.
شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶.
امروز:
Oct 21 2017.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 05 اسفند 1395 ساعت 05:10

فاتح شیخ: روزهایی که سیمای جهان تغییر کرد

ترامپ و تناقضات او، چکیده تناقضات کاپیتالیسم گلوبال امروز
نیمه دوم ژانویه ۲۰۱۷، قبل و بعد از آغاز کار ترامپ، تغییراتی در سیمای جهان روی داد که بیشک تاثیرات ماندگاری بر تحولات آتی خواهد گذاشت. تغییرات در ژئوپولیتیک جهان، مناسبات بین دولتی، موقعیت قدرتهای بزرگ و بلوکهای پیرامونشان، بازتر شدن شکاف بین جنبشهای اصلی بورژوازی، تشدید رقابت اقتصادی کشورها درون اقتصاد به هم پیوسته گلوبال، تجدید طنابکشی هولیگانهای اکستریم بازار آزاد با حامیان دخالت دولت، بالا گرفتن جدال طرفداران تجارت آزاد با مدافعان پروتکشنیسم، جست و خیز خرده جریانات بورژوازی در آشفته بازار جهانی، سیگنالهای تغییر نقشه سیاسی در خاورمیانه و نهایتا پولاریزه تر شدن مبارزه طبقاتی دو طبقه اصلی پرولتاریا و بورژوازی در جهان، به ویژه در جوامع غربی. اینها سرخط تغییرات این نقطه عطف جهانی در این مقطع زمانی هستند.
بازتاب انسانی، عنصر فعال و شاخصه فردی این تغییرات، پرزیدنت تازه به کرسی نشسته آمریکا دونالد ترامپ است. این روزها مردم دنیا در مشاهدات عینی خود با ناباوری و شگفتزدگی شاهدند که فرمانده مستقیم اجرای این تغییرات، لکوموتیو پیشبرد بی پروای این تعرض گستاخانه به دستاوردهای طبقه کارگر و حقوق مدنی و سیاسی بخش وسیع بشریت و شهروندان جامعه آمریکا، ترامپ و آپارات جدید دولت آمریکا است. اما این فاکتها، تنها ظواهر قضایا و رویدادها هستند. فاکتورهای پایدار و روندهای بنیادی پشت صحنه، بسیار فراتر و فراگیرتر از نمایشکاریها و هرزه گوئیهای شومن روی صحنه است.     
روندهای پشت ضرورت این تعرض همه جانبه، سرچشمه مطلوبیت آن برای افراطی ترین گرایش راست بورژوازی آمریکا و سرانجام، آنچه پیشبرد چنین تعرضی را با تکیه به بقایای برتری و قادری نظامی هیات حاکمه آمریکا تا حد معینی امکانپذیر میسازد، نیاز شدید هیات حاکمه آمریکا به بازگرداندن "عظمت آمریکا" است. شعار انتخاباتی ترامپ: "آمریکا را ازنو عظیم سازیم" (Make America great again!) قبل از آنکه بلندپروازی عظمت طلبانه امپریالیسم آمریکا را برساند، اعتراف انکارناپذیر صریحترین و قلچماقترین سخنگوی بورژوازی آمریکا به از دست رفتن "عظمت" و سرکردگی جهانی آمریکا است. دولتی که زمانی نه چندان دور سرکرده بلوک غرب در رقابت دو قطب جهانی دوران "جنگ سرد" بود و دهها سال در برابر ابرقدرت شوروی، یک ابرقدرت بی چون و چرا بود که دستکم نیمی از سرکردگی جهان را طی نیم قرن در انحصار خود داشت.  
آنچه ترامپ را و پروژه اش برای بازگرداندن "عظمت آمریکا" را جلو رانده و به بالاترین پست قدرت رسانده است، نه هوش و نبوغ یگانه پرزیدنت کنونی، که چندان هم در او سراغ نمیرود، همچنین نه میلیاردر بودن او، که در آن شکی نیست، بلکه دو نیاز توامان و مبرم بورژوازی و هیات حاکمه آمریکاست: اول نیاز مبرم به بازگرداندن سرکردگی جهانی از دست رفته دولتشان در آشفته بازار جهانی امروز است و دوم نیاز حاد و فوری به بهبود و بازسازی اقتصاد افت کرده آمریکا، در دل تازنده ترین تحرکی که سرمایه داری گلوبال امروز بر پهنه زمین گسترانیده است.   
در دهه های اخیر سرمایه بزرگ جهانی، با شتابی بیتابانه و بیسابقه سراسر کره زمین را درنوردیده است. این تحرک گلوبال سرمایه، با انتگره شدن اقتصادهای نوعروج چین و هند و اتحاد بریکس (BRICS: برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) در ترکیبی از اقتصادهای جاافتاده جلوافتاده (G7: آمریکا، ژاپن، آلمان، بریتانیا، کانادا، فرانسه و ایتالیا) به لکوموتیو پرشتاب و بیوقفه اقتصاد جهان بدل شده است؛ طوری که سرمایه های بزرگ بلامانع سراغ هر جا که سودآوری بالا باشد میروند، به کل نیروی کار میلیاردی طبقه کارگر جهانی و ترجیحا آنجاها که به مدد استبداد سیاسی بورژوازی حاکم، کارگر بی حقوق و کار ارزان و فراوان موجود است، دسترسی دارند، هرجا مواد خام نزدیکتر، ارزانتر و نتیجتا هزینه سرمایه ثابت کمتر است، ماتریال مورد نیازشان را تامین میکنند. به این ترتیب ظرف چند دهه، انباشت حاصل از استثمار جهانی طبقه کارگر رشد شگفت انگیزی داشته است و به موازات آن، رقابت بخشهای مختلف بورژوازی برای تصاحب سهم بیشتر از این انباشت عظیم، روز به روز شدیدتر شده است.
در پی دهها سال رقابت خزنده اقتصادهای کشوری، اکنون اژدهاهای پراشتها و سیرنشدنی تجارت جهانی، هیولاهای غول آسای گلوبال، نورسیده های فربه از رشد شتابان، در برابر اقتصاد کاهل و افت کرده آمریکا قد علم کرده اند و پا پس نمیگذارند. مشکل اساسی بورژوازی آمریکا این است که همچون ارباب امپریالیستی سابق، همچنان غرق دنیای خام خیالی خود است و شراکت جهانی غولهای سرمایه بر زمینه زمین بازی مشترک گلوبالیزاسیون و رود پرانحنای "تجارت آزاد" را به رسمیت نمیشناسد. نه تنها این، بلکه در صدد است که در قامت کلانتر گزافه گوئی به نام ترامپ، یک تنه به جنگ "دیگران" برود و با سنبه قلدری امپریالیستی "آمریکا اول" (America first!) بکوشد بار دیگر سرکردگی جهانی خود را تحمیل کند.
در پروژه ترامپ، بورژوازی آمریکا مانند خود او برگزیده اول خدا، نائب خدا بر روی زمین و ابرقدرت یگانه دنیاست؛ ابرقدرتی است که "باید" سهم شیر را از کل انباشت حاصل از استثمار طبقه کارگر جهانی تصاحب کند. اگر طبق گزارش اخیر آکسفام شش میلیاردر آمریکائی و دو همقطار میلیاردر دیگر آنها هم اکنون صاحب بیش از نیم ثروت جمعیت جهان هستند، از نظر ترامپ و شرکا هنوز کافی نیست. باید بیشتر و باز هم بیشتر ببلعند تا اقتصاد آمریکا مانند "برج ترامپ" موجب حسادت رقبا گردد.
بسیار بعید است که ترامپ و شرکا از نئوکانها و جینگوئیستهای پیش کسوت خود "پیروزی" بیشتری به دست آورند. اگر کارنامه پیش کسوتان از جمهوریخواه و دمکرات جز شکست نبوده است، آزمایش مجدد این ماجراجوئیها توسط ترامپ نه تنها پرخطاست بلکه فوق العاده پرمخاطره خواهد بود.  
داستان دن کیشوت حکایتی بعضا فرح انگیز، بعضا غم انگیز از مشاهده رؤيا و رفتار یک ساده لوح بیخبر از تغییر اوضاع و متوهم به خود است که در دنیای رؤيای خود شوالیه ای نجاتبخش است. او با یک اسب، یک ابزار جنگی و سانجوپانزا، همراه وفادار الاغ سواری که با "عقل سلیم" و بذله گوئی بی آزارش به خیالپردازی ارباب سرویس میدهد، رؤياهای خود را زندگی میکند. داستان سرگرم کننده دن کیشوت با سناریوی دهشتناک ترامپ زمین تا آسمان فرق دارد. در قیاس با اسب رنجور و ابزار جنگی ناکارای دن کیشوت، ترامپ به زرادخانه عظیم و وحشتناکی مجهز است که فشار انگشتی بر دکمه آن نابودی اهالی کره زمین را در پی دارد. در قیاس با سانچوپانزای بی آزار یار دن کیشوت، ترامپ رکس تیلرسون کمپانی اکسون موبیل و جیمز ماتیس "مد داگ" و پنتاگون و لشکر جنگ افروزان کارکشته آدم کشته جنگهای افغانستان و عراق را پشت سر دارد. در قیاس با شوالیه های آیدول دن کیشوت، ترامپ رُل مدل و الگوی رفتاری اش را از ریگان و از بوش پدر و پسر میگیرد و بر آن است که در کنسرواتیو افراطی بودن از آنها فراتر رود و آنچه آنها بویژه در بیست و شش سال اخیر نتوانسته اند به جهان تحمیل کنند را همچون رسالت دینی و ماموریت امپریالیستی خود تکمیل کند.
سناریوی "ماموریت ناممکن" (Mission Impossible) ترامپ و شرکا در اوضاع و احوال امروز جهان سرمایه داری که توحش بی پایان جنگهای جاری، آوارگی دهها میلیونی، فاجعه عظیم و هر دم فزاینده بیکاری و دره عمیق نابرابری که گزارش اخیر آکسفام تنها یک بسته فاحش آن را فاش کرده، گوشه هایی از مصائب بیشمار آن است، سناریویی بس خطرناک برای مردم آمریکا و جهان خواهد بود. ترامپ در اولین روزهای جلوس بر کرسی امپراتوری خود، با امضای پی در پی چندین "ده فرمان"، و با نمایش آنها به شیوه شومنی ویژه خود، آگاهانه قصد آن داشت تا جهانیان را از عروج خود بترساند. این شیوه در دنیای امروز به جائی نخواهد رسید. روزهای شومنی ترامپ به سرعت سپری میشود و مقاومتهای گسترده در برابر تعرضات همه جانبه زیر رهبری او، رو به افزایش خواهد گذاشت. اعتراض میلیونی عمدتا زنانه در صدها شهر دنیا، در روز بعد از آغاز به کار ترامپ، به رغم هر محدودیتی در افق و بینش غالب بر آن، میتواند طلیعه امیدبخش مقاومتهای موثر و رشدیابنده به شمار آید.  

دوره بی نظمی جهانی             
این روزها جهان شاهد پاسخهای گوناگونِ از جانب همه ترندها و جنبشهای بورژوازی به مسائل و معضلات حاد و سوزان، به فجایع عظیم جامعه سرمایه داری و به آشفته بازار جهان بی لنگر است که جمعا نشاندهنده بی پاسخی همه آنهاست. فراگیرترین پیامد این آشفتگی، بروز یک دوره فترت در نظم جهانی و آرایش بین دولتی است. پس از آغاز به کار ترامپ، والتر شتاینمایر وزیر خارجه آلمان که همین روزها رئیس جمهور آن کشور خواهد شد، ضمن اعلام مخالفت شدید با سیاستهای ترامپ در قبال اتحادیه اروپا و ناتو و مسائل دیگر، صراحتا از "فضای بی نظمی جهانی" غالب بر جهان سخن گفته است. این روزها لیست بلندی از سیاستمداران رده بالا، سرشناسان آکادمیک، نوبل گرفتگان اقتصاد، پاپ واتیکان و بسیاری دیگر از الیتهای روزگار جامعه بورژوائی، با ابراز نگرانی عمیق از "بی نظمی جهانی" و از عروج نابهنگام ترامپ، همگی آرزو کرده اند که این دوره چندان طولانی نشود و روابط به هم خورده میان حوزه های اصلی در اقتصاد و سیاست جهانی: میان سرمایه داری گلوبال و "اقتصاد ملی"، بازار و دولت، توازن قدرتهای بزرگِ "جهان چند قطبی"، میان "آمریکا اول" ترامپ و "دیگران" مورد خطاب و عتاب او، در نقطه تعادل جدیدی لنگر بگیرد و دوره فترت به پایان برسد. واضح است که این آرزوها و رؤیاهای پرنیانی نوستالژیک در برابر تندباد بحرانی که وزیدن گرفته تاب نخواهد آورد. مخالفت آنها به عنوان نیروهای موجود صحنه سیاست بین دولتی، طبعا در پیشبرد سیاستهای ترامپ به ویژه در عرصه پروتکشنیسم اقتصادی و سیاستهای دیوارکشی و بیگانه ستیزی و مهاجرستیزی او، موانعی ایجاد خواهد کرد اما از تاثیرات بازدارنده محدود و معینی فراتر نخواهد رفت.
سوژه شایان توجه ویژه این است که اکثریت نزدیک به تمام تحلیلهای مرتبط با ظهور ترامپ، با وجود تنوع بسیار و کمیت بیشمارشان، کمبود بنیادی مشترکی دارند و آن نادیده گرفتن، یا حاشیه ای نگریستنِ به نقش تعیین کننده دو فاکتور اقتصادی و سیاسی توامان در آشفتگی و بی لنگری همه جانبه اوضاع کنونی دنیا و ظهور ترمپ در دل خلا و آشفتگی موجود در اردوی بورژوازی جهانی است: فاکتور اول پیامدهای بحران اقتصادی 2008 بر اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی امروز و فاکتور دوم افت کامل موقعیت آمریکا در سرکردگی نظم جهانی است. به بیان دیگر آشکارترین ویژگی فترت کنونی آن است که "نظم جهانی" زیر سرکردگی آمریکا تماما گم و گور گشته و به فراموشخانه تاریخ رفته است. روند نزولی نقش سرکردگی جهانی آمریکا، در ادامه سیر تدریجی آن از دو دهه پیش (اواسط دهه 1990)، از ده سال پیش با بروز بحران اقتصادی از 2007 - بویژه فوران انفجاری آن در سپتامبر 2008 در کانون سرمایه مالی و بانکی والستریت، قلب تپنده اقتصاد آمریکا، به سرعتی بیسابقه افتاد و موقعیت افت کرده غیرقابل برگشت کنونی را بر سرمایه داری آمریکا در بستر کاپیتالیسم گلوبال و شتاب شگفت انگیز آن تحمیل کرد.
آشکارترین تناقض پروژه ترامپ و تیم حکومتی زیر رهبریش هم در آن است که ترامپ بر آن است که با تکیه به خوشخیالی و خودشیفتگی و خودسری و یورش-بری و خیزبرداشتن نسنجیده ویژه خود، آن "رویای آمریکائی" بربادرفته را ازنو آزمایش کند. شعار "عظمت آمریکا را برگردانیم!" (Make America great again!) رتوریک خیال آلوده احیای نظمی است که از شکست آشکارش  بیش از ده سال گذشته است. زمانی که گزارش بیکر- همیلتن (دسامبر ۲۰۰۶) با تاکید بر لزوم خروج سریع نیروهای آمریکا از عراق، بی پرده به شکست پروژه اشغال عراق و به گل نشستن ماشین جنگی آمریکا و کل استراتژی میلیتاریستی آمریکا در باتلاق عراق اذعان  کرده بود. میلیتاریسمی که همدوش مکان اول اقتصاد آمریکا در جهان، پشتوانه پروژه "نظم نوین جهانی" به سرکردگی آمریکا به عنوان ابرقدرت یگانه بعد از فروپاشی شوروی و بلوک شرق و پایان "جهان دوقطبی" بود. بیش از ده سال است که آن هر دو عصای سرکردگی جهانی از دست هیات حاکمه آمریکا افتاده است و سرنوشت موقعیت جهانی دولت آمریکا در فضای رقابت بیرحمانه قدرتهای بزرگ رها شده است. به جای "نظم تک قطبی" غیرواقعی که آفریده توقعات تخیل آلود هیات حاکمه آمریکا بود، جهان امروز در واقعیت "بی نظمی چندقطبی" نامستقر جنگ و جدال قدرت به سر میبرد. واقعیت دوره ای از فترت در روابط قدرتهای جهانی و منطقه ای.           

در خاتمه
امروز مقابله موثر با تعرض فاشیستی و گستاخانه ای که این چماقدار قلدرمآب، این سخنگوی گستاخ و هرزه گوی راست ترین جناح افراطی بورژوازی، علیه دستاوردهای طبقه کارگر و بشریت حق طلب و آزادیخواه براه انداخته است، نیازمند مقاومتی گسترده و قدرتمند با افق روشن و پرچم رادیکال سوسیالیستی به وسعت جهان است. ضرورت و مبرمیت سازمان دادن و به میدان آوردن و رهبری کردن چنین مقاومت گسترده و رادیکالی روشن است. این یکی از عرصه های اصلی نبرد طبقاتی امروز است، یک رویاروئی صریح اجتماعی و سیاسی بی بروبرگرد که نیازمند واکنش سریع است. بربریتی از بند گریخته و لجام گسیخته، جنگی اعلام شده به طبقه کارگر و انسانهای تشنه آزادی، برابری طلب و عدالتخواه در سراسر جهان است و تنها با پراتیک رادیکال و قدرتمند میتواند پاسخ درخور بگیرد. سوسیالیسم یا بربریت! اکنون انتخاب حیاتی پیش روی بشریت بر متن مبارزه طبقاتی دو طبقه اصلی جامعه، پرولتاریا و بورژوازی است. در صدمین سالگرد انقلاب کارگری اکتبر تاکید بر ضرورت برافراشتن پرچم کمونیسم و مبارزه برای پیروزی سوسیالیسم بر تهدید بربریت ترامپ و همقطاران او بیش از هر زمان حیاتی است.
مناسب میدانم که در پایان این نوشته، برگردان فارسی از پاراگراف آغازین سرمقاله نشریه اکونومیست لندن، در شماره ویژه "دنیا در۲۰۱۷" را، بدون شرح، در اختیار خوانندگان هشیار و علاقمند بگذارم:
"فضا در سال ۲۰۱۷ فضای انقلاب خواهد بود. امسال نه تنها صدمین سالگرد قدرتگیری بلشویکها در روسیه است، همچنین صدوپنجاه سال از انتشار جلد اول "کاپیتال" کارل مارکس و پنجاه سال از مرگ چه گوارا، چهره انقلاب بر تی-شرتهای بیشمار، میگذرد. برای درک بهتر، این سال پانصدمین سال کوبیدن نود و پنج تز مارتین موتر بر در قلعه ویتنبرگ (بنا به روایت) را خاطرنشان میکند که به رفرماسیون پروتستانت انجامید. یافتن تشابه میان شرایط تولید کننده انقلاب در گذشته و روحیه طغیانگر سال پیش رو دشوار نخواهد بود. ..".*

فاتح شیخ

نیمه دوم ژانویه ۲۰۱۷
______
*- (سرمقاله دانیل فرانکلین، ادیتور ویژه نامه "جهان در 2017" اکونومیست لندن، Daniel Franklin, Editor, The Economist, The World in 2017).

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت