.
جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 22 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

دوشنبه, 22 ارديبهشت 1393 ساعت 14:34

۱۹۱۴، سال جنگ دولت آمریکا با معدنچیان آن کشور

اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۳|By: شورای دبیری    
از میلتانت شماره ۷۱
ماه آوریل، صدمین سالگرد کشتار معدنچیان «لودلو» در ایالت «کلرادو» است. این داستان یکی از وحشیانه ترین رویدادهای تاریخی طبقۀ کارگر آمریکا است که در آن 20 کارگر معدن و خانواده های آن ها کشته شدند.
روز 20 آوریل 1914، گارد ملی به چادرهای کمپ معدنچیان «لودلو» در جنوب ایالت کلرادو حمله برد. این کارگران در حال اعتصاب بودند که در اثر این حمله 20 تن، از جمله همسران و فرزندانشان کشته شدند. 13 نفر آنان در پناه گاه زیرزمینی که زیر یکی از این چادرها کنده بودند، پنهان شده بودند، تا از تیررس نیروی مسلح در امان باشند که گارد مسلح، چادر آنان را به آتش کشیده و باعث مرگ این 13 تن شدند.
«لوئیس تیکاس» یونانی الاصل، رهبر اعتصاب و دو اعتصاب کنندۀ دیگر را پیش از این، تحت عنوان «مذاکره» از جانب ستوان «لیندرفلد» که رئیس گارد ملی بود، فراخواندند تا آنان را به قتل برسانند. «لیندرفلد» با قنداق تفنگ خود چنان به سر «تیکاس» کوبید که تفنگ خورد شد و «تیکاس» نقش بر زمین گردید. سپس «لیندرفلد» دستور داد تا او را با تیر خلاص کنند.
ناظری به «نیویورک ورلد» گفت: «افراد مسلح بدن مرد بیهوشی را هدف گرفته و شلیک کردند. در عمرم، این اولین قتلی بود که با چشم خودم نظارت می کردم.»
این قتل عام که به «کشتار لودلو»1 معرف است، خشنونت آمیزترین رویداد اعتصاب 14 ماهۀ 11هزار کارگر معدن در جنوب کلرادو بود. تاریخدان مبارزات کارگری آمریکا «هاوارد زین»2 دربارۀ این اعتصاب می نویسد: «یکی از غمگین ترین و خشونت آمیزترین نمونه های مبارزۀ طبقاتی در تاریخ آمریکا است.» در این مبارزه 75 کارگر اعتصاب کننده جان خود را از دست دادند. اعتصاب کنندگان که عضو «کارگران معدن متحد آمریکا» (UMWA)بودند در مقابل ثروتمندترین مرد دنیا یعنی «جان دی راکفلر» قرار داشتند که صاحب بزرگترین شرکت، یعنی «سوخت کلرادو» و شرکت آهن (CFIC) بود.
مصائب بسیار زیادی باعث این اعتصاب شد. معادن جنوب کلرادو بدترین سابقه را در زمینۀ رعایت مسائل ایمنی کارگران در جهان داشت. راکفلرمصرانه ضد اتحادیه بود و تنها در سال 1912 بیش از 1000 معدنچی را به علت تردید در عضویت اتحادیه اخراج کرده بود. راکفلر عمداً کارگران خارجی را به کشور وارد می کرد تا با ادغام آنان با کارگران آمریکایی، معدنچیان آمریکایی را از هم جدا کند. سازماندهنده UMWA معروف به «مادر جونز»3 در کنفرانس 16 سپتامبر 1913 خطاب به تمام معدنچیان می گوید: «مدیر CFIC وقتی راجع به مسائل ایمنی محیط کار از او سؤال می شود در جواب می گوید که: ای بابا، این آشغال ها از اصلی ها ارزان ترند!4 (منظور این است که مهاجران ارزان تر از کارگران معدن آمریکایی هستند. پس اگر حادثه رخ داد و مردند، مهم نیست.) ما در این کشور “آشغال” نداریم. این ها دسیسه های طبقۀ حاکم است تا کارگران را متفرق کنند.»
اکثر کارگران در اردوگاه های کار معدن زندگی می کرد و همه چیز متعلق به شرکت بود. شهردار، سرپرست این کارگران هم بود و هیچ کس از خارج از شرکت، حق ورود به این اردوگاه ها را نداشت. این شرکت، صاحب تمام فروشگاه ها و بازارها هم بود و مارشال را هم تعیین می کرد. برای معادن گارد حفاظتی استخدام می نمود تا کارگران را زیر نظر داشته باشد. این شرکت، انتخابات ایالتی را کنترل کرده و در رأی گیری برای رئیس پلیس دخالت مستقیم داشت. «بوئرز» مدیر CFIC در کلرادو این شرکت را به«رئیس کل سیاسی جنوب کلرادو» توصیف می کند.
فرارسیدن زمان مقابله با سلاح های گرم
پیش از آغاز اعتصاب، رؤسای UMWA در حال بستن قراردادهای دو طرفه بودند، در حالی که کارگران معدن در حال آماده کردن خود برای یک جنگ و درگیری با سلاح های گرم می شدند. صدها نفر از نیروهای ضد شورش را از آژانس استخدام «بالدوین-فلدز» استخدام کرده و اسلحۀ گرم مانند مسلسل و غیره را در اختیار آنان قرار دادند. مأموران با لباس شخصی، «جرالد لیپیات» را که سازمانده UMWA بود با گلوله از پای در آوردند. در 23 سپتامبر 1913، 11000 کارگر معدن دست از کار کشیده و حق داشتن اتحادیه، 8 ساعت کار در روز، 10 درصد افزایش دستمزد و اجرای قوانین ایالتی مربوط به معدن را در رابطه با معادن کلرادو مطالبه کردند. مدیران معدن شروع به بیرون ریختن آنان از محل زندگی اشان به همراه همسر و فرزندان کردند و کارگران مجبور شدند، مجتمع هایی را از چادر به پا کنند تا برای خود و خانواده شان سرپناه داشته باشند. «لودلو» بزرگترین این مجتمع ها بود که در آن 1200 نفر زندگی می کردند.
علیرغم تمام کوشش های مدیران و افراد مسلح آن ها که حتی یک توپ به نام «مرگ آفرین» هم آورده بودند تا این مجتمع ها را به گلوله ببندند، کارگران از اتحاد محکم و تصمیم قاطع برخوردار بودند. اولین باری که از این دستگاه استفاده شد، به پای پسر بچه ای 9 بار شلیک شده و یکی از اعتصاب کنندگان کشته شد. کارگران با اندک سلاحی که فراهم آورده بودند، به مقابله پرداختند.
«بوئرز» از این که گارد ملی را فراخوانده بودند، خیلی ناراحت بود و به راکفلر گفت که «تو از حمایت تمام بانک ها، اتاق بازرگانی، دفاتر فروش املاک و بسیاری از تجار و سردبیرهای روزنامه ای اصلی کشور برخوردار هستی.»
معدنچیان که فکر می کردند گارد ملی بی طرف خواهد بود، به زودی متوجه توهم خود شدند. فرماندۀ گارد ملی وسیله نقلیۀ متعلق به CFIC شهر را دور زده و برای آن محدودۀ نظامی تعیین نمود. صدها اعتصاب کننده و همسران آنان دستگیر شدند. «مادر جونز» را ماه ها بدون داشتن هیچ اتهامی نگه داشتند. کارفرمایان امیدوار بودند که با آمدن سربازان گارد ملی، اعتصاب شکسته خواهد شد. وقتی این اقدام به نتیجه نرسید، گروه گروه کارگر مهاجر وارد نمودند. بالأخره، فرماندار موافقت کرد و قطارهایی مملو از کارگرانی که قرار بود انقلاب را بشکنند، از راه رسید و کارگران خارجی، تحت حمایت سربازان گارد وارد شدند. این کارگران نمی دانستند که قرار است از آن ها به عنوان شکنندگان انقلاب استفاده شود، تا این که به «لودلو» رسیدند. آنان که اعتراض کردند را بلافاصله کشتند. در نتیجه بقیه را مانند زندانی به محل زندگی سابق معدنچیان بردند. آنان که موفق به فرار شدند، به چادرهای کارگران اعتصابی پیوستند.
حقوق این سربازان را مدیران معدن می پرداختند. به تدریج که بودجۀ این معادن تمام می شد، سربازان گارد هم می رفتند و نزدیک به پایان ماه مارس فقط گاردهای معادن و لباس شخصی ها باقی مانده بودند و فرماندۀ آن ها هم «لیندرفلد» کسی که خاطره خشنونتش در ماه نوامبر گذشته نسبت به «لوئیس تیکاس» فراموش نشده بود. صبح روز 20 آوریل حمله به چادرهای «لودلو» آغاز گردید. 400 نفر مسلح با توپ به چادرها شلیک کردند. کارگران مبارزه نمودند، اما به علت نداشتن سلاح کافی نتوانستند حمله را دفع کنند.
در این شرایط، کارگران خطوط آهن، در پشتیبانی از کارگران «لودلو»، از انتقال نیروهای کمکی به محل خودداری کردند و فرماندار مجبور شد که از طریق دیگری نیروهای کمکی را منتقل کند. تمام اردوگاه را سوزانده و 13 نفر که زیر زمین مخفی شده بودند هم جان سپردند. این حقیقتاً جنگ بود؛ جنگی با سلاح گرم! راکفلر، ثروتمندترین مرد جهان در آن دوره، برای حفظ منافع هر چه بیشتر خود، با مسلسل و توپ و تانک به جان عده ای کارگر بی سلاح یا با سلاح نابرابر و محدود افتاد! راکفلر را در هیچ دادگاهی برای این جنایت بزرگش محاکمه نکردند! حتی «نیویورک تایمز» هم نوشت: «به هیچ وجه عمل این گارد مسلح قابل دفاع نیست.» البته رسانه های وابسته به خط محافظه کار آمریکا در آن زمان، در دفاع از عمل راکفلر، سعی کرد از کارگران چهره ای خشن، وحشی و جنایتکار بسازد.
این تبلیغات، اما در کارگران دیگر کلرادو تأثیری نداشت و خبر این کشتار، خون در رگ های کارگران معدن سایر مناطق به جوش آورد و عده از کارگران، با اسلحه به معادن «لودلو» حمله کرده و گارد و نگهبانان را از محل بیرون ریختند. این حرکت معدنچیان، بلافاصله مورد حمایت اقشار مختلف کارگری دیگر محلی قرار گرفته و حتی مغازه داران و معلمان هم سلاح به دست به کمک آمدند. کارگران خط آهن نیز همواره از انتقال نیروهای کمکی دولتی و اسلحه به محل خودداری کردند.
اخبار پخش شد و 1700 معدنچی از ایالت «وایومینگ» آمادگی میلیشیایی خود را به اطلاع اتحادیه رساندند و همزمان 500 معدنچی دیگر، مسلح به سوی «لودلو» حرکت کردند. حتی کارگران دخانیات شهر «دنور» در کلرادو نیز تصمیم را به رأی گذاشته و 500 نفر را به «لودلو» فرستادند.
کمک های مالی و اعتراضات دفاعی
ظرف سه هفته پس از این کشتار، کمک های مالی به حدی بالا رفت که به مرز 80 هزار دلار رسید، در حالی که از زمان اعتصاب تا پیش از این رویداد، تنها مبلغی نزدیک به 9 هزار دلار بیشتر جمع آوری نشده بود. 5000 نفر هم در «دنور» تظاهرات گذاشته و محاکمۀ فرماندار و گارد ملی را برای جنایتی که مرتکب شده بودند، مطالبه کردند. در نیویورک هم مردم تظاهرات گذاشته و به محل راکفلر حمله بردند. 82 سرباز گارد ملی نیز از رفتن به «لودلو» سرپیچی کرده و گفتند که نمی توانند عده ای زن و کودک را به گلوله ببندند. معدنچیان سراسر کشور، از اتحادیه خواستند که اعلام اعتصاب عمومی بکند. اگر چنین می شد، این اعتصاب می توانست از پشتیبانی سراسری طبقۀ کارگر آمریکا برخوردار گشته و در نتیجه کارفرمایان معادن را به زانو درآورد. اما رهبران اتحادیه مدعی بودند که بهترین روش دفاعی، باقی ماندن بر سر کار است و زمانی که رئیس جمهور وقت «ویلسون»، 9 روز پس از واقعۀ کشتار، ارتش را به «لودلو» فراخواند، رهبران اتحادیه عملاً دست از مقاومت برداشتند.
کشتار «لودلو» ماهیت جنایتکار نظام سرمایه داری را حتی برای کشور به اصطلاح «مهد آزادی» آمریکا به روشنی بارز نمود. آمریکا سه سال پس از این رویداد با نام «دموکراسی و آزادی» وارد جنگ جهانی اول شد. دولت سرمایه داری آمریکا سوابق خونینی بر چهرۀ تاریخ خود نگاشته است که نمونۀ آن کشتار یک میلیون و نیم نفر از مردم عراق است و کشتار ادامه دار مردم افغانستان که امروز همچنان ادامه دارد.
آن دسته از مردم عراق، ایران، افغانستان و پاکستان که امروز در شرایط بسیار وخیمی زندگی را سپری ساخته و در آرزوی داشتن امکان زندگی در کشوری مثل آمریکا هستند، قابل ملاحظه است که به خاطر بسپارند که منظور از «مهد آزادی» و «دموکراسی» نه برای همه که برای طبقۀ سرمایه دار است. این «مهد آزادی» را طبقۀ سرمایه دار کشورهای غربی بر دوش رنجور شما کارگران کشورهای جهان سوم و کارگران کشورهای خود می سازد. آزادی، وفور نعمت و امکان بهره برداری از تولیدات جهانی تنها برای طبقۀ سرمایه دار منظور می شود و قوانین این کشورها هم برای حفظ این منافع به دست مسئولان دولت سرمایه داری پیاده می گردد. در هیچ کشوری، به خصوص امروز، منافع طبقۀ کارگر محفوظ نیست و دائماً به دست دولت ها در حال قلع وقمع شدن است. برای کسب حقوق دموکراتیک و آزادی واقعی و از بین بردن ستم طبقاتی و ملی تنها یک راه باقی مانده است و آن آماده شدن برای انقلاب سوسیالیستی است. زیرا هیچ دولت سکولار، «ملی» و میانه رویی، بدون حمایت کشورهای امپریالیستی (و در نتیجۀ آن، سرکوب طبقۀ کارگر) قادر به ادامه حیات نیست. این دولت ها یا باید به مطالبات ملت تحت ستم خود پاسخ دهند یا به مطالبات کشورهای امپریالیستی. هر دوی این مطالبات را با هم نمی شود برآورده کرد، زیرا یکی در تضاد دیگری است.
1
 Ludlow Massacre
2
 Howard Zinn
3
Mother Jones
4
 Dagos are cheaper than props

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت