.
يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸.
امروز:
Nov 17 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

نشریات

سه شنبه, 02 شهریور 1389 ساعت 01:30

ويکتور هوگو: خاکسپاري بالزاک

altحاضران، مردي که لحظاتي پيش در اين گور رفت ، از آن هائي بود که رنج همگاني همراهي شان مي کند. در عصري که ما بسر مي بريم، همه روياها بر باد رفته اند. نگاه ها از اين پس، خيره شده اند نه به سرهائي که فرمان مي رانند، بل به مغز آن هائي که مي انديشند، و کشور سراپا به خود مي لرزد آنگاه که يکي از اين سر ها ناپديد شود. امروز، روز عزاي مردم است، روز مرگ انساني برجسته،روز عزاي ملي، روز مرگ انساني نابغه.
نام بالزاک با نشان درخشاني در هم آميخته است که دوران ما براي آيندگان بيادگار خواهد گذاشت.
جناب بالزاک، از تبار نويسندگان تواناي قرن نوزدهم است که پس از ناپلئون ظهور کردند. او از همان جايگاهي برخوردار است که زبدگان درخشان قرن هفدهم پس از ريشليو. گوئي، بر تکامل تمدن قانوني حاکم است که در آن، سلطه گران شمشير دو لبه در دست، جاي خود را به کساني مي دهند که بر دل ها فرمان مي رانند.
در ميان برجستگان بزرگ، جناب بالزاک در صف اول بود و در ميان برگزيدگان، بالاترين شان. اين مکان، جاي آن نيست که شکوه و هوشمندي والاي او را بازگو کنيم. تمام کتاب هاي او به منزله يک کتاب اند، کتابي زنده، درخشان و ژرف که در آن همه تمدن معاصر ما با نميدانم کدام پديده هراسناک و وحشت بار که با واقعيت در آميخته است، مي رود و مي آيد و گام مي زند و مي جنبد. کتاب شگفت انگيزي که خود شاعر کمدي اش مي نامد ولي مي توانست تاريخ اش نام نهد، که به هر شکلي در مي آيدو همه را دربر مي گيرد: از تاسيت گرفته و تا کايوس سوئتونيوس و از بومارشه تا رابله. کتابي که مشاهدات و تخيل ها را ثبت کرده است. کتابي که راستي، صميمي، مرفه، مبتذل و مادي را سخاوتمندانه عرضه مي کند و کتابي که گه گاه، بر بستر همه واقعيت هائي که بناگهان بشدت و کاملا از وراي همه دوپاره شده ، به يک باره، زمينه تاريک ترين و ناگوار ترين ايده آل را فراهم مي کند.
خالق اين اثر شگرف، بي آن که بداند، چه بخواهد و چه نخواهد، چه راضي باشد يا نه، از تبار نويسندگان تواناي انقلابي است. بالزاک راست بسوي هدف مي رود. او جامعه مدرن را، فرد به فرد، درک مي کند. او از هر کس، چيزي مي گيرد، از يکي توهم، از ديگري اميد، از اين فريادي و از ان چهره اي. او هرزگي را مي کاود، شيفتگي را مي شکافد. او انسان، روان، قلب، اندرون، مغزو تباهي هرفردي را مي کاود، ژرفايش را مي يابد. و به يمن طبع آزاد و نکته سنجش، به يمن مزيت هوشمندي عصر ما که انقلاب ها را از نزديک ديده، پايان انسانيت را بهتر ديده و تقدير را بهتر درک مي کند، بالزاک از اين آزمون خندان و آسوده بيرون آمد، آزموني که مولير را در اندوه فرو مي برد و روسو را مردم گريز مي کرد.
او در ميان ما چنين کرده است. اين اثري است که از او مي ماند، اثري والا و نيرومند، استوار همچون سنگ خارا، جاودان! اثري که از فرازش، ازاين ببعد آوازه او خاموش نخواهد شد. انسان هاي بزرگ، پايه تنديس خويش را مي ريزند، خود تنديس را آينده به عهده مي گيرد.
مرگ او پاريس را بهت زده کرده است. او چند ماه پيش به فرانسه بازگشت. او که مرگش را حس مي کرد، تصميم به ديدار مجدد ميهن گرفته بود، بمانند مسافري که در آستانه سفري بزرگ، مادرش را در آغوش مي کشد.
زندگي اش کوتاه ولي سرشار بود، نه از شمار روزها، که از گران ارزي آثارش. دريغ! اين نويسنده پرکار توانا و خستگي ناپذير، اين فيلسوف، اين انديشمند، اين شاعر، اين نابغه در ميان ما، يک زندگي توفاني، پر از مبارزه و کشمکش، جدال ونبرد داشت که ويژگي زندگي همه مردان بزرگ است.
امروز، روز آرامش اوست. از اعتراضات و نفرت ها فاصله گرفته است. در عين حال، هم به قله افتخار مي رسد و هم پا در گور مي گذارد. پس از اين، او بر فراز همه اين ابرهاي ضخيم بالاي سر ما، در ميان ستارگان ميهن خواهد درخشيد. شما حاضران، آيا وسوسه نمي شويد که به او رشک بورزيد؟
آقايان، به رغم درد و اندوه عميق ما در چنين فقداني، تسليم اين فاجعه ها شويم، با وجود سختي و دلخراشي، آن ها را بپذيريم. نيکوست شايد، ضروري است شايد که در دوراني چون عصر ما، گه گاه مرگ بزرگي، روحيه هاي تسليم شده به شک و ناباوري را به تزلزل مذهبي منتقل کند. تقدير مي داند چه مي کند، هنگامي که خلق را با اسرار والا رودررو مي سازد و هنگامي که مردم را به تامل در باب مرگ وا مي دارد. تقدير ميداند که چه مي کند.، چرا که اين بالاترين آموزش هاست. در اين ميان، به جز انديشه بي پيرايه و جدي در دل ها نمي تواند وجود داشته باشد، هنگامي که يکي از اين انسان هائي که مدت ها بر فراز جماعت با بال هاي آشکار نبوغ پرواز کرده است، ناگهان، بال هاي ديگري را که از ديده ها پنهانند، مي گشايد و به يک باره، در ورطه گمنام و ناشناخته فرو مي رود.
نه، اين گمنامي نيست! نه، من در يک لحظه دردناک ديگري نيز گفته ام و از تکرارش خسته نمي شوم، نه، اين شب نيست، اين روشنائي است! اين پايان نيست، آغاز است! اين پوچي نيست، ابديت است... شما که به سخن من گوش مي دهيد، آيا راست نمي گويم؟ چنين تابوت هائي نماد جاودانگي است؛ در حضور برخي رفتگان سرشناس، سرنوشت ملکوتي اين هوشمندي را که خاک را سير مي کند تا رنج بکشد و تا خود را پالايش دهد و انسانش مي ناميم، آشکار تر حس مي کنيم و با خود مي گوئيم که ناممکن است که کساني که در طول عمرشان نابغه بودند، پس از مرگ شان، روح نباشند.
---------------
توضيحات مترجم:
کورنليوس تاسيت ( تاکيتوس): مورخ رومي (٥٥ – ١٢٠ ميلادي)
کايوس سوئتونيوس: مولف رومي که بين قرون يکم و دوم زندگي مي کرد. کتاب «زندگي دوازده سزار» او مشهور است.
پي ير اگوستن دو بومارشه: (١٧٩٩-١٧٣٢)، نويسنده، نمايشنامه نويس، سياستمدار، مخترع و انقلابي فرانسوي
فرانسوآ رابله: (متولد بين ١٤٨٣ و ١٤٩٤ – تاريخ فوت ١٥٥٣)، نويسنده و پزشک فرانسوي III
FUNERAILLES DE BALZA
٢٠ اوت ١٨٥٠
دو شنبه 19 ژوئيه 2010، نويسنده بهروز عارفی 

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت