.
يكشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۸.
امروز:
Sep 15 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

شنبه, 12 بهمن 1387 ساعت 21:13

فاتح شیخ: سیاستهای دشوار اوباما

altشیفتگی پرو-اوبامایی در صفوف اپوزیسیون ایران
اولویتهای سیاسی اوباما در کمپین انتخاباتی اش، پوشیده و پیچیده نبود: او کمپینش را روی کوه نفرتی گذاشت که هشت سال حکومت بوش در افکار عمومی مردم آمریکا انباشته بود. با تکیه بر این نفرت عظیم و با شعار ساده "تغییر"، او توانست رفتار سیاسی رای دهندگان را (که در دمکراسی آمریکا جز رای دادن چند سال یکبار نیست) به نفع خود شکل دهد و بسیج کند. در انتخابات ١٩٩۲ هم با همین شعار بیل کلینتون به ١۲ سال حکومت جمهوریخواهان پایان داد و پرزیدنت شد. در هر دو مورد اقشار متوسط و پائین جامعه زیر فشار سیاستهای اقتصادی و تبعیضات فوق برنامه جناح راست، خواهان تغییر جدی و فوری بودند، اما برد هیچیک از دو پرزیدنت نتیجه نیاز پائینی ها به تغییر نبود، محصول نیاز هیات حاکمه و بخش بالای بورژوازی به تغییرات معینی بود که موقعیت نامساعد آمریکا را بهبود بخشد. موقعیت نامساعد برای دوره کلینتون، بی افقی جمهوریخواهان در مواجهه با تحولات پس از جنگ سرد و برای دوره اوباما، بی افقی کل بورژوازی آمریکا در مواجهه با بحران اقتصادی بر متن شکست استراتژی میلیتاریستی دولتشان بود.
بحران اقتصادی صورت مساله جامعه، انتخابات، اوباما و ازجمله محتوای شعار "تغییر" او را تغییر داد، طوری که به تعبیر اکونومیست، اکنون Yes we can اوباما به Yes you must! بدل شده است. تاکید بر این موضوع از این رو است که موجی از تبلیغات پرو-اوبامایی در فضای اپوزیسیون ایران به راه افتاده است که تاثیرات مخرب آن را بر افکار عمومی، در جهت توهم پراکنی و اشاعه آگاهی کاذب در ارتباط با نقش اوباما و آمریکا نباید دستکم گرفت.
در خلال ده روزی که اوباما سر کار آمده و به مشغله شماره یک جهان بدل شده است، اولویتهای سیاسی او به ترتیب: بحران اقتصادی، بحران خاورمیانه، موقعیت نیروهای آمریکا در عراق و افغانستان و کشمکش با ایران بوده است. هدف اوباما از طرح فوری و نمایشی مسائلی نظیر زندان گوانتانامو برجسته کردن تفاوتهای دولت خود با دولت منفور بوش بود که صرفا جایگاه حاشیه ای و زودگذری در جهت آراستن چهره آمریکا در اذهان عمومی مردم دنیا داشت. در این نوشته دو عرصه اول که گامهای مقدماتی در آنها برداشته شده است بررسی می شود.
بحران اقتصادی
تصویب بسته ۸١٩ میلیارد دلاری اوباما در مجلس نمایندگان اولین گام حرکت دولت او و دمکراتها در جهت کنترل بحران اقتصادی است که اتفاقا در همین گام اول عمق بی افقی، بی برنامگی و شکاف در صفوف بورژوازی آمریکا را نشان داد؛ اوباما انتظار داشت جمهوریخواهان هم به بسته پیشنهادی اش رای بدهند تا او بتواند آن را بعنوان داروی "دوحزبی" معجزه آسا به مردم قالب کند و از این راه اعتماد آنها به سیستم اقتصادی موجود و دولت مدافع آن را بازسازی کند. اما نه فقط هیچ نماینده جمهوریخواهی به آن بسته رای نداد، بلکه یازده نفر از دمکراتها هم مخالف بودند. سرنوشت این بسته در سنا، در هفته های آینده روشن می شود. بااینهمه میدیای طرفدار اوباما این مساله را بعنوان "موفقیت بزرگ اوباما در روز هشتم" در بوق دمیدند و بزرگنمائی کردند، حال آنکه در دنیای واقعی این اولین نشانه موقعیت دشوار اوباما در پیشبرد مهمترین رسالت خود یعنی کنترل بحران و بهره برداری از امید مردم به تغییر و آمادگی آنها برای "فداکاری" و قربانی دادن است.
همزمانی آغاز دشوار کار اوباما در این عرصه با برپائی اعتصاب سراسری در فرانسه در دفاع از اشتغال و دستمزد که بطور قطع به طبقه کارگر آمریکا قوت قلب و الهام و اراده عمل میبخشد می تواند پیشرفت کار او را دشوارتر کند. همچنین همزمانی با کنفرانس داووس که در آن آمریکا حتی حضور ضعیفی هم ندارد، یک شاخص زنده افت موقعیت اقتصادی و سیاسی علاج ناپذیر آمریکاست. اوباما در سخنرانی مراسم سوگند خوردن وعده داد که نقش رهبری آمریکا در جهان را بازسازی خواهد کرد. دشواری متحقق کردن چنین وعده ای از امروز پیداست.
واقعیت اینست که نه فقط اوباما در آمریکا و گوردن براون در بریتانیا، بلکه همه سران و سیاستگذاران و "متفکران" و مدیران اقتصادی در دیگر کشورهای جهان، امروز در قبال بحران اقتصادی جاری، به اغتشاش و بی افقی استراتژیک و ایدئولوژیک بزرگی دچار شده اند. این بی افقی در اولین روز برگزاری کنفرانس جهانی داووس از سروکول شرکت کنندگان آن میبارید. نظریه پردازان اقتصاد سیاسی بورژوازی، همراه با رهبران دولتها و موسسات مالی جهانی در داووس در ادامه کنفرانس گروه ٢٠-   G۲۰در واشنگتن به چیزی جز تکرار ملال آور کلی گوئی ها و نصایح مربوط به "شفافیت" که گویای عمق فساد و گندیدگی نظامشان است نرسیده اند و نمیرسند. "گورو"های اقتصاد سیاسی معاصر در داووس وعده میدهند که تبادل نظرهایشان راه مشکل گشائی سران کشورهای گروه ٢٠-   G۲۰ در اول آوریل در لندن را هموار خواهد کرد. اما جرات نمی کنند با اطمینان بگویند که این سیکل باطل از واشنگتن به داووس و از داووس به لندن باز هم در سیکل باطل دیگری نخواهد چرخید. در چنین فضایی انتظار معجزه از اوباما برای کنترل بحران و ایجاد تغییر در زندگی بحرانزده توده های بیکار و بیخانمان شده، صرفا می تواند بلاهت شیفتگان سرازپا نشناخته اش را اثبات کند. این حفره بزرگ اقتصادی در موقعیت افت کرده آمریکا طبیعتا در مورد امکان پیشبرد دیگر سیاستهای اوباما هم تردیدهای جدی ایجاد کرده است.
بحران خاورمیانه
تعیین جرج میچل بعنوان نماینده اوباما و هیلاری کلینتون در امور خاورمیانه و اعزام فوری او به منطقه بیش از هر چیز نشانه وخامت بیشتر اوضاع در این منطقه در پی جنگ اسرائیل در غزه است. تاکید بر اینکه جرج میچل در این سفر بیشتر "شنونده" خواهد بود و نظرات طرفهای مربوطه را خواهد شنید و منتقل خواهد کرد، قبل از هر چیز نشانه فقدان یک سیاست، یک نقشه و یا حتی یک خط مشی سرو ته دار از طرف اوباما و دولتش در قبال این بحران منطقه ای دیرینه است. بحرانی که در یک دهه اخیر به طرز ویژه ای توسط آمریکا و اسرائیل بازتولید شده و هر بار پیچیده تر گشته است. پیشدستی اسرائیل در نمایش قدرت نظامی و قلدرمنشی خود قبل از دست بکار شدن اوباما، اوا را با مجموعه ای از مجاری بن بست و گرههای کور روبرو کرده است.
واقعیت اینست که شکست استراتژی میلیتاریستی آمریکا و گرفتاری ویژه اش در عراق، باعث شده که نقش رقابت آکتورهای منطقه ای و محلی در پیچیده تر کردن اوضاع خاورمیانه بیشتر شود. دو دهه بعد از فروریختن آرایش دوقطبی دنیا و چند سال پس از آشکار شدن ناتوانی آمریکا در دیکته کردن شرایط در خاورمیانه، به اضافه غیاب قدرت تاثیرگذاری فوری اروپا و روسیه، مسائل خاورمیانه به میزان زیادی به توازن قوای دولتها و جریانات خود این منطقه واگذار شده است. این خود وجهی از پروسه تقسیم مجدد دنیا بر متن رقابتهای قدرتهای بزرگ و متوسط جهانی و منطقه ای است که در عین حال بر متن رقابت جهانی قدرتهای بزرگ و همچنین بر متن بحران اقتصادی فراگیری که همه این رقابتها را تشدید میکند جریان مییابد.
به این معنی انتظار اینکه اوباما و دولتش زمام حل بحران خاورمیانه را در دست بگیرند و "رهبری آمریکا" در این عرصه را بازسازی کنند انتظاری واهی است. شروع دیدار جرج میچل از مصر و دیدار اول او با حسنی مبارک تلویحا به این معنی است که اوباما و فرستاده اش دارند سیاست آتی آمریکا در خاورمیانه را در چارچوب بالانس منطقه ای موجود و دخالت فعالتر اروپا، سبک و سنگین میکنند. ارکان این سیاست همان است که در سالهای آخر دولت بوش، یا دقیقتر در آخرین سال آن بوده و میدان تغییر آن فقط میتواند در شیوه پیشبرد دیپلماتیک آن باشد و نه در چارچوب اصلی آن. این خط مشی عبارت است از تلاش برای ایجاد یک صفبندی از دولتهای عرب طرفدار آمریکا و غرب به اضافه ترکیه و اسرائیل، در برابر رژیم ایران و جریانات وابسته به آن. تلاش برای دور کردن سوریه از رژیم ایران و نزدیک کردنش به این محور هم بخشی از این سیاست بوده است که به نظر میرسد با سمپاتی بیشتری از طرف اوباما و دولتش تعقیب خواهد شد. از این منظر عمومی به نظر نمیرسد خط مشی دولت جدید در مورد سیاست منطقه ای آمریکا در خاورمیانه نسبت به آنچه از دولت بوش به ارث برده است، تغییر موثری پیدا کند.
با توجه به مفروضات و شرایطی که گفته شد، در حال حاضر یعنی ده روز پس از دست بکار شدن اوباما، و کمتر از دو هفته مانده به انتخابات در اسرائیل، نمی توان انتظار داشت چرخه تحول اوضاع در خاورمیانه از حالت کند و بلاتکلیف و انتظاری کنونی و از چارچوب رفت و آمدهای تدارکاتی دیپلماتیک، خارج شود.
سیاست اوباما در قبال کشمکش با رژیم اسلامی نیز خواه به دلیل اوضاع عمومی خاورمیانه و خواه به دلیل در پیش بودن انتخابات رئیس جمهوری در ایران، که آمریکا مایل است بر روند آن تاثیر بگذارد، با تاخیر روشن خواهد شد. آنچه دو طرف تا کنون به سوی هم پرتاب کرده اند، هنوز با خود سیاست در این عرصه فاصله دارد. در خصوص ویژگی جدید کشمکش آمریکا و ایران، قدر مسلم آن است که آمریکا برخلاف چند سال گذشته، در چشم انداز نزدیک امکان دخالت نظامی مستقیم در تحولات سیاسی ایران و از این طریق اخلال در مبارزات کارگران و مردم مبارز ایران برای در هم پیچیدن بساط رژیم اسلامی را ندارد. این وجه مثبت تغییری است که حاصل شده است. اما به همین دلیل وزنه ابزارها و مکانیسمهای دیگر از قبیل تشدید فشار تحریمهای اقتصادی و دخالت در روندهای کشمکش درون رژیم در سیاست جدید آمریکا بیشتر خواهد شد.  
با بو کشیدن تمایل اوباما و دولت جدیدش به دخالت در روندهای سیاسی درون رژیم ایران و کمک به ایجاد یک صفبندی از دولتهای منطقه متحد غرب در برابر آن، بخش وسیعی از اپوزیسیون ایران، اکثرا در طیف راست طرفدار آمریکا و غرب و یا طیف ملی مذهبی چرخیده بسوی غرب، موجی از تبلیغات پرو- اوبامائی شیفته وار و اشاعه توهم درباره نقش اوباما و آمریکای زیر رهبری اوا در آینده جهان و ایران براه انداخته اند. سخنسرائی مداحانه فرخ نگهدار در روزهای اخیر تازه ترین نمونه است. نقد و افشای این موج جدید پرو-اوبامائیگری، افشای مخاطرات این سموم و این تلاش زهرآگین در جهت سوق دادن مجدد مردم ایران به بیراهه مهلک انتظار رهائی از آمریکا و انتقال امید واهی از بوش به اوباما، وظیفه هر مبارز راه آزادی و برابری است. حزب حکمتیست با جدیتی بیشتر از همیشه پیشبرد این وظیفه را به عهده میگیرد.               
رسالت اوباما مصادره امیدها و اعتمادها به سود کنترل بحران
آنچه سیاست و رویکرد اوباما و دولتش ظرف همین چند روز میتوانست نشان دهد، شواهد عینی یک روند جدال طبقاتی است که نقش شخصیت اوباما و چارچوب عملکرد دولتش دارد از کانال آن جلو میرود، شکل میگیرد و مادیت مییابد. این پروسه چیزی نیست جز تلاش مشترک هیات حاکمه (establishment) آمریکا به نمایندگی از طبقه بورژوازی در آن کشور، برای کنترل دامنه بحران جاری در عرصه اقتصاد و بازسازی موقعیت افت کرده آمریکا در عرصه سیاست جهانی. هرچه زمان بگذرد انطباق نقش این شخصیت و چارچوب عمومی عملکرد این دولت با موقعیت اقتصادی بحرانزده آمریکا، با موقعیت شکست استراتژیک میلیتاریسم آمریکا و با موقعیت انزوای جهانی آمریکا بیشتر و روشنتر خود را نشان میدهد.
اوباما نه از فضا آمده و نه از بیخ بوته ناشناسی سبز شده است. او یکی از شخصیتهای بیشمار طبقه بورژوازی آمریکاست که در دوره صدارت بوش و نئوکنسرواتیوها، از فعالان جنبش ضد جنگ و مخالف عرصه هائی از سیاستهای بوش و بیش از همه سیاست جنگ افروزی و تکیه افراطی او و دولتش بر قلدری نظامی بوده است. اوباما بر این مبنای سلبی و از موضع اثباتی لیبرال، توانست کاریر سیاسی اش را بر امواج نارضایتی بخشهائی از لایه های متوسط بورژوازی و نفرت عمیق توده وسیعتر قاعده هرم جامعه آمریکا سوار کند و جلو ببرد.
رکن اصلی قاعده هرم جامعه، طبقه کارگر است که در سالهای اخیر زیر شدیدترین فشار استثمار تاریخ معاصر آمریکا بعد از لغو برده داری بوده است. واضح است که در غیاب یک صف و یک سیاست مستقل کارگری و سوسیالیستی در جامعه، توده های طبقه کارگر، با هر حرکت همگانی اعتراض به وضع موجود همگامی میکنند، با هر صدای ابراز نفرت علیه سیاستهای حاکم همسرا میشوند و در جنبشهای همه با هم ادغام میگردند، بی آنکه تلاش و فداکاریشان به دستاورد معینی خواه در زمینه بهبود اقتصادی و معیشتی و یا بهبود شرایط سیاسی پیشبرد مبارزه طبقاتی برسند.
همچنین طبیعی است که توده وسیع رنگین پوستان آمریکا که چندین دهه پس از پیروزی رسمی جنبش حقوق مدنی، هنوز سنگینی تحقیر و تبعیض نژادی را با گوشت و پوست حس میکنند، از این زاویه به اوباما سمپاتی و در واقع توهم پیدا کنند، گرچه جنبشی که اوباما را عروج داد، ربطی به رفع تبعیض بر اساس رنگ پوست ندارد. در واقع اوباما نه ادامه دهنده راه مارتین لوتر کینگ و نه حتی یکی از بازماندگان نسل فعالان جنبش حقوق مدنی (نظیر جسی جاکسون) است، او سیاستمدار لیبرالی است که خوب میداند از هر شکاف طبقاتی و نژادی موجود به نفع کمپین خود و در جهت گسترش توهم به آن بهره برداری کند.
اما امروز دیگر باید روشن باشد که پیروزی انتخاباتی اوباما حاصل جمع سمپاتی ها و توهمات اقشار پائین جامعه و نارضایتی اقشار میانه بورژوازی نبود؛ آنچه در آخرین مرحله جدال اوباما و مککین، برد انتخاباتی او را قطعیت داد، انفجار ناگهانی بحران اقتصادی به روی بورژوازی آمریکا بود که طیف وسیعتری از هیات حاکمه و طبقه حاکم آمریکا، اعم از دمکرات و جمهوریخواه و غیره را قانع کرد که اوباما شخصیت مناسبتری برای سکانداری کنترل بحران، برای کمک به قطع خونریزی سودآوری سرمایه و همچنین بازسازی موقعیت در هم ریخته آمریکا در صحنه جهانی است.
همزمانی انتخاب اوباما با بروز و تداوم بحران اقتصادی، صورت مساله جامعه آمریکا، صورت مساله مبارزه طبقاتی در آمریکا و جهان، و به تبع آنها صورت مساله اوبامای پرزیدنت را عوض کرد. شعار "تغییر" اوباما خود بطور جدی در معرض تغییر قرار گرفت. امروز رسالت اوباما، رسالتی که بورژوازی آمریکا به اوباما عطا کرده و او را بر سر تعهد به آن دو بار سوگند داده است، مصادره  امیدها و اعتمادهای طبقه کارگر و محرومان جامعه آمریکا در جهت خروج از بحران اقتصادی جاری است. روز سوگند خوردن اوباما روز اعلان این مصادره و این سوء استفاده عریان به جمعیت ملیونی حاضر در آن مراسم بود. جمعیت عظیمی که با آمدن خود به آن صحنه خودآگاه یا ناخودآگاه داشتند توقعاتشان را در برابر اوباما میگذاشتند، ناگهان با توقعات اوباما در مورد ضرورت قربانی دادن، صبر و تحمل، کشیدن بار سنگین بحران به دوش خود و امثال این عبارات روبرو شدند! در جامعه سرمایه داری اکثریت انسانها برای زنده ماندن ناچارند نیروی کارشان را به اقلیت صاحب سرمایه بفروشند. سرمایه دار با تصاحب و مصرف نیروی کار این انسانها، سود به چنگ میآورد. این پایه مبارزه طبقاتی در جامعه سرمایه داری است. همچنین میگویند انسان به امید زنده است. در طول چند قرن تاریخ سرمایه داری، بورژوازی نه فقط نیروی کار کارگر را تصاحب کرده، بلکه بارها و بارها امید طبقه کارگر به رهائی، تلاش و جانبازی او در این راه را هم تصاحب کرده و به ذخیره و ضمیمه اهداف استثمارگرانه و سرکوبگرانه خود بدل کرده است. نقش شخصیت اوباما و رسالت او امروز مصادره امید کارگران و مردم متوهم است به سود انداختن بار بحران بر دوش آنها و بازسازی مجدد سرمایه و سودآوری و انباشت آن به بهای تحمیل رنج و درد بیشتر بر گوشت و پوست آنها.
در صفوف اپوزیسیون سیاسی ایران، گروههای همسرای ثناخوانی اوباما و توهم پراکنی نسبت به این قدیس زمانه صف کشیده اند. ناسیونالیسم راست پروغرب، یک روز هم از وظیفه استمرار چاکرمنشی نسبت به اوباما دولت جدید، تجدید ارادت و ادب در پیشگاه خدایگان سرمایه جهانی آمریکا، و ادامه توهم پراکنی بیحدو مرز در میان مردم ایران در مورد نقش رهائی بخش دولت آمریکا (و اسرائیل) فروگذار نمیکنند. بعلاوه طیف دیگر راست، جریانات "اپوزیسیون دمکرات" که سازمان اکثریت پست سخنگوئی شان را به نام خود ثبت کرده است این روزها سایتها و نشریاتشان را از مدح و ثنای اوباما پر کرده اند. و بالاخره جریانات ظاهرا "چپ" و در واقع راست نظیر حزب کمونیست کارگری ایران، که بویژه در جریان جنگ غزه یک بار دیگر دوز بالای ناسیونالیسم پروغرب خود را در دفاع از اسرائیل نشان دادند، دارند در قالب پوچ پوپولیستی "مردم به میدان آمده اند"! توهم و توقع خود نسبت به مسیحای نورسیده اوباما را اشاعه میدهند و ماهیت و رسالت ضدکارگری اوباما در شرایط بحران کنونی را با این توجیه که بدیل بوش است! پرده پوشی میکنند. اینها دارند بدترین و نازلترین نوع اپورتونیسم و عوامفریبی شان را در دفاع از اسرائیل و اوباما در معرض دید همگان میگذارند و باید در همین ظرفیت افشا و رسوا شوند.
در روند بحران جاری و بر متن تعرض هرروزه و پردامنه بورژوازی به طبقه کارگر، تقابل توقعات طرفداران اوباما از او با توقعات اوباما از آنها، آغاز شده است و با سرعت پیش خواهد رفت. طبقه کارگر در آمریکا و همه جای دنیا، بدون صف مستقل، بدون آلترناتیو مستقل خود به بحران از راه اسقاط فوری نظام سرمایه داری و بدون حزب سیاسی کمونیستی خود که سکان این نبرد طبقاتی دشوار و حساس را در دست بگیرد، میتواند بار دیگر به بازنده اصلی بحران، به قربانی بیدفاع آن و به گوشت دم توپ جنگ و جدالهای ناشی از آن بدل شود.
(در شماره آتی پرتو، و در پرتو همین دیدگاه، سیاستهای اعلام شده اوباما را بررسی خواهم کرد)

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت