.
شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶.
امروز:
Nov 18 2017.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

جمعه, 03 شهریور 1396 ساعت 21:00

ايرج فرزاد: چند نکته در باره "رفراندوم" در کُردستان عراق

تصور میکنم، نیازی نباشد که دلایل بیشتری را در "دفاع از استقلال کُردستان عراق" مطرح کرد. واقعیت این است که صرفنظر از اینکه "کُرد"ها در کُردستان عراق، پس از دو جنگ ویرانگر، جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ و جنگ ۲۰۰۳، سهم زیادی از لت و پار کُردن جامعه عراق و فروپاشی شیرازه مدنی آن جامعه گیرشان آمد، اما وضعیت آویزان حقوقی و مدنی در کُردستان عراق، چه بسا با حفره سیاهی که در کل جامعه عراق و ناپایداری سیاسی در حاکمیت و "قانون" واحد و سراسری بوجود آمده است، ناپایدارتر و بی ثبات تر شده است. دورنمای یک ثبات سیاسی در مقیاس جامعه عراق بسیار مُبهم است. یک دلیل اساسی این بی ثباتی، در نقش رو به افول نیروها و دولتهای غرب و عمدتا آمریکا ریشه دارد که معمار آن دو جنگ ویرانگر بودند. برخلاف پروسه ای که در بطن و در پی فروپاشی دیوار برلین ظهور کرد، در عراق ساقط کُردن رژیم "توتالیتر صدام" طی آن دو جنگ ویرانگر، با شکل دادن و معماری "دمکراسی" و انقلابات مخملی و رنگی همراه نشد.

تقریبا بلافاصله پس از قطعی شدن ریزش بلوک شوروی سابق، کشورهای "آزاد شده" از "دیکتاتوری کمونیستی"، گرچه از جمله با بمباران بلگراد ما شاهد کمی "خشونت" هم بودیم، اما دولتهای "نو پا"، در لیست پیوستن به اروپای واحد و داوطب پیوستن به "ناتو " و جهان "آزاد" حرکت پول و بانکداری و سرمایه گزاری و  سود و کالا و تکنولوژی لازمه آن پروسه قرار گرفتند. در عراق، معماران ساقط کردن رژیم، ابتکار تجدید ساختمان عراق پس از صدام را از دست دادند. برعکس، با شکستن زّرادخانه ارتش عراق، سیاه ترین نیروهای ارتجاعی، سر تا پا مسلح شدند و دولتهای منطقه، و در راس آنها رژیم اسلام سیاسی در ایران، به یک عامل فعال و دخیل در جامعه عراق تبدیل شد. در راس دولتها و کابینه های برآمده پس از سقوط رژیم صدام، نیروهائی اسلامی سربر آوردند، که در واقع بازوی سیاسی و از مُهره های ساخت رژیم اسلامی ایران، عمدتا در خلال جنگ هشت ساله ایران و عراق بودند.

از این نظر به باور من، یکی از مُهمترین فاکتورهای وضع بی ثبات سیاسی عراق در مقیاس سراسری، "شبه بلوک" هنوز پا برجای اسلام سیاسی به سرکُردگی رژیم جمهوی اسلامی است. من بر این باورم که اوضاع عراق تا زمانی که ما با واقعیت فروپاشی این شبه بلوک روبرو نشویم، چشم انداز روشنی ندارد.

الترناتیوهای گوناگون دولتهای اروپای غربی و بویژه سناریوهای آمریکا به منظور کوتاه کُردن دامنه نفوذ رژیم جمهوری اسلامی، بدیلهای "دوره انتقالی" اند. به دلیل نقش رو به افول "امپریالیسم آمریکا" در تغییر معادلات سیاسی، پیشبرد چنان نقشه عمل ها، فعلا به دولتهای منطقه، و از جمله نوکرمنش ترین آنها، شیخ های عربستان سعودی واگذار شده است. ترکیه، گرچه تا حدی در نتیجه افول نفوذ سیاسی و نظامی آمریکا، ظاهرا نقش "مستقل" دارد، اما به دلیل قرار گرفتن در متن سرمایه داری و "جهان آزاد"، در شرایط سقوط و فروپاشی رژیم اسلامی، به ریل واقعی باز خواهد گشت. یک فاکتور که بسیاری از تحلیلگران، به نظرم به غلط، تعبیر نادرستی از جایگاه و نقش آن دارند، روسیه است. روسیه کنونی، "بقایای" بلوک فروپاشیده "سرمایه داری دولتی" و دولت کُنترل کننده مکانیسمهای اقتصاد سرمایه داری، نیست. با تحکیم نفوذ روسیه در معادلات سیاسی منطقه، از جمله در سوریه، هیچ اشتهای نوستالژیک ایام "کومکن"، بازار مشترک سرمایه داری دولتی در بلوک سابق شرق، سیراب نمیشود. غایت اینکه، به گفته مجلاتی چون تایمز و اکونومیست، این "بولشویکهای سابق" اند که به عنوان میلاردرها وارد رقابت در بازار

شده اند. رشد نفوذ سیاسی روسیه در منطقه به معنی فراهم شدن شرایط برای ورود سرمایه داران جدید به عرصه رقابت در "بازار" است. اینجا دیگر قانونهای رشد کاپیتالیستی و انباشت سرمایه و سود آوری و ارزش افزائی است که عمل میکند. به نظر من تضاد مناقع غرب و آمریکا با روسیه در منطقه، مطلقا از جنس رقابتها و تخاصمات در دوره "جنگ سرد" نیست.

به نظر من طرح رفراندوم و مساله استقلال کُردستان عراق را باید در این موازنه ناپایدار و مُبهم فهمید. فروپاشی و سقوط رژیم اسلامی ایران،  با کلیشه پردازی از روندهای ریزش بلوک شوروی سابق ممکن نیست. غرب و آمریکا دارند تلاش میکنند که این فروپاشی را با تِرک برداشتن از درون، ممکن کنند. با "برجام" توانستند رژیم اسلامی را وادار کنند که از دست بردن به سلاح اتمی در جدال بقاء کوتاه بیاید. بعلاوه غرب و آمریکا سعی کرده اند سوپاپ اطمینانهای رژیم اسلامی را در خارج از مرزهای ایران، مسدود کنند. علیرغم نقش صریح سپاه پاسدارن و سپاه قُدس در سوریه و گسیل گُردانهای "مدافع حرم" و "فاطمیه" و "تقدیم" شهید با از سر واکُردن عناصر مدعی قدیم سپاهی و به کُشت دادن آنها در سوریه، اما نفوذ نظامی و سیاسی رژیم اسلامی در سوریه و نیز در فلسطین، اُفت کرده است.

در عراق، نفوذ نیروهائی مثل "حزب الدعوه" و جریان "صدر" در حکومت و کابینه  تنزل کُرده است و در مقابل مشاوران سپاه پاسداران در مقام ریاست "میلیشا"هائی چون حشد الشعبی قرار گرفته اند. در شرایط   ثبات نسبی در عراق، چنین میلیشیاهائی یا باید خلع سلاح و منحل شوند و یا در نهادهای نظامی و اداری کشوری ادغام.

سرنوشت این میلیشیاها از این نظر به "ارتش آزادیبخش" کوسوو و مقدونی و کروات شبیه است که تقریبا بلافاصله پس از بمباران بلگراد و ساقط کُردن میلوسوویچ، خلع سلاح و "مُرخّص" شدند. استقلال کُردستان عراق، در شرایطی که هنوز شبه بلوک اسلام سیاسی در قدرت است، میدان مانورهای رژیم اسلامی را در عراق بطور کلی و در کُردستان عراق بطور اخّص، تنگ و تنگ تر میکند. تصور من این است که دولت ترکیه، برخلاف تعارفات دیپلوماتیک با رژیم اسلامی، و تجاهل به نگرانی از تحریک کردهای ترکیه در نتیجه رفراندوم در کردستان عراق، قلبا مدافع این پروسه در کُردستان عراق است. نیش و کنایه ای که مخالفان و معارضان بارزانی در مورد نیت پشت پرده او، یعنی تشکیل یک امارت نشین مستعمره و سر سپرده "ترکها" بر سر زبانها انداخته اند، نشانی از یک تبانی با حکومت "تُرک"، نیز هست.

در ادامه توضیح خواهم داد، که استقلال احتمالی کُردستان عراق، موجب و نیروی محرکه "استقلال طلبی" کُردها در "سه پارچه دیگر" نخواهد بود، بلکه برعکس یک آرزوی چند ده ساله "کُرد"ها را مُتحقق خواهد ساخت.

موانع:

یک عامل منفی و بازدارنده رفراندوم و طرح استقلال کُردستان عراق این است که این مطالبه از جانب مسعود بارزانی و حزب خاندان بارزانی طرح شده است. علاوه بر پیشینه های این نقش منفی، و نوعی نامقبولیت عامل اجرائی آن در میان منطقه تحت سلطه طایفه جلال طالبانی، این طرح در موازنه جدال و رقابتها و تصفیه سازیهای خونین بین دو "نیروی اصلی" ناسیونالیسم کُرد در کُردستان عراق بر سر "هژمونی" ضرب شده است. گرچه جماعت "اتحادیه میهنی" صراحتا به مخالفت با طرح رفراندوم نپرداخته اند، اما از آنجا که در این رابطه و در طرح  و تبانی همیشگی "فیفتی- فیفتی" بین اتحادیه میهنی حزب خانواده جلال طالبانی با عشیره بارزانی، ابتکار عمل را مسعود بارزانی و "پارتی" او بدست گرفته اند، کارشکنی ها و توطئه های پشت پرده و تحریک و بسیج مخالفان و "فراکسیون"های پارلمان "ناکارآمد" و فلج "اقلیم" به جریان افتاده است. جریان "گوران" ( تغییر)، وابسته به مرحوم نوشیروان مصطفی، که فلسفه شکل گیری آن موجودیت در لابلای شکاف بین "جلالی" و "ملائی" بود، همراه با فراکسیون های اسلامی، از جمله "جماعت اسلامی"( کومه ل اسلامی) در پارلمان اقلیم، از نیروهای محرک جبهه "نه به رفراندوم"اند. و البته زیاد هم چرت نمیگویند. با نزدیک شدن به استقلال، طرح "فیفتی- فیفتی" کذائی و تمامی جریاناتی که در شکاف بین آن دو جریان و نیز لاینحل ماندن "مساله کُرد"، برای خود فلسفه وجودی تعریف کُرده اند، به تاریخ می پیوندند.

بخش زیادی از ناسیونالیستهای کُرد در همه "چهار پارچه"، با دورنمای تشکیل یک دولت مستقل "کُرد"، ماتم گرفته اند. اینها عزا گرفته اند که دیگر نمیتوانند با گرو گرفتن "مساله ملی" کُرد، به کمونیسم، آزادیخواهی و برابری طلبی فخر بفروشند، و به هرکس که با کردهای چهارپارچه نیست ناسزا بگویند و مدعی ارث و میراث باشند. اینکه این جایگاه منفی پارتی و مسعود بارزانی و بارزانیها و نامقبولیت آنها در میان قاطبه "ملت کُرد"، تا چه اندازه به سَقَط شدن طرح رفراندوم و استقلال احتمالی کمک میکند، یک فاکتور جدی است.

"سه پارچه" دیگر چه میشود؟

من شخصا امیدوارم کُردستان عراق مستقل بشود و در آن منطقه یک دولت بر سر کار آید. طبعا به عنوان یک کمونیست بسیار مشتاق بودم که  در جهت تحکیم کمونیسم و نیرو  گرفتن آن، نیروی محرکه این مساله حزب کمونیست کارگری عراق باشد.  اما متاسفانه نمیتوان معضلات جامعه را با آرزوها و نیات خیر و از طریق "اعلام موضع" حل کرد.  

 در هر حال، علیرغم اینکه بسیار محتمل است که مناطق مورد مشاجره، یعنی آن سرزمینهائی که به تعبیر ناسیونالیستها، از "کُردستان" جداسازی شده اند و یا کَنده شده اند(دابراو)، مثل کرکوک و شنگال و... در قلمرو دولت محتمل آینده کُردستان عراق قرار نگیرند و به عنوان مساله مورداختلاف به آینده موکول شوند، تشکیل دولت کُردستان در هر بخش کُردستان عراق، به یک مساله مُهم و محل درگیریها و تشنج های سالیان خاتمه میدهد. "کُرد"ها بالاخره صاحب دولت میشوند.

در دوره پایانی جنگ اول جهانی، و در پی آنکه سرزمین های تحت سلطه امپراطوری عثمانی تجزیه شدند، دولتهای فاتح آن جنگ، با خط کش و گونیا دولتهای جدید تشکیل دادند از جمله عربستان، عراق و اردن. قرار بود طبق قرارداد "سِوِر"، در بخشی از کُردستان تحت سلطه امپراتوری عثمانی که در جنگ اول شکست خورده و فروپاشیده بود، نیز با همان خط کش و گونیا دولت "کُردستان" هم به آن دولتهای تازه تشکیل شده اضافه شود. اما به دلائلی از جمله اینکه ناسیونالیسم کُرد، به اندازه ناسیونالیسم عرب در بورس نبود و به دلیل بافت ایلیاتی و عشیره ای آن، دولت "کُرد"ها تشکیل نشد و دولتهای پیروز جنگ جهانی اول از آن شریک کم توقع و عقب مانده، صرفنظر کُردند. هنوز هم که هنوز است، ناسیونالیستهای کُرد برای از دست دادن آن فرصت حسرت میخورند و زعما و شیوخ و ملاهای خود را لعن و نفرین میکنند.

بنابراین چنانچه در آن اوضاع و احوال دولت کُردستان در بخش کوچکی از "چهار پارچه" افسانه ای شکل میگرفت، "مساله کُرد" و مساله محرومیت کُردها از دولت در سرزمین "آباء و اجدادی" قرون، حل شده بود. پیدا شدن فرصت دیگری برای تشکیل دولت کُردستان در هر محدوده جغرافیائی، مساله کُرد را یکباره فیصله میدهد. دیگر، چون مساله "یهود"ها که بطور تبعیض آمیز و غیر واقعی خود را تنها قربانی فاشیسم هیتلری قلمداد کردند، با تشکیل دولت اسرائیل در محدوده "دیوار ندبه"، هیچ اقلیت یهود در گوشه و کنار جهان نمیتوانست مدعی تشکیل دولت های دیگر "یهود" باشد. مساله یهود و ظلم و ستم و جور و " و"هولوکاست" و قربانیان کوره های آتش سوزی فاشیستها، با تشکیل دولت اسرائیل به کمک و دخالت مستقیم دولتهای غرب و آمریکا در سال ۱۹۴۸ فیصله یافت. تشکیل دولت در هر حوزه جغرافیائی "کُردستان بزرگ" نیز به شرح حِرمان و زجر و شکنجه های "کُردها"، به هولوکاست انفال و بمباران شیمیائی و "حلبجه شهید" و خاطرات تلخی که هر ناسیونالیست کُرد و یا هر شهروند متوهم کُرد طی سالیان سال با خود حمل کُرده است، نقطه پایان میگذارد. زان پس دیگر به هر گروه از کُردها، چه در حوزه چهارپارچه و یا خارج از آن، به صِرف زبان و یا سرزمین و فرهنگ و تاریخ مشترک، دولت نمیدهند. این یکی از آن مهمترین دلایل و ریشه همراهی من با طرح رفراندوم و استقلال کُردستان عراق است.

 ناسیونالیسم کُرد، از طلبکاری و خود را نماینده تنها مظلوم ترین ملت جهان و تاریخ بشر خواندن و از آن فراتر از رَجَز خوانی در مورد افسانه های "قوم کُرد" از دوره مادها و کیخسرو و تمدن "هلال زاگرس"(در دوره اقتصاد طبیعی)، ناچارا دست برخواهد داشت. یک دلیل مخالفت جریانات مختلف ناسیونالیسم کُرد و ناسیونالیستهای چپ غیر کُرد با استقلال کُردستان عراق، تحت بهانه ها و توجیهات مختلف، همین عشق افلاطونی به طلبکار ماندن ناسیونالیسم علی العموم و ناسیونالیسم "ملتها و قومیت های تحت سلطه"، و ملت و قوم کُرد به عنوان مظهر تمام نمای این جور ملی بطور اخص است.

از سوی دیگر، تشکیل دولت در بخشی از جغرافیای موسوم به کُردستان بزرگ یا چهار پارچه، فقط به همین معنی یعنی حل قطعی مساله کُرد و ستم ملی بر کُردها است. تشکیل دولت در کُردستان عراق، درست چون تشکیل دولتها پس از جنگ اول جهانی و یا شکل گیری دولتهای نو پای "صرب"، کروات، کوسوو، بوسنی، آذربایجان، قرقیزستان، اوکراین و... در پی فروپاشی اردوگاه شوروی سابق، هیچ چیز در مورد ماهیت پیشرو و آزادیخواهانه آن دولتها نمیگوید. برعکس بروشنی میتوان دید که نیروهائی که در جنگ دوم جهانی ستون پنجم ارتش آلمان هیتلری و از همکاران و خبر چینان و جاسوسان گشتاپو بودند،  "بنیانگذاران" دولت های آزاد و پایه گذار ملت های رها شده از زنجیر استبداد لقب گرفتند.

دور از انتظار نیست که با تشکیل دولت در کُردستان عراق، اروپای واحد امکان سرمایه گذاری و تحرک پول و کالا را "امن"تر تشخیص بدهد. ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج چه بسا ممکن است وارد اتحاد ها و پیمانهای اقتصادی بشوند و با "آقازاده"ها و خان زاده و بیگ زاده های کُردِ به قدرت دولتی رسیده، قراردادهای میلیاردی امضاء کنند. رژیم اسلامی ایران، اگر هنوز با معضل بقاء خود در داخل درگیر نباشد، از توان مانور در قلمروی که "دولت" است و در سازمان ملل عضو و به شرکتها و موسسات بزرگ در اروپا سفارش داده و درخواست آمادگی همکاری  اعلام کُرده است، ناتوان است و نمیتواند به همین روال فعلی به مرزها حمله  کند ومنطقه تحت حاکمیت یک "دولت" را به توپ ببندد و به این ترتیب  در معاهدات بین المللی تشنج ایجاد کند. این تحول در عین حال حرکتی دیگر برای تضعیف رژیم اسلامی و کمک به استحاله و تسریع فروپاشی و سقوط رژیم اسلام سیاسی خواهد بود.

تکلیف تمامیت ارضی عراق چه خواهد شد؟

شکل گیری و یا به عبارت دقیقتر شکل دادن و مهندسی دولتهای جدید، از منظر امن سازی تحرک کالا و پول و انباشت سرمایه، هیچگاه "تابو" نبوده است. از این نظر مادام و تا زمانی که اوضاع کنونی در عراق امکان و فرصت میدهد که نیروهای "غیر متعارف"، از جمله رژیم اسلام سیاسی حاکم در ایران، و نیروهای سیاه و میلیشیاهای آنها، از شکل گیری یک دولت با ثبات در عراق جلوگیری کنند و اوضاع آشفته و آویزان را به نفع دخالتگریهای نیروهائی چون سپاه قدس و وزارت اطلاعات و ...گل آلود تر کنند، سناریو تجزیه عراق به مناطق و دولتهای کوچکتر، اما با امکان دور زدن این تشنج آفرینی ها، بیشتر و بیشتر است. واقعیت هم این است که غرب و بویژه آمریکا همواره به این بدیل فکر کرده است و نقشه تشکیل "سه" دولت جداگانه را در قلمرو جغرافیائی عراق کنونی ذخیره کرده است و هر از گاهی روی میز میگذارد.

 برخلاف توهمات ناسیونالیسم اعم از چپ و یا راست آن، تمامیت ارضی از منظر رشد کاپیتالیسم و پروسه انباشت سرمایه هیچ تقدُسی نداشته است. غرب و آمریکا و ترکیه و کشورهای شیخ های خلیج با تشکیل شیخ نشین ها و "امارت" جدید نوع کُردی آن، مشکل نخواهند داشت. ادعاهای دیرین ترکیه بر کرکوک و نفت آن در یک مناسبات باثبات از نظر حاکمیت سیاسی و اقتصادی، تامین خواهد شد. در رقابت موسسات تازه برآمده از دولتهای نوپای خان و خان زاده های کُُرد و دیگر میلیاردرهای قومیت ها و ملیت های دیگر، این قدرت سرمایه و کالا و بانک و پول است که حرف آخر را خواهد زد و نه سرزمینی که تحت قیمومیت سرمایه داران تازه به قدرت رسیده است.

با سقوط و فروپاشی شبه بلوک اسلام سیاسی، قوامگیری و تثبیت دولتهای نو پا در همین عراق فعلا و اسما دارای تمامیت ارضی، به عنوان یک واقعیت انکار ناپذیر قطعی خواهد شد. نیم نگاهی به آنچه در پی تجزیه "تمامیت ارضی" کشورهای حوزه بلوک فروپاشیده شوروی سابق شکل گرفت، طلسم بسیاری از دگم های خرافی را باطل میکند.

نیمه دوم اوت ۲۰۱۷

 

 
 

چند نکته در باره "رفراندوم" در کُردستان عراق

ايرج فرزاد
August 20, 2017

چند نکته در باره "رفراندوم" در کُردستان عراق

تصور میکنم، نیازی نباشد که دلایل بیشتری را در "دفاع از استقلال کُردستان عراق" مطرح کرد. واقعیت این است که صرفنظر از اینکه "کُرد"ها در کُردستان عراق، پس از دو جنگ ویرانگر، جنگ خلیج در سال ۱۹۹۱ و جنگ ۲۰۰۳، سهم زیادی از لت و پار کُردن جامعه عراق و فروپاشی شیرازه مدنی آن جامعه گیرشان آمد، اما وضعیت آویزان حقوقی و مدنی در کُردستان عراق، چه بسا با حفره سیاهی که در کل جامعه عراق و ناپایداری سیاسی در حاکمیت و "قانون" واحد و سراسری بوجود آمده است، ناپایدارتر و بی ثبات تر شده است. دورنمای یک ثبات سیاسی در مقیاس جامعه عراق بسیار مُبهم است. یک دلیل اساسی این بی ثباتی، در نقش رو به افول نیروها و دولتهای غرب و عمدتا آمریکا ریشه دارد که معمار آن دو جنگ ویرانگر بودند. برخلاف پروسه ای که در بطن و در پی فروپاشی دیوار برلین ظهور کرد، در عراق ساقط کُردن رژیم "توتالیتر صدام" طی آن دو جنگ ویرانگر، با شکل دادن و معماری "دمکراسی" و انقلابات مخملی و رنگی همراه نشد.

تقریبا بلافاصله پس از قطعی شدن ریزش بلوک شوروی سابق، کشورهای "آزاد شده" از "دیکتاتوری کمونیستی"، گرچه از جمله با بمباران بلگراد ما شاهد کمی "خشونت" هم بودیم، اما دولتهای "نو پا"، در لیست پیوستن به اروپای واحد و داوطب پیوستن به "ناتو " و جهان "آزاد" حرکت پول و بانکداری و سرمایه گزاری و  سود و کالا و تکنولوژی لازمه آن پروسه قرار گرفتند. در عراق، معماران ساقط کردن رژیم، ابتکار تجدید ساختمان عراق پس از صدام را از دست دادند. برعکس، با شکستن زّرادخانه ارتش عراق، سیاه ترین نیروهای ارتجاعی، سر تا پا مسلح شدند و دولتهای منطقه، و در راس آنها رژیم اسلام سیاسی در ایران، به یک عامل فعال و دخیل در جامعه عراق تبدیل شد. در راس دولتها و کابینه های برآمده پس از سقوط رژیم صدام، نیروهائی اسلامی سربر آوردند، که در واقع بازوی سیاسی و از مُهره های ساخت رژیم اسلامی ایران، عمدتا در خلال جنگ هشت ساله ایران و عراق بودند.

از این نظر به باور من، یکی از مُهمترین فاکتورهای وضع بی ثبات سیاسی عراق در مقیاس سراسری، "شبه بلوک" هنوز پا برجای اسلام سیاسی به سرکُردگی رژیم جمهوی اسلامی است. من بر این باورم که اوضاع عراق تا زمانی که ما با واقعیت فروپاشی این شبه بلوک روبرو نشویم، چشم انداز روشنی ندارد.

الترناتیوهای گوناگون دولتهای اروپای غربی و بویژه سناریوهای آمریکا به منظور کوتاه کُردن دامنه نفوذ رژیم جمهوری اسلامی، بدیلهای "دوره انتقالی" اند. به دلیل نقش رو به افول "امپریالیسم آمریکا" در تغییر معادلات سیاسی، پیشبرد چنان نقشه عمل ها، فعلا به دولتهای منطقه، و از جمله نوکرمنش ترین آنها، شیخ های عربستان سعودی واگذار شده است. ترکیه، گرچه تا حدی در نتیجه افول نفوذ سیاسی و نظامی آمریکا، ظاهرا نقش "مستقل" دارد، اما به دلیل قرار گرفتن در متن سرمایه داری و "جهان آزاد"، در شرایط سقوط و فروپاشی رژیم اسلامی، به ریل واقعی باز خواهد گشت. یک فاکتور که بسیاری از تحلیلگران، به نظرم به غلط، تعبیر نادرستی از جایگاه و نقش آن دارند، روسیه است. روسیه کنونی، "بقایای" بلوک فروپاشیده "سرمایه داری دولتی" و دولت کُنترل کننده مکانیسمهای اقتصاد سرمایه داری، نیست. با تحکیم نفوذ روسیه در معادلات سیاسی منطقه، از جمله در سوریه، هیچ اشتهای نوستالژیک ایام "کومکن"، بازار مشترک سرمایه داری دولتی در بلوک سابق شرق، سیراب نمیشود. غایت اینکه، به گفته مجلاتی چون تایمز و اکونومیست، این "بولشویکهای سابق" اند که به عنوان میلاردرها وارد رقابت در بازار

شده اند. رشد نفوذ سیاسی روسیه در منطقه به معنی فراهم شدن شرایط برای ورود سرمایه داران جدید به عرصه رقابت در "بازار" است. اینجا دیگر قانونهای رشد کاپیتالیستی و انباشت سرمایه و سود آوری و ارزش افزائی است که عمل میکند. به نظر من تضاد مناقع غرب و آمریکا با روسیه در منطقه، مطلقا از جنس رقابتها و تخاصمات در دوره "جنگ سرد" نیست.

به نظر من طرح رفراندوم و مساله استقلال کُردستان عراق را باید در این موازنه ناپایدار و مُبهم فهمید. فروپاشی و سقوط رژیم اسلامی ایران،  با کلیشه پردازی از روندهای ریزش بلوک شوروی سابق ممکن نیست. غرب و آمریکا دارند تلاش میکنند که این فروپاشی را با تِرک برداشتن از درون، ممکن کنند. با "برجام" توانستند رژیم اسلامی را وادار کنند که از دست بردن به سلاح اتمی در جدال بقاء کوتاه بیاید. بعلاوه غرب و آمریکا سعی کرده اند سوپاپ اطمینانهای رژیم اسلامی را در خارج از مرزهای ایران، مسدود کنند. علیرغم نقش صریح سپاه پاسدارن و سپاه قُدس در سوریه و گسیل گُردانهای "مدافع حرم" و "فاطمیه" و "تقدیم" شهید با از سر واکُردن عناصر مدعی قدیم سپاهی و به کُشت دادن آنها در سوریه، اما نفوذ نظامی و سیاسی رژیم اسلامی در سوریه و نیز در فلسطین، اُفت کرده است.

در عراق، نفوذ نیروهائی مثل "حزب الدعوه" و جریان "صدر" در حکومت و کابینه  تنزل کُرده است و در مقابل مشاوران سپاه پاسداران در مقام ریاست "میلیشا"هائی چون حشد الشعبی قرار گرفته اند. در شرایط   ثبات نسبی در عراق، چنین میلیشیاهائی یا باید خلع سلاح و منحل شوند و یا در نهادهای نظامی و اداری کشوری ادغام.

سرنوشت این میلیشیاها از این نظر به "ارتش آزادیبخش" کوسوو و مقدونی و کروات شبیه است که تقریبا بلافاصله پس از بمباران بلگراد و ساقط کُردن میلوسوویچ، خلع سلاح و "مُرخّص" شدند. استقلال کُردستان عراق، در شرایطی که هنوز شبه بلوک اسلام سیاسی در قدرت است، میدان مانورهای رژیم اسلامی را در عراق بطور کلی و در کُردستان عراق بطور اخّص، تنگ و تنگ تر میکند. تصور من این است که دولت ترکیه، برخلاف تعارفات دیپلوماتیک با رژیم اسلامی، و تجاهل به نگرانی از تحریک کردهای ترکیه در نتیجه رفراندوم در کردستان عراق، قلبا مدافع این پروسه در کُردستان عراق است. نیش و کنایه ای که مخالفان و معارضان بارزانی در مورد نیت پشت پرده او، یعنی تشکیل یک امارت نشین مستعمره و سر سپرده "ترکها" بر سر زبانها انداخته اند، نشانی از یک تبانی با حکومت "تُرک"، نیز هست.

در ادامه توضیح خواهم داد، که استقلال احتمالی کُردستان عراق، موجب و نیروی محرکه "استقلال طلبی" کُردها در "سه پارچه دیگر" نخواهد بود، بلکه برعکس یک آرزوی چند ده ساله "کُرد"ها را مُتحقق خواهد ساخت.

موانع:

یک عامل منفی و بازدارنده رفراندوم و طرح استقلال کُردستان عراق این است که این مطالبه از جانب مسعود بارزانی و حزب خاندان بارزانی طرح شده است. علاوه بر پیشینه های این نقش منفی، و نوعی نامقبولیت عامل اجرائی آن در میان منطقه تحت سلطه طایفه جلال طالبانی، این طرح در موازنه جدال و رقابتها و تصفیه سازیهای خونین بین دو "نیروی اصلی" ناسیونالیسم کُرد در کُردستان عراق بر سر "هژمونی" ضرب شده است. گرچه جماعت "اتحادیه میهنی" صراحتا به مخالفت با طرح رفراندوم نپرداخته اند، اما از آنجا که در این رابطه و در طرح  و تبانی همیشگی "فیفتی- فیفتی" بین اتحادیه میهنی حزب خانواده جلال طالبانی با عشیره بارزانی، ابتکار عمل را مسعود بارزانی و "پارتی" او بدست گرفته اند، کارشکنی ها و توطئه های پشت پرده و تحریک و بسیج مخالفان و "فراکسیون"های پارلمان "ناکارآمد" و فلج "اقلیم" به جریان افتاده است. جریان "گوران" ( تغییر)، وابسته به مرحوم نوشیروان مصطفی، که فلسفه شکل گیری آن موجودیت در لابلای شکاف بین "جلالی" و "ملائی" بود، همراه با فراکسیون های اسلامی، از جمله "جماعت اسلامی"( کومه ل اسلامی) در پارلمان اقلیم، از نیروهای محرک جبهه "نه به رفراندوم"اند. و البته زیاد هم چرت نمیگویند. با نزدیک شدن به استقلال، طرح "فیفتی- فیفتی" کذائی و تمامی جریاناتی که در شکاف بین آن دو جریان و نیز لاینحل ماندن "مساله کُرد"، برای خود فلسفه وجودی تعریف کُرده اند، به تاریخ می پیوندند.

بخش زیادی از ناسیونالیستهای کُرد در همه "چهار پارچه"، با دورنمای تشکیل یک دولت مستقل "کُرد"، ماتم گرفته اند. اینها عزا گرفته اند که دیگر نمیتوانند با گرو گرفتن "مساله ملی" کُرد، به کمونیسم، آزادیخواهی و برابری طلبی فخر بفروشند، و به هرکس که با کردهای چهارپارچه نیست ناسزا بگویند و مدعی ارث و میراث باشند. اینکه این جایگاه منفی پارتی و مسعود بارزانی و بارزانیها و نامقبولیت آنها در میان قاطبه "ملت کُرد"، تا چه اندازه به سَقَط شدن طرح رفراندوم و استقلال احتمالی کمک میکند، یک فاکتور جدی است.

"سه پارچه" دیگر چه میشود؟

من شخصا امیدوارم کُردستان عراق مستقل بشود و در آن منطقه یک دولت بر سر کار آید. طبعا به عنوان یک کمونیست بسیار مشتاق بودم که  در جهت تحکیم کمونیسم و نیرو  گرفتن آن، نیروی محرکه این مساله حزب کمونیست کارگری عراق باشد.  اما متاسفانه نمیتوان معضلات جامعه را با آرزوها و نیات خیر و از طریق "اعلام موضع" حل کرد.  

 

در هر حال، علیرغم اینکه بسیار محتمل است که مناطق مورد مشاجره، یعنی آن سرزمینهائی که به تعبیر ناسیونالیستها، از "کُردستان" جداسازی شده اند و یا کَنده شده اند(دابراو)، مثل کرکوک و شنگال و... در قلمرو دولت محتمل آینده کُردستان عراق قرار نگیرند و به عنوان مساله مورداختلاف به آینده موکول شوند، تشکیل دولت کُردستان در هر بخش کُردستان عراق، به یک مساله مُهم و محل درگیریها و تشنج های سالیان خاتمه میدهد. "کُرد"ها بالاخره صاحب دولت میشوند.

در دوره پایانی جنگ اول جهانی، و در پی آنکه سرزمین های تحت سلطه امپراطوری عثمانی تجزیه شدند، دولتهای فاتح آن جنگ، با خط کش و گونیا دولتهای جدید تشکیل دادند از جمله عربستان، عراق و اردن. قرار بود طبق قرارداد "سِوِر"، در بخشی از کُردستان تحت سلطه امپراتوری عثمانی که در جنگ اول شکست خورده و فروپاشیده بود، نیز با همان خط کش و گونیا دولت "کُردستان" هم به آن دولتهای تازه تشکیل شده اضافه شود. اما به دلائلی از جمله اینکه ناسیونالیسم کُرد، به اندازه ناسیونالیسم عرب در بورس نبود و به دلیل بافت ایلیاتی و عشیره ای آن، دولت "کُرد"ها تشکیل نشد و دولتهای پیروز جنگ جهانی اول از آن شریک کم توقع و عقب مانده، صرفنظر کُردند. هنوز هم که هنوز است، ناسیونالیستهای کُرد برای از دست دادن آن فرصت حسرت میخورند و زعما و شیوخ و ملاهای خود را لعن و نفرین میکنند.

بنابراین چنانچه در آن اوضاع و احوال دولت کُردستان در بخش کوچکی از "چهار پارچه" افسانه ای شکل میگرفت، "مساله کُرد" و مساله محرومیت کُردها از دولت در سرزمین "آباء و اجدادی" قرون، حل شده بود. پیدا شدن فرصت دیگری برای تشکیل دولت کُردستان در هر محدوده جغرافیائی، مساله کُرد را یکباره فیصله میدهد. دیگر، چون مساله "یهود"ها که بطور تبعیض آمیز و غیر واقعی خود را تنها قربانی فاشیسم هیتلری قلمداد کردند، با تشکیل دولت اسرائیل در محدوده "دیوار ندبه"، هیچ اقلیت یهود در گوشه و کنار جهان نمیتوانست مدعی تشکیل دولت های دیگر "یهود" باشد. مساله یهود و ظلم و ستم و جور و " و"هولوکاست" و قربانیان کوره های آتش سوزی فاشیستها، با تشکیل دولت اسرائیل به کمک و دخالت مستقیم دولتهای غرب و آمریکا در سال ۱۹۴۸ فیصله یافت. تشکیل دولت در هر حوزه جغرافیائی "کُردستان بزرگ" نیز به شرح حِرمان و زجر و شکنجه های "کُردها"، به هولوکاست انفال و بمباران شیمیائی و "حلبجه شهید" و خاطرات تلخی که هر ناسیونالیست کُرد و یا هر شهروند متوهم کُرد طی سالیان سال با خود حمل کُرده است، نقطه پایان میگذارد. زان پس دیگر به هر گروه از کُردها، چه در حوزه چهارپارچه و یا خارج از آن، به صِرف زبان و یا سرزمین و فرهنگ و تاریخ مشترک، دولت نمیدهند. این یکی از آن مهمترین دلایل و ریشه همراهی من با طرح رفراندوم و استقلال کُردستان عراق است.

 ناسیونالیسم کُرد، از طلبکاری و خود را نماینده تنها مظلوم ترین ملت جهان و تاریخ بشر خواندن و از آن فراتر از رَجَز خوانی در مورد افسانه های "قوم کُرد" از دوره مادها و کیخسرو و تمدن "هلال زاگرس"(در دوره اقتصاد طبیعی)، ناچارا دست برخواهد داشت. یک دلیل مخالفت جریانات مختلف ناسیونالیسم کُرد و ناسیونالیستهای چپ غیر کُرد با استقلال کُردستان عراق، تحت بهانه ها و توجیهات مختلف، همین عشق افلاطونی به طلبکار ماندن ناسیونالیسم علی العموم و ناسیونالیسم "ملتها و قومیت های تحت سلطه"، و ملت و قوم کُرد به عنوان مظهر تمام نمای این جور ملی بطور اخص است.

از سوی دیگر، تشکیل دولت در بخشی از جغرافیای موسوم به کُردستان بزرگ یا چهار پارچه، فقط به همین معنی یعنی حل قطعی مساله کُرد و ستم ملی بر کُردها است. تشکیل دولت در کُردستان عراق، درست چون تشکیل دولتها پس از جنگ اول جهانی و یا شکل گیری دولتهای نو پای "صرب"، کروات، کوسوو، بوسنی، آذربایجان، قرقیزستان، اوکراین و... در پی فروپاشی اردوگاه شوروی سابق، هیچ چیز در مورد ماهیت پیشرو و آزادیخواهانه آن دولتها نمیگوید. برعکس بروشنی میتوان دید که نیروهائی که در جنگ دوم جهانی ستون پنجم ارتش آلمان هیتلری و از همکاران و خبر چینان و جاسوسان گشتاپو بودند،  "بنیانگذاران" دولت های آزاد و پایه گذار ملت های رها شده از زنجیر استبداد لقب گرفتند.

دور از انتظار نیست که با تشکیل دولت در کُردستان عراق، اروپای واحد امکان سرمایه گذاری و تحرک پول و کالا را "امن"تر تشخیص بدهد. ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج چه بسا ممکن است وارد اتحاد ها و پیمانهای اقتصادی بشوند و با "آقازاده"ها و خان زاده و بیگ زاده های کُردِ به قدرت دولتی رسیده، قراردادهای میلیاردی امضاء کنند. رژیم اسلامی ایران، اگر هنوز با معضل بقاء خود در داخل درگیر نباشد، از توان مانور در قلمروی که "دولت" است و در سازمان ملل عضو و به شرکتها و موسسات بزرگ در اروپا سفارش داده و درخواست آمادگی همکاری  اعلام کُرده است، ناتوان است و نمیتواند به همین روال فعلی به مرزها حمله  کند ومنطقه تحت حاکمیت یک "دولت" را به توپ ببندد و به این ترتیب  در معاهدات بین المللی تشنج ایجاد کند. این تحول در عین حال حرکتی دیگر برای تضعیف رژیم اسلامی و کمک به استحاله و تسریع فروپاشی و سقوط رژیم اسلام سیاسی خواهد بود.

تکلیف تمامیت ارضی عراق چه خواهد شد؟

شکل گیری و یا به عبارت دقیقتر شکل دادن و مهندسی دولتهای جدید، از منظر امن سازی تحرک کالا و پول و انباشت سرمایه، هیچگاه "تابو" نبوده است. از این نظر مادام و تا زمانی که اوضاع کنونی در عراق امکان و فرصت میدهد که نیروهای "غیر متعارف"، از جمله رژیم اسلام سیاسی حاکم در ایران، و نیروهای سیاه و میلیشیاهای آنها، از شکل گیری یک دولت با ثبات در عراق جلوگیری کنند و اوضاع آشفته و آویزان را به نفع دخالتگریهای نیروهائی چون سپاه قدس و وزارت اطلاعات و ...گل آلود تر کنند، سناریو تجزیه عراق به مناطق و دولتهای کوچکتر، اما با امکان دور زدن این تشنج آفرینی ها، بیشتر و بیشتر است. واقعیت هم این است که غرب و بویژه آمریکا همواره به این بدیل فکر کرده است و نقشه تشکیل "سه" دولت جداگانه را در قلمرو جغرافیائی عراق کنونی ذخیره کرده است و هر از گاهی روی میز میگذارد.

 برخلاف توهمات ناسیونالیسم اعم از چپ و یا راست آن، تمامیت ارضی از منظر رشد کاپیتالیسم و پروسه انباشت سرمایه هیچ تقدُسی نداشته است. غرب و آمریکا و ترکیه و کشورهای شیخ های خلیج با تشکیل شیخ نشین ها و "امارت" جدید نوع کُردی آن، مشکل نخواهند داشت. ادعاهای دیرین ترکیه بر کرکوک و نفت آن در یک مناسبات باثبات از نظر حاکمیت سیاسی و اقتصادی، تامین خواهد شد. در رقابت موسسات تازه برآمده از دولتهای نوپای خان و خان زاده های کُُرد و دیگر میلیاردرهای قومیت ها و ملیت های دیگر، این قدرت سرمایه و کالا و بانک و پول است که حرف آخر را خواهد زد و نه سرزمینی که تحت قیمومیت سرمایه داران تازه به قدرت رسیده است.

با سقوط و فروپاشی شبه بلوک اسلام سیاسی، قوامگیری و تثبیت دولتهای نو پا در همین عراق فعلا و اسما دارای تمامیت ارضی، به عنوان یک واقعیت انکار ناپذیر قطعی خواهد شد. نیم نگاهی به آنچه در پی تجزیه "تمامیت ارضی" کشورهای حوزه بلوک فروپاشیده شوروی سابق شکل گرفت، طلسم بسیاری از دگم های خرافی را باطل میکند.

نیمه دوم اوت ۲۰۱۷

 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت