برای خود تکرار میکند، نگاه نکنند. این نوع بقایای چپ خلقی و هنوز هم ضد شاهی، از دایره شمول قانون تکامل و تغییر بیرون افتاده اند. جامعه شهری شده ایران آنقدر که این انزواهای سیاسی تصور میکنند، “خلقی”، مالامال از آه و افسوس برای دوره “زندگی بی آلایش” در عصر اقتصاد طبیعی، بیگانه با؛ و حتی دشمن تمدن غرب و میراثها و سنت های مبارزاتی اروپای غربی نیست. برعکس بویژه مبارزات باشکوه آن چند روز، به عینه نشان داد که بین جامعه ایران و نسل جوان و شجاع و نترس آن با اروپای غربی علقه های بسیار عمیق وجود دارد.

پیام اشرف دهقانی به “خلق آذربایجان” نیز در همان بستر است. برای ایشان هم که خود را یکی، و شاید “تنها” میراث دار مبارزه روشنفکران انقلابی اوائل دهه چهل شمسی قلمداد میکند، جامعه ایران خلق است و خلقها و مبارزات آنان بدون تکیه بر فرهنگ و خلق و خوی خلقی، هر اندازه رو به گذشته و در دوره پیشا سرمایه داری، و علیه “امپریالیسم و سگ های زنجیری”، به جائی نمی رسد.

به نظر من، این رفتار و سَکَناتِ غیر صمیمانه و از نظر اخلاق سیاسی مذموم که از محدویتهای تاریخی دوران مبارزات روشنفکران انقلابی اوائل دهه چهل و از تصمیم و اراده بنیانگذاران چریکهای فدائی خلق، تصویری عقب مانده، ضد تمدن غرب، بیگانه با میراثهای مبارزات مدنی غرب و اروپای غربی به شهروندان غرب مهندسی میکند و به فروش میرساند. مقاصد ناسالم را تعقیب میکند. من در سیر تاریخ مبارزاتی ام با بسیاری از آن عزیزان آشنائی داشتم. حمید مومنی را از دوره تحصیل در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران از نزدیک میشناختم، همیشه کتاب در دست و اغلب به زبان انگلیسی مطالعه میکرد. فریدون جعفری در همان دانشکده همکلاسیم بود، با بهمن روحی آهنگران رابطه سیاسی داشتم. و من و او متقابلا تلاش داشتیم دیگری را به نگرش خود جذب کنیم. با بهروز سلیمانی نزدیک به دوسال در یک حوزه در تشکیلاتی که من با آن کار میکردم، عضویت داشتم. با سعید سلطانپور در زندان قصر تهران روابط بسیار صمیمانه و عاطفی داشتم. ممکن است از نظر آرمانی، همچون اکثر قریب به اتفاق “کمونیستهای” آن دوره، افق آرمانهایمان از مرز و محدوده مشروطه طلبی و “استقلال” و پیروی از آرمان صنعتی کردن “میهن” تجاوز نکند، اما از نظر سجایا و خصوصیات شخصی، من در آنها هیچ نشانی از عشق به فرهنگ روستا و اقتصاد طبیعی ندیدم. از نظر رابطه با همکلاسیها و رفقای دختر کمترین نشانی از مرد سالاری، احترام به فرهنگ روستائی و فئودالی در آنها ندیدم. به باور من آن سجایای شخصی و آن ظرفیت های مُستعد اگر مرز محدودیتهای تاریخی را با یک نگرش علمی و با یک اراده و تصمیم خلاف جریانی در دهم می نوردید، شاید بسیار پیشتر به نقد بنیانهای سوسیالیسم خلقی میرسیدیم و مارکسیسم انقلابی ماتریال انسانی بیشتری از نخبگان سیاسی جامعه را در دسترس میداشت. دراین صورت امکان تشکیل حزب کمونیست ایران در تهران، سهل تر و حتی واقعی تر بود و کمونیسم ایران از امکان نفوذ مستقیم به کارخانه ها و کارکاهها برخوردار میشد. این ظرفیت تغییر را در آنان به عینه میدیدم. بنابراین بی انصافی است و غدر و ناروا که آن عزیزان از دست رفته را برای مقاصد حقیر و جاه طلبی های حقیرتر در همان دوره و در چهار دیواری محدودیتهای تاریخی مبارزاتشان فریز کرد و مدعیان را وارث “برحق” کلیددار ابدی آن عقب ماندگیها قالب کرد. عابران بیگناه پاریس باید همراه با من و در کنار شهروندان امستردامی، این تصویر خارج از زمان و مکان را از مردم ایران و مبارزاتشان، با یک تاسف به حال سکتهای مهجوری که در برابر تغییر و تکامل لجاجت میکنند، بدرقه کنند. تصویر اشرف دهقانی از “خلقهای ایران” و “خلق آذربایجان”، بویژه در غیاب اکثریت قریب به اتفاق بنیانگذاران جریان چریک فدائی، فرصت طلبانه و اپورتونیستی و بی پرنسیپی است. هیچکس به صِرف رابطه بیولوژیک با هر شخصیت سیاسی و یا هنری و اجتماعی، حق ندارد ادعای ارث و میراث و تنها وارث انحصاری “رفتگان” را جار بزند. سیاست و هنر، ارثی نیست. امیدوارم شهروندان غربی ترجمه پیام به “خلق آذربایجان” را هرگز نشنوند. چه، علیرغم عقب ماندن از حرکت تاریخ و بیرون افتادن از زمان و مکان، این “آناکرونیسم”، بویژه اینکه وقتی پیام به مردم ایران در بطن رویاروئیهای سرنوشت ساز، از زبان کسی بیان شده است که رابطه بیولوژیک با بنیانگذاران جریان فدائی دارد و خود سابقه “فرار قهرمانانه” از زندان شاه، میتواند به تصویر کج و کوله ای که از جامعه ایران، جنگ و نبرد نسلها و مبارزه این مردم برای ارزشهای اجتماعی و سیاسی و مدنی اروپای غربی داده شده است، تاثیر زیان آور داشته باشد. چرا که این فقط عقاید پیشرو و مترقی نیستند که میتوانند مردم را بسیج کنند، مالیخولیا و سکتهای حاشیه ای و ایزوله از دایره مدنیت و دستاوردهای پیشرو بشر نیز، در شکل دادن و یا به عبارت دقیقتر، در مُشّوش ساختن افکار عمومی نقش مُخرّب و بازدارنده بازی میکنند.

۳۰ ژانویه ۲۰۱۸

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت