.
دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸.
امروز:
Sep 16 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

پنج شنبه, 25 مهر 1392 ساعت 02:33

نانسی فریزر: چرخش ظالمانه ی جنبش زنان

ترجمه فیروزه مهاجر
چه‌گونه سرمایه¬داری فمینیسم را به مخلوق دست¬ساز خود تبدیل کرد
و چه‌گونه باید آن را پس گرفت؟
در مقام فمینیست همواره تصورم این بوده¬است که با جنگیدن برای رهاسازی زنان دارم جهان بهتری می¬سازم ـ جهانی برابرتر، دادگستر و آزاد. اما این اواخر شروع کرده‌ام به نگران شدن درباره¬ی این مسئله که آرمان¬هایی که پیشروان فمینیسم طراح¬شان بودند یکسره در خدمت هدف¬های دیگری قرار گرفته¬است. به¬خصوص از این ناراحتم که نقد ما از تبعیض جنسی اینک وسیله¬ای شده برای توجیه شکل¬های نوین نابرابری و استثمار.
جنبش آزادی زنان، در یک چرخش ظالمانه¬ی سرنوشت، در دام پیوندی خطرناک با تلاش¬های نولیبرالی برای بنای جامعه¬ی بازار آزاد گیر افتاده ¬است. همین روشن می¬کند که چه‌گونه وضع به این¬جا کشید تا اندیشه¬های فمینیستی که زمانی بخشی از دیدگاهی رادیکال بود اینک مدام بیش‌تر در چارچوب¬های فردگرایانه بیان شود. در حالی که فمینیست¬ها زمانی منتقد جامعه¬ای بودند که بلندپروازی¬های شغلی را تشویق می¬کرد، حال به زنان توصیه می¬کنند که «راه خودت را باز کن»[1]. جنبشی که زمانی به همبستگی اجتماعی اولویت می¬داد اینک کارآفرینان زن را ستایش می‌کند. چشم¬اندازی که زمانی ویژگی¬اش ارزش نهادن بر «مراقبت» و وابستگی متقابل بودد، اینک مشوق پیشرفت و شایسته¬سالاری شده¬است.
چیزی که پشت این چرخش است دگرگونی¬ای بنیادی در خصلت سرمایه¬داری است. سرمایه¬داری دولتیِ دوران پس از جنگ جای خود را به شکل جدیدی از سرمایه¬داری داده است – «غیرسازمان یافته»، در مسیر جهانی‌سازی، نولیبرال. موج دوم فمینیسم در هیئت نقدی بر سرمایه¬داری دولتی سر برآورد، اما تبدیل به مخلوق دست¬ساز سرمایه¬داری نولیبرال شد.
اینک، به یمن امکان بازنگری، می¬توان دید که جنبش آزادی زنان در آن واحد به دو آیندهِ¬ی متفاوتِ ممکن اشاره داشت. در سناریوی نخست، جهانی تصویر شده بود که در آن رهایی زنان دست در دست دموکراسی مشارکتی و همبستگی اجتماعی پیش می¬رفت؛ دومی، به¬زنان و همچنین مردان وعده¬ی شکل جدیدی از لیبرالیسم می¬داد، لیبرالیسمی قادر به اعطای موهبت استقلال فردی، حق انتخاب بیشتر، و پیشرفت بر مبنای شایسته¬سالاری.موج دوم فمینیسم از این حیث دووجهی بود. با هردوی این تصویرهای متفاوت از جامعه سازگاری داشت، و پذیرای هر یک از این دو شرح و بسط متفاوت تاریخی بود.
این¬طور که من می¬بینم، در این سال¬های اخیر این دووجهی بودن فمینیسم به¬نفع دومی، سناریوی لیبرالی- فردگرا خاتمه یافته است – اما نه به این دلیل که ما قربانیان منفعل اغواگری¬های نولیبرال بوده‌ایم. برعکس، ما هم با سه ایده¬¬ی مهم کمک خود را به آن کرده¬ایم.
یکی از این ایده¬ها نقدمان از «دستمزد خانواده» بود: ایده¬ی مرد نان¬آور خانواده – زن کدبانوی خانه که برای سرمایه¬داری دولتی محوری بود. نقد فمینیستی از این ایده اکنون برای مشروعیت بخشیدن به «سرمایه¬داری انعطاف‌پذیر» به¬کار می¬رود. هرچه باشد، این نوع سرمایه¬داری به¬شدت بر کار دستمزدی زنان تکیه دارد، به¬ویژه کار با حداقل دستمزد در خدمات و تولید، که نه¬تنها زنان مجرد جوان که همچنین متاهل¬ها و بچه¬دارها هم انجام می¬دهند؛ نه¬تنها زنان رادیکال، که زنان از هر قوم و قبیله¬ای. در حالی که زنان دسته دسته به بازارهای کار سرازیر می¬شدند، کمال مطلوب سرمایه¬داری دولتی که عبارت بود از دستمزد خانواده جای خود را به¬یک هنجار نوتر و امروزی¬تر سپرد ـ که از قرار فمینیسم هم تأییدش می¬کرد ـ و آن همانا خانواده‌ی با دو حقوق¬بگیر(two-earner family) بود.
مهم نیست که واقعیتی که مبنای این آرمان جدید است عبارت است از پایه¬های دستمزدِ دچار رکود، امنیت شغلی کاهش یافته، سطح¬های زندگی رو به¬کاهش، افزایش تعداد ساعت¬های کار برای دریافت دستمزد خانواده، تشدید کار دوشیفتی – که اینک اغلب سه یا چهار شیفتی شده¬است – و افزایش فقر، که روز به روز بیشتر روی خانواده¬های تحت سرپرستی زنان متمرکز می¬شود. نولیبرالیسم باساختن و پرداختن روایتی از توانمندسازی زنان به خرمهره¬هایش رنگ و جلای دُرّ و گوهر می¬دهد. با رفتن سراغ نقد فمینیستی از دستمزد خانواده برای توجیه استثمار، رؤیای رهایی زنان را به¬موتور انباشت سرمایه می¬بندد.
فمینیسم همچنین کمک دومی هم به خصایل نولیبرال کرده است. در عصر سرمایه¬داری دولتی، ما به‌درستی یک بینش سیاسی بسته را نقد کردیم که چنان روی نابرابری طبقاتی متمرکز بود که نمی توانست بی¬عدالتی¬های «غیراقتصادی» مانند خشونت خانگی، تعرض جنسی، و سرکوب حق زنان در تولید مثل را ببیند. فمینیست¬ها با رد «اقتصادگرایی» و سیاسی کردن «امر شخصی» برنامه¬ی کار سیاسی را تا چالش با سلسله‌مراتب¬های موجود و متکی بر ساختارهای فرهنگی تفاوت جنسیتی گسترش دادند. نتیجه می¬بایست وسعت بخشیدن به دامنه¬ی مبارزه برای عدالت و در برگرفتن هم فرهنگ و هم اقتصاد می¬شد. اما نتیجه¬ی عملی تمرکزی یک جانبه روی «هویت جنسیتی» به هزینه¬ی امور معیشتی بود. بدتر از آن، چرخش فمینیستی در جهت سیاست هویت از هر لحاظ قشنگ با نولیبرالیسمی در حال گسترش جفت و جور شد، که هیج چیز بیش از پس راندن کامل هرگونه خاطره¬ای از برابری اجتماعی نمی¬خواست. در واقع، ما درست در آن لحظه که شرایط ایجاب می¬کرد توجه¬مان را به نقد اقتصاد سیاسی دو برابر کنیم، نقد تبعیض جنسی را مطلق کردیم.
آخر این که، فمینیسم کمک سومی هم به نولیبرالیسم کرد: نقد مشی پدرمآبانه¬ی دولت رفاه. آن نقد که بی¬هیچ¬تردیدی در عصر سرمایه¬داری دولتی پیشرو بود، از آن هنگام تا کنون به نبرد نولیبرالیسم با «دولت ﻠﻠﻪ»و ستایش کلبی‌مسلکانه¬ی اخیرش از سازمان¬های مردم¬نهاد (ان جی اوها) پیوسته است. نمونه¬ای گویا [صندوق] اعتبارات خرد (microcredit) است، برنامه¬ی وام¬های بانکی کوچک برای زنان تنگدست در جنوب جهانی. اعتبارات خرد، بدیلی توانمندساز و قالب¬ریزی شده از پایین به بالا و نه از بالا به پایین، که خط قرمز بوروکراتیک پروژه‌های دولتی است، همچون پادزهری فمینیستی برای فقر و انقیاد زنان بازارگرمی داشته است. اما، چیزی که در این میان نادیده مانده تقارنی آزاردهنده¬است: جوانه¬های اعتبارات خرد درست وقتی رویید که دولت¬ها تلاش¬های کلان ساختاری (macro-structural) برای مبارزه با فقر را رها کرده بودند، یعنی تلاش¬هایی که وام دادن مقیاس کوچک احتمالاً نمی¬تواند خلاء ناشی از نبود آن¬ها را پر کند. پس در این صورت هم باز یک ایده¬ی فمینیستی است که نولیبرالیسم آن را بازیابی کرده¬است. چشم اندازی با هدف آغازین دمکراتیزه کردن قدرت دولت به منظور توانمندسازی شهروندان اینک برای مشروعیت بخشیدن به بازاری کردن و صرفه¬جویی در هزینه¬های دولت مورد استفاده قرار می¬گیرد.
در تمامی این موردها، دووجهی بودن فمینیستی به¬نفع فردگرایی (نو)لیبرالی تمام شده است. اما آن سناریوی دیگر، که متکی بر همبستگی است، شاید هنوز زنده باشد. بحران جاری این امکان را فراهم می¬آورد که دوباره سررشته¬ها را به دست گیریم و رؤیای آزادی زنان را با تصور از یک جامعه¬ی همبسته پیوند دهیم. به این منظور ما فمینیست¬ها باید پیوند خطرناک¬مان را با نولیبرالیسم قطع کنیم و آن سه کمک را برای اهداف خودمان بازپس گیریم.
نخست، باید با مبارزه¬ی بی¬امان برای شکلی از زندگی که کار دستمزدی را از مرکزیت خارج کند و به فعالیت¬های بی-دستمزد و از جمله – اما نه فقط – کار مراقبت از دیگران ارزش نهد، پیوند بی¬اساس بین نقدمان از دستمزد خانواده وسرمایه¬داری انعطاف‌پذیر را قطع کنیم. دوم، باید با ایجاد پیوند بین مبارزه برای دگرگون‌کردن نظمی مستقر که بر مبنای ارزش¬های فرهنگی مردمحور قرار دارد و مبارزه برای عدالت اقتصادی، مسیر عبور از نقدمان از اکونومیسم به سیاست هویت را قطع کنیم. سرانجام، باید از طریق بازپس گرفتن ردای دموکراسی مشارکتی همچون وسیله¬ای در خدمت تقویت قدرت¬های عموم مردم و مورد نیاز برای محدود کردن سرمایه به نفع عدالت، پیوند میان نقدمان از بوروکراسی و بنیادگراییِ بازار آزاد را قطع کنیم.
نانسی فریزر، استاد نیو اسکول و متخصص فلسفه سیاسی و فلسفه فمینیستی
برگرفته از سایت نقد اتصاد سیاسی

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت