.
يكشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸.
امروز:
Oct 20 2019.
برابر با

 ارسال مطلب به ایران تریبون

matlab@iran-tribune.com

منتخب ایران تریبون

دوشنبه, 22 بهمن 1397 ساعت 22:25

امیر پیام: چرا باید درمقابل تعرض ارتجاع در ونزوئلا ایستاد؟

یادداشت های جنبش کارگری:

ظهور خوان گوایدو رئیس مجلس ونزوئلا به عنوان رئیس جمهور خود خوانده در برابر نیکولاس مادورو رئیس جمهور قانونی آن کشور چیزی جز اعلان تعرض تمام عیار اپوزیسیون بورژوایی علیه جنبش و حکومت چاویستی نیست. تعرضی که از فردای روی کار آمدن هوگو چاوز در 1998 شروع شد و در دو دهه گذشته بی وقفه به اشکال مختلف جریان داشته و اکنون با حمایت برخی دول دست راستی امریکای لاتین و اوباشی نظیر ترامپ و بولسونارو به رهبری امریکا با اعلان هدف سرنگونی دولت مادورو وارد مرحله جدیدی شده است.

این تعرضی تماما ارتجاعی است که توسط نیروهایی یکسره ارتجاعی، نه فقط علیه یک رئیس دولت و یا یک رژیم سیاسی، بلکه علیه نفس حق طلبی و تلاش توده های محروم و تحت ستم برای یک زندگی انسانی است. فراتر از اینها، این تعرضی علیه هر گونه ادعای برابری طلبی راستین و آزادیخواهی حقیقی، و علیه هر گونه اعایی از سوسیالسم و علیه انسانیت و هر چیز انسانی است.

این تعرض ارتجاعی اما ماهیت خود را در پس اعتراض دروغین به «فروپاشی اقتصاد توسط مادرو» و «دیکتاتوری مادرو» و اشک تمساح برای «فاجعه انسانی» پنهان نموده و به نام «انسانیت» در تدارک بخون کشیدن انسانیت در ونزوئلاست.

اگر کسی مثلا برای تبانی اپوزیسیون بورژوایی شیلی و ژنرالهای گروه پینوشه با سیای امریکا در سرنگونی سالوادور آلنده ذره ای حقانیت قایل نیست، و اگر کسی برای جنگ ده ساله کنتراهای ریگان برای سرنگونی ساندنیست ها ذره ای حقانیت قایل نیست، اکنون نیز نباید برای تعرض کنونی همین ارتجاع در ونزوئلا ذره ای حقانیت قایل شود. به همین ترتیب اگر نقد کسی به سوسیالیسم آلنده مانع حمایت از آن و مخالفت صریح و بی اما و اگر وی با تعرض ارتجاعی پینوشه و سیا نبود، و اگر نقد او به سوسیالیسم ساندنیست ها مانع حمایت از آن و مخالفت صریح و بی اما و اگر وی با تعرض ارتجاعی کنتراها و ریگان نبود، اکنون نیز نباید نقدش به سوسیالیسم چاویستی مانع حمایت از آن و مقابله بی اما و اگر با تعرض ارتجاعی کنونی شود. چرا؟

برای پاسخ لازم است که از منظر منافع طبقه کارگر به ادعاهای این ارتجاع علیه حکومت مادورو، به ماهیت و موقعیت خود حکومت، به موضع اصولی در این شرایط، و به راه برون رفت از آن پرداخت.

از ادعای «فروپاشی اقتصاد توسط مادورو» شروع کنیم. این واقعیت است که اقتصاد ونزوئلا به رکود شدیدی دچار شده و برخی نیز آنرا با "رکود بزرگ" دهه بیست امریکا مقایسه می کنند. رکودی که با گسترش تورم و بیکاری و کمبود ارزاق اتفاقا بیشترین بار مشقت آن بر دوش طبقه کارگر و زحمتکشان وارد شده است. اما مساله اینست که اپوزیسیون بورژوایی علل اصلی بحران و رکود اقتصادی کنونی را پنهان و صرفا به دستاویزی برای سرنگونی حکومتی که با جهتگیری سیاسی آن مخالف است بدل نموده است.

بحران اقتصادی حاضر در ونزوئلا یکی از بحرانهای نظام سرمایه داری است که از نیمه اول دهه 1980 به همراه بحران بزرگ و مزمن نظام سرمایه داری جهان آغاز شد و بهمراه بحرانهای سیاسی متعدد تاکنون دوبار به اوج خود رسیده است: یکبار در نیمه اول دهه 1990 و یک بار در حال حاضر.

از پس از پایان جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه هشتاد میلادی ونزوئلا مانند بسیار از کشورهای سرمایه داری از رشد و رونق نسبی برخوردار بود. با آغاز بحران جهانی سرمایه داری از اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد که با اعلام شکست دولت رفاه و اقتصاد کینزی و آغاز سیاست های ریاضت کشی اقتصادی ریگانیستی و تاچریستی همراه بود، نظام سرمایه داری ونزوئلا نیز وارد بحران شد که با افت و خیزهایی تاکنون ادامه دارد. پاسخ نظام سرمایه داری به بحرانهایش در همه نقاط همانا اعمال ریاضت کشی اقتصادی شامل انجماد و کاهش دستمزدها و بیکار سازی ها و افزایش زمان و شدت کار شاغلین و قطع خدمات اجتماعی و لغو قوانین حمایتی و خصوصی سازی ها و تعرض به سطح معاش طبقه کارگر بود. سیاستی که توسط صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به همه جا دیکته می شد و به نام "نئولیبرالیسم" شهرت یافت.

این سیاست که تماما ضد کارگری و ضد انسانی بود و عواقب اش در همه جا چیزی جز انباشت بی سابقه ثروت سرمایه داران بر ویرانی و تباهی زندگی کارگران و زحمتکشان نبود به ونزوئلا نیز اعمال شد. لذا پس از پس از دو سه دهه رفاه حداقلی و نسبی پس از جنگ جهانی دوم، ونزوئلا نیز وارد دوره رشد شتابان فقر و بیکاری و گرانی و تشدید نابرابری ها و افزایش فاصله طبقاتی و مصائب اجتمایی شد که نهایتا به شورش بزرگ کاراکاس پایتخت ونزوئلا در فوریه 1989 انجامید که به «کاراکزو» یعنی درهم کوبیده شدن کاراکاس شهرت یافت. سرکوب خونین این شورش اگر چه آرامش صوری را به پایتخت باز گرداند اما هیچ تاثیری در روند فزاینده عمق و گسترش بحران اقتصادی نداشت، بحرانی که پنج سال بعد در 1994 با فروپاشی سیستم بانکی ونزوئلا و اعلام ورشکستگی نزدیک به پنجاه بانک بزرگ و کوچک کل اقتصاد را به رکود کشاند.

قابل توجه است که اگر این دوره از بحران ونزوئلا را با شورش «کاراکزو» 89 و «بحران بانکی» 94 علامت گذاری کنیم آنگاه می بینیم که بحران و رکود نظام سرمایه داری ونزوئلا که امروز شاهد تداوم آن هستیم تقریبا از سه دهه پیش و حداقل 9 سال و یا 4 سال پیش از پیدایش چیزی به نام «جنبش چاویستی» و پیش از اولین دوره انتخاب هوگو چاوز به ریاست جمهوری در دسامبر 1998 و بر اساس تناقضات خود نظام سرمایه داری شکل گرفت و جامعه را به فلج کشاند. لذا این رکود و فلج اقتصادی در عین حال نشانده شکست سیاست های ریاضت کشی اقتصادی و یا نئولیبرالی صندوق بین المللی پول و بانک جهای بود.

بنابراین و در حقیقت پیداش جنبش چاویستی و محبوبیت یافتن و هژمونیک شدن آن در بین زحمتکشان پاسخی کوبنده به یک ونیم دهه اعمال بیرحمانه «نئولیبرالیسم» و ریاضت کشی اقتصادی و بی کفایتی این سیاست در کاهش بحران و عامل اصلی افزایش رنج و مشقت توده های کارگر و زحمتکش بود. این توده تحت ستم بواسطه و از طرق جنبش چاویستی به این سیاست ویرانگر و شکست خورده که چیزی جز واریز نمودن بار بحران سرمایه داری بر دوش آنان نبود پاسخ منفی دادند و برای بهبود زندگی شان به میدان آمدند.

به گواه بسیاری از ناظران چپ و راست، در دوره 14 ساله حکومت هوگو چاوز، از دسامبر 1998 تا مارچ 2013 که در نفی و تقابل آشکار با سیاست نئولیبرال قبلی بود، ونزوئلا شاهد رشد اقتصادی و به نفع کارگران و زحمتکشان و بهبود زندگی آنان بوده است. به عنوان مثال «مرکز تحقیقات اقتصادی و سیاست گذاری» (CEPR) در واشنگتن گزارشی از 11 شاخص مهم اقتصادی شامل: رشد اقتصادی سالانه، رشد جداگانه بخش خصوصی و بخش عمومی، تورم، بیکار، فقر و فقر مطلق، ضریب جینی، خدمات اجتماعی، آموزش عمومی، آموزش عالی، تغذیه کودک، و بازنشستگی، ارایه می کند که همه آنها در دوره چاوز بطور قابل توجهی نسبت به قبل بهبود یافتند.

می دانیم که ایجاد همین سطح از بهبود زندگی پایین جامعه توسط جنبش چاویستی که «انقلاب بولیوار» و یا «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» نامیده شد، اگر چه نسبت به قبل بهتر است و نسبت به یک زندگی انسانی خیلی کم است، در همین نظام سرمایه داری موجود در ونزوئلا که گفته می شود هنوز بیش از هفتاد درصد اقتصاد آن متعلق به بخش خصوصی و بازار است و بدون ایجاد تغییرات بنیادی در اقتصاد و سیاست آن انجام شد، و لذا تمام محدودیت ها و فشارهای این نظام را برخود دارد. مبارزه اپوزیسیون بورژوایی که از همان روز نخست روی کار آمدن چاوز آغاز شد و بطرز سبعانه ای تاکنون ادامه دارد تنها به دلیل همین چرخش جهتگیری سیاست اقتصادی از سمت تامین حداکثری منافع اقلیت بالای جامعه به سمت تامین حداقلی منافع اکثریت پایین جامعه بود.

از این نظر نیکولاس مادورو کار خاصی با اقتصاد ونزوئلا نکرده است. او تنها بر حفظ و تداوم خط و مشی اقتصادی ضد نئولیبرالی چاوز پافشاری می کند. با این تفاوت که در دوره مادرو کاهش قیمت و درآمد نفت و اعتصاب سیاسی سرمایه خصوصی که بخش مهمی از اقتصادی ونزوئلا را در اختیار دارد بهمراه تحریم های اقتصادی امریکا که از دولت اوباما شروع شد و اکنون دیگر به سرقت و غارت اموال ونزوئلا در خارج انجامیده، تنگنا های سختی را بر دولت وی وارد نموده و امکاناتش را برای پیگیری سیاست تاکنونی بشدت تضعیف نموده است. وضعیتی که با افزایش مجدد فقر و بیکاری و گرانی و کمبود ارزاق و تشدید مصائب توده های کارگر و زحمتکش، نارضایتی برحق بخش هایی از آنان را عیله دولت برانگیخته است.

اگر فردا مادورو سیاست های صندوق بین المللی پول را اتخاذ کند و آنطور که امریکا می خواهد و دندان خون بارش را تیز نموده، شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVAS) را خصوصی و به بازار بورس و شرکت های چند ملیتی واگذار کند فورا شاهد پذیرایی مجلل کاخ سفید و فرش قرمز کنگره امریکا برای وی و تبدیل معجزه آسای مادورو از هیولای کنونی به فرشته نجات سرمایه خواهیم بود. لذا اینجا بیش از هر چیز توجه به محتوای اقتصادی تعرض ارتجاعی کنونی علیه دولت مادورو و جنبش چاویستی است که نشان می دهد این جنگی بی امان برای بازگشت و اعمال وحشیانه سیاست نئولیبرالی و تعرض تباه کننده به زندگی توده های کارگر و زحمتکش است.

ادعای دیگر اپوزیسیون بورژوایی مبنی بر «دیکتاتوری مادورو» به همان اندازه ادعای «فروپاشی اقتصاد توسط مادرو» پوچ و منحط است. تا آنجا که به تبیین بورژوایی دمکراسی بر می گردد جنبش چاویستی، و دولت مادورو به عنوان ادامه دهنده آن، از هر نظر سرآمد دول دمکراتیک سرمایه داری هستند. همه انتخابات ها و رفراندم های دوره چاویستی دموکراتیک و سالم و شفاف و با نظارت و تایید مراجع معتبر غیر ونزوئلایی برگزار شده اند. در این جامعه بیشترین آزادیهای سیاسی و اجتماعی برای همه اقشار و طبقات موجود است. ساختار سیاسی و مکانیزم های انتخاباتی امکان حضور احزاب سیاسی کوچک بر اساس میزان سهم شان از آرای عمومی را در پارلمان و دیگر نهادهای انتخابی ممکن نموده است. ونزوئلا جامعه ایست که در قانون اساسی و عمل حکومت آن مجازات اعدام وجود ندارد. و بالاخره اپوزیسیون بورژوایی نیز در تمام دو دهه حکومت چاویستی از وسیعترین آزادیها برای پیشبرد اهدافش که رسما و علنا سرنگونی حکومت است برخوردار بوده است. لازم به یادآوری است برخی از روش های مبارزاتی این اپوزیسیون که تاکنون ازطرف حکومت چاویستی تحمل شده اند نظیر مواردی شامل استفاده از اسلحه در تظاهرات های مسالمت آمیز و قانونی، نقض قانون اساسی، ترور فعالین چاویستی در محلات، طرح ترور مسئولین حکومتی، طرح کودتا، و دعوت آشکار از مداخله حکومت خارجی، در همه دول دمکراتیک سرمایه داری به عنوان بالاترین جرایم تلقی شده و مجازات های سنگین به همراه دارد، و در خود امریکا با مجازات اعدام مواجه می شوند.

قابل توجه است که این درجه از دمکراتیسم در جنبش چاویستی یک تاکتیک دوره ای و یا مانوری سیاسی نیست و در سیستم اعتقادی آن نهادینه است. چاویسم به "دمکراتیک سوسیالیسم" که به معنای ساختن سوسیالیسم از طریق دمکراتیک، یعنی از طریق همین دمکراسی بورژوایی و نه از طریق انقلاب و یا مبارزه مسلحانه، معتقد است. و اتفاقا همین توهم به دمکراسی بوژوایی به پاشنه آشیل آرمانهای انسانی آن بدل شده است.

جنبش چاویستی اما به دمکراسی بورژوایی محدود نماند و با استفاده از قدرت دولتی بدست آمده به شکل گیری و توسعه دمکراسی مشارکتی توده های کارگران و زحمتکشان در محله و کارخانه و اداره و روستا یاری رساند که در قالب هزاران کمون و شوراهای کمونها و تعاونی های کارگری و مدیریت کارگری در برخی مراکز تولیدی به بخشی از جنبش چاویستی بدل شدند. این دمکراسی مشارکتی اگر چه با دمکراسی مستقیم شورایی قانون گذار و مجری قانون فاصله زیادی دارد اما در همان حال به عنوان ظرف تسهیل کننده فشار توده های کارگر و زحمتکش از پایین بر هسته اصلی قدرت برای تامین منافع شان مهم و موثر و بسیار با ارزش اند.

بنابراین هر دو ادعای اپوزیسیون بورژوایی یعنی «فروپاشی اقتصاد توسط مادورو» و «دیکتاتوری مادورو» یکسره پوچ و سالوسانه اند و به همان اندازه ادعای وجود «سلاح های کشتار جمعی» برای برپایی جنگ خانمانسور علیه عراق دروغین و ساختگی اند. این ادعاها که توسط حامیان خارجی اپوزیسیون از امریکا و کانادا و برزیل تا انگلیس و فرانسه و آلمان به رذیلانه ترین شیوه های ممکن در بوق شده اند پوششی هستند عوافریبانه برای جنایت بزرگ در حال وقوع که توسط رسانه های همین دولت ها به خورد مردم جهان داده می شود. جنایتی که با هدف برچیدن سنگرهای مقاومت زحمتکشان و ستمکشان در برابر وحشیانه ترین شرایط استثمار و بردگی آنان، و نابود ساختن آرمانهای برابری طلبانه و آزادیخواهانه آنان و امید بزرگشان برای رهایی، و برای بازگردانندن سلطه خونین ارتجاع در ونزوئلا در شرف تکوین است. جنایتی که می رود تا بر ویرانه های ونزوئلای به پاخاسته و حق طلب، توازن قوای قاره ای در امریکای مرکزی و لاتین را بر عیله موج ترقی خواه و چپگرایی را که طی دوسه دهه اخیر پس از یکدوره سلطه دیکتاتوری های امریکایی سربلند کرد تغییر دهد.

از اینرو لازم است این تعرض ارتجاعی را که بطور فزاینده بسمت جنگ افروزی و ویرانی زندگی موجود کارگران و زحمتکشان پیش می رود توسط نیروی های مترقی و چپ و جنبش های مستقل کارگری صریحا محکوم شود. این محکومیت اما باید جانبدارانه و در دفاع از کارگران و زحمتکشان و دولت چاویستی انجام گیرد.

چرا موضع ما در بحران کنونی ونزوئلا باید جانبدارانه باشد؟ پاسخ سراست و روشن است. باید تصمیم گرفت که جدال بین دولت چاویستی از یک سو، و اپوزیسیون بورژایی و کشورهای سرمایه داری حامی این اپوزیسیون از سوی دیگر، جدالی ارتجاعی بین دو نیروی ارتجاعی است، یا نه، این جدال از سوی اپوزیسیون و حامیان آن ارتجاعی است، و از سوی دولت چاویستی حق طلبانه و آزادیخواهانه است. به عنوان مثال تقابل بین جمهوری اسلامی و دولت امریکا و حامیان ایرانی آن تقابلی تماما ارتجاعی و بین دو نیروی ارتجاعی برای منافعی یکسره ارتجاعی است که موضع سوسیالیستی باید پرقدرت علیه هر دو باشد، و ضمن افشای بی امان ماهیت اهداف تباه کننده و ضد انسانی امریکا و حامیان سلطنت طلب و دستی راستی ایرانی آن که اکنون با بحران ونزوئلا برای مداخله امریکا در ایران به وجد آمده اند، تمرکز خود را بر سرنگونی جمهوری اسلامی و بقدرت رسیدن طبقه کارگر در ایران قرار دهد. اما در موارد شیلی و نیکاراگوا که بالاتر اشاره شد نیروهای امریکا و پینوشه و کنتراها ارتجاعی و ضد انسانی بودند، و در مقابل شان نیروهای آلنده و ساندنیست ها حق طلبانه و آزدیخواهانه بودند و سیاست سوسیالیستی می باید در دفاع از آلنده و ساندنیست ها و در محکومیت صف امریکا و پینوشه و کنتراها باشد.

در مورد ونزوئلا نشان دادیم که عمل کرد تاکنونی جنبش چاویستی که با حفظ نظام سرمایه داری در جریان است به لحاظ اقتصادی و سیاسی مترقی و به نفع طبقه کارگر می باشد. ادعای خود این جنبش اما بسیار فراتر ازعمل کرد تاکنونی اش و رسیدن به سوسیالیسم است. اگر چه درک چاویسم از سوسیالیسم و راه رسیدن به آن با درک مارکس و انگلس و لنین زیاد فاصله دارد، اما آنچه که خصلت نمای جنبه سوسیالیستی آنست همانا عملکرد تاکنونی اقتصادی اش بر علیه نئولیبرالیسم و تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی است که شرایط مساعدی را برای توانمندسازی و رشد خودآگاهی و سازماندهی طبقاتی و مستقل طبقه کارگر ونزوئلا فراهم نموده است. جنبه مهمی که همواره توسط مارکسیست های زیادی در ونزوئلا و جهان مورد حمایت قرار گرفته و برای اصلاح و رشد آن صمیمانه تلاش نموده اند.

بنابراین آیا جانبداری ما از جنبش و دولت چاویستی به ایجاد توهم به این دولت در بین کارگران به عنوان یک دولت کارگری و به اینکه گویا سوسیالیسم همین است که چاویسم مدعی است منجر نمی شود؟ در پاسخ باید گفت که بله ممکن است به ایجاد چنین توهمی منجر شود چنانچه ما حقایق را از کارگران پنهان کنیم. طبقه کارگر ونزوئلا می تواند و نیاز دارد با تدوین یک استراتژی که تامین کننده منافع فوری آن و تسهیل کننده شرایط پیشروی اش بسوی رهایی قطعی از نظام سرمایه داری و برقراری حکومت کارگری باشد سیاست مستقل طبقاتی خود را راسا وارد صحنه کلان سیاست کند. طبقه کارگر ناچار نیست و نباید حضور و مداخله سیاسی خود را به از طریق چاویسم محدود کند. امروز جامعه ونزوئلا با توجه به انکشاف عمیق و گسترده مبارزه طبقاتی بر بنیاد تضاد کار و سرمایه بیش از هر زمان نیازمند این استراتژی طبقاتی است.

از اینرو این استراتژی لازم دارد که: اول، در برابر صف ارتجاعی اپوزیسیون بورژوایی و کل طبقه سرمایه دار و حامیان بین المللی آن و مخاطرات تهدید کننده شان مبارزه و مقاومت مستقل طبقاتی خود را شکل دهد. دوم، جدال کنونی در ونزوئلا را به مثابه نبرد کار و سرمایه و بحران حاضر را به مثابه بحران نظام سرمایه داری ونزوئلا درک کند که پاسخ آن از منظر منافع طبقه کارگر تنها سوسیالیسم است، و هوشمندانه به دام تبیین تضاد خلق و امپریالیسم نیفتاد که به تشدید تمایلات ناسیونالیستی و تضعیف صف مستقل طبقاتی اش و نهایتا حفظ و تحکیم نظام سرمایه داری منجر خواهد شد. سوم، جنبش و دولت چاویستی را تا زمانی که بر محورهای اقتصادی و سیاسی ضد نئولیبرالی تاکنونی اش متعهد است، نه به عنوان دشمن و نه به عنوان جایگزین مبارزه مستقل خودش، بلکه به عنوان متحد خود بویژه در نبرد با صف ارتجاع مقابل در نظر بگیرد. چهارم، مبارزات ضروری و جاری اقتصادی کارگری علیه دولت را به دلیل مبارزه با صف ارتجاع تضعیف و تخطئه و تعطیل نکند و به این واقف باشد که تداوم پیگیرانه مبارزات اقتصادی با ممانعت از تضعیف بیشتر معاش طبقه کارگر به بهبود آن نیز یاری می رساند، و هم فشار این مبارزه از پایین احتمال چرخش به راست دولت چاویستی را کاهش می دهد، و هم به صف ارتجاع نشان می دهد که حتی در صورت موفقیت شان علیه دولت با صف قدرتمند مستقل و مطالباتی طبقه کارگر مواجه خواهند بود. پنجم، چنانچه امکان مصالحه بین دولت چاویستی و اوپوزیسیون که از اطراف مختلف برای آن تلاش می شود محتمل شود، طبقه کارگر خواستار این باشد که پیش از هر توافق و اتنخابات و تغییر دولتی همه طرفین با منشور حقوق اقتصادی و سیاسی کارگران که تضمین کننده رفاه اقتصادی و آزادیهای اساسی است و از طرف نمایندگان مستقل آنان ارایه می شود موافقت کنند.

طبقه کارگر و ونزوئلا از امکانات لازم فکری و کادری و سازمانی به اندازه ای برخوردار است که بتواند با جمع کردن نیروهای خود و تدوین استراتژی طبقاتی اش و ایجاد صف مستقل پرولتاریایی راسا وارد صحنه سیاست شود و مهر خود را بر سیر تحولات جاری بکوبد.

22 بهمن 1397

11 فوریه 2019

amirpayam.wordpress.com

با ما در تماس باشید

عضویت در خبرنامه سایت