.
سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶.
امروز:
Nov 21 2017.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 19 مرداد 1396 ساعت 21:09

اخباروگزارشات کارگری19مرداد

اعتراض به طرح های کارورزی و مهارت آموزی وظیفه ای همگانی (کارگران،معلمان،پرستاران،کارمندان،دانشجویان،فارغ التحصیلان دانشگاه ها،دانش آموزان ،جوانان متقاضی کارو....) است

اعتراض به اجرای طرح های کارورزی و مهارت آموزی دفاع ازدستاوردهای کارگران، حقوق خود ونسل های آینده است

- فراخوان "تلاش برای مقابله با طرح‌های ضد کارگری"

*«کارورزی، مھارت آموزی و تربيت پرستار سه جزء طرح استاد شاگردی، گردابی برای زورق معيشت زحمتكشان»

- اعتصاب وتجمع کارگران شرکت پترو پایدار ایران در فاز 13 عسلویه جهت اعتراض به عدم پرداخت چندماه مطالباتشان

- بازگرداندن رضا شهابی به زندان را قویا محکوم می کنیم

- کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران:جای کارگر، زندان نیست

- اعتراض مهمانداران شرکت حمل و نقل ریلی(رجا)نسبت به عدم پرداخت بموقع مطالباتشان

- بیگاری زنان در میدان‌های پایتخت

- جان باختن یک کارگرمیانسال حین کار درمشهد براثر برق گرفتگی

- غرق کردن عمدی حدود50 پناهجو در آب‌های یمن

فراخوان "تلاش برای مقابله با طرح‌های ضد کارگری"

«راه‌حل‌های شما، مشکل ماست!»

دستمزد نمی‌دهند؛ شاید هم ماهی سیصد تومن بدهند و بدون بیمه و بدون آینده، سر کارمان بگذارند! تلاش می‌کنی از هر راهی، توجه و لطف کارفرما را جلب کنی که نگه‌ات دارد؟! دلخوش نباش! نیروی کار بعدی را به جایت می‌آورد؛ درست همانطور که تو، جایگزین کارگر قبلی شدی و او بیکار شد.

این‌ها که شنیدی، کابوس نیست! طرح‌های «اشتغال‌زایی» مقامات است: طرح کارورزی، طرح مهارت‌آموزی، طرح آموزش پرستار بیمارستانی و...

این طرح‌ها برای شاغلان خطرناک است و برای بیکاران سرابی بیش نیست.

بحران اقتصادی عمیق‌تر شده است. با این طرح‌های رنگارنگ می‌خواهند بحران را بیش از پیش، به دوش طبقه‌ی کارگر بیندازند. صاحبان سود و سرمایه، «طرح استاد ـشاگردی» را بازیافت کرده‌اند و همین دستمزدهای یک‌سوم خط فقر را نشانه گرفته‌اند. ته مانده‌ی امنیت شغلی را هم می‌خواهند سربکشند.

به کارگران آق‌دره، هپکو، هفت‌تپه، بافق، مخابرات و... نگاه کنید. برنامه‌ی خصوصی‌سازی ـ مادر همه‌ی این طرح‌هاـ ، بیکارشان کرده و به خاک سیاه‌شان نشانده است.

دوباره نگاه‌شان کنید! کارگران آن واحدها، هنوز تسلیم نشده‌اند؛ ما هم بگوییم: «نه!». مانند مردمی که در برابر سران جی-۲۰ ایستادند؛ بگوییم: «راه‌حل‌های شما، مشکل ماست».

برای مقابله با این طرح‌ها تلاش کنیم، چاره بیندیشیم، بشنویم، بنویسیم، گفت‌و‌گو کنیم، بپیوندیم و یک‌صدا بگوییم:

«این طرح‌های ضد انسانی باید لغو شوند».

برای مقابله با این طرح‌های ضد کارگری، تلاش‌هایی آغاز شده که می‌تواند منجر به عقب‌نشینی دولت از اجرای این طرح‌ها شود.

شما هم می توانید در حمایت از این فراخوان، فیلم، صدا یا متن خود را به آدرس زیر ارسال کنید تا در کانال تلاش منتشر شود:

@TalaashAdmin

روش تهیه‌ی فیلم، صدا و متن در حمایت از «تلاش»:

۱- فیلم (حداکثر سه دقیقه)

۲- صدا:

1️⃣ پیام صوتی‌تان را به خودتان ارسال کنید. به صدای ضبط شده‌ی خود گوش بدهید و اگر از کیفیت صدا راضی نبودید، دوباره سعی کنید.

2️⃣ پس از ضبط صدا،  انگشت‌تان را روی وُيس ضبط شده فشار بدهيد (گوشی‌های ios) و يا كنار وُيس را ضربه بزنيد (برای گوشی‌های اندرويد). در اين زمان گزينه‌ی Edit (ويرايش) را انتخاب كنيد.

3️⃣ قسمت مهم پيام‌تان را در یک جمله تايپ كنید.

4️⃣ پیام صوتی آماده شده؛ پیام را به آدرس @TalaashAdmin (ادمین کانال تلاش) ارسال کنید.

۳- امضای فراخوان با اسم حقیقی:

جمله‌ی «من از تلاش برای مقابله با طرح‌های ضد کارگری حمایت می‌کنم. نام و نام خانوادگی»

را به آدرس @TalaashAdmin (ادمین کانال تلاش) ارسال کنید.

هر گامی هرچند کوچک، آغازگر تغییرات بزرگ است.

گوش کنید:

-عبداله وطن‌خواه فعال کارگری

https://telegram.me/Talaashca/8

-هاله صفرزاده"فعال کارگری(عضو کانون مدافعان حقوق کارگر)"

https://telegram.me/Talaashca/9

-محمد جراحی فعال کارگری(عضو کمیته‌ی پیگیری ایجاد تشکل‌های کارگری)

https://telegram.me/Talaashca/10

-محسن حکیمی مترجم، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران

https://telegram.me/Talaashca/15

-علی اخوان فعال اجتماعی

https://telegram.me/Talaashca/33

-کاظم فرج الهی کارگر بازنشسته و فعال در امور صنفی کارگری

بخش اول

https://telegram.me/Talaashca/53

بخش دوم

https://telegram.me/Talaashca/54

*«کارورزی، مھارت آموزی و تربيت پرستار سه جزء طرح استاد شاگردی، گردابی برای زورق معيشت زحمتكشان»

"علی یزدانی"، فعال کارگری

توصيه های نھادھایِ امپریالیستی، از جمله صندوق بین المللی پول و بانکِ جھانی براي استثمار ميليون ها فارغ التحصیل بيكار در طرح "کارورزی" و حذفِ عملیِ قانونِ کار در راستای ارزانتر كردن نیرویِ کار و به قصد جذبِ سرمایه ھایِ امپریالیستی هجومی ناجوانمردانه به سفره های كوچک شده ی زحمتكشان برایِ تثبيت سود بازهم بيشتر سرمايه به اجرا در آمد. طبق آمارهای رسمی، بيش از شش میلیون فارغ التحصیل بيكار با دانشنامه هايی از كاردانی تا دكتری وجود دارند كه قرار است به عنوان خائنان به پدران و مادران شاغل خود و در زير تيغ طرح "کارورزی"، یعنی جزئی از ھمان "طرحِ استاد- شاگردی" كه احمدی نژاد برای تصويب به مجلس داد؛ اخته شوند و نرخ كار را به زيان طبقه ی كارگر بشكنند. حداقل مزدِ کارگران در سال ٩۶، توسط شورای عالی كار ماهانه ٩٣٠ھزار تومان اعلام شد كه معادل یک پنجمِ خطِ فقر در کشورمان است. با اين وصف حداكثر دريافتی اين كارورزان 310 هزار تومان خواهد بود. اين است معجزه ی امامزاده هایی كه دولت های تا كنونی به نام ايجاد اشتغال بدان دخيل بسته اند. در قانونِ کار برای "کارآموز" شرطِ سنی ١۵ تا ١٨ سال، پيش بينی شده حال آن كه فارغ التحصیلان از مقطع تحصیلیِ کاردانی تا دکتری بيش از 22 سال سن دارند و اين نقض صريح همان قانون كار بی يال و دم و اشكمی ست كه قرار بود حمايت حداقلي از نيروي كار را به عهده بگيرد. با اين استدلال كه "کارورزی" یک طرح آموزشی است؛ ھیچ حقی برای کارورز و مهارت آموز و هيچ تعھدی برای كارفرما در اين طرح ديده نشده است. استخدام و بيمه و بهره مندی از قوانین کار و تأمین اجتماعی فراموش شده و با دریافتِ یک سومِ دستمزد از یک پنجمِ خطِ فقر، "کارورزان" مرگ تدريجی را تمرين خواهند كرد. به همين دليل است كه می توان با قاطعيت گفت كه اين طرح ها نه برای ايجاد اشتغال بلكه طرح هايی برای سركوب شاغلان و دستمزد تو سری خورده شان است.

ايجاد اشتغال زمينه های مادی می خواهد. به عبارت ديگر بايد زمينه های توليد و خدمات جديد ايجاد شود تا ادعای ايجاد اشتغال باورپذير گردد وگرنه بديهی ست كه با جابجايی نيروی كار قديمی و دستمزد مصوب شورای عالی كار با نيروی جديد و دستمزدی معادل يك سوم دستمزد مصوب مواجه خواهيم شد.

در مقابل اين يورش سرمايه داری به سفره هامان فقط يك راه داريم: "مقاومت متحدانه" پس با صدای بلند می گوييم: نه به راه های مدعیِ اشتغال شما؛ زيرا "راه حل های شما، مشكل ماست!"

اعتصاب وتجمع کارگران شرکت پترو پایدار ایران در فاز 13 عسلویه جهت اعتراض به عدم پرداخت چندماه مطالباتشان

امروزپنج شنبه19مرداد، کارگران شرکت پترو پایدار ایران در فاز 13 عسلویه جهت اعتراض به عدم پرداخت چندماه مطالباتشان دست از کار کشیده مقابل ورودی  فاز تجمع کردند.

امروزایلنا درهمین رابطه نوشت، اعتراضات کارگران شرکت پترو پایدار ایران در ماه‌های گذشته در قالب تجمعات شکل گرفت و بامداد امروز نیز شمار کثیری از این کارگران با گردهمایی در مقابل ورودی  فاز 13 اعتراض خود را به کارفرما (شرکت پترو پایدار ایران) اعلام کردند.

به گزارش شاهدان عینی، دیگر نیروهای پیمانکاری این شرکت نیز به شمار معترضان پیوسته‌اند.

همچنین گزارش شده به جز نیروهای ایمنی و آتش‌نشانی و درمانگاهی هیچ نیرویی در داخل فاز 13 حضور ندارد.

قرارداد توسعۀ فاز ۱۳ میدان گازی پارس جنوبی میان «شرکت نفت و گاز پارس» به عنوان کارفرما و کنسرسیومی متشکل از شرکت‌های پتروپایدار ایرانیان، مپنا و صدرا منعقد شده است.

بازگرداندن رضا شهابی به زندان را قویا محکوم می کنیم

صبح امروز رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران با اخطار دادستانی به وثیقه گذارش برای ضبط وثیقه، به زندان بازگردانده شد. اعمال فشار از سوی دادستانی تهران  بر روی وثیقه گذار رضا شهابی در حالیکه صورت گرفته است که وی بدنبال گذراندن دوران محکومیتش بطور قطعی از زندان آزاد و برگه آزادی اش نیز در پرونده او در  زندان رجائی شهر وارد شده بود. اما در طول ماههای گذشته دادستانی تهران، مرخصی دوران استعلاجی وی را که به مدت سه ماه در دو مرحله عمل جراحی گردن در دوران زندان مشمولش شده بود نادیده گرفت و از طریق اعمال فشار به وثیقه گذارش، رضا شهابی را برای تحمل سه ماه حبس دیگر به زندان بازگرداند.

رضا شهابی همچنان که در دوران زندان یکی از زندانیان مقاوم صنفی بود پس از آزادی نیز به خواست عدم فعالیت صنفی از سوی نهادهای قضائی و امنیتی تن نداد و همین مسئله، این نهادها را بر آن داشت تا علیرغم آزادی قطعی وی، او را با هدف به تمکین واداشتن، بار دیگر روانه زندان کنند.

بازگرداندن رضا شهابی به زندان در حالی صورت گرفته است که طی هفته ها و ماههای گذشته موج دیگری از سرکوب فعالیتهای صنفی و حق خواهی کارگران و معلمان از نیشکر هفت تپه تا بازداشت حمید شرقی عضو سندیکای فلزکار مکانیک و به زندان انداختن محسن عمرانی، تداوم حبس اسماعیل عبدی و تبعید علی اکبر باغانی و صدور احکام زندان تعلیقی بر علیه دیگر فعالین صنفی معلمان همچون رضا مسلمی و طاهر قادر زاده و تلاش برای به زندان بازگرداندن محمود بهشتی و جعفر عظیم زاده آغاز شده است.

بی تردید همچنان که در طول سالهای گذشته، هیچ شکلی از سرکوب و بگیر و ببند و پرونده سازی بر علیه فعالین صنفی، کارگران و معلمان ایران را، لحظه ای از مبارزه برای تحقق مطالباتشان باز نداشته است، موج تازه سرکوب نیز نه تنها قادر به وارد کردن خدشه ای به پیشروی مبارزات حق طلبانه طبقه کارگر ایران نخواهد شد بلکه مبارزات جاری کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و دیگر بخشهای زحمتکش مردم ایران را بیش از پیش به هم پیوسته تر خواهد کرد.

اتحادیه آزاد کارگران ایران بازگرداندن رضا شهابی به زندان و گسترش موج سرکوب برعلیه حق طلبی کارگران و معلمان را قویا محکوم میکند  و بدینوسیله با جلب توجه مجامع بین المللی کارگری و سازمانهای حقوق بشری به تداوم و تشدید سیاست سرکوب فعالیتهای صنفی در ایران، از کارگران و معلمان و تشکلها و نهادهای مستقل صنفی میخواهد تا بیش از پیش در صفی متحد و یکپارچه، خواهان پایان دادن به سیاست سرکوب و امنیتی کردن فعالیتهای صنفی و مدنی، آزادی کارگران و معلمان دربند و منع تعقیب قضائی  همه کسانی بشوند که بدلیل فعالیتهای صنفی و مدنی دارای پرونده های قضائی و حکم زندان هستند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران - 18 مرداد ماه 1396

کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران:جای کارگر، زندان نیست

برابرِ اخبارِ دریافتی حمید شرقی عضو سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران روز سه شنبه 10 مرداد ماه در کرج دستگیر شد. دستگیر کنندگان بدون ارایه کارت هویت و حکم قانونی مبادرت به بازداشت این فعال سندیکایی نمودند.

ما ضمن اعتراض به این دستگیری، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط حمید شرقی و همه ی فعالین کارگری و مدنی هستیم.

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران

اعتراض مهمانداران شرکت حمل و نقل ریلی(رجا)نسبت به عدم پرداخت بموقع مطالباتشان

مهمانداران شرکت حمل و نقل ریلی(رجا)اعتراضشان را نسبت به عدم پرداخت بموقع مطالباتشان،رسانه ای کردند.

به گزارش امروزایلنا،این کارگران که به عنوان مهماندار تحت مسئولیت چندین شرکت راهبردی رجا همانند «سیمرغ»، «ماربین» و «جهان گلشن امین» و چند شرکت دیگر به کارهای خدمات دهی به مسافران (مهمانداری) مشغول‌اند معوقات مزدی طلبکاراند.

به گفته کارگران که از ۴ تا ۱۵ سال دارای سابقه کار هستند، معوقات حقوقی نیروی کار این واحد ریلی در حالی  به تاخیر افتاده که برخی از مهمانداران این شرکتها تا سه ماه معوقات مزدی پرداخت نشده دارند در عین حال برخی دیگر خرداد ماه مبالغ بسیار کمی را به علی‌الحساب دریافت کرده‌اند.

بیگاری زنان در میدان‌های پایتخت

از این دختر‌ها و زن‌ها، گوشه و کنار این شهرِ درندشت، کم نیستند؛ زن‌هایی که از حقوقِ کار محرومند و کارشان، کارمزدی است. کاسبیِ صاحب کار که خوب باشد، نانِ بخور و نمیری دارند، کاسبی که نباشد، فقط می‌آیند و می‌روند؛ بیگاریِ بی‌مواجب و بدون هیچ چشم‌انداز روشن.

«قرارداد ندارم، مانتو می‌فروشم، پورسانت می‌گیرم؛ این را هم همینطور شفاهی با صاحب مغازه توافق کرده‌ایم؛ هم من، هم دو فروشنده دیگری که اینجا با هم کار می‌کنیم و کارِ مشتریان را راه می‌اندازیم.»

اسمش شهیندخت است، دختری بیست و چندساله که در یکی از مانتوفروشی‌های دورِ میدان هفت تیر، شاغل است؛ هفت تیر به اصطلاح، کُلونیِ لباس رسمی زنانه است؛ تا دلت بخواهد مانتوفروشی و شال‌فروشی است و تا دلت بخواهد دختران جوانی هستند که در این مغازه‌ها کار می‌کنند.

از میان این همه مغازه و فروشگاه، سراغ دختری به نام شهیندخت آمدیم تا از شرایط شغلی‌اش برایمان بگوید؛ شهیندخت دختری است با موهای بلوند و شالِ پررنگِ جیغ، دختری که اجازه نمی‌دهد از محل کارش عکسبرداری کنیم؛ حتی اجازه نمی‌دهد نام مغازه را در گزارش بیاوریم یا از بیرون مغازه، یک شات کوچک تصویر برداریم؛ او می‌ترسد؛ می‌ترسد که همین شغل نیم‌بندِ به قول خودش «آبکی» را هم از دست بدهد؛ شاید هم ترسش چندان پُربیراه نباشد؛ اوضاعی که در آن به سر می‌برد، تعریف چندانی ندارد؛ وقتی از اوضاع و احوال کارش می‌گوید، بی‌پناهیِ زنان شاغل در این دست مشاغل، خودش را بیشتر نشان می‌دهد:

«سال آخرِ دانشگاه که بودم، از بیکاری و بی‌پولی به ستوه آمدم؛ پدرم که چندسالی می‌شد بازنشست شده بود، درآمد چندانی نداشت؛ او در یک کارخانه چینی‌سازی کار می‌کرد و نمی‌دانم چطور شده که با بیست سال سابقه، بازنشست شده و کمتر از همکارانِ هم‌رده‌اش حقوق می‌گیرد؛ برادر بزرگم هم مدتی راننده تاکسی بود، که گرفتار اعتیاد شد و چند سالی است که تا لنگ ظهر فقط در خانه می‌خوابد و بعد هم تا عصر سیگار پشتِ سیگار دود می‌کند، وقتی عصر‌ها نشئه شد، شاید چندساعتی کار کند؛ آن هم می‌شود خرجِ عمل خودش و خلاص...»

او می‌خواهد بیشتر از این‌ها از اوضاع زندگی و خانواده‌اش درددل کند؛ از خواهر طلاق‌گرفته، از عشق ناکام دوران دانشجویی خودش و از مادری که کم‌کمَک دارد، آلزایمر می‌گیرد؛ اما ترجیح می‌دهم از شغلش بگوید، از کارکردن در مغازهٔ رو به میدانِ هفت تیر:

«چند روزی، روزنامه همشهری را گرفتم و آگهی‌ها را چرخیدم؛ چیزی که به دردِ رشته‌ام، تاریخ، بخورد که پیدا نمی‌شد؛ کمی که چرخیدم، ناامیدی سراغم آمد؛ فهمیدم یا باید دستفروش شوم و خودم در مترو و کنارِ خیابان بساط کنم، یا شغلی مثل تایپ یا فروشندگی را انتخاب کنم؛ تایپ کردن برایم راحت نبود، دنبال مغازه‌های لباسِ زنانه گشتم و در ‌‌نهایت، بعدِ یک ماه، اینجا را پیدا کردم؛ روزی که برای مصاحبه آمده بودم، زن‌ها صف کشیده بودند، چه صف درازی؛ نبودید و ندیدید....»

شهیندخت از اینکه توانسته کار بگیرد، احساس غرور هم می‌کند:

«نمی‌دانید چقدر دلهره داشتم؛ ولی فکر کنم هم از همهٔ زن‌ها سرزبان‌دار‌تر بودم و هم خوش بر و رو‌تر؛ این چیز‌ها خیلی مهم است؛ چرا می‌خندید؟ باور نمی‌کنید؟ انگار در باغ نیستید اصلا..»

حالا درست، ۸ ماه است که شهیندخت، مانتو می‌فروشد و به قول خودش با پورسانت و انعام زندگی می‌کند؛ قراردادِ نوشته ندارد؛ حقوق ثابت ندارد؛ از بیمه هم خبری نیست؛ می‌گوید: ماهی دویست-سیصد، دستی از صاحب مغازه می‌گیریم، بابت تمیزکاری‌ها و چای دم کردن و خدمات، بقیه‌اش، درصدِ فروش است؛ دمِ عید به یک و نیم میلیون تومان هم رسید درآمدم؛ اما حالا اغلب ماهی ۷۰۰- ۸۰۰ بیشتر درنمی‌آورم؛ منتظر شهریور هستم، با نزدیک شدن به مهر و باز شدن مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها، دخترخانم‌ها و محصل‌ها دسته دسته می‌ریزند هفت تیر؛ می‌آیند، مانتو می‌خرند و وضعِ ما فروشنده‌ها باز کمی بهتر می‌شود.

در‌‌ همان حینِ صحبت، دو سه خانمِ مشتری داخل مغازه می‌شوند؛ شهیندخت با تاسف نگاه می‌کند که چرا بیرون ایستاده و مشغول صحبت است؛ باید برود داخل، گرچه قشنگ نیست این حرف، اما باید به اصطلاح خودش مشتری‌ها را قاپ بزند؛ وگرنه پورسانت، نصیب دو فروشندهٔ دیگر می‌شود و کو تا دوباره سه خانمِ خواهانِ مانتو بیایند سراغ این مغازه.

از این دختر‌ها و زن‌ها، گوشه و کنار این شهرِ درندشت، کم نیستند؛ زن‌هایی که از حقوقِ کار محرومند و کارشان، کارمزدی است؛ این زن‌ها، کاسبیِ صاحب کار که خوب باشد، نانِ بخور و نمیری دارند، کاسبی که نباشد، فقط می‌آیند و می‌روند؛ بیگاریِ بی‌مواجب و بدون هیچ چشم انداز روشن...

این زن‌ها زیادند و قصه‌هایشان اغلب شبیه هم؛

وقتی شهیندخت حقوقش را می‌فهمد، اینکه بایستی قرارداد داشته باشد و دستمزدش هم نباید از حداقل مزد که برایش توضیح می‌دهم امسال نهصد هزار تومان و خورده‌ای است، کمتر باشد، هم تعجب می‌کند و هم با یک دنیا استیصال در چشمانش می‌پرسد: خُب چطور باید اعتراض کنم و حقم را بگیرم؟ چطور که بیکار هم نشوم؟ و البته این هم سوال دیگری است که بی‌پاسخ می‌ماند....

بعدازظهرِ یک روز گرم تابستان به شب نزدیک می شود؛ اینجا میدان هفت تیر است؛ یک میدان شلوغ و پَررفت و آمدِ تهران؛ پر از آمد و شدِ آدم‌ها و هیاهوی مغازه‌ها. به راستی چند میدان مثل هفت تیر، چند شهر مثل کلانشهر تهران و چند زن مثل شهیندختِ جوان و پر از رویا وجود دارد؟ از واقعیت فاصله نگیریم: چقدر انتظار برای شهیندخت کافی است تا روزگار، نو شود و دورانِ غم به سر آید؟

بخشی از یک گزارش ایلنا بتاریخ18مرداد

جان باختن یک کارگرمیانسال حین کار درمشهد براثر برق گرفتگی

روز گذشته(18مرداد)،کارگری60ساله حین کار در خیابان مهرآباد مشهد جانش را براثر برق گرفتگی از دست داد.

براساس گزارشاتی که امروز رسانه ای شد،این کارگر میانسالدر حال حفر کانال بوده که تیزی شیشه با کابل برق برخورد کرد و دچار برق گرفتگی شد، سپس جان خود را از دست داد.

غرق کردن عمدی حدود50 پناهجو در آب‌های یمن

اجساد نزدیک به ۵۰ پناهجوی سومالیایی و اتیوپی‌ تبار در آب‌های یمن پیدا شد. گفته می‌شود قاچاقچیانی که بامداد چهارشنبه ده‌ها پناهجوی جوان را در قایقی سوار کرده‌ و در دل آب‌های عمیق بودند با رویت قایقی دولتی بیش از ۱۲۰ تن از آنها را در آب انداختند.

براساس گزارشات منتشره،سازمان بین‌المللی مهاجرت می‌گوید در جریان گشت‌زنی در آبهای ساحلی یمن اجساد دست‌کم ۲۹ پناهجو را در گودالی کم‌عمق پیدا کرده است. برای ۲۷ پناهجوی نجات‌یافته و باقی مانده در قایق هم فوریت‌های پزشکی درنظر گرفته شده است. از سرنوشت ۲۲ پناهجوی دیگر اطلاعی در دست نیست. میانگین سنی این پناهجویان ۱۶ سال گزارش شده است.

به گفته شاهدان عینی، با نزدیک شدن قایق دولتی، قاچاقاچیان به سومالی گریختند تا به تجارتشان ادامه دهند.

لوران د بوک، مدیر عملیات سازمان بین‌المللی مهاجرت در یمن این حادثه را «غیرانسانی و تکان‌دهنده» خواند و گفت که پناهجویان جوان با امیدهای واهی به آینده‌ای بهتر برای رسیدن به مقصد پول زیادی به قاچاقچیان می‌دهند.

علیرغم درگیری‌های خشونت‌بار داخلی در یمن، آب‌های میان یمن و شاخ آفریقا به یکی از مهمترین مسیرهای پناهجویان برای فرار از شاخ آفریقا و پناه گرفتن در یکی از کشورهای های نفت‌خیز و ثروتمند حاشیه خلیج‌فارس تبدیل شده است.

به گزارش سازمان بین‌المللی مهاجرت از ابتدای سال جاری میلادی تاکنون نزدیک به ۵۵ هزار پناهجو شاخ آفریقا بویژه اتیوپی و سومالی را به مقصد یمن ترک کردند. یک سوم از آنها زن بوده‌اند.

بسیاری از سومالیایی‌ها در پی بروز هرج و مرج داخلی ناشی از حملات مرگبار گروه‌های افراطی نظیر «شباب» و بسیاری از اتیوپی‌ها در پی اعتراضات ضددولتی خشونت‌بار و ماه‌ها وضعیت اضطراری در کشور، خانه و زندگی خود را ترک و راه دریا را در پیش گرفته‌اند با این امید که در آنسوی آب‌ها سرنوشت بهتری داشته باشند.

با این حال رنج و درد پناهجویانی که برای زندگی بهتر، انواع مشقت‌ها را به جان می‌خرند و دل به دریا می‌زنند تمامی ندارد و هر روز آنها با ترس و دلهره سر می‌شود.

نوزدهم مرداد ماه1396

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت