.
دوشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۶.
امروز:
Mar 27 2017.
برابر با

 ارسال مطلب برای ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

یکشنبه, 14 شهریور 1395 ساعت 22:39

"اقبال"، ستاره اقبالی برای کودکان کار

هم اکنون در فرانسه فیلم انیمیشینی به روی پرده سینماها آمده که "اقبال: کودکی که نمی ترسید" نام دارد. این فیلم کار"میشل فوزولیه"، انیماتور فرانسوی و بابک پیامی، کار گردان ایرانی، است.

پیش از این که "مالالا"، دختر جوان پاکستانی، که برای دفاع از سواد آموزی دختران مورد یورش طالبان قرار بگیرد و معجزه آسا از مرگ نجات پیدا کند، پسر 12 ساله ای به نام "اقبال مسیح" (با نامی مسیحائی)، که او هم در پاکستان اسیر کارفرمایان بهره کش بود ، خود را پس ازرهائی وقف کودکان استثمار شده کرد و با سفر و آگاهی رساندن ، همه را در جریان شرایط زندگی کورکانی چون خود گذاشت.

اقبال که در سالگی به شخصی فروخته شده بود، تا 9 سالگی، یعنی زمانی که فرار کرد، در یک کارگاه فرشبافی کار می کرد.

این پیکار از او یک قهرمان ساخت و پس از سخنرانی در مقر سارمان ملل متحد، نخواست در غرب بماند و گفت می خواهد به کشورش بازگردد و به کودکان کار کمک کند. او در سال 1995، پس از بازگشت به کشورش توسط همان هائی که کودکان را به اسارت در می آورند به ضرب دو گلوله کشته شد.

در فیلم "اقبال : کودکی که نمی ترسید"، ما اقبال را می بینیم که به دام کارفرمایی می افتد که کودکان را اسیر کرده آنها را در کارگاه خود به پارچه و گلیم بافی وا می دارد. کودکانی که از بامداد تاشام بر روی داربست ها کار می کنند، خوراکشان ناچیز است و برای هر هیچ و پوچ کتک می خورند.

کودکانی که به آنها گفته می شود مادام که بدهی خود را نپرداخته اند آزاد نخواهند شد...در واقع بدهی آنان پولی است که کارفرما به کودک ربایان می دهد.

این فیلم انیمیشن، که در دید نخست داستان ساده و خطی ای را تعریف می کند، بر عکس فیلم های انیمیشن پر خرج و پر

بازیگر و پر ترفند، یک قهرمان دارد . قهرمانی که پیامش شامل میلیونها کودک استثمار شده می شود. او در سطحی کوچک مبارزه می کند اما گستره مبارزه اش از جنگ سیارات هم فرا تر می رود.

تصاویر گر چه گاه رنگ محلی به خود می گیرند اما چندان در آنچه که "اگزوتیسم " می نامیم غرق نمی شوند و بنابراین داستان را جهان شمول می کنند.

رنگ های زنده و زیبای پارچه ها و گلیم های دستباف هم به این داستان دل ازار جنبه ای شاعرانه می بخشند.

نکته منفی این فیلم می تواند پایانش، یعنی زمانی باشد که اقبال در سالن سازمان ملل سخنرانی می کند و به مدتی طولانی از این که باید از حق کودکان کار دفاع شود می گوید. این بخش، دست کم در کشوری چون فرانسه که مردمش سلیقه خاصی دارند و چندان پند دهی مستقیم را نمی پذیرند و همیشه از آنچه که دربخش برزگی از سینما آمریکا رایج است یعنی "پایانی خوش و اخلاقی" می گریزند، می تواند اثری منفی بگذارد. این در حالی است که یکی از کارگردانان و تهیه کنندگان فرانسوی هستند...

دیگر این که در پایان فیلم هیچ اشاره ای به کشته شدن اقبال واقعی نمی شود،
از بابک پیامی که سالها پیش از او " یک روز بیشتر"، "رای مخفی" ، "سکوت بین دو فکر" و سالها بعد "منهتان نا مرده" را دیده بودیم، پرسیدم این همکاری در زمینه سینمای انیمیشن چگونه آغاز شد و چه کسی این موضوع را برگزید.
گفتنی است که در آغاز سال 2000، کمی درباره اقبال در فرانسه صحبت رفت و بعد به دست فراموشی سپرده شد. امروز با این فیلم زیبا، نه تنها خاطره وی زنده می گردد، بلکه بازهم نگاهها به این معضل مهم جهانی کشیده می شود.

"نوکتوراما" یا زمانی که واقعیت سینما را بی رنگ می کند

آخرین فیلم "برتران بونللو" که با تبلیغات بسیار به روی پرده سینماها امد و ماجرای یک گروه از جوانان را نشان می دهد که تصمیم می گیرند هم زمان در چند نقطه پاریس بمب بگذارند، بحث بر انگیز شد. شماری آن را شاهکار خواندند و شماری دیگر آن را بی رنگ توصیف کردند که من به گروه دوم می پیوندم.

این فیلم که داستانش پیش از سوء قصدهای خونین پاریس در ذهن کارگردان جان گرفته بود، به هنگام سوء قصد به روزنامه نگاران مجله "شارلی هبدو"، به شکلی پیش بینی نشده تهیه کننده پیدا کرد. در پی آن سوء قصد های 13 نوامبر رخ داد و روز 14 ژوئیه نیز شماری قربانی یک سوء قصد عجیب در شهر نیس شدند. به گفته حود "بونللو"، فیلم در زمان سوء صد ماه نوامبر مرحله ادیت را گذرانده بود اما در پی این رخداد، دوباره دو تا سه ماه بر روی آن کار شد.

با این وجود، کارگردان بسیار از واقعیت پس مانده است. بدین معنا که ما شماری جوان فرانسوی با ریشه ها و وابستگی طبقاتی گوناگون را می بینیم که دست کم به مدت یکساعت از یک فیلم 2 ساعت و ده دقیقه ای را در حرکت، در مترو و در تلاش گذاشتن بمب می بینیم.
طی این مدت و حتا در بخش دوم فیلم که شخصیت ها در یک مغازه بزرگ پنهان می شوند، هم کارگردان کلیدی به تماشاگر نمی دهد و نمی گوید این شخصیت ها از کجا می آیند، چگونه گرد هم آمده اند، به چه چیزی معترضند و سرانجام این چرا این گونه از میان برداشته می شوند ؟

این گروه ظاهرا ضد کاپیتالیسم، که در آغاز به شکلی سازمان یافته بمب گذاری های خود را برنامه ریزی می کند، ناگهان به گروهی در هم آشفته، نابخرد، کودک مآب و بی نظم تبدیل می شود. بیینده از آن شگفت زده می شود که این جوانانی که چون دیگران دست کم فیلم های جنائی بسیار در تلویزیون و سینما دیده اند چرا این گونه با رفتار مناسب برای رهائی از دامی که خود برای خویش گسترده اند، بیگانه اند؟ چرا گاه از ترس می لرزند و سپس چراغ ها ی مخفی گاهشان را، که یک سوپر مارکت شیک و بزرگ است، روشن می کنند و موسیقی بلند پخش می کنند؟ آیا واقعأ همگی ناخود آگاه مرگ را می طلبیند ؟ چرا ماموران احتمالا امنیتی، همه آنها را، در حالی که تسلیم شده اند می کشند ؟ ایا نمی بایست دلایل این عمل آنها را جستجو کنند ؟

تقلید از سبگ "گاس وان سانت"، که در فیلم هایش و به ویژه "فیل" هر صحنه را چند بار از زوایای گوناگون نشان می داد ، هم نمی تواند ، به دلیل میز آنسن آشفته، سناریوئی ناروشن و تهی بودن شخصیت ها، فیلم را نجات دهد و آن تپش فیلم " فیل" را به وجود آورد.

این در حالی است که فیلم "روز باستیل"، ساخته "جیمز واتکینز"، که از فعالیت یک مآمور "سیا" برای پیش گیری از یک یورش تروریستی در روز 14 ژوئیه سخن می گفت و متاسفانه این یورش در نیس رخداد، در روز 16 ژوئیه، به گفته پخش کننده آن "استودیو کانال" ، به احترام قربانیان سوء قصد شهر نیس از اکران ها پائین آمد. این فیلم در شماری کشور دیگر پیش از فرانسه اکران شده بود.

گفتنی است که دو فیلم پیشتر "برتران بونللو"، "آپولونید" و " سن لوران" در سالهای 2011 و 2014 در بخش مسابقه ای فستیوال کن به نمایش در آمدند

"تونی اردمن" بهترین فیلم سال برای منتقدین سینما

فدراسیون بین المللی منتقدان فیلم (فیپرشی)، که همه ساله فیلم های مهم یک سال را به رای اعضایش می گذارد ، امسال بدون سورپریز، جایزه بزرگ خود را به فیلم بسیار خوب و جذاب "توتی اردمن"، ساخته "مارن آده"، کارگردان آلمانی، داد.

این جایزه که درسال 1999 به وجود آمد، در روز 16 سپتامبر، روز آغاز کار فستیوال "سان سباستین"، به کارگردان این فیلم داده خواهد شد. این نخستین باری است که این جایزه به یک زن کارگردان داده می شود.

گفتنی است که "مارن آده" ، پس از ربودن دو خرس نقره ای در برلیناله واز جمله برای هنرپیشه فیلمش "بیرگیت مینیش مایر"، یک جایزه "فیپرشی" را در سال 2009 در فستیوال بوئنوس آیرس، برای فیلم "همه کسان دیگر"، ربوده بود.
او همچنین با فیلم نخست خود "جنگلی برای درختان" جایزه ویژه داوران را در سال 2005 در فستیوال "ساندنس" به دست آورده بود.

"تونی اردمن"، سومین فیلم بلند "مارن آده"، داستان پدری را به تصویر می کشد که برای رهائی دخترش، که در کار خود موفق است و به خوبی زندگی‌اش را اداره میکند، از قالب خشک یک کارمند شرکت های بزرگ چند ملیتی در آید و شادی خود را باز یابد، به هر دلقک بازی دست می زند. او که بسیار شوخ است، با این دلقک بازی‌ها، دخترش را که بسیار جدی و فاقد هرگونه ذوق زندگی است و در کار پول ساز و اضطراب‌آمیز خود غرق است، در تنگنا قرار می‌دهد، اما کم کم او را به زندگی باز می گرداند و اصول پایه ای زندگی را به او یاد آوری می کند.

لطف این فیلم بسیار خوش ساخت، با ضرب آهنگی مناسب و بازی بسیار طبیعی و خوب هنرپیشگانش، در این است که بی پیام نیست اما پیامش را در لایه هائی از طنز می پیچد و از این رو پیام هایش را کارآ تر می کند.

حال که در دنیای سینمای آلمان هستیم ، باید بگوئیم که امسال این کشور در تولید شش فیلمی همکاری دارد که در موسترای ونیز به نمایش در می آیند. در صدر آنها فیلم "روزهای زیبای آرانخوئس"، ساخته "ویم وندرز" قرار می گیرد.
فیلم "تونی اردمن" در بخش جایزه "لوکس" پارلمان اروپا در میان ده فیلم دیگر گنجانده شده استکه در فستیوال ونیز داده می شود.

"ویزا برای تصویر" آئینه معضلات دنیای امروز

مهمترین فستیوال بین المللی فتو ژورنالیسم ، " ویزا برای تصویر"، که همه ساله در شهر "پرپینیان" در جنوب فرانسه برگزار می شود، امسال نیز از روز 27 اوت در های خود را به روی عکاسان جهان گشوده تا روز 11 سپتامبر، از ورای تصویر های آنان، از جنگ ها، بلاها، درماندگی ها، محیط زیست، طبیعت، اجتماعات و لحظات دلپذیر زندگی خبر می دهد.

در این 28 امین برگزاری، سخن از تنش به وجود آمده از سرازیر شدن موج پناهجویان، داعش، سودان جنوبی، ایران و "ترانس سکسوئل" های رواندا، قاچاق عاج و کشتن فیل های آفریقا هم می رود. اما پناهجویان و معضل آنها از توجه بیشتری برخوردار شده، سه نمایشگاه به این موضوع اختصاص یافته است.

رئیس این فستیوال ، "ژان-فرانسوآ لوروآ"، می گوید فستیوال فتو ژورنالیسم "ویزا برای تصویر" شهر پرپینیان که در سال 1989 جنبه بین المللی گرفت ، از زمان جنگ "کسوو" بدین سو تاکنون با چنین عرضه ای چشمگیر از موضوعات پیرامون تنش های مهم روبرو نشده بود.

در سال 2015 عکس پیکر بی جان "ایلان" کودکی که با غرق شدن کشتی مهاجران در ساحل ترکیه یافت شد، جهانیان را به شدت متأثر کرد، امسال، تصویر بهت زده "عمران" 4 ساله، که از زیر آوار بمباران های حلب بیرون آورده شد، چهره به جنگی داد که همه روزه ویرانی، مرگ و آوارگی به بار می آورد بدون این که هیچ قدرتی بخواهد به آن پایان دهد. و برخلاف آن چه همواره گفته می شود "دیگر نباید بگذاریم چنین چیزی رخ دهد" اما باز هم ادامه می دهیم.

رئیس فستیوال در مورد گزینش های خود می گوید : ما سوء قصد های "نیس"، پاریس، بلژیک، آلمان را در همان سطح سوء قصد های کابل و حلب قرار می دهیم. ما نمی خواهیم که مرگ به فاصله پیوند بخورد یعنی به مرگ یک پیاده رو پس از برخورد با یک اتومبیل در یک شهر فرانسه بیشتر اهمیت دهیم تا به دو سوء قصد کابل که 200 کشته به جا گذاشت.

از این رو بیش از3000 حرفه ای برای شرکت و پوشش این رخداد کارت گرفته اند و 30 آژانس و گروه های عکاسی دنیا در آن غرفه دارند.

باید اضافه کنم که همه ساله فستیوال "فتوژورنالیسم" شهر " پرپینیان" سه "ویزای طلائی" و هفت جایزه به بهترین ها اعطا می کند. سه رده "ویزای طلائی" عبارتند از : "ویزای طلائی خبری"، "ویزای طلائی مجلات" و " ویزای طلائی برای یک گزارشگر جوان". این جایزه به مستندی تعلق می گیرد که پیرامون یک موضوع روز با بهره گیری از تکنولوژی ها و تکنیک های نوین ساخته شده باشد.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت