چاپ کردن این صفحه
پنج شنبه, 26 دی 1387 ساعت 02:45

علی کشتگر:خاکسپاری صلح در خرابه های خونین غزه

آنچه در غزه می گذرد جنگ میان دو دولت متخاصم نیست. بلکه تقلای یک مشت مردم اسیر برای حفظ غرور و ایستادن برپا است دربرابر نیروی اشغالگر و تا دندان مسلحی که با مرگبارترین جنگ افزارهای نظامی برای نابودی همین غرور و تحمیل تحقیر دایمی به او یورش می برد، به خاک و خون می کشد، خانه و کاشانه بر سر ساکنان خراب می کند تا قربانی به زبونی و ذلت تن دهد و تسلیم و عجز خود را فریاد زند و این البته هدف و هوس محالی است که تاکنون در هیچ برشی از تاریخ هیچ ارتش متجاوز و ستمگری نتوانسته است به آن دست یازد. برعکس هرچه بیشتر در این راه آتش افروخته و زورگویی کرده بیشتر خود را به دروازه جهنم نزدیک کرده است.
باید در غزه متولد شده باشی، در خانه ات از استقلال محروم و شبانه روز نگران مرگ و جنگ و تباهی باشی تا درد جان گدازی که همه یاخته های پیکر آدم را در خود کباب می کند لمس کنی، باید لحظه لحظه های ناامنی، بی قراری، بی آیندگی، محرومیت، نومیدی مزمن به آینده و دردناک تر از همه تحقیری که اسرائیل از همه سو به انسان فلسطینی تحمیل می کند را زندگی کرده باشی تا بدانی که دراین برزخ نفرین شده چه می گذرد و چرا در این جا، جان متاع کم ارزشی می شود که به یک لحظه احساس غرور می فروشندش...
کشتار مردم مناطق پرجمعیت غزه به دست ارتش اسرائیل که از هوا و زمین بر سر مردم بمب و راکت و موشک و بمب های گاز فسفر فرو می ریزد در روزهای گذشته نمونه های هولناکی از بی اعتقادی اسرائیل به موازین حقوق بشر و قراردادهای بین المللی مربوط به حق کودکان و زخمی های جنگ را به نمایش گذاشته است. این جنایات و پیامدهای آن مساله ای محدود به اسرائیل و فلسطین نیست. مساله همه جهان معاصر است. چرا که سرچشمه تولید خشونت، گسترش هولناک بنیادگرائی و کشاندن جهان بر لبه پرتگاه قهر و خشونت و بی ثباتی است. و شگفتا که در جهان غرب، یعنی در پیشرفته ترین دموکراسی های جهان در ایالات متحده و اروپای غربی نه دولت مردان حاضراند در این قضیه تلخ جانب عدالت را بگیرند، نه رسانه ها و نه حتی بسیاری از روشنفکران و نویسندگان و متفکران. و چه حظی می برند بنیادگرایان هوادار جنگ و خشونت وقتی که اسرائیل همه جوانه های امید به صلح را در دل خاک های غمزده غزه دفن می کند.
۱٣۰ بار بمباران مناطق مسکونی غزه ظرف یک شبانه روز همراه با کشتن صدها کودک و مردم غیرنظامی، قتل عام چهل نفر در مدرسه سازمان ملل، جلوگیری از رسیدن خون و پزشک به چندین هزار زخمی بمباران ها، کشتن ۲۱ پزشک و حمله دسته جمعی تانک ها به مناطق پرجمعیت بی پناه و بی سلاح و پرتاب بمب های فسفردار در مناطق پرجمعیت هیچ نامی ندارد مگر جنایت جنگی. و اگر نیمی از این جنایات از دولتی غیر از اسرائیل سر می زد، دولت مردان و رسانه های غربی چندان مشکلی برای محکوم کردن آن و جنایت نامیدن آن نداشتند. اما خاطر رهبران سیاسی اسرائیل و فرماندهان جنایات غزه از بابت دولت مردان غرب جمع است. هیچ یک از آنان جرات آن را ندارند که این جنایات را به نام واقعی آن بنامند و سخن از محکومیت اسرائیل بر زبان آورند. و این درست همان دردی است که قلب صدها میلیون عرب را می خراشد و کینه به غرب و بدتر از آن کینه به دموکراسی را در سینه های اعراب و در ژرفای جوامع مسلمان چنان انبار می کند که فردا در هرکجای جهان باید منتظر زمین لرزه ها و آتش نشان های ویرانگر و همه چیز سوزی باشیم که از میان خاکستر آن رژیم های ایدئولوژیک و یا جنبش های بنیادگرای بسیار خطرناکی سربرمی آورند. تا سیر باطل جنگ، خشونت و تباهی و نابودی همه چیز ادامه یابد.
اسرائیل در غزه، فقط مردم بی پناه فلسطینی را نمی کشد، فقط امید به صلح را در خاک خونین غزه دفن نمی کند بلکه از همه اینها بالاتر شیشه عمر امنیت و صلح جهانی را در غزه می شکند و با کریه جلوه دادن چهره دولت های حامی خود اعتبار دموکراسی را به نفع جنبش های بنیادگرا در جهان به باد می دهد. کشتار و تحقیر غزه، زخمی عمیق بر پیکر انسانیت در ابعاد جهانی و تاریخی آن حفر می کند که التیام آن به این زودی های و به این آسانی ها میسر نیست.
و من از این همه دغل کاری، سکوت و یا تحریف درام انسانی زنده ای که در برابر دیدگان جهانیان می گذرد، در عجبم. در عجبم که چگونه وزیر خارجه فرانسه که ریاست اجلاس اخیر شورای امنیت را بر عهده داشت در شرایطی که جهان از کشتار ۴۰ انسان بی پناهی که در مدرسه سازمان ملل به دست ارتش اسرائیل به قتل رسیدند تکان خورده است در کوچک جلوه دادن این جنایت از تریبون سازمان ملل چنین می گوید:
"متاسفانه یک راکت اسرائیلی به یک مدرسه سازمان ملل اصابت کرده و عده ای در آنجا کشته شده اند. خوشبختانه موشک هایی که از غزه به اسرائیل پرتاب شده به مدرسه ای که کسی در آن نبوده اصابت کرده است." "آیا وزیر خارجه فرانسه نمی داند که مسوولیت یک دولت عضو سازمان ملل، با جنگجویان فلسطینی که راکت های دستی به مرزهای اسرائیل پرتاب می کنند، تفاوت دارد؟
در شگفتم که چرا نمایندگان مردم آمریکا برای جلوگیری از ادامه فاجعه ای که دود و آتش آن امنیت همه جهان از جمله آمریکا را تهدید می کند کاری نمی کنند. و از این بدتر با رای ممتنع خود اسرائیل را به ادامه کشتارغزه ترغیب می کنند؟ آیا شعار دگرگونی که باراک اوباما در تبلیغات انتخاباتی خود از آن بهره فراوان گرفت، به معنای آن است که از هفته آینده که نوبت به او می رسد در این زمینه تغییراتی چشم گیر پدید خواهد آمد. قرائن و شواهدی که تاکنون در دست است چنین تغییری را مژده نمی دهند.
استراتژی مبارزه علیه تروریسم و بنیادگرائی اگر با درک سرچشمه ها و بسترهای اصلی بازتولید و برآمد آن همراه نباشد و خشکاندن علت العلل آن را هدف قرار ندهد مبارزه ای زیانبار و خطرناک است. حمایت یکجانبه ایالات متحده و دولت های اروپای غربی از اسرائیل نه فقط تلاشهای این دولت ها را در مقابله با چالش گسترده و روبه رشد تروریسم و بنیادگرائی بی اثر می کند، بلکه همان گونه که اشاره شد اعتبار دموکراسی و دموکراسی خواهی را در میان صدها میلیون مردم کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیا به سود رادیکالیسم بنیادگرا از میان می برد.
رهبران اسرائیل برای ایجاد وحدت ملی و بسیج جمعیت این کشور برای اهداف خود همواره به دشمن خارجی و ناگزیر وانمود کردن جنگ با دشمنانی که به زعم آنان در چهار سوی مرزهای اسرائیل صف کشیده اند، نیاز داشته اند. احزاب سیاسی اسرائیل در رقابت های انتخاباتی همواره در نشان دادن قاطعیت علیه فلسطین و توسل به جنگ برای حفظ سرزمین های اشغالی با هم مسابقه داشته اند. و البته تجربه نشان می دهد که هرچه اسرائیل بیشتر به ماشین جنگی و نظامی خود متکی می شود و سرسختی بیشتری در ادامه اشغال سرزمین های فلسطینیان از خود نشان می دهد، جریانات رادیکال و بنیادگرای فلسطینی بیشتر میدان دارمی شوند و طرفداران صلح و هم زیستی با اسرائیل بیش از بیش به حاشیه رانده می شوند.
تجربه نیم قرن گذشته نشان می دهد که فلسطینی ها به تنهائی قادر به حل اختلافات ارضی و حصول توافق نیستند. تا زمانی که آمریکا بطور یکجانبه از اسرائیل حمایت می کند صلح میان اسرائیل و فلسطین محال است و سیر باطل و ویرانگر کنونی هم چنان ادامه خواهد یافت.
بیماری بزرگ جهان امروز آن است که رهبران سیاسی غرب چه حکومتگران و چه سران جریانات اپوزیسیون در فضای سیاسی موجود همواره احساس می کنند که برای حفظ کاریر سیاسی خود باید رویه یک بام و دو هوا را در قبال مساله اسرائیل و فلسطین ادامه دهند و اگر از این قاعده تخطئی کنند قربانی نفوذ مرئی و نامرئی گروه های فشار اسرائیل خواهند بود که در نهادها و رسانه ها و بسیاری از احزاب سیاسی کشورهای غربی نفوذ گسترده ای دارند.
در ایران نیز از آن جا که استبداد مذهبی حاکم بر کشور خود را متولی دفاع از حقوق فلسطینیان می داند و پرچم خصومت با اسرائیل را برافراشته، بسیاری از جریان ها و فعالان ملی و مخالف استبداد از پرداختن به مساله فلسطین اجتناب می کنند. کما این که در جریان فجایع کنونی بسیاری از نویسندگان و قلم به دستان سیاسی در این زمینه سکوت کرده اند. اما به گمان من جنبش دموکراسی خواهی ایران نباید از کنار قضیه ای به این اهمیت که بر تحولات حال و آتی تاثیر می گذارد بی اعتنا باشد. مخالفت ما با استبداد مطلقه خامنه ای و جریانات رادیکال و بنیادگرای دینی نباید مانع از محکومیت قاطع جنایاتی شود که به دست ارتش اسرائیل در غزه رخ داده و می دهد. جنبش های ملی و دموکراسی خواه کشورهای منطقه نباید انحصار مبارزه با تجاوزات نظامی و دفاع از حقوق انسانی و ملی فلسطین را به جریانات بنیادگرای دینی واگذار کنند و اجازه دهند که چهره کریهی از دموکراسی و دموکراسی خواهی در اذهان توده های مسلمان ترسیم شود.
وقتی روز یک شنبه این یادداشت به پایان رسید خبر شدم که لباس شخصی های جمهوری اسلامی به گردهمائی "مادران صلح" که برای اعتراض به کشتار غزه در مقابل سفارت فلسطین تشکیل شده بود و خانم سیمین بهبهانی نیز در آن حضور داشت، حمله برده اند. خامنه ای و ایادی او که در پی بهره برداری از حوادث خونین غزه برای پیشبرد اهداف سیاسی خود و تشدید فضای سرکوب در ایران هستند اصرار دارند که مخالفان استبداد را به دروغ همسو با اسرائیل جلوه دهند.
کار شایسته "مادران صلح" از آن نوع اقداماتی است که مشت استبداد را باز می کند و تبلیغات دروغین رسانه های رژیم را نقش برآب می سازد.
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۴ دی ۱٣٨۷ -  ۱٣ ژانويه ۲۰۰۹