.
چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 13 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

چهارشنبه, 13 آذر 1392 ساعت 03:13

فاتح شيخ: ناسيوناليسم كرد

ناسيوناليسم كرد، دولتهاى منطقه و كاركرد كنگره ملى كرد
گفتكوى اكتبر با فاتح شيخ
اكتبر: سابقه و تاريخچه مطرح شدن "كنگره ملى كرد"، غير از دور اخير، به چه دوره هایى برمیگردد؟ ضرورت هاى سياسى و اجتماعى آن در هر دوره چه بوده ؟ وهمچنين سرنوشت آن چگونه رقم خورده است؟
فاتح شيخ: با حمله آمریکا به عراق پس از اشغال کویت توسط رژیم صدام (جنگ ١۹۹١خلیج)، جغرافیای سیاسی خاورمیانه دچار تغییر شد؛ ازجمله با پروژه "منطقه پرواز ممنوع"، بخش اعظم کردستان عراق عملا از سلطه دولت بغداد کنده شد و به سلطه دوفاکتوی حزب دمکرات کردستان عراق (پارتی) و اتحادیه میهنی کردستان (یکیتی) در آمد. در پی این تغییرات ژئوپولیتیک، پ.ک.ک هم به امید جلب نظر آمریکا و غرب، استراتژی خود را تغییر داد تا بتواند به سهمی از قدرت در ترکیه متحد غرب برسد. نامه اوجالان به بیل کلینتون (١۹۹۳)، حامل رسمی این پیام بود که پ.ک.ک حاضر است به اردوی "نظم نوین جهانی" آمریکا بپیوندند. برای پیشبرد استراتژی جدیدش، پ.ک.ک دست به ایجاد گروههای وابسته به خود در عراق و ایران و سوریه و اروپا زد. "پارلمان کردستان" در اروپا را در این جهت برپا کرد که با استقبال احزاب ناسیونالیست کرد روبرو نشد و بی اثر ماند. در ١۹۹۸ فشار دولت ترکیه بر دولت سوریه برای محدود کردن فعالیت پ.ک.ک باعث شد عبدالله اوجالان از سوریه خارج شود و به روسیه و بعدا ایتالیا و یونان پناه برد. او در فوریه ١۹۹۹ با همکاری سیا و میت ترکیه در کینیا دستگیر شد. پس از این اتفاق، پ.ک.ک "پارلمان کردستان" را کنار گذاشت و به جای آن در مه ١۹۹۹  "کنگره ملی کردستان" (KNK) را در آمستردام هلند تاسیس کرد. این یک نهاد جبهه مانند متشکل از نمایندگان احزاب و سازمانها و شخصیتهای جنبشهای ملی کرد ترکیه، عراق، ایران و سوریه برای فشار دیپلماتیک در اروپا بود. نظیر آن هم در آمریکا تشکیل شد. طی چهارده سال گذشته سیزده اجلاس این نهاد در هلند و بلژیک برگزار شده که آخرین آن در ٢٦-٢٥ مه ٢٠١۳ در بروکسل بود. دو سال پیش، ایده برگزاری "کنگره ملی کرد" در اربیل، در پیام مسعود بارزانی به اجلاس یازدهم (۳١-٢۸ مه ٢٠١١) طرح شد و پذیرفته شد. این ایده در شرایطی به میان آمد که انقلابات تونس و مصر به تحولات مهمی در خاورمیانه ازجمله در سوریه، عراق و در کردستان عراق دامن زده بود. هدف ایده برگزاری "کنگره ملی کرد" در اربیل، با محتوای مشابهی در پیام مسعود بارزانی و مصاحبه کمالی زاده رئیس کنگره چنین بیان شده بود: با تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه و تغییر استراتژی آمریکا در منطقه، بار دیگر مساله تجدید تقسیم جهان به میان آمده و ما باید در پی دستیابی به یک توافق جمعی استراتژیک در ارتباط با مساله کردهای منطقه باشیم. اما پارتی و پ.ک.ک با دو استراتژی کاملا متفاوت پای این ایده رفته بودند، درنتیجه بر سر چگونگی برگزاری "کنگره ملی کرد" در اربیل به توافق نرسیدند. ظرف دو سال گذشته هم استراتژی این دو حزب بیشتر و جدیتر از هم دور شده است طوریکه به درجاتی در برابر هم قرار گرفته اند. از تابستان امسال تدارک "کنگره ملی کرد" در اربیل مجددا شروع شد. ابتدا قرار بود ٢١ اوت برگزار شود، به ٢٥  نوامبر موکول گشت و بالاخره دهم نوامبر اعلام کردند که برای "مدت نامعلوم" به تعویق افتاده است. دلیل بن بست امسال "کنگره ملی کرد" هم، تضاد منافع، تضاد استراتژی و ناهمجهتی آشکار دو حزب بر متن تحولات خاورمیانه و صفبندی جدید قدرتهای جهان و منطقه است.          
اكتبر:  دور جديد تلاش ناسيوناليسم کرد در منطقه براى برپایی "كنگره ملى كرد"، از چه نيازهاى سياسى و اجتماعى نشأت میگيرد؟ اینکه میگویند فرصتی براى حل مساله كرد پيش آمده، به چه فاكتورهایی اشاره دارند؟
فاتح شيخ: تلاش مجدد برای برپایی "کنگره ملی کرد" در اربیل، ابدا در جهت "حل مساله کرد" نبود. بلکه حول پروسه جاری مذاکرات دولت ترکیه با پ.ک.ک بود. ابتدا هر دو حزب پارتی و پ.ک.ک، به رغم استراتژی متفاوت، هدف مقطعی مشترکی داشتند که ایجاد فضای عمومی پشتیبانی از پروسه "آشتی" در ترکیه بود. جمع کردن صدها نماینده دهها حزب و گروه از چهار کشور ترکیه، عراق، سوریه و ایران در یک کنگره مجلل، نمایش وحدت، ارسال "پیام آشتی" و سیگنال تمایل به تکرار پروسه مشابه با آنچه در ترکیه میگذرد، در ارتباط با سوریه و ایران و در عین حال نشان دادن این تئاتر وحدت و این کارناوال همنوائی، به دولت آمریکا و دیگر قدرتهای جهان و منطقه، ظاهری آراسته داشت که گویا کنگره ای است برای اینکه به موقع، جواب مناسب زمانه، به مسائل "کردهای منطقه" بدهد. اما از همان آغاز روشن بود که تناقضات ذاتی احزابی که دارند این "کنگره ملی" مشخص را تدارک میبینند، آنقدر جدی است که میتواند آن را به بن بست بکشاند. و کشاند. تناقض مهلک در این بود که آن دو حزب نه در پروسه "آشتی" در ترکیه کنار هم ایستاده بودند، نه در جنگ ویرانگر سوریه و نقشی که هر یک در سرنوشت مناطق کردنشین سوریه در تحولات جاری و آتی آن کشور ایفا میکنند. موقعیت واقعی آن دو حزب با هم خوانائی ندارد، منافعشان یکی نیست و به جای اینکه متحد باشند در شرایط کنونی رقیب یکدیگرند. در یک جدال قدرت عینی با هم درگیرند. احزاب دیگری که در چند ماه گذشته در تدارک آن کنگره شرکت داده شده بودند، کم و بیش اذعان کرده اند که فلسفه وجودی برگزاری "کنگره ملی کرد" در اربیل، توافقات اولیه پارتی و پ.ک.ک در ارتباط با پروسه "آشتی" در ترکیه بود، اما تناقضات رو به رشد آنها طی همین دوره چند ماهه، نهایتا باعث بن بست آن گردید. این تجربه برای صدمین بار نشان میدهد که ادعای وحدت میان احزاب ناسیونالیست کرد به صرف کرد بودن، پایه واقعی ندارد. اینها احزاب سیاسی بورژوایی فعال در فضای سیاست مناطق کردنشین چهار کشور منطقه هستند که بسته به موقعیتهای متفاوت و متضادی که در ارتباط با اقتصاد و سیاست چهار کشور و دولتهای حاکم بر آنها و همچنین در ارتباط با قدرتهای منطقه و جهان دارند، منافع و مصالحشان با هم متفاوت و بعضا متضاد است. "وحدت ملی" مورد ادعای این احزاب وهم است درحالیکه اختلاف منافع و جدال قدرت فیمابینشان واقعیت است. اما همه این احزاب برای فریب توده ها به اشاعه وهم "وحدت ملی" و پرده پوشی واقعیت جدال قدرتشان نیاز دارند. توهم "وحدت ملی" در دنیای واقع و در زندگی اجتماعی توده های مرد م کردزبان این کشورها پایه و اساس عینی ندارد. با این حال توهم ملی، توهم به وحدت بر اساس ملیت، بخشی از فضای سیاسی حاکم بر این مردم است و احزاب ناسیونالیست نه فقط از آن بهره برداری میکنند بلکه مدام با همه توان خود آن را بازتولید میکنند. مسبب اصلی ایجاد این توهم ملی، ستم ملی شنیعی است که دولتهای حاکم بر این کشورها دهها سال است بر توده های ستمدیده و رنج کشیده اعمال کرده اند. پای دوم ایجاد توهم ملی، جدال طبقات حاکم جامعه کردستان با دولتهای حاکم بر سر سهیم شدن در قدرت است. در طول یک قرن گذشته، دولتهای پی در پی این چهار کشور در حمایت قدرتهای بزرگ جهان، وقیحانه ترین اشکال ستم ملی و جنگ و جنوساید و کشتار و ویرانی را بر اهالی کردزبان این جوامع تحمیل کرده اند و همچنان به این سیاستهای ضدانسانی ادامه میدهند. در عین حال تجربه زنده عملکرد و سیاست احزاب ناسیونالیست کرد در طول چندین دهه گذشته نشان داده که آن احزاب هم هدفی جز سهیم شدن در قدرت سیاسی و اقتصادی ندارند و از مساله ملی کرد و فجایعی که بر سر مردم کردزبان آمده صرفا در راه نیل به سهم خود در سیاست و اقتصاد حاکم بهره برداری میکنند. هدف آن احزاب حل مساله کرد نبوده است.        
اكتبر: با توجه به ويژگيهاى سياسى، فرهنگى و تاريخى در هر كدام از بخشهاى كردستان و روابط متفاوت اين بخشها با دولتهاى مركزى و مردم در اين كشورها، آيا رسيدن به يك طرح كلى براى تمام بخش های كردستان ممكن است؟ آیا در آينده شاهد چهار حكومت اقليم كردى خواهيم بود؟ اگر نه سير وقايع چگونه پيش خواهد رفت؟
فاتح شيخ: اهالی كردزبان کشورهای ترکیه، ایران، عراق و سوریه به علت ستم ملی و فجایع تحمیل شده بر آنها، دارای مسائل و معضلات مشابه و منافع مشترک و نیرومندی هستند. همین اشتراک مسائل و منافع، پایه محکم همبستگی انسانی و سیاسی و اجتماعی عمیق و گسترده میان آنها است. این همبستگی عمیق و همه جانبه، به ویژه در مقاطع جنگ و آوارگی و دیگر مصایبی که سرکوبگری دولتهای ستمگر و یا جنگ و جدال احزاب ناسیونالیست بر آنها تحمیل میکنند، در صحنه های درخشانی خود را نشان میدهد. برای نمونه، مشخصا امروز همه شاهدیم که مردم کردستان عراق چه همبستگی انسانی والایی با مردم کردستان سوریه که از مصائب جنگی و آوارگی تحمیل شده توسط دولت سوریه و دیگر طرفهای جنگ جاری سوریه صدمه دیده اند، نشان داده اند. اما آنجا که به مساله کرد به عنوان یک مساله ملی برگردد ويژگيهاى سياسى، فرهنگى و تاريخى کشورهایی که اهالی کردزبان تحت ستم دارند، فاکتورهایی واقعی هستند که اتمسفرهای متفاوت سیاسی ایجاد کرده اند و باعث شده اند که حل این مساله سیاسی در هر کشور مسیر متفاوتی داشته باشد. مساله کرد در عراق قدیمی ترین و برجسته ترین مورد این تفاوت است. دولت مرکزی عراق در طول حیات خود بعد از استقلال از انگلیس، هرگز نتوانسته، خواه با جنگ و یا از راه تن دادن به سازش و رفرم، کردستان عراق را زیر سلطه پایدار خود بیاورد. هرگز نتوانسته اهالی کردستان را به عنوان شهروندان کشور عراق با بقیه اهالی عراق زیر چتر یک سیستم سیاسی واحد و انتگره، گرد آورد. در دو دهه گذشته و بالاخص ده سال بعد از سقوط رژیم بعث، حیات سیاسی کردستان عراق به طور دوفاکتو مستقل از دولت مرکزی پیش رفته است. شکاف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که طی دهها سال جنگ و کشتار و جنوساید و ویرانی توسط دولتهای پی در پی عراق، میان مناطق کردنشین و دیگر مناطق وسط و جنوب عراق ایجاد شده، طی دو دهه گذشته و ازجمله طی ده سال گذشته که احزاب حاکم کردستان، در قدرت سیاسی مرکزی در بغداد شریک بوده اند، نه فقط کمتر نشده، گسترش هم یافته است. این را هر عابر و ناظری که از دقت نظر عادی برخوردار باشد، به طور واضح مشاهده میکند. آنچه "اقلیم" کردستان را با دولت مرکزی در بغداد مرتبط نگاه داشته است، نه یک رابطه "فدرالی" واقعی استوار و پایدار، بلکه یک توافق سیاسی ناپایدار و آسیب پذیر است. درنتیجه مسیر مساله کرد در کردستان عراق با کردستان ترکیه، سوریه و ایران کاملا متفاوت است. در کردستان عراق عملا دو دولت دارای قدرت سیاسی متمایز در اربیل و بغداد حاکم اند که لابد تا هر جا که ممکن است در تلاش هستند روابط خود را تنظیم کنند. در کردستان ترکیه اوضاع دیگر و آرایش سیاسی و تناسب قوای دیگری برقرار است که در حال حاضر مسیر معینی به پروسه معروف به "آشتی" میان دولت ترکیه و پ.ک.ک. و دیگر احزاب ناسیونالیست کرد داده است. مسیر پروسه جاری به کجا میکشد و آیا به حل مساله کرد خواهد انجامید یانه، بحث مفصلی میطلبد که در این مجال نمیگنجد. در سوریه تحولات سیاسی دو سال و نیم پیش، تناسب قوا بین دولت حاکم و جریانات ناسیونالیست کرد را به نفع دومیها چنان سریع تغییر داد که چند سال پیشتر قابل پیشبینی نبود. ستم ملی دیرینه دولت بعث بر اهالی کردزبان که حتی حق داشتن شناسنامه را از آنها سلب میکرد سریعا به یک "مساله ملی" بدل شد که به راه حل سیاسی فوری نیاز داشت. اما جنگ چندجانبه، آوارگی وسیع و ویرانی فجیع جامعه سوریه و ناروشنی آینده سیاسی آن کشور، حل مساله ملی کرد را هم با پیچیدگی زیاد روبرو کرده است. بر خلاف شباهت سازیهای نادقیق، راهی که کردستان عراق در دو دهه گذشته طی کرده و حاصل سیاسی و تناسب قوای دولت اقلیم کردستان عراق با دولت بغداد، به هیچ وجه برای کردستان سوریه قابل کپی برداری نیست. کیس مساله کرد در ایران هم با کیس مساله کرد در هر سه کشور دیگر متفاوت است. درنتیجه نمیتوان در مناطق کردنشین این چهار کشور که دارای شرایط سیاسی مختلف هستند، با الگوی واحدی به سراغ حل مساله ملی رفت. اما میتوان بر اصول مشابهی در مسیر حل عادلانه و کارساز مساله کرد در این کشورها تاکید کرد.  اصولی مانند ضرورت رفع فوری همه اشکال ستم ملی، به رسمیت شناختن حق جدائی برای مردم ستمدیده کردزبان در این کشورها و اجرای این حق از راه رفراندم آزاد با نظارت مراجع رسمی بین المللی، محکوم و مردود شمردن هرگونه لشکرکشی و اعمال قهر نظامی از طرف دولتهای ستمگر و به رسمیت شناختن هر نوع حق مقاومت سیاسی و مسلحانه برای مردم تحت ستم و غیره.         
اكتبر: چرا اجلاس اخير "كنگره ملی كرد" ناكام ماند ؟ مشخصا کدام تناقضات واقعى آن را به بن بست رساند؟
فاتح شيخ: ابتدا لازم است به چند جنبه عمومی تر از موقعیت کنونی "مساله کرد" در منطقه اشاره کنم. اول به نظر من مساله کرد در منطقه خاورمیانه دیگر در موقعیت یک "کارت" در دست قدرتهای جهان و دولتهای منطقه، که بنا به منافع و مصالح خود با آن بازی کنند، نمانده است. دیگر بورژوازی کرد در کردستان عراق نه تنها در خود جامعه کردستان به قدرت سیاسی و تشکیل دولت دست یافته است، بلکه در قدرت و ثروت دولت مرکزی بغداد هم شریک است. احزاب بورژوایی کرد و مشخصا پارتی در عراق صاحب دولت خود هستند که در معادلات منطقه با آن به عنوان یک دولت تقریبا کاملة الحقوق و تقریبا مستقل رفتار میکنند. اکنون خود دولت کردستان عراق است که قبل از همه دولتها میتواند "کارت" مساله کرد را به کار بگیرد. در مورد رابطه دولت اربیل با دولت مرکزی بغداد هنوز سوالات جدی مهمی بر سر هر دو دولت آویزان است اما این سوالات هر قدر جدی و مهم باشند این واقعیت را تغییر نمیدهند که دولت کردستان عراق دولتی است که از دولت مرکزی "متبوع" خود ثبات یافته تر و در سطح جهان و منطقه پذیرفته شده تر است. دولت مرکزی بغداد - چه دولت مالکی چه هر دولت دیگری در آینده - نمیتواند حتی خواب تسلط مجدد بر قلمرو دولت کردستان را ببیند. دوم رابطه اقتصادی این دولت با ترکیه بخصوص در عرصه نفت و گاز یک محور اساسی معادلات منطقه است. نتیجه مستقیم آن اشتراک منافع استراتژیک دولت کردستان و مشخصا پارتی با دولت ترکیه است خواه این دولت در دست طیب اردوغان وحزبش باشد یا در دست هر حزب دیگری. در این مقطع به نظر میرسد اردوغان و حزبش رویای بازگشت به دوره "امپراطوری عثمانی" را کنار گذاشته اند و در عوض میخواهند ترکیه مسیر امن و استوار انتقال انرژی از خاورمیانه به اروپا باشد. درنتیجه رابطه اقتصادی نفت و گازی و تجاری با کردستان عراق بخشی از استراتژی دولت و بورژوازی ترکیه است. پروسه موسوم به "آشتی" در ترکیه را هم با توجه به این معادلات باید دید و سنجید. بورژوازی کرد در کردستان ترکیه و احزاب سیاسی آن هم منافع اساسی خود را در ارتیاط اقتصادی با کردستان عراق تحقق یافته تر می بینند و چنانکه میبینیم به طور جدی از آن حمایت میکنند. سوم مساله کرد در سوریه که امروز به طور جدی در دستور است علاوه بر اینکه در منگنه جدال قدرت دولتهای ترکیه ایران سوریه است، با دخالت مستقیم دولت کردستان عراق و احزاب حاکم آن و مشخصا پارتی مواجه است و دارد به سوی اوضاع پیچیده، حساس و خطیری میرود. چهارم جدال قدرت حزب پ.ک.ک. با پارتی که امکانات و مقدورات دولت کردستان عراق را در دست دارد یک جدال قدرت نابرابر در تناسب قوای نابرابر است. اگر جوانب بالا در ارتباط با موقعیت کنونی مساله کرد در نظر گرفته شود، دلایل ناکام ماندن و بن بست "کنگره ملی کرد" بهتر روشن میشود. این دور تلاش برای برگزاری "کنگره ملی کرد" در اربیل، حول پروسه مذاکرات جاری میان ترکیه و پ.ک.ک. بود. ابتدا پارتی و پ.ک.ک. از نقطه توافق مشترکی برخوردار بودند. طی چند ماه گذشته هم مسیر مذاکرات در ترکیه دچار تغییراتی شده و دولت اردوغان دیگر خود را به آن متعهد نمیداند و هم اختلافات پارتی و پ.ک.ک بخصوص در کردستان سوریه شدیدتر شده است. سفر اخیر مسعود بارزانی به دیاربکر به دعوت اردوغان و استقبال اکثر احزاب سیاسی کردستان ترکیه از آن سفر، شاهدی است بر اینکه مسیر پروسه "آشتی" در ترکیه دیگر نیازی به برگزاری "کنگره ملی کرد" ندارد. در جواب سوالات بالاتر به تناقضاتی که تدارک برگزاری "کنگره ملی کرد" را به بن بست رسانید اشاره کرده ام.
اكتبر: تا اينجا تمام بحث بر سر حل ناسيوناليستى مسئله كرد بود ، يعنى بند و بست احزاب ناسيوناليستى با حكومتهاى مرکزی متبوع شان براى رسيدن به سهمى از قدرت، سناريو وتلاشى كه كنگره ملى يك بخش از آن است. اما آلترناتيو سیاسى كمونيستها، فعالين جنبش آزاديخواهى و سوسياليستى و نگاه و پراتيك كمونيستی به اين معضل واقعى چيست ؟ معضلی واقعی كه صف طبقه كارگر را اينجا و آنجا پاره كرده است؟ کارگران کمونیست چگونه با آن روبرو میشوند؟ آیا اصلا به آن كارى دارند؟
فاتح شيخ: ستم ملى و جدال ملی جنبشهای ناسیونالیستی رقیب بر سر سهم از قدرت، پیکر طبقه کارگر جامعه را پاره پاره میکند. کمونیسم طبقه کارگر و فعالین جنبش آزادیخواهی و سوسیالیستی، کمونیسم اجتماعی و پراتیک به هیچ وجه نمیتواند به ستمگری ملی، به مساله ملی و در اینجا مشخصا به مساله کرد و به جدال و کشمکش جنبشهای ناسیونالیستی در دو طرف مساله ملی کرد بیتفاوت باشد. برعکس دخالتگری فعال و ارائه و اشاعه راه حل کارساز و عملی برای مساله کرد به عنوان یک مساله سیاسی (و نه یک معضل اتنیکی و قومی) وظیفه کمونیستها است. جنبش کمونیسم کارگری هم در برنامه "یک دنیای بهتر" و هم در قطعنامه ها و اسناد سیاسی روشن و مهمتر از آن در عرصه پراتیک دخالتگر، فعالانه و قاطعانه علیه ستمگری ملی و علیه هر نوع تعرض ناسیونالیسمهای دو طرف به وحدت طبقه کارگر و وحدت اهالی و مردمان منتسب به ملیتهای گوناگون ایستاده است و به دفاع از هویت انسانی در برابر هویتهای ملی و قومی ساخته شده و تحمیل شده برخاسته است. در ارتباط با مساله ملی کرد در منطقه که اساسا حاصل دهها سال ستمگری دولتهای حاکم بر کشورهای دارای جمعیت کردزبان بوده است، ما کمونیستها همواره بر اصول معین و مشخص و روشنی در مسیر حل عادلانه و کارساز مساله کرد در این کشورها تاکید کرده ایم. اصولی مانند ضرورت پافشاری بر رفع فوری همه اشکال ستم ملی، به رسمیت شناختن حق جدائی برای مردم ستمدیده کردزبان در این کشورها و اجرای این حق از راه رفراندم آزاد با نظارت مراجع رسمی بین المللی، محکوم و مردود شمردن هرگونه لشکرکشی و اعمال قهر نظامی از طرف دولتهای ستمگر و به رسمیت شناختن هر نوع حق مقاومت اعم از سیاسی و مسلحانه برای مردم تحت ستم و غیره. در هر مورد مشخص پراتیکی هم بر مبنای این اصول سیاست و تاکتیک فعال در پیش گرفته ایم. اجازه دهید بحث تفصیلی در این زمینه را به مجال دیگری واگذاریم.

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت