.
يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸.
امروز:
Dec 15 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

سه شنبه, 03 دی 1392 ساعت 20:09

محمد فتاحی: ماندلا و منتقدین و مدافعین چپ

کیس عبدالله اوجالان چرا اینجا باز میشود؟
درگذشت رهبر جنبش علیه تبعیض نژادی در افریقای جنوبی مباحث متعددی را برانگیخت. در این میان انتقاد بخشی از کمونیست ها به نقش مندلا، از زاویه منفعت جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر قابل تامل و تعمق است؛
گفته میشود که ایشان مانع پیشروی انقلاب افریقای جنوبی به یک پیروزی سوسیالیستی شد و این را در جریان مذاکره با طرف مقابل تضمین کرده بود. گفته میشود که بورژوازی غرب به همین دلیل ظرفیت بورژوایی مندلا سراغ مذاکره با او رفت و طرفین موفق شدند ضمن حذف تبعیض نژادی سیستم طبقاتی و سلطه سرمایه را حفظ کنند. این انتقادات پیروزی انقلاب سوسیالیستی را از یک جنبش توده ای ضد تبعیض میخواهد. این منتقدین غیر مستقیم اعلام میکنند که سوسیالیسم بر شانه های جنبش های همگانی از جنس همین جنبش ضد تبعیض هم امکان پیشروی دارد. در افریقای جنوبی به شهادت تاریخ هیچگاه یک جنبش سوسیالیستی در متن جنبش ضد آپارتاید شکل نگرفت، به همین دلیل هم احدالناسی از آن جنبش لاموجود مطالبه دیگری را طرح نکرد و جامعه را هم برایش فراخوان نداد. ادعا میشود که حزب کمونیست افریقای جنوبی ستون اصلی آن جنبش بود. فرض بر این است که این ادعا واقعیت دارد. سوال برمیگردد به ماهیت طبقاتی همین حزب کمونیست. این حزب جزو احزاب سنت کمونیسم روسی است که در همه جای دنیا سازمانده جنبش های رفرم خواه سیاسی اقتصادی اند؛ در مقابل فاشیسم هیتلری ضدفاشیست، در مقابل ولایت فقیه ضد ولایت فقیه، در درون جنبش همگانی ناسیونال رفرمیست، و در مقابل سرمایه داری "هار" هوادار یک سرمایه داری "عادل" اند و بطور خلاصه در تمام جنبش های بورژوایی، در صورت حضور، جناح چپ آنها را شکل میدهند. دقیقا مانند حزب توده ایران و حلقه دور آن در سازمان های اکثریت و راه کارگر. اینها هوادار یک سرمایه داری معتدل، منصف و نسبتا "عادل" اند. برای رسیدن به چنین هدفی هم همیشه در حاشیه جنبش های اصلی تر بورژوایی در نوسان اند. اگر جمهوری اسلامی ولایت فقیه را حذف و به کارگران اجازه تشکیل سندیکا و اتحادیه را بدهد، و سطحی از دخالت دولت به نفع اقشار پائین جامعه تضمین شود، هدف ناسیونال رفرمیست ها تامین است.
حزب کمونیست افریقای جنوبی در طول مبارزه علیه رژیم سرمایه دارن سفیدپوست، هیچ جنبشی را برای کنار زدن سیستم سرمایه داری سازمان نداده است. این حزب در درون کنگره ملی افریقا نقش مهمی در تقویت جنبش علیه آپارتاید نژادی داشته و در کنار بقیه نیروهای این جنبش قابل قدردانی و ستایش اند، اما توقع بیش از این از کل جنبش ضد نژادپرستی، قبل از همه چیز نشاندهنده توهم منتقدین به تولد سوسیالیسم از بطن یک تحول همگانی است.
در میان کمونیست های مدافع مندلا هم هستند که در دفاع از قاطعیت وی، به دست بردن کنگره ملی افریقا به اسلحه اشاره دارند. این متدافعین متوجه نیستند که جنبش ضد آپارتاید با تمام حقانیتی که در هدف داشت، یک جنبش همگانی علیه یک مسئله مهم در یک جامعه سرمایه داری بود. حضور و غیبت اسلحه هیچ نقشی در ماهیت یک جنبش ندارد. فلسطینی امروز و هندی دیروز، ماهیت جنبش و مطالبه شان نه بر مبنای درجه میلیتانسی که بر مبنای رادیکالیسم شان در دست بردن به حل مسائل اجتماعی قابل ارزیابی اند. نه مضمون مبارزه غیر مسلحانه هندی ها به رهبری بورژوازی هند آنرا سازشکار کرد و نه دست کشیدن فلسطینی یان از اسلحه و روی آوری به مبارزه سیاسی ماهیت سیاسی مطالبه آن را تغییر داد.
آیا مندلا سازش کرد؟
ماهیت هدف جنبش تحت رهبری مندلا مهم است، نه درجه میلیتانسی. اگر میلیتانسی معیاری باشد، لابد بخشی از جنبش سبز که با نیروهای دولتی درگیر می شد و تلفات میداد، حقانیت سیاسی طبقاتی بالاتری بر بقیه داشت که جان بر کف ننهادند. با معیار مییلیتانسی، لابد نیروهای القاعده و پژاک و پ ک ک و اسلامیونی که به خود بمب می بندند، از همه نیروهای غیر میلیتانت هم جنبشی خود محق تر و قابل احترام ترند.
در دنیای واقعی مندلا جنبش ضد آپارتاید را دقیقا به بهترین شیوه هدایت و معضل آپارتاید را حل کرد. پروسه به قدرت رسیدن کنگره ملی افریقا میتوانست طوری آن کشور را وارد خونریزی و کشتار کند، که در عرض مدت کوتاهی جامعه به قهقرا برود، بدون اینکه در ماحصل تغییری ایجاد شود. این پروسه، خوشبختانه از طرق سیاسی و آرام طی شد. نرم ترین و کم تلفات ترین پروسه قدرت گیری برای آن جنبش میتوانست به خونین ترین پروسه تبدیل شود، بدون اینکه در بهترین حالت، در ماهیت نیروهای پیروز، در برنامه ها و نقشه های شان تغییری ماهوی ایجاد گردد.
درسی که پروسه به قدرت رسیدن جنبش ضد تبعیض نژادی برای طبقه کارگر دارد، اهمیت سازماندهی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر با اهداف و استراتژی ویژه خویش است. کارگر کمونیستی که جنبش مستقل خود را در دل تحولات سیاسی سازمان نداده است، پیروزی عادل ترین، آزادیخواه ترین و منصف ترین جنبش و حزب بورژوایی قرار نیست به دست یابی کارگر حتی به یک دستمزد بهتر بیانجامد. در دنیای سرمایه داری، آنهم امروز، هیچ جنبش بورژوایی عادل و آزادیخواه و منصفی به حال کارگر وجود ندارد. خودی ترین و زندان کشیده ترین بورژواها نه برای به قدرت رساندن کارگر که برای خود جنگیده اند. طبقه کارگر در افریقای جنوبی اگر جنبش مستقل خویش را سازمان داده بود، با قدرت گیری مندلا راهش را برای یک پیروزی سوسیالیستی پی می گرفت و می رفت. آن کار از ابتدا شروع نشد، نطفه چنین تحولی هیچگاه کاشته نشد، به همین ترتیب انتظار میوه کارگری یک خوشخیالی کامل است. 
عبدالله اوجالان و مندلا؟
گفته میشود چرا از مندلا قدردانی میشود ولی چنین جایگاهی برای کسی مانند عبدالله اوجلان رهبر زندانی پ ک ک در نظر گرفته نمیشود؟ این انتقاد به مندلا اساسا در مباحث فیس بوکی پیش کشیده شد.
در برخورد به این دو باید هدف جنبش زیر رهبری آنها را دید. مندلا رهبر جنبشی برای رهایی از تبعیض نژادی است. افریقای جنوبی با عبور از این مرحله، شرایط ذلت بار تبعیض نژادی به سیاهان را کنار گذاشت. انسان اسیر در شرایط آن روز افریقای جنوبی، منجمله کارگر، بدون رهایی از این تبعیض قادر به پیشروی نبود. رفع تبعیض نژادی انسان سیاه پوست را قانونا با سفید پوستان در موقعیت برابر قرار میدهد و چنین شد. امروز در افریقای جنوبی همه در مقابل قانون برابرند، در حالیکه تا دیروز سیاهان در همان جامعه سرمایه داری تحت تسلط دولت نژادپرست، انسان شمرده نمی شدند. جنبش ضد تبعیض نژادی به همین دلیل مورد حمایت کمونیست ها بود و هست. نلسون مندلا هم احترام خود را مدیون فداکاری برای پیروزی همین جنبش حق طلبانه است.
چرا عبدالله اوجالان شامل این قدردانی از طرف کمونیست ها نمیشود؟
باید توجه کرد که اینجا موقعیت زندان رفته این دو مد نظر نیست. هدف جنبش زیر رهبری آنها مد نظر است. جنبش ضدآپارتاید حقانیت سیاسی داشت چون یک درد عظیم آن جامعه را درمان کرد. جنبش عبدالله اوجالان اما قرار نیست دردی را درمان کند. قرار نیست کسی را رها کند، قرار نیست کسی را درمقابل قانون با دیگری برابر کند. جنبش ناسیونالیسم کرد در منطقه برای رسیدن سرمایه دار کرد به قدرت سیاسی است، بدون اینکه نقطه ای سفید در قوانین کشورهای منطقه ایجاد کند. همن امروز ناسیونالیست های کرد در ایران میتوانند در قدرت شرکت داده شوند، بدون اینکه هیچ ماده قانونی در ایران تغییر کند. حق برگزاری یک رفرماندوم در کردستان برای تعیین سرنوشت سیاسی آن منطقه و حل "مسئله کرد"، خواست هیچ ناسیونالیست کرد و غیر کردی نیست. جنگ آنها، مذاکره و انتظار و معامله و بند و بسط و هر چه که میکنند و نمی کنند، برای اعمال قدرت بر یک منطقه معین یا شرکت در قدرت آن منطقه است.
کسی میتواند بگوید مگر جنگ بورژوای سیاهپوست افریقایی هم برای قدرت سیاسی اقتصادی در آن کشور نبود، تفاوتش با مطالبه بورژوای کرد چیست؟
تفاوت این است که به قدردت رسیدن بورژوای سیاه پوست بدون حذف تبعیض نژادی علیه کلیه سیاهان، اعم از کارگر و بورژوا، و دادن حق رای به همه ساکنان آن کشور ممکن نبود. در حالیکه بورژوای کرد میتواند در قدرت شرکت داده شود، بدون اینکه مسئله ملی در کردستان یک ذره هم حل شود. به زبان دیگر، شرکت دادن ناسیونالیست های کرد به دادن حقی به بقیه مردم گره نخورده است. بورژوازی سیاه بدون بقیه سیاهان به جایی نمی رسید، در حالیکه بورژوازی کرد به تنهایی به هدفش میرسد، بدون اینکه کارگر و زحمتکشی همراهی اش کرده باشد. در کردستان عراق بورژوازی کرد به همه چیز رسیده است. در حالیکه هنوز سرنوشت کشوری کردستان و مسئله ماندن یا نماندن با عراق روشن نیست. همین امروز پ ک ک میتواند در قدرت شرکت داده شود، بدون اینکه برای حل مسئله کرد در ترکیه حقی به مردم داده شود که در یک رفراندوم سرنوشت سیاسی- کشوری مناطق کردنشین را تعیین کنند. ناسیونالیست های کرد ایرانی دسته جمعی منتظر ارسال پیام از طرف رئیس جمهور روحانی شب را روز میکنند، در حالیکه هم آنها و هم دولت جمهوری اسلامی میدانند که نتیجه معاملات اینها قرار نیست کسی را از دردی رها کند. نتیجتا چرا باید رهبران جنبش ناسیونالیستی از دست کارگران و مردم زحمتکش دسته های گل دریافت کنند؟ تفاوت اوجلان با بقیه فقط به دلیل زندانی بودن اوست. سمپاتی انسان به کیس اوجلان نه به دلیل هدف جنبش زیر سلطه اش، نه به دلیل حقانیت نداشته سیاسی اش، که تنها به دلیل ربوده شدن به عنوان یک مخالف سیاسی، توسط دولت تروریست ترکیه بود و بس!

قضیه "فساد" در سرمایه صندوق سازمان تامین اجتماعی
کارگران نباید در دام دولت و دعوای درون خانوادگی جناح ها بیفتد!
محمد فتاحی
قضیه ای به اسم "فساد و دزدی" از صندوق سازمان تامینن اجتماعی بطرف جامعه پرتاب شده است. به اطلاع عمومی رسیده است که دولت متعهد و مسئول اسلامی قصد پاکسازی دزدان و رشوه خواران و بیت المال خوران را دارد. صحنه تماشایی است. سیستمی که از پایه فاسد است، میخواهد دعوای درون جناحی را به قمیت دفاع از ملت به جامعه بفروشد.
اما مگر پدیده افشاگری از دزدی و فساد اصلا تازه است؟ همین آقای مرتضوی قبلا زیر فشار افکار عمومی به دلیل انجام وظایف در زندان و کشتار زندانیان سیاسی ظاهرا تنبیه و خلع مسئولیت شد و توسط دولت وقت مسئولیت صندوق سازمان تامین اجتماعی به او سپرده شده بود. آنچه که تازه است، شکستن کاسه و کوزه بر سر مقامات سابق و مسئولین دولت احمدی نژاد است. دولت جدید قبلا رسما اعلام کرده بود که به دلیل خالی بودن خزانه از انجام تعهدات خود ناتوان است. این اولین پاسخ به مطالبات مق طلبانه کارگران و مردم تنگدست بود، که خیال باطل نکنند و مدعی ظاهر شوند. گویا هر دوره ای، بخشی از مشکلاتی که بر سر آنها جامعه صدایش در آمده را به یکی نسبت میدهند و در مقابل کل سیستم را مبرا از خطا و فساد و دزدی و جنیات نشان جامعه میدهند.
در قتل های زنجیره ای تعدادی "خودرای" و خطاکار و مقصر کشف کردند، در پرونده قتل ستار بهشتی یکی دیگر، و در کشتن فلان زندانی دیگر یک بازجو یا شکنجه گر "غیر مسئول" مقصر بوده اند، که طرف را تا حد مرگ شکنجه کرده بوده اند، در حالیکه قرار نبوده کشته شود. یا قرار بوده بعداز تزریق مواد مرگ زا توسط شکنجه گران، زندانی مزبور "آزاد" شود تا بعداز یک هفته در خانه خودش و در یک فضای کاملا آزاد بمیرد و از این طریق مرگ وی یک اتفاق طبیعی و ناشی از یک بیماری معرفی شود! بقیه مسئولین و شکنجه گران و بازجویان زندان ها بسیار قانونی مشغول امر و وظایف خویش اند. میدانند چه کسانی باید بمیرند و چه کسانی فقط تا حد قبل از مرگ شکنجه شوند!
در مسئله مالی، گویا همه پاک و صادق مشغول جمعاوری روزانه میلیاردها ثروت تولید شده توسط طبقه کارگراند، و تنها تعدادی خلافکار، بیش از اندازه ای که قرار بوده برداشت کرده اند. آنوقت هر وقت کلاه گذاشتن شرعی سر مردم یک نیاز اقتصادی شد، یکی از مخالفین خود در جناح مقابل را به عنوان فاسد معرفی و خود در لباس قاضی و وکیل و قهرمان دادگاهی فاسدین و دزدان جامعه ظاهر میشوند. نتیجه کل بازی معاف کردن سیستمی است که از پایه فاسد است.
مسئله دیگری که این وسط تازه است، جنب و جوشی است که تعدادی به راه انداخته اند که باید رفت وکیل گرفت و نماینده معرفی کرد و سراغ قضیه رفت و دزدان بیت المال و کارگران و بازنشستگان را دادگاهی کرد. عزم جزم کرده اند که اجازه نمیدهند سرمایه صندوق بازنشستگان توسط دزدان خالی شود! صرفنظر از تکرار بازی تومار جمع کردن و مانور و نمایش و تظاهر به انجام کاری، نتیجه چه میشود؟ این معترضین هم به نوبه خود، آگاهانه یا نا آگاهانه کلاهی گشاد سر کارگر و بازنشستگان میکنند، که گویا میروند حق شان را از قاضی مرتضوی دزد بگیرند. برای این کار باید بروند وکیل بگیرند و دزد را به دادگاه بکشانند، و در این جنگ مقدس همراه جناح "غیر دزد" دولت جدید مفسدان اقتصادی را محاکمه کنند! سربازگیری از درون کارگران و بازنشستگان برای همراهی با دولت و جناح مسلط، بهتر از این شدنی نیست!
خوب حالا گیریم دادگاهی برای این امر برپا شد. اگر فرد خاطی محکوم نشد، اگر دزد پیدا نشد، اصلا اگر دزد همراه میلیاردها دلار فراری شده بود، چه بر سر صندوق بازنشستگی و فلان خدمات اجتماعی دیگر می آید؟ دولت میگوید ببینید، ما دزد را مسئولانه دنبال کردیم و قصد دادگاهی و تنبیه داشتیم که متاسفانه فرار کرده و در رفته است. با این کلاهبرداری قضیه حقوق بازنشستگان میمالد و تمام میشود؟ دیگر بازنشستگان ضمن تشکر از دولت برای فداکاری صادقانه اش، میروند و از گرسنگی میمیرند؟ نکند کسی به فکر این بیفتد که دزد فراری را از طریق وکیل و پلیس بین المللی به ایران برگردانند و زندانش کنند؟  واقعا اگر پول از دست همه خارج شده بود، بازنشستگان بی حقوق و بی نان و آب و برق میمانند و تلف میشوند؟ آیا کل صورت مسئله مسخره نیست؟
هدف از طرح این سوالات رسیدن به این نتیجه است که شاکی شدن در این پروسه، آنهم با امید حمایت جناح رقیب، کلاه گذاشتن بر سر کارگر و بازنشسته است. دولت خود مسئول صندوق مربوطه را تعییین و بر چگونگی خرج و تصرف در آن مسلط است. این که یک دولت بعدی از همین نظامی که مسئول اداره جامعه و تامین حقوق بازنشستگی و بیمه بیکاری و ... است، فردا بیاید و حقه بازانه به بهانه مسئولیت دولت قبلی از تامین زندگی مردم از خود خلع مسئولیت کند، کدام آدم عاقل می پذیرد؟ مگر این دولت ها پشت سر هم صاحب این جامعه و جوابگو نیستند؟
بعلاوه اصلا فساد اداری و رشوه خواری و دزدی و سواستفاده از موقعیت و هر چه کثافت بورژوایی است از کجا می آید؟ در سیستمی که استبداد حاکم است، در سیستمی که حاکمان به کسی پاسخگو نیستند، در سیستمی که همه چیز از شکل لباس تا نوع خورد و خوراک و شیوه رفت و آمد و کنترل اتاق خواب و اندازه موی سر و دامن و شلوار را هم از بالا تعیین میکنند، چطوری و چگونه دزد و فاسد و شارلاتان حکومتی حتی برای خودشان قابل بازرسی و حساب و کتاب است؟ در جوامع باز رئیس دولت که بالاترین موقعیت اجتماعی دارد را، جناح های مقابل و سیستم کنترل و حسابرسی شان به محاکمه و زندان می کشانند. در سیستم استبدادی، آنهم از نوع اسلامی که همه چیز دست خدا و نماینده او روی زمین است، این کنترل و حسابرسی از خدا و نماینده اش چه مکانیسمی دارد و چگونه ممکن است؟
کارگر و انسان زحمتکشی که فکر میکند حقش را خورده اند، لازم نیست ابزار جناح عوامفریب در بازی دستگیری دزد و فاسد بشود. لازم نیست و اشتباه محض است برود از میان کل سیستم ضد انسانی یخه تک نفری و حتی جناحی را بگیرد و از این طریق بقیه را معاف کند. 
کسی می تواند بپرسد یا بگوید که آیا کارگر حق ندارد در مورد بحث رشوه خواری ها مدعی ظاهرشود و چیزی متفاوت بگوید و بخواهد؟ آیا حق ندارد از اختلاف جناح ها به نفع خود استفاده کند؟ چه کسی از این بهتر به نظرش میرسد؟ در این میان، طبیعی ترین کار این است که کارگر بگوید حالا که دارید پول رشوه ها را پس میگیرید، حالا که دارید پول های بلوک شده در خارج را پس میگیرد، و حالا که فشار تحریم اقتصادی رفع میشود، سهم من چه میشود؟ نمیشه که فشار تحریم بر زندگی ما کارگران تحمیل شود ولی رفع آن در کم کردن عینی این فشار تاثیر نداشته باشد. زمان تحریم ما را بیکار کردید، دستمزدمان را پائین آوردید و گفتید دندان بر جگر بگذاریم تا این وضع رفع شود. حالا که از رشوه گرفته شده تا پول بلوک شده به جیب و خزانه شما میرود، سهم ما  چی؟ کارگر میتواند و باید همیشه از شکافها و یا موقعیت ضعیف دشمن طبقاتی اش به نفع طرح مطالباتش استفاده کند. اما با همه اینها، کارگری که با امید بستن به این دعواها و شکافها و یا یکی از طرفین دعوا مطالبه طرح میکند، تیر به پای صفوف خود زده است.

ماندلا و منتقدین و مدافعین چپ
کیس عبدالله اوجالان چرا اینجا باز میشود؟
محمد فتاحی
درگذشت رهبر جنبش علیه تبعیض نژادی در افریقای جنوبی مباحث متعددی را برانگیخت. در این میان انتقاد بخشی از کمونیست ها به نقش مندلا، از زاویه منفعت جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر قابل تامل و تعمق است؛
گفته میشود که ایشان مانع پیشروی انقلاب افریقای جنوبی به یک پیروزی سوسیالیستی شد و این را در جریان مذاکره با طرف مقابل تضمین کرده بود. گفته میشود که بورژوازی غرب به همین دلیل ظرفیت بورژوایی مندلا سراغ مذاکره با او رفت و طرفین موفق شدند ضمن حذف تبعیض نژادی سیستم طبقاتی و سلطه سرمایه را حفظ کنند. این انتقادات پیروزی انقلاب سوسیالیستی را از یک جنبش توده ای ضد تبعیض میخواهد. این منتقدین غیر مستقیم اعلام میکنند که سوسیالیسم بر شانه های جنبش های همگانی از جنس همین جنبش ضد تبعیض هم امکان پیشروی دارد. در افریقای جنوبی به شهادت تاریخ هیچگاه یک جنبش سوسیالیستی در متن جنبش ضد آپارتاید شکل نگرفت، به همین دلیل هم احدالناسی از آن جنبش لاموجود مطالبه دیگری را طرح نکرد و جامعه را هم برایش فراخوان نداد. ادعا میشود که حزب کمونیست افریقای جنوبی ستون اصلی آن جنبش بود. فرض بر این است که این ادعا واقعیت دارد. سوال برمیگردد به ماهیت طبقاتی همین حزب کمونیست. این حزب جزو احزاب سنت کمونیسم روسی است که در همه جای دنیا سازمانده جنبش های رفرم خواه سیاسی اقتصادی اند؛ در مقابل فاشیسم هیتلری ضدفاشیست، در مقابل ولایت فقیه ضد ولایت فقیه، در درون جنبش همگانی ناسیونال رفرمیست، و در مقابل سرمایه داری "هار" هوادار یک سرمایه داری "عادل" اند و بطور خلاصه در تمام جنبش های بورژوایی، در صورت حضور، جناح چپ آنها را شکل میدهند. دقیقا مانند حزب توده ایران و حلقه دور آن در سازمان های اکثریت و راه کارگر. اینها هوادار یک سرمایه داری معتدل، منصف و نسبتا "عادل" اند. برای رسیدن به چنین هدفی هم همیشه در حاشیه جنبش های اصلی تر بورژوایی در نوسان اند. اگر جمهوری اسلامی ولایت فقیه را حذف و به کارگران اجازه تشکیل سندیکا و اتحادیه را بدهد، و سطحی از دخالت دولت به نفع اقشار پائین جامعه تضمین شود، هدف ناسیونال رفرمیست ها تامین است.
حزب کمونیست افریقای جنوبی در طول مبارزه علیه رژیم سرمایه دارن سفیدپوست، هیچ جنبشی را برای کنار زدن سیستم سرمایه داری سازمان نداده است. این حزب در درون کنگره ملی افریقا نقش مهمی در تقویت جنبش علیه آپارتاید نژادی داشته و در کنار بقیه نیروهای این جنبش قابل قدردانی و ستایش اند، اما توقع بیش از این از کل جنبش ضد نژادپرستی، قبل از همه چیز نشاندهنده توهم منتقدین به تولد سوسیالیسم از بطن یک تحول همگانی است.
در میان کمونیست های مدافع مندلا هم هستند که در دفاع از قاطعیت وی، به دست بردن کنگره ملی افریقا به اسلحه اشاره دارند. این متدافعین متوجه نیستند که جنبش ضد آپارتاید با تمام حقانیتی که در هدف داشت، یک جنبش همگانی علیه یک مسئله مهم در یک جامعه سرمایه داری بود. حضور و غیبت اسلحه هیچ نقشی در ماهیت یک جنبش ندارد. فلسطینی امروز و هندی دیروز، ماهیت جنبش و مطالبه شان نه بر مبنای درجه میلیتانسی که بر مبنای رادیکالیسم شان در دست بردن به حل مسائل اجتماعی قابل ارزیابی اند. نه مضمون مبارزه غیر مسلحانه هندی ها به رهبری بورژوازی هند آنرا سازشکار کرد و نه دست کشیدن فلسطینی یان از اسلحه و روی آوری به مبارزه سیاسی ماهیت سیاسی مطالبه آن را تغییر داد.
آیا مندلا سازش کرد؟
ماهیت هدف جنبش تحت رهبری مندلا مهم است، نه درجه میلیتانسی. اگر میلیتانسی معیاری باشد، لابد بخشی از جنبش سبز که با نیروهای دولتی درگیر می شد و تلفات میداد، حقانیت سیاسی طبقاتی بالاتری بر بقیه داشت که جان بر کف ننهادند. با معیار مییلیتانسی، لابد نیروهای القاعده و پژاک و پ ک ک و اسلامیونی که به خود بمب می بندند، از همه نیروهای غیر میلیتانت هم جنبشی خود محق تر و قابل احترام ترند.
در دنیای واقعی مندلا جنبش ضد آپارتاید را دقیقا به بهترین شیوه هدایت و معضل آپارتاید را حل کرد. پروسه به قدرت رسیدن کنگره ملی افریقا میتوانست طوری آن کشور را وارد خونریزی و کشتار کند، که در عرض مدت کوتاهی جامعه به قهقرا برود، بدون اینکه در ماحصل تغییری ایجاد شود. این پروسه، خوشبختانه از طرق سیاسی و آرام طی شد. نرم ترین و کم تلفات ترین پروسه قدرت گیری برای آن جنبش میتوانست به خونین ترین پروسه تبدیل شود، بدون اینکه در بهترین حالت، در ماهیت نیروهای پیروز، در برنامه ها و نقشه های شان تغییری ماهوی ایجاد گردد.
درسی که پروسه به قدرت رسیدن جنبش ضد تبعیض نژادی برای طبقه کارگر دارد، اهمیت سازماندهی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر با اهداف و استراتژی ویژه خویش است. کارگر کمونیستی که جنبش مستقل خود را در دل تحولات سیاسی سازمان نداده است، پیروزی عادل ترین، آزادیخواه ترین و منصف ترین جنبش و حزب بورژوایی قرار نیست به دست یابی کارگر حتی به یک دستمزد بهتر بیانجامد. در دنیای سرمایه داری، آنهم امروز، هیچ جنبش بورژوایی عادل و آزادیخواه و منصفی به حال کارگر وجود ندارد. خودی ترین و زندان کشیده ترین بورژواها نه برای به قدرت رساندن کارگر که برای خود جنگیده اند. طبقه کارگر در افریقای جنوبی اگر جنبش مستقل خویش را سازمان داده بود، با قدرت گیری مندلا راهش را برای یک پیروزی سوسیالیستی پی می گرفت و می رفت. آن کار از ابتدا شروع نشد، نطفه چنین تحولی هیچگاه کاشته نشد، به همین ترتیب انتظار میوه کارگری یک خوشخیالی کامل است.  
عبدالله اوجالان و مندلا؟
گفته میشود چرا از مندلا قدردانی میشود ولی چنین جایگاهی برای کسی مانند عبدالله اوجلان رهبر زندانی پ ک ک در نظر گرفته نمیشود؟ این انتقاد به مندلا اساسا در مباحث فیس بوکی پیش کشیده شد.
در برخورد به این دو باید هدف جنبش زیر رهبری آنها را دید. مندلا رهبر جنبشی برای رهایی از تبعیض نژادی است. افریقای جنوبی با عبور از این مرحله، شرایط ذلت بار تبعیض نژادی به سیاهان را کنار گذاشت. انسان اسیر در شرایط آن روز افریقای جنوبی، منجمله کارگر، بدون رهایی از این تبعیض قادر به پیشروی نبود. رفع تبعیض نژادی انسان سیاه پوست را قانونا با سفید پوستان در موقعیت برابر قرار میدهد و چنین شد. امروز در افریقای جنوبی همه در مقابل قانون برابرند، در حالیکه تا دیروز سیاهان در همان جامعه سرمایه داری تحت تسلط دولت نژادپرست، انسان شمرده نمی شدند. جنبش ضد تبعیض نژادی به همین دلیل مورد حمایت کمونیست ها بود و هست. نلسون مندلا هم احترام خود را مدیون فداکاری برای پیروزی همین جنبش حق طلبانه است.
چرا عبدالله اوجالان شامل این قدردانی از طرف کمونیست ها نمیشود؟
باید توجه کرد که اینجا موقعیت زندان رفته این دو مد نظر نیست. هدف جنبش زیر رهبری آنها مد نظر است. جنبش ضدآپارتاید حقانیت سیاسی داشت چون یک درد عظیم آن جامعه را درمان کرد. جنبش عبدالله اوجالان اما قرار نیست دردی را درمان کند. قرار نیست کسی را رها کند، قرار نیست کسی را درمقابل قانون با دیگری برابر کند. جنبش ناسیونالیسم کرد در منطقه برای رسیدن سرمایه دار کرد به قدرت سیاسی است، بدون اینکه نقطه ای سفید در قوانین کشورهای منطقه ایجاد کند. همن امروز ناسیونالیست های کرد در ایران میتوانند در قدرت شرکت داده شوند، بدون اینکه هیچ ماده قانونی در ایران تغییر کند. حق برگزاری یک رفرماندوم در کردستان برای تعیین سرنوشت سیاسی آن منطقه و حل "مسئله کرد"، خواست هیچ ناسیونالیست کرد و غیر کردی نیست. جنگ آنها، مذاکره و انتظار و معامله و بند و بسط و هر چه که میکنند و نمی کنند، برای اعمال قدرت بر یک منطقه معین یا شرکت در قدرت آن منطقه است.
کسی میتواند بگوید مگر جنگ بورژوای سیاهپوست افریقایی هم برای قدرت سیاسی اقتصادی در آن کشور نبود، تفاوتش با مطالبه بورژوای کرد چیست؟
تفاوت این است که به قدردت رسیدن بورژوای سیاه پوست بدون حذف تبعیض نژادی علیه کلیه سیاهان، اعم از کارگر و بورژوا، و دادن حق رای به همه ساکنان آن کشور ممکن نبود. در حالیکه بورژوای کرد میتواند در قدرت شرکت داده شود، بدون اینکه مسئله ملی در کردستان یک ذره هم حل شود. به زبان دیگر، شرکت دادن ناسیونالیست های کرد به دادن حقی به بقیه مردم گره نخورده است. بورژوازی سیاه بدون بقیه سیاهان به جایی نمی رسید، در حالیکه بورژوازی کرد به تنهایی به هدفش میرسد، بدون اینکه کارگر و زحمتکشی همراهی اش کرده باشد. در کردستان عراق بورژوازی کرد به همه چیز رسیده است. در حالیکه هنوز سرنوشت کشوری کردستان و مسئله ماندن یا نماندن با عراق روشن نیست. همین امروز پ ک ک میتواند در قدرت شرکت داده شود، بدون اینکه برای حل مسئله کرد در ترکیه حقی به مردم داده شود که در یک رفراندوم سرنوشت سیاسی- کشوری مناطق کردنشین را تعیین کنند. ناسیونالیست های کرد ایرانی دسته جمعی منتظر ارسال پیام از طرف رئیس جمهور روحانی شب را روز میکنند، در حالیکه هم آنها و هم دولت جمهوری اسلامی میدانند که نتیجه معاملات اینها قرار نیست کسی را از دردی رها کند. نتیجتا چرا باید رهبران جنبش ناسیونالیستی از دست کارگران و مردم زحمتکش دسته های گل دریافت کنند؟ تفاوت اوجلان با بقیه فقط به دلیل زندانی بودن اوست. سمپاتی انسان به کیس اوجلان نه به دلیل هدف جنبش زیر سلطه اش، نه به دلیل حقانیت نداشته سیاسی اش، که تنها به دلیل ربوده شدن به عنوان یک مخالف سیاسی، توسط دولت تروریست ترکیه بود و بس!

قضیه "فساد" در سرمایه صندوق سازمان تامین اجتماعی
کارگران نباید در دام دولت و دعوای درون خانوادگی جناح ها بیفتد!
محمد فتاحی
قضیه ای به اسم "فساد و دزدی" از صندوق سازمان تامینن اجتماعی بطرف جامعه پرتاب شده است. به اطلاع عمومی رسیده است که دولت متعهد و مسئول اسلامی قصد پاکسازی دزدان و رشوه خواران و بیت المال خوران را دارد. صحنه تماشایی است. سیستمی که از پایه فاسد است، میخواهد دعوای درون جناحی را به قمیت دفاع از ملت به جامعه بفروشد.
اما مگر پدیده افشاگری از دزدی و فساد اصلا تازه است؟ همین آقای مرتضوی قبلا زیر فشار افکار عمومی به دلیل انجام وظایف در زندان و کشتار زندانیان سیاسی ظاهرا تنبیه و خلع مسئولیت شد و توسط دولت وقت مسئولیت صندوق سازمان تامین اجتماعی به او سپرده شده بود. آنچه که تازه است، شکستن کاسه و کوزه بر سر مقامات سابق و مسئولین دولت احمدی نژاد است. دولت جدید قبلا رسما اعلام کرده بود که به دلیل خالی بودن خزانه از انجام تعهدات خود ناتوان است. این اولین پاسخ به مطالبات مق طلبانه کارگران و مردم تنگدست بود، که خیال باطل نکنند و مدعی ظاهر شوند. گویا هر دوره ای، بخشی از مشکلاتی که بر سر آنها جامعه صدایش در آمده را به یکی نسبت میدهند و در مقابل کل سیستم را مبرا از خطا و فساد و دزدی و جنیات نشان جامعه میدهند.
در قتل های زنجیره ای تعدادی "خودرای" و خطاکار و مقصر کشف کردند، در پرونده قتل ستار بهشتی یکی دیگر، و در کشتن فلان زندانی دیگر یک بازجو یا شکنجه گر "غیر مسئول" مقصر بوده اند، که طرف را تا حد مرگ شکنجه کرده بوده اند، در حالیکه قرار نبوده کشته شود. یا قرار بوده بعداز تزریق مواد مرگ زا توسط شکنجه گران، زندانی مزبور "آزاد" شود تا بعداز یک هفته در خانه خودش و در یک فضای کاملا آزاد بمیرد و از این طریق مرگ وی یک اتفاق طبیعی و ناشی از یک بیماری معرفی شود! بقیه مسئولین و شکنجه گران و بازجویان زندان ها بسیار قانونی مشغول امر و وظایف خویش اند. میدانند چه کسانی باید بمیرند و چه کسانی فقط تا حد قبل از مرگ شکنجه شوند!
در مسئله مالی، گویا همه پاک و صادق مشغول جمعاوری روزانه میلیاردها ثروت تولید شده توسط طبقه کارگراند، و تنها تعدادی خلافکار، بیش از اندازه ای که قرار بوده برداشت کرده اند. آنوقت هر وقت کلاه گذاشتن شرعی سر مردم یک نیاز اقتصادی شد، یکی از مخالفین خود در جناح مقابل را به عنوان فاسد معرفی و خود در لباس قاضی و وکیل و قهرمان دادگاهی فاسدین و دزدان جامعه ظاهر میشوند. نتیجه کل بازی معاف کردن سیستمی است که از پایه فاسد است.
مسئله دیگری که این وسط تازه است، جنب و جوشی است که تعدادی به راه انداخته اند که باید رفت وکیل گرفت و نماینده معرفی کرد و سراغ قضیه رفت و دزدان بیت المال و کارگران و بازنشستگان را دادگاهی کرد. عزم جزم کرده اند که اجازه نمیدهند سرمایه صندوق بازنشستگان توسط دزدان خالی شود! صرفنظر از تکرار بازی تومار جمع کردن و مانور و نمایش و تظاهر به انجام کاری، نتیجه چه میشود؟ این معترضین هم به نوبه خود، آگاهانه یا نا آگاهانه کلاهی گشاد سر کارگر و بازنشستگان میکنند، که گویا میروند حق شان را از قاضی مرتضوی دزد بگیرند. برای این کار باید بروند وکیل بگیرند و دزد را به دادگاه بکشانند، و در این جنگ مقدس همراه جناح "غیر دزد" دولت جدید مفسدان اقتصادی را محاکمه کنند! سربازگیری از درون کارگران و بازنشستگان برای همراهی با دولت و جناح مسلط، بهتر از این شدنی نیست!
خوب حالا گیریم دادگاهی برای این امر برپا شد. اگر فرد خاطی محکوم نشد، اگر دزد پیدا نشد، اصلا اگر دزد همراه میلیاردها دلار فراری شده بود، چه بر سر صندوق بازنشستگی و فلان خدمات اجتماعی دیگر می آید؟ دولت میگوید ببینید، ما دزد را مسئولانه دنبال کردیم و قصد دادگاهی و تنبیه داشتیم که متاسفانه فرار کرده و در رفته است. با این کلاهبرداری قضیه حقوق بازنشستگان میمالد و تمام میشود؟ دیگر بازنشستگان ضمن تشکر از دولت برای فداکاری صادقانه اش، میروند و از گرسنگی میمیرند؟ نکند کسی به فکر این بیفتد که دزد فراری را از طریق وکیل و پلیس بین المللی به ایران برگردانند و زندانش کنند؟  واقعا اگر پول از دست همه خارج شده بود، بازنشستگان بی حقوق و بی نان و آب و برق میمانند و تلف میشوند؟ آیا کل صورت مسئله مسخره نیست؟
هدف از طرح این سوالات رسیدن به این نتیجه است که شاکی شدن در این پروسه، آنهم با امید حمایت جناح رقیب، کلاه گذاشتن بر سر کارگر و بازنشسته است. دولت خود مسئول صندوق مربوطه را تعییین و بر چگونگی خرج و تصرف در آن مسلط است. این که یک دولت بعدی از همین نظامی که مسئول اداره جامعه و تامین حقوق بازنشستگی و بیمه بیکاری و ... است، فردا بیاید و حقه بازانه به بهانه مسئولیت دولت قبلی از تامین زندگی مردم از خود خلع مسئولیت کند، کدام آدم عاقل می پذیرد؟ مگر این دولت ها پشت سر هم صاحب این جامعه و جوابگو نیستند؟
بعلاوه اصلا فساد اداری و رشوه خواری و دزدی و سواستفاده از موقعیت و هر چه کثافت بورژوایی است از کجا می آید؟ در سیستمی که استبداد حاکم است، در سیستمی که حاکمان به کسی پاسخگو نیستند، در سیستمی که همه چیز از شکل لباس تا نوع خورد و خوراک و شیوه رفت و آمد و کنترل اتاق خواب و اندازه موی سر و دامن و شلوار را هم از بالا تعیین میکنند، چطوری و چگونه دزد و فاسد و شارلاتان حکومتی حتی برای خودشان قابل بازرسی و حساب و کتاب است؟ در جوامع باز رئیس دولت که بالاترین موقعیت اجتماعی دارد را، جناح های مقابل و سیستم کنترل و حسابرسی شان به محاکمه و زندان می کشانند. در سیستم استبدادی، آنهم از نوع اسلامی که همه چیز دست خدا و نماینده او روی زمین است، این کنترل و حسابرسی از خدا و نماینده اش چه مکانیسمی دارد و چگونه ممکن است؟
کارگر و انسان زحمتکشی که فکر میکند حقش را خورده اند، لازم نیست ابزار جناح عوامفریب در بازی دستگیری دزد و فاسد بشود. لازم نیست و اشتباه محض است برود از میان کل سیستم ضد انسانی یخه تک نفری و حتی جناحی را بگیرد و از این طریق بقیه را معاف کند.  
کسی می تواند بپرسد یا بگوید که آیا کارگر حق ندارد در مورد بحث رشوه خواری ها مدعی ظاهرشود و چیزی متفاوت بگوید و بخواهد؟ آیا حق ندارد از اختلاف جناح ها به نفع خود استفاده کند؟ چه کسی از این بهتر به نظرش میرسد؟ در این میان، طبیعی ترین کار این است که کارگر بگوید حالا که دارید پول رشوه ها را پس میگیرید، حالا که دارید پول های بلوک شده در خارج را پس میگیرد، و حالا که فشار تحریم اقتصادی رفع میشود، سهم من چه میشود؟ نمیشه که فشار تحریم بر زندگی ما کارگران تحمیل شود ولی رفع آن در کم کردن عینی این فشار تاثیر نداشته باشد. زمان تحریم ما را بیکار کردید، دستمزدمان را پائین آوردید و گفتید دندان بر جگر بگذاریم تا این وضع رفع شود. حالا که از رشوه گرفته شده تا پول بلوک شده به جیب و خزانه شما میرود، سهم ما  چی؟ کارگر میتواند و باید همیشه از شکافها و یا موقعیت ضعیف دشمن طبقاتی اش به نفع طرح مطالباتش استفاده کند. اما با همه اینها، کارگری که با امید بستن به این دعواها و شکافها و یا یکی از طرفین دعوا مطالبه طرح میکند، تیر به پای صفوف خود زده است.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت