.
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 12 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

چهارشنبه, 06 آذر 1392 ساعت 04:01

هلمت احمدیان: استراتژی جدید رژیم

نرمش در خارج، تشدید فشار در داخل!
همگان بر تغییراتی در سیاست های جمهوری اسلامی اذعان دارند! این تغییرات که در اجماع روی "روحانی" به عنوان رئیس جمهور، مهندسی و نمایان شد، بر دو پای نرمش و عقب نشینی در مقابل قدرت های امپریالیستی و اعمال فشار و خشونت سازمان یافته و بیشتر علیه توده های مردم  ایران استوار گردیده است. این تجدید آرایش جدید رژیم از چه ضرورت هایی سرچشمه گرفته و برخورد غرب و نیروهای اپوزیسیون به این وضعیت چیست و نگاه چپ و رادیکال به این وضعیت چه باید باشد؟
اوضاع جدید  و مهندسی کردن"انتخابات"!
پارامترهایی که برای رژیم جمهوری اسلامی تغییراتی و یا تجدید آرایشی منطبق بر شرایط جدید را می طلبید، به بن بست رسیدن سیاست های تاکنونیش، چه در مصاف با جنبش های مطالباتی مردم و چه با غرب و آمریکا بود. تشدید فشارهای هر دو سو به رژیم که از بالا خود را به شکل تشدید تحریم های اقتصادی و تهدیدات نظامی و از پایین به صورت رشد اعتراضات و نارضایتی ها نشان می داد، رژیم اسلامی  را در وضعیتی بحرانی و خطرناک قرار داده بود. رژیم نمونه ای از فوران خیزش های توده ای در سال 88 را از سر گذرانده بود و دیگر نمی توانست با سیاست های شناخته شده و تحریک آمیز قبلی اش ریسک کند و به مصاف وضعیت بحرانی جدید برود.  بر بستر این اوضاع، جناح حاکم رژیم خیلی پیش از "انتخابات" ریاست جمهوری به این رسیده بود که برای برون رفت از بحران و فشاری که از بالا و پایین به موجودیتش می آمد، باید سیاستی متفاوت از آنچه را که داشته است برگزیند. احمدی نژاد و همراهانش که به تعارض و نافرمانی از جناح حاکم می پرداختند، دیگر نمی توانستند این نیاز را، هم به علت ناهمخوانی هایشان با "بیت رهبری"، و هم به علت منفور بودنشان برای مردم ایران و غرب نمایندگی کنند.  جناح حاکم خود فاقد چهره ای "کمتر منفور" بود که بتواند  بار این چرخش جدید را بر دوش بکشد، به عبارت دیگر هیچیک از چهره های جناح حاکم در این موقعیت نبودند که ابزار این سیاست جدید رژیم گردند. سیاستی که از یک طرف می بایست یک عقب نشینی آبرومندانه را با فعال کردن دیپلماسی برای کم کردن فشارهای خارجی نمایندگی می کرد و  در عین حال مانع بهره گیری توده های معترض از فرصت هایی شود که  این عقب نشینی های رژیم ایجاد می کرد.  از این رو جناح حاکم برای تحقق این آرایش جدید جهت کنترل و تحفیف بحران، چاره ای بجز نوعی کوتاه آمدن در مقابل اصلاح طلبان خودی نداشت! جناح حاکم از این رهگذر  هم می توانست ایجاد توهم و انتظار را در میان بخش هایی از مردم دامن زند و هم چراغ سبزی آشکار به غرب و آمریکا برای عقب نشینی بدهد تا برای خود فرصت بخرد.  اجماع روی روحانی به عنوان ریس جمهور جدید، که هم مورد تایید (از روز ناچاری) طیف های مختلف اصلاح طلبان حکومتی بود و هم مورد تایید جناح حاکم، در پاسخ به این نیاز صورت گرفت و در واقع مهندسی کردن نمایش انتخابات ریاست جمهوری،  محصول معامله و یا به عبارتی اجماع گرایشات مختلف هئیت حاکمه رژیم برای بیرون آمدن از این تنگنا بود. در چنین اوضاعی بخش هایی از مردم که خواهان تغییر بودند، از آنجا که بدیل مناسب تر فراروی خود نداشتند و چاره ای بجز تن دادن به این مانور نداشتند این بار هم به این "تخته پاره" متوسل شدند، به این امید که گشایشی در اوضاع بوجود بیاید.
دیپلماسی فعال تر!
پای مهم چرخش و تجدید آرایش رژیم، فعال تر کردن دیپلماسی اش با غرب است. اگر رژیم توانایی نرمشی در مقابل خواسته های مردم را نداشته و ندارد، می بایست یک پای مهم سیاستش را نرمش در مقابل فشار بالایی ها می گذاشت! بر این اساس دور جدیدی از این مراودات دیپلماتیک شروع شده است که تا حد پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا و  فعال کردن مذاکرات حول مسئله "تهدید اتمی ایران" که بعد از تضعیف موقعیت ایران در کشورهای اسلامی منطقه به ابزاری برای ابراز وجود و سهم خواهی این رژیم تبدیل شده است، پیش رفته است. رژیم در ورای این دیپلماسی اش اگر چه می خواهد درجه ای از اختلافاتش را با غرب و آمریکا حفظ کند، اما در وجوه اصلی اش یک عقب نشینی و خود تطبیقی را در دستور کار گذاشته است. اما این روند برای رژیمی که بیش از سه دهه با آمریکا دشمنی کرده است،  امری ساده نیست. رژیم اسلامی نمی تواند یک شبه ادعای بیش از سه دهه اش در مورد "شیطان بزرگ" را کنار نهد! این رژیم اگر چه هنوز همه امیدهایش را برای بهره گیری از تضادهای آمریکا و غرب با روسیه و چین از دست نداده، هنوز امیدش را به بهره گیری در صورت لزوم از درآمدهای نفتی برای کاهش فشار اقتصادی کمر شکن بر نان و سفره مردم از دست نداده، و هنوز رویای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای را از دست نداده است و در این پروسه می خواهد بیشتر به بازی گرفته شود، اما با تمام این احوال هیچکدام از این موارد در حدی نیستند که رژیم اسلامی  را به ضرورت کوتاه آمدن در مقابل آمریکا و متحدینش نکشاند. این  رژیم  می داند که باید در مقابل غرب و آمریکا عقب بنشیند و در عین حال بر این امر واقف است که هر قدم عقب نشینی در مقابل آنها، عقب نشینی های بیشتری را بدنبال دارد. از این رو، شکل و روال این عقب نشینی نمی تواند به یکباره "نوشیدن جام زهر" باشد،  بلکه پروسه ای فرسایشی است. مضافا اینکه به درازا کشیدن و لفت دادن این پروسه از نظر رژیم تلاش برای جلوگیری از زیاده خواهی طرف مقابلش نیز هست. با این احوال سئوال این است که چرا علیرغم اینکه غرب و آمریکا به تنگناهای همه جانبه جمهوری اسلامی واقفند و می دانند که رژیم جمهوری اسلامی مجبور به عقب نشینی است، علیرغم اینکه بازی های دیپلماتیک رژیم اسلامی امر ناشناخته ای برای آنها نیست، ولی هنوز این فرصت را به رژیم می دهند که این پروسه را لفت دهد و  فرسایشی کردن عقب نشینی رژیم ایران را می پذیرند؟ آمریکا و غرب معذورات و موقعیت رژیم اسلامی را درک می کنند. آنها  در عین اینکه خواهان سر براه کردن و رام کردن جمهوری اسلامی هستند، ولی نمی خواهند این عقب نشینی رژیم به بهای بی ثبات کردن منطقه از یک طرف، و از طرف دیگر دادن فرصت هایی برای خیزش های توده ای در داخل تمام شود! آنها از ظرفیت های سرکوبگری رژیم به منظور جلوگیری از خیزش پایینی ها واقفند و بر این اساس نیز بصورت دوفاکتو پذیرفته اند که نباید تعادل بهم خورد و امتیاز گیری هایشان از رژیم اسلامی به حدی برسد که در مخمصه رشد انقلاب و یا خیزش هایی از نوع آنچه در سال 88 اتفاق افتاد بیفتند. غرب و آمریکا خواهان عقب نشینی های بی ضرر و آبرومندانه جمهوری اسلامی هستند و این مطلقا به این معنا نیست که آنها در پی رام کردن و عقب نشینی های جدی بر این رژیم نیستند.
برخورد اپوزیسیون لیبرال و ناسیونالیست به این چرخش!
تغییر سیاست های جمهوری اسلامی بعد از سر کار آمدن روحانی و تعامل بیشتر غرب و آمریکا با این رژیم، بحران نیروهای لیبرال و ناسیونالیستی که استراتژی خود را به براندازی رژیم اسلامی از طریق دخالت از بالا گره زده اند، شدت بخشیده است.  آنها سالها رویای تکرار سناریوی ساقط شدن جمهوری اسلامی به کمک فشار و زور اقتصادی و نظامی آمریکا را در سر می پروراندند و امید داشتند که در راستای جانشین سازی برای جمهوری اسلامی بخدمت گرفته شوند. تحقق این رویا اگر چه در دوران بحرانی که هیچ گزینه کم دردسرتری برای آمریکا و غرب باقی نماند و خطر انقلاب امری بالفعل باشد منتفی نیست، اما در شرایط کنونی و با توجه فاکتورهای مختلفی از قبیل عدم آمادگی و تفاهم در آمریکا و غرب برای گزینه نظامی و سرنگونی از این طریق، نقش بازدارنده ای که این رژیم برای جلوگیری از انقلاب و سرکوب مردم دارد و نهایتا استفاده از کارکرد نسبی جمهوری اسلامی در کشمکش های منطقه ای، وجه اصلی سیاست آمریکا در رابطه با ایران کماکان فشار آوردن به این رژیم برای سازش است. بدین ترتیب ما در ماه های اخیر شاهد تغییرات محسوسی در میان طیف های مختلف اپوزیسیون لیبرال و ناسیونالیست رژیم بوده ایم که موارد آن بر کسی پوشیده نیست. چراغ سبز نشان دادن بخشی از اپوزیسیون راست به این رژیم در شرایطی که هیچ نشانی از کوتاه آمدن رژیم در مقابل آنها صورت نگرفته، در شرایطی که رژیم آشکارا سیاست بکار گیری زور و چماق و زندان و اعدام را برای زهر چشم گرفتن از جامعه شدت بخشیده است، تنها می تواند  از بی افقی و درماندگی این طیف و بی ربط بودنشان به خواست ها و مطالبات توده های تحت ستم و استثمار سرچشمه گرفته باشد. این رویکرد اپوزیسیون راست در عین حال کمکی به بقای طولانی تر این رژیم از طریق ایجاد توهم و خاک پاشیدن به چشم توده های مردمی است که مجبور به تحمل بیشتر این رژیم می شوند. بعنوان یک نمونه کنکرت یأس و سرخوردگی احزاب ناسیونالیست در کردستان و کوبیدن بر طبل مذاکره با رژیم جمهوری اسلامی ریشه در همین واقعیات دارد. اما تردیدی نیست که سیاست توهم آفرینی احزاب ناسیونالیست در کردستان نسبت به ماهیت دولت روحانی با سد آگاهی و هوشیاری کارگران و مردم زحمتکش کردستان روبرو خواهد شد.
ضرورت مقابله با این روند و نقش و وظایف نیروهای چپ و کمونیست!
دل خوش کردن به این روند و  تداوم حکومت ضدمردمی جمهوری اسلامی، سرنوشت محتوم مردم ایران نیست! تغییر تاکتیک این رژیم آنهم از سر ناچاری که در عمل امکان بقاء و تداوم موجودیت رژیم ستمگر و استثمارگرش را برای دوره ای دیگر ممکن ساخته است، هیچ بهبودی در زندگی و معیشت مردم ایجاد نمی کند.   نه پروسه آشتی و دیپلماسی رژیم  اسلامی با آمریکا و غرب و نه اغماض و تعامل آنها با این رژیم، و نه بی افقی و سرگردانی  و متعاقبا مردم فریبی نیروهای لیبرال و ناسیونالیست در این دوران می تواند صورت مسئله اصلی جامعه ملتهب و مترصد فرصت برای ابراز وجود مستقل و متکی بخود را عوض کند.  کارگران و تهدیدستان جامعه اولین قربانیان بحران ویرانگر اقتصادی و اجتماعی در ایران هستند. زنان که نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند، جزو بی حقوق ترین زنها در سطح جهانی هستند. جوانان و دانشجویانی که بعد از پایان تحصیلاتشان هیچ آینده روشنی ندارند. هر روز وقیحانه بر ابعاد تکاندهنده  آمار کودکان کار و خیابان افزوده می شود. خواست رفع ستم ملی و آزادی های سیاسی و اجتماعی  با سرکوب پاسخ می گیرد و...  همه و همه اینها خواست،  آرزو  و  مطالبات اکثریت مردم محروم و تهدیست در ایران است.  بالایی ها هیچ راهکاری برای پاسخ دادن به این خواست ها و مطالبات ندارند  و در عوض با ترساندن و متوهم کردن آنها  به رژیم می خواهند، آنها را "از این فرج تا فرجی دیگر" سرگردان نگهدارند. مردم آزاده کردستان سیاست سازشکارانه احزاب ناسیونالیست در کردستان را در جهت منافع خود نمی دانند. صورت مسئله جامعه ایران، که بر محور نان، آزادی و تلاش برای زندگی بهتر می چرخد، تنها با راهکاری سوسیالیستی و رادیکال می تواند پاسخ گیرد. راهکاری که اتکاء و نیرویش را از قدرت لایزال توده های محروم و زحمتکش و کارگر جامعه می گیرد. راهکاری  که هیچ توهمی به اصلاح شکل و فرم و تاکتیک حکومت های مستبد و دیکتاتور ندارد و بدیل اجتماعی خود را بر بستر مبارزات زنده و مادی و مستقل توده ها می سازد. توده های مردم محروم ایران و بویژه طبقه کارگر ایران به عینه تجارب کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه را مشاهده کرده  اند و این تجارب این را به وضوح بار دیگر نشان داد که تغییر رژیم ها از بالا سودی برای زندگی و معیشت توده های تهیدست مردم نداشته و در مواردی حتی اوضاع را مرگبارتر هم کرده است. تجارب کشورهایی مانند مصر، لیبی، عراق، افغانستان و سوریه این مهم را به نیروهای  چپ و کمونیست نیز یادآوری کرده است که تغییر و تحولاتی که بر بستر رشد و گسترش جنبش های مطالباتی و ملموس برای مردم محروم، و آگاهی و تشکل های توده ای آنها استوار نباشد، به سرعت پس گرفتنی هستند.  بر این اساس در غیاب نیرو و آلترناتیو  متشکل و قدرتمند چپ در جامعه ایران، مهمترین و محوری ترین وظیفه کنونی برای کمونیست ها و چپ ها، یاری رساندن به جنبش های مطالباتی در جامعه است. این جنبش ها که با نان و زندگی روزانه توده های مردم گره خورده اند، بستری مناسب برای تعمیق و رشد و رادیکالیزه کردن شعارها و مطالبات جنبش های اجتماعی است.  بر این بستر است که راهکارها، استراتژی و نقش و موقعیت قطپ چپ جامعه برجسته تر می شود و می تواند خلأیی را که زمینه مادیش کاملا فراهم است پر کند. از رهگذر حضور فعال در جنبش های مطالباتی بویژه در میان طبقه کارگر است که جامعه به بدیل چپ و اجتماعی خود بیشتر اعتماد می کند و به سوی ساختن فعال تر ابرازهای مطالباتی اش، به سوی تشکل های توده ایش و مهمتر  و موثرتر از همه بسوی حزب طبقاتی اش پیش می رود.  بدون تردید این وظیفه و رسالت در شرایط خطیر کنونی، انعطاف بیشتری را از سوی همه نیروهای چپ و کمونیست می طلبد.  اولویت دوره اخیر برای چپ ها و کمونیست ها همکاری و همگامی به منظور تاثیر گذاری  و یاری رساندن به جنبش های مادی و مطالباتی در درون جامعه ایران است و برای تحقق این مهم، باید بسیاری از سنت ها و سبک کارهایی را که محصول دوران انشقاق و دور نگاهداشتن نیروهای چپ از موضوع کار و فعالیتشان است فرعی گردند. اعتماد و حسن نیت نیروهایی که خود را در این قطب می بینند به جامعه نیز اعتماد به نفس و نیرو می دهد. الگوی همکاری و همگامی فعالین چپ در داخل ایران که علیرغم تفاوت های فکری و نظری بخاطر ضرورت های قابل لمس مبارزاتی به سهولت در کنار هم قرار می گیرند، تجربه خوب و قابل تاملی است. همگرایی و همکاری نیروهای چپ و کمونیست در هر فرم و شکل مقدور، کمک به این روند، تاثیر گذاری و ایفای نقش و پر کردن خلاء حضور قدرتمند آلترناتیو چپ در جامعه ایران است.  نمونه همگامی نیروهایی که اکنون با نام "نشست مشترک نیروهای چپ و کمونیست" همکاری دارند، یکی از این راهکارها است! همکاری نیروهایی که خود را متعلق به قطب چپ که بر دو محور "سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی" و "تلاش برای استقرار یک بدیل سوسیالیستی"  می دانند، مطلقا به معنای چشم پوشی از تفاوت های فکری، نظری و برنامه ای این نیروها نیست. بعکس این راهی است برای دیالوگ رفیقانه  و همکاری! به عبارتی دیگر، هم همکاری مشترک بر اساس حداقل های مشترک، و هم مبارزه ایدئولوژیک بر سر تفاوت های فکر ی و نظری، راهی است که این نیروها را نبردکنان و در  ارتباط با مبارزه ای حی و حاضر در جامعه در مسیری موثر قرار می دهد. 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت