.
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶.
امروز:
Nov 22 2017.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

یکشنبه, 21 آبان 1396 ساعت 22:22

بهرام رحمانی : «من مرگ را سرودی کردم»، زندگی و مبارزه محمود صالحی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید;

روز شنبه ششم آبان ماه سال جاری، محمود صالحی از فعالین سرشناس جنبش کارگری ایران بازداشت گردید. بازداشت محمود صالحی جلو درب بیمارستان در شرایطی صورت پذیرفت که شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج در روز ۲۵ شهریورماه ۱۳۹۴، وی را به ۹ سال حبس به اتهام عضویت در تشکل‌های «معارض» کشور به ۷ سال و نیم و به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک‌سال و نیم حبس تعزیری محکوم نموده بود، که این حکم پس از اعتراض محمود صالحی در دادگاه تجدیدنظر استان کردستان به یک‌سال حبس تعزیری تحت درمان تبدیل شده است. محبوس نمودن محمود صالحی در شرایطی است که وی به‌دلیل از دست دادن کلیه‌هایش، هفته‌ای دوبار بایستی دیالیز شود، هم‌چنین به‌دلیل مشکلات عدیده قلبی و عروقی، همواره باید تحت نظر پزشک باشد. وی هم‌اکنون در بیمارستان است و گفته می‌شود احتمالا فردا‌(12 نوامبر 2017)، به زندان بازگردانده خواهد شد. در حالی که پزشکان معالج وی در سقز گفته‌اند برای معالجعه محمود، ضروری‌ست که وی، به یکی از بیمارستان‌های مجهز تهران و یا تبریز منتقل شود. برای آزادی فوری محمود صالحی و دیگر زندانیان سیاسی و اجتماعی از جمله از جمله رضا شهابی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی لنگرودی، محسن عمرانی، سهیل عربی، نرگس محمدی، ارژنگ داوودی، محمد نظری، مصطفی سلیمی، علیرضا گلیپور، زینب جلالیان، مجید اسدی، محمد صابر ملکرئیسی، سهراب بهرامی، کاوان محمودیان، صدیقه وسمقی، قاسم عبداله و عبدالله کرملاچعب، رضا اکوانیان، رامین حسین پناهی، محمد علی طاهری، گلرخ ایرایی، آتنا دائمی، افشین حیرتیان، فواد زندی، آرش صادقی، غلامرضا خسروی و... تلاش کنیم! حکومت سرمایه‌داری اسلامی ایران، بر این تصور خام است که با به زنجیر کشیدن محمود صالحی، زندانی کردن فعالین جنبش کارگری هم‌چون رضا شهابی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی، مختار اسدی و محسن عمرانی و ...، احضار برای اجرای حکم جعفر عظیم‌زاده، علی نجاتی، علیرضا ثقفی، حکم شلاق برای شاپور احسانی‌راد، احضار داوود رضوی، ابراهیم مددی برای حضور در دادگاه و ... می‌تواند جلوی پیشروی جنبش کارگری و فعالیت‌های فعالان کارگری و اجتماعی را سد ایجاد کند و کارگران، ستم‌دیدگان، بیکاران و محرومان جامعه را از مبارزه برای دست‌یابی به حقوق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و انسانی‌شان باز دارد. چرا که جنبش کارگری ایران بالنده و فعال و همیشه در صحنه است در عین حالی که هنوز مبارزات این جنبش، پراکنده است و از ضعف‌های عدیده‌ای نیز رنج می‌برد. اکنون اعتراضاتی مختلفی در داخل و خارج کشور با خواست فوری و بی‌قید و شرط محمود صالحی و دیگر زندانیان سیاسی و اجتماعی راه افتاده است و دست‌اندرکاران این اعتراضات، نسبت به وضعیت وخیم جسمانی این فعال سرشناس جنبش کارگری ایران، عواقب ناشی از وارد شدن هرگونه لطمات جسمانی به محمود و دیگر زندانیان سیاسی را متوجه بالاترین مقامات قضایی و اجرایی حکومت اسلامی ایران، هشدار داده‌اند. تنها «جرم» محمود صالحی و دیگر فعالین جنبش کارگری، دفاع از حقوق خود و هم‌طبقه‌ای‌هایشان در مقابل تبعیض و استثمار سیستم سرمایه‌داری است. اما واقعیت این است که حکومت اسلامی ایران، اکنون بیش از هر زمان دیگری از خیزش جنبش کارگری و جنبش زنان و جنبش دانشجویی و تلاش فعالین پیشرو و مترقی، وحشت دارد از این‌رو، زندانیان سیاسی را در معرض انواع و اقسام خطرات، حتی مرگ قرار داده است. اما جنبش‌های اجتماعی ایران و در پیشاپیش همه جنبش کارگری، در چهل سال مبارزه خود علیه حکومت اسلامی ایران، تجارب ارزنده‌ای کسب کرده‌اند از جمله ختثی کردن ترفندهای حکومت اسلامی علیه خود. به خصوص فعالین کارگری و سیاسی و فرهنگی، نه تنها آگاهانه در مقابل تعرض حکومت اسلامی با قامتی استوار و سرافراز ایستاده‌اند و بهای سنگین آن را نیز می‌پردازند، بلکه آگاهانه و هدفمند نیز در جهت سرنگونی کلیت این حکومت و برپایی یک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و انسانی پیکار سخت و دشواری را پیش می‌برند! آن‌چه که در زیر آمده است مقدمه کتاب «من مرگ را سرودی کردم»، زندگی و مبارزه محمود صالحی» و هم‌چنین بیوگرافی کوتاه محمود از همین کتاب است*

پای محمود را با زنجیر به تخت بسته‌اند؟!   محمود و نجیبه صالح‌زاده همسر و هم‌رزم و سخنگوی کمیته دفاع از محمود صالحی

نام محمود صالحی در افت و خیزهای جنبش کارگری ایران، به ویژه از سال 1383، نه تنها نام آشنایی برای کارگران و نهادها و سازمان¬ها و احزاب ایرانی، بلکه برای تشکل¬ها و سازمان¬ها و احزاب چپ جهانی نیز نام آشنایی است. انقلاب بهمن 1357، گر چه یک فرصت تاریخی نوین را پیش روی طبقه¬¬ کارگر ایران گشود، اما کارگران به دلیل عدم وجود تشکلات توده¬ای قدرت¬¬مند خود و فقدان وجود گرایش کمونیستی روشن¬بین، نتوانستند آلترناتیو طبقاتی خود را در جامعه حاکم کنند. فعالین جنبش کارگری و کمونیستی توسط حکومت سرمایه¬داری اسلامی سرکوب شدند. تعداد قابل توجهی از آن¬ها زندانی و اعدام گشتند و تعدادی هم مجبور به ترک ایران شدند. فعالیت سازمان¬های سیاسی مخالف حکومت ممنوع شد و تشکل¬های کارگری منحل گردید. اختناق و سرکوب خونین، این بار توسط حکومت سرمایه¬داری اسلامی، تمام جامعه را فرا گرفت. خمینی، رهبر و بنیان¬گذار حکومت اسلامی، از همان ابتدا سعی کرد با «کارگر» خواندن «خدا»، طبقه¬ کارگر و مطالبات ویژه آن، از جمله اول ماه می را حذف کند. اما اعتراض و مبارزه پیگیر‏ كارگران، سرانجام حکومت اسلامی را مجبور كرد، كه در قانون كار¬(ماده¬ شصت و سه) روز اول می را به عنوان روز كارگر و هم¬چنين تعطيلى این روز را¬(از سال 1369 با تصویب قانون کار در مجلس شورای اسلامی) به رسميت بشناسد. از اين دوره به بعد، حکومت اسلامى كه در تعطيل نكردن مراسم اول می موفق نشده بود، تلاش‏ ¬كرد روز جهانی جهانی کارگران را از مضمون و محتوای سیاسی¬¬-¬طبقاتی¬اش تهی سازد و به مراسم¬ دفاع و طرف¬داری از خود تبدیل کند. از این¬رو، تحريم مراسم دولتى و برگزارى مراسم مستقل، يك هدف اصلى مبارزه كارگران ايران در اول می در تمام این سال¬ها بوده است. محمود صالحی، نوجوانی بود که در انقلاب 1357 فعالانه شرکت داشت به همین دلیل در طول سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، حدود هشت سال از زندگی خود را در زندان گذرانده است. محمود، با سازمان¬دهی¬ها، نوشته¬ها، سخن¬رانی¬ها¬(به¬ ویژه در¬ مراسم روز جهانی کارگر) و با مواضع رادیکال و مقاومتش در زندان¬ها معروف است. نوشته¬ها و فعالیت¬های محمود صالحی بیش از هر چیز او را به عنوان یک چهره محبوب و دوست¬داشتنی و صادق و رک¬گو کارگری مبدل کرده است. سرگذشت او، دوران سپری شده¬ای نیست؛ بلکه طرح مسایل کارگری که او در طول سال¬های طولانی تجربه کرده است بی¬شک برای نیروهای جوان سیاسی و به ویژه کارگران و فعالین سیاسی چپ در آینده نیز آموزنده است. رویداد سقز و تهدید و ارعاب دستگیرشدگان روز جهانی کارگر در این شهر، دو دوره متفاوت حاکمیت جمهوری اسلامی را در برمی¬گیرد؛ یعنی، دوره¬ای که جناح اصلاح¬طلبان حکومت در راس قدرت بود و هم در دوره¬ای که اصول-گرایان قدرت را گرفتند و هنوز هم در قدرت هستند. در هیچ¬کدام از این دوره¬ها، کم¬ترین بهبودی در زیست و زندگی و سطح دست¬مزد و آزادی¬ مبارزه کارگران به وجود نیامد. در هشت سال ریاست جمهوری محمد خاتمی و هم‌چنین در دوره ریاست جمهوری احمدی¬نژاد، برخوردهای سرکوب¬گرانه و تحمیل بی¬حقوقی¬های فراوان بر کارگران در جریان بوده و تفاوت چندانی در برخورد حاکمیت به جنبش کارگری و تهدید و فشار بر فعالین کارگری دیده نمی¬شود. بنابراین، سرمایه¬داران و حکومت حامی سرمایه، با وجود رقابت¬ها و کشمکش¬های جناحی¬شان در استثمار هر چه شدیدتر نیروی کار و سرکوب جنبش کارگری و هم¬چنین دیگر جنبش¬های برابری¬طلب و عدالت¬جو چون جنبش زنان، جنبش دانش¬جویی و روشنفکران، منافع مشترک سیاسی¬-¬ طبقاتی را دنبال می¬کنند. در بیش از سه دهه حاکمیت حکومت اسلامی، یعنی در دوره ریاست جمهوری بنی¬صدر، ریاست جمهوری خامنه¬ای و نخست وزیری میرحسین موسوی، ریاست جمهوری رفسنجانی، ریاست جمهوری خاتمی و اکنون در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی¬نژاد، همواره طبقه کارگر زیر شدیدترین سرکوب¬ها و بی¬رحمی¬ها قرار داشته است. اما با وجود این همه سرکوب سیاسی و فقر و فلاکت اقتصادی، هیچ دوره¬ای فعالین کارگری از مبارزه بر حق خود دست نکشیده¬اند و هم¬چنان برای برقراری آزادی بیان، تشکل و اعتصاب و دیگر مطالبات¬شان پافشاری می¬کنند. در این سال¬ها، با وجود این که قوانین حکومت اسلامی هیچ¬گونه آزادی¬ فردی و جمعی را به رسمیت نشناخته است، سالانه صدها اعتصاب و اعتراض کارگری برگزار می¬شود و فعالین کارگری با شناخت از قدرت همبستگی کارگری در اتحاد و مبارزه متشکل علیه مناسبات سرمایه¬داری، از تلاش بی¬وقفه برای برپایی تشکل¬های مستقل طبقاتی¬شان دست برنمی¬دارند. اگر کارگران ایران در سطح سراسری به خواست¬ها و مطالبات خود برسند، بی¬شک فعالین دیگر جنبش¬های اجتماعی نیز در پیکار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود به مطالبات¬شان خواهند رسید. یکی از عرصه¬های مهمی که در سطح سراسری و اجتماعی طبقه حاکمه را مجبور می¬کند به آزادی¬های فردی و اجتماعی گردن بگذارد، مبارزه پیگیر کارگران برای حقوق طبقاتی خویش است. اگر کارگران بتوانند حق آزادی بیان، قلم، تشکل و اعتصاب بگیرند، قطعا این قوانین شامل حال همه اقشار جامعه نیز می¬شود و دولت مجبور است به خواست¬های همه آنان گردن بگذارد. از این¬رو، تقویت جنبش کارگری، به سود اکثریت شهروندان جامعه و مزدبگیران است. در کشوری چون ایران کنونی که همه قوانین آن، از جمله قانون کارش ضدکارگری و ضدانسانی است و کارگر حتا برای دریافت دست¬مزد به خور و نمیری که با کارفرما بر سر آن توافق کرده است باید دست به اعتراض و اعتصاب بزند و با تهاجم نیروهای سرکوبگر نیز روبرو شود، آزادی بیان، حق تشکل و اعتصاب جایگاه ویژه¬تری پیدا می¬کند. تشکل کارگری، مهم¬ترین ابزار طبقه کارگر در مقابل طبقه حاکمه است. تشکل کارگری، امر متشکل کردن توده کارگران، آموزش آن¬ها، هدایت اعتصاب و نمایندگی کردن کارگران در اعتصاب و اعتراض و مذاکره با کارفرما و نمایندگان دولت و هم¬چنین نقش بازرسی و نمایندگی کردن کارگران در امر پیش¬برد قانون کار و نظارت بر آن را به عهده دارد. تشکل کارگری باید بتواند در قراردادهای کار، تعیین سطح دست¬مزدها در قبال کارفرما و دولت توده کارگران را نمایندگی کند. تشکل کارگری در همه عرصه¬های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از موضع طبقه کارگر که یکی از طبقات اصلی جامعه است دخالت می¬¬کند و جانشین و بدیل طبقاتی خود را تبلیغ و ترویج می¬نماید. تشکل کارگری، نهایتا باید به فکر واژگون کردن سیستم سرمایه¬داری و خلع ید دولتی از اقلیتی سرمایه¬دار، با هدف برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی و بدون ستم و استثمار باشد. بی¬شک در کشوری چون ایران، برای برپایی تشکل کارگری و هر نهاد مستقل دیگر، باید بهای زیادی پرداخت. برپایی تشکل کارگری و دیگر تشکل¬های دمکراتیک در کشورهایی که دیکتاتورها حاکم هستند کار چندان ساده و بی‌خطری نیست. رهبران و فعالین کارگری، همواره در جلو صحنه قرار می¬گیرند؛ چرا که، تشکل کارگری در خانه‌های تیمی و مخفیانه برپا نمی¬شود. تشکل کارگری، به شکل علنی و در سطح اجتماعی و با حضور مستقیم کارگران به وجود می¬آید تا توده کارگران با اتحاد و همبستگی و مبارزه پیگیر خود حق و حقوق¬شان را از سرمایه¬داران و دولت حامی آن¬ها بگیرند. از این رو، رهبران و فعالین کارگری آگاهانه و داوطلبانه بهای بیش¬تر می¬پردازند. برپایی تشکل¬های مستقل کارگری در ایران، دست¬کم در صد سال گذشته، همواره با سرکوب و دستگیری و زندان و اعدام فعالین کارگری همراه بوده است. تنها در مقاطع بسیار کوتاهی فضای نسبتا باز سیاسی در جامعه ما وجود داشته که در چنین فضایی، احزاب و سازمان¬های سیاسی و رسانه¬ها و تشکل¬های کارگری نیز امکان فعالیت علنی پیدا کرده-اند. با گسترش روابط و مناسبات سرمایه¬داری در ایران که از اواسط سده سیزدهم خورشیدی آغاز شد و در دوره مشروطیت با ورود تکنولوژی و کالاهای غربی به ایران، گسترش یافت، فعالین کارگری نیز تلاش¬هایی را برای خودسازمان¬دهی آغاز کردند. تاریخا نخستین بارقه¬های برپایی تشکل¬های مستقل کارگری در میان کارگران چاپ¬خانه¬ها آغاز شد. از همه بیش¬تر انقلاب 1905 روسیه که حدود دو سال قبل از انقلاب مشروطیت ایران بود و به ویژه انقلاب عظیم اکتبر 1917 روسیه، تاثیر به سزایی در شکل¬گیری سازمان¬های چپ ایرانی و تشکل¬های کارگری داشتند. انقلاب مشروطیت دو سال بعد از انقلاب 1905 روسیه، یعنی در سال 1285 روی داد. کارگران مهاجر ایرانی که در صنعت نفت باکو و دیگر شهرهای روسیه و هم¬چنین استانبول کار می¬کردند از نزدیک با مبارزات کارگران این مناطق آشنا شدند و پس از مراجعت به ایران، دست¬اندرکار تشکل¬های کارگری و احزاب سیاسی چپ شدند. کارگران مهاجر ایرانی که از روسیه بازگشته بودند با سوسیالیسم و کمونیسم هم آشنا بودند، همواره پیش¬گام سازمان¬دهی طبقه کارگر شدند. چهره¬های سرشناس کارگری چون محمد دهگان مدیر شواری مرکزی اتحادیه¬های کارگران ایران، میرزامحمد آخوندزاده نماینده باربران انزلی در شورای مرکزی و یوسف افتخاری سازمان¬ده تشکیلات مخفی کارگری در آبادان، جزو کارگران مهاجر ایرانی بودند که از روسیه به ایران برگشته بودند. در واقع مهاجریت دسته¬جمعی بی¬کاران ایران، با هدف پیدا کردن کار به روسیه از اواسط سده نوزدهم میلادی آغاز شد و تا اوایل سده بیستم ادامه داشت. در برخی سال¬ها رقم کارگران مهاجر ایرانی از مرز 200 هزار تن می¬گذشت. در سال 1285 بود که تلاش¬های بی¬وقفه¬ای برای سازمان¬دهی کارگران صنایع چاپ و مطبوعات آغاز می¬شود. در آن دوره، کارگران چاپ و مطبوعات بخش کوچکی از کارگران ایران را تشکیل می¬دادند و به دلیل این که دایما با کتاب و مطبوعات سر و کار داشتند آگاه¬تر از بخش¬های دیگر کارگری بودند. افکار سوسیالیستی و کمونیستی در میان این بخش از کارگران نفوذ زیادی داشت. محمد پروانه، از کارگران صنعت چاپ، به همراه گروهی از هم¬فکران خود نخستین تشکل کارگری ایران را در تهران تشکیل دادند. جنبش کارگری در این دوره پیشروی¬های چشم¬گیری داشت. در سال ١٣٢٤، شورای متحده، ٣٠٠ تا  ٤٠٠ هزار عضو داشت که هر کدام در اتحادیه¬های خود متشکل بودند. سال ١٣٢٥ اوج پیشروی جنبش کارگری ایران است. در اول ماه می ١٣٢٥، صدها هزار کارگر، روز جهانی خود را جشن گرفتند و در مقابل یورش پلیس دست به مقاومت زدند. و یا این که کارگران و مردم آزادی¬خواهی که حکومت شاه را در هم شکسته بودند؛ سریعا تشکل¬های دمکراتیک سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود، به ویژه شوراهای کارگری را به وجود آوردند؛ در سراسر کشور در صفوف میلیونی به استقبال اولین روز جهانی کارگر خود پس از پیروزی انقلاب ٥٧، در ١١ اردیبهشت ماه سال ١٣٥٨ رفتند و تشکل¬های کارگری مستقل خود، به ویژه شوراها را به وجود آوردند. مبارزه کارگران ایران برای برگزاری اول ماه می در بیش از سه دهه حاکمیت ارتجاعی و ستم¬گرانه و غیرانسانی حکومت اسلامی را می¬توان به پنج دوره تقسیم کرد: 1- پس از سرنگونی حکومت شاه، کارگران ایران تشکل¬های خود اعم از شورا، اتحادیه¬، کمیته کارخانه و غیره را به وجود آوردند. در این دوره، برگزاری مراسم¬ و راه¬پیمایی¬های اول ماه می، یکی از مشغله¬های مهم فعالین جنبش کارگری و سازمان¬های چپ بود. اما پس از سرکوب¬های سال¬های ١٣٦٠ تا ١٣٦٢، با دستگیری و زندان و اعدام بسیاری از فعالین جنبش کارگری و سازمان¬های چپ و یا خروج اجباری آن¬ها از کشور به دلایل امنیتی و برقراری خفقان خونین، جنبش کارگری برای یک دوره مجبور به سکوت و سکون شد. از سوی دیگر، جنگ خانمانسوز ایران و عراق نیز به خفقان و معضلات اقتصادی هر چه بیش¬تر دامن زد. در این دوره، کارگران مراسم¬ اول ماه می خود را در جمع¬های کوچک و محفلی به دور از چشم عوامل حکومت و یا با پخش شیرینی و گذاشتن گل بر روی ابزارها و ماشین¬های کار، برگزار می¬کردند. کارگران پیشرو در این سال¬ها تلاش کردند در مراسم¬ دولتی شرکت نکنند. ٢- در اثر مبارزه کارگران، روز اول ماه می در قانون کار جمهوری اسلامی در سال ١٣٦٩، به عنوان روز تعطیل کارگری رسمیت پیدا کرد. در این دوره، حکومت به ویژه از طریق خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار در تلاش بود مراسم¬¬ تشریفاتی خود را برگزار کند و اجازه ندهد کارگران مراسم مستقل داشته باشند. اما کارگران افزون بر تلاش برای برگزاری مراسم¬های مستقل خود در جمع¬های کوچک و محدود، مبارزه زیادی صرف به شکست کشاندن مراسم¬ دولتی کرده¬اند. ٣- اول ماه می ١٣٨٢، کارگران برای اولین بار سمیناری علنی در کرج برگزار کردند. هم¬چنین فعالین کارخانه¬های مختلف، مراسمی را نیز به مناسبت روز جهانی کارگر در منطقه خور در جاده کرج برپا داشتند. اما در اول ماه سال 1383، اتفاق بسیار مهمی روی داد که جنبش کارگری ایران را سال¬ها جلو برد. در این سال، کارگران سقز قصد داشتند مراسم مستقل خود را برگزار ¬کنند که با هجوم عوامل و نیروهای ضدشورش حکومت اسلامی روبرو شدند. قبل از فرا رسيدن اول ماه می ٨٣، پيشروان جنبش کارگرى براى تدوين يک قطعنامه سراسرى ده¬ها جلسه تشکيل داده بودند که یک پیشرفت مهم در جنبش کارگری بوده است. این قطعنامه با امضای کمیته برگزاری مراسم اول ماه می-(تهران - سقز - بوکان - بانه - مریوان - سنندج - رشت)، انتشار یافته بود. محمود، در سازمان¬دهی این حرکت نقش مهمی داشت. او، هم¬چنین تاثیر به سزایی در سازمان¬دهی حرکت¬های بعدی اول ماه می و هم¬چنین برپایی کمیته هماهنگی داشت. مامورین انتظامی، ضدشورش و امنیتی حکومت اسلامی به تجمع  علنی مراسم اول ماه می ١٣٨٣ سقز یورش بردند و با ضرب و شتم کارگران و خانواده آن¬ها، حدود ٥٠ تن را دستگیر کردند که پس از ساعاتی همه دستگیرشدگان به جز ٧ نفر آزاد شدند. این هفت نفر عبارت بودند از: محمود صالحی، محسن حكيمی، جلال حسينى، محمد عبدى‌پور، برهان ديوارگر، اسماعیل خودکام و هادی تنومند. دو روز قبل از این رویداد، محمود صالحی و محسن حكيمی با هيات نمايندگی فدراسيون اتحادیه¬های آزاد کارگری که در تهران به سر می¬بردند ديدار و گفتگو كرده بودند. محمود در آن گفتگو، واقعیت¬های جنبش کارگری و ممنوعیت تشکل¬های مستقل کارگری در ایران و هم‌چنین ماهیت واقعی خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار را با آن¬ها در میان گذاشته و ادعاهای حکومت و خانه کارگر در مورد جنبش کارگری را برملا کرده بود. قبل از این واقعه، محمود و هم¬فکرانش در سقز مشغول سازمان‌دهی مراسم مستقل اول ماه می این شهر بودند تا فضای اختناق را بشکنند و موانع عمده¬ای علیه سیاست¬های اصلاح¬طلبان حکومتی و دوم خرداد در جنبش کارگری و هم¬چنین گرایش رفرمیستی و راست درون این جنبش به وجود آورند که ایجاد تشکل کارگری را در چارچوب توافق¬نامه سازمان جهانی و وزارت کار حکومت اسلامی می‌دیدند. محمود صالحی و محسن حکیمی در 29 آوریل 2004 خود، یعنی دو روز قبل از روز جهانی کارگر، با هیات «نمایندگی کنفدراسیون بین¬المللی اتحادیه¬های کارگری» در تهران دیدار و در مورد وضعیت طبقه کارگر ایران گفتگو کرده بودند و تلاش و طرح نهاد «خانه کارگر»، این تشکل دست¬ساخته ضدکارگری حکومت اسلامی در درون طبقه کارگر ایران را در جهت پذیرفته¬شدن آن به عنوان عضو در این کنفدراسیون و به رسمیت شناخته شدن آن توسط آی.ال.او¬(سازمان بین¬المللی کار) به شکست کشاندند. اقداماتی که به هیچ¬وجه نه برای حکومتیان و نه سران خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار قابل تحمل نبود. به همین دلیل، سرويس‌های‌ امنيتی حکومت اسلامی، دیدار آن¬ها با هيات نمايندگی فدراسيون را به شدت زیر كنترل داشتند و محمود و محسن بر این مساله واقف بودند. در اعتراض به این بازداشت¬ها، تلاش¬های گسترده و وسیع کارگران و فعالین جنبش کارگری داخل و سازمان¬ها و احزاب چپ و کمونیست در خارج کشور در جلب همبستگی کارگران جهان به راه افتاد و حکومت اسلامی را وادار کرد تا همه دستگیرشدگان را پس از ١٢ روز آزاد کند. این هفت نفر پس از آن، بارها به بی¬دادگاه¬های حکومت اسلامی احضار شدند، اما در مقطع اول ماه می ١٣٨٥، دادگاه تجدیدنظر آن¬ها را «تبرئه» کرد. با وجود این، آن¬ها دوباره به دادگاه احضار شدند و مورد بازجویی مجدد و محاکمه قرار گرفتند. ٤- مراسم¬ اول ماه می در سال ١٣٨٤ و ١٣٨٥، در فضای متفاوتی برگزار گردید. کارگران هم مراسم اول ماه می تشریفاتی خانه کارگر در این دو سال را به هم زدند و هم¬چنین در سطح وسیعی مراسم مستقل اول ماه می خود را برگزار کردند. 5- از واقعه اول ماه می سقز تاکنون اول ماه می¬ها هر سال با شکوه¬تر از سال گذشته برگزار می¬شود. در واقع برگزاری مراسم¬های مستقل اول ماه می، با مبارزه پیگیر کارگران به حکومت اسلامی ایران تحمیل شده است. برگزاری مراسم¬ اول ماه می مستقل کارگران، از دو جنبه حائز اهمیت است: یکی این که مبارزه برای برگزاری آزادانه اول ماه می، جدا از مبارزه برای آزادی¬های دمکراتیک در کل جامعه نیست. به درجه¬ای که اختناق و سرکوب کم-تر می¬شود به همان نسبت نیز فعالین کارگری و دیگر جنبش¬های اجتماعی فعالیت خود را افزایش می¬دهند و از جمله تشکل¬های مستقل خود را به وجود می¬آورند. دوم این که وجود تشکیلات برای سازمان¬دهی اول ماه می و دیگر عرصه¬های مبارزاتی کارگران امری ضروری است. کارگران، بدون تشکل مستقل ضدسرمایه¬داری خود و اتحاد و همبستگی¬شان نمی¬توانند گام¬های اساسی بر علیه سیستم سرمایه¬داری بردارند. واقعیت¬های تاریخی نشان داده است دورانی که تشکل¬های کارگری مستقل از دولت، مانند شوراها، سندیکاها، کمیته¬های کارخانه، صندوق¬های همبستگی مالی، کمیته¬های اعتصاب و غیره فعالیت داشتند امر پیش¬برد مبارزه¬شان، از جمله برگزاری مراسم¬ اول ماه می نیز هر چه با شکوه¬تر و اجتماعی¬تر صورت گرفته است. پس از انقلاب ١٣٥٧، جنبش شورایی با اتکاء بر مجامع عمومی و دخالت همه کارگران رشد کرد. با پیشرفت این جنبش، «اتحاد شوراها»، از جمله «کانون شوراهای شرق تهران»، «شورای متحده، کارخانجات غرب تهران» و «اتحاد شوراهای ٤٠ کارخانه گیلان» تشکیل شد و نشان داد که شوراهای کارگری می¬تواند پایه تشکل سراسری کارگران ایران باشند. شکی نیست که به فعالیت شوراها در این دوره، باید با دید انتقادی نگریست و با نقد ضعف آن‌ها، به تجارب مثبت¬شان تاکید کرد. شورا، دمکراتیک¬ترین و جدی¬ترین تشکل کارگری است که با سرنگونی سرمایه¬داری و حکومت حامی سرمایه، بلافاصله با فراخواندن کنگره سراسری شوراها، پایه¬های حکومت کارگری را بنیان¬گذاری می-شود. چنین حکومتی به دلیل این که با حضور فعال اکثریت مردم جامعه و به ویژه طبقه کارگر برپا می¬شود نه نیازی به سرکوب و سانسور دارد و نه نفس سرکوب و تبعیض و ستم و استثمار را برمی¬تابد. به همین دلایل وسیع¬ترین آزادی-های فردی و جمعی و عدالت و رفاه اجتماعی را به ارمغان می¬آورد. آخرین دستگیری محمود به این شکل بود که ظهر روز دوشنبه ٢٠ فروردین ماه ۱٣٨۶، تعدادی از افراد نیروهای انتظامی به محل کار او مراجعه کردند و وی را به بهانه این که دادستان می¬خواهد با او در خصوص روز جهانی کارگر صبحت کند با خود ¬بردند. منشی اجرای احکام در یک دادگاه چند دقیقه¬‌ای و به‌طور شفاهی حکم دادگاه تجدیدنظر استان مبنی بر محکومیت محمود صالحی به یک سال حبس تعزیری و سه سال حبس تعلیقی را قرائت نمود و بی¬درنگ حکم بازداشت او را صادر کرد. محافظان سرمایه، محمود صالحی را بدون اطلاع خانواده¬اش و حضور وکیلش با سرعتی سرسام¬آور از شهر محل اقامت خود¬(سقز) دور کردند و بعد مشخص شد که وی را در زندان مرکزی شهر سنندج زندانی کرده‌اند. محمود صالحی، علاوه بر این که از سنین کودکی ناچار به کارمزدی بوده و تمام عمرش را کارگری کرده است، در عین حال، با تمام توان در مقابل سرمایه¬داران ایستاده و حق خود و هم¬طبقه¬ای¬هایش را پیگیرانه طلب کرده است. از این¬رو، او و خانواده¬اش بخش زیادی از زندگی خود را در زیر تهدیدات عوامل حکومت اسلامی و در زندان¬ها و در زیر شکنجه گذرانده و با وجود بیماری و به ویژه ناراحتی شدید کلیه، هم¬چنان محکم و استوار در مقابل سرکوب و ستم و استثمار سیستم سرمایه¬داری ایستاده است. محمود صالحی، به عنوان یک کارگر نانوایی و آگاه به موقعیت طبقاتی خود، سالیان زیادی از عمرش را برای رسیدن به حقوق و مطالبات کارگران و مزدبگیران در مبارزه و تنگ¬دستی گذرانده است. و از همین¬رو، او یکی از چهره¬های سرشناس جنبش کارگری ایران است که در راستای پیش¬برد امر مبارزات هم¬طبقه¬ای¬هایش بهای گزاف و آگانه¬ای پرداخت کرده است. محمود صالحی، از چهره¬های خوش¬نام، محبوب، پیگیر، مبارز، با نفوذ و فداکار کارگران ايران است. او به دلیل حضورش از کودکی در بازار کار و تجربیات گوناگونش در عرصه تشکل¬یابی و مبارزه جمعی، به ¬خوبی با شیوه¬های استثمار و درد و رنج کارگران آشناست. او يکی از بنيان¬گذاران اصلی سنديکای کارگران خباز سقز، در دو دوره متفاوت است و در کنار همرزم و همسرش نجیبه صالح¬زاده و دو فرزندشان سامرند و سيامند و پدر سال¬خورده¬اش محمد صالحی کار و زندگی می¬کند. متاسفانه چند ماه پیش محمود پدرش را از دست داد، یادش گرامی باد! محمود صالحی، منتقد جدی و پیگیر مناسبات بی¬رحمانه سرمايه¬داری از نظر طبقه کارگر بوده و تنها هدفش تامين وضعيت بهتر و مناسب برای طبقه کارگر در منازعات دو طبقه موجود در جامعه و لغو کار مزدی و مالکیت خصوصی است. او ماهيت طبقاتی هر دو طبقه متخاصم موجود در جامعه را به خوبی می¬شناسد. همين شناخت از مناسبات موجود و داشتن مواضع انقلابی، او را به رهبری جسور، مقاوم و محبوب در میان کارگران تبدیل کرده است. بر این اساس، دستگيری و زندانی کردن چندين باره محمود صالحی، از قبل توسط سرمایه¬داران و دولت حامی آن‌ها طرح¬ريزی شده است. حکومت اسلامی، او را خوب شناخته و می¬داند که شکستن او، یعنی شکستن روحیه مبارزه¬جویی توده کارگران و مرعوب کردن آن¬هاست. اما محمود هم¬چنان مقاومت می¬کند. از این¬رو، مسئولان قضایی و امنيتی حکومت اسلامی، هر بار به بهانه¬ای محمود را دستگير و زندانی و مورد محاکمه قرار داده¬اند. گاهی به اتهام فعالیت «علیه امنیت ملی»، یا «به خطر انداختن امنیت ملی»، هواداری از «کومه¬له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران»، یا¬ «اخلال در نظم جامعه» و غیره. اما محمود صالحی هر بار اتهامات وارده را قویا رد کرده و از عهده بازجویان و قضات به خوبی برآمده است. اما او همیشه یک «جرم» ثابت داشته که هرگز آن را انکار نکرده است و آن هم دفاع بی¬وقفه¬ از هم طبقه¬ای¬هایش و نقد مناسبات سرمایه¬داری. بنابرانی، هميشه جرم مشخص او، دفاع از منافع طبقه کارگر و تلاش برای برگزاری اول ماه می روز جهانی کارگر و ۸ مارس روز جهانی زن و تشکل¬یابی کارگران بوده است. محمود مدافع سرسخت منافع کارگران، حقوق کودکان، زنان و متحد کردن کارگران و حرکت در مسیری است که زندگی شاد و شايسته¬ای برای کل بشریت به ارمغان می¬آورد. محمود صالحی سازمان¬ده و سخن¬ران اصلی مراسم¬ اول ماه می در کردستان است. سخنان او، همواره تازه¬گی دارد و شنونده را عمیقا تحت تاثیر قرار می¬دهد. از این¬رو، سخن¬رانی¬های او، همواره با استقبال گرم مردم حاضر در این‌گونه جلسات قرار گرفته است. او، حتا در زندان نیز از فعالیت طبقاتی خود دست نکشید به طوری که به کارگران زندان نیز کمک کرد تا با دست زدن به اعتصاب، حق خود را بگیرند. محمود صالحی، آخرین بار نیز فقط به خاطر برگزاری مراسم اول ماه می¬¬(روز جهانی کارگر) در شهر سقز و دفاع از آرمان¬های انسانی، اجتماعی و سیاسی خود و هم¬طبقه¬ای¬هایش دستگیر شد و یک سال حبس و شکنجه در زندان سنندج را با شهامت بی¬نظیری تحمل کرد و با وجود وضع بد جسمانی، از این مرحله از مبارزه نیز هم¬چون گذشته سرافراز و سربلند بیرون آمد. باین ترتیب، حتا وقتی که هر ناظر بی¬طرف و واقع¬گرا درباره رویداد تاریخی اول ماه می سال ١٣٨٣ شهر سقز و وقایع پس از آن قضاوت می¬کند بی¬شک، آن را یک نقطه عطف تاریخی مهم در جنبش کارگری ایران می¬داند. واقعه‌ای که سبب شد جنبش کارگری جهان، جنبش کارگری ایران را با همه ابعادش بشناسد و همبستگی وسیع خود با این جنبش و هم¬طبقه¬ای¬هایش در ایران را به زیباترین شکلی به نمایش بگذارد. مهم¬تر از همه، تشکل¬های کارگری جهان با ماهیت ضدکارگری تشکل¬های دست ساخته حکومت اسلامی چون خانه کارگر و شوراهای اسلامی آشنا شدند. کمپین¬های بزرگی که برای آزادی دستگیرشدگان سقز و سپس به دنبال دستگیری مجدد محمود صالحی و هم¬چنین منصور اسانلو رییس سندیکای شرکت واحد اتوبوس¬راین تهران و حومه، در داخل و خارج کشور راه افتاد و من هم یکی از دست¬اندرکاران و سازمان¬دهندگان اصلی این کمپین¬های سراسری در خارج کشور بودم، اولا از همان تاریخ، ضمن جمع¬آوری اسناد و مدارک این کمپین¬ها و تحلیل و بررسی موقعیت جنبش کارگری و تحولات و چشم¬انداز آن از موضع استراتژی کارگری کمونیستی، همواره به این فکر بودم که چگونه و از چه راه دیگری می¬توان تقدیر کوچکی از محمود صالحی، همسر و هم¬رزمش نجیبه و هم¬چنین فرزندانش سامرند و سیامند به عمل آورد. دوما، فکر می¬کنم جامعه از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دل¬سوز و جسور و فداکار خود، هنگامی که در قید حیات هستند باید قدردانی به عمل آورد نه تنها پس از مرگ آن. جامعه ما، جامعه¬ای که کمابیش متاثر از افکار مذهبی است متاسفانه پس از مرگ عزیرانش به فکر ارج¬گزاریش می¬افتد. در حالی که پس از مرگ، چنین ارج¬گزاری تاثیری در دنیای متوفی ندارد و هر چه هست در این دنیاست! مسلما زندگی پس از مرگ نیز با آثار و خاطراتی که متوفی از خود به یادگار می-گذارد برای جامعه، بازماندگان، دوستان و یاران متوفی مهم است. سوما، در شرایطی که تجارب و دستاوردهای جنبش کارگری و به ویژه نقش رهبران وقت آن، جمع¬بندی نشده و متاسفانه در تاریخ ثبت نگردیده است. غیر از نمونه خاطرات «یوسف افتخاری» و هم¬چنین خاطرات زنده یاد «آلبرت سهرابیان»، خاطرات کارگری دیگری نداریم و این ضعف بزرگ جنبش کارگری و به ویژه روشنفکران این جنبش است. همه این دلایل، انگیزه‌هایی بودند تا کتابی را که اکنون در مقابل شماست و عمدتا به مبارزه و باورها و افکار سیاسی¬-¬طبقاتی محمود صالحی و هم¬چنین مواضع خانواده او¬ و هم¬طبقه¬ای¬هایش در جنبش کارگری ایران و جهان مربوط است را تدوین کنم. اما تاکنون کارها و گرفتاری¬های مختلف سیاسی، فرهنگی و غیره مانع پیشرفت سریع این امر مهم بود. شکی نیست که این کتاب، خالی از کمبود نیست از این¬رو، نقد و قضاوت در مورد کم و کسری آن را باید به خوانندگان آگاه و علاقه¬مند واگذار کرد و من به نوبه خودم، از هرگونه انتقاد سازنده استقبال می¬کنم. کمپین¬های سراسری که توسط فدراسیون¬های کارگری جهان و یا توسط نیروهای چپ و کمونیست ایرانی برای آزادی محمود صالحی در خارج کشور سازمان¬دهی و برگزار شدند سازمان¬ها و احزاب چپ و سوسیالیست، برخی نهادها و کانون¬های دمکراتیک مدافع کارگران ایران و هم¬چنین فعالین منفرد چپ که عمدتا سرنگونی¬طلب هستند حضور فعالی داشتند. فعالیت¬های آن¬ها در سایت¬ها و نشریات خودشان منتشر شده و قابل دسترسی هستند. از این¬رو، در این کتاب فقط به نمونه¬هایی از مبارزات آن¬ها در جهت آزادی دستگیرشدگان اول ماه می سقز و سپس آزادی محمود صالحی اشاره شده است. این به معنی کم بها دادن به مبارزات ارزنده سازمان¬ها، احزاب و نهادها و کانون‌های دمکراتیک چپ و سرنگونی¬طلب طرفدار طبقه کارگر در این عرصه از مبارزه طبقاتی نیست. به معنای واقعی اگر می¬خواستم حتا بخشی از اطلاعیه¬ها و فعالیت¬های آن¬ها را در این¬جا بیاورم احتمالا شمار صفحات این کتاب، به بیش از هزار و پانصد صفحه بالغ می¬شد. از سوی دیگر، جا دارد در این¬جا به یک واقعیت غیرقابل انکار نیز تاکید کنم که هیچ¬کدام از جریانات رفرمیست، لیبرال و راست ایرانی در خارج کشور چون جمهوری¬خواهان ملی، جمهوری¬خواهان لائیک و سکولار، طیف توده‌ای¬¬¬-¬اکثریتی، جبهه ملی، طیف¬های طرفدار سلطنت، شخصیت¬ها و چهره¬های سرشناس این گرایشات و... در هیچ¬کدام از این کمپین-های بین¬المللی برای آزادی محمود صالحی و منصور اسانلو و هم¬چنین جلب همبستگی بین¬المللی با مبارزات کارگران ایران حضور نداشتند و چه بسا حتا یک اطلاعیه خشک و خالی نیز در این مورد در جهت محکومیت حکومت اسلامی منتشر نکردند. البته منافع طبقاتی آن¬ها، چنین ضروریتی را ایجاب نمی¬کند. اما سئوال این است که این طیف از اپوزیسیون حکومت اسلامی، که ظاهرا از «حقوق بشر» دم می¬زند چرا «انسان کارگر» را از دایره «حقوق بشری» خود خارج کرده است؟! مطالب این کتاب، تاریخی تنظیم شده است و لازم به توضیح است که یک فصل از این کتاب، به چند گفتگو و مقاله از نویسنده¬(بهرام رحمانی) اختصاص دارد و شاید این پرسش را پیش بکشد که ضرورت آن¬ها در این¬ کتاب چیست؟ پاسخ این است که این گفتگوها و مقالات، هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ مضمون و محتوای سیاسی¬-¬¬طبقاتی، مستقیما به اول ماه می سقز و وقایع پس از آن ربط دارند. باین ترتیب، هدف اصلی این کتاب، شناساندن هر چه بیش¬تر افکار و مبارزات و قهرمانی¬های محمود صالحی و از این منظر پرداختن به دوره¬ای از تاریخ مبارزاتی جنبش کارگری ایران بر علیه سیستم سرمایه¬داری و حکومت حامی سرمایه و ثبت تجارب و دستاوردهای دوره معینی از تاریخ جنبش کارگری ایران است. تجاربی که هر فعال جنبش کارگری و حتا فعالین جنبش زنان و جنبش دانش¬جویی با مطالعه آن¬ها ایده¬ها و انگیزه¬هایی می¬گیرد که در اثر سال¬ها مبارزه سیاسی کسب شده¬اند. از سویی مهم¬ترین پرسش در مورد محمود صالحی این است که او، چرا بیش از هفت سال زندگی خود را در زندان-های حکومت اسلامی گذرانده و اتهامش چه بوده است؟ تلاش من در تنظیم صفحه به صفحه این کتاب، از جمله پاسخ دادن به این قبیل پرسش¬هاست. تنها «جرم» محمود صالحی این است که او، به طور پیگیر و در شرایط گوناگون از حقوق خود و هم¬طبقه¬ای¬هایش بدون توجه به رنگ، پوست، ملیت، مذهب و جنسیت دفاع کرده است. دفاعی که برای سرمایه¬داران و حکومت حامی آن¬ها، نه تنها خوش¬آیند نیست؛ بلکه خطرناک نیز به شمار می¬آید. امیدوارم این کتاب کمی از خستگی¬های درازمدت محمود صالحی و نجیبه صالح¬زاده و سامرند و سيامند بکاهد. بنابراین محمود، تنها محمود این عزیزان نیست و محمود صالحی همه ستم¬دیدگان و استثمارشدگان و مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم است که می¬خواهند با شهامت در مقابل زور و اجحاف و استثمار سیتسم سرمایه¬داری و حکومت حامی آن بایستند و فراتر از آن، نظم موجود را به نفع خود و کل جامعه تغییر دهند. از این¬رو، ادامه راه محمود صالحی، راه مناسب و شایسته¬ای برای هر مبارز انقلابی است. الگویی که در همه زمینه¬های انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حرفی برای گفتن و صبر سرشاری برای شنیدن دارد و آدرس سرراستی را نیز به همه عاشقان راه آزادی و برابری و عدالت اجتماعی می¬دهد. سرانجام آن¬چه که در این¬جا می¬آید ابدا با واقعیت¬های جامعه ایران بی¬گانه نیست. زیرا واقعیت¬های گشت و گذار هر فعال جنبش¬های اجتماعی جزئی از راه¬پیمایی بزرگ و درازمدت طبقه کارگر و مردم محروم و ستم¬دیده جامعه ایران است.از همه رفقایی که به طرق مختلف در این مورد با من همکاری کرده¬اند سپاس¬گزاری می¬کنم.

فصل اول بیوگرافی کوتاهی از محمود صالحی

محمود صالحی، در تاریخ 1/5/1341 در روستای کاکه سیاب در 20 کیلومتری جاده سقز - سنندج، چشم به جهان گشود. اسم پدر او محمد و ماردش سلمه است. پدر محمود نخست نخست در روستایی به نام «صاحب» زندگی می¬کرد که سپس به روستای کاکه سیاب رفت و در آن¬جا با دختری به نام حلیمه ازدواج کرد. ثمره این ازدواج، یک دختر به نام فاطمه بود. اما آن¬ها سپس از هم جدا می¬شوند و محمد با سلمه ازدواج می¬کند. یک سال بعد از تولد محمود، یعنی در سال 1342، آن¬ها به شهر سقز نقل مکان می¬کنند. پدر او در شهر سقز، مشغول کارگری در بخش ساختمانی می¬شود. با توجه به فقر خانواده مادر محمود نیز به شغل نانوایی مشغول می¬شود. محمود به دلیل فقر خانواده، نتوانست به مدرسه برود و ناچارا برای امرار معاش و کمک به خانواده کارگری را از پنج سالگی آغاز کرد و شغل خبازی را برای خود انتخاب کرد. نتیجه ازدواج والدین محمود، هشت فرزند است که دو تن از آن¬ها به نام¬های مینا و احمد در کودکی می¬میرند. محمود و خواهر بزرگش به نام مریم از تحصیل محروم می¬مانند. اما فرزندان دیگر به نام¬های عبدالله، رابعه، فریده و آمنه تحصیل کرده هستند. محمود بعد از مدتی کار در نانوایی را ترک می¬کند و به شغل خیاطی روی می¬آورد. به دلیل این که شغل خیاطی چندان دست¬مزدی نداشت به آشپزی روی می¬آورد. اما آن شغل نیز برایش مناسب نبود زیرا باز به خبازی روی آورد. محمود ضمن کار در نانوایی شب¬ها هم به مدرسه می¬رفت. در این اثنا بود که زمزه¬های انقلاب 1357 آغاز شد. یک شب محمود و دوستش به نام کریم مردانی¬(بعدا پیشمرگ مسلمان شد و کشته شد) به عکس شاه که در کلاس آویزان بود تف انداختند و به این دلیل از مدرسه شبانه اخراج شدند. به دلیل این که ساواک¬(پلیس مخفی شاه) دنیال محمود و کریم بود آن¬ها در خارج شهر مخفی شده بودند و از ترس دستگیری سر کار هم نمی¬رفتند. انقلاب 57، روزبروز اوج می¬گرفت و جوانان زیادی جذب مبارزه پیگیر انقلابی می¬شدند. محمود، به دلیل جسارت و نفرتش از سیستم سرمایه¬داری و حکومت شاه، همواره در تجمعات و راه¬پیمایی¬ها شرکت فعالی داشت. غروب 22 بهمن، محمدحسین کریمی در مرکز شهر سخن¬رانی کرد و از مردم خواست که به شهربانی حمله کنند و این مرکز جنایت را به تصرف خود درآورند. مردم پرشور شهر به سوی شهربانی حرکت کردند. در یک چشم به هم زدن شهربانی به تصرف مردم انقلابی درآمد. اما متاسفانه محمدحسین کریمی و مظفر همه ویسی در تصرف شهربانی زخمی شدند. روز جان¬باختن محمدحسن کریمی، روز 26 بهمن 1357، کومه¬له موجودیت علنی خود را اعلام می¬کند. محمود هم با این موج خروشان انقلابی هم¬گام بود و در تصرف شهربانی نقش فعالی را ایفا کرد. محمود و رفیقش عبدالحمید کریمی¬(شاطر حامد) به شهر مریوان رفتند و چند روزی را در این شهر گذراندند. بعد راهی شهر مهاباد شدند و در آن شهر مشغول کار شدند. در آن زمان عبدالله خوش پیام خواست که سندیکای خبازان شهر سقز را تاسیس کنیم. شاطر حامد، محمود را با خوش پیام آشنا کرده بود. کلیه کارگران خباز شهر به او احترام خاصی قائل بودند. محمود، آخکند، شاطر حامد و رحمان آخکند، هر شب برای شرکت در جلسه، از مهاباد به سقز می¬رفتند. رحمان آخکند، در سال 1371، از طرف شخص و گروهی در میدان ملاجامی مهاباد ترور شد و تا به امروز تروریستی که او را به قتل رساند شناسایی و دستگیر نشده است. سرانجام سندیکای کارگران خباز، به رهبری خوش پیام تاسیس شد. محمود هم به سقز برگشت و در خبازی محمد ترخانی مشغول کار شد. کارگران خباز، مرکز ساواک سقز را تسخیر کردند و دفتر سندیکا را در ان مرکز برپا نمودند. در 11 اردیبهشت 1358، یعنی در اولین بهار آزادی، اولین تظاهرات را کارگران خباز در مقابل پارک کودک شروع کردند که رهبری آن را خوش پیام به عهده داشت. در آن تظاهرات کلیه کارگران همراه با خانواده¬های خود و مردم آزادی¬خواه شرکت کرده بودند. در پی تشکیل سندیکا، کارگران درخواست اضافه دست¬مزد کردند. اما کارفرمایان نپذیرفتند. سرانجام کارگران دست به اعتصاب زدند. کلیه کارگران به فراخوان سندیکا برای اعتصاب جواب مثبت دادند. کارفرمایان هنگامی که با این اعتصاب روبرو شدند به پادگان شهر رفتند تا نیروهای نظامی مستقر در پادگان با زور اعتصاب ما را بشکنند. اما فرماندهان پادگان گفته بودند که در امور شهر دخالت نمی¬کنند. کارفرمایان از سر ناچاری به معتمد شهر دکتر شاکری مراجعه کردند تا در اعتصاب کارگران خباز دخالت کند. دکتر شاکری، به دلیل این که خود یکی از پیشمرگان کومه¬له و طرفدار کارگران بود هنگامی به سندیکا آمد از خواست¬های اعتصابیون دفاع کرد. در چنین وضعیتی کارفرمایان مجبور شدند در ساعت 3 نصف شب، خواست¬های اعتصابیون را بپذیرند. حفوق کارگران دو برابر شد. این سندیکا تا یورش نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی به کردستان، فعالیت داشت. اما پس از جمله ارتش به کردستان، محمود سقز را ترک کرد و به مهاباد رفت و به فعالیت خود در راستای متحد کردن کارگران در آن شهر ادامه داد. محمود در سال 1359، به اتهام کومه¬له¬ای بودن دستگیر شد. اما زیاد در زندان نماند و کمی بعد آزاد گردید. محمود را در سال 1361 دوباره دستگیر کردند که مردم مهاباد به این دستگیری اعتراض نمودند. ارتباطات محمود به ویژه با کارگران خباز به حدی گسترده و رفقیانه بود که در 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر در سال 1362 طی فراخوانی توانستند 90 درصد کارگاه¬های خبازی را از ساعت 10 صبح الی 11 صبح تعطیل کنند و فعالین کارگری با پخش شیرینی و صحبت با مردم، روز جهانی خود را جشن گرفتند. در آن روز، محمود در سه راه میدان آرد برای کارگران و تعداد کثیری از مردم، سخن¬رانی کرد و محمود آخکند هم در میدان آهنگران که محل تجمع کارگران ساختمانی بود سخن¬رانی کرد. به دنبال این سخن¬رانی محمود صالحی دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند. او، پس از آزادی از زندان، مهاباد را ترک کرد. اما محمود در سال 1364 یک بار دیگر در مهاباد دستگیر و زندانی شد. او، مدت 6 ماه از زندان خود را در زندان ارومیه گذراند. محمود، در سال 1365 پس از آزادی از زندان، به شهر سقز برگشت و در این شهر به فعالیت¬های کارگری خود ادامه داد. او، در بهار همان سال دستگیر شد و تا 22 بهمن 1367 در سقز زندانی شد. او، پس از آزادی، بلافاصله فعالیت خود را در جهت تشکیل سندیکای خبازان آغاز کرد به طوری که این سندیکا، در سال 1373 تشکیل شد و محمود هم رسما به نمایندگی آن انتخاب گردید. محمود، یک بار دیگر به اتهام کومه¬له¬¬ای بودن و دفاع از کارگران دستگیر شد و بعد از مدتی آزاد گردید. اما او پس از آزادی باز هم به فعالیت های خود در سندیکای خبازان ادامه داد تا این که این بار اداره اطلاعات تصمصم گرفت او را از کار اخراج کند. در چنین وضعیتی در حالی که محمود حدود 9 سال سابقه کار در یک خبازی را داشت بدون پرداخت هیچ¬گونه مزایایی اخراج گردید. محمود باز هم در سال 1378، همراه با محمد عبدی¬پور، ابراهیم کریمی، جلال حسینی به اتهام کومه¬له دستگیر شدند و مدت 75 روز در سلول انفرادی گذراندند. محمود پس از آزادی باز هم به فعالیت¬های کارگری خود پرداخت. محمود بعدها محاکمه شد و به مدت 10 ماه حبس تعزیری محکوم گردید و در شهریور ماه 1379 به زندان رفت و بقیه دوستانش تبرئه شدند. او، سال 1380 از زندان آزاد شد. 11 اردیبهشت همان سال که فقط 13 روز از آزادیش گذشته بود باز هم از طرف اداره اطلاعات در مراسم اول ماه می دستگیر و به خارج شهر انتقال داده شد. کارگران و شرکت¬کنندگان در روز جهانی کارگر، به دستگیری او اعتراض کردند و خواستار آزادی فوری او شدند. تا این که سرانجام پس از چند ساعت او را آزاد کردند. او بلافاصله به مراسم روز جهانی برگشت و چند دقیقه¬ای در مورد روز جهانی کارگر سخن¬رانی کرد. در سال 1381، اداره اطلاعات و اداره کار، رسما به نماینده کارگران خباز اعلام کردند که محمود حق سخن¬رانی ندارد. محمود روز جهانی سال 1382، به دعوت انجمن خبازان شهر بوکان، به این شهر رفت و در آن¬جا سخن¬رانی کرد. محمود در تاریخ 10/2/1383 با هیات نمانیدگی کنفدراسیون اتحادیه¬های آزاد  کارگری به سرپرستی خانم آنا بیوندی در تهران ملاقات کرد و مشکلات واقعی کارگران ایران را برای او و هیات همراهش تعریف کرد. او در تاریخ 12/2/83 در مراسم اول ماه می این شهر، توسط مامورین انتظامی و لباس شخصی دستگیر و پس از 12 روز آزاد شد. این پرونده ادامه داشت تا این که او را دستگیر و یک سال زندنی کردند. محمود در تاریخ 13/7/1368 با خانم نجیبه صالح¬زاده ازدواج کرد و ثمره این ازدواج، 3 فرزند به نام¬های سامرند متول 8/6/69، سیامند متولد 1/2/71 و سامال که در سال 1373 پس از تولد فوت کرد. بدین ترتیب، محمود، نان¬آور يک خانواده ۵ نفره، دو فرزند و همرزم و همسرش نجيبه صالح¬زاده و هم¬چنین پدر سال-خورده¬اش محمد صالحی است. چندی پیش محمود پدر خود را از دست داد. پدرش نیز هم¬چون خود محمود انسانی شریف و دوست داشتنی و مورد احترام اطرافیان و دوستانش بود. محمود، مبارزی خودساخته و دنیایی از تجارب کارگری به ویژه در عرصه سازمان¬دهی و تشکل¬یابی توده¬ای است. او، با عزم و اراده و پشت¬کاری خود، چهره¬ای محبوب و دوست¬داشتنی در ميان کارگران و آزادی¬خواهان است. اگر تا دیروز او را در سطح محلی و در سطح محدودی در سطح سراسری ایران می شناختند امروز او به یک چهره آشنایی نه تنها در جامعه ایران، بلکه در جامعه کارگری جهان نیز تبدیل شده است. محمود، سخن¬ور و تحلیل¬گر چیره دست مسایل کارگری است. او، منتقد جدی و سرسخت مناسبات سیتسم سرمایه-داری از موضع طبقه کارگر آگاه است. مشغله دایمی او را در هر شرایطی بهبود زیست و زندگی کارگران می¬گیرد و راه¬حل¬های واقعی و زمینی و امکان¬پذیر برای برون¬رفت از وضعیت موجود در مقابل جنبش کارگری قرار می¬دهد. همين شناخت از طبقات و وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجود، از محمود رهبری صمیمی، جسور، مقاوم و محبوب ساخته است. دستگيری و زندانی کردن چندين باره محمود و تهدید و کنترل مداوم وی و ارتباطاتش، به روشن¬ترین شکلی ترس سرمایه¬داران و حکومت را به نمایش می¬گذارد و نشان می¬دهد که آن¬ها او را با طرح¬ها و برنامه¬ریزی¬های قبلی دستگیر و زندانی می¬کنند. سرمایه¬داران و حکومت آن¬ها، به خوبی می¬دانند که محمود می¬تواند در اتحاد و متشکل کردن کارگران و روی¬آوری آن¬ها به مبارزه آگاهانه و هدف¬مند، نقش موثری ایفاء کند که عموما به نفع طبقه سرمایه¬دار نیست. از این¬رو، همواره سرمایه¬داران و کارفرمایان و حکومت، از وجود محمود در جامعه و در میان کارگران و آزادی او، به ویژه در روزهای مهمی چون هشت مارس روز جهانی زن و اول ماه می روز جهانی کارگر احساس خطر می¬کنند. محمود بعد از آزادی در سال 1387، دیگر حاضر به کار در تعاونی مصرف کارگران خباز نشد و در تعاونی مسکن کارگران دخانیات منطقه سقز مشغول به کار شد. در نتیجه در سال 1388، با توجه به این که از نظر جسمی توان کارکردن را از دست داده بود، به کمیسیون پزشکی تامین اجتماعی مراجعه کرد که بعد از آزمایشات کلی مشخص شد که محمود توان کار کردن ندارد که در نتیجه در اسفند ماه سال 1388 با 20 سال سابقه پرداخت حق بیمه از کار افتادگی کلی شناخته شد و حال با بیماری¬های مختلف و فرسودگی جسمی دست و پنجه نرم می¬کند. اما او، هم¬چنان محکم و سرافراز بر سر مواضع سیاسی¬-¬طبقاتی خود ایستاده است! شنبه بیستم آبان 1396 - یازدهم نوامبر 2017

ضمیمه: علاقه‌مندان می‌توانند نسخه پی‌دی‌اف این کتاب‌(۴۱۲ صفحه) به همراه جلد آن را در لینک زیر پیاده کنند: http://www.azadi-b.com/J/file/ketab_m_salehi.pdf

* من مرگ را سرودی کردم زندگی و مبارزه محمود صالحی

* به کوشش: بهرام رحمانی

* ناشر: کتاب ارزان * تاریخ چاپ: 1389- 2010 * طرح روی جلد: آفیش تبلیغی کنفدراسیون¬های کارگری بین¬المللی برای آزادی محمود صالحی

ISBN 978-91-86065-47-8

I have made a song from life (Biography and struggles of Mahmoud Salehi)

By: Bahram Rahmani

Frits edition 2010 Kitab-I Arzan Helsingforsgatan 15 164 78 Kista - Sweden 0046 8 752 77 09 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آدرس نویسنده: Bahram Rahmani Bamdad Box 523 101 30 Stockholm – Sweden

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت