.
جمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸.
امروز:
Dec 13 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

جمعه, 17 آبان 1387 ساعت 19:48

مصطفى رشيدى:كودكان در مسلخ مسيح و محمد: به نجات کودکان برخيزيم!

سوئد يك كشور دمكراتيك است. آزادى هاى فردى  و حقوق مدرن اجتماعى به معناى امروزى و رايج آن، بطور گسترده اى در اين جامعه فراهم است. آزادى اعتقادات مذهبى بجاى خود، از آن مهمتر، آزادى بى مذهبى در اين جامعه در دسترس شهروندان قرار دارد. سوئد يك كشور با حکومت سکولار شناخته ميشود. بنا به تعريف و مطابق قانون بايد مذهب از امورات جامعه و مشخصا از مدارس بدور نگه داشته شود. گفته ميشود که  در اين زمينه ها در مقايسه با دول كلاسيك دمكراتيك غربى، سوئد از نمونه هاى پيشرفته و مدرنتر است.  اين يک دلخوشى بيجاست.
اگر شما به مثابه يك پدر و يا مادر در پى يك پرنسيپ ساده بشرى در پى اين هستيد كه كودكانتان از تعرض مذهب بدور نگه داشته شوند، و اگر در پى اين خواست دل به مدارس كشور "سكولار" و مدرن سوئد دل خوش كرده ايد، سخت در اشتباه هستيد. شما سر بر بالين عوضى گذاشته ايد. اگر شما بعنوان يك شهروند آگاه و سخت گير و دوستدار حقوق كودك به دواير آموزشى جامعه دل خوش كرده ايد. اعتماد شما بيجاست. اگر دار و ندار و زندگيتان را بر دوش گرفته ايد که فرسنگها بدور از حکومت اسلامى کودکانتان را از طوق لعنت مذهب در امان نگه بداريد، وقت آنستکه بخود بياييد. مدارس در سوئد از مراکز فعال تقويت تعلقات مذهبى در کودکان (از بدترين انواع شعبات مذهبى و از جمله اسلام)  عمل کرده اند، اين سياست رسمى حاکم بر مدارس است و با دور جديد مدارس آزاد ـFriskolorـ اين روند ابعاد بسيار نگران کننده اى بخود گرفته است. بايد به فرياد کودکان جامعه رسيد.
سماجت مسيح، سماجت دولت
سايه سنگين مسيحيت و دين بر دل جامعه سوئد نياز به اثبات ندارد. مذهب و ارگان کليسا از مبانى اساسى جامعه بحساب ميايد.  جدا از صندلى ويژه براى کليسا در تشريفات رسمى دولتى و در رسانه ها، هر چقدر هم که عقل و دانش و آگاهى عمومى  عرصه را بر مذهب کوتاه کرده است، مسيح مقدس را با بزک تازه ترى از پنجره بزور وارد حريم خانه مردم ميکنند. کشيش زن و اسقف همجنسگرا و کلاسهاى آموزش موسيقى رپ در پاى محراب، نمونه هاى کوچک از سماجت کليساست.  بعنوان شهروندان "آزاد" شما حق داريد رويتان را برگردانيد. به ريش مسيح و دکانداران امروزش، هر جا و هر وقت و هر مناسبتى که دلتان بخواهد بخنديد. اما تا آنجا که به کودکان مربوط باشد، مدارس و کليسا، دست در دست بطور سيستماتيک در تلاشند تا هويت مذهبى را در کودکان جامعه ميخکوب کنند. همکاريهاى ترويجى ميان مدارس و کليسا نيازى به تاييد والدين ندارد. در سطوح بالاتر، در دبيرستانها، جايى که قرار است آموزش "غير جانبدار در مورد مذهب" در اختيار دانش آموزان قرار بگيرد، انتقاد از نارسايى ها سر به آسمان ميزند.
سماجت کليسا، سماجت دولت و يا هر دو، بهر حال بعنوان يک محک گويا مدارس و آموزش و پرورش کودکان سکولاريسم واقعى در حکومت حاکم بر سوئد را زير سوال ميبرد. اما کاش مساله به همينجا خاتمه مييافت. پديده اى بنام مدارس آزاد، دنياى ديگر، بمراتب بدتر را بر روى شما باز ميکند.
مدارس آزاد  و رسمى مذهبى براى کودکان!
در پرسه در سيستم آموزشى سوئد و در يک گذر ظاهرا کم اهميت سر از مدارس باصطلاح "آزاد ـ Friskolor " در مياوريد که رسما مذهبى اند.  مذهب در عنوان، دروس، روابط حاکم، روزمره و در جزييات روزمره اين نوع از مدارس حاکم است. اين مدارس "آزاد" ـ غير دولتى ـ هستند که با اختيار والدين و با هزينه دولت دسته دسته از کودکان جامعه را به قربانگاه مذهب ببرند. سموم مذهبى حاکم بر اين مدارس تکان دهنده است. وجود اين مدارس سکولاريسم و تمدن بجاى خود، ريشخند به ساده ترين ملزومات حقوق کودک در جامعه است. باور کردن آن دشوار است که رسواترين و ارتجاعى ترين سکتها و شعبات مذهبى شناخته شده از چنين ميدان فراخى در يک کشور "نمونه دفاع از حقوق کودک و دمکراسى و سکولاريسم"  برخوردارند. مدارس مذهبى بعنوان يک رسوايى بر وجدان انسانى اين جامعه سنگينى ميکند. صدمات و آسيبهاى ناشى از وجود اين مدارس نيازى به استدلال چندانى ندارد. ولى همزمان تغييرات جديد در سيستم مدارس راه بر افزايش انفجار آميز اين مدارس باز کرده است. آب از لوچه جريانات مذهبى و از جمله جريانات ارتجاعى اسلامى راه افتاده است. افزايش متقاضيان مدارس اسلامى خود يک زنگ خطر روشن و آشکار است.
مورد اسلام: هر چه ناب تر و هر چه ارتجاعى تر ـ بهتر!
وجه مشترک مدارس مذهبى، در همه انواع آن، در بنيادگرايى مذهبى آنهاست. کافى است گفته شود که مدارس اسلامى بدليل پافشارى اش بر "شريعت ناب اسلامى" اجازه کسب دريافت ميدارند. فضيلت اين مدارس در ترويج شريعت اسلامى، در ناظر کردن شريعه اسلامى در ميان دانش آموزان است و بس! اين مدارس رسما مظهر فرودستى زنان در مقابل مردان از همان سنين آغازين کودکى هستند. حجاب، دعا و نيايش اجبارى اسلامى، بازى و همه مناسبات، دروس آموزشى اجبارى قران، جدايى و محروميت دختران از کلاسهاى شنا و موسيقى، همه چيز اين فرودستى را ترويج ميکند. چند بازرسى تاکنونى رسوايى هاى پر سر و صدا از جمله  در مورد تنبيه بدنى شاگردان، تبليغ قوانين شريعه، ارتشا و دزدى را بدنبال داشته است. کماکان اين مدارس به کار خود ادامه ميدهند و تعداد بيشترى در راه است.
گذشته از مدارس مذهبى ـ اسلامى اما سايه سنگين اسلام در مدارس دولتى غير قابل اغماض است. تا آنجا که به مدارس دولتى مربوط باشد، دلخوشى والدين به اينكه كودكانشان بدون اجازه آنها گرفتار دست مذهب نخواهند شد، بسيار نابجاست. شايد دل خود را خوش كنيد كه شما خود سموم مذهبى را در ذهن كودكانتان خنتثى ميكنيد، شايد دل خود را خوش ميكنيد كه دست حكومت اسلامى و مسجد و آخوند از مدارس اينجا كوتاه است،  شايد دل خود را خوش ميكنيد كه هر چقدر هم مذهب در مدارس و كتابها پرسه بزند باز خوب است كه اسلام در آن نقشى ايفا نميكند ... اين دلخوشى ها نابجاست. سالهاست كه مدارس تبديل به كانونهايى شده است كه از كودكان ما يك مسلمان بسازند. سيستم مدارس، نحوه تدريس، معيارها، معلم، آشپز و مربى از كودكستان تا دبيرستانها بسيج شده اند كه هويت مذهبى و تعلق اسلامى كودكان را تقويت و تضمين نمايند. پاى صحبت كودكانتان بنشينيد. آنچه كه در مدارس ميگذرد را با دفت و حساسيت از نظر بگذرانيد ... تا دير نشده مخاطره سر راه كودكان خود و كودكان جامعه را دريابيد.
دايه هاى دلسوز از مادر!
در سه سال اخير در موجى بيسابقه دهها کمون تصميم به تعطيل رسمى مدارس در اعياد اسلامى گرفته اند. روزهاى قبل و بعد از اينگونه مناسبتها ساعتها از کلاس درس به موعظه مورد چند و چون رمضان و فطر و حج و  پرداخته ميشود. کودکان خانواده هاى مربوطه بعنوان شواهد زنده از اينگونه مناسبتها انگشت نما ميگردند. در آشپزخانه مدارس غذاى ويژه حلال و يا "غذاى اسلامى" نيز به ليست غذاها افزوده شده است که بطور فعال کودکان  بزعم مسئولان مربوطه مشمول الحال، تشويق به صرف اين غذاها  ميشوند. در سالن غذا خورى اين کودکان جداگانه و بدور از شاگردان متعارف جاى داده ميشوند. چندش آور است که چگونه با بودجه دولتى معلمان را براى "دانش اسلامى" جديد آموزش داده اند، چگونه اين تشريفات را بعنوان حقوق کودک جا داده اند و چگونه اين مدال افتخار را بر سر والدين اين کودکان منت ميگذارند.
آموزگاران و کارکنان مدارس براى اين "خدمات" نيازى به هيچ گونه مجوز از هيچ پدر و مادرى ندارند. رنگ سياه موهاى کودکان، محل تولد والدين و حدسيات تنها معيار و مجوزى است که کودکان  در دالانهاى مسلمان زادگان و مسلمان شوندگان دسته بندى گردند.  نجات کودکان از اين سيکل معيوب، پس زدن دست "خدمتکاران" خودگمارده اسلامى ابدا ساده نيست. اين وضعيت بناچار و دست کم مستلزم يک جنگ فرسايشى و روزمره با مدرسه و معلمان و در افتادن با انواع سوالات و برداشتها در ذهن کودکان خانواده است.
آش شور دمکراسى!
اعتراض و برافروختگى عليه دست درازى مذهب در محيط مدارس تازگى ندارد. در عوض باز هم مراجع گوناگون با اسلحه "دمکراسى"، "احترام به اقليتهاى مذهبى"، "حق والدين در تربيت و آموزش کودکان" صف ميبندند. منشور حقوق شهروندان در اروپاى مشترک نيز صريحا بر حقوق والدين در انتخاب آزادانه مدارس تاکيد گذاشته است و اين امر درافتادن با مقامات ادارى را بيش از پيش سخت تر ساخته است. کشمکش جارى فرصتى است که  به حقوق پايه و ارزش  فردى و اجتماعى  انسان دست برد. نشان داد که اصالت انسان بر فراز اصول دمکراسى قرار ميگيرد و بعلاوه انواع رياکارى موجود در جامعه موجود را نيز افشا نمود. پاسخ ما به کشمکشهاى جارى ساده و روشن و شناخته شده است و بر مبانى زير متکى است.
کودکان مذهب ندارند
هيچ کودکى با مذهب معين پا به دنيا نميگذارد. جنسيت کودکان و نژاد آنها جزو داده هاى وجودى آنها هست اما مذهب جزو پديده هايى است که به او تحميل ميشود. مذهب از جمله موارد ديگر ايدئولوژى و فلسفه و جهان بينى امر شخصى کودک بايد باشد که بعدها ميتواند براى خود انتخاب کند، همين و بس. دسته بندى کل جمعيت يک کشور و از جمله همه کودکان به يک مذهب معين از مزخرفترين و بى پايه ترين احکام تاريخ بشرى است. انتساب يک کودک به هر مذهب اوج زورگويى و فريبکارى است.  تبديل کودکان به پيروان مذاهب گوناگون بزرگترين شيادى در تاريخ جوامع بحساب ميايد. اگر هنوز در اوج تمدن  و در چهارچوب دمکراسى اين پديده جان سختى ميکند، خود چيزى جز يک شاهد آشکار بر فاصله اين جوامع از بديهيات شعور انسانى نيست. کودک، از اختيار انتخاب پدر و مادر خود و بطريق اولى از اختيار انتخاب مذهب برخوردار نيست. مذهب را با سوء استفاده از موقعيت ضعيف و وابستگى او به والدين، با تکيه بر شستشوى مغزى، با ابزار مخوف ترس از جهنم و غبض والدين و پروردگار به او تحميل ميگردد.
تماشايى است که نه در جمهورى اسلامى و عربستان سعودى بلکه در دل مهد تمدن بشري، چگونه به والدين حق داده ميشود که کودکان خود را بطور اتوماتيک به خدمت مذهب معين درآورند، مدارس و محيط آموزش و پروش را بخدمت اين والدين ميگمارند! سيصد سال پيش و در اولين گامها به سوى جامعه متمدن اين مزخرفات پس رانده شده اند. ظاهرا چاره اى نيست بجز اينکه در دفاع  از آزادى انتخاب و پرورش عقل و تشخيص کودک و همينطور براى مصونيت روحى همين کودکان سراغ ادبيات و استدلالات سه قرن پيشتر برويم.
کودکان جزو دارايى والدين خويش نيستند
هيچ پدر و مادرى فعال مايشاء در زندگى کودکان خود نيست. والدين ميتوانند مراجع صالح براى پرورش کودکان خود باشند ولى اين مساله همواره بايد از جانب جامعه مراقبت و تضمين گردد. خانواده و والدين ميتوانند براى فرزندان خود مرجع بزرگترين مخاطرات هم  باشند. مذهب و چگونگى تعلقات و مناسبات مذهبى از جمله مخاطرات شناخته شده متوجه کودکان  در خود خانواده ها است.  جامعه بشرى در اولين گامهاى خود بسمت تمدن مجبور به قطع دست قوانين مذهبى در حريم خانواده ها گرديد تا از حقوق زن در مقابل بردگى پيش بينى شده کتب مقدس دفاع کند.  ظاهرا هنوز راه طولانى در پيش رو است که کودکان را نيز از تعرض  خانواده مصون داشت. هيچ کودکى به اعتبار والدين خود نژاد پرست بدنيا نميايد، هيچ پدر و مادرى حق ندارد از مدرسه کودک خود آموزش ويژه نژادپرستى را مطالبه نمايد و بطريق اولى هيچ کودکى را نبايد به قربانگاه شعبات دينى ايدئولوژيهاى مشابه سپرد. برسميت شناخته شدن "حق" والدين در طلب تحميلات دينى حتى در مدارس يک ننگ بزرگ جامعه امروزى است.
مذهب در مدارس تعرض به کودکان است
تعلق به مذهب براى پيروان آن و از جمله براى کودکان از معناى عملى وسيعى برخوردار است. مذهب مجموعه اى داستان و روايتها تاريخى نيست. مذاهب از همان شيرخوارگى زندگى کودک را زير و رو ميکند. برداشت کودک از خود، از والدين، در روحيه و اعتماد بنفس، در بيم ها و اميدها، در بازى و انتخاب همبازى، در دوستى و رفتارها و هزار و يک عرصه زندگى او مهر تعيين کننده اى ميزند. بخش عظيمى  از تعاليم مذهبى نقطه مقابل اصول ابتدايى در سلامت روانى، جسمى و اجتماعى کودک برسميت شناخته ميشوند.  در محدودترين سطح خود مهر تعلقات مذهبى در کودکان، آنهم در دنياى پر اعتبار مدارس،  گام بزرگى آنها را به سمت قربانيان تمام و کمال مذهب مربوطه هل ميدهد. اينبار مدرسه بجاى تقويت کنجکاوى،عطش يادگيرى در آنها را ميکشد. قدرت و اعتماد بنفس زير مورد سوال قرار دادن را نابود ميسازد. انزوا و تعلق قومى ـ مذهبى را بجاى دوستى مينشاند. شريک شدن مدارس در تعرض به دنياى کودک آنهم در جلد دلسوزى مذهب پدرى واقعا نزول شان سيستم مدارس بايد بحساب بيايد.
در مقايسه با آنچه گفته شد، مدارس رسما مذهبى را بايد تحت عنوان جرم علنى عليه کودکان نام برد. در اين مدارس تشبثات مذهبى دست در دست تعليمات دينى تعرض به کودکان را به اوج خود ميرساند. در نوع مدارس اسلامى، پوچ ترين و کثيف ترين خرافات در مورد انسان به ذهن اين کودکان بيگناه حقنه ميگردد. جداسازى و آپارتايد جنسى تنها يکى از مواردى است که براى تخته کردن اين مدارس ميبايست کفايت کند.
کوتاه کردن دست مذهب از مدارس يک قدم فورى در دفاع از حقوق کودکان در مقابل تعرض آشکارى است که به اين بخش از شهروندان صورت ميگيرد.
نسبيت فرهنگى و اسلام سياسى
مورد مدارس مذهبى اسلامى و روند گسترش انفجار آميز آن از جوانب ديگر براى شهروندان گريخته از کشورهاى اسلام زده از اهميت ويژه اي برخوردار است. توجه وسيع کمونها و دواير دولتى به اسلام در مدارس اتفاقى نيست. بذل توجه اين مقامات بطور ويژه بر روى محلات خارجى نشين و بطور ويژه اى روى اسلام درست روى ريل سياستهاى نسبيت فرهنگى شناخته شده آنها قرار ميگيرد. محلات فقير تر، کم امکانات تر، ساکنان کم خرج تر و مسئوليت کمتر دولت در تمام زمينه ها با يک شعبده بازى به "فرهنگ" اين مردم حواله داده ميشود. در همين چهارچوب به جاى رسيدگى به وضع تحصيلى و نيازهاى يک آموزش با کيفيت، به جاى مربيان دوره ديده، به جاى رسيدگى به وضعيت کودکان در خانواده ... به جاى همه اينها خصوصيات و تعلقات مذهبى ـ اسلامى کودک و بزرگسال اين جمعيت جلوى صحنه ميايد. معلمان به متخصصان  رمانتيسم نهفته در روزه دارى کودکان و عشق به هداياى عيد فطر تبديل ميگردند، آشپز مدرسه در وصف ويتامين تهفته در غذاهاى حلال داد سخن ميگويد و پليس از مسجد محله براى چاره جويى عليه نوجوانان متشکل در باندها بر مبناى علقه هاى اسلامى پناه ميبرد. و همگى با هم بر سر جامعه و ساکنان اين محلات منت ميگذارند که "فرهنگ"  پر شکوه را پاس نگه داشته اند!
زمين حاصل خيز نسبيت فرهنگى براى اسلام سياسى نيازى به استدلال ندارد. رفرم ساختار مدارس و آزادى در مدارس مذهبى اين برکت را دو چندان ساخته است.  بنا به رفرم اخير ميتوان امتياز مدارس مذهبى اسلامى، مشخصا مبتنى بر شريعت اسلامى را در اختيار گرفت و کودکان را با پول اهدايى دولت به تيول آموزشى خود در آورد!  در اين مدارس حجاب دختران، جدا سازى آنها، محروميت از کلاس موسيقى و شنا و آموزشهاى جنسى، نماز اجبارى، آموزش خرافات دينى بعنوان بخشى از دروس مفروض است.  مسابقه براى ثبت امتياز، خود مسئولان دولتى را دست و پاچه ساخته است. براى اسلام سياسى نه فقط بوى رشد و گسترش اجتماعى و معنوى بلکه بوى استفاده هاى مادى کلان را به مشام رسانده است. در مورد اخير آن، مدير شبکه اى از اين مدارس بجرم اختلاس ميليونها کرون و در رابطه با جريانات اسلامى در سوماليا مورد محاکمه قرار گرفت.
دو فاکتور ذکر شده، نسبيت فرهنگى و اسلام سياسى، مقابله با مدارس مذهبى را با دشوارى مواجه ساخته است. جريانات اسلامى بطور آگاهانه و با مهارت و سازمان يافتگى براى خنثى کردن فشار افکار عمومى عمل ميکنند و از  طرف ديگر ابزارها و روشهاى پيچيده تر پيشبرد سياستهاى نسبيت فرهنگى در نزد مقامات و سياستمداران غير قابل چشم پوشى است.
نازايى ذاتى در وعده هاى کنترل و بازرسى
رفرم جديد سيستم مدارس، گسترش برق آساى مدارس آزاد غير دولتى و مشخصا رشد مدارس آزاد مذهبى با واکنش گسترده اى در ميان جريانات مدافع حقوق کودک مواجه شد. بوى گند سرنوشت ناهنجار کودکان اسير مدارس مذهبى آزار دهنده تر از آن بود که دولت بتواند بدون اعتنا از کنار اعتراضات بگذرد. "تشديد کنترلها و بازرسى هاى سر زده" پاسخى بود که دولت و اداره مدارس در مقابل همه نگرانى ها روى ميز گذاشت. اما اين بازرسى ها همگى در همان ارزيابى ابتدايى زير نظر منتقدين لت و پار شد. در مقابل هزاران مدرسه آزاد در راه، در بهترين حالت هر مدرسه چند سال يکبار ميتوانست مورد بازرسى قرار بگيرد. در مورد مدارس مذهبى اين بازرسى ها از همان ابتدا عقيم از طراحى شده اند. در مدارسى که قانونا از همان ابتدا تشريفات و روابط و معيارهاى اسلامى در آنها برسميت شناخته است قرار است  با کدام ابزار و معيارها سراغ ارزيابى از مصونيت و سلامتى کودکان رفت؟ حتى اگر مدارس مذهبى بخوبى از پس تدريس ساير دروس بربيايند، چه ربطى به کلاس تعليمات دينى، چه ربطى به نمازخانه و چه ربطى به حجاب دختران و چه ربطى با مناسبات مذهبى و خداپسندانه ميتوان جستجو کرد؟ حقيقت اينستکه هيچ حفاظ واقعى و جدى در مقابل سموم مذهبى براى کودکان پيش بينى نشده است.  بازرسى هاى وعده داده شده از کمترين ارزش اعتماد برخوردار نيستند.
به قانون و پارلمان اميدى نميتوان بست
سمينارى از نمايندگان احزاب پارلمانى سوئد در آخر اکتبر گوياى واقعيت هراسناک پيش روى کودکان اين جامعه بود.  هراسناک، بخاطر لاقيدى سياستمداران حاکم به صدمات مذهب به کودکان، هراسناک بخاطر سترونى ذاتى دمکراسى و سکولاريسم منتسب به آن، هراسناک بخاطر زبان الکن سياست حاکم در مقابل نهاد مذهب، هراسناک بخاطر عنان گسيختگى روند تازه و هراسناک بخاطر بى اشتهايى آشکار براى اقدام و حفاظت کودکان در مقابل مخاطرات در راه.
جا دارد که هر خانواده در دفاع از کودکان خود، و در مقابل دست دارازى هاى مذهب بسيج بشود. بايد با حساسيت در مقابل سموم و مزخرفات مذهبى در ذهن کودکانمان سد بست. بايد در مقابل "دلسوزى هاى فرهنگى بيجا" معلمان و مربيان مدارس روشن و بدون ابهام حريم انسانى کودک خود را ميخکوب کرد، بايد کودکانمان را از دلقک بازى حرام و حلال و جهنم و ... بيرون کشيد، بايد در با شرکت فعال در جلسات مدارس رسما و با صداى بلند مسئولين را بخاطر  نسبيت فرهنگى خطرناک و مسموم شان شماتت کرد، بايد با حوصله سموم مذهبى را از ذهن کودکانمان پاک کنيم.
در سطح جامعه، خواست بستن فورى مدارس آزاد مذهبى، خواستى شناخته شده است. اين تحرک از طرف نهادها و سازمانهاى متعدد فعالانه به پيش برده ميشود. با دور جديد مدارس آزاد و مذهبى و با آشکار شدن هر چه بيشتر از ماهيت اينگونه مدارس؛ کشمکشهاى حادترى بر سر مذهب و کودکان و مدارس در راه است. اين تحرک و در دفاع از کودکان نياز به حمايت فعال و گسترده دارد. تصور سرگذشت و سرنوشت کودکان اسير در دست جريانات مذهبى بغايت ارتجاعى و از جمله نوع اسلامى آن ابدا دشوار نيست. وجدان بيدار انسانى نميتواند اجازه بدهد که صدها و هزاران کودک بيگناه در  پشت درهاى بسته زير دست ارتجاع مذهبى قربانى گردند.
نهاد اول کودکان، ابزارى در اينراه است. يک شبکه همکارى براى ممنوعيت مدارس مذهبى براى کودکان در سوئد از جمله فعاليتهاى طولانى مدت اين نهاد ميباشد. شما را به آشنايى، پيوستن و حمايت از اين نهاد دعوت ميکنيم. مباحث سمينار ذ کر شده در نوشته، و مباحثات مفصل در در سايت نهاد اول کودکان در دسترس است.
٦ ماه نوامبر ٢٠٠٨
www.barnenforst.se

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت